موضوعی که می خواهیم درباره آن بحث کنیم درباره عوامل بی اشتهایی معنوی است و چرا با این که فکر می کنیم حس و حال معنویمان بهبود پیدا کرده با این حال خراب است و اصلا درست نمی شود که در اینجا ما 10 آفت را از زبان و وجود مقدس امام سجاد (ع) که در دعای ابوحمزه است به چندتای آن را اشاره می کنیمکه (( لعّلک رأیتَنی فِی الغافِلین فَمِن رَحمَتِکَ آیَستَنی ))خدایا شاید تو من را بین غافلین دیدی که از رحمت خودت مأیوسم کردی، که یعنی غفلت یأس آور استو انسانهایی که از خدا غافل هستند همیشه مأیوس هستند و کسانی که با غافلین اُنس ورفت و آمد دارنداز افراد غافل تاثیر می پذیرند چون اساسا شناخت دقیق و صحیح از خدا و مهربانی هایش ندارندمثل بندگان واقعی خدا به خدا نگاه نمی کنند و به خاطر همین هم مأیوس هستند و نمی توانند گذشته خود را جبران کنند و بلافاصله محرمیت و سستی و نا امیدی آنها را در بر می گیرد و انسان خودش را بدبخت و بیچاره می بیند و در دنیا خودش را جهنمی می بیند ولی جهنمی که در آن امید به نجات است و در مواقعی انسان بر این باور است که یک جهنمی است که دیگر نجات پیدا نمی کند که این از غفلت یک انسان است و لذا خیلی سفارش شده که با اهل غفلت محشور نباشید و اگر هم مجبور شدید با اهل غفلت باشید به گونه ای باشید که موثر نباشد. در مورد دوم آمده که (( اَو لَعَلَّکَ رَأیتَنی آلِفَ مَجالِسِ البَطّالینَفَبَینی وَ بَینَهُم خَلَّیتَنی )) یعنی، خدایا تو من را در این بین طوری دیدی که با انسانهای بطّال یعنی انسان هایی که وقتشان را به بطالت می گذرانند و فلسفه خلقت خودشان را نمی دانند و جایگاهی که الان دارند و جایگاهی که بعدا پیدا می کنند را اصلا نمی شناسند، دیدی. که مثلا این افراد به عنوان یک زن یا مرد در این دنیا زندگی می کنند و صاحب بچه می شوند و بچه ها را بزرگ می کنند و فقط این افراد از زندگی در دنیا همین را می دانند که در این دعا می گوید با این افراد دم خور نباشید که البته گاهی وقتها انسان باید از باب صله و ارحام با این افراد دم خور باشندو این افراد بطّال کسانی هستند که هر چه قدر از عمرشان بگذرد هیچ پیشرفتی در زندگی شان پیدا نمی شود و اگر هم اهل عبادت باشند عبادتهایشان هم موثر نیست و این عملشان فقط برای رفع تکلیف باشد و اگر الان روزه بگیرد این روزه با روزه 10 سال پیشش هیچ فرقی نمی کند که البته در قرآن علاماتی به ما داده و می گوید اگر کسی می خواهد در زندگی خود پیشرفت کند اگر از عمر ایمانی اش می گذرد از عمر دینداری اش هم بگذرد که در این صورت به حجم شادی و آرامش فرد اضافه می شود و این دو علامت هر چه بگذرد علاقه فرد به خدا و خانواده آسمانیش بیشتر می شود دقیفا مثل کسی که درس می خواند و شما توقع دارید که هرچه مقطع درسی فرد بالا می رود به دانش و اطلاعات فرد افزوده شود که این طبیعی است پس اگر ما در زندگی به عنوان یک مرد یا زن یا مادر و پدر زندگی می کنیم این جزء زندگی طبیعی و حیوانی ماست ام ما یک حیات انسانی هم داریم که در سوره انفال آیه 24 می فرماید (( اِستَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ اذا دَعاکُم لِما یُحییکُم )) اجابت کنید خدا و رسول خدا را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد یعنی کسی که زندگی ایمانی دارد و در طول روز اهل اطاعت از دستورات خداست و از منعیات خدا پرهیز می کند و فرمولهای الهی را در همه جنبه های زندگی خود بکار می برد که در این فرد توقع است که روز به روز یک حجمی به حیات غیر حیوانیش اضافه شود و باعث می شود که شعور زیادی پیدا کند که دقیقا مثل حیات حیوانی است که آثاری دارد که شخص روز به روز بدنش قوی تر می شود و درکَش زیاد می شود. البته این را هم باید بدانیم که حیات حیوانی یک سطحی دارد ولی حیات انسانی به اسم حیّ خدا نزدیک تر است و صفات و اخلاق الهی اش بیشتر استو حیات انسانی مخصوص مومنین است و دیگر افراد این حیات را مطلقا ندارند که خدا در قرآن می فرماید (( وَالعَصر اِنَّ الِانسانَ لَفی خُسر اِلَّا الَذینَ امَنوا ))که فقط مومنین هستند که از حیات طیبه و الهی و انسانی برخوردار هستند و مابقی انسانها حیاتشان حیوانی یا گیاهی و یا جمادی است و این یک امر طبیعی است که آدمهایی که درجا می زنند همیشه در جا هستند و اهل غفلتند و وقتشان را به بطالت می گذرانند و یقه نماز و روزه و عشق و محبتشان را نمی گیرند و برای همین است که در زندگی شان از عزت، افتخار، بزرگی، شادی و آرامش خبری نیست و این است که در قرآن آمده که اگر در زندگی این ارتباط وجود داشته باشد حتما شادی و آرامش وجود دارد و وقتی در وجود ما نیست ما یکسره آماده غم و غصه و اضطراب و حساسیت هستیم و ما دچار توّهم می شویمو حیات انسانی در زندگی ما وجود ندارد و همین است که ما باید از این افراد پرهیز و با آنها معاشرت نداشته باشیم البته به غیر از مسئله صله و ارحام که نباید آن را قطع کنیم چون کفر به حساب می آید. برای اینکه انسان بتواند خودش را بیشتر بسازد بایستی با انسانهای مومن و باتقوا رفت و آمد کند چون خیلی ارزش دارد. درباره ارتباط با انسانهای بطّال حضرت فرمود(( یَنبقَی لِلعاقِلِ عَن یُخاطَبَ الجاهِلَ مُخاطَبَ الطَّبیب اَلمَریض ))انسان تخاطب مجبور است که با فرد جاهل و عاقل ارتباطش مثل یک طبیب با مریض باشد که منظور یعنی طبیب هیچ وقت نمی گوید که بیمارها پیش من نیایند و ممکن است که من را مریض کند چون کارش اینست که با بیماران ارتباط داشته باشد و وقتی با یک بیماری که یک مرض واگیردار دارد یک ماسک به خودش می بندد یا مستقیم به او دست نمی زندولی با این حال با بیمار مهربان است واگر ما در خویشان خود آدمهای غافل و بطّال داریم باید با آنها این طوررفتار بکنیم و هیچ وقت خودمان را از آنها برتر نبینیم چون خیلی خطرناک استولی باید ارتباطمان را یک طوری حفظ کنیم که ما هم آلوده نشویم و در معاشرت با این افراد حد و حدود و چراغ قرمز های خودمان را بیان کنیم و قدرت نه گفتن را داشته باشیم چون در رو دروایسی ماندن یعنی در جهنم ماندن و عاقبت خوبی ندارد. مثلا اگر ما را به یک مجلس گناه دعوت می کنند باید بدون تعارف به آنها جواب نه بگوییم و به آنها بگوییم که می خواهیم با شما ارتباط داشته باشیم ولی شرایط برای حضور ما محیا نیست و این به این معنی نیست که ما از آنها برتریم چون ممکن است که عیبهایی در درونمان باشد که خودمان از آنها بی خبریم و آنها فحشای ظاهری داشته باشند و من فحشای باطنی داشته باشم که می شود به غیبت اشاره کرد که اگر مرتکب این گناه شویم گناهش از هفتاد زِنا بیشتر استو کافی است که ما در مورد یک گناه دچار تکبر شویم و خود را مقدس بدانیم که در این صورت فحشایش بیشتر است. در روایتی آمده: دلتان با خدا و ظاهر و بدتان با آنها باشد که نشان می دهد در معاشرت با این افراد در حد سلام و علیکی و احوال پرسی و دید و بازدید ساده باشیم که خیلی در ما تاثیر گذار نباشد. همان طور که قبلا گفته شد (( اَطَّبعُ مِن طَبع یَستَرِءُکُلَّ مِنَ الرَّذیلَهِ وَ الفَضیلَه )) طبع از طبع می دزد حال چه رذیل را و چه فضیلت را و در خیلی افراد در رفاقتشان می نشینند و در حرفهایشان کاری می کنند که رقبت طرف مقابل به دنیا بیشتر می شود و اعمالی انجام می دهند که طرف مقابل تحریک می شود که نتیجه این اعمال این می شود که فرد بیشتر به دنبال دنیا می رود و میلش به آخرت کم می شود و هروقت کسی را دیدی که اهل حرکت نیست بدان که نمی خواهد تکان بخورد و به سوی آخرت برود که در این صورت باید رابطه مان با این فرد تنظیم شده باشد و مراقب باشیم که غفلت دلمان را نگیرد و اگر این طور شد مربوط به بی حوصلگی ها و مریضی های درونی مان است و به خاطر این است که اگر نزدیک به اهل غفلت می شویم خوشحال هستیم و با آنها دل می دهیم و دل می گیریم و بعد از اینکه از آنها دور می شویم دیگر حوصله نماز اول وقت را نداریم که اگر اینطوری شد باید بدانیم که آلوده و زده شدیمو زمانی که اذان گفته می شود زورمان می آید که به سوی نماز برویم که نشان می دهد که تیر زهرآگین غافلین و بطّالین به ما خورده است که اهمیتی به نمازمان نمی دهیم که این خود نوعی بی حیایی است و در جلسه قبل این دعا را گفتیم که خدایا یا تو من را سبک نسبت به دستورات خودت بر شمردی که من حق تو را ادا نکردم و من را از درگاه خودت طرد کرده ای. در کل اگر منتظر اذان نیستی این یعنی که بی اعتنایی به خدای خویش یعنی وقتی صدایت می کند تکان نمی خوری و دلت به شور نمی افتدکهالبته این هم استثنائاتی دارد و به این معنی نیست که اگر در اول وقت نماز خسته ای باید نمازت را بخوانی که جواب نه است و هیچ اشکالی ندارد که خستگی خود را رفع کنیم و آماده به سوی نماز برویم چون اگر در این حالت خستگی به نماز برویم بیشتر دچار گناه شدیم. پس باید ما کارهای ضروری و غیر ضروری خود را بشناسیم چون اگر کارمان غیر ضروری باشد باید اول به نمازمان برسیم. در تمام10 خصوصیاتیکه در دعا است یک خصوصیت مشترک وجود دارد و آن اینست که خدا می گوید ولش کن و بی خیال ما انسانها می شود و می گوید که دیگر بنده ام نمی خواهد برگردد که این هم خیلی بد است ولی کسانی هستند که آنها حسابی اند چون همیشه مراقب خدا هستند و خدا هم مراقب آنها هست و این فرد اگر دچار گناه کبیره هم شود خدا آن را رها نمی کندو تیمارش می کند چون برای خدا انسان عزیزی به شمار می رود ولی انسانی که مرامش با بی توجهی، غفلت، بی ادبی و بی خیالی همراه است، خدا آنها را رها می کند و انسانهای مومن اگر دچار گناه شوند این گناه مثل یک زهر از کامشان پایین می رود و در روایت هم داریم که گناه به مومن نمی چسبد و مومن هیچ وقت قصد گناه ندارد و اگر هم گناهی کند خدا حیا می کند که آن را در نامه اعمالش بنویسد و این انسانها را خیلی جدی می گیرد. حال یک توضیح در مورد اسماء الهی بگویم و آن اینست که اسمهای خدا همه ذاتی اند و اسم عرضی وجود ندارد و ذاتی ها هم ذاتی محض هستند که خود این ذاتی ها دو دسته هستند جمالی و جلالی که جمالی اش مثل کَرم، جود و غُفران است که اینها اسمهایی هستند که به آنها اسماء اوّلی ذاتی می گویند که یعنی خدا بدون سابقه به بنده اش می دهد ولی اسماء جلالی هیچ کدام اوّلی نیستند یعنی در ابتدا خدا اصلا از جلالش برای بنده خود استفاده نمی کند که اسماء جلال مثل منتقم، قهر، غلبه و غضب است که به عنوان مثال پدر و مادر هیچ وقت در ابتدا با فرزندشان دشمنی نمی کنند و از آنها عصبانی نیستند و یا کتکشان نمی زنند بلکه اول آن را نوازش و محبت می کنند و اگر هم خطایی کرد اول به او غضب می کنند و بعد ممکن است که با آن قهر کنند که در مورد خدا هم همین طور است که خدا اول با بنده اش مهربان است ولی اگر در ادامه با بنده اش یک چنین کارهایی از اسماء جلالیش بکند معلوم می شود که حتما بنده اش خطا کرده استکه امام سجاد فرمود اگر بنده ای این چنین خطاهایی مرتکب شود باید منتظر نتیجه اش باشد و اگر انسان با غافلین و بطّالین مأنوس شود خدا هم آن را به همین آدمها واگذار می کند و آن فرد در زیردست اینافراد خوار و ذلیل و بدبخت می شود ولی اگر کسی الفتی با این جور افراد نداشته باشد مثل دکتر و مریض به دیدن این افراد رفته و با رعایت نکات بهداشتی صله و ارحامش را انجام می دهد بدون اینکه ارتباطش و رابطه اش با این جور افراد کم شودولی اگر می بینی که اگر یک کار و رفتن به جایی موجب می شود که به گناه بیفتی به دنبال آن کار نرو چون اصلا حق نداری این کار را انجام دهی. خداوند در سوره نساء آیه 140 می فرماید: (( قَد نَزَّلَ عَلَیکُم فِی الکِتابِ اَن اِذا سَمِعتُم آیاتِ اللهِ یُکفَرُ بِها وَ یُستَهزاُ بِها فَلا تَقعُدوا مَعَهُم حَتّی یَخوضوا فی حَدیث غَیرِه )) یعنی اگر شنیدی که به مقدسات بی ادبی و بی حرمتی می کنند حتی اگر پدر و مادر و نزدیکانت باشند با آنها حرف نزن و به علامت اعتراض به جای دیگر برو چون ممکن است که عذابی نازل شود و تو را هم در بر بگیرد یا در آیه 68 سوره انعام هم این چنین آیه ای دارد اما از این که قرآن می گوید با این افراد ننشینید به این معنی نیست که با آنها قهر کنید بلکه می گوید صبر کنید تا حرفشان عوض شود و بعد پیش آنها برو و یا از آنها بخواهیم که موضوع صحبت شان را عوض کنند و در عین حال تاکید شده که نباید به این جور افراد توهین و بی ادبی کنیم یا بخواهیم آن ها را تحقیر کنیم و این فکر را نکنیم که از آن ها بهتریم و باید امر به معروف و نهی از منکر را از یاد نبریم. این نکته در مورد مجالسی که در آنها گناه صورت می گیرد هم هست که در هر مجلسی شرکت نکنیم مگر اینکه واجب باشد و یا اینکه می بینی اگر به مجلسی که گناه در آن صورت می گیرد بروی با وجود تو آنها دست از معصیت بر میدارند خُب این کار را انجام بده در روایت هم داریم که به عزیزترین کسانتان لطف کنید و لو اینکه ظالم باشندکه در اینجا سوال می شود مگر می شود و چطور باید کمک کنیم که فرمود: جلوی ظلمش را بگیر،به همین مقدار که مثلا زمانی که آنجا حضور داری اینها کمتر گناه می کنند و عذابشان به همان قدر کم می شودپس با این حساب نتیجه می گیریم اگر حضور ما موثر است باید برویم. ولی در بعضی مواقع انسان به فرد خطاکار تذکری می دهد ولی آن فرد با بی اعتنایی به کار خود ادامه می دهد که این خود نوعی بی ادبی است که باید ما این جور افراد را رها کنیم ولی با توجه به مفاهیم حدیثی که از امام سجاد ذکر کردیم گاهی می بینی که شیطان ما را فریب داده و ما حواسمان نیست و فراموش می کنیم مثلا یک زمانی در مجلسی نشسته ای و حواست نیست که در مجلس گناه صورت می گیرد که این نشان می دهد که شیطان این مسئله را از یادمان برده و (( فَلا تَقعَدُ بَعد الذکری )) اگر یادت آمد بلند شو و از مجلس خارج شو و (( مَعَ اَلقَومَ الظّالِمین )) با ظالمین همنشین نشو. پیامبر در جایی دیگر می فرماید (( مَن کانَ یُومنُ بِالله وَ اَلیُومِ الآخِر فَلا یَجلِس فی مَجلِس یُثَبُّ فیهّ اِمامٌ اَو یُخطابُ فیه مُسلِم ))هر کسی که دین داشته باشد و به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد حتما در مجلسی که در آن به امامی توهین بشود و یا غیبت مسلمانی را می کنند شرکت نمی کند که در اینجا سوالی می شود که پس حتما کسی که در این مجالس است و توهین ها و غیبت ها را می شنود دینش ضعیف است و ایمان کمرنگی دارد که حضرت سند می آورد که (( ثمانیه ان اهین فلا یلومرا الا انفسهم )) هشت گروه هستند که اگر مورد تحقیر و توهین قرار بگیرند هیچ کس را نباید ملامت کنند مگر خودشان را. که یکی از آنها (( وَالجالِسُفی مَجلِس لَیسَ لَهُ بِاَهل ))یعنی برود در مجلسی بنشیند که این کاره آن مجلس نیست یعنی با مجلس تناسب ندارد که به ما می فهماند که مجلسی که ما اهلش نیستیم را نباید در جمع آنها حضور داشته باشیم چون اگر بلایی سر آنها بیاید سر ما هم می آید و هر نگاهی به آنها بکنند به ما هم همان نگاه را می کنند. در فرمایشی امام صادق هم به همین موضوع نشستن در مجلسی که به مقدسات توهین می شود را فرموده و ما را از ماندن در این مجالس نهی می کند که همه اینها به این معنی است که خانواده آسمانی به ما فهمانده که برای ما قیمت نگذارید و فکر می کنید با این کارها ما کوتاه می آییم. و گاهی اوقات خدا امتحانهای سختی از انسان می گیرد و بعضی افراد هم آنقدر لجاجت می کنند تا خودشان را جهنمی کنند و بعضی ها می گویند که اگر پافشاری کنیم کارمان به دعوا و بحث کشیده می شود که این حرف غلطی است چون آنطرف در مورد نوامیس خدا صحبت می کند و ما تنها کاری که سفارش کرده اند این است که فقط مجلس را ترک کنیم حتی خداوند می فرماید اگر پدر و مادر فرزندشان را بسوی شرک هدایت کنند آنهااصلا نباید اطاعت کنندولی نباید رابطه با آنها قطع شود (( فَلا تُطِعهُما وَ صاحِبهُما فی الدُّنیا مَعروفا )) با پدر و مادرت که تو را به شرک دعوت می کنند هم با مهربانی و ادب رفتار کن. در روایتی از امام صادق (ع) آمده (( یَنبَغی لِلمُومِنِ اِن یَجلِسَ مَجلِسا یُعثَلَّی فیه و لا یَقدِرُ عَلی تَغییرِه )) شایسته نیست مومن در یک مجلسی بنشیند که در آن معصیت می شود و نتواند مجلس را تغییر دهد که کمتری کار اینست که مجلس را ترک کند که جزء غافلین و بطالین نباشد و چه خوب است که خدا ببیند که بنده اش از او حساب می برد و خانواده آسمانی مان ببیند که چقدر برای مان عزیزند که ما حاضر نیستیم در مجالس این شکلی شرکت کنیم که اگر نکنیم یعنی این مسایل برایمان مهم نیست و اگر واقعا خانواده آسمانی ات را پیدا کردی آن موقع عضو این خانواده هستی و دیگر به نزدیک ترین اعضای زمینی ات اجازه نمی دهی به مقدسات توهین کنند چون دیگر بالاتر از آن را نداری و اگر اجازه توهین بدهی خانواده آسمانی ات ارزشی برایت ندارند که از آنها دفاع کنی و با این حساب زمین را به آسمان ترجیح داده ای و ما دعا می کنیم که یک موقع زمین را به آسمان ترجیح ندهیم.
جلسه 116 - خانواده آسمانی
متن کامل (خام) جلسه 116 - خانواده آسمانی