جلسه 105 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
105
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
1
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 105 - خانواده آسمانی

در جلسه گذشته بحثمان درباره راههای خنثی سازی حملات شیطان و اینکه چگونه موانع رابطه خودمان را با خانواده آسمانی برطرف کنیم از وجود مقدس امام صادق علیه السلام یک حدیث 5 قسمتی از قول شیطان نقل کردیم که شیطان می گوید من در پنج جا کاری از دستم بر نمی آید یعنی در آنجا ها حیطه وسوسه و حضور شیطان نیست و انسان می تواند با این چیزها شیطان را از خودش دور کند و خلع سلاح کند. در واقع راه غم و غصه را به روی خودش ببندد، راه ناامیدی و اخلاق بد را به روی خودش ببندد. این پنج چیز یکی این بود که «من اعتصم بالله عزته صادقه و تکم علیه فی جمیع امور » من این پنج چیز را تفکیک می کنم که یکی اعتصام به خداوند و پناه بردن به حق تعالی است دوم « من کثر تسبیحه فی لیله و نهاره» اینکه شب روز انسان به یاد خدا باشد و تسبیح حق تعالی را بگوید و این دوتا را در یک قالب توضیح می دهم و انشاءالله بقیه سه مورد دیگر را می گذاریم برای جلسه دیگر هر دو جلسات اعتصام و پناه بردن و یاد خداست اینکه انسان آن پناهندگی حقیقی به خداوند داشته باشد یعنی اوضاع را ببیند، دشمن را بشناسد و بعد به شکایت و ترس بیفتد تا بتواند پناهنده شود ما کم پیش می آید که آدمی با این بینش که حضرت سجاد علیه السلام در مناجات شاکین مطرح می کنند به گله گزاری و به شکایت و ترس و پناهندگی بیفتد یعنی به خدا بگوید خدایا این مرا اذیت می کند و به من شر می رساند، من از این می ترسم واقعاً خدایا تو پناهم ده. این جز غصه های روز تا شب یا شب تا صبح ما نیست متأسفانه با اینکه نقش زیادی در غصه ها و غمها و بداخلاقیها و افسردگیها و ناامیدی های ما دارد ولی ما از آن ناراحت نیستیم، از آن عصبانی نیستیم، از آن نمی ترسیم و از آن ناراحت نشدیم که به خدا پناه ببریم، یک موقع کسی میگوید: خدایا مرا از شر مثلاً همسرم راحت کن از شر بابایم راحت از شر مادرم یا دوستم راحت کن از شر همسایه بد راحت کن یک مواقعی انسان می افتد خدایا اصلاً نمی خواهم فلانی را ببینم ان شاءالله بمیرد تا دیگر من او را نبینم، خدایا شر فلان کس را از سر من کم کن اما شیطان کسی نیست متأسفانه چون مخفی عمل می کند غالباً و بیشتر از زبان خود ما با ما صحبت می کند خیلی از حرفهایی که می زند و افکاری را که تولید می کند اصلاً خیلی نه همه افکاری را که تولید می کند از دل خودما می گوید بنابراین ما این حالات و افکار را به خودمان نسبت می دهیم. و کس غریبه ای را در خودمان نمی بینیم یعنی واقعاً وجود خارجی شیطان را رد می کنیم با این که یک وجود خارجی است شیطان و این وجود خارجی است که این افکار منفی را دائماً در سر ما می گذارد چون خودمان هم دوست نداریم از این افکار داشته باشیم، خوش مان نمی آید که اینطوری فکر بکنیم و یکسره حرص و جوش بخوریم، هی می گوییم چرا من اینقدر ناراحتم؟ چرا اینقدر افکار منفی دارم؟ چرا خلاف عقل و شرع عمل می کنم؟ ببینید این مال شما نیست، مال یک دشمن خارجی است که دارد به شما این را پیشنهاد می دهد و شما را آزمایش می کند. این یک هنر است که انسان بتواند تشخیص بدهد که این افکار بد و منفی که سراغ من می آید از طریق یک شخصیت خارجی است به نام ابلیس و ایادی او و من باید این افکار خارجی را جدی نگیرم، ولی ما اینها را داخلی کردیم چون شیطان را نمی بینیم همه این وزوزهایی را که در گوش ما می کند. داریم که خرطومش را در قلب انسان می کند و آنجا با انسان حرف می زند و ما اینرا درونی می گیریم وشخصی بعد می گوییم چرا افکار من اینطوری شده؟ چرا اعصابم خرد است؟ چرا غصه می خورم؟ در حالی که هیچکدام اینها مال ما نیست، اینجاست که انسان باید از این نوع افکار به خدا پناه ببرد یعنی از این نوع افکار بد و منفی در خواب و بیداری، در هنگام حوادث و در مسائل و امتحانات مختلف به خدا پناه ببرد و بتواند نشاط خودش را حفظ کند، ما در محضر خدا، این یادتان باشد به دلایلی که مفصل در این جلسات گفتیم، در مباحث رشد و قدرت در سایه سختیها، در مباحث بهشت و بلا مفصل توضیح دادیم واقعاً دلیلی برای غصه خوردن نداریم در مسائل طبیعی و دنیایی، دلیلی وجود ندارد که ما به اضطراب و غصه و ناراحتی یا حسادت و چشم و هم چشمی بیفتیم، اگر افتادیم همه اش دروغ و توهمی است، ما دچار توهمات کاذب و غلط هستیم که این اتفاقات برای ما می افتد، افکار منفی نشان دهنده یک گنگی در معرفت هست که افکار منفی و بدبینانه به سراغمان می آید، اضطراب به سراغمان می آید، حسادت به سراغمان می آید تنگ نظری، چشم و همچشمی به سراغمان می آید اینجاست که انسان باید از اینگونه افکار به خدا پناه