جلسه 090 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
90
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
10
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 090 - خانواده آسمانی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره موانع وصول ما به خانوده آسمانیمان بود که متن شمارش این موانع مناجات شاکین امام سجاد(ع) بود که رسیدیم به یکی از بیماریهای حاد و قدرتمند نفس، که غفلت بود درباره غفلت معنایش توضیح مفصل دادیم که یعنی چه@ و بعضی از فراز و فرودهای موضوع مهم غفلت را هم عرض کردیم. در اینجا چندتا از چیزهایی که کمک میکنند به اینکه انسان غفلت نداشته باشد را و ما با آنها بتوانیم با غفلتمان مبارزه کنیم را باز از فرمایشات معصومین(ع) عرض میکنیم.@ غفلت گفتیم یعنی انسان یک حقیقی وجود دارد و آن را نمیبیند خودمان را هم در ادبیات عامیانه میگوییم از آن غافل شدیم@ یعنی یک چیزی بود که من باید از آن مراقبت میکردم ولی از آن غافل شدم چیز دیگری حواس من را پرت کرد توجه من را به خودش جلب کرد و من از آن حقیقت غافل شدم بنابراین اگر ما بخواهیم با غفلت مبارزه کنیم معنایش چیست؟@ اگر بخواهیم غفلت نداشته باشیم یعنی چی؟ یعنی دوباره برگردیم به آن چیزی که باید به آن توجه بکنیم توجهمان از چیزی که حواس ما را پرت کرده مصروف بشود به چیزی که باید به آن توجه میکردیم میدیدیمش@ و ندیدیمش و از آن غفلت کردیم. لذا اولین قدم در اخلاق خودسازی و عرفان این هست که انسان مختصات خودش را به آن توجه بکند یعنی متوجه باشد که کی هست چکار میخواهد بکند کجا میخواهد برود.@ شما نگاه کنید وقتی بچهتان درس نمیخواند چکار میکنید این بچه را؟ مثلاً میبینید که زحمت کشیده شما، همسرتان، پدرتان، مادرتان، زحمت میکشد برای این بچه@ امکانات تحصیلی کافی را برای بچه فراهم میکنند بعد میبینید درس نمیخواند، شما به آن چه میگویید وقتی درس نمیخواند؟ میایید متوجه شرائطش میکنید@ میگویی ببین عزیزم دخترم پسرم من که همیشه زنده نیستم چهار روز دیگر من سرم را میگذارم و میمیرم تو اگر برای خودت یک جایگاهی در این اجتماع تحصیل نکرده باشی بدبخت میشوی در این اجتماع@ الان در این اجتماع باید تحصیلات داشته باشی باید شغل داشته باشی تا من و مادرت، تا من و پدرت زنده هستیم داریم تلاش میکنیم درست را بخوان به یک جایی برسی.@ ببین میخواهیم چکارش کنیم این در واقع داریم موقعیت جهانی و طبیعی و مادی و حیوانی بچهمان را به آن تذکر میدهیم همه حرف ما الان تذکر حیوانی است یعنی اصلاً کاری با بحث آخرت نداریم الان.@ یک دنیایی هست شما دارید در آن زندگی میکنید به عنوان یک زن یا یک مرد، تا اسم زن یا مرد آمد یعنی چه میرود کنار؟ انسانیت میرود کنار، زنانگی و مردانگی، که این در حیوانات هم هست.@ پس ما داریم راجع به امر حیوانی صحبت میکنیم ما در این زندگی دنیایی یک سلسله شئونات حیوانی داریم مثل ازدواج، مسکن، تولیدمثل، تفریح، کار، خواب، خوراک، بچهدار شدن، بچه بزرگ کردن، شغل، کار کردن@ اینطور مسائل اینها امورات حیوانی ماست و ما میاییم دست میگذاریم روی نزدیکترین چیزی که بچه ممکن است بفهمد و با آن انس دارد و آن کدام بخش است؟ بخش حیوانیاش است، میگوییم ببین فردا تو نمیتوانی ازدواج کنی@ اگر خوب درس نخوانی با دختر مورد علاقهات با پسر مورد علاقهات نمیتوانی ازدواج بکنی، آنها ممکن است درس بخوانند میروی خواستگاری یک نفر وقتی سوادت کم باشد به شما نمیدهند@ میروی یکجایی خواستگاری یا یک کسی میاید خواستگاریات بعد ببیند موقعیتت مناسب نیست با تو ازدواج نمیکند بعد در اجتماع بدهی بالا میاوری، گرفتاری داری، هزینهها بالاست، همهاش داریم راجع به چی صحبت میکینم؟@ راجع به دنیا صحبت میکنیم و به هر حال این را متوجه جایگاه طبیعیاش میکنیم خوب این ممکن است به هر حال عبرت بگیرد حرف گوش بکند این موعظه ما اثر بگذارد رویش@ یک نفر دو نفر، بعضیها هم خودم یادم هست من خودم شبانه درس میخواندم مدرسه چون روزها طلبه بودم آن دوران نوجوانی و اوائل جوانی@ طلبه بودیم میرفتیم روزها وقت اصلیمان برای درس حوزه بود دبیرستان را ما میرفتیم تجربی میخواندیم حالا سن ما حدود 15 سال 16 سال آن موقعها این بود که میرفتیم 15 ـ 16 ساله شبانه درس میخواندم وقتی هم که میرفتم شبانه میدیدم که کوچکه من هستم@ مثلاً من در بین آنها بچه بودم بقیه همه سی و سی و پنج و چهل ساله بودند بعد آدم مثلا با فضای دانشآموزی و درسی که همه همسن هستند@ میبینم که همه هم کلاسیهای ما دو برابر ما سه برابر ما سن داشتند بعد اینها چه کسانی بودند که دیگر سی و سی و پنج و چهل و چهل و پنج آمده بودند درس بخوانند، کسانی بودند که در آن زمانی که باید درس بخوانند درس نخواندند دیر@ خیلیهایشان بعضیهایشان شاید بگوییم امکانات نداشتند ولی اکثرشان کسانی بودند که آن موقع که باید میخواندند نخواندند خوب حالا نخواندند آمدند بالا رسیدند مثلاً به سی سی و پنج و چهل@ میگویند خوب ما درس نخواندیم اصلا عقب افتادیم یک مدرک تحصیلی کلی میتواند روی حقوق ما اضافه بکند مثل اینکه الان خیلیها میدوند برای یک مدرک تحصیلی بگیرند@ دنبال علم نیستند دنبال مدرک تحصیلیاش هستند این مدرک را ما بگیریم بدهیم به اداره بگوییم این با پایه لیسانس با پایه فوق لیسانس یک پولی به دستمان بیاید برویم با این پول زندگی بکنیم.@ خوب این ده سال پانزده سال کشیده تا بفهمد که اشتباه کرد یعنی آن موعظهها که پدر و مادر و دیگران به آن میدادند تازه بعد از ده پانزده سال تلخی روزگار به آن فهماند.@

