بحث مان درباره موانع ارتباط ما با خانواده آسمانی مان و کسب فیض و همچنین تقرب حقیقی نسبت به آنها بود که یکی از موانع بسیار بسیار مهم که در واقع مانع ما است غفلت بود. غفلت یعنی اینکه انسان حقیقت خودش را نسبت به آن چه که هست تعریف خودش، اینکه از کجا آمده در کجا هست و به کجا می رود. ریشه خودش، اصل خودش را فراموش کند. موطن خودش را یادش برود که از کجا آمده، وطن خودش را یادش برود. قرارگاه و مقصدش را فراموش بکند که قرار است به کجا برود. این را می گویند غفلت، فرمایشاتی را از بزرگان دین خدمتتان عرض کردم و امشب هم باز یک فرمایشی از علی (علیه السلام) خدمتتان عرض می کنم. فرمایش قبلی که خیلی مهم بود گفتم حتما این را دائماً کار بکنید. این بود که «ویل لهم انقلبت علیه الغفلة فنسی الرحلة لم یصعد» وای بر کسی که غفلت برش غلبه بکند و فراموش بکند سفر آخرتی خودش را و آماده نباشد. «ولم یصعد» اصلاً خودش را آماده نکند. این «وای» گفتم خیلی معنایش بد است. یعنی تند است خیلی. شما مثلاً فرض بفرمایید که برای یک بچه ای که آمده بعد دو تا سر دارد، پنج تا سر دارد، این را چه جوری شما وای می کشید برایش وقتی متولد می شود. حالا بعضی شما شاید ندیده باشید ولی چون من خودم دیدم اینها را خیلی سخت است آدم مثلا یک بچه داشته باشد قرار هم نیست بمیرد مردنی در کار نیست ولی الان با پنج تا سر می خواهد تو دامن مادر بماند. می خواهد با چهار تا پا، یک سر و دو هیکل زنده بماند. یک موقع است می گویند مرد می گویند خب حالا نه ماه زحمت کشیدند بالاخره نتیجه این شد مرد. این خوش ترین خبر است برای پدرمادر که بچه این طوری بهشان دادند. ولی یک موقع است نه قرار است زنده باشد. آخرت مرگی در کار نیست. «لا یموت فیها و لا یحیی» آنهایی که بد متولد می شوند نه می توانند زندگی کنند نه می توانند بمیرند حیات ندارند. مرگ هم ندارند یک چیزی بین زنده ماندن و مردن است واین فوق العاده سخت است یعنی حسرتی که به یک آدمی که آماده نیست می رسد مثل حسرت از دست دادن هممه چیز دنیایی نیست. شما یک موقع نگاه می کنید می بینید یک کسی همه چیز دارد تو دنیا، یک لحظه همه چیزش را از دست می دهد. یک دوستی من دارم خیلی مرد بزرگی است. این بیماری سخت ام اس گرفته خیلی مرد با تقوا، متدین، خوب، این بیماری اول این جوری نبود. یک دانشجویی بود در انگلستان درس می خواند خیلی فعال، خوب، رتبه های خوبی هم داشت بعد آمد ایران اینجا ازدواج کرد و یعد یواش یواش بیماری اش شروع شد تا از پایش شروع شد. ضعف بدنی گرفت و بعد دیگر ویلچری شده بعد بینایی را از دست داد. بعد قسمت های دیگر بدنش به مرور زمان اصلاً آب می شد. یک خانم خیلی خوبی واقعاً از اولیا خدا بود. خانم خیلی بزرگی داشت به این می رسید دو تا بچه نازه، دوست داشتنی، من هم گهگاهی میرفتم به او سر می زدم. یک روز زنگ زددم حالا تو اوج ضعف، ناتوانی به زور صدای گریه اش می آمد پا شدم رفتم خانه شان دیدم بله، گفت خانمم و دو تا بچه هایم تصادف کردند به رحمت خدا رفتند. حالا شما ببین یک نفری که تمام وابستگی به خانم این جوریهست هیچ کس را ندارد که نگهش دارد بهش برسد. ابتدایی ترین نیازهایش را همسرش میرساند با دو تا بچهی دلبند تو تصادف رفتند آن ور، یک سری میبینی همه کس اش یک دفعه مردند. یک بمبی خورده همه مردند. دارایی، ثروتش همه چیزش را ازش گرفتند. خیلی بالاتر از این است. یک موقع انسان همه ی آبرویش میرود تو دنیا اصلاً مفتضح می شود و همه چیزش را از دستش می دهد. اصلاً مقوله آخرت، درد آخرت، شب اول قبر، اصلاً با این نوع فشارها که الان ما یک مقدارش هم نمی توانیم تحمل کنیم. اعصابمان خورد می شود خیلی ها می زنند به تیمارستان، یک فشاری بهشان آمده دچار فقدان شدند. یا فقدان حسی بوده یا فقدان خیالی بوده، یا فقدان وهمی بوده، یک معشوقی حسی، معشوق خیالی، معشوق وهمی گرفته شده ازشان، یک دفعه زدند به تیمارستان من دانشمند، فیلسوف میشناختم بعد فردا صبح همه اطلاعاتش یادش رفته، مرجع تقلید داشتیم این جوری بوده، صبح پا شده بود. هیچی از فقه را نداشته. سریع اعلام کرده که من همه حافظه ام را از دست دادم. تقلید از من جایز نیست. یک دفعه چند ثانیه می بینی اطلاعاتت نیست. فیلسوفی را می شناختم خیلی ها دوست داشتند از این درس بگیرند. آقا یک روز دیوانه شد. تمام شد. یعنی قاطی، قاطی، همه ی اطلاعات رفته بودم تمام زحمت هایی که کشیده رفته.