ببرد چون دلیلی ندارد که ناراحت شود، خدا می فرماید: من هستم، خانواده آسمانی تان هست کار خوب و خیر و عبادت بکنید دهها برابر ثواب به شما می دهم، اگر گناهی مرتکب گناهتان را می بخشم، حادثه برایتان اتفاق بیفتد برای شما ذخیره است. ما دلیلی برای ناشاد بودن و ناامید بودن واقعاً نداریم. قرآن می فرماید: اگر می خواهید یک مؤمن را ببینید خصوصیتش این است که «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» نه اضطراب و ترس دارد و نه غصه. هر وقت این می آید یعنی ایمان رفته، یعنی یک چیزی در ایمان ما اختلال ایجاد می کند و در ایمان ما یک چیز قلابی را مخلوط می کند و ایمان را ناخالص می کند که رگه هایی از نورانیت، بهجت و سرور ما داریم و در اینگونه مواقع نیز دچار موج گرفتگی می شویم. آن کد ما عوض می شود موج ما را می چرخاند و می برد روی پیامهای غلط و بد و اشتباه می برد و این را دستکاری می کند و ایجاهایی هست که ما خودمان اجازه می دهیم که دستکاری بکند واقعاً، لذا باید پناه ببریم به خدا و از او بخواهیم ببنید شیطانی را که می تواند در نطفه شرکت کند خیلی خطرناک است. یعنی انسان بچه دار می شود و خالص نیست بچه اش چون شیطان در نطفه شرکت کرده، در نطفه شرکت می کند. در خواب حمله بکند، در بیداری حمله کند، حمله جلو، عقب، راست و چپ، شیوه های مختلف فریب دارد. وقتی سراغ کارهای خوب می روید می تواند کارهای خوبت را به لجن بکشاند، می تواند انسان را به گناه آلوده کند. نسبت به آینده دلشوره ایجاد کند گذشته را می تواند مثل یک امر زنده و حاضر جلو تو بیاورد تا تو را به غصه بیندازد، احمق ترین آدمها اینطوری اند، یک چیزی را که گذشته را جلو چشمانت حاضر کند و بگوید حالا برای چیزی که گذشته بنشین حرص و جوش بخور و حالت را خراب کن آینده ات را نیز خراب کن، اینقدر راحت می تواند ما را فریب دهد موجودی که اینگونه می تواند حتی عبادتهای ما را به ضرر ما تمام کند، کارهای خیر ما را، صدقات ما را به ضرر ما تمام کند، می تواند جهاد و مبارزه و جبهه رفتن ما را، سید بودن ما را طلبه بودن ما را، دکتر و مهندس بودن ما را، کارهای بزرگی که می کنیم را همه را گند بزند و خراب کند آدم باید از او به خدا پناه ببرد، خیلی مهم است که آدم پناه ببرد به خدا. «قل اعوذ» «فاستعذ بالله من الشیطان» امر کرده ولی ما اصلاً جدی نمی گیریم. مثل بچه ای نادان و حواس پرت که مادر به او می گوید آنطرف نرو، دست نزن، ولی بچه هی می رود و هی می سوزد. الله، رب العالمین، به ما خبر می دهد پناه ببر «قل اعوذ» ولی ما اصلاً استعاذه نداریم استعاذه های ما خیلی ضعیف است و اگر هم باشد در حد لفظ است اصلاً استعاذه عملی نداریم و به خدا پناه نمی بریم. من چون نمی توانم و فرصت نداریم که بطور متصل بحث استعاذه را بگویم، استعاذه عملی یعنی تعیین سطح زندگی به گونه ای که از حملات در امان باشید، آقا من الان ده مرتبه خانه ام زلزله خورده ویا سیل آمده، خوب باید سبک زندگی ام را باید عوض کنم. این خانه جای بدی ساخته شده اینکه در طول سال میلیونها آدم گرفتار زلزله و سیل می شوند. یک کسی باید بگویدکه این جا نیست که و رفتی در آن خانه ساختی، روی خط زلزله خانه ساختی، یا خانه نساز روی خط زلزله یا جاییکه دائماً بهمن و سیل می آید یا اگر می خواهی روی خط زلزله خانه بسازی باید به اندازه ده ریشتر محمم باشد. یعنی زلزله نتواند آنرا خراب کند. وقتی که سبک زندگی ات غلط است نمی توانی بگویی که اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، خدا لعنت کند شیطان را. وقتی تو شیطان مجسم یعنی ماهواره را آوردی به خانه خودت و زنت و بچه ات و همه را آلوده می کند بعد می گویی پناه می برم به خدا. لقمه حرام سبک غلطی است. خمس نمی دهی سبک غلطی است شیطان همه جا هایی که شما راه بازی کنید اصلاً دریغ نمی کند و حضور دارد. شغلت به گونه ای است که دائماً شیطان حمله می کند خوب اصلاً این شغل شغل غلطی است. سبک زندگی ات غلط است که تو اینقدر آلوده و ضعیف هستی که نمی توانی پرواز کنی خوب سبک زندگی ات را عوض کن، دیدنیها کنترل شود، شنیدنی ها کنترل شود، خوردنیها کنترل شود، چون، متأثر از فرهنگ غرب و فرهنگ جهانی هستیم سبکی که برای ما می چینند دائماً خوب وقتی آشپزخانه اُپن می گذارد یک سبک است که تو نمی توانی نامحرم را نگاه نکنی یا نامحرم نگاهت نکند حالا اگر می خواهی آشپزخانه اپن داشته باشی و راحتتر باشی خوب بساز اما باید بقیه وسایلش را هم درست کنی، نحوه ی نشستن، نحوه مبلمان خانه، نحوه دیدنی های خانه، ما وقتی که هیچ چیزمان درست نیست بعد می گوییم چرا ما آدم نمی شویم؟ چرا درست نمی شویم؟ چرا کلاس می رویم اثر نمی گذارد؟ چرا قرآن میخوانیم اثر نمی گذارد؟ چرا نماز شب نمی توانیم بخوانیم؟ چرا عبادتهایمان فایده ندارد؟ چرا حضور قلب نداریم؟ چرا گریه نداریم؟ چرا پرواز نمی کنیم؟ چرا خوابهای خوب نمی بینیم؟ تو ببین در طول روز این دیدنی و شنیدنی هایی که تو داری با خوابی که می خواهی ببینی سنخیت دارد؟ تو می خواهی بهشت را خواب ببینی، خانواده آسمانی را خواب ببینی، امامزاده ها را خواب ببینی. شهدا را و صدقین و صالحین را خواب ببینی و با آنها سیر و سلوک داشته باشی خوب به سبک زندگی ات نگاه کن. سبک زندگی تو یک طوری هست که اصلاً با آن دیدنی ها جور در نمی آید. شغلت نوع کاسبی است کاسبی چیز خوبیست، فرمود: برکت ده قسم است که نه قسمش در تجارت است، تجارت ذاتاً بد نیست و خیلی هم خوب است، اما سبکی که برای خرید و فروش، و انتقال پول و کالا هست نمی گذارد که تو حلال بخوری، و این می شود زهر مار. می شود سم، دیگر راه شیطان باز است استعاذه عملی یعنی شما تنظیم روابط بکنی، اگر روابطت تنظیم نیست و تا وقتی این روابط تنظیم نشود استعاذه عملی ندارید، استعاذه عملی که نیامد استعاذه لفظی دیگر فایده ای ندارد. آقا اگر مشکلت این رشته هست، مشکلت شغلت هست آنرا عوض کن، اگر می دانی که رشته ای را که انتخاب می کنی در تسلط شیطان را برویت باز می کند برای چه این رشته را انتخاب کردی؟ برای چه این شغل را انتخاب کردی؟ آنرا عوض می کردی. این هم یک حرف نابجا و بسیار مفت است که آقا من احساس ضرورت کردم که بروم این شغل، نه آقا بزرگترین مشکل ما جهنم نرفتن است، وقتی چیزی قرار است مرا جهنمی بکند این چه ضرورتی است که بگویی من احساس ضرورت کردم که بروم به جهنم؟ به هوای مردم، اصلاً غلط است. یک کسی بگوید من می روم خارج از کشور ولی ده ریشتری هستم یعنی این ساختمان وجوبی خودم را طوری ساختم که می روم خارج از کشور و می آیم جز به ارتقاء مقامم اتفاق دیگری نمی افتد و اصلاً آسیب نمی بینم، یک کسی هم وقتی به خارج از کشور می رود می شود نیم من بوق ابن پشم پانزده. یعنی هیچ چیز دیگری از او باقی نمی ماند. یعنی این سبکی که دارد و سبکی که آنجا هست سبک جهنم است خوب وقتی وسط سیل و زلزله و جهنم خانه انتخاب کردی، رفیق انتخاب کردی، شغل انتخاب کردی همسر انتخاب کردی بعد انتظار داری که هیچ طوری هم نشود خوب نمی شود. به قول یکی از اولیاء خدا می فرمود: که مثل این است که کسی چاقو بردارد و هی بزند که بدن خودش بعد بگوید آه چرا پاره شد؟ چرا دردم گرفت؟ خودش می زند و خودش هم جیغ می زند. ما اصلاً با سبک زندگی مان، با نوع اخلاق مان با دیدنی ها و برخوردها و معاشرت مان در واقع به شیطان می گوییم بفرما بعد که می آید و می زند و داغان می کند بعد می گوییم چرا من را اینطوری شدم؟ من باید بروم قرص بخورم. من باید بروم دارو بخورم، باید بروم مشاوره بشوم، من چرا اینطوری هستم؟ چرا زندگی ام خراب شد؟ چرا اینطوری شد؟ لذا ما در اسلام اصل مهم هجرت را داریم اگر شرایطی تو را جهنمی نگه می دارد اگر سبکی تورا جهنمی نگه میدارد موظف هستی از آن سبک زندگی و از آن شرایط هجرت کنی، آیه قرآن می فرماید: فرشته ها به جهنمی ها می گویند چه شد که شما به جهنم آمدید؟ «قالوا کنّا مستطعفین فی الارض» ما آدمهای بدبختی بودیم در دنیا، ضعیف بودیم، شرایطمان بد بود نمی توانستیم، محیطمان محیط بدی بود شرایطمان شرایط بدی بود «قالوا لم تکن ارض الله واسعاً و تهاجروا» آیا مگر زمین خدا وسیع نبود که هجرت کنید؟ شرایط را ول کن. این می خواهد این شغل را داشته باشد که هم پولهایش را بخورد و هم عشقش را بکند و هم پزش را بدهد و هم سالم بماند. یک مواقعی آدم باید از خیلی از کمالات صرف نظر کند آخر این شغل حیف است، این پول حیف است، این رشته حیف است من آخر شهرت دارم، باید آنرا کنار بگذاری، خدا رحمت کند شهید آوینی را اول آمد شعرهایش را پاره کرد و دور ریخت. یعنی هر چه از گذشته اش بود ریخت دور، علامه یک موقعی تمام شعرهایش را ریخت در آب، یک عالم شعر. الان چند تا از آنها باقی مانده نگاه کنید غوغاست این شعرها. آدم تا نتواند و عرضه نداشته باشد که از خودش هجرت کند. این خودهایی که ما ساختیم، خود مهندس، خود دکتر خود مشهور، خود ورزشکار، خود هنرمند، این نمی تواند از اینها دربیاید چون می خواهد هم قر و فرش را داشته باشد و ارتباطاتش باشد و کارهایش را انجام بدهد و به هیچ چیز دنیایش دست نخورد و بعد هم از اولیاء خدا شود اصلاً اینطوری نمی شود. بروید ببینید آنهایی که الان در آمریکا و اروپا توبه می کنند و آشتی می کنند و مسلمان می شوند شیعه می شوند چه چیزهایی را کنار گذاشتند تا شیعه شدند دختر فرانسوی می گوید من با چند تا همسایه مسلمان داشتم به مرور زمان با اینها صحبت می کردم بعد به یک جایی واقعاً رسیدم که غذاهای آلوده به گوشت خوک نخورم، باید شراب نخورم، گفت اینها را گذاشتم کنار کم کم روحیاتم عوض شد، می گفت خانواده او را می دیدند ولی یک ذره هم نگران بودند که نکند برای