ولی با تلخی، الان پدر دارد میگوید خیلی شیرین دارد میگوید من هستم مادر هست درس بخوان کار کن زحمت بکش به خودت برس، یک کسی گوش نمیکند این شیرینی را توجه ندارد عافیتطلب، و بیفکر و غافل است بعد گذر زمان میچرزاند این را@ بارها تحقیر میشود بارها لِه میشود بارها کوچک میشود بعد به یک جایی میاید که به آن برمیخورد میگوید من دیگر نمیتوانم این همه تحقیر را تحمل کنم@ باید بروم بشینم درس بخوانم باید بروم بشینم یک کار اساسی بکنم زندگیام را بسازم و بروم بالا. بعضیها اصلاً نه از همان اول به این مختصات کاملاً واقف هستند بچه هم که هست میفهمد که باید چکار کند این اصلاً دیگر موعظه نمیخواهد@ این خودش با سرعت درسش را میخواند میاید مدارج عالی را طی میکند شغل، درآمد مناسب، ازدواج موفق، مسئله مسکن، مسئله اتومبیل، مسائل تفریحات، خیلی چیزهای دیگر برایش حل است.@ در حرکت به سمت آخرت این 15 سال طول کشید وقتی این در عمر دنیایی بود که رفت درس خواند 15 سال 20 سال کشید تا از آن خوابی که داشت بیدار شد@ بعد متوجه شد که ای بابا چقدر خدا رحمت کند مادرم را، خدا رحمت کند پدرم را، خدا رحمت کند بقیه را که اینقدر به من نصیحت میکردند به من میگفتند و من گوش نکردم این حالت بصیرتی که برایش اتفاق میافتد بعد از 15 سال 20 سال را به آن میگویند یغضه یعنی چی؟@ یعنی بیداری، یعنی دوباره میاید میرود سراغ همان موضوعاتی که قبلا به آن میگفتند این آنها را به دلایل مختلفی نمیدیده@ حواسپرتی، شهوتبازی، غفلت، شیطنت، همهاش دنبال بازی بودن دنبال تفریح بودن، الان پخته شده دیگر، الان تازه بعد از 20 سال بیدار شده میگوید خوب حالا من مسیر را باید یکطور دیگر بروم.@ و این اتفاق در بسیاری از زندگیها میافتد یعنی انسانها قبلا توضیح دادم در مهارتهای زندگی هم گفتم انسانها وقتی که برمیگردانی آنها را به مقاطع انتخاب، ارتباط، رفتار یا فکر نوعاً از انتخابهایشان پشیمان هستند از ارتباطاتشان پشیمان هستند@ از رفتارشان پشیمان هستند و از فکرهایی هم که میکردند پشیمان هستند. غالباً بعد از 15 سال 20 سال از انتخابی که در همسر کردند در رشته تحصیلی کردند در شغل کردند@ در محل زندگی کردند در نوع مطالعات کردند در یا انتخابهایی که کردند یا ارتباطهایی که داشتند نوعاً بعد از یک مدتی از اینها پشیمان میشوند این در آدمها هست.@ لذا شما وقتی که پای درس اساتید میروید اخلاق، عرفان، برای یک کسی که میخواهد جدی حرکت بکند@ استاد اگر بفهمد شاگرد حواسش نیست که آمده کجا اعتنایی به آن نمیکند ممکن است مزاحمش نشود کاری با آن نداشته باشد و بگوید تو هم بیا در باشگاه، تو هم بیا سر کلاس، ولی میداند که این شخص جدی نیست@ میگوید من مثلاً الان سر کلاس زبان آمدم اما واقعاً قصد خواندن زبان هم ندارم بیحوصله بودم یک جایی میخواستم وقتم را پر کنم زبان خواندم@ خیاطی رفتم، گلسازی رفتم، باشگاه رفتم، مربی هیچ وقت روی اینها برای کارهای استانی، کشوری، یا جهانی حساب باز نمیکند@ میداند این شوهر کند همه چیز را رها میکند خیلیها هستند میروند درس میخوانند دانشگاه میروند حوزه میروند کلاسهای معنوی میروند فقط شوهر میکردند کافی بود، الان شوهر نکرده وقتش باز است@ میاید میشیند یک شوهر میکند بعد میبینی رفت پیش امام زمان دیگر، یعنی به غیبت کبری میرود، یعنی دیگر شما اصلاً نه مسجد پیدایش میکنی، نه سر کلاس پیدایش میکنی، نه در این بحثها پیدایش میکنی@ نه در این مشغلهها پیدایش میکنی، اصلاً غیب شد تمام شد. همین یک ازدواج، یک انتخاب رشته، یک دوست، یک سفر خارجی میرود میاید اصلا کن فیکون میشود اصلا این آدم هیچی ازش نمیماند. مربی اصلا روی اینها حساب باز نمیکند.@ من دیگر راهم را پیدا کردم من میخواهم اینطوری بکنم، خیلیها میایند اینطوری میگویند، داستان همان داستان خالکوبی است همین اولین سوزن که بخورد میگوید آخ من نمیخواهم.@ این ماجرای اکثر آدمهاست، (اکثرهم غافلون) (اکثرهم لا یعقلون) (اکثرهم لا یشعرون) اینها. چه کسی از یک کلاس یک کار علمی یک مطالعه یک رشته سود میبرد؟@ کسی که از اول میداند میخواهد چکار بکند خیلیها میایند میگوید ما کلاس زبان برویم؟ کلاس هنری برویم؟ میگویم ببینید کلاس زبان زمانی بروید ثبت نام کنید پول بدهید@ چون عمرتان روز قیامت باید جواب بدهید مسلم است که قرآن و روایات نسبت به ساعت به ساعت باید جواب بدهید، پنجاه هزار سال است روز قیامت، اینقدر فرشتهها حوصله دارند که نگو، یک کسی میگوید بابا چه کسی میشیند@ مثلاً در بیاورد که روز 29 دی سال 90 ساعت مثلاً یک تا دو صبح چکار میکردی؟ آقا پنجاه هزار سال گذاشتند همین سی چهل سال را محاسبه کنند اینقدر حوصله دارند همینطوری نگه میدارند ساعت به ساعت سؤال میکنند.@ سؤالها را هم گفتیم که چطوری است همه سؤالها را هم گفتیم یعنی انسان روز قیامت صد بار این عمرش را دوره میکند صد بار دوره میکند که چکار کرده با خودش، هِی میرود میاید@ تمام تصویرها و حالتها زنده برایش حضور دارد همه چیزش. آقا من میخواهم کلاس زبان، همه دویدند رفتند کلاس زبان، کلاس کامپیوتر، کلاس خیاطی، کلاس گلدوزی، رانندگی@ عزیزم تو اول مشخص کن میخواهی رانندگی بکنی یا نمیکنی؟ میگوید نه من چون دیدم جاریم رفت گفتم عقب نیفتم خواهرم رفته مثلاً من عقب نمانم من هم بروم یک پول کلانی هزینه کنم صدهزار تومان دویست هزار تومان هزینه کنم بروم رانندگی یاد بگیرم@ بعد هم نه شجاعتش را دارم نه دلش را دارم نه حوصلهاش را دارم نه اصلا خوشم میاید ولی فقط میخواستم اگر آنجا کلاس گذاشتند گفتند رانندگیات، گواهینامهام را بتوانم بگذارم جلویم، ما هم داریم.