الان وقتی می روی باهاش حرف می زنی فحش می دهد. ما طاقت نداریم. اگر یک چیز حسی از ما بگیرند. صد هزار تومان بدزدند. یک طوری بشود. گاهی وقتهاانسان آنقدر غفلت دارد. اتفاقات این طوری می افتد داد می زنیم، جیغ می زنیم، افسرده می شویم. یا حالا یک کسی حادثه ای برایمان ایجاد کرده به هر حال آقا آن ور شما می روید اصلاً مقوله باختن، با باختن اینجا بی نهایت فرق دارد. شما هر قیمتی می خواهی بگذاری از نظر باختن هر چی که می خواهید بگویید یک مقیاس بی نهایت بگذار جلویش ببین دردش چقدر می شود. یک مقیاس من یک مثال بزنم برایتان. ببینید می گوید شما یک کسی بهت مراجعه می کند یک کری می توانی انجام بدهی انجام نمی دهی، خیلی راحت، می توانی یک کاری را برای یک نفر انجام بدهی. انجام نمی دهد. برادرت، خواهرت، دوستت، مادرت، پدرت، همسرت، انجام نمی دهید. حضرت فرمود اینقدر هم این روایت تو منابع دینی ما تکرار شده از بحث اعتبار دارد این روایت می گوید وقتی انجام ندهی بروی تو بهشت، قیامت هر روز یک مادر می آید و نیشت می زند توی بهشت. آقا می توانستی کار یک مسلمان، یک مومن راه بیندازی نکردی به یک نفر می توانی کارش را امروز راه بیندازی راه نیندازی بگو برو فردا بیا برو پس فردا بیا، می دانی چند سال نگه می دارند آنجا آدم را، من خودم حدیثش را ندیدم از یکی از بزرگان شنیدم می گفت هشتاد سال برای یک روز نگه می دارند آدم را. الان به یک نفر بگویند آقا شما هشتاد سال محکوم شدی به زندان الکی کار مردم را می توانی انجام بدهی می گویی برو فردا بیا. برو پس فردا بیا، برو دو روز دیگر بیا. رابطه دنیا و آخرت مثل رحم مادر با دنیاست. مقیاس ها را نگاه کنید. مقیاس رحم با دنیا خیلی ریاضیاتش فرق می کند. مبانی ریاضی مثل مبنای دو و ده است. در ریاضیات. اینجا مبنای دو و ده نیست. مبنای محدود با بی نهایت است. یک ساعت دنیا معادل میلیون ها ساعت آخرت است. شما به یک نفر گفتی برو فردا بیا چه خواهد شد. برو فردا بیا به همین راحتی. یکی شوهرش را الاف میکند، یکی زنش را الاف میکند، یکی بچه هایش را الاف می کند همین رو خودخواهی ها، رو هوای نفس، رویش را کم می کنم و نمی دانم چی کار می کنم و چی کار می کنم. او نمی داند دارد با خودش چی کار می کند. «هو انت» وقتی می گویی بگذارم سر کار، حالش را بگیرم تو باورت نمی شود داری حال خودت را می گیری. ولی الان حال این را می گیری می روی تو نظام آخرتی هشتاد سال حالت را می گیرند. هشتاد سال معطلی دارد آنجا. گفت ده سال است تو جهنم دارم می سوزم به خاطر اینکه یک آدم نالایقی را منسوب کردم به عنوان شهردار، پل ساخته پای یک اسب رفته تو آن پل شکسته ده سال است من دارم توی قبر گرفتاری می کشم برای پای شکسته اسب. اینجا که پل درست می کنند همان روز اول افتتاح شش نفر زیرش له می شوند. پول گرفته پیمان کار بی عرضه، ضعیف، این از آن می دزد آن از این می دزد. ساختمان ساختند. یک دفعه زلزله آمده ساختمان ریخته. فکر می کند این پول خوردن دارد. تو دارو تقلب، تو دارو تقلب، تو مواد غذایی تقلب، همه اش تقلب، هو انت، تو فکر می کنی داری سر فلانی داری کلاه می گذاری، سر خودت داره خیلی کلاه گشادتر می رود. غفلت یعنی اینکه آدم اینکه آدم می گوید «وای» بر کسی که غفلت داشته باشد. ببینید روایت را نگاه کنید. «فیال حسرتا» قبلی فرمود «ویل» ویل اسم چاهی است توی جهنم. وای یعنی آن ویل اینجا حضرت می فرماید: «فیال» آقا امیرالمومنین می گوید امیرالمومنین کسی است که خودش ریاضیات دنیا و آخرت را طراحی کرده یعنی عددها تو دستش است می داند طراحی دنیا با ریاضیات آخرت چه نسبتی دارد. وقتی می گوید وای خدا می گوید دنیا بازیچه است. فرمود هر کس برای دنیا گیه بکند این جهنمی می شود. حالا یک کار دنیایی بنشیند غصه بخورد. این خیلی آدم کوچکی است هر حادثه ای که برایش اتفاق بیفتد تو دنیا گریه ندارد. اعصاب خوردن کردن واعصاب خوردن شدن ندارد. یک کسی که این طوری است. نمیفهمد دارد با خودش چی کار می کند. عزیزان بی خود حساس نباشید، زود رنج نباشید، راحت عصبی نشوید. راحت پرخاش نکنید به اطرافیانتان، راحت صدایتان را بلند نکنید. اینها خیلی هزینه دارد برای آخرت. رنجیدن، حساسیت، زود رنجی، تکبر به من برخورد. خوشم نیامد. فکر می کنید خیلی راحت است هزینه اش مفت است. خیلی گرفتاری