من کار و اتفاق جدیدی برایم پیش می آید. آقا این باید با خانواده اش هجرت کند یعنی به پدر و مادر بگوید خداحافظ، یکجایی آدم به همسرش باید بگوید خداحافظ. یکجایی باید به بچه هایش بگوید خداحافظ، به شغلش بگوید خداحافظ. به شهر و کشورش بگوید خداحافظ، گفت یک موقعی به خانواده ام گفتم می خواهم به زودی یک جشن بگیرم. آنها فکر کردند لابد جشن تولدی، کریسمسی است گفت: نه جشن مسلمان شدنم را می خواهم بگیرم. آشتی با خدا، آشتی با قرآن، یکی از اینها که می خواهند شیعه شوند باید با خیلی از چیزها خداحافظی کنند که با شجاعت، که می کنند با شجاعت، که نمونه هایش را شما هر روز می بینید. من لااقل هفته ای یک مورد را خبر دارم که زندگی نامه و خبرش برایم می آید که ای چه طوری از خیلی چیزها به خاطر اسلام، به خاطر حجاب، به خاطر دین، به خاطر خدا و اهل بیت از چقدر از دلبستگیها گذشته آنوقت ما در این وسط می خواهیم همه قر و فرهای زندگی و سبک زندگی و شهوات دنیا را نگه داریم و از هیچ چیز آن هم نگذریم بعد هم، خوب این اصلاً استعاذه ندارد که خدایا من می خواهم راه ترا بروم اما بگذار شیطان هم بیاید اقا همینی که می خواهی با او همراه شوی همین دشمن توست. ما هجرتمان ضعیف است ما توبه مان ضعیف است ما برش دادنمان ضعیف است اگر شغلت، شرایط سبک زندگی ات نمی گذارد به خانواده آسمانی ات ملحق شوی مهم این است که انسان بتواند به خانواده آسمانی محلق شود. شما از نظر شعور عادی قبول می کنید که یک مردی بگوید که من نوع شغلم جوری هست که از زن و بچه ام باید سالها دور باشم؟ این چه شغلی است؟ مرده شور این شغل را ببرد. غلط کردی رفتی ازدواج کردی بی خود کردی ازدواج کردی که مجبور شدی سالها از خانواده ات دور باشی نه من نوع شغلم یکطوری هست که باید شش ماه زن و بچه ام را نبین. نه ما زن و بچه ام را نبینم خوب بیخود کردی این شغل را قبول کردی. این چه شغلی است. می گوید: آخر نمی توانم از پولش بگذرم، از موقعیتش بگذرم نه آقا یک پول بخور و نمیر کنار زن و بچه خیلی گواراتر و شیرینتر از این است که انسان مجبور است شش ماه زن و بچه اش را نبیند. بعضیها می گویند ما سه ماه سه ماه، زن و بچه مان را نمی توانیم ببینیم. می گوییم این چطور زندگی است؟ من در خارج که بودم مثلاً یک خانمی آمده بود که خودش به انواع آلودگی ها دچار شده بوده بچه اش دچار شده بود گفتم برای چه و اینجا چه کار می کنی؟ شوهرت کو؟ گفت شوهرم ایران است خوب برای چی آمدی اینجا؟ آمدم پسرم میخواست کنکور شرکت کند و بعد درس بخواند در دانشگاه قبول شود یعنی چی؟ درس، دانشگاه، کنکور می ارزد آدم که با آن اینقدر جهنم برود؟ این یک سبک است الان در زندگی ما. بعد گفتم حالا چند سالش هست؟ گفت دو سال دیگر کنکور دارد ولی ما جلوتر مجبور شدیم زندگی و خیلی چیزهای مان را بفروشیم و من بیایم اینجا پیش این بمانم بعد این زبانش خوب شود تا بتواند دانشگاه قبول شود تا یک چیزی شود. اصلاً بچه ای که قرار است این همه سوخت ساز پایش شود تا به دانشگاه برود بمیرد بهتر از این است که به دانشگاه برود این همه خسرات؟ کی گفته ما باید برای دانشگاه رفتن بچه هایمان این همه جهنم برویم؟ خود بچه جهنمی شود، خودمان هم جهنمی شویم که این می خواهد برود مدرک تحصیلی کارشناسی یا دکتری می خواهد بگیرد. آخر اینقدر می ارزید واقعاً؟ من نمی گویم کسی که می رود خارج از کشور جهنمی است یا کسی که در خارج از کشور زندگی می کند جهنمی است بلکه می خواهم بگویم سبک زندگی نباید اینگونه باشد. ما الان چقدر آمریکایی و اروپایی داریم که واقعاً مؤمن هستند و قول مقام معظم رهبری مثل انبیاء هستید، در آمریکا زندگی می کنند مثل انبیاء پاک هستند. در این ساختار وجودیشان چیزی ساختند که کسی نمی تواند در ایمان اینها رسوخ کند، آمریکایی و اروپایی و ایرانی اند ولی قدرتمند در آنجا زندگی می کنند صدها نفرشان را من خودم دیدم و سراغ دارم ولی محکم چیدند و خیلی محکم جلو رفتند. بعضیها در همین ری، مشهد و قم جهنمی اند. چون گارد ندارند، استعاذه ندارند محافظ ندارند هر چیزی می تواند ذهن اینها را مشوش کند تو داری غذهای آلوده می خوری، لقمه حرام به خانه می آید و می خوری، ماهواره نگاه می کنی، با همه سریالها و فیلمها و چیزهای دیگر بعد می گویی من چرا روحیه ام خراب شده؟ الان شما نگاه کنید کشور ما به خاظر آشغال خوری زیادی که دارد این همه بیماری تولید می کند. ما الان بالای ده هزار بیماری ارثی داریم که قبلاً اینطوری نبوده که این به برکت پیشرفت صنعت و علم است که هر چقدر پیشرفت بیشتر شده بیماریها هم بیشتر شده، الان کارشناس تغذیه می گوید اگر هر چه بخورید تأثیرش را ظهور می دهد بالای پنجاه درصد حالا یادم بیندازید حتماً هفته دیگر گزارشش را برایتان بخوانم مال کشور خودمان را فقط وضعیت پزشکی آن را بدانید.