@ همین هول بوده که فقط برود آموزشگاه، گاهی وقتها آدم سرش کلاه میرود بجای آموزشگاه یک جای دیگر میرود. یک بنده خدایی رفته بود سربازی بعد وقتی که پایان خدمت به آن دادند گفت اِ این را که من دارم من گواهینامه رانندگی میخواستم آمدم اینجا، از این اشتباهات هم میشود.@ دو ترم، سه ترم، پنج ترم، ده ترم زبان، بعد حالا میگویی چی؟ من دارم اینها مدارکش را دارم من تایپ دارم، من چی دارم@ اینقدر خانمها و آقایان در خانههایشان از این مدارک نصف کاره هست که نگو. لیقه میداند چیست، قلم میداند چیست، چاقو دارد، تراش، تفننی مثلا یک ترم خطاطی رفته، خط ثلث، میروند اینطوری است پزش را فقط میدهند میخرند@ بعد هم میگذارند خانه حسش را ندارند کار کنند. یک جایی داغ میشوند میروند چهارتا دمبل میخرد، هارتل میخرد، تختش را میخرد، کتانی را میخرد@ در خانهها شما بروید ببینید چقدر تردمیل افتاده، رفته خریده، در تلویزیون دیده، یا خواهر خریده، داماد خریده، باجناق خریده، عقب نمانیم یک تردمیل را هم ما بگیریم بگذاریم آنجا، تردمیل را هم گرفته ادایش را هم درمیآورد@ یک دانه کتانی هم میخرد یک دو روز هم میرود بعد هِن و هِن میکند بعد هم میگذارد به سلامتی کنار، حالا امروز بیخیال فردا بیخیال، یک غولی انداختند در خانه، نصف خانه را گرفته هیچ کس هم از آن استفاده نمیکنند.@ اینها آدمهایی هستند که غافل هستند یعنی از اول نمیدانند که میخواهند چکار کنند. الان من چقدر در قم شاگرد داریم رفته لیسانس گرفته فوق لیسانس گرفته دکترا@ لااقل من خودم حدود سیصدتا شاگرد اینطوری دارم، لیسانس، فوق لیسانس، دکترا. میگوید ما اصلاً واقعاً آن موقع نمیفهمیدیم هیچ کس هم نبود به ما بگوید ما باید چکار کنیم@ رفتیم یک لیسانس را گرفتم من واقعاً با این لیسانس اصلاً حال نکردم ارتباط نداشتم نمیدانم چکار کنم، بعد هم گفتم فوق را یکطوری دیگر خواندیم یک رشته دیگر خواندیم دکترا هم یک رشته دیگر خواندیم ولی واقعاً ما اصلاً نمیدانستیم چه میخواهیم الان فهمیدم چه میخواهم.@ این موقعی که آدم میفهمد چکاره است چه میخواهد آن را میگویند یغضه برای اینکه آدم خیلی وقتها خودش خودش را سر کار میگذارد@ سر کارهای جدی، سر کارهای مفید، سر کارهایی که اگر به یک کسی بگویند میگویند بَهبَه عالی است این دارد الان دانشگاه درس میخواند این دارد الان حوزه درس میخواند این الان دارد خط کار میکند هنر کار میکند اما خودش هم نمیداند چه میخواهد.@ خودش را نشناخته نمیداند چه کسی است، از کجا آمده کجا هست قرار هست کجا برود. یک طوری مثل بقیه دارد میدود در یکی از این دانشگاهها پرسه میزند@ رفت یکجا شروع کرد درس خواند کنکور، یکجا همینطوری شانسی زد از صدتا رشته دوتاش افتاد به اسمش، از آنها هم یکیشان شیر یا خطی انتخاب کرد و بعد یکدفعه افتاد فلان رشته در زاهدان، حالا بلند شو برو این درس را بخوان آنجا.@ این بنده خدا اصلاً نمیداند چه میخواهد. چند نفر آمده بودند حوزه آمدند پای درس و با هم صحبت کردیم و مشاوره کردیم من یک برنامه به اینها دادم@ طلبه بودند بعد از چند وقت دیدم که به آنها گفتم ببینید شما اصلاً اگر میخواهید رشد بکنید رشدتان این هست که در حوزه نباشید، گفتند حالا چکار کنیم؟ گفتم شما هردوتان باید بروید بازار کار کنید کاسبید شما، در بازار هم حوزه هست اتفاقاً@ حوزههای نصف روز هست ساعتی بعدازظهرها، شبها برای بازاریها میگذارند از رشد میخواهید بکنید زندگیتان موفق بشود شما به درد حوزه نمیخورد کارتان@ روحیاتتان با این سیستم نمیسازد بروید بازار مشغول کار بشوید کار تجاری بکنید ضمنش درس بخوانید خیلی موفقترید، یکیشان گوش کرد رفت، یکیشان گوش نکرد بعد از ده سال سر از تیمارستان در آورد، دیوانه شد.@ دو سهتا تا حالا من اینطوری داشتم در حوزه، شاگرد اول بودند نخبههای حوزه بودند روز اول به آنها گفتم شما، شاگرد زرنگ بودن، درس خوان بودن@ شاگرد ممتاز بودن کافی نیست یک چیزی میخواهد این کار که تو نداری آن را و نمیخواهی با آن هم ارتباط برقرار کنی و شرایطش از نظر روحی روانی برای شما سازگار نیست اگر هم درس بخوانی نمیتوانی از آن استفاده بکنی@ پزشکی الان نمیتوانی استفاده کنی، دکترا دارد در رشتههای مختلف، الان چقدر ما داریم نمیتوانند استفاده بکنند اصلاً استفاده نمیکنند.@ همین صداوسیما من میروم شبکههای مختلف برنامه، بعضی از تهیه کنندگان را میبینم میگویم شما چه خواندی کارگردانی خواندی تهیه کنندگی؟ میگوید نه من رشتهام پزشکی است من مهندس برق هستم من مهندس صنایع هستم@ من مدیریت خواندم من بازرگانی خواندم، آمده تا پزشکی تا دکترا آمده ولی خوب نمیتواند استفاده بکند. یغضه زمانی است که تو میفهمی از کجا آمدی در کجا هستی به کجا میروی و حیثیت جاودانه خودت را به عنوان فرزند حقیقی محمد و آل محمد میفهمی.@ ما تا وقتی نمیفهمیم چه کسی هستیم هزارتا کلاس برویم بهترین استادها استاد ما باشند اولیای خدا، پیامبر، ائمه، شما نگاه کنید چقدر زیر دست این ائمه بودند هیچ وقت هم تکان نخورند، تکان که نخوردند هیچی، بدتر هم شدند. چرا؟@ چون هیچ وقت حیثیت خودشان را که ائمه میگفتند باور نکردند و با آن حیثیت با امام یا با زندگی یا با خودش ارتباط پیدا نکرده این بنده خدا، غفلت یعنی این، حالا میرسیم در تعریفهایش.@ غفلت یعنی اینکه آن چیزی که حقیقت ندارد را مجاز را حقیقت میپنداریم و آنی که حقیقت دارد را مجاز میپنداریم، اشتباه این هست. یعنی یک امر مهم را غیر مهم میدانیم و یک امر غیر مهم را مهم میدانیم.