بحث مان درباره موانعی بود که نمی گذارد ما به خانواده آسمانی مان برسیم که این جلسات را اختصاص به سرگرمی ها و لهو و لعب. «میالة إلی العب و اللهو» این خصوصیتی بود که در مناجات شاکین داریم. نفس من بسیار میل کننده به بازی است و سرگرمی های گوناگون چند فرمایش را از فرمایشات معصومین تقدیم کردیم. امشب هم باز چند تا دیگر خدمتتان تقدیم خواهیم کرد. می فرماید که «الباطیل موقعت فی الاضالیل» کارهای بیهوده انسان را در گمراهیها میاندازد. بیهوده را معنا کردیم هفته گذشته یعنی چیزی که به آن نیازی نداری انجامش بدهی. «بکم غنن عنه» یادتان هست دیگر «اعرضوا أن کل عمل عنهم بکم غن عنه» غنا دارید نیازی ندارید که اینها را انجام بدهید از هر کاری که این شکلی هست این گونه هست می شود انجامش نداد پرهیز بکنید. کارهای این جوری می فرماید فقط این جوری نیست که وقت تلف کن باشد عمر تلف کن باشد بعضی از سرگرمی ها و بازی ها، انسان وقتی که میال شد یعنی خیلی نفسش میل این جوری پیدا کرد تو حرامش هم میافتد. توی چیزهای گمراه کننده هم میافتد. گاهی وقت ها بعضی از بازی ها هستند که افراد به عنوان سرگرمی بازی می کنند ولی وقتی که قوی می شوند تو این کار وسوسه می شوند برد و باخت هم بازی بکند می افتند تو قهار همین جوری ذره ذره می افتد تو قمار به برد و باخت و چیزهای دیگر هم یواش یواش کشیده میشوند. رشتههای ورزشی آلوده میشود کارهای خوب آلوده میشود. کارهای مثبت، سرگرمیهایی هست که اساساً به درد نمیخورد نه تنها به درد نمی خورد بلکه منشا خیلی از مفاسد دیگر هم خواهد شد. یعنی این جوری نیست که اگر انسان جذب یک سرگرمی بشود همین فقط یک سرگرمی هست و وقت تلف کردن به خصوص اگر سر از کار جمعی در بیاورد جماعت جمع بشوند می خواهند چیزهای دیگر هم کنارش بیاورند. یواش یواش چیزهای دیگر هم می آید دودکی می آید آبکی می آید خلاصه خیلی چیزهای دیگر می آید یک دفعه طرف سر در می آورد می بیند که بسیاری از کسانی که به سیگار و اعتیاد و مواد مخدر و فحشا و فساد و فیلم های ناروا و حتی گروه های خطرناک جذب شدند از طریق همین بازی سرگرمی هایی که یکجا جمع شدن جذب شدن بعد هم رفتند اتفاقهای دیگر برایشان افتاده. نکته دیگر که خیلی تلخ است و حضرت علی (علیه السلام) در این رابطه می گوید تو کسایی که وقت شان را تو این کارها تلف می کنند یک غصه ای که برای انسان می آورد غصه های بسیار زیادی هست می فرماید که «لا تفن عمرک فی الملاحی فتخرج من الدنیا بلا عمل» خیلی این غصه دارد. عمرت را فانی نکن تو بازی، چون از دنیا بدون آنکه به آرزویت برسی از دنیا خارج می شوی. این خیلی خطرناک است. یعنی شما در رحم مادر، جنین را در نظر بگیری بدون آنکه بدن سالم تهیه کرده باشی یک دفعه بهش می گویند برو بیرون. حالا می دانید چه اتفاقی میافتد. مثلا این آمده الان بدن تهیه بکند برای دنیا، چشم، دست، پا، قلب، سلسله اعصاب، قبل از اینکه اینها را تهیه کند بهش می گویند برو بیرون. آن