دارد. خوشم نمی آید. بدم می آید. چرا این را به من گفت. چرا آن جوری به من گفت. نمی فهمد آدم با خودش دارد چی کار می کند. «فیالها حسرتاً» می گوید تو دنیا اصلاً غصه نخور، اینقدر بزرگ باش که دنیا کوپکتر از آن باشد که بتواند آرامش و شادی تر را بگیرد بتواند قدرتت را بگیرد بتواند امیدت را بگیرد. بتواند نشاطت را بگیرد. بتواند تحقیرت بکند. دنیا باید آنقدر ریز باشد که هیچ کدام از اعضای این جای کوچولو نتوانند تو را تحقیر کند. حضرت آنقدر قوی است که می گوید تو کوچه می روم بهم فحش می دهند می گویم با یک علی دیگر هستند. چقدر شخصیت بزرگ است. یعنی اصلا فحش بردار نیست این آدم. ما نه ما خیلی فحش برداریم. خیلی تحقیر برداریم. خیلی زود له می شویم خیلی زود تحقیر می شویم. خیلی کوچک هستیم خیلی زود ناراحت می شویم. خیلی زود عصه می خوریم. خیلی زود دیگران را اذیت می کنیم. پرخاش گری می کنیم یبت می کنم، حرف مفت می زنیم. رو اعصاب دیگران راه میرویم. فضولی تو کار دیگران. نمی دانم ور رفتن با دیگران. سر کشیدن تو زندگی این و آن. آدم مگر بیکار است خودش را بدبخت بکند. اینقدر خودش را کوچک بکند. حرف زدن در مورد دیگران. حالا این علی (علیه السلام) که این جوری هست می گوید نگذار دنیا کوچک کند، به غصه بیندازت، نگذار تحقیر بشوی، هر وقت تحقیر میشوی هر وقت غصه می خوری هر وقت زود رنج می شوی هر وقت بهت برمی خورد یعنی کوچک هستی. قاعده کلی است یعنی ریختن به هم. اگر کینه به دل میگیری یعنی کوچک هستی. دل چرکین می شوی یعنی کوچکی. یک موقع هست این ناراحتی ناراحتی حقانی است. یعنی مسئله مربوط به خودم نیست. مسئله الاهی است که آن یک بحث دیگری است کاری نددریم نه تو زندگی شخصی تان، مسائل مادی، مسائل خانوادگی، چیزهای دیگر، مسائل دیگری که پیش می آید مسائل کاری، شفلی، مسائل اجتماعی وقتی آخرت بهت می رسد می گوید غصه، حسرت، ناراحتی، اگر اتفاقی افتاده ناراحت بشوید. اگر اتفاقی افتاده غصه اش را بخورید، اگر اتفاقی افتاده جبرانش بکنید چون اگر ببریدش با خودتان آن طرف گرفتارتان می کند نباید ببرید. «فیالها حسرتا علیه کل ذی غفلة ان یکون عمره حجة و أن تعدیه ایامه الی الشقوه» این یا حسرتی که حضرت می گوید یک چیزی دیده که این طور جیغ کشتند وقتی میآید که تو کوچه به من فحش میدهند. علی (علیه السلام) که همسرش را آن جوری کشتند وقتی می آید بالای سر خانم (سلامالله علیها) خانم دلداری می دهد آقا را . حضرت می فرماید این مصیبت برای من تحملش خیلی آسان است در راه خدا یک دفعه ایشان می گوید آن طرف وای، وای یا حسرتا. «فیالها حسرتا علی کل ذی غفلة ان یکون عمره» هر غافلی که عمرش بر ضدش حجت بشود. آقا فیلمش را بیاورید نشان بدهی همه فیلم ها آماده است. بعد آدم می بیند ریخته به هم. حالا من دارم عومانانه می گویم. فیلمی در کار نیست. وقتی که یک نفر متولد می شود با تمام وجودش متولد می شود. آن بچه ای که پنج تا سر دارد نمی تواند بگوید نه من خیلی هم خوبم. مثل آن بنده خدایی وقتی بهش گفتند زشتی گفت نه من خیلی خوشگلم تو یمارستان عوضی شدم. حالا این هم این طوریست نمی توانی حاشا بکنی. آقا نه من سفید پوستم. شما وقتی با لهجه ترکی غلیظ با لهجه ای لری غلیظ با لهجه کردی غلیظ می گویی من بچه ناف تهرانم. چی را باور کنیم. بابا این لهجه ات دارد داد می زند. بعضیها این سی دی من را گوش می کنند فکر می کنند من ترک هستم، من ترک نیستم بچه ی همین شهرریم، بزرگ شده همین جا هستم. ولی نمی دانم هر کی گوش می کند فکر می کند من ترکم. یک آقایی می گفت خانم می گفت این ترکی است من خوشم می آید ازش. می گفت سال ها گوش نمی کرئدم می گفت بدم می آید از این لهجه. یک جلسه اختلال شد به من گفتند ترکی. می خواستم بگویم نه ترک نیستم گفتم والله ترچ نیستم. همه زدند زیر خنده واقعا نتوانستم لهجه ام را کنترل کنم ترکی گفتم این قسمت را حالا نمی شد من بگویم خیلی خوبم. خیلی نازم، خیلی سبزم، خیلی آبیم خیلی خوشگلم. می روی برزخ، معلوم میشود. شاخت معلوم است. دم داری، شاخ داری، چنگال داری، چشکالو هستی، قیافه ات اصلاً ریخته به هم. قبول نداری برو سر سجاده معلوم می شود. برو رو سجاده، بنشینی می فهمی چی هستی. امشب شب جمعه است هر کس می خواهد بداند یک آیینه گذاشته خدا جلویت. می گوید سه تا مشروع اگر داری که داری، نداری تمام است. الله، چهارده معصوم، جهاد. اگر اینها تو دلت قشنگ ترین، زیباترین لذت ها، تفریحات نیستند خوب متولد نمی شوی. قرآن می فرماید «فتربصوا» خیلی التند است. منتظر باشید می بینید. اگر عشقت خدا نیست. چهارده معصوم نیستند. اولیای الاهی نیستند. اگر عشقت، تفریحت جهاد نیست اصلاً نشناختی خودت را. چقدر این ترانه قشنگ است. آنهایی هم که می خوانند قشنگ می خوانند. خوب است آدم این را زمزه کند.