@ ببینید من بگویم برایتان، علی(ع) چه شده است که شما را همچون بدنهای بیجان و جانهای بیبدن و عابدان ناپرهیزگار و بازرگانان بیسود و بیداران خفته و حاضران غایب و چشمداران نابینا میبینم.@ یعنی این میاید در کلاس میشنود قشنگ تمرکز میگیرد که استاد دارد چه میگوید و گاهی وقتها هم سرش را تکان میدهد که آخ آخ راست میگوید، ولی اصلاً بیدار نمیشود این میدانید مثل چه کسی است؟@ مثل کسی که وقتی تکانش میدهی در خواب میگوید چیه ها، میفهمد که یک کسی دارد صدایش میکند کسی دارد تکانش میدهد یک چیه یک هایی یک باشه میگوید ولی باز هم خواب است،@ من اینقدر از این خاطرهها داشتم مثلاً کسی را صدا کردم به آن میگویم بلند شو اینطوری است خبر میدهم گفته این ساعت من را صدا کن به من بگو@ بعد همه را به آن گفتم بعد بلند نشده بعداً اینطوری میکند آره خواب دیدم شما داشتی من را صدا میکردی به من اینها را میگفتی، گفتم خواب نبود بیدار بودی من در بیداری داشتم این حرفها را به تو میزدم جوابم را میدادی@ گفت راست میگویی گفتم بله به تو گفتم بلند شو الان دیرت هست میخواهی برسی فلان کار، خودت گفتی صدایم کن، آره آره، جوابم را دادی به تو گفتم دیرت نشود مگر نگفتی صدایم کن چرا، بعد دوباره گرفته خوابیده بعداً میگوید خواب دیدم تو من را صدا کردی.@ وقتی من میگویم پدر و مادر زمینی یعنی همانی که من را زاییده آن پدری که اسپرمش شدم من، این پدر حقیقی من نیست پدر حقیقی من امیر المؤمنین(ع) هست امام زمان هست مادر حقیقی من فاطمه زهراست من تا این را نبینمش، نفهمم، و باورش نکنم خوابم.@ شما تا وقتی خوابی نمیتوانی با خانواده آسمانیات ارتباط برقرار کنی، خواب دارید میبینی یک سلسله چیزهایی را، فقط خواب میبینید میگویی اَه عجب خوابی بود@ چقدر جالب بود، بگذار بخوابم شاید ادامهاش را خواب ببینم، وقتی بیدار میشوی میبینی نه خبری از آن چیزهایی که دیدی نیست. تا وقتی که من متوجه نشوم الان خوابم از خواب پدر بودن، رئیس بودن، وزیر بودن@ نماینده مجلس بودن، مدیر کل بودن، افسر بودن، سرهنگ بودن، از خواب معروفیت، مشهوریت، از اینها من بیدار نشوم اصلاً نبینم من بهشت را نبینم جهنم را نبینم من ملائکه را نبینم همهاش خوابم@ (اَلناسُ نِیامٌ فَإِذا ماتُوا اِنتَبَهُوا) مردم خوابند وقتی بیدار میشوند (فَإِذا ماتُوا) وقتی میمیرند تازه از خواب بیدار میشوند من چه چیزهایی را جدی گرفته بودم که اصلاً جدی نیستند@ چه چیزهایی را ارزش گرفته بودم که اصلاً ارزش نیستند اینجا در این فضای جاودانگی و برزخ در عالم ملکوت چه چیزهایی را میخواهد که من اصلاً اینها را جدی نگرفته بودم@ اصلاً نمیدانستم این چیزها را میخواهد وقت نگذاشتم که بدانم چه چیزهایی میخواست. من دنبال چیزهای دیگر رفته بودم تمام عمرم، جوانیام، دلدادگیهایم، عاشقیهایم، گریههایم، خندهایم، شادیهایم، غصههایم برای چیزهایی بود که مفت نمیارزید به آن میگویند خواب.@ لذا بیداری نصیب هر کسی نمیشود یک نعمت بسیار عظیم هست بیداری، که حالا میرسیم در موردش، که نصیب بعضیها میشود یکدفعه میفهمی که من بلد نیستم زن نیستم مرد نیستم جنسیت نیستم@ (انا لله) من مال خدا هستم. آخ چقدر قشنگ است آدم بگوید من مال خدا هستم در روایت داریم هر کس فهمید مال خداست خدا مال آن است.@ (من کان لله کان الله له) هر کس مال خدا بشود خدا هم مال آن است من برای اینکه مال خدا بشوم چطوری میتوانم مال خدا بشوم؟ اول بفهمم مال خدا هستم. به یک خانم میگویی خانم مسافرت مثلاً اردو@ میگوید به موقعیت خودش واقف است میگوید من بی اجازه شوهرم رفتم مسافرت، رفتم اردو، بی اجازه شوهرم رفتم مهمانی چند روز نبودم اصلاً به آن نگفتم@ مرد هم این کار را بکند قبیح و زشت است قابل مذمت است چه برسد به زن، میگوید الان شوهرم از دستم عصبانی است گفته میخواهم طلاقت بدهم برای اینکه تو اصلاً گم کردی حواست نیست زن مردمی، متوجه نشدی پدری، این بچههایت باید میدانستند تو کجا رفتی@ شوهر یک خانمی تو، باید میدانستند تو کجایی، نصف روز، دو روز یک روز نمیدانستند، بقیهاش را باید میدانستند تو کجایی، اصلاً من یادم رفت به خانه بگویم.@ مثل آن آقایی که رفته بود ماه عسل وقتی برگشت دید خانمش دارد گریه میکند گفتند این برای چه گریه میکند؟ گفت این را یادم رفته بود ببرم. یعنی ماه عسل بدون همسر.@ این اصلاً نمیداند اصلاً در ماجرا نیست اصلاً هیچ. اما اگر کسی فهمید مال خداست مال خداست من مال خدا هستم این کلمه (ل) را من یکطوری بگویم تا از آن یک حرف قشنگ دربیاوریم@ خوب دقت کنید (لله) که من مال خدا هستم ملکیتش از ملکیت یک بچه برای مادر یا پدر بالاتر است. الان شما بچهتان بدون اجازه شما هرجا برود قابل قبول نیست تحت فرمان شما باید باشد.@ مدرسه باید بروی، هفت سالگی باید بروی دبستان، راهنمایی باید بروی دبیرستان باید بروی، بچه از خودش اختیار ندارد نخواهد برود نمیتواند مادر و پدر میگویند حکم باید بروی، سربازی نمیتوانی نروی@ این مفهوم ملکیت را دقت کنید یعنی من خیلی چیزها دست خودم نیست فردا شوهر کرد یک خانم، یک آقایی زن گرفت@ ملکیت یعنی من در این کشور یک طور خاصی است مال این کشوریم اگر بخواهیم خارج بشویم اینطوری راحت نمیتوانیم سرمان را زیر بندازیم از مرز برویم بیرون، باید برویم اجازه خروج از این کشور را بگیری.