قبلاً ما اینهمه نازایی نداشتیم. قبلاً ما این همه سرطان نداشتیم قبلاً ما سکته ها در سنین 65 و 70 سال به بالا بودند الان شده 30 سال. برای اینکه آشغال خوریم. برایمان طراحی کردند که هی چیزهای مضر بخوریم. جسم نشان می دهد شوخی هم ندارد چون نظام معصوم است شوخی ندارد شما اگر چشمت ضعیف شود تعارفی نیست که بگویی تو را به خدا ضعیف نشو. من آشغال می خورم ولی تو ضعیف نشو. من آشغال می خورم و معده بگویم درد نگیر. معده معصوم است کار خودش را می کند. اینقدر چشمت اذیت می کند تا مجبور می شوی عینک بزنی. اینقدر اذیت می کند تا سمعک بزنی به گوشت، اینقدر اذیت می کند تا بروی دارو بگیری و مصرف بکنی. درد شوخی بردار نیست، در روح هم همینطور است ساختار روح یک ساختار معصوم است نمی توانی بگویی من شنیدنیها و دیدنی ها و افکارم نمی خواهم کنترل کنم غذاهای خوب نمی خواهم بخورم بعد هم می خواهم یک آدم خوشبخت باشم. در زندگی زناشویی موفق باشم، در فرزند بودن موفق باشم در تربیت فرزند موق باشم در مدیریت موفق باشم در شغل و تجارت و کسب و کار موفق باشم در تدریس موفق باشم اصلاً این حرف خیلی حرف بی ربط و بدی است که ما هر سبک زندگی را که می خواهیم داشته باشیم ولی نتیجه با ما باشد. اصلاً نظام طبیعت نظام قضا و قدر است یعنی هر قدری یک قضا خاص خودش را دارد، یک نتیجه خاص خودش را دارد. در فیزیک شما نگاه کنید قاعده درست است، در شیمی قاعده درست است در تمام علوم همینطور هست عمل و عکس العمل.

ولی ما می گوییم ما می خواهیم با عملهای بد زندگی کنیم ورودیهای بد، شنیدنیهای بد، خوردنیهای بد لقمه حرام، دیدنیهای حرام، روابط حرام، خیالات حرام بعد هم می خواهم به آرامش برسیم، اصلاً این امکان ندارد استعاذه، اعتصام به الله عملی است، امام می فرماید: اگر کسی به خدا پناه ببرد ولی واقعاً دوراندیشی و احتیاط نداشته باشد خودش را مسخره کرده، امام رضا می فرماید خودش را مسخره کرده. «من استعوذ بالله من النار و لم یترک الشهوات فقد استهزء بنفسه» کسی که پناه می برد به خدا اما شهوات را حاضر نیست ترک کند خودش را مسخره کرده. «من سئل الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزء بنفسه» کسی که از خدا موفقیت در هر کاری را می خواهد اما حاضر نیست سخت کوشی بکند خودش را مسخره کرده. ترا به خدا یکبار به ما فرصت بدهید که ما خلاق نگیریم. به زنم بگویید ترا به خدا زنم از من طلاق نگیرد، به شوهرم بگویید طلاقم ندهد و به من فرصت دهد تا ببینیم شش ماه دیگر چه می شود. خوب شش ماه دیگر هم همین است همین الان جدا شوید بهتر است مگر اینکه بخواهید در این شش ماه سخت کوشی کنید عیبهای خودتان را برطرف کنید مهارتهای زندگی را یاد بگیرید مهارتهای جنسی، مهارتهای کلامی، مهارتهای عاطفی، مهارتهای اخلاقی، قوتهای اعتقادی را تقویت کنید مهارتهای تربیتی که با بچه ات چگونه رفتار بکنی. بله این درست است فرصت دادن در اینجا درست است. اما اگر قرار است ما هیچ کاری نکنیم و نمی خواهیم هم کاری بکنیم یا اصلاً نمی دانیم که باید چه کار بکنیم با فرصت آدم به جایی نمی رسد، اعتصام به الله یعنی من بترسم از همه این حوادث و بگویم خدایا به دادم برس. خدا هم می گوید من به دادت می رسم به شرط اینکه خودت هم به داد خودت برسی. تو رفتی وسط جایی زلزله خیز خانه می سازی بعد زلزله که می آید می گویی چرا زلزله آمد؟ من که نمی توانم زلزله را متوقف کنم، زلزله باید باشد نیاز است زلزله سهم بسیار بزرگی در حیات و رویش و قدرت اکوسیستم زندگی ما دارد. اگر زلزله نباشد رانش ها نباشد بسیاری اگر آتشفشانها نباشند بسیاری از موادی که درختان و گیاهان و حیوانات و طبیعت لازم دارد از دل زمین به روی زمین نمی آید، لازم است این. ما بگوییم خدایا زلزله نیاید اینجا. می گوید خوب تو خانه ات را ببر جایی دیگر بساز من کمکت می کنم تو خانه ات را آنطرف تر بساز. ما می گوییم نه ما تغییر نمی دهیم برای همین است اولین چیزی که به ذهن افراد می رسد تا می بیند مشکل دارد فوری می گوید بروم چهل جلسه به جمکران، و جایی ذکری ندارید یا کسی را که مثلاً من بروم پیش او به من فوت کند؟ یک کپسولی، حبی بخوریم تا مشکلی حل شود؟ نه باید سبک را عوض کرد و قواعدش را رعایت کرد، اعتصام عملی یعنی این. بعد از این توضیح که دادم تازه می آییم سراغ پناهندگی حقیقی یعنی من سبک زندگی ام را درست کردم حالا وقتی آسیب می آید آن وقت میگویم خدایا به تو پناه می برم. ما در خانه خدا نمی رویم گریه کنیم، یک کسی بگوید آقا من ده دقیقه در روز با دلشوره به خدا می گویم خدایا تو نجاتم بده، تو کمکم کن خدایا مرا از دست خودم، از دست گناهانم از دست شهواتم، از دست هوای نفسم ببیند امام صادق چطوری می گوید. «اشکول الیک» خدایا من شاکی هستم و شکایت می کنم از این شیطانی که یغوینی قد ملا بالوسواس صدری ادامه این دعاست که هنوز برایتان نخواندم. من شکایت می کنم از شیطانی که سینه ام را پر از وسوسه می کند، سینه و روح مرا پر می کند از انواع فکرهای منفی و وسوسه ها ولی امام سجاد شاکی است و پیش خدا می رود وگریه می کند و می گوید: خدایا تو مرا پناه بده، ما اصلاً نشده ده دقیقه برویم به خدا با ذلت گریه کنیم و بگوییم خدایا من بریده ام، نمی توانم و عاجزم. اگر تو کمکم نکنی من چه کار کنم؟ «احول لی و لا قوه الا بعصمتک» اگر تو مرا نگه نداری من چه کار کنم؟ معصوم به خدا می گوید خدایا اگر تو کنار من نباشی من هیچ کاری نمی توانم بکنم. الهی، الهی، الهی ببیند مناجات شعبانیه را. عزیزم، عزیزم، عزیزم من توانی ندارم که چی؟ «فلتقل بی عن معصیتک» من نمی توانم کاری کنم که گناه نکنم «الا فی وقت ایقضتنی لمحبتک» تو مرا باید با عشق خودت بیدارم کنی. دستورالعمل را ببینید که چقدر قشنگ با ما حرف می زند؟ تا عاشق خودت نشوی (حرفهایی که جلسه گذشته به طور کامل راهکارهایش را گفتم) تا ما این عشق را پیدا نکنیم دائماً کتک می خوریم از شیطان، ممکن است کارهای خیر زیاد بکنیم اما آنها را خراب و ضایع می کنیم، کمالات زیاد به دست بیاوریم اما همه را علیه خودمان استفاده می کنیم، شما نگاه کنید بعد از دعای عالیه المضامین که توصیه کردند بعد از زیارت هر امامی حتماً آنرا بخوانید. می گوید خدایا عقلی به من بده اما علیه من نشود، عقلاً کاملاً لباً راجعاً» خرد برتر بده اما این برتر بودن مرا بدبخت نکند.

گاهی وقتها برتر بودن آدمها، بزرگتر بودن آدمها و رودست دیگران بودن تو هر جهتی آدم را بدبخت می کند، آدم عاشق این است که همیشه تک باشد، همیشه بهترین باشد همیشه ملجاء باشد، لذا پیغمبر می فرماید: عالم و استادی که دوست دارد دورش شلوغ باشد و از این کار لذت می برد این شهوت مخفی دارد اگر کسی در درون خودش از اینکه دور برش شلوغ باشد لذت می برد این شخص شهوت مخفی دارد: «ادباً بارعاً» یک ادب مهم و قوی به من بده، فرهنگ خوب بده ولی آخرش به خدا می گوید خدایا اینها را که می گویم اگر به نفع من است بده. یعنی خیلی از کمالات، موقعیتها و داراییها به نفع افراد نیست که داشته باشند افراد با شهوات زیاد سالها می دوند تا به آنها برسند وقتی رسیدند می فهمند که این خرس است که فکر می کردم خیک آب است اگر بگیرم به نفعم هست ولی خرس هست و او مرا گرفته و با خودش می برد. همین کمالاتم بدبختم می کند اینجاست که آدم گناهانش بدبختش می کند، رشدهایش هم می تواند او را بدبخت کند باید ظرفیت داشته باشد لذا وقتی شیطان می تواند در اینها برنامه ریزی کند آدم باید به عصمت برسد و بگوید خدایا عصمت تو را می خواهم، تو مرا نگه دار. ائمه را نگاه کنید من در دوره معرفت نفس به عزیزان گفتم و خیلی از عزیزان این کار را کردند تقریباً 20 سال پیش که دوره معرفت نفس داشتیم سال حدوداً 64 یا 65 دوره داشتیم در بحث تغذیه روح توضیح دادیم وگفتیم شما حداقل یک دوره مفاتیح را بخوانید ببینید نحوه حرف زدن معصوم با خدا چطوری بوده؟ آدم را نگاه کنید سلام الله علیه، حضرت حوا ما درمان سلام الله علیها به محضر مقدس شان صلوات بلند ختم بفرمایید: تا گناه می کنند چقدر قشنگ و زیرک هستند و می گویند «ربنا انّنا ظلمنا انفسنا» خدایا ما به خودمان بدی کردیم و ظلم کردیم به خودمان «فان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین» خدایا اگر تو به ما رحم نکنی، تو اگر نخواهی جبران بکنی گذشته را و اگر بخواهی با ما قهر کنی ما بدبختیم ما دچار خسران هستیم، ببینید چقدر هوشیارند؟ پیغمبر خداست، ما اصلاً حاضر نیستیم با خدا اینطوری حرف بزنیم، حاضر نیستیم به خدا بگوییم خدایا اگر تو دستم را نگیری من بدبخت و بیچاره می شوم، یک کسی بگوید من یکساعت با خدا از سر زاری و خواری گریه کردم و حرف زدم. این تعقیب نماز عصر خیلی معرکه هست ولی آدم تا وقتی شیفته کمالاتش هست اصلاً نمی تواند بخواند، تا وقتی شیفته موقعیت خودش هست نمی تواند این را درست بخواند که «لا املک لنفسی نفعاً و لا ضرّاً و لا موتاً و لا حیواه و لا نشورا» خدایا من هیچ چیز ندارم. کمالاتم هم بدبختم کرده ثوابها و عبادتهایم هم مرا بیچاره کرده این خدماتم را به لجن کشانده. به خود برتر بینی و عجب و تحقیر دیگران و مسخره کردن دیگران، به اینکه همه جهنمی هستند جز من، همه بدبختند جز من اینها مرا بدبخت کرده ای خدا، آن کس که نشسته این دعا را گفته، آن معصومی که اینها را گفته روی قله ابدیت نشسته و نگاه می کند که خیلی ها با گناهان به جهنم می روند خیلی خیلی ها هم با کمالات و عبادات شان به جهنم می روند. لذا می گوید وقتی می خواهی حرف بزنی بگو خدایا دستم خالی است و هیچ چیز ندارم ای خدا. آدم تا پی نبرد که خودش بدبخت و دست خالی است و اینکه هیچ راهی ندارد به التماس نمی افتد لذا اعتصام هم ندارد به قلدری می افتد و میگوید خودم خودم را می توانم خوشبخت کنم و تا آخر می روم. ولی پیغمبر اینطوری نیست عایشه می گوید من دیدم حضرت بلند شد رفت یک جایی افتاده رو سجده و می گوید: خدا مرا به خودم و آنکه می گوید به پیغمبر گفتم که تو داری این حرف را می زنی؟ تو داری به خدا این را می گویی؟ می فرماید: بله مگر ندیدی برادرم، برادرانم یک لحظه به خودشان واگذاشته شدند چه شدند؟ یونس سر از دل ماهی در آورد، تازه گناه هم نکرده بود با یک ترک اولایی بوده چون آنها معصومند گناه نمی کنند یک لحظه. آدم نباید پناه ببرد به خدا؟ آدم اینقدر قسی القلب و قلدر. اینقدر وراج و قهقهه زن و شنگول اصلاً این آدم نترس است. اگر با مردم می گویید و می خندید ثواب دارد ولی وقتی می روی به خلوت برو به بدبختیهایت فکر کن، برو به گرفتاریهایت فکر کن، برو به مشکلات و شب اول قبرت فکر کن، بیچاره داری می میری نزدیک مردنت و هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده وهیچ تصمیمی نگرفتی، هنوزحق الناسها گردنت هست، هنوز حق الله ها به گردنت هست، هنوز توبه نکردی هنوز پاک نشدی، هنوز هیچ چیزت میزان نیست نه وصیتنامه ای داری نه تکلیف مالت روشن است نه تکلیف زن و بچه ات روشن است نه اخلاقیات و نه حق الناس و حق الله ها و نه واجبات، هیچ چیزت مشخص نیست چقدر هم شنگول داری زندگی می کنی اعتصام به الله از شدت هوشیاری به شخص است. علی علیه السلام می فرمایند: «اکثر الدعا حشلم من صوره الشیطان» اگر می خواهی از گزند شیطان در امان باشی، اگر می خواهی حمله هایش را خنثی کنی، نه اینکه او حمله نکند او حمله می کند و این حملات را غیر موثر کنی، ما نمی توانیم بگوییم بار نیاید، زلزله نیاید، آفتاب نباشد، برف و تگرگ نیاید برو خانه ات را درست بساز. خانه قوی بساز باران و برف هم بیاید هیچ طوری نمی شود و مشکلی ایجاد نمی کند. وسوسه های شیطان برای رشد ما لازم است مثل برف، باران، باد، اصلاً ما نیاز به وسوسه ی شیطان و تمرین شیطان داریم، آنکه باید باشد ولی از آن استفاده کن بالا برو نه اینکه هی تو سرت بخورد و له شوی و تحقیر شوی و دست و پایت خرد شود، ما به وسوسه و این چیزها نیاز داریم، او به ما حمله می کند و لازمه حرکت ماست و تو باید محکم باشی، تو باید سعی کنی خودت را به قدرت برسانی. برو یک خانه محکم بساز، چطوری؟ می گوید: اگر می خواهید از گزند او در امان باشید ساختمان وجودیتان را محکم کنید «الدعا سلاح المومن» به به. امشب چه می گوییم «ارحم من رأس ماله الرجاء و سلاح البکاء» خدایا رحم کن به این کسی که تمام سرمایه اش امید به توست اصلاً به خودش امیدی ندارد. اصلاً به خودش هیچ امیدی ندارد. مغرور به خودش نیست در دعای کمیل می خوانیم خدایا به کسی که اسلحه اش گریه است رحم کن. آقا گریه اسلحه بزرگی است فرمود: فاصله بین انسان با خدا موقعی است که به اشک می افتد و دلش می شکند. فاصله دل شکسته با الله مثل فاصله سفیدی چشم با سیاهی چشم است. اگر انسان گریه حقیقی کند به قول حضرت فرمود: نگاه کنید «تحرّر من ابلیس بالخوف الصادق» امام باقر علیه السلام فرمود: با ترس حقیقی به خود را از شیطان مصون کنید، ترس حقیقی یعنی اینکه واقعاً مرا ترس بردارد. یعنی نگویم خدایا من از مار و عقرب می ترسم ولی بروم آنها را به خانه بیاورم یا بروم لب قفس آنها راه بروم یک موقعی چنگ بزنند از لای قفس و مرا بگیرند، یا بروم در منطقه آنها، نه. فرار کن. فرار کن. ما فرار نداریم متأسفانه سبکمان غلط است.