میانه همه ی عشق های دنیا/ عشق است ابالفضل
عشق است علی اکبر، عشق است امام حسین، عشق امام زمان. عشق مادرمان. (سلام الله علیها) عشق است ملائکه الله، عشق است حضرت عبدالعظیم. عشق است طاهربن زین العابدین. عشق داداش امام رضا، پسر موسی بن جعفر، عشق است خانم فاطمه معصومه. اگر بلد نیستی با اینها عاشقی کنی منتظر باش اتفاقات بدی می افتد. اگر بلدی عاشقی کنی که خوش به حالت. وای بر کسی که عمرش بر ضدش حجت بشود. همین گذر عمرش معلوم می شود. «علی کل ذی غفلة» کسانی که صاحب غفلتند. حجب تعبیری کرده. صاحب غفلت انگار سر قفلی غفلت را دارد این آقا، این خانم، آن وقت جالت اینجاست بعضیها تو غفلت با همدیگر مسابقه میگذارند. همدیگر را برای غافل کردن تشویق می کنند. زنگ می زدند رفیق هایش را دعوت می کند برای یک کار غفلت زا. بساط دارد. اصلاً ساقی است خودش برای غفلت دیگران. برای سر کار گذاشتن دیگران، مهمانی های آن چنانی. و پر کردن اوقات فراغت دیگران با عوامل غفلت زا اصلاً خودش ساقی است. این دیگر خیلی خطرناک می شود هم خودش غافل است هم دیگران را غافل می کند. «و إن تعدیه ایامه الی الشقوة» اینکه هر چقدر از عمر این شخص می گذرد دلش سفت تر می شود قساوت قلبش بیشتر می شود. پوست کلفتی هایش بیشتر می شود. سنش می رود بالاتر فرمود یاران امام زمان همه جوانند و پیر در آنها یافت نمی شود مگر به اندازه نمک در غذا یا سرمه در چشم. پیر نمی تواند آن جوری پرواز کند. چون کشیده به دنیا. سن که میرود بالا هی آدم انسش با طبیعت بیشتر میشود حرصش بیشتر میشود مثل جوان نیست جوان با گذشت، قدرتمند، فداکار، پر تحرک سن که می رود بالا آدم هی حسابگر تر می شود. هی چرتک های دنیایش قوی تر می شود. ترسش بیشتر می شود مگر اینکه از جوانی عاشق بود و هر چقدر سن بالا می رود چون آدم وقتی در جوانی عاشق بوده سن که می رود بالا عاشق تر می شود یعنی در واقع بدن پیر می شود ولی روح جوان تر می شود. چون عکس هم است دیگر آن مجرد است این ماده است. ماده پیر می شود ولی روح زیباتر، جوان تر، جذاب تر و قدرتمندتر می شود. اما اگر خوب مسیر را طی نکند «تعدیه ایامه الی الشقوه» این ایامش دائماً او را به شقاوت می کشاند به سنگ دلی، به بی خیالی، به قساوت قلب، هر چی بشنود کلام الله می شنود تکان نمی خورد. کلام پیغمبر می شنود اثر نمی گذارد. کلام خانواده آسمانی اش را می شنود اثر ندارد. می داند اینها خانواده آسمانی اش هستند رابطه عاطفی نمی تواند برقرار کند. می داند امام زمان پدرش هست اصلاً رغبت نمی کند برود سراغ این پدر. می داند امام زمان، غریب است، تنهاست، مظلوم است، آواره است، طرد شده است اصلاً گریه اش نمی گیرد و ناراحت نمی شود. یک فیلم هندی ببیند یک ساعت گریه می کند برای آن می داند دروغ است افسانه است. می نشیند برای آنها گریه می کند. ولی اصلاً برای امام زمان اشکش نمی آید. غربت او تکانش نمی دهد نمیلرزندانش آوارگی امام زمان نمی ریزدش به هم. تو دلش غصه نمی ریزد. این را بهش می گویند شقاوت قساوت قلب، آدم می فهمد و اصلاً قلب تکان نمی خورد. راه نمی آید این قلب، هیچ تکان نمیخورد. یک گدا را تو خیابان می بیند اصلاً نمی تواند تحمل کند یک بچه را می بیند می گوید این بچه هیچ کس را ندارد دلبرم خانه بزرگش کنم. وای، وای، وای خبر دارد امام زمان آواره است. تنهاست، غریب است، مظلوم است، هیچ تصمیمی تو زندگیش نمی گیرد. اصلاً این تو هیچ بعدی از ابعاد شخصیتی اش اتفاقی نمی افتد. این را می گویند غفلت. نه تو سبک زندگی اش نه تو برنامه ریزی هایش، نه تو مطالعاتش نه تو کار اجتماعی سیاسی نه تو خرج کردن هایش نه توی رفت و آمدهایش، نه توی انتخابهایش، نه توی ارتباطاتش هیچ تکانی نمی خورد. نه تصمیمی این را می گویند قساوت. آدم اگر بداند بابای زمینی اش گم شده اگر زنگ بزند بگویند پسرت گم شده، دخترت گم شده، آدم دیگرتمام آرامشش را از دست می دهد. ولی آدم خبر دارد امام زمان غریب است، تنهاست، خبر داریم. خبر نداریم. «هل منناصر ینصرنی» هر روز می گوید ما مشغول زندگی خودمان هستیم بعد می گوییم خدا لعنت کند آنهایی که صدای غربت امام حسین را شنیدند هیچ تکانی نخوردند. ما چی؟ ما تکان می خوریم. ما مثلاً حسی همان درست می دهد؟ یکبار بنشینیم این ندبه را فارسی، عربی هم نه بخوانیم من اصلاً حاضر نیستیم صبح جمعه بزنم بیرون. بیایم بنشینم برای امام زمان گریه بکنم. آن حسین راحت است. الان چقدر پول، میلیاردها پول دارند خرج می کنند برای اربعین و روضه و اینها. اما این حسین خیلی کسی باهاش کار ندارد. و به ندرت هستند کسانی که برای آن حسین گریه کنند برای این بیشتر گریه کنند. برای آن خرج کنند برای این بیشتر خرج کنند برای آن وقت بگذارند برای این بیشتر وقت بگذارند. برای اینکه همان کسانی که برای امام حسین عزادارای می کنند آنها هم غافل هستند. آنها فکر می کنند خیلی کارشان درست است. بابااین حسین زمان الان زنده است دارد حرف می زند با ما. از ما کمک می خواهد. اهل من ناصر ینصرنی را هر روز می گوید. هیچ تغییری تو سبک زندگی من اتفاق نیفتاده. تو هیچ کدام از شئونات زندگی من هیچی جابه جا نمیشود. این را بهش می گویند غفلت، شقاوت یعنی سنگ دلی، برای یک جوجه برای یک داستان افسانه برای یک غریبه ما راحت می نشینیم گریه می کنیم می گوییم آخه دلم سوخت. وقتی به حقیقت خودم، خلیفة الله، مظهر خدا، بقیة الله،ولی الله اعظم پدرم می رسم یک اتفاقی تو اینجا افتاده. یک مشکلی تو این قلب است که تکان نمی خورد. یک چیزی شده که الان تکان نمی خورد دیگر. باید بیفتد نمی افتد. این چی است. این انواع مستی هاست. آنقدر ما مست شدیم، مستی درس، مستی علم، مستی شهرت، مستی قدرت، مستی پول، مستی همسر، مستی فرزند، مستی شغل، مستی کارهای دیگر، مستی های حسی و خیالی و وهمی اصلاً اکسی که مست است چه طوری می شود بهش چیزی فهماند. مست هستیم ما. اصلاً از گوشمان بیرون نمی رود. با همان مستی هم می آییم ده سال سر کلاس می نشینیم فایده ندارد. با همان گوش ها با همان گوش های بخش حیوانی می آییم می نشینیم و هیچ تکانی هم نمی خوریم. ده سال کلاس آمدم. شش ماه نوار گوش کردم. کتاب خواندم، فایده ندارد، اخلاقت که هنوز همان است. ترست که هنوز همان است. زودرنجیت که هنوز همان است. حساس بودنت که همان است. عجبت که همان است. سوء ظنی که همان است. فضولی تو کار مردم که همان است. تجاوز، دریدن دیگران همان است هیچ تغییری نکرده که برای اینکه اصلاً گوش بسته آمدی نشستی. اگر قرار است اثر بگذارد باید گوشت را باز کنی. با بخش انسانی بیایی بنشینی با بخش انسانی هم بشنویی، یعنی با قیمت خودت. با قیمت کوچک بیایی فایده ای ندارد. باید با قیمت بزرگ بیایی تا اثر داشته باشد. ما مثل یک کسی هستیم هر دفعه می آییم تو میدان کایت سواری، تو میدان هواپیما، جایی که افراد با هواپیما یک موتوره، دو موتوره می پرند هی دفعه می آییم می نشینیم اینها را نگاه میکنیم آخر سر می گویند خب تو چی کار کردی؟ می گوید من یا بادبادک درست کردم آن می رود بالا. من هی با دست می گیرمش. پس خودت چی؟ من اصلاً نرفتم سوار کایت شدم چون تمرین نکردم هی نشستم نگاه کردم. من نه جگرش را داشتمبروم بنشینم پشت موتور هواپیما راه بیفتم بروم. پرواز هم نکردم. یک بچه ای بود پاهایش ضعیف بود. مادرش گفت برایش دوچرخه خریدم. گفتم خب چی کار می کند؟ گفت هیچی بچه ها که می روند دوچرخه سواری می کنند. اینهم دوچرخه اش را می گیرد می دود. سوار نمی شود پا بزند. همان دوچرخه را می برد با خودش. حکایت ما این طوری است. یک کارتونی بود زمان بچگی مانشان می داد. چهار گنج سالمان بود. اسمش عصر حجر بود. بعد اتومبیل هایشان این طوری بود که دو نفر می رفتند تو اتومبیل می نشستند بعداینها را بلند می کردند می دویدند. مثلاً زودتر برسند. چون عصر حجر بود. موتور که نبرد اتومبیل شان سنگی بود. ما نماز خواندنهای مان این طوری است. حالمان از نماز بهم میخورد وبالش را می کشیم اصلاً نمیآید بالا پرواز نمی کنیم. ماه رمضان مان همین جوری است. می رویم حرم همین جوری است. فقط بارش را بلند می کنیم. ادایش را درمی آوریم ولی اصلاً اتفاقی نمی افتد می گوییم خدا می گوییم خانواده آسمانی فرشته ها می گوییم پرواز می گوییم صعود، جمکران فقط یک اتوبوس سوار شدن و رفتنش و آمدنش و همین ها هیچ اتفاقی نمی افتد. کتاب خواندن، سی دی گوش دادن، کلاس رفتن باید یک زمانی یک اتفاقاتی بیفتد. بالاخره جانور فربه شود از راه نوش/ آدمی فربه شود از راه گوش. چند سال است داری می شنوی؟ تکانی خوردی، حرکتی داری؟ اخلاقت بهتر شد؟ زود رنجی هایت کمتر شد. عصبانیت کمتر شد یا نه. پانزده سال هنوز متکبر هستی؟ بعضیها می آیند کلاس متکبرتر، قصی القلب تر، شقی تر، بداخلاق تر، حساس تر و زود رنج تر می شوند. کلاس قرار بود این جور شود چرا این جوری شد. برای اینکه من اصلاً با گوش خودم نیامدم بشنوم. فقط پوست کلفتی برای من آورده. شنیدن فقط من را پوست کلفت تر کرده. آقا تو الان برو ببین. سجاده را نگاه کن. بعد از چند سال مهر را نگاه کن. ضریح را نگاه کن. شب جمعه ستاره آسمان را نگاه کنید. شقاوت خیلی بیماری خطرناکی است. یک کتابی بهتان معرفی می کنم حتماً بخوانید. من خودم خیلی خواندم، از جوانی کتاب خیلی قشنگ و نورانی هست. مال یک آدم خیلی نورانی که هر چی دیده نوشته. شنیدنی ننوشته. همه را دیده نوشته. اصلاً باشد همراهتان اصلاً تو این کتاب های دستی تان باشد هر دفعه مطالعه کنید. اسم هست قلب سلیم مال شهید آیت الله دستغیب (ره) بخواند این را اینقدر نور دارد که نگو، خیلی بت صفا و خودمانی هم نوشته شده این کتاب. بالاخره این دل یک زمانی باید باز شود یک تکانی بخورد یک جوری این اشک باید جاری بشود چرا اشک نمی آید. فرمود: «جهود العین من شقاء الققلب» وقتی چشم خشک شود دل یک جایی سفتی میکند. یکجا ذهن درگیر است فکر آلوده است. خیال، وهم درگیر است. قلب سنگ شده نمی تواند بریزد رو چشم چیزی. اشک نمی آید. راجع بابایش امام حسین دارند حرف می زنند اصلاً تکان نمی خورد. راجه بابایش امام زمان دارند میگویند هیچی. راجع مادرش فاطمه زهرا می گویند هیچ. راجع به اصلش، خانواده آسمانی اش میگویند. هیچ شوقی برای پرواز ندارد اصلاً که به خانواده اش برسد. این مادرت است پدر است. این خانواده ات است. من اصلاً رغبتی ندارم من اصلاً با اینها زندگی نمی خواهم بکنم. فرهنگ زمین خوب است. یک شوهر می خواهم، یک زن می خواهم، دو تا بچه دوم را بگیرند. یک شغلی، کاری، کسبی، تجارتی، فیلمی، مسافرتی، چیزی بس است. اصلاً خیال پرواز نمی زندبه سرما. می بینی سر چه چیزهایی دعوامان می شود. سر چه چیزهایی قهر می کنیم. همه دارایی یک آدم و همه ثروت یک آدم من دارم حرف آخر را می زنم دیگر. همه دارایی و ثروت یک آدم موقع وفات که تولدش است به آن طرف یک چیز بیشتر نیست آن هم دلش است و قیمت دل به محتوایش است اگر الله، خانواده آسمانی، الله که معشوق اصلی ماست، خانواده آسمانی معشوق های مجازی هستند برای اینکه ما را به حقیقت الله برسانند که تو این جلسات ده ها ساعت صحبت کردیم درباره اش و جهاد، جهاد یعنی نشاط، شادابی، قدرت، تفریح، بهترین سرگرمی است. فرمود تفریح امت من جهاد است. اگر قرار است آدم ذهنش را به چیزی مشغول بکند جهاد. آقا نگاه کن یک نفر چقدر خوشمزه است زندگی اش یک دختر یک پسر یک زن، یک مرد، اگر دغدغه شان این است که چطوری تو این جهان معاصر پوزه ای ابرقدرت ها را به خاک بنشانند. موانع ظهور امام زمان را برطرف بکنند. زودتر به پدرشان برسند. اصلاً زندگی شان، نوع برنامه ریزی شان، سبک زندگی شان این جوری است. خدمتبه خانواده آسمانی است. زن، شوهر، مرد وقف یک چیزی است یا دوتایشان وقف مسائل طبیعی هستند هیچ نوری، هیچ روشنایی، هیچ نمکی، هیچی. یک کسی می بینی یک سال رفته مثلاً عربی خوانده، یک سال کامپیوتر خوانده یک سال اینترنت کار کرده یک سال تایپ کار کرده همه اینها را جمع می کند می کند یک لشگر، باهاش پرواز می کند می رود تا بالاترین نقاط، می رود تا خانواده آسمانی اش، قلم بلد است بزند. زبان رفته یاد گرفته دیشب من مهمان داشتم تا دوازده شب، از هفت شب تا دوازده شب ماندند از خارج از کشور چند تا استاد بودند. رئیس دانشگاه بودند. گفتند آقا ما هیچ کس را نداریم آنجا، می گفت من رئیس دانشگاه هستم یک کشور اروپایی میگفت نه کتاب خوبی داریم، نه متن داریم، نه استاد داریم، نه مترجم داریم، می خواهیم بچه ها را تربیت بکنیم احتیاج به نیرو داریم. من قرار بود بروم ترکیه، چند روزی آنجا باشم بعد بروم جای دیگر. ترکیه را کلاً لغو کردیم. وقتش را نداشتیم. دیدیم آنقدر برنامه برای مان چیدند این دانشگاه، آن دانشگاه، این مرکز، آن مرکز. از بس عطش دارند. کاشکی دو تا با من بودند می آمدند کمک من. دو نفر، سه نفر، که لااقل من بگویم شما پنج تا دانشگاه را شما بروید یک دانشگاه هم من بروم. پخش شوند بالاخره اینها ایتام آل محمد (صلی الله علیه و آله) هستند. ما روزی نیست از کشورهای خارجی در خواست معلم، استاد، مطلب نداشته باشیم. یک عالم آدم هم هستند بیکار توان دارند این کار را بکنند. نمینشینند یک همتی بکنند. خب یک زبان یاد گرفتنی خوب ازش استفاده کن برای امام زمان با همین زبانها تو می توانی تا آن ور بهشت بروی. با این عربی، با این انگلیسی، با این اسپانیایی، خیلی کار می توانی بکنی. با این قلمت، با پولت، با خیالت، با آبرویت چقدر میتوانی هزینه بکنی. همه هزینه هایمان را معطل کردیم داریم تلفظش می کنیم. آنها با بحث های من یک مقداری آشنا بودند، می گفتند ما الان نمی دانیم شما بیایید اینجا. کلاس اساتید بگذاریم چون اساتید مان به شدت احتیاج دارند. کلاس دانشجو بگذاریم آنها هم احتیاج دارند برای معلم مان بگذارید احتیاج دارند. برای خانواده ها یمان بگذاریم احتیاج دارند. سفر من برای روحانیون آنجاست برای ائمه جمعه و جماعات آنجاست. بقیه را چی کار کنیم. تازه من با اینبدون علیل و ضعیف و بیمار چقدر توان دارم آنجا. خدا رحمت کند میگفت من تو منا بودیم نشسته بودم تو چادر خیلی این صحنه گریه دارد. ریبی امام زمان است. میگفت دلم یک دفعه همچین شور افتاد، زدم بیرون از چادر، هی همین جوری آواره بودم بین این چادرهای منا، یک دفعه دلم رفت سمت یک چادر در را باز کردم دیدم آقا امام زمان نشسته آنجا چند دقیقه نگاهش کردیم دیدم دارد با یک کسی پاکستانی صحبت می کند با یکی هندی صحبت کرد بعد با یک کسی انگلیسی صحبت کرد با یک کسی فرانسوی صحبت کرد.همین جوری با زبان های مختلف صحبت می کرد.خسته، تنها، گفت چرا نمی روید شما زبان یاد بگیرید. بیایید بنشینید با این ایتام کار کنید. تا کی می خواهید یک مشت کر و کور را بفرستید مکه بیایند. ما شرمنده ایم ما کوریم، ما کریم، ما هیچ کاری از دستمان برنمی آِد. خودش هم تنهاست. تنهایی و مظلومیت و غریبی و سختی باید بیاید بنشیند تو منا. دیگران بروند از ایشان سوال کنند. سوال آنها را جواب بدهد. کسی هم نمی داند این امام زمان است. تبلیغ کنند چند تا مسئله شان را یاد بگیرند. نمازش را یاد بگیرد. حجش رایاد بگیرد. مشکلش شرعی اش حل شود. ماها چی؟ ماها اصلاً هیچی ازمان نمی آید. چقدر هم توان خدا به ما داده چقدر نعمت و امکنات یادگیری مهمان داده، چقدر امکنات یادگیری و پیشرفت برای همه فراهم است. بعد می گوید من نمی دانم چی کار کنم. من درس خواندم لیسانس گرفتم، دکترا گرفتم نمیدانم باید چی کار کنم، زبان یاد گرفتم، نمی دانم باید چی کار کنم. پول دارم نمی دانم باید چی کار کنم. چقدر پول های مردم همین طوری هدر می رود. دیشب من نشستم تا دوازده شب اینها را سازماندهی کردم که ما باید چی کار کنم. برای ترجمه ها باید چی کار کنیم. برای کودکان، برای نوجونان نیرو نداریم بگذاریم برای این کارها. با رئیس یکجا صحبت کردم. آقا فعلاً یک شعبه دانشگاه بگذارید برای اینها. با این صحبت کن، با آن صحبت کن. نمی رسیم اصلاً عمرمان را داریمتلف می کنیم. ما اصلاً تکانی نمی خوریم. که باید کاری بکنیم برای خانواه آسمانی مان بعضی ها هم که دارند کار می کنند خیلی با بی مزگی. با بی همتی، نسلافه نسلافه، یک روز بیا، پنج روز نیا، الان دو هزار تا ما همکار افتخاری داریم. وقتی زنگ می زنیم طرف بیاید می گویند من شوخی کردیم نوشتم، گرفتارم، نمی رسم. زده مثلاً وقت نمیگذارند. یک دنیا دهان باز کرده مطلب میخواهد الان همه تشنه هستند. چه دانشگاه هایی، چه مراکز علمی، چه کشورهایی هر چی بگویم کم است. اینجا ما غرق آدم، فرق مطلب باید همه خلاصه کمربندهایمان را ببندیم یک کار بکنیم. دست تو دست هم بگذاریم. امام زمان دو چیز از ما می خواهد. وفاداری و همدلی. همدلی یعنی چی؟ یعنی به همدیگر کمک کنیم. یک کسی پول می تواند بریزد پول بریزد. هر چقدر می تواند، نمی تواند، از دیگران کمک بگیرد. یک کسی وقت بگذارد. یک کسی قلم می تواند بزند یک کسی کار هنری میتواند انجام بدهد. الان شما باور کنید احتیاج داریم به کسانی که بیایند بنشینندکتاب کودکانه کار کنند. چقدر سوژه داریم احتیاج داریم کسی کارتون کار کند انیمیشن کار کند. اینقدر مطب و سوژه هست برای امام زمان کسی که انیمیشن کار کرده بیاید برای امام زمان کار کند از هر هنری می شود برای امام زمان استفاده کرد. ماها می رویم می فروشیم به شیطان می فروشیم به دنیا. نهایتاً خیلی آدم های هنرمندی باشیم به خانواده زمینی مان می فروشیم همه چیزمان را. همه چیزمان صرف خانواده زمینی مان می شود. هیچ چیزش به آسمان نمی رود. این حسرت دارد این غفلت است این قساوت است. آدم باید برطرف کند این را. ببین صبح تا شب چقدر دلت برای خانواده آسمانیت تنگ می شود؟ شب که تو رختخواب می روی چند بار هوس خانواده آسمانیت را می کنی؟ چندبار دلتنگ می شوی. چندبار وقتی غفلت میزنی تو رختخواب ذهنت مشغول است. درگیر خانواده آسمانیت می شود. چند بار با خاطره ها خانواده آسمانیت از خواب بیدار می شوی؟ چند بار با عشق و خاطره آنها می روی تو رختخواب؟ آقا این تعارف ندارد من هم که نمی خواهم سر شما را کلاه بگذارم. همه تان را به بلندای ابدیت بیشتر از خودتان دوستتان دارم. نباید ظلم بکنم به شما. نباید خیانت بکنم به شما. نباید سرتان را کلاه بگذارم. علامت خوبی نیست این طوری. باید این دل باز بشود. باید این دل انبساط بشود. وقتی هم آدم می رود تو خانواده آسمانی اولین چیزی که می ریزند تو دل آدم می دانید چیست؟ چون آشتی کنان است شادی می ریزند، آرامش می ریزند، قدرت می ریزند، به کار تو خیلی برکت می دهند. اصلاً زندگی تو دیگر یک حس و حال دیگری پیدا می کند، یک قشنگی دیگری پیدا میکند. اصلاً از محدودیت، زمختی، تاریکی، کسالت، یکنواختی اصلا درمی آید. همان اول هم می دهند. نسیه کار نمی کنند الحمدلله. مثل خانواده زمینی که پدر تا بچه اش یک کاری می کند زود یک چیزی به بچه اش می دهد. آنها که دیگر کان کرم هستند معدن کرم هستند. شما تا می گویید سلام تا میگویید آمدم تا می گویید در باز کنید، می ریزند به پایت. آن وقت دنیا خیلی قشنگ می شود دیگر فرق نمیکند که ببینیش یا نبینیش. وقتی رفتی تو خانواده آسمانی فرمود وقتی مردی مثل کسی هستی که توچادر حضرت رفتی. شهید. الان شما تصمیم بگیر فردا کار کن وقتی مردی شهید هستی. خدا رحمت کند عزیز دلمان جعفر شریفیان را تو مووسسه نوشتن خط با آن بدن ضعیف و مریضش، نوشتن خط برای امام زمان. همان که خط می نوشت برای امام زمان قلم را می گذارد و می رود پیش امام زمان. چقدر خوب است آدم تکلیف زندگیش را روشن کند. سبک زندگیش را بچیند خودش. به زندگیش به تمام معلوماتش به تمام دارایی به تمام معلوماتش و قدرت هایی که از دنیا آورده برکت بدهد. فرمود بیشتر همت را برای خانواده ات نگذار چرا؟ اگر از اولیاء خدا باشند خانواده تو، از دوستان خدا باشند. خدا بدون تو هم دوستانش را ضایع نمی کند. خیلی خیلی بیشتر از تو خانواده ات را دوست دارد تو سرت را بگذاری بمیری خدا هزار تا کار برای خانواده ات می کند. اصلاً خدا دوستان خودش را ضایع نمی کند. به تو ربطی ندارد شوهرم چی می شود زنم چی می شود. بچه ام چی می شود. اصلاً از این فکرها نکن چون این فکرها بی ادبی و توهین است به خدا که یعنی ما مهربان تر از خداییم نه. خدا اینقدر مهربان تر از تو به خانواده ات است. هیچ وقت خانواده تو لنگ نمی مانند. «و إن کانوا اعدالله فما همّک باعدالله» اگر خانواده تو آدم های خوبی نیستند دوست خدا نیستند پس تو چرا برای دشمنان خدا جان می کنی. یا دوست خدایند یا دشمن خدا، اگر دشمن خدایند چرا تمام عمرت و جوانیت را برای دشمن خدا ریختی. اگر دوست خدا هستند مطمئن باش خدا خیلی بیشتر از تو دوستشان دارد. پس همه قدرتت را اینجا هدر نده، همه توانت را نریز تو خانه. ببر توخانواده آسمانیت بگذارن. بریز پای امام زمان. بریز پای خدا، خدا که احتیاج ندارد می گوید من این را پایم را آوردم تا شما بریز پای من تا بیایید بالا. امام زمان تونامه فرمود من چه اتفاقی به شما دارم. اگر «هل من ناصر یبنصرونی» می گویم دارم می گویم که شماها بیایید به من برسید به بهانه کمک من مثل من بشوید. به بهانه کمک من تو قیامت و بعد از قیامت با من باشید والا من که نیازی ندارم به شما. تو نامه اش خواندید دیگر. تو کتاب آشتی مفصل ذکر کردیم. من اگر گفتم کمک کنید به خاطر خود شماست «ما سئلکم من اجر فهو لکم» همه اش مال خودتان است.
خدایا به حق محمد و آل محمد ما را از غفلت نجات بده به حق محمد و آل محمد روز به روز ما را به خانواده آسمانی مان بیشتر آشتی بده.
والحمدلله رب العالمین