@ شرایط باید داشته باشی مثلاً خودکار مال من است، این لباس مال من است، این کتاب مال من است، (انا لله) یعنی نسبت من به خدا یک نسبت حقیقی است@ یک زن میگوید من نمیخواهم مال این مرد باشم میروم مهریهام را میبخشم طلاق میگیریم طلاق خل، طلاق مبارات، تمام شد اسلام گفته اجازه، یک خانم شوهرش را دوست ندارد@ میگوید من دوست ندارم اشکال شرعی دارد دوست ندارم اصلاً بدم میاید متنفرم، نمیتوانم به انزجار رسیدم به عسر و حرج رسیدم، برو مهریهات را ببخش و آزاد شو.@ نمیخواهم با پدر و مادرم زندگی کنم درس بخوان کار بکن برو جای دیگر برای خودت زندگی کن وظیفهای نداری، جبری در کار نیست@ وظایفت را انجام بده نسبت به پدر و مادرت ولی اینکه با آنها باشی نه. (انا لله) من مال خود خدا هستم ولی ما بدون اجازه خدا خیلی غلطها میکنیم خیلی جاها میرویم اصلاً خدا را در نظر نمیگیریم@ تصمیمها، انتخابها، ارتباطات، رفتار و افکارمان بدون این توجه به ملکیت ماست نسبت به خدا، ما مال خدا هستیم هر تصمیمی نمیتوانیم بگیریم این را میگویند عبودیت، بندگی@ یعنی تو بنده من هستی و غایتت هم این هست که مثل من بشوی من تو را آفریدم که تو مثل خود من باشی. تو دوست داشتی مثل من بشوی میخواستی مثل من بشوی من هم آفریدمت که مثل من بشوی بینهایت جاودانه، بزرگ مثل خود من.@ ولی اگر میخواهی مثل من بشوی مثل یک شاگرد با یک استاد، استاد میگوید اگر میخواهی مثل من بشوی مثل در نقاشی در ورزش رزمی در رانندگی باید چکار کنی؟ اگر میخواهی مثل من بشوی باید چکار کنی؟@ اول خوب بشنوی بعد خوب عمل کنی تا مثلیت ایجاد بشود شنیدن کافی نیست یک مقداری شنیدن است بیشترش تمرین است پس حرف گوش کن اطاعت کن@ خدا میگوید مگر تو دوست نداری مثل من جاودانه بشوی. حافظ چقدر قشنگ میگوید، میگوید خدایا من هوس خواجگی داشتم بندگی تو را پیشه کردم یعنی اطاعت کردم تا مثل تو جاودانه و بینهایت بشوم.@ انسان به کمتر از خدا شدن راضی نمیشود، اینطوری بگویم به شما دردتان بیاید ناراحت بشوید بربخورد به شما، یکذره عصبانیتان بکنم، به کمتر از اینکه شبیه خدا بشود مَثَل خدا بشود راضی نیست@ لذا خود خدا فرمود (اَطِعنی حَتی اَجعَلَکَ مِثلی اَو مَثَلی) اطاعتم بکن حرف گوش کن، مگر نمیخواهی مثل من بشوی جاودانه بشوی، قدرت مطلق، لذت مطلق، حیات مطلق، خوشی مطلق، سعادت مطلق، حرف گوش کن.@ حرف همه معلمها به شاگردانشان همین است، همه صاحبان حِرَف به شاگردانشان همین را میگویند حرف گوش کن تا بشوی، بارک الله.@ ما اصلاً زندگی بدون خدا، ما ماه عسلمان بدون خداست، مال خودمان، زوجمان است، جفتمان است، همسرمان است، الهمان است، دیگر از جفت و زوج و همسر بالاتر اله است دیگر خدا زده به آن سیم آخر، زده به آن آخرین حرفی که میشد بزنی از نظر عشقی@ سوپرترین حرفی که در عشق میتوانستی بزنی چه میتوانستی بگویی؟ روابط عاشقانه دیگر آن اوج حرفی که میشود بین دو نفر زد معشوقش است@ اله، اله خدا نیست اله معشوق است، دلبر است، اَلَهَ، واله میکند شیدایت میکند مستت میکند میگوید شما واله هیچ کس شیدای هیچ کس غیر از من نیستید شما اگر عاشق این گلها هم هستید خوشتان میاید@ عاشق یک شخصی میشوید عاشق یک چیزی میشوید برای اینکه یک عصارهای، یک قطرهای از کمالات من در آن ریخته شما عاشق آن هستید شما با آن سیر نمیشوید اینها شما را سیر نمیکند هیچ وقت، شما جز با مطلقش با هیچ چیزش سیر نمیشوید.@ لذا هر کسی با غیر خدا آشتی کرد و با غیر خدا پیوند برقرار کرد موقع مردن پیامبر فرمود ناکام از دنیا میرود مینویسند بالای سر قبرش فرشتهها، اینجا دیگر مردم نمینویسند@ مردم اینجا کسی که زن نداشته باشد شوهر نداشته باشد مینویسند ناکام، ولی فرشتهها اگر کسی خدا نداشته باشد مینویسند ناکام از دنیا رفت اصلاً نتوانست از خدا کامی بگیرد هیچ از خدا بهره نبرد.@ از چهارده معصوم، از خانواده آسمانیاش هیچ بهرهای نتوانسته ببرد این میشود ناکام. از الله، آقا شما نگاه کنید مگر شعار لا اله الا الله که در قرآن در روایات آماده شوخی است@ و هِی میگویند بگوییدش برای اینکه تکان بخورد تکرار کن هِی بگو عاشق خدا هستی، میگوید اگر نماز را شروع کردی ولی نگفتی عاشق خدایی نمازت را بشکن نماز واجب، بشکن اول بگو عاشقت هستم بعد نماز را شروع کن.@ لذا میگوید اگر شما اقامه نگفتید نمازت را میتوانی بشکنی بشکن بعد بگو (اشهد ان لا اله الا الله) شهادت میدهم من دلبری معشوقی جز الله اکبر خدا از همه بزرگتر است چقدر قشنگ است این الله اکبر@ چقدر دل آدم را پر میکند. در روایت داریم الله اکبر بین آسمان و زمین را پر میکند وقتی یکبار کسی میگوید الله اکبر بزرگتر از آسمان و زمین جان آدم را پر میکند@ کلمهاش (الله اکبر) کمال مطلق، زیبایی مطلق، بزرگتر از هر کس دیگر است در زندگی من، قشنگتر از هر کس دیگر است مهمتر از هر کس دیگر است الله چقدر این لفظ آدم را جان میدهد الله.@ بزرگان وقتی سیر ذکر میدادند یک موقعهایی میگویند اصلاً، برای همه نه برای بعضیها که میفهمند میگویند (یا) را بینداز، (یا) دورت میکند (یا الله) چکار میکند با جان آدم.@ ولی چه کسی میشیند آن را میگوید؟ فیلم نمیتوانید بازی کنید یک کسی الان فردا شب بگوید استاد اینطوری گفته من یا را میاندازم، نه یک کسی که تا (یا) را طی نکند نمیتواند بیاندازش@ هر وقت وقت افتادنش شد مثل مویی هست وقت افتادنش شد میافتد خودش، مثل ناخنی هست که وقت اضافه شد خودش میافتد. هر وقت دیدی افتاد بدان بَهبَه خیلی یک (یا) را از شما برداشتند وقتی یک(یا) را برداشتند فاصله کم میشود الله.