می وگوییم آلودگی بیاید. سبک ما سبک بیمارستانی است متأسفانه یعنی همان سبک غربی که می گوید روابط پسر و دختر آزاد باشد و هیچ کس نباید جلو آزادیهای انسان را بگیرد، می گوییم آقا چند میلیون آدم با سوزاک و سفلیس مرده اند، چند ده میلیون با ایدز مرده اند می گوید عیبی ندارد آزادی نباید از بین برود. این بیماریها را می رویم واکسنش را پیدا می کنیم. آقا دهها میلیون نفر می میرند و خانواده ها متلاشی می شوند. می گویند عیبی ندارد. این می شود سیستم بیمارستانی. بگذار آزاد باشد در خیابان هرطوری که می خواهد رانندگی کند نهایتاً تصادف می کند به بیمارستان می رود فوقش فلج می شود هزینه بیمارستان. سرسام آور. اسلام می گوید نه، بیمارستان نه، بهداری. می گوید: از اول آلوده نشو، واکسن بزن آلوده نشو. نه بگذارید آزاد باشند چون از واکسن بدش می آید، گریه می کند و ناراحت می شود. هر وقت فلج شد می بریم بیمارستان درمان می کنیم حالا یا می شود یا نمی شود. نه یک واکسن بزن تا فلج نشود. سیستم اسلام یک سیستم پرهیز و بهداری است. ما متأسفانه عاشق سیستمهای بیمارستانی هستیم اول صدمه بخوریم و یک میلیارد سال از آخرت مان از بین برود بعد بگوییم درمان می کنیم سی سال چهل سال عمرمان به غصه و بدبختی بگیرد ولی جلو آزادیمان گرفته نشود. اعتصام به الله، پناهنده شدن، دعا، ذکر، توسل اینها چیزهایی است که در زندگی مان متأسفانه کم داریم. یک نگاهی به برنامه هایتان بکنید عزیزان. یک نگاهی به سبک زندگی تان بکنید یک نگاهی به نوع روابط تان بیندازید بعد ببینیم ما چه چیزهایی را تعدیل کنیم و جهت آنها را عوض بکنیم. یک سلسله چیزها باید حتماً عوض شوند تا ما به آرامش و شادی برسیم، ما می خواهیم هم جهنم را سفت در بغلمان نگه داریم. همه این تمایلات و شهوات را می خواهیم باشد و دنیای ما می خواهیم دست نخورد بعد هم می خواهیم مسیر ابدیت را طی کنیم. ببینید حتماً سبک زندگی ما باید تغییر کند اگر نه هر کدام از ماها باید با اهل بیت و امام زمان علیه السلام ارتباطهای خیلی عالی داشته باشیم. داریم یا نداریم؟ تعارف که نداریم نداریم. من گوینده از خودم خبر می دهم وقتی ارتباطات ما با خانواده آسمانی خوب نیست با امام زمان زنده ای که می شود او را دید و بغل کرد و بوسید، می شود درخواب دید، می شود از او راهنمایی گرفت وقتی اینگونه ارتباطها صفر است، کاشکی صفر باشد وقتی به خودم نگاه می کنم می بینم نه تنها صفر نیست بلکه روز بروز دارم او را عصبانی می کنم از خودم، خجالت زده می کنماز خودم در پیش فرشته ها و یکسره او را آزار می دهم کاشکی فقط صفر و خنثی بود دارم دائماً خانواده آسمانی ام را شرمنده می کنم و اذیت می کنم پس یک چیزهایی باید در زندگی ما تغییر کند و از این سبک دربیاییم ما اول باید یک سلسله چیزها را تغییر بدهیم همان چهار چیز انتخابها، ارتباطات، رفتار و افکارمان را ما باید وض کنیم تا زمانی که ما حاضر نیستیم به ترکیب خیلی چیزهای زندگی دست بزنیم و شجاعت هجرت نداریم شجاعت قیچی زدن نداریم آدم وصل نمی شود به آسمان، تا وقتی که انسان روی زمین انواع و اقسام شهوتها دست و پایش را بسته اصلاً از اسمان نمی تواند بهره برداری کند شرط پرواز به آسمان این است که روی زمین مشتری نداشته باشی، پرکنده باشی. دل باید کنده شود. ارتباطات نباید قطع شود دل باید کنده شود اگر یک جایی برای کنده شدن دل لازم است ارتباطی قطع شود باید آن ارتباط قطع شود، قطع کن تا دلت کنده شود و بتوانی بالا بروی. ولی من میخواهم همه چیز را نگه دارم. هر چیز عرفی و اجتماعی را نگه دارم و همه معشوقها و محبوبهایم کنارم باشند بعد هم بروم به خانواده آسمانی برسم. می فرماید: مسخره کردن خودمان هست. باید یکسری چیزها را تغییر بدهیم، از جمله چیزهایی که باید روی آنها تجدید نظر کنیم برنامه اعتصام به الله، روی سجاده نشستن، حرم رفتن، دعا خواندن، با تسبیح رو سجاده رفتن، مسجد، برنامه رو به آسمان رفتن است. توجه، تمرکز، و حضور قلب، حضور قلب. باید روی اینها کار کنیم اگر می خواهید به محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله، اگر می خواهید با انبیاء محشور شوید اگر می خواهید به خدا برسید اگر می خواهید به یک نظام ابدی و جاودانه ملحق شوید اول باید یک سلسله چیزها رادر اینجا تغییر بدهید.

یکی از چیزهایی که حالا هفته بعد می خواهیم بیشتر روی آن کار کنیم چون خیلی اهمیت دارد ایناست که حتماً حتماً باید برنامه دعایی و عبادی خودمان را تغییر بدهیم، یعنی باید سبک دعا ها و عبادتهای خودمان را تغییر بدهیم تا ان شاءالله راه باز شود. در کوبیدن را باید یاد بگیریم روی این باید کرا کنیم.

والحمدله رب العالمین و صلی الله علیه و آله الطاهرین.