طرف هیچ خبری نیست تو دنیا، با همه قشنگی ها و زیباییهایش امکان نیست شما یک بندانگشت را تکمیل کنید خیلی بد است. بی موقع آدم را بیرون کننداز رحم، تو رحم دوم که دنیاست یک موقعی به آدم بگویند برو بیرون، الان چهار هزار نفر تو این شهر در سال با آلودگی هوا می روند آن طرف. همین شهری که خیلی ها کشته مرده اند بیایند اینجا زندگی بکنند. یک سوم عمر مردمش تو ترافیک تلف می شود. اصلا انسان آماده نیست هنوز هیچ کاری نکرده هنوز. پنجاه تا سوال قیامت است این شوخی نیست این باید خودش را با این سوالات وفق بدهد هماهنگ بکند هنوز هماهنگ نکرده یک دفعه. بهش وقت داده اند بابا اینجا سیزده ساله، چهارده ساله تا آن ور بهشت، پانزده ساله اش، بیست ساله اش وقت زیادی نمی خواهد. سه سال، چهار سال به قول امام صادق (علیه السلام) کسی که بالغ می شود سه ساله می تواند بارش را ببندد همین بالغ که شد پسر بالغ، دختر بالغ بیفتد به کار دو سه ساله می بندد بارش را این قدر آسان است راه خدا. «إن راحل إلیک قریب المسافه» مسیر خدا خیلی نزدیک است ولی طرف می بینی پنجاه ساله اش شده شصت ساله اش شده اینقدر خودش را مشغول کرده، اینقدر وقت نکرده به خودش سر یزند باز می بیند دیر است وقتی الان بهش می گویند وفات به جای اینکه عروسی اش باشد شاد باشد «عرس المومن» عروسی همه فشار می آورند خودشان را برسانند به عروسی. آنهایی که عروسی خودشان است آنهایی هم که عروسی خودشان نیست باز از عروسی خوششان میآید. اصلا عروسی من نمیشناسم عروسی کی است فقط عروسی دعوت بشویم ما. اصلا آدم خوشش می آید برود. «الموت عرس المومن» عروسی مومن است آدم از عروسی خودش هم بیزار بشود ببین یعنی چی اصلاً. از رسیدن به لقاء خدا بیزار بشود از رسیدن به بهشت بترسد اضطراب بگیردش. بهش می گویند می خواهی بمیری میبینی همهاش رعشه افتاد به جانش میخواهم بمیرمو کجا مگر میخواهی بروی؟ می خواهی بروی یک جایی که میلیاردها برابر از اینجا زیباتر است ولی میگوید من میترسم. چرا چون نه شناخت آنجا را، نه خودش را آماده کرد برایش. حضرت میفرماید مواظب باش عمرت را تو بازی تلف نکنی که بدون اینکه به آرزویت برسی از دنیا خارج بشوی. خیلی تلخ است آدم قبل از اینکه آماده بشود بیایند ببرند آدم را. می بینی دو برابر سه برابر، چهار برابر ببینید این کلمه چقدر بد است بد است که چی بگویم واقعا من چی بگویم. اعوذ بالله، استغفرالله، خدا ببخش ما را «رب الرجعون لالی اعمل صالحا فی ما ترک» خدایا برم گردان که آن کارهایی که نکردم را انجام بدهم. می دانید قرآن یکجا می گوید اگر «لو ردوا» ا برشان هم گردانیم «لعادوا الی مانهوا عنه» دوباره می روند سر همان بازی هایی که کردند. یعنی اگر تو برشان گردانیم دوباره همان بازی ها را درمی آورند. خدایا من را برگردان تا چیزهایی که ترک کردم انجام بدهم. «رب الرجعون» برم گردان. قرآن چی می گویدن: «کلا انها کلمة هو قائله» اصلاً حرف مفت داری می زنی. کلمه «هو قائلها» چند