@ خدا رحمت کند مرحوم بحر العلوم در رساله سیر و سلوک یک اربعین الله دارد فقط، یک اربعین الله. (الله اکبر اشهد) جانم میبینم شهادت میدهم باور دارم اطلاعاتی نیست فهمیدنی است شدنی است شهودی است@ (اشهد ان لا اله الا الله) شهادت میدهم من دلبری معشوقی جز کمال مطلق جز الله ندارم. وقتی شهودی میشود دیگر شک نمیاید تردید نمیاید شیطان وسوسه نمیکند@ هر کس در الله در خدا، در قیامت، در نبوت، در رسالت، در امامت، در ولایت شک کرد برای اینکه شهودی نبوده درست است سی سال نماز خوانده گفته(اشهد) اما هیچ کدام واقعاً شهادت نبوده همین ادا درمیآورده@ تقلیدی میگفته(اشهد) اما وقتی شهودی شد دیگر اصلاً انسان در هیچ کدام از این مراحل تردید ندارد، رسالتش شهودی است ولایتش شهودی است@ همه اینها که ما بحثهایش را قبلاً کردیم اصلاً میبیند غیر از این هم نمیتواند چیز دیگری را ببیند ولایت را میبیند نبوت را میبیند الهیت و الوهیت الله را هم میبینید خودش را هم که عاشق الله است را میبیند عشق را میبیند دلدادگی را میبیند به الله@ میبیند که به کسی کمتر از الله راضی نیست میبیند که سراغ هر کس و هر چیزی رفت لِه شد میبیند که اگر کسی غیر از الله را خواست تشنه و ناکام از دنیا میرود@ میبیند سراغ هر کس و هر چیزی رفت باید یک روزی رهایش بکند امکان ندارد بتواند با آن ادامه بدهد با هیچ کس و با هیچ چیز جز الله نمیشود ادامه داد با هیچ کس و هیچ چیز جز خانواده آسمانی نمیتوانی ادامه بدهی تا آخر@ هر کس باشد عزیزترین کسها بچهات، پدرت، مادرت، همسرت، دوستت، یک روزی قیچی میخورد و میگویی خداحافظ تمام شد فراق.@ ولی آن چیزی که هیچ وقت خداحافظ نیست از روزی که سلام کرده هنوز در سلام، اصلا این سلام به خداحافظی منجر نمیشود خانواده آسمانیات هست خانواده زمینی اصلاً اینطوری نیست خانواده آسمانیات هست@ که وقتی گفتند سلام آن بالا قبل از اینکه بیایی اینجا بدن بگیری و زن بشوی و مرد بشوی گفتند سلام، تو هم گفتی سلام، اینجا هم که آمدی با شما هستند موقع رفتن هم با شما هستند در جاودانگی و ابدیت و بهشت و بعد از بهشت هم با شما هستند@ بالاتر از بهشت هم با شما هستند، چقدر خوب است آدم یک خانواده اینطوری دارد، با این شهود آدم هیچ وقت تنها نیست هیچ وقت غمزده نیست هیچ وقت محتاج عواطف دیگران نیست@ هیچ وقت گدای عشق و عواطف هیچ کس نمیشود. یک خانواده به بزرگی پیامبر و آلش دارم اصلاً بدبختی که مادرشوهر تحقیرم کرد پدرشوهر اینطوری کرد@ باجناق من را تحقیر کرد، جاری من را تحقیر کرد، آن استاد اینطوری کرد، شاگرد اینطوری کرد، در خیابان به من توهین شد، برای اینکه کوچک است، یعنی یک کسی هست که وقتی اینطوری فشارش بدهی@ یک کسی به آن بزند میمیرد، اما یک کسی که به عشق جاودانه وصل است این چه کسی میتواند تحقیرش بکند؟ این اصلا هیچ وقت احساس تحقیر نمیکند، نهایت کاری که بکند طرف را میبخشد.@ مثل آدمهای پولدار هستند وقتی به آنها میگویی گدا، خودشان هم به خودشان میگویند گدا، گفتم من یک برجساز سراغ داشتم این همیشه خشتکش پاره بود، یعنی شلوار که میپوشید سر زانویش پاره بود خشتکش پاره بود جوراب اصلاً یک طور دیگر بود@ برجساز بود خودش هم دوست داشت، ما که بدبختیم ما که چیزی نداریم، آدمهایی که دارند وقتی میگویند ما بدبختیم ما چیزی نداریم@ خودشان هم میگویند دیگران هم که میگویند اصلاً ناراحت نمیشوند اصلاً خودشان هم ادامه میدهند، چرا؟ میگویند وقتی ما بگویی بدبختیم و بیچارهایم کسی طمع مال ما را نمیکند، اصلاً طمع نمیکند کسی@ خودمان هم بگذار یکذره شلوغش کنیم بگوییم ما بدبختیم ما بیچارهایم، الان این شرکت 180 شرکت دارد یکی از آنها شرکت بنز بود همین شرکت بنزی که مشهور است قبل از تولد همه من و شما این شرکت بوده@ رئیسش را من یک موقعی، مثلاً سال 70 یا 72 یا 73 بود در سوئیس بودم یک موقعی در ژنو دیدم دارد مصاحبه میکند که ما خیلی گرفتاریم و وضعمان خوب نیست@ غیر از بنز 179 شرکت دیگر آقا دارد، ندارم، ما گرفتاریم نداریم بدبخت بیچارهایم، ککش هم نمیگزد، ما نداریم ما الان ورشکستهایم. همین نهضت 99% آمریکا را شما نگاه کنید پول دارد یک درصد@ همه ثروت دستشان هست یکذره سر کیسه را شُل بکنند مردم از فقر درمیآیند، اصلاً حاضر نیستند این کار را بکنند، میکشند مردم را، لِه میکنند میکشند مردم را، بگذار از گرسنگی بمیرند@ هشت میلیون نفر یکدفعه در سال خانههایشان را از دست دادند مصادره کردند خانههای مردم را، پنجاه میلیون نفر هتل مقوایی دارند، اصلا سر کیسه را شُل نمیکنند، میگویند اعلام ورشکستگی میکنند، همهاش دروغ است@ یک چیزی بگویید که آقا ورشکست شدیم، اما این وقتی میگوید ورشکست شدیم یعنی چی؟ یعنی بچههای ما هفت پشتمان بخورند ما داریم، ورشکستگی برای چه کسانی؟ اثرش در چشم چه کسانی میرود؟@ 99%، آن یک درصد اصلا، 80% ثروت جامعه دست همین یک درصد است، ما نداریم. مالک اشتر را نگاه کنید سرلشکر امیر المؤمنین است آدم بزرگی است@ اینقدر بزرگ است که علی(ع) میفرماید مالک اشتر برای من مثل من برای پیغمبر است اینقدر مالک بزرگ است این شخصیت(ره). در خیابان دارد میرود یک کسی مسخرهاش میکنند یک جایی چند نفر از این اراذل و اوباش، مالک را مسخره میکنند و همه هم میخندند@ جسارت میکنند، همه هم میخندند، اینقدر این ثروتمند است اصلا گدا نیست ناراحت بشود به آن بربخورد، آی شمشیر را بکشم@ آی فلان، آی بگیرد و بکشیدش، آی من سرلشکرم، آی من وزیرم، میرود مسجد، بعدا به آن میگویند میدانی این که بود؟ این مالک اشتر بود، اِ نمیدانستم، بدوم بروم اگر این غضب بگیرد بیچاره میکند من را@ میرود مسجد میبیند مالک نماز میخواند میایستد مالک نمازش را بخواند میافتد به دست و پای مالک آقا من غلط کردم اشتباه کردم، مالک میگوید نه برادر من اصلاً مسجد آمدم بخاطر تو آمدم برای تو استغفار کردم@ دو رکعت نماز خواندم از خدا خواستم تو را ببخشد، دارد. یک کسی که تا به آن میگویی دو بیشتر است یا سه؟ حوالهات به جدم فاطمه زهرا به امام حسین آخ به پهلوی شکسته مادرم، میدانی من که هستم؟@ من فلانم، کارت در میآورد زود نشان میدهد، دیدید آدمهایی که به آن برمیخورد زود، تا زنش یک چیزی میگوید، شوهرش یک چیزی میگوید، مثل این ذرت بوداده میپرد بالا، نفرین، داد بیداد، کتک، در دهان زن بزند، در دهان بچه بزند@ چرا حرف مفت زدی، چرا این را به من گفتی؟ یک کسی که اینطوری است خیلی فقیر است، کسی که دست بلند میکند روی کسی، تیز نگاه میکند، تند نگاه میکند، تحقیر میکند@ فحش میدهد، قهر میکند، این آدم آدم نداری است آدم گدایی است. هیچ وقت آدمی که اتصال دارد و ثروت دارد و قدرت دارد دست روی کسی بلند نمیکند دست بلند کردن گدایی است فقر است عین بدبختی است.@ ولی یک موقع اگر خدا گفت دست بلند کنید آن یک بحث دیگر است معشوق میگوید این آدم باید در دهانی بخورد من برای خودم نمیکنم.@ علی(ع) طرف تف میکند در صورتش، عمر بن عبدوه، بلند میشود میگوید من نمیتوانم این را بکشمش، اینطوری بکشمش از روی عصبانیت کشتم. من باید برای خدا شمشیر بزنم@ این تف کرده در صورت من من عصبانی اگر بخواهم این را بکشمش اینطوری نمیشود بلند میشود یکذره آرام میگیرد حضرت، برای خدا میرود سر میبرد. در یکی از همین جنگها، جنگهای معاصر، به یک خانمی گفتند این شوهرت را کشت و بچههایت را بزنش@ اسلحه دادند دستش گفت من بخواهم این را بکشم، پناه میبرم به خدا، بخواهم این را بکشم بخاطر انتقام شوهرم و بچهام، خدا نیاورد روزی را که من بخواهم اینطوری یک کسی را بکشم، نزد.@ آدم ثروتمند اینطوری است آدم گداست که تا به آن حرف میزنی، زن حرف میزند کمربند میکشد، مشت میزند فحش میدهد، مرد حرف میزند زن عصبانی میشود تهدید میکند میشکند جیغ میکشد داد میکشد@ این مال آدمهای ضعیف است، بچه را میزند بزرگ را میزند پدر و مادر را ناراحت میکند، بعد این هست که بیوزن است زود میشود تکانش داد@ زود میشود بردش تا جهنم، با یک فحش، با یک تحقیر، با یک دعوت نکردن، با یک تلفن نزدن، با یک دانه آبمیوه ندادن، یکذره همین سر سفره فقط کافی است نوشابه به آن نرسد این راحت میافتد در جهنم، جیغ میکشد داد میزند میسوزد که چرا نوشابه به من نرسید@ تهدیگ به من نرسید اصلاً گُر گرفته در وجودش، دارد خودش را تحمل میکند که چرا تهدیگ به من نرسید.@ اما یک کسی که اصلاً نمیبیند این را، این اصلا آتش نمیگیرد اصلاً اشتعال ندارد چون مایه اشتعال ندارد، ببین چه تکانت میدهد عصبانیات میکند میریزد شما را به هم، مایه اشتعالت هست. چطوری میروی جهنم، چطوری جیغ میزنی، داد میزنی@ عصبانی میشوی، پرخاشگری میکنی؟ این مال این هست. کسی که میگوید(الله اکبر) یک کسی که میگوید(اشهد ان لا اله الا الله) شهود کرده این آدم سنگین است@ وزین است میداند در حقش ظلم میکنند میداند در حقش غیبت میکنند میداند دارند در حقش جنایت میکنند، میداند توطئه دارند میکنند، اصلاً انگارنهانگار که فلانی دارد توطئه میکند، انگارنهانگار که فلانی دروغ دارد میگوید@ انگارنهانگار که فلانی دارد غیبت میکند، اصلاً من نفهمیدم ندیدم نشنیدم. پیامبر میگوید چون مؤمن زیرک است مؤمن یکطوری است که بعضیها فکر میکنند که واقعاً این هالو است.@ نه هالو نیست خیلی زیرک است. خود پیغمبر به آن میگفتند این چقدر ساده است (اُذُنٌ) به پیغمبر میگفتند (اُذُن) گوش. فقط میشنود. پیغمبر خیلی زیرک است. فرمود در کوچه که من فحش میدهند میگویم با یک علی دیگر هستند.@ ما نه دنبال توطئه میگردیم دنبال این میگردیم که نکند یک زمانی منظور این من بودم. خیلی فرق است بین این دو آدم، یک کسی میداند منظورش این بوده اصلاً به رویش نمیاورد@ که من اصلاً حواسم نیست پشت سر من کجا چکار کردی غیبت کردی چقدر توطئه کردی چقدر دروغ گفتی چقدر رذالت به خرج دادی، چقدر کینهورزی کردی اصلاً به رویش نمیآورد، انگارنهانگار.@ یک موقعی هم که ممکن است بگوید صدایت در بیاید برای اینکه دلش ممکن است بسوزد این بیچاره دارد خودش را جهنمی میکند دارد همه زحماتش تلف میشود، میگوید بابا یک تکانی بخور به خودت.@ پس ببینید ما چه تکانی میخوریم، (لا اله الا الله) استحکام میآورد قدرت میاورد (انا لله و انا الیه راجعون) یک روزی منم و خدا.@ چند روز دیگر حضرت ملک الموت(ع) یا اعوان و انصارشان که بیایند ما را دعوت بکنند آنطرف، میبرند آنطرف، اصلاً نه بهشت میبرند نه جهنم میبرند اولین جایی که میبرند پیش خود خدا میبرند. بیداری یعنی اینکه من بفهمم مال خدا هستم@ اصلاً باید یکطور دیگر تصمیمگیری بکنم در زندگیام، خدا هم مال من است، این خیلی قشنگ است خدا فرمود اگر بفهمید تو مال خدا هستی (مَن کانَ لله کانَ الله لَه) هر کس مال خدا شد خدا هم مال او میشود.@ این تمرین میخواهد این تمرکز میخواهد این شنیدن میخواهد، این فکر میخواهد باید کار بکنید که این یغضه یک زمانی اتفاق بیفتد@ حالا میرسیم یواش یواش فعلاً اولین چیزی که باید خلاف غفلت اتفاق بیفتد اینکه افراد از خواب بلند بشوند. بعضیها سی سال باید تکانشان بدهی، چهل سال باید تکان بدهی این را، تا یکدفعه بلند بشود از خواب.@ رفتم زندان ملاقات یک بنده خدایی، بنده خدا گرفتار شده بود، هیچی نگفتم سلام علیک کردم یکذره کمپوت و شیرینی و از این چیزها دادم، چطوری؟ خوب کاری امری فرمایشی چیزی اگر هست؟@ سرش را انداخت پایین، سرش را بلند نمیکرد، بابا با تو هستم، گفت رویم نمیشود شما آن هشت سال پیش به من گفتی سر از زندان در میآوری، خانوادهات متلاشی میشوند، زن و بچهات فراری میشوند، من میگفتم این چه دارد میگوید؟@ الان تازه فهمیدم. این چقدر طول کشیده بیدار بشود؟ اصلاً من نه سرزنشش کردم خدا شاهد است، نه حرفی به آن زدم هیچی اصلاً انگارنهانگار، ماجرایی بوده من به این یک حرفهایی زدم این گوش نکرده@ هیچی به آن نگفتم، ولی خوب خودش بنده خدا سرش را نمیتوانست بلند کند، گفت شما به من گفتی چند بار به من گفتی صدایم کردی گفتی بابا این سر از زندان است خانوادهات متلاشی میشوند@ زن و بچهات، چند سال باید زندان بمانی، الان فکر میکنم تا آخر عمر باید بمانم نمیتوانم کاری بکنم، حالا باید دلداری داد بالأخره خدا بزرگ است، انشاء الله دعا کنید یک فرجی حاصل بشود.@ ولی آدم یک موقعی کسی به آن میگوید نرو این ترکستان است یک بار دو بار سه بار ده بار میگویی اصلاً متوجه نمیشود خیلی سال میکشد بعضیها نه از اول یا بیدار هستند یا زود بیدار میشوند تا تکانشان میدهی بیدار میشوند.@ بعضیها دیدید شخصیت آدمها در خوابهایشان هست، تکان میدهی فلانی؟ بله، بلند شو نماز، چشم، میبینی بلند میشود برای نماز، اصلاً صدای اذان بلند میشود، قبل از اذان بلند میشود. یک کسی را باید بگیری چقدر باید این را تکان بدهی که بلند شود.@ اردویی بودیم یک جایی، صبح رفتیم نماز بخوانیم بعد دیدیدم صدای تقتق میاید دیدیم از این پلههای آهنی هست بنده خدایی را پایش را گرفتند از طبقه دوم روی پله میکشندش@ این خواب است این سرش میخورد روی پله همینطوری تقتق، گفتیم کشتی این را، گفت این اینطوری بیدار میشود رفیقم هست خودش به من گفته هر وقت من را پایم را بگیر بکش طبقه پایین، طبقه پایین یکذره یخ است بیدار میشوم@ این هر دفعه همینطوری سر این بیچاره را میگرفتند در پتو یا رختخواب میکشیدند این هم میآورند مثلاً از در میآوردند از چارچوب بیرون میآوردند@ بعد از روی بالکن میآوردند بعد میآوردند در راهرو، بعد تازه پلهها شروع میشد فکر کن این را بیست متر میکشیدند این خواب همینطور خورخور میکرد بعد تقتق@ همین فکر کن 16 ـ 17 تا سر این اینطوری میخورد روی این پلههای فلزی صدا میداد بعد تازه مینشست یکذره خنکش میشد بعد میگفت ببین بلند شو حالا نمازت را بخوان. بعضیها خواب میروند، بعضیها نه بیشتر آدمها در خواب میروند اصلاً بیدار نمیشوند، تا آخر هم بیدار نمیشوند.@ تو هر چه میگویی تو زن نیستی تو مرد نیستی، تو مال آسمانی، تو مال خدایی، تو اول داری، وسط داری، آخر داری، قبل از دنیا داری@ دنیا داری، بعد از دنیا داری، جاودانه هستی، جنسیت، زنانگی، مادر بودن، پدر بودن، خاله بودن، عمه بودن، دایی بودن، رئیس بودن، استاد بودن، هیچ کدام از اینها برایت نمیماند@ یک چیز دیگر باید ببری با خودت، مثلا قلبت یک چیز دیگر است قلب همه هستی توست محتوایش یک چیز خاصی است، هر چه میگویی این باز حرف خودش را میزند باز یک چیز دیگر فکر میکند باز یکطور دیگر میشنود.@ یعنی هزار نفر میآیند با همان گوش زنانگی و مردانگی سر کلاس مینشینند کلاس درس، کلاس اخلاق، کلاس عرفان، کلاس معنوی، تفسیر، قرآن، ولی آخر سر همان خانم مفسر میشود میرود بیرون، آدم تکان نمیخورد آدم بیدار نمیشود@ یک خانمی یک آقایی میرود یک سلسله درس یاد میگیرد، یک خانمی آقایی نمازخوان میشود، یک خانمی یک آقایی میرود مکه، یک خانمی یک آقایی میرود سوریه، یک خانمی یک آقایی روزه میگیرد@ اما آن بخش آدمی خواب هست هنوز، بیدار نشده، مکه رفته کربلا رفته با نرفتنش هیچ فرقی نمیکند، نماز میخواند پنجاه سال، فرمود یک رکعتش هم قبول نمیشود چون این اصلاً جذب نداشته@ آدم نماز گیرش نیامده، کدام بخش نماز گیرش آمده؟ بخش زنانگی بخش مردانگی آن نماز خوانده. برای همین هم وقتی در مسافرت چهار رکعتش میشود دو رکعت خوشحال است، چرا؟@ چون آدم اگر آدم نماز میخواند وقتی به آن میگفتند چهار رکعتت شد دو رکعت غصه میخورد، ولی چون حیوان است نماز میخواند، حیوان که با نماز سنخیت ندارد که@ به آن میگویند نماز، بیخیال، روزه، ولش کن، ذکر نگو، تعقیبات، اذان و اقامه بیخیال، حذف شو، قنوت، آقا حذف میکند اصلاً دردش هم نمیآید خوشحال هم میشود@ همین آدم به آن بگو کبابت را نصف کن بده به یک نفر دیگر، بگو این صد هزار تومان پنجاه تومانش را بده به کس دیگر، نمیتواند بدهد، به یک چیز طبیعی، یک چیز مادی به آن بگو این را بگذار یک کس دیگر هم استفاده بکند، نمیتواند.@ چون حیوانیت باورش شده اما انسانیت اصلاً باورش نشده، نمیتواند بگوید حالا این یک نعمتی است من دارم یک کس دیگر هم از آن استفاده بکند، اصلاً تحمل ندارد@ حسادت، تنگنظری، ترس، اضطراب، جهنم برای خودش درست میکند چون تحمل ندارد، باور نکرده آدم است، باور نکرده تا شبیه خدا بشود باید مثل خدا اعطا بکند@ لذا همهاش کوچک شدن تحقیر شدن، همهاش تنگنظری، همهاش غصه خوردن، همهاش وابستگی و لِه شدن هست. خدایا به حق محمد و آل محمد به همه اولیائت به همه انبیاء صدیقین شهدا صالحین خدایا به همه اسماء حسنایت قسمت میدهم که ما را بیدار کن.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ خوب با هم دعا کنیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان رفع اضطرار از شیعیانشان مسلمین و مستضعفین جهان با همدیگر پنج مرتبه آیه امن یجیب را میخوانیم: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ @ هدیه به محضر مقدسشان سلامتیشان، تعجیل در فرجشان خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم صلوات بلند ختم بفرمایید.@