بحثمان دربارة قدرتهایی بود که ما در مقابل شیطان داریم و باید ازش استفاده بکنیم توانهایی که داریم و یک ی از مهمترین آنها بلکه مهمترین آنها بلکه مهمترین آنها رأس همة دارایی های یک شخص یاد خداست، البته توضیح مفصل این بحث را ما در مباحث یاد خدا و شبهای احیاء مفصل دادیم عزیزان به همان بحث مراجعه می کنند ان شاءالله اینجا فقط توضیح مختصر عرض می کنیم یاد الله، الله یعنی کمال مطابق، وجود و هستی مطلق، که (لایخفی علیه شی ؤ فی الارض ولا فی السماء) که هیچ چیز از او نه در آسمان و نه در زمین مخفی نیست الله یعنی وجود بی نهایت و مطلق، هیچ جا نیست که از خدا خالی باشد، خدا همة جا یکسان حضور دارد یعنی این جور نیست که مثلاً شما بگویید خدا الآن مثلاً در عرش یک حضور دارد اینجا یک حضور دارد نه، خداوند تبارک و تعالی در همه جا حضور یکسان دارد و فرمود (أَینََما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه) هر جا شما رو بکنید آنجا چهرة خدا است حضور خداست پس الله همه جا حضور دارد در دعای کمیل می خوانیم (و با سمائک التی مائت ارکان کل شئ) شما در زیر میکروسکوپ یکش را ملیاردها برابر ریز بکنید خدا آنجه هم حضور دارد هر چقدر بروید پایین هست جایی نیست که الله حضور نداشته باشد پس وقتی می گویید یاد الهه غیر از یاد پدر مادرمان است یا یاد یک کسی هست که دور از ماست می گوییم یادش کردم یاد او اصلاة به من قدرت داد یک حسی تو من ایجاد شد مثلاً یاد فلانی کردم معصوم هم این جوری است خانوادة آسمانی ما هم، این جوری نیست که امام حسین تو کربلا بیشتر باشد تا اینجا نه اینکه در کربلا یا حرم امام رضا قدرت بیشتری هست حضور بیشتری را احساس می کنیم اینها را در یاد خدا و در ولایت توضیح دادیم به اندازة کافی، یا در توصل هم که ان شاء الله می رسیم که تو همین مجموعه بحث هست یکی دو جلسه یکی جلسة آینده توضیح می دهم یا مثلاً سر قبر بروید چرا این جوری هست؟ این را بعداً توضیح می دهم، خانوادة آسمانی ما هم تمام نظام خلقت در محضرشان هست، آنها خلیفت الله هستند هیچ جا نیست که شما بگویید یا امام رضا یا امام زمان حضرت نشوند حضور نداشته باشد همه جا هیچ جا نیست که بشود یک کاری کرد بعد بگویید فاطمه زهرا نبود ندید، امام زمان نبود ندید نه همه جا حضور دارند خب پس شما وقتی یاد می کنید در واقع تو محضر خودش هستی اینکه علی (علیه السلام) می فرماید(ذاکرُ مجلسُ) کسی که یاد خدا می کند همنشین خداست این یک امر اعتباری نیست یک امر حقیقی ست یعنی چه اتفاقی افتاد این اتفاق که من همنشین خدا شوم الآن، غفلت از من رفت من با خدا شوم، پس یاد شما با معشوقت هستی، خدا کنارت است کنارت به این معناست که مثلاً یک نفر بگوید من دوستم کنارم هست، پدرم کنارم هست چون باز پدرت و دوستت هم کنترت باشند فاصله دارند، خدا می گوید من از رگ گردن به شما نزدیکترم یک جا دیگر می گوید نه از خودت هم به خودت نزدیکترم (انِّ اللهِ یِحُلُ بین المَرءِ و قبله) خدا از خود آدم به خود آدم نزدیکتر است چقدر بزرگ و قدرتمند است. لذا تا شما می گویید (یا الله) از چیزی یاد کردی که از خودت به خودت نزدیکتر است این را می گویند اوج مجالست پس می بینی وقتی یک کسی یک تسبیح دستش می گیرد حالا توی اتوبوس نشسته یک دور صلوات می فرستد یا یک ذکری می گوید بالاتر از بهشت ذکر اینقدر دارد (مجالس)همینش خداست. اصلاً شیطان در حمله شیرین دخالت نمی تواند بکند آنجا همه ضعفها از بین می رود وقتی شما یاد هستید یک مثال ضعیف بزنم شما الآن کلاس که تمام می شود می خواهید بروید منزلتان تا حالا گزارش نگرفتیم که تو این سالها که جلسه دوره فلان کس از جلسه کلاس رفته خانه به خانه نرسیده آدرس را بلدیم می رویم دیگر اینکه آدرس را ما داریم در قوة خیالمان به این می گویند، اگر آدرس از یادمان برود چه اتّفاقی می افتد؟ آدمهایی که دو یه جا مسیر دارند گاهی وقتها یک دفعه چون در ذهنشان درگیر است فعلاً می خواسته برود خانه، امشب دعوت داشته بهش غروب زنگ زدند که مهمانی عوض شد خانه دایی است می گوید باشد ئلی این حافظه که گفتند خانه خاله است می تواند آزار دهنده باشد، یک دفعه می رود در خانه خاله می گوید در می زند می گوید یادم رفت گفاه بودند خانه دایی هست منن اصلاً فراموش کرده بودم که می روم مسیر اشتباه می شود شما یک موقع می خواهید بیایید خانه تان می بینید از یک جا دیگر سر در می آورید اگر آدرس در طول مسیر یاد آدم باشد آدم خیلی راحت مسیر را طی مب کند مانع نباشد با سرعت می رود، هواپیما را نگاه کنید هزار کیلومتر سرعت می رود شما یک ساعته می رساند مشهد چون خلبان مسیر را بلد است جلویش همه باز است، ترافیک هم در غایت کمی است، راحت خودش را می رساند یک ساعته می رود مشهد اگر هواپیما یک زمانی مثلاً به جای مشت صد هزار کیلومتر بشود سرعتش پنج هزار کیلومتر، خب زمان کمتری می برد الآن قطارهای ما مثلاً هفتاد، هشتاد، شد ، دیگر خیلی زیاد بشود صد و پنجاه کیلومتر، حالا ببینید در اروپا قطار چهارصد کیلومتر در ساعت می برد چهار صد کیلومتر شما اگر بخواهید بروید مشهد می شود دو ساعت، دو ساعت و چند دقیقه شما می رسید مشهد خب پس وقتی که شما یا را دارید از