شب خوابیدی خواب یعنی مرگ دیگر. چون انسان وقتی می خوابد روح خارج میشود. نفس قطع علاقه می کند فقط یک رابطه گیاهی می ماند که بدن زنده بماند. نفس با آن بدن می ماند با بدن برزخی. اصلاً تو برزخ می روی بلافاصله بعد دوباره از برزخ انسان برمی گردد به نفس. برای همین گفتند صبح اگر پا شدی دیدی با این بدن مادیت هستی خدا را شکر کن. هر وقت خوابیدی دیدی هنوز با این هستی یعنی رفتی و برگشتی می توانستی برنگردی. آیه قرآن است. «الله یتوف الانفس حین موتا» خدا می گیرد نفوس را هنگام مرگ «والتی لم تموت فینومها» هنگام مرگشان می گیرد آنهایی که تو خواب هستند. همین طور بعد می گوید بعضی ها را برمی گردانم. بعضی ها را نگه میدارم، تو خواب می روند یک عده هم برمی گردند. آقا شکر کن. «الحمدلله الذی حیاتی بعد ان اماتنی» من را زنده کرد بعد از آنکه می میراند. دعای چهارشنیه چی می خوانیم. «لم الحمد أن بعثتنی من مرقدی» من رفتم تو قبر و آمدم خدایا، شکرت که دوباره برم گرداندی. خدا می گوید چقدر پا شدی خوابیدی، چقدر بهت فرصت دادم، پس وقتی انسان می رود آن طرف می گوید برم گردان، می گوید حلا بعضی جاها خدا به آدم این طوری بگوید خیلی است. «اخسوا» خدا به این مهربانی به این دوست داشتنی یک دفعه بگوید حرف نزن. برو، «لا تکلمون» می دانی خدا به آدم این طوری بگوید یعنی چی؟ آدم هه پناهش خداست یک دفعه خدا به آدم بگوید حرف نزن. با من. برو اگر یک دفعه خدا به آدم بگوید حرف نزن برو آدم چی کار کند؟ به کی حرف بزند. اگر خدا بگوید حرف نزن هیچ پیفمبری نمی تواند به داد آدم برسد. اگر خدا بگوید با من حرف نزن هیچ امامی نمیتواند حرف بزند. خود آن امام هم دیگر نمیتواند حرف بزند. «إلا من اذن له الرحمن» اگر مهربان اجازه ندهد هیچ کس جرات ندارد یک کلام حرف بزند. نمی گوید اگر خدا اجازه ندهد می گوید اگر مهربان اجازه ندهد. آقا این مهربان این مهربان یک جایی می رسد به بنده اش می گوید حرف نزن، برو، دو، سه، ده، صد، هزار برابر آنچه که تو فرصت می خواستی بهت دادم ولی ما پوست کلفتیم خیلی پوست کلفتیم. خیلی بد است آدم به آرزوهایش نرسیده از اینجا برود. ببین خوب دقت کنید ماها چقدر هستیم. یک ابدیت سر راه ماست یک جاودانگی اگر نتوانستی امکانات لازم را برایش بدست بیاوری و بی موقع از اینجا خارج بشوی می دانی چه اتفاقی می افتد؟ یک حدیثی است که انشاءالله امشب تو احیاء بهتان می گویم. پیغمبر چی فرمود. فرمود: من وقتی این را می شنوم انگار نشنیدم قبلاً مثل پوتک می خورد روحم. می گوید کسی که صبح از خواب پا می شود تو طلب غیر از خداست. غیر جاودانگی، غیر کمال بی نهایت را می خواهد. تو زندگی اش، برنامه ریزیش، درسش، کارش، ازدواجش، شغلش اینها همه برای اینس است که غیر از خدا برسد. شوهر داری، زن داری، جوری برنامه ریزی کرده که این نمی تواند آن را به خدا برساند. «فقد اصبح من الخاسرین المعتدین» پیغمبر این حرف را زده پیغمبر رحمت است ولی خیلی کلامش کوبