بحثمان درباره عوامل بی اشتهایی معنوی و ذکر خدا بود که متنی از دعای ابوحمزه ثمالی انتخاب کردیم که چند عامل را ذکر کردند که از عوامل بی اشتهایی معنوی هست (او لعلّک فقدتنی من مجالس العلماء) شاید تو مرا در مجلس علما نیافتی (فخذلتنی) خذلان یعنی واگذاری که ناشی از به درد نخور بودن یک نفر هست خداوند در مورد کسی که واگذارش می کند میگوید برایم اصلاً مهم نیست این کجا بمیرد و چطوری بمیرد. گاهی انسان چنین حسی را پیدا می کند نسبت به کسی می گوید نه می خواهم او را ببینم نه مهم است کجاست به این خذلان می گویند حضرت اینجا خذلان را آورده برای کسانی که در مجالس علما شرکت نمی کنند یعنی از مجالس علما دوری می کنند انسان در زندگی به علما احتیاج دارد معنای اینکه یک نفر در مجالس علما شرکت نمی کند این است که اصلاً نمی خواهد مسیر آخرت را طی کند چون مسیر آخرت احتیاج به اطلاعات دارد به آگاهی و تخصص دارد پیامبر فرموده سه دانش بر هر مسلمانی واجب است. اصول عقاید اخلاق و احکام (رساله) یک کسی ک با جلساتی که عقاید او را قوی می کند یا اخلاقیات او را کمک می کند و یا مسائل شرعی را به او یاد می دهد رابطه ندارد یعنی اساساً نمی خواهد مسیر آخرت را طی کند (لکلّ شی طریق و طریق الجنه العلم) برای هر چیزی راهی هست و راه بهشت علم هست کسی دنبال این نیست همسر داری یاد بگیرد، تربیت بچه، انعقاد نطفه، مراقبتهای بارداری را یاد بگیرد مثلاً 7 سال اول 7 سال دوم و سوم. رابطه با همسایه با خانواده همسر با استاد، شریک، شاگرد خیلی چیزها که لازم است ما یاد بگیریم کسی اصلاً دنبال دانش های مورد ضروری در زندگی اش نیست یعنی نمی خواهد مسیر را طی کند یک کسی می گوید می خواهم زبان بخوانم این رشته را بخوانم او برای خودش یک چیزی تعریف کرده که وقت و هزینه می گذارد تا یاد بگیرد در مورد آخرت علمش رایگان است مجالس علماء شرکت کند نهایتاً هزینه کتاب می کند مسیر آخرت بدون اطلاعات طی نمی شود در روایت داریم (ان الله تبارک و تعالی یبغض کلّ عالم بالدنیا جاهل بالاخره) خداوند دشمن می دارد کسی که دنیا را خوب می شناسد اما آخرت را نمی شناسد آخرت جایی است که قرار است ما به زودی واردش شویم و میلیاردها برابر به اندازه ای که دنیا از رحم مادر بزرگتر هست آخرت هم از دنیا بزرگتر است رابطه دنیا به آخرت مثل رابطه رحم مادر بود به دنیا. ما به زودی الان وقتی فکر می کنید چقدر از عمر ما گذشت بقیه هم همین طوری می گذرد سی سال چهل سال پنجاه سال گذشت بقیه هم همینطوری می گذرد به قول پیغمبر متوسط شصت سال وقت داریم چقدر زیر شصت سال به برزخ می روند ما معلوم نیست به شصت هم برسیم وقت زیادی نداریم واقعاً وارد یک عالمی می شویم که به اندازه ای که دنیا از رحم بزرگتر است. از اینجا بزرگتر است آنجا زندگی بینهایت پیچیده تر، زیباتر، کامل تر، شورانگیزتر و پیشرفته تر است یک زندگی هر چقدر شورانگیز تر و پیچیده تر باشد امکانات لازم دارد. الان فکر کند سر زمستان در خانه هفتاد، هشتاد، متری یک بخاری گذاشتید گرم است و راحت زندگی می کنید یک دفعه به شما می گویند این خانه را ترک کنید یک خانه هزار متری به شما هدیه می دهیم ولی تو پولی نداری در زمستان این را تجهیز کنی تمام زندگی ات را هم بفروشی نمی توانی تجهیز کنی رفتن به آن خانه با آن که خانه بهتر و بزرگتری است ولی معنایش هلاکت است یعنی تو امکانات نداری یا در تابستان به شما بگویند یک خانه به شما می خواهیم بدهیم در یک کویری که گرم است تو باید این خانه ات را بفروشی تا چند کولر برای آن جا بگیری لذا رفتنش هلاکت است. ما را می برند یک جایی که ثروت متناسب با آن جا را باید خودمان تهیه کرده باشیم و از دنیا برده باشیم هیچ چیز نیست مگر اینکه باید از روح خودت خرج کنی و با خودت برده باشی روحی که گداست فقیر است امکانات ندارد سنگین نیست چه چیزی آن جا می خواهد بدهد چون هر چیزی که بهشت است از نفس خودت آن جا خلق می کنی همسران بهشتی، دوستان، ندیمان، کاخها، چشمه ها هر چه تصور کنی از روح خلق می شود یعنی نفس خالق می شود مثل خدا که خودش دارد و خلق می کند خدا تمام کمالات را دارد به ما میگویند می توانی خلق کنی اما من این تمرین را در دنیا نداشتم ثروت نداشتم که زیبایی خلق کنم بدجنسی، حسادت، زودرنجی، تکبر، بی انصافی نامردی، ندیده گرفتن زحمات دیگران، ناسپاسی تولید کردم وقتی آن جا بروم بخواهم خلق کنم یک دفعه اژدها می شود نیت می کنم یک چیزی درست کنم آب می خواهم تا نیت می کنم تمام آب زقوم می شود خلق می کنم اما از نفس خودم عرضه نداشتم در دنیا آب خنک تولید کنم یک کسی که بدبین است نمی تواند چیزهای قشنگ تولید کند به همسر، خانواده، بدبین است همیشه مراقب این و آن بوده یک آدمی که به دیگران سوء ظن بوده آن جا خالق است امام جهنم خلق می کند عذاب خلق می کند نفس اینها را می آفریند. نفس ما قبر ماست و قبر ما نفس ماست آن نعمت های عظیم بهشتی همه باید از یک روح بهشتی تولید شود کسی که این جا بهشتی نیست عرضه تولید ندارد خوش بینی، سعادت، کمال، انصاف، عدالت، خیرات، برکت، شیرینی، آرامش، شادی، نمی تواند تولید کند چطوری در فضای بهشت می تواند تولید کند ما در دنیا جای تمرین تولید بهشت است اگر توانستی اطرافیان را از خودت راضی نگه داری وقتی آن طرف سوال می کنند انصافاً این چطور آدمی است بگویند این آدم خوبی است. یک خانمی از شاگردان یک شوهر ناجوری داشت این خانم او را تحمل کرده بود چند بار سعی کردیم اینها را آشتی دهیم دیدیم مرد راه نمی آید گفتم بروم با خانواده این مرد ارتباط برقرار کنم مادرش پدرش برادرانش خواهرانش همه گفتند عروس ما واقعاً فرشته است و ما راضی هستیم مشکل پسر من است آفرین به انصاف اینها هیچ کس تقصیر عروس نینداخت بعضی ها خودشان اوج مشکل را دارند فرافکنی می کنند گردن زن می اندازند این مردانگی نیست فردای قیامت چه می کنی؟ لااقل کوتاهی و تقصیر خودت را بپذیر وقتی کسی شجاعت عذرخواهی ندارد شجاعت اعتراف به اشتباهش را ندارد این چظوری در قبر شادی تولید می کند؟ همه می گفتند این خانم فرشته است. آفرین با شوهرش اوج درگیری را داشت بچه ها می گفتند مادر ما فرشته است ما نمی توانیم برای مردم فیلم بازی کنیم به زور نمی توانیم از دیگران تأییدیه بگیریم. چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است حضرت می فرمایند اگر کسی چهل مومن زیر نامه اش را امضاء کنند خیلی مهم است (اللهم لا نعلم منه الا خیرا، روی کفنش بنویسند خدایا از این بدی ندیدیم هر چه دیدیم خوبی بود. نمی شود اینجا در محیط خانه، کار، ارتباطات بدی تولید کنم بدبین باشم سوء ظن داشته باشم زندگی ام را با این سوء ظن ها، بدبینی ها، بداخلاقی ها، زودرنجی ها، حسادت ها، حساسیت ها بپوشانم بعد یک کاری دیگر کنم بهشت درست شود این طوری نمی شود الان روی صراط تولید می کنی قیامت واقعاً صحنه زندگی است و هیچ صحنه ای هم مؤثرتر از همین زندگی زناشویی نیست اگر کسی در خانواده خودش بتواند بهشت تولید کند برده است تو نتوانستی تولید کنی اینقدر بدجنسی، نامردی، تکبر، نخوت، حسادت داری اگر یک کسی بهشتی باشد می گویند انصافاً همسرم بهشتی است من از او راضی هستم خدا از او راضی باشد بچه از پدر و مادر راضی است مرد از زن راضی است زن از شوهر راضی است تولید خوب کرده بعضی ها به شیوه های مختلف خانواده هایشان را آزار می رسانند مذهبی، غیر مذهبی به بهانه های مقدس، غیر مقدس، آزار و شکنجه حالا بهانه و زجرها مختلف است زن از مرد خیر نمی بیند. ما بهانه ای نداریم در دنیا برای بداخلاق بودن، بدجنس بودن، برای نیش زدن، تحقیر کردن، آزار رساندن هیچ بهانه ای نداریم پیامبر می فرماید خدا از آدمی که دنیا را خوب می شناد چیزی از آخرت نمی داند بدش می آید.آخرت چطوری است کاخ خلق کنم اصلاً اینجا اسم دریافت نکردم قدرت دریافت نکردم اینجا یک آدم بدبخت بودم سرپا نبودم. باید آخرت قبر قیامت صراط میزان مرصاد را باید بشناسم باید بدانم 50 سوال قیامت چیست اینجا براساس آن 50 سوال باید زندگی کنم باید در دنیا جواب دهم اگر اینجا جواب نداشته باشم آنجا جوابی ندارم. در کاسبی، در ارتباط، در رفاقت، در فامیلی این اطلاعات در مجلس علماء به دست می آید در ارتباط با علما به دست می آید یک کسی که استاد و مربی ندارد مطالعه ندارد یعنی اصلاً حرکتی ندارد. یک جنین را در نظر بگیرید دکتر به خانم می گوید نطفه در رحم تشکیل نشده باید در رحم قرار بگیرد تا رشد کند این سقط است.
(فخذلتنی) یعنی خدایا من از مسیر منحرف شدم و رهایم کردی یک کسی که مطالعه نمی کند برای آخرت، اخلاق، احکام ندارد ولی برای درس های دنیا کلی وقت می گذارد یک کسی بچه ها را تشویق می کند به درس اما فرصتی نمی گذارد که بچه ها آخرت شان را بشناسند پیامبر فرمود: «لا یلق الله احدٌ سبحانه بذنب اعظم من جهاله اهله و اولاده» هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندان ملاقات نمی کند. زن و بچه با تو بودند باید اینها را تغذیه معنوی می کردی دائم اذیت و آزار می کردی تو 5 سال سر کلاس استاد بودی چه شدی؟ ده سال نماز خواندی چه شدی که من رغبت کنم نماز بخوانم. مگر نمی گویی برو سر کلاس استاد، نماز بخوان من باید ببینم اثرش چه بود تو چه شدی شیرین و مهربان شدی. یک بنده خدایی موقعیت اجتماعی بالایی داشت به من گفت با زنم درگیرم هیچ طوری راه نمی آید با خانم صحبت کردیم دیدیم آقا این قدر برای خودش گرفتاری درست کرده که اصلاً فرصت نمی کند سه نیاز را برآورده کند نیاز مادی، عاطفی و معنوی.
یک کسی نرفته یاد بگیرد وقت نمی گذارد موفق نیست تو هم اینقدر خودت را مشغول کردی تا صدای خانم بلند شده یک انگشتر در دهانش کردی عاطفه می خواهد وقت می خواهد مسافرت می خواهد یا بالعکس خانم ها اینقدر مشغول بچه و زندگی می شوند که از شوهر غافل می شوند. گفت این با دین کاری ندارد نماز نمی خواند حجاب را رعایت نمی کند گفتم تو مگر نمی گویی من متدین هستم از تو خیر دیده یک شوهر جذاب، مهربان دیده که بگوید این به خاطر دینش این طوری شده کمی فکر کرد گفت استاد راست می گویی واقعاً از من خیر ندیده من آدم خوش اخلاقی نیستم گفتم مگر نمی خواهی او تغییر کند باید در تو تغییر ببیند. ببیند این نماز و دعا و ادعای دینی که می کنی واقعاً تأثیر داشته. او شروع به تمرین کرد چند وقت بعد دیدم خانم چقدر خوب رشد کرده خودش با پای خودش سر کلاس می آید. چندین مرد موفق دیدم که خودشان در خانه عمل کردند زنهایشان هم رغبت کردند و با خدا آشتی کردند. زن های موفق خودشان عمل کردند و شوهر دیده که از وقتی خانم این درس ها را می خواند و کلاس رفته چقدر نورانی و خوب شده مرد هم رفته و به ترقی رسیده و بیشتر زن ها را دیدم موفق بودند بچه عاشق پدر ومادر این طوری است به عشق پدر و مادری که دوستش دارد و عاشقش است حجاب را رعایت می کند نماز می خواند ولی از تویی که ادعا کردی متدین هستم مومن هستم چه دیده که حجاب را قبول کند خاله و مادر و مادر بزرگ چادری هستند از اینها چه دیدم. راست می گویند. رغبت نمی کند می گوید ده سال سر کلاس رفتند. بعضی وقتها خانم یا شوهر می آیند به من می گویند آقا من از شما متنفریم.
این سر کلاس شما آمده هیولا شده. می گوید زن من از وقتی کلاس می آید برج زهرمار شده شیرین نیست ادب ندارد نرم نیست باید نباید می کند این طوری فایده ندارد امام فرمود کلید همه بدبختی های انسان دو چیز است چه در دنیا چه در آخرت تنبلی، بی حوصلگی. تنبلی این است انسان کاری را شروع نمی کند حال ندارم حس ندارم انسان به خودش زور بزند امام «سلام الله علیه» فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی رسد از این غذا بدم می آید بخور کم کم رغبت پیدا می کنی جلسه قبل گفتم کسی که از خدا و خانواده آسمانی وحشت دارد می گوید برو به آنها نزدیک شو می بینی می توانی با آنها خیلی رفیق شوی. (الذکر مفتاح الانس) کلید انس ارتباط است. این ارتباط را برقرار کن می بینی دوستش داری می توانی ارتباط برقررا کنی یک خانمی آمده بود نمی توانستند زن و شوهر با هم ارتباط برقرار کنند به خانم گفتم یک سی دی تجویز می کنم خودمان در موسسه نداریم باید از بیرون بخری گفت چه است گفتم یک کارتون است اسمش دیو و دلبر است برو ببین خانم به آن قشنگی چطوری با این دیو رفیق می شود خانم بزرگی هم بود رفت گرفت دید گفتم برو تمرین کن ببین از این دیو خوشت می آید یا نه؟ ما غلام سیاه داریم دختر پادشاه که اسیر بود برای شکنجه روحی به یک غلام سیاه دادند برای تحقیر دختر. این غلام سیاه کاری با این زن می کند که این زن عاشق و شیفته غلام سیاه می شود ایمان، معنویت، طرف عرضه ندارد کاری کند پدر، مادر، زن، شوهر و ... گله دارند این خانم، نپخته، تلخ، زهرمار. تنبلی نمی گذارد آدم کاری را شروع کند بی حوصلگی رهایش می کند. فرمود: عالم مثل درخت است که باید صبر کنی ببینی چه وقت میوه می دهد.اگر کس حوصله عالم و مجلس عالم را ندارد سرش کلاه می رود محروم می شود مورد خذلان الهی قرار می گیرد استاد ما وقتی می خواست به ما ذکر لا اله الا الله را یاد بدهد چهار سال پای درس استاد رفتیم تا لا اله الا الله به ما یاد دهد چهار سال تمرین می کردیم هر جلسه هشتاد درصد درس جلسه گذشته را تکرار می کرد آدم باید این قدر تکرار بشنود تا شود یک کسی برود بگوید اینها را که نوشتم اینها را یاد گرفتم پس بحثها تکراری است نمی خواهم این می خواهد اطلاعات کسب کند نمی خواهد تبدیل شود مفت هم نمی ارزد به قول استاد ما. یک خیک علم به یک موش مرده هم نمی ارزد. انسان باید در مجلس علما بنشیند. من خودم سه، چهار برابر ساعتهایی که تدریس می کنم سر کلاس علما می نشینم اگر آدم ننشیند هلاک می شود اگر نتوانم بروم پول می دهم به یک نفر خواهش می کنم می گویم برو بنشین پای درس استاد ضبط کن پیاده کن تا من محروم نشده باشم یکی از شهدا به خواب من آمد این شهید خیلی عاشق علم بود در خواب دیدم با لباس روحانیت در بهشت است گفتم تو عالم شدی؟ از بس این شیفته علم بود آنجا عالم بود به من گفت به همه بچه ها بگو در دنیا سیزده جلسه کلاس بوده من دوازده جلسه رفتم یکی را نرفتم اینجا به خاطر همان یک جلسه کلی خسارت دیدم. بارها شده ضبط شده استاد را آورده دیدم نود و نه درصد صد درصد تکراری است بوسیدم گذاشتم روی چشمم. و این لازم است اگر کسی با عالم ارتباط نداشته باشد یعنی اصلاً نمی خواهد رشد کند دچار خذلان است. بعضی از خانم ها می گویند من شوهرم خوشش نمی آید سر کلاس شما بیاید می گویم مهم نیست سرکلاس من نیاید یک عالم پیدا کنید این همه عالم در این شهر است بروید بنشینید استفاده کنید الان تلویزیون چه علمای خوبی می آورد خودم چندین ساعت پای تلویزیون می نشینم بحث های علما را می شنوم موعظه، نصیحت هایشان. از خودم جوان تر تا پیرتر می نشینم گوش می کنم و لذت هم می برم. گاهی وقتها شاگردان خودم که از بچه گی بزرگشان کردم و حوزه فرستادم شان یک جا مجلس دارند می روم گوش می کنم لذت می برم و روی من تأثیر هم دارد. برای علم و دانش وقت بگذاریم در فهمیدن نباید بی حوصله باشیم در اجرای برنامه ها. برنامه دارم شش ماه گذشته می گوید هنوز اجرا نکردم خوب چه تحولی می خواهی اتفاق بیفتد برای چه مراجعه می کنی می گویی مشکلم حل نشده دارو نخوردی دارو باید با دوزش جذب شود می گویم 5 روز در هفته روزی دو ساعت و نیم باید وقت بگذارید دو روز هم تعطیلی 5 روز، روزی یک سی دی 15 تا 30 صفحه هم کتاب بخوانید با آن دستورالعمل های عبادی هم که در نظر بگیرید اگر کسی برای این وقت نگذاشته باشد چطوری می خواهد به بهشت برود آخرت را بشناسد عمل کند و بشنود.
آن وقت این آقا برای روزنامه، مجله، سریال تفریحاتش چقدر وقت دارد چقدر وقتهای مرده در روز هست و می شود استفاده کرد اینقدر یک ربع و نیم ساعت و یک ساعت الافی داریم تلف می کنیم وقتی نوبت آخرت می شود می گوییم وقت نداریم یکی از فقهای بزرگ که الان حرم حضرت معصومه نماز می خوانند می گوید من یک دوره کامل فقه اهل سنت را فقط در ساعتهایی که سفره را انداختند تا غذا بیاورند خواندم. ما چقدر در رستوران سر سفره وقت تلف می کنیم. خدا رحمت کند امام تا سفره را بیاندازند و غذا بیاورند 50 آیه 100 آیه قرآن می خواند آدم باید هر جا می رود مجهز باشد تا خانم سالاد و سبزی را بیاورد. خدا رحمت کند علامه جعفری را می گفت من تا می بینم در خانه هیچ کاری نیست بکنم امکان ندارد بیکار باشم جارو بر می دارم جارو می کنم. یک دستمال به پنجره بکشم. ما باشیم نه این وظیفه والده آقا مصطفی است باید خانم این کار را کند می توانی یک کار کن ماشین بشوی، زباله بیرون بگذار، ظرفی بشوی، جارو بکش. اگر حوصله داری تا خانم غذا می آورد یک دور تسبیح که می توانی بفرستی چند آیه بخوان ما این قدر وقت تلف شده داریم که نگو و قیامت یکی از حسرتهای انسان وقتهای تلف شده اش است ولی نوبت آخرت که می شود می گوییم وقت نداریم. من آدم می شناسم در وقت مرده اش یک دوره از کارشناسی تا دکترا درس خوانده ما خودمان دانشجو که بودیم دانشگاه کار ششم ما بود یعنی 5 کار انجام می دادیم کار ششم می رفتیم دانشگاه. الان پدرو مادر خرج می کنند و همه چیز می خرند یک درس هم که می خواهد بخواند جان به لب همه می آورد بعد هم می گوید من دانشجو هستم به کار دیگری نمی رسم. یکی از بزرگان زبان فرانسه، آلمانی و روسی بلد است می گفت فاصله بین زنگ تفریح ها اینها را یاد گرفتم. بارها بعضی از عزیزان می گویند ساعت کلاس طوری است که ما دیرمان می شود می گویم خوب کلاس نیایید اینجا کلاس آموزشی که نیست می خواهیم حالی کنیم تبدیل می شویم توسل کنیم توسل مثل کلاس واجب است صلوات از کلاس واجب تر است می خواهیم عشق کنیم شاید در کلاس فقط ذهن ما درگیر شود دل ما درگیر نشود اما شما در آن 5 دقیقه که تمرکز می گیرید و صلوات می فرستید خیلی رشد دارد دلتان باز شده همین توسلی که عزیزمان می کند شاید سر کلاس اصلاً دلت باز نشود ولیاسم آباء و اجداد که می آید حتماً دلتان باز شود این خیلی ارزش دارد ما نمی خواهیم کلاس فقط اطلاعاتی باشد می خواهیم جمع شویم اینجا میکده است باید شدن اصل باشد دیرمان می شود به خانه نمی رسیم. خوب یک کلاس بنشین نمی توانیم بحث قیچی بخورد بحث باید پخته شود. من هم مثل شما دیرم می شود باید بروم قم.
گاهی اینقدر دیر می شود که زیارت هم شرمنده می شود جمعه یا شنبه غذایش می کنم. پس مجلس علما را انسان باید وقت جدی بگذارد مهمانی، تفریحی، هیئتی نرود. برود که واقعاً تحول و شدن در او صورت بگیرد پس ترک عالم و مجلس علماء خذلان دارد خدا می گوید من اصلاً با تو کاری ندارم در روایت داریم که خدا به اینها می گوید (النّاس ثلاثه اما عالم او متعلّم و سائرالناس جمع الرّعاء) بقیه مردم اصلاً قابل اعتماد نیستند یک جا می گوید اینها خاشاک روی آب هستند چون نمی خواهد عالم شود نمی خواهد آخرت را بشناسد و بهشت رود طریق آخرت علم است فرمود من حاضرم اصحاب من شلاق بخورند در گردابهای بلابروند اما دینشان را یاد بگیرند حلال و حرام را یاد بگیرند (لیت السیئات علی رؤس اصحاب حتّی یتفقّه بالحلال و الحرام) کاش شیعیان من یک جا بروند با شلاق به سرشان بزنند بگویند اگر سر این کلاس می خواهید شرکت کنید باید ده ضربه شلاق بخورید ولی بروند بنشینند یاد بگیرند می ارزد اگر کتک بخورند حرف بد بشنوند. خدا شاهد است من اینها را گذراندم یک جا خدمت حکیمی می رفتیم بعضی از شاگردان حسود بودند این قدر این شاگردان ما را اذیت می کردند حرفهای تند می زدند مسخره می کردند گاهی ما را راه نمی دادند ولی ما یک ذره هم ناراحت نشدیم می گفتیم اجازه دهید ما پشت در می نشینیم آدم برای فهم دینش کتک بخورد زندان برود پول بدهد خواری بکشد حضرت فرمود می ارزد. می گوید در گردابهای بلا بروید ولی دین تان را یاد بگیرید و عمل کنید مهم یادگیری است انسان برای این کار وقت بگذارد و انصافاً هم از انسان وقت زیادی نمی گیرد من نمی گویم جدی ترین وقت تان را بگذارید جدی ترین وقتتان را برای دنیایتان بگذارید همین مرده ها را جمع کنیم آخرت را یاد می گیریم ولی ما این کار را نمی کنیم مقام معظم رهبری می فرماید من بیش از دهها جلد کتاب را فقط موقع خواب خواندم. من می گویم کتابهای رختخوابی. شب خوابم نمی برد باید در رختخواب بغلتم رختخواب باید مثل بهشت باشد یعنی سرت را که روی بالشت گذاشتی بمیری به برزخ بروی.
سی دفعه غلت می زند حالا غلت می زنی لااقل با خدا غلت بزن با شیطان غلت نزن. یک ذکری بگو. خدا می گوید (الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم) خوابیده با خدا صفا کن خوابم نبرد نیم ساعت با خدا گپ زدم چقدر هم شیرین است این عرضه می خواهد خوابت نمی برد شمع روشن کن. چند شب پیش در خانه مطالعه می کردم برق رفت شم آوردم روشن کردم شمع روی ارتفاعی بگذار به پشت بخواب مطالعه کن تا خوابت ببرد همینطوری می بینی ده جلد بیست جلد سی جلد کتاب را در رختخواب خواندید. ما حتی از وقت مرده هایمان هم حاضر نیستیم استفاده کنیم این قدر با خودمان دشمنی داریم. همه اش هم مال این است که خودمان را به صورت موجود جاودانه باور نکردیم باور آخرتی نکردیم قیامت و قبر و بهشت را باور نکردیم اگر باور کنیم اینقدر کسل نیستیم. (الا انّی لا رأیت کالجنّه نامه طالبها لکن نار ... ربها) من اصلاً ندیدم چیزی مثل بهشت که طالبش اینقدر بخوابد به طرف می گویند صد متر زمین دیگر خوابش نمی برد مسافرت می خواهد برود دیگر خوابش نمی برد می گوید چطور این قدر به راحتی می خوابید وقتی نام بهشت می آید و من ندیدم مثل جهنم که کسی واقعاً می خواهد از آن فرار کند بگیرد بخوابد. علی علیه السلام می فرماید توبه نکرده استغفار نکرده صدقه نداده وصیت نامه ننوشته نخوابید چرا نمی خوابی؟ اینجا سوسک دارد شب ممکن است سوسک رو سر من بیاید. مار و عقربهای جهنم چرا خواب از سر ما نمی گیرد بهشت چرا خواب از سر ما نمی گیرد؟ برای اینکه ما واقعاً با دل مان باورش نکردیم ذهن ما باور کرده ایمان نیاوردیم وقتی ایمان می آید یعنی امنیت آرامش دل باور مثل مرده شور که ایمان دارد و دست به مرده می زند علم و ایمان دارد اما ما علم داریم اما نمی توانیم دست به مرده بزنیم شب در قبرستان نمی رویم به مرده دست نمی زنیم چون ایمان نداریم دل ما آرامش ندارد ایمان غیر از اطلاعات و فهم و کلاس است دل آدم باید اینها را باور کند مجلس علما فوق العاده است به خصوص بگویند مجلس علمی صرف نباشد موعظه داشته باشد اشک و ذکر و صلواتی باشد خدا رحمت کند میرزا را، مغرب می نشستیم خدمت ایشان شروع می کرد مثلاً ساعت شش غروب 400 نفر می نشستند یک ساعت حرف می زد 200 نفر می رفتند میرزا وسط صحبت هایش یک چای می خورد یک سیگاری می کشید اگر تولد بود یک کسی شیرینی پخش می کرد مثل احیاء خودمان که وسطش همه کاری می کنند. میرزا به مداحی می گفت بلند شو دو بیت شعر بخوان دوباره میرزا شروع می کرد نیم ساعت می خواند یک سیگاری می کشید یک چای می خورد همه چای می خوردند ادامه می داد کسی که ظرفیت داشت می نشست میرزا سه، چهار ساعت مردم را می برد تا آن طرف بهشت هر که اندازه سهم خودش.
آن سی دی ضرورت احکام را حتماً عزیزان کار کنند. (او لعلّک رأیتنی فی الغافلین من رحمتک ایستنی) می گوید شاید مرا دیدی با یک مشت آدم های بی باور سر و کله زدم با غافلین زندگی کردم تو بلایی که سر من آوردی این است که مرا از خودت مأیوس کردی ای خدا. خدا نکند انسان از خدا مأیوس شود چون شیطان بر او غلبه کرده می گوید با آدمهایی که می گردید دوستانی که انتخاب می کنید مهمانی هایی که می روید خیلی دقت کنید گاهی وقتها یک مهمانی تمام ابدیت آدم را نابود می کند یک عروسی یک جشن تولدی یک عقدی یک مسافرت بی جایی حضرت می فرماید اگر می خواهید بروید اول همراهانت را انتخاب کن اگر یک موقعی مجبوری حواست باشد غفلت نکنی اینها غافل هستند تو غافل نشوی زن است حالا شوهر گفته با مادر و خواهر و ... بیرون برویم زن که نمی تواند مقاومت کند برو ولی حواست را جمع کن غفلت نکنید اگر آنها غافل هستند تو غافل نشو.
من در میان جمع و دلم جای دیگر است. برو تسبیح دستت کن ذکرت را از دست نده نماز اول وقت از دستت نرود مشغول خنده و تفریح نشوی که یک دفعه ببینی چقدر در این مجلس صدمه دیدی در این مهمانی، مسافرت می گوید با افراد غافل نشست و برخاست مؤثر نداشته باشید یک موقع نشست و برخاست مؤثر ندارم می دانم اگر خانه فلان فامیل بروم تأثیر روی من نمی گذارد صله ارحام واجب است می روم یک چای هم می خورم و می آیم روی من تأثیری نمی گذارد خیلی کار خوبی است ولی اگر آدم هایش آدم های قوی هستند. نمی توانی در مقابلشان مقاومت کنی سواد و علم و تخصص و ثروتشان تو را می گیرد اصلاً با این آدم ها نپر اگر هم مجبوری مصلح به آن جا برو. ذکر، دعا، حرز، انگشتر همین هم حرز است تند تند بیرون برو وضویی بگیر ذکری بگو نزدیک اذان است بگو نزدیک اذان است می روم تا مسجد و بر می گردم سخنرانی بود بنشین. در مجلس یک جا بایستی غفلت تو را بگیرد قلب خراب می شود در محل کار آدمهای غافل زیاد هستند مسلح برو کارخانه مسلح برو اداره.
انسان حتماً باید حرز داشته باشد گارد داشته باشد اسکورت داشته باشد یک موقع در تاکسی در اتوبوس آدم را می زنند می فرمایند آخرالزمان شخص مومن از خانه بیرون می رود کافر بر می گردد یک رشته ای انتخاب نکن که مجبور شوی با اهل غفلت سرو کار داشته باشی. خیلی خوب و نا یک بی سلیقگی می کند یک رشته یا یک محیطی را برای درس انتخاب می کند کم کم با آدمهای غافل می افتد هم شاگردیها و استاد و محیط غافل اصلاً آنجا غفلت سر است وقتی می رود بر می گردد می بینی هیچ چیزی از این آدم باقی نمانده. منصور بن موسی می رود نیم من بوق بن پشم پانزده بیرون می آید می گوید خدایا شاید دیدی بین غافل ها هستم رهایم کردی حالا که سمت تو می خواهم بیایم هیچی حج، کربلا، سوریه، مشهد می روم هیچی نماز بخوانم هیچی جمکران می روم هیچی هنوز روزه 5 سال پیش با روزه الان یکی است نمازهای 40 سال پیش با نماز های الان یکی است گاهی وقتها دریغ از نمازهای 40 سال پیش گاهی وقتها دریغ از حال و هوای 30 سال پیش پس تو یک ارتباطاتی داری در محیط کاری، اداری. با یک مشت آدم های تاریک می نشینی تاریکی را منتقل می کنند.
(الطّبع من الطبّع یسترق کلب من الرّذیله و الفضیله) طبع از طبع می دزدد هم رذیلت را هم فضیلت را. آدمهایی که کوچک و ضعیف هستند غافل و مریض هستند یک پزشک وقتی می خواهد سمت مریض برود ماسک می زند دستکش دستش می کند ایزوله نشود دست به مریض نمی زند یک پرستار هوشیار است آدم ناشی وقتی کنار مریض می رود مواظب نیست مریض هم نباید ناراحت شود. روح هم همینطور است می گوید طبع از طبع می دزدد چه فضیلت را چه رذیلت را، مواظب باش نزدیک هر کس می شوی تحت تأثیر غفلتش، موقعیتش، مقامش، پولش، قیافه اش، هوشش، موقعیت سیاسی و اجتماعی قرار نگیری اگر قرار است قرار بگیری مسلح پیشش برو که از خودش مریض به تو منتقل نکند گاهی وقتها در یک نگاه یک حرف یک ضرب المثل یک شوخی مریضی را در دل یک نفر می کارند 5 سال بعد یک اژدها می شود باید نورانیت بگیرد باید دقت کنیم. با غافلین ارتباطات اینطوری را تنظیم کنیم هر جا ارتباطات تنظیم شود.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علیه و آله.