یادتان نرود معشوق، محبوب، هدف خلقتتاتن، ماهیت جنینی خودتان و ماهیت رحمی دنیا یادتان نرود شیطان نمی تواند صدمه بزند ( اِنِّ کَبد الشیطان کانَ ضَعیفا) کبدش ضعیف است، یک کسی که می داند چی کار است برای چی خلق شده، خودش را می شناسد هدف خلقت را میشناسد، قوا را می شناسد این خیلی راحت مسیر را طی می کند میلیارد ها آدم دیدم همین طوری رفتند رسیدند را شما نگاه آنجایی که آدم یادش می رود سرعت کم می شود یک جا شک داری نمی دانی کجا بروی کنار جادّه داری می روی یک دفعه می بینی یک سه راه آمد جلوت کدام طرف باید بپیچیم تابلو هم ندارد گازش را نمی گیریم بروی ترمز می کنی می ایستی یک کسی را پیدا می کنی بالا خره من باید کدام طرف بروم توقف حاصل می شود، چون نمی دانی، امّا اگر بدانی کجا می خواهی بروی دیگر ماندن و صبر کردن و کاهش سرعت ندارد که با سرعت، قدرت می روی و می رسی پس اینکه قرآن می فرماید (ساوِعوا) (سابقوا) به کسانی می تواند سرعت بگیرند و حتّی سبقت بگیرند؟ کسانی که قابت را می دانند مسیر را بلدند با سرعت می روند هم از دیگران سبقت می گیرند، ولی اگر آدم نداند کی هست چی هست، از کجا آمده، کجا می خواهد برود. قایتش چیست الاهَش کیست همه ی بدبختی هایی که سر آدم ها در طول تاریخ آمده اینست که لااله الا الله یادشان رفته، یهنی من الا هم دلبرم، معشوق نهایم الله است، خب اگر یادت رفت چه اتفاقی می افتد الآن من یادم رفته خدا معشوقم است چه اتفاقی می افتد؟ معشوقم که دلم می خواهد دل هیچ لحظه بدون معشوق نمی تواند باشد، به محض اینکه یادت رفت معشوقت الله است می گویی که بگردم تو آدمها یک دلبری، معشوقی نمی تواند باشد به محض اینکه یادت رفت معشوقت الله است می گویی که یک دم تو آدمها یک دلبری معشوقی پیدا بکنیم آویزان می شوی دلیل می شوی خوار، التماس آدمهای زمینی را بکنی که از عاطفة شان یک ذره به تو برسانند معشوق که نداری اله که نداری انس، مونس، که نداری معشوق اصلی را هم فراموش کردی خلال زن قهر کرده میبینی مرد مچاله است مرد قهر کرده زن مجاله است. بچّه یک ذره ناز می کند برای پدر مادر باج می دهند اسیر و بدبخت می شوند رفیق قهر می کند میبینی آن رفیق له می شود می بینی همه اش آویزانی است همه اش سیریش است، این آدم بیچاره ای است. ولی وقتی یک کسی می گوید (لا الا الاّ الله) اصلاً محتاج عاطفه کسی نمی شود چون الاهش را شناخته، خودش را می شناسد دیگر، گذاره (لا اله الاّ الله) مال کدام بخش ماست؟ بخشی فوق عقل، بخش پنجم، نه مال حس مان است، نه مال خیال، نه مال و هم نه مال عقلمان، مال بخشی انسانی مان فوق عقل، من وقتی خودم را انسان می بینم یادم است همیشه آدم هستم، زن نیستم که اسیر باشم، مرد نیستم که که آویزان باشم دختر، پسر نیستم که بگردم یک آدمی بهم بگوید دوستت دارم می خواهمت، یا به یک کسی بگویم دوستت دارم می خواهمت ، یا به یک کسی بگویم دوستت دارم، می خواهمت همه این احتیاجاتمان اینست که انسان یادش می رود کی هست، وقتی یادت نرفت کی هست یک لا اله الاّ الله سیرت می کند اصلاً تو خلأ نداری که بخواهی دنبال یک چیز پایینتر بگردی الله یعنب کمال مطلق را داری اصلاً تو نظام پایین صدمه نمی بینی نه به افسردگی می رسی نه به آسیب می رسی نه به له شدگی می رسی اصلاً این خبرها نیست، یک کسی می گوید برای من نظر دیگران مهم است دیگران چی فکر می کنند این یادش می رود لا اله الاّ الله تو همیشه با او هستی، تو بیا که از اوّل شب در صبح باز باشد. من هستم و خدا دیگر مجذوب حُسن دیگران ای ماه خوبان نیستم لا اله الاّ الله فقط تنها گزینه ی مناسب و تنها گزاره مناسب انسان است که افضل اعمال هم هست همین است. هیچ ذکری هیچ عبادتی بالاتر لا اله الاّ الله نیست هیچ توسلی، هیچ دعایی یعنی هر دعایی که متضمنه این باشد که به تو بگوید تو فوق عقلی، انسانی، معشوقت الله است ان عالی ترین ذکر است پس یادت نرود اگر یک جا سر خورده شدی یک جا له شدی، یک جا تحقیر شدی و یک جا تشنه شدی بهت ندادند یک جا نیازمند کسی شدی کم گذاشت از راست، باید چه ذکری را بگویی اگر آسیب دیدی چی اگر بخواهی سرعت، سبقت داشته باشی لا اله الاّ الله امّا اگر راه را عوض رفتی می گویی (لا اله الاّ انت) الله به انت تبدیل می شود چون باید جبران بشود، ببین من مسیر را رفتم می خواستم معمولی بروم اشتباه رفتم، اگر بخواهم جبران کنم باید چی کار کنم؟ باید سرعتم را زیادتر بکنم، چون اشتباه رفتم باید برگردم و بدوم تا برسم دیگر الله را باید بگویم انت نمی گویم لا اله الاّ الله سبحانک انّی کنتُ من الظالمین، برداشته می شود باید معشوق را شفافتر ببینی، به یک کسی باید لبخند می زدی یلام می کردی، می بوسیدیش، بعد بد اخلاقی کردی، خب دلش را شکستی، اگر الآن بخواهی جبران بکنی دیگر نمی توانی با یک لبخند و سلام و بوسه مشکل راحل کنی باید چی کار کنی؟ یک هدیه به هم بگیری به جای یک بوسه هم ده تا بوسه بکنی، باید جبران کنی لذا الله برداشته می شود لا اله الاّ انت سبحانک اِنّی کنتُ مِن الظالمین، خدایا من رفتم خودم را یکجا فرروختم نباید خود فروشی می کردم، تو را دل کردم هزار تا بلا به سرم آمد لا اله الاّ الله یادم رفت شیطان هزار بلا به سرم آورد، اشتباه کردم با تو چه خوش بودم با تو چه آرام بودم، تو را ول مردم، با تو چه عزیز بودم با تو اصلاً نیازی به کسی نداشتم با تو بُر سر شار بودم ولت کردم قدرت را ندانستم افتادم به التماس به بدبختی، به ذلت به خواری، شیطان داغونم رد له کرد همه اش تو سراب گرفتار شدم آخر هم هیچی لذا برای شروع ذکر یونسیه خیلی مهم است لا اله الاّ انت خدایا من تازه می خواهم آشتی کنم با تو بیست سال سی سال چهل سال اشتباه رفتم خدایا، اصلاً با تو رفیق نبودم من فکر کردم که تو کارگری باید کمکم کنی تو بفرستی همه کارهای دنیا حل بشوم اصلاً حواسم نبود که نو خودت معشوق منی من از تو هی می خواستی فلانی را به من برسانی فلانی را به من برسانی من را به فلانی برسانی، هزار تا نعشوق ازات آرزو کردم امّا خودت را هیچ وقت نخواستم معشوقهای دیگر هم هر کدام به نوبه خود من را له کردند داغون کردند کم گذاشتند دلیل شدم به التماس و خواری افتادم تحقیر شدم (لا اله الاّ انت) سبحانک انّی کنت من الظالمین) ظلم کردم به خودم بیخود خود فروشی کردم بیخود خودم را ذلیل و خوار کردم اصلاً نباید می رفتم این کار می کردم، دل این و ان عده ای بول هوس دل به آن ده کان دلت داد است و بس ما الله را رها کردم همه ش بدبختی می آید سراغمان خانوادة آسمانی مان را رها کردیم بیچاره می شویم تمام غصه ها له شدنها، التماس ها، تمام عطش های کاذبه ای که درها وجود دارد مال اینست که الآن ما از خانوادة خودمان سیراب نمی شویم، بلد نیستیم از مادر خودمان از کانون عاطفه، فاطمه زهرا جذب بکنیم، بلد نیستیم از امام زمان مهربان مان جذب بکنیم نیستیم از الله جذب بکنیم اصلاً نمی توانیم با این الله رفیق بشویم مگر نمی گوید ( یا رفیق مَن لا رَفیق له) رفیق کسی که رفیق ندارد، خدا اصلاٌ برای هر چیزی کافی است این ذکر چقدر قشنگ است این ذکر ئاقعاً دل می برد از انسان خیلی من که وقتی می خوانمش پر می شوم، یک خط ایت تو این نو سلات، تو این چیزهایی که انسان به خدا می گوید ( یا من یَکفی مِن کُل شَئ وَ لا یَکفی مّنهُ شئ اِکفِی ما اَهَمَّنی) ای کسی که از هز چیزی آدم را بی نیازس می کند هیچ چیز نمی تواند من را از تو بی نیاز بکند، هیچ چیزهای تو را نمی تواند بگیرد، هر چیزی آدم را بی نیاز می کند و هیچ چیز نمی تواند من را از تو بی نیاز بکند، هیچ چیز جای تو را نمی تواند بگیرد، هر چی هم برای من مهّم است خودت به من برسان پس هر وقت سرتان خورد به دیوار، هر وقت به بن بست خوردید هر وقت دیدی سر خورده داری می شوی، هر جا دیدی تحقیر داری می شوی هر جا دیدی به آدم ها احتیاج پیدا کردی ذلیل این و آن داری می شوی کسی برایتان ناز می کند اصلاً ناز کسی را نمی کشد ( لا اله الاً انت، سبحانک انّی کنت مِن الظالمین) تو، تو، تو، ولی باید این تو تقویت بشود قرآن فرمود (وَلا تکونو اکلا لّذین نَس و الله فَاَنسا هِم اَنفُسهم) مُدل کسی نباشد که وقتی خدا را فراموش می کند دچار خود فروشی می شود ببین چقدر قشنگ می گوید تو الله، (مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبّه) هر وقت می خواهی تو بگویی اوّل باید یاد خودت باشی وقتی یاد خودت هستی یاد خدا هم هستی من کیم لذا یک مقداری بگو اَنت، اَنت،... ببین می توانی بهش بگویی انت یا نه چون ما انت را به کی می گوییم؟ (تو ) شفاف جلویمان باشد امّا بخواهی بگردی پیدایش بکنی نمی توانی (تو) می گویی کو کجاست کی است آدمی که می گوید کیست کجاست، کی است، آدمی که می گوید کیست، کجاست، کجا بگردم پیدایش بکنم الله کسیت اصلاً خدا کی است کی را گم کرده؟ در واقع این خودش است اگر کسی من حقیقیش یادش باشد معشوقش نمی شود یادش باشد، الآن یک دفتر بچه ی پنج ساله، سه ساله یا پسر بچّه بگو جنس مخالف، شهوت جنسی، عشق، معشوق، اصلاً این خود جنسیتش را پیدا نکرده بالغ نشده که این شخصیت را تو خودش نمی بیند لذا خودش نمی بیند لذا عاشق هم نمی شود، عشق، کشش به جنس مخالف کی پیدا می شود؟ انسان یک خودی به نام جنس را درون خودش کشف می کند، پدر می رود به دختر پانزده ساله خودش می گوید این پسر همسایه می خواهدت، مس خواهس ازدواج کنی می گوید بابا من هنوز بچّه ام، من نمی دانم شوهر چی است، نه بابا چون خودش را پیدا نکرده پنج سال بعد مادرش می گوید آمد خواستگاریت، ازدواج می کنی؟ می گوید آره چی را پیدا کرده؟ خودی که جنس مخالف می خواهد پیدا کرده، من کی خودم را شناختم که ادم هستم تا آن موقع آدم نیستم وقتی می فهمم من یک اله می خواهم که اسمش الله است، تا وقتی بالغ نشدم نمی خواهمش تا وقتی هم نمی خواهم از اش فرار می کنم نماز برایم تلخ است یاد برایم تلخ است حرم برایم تلخ است خانوادة آسمانی برایم جذابیتی ندارند، یعنی هنوز خودم را پیدا نکردم و به رسمیت هم نشناختم خب وقتی من خودم را به رسمیت نشناختم، پیدا نکردم نمی توانم از این خود دفاع کنم این خود را چون به رسمیت نمی شناسش مثل مال به رسمیت نشناخته است می گوید این پول مال کیست؟ هیچ کس دستش را بالا نمی کند می گوید خودم صاحبش را پیدا کردم، می گذارد جیبش می گوید صاحبش خودم هستم، کسی ک نگفت مال ماست اگر پنج نفر گفتند پول ماست نشانی دادند نمی توانی بخوری که من اصلاً این خود را به رسمیت نمی شناسم شیطان می آید جلو می بیند تو حاضر ازاش دفاع کنی از این خود یا نه اصلاً من خودم را نمی شناسم که کی است، من نمی دانم این خود الله می خواهد شیطان می گویی ببرمش؟ من نمی خواهم ببرش من کاری باهاش ندارم تماز اوّل وقت نماز صبح، زیارت، حرم، قرآن، ذکر، دعا، تسبیح، سجاده، استاد، کلاس، کتاب، ببر من نمی خواهم، اصلاً ضرورت ندارد برایم، نیازی ندارم امّا شیطان تا به حال چند نفر را وسوسه کرده دانشگاه نرود زن نگیر، شوهر نکن، غذا نخور مسافرت نرو، لباس نپوش به شیطان می گوید برو خودت را سیاه کن، من نیازی دارم، پس چرا تو این نیازها انسان معصومانه عمل می کند؟ برای اینکه نمی داند کی است، وقتی من خودم را نمی شناسم، نمی دانم کی ام الله هم نمی خواهم شیطان می گوید الله را نمی خواهی ببرمش؟ زن این جوری نمی خواهم، شوهر این جوری نمی خواهم، شوهر این جوری نمی خواهم معلم، کتاب، حرم نمی خواهم، نیاز ندارم، آدم چه چیزهایی را نگه می دارد می گوید نه خودم نیاز دارم ممکن است نیازم بشود، چیزی که فکر می کند با آن رابطه ای دارد می خواهد از آن یک جا استفاده کند دیگر آدم چه چیزهایی را می ریزد بیرون؟ کاری باهاشان ندارد؟ اضافی است دیگر نمی خواهم خدا می گوید بندة من با تو یک جوری رفتار می کنم که انگار فقط همین یک بنده را دارم تو هم با من یک جوری رفتار می کنی که اصلاً من را نداری چقدر فرق است بین من و خدا نا در کارهایمان هم این طوری هستیم می گوید این کار را بکن می گوید نه بابا شوهر ناراحت می شود مادر شوهر ناراحت می شود پس اینها یک کسی هستند که تو داری شان آقا عروس نرو این مجلس نرو آن مجلس نرو خدا ناراحت می شود، فاطمه زهرا ناراحت می شود خانواده آسمانی، این لباس را نپوش، این کار را نکن، این رابطه را نداشته باش این را نخور، هیچ وقت ما نمی گوییم خدا دوست ندارد خیلی مهم است خدا ببین چقدر قشنگ در قرآن با ما صحبت می کند وقتی می گوید یک کاری نکن، با کافرها می گوید اگر این کار بکنید جهنم، هیچی وقتی نوبت ما می شود اصلاً این جوری حرف نمی زند می گوید من دوست ندارم تو این جوری بگردی، من دوست دارم تواین کار را بکنی یعنی با زبان عشق صحبت می کند خدا چند تا آیه داریم؟ (اِن الله لا یُحبُّ) حتی وقتی می خواهد بگوید تبعیت کنید، اصلاً نه بهشت را مطرح می کند نه جهنم را قرآن می گوید. این آیه آدم می ریزد به هم (قُل اِن کُنتُم تُحِبُّونَ الله فالتَّبعُنی یُحبِکُمُ الله) به همه بگو اگر من را دوست دارید اگر خدا را می خواهید من را تبعیت بکنید خب حالا چی می شود می روید بهشت؟ نه نمی روید جهنم؟ نه پس چی؟ (یُحبیکُم الله) محبوب خدا می شوید چی دیگر از قشنگتر، یک کسی خدا ذاتش را دوست داشته باشد نه دوست داشتن عام، دوست داشتن خاص، ویژه خدا می گوید من این را می خواهمش، ماها چقدر غافلیم، می گوید من وقتی نماز شب می خوانم حضور قلب ندارم، شب قرآن می خوانم نمی توانم چون نمی شناسی خودت خودت را یک لحظه حواست را جمع کن کی از خواب بیدارت کرده؟ معشوق، کی گفته بگیر؟ معشوق ، کی گفت برو سجاده بینداز؟ این بیشتر از این یاد من است. اصلاً آدم وقتی می فهمد می آید روی سجاده می خواهد الله اکبر بگوید، تسبیح دستش بگیرد، قرآن بخواند، تو حرم امام رضا نشستن، فکر کن امام رضا می گوید من تو تهران که بودی من دلم برایت تنگ شد، گفتم که پا شوی بیایی دلی از مجنون بس مجنونتر است آقا یک دفعه نشستی تو حرم امام رضا یادت می افتد امام رضا آورده ات اینجا رو سجاده آدم یک دفعه یادش می افتد خدا یاد من است من یادخدا نیستم او بیشتر یاد من است، من الآن تسبیح دستم هست دارم می گویم (یا الله یا الله،...) خدا دارد می گوید فلانی، فلانی،...) چه خبر است بابا اصلاً یک چیز دیگر شد، اصلاً نمی خواهم بگردم الله را پیدایش کنم تو کجایی تا شوم من چاکرت، چارقت دوزم، کنم شانه سرت (وقتی کسی خودش را دید اصلاً کجایی) (نیستی) (یا) ها برداشته می شود اوّل سلوک می گویند بگو (یا الله) ولی وقتی می روی جلو استاد به شاگرد می گوید (یا) را بینداز (الله، الله،...) (یا ) مال اینست که تو راه بشکافی پیدا بکنی، انّا وقتی من پیشش هستم، (ای فلانی) معنی ندارد با هم حرف می زنیم، اینجا اصلاً شیطانی حضور ندارد شیطان بین دو نفری که عاشق، معشوق هستند کجا بیاید، این وسط چی کار دارد؟ یعنی عاشق و معشوق یعنی کسانی که دیگران قال می گذارند تا تنها باشند، شیطان که دشمنانشان است آدم فامیلهایش را هم راه نمی دهد، مادرش را هم راه نمی دهد عزیز تمرین کسانش را راه نمی دهد چه برسد به دشمن، دشمن را راه بدهد بد خواه را راه بدهد حسود بین رابطه را راه بدهد اصلاً راه نمی دهد من اصلاً نماز می خوانم یک دفعه بوی قرمه سبزی این مامان بلند شد اصلاً یادم رفت چند رکعت خواندم اصلاً شک بین دو و شش کردم یک قرمه سبزی می آید اصلاً خدا نابود شد رفت اصلاً خدا کو؟
در نمازم خم ابرو تو به یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
این حرفها، حرفهای بزرگی نیست که من دارم می زنم، حرفهای خیلی سطح پایینی است اگر باور نمی کنید دست خانواده هایتان را بگیرید دو روز بروید یک سر جنوب بزنید و بیایید.
وقت است الآن بروید ببینید این سیزده چهارده پانزده ساله ها، اینها چه جوری یاد می کردند اینها کی بودند، من امسال که با خانواده ام رفتم پسرم یک ذره خورد شده بود تومن حالت های من را می دید یک جوری بود، بهش گفتم بابا جان ببین من انکار اوّلین بارم است آمدم اینها را دیدم مثل تو، انگار من اینها را اصلاً ندیده بودم اینها کی بودند اصلاً نگویید نمی شود نگویید اینها مال اولیاء خداست، اینها مال آیت الله ست، مال آنهایی ست که تو حوزه علمیه درس خواندن است، نه یک جا من رفتم فقط شهدای خدا را آنجا، یک پادگانی بود یک تعداد شهدای خواهر را آنجا عکس هایشان را زده بودند، دیدم اینها چقدر اوج داشتند دخترشان، زنشان، مردشان، اینها کجا تربیت شدند؟ کجا درس خواندند؟ استادشان کی بوده؟ چقدر نشستند درس خواندند؟ چه جوری شده اینها این طوری شدند؟ یکی بودند، دو تا بودند، هزار تا بودند، ده هزار تا بودند، صد هزار تا بودند؟ نه بابا، معجزه جمهوری اسلامی که در طول تاریخ بش سابقه نداشته، خاک بر سر آنهایی که، خاک بر سرشان واقعاً، بمیرند به نفعشان است. اینکه می گویم خاک بر سر تز ته دل دارم می گویم یعنی آدمی که جمهوری اسلامی را این جوری ارزیابی می کند باید فقط مرگ به نفعش است. می گویند نظام چی کارکرده؟ جمهوری اسلامی چی کار کرده؟ انقلاب چی کار کرده؟ انقلاب آدم تربیت کرده، نه یکی، دو تا، صدتا، یک میلوین تا، یک کسی که تو جایگاه حیوانی است هی می نشیند می گوید گرانی است، دیدی چی کار کردند، دلار چی شد، طلا چی شد، آقا معجزه ی بزرگ امام، جمهوری اسلامی، شهدا هستند که فرمود ذخاید عالم بقایند، یک دانه شان هزار نفر، صد هزار نفر، میلیونها آدم را از ته جهنم می آورد بالا، ببینید زمان پیغمبر این اتّفاق افتاده، اینقدر آدم تربیت شود؟ زمان امیرالمومنین اتّفاق افتاد؟ مردم خوش جنسی دارند اینها، اینها اگر زمان پیغمبر بودند، زمان امیرالمومنین بودند، اینها لایق شان آقا امام زمان است واقعاً این مردم، این ملّت، من گمان نمی کنم تو این جلسه، نه تو این جلسه تو این کشور از یک نفر سؤال کنند آقا امام زمان می خواهد بیاید جانت را می خواهد می دهی یا نه؟ یک کسی بگوید نمی دهم، ماشاءالله به این مردم این معجزه جمهوری اسلامی است این معجزه ی ولایت است معجزه یخانوادة آسمانی است، هفتاد میلیون نفر، حتّی آن گناه کارش و آن فاسقش هم که الآن دارد گناه می کند و فاسق است جایش بریزد همه چیزش را پای اما زمان می ریزد، همه چیزش را برای امام زمان می دهد، (ذِکرُ الله رأسِ مالِ کُلِّ مُؤنٍ وَ نا مفهوم سلامَتُ مِن الشیطان) یاد خدا سرمایه است، رأس مال هم است یعنی سرمایه، من وقتی الله یادم هست، لا اله الاّ الله یادم هست هیچ آسیبی بهم نمی رسد، حالا با این توضیحی که الآن دادم می خواهم به یک بلوغ برسانم شما را این لحظه شما تو قلبتان جا می گیرد، بگویم برایتان ( کَلِمهُ لا اله الاّ الله حِضی فَمَن دَخِلِ حِضی اَمِن مِن عذابی) لا اله الله حض است اصلاً دیگر نه شخص حسود می شود نه عصبانی می شود نه زود رنج می شود، نه بد اخلاق، متکبر می شود نه می افتد به رقابت با دیگران، نمی دانم باجناق من این جوری گفت من بهم برخورد، مادر شوهر این جوری کرد، مادر زن این جوری کرد من را کوچک کردند، اصلاً دیگر آدم کوچک بشو نیست با لا اله الاّ الله امکان ندارد یک نفر لا اله الاّ الله با هاش باشد کوچک بشود تحقیر بشود امکان ندارد زود رنج و حساس باشد محال است به تکبر و عجب و خود خواهی بیفتد، هر چقدر کمال داشته باشد اصلاً انگار کمال ندارد همیشه متواضع است داشتنش با نداشتنش یکی است اصلاً به کمالش نگاه نمی کند این فقط با معشوقش است به خدا نگاه می کند ببین چقدر بی ادبی است یک کسی زن بگیرد یا شوهر بکند با نامزدش خلوت بکند بگوید ببین من دکترم ها، من مهندسم ها، من رئیس جمهورم ها، برو بابا اصلاً این حرفها چی است این وسط وقت این حرفها نیست هر کی می خواهی باش، ما بدبختی مان همین است وقتی می خواهیم برویم پیش خدا، دکتر، مهندس و درسهای حوزه و کمالاتمان و من اینم را بر می داریم می بریم برای اما زمان هم همین طوری هستیم، اصلاً یک پشیزی نمی خرند، یک آدمی که این جوری است امکان ندارد راهش بدهند، شیطان همین جوری بود، شیطان تا به خدا گفت سجده نمی کنم، چی یادش بود؟ شش هزار سال عبادت، امّا اگر شیطان یک روز هم عبادت نکرده بود خدا بهش می گفت سجده بکن، چی کار می کرد؟ سجده می کرد. گاهی و تنها خدا می داند کمالات انسان، عبادتهای انسان چه به روز دل می آدم می آورد آدم را بدبخت می کند بدترین جهنم ها می کشاند وقتی می رود پیش خدا با آن می رود پیش خدا، این حرفها کدام است، یک پسرسلا پیش نامزدش نشسته هی پولش را به رخ می کشد خانواده اش را به رخ می کشد تحصیلاتش را به رخ می کشد. اصلاً نمی تواند با این آدم زندگی کند، وقتی دو نفر عاشق هستند اصلاً شئون چه معنا دارد خودت، خودت، خودت. من یک رمز به شما بگویم. اگر می خواهید ذکر اثر داشته باشد عبادت اثر داشته باشد، کلاس می آیید اثر داشته باشد، تدریس می کنید اثر داشته باشد. کار فرهنگی می کنید اثر داشته باشد خیرات، داشته باشد باید بی کمال این کار را انجام دهی یعنی باید عوام شوی، تا عامی نشود آدم، رشد نمی کند، خدا نکند یک کسی برود درس بخواند دانشگاه بزرگ شود، ندرک بگیرد، خودش باورش شود، برود حوزه باورش شود، عبادت، نماز شب، کار خیر برای امام زمان بکند خودش هم باور کند که کاری کرده کسی که دست پر می رود اصلاً راهش نمی دهند، این بدبختی شیطان بود که با دست پر رفت. این دست پریش نمی گذاشت می گفت من از آتش هستم این از خاک است من شش هزار عبادت دارم، اصلاً خدا می گوید (فَاذرُج) کَمُ شو برو (اِنک رَجیم یعنی برو بابا، اگر همزمان با اینکه رشد، می کنی روح عوامین را نگه نداری بدبختی، من قبلاً نمی توانستم بروم نماز جماعت امّا الآن نمی توانم، مثلاً می توانستم برم سینه بزنم می توانستم لباس دربیاورم سینه بزنم، قبلا گل می مالیدم برای امام حسین اینجا الآن شأنم اجازه نمی دهد گل بمالم. الآن مثلاً نمی توانم رو زمین بنشینم. الآن موبایلم این جوری نمی شود. من حتماً باید موبایلم از پانصد هزار تومان بالاتر باشد. این طور نمی توانم بنشینم. مدّل اتومبیل باید این طوری باشد. زنم باید این طوری باشد. شوهرم باید همچین کسی باشد تمام دیگر رفتی آب برد تو رت، خانة مان باید از این منطقه به بالا باشد خواستگار که می آید باید از این منطقه به بالا باشد. این یک آدم عفونی هست که میکروبها خونشان می آید جمع می شوند شیطاطین دور این آدم. خدا رحمت کند مرحوم حاج ملاً هادی سبزواری. ایشان یک فیلسوف، یک عارف بزرگ بود طوری مست بوده این آدم وقتی درس می گفته اینقدر داشته مثل ما نیست که چهار تا دوربین میخمان می کند، باید بنشینیم تکان هم نخوریم تازه اگر تکان بخوریم آقا قطع، بیا یک دو سانت این ورتر بنشین، تکان نخور، سرت را برنگردان، می نشست، درس را شروع می کرد آخر درس بیست متر انتقال جا داشته یعنی هیجان این حال، اصلاً حاج ملاّ هادی این طرف بود شاگردها می آمدند این طرف اصلاً جا به جا می شدند وقتی درس می گفته ته درس می دیدی چند نفر مردند آنجا آقا شاگرد نشسته آنجا دارد گوش مس کند یک دفعه حاجی یک چیزی می گوید شاگرد از پشت بام سقوط کرد رفت رفت تو برزخ این وقتی می رود کمال جذب می کند درس می خواند می آید فیلسوف شده، عارف شده خب حالا چی کار کنیم ما دیگر فیلسوف شدیم، عارف شدیم مندیگر باید بروم اعلام آیت الاهی، آیت العظمایی بکنیم، نه می آید کرمان می رود ت. یک مدرسه علیه هیچی، من بیکارم، جایی ندارم، می گوید خب بیا تو مدرسه اینجا کمک من کن مدّتها آنجا خادم طلبه ها بود هادی لباسهای من را بشور، هادی برو یک بربری بگیر برو پنیر بگیر این را بشور با کی ازدواج می کند؟ دختر همان خادم الآن آدم ها هستند دانشگاه می رود، این جور می کند من دیگر هر کسی نمی توانم ازدواج بکنم چهار روز می رود یک جا درس می خواند من دیگر هر کس نمی تواند شنم شود، بعضی ها زنهایشان را عوض می کنند من تو این مشاوره ها بارها رسیدم می گوید من آمدم در شهر درس خواندم الآن وارد آدم حسابی شدم، می گویم دهاتی ها آدم حسابی نبودند زنت آدم حسابی نیست شهریها آدم حسابی هستند که یم عالم نخوت و آلودگی دارند یک عالم کمالات الکی دارند، آره دیگر ما با آدم حسابی ها می گردیم دیگر روم نمی شود این را بردارم ببرم مهمانی ، من هر جا می رم خودم می روم خانمم را نمی برم – خاک تو سرت، برو بمیر تو تلویزیون مشهور می شویم اوّلین کاری که می کنیم زنهایشان را عوض می کنیم چون این زن دیگر تو کلاس من نیست، من باید یک کسی که تو کلاس خودم باشد را بگیرم، نمی گوید من رو بال این زن سوار شدم تا رسیدم به لیسانس، این زن بود که من را جمع کرد، بچّه ها را نگه داشت، فداکاری کرد، رو بال این زن این فرشته که الآن بهش می گویم بی سواد است، پدرت این جوری، مادرت این جوری، خاک به سر کسی که ضعفهای زنش را یا شوهرش را به رخش می کشاند ضعفهای زنش را یا شوهرش را به رخش می کشاند ضعفهای خانواده اش را خانواده ات این جوری، پدرت این جوری، پدرش معتاد است، خوب به این چه که پدرش معتاد است آدم خیلی بد است خودش را نگاه کند، تا خودت را نگاه کردی- فرمول را دقت کنید، حس خیال، وهم، عقل به یکی از این شئون توجه بکنی فوق عقل مخفی می شود، دیگر نیست، این فوق عقل هم که میرود الاهشهم گم می شود. دیگر تو دخلت در می آید شیطان بلافاصله می برت سمت جهنم. فقط کسی نمی رود جهنم، کسی مستقیم، با سرعت با قدرت به سمت خدا می رود که دائماً خودش یا خودش باشد کدام خود؟
خود حقیقی بالاهش، به محض اینکه حواست مس شود من کیم، تمام شد تیر می خوری همین یک لحظه، مثل رانندگی می ماند تو جاده، یک لحظه تو جادّه، ذهن دچار غفلت بشود رفتی ته دّره هیچی برای آدم نمی ماند این همه ما دلیل می شویم، خوار می شویم، تو در و دیوار می خوریم، ما اینست که ما این وسط یک دفعه دچار خود کم گشتگی می شویم. خود اصلی یادمان می رود شیطان می آید غلبه می کند من وقتی خانواده آسنانیم یادم رفت امکان ندارد ذلیل نشوم. این را تو برنامه همه نوشتم، صبح دعای روز، زیارت روز، یادت نرود کی هستی، بسیار خودت را به خانوادة آسمانیت. ای امام حسن عسگری امروز پنج شنبه است روز توست حواست به ما باشد. امام رضا اگر رفتید حتماً آن زیارتی را که گفتم بخوانید عالیه المضامین، مقام دوم، وداع روز آخر، به امام رضا می گویی (اِحعَلُونی مِن هَمَّکُم) آقا خیلی هواست به من باشدو تازه به امام رضا هم نمی گویی، یک دفعه خطاب به چهارده معصوم می گویی (اِجعلونی) همة تان من را بگذارید تو ردیف اوّل ذهنتان. حواستان به من باشد، یک لحظه از من غافل شوید من بد بخت می شوم. ولم نکنین آنها هم می گویند نه ما ولت نمی کنیم تو هم ما را ول نکنی. رفتی بیرون حواست پرت نشود. تو ما را ول بکنی ما که زوری نمی توانیم نگهت داریم خدا می گوید دار، دار اختیار است نمی خواهی من، را باشد. برو می فروشی من را باشد بفروش، برو جای دیگر ببین خیر میبینی یا نه، ما هر جا خوردیم مال اینست که ریسمان را ول کردیم. ریسمانی که خدا انداخته رهایش می کنیم. (وَ ابتّعو الیه الوّسیلَه) وقتی می خواهید بروید با وسیله بروید بی وسیله نروید. ما وسیله نداریم می افتیم فاطمه زهرا مادرمان (سلام الله علیها) فرمود (نَحنُ وَسیلَه) ما وسیله هستیم هیچ با ما باشید هیچ طوری نمی شود با ما بیایید هیچ اتّفاقی نمی افتد. تنهایی بخواهی بروی می زند تو را شیطان جّنی اِنسی با ما بیا هیچ کسی نمی تواند بهت آسیب بزند. ما می گوییم نه ما با شما نمی خواهیم بیاییم، خودم می خواهم بروم، با دیگران می خواهم برم خب حالا برو ببینیم با دیگران می توانند رَدَّت کنند یا نه؟ رد نمی شوی یاد سرمایه است> توضیح دادم که معنای یاد را بدانیم یعنی چی من باید یاد کی بکنم یاد کی بکنم، یاد خودم عیادالله یاد کی است یاد من است یاد من هم یا الله است. ولی من نه استاد و مرجع و روحانی پروفسور و متخصص و رئیس و اینها اصلاً هیچ کدام من نیستم. من کی ام؟ من همانیم که از جنس که خدا هستم خدا با من چی کار کرده من را از جنس خودش آفریده (نَخَفتُ فیه مِن روحی) از روحه خودم دمیدم دور تر من جنسم کی است. من یادم می رود جنس من جنس محمّد و آل محمّد (صل الله علیه و آله) وقتی یادت رفت جنست چی است بگویی ما ایرانی ها این جور هستیم ما افغانی ها این جوری، ماجنوب شهری ها، ما عربها این جوری هستیم، ما بدبختیم، ما بیچاره ایم، بله جنست یادت می رود همه اش قلاّبی در می آید جنست را یادت نرود جنس من کی است؟ من فاطمه زهرا ست من از جنس فاطمه زهرا، از جنس امام زمانم، از جنس خدا هستم. اگر یادت رفت دیگر هرچی گیرت می آید بُنجُل است.
هان تو انسان خواری دستی مرا زآنکه بس ارزان خرید ستی مرا
هر که آن ارزن خرد ارزن دهد گوهری طفلی به قرص نان دهد
وقتی نمی دانی جنست یکی است مفت می فروشی من را راه می دهید؟ کاشکی فلانی به من نگاه کند کاشکی فلانی به من بخندد، کاشکی فلانی مثلاً به من سلام بکند، اینها حرفها چیست؟ حواست باشد با خدا بودی صبح، حواست باشد ظهر و عصر هشت رکعت تو آغوش خدا بودی، التماس چی را می کنی، برای چی کم آوردی آره کم آوردم، من بدبختم، بیچاره ام، خدا می گوید من را ندیدی، صبح با هم بودیم. نه ندیدم دنبال کی داری می گردی التماس کی را داری می کنی، ذلیل چی هستی؟ خوار چی هستی؟ حسادت، این آدم بدبخت ایت، حسادت مال گداهاست، غیبت، می گوید غیبت (جُهدُ العاجز) مال آدم بدبخت بیچاره، مسکین، اینست که میرود پشت سر دیگه ی حرف می زند. اصلاً یک کسی که غنی است امکان ندارد به غیبت آلوده بشود. وقتی می افتی به غیبت این یعنی خوار شدی یعنی آلوده شدی یعنی ذلیل رقابت چشم رو هم چشمی، این زندگیش این طوریست ما هم این طوری باید باشد. ماشین شان این طوری، مبل شان این طوری، باختی ، من درس بخوانم از فلانی عقب نیفتیم، فلانی مدرک گرفته ما نگرفتیم. چقدر دانشجوهای ما این طوری بربخت شدند. بچّه اش دانشگاه دولتی قبول شد، زور می کند که حتماً دانشگاه دولتی باید قبول بشوی من جلوی با جناقم ذلیل می شوم، جلوی خواهر، معلّم خصوصی می گیرد این بچّه را می اندازد به روغن سوزی برای اینکه پدر مادر بدبختند گدا هستند این بچّه باید جور گدایی پدر مادرش را بکند. سه شیفت درس بخواند یکبار پسر من آمد گفت بابا من تیز هوشان قبول شدم گفت می خواهم امتحان بدهم گفتم بابا جان نمی خواهد امتحان بدهی، گفت چرا؟ گفتم بابا من قفده تو را بیشتر از بیست قبول دارم گفت خب حالا چی کار کنم؟ گفتم برو ورزش کن برو عشق و حال کن، برو بیرون صفا کنی، خوش اخلاق باش، دعایت را بخوان، کلاست را برو هیئات برئ سینه زنی ات را بکن، هفده اش قبول است، نمی خواهم تیزهوش باشی نخبه باشی، اصلاً وقتی اسم را می گذارند نخبه، تیزهوش، کشتی بچّه را این مگر می تواند حلال حالا در بیاید از این نمی گوییم تیز هوش نباید مدرسه برود؟ ولی اگر مسلحه نباشد وقتب به این گفتی مهندس، دکتر، تیزهوش، نخبه، این بیست سال دیگر تازه اگر بفهمد توجه سمّی به این بچّه دادی خورده. شاید از این سم جان سالم به در ببرد مسیر را برایش گذاشتی، هی می گویی برو، برو، مدل بگیر، فلان جا اوّل شد، فلان جا رتبه آورد، تمام شد، دیگر هیچی از این بچّه نماند اگر قرار باشد بیفتد تو این چیزها باید بشود جهان پهلوان تختی، رحمه الله تعالی علیه می دانی یعنی چی؟ اگر تختی شر خوب است نماز اوّل وقت، تمرین دارد، مسابقه دارد می گوید من باید اوّل نمازم را بخوانم، خدا صدایم کرده بروم کشتی چی بگیرم؟ این جا طرف سریال شروع می شود به خدا می گوید خدا یا صبر کن من اوّل سریالم تمام شود، کارتونم تمام بشود، بعد آن جهان پهلوان تختی که ماندگار شد من از یک ورزشکار دارم مثال می زنم آقا نماز اوّل وقت، آقا آبرو می گذاشت می رفت برای فقرا کار می کرد، اصلاً باورش نشد جهان پهلوان تختی است، بله اگر بچّه را این جوری تربیت کردی، اصلاً وقت گذاشتی برایش خوراک این جوری بخورد، بروزبان بخوان، کامپیوتر بخوان، موسیقی هم کار کن ورزش هم برو، درس بخوان، کشتی این بچّه را، هیچی دیگر از این بچّه نمانده خیلی ها هم خودشان با خودشان این کار را می کنند این بچّه الآن می خواهد نماز بخواند نمی تواند، حس ندارد. دیگر نمی تواند نماز بخواند نمی تواند برو سینه بزند این دیگر نمی تواند با خوانواده آسمانی باشد، راهش بسته است (ذِکرُ الله دِعامَتُ الایمان وَ عِصمَتُ مِنَ الشیطان) وجود مقدس علی (علیه السلام) یاد خدا ستون ایمان است، دِعامه یعنی ستون، یاد که رفت بقیه اش صورت است نماز صوری، ظاهری، روزه صوری، عزاداری صوری، حج بی محتوا هیچی آن تو نیست، شکلک است، یک کار فانتزی است، اصلاً حج رفتن، نماز خواندن هیأت، مشکی پوسیدن، تسبیح همه فانتزی است هیچی نیست آنجا، دعامه الا ایمان، ستون (وَعِصمه مِنَ الشیطان) یعنی امکان ندارد شیطان بتواند آسیب بزند، محال است، ما هر چه خوردیم زمین مال اینست که الله یادمان رفته، چرا یادمان می رود؟ چون خودمان را نمی شناسیم، خود حقیقی کسی که خودش را یاد کرد، الله امکان ندارد یادش برود به جای اینکه هی سرمایه گذاری کنیم الله را یاد کنیم برو یاد خدا کن، برو نماز بخوان، برو هیأت، استادهای ناشی دیدید الآن پر هستند تو این شهر، برو سه هزار تا این ذکر را بگو، سرت را بگذار رو سجده، چهارصد مرتبه این ذکر را بگو، روزه بگیر، این دعا را بخوان، بعضی ها من دیدم ماشاءالله یک مفاتیح استاد برایش نوشته، سه هزار تا این را می گویم، این دعا را می خوانم، این سوره را می خوانم، امیرالمومنین این جوری نمی کرده، خدا هم اینقدر ذکر نمی گوید آقا بگذا کنار این حرفها را، برو ببین تو کی هستی کسی که خودش را یادش است معشوقهای هر بخشش هم یادش است، تو اصلاً خود انسانیت را که از جنس الله هستی از جنس خانوادة آسمانیت هستی نمی شناسی بعد می خواهی خودت را بچسبانی به اهل بیت، نمی چسبی امّا اگر خودت یادت آمد دنبال اهل بیت عاشقانه می روی، نمی خواهی بچسبی، آنها بهت چسبیدند فقط می بینی شان، اصلاً نمی خواهد بدوی پیدایشان بکنی آنها تو آغوشتند، سالها دل طلب جام جمع از ما می کرد/ آنچه خود داشت زبیگانه تمنّا می کرد این یک عمر تو بغل امام زمان است بگردم امام زمان را پیدا کنم چهل روز بروم جمکران، نمی خواهد بگرد خودت را پیدا کن رفتم چهل جلسه هم جمکران، نه حاجتم را داد نه آقا را دیدم، اصلاً سر خورده شدم، پس چرا آیت الله فلانی تو کتابش نوشته اگر یک کسی این ذکر را بگوید امام زمان را می بیند؟ او آیت الله بوده، ائ رفته خودش را پیدا کرده، یک ذکذ گفته تمام است صر تا هم نمی خواهد. ما به جای اینکه وقت بگذاریم روی خود شناسی، ببینم من کی ام، از کجا آمدم، برای چی آفریده شدم روز اوّل خلقت را بدوی (اِنَّ راحِلَ اِلیکَ قریبُ المَسافَه) کسی می خواهد برسد به خدا، خدا نزدیک است اصلاً دور نیست، (اِذا سئلَکَ عبادی عَنّی فَاِنّی قَریب) هر وقت بندگانم سؤال کردند بگو پیش شان هستم، اصلاً خدا دور نیست، خانواده آسمانی دور نیستند، جایی نمی خواهد بروی خدا رحمت کند مولانا را خیلی قشنگ می گوید، دنبال گنج می گشت طرف تو خواب بهش گفتند نیر را بگذار تو کمان هر جا افتاد آنجا گنج است این هی تیر را می گذاشت می زد می رفت می گشت میدید خبری نیست، هی تو خواب هم بهش می گفتند، می گفت مثل اینکه ما سرکاریم بعد مدتها بهش گفت، تو نمی فهمیدی من چی گفتم تیر را بگذار تو کمان، رها کن، هر جا افتاد، تو می کشی دور می شود، گفت خب پس بیندازم گفت هر جا افتاد تیر را گذاشت تو کمان ول کرد، کجا افتاد زیر پایش، کند دید بله گنج اینجا بود زیر پایش، لازم تیست جایی را جستجو کنی فقط خودت را جستجو کن، وقت بگذار روی خودت من کی هستم، از کجا آمدم،
من کی ام؟ لیلی، لیلی کیست؟ من هر دو یک روحیم اندر دو بدن
استاد ما فرمودند نگویید هر دو یک روحیم اندر دو بدن گفتاوّل بگویید هر دو یک روحیم اندر یک بدن، بعد از یک مدّت می فهمید که هر دو یک روحیم اندر بی بدن، اصلاً بدنی در کار نیست، هُوَ انت، یک کسی گفت(هو انت) این، دیگر حسود می شود، عصبانی می شود، تحقیر می شود، کسی که خودش را می شناسد وقتی می خواهد اَخم بکند به یک نفر می فهمد که قبر بهش اخم کرد، تا یکی را فحش می دهی، تا یک کسی را ناراحت می کنی زود به جان خودت می آید، ما نمی فهمیم، می گوییم این غریبه است من می توانم داد بزنم سرش، می توانم تحقیرش کنم، اذیتش بکنم، سرش را کلاه بگذارم، دروغ بهش بگویم، لهش کنم، نمی فهمد همه ی این کار ها را داشت با کی می کرد؟ وقتی از دنیا می روی تو برزخ بعد می فهمی همه این بد اخلاقی ها و بد جنسی ها و حسادتها، همه اش خودت بودی، پس ماکی بودیم؟ تو او بودی، او بودی، اوهم تو بودی اشتباه فهمیدی وقتی آدم خودش را نمی شناسد فکری می کند من یک نفرم، این هم یک نفر دیگر، این که غریبه است بگذار سر سفره بهترین جای غذا را من بخورم، نان تازه را من بخورم اینجای ماشین بنشینیم، اینجا مجلس بنشینیم، باختی تا گفتی من، باختی تمام شد اگر خودت را بشناسی آرامش، شادی، دیگر رزایل اخلاقی آدم را اذیت نیم کند بد جنسی ها آدم را اذیت نمی کند، بد اخلاقی ها، حرص و جوش اصلاً زود رنجی، حساسیت می رود که می رود، آدمی که می گوید به من توهین شد، تحقیر شدم، به من بد گذشت، این جوری شدم چرا من دیده نشدم را من دیده نمی شوم پس من چی اصلاً خودش را نشناخته خدایا به حق محمّد و آل محمّد، به حق خانوادة آسمانی مان، به حق فاطمه زهرا، عزای فاطمه زهرا قسمت می دهیم که مار ار به خودمان بشناس
خدایا مار ا از یاد خودمان نبر.
( وَ الحَمدُ الله العالَمین وصَل الله عَلی مُحمّد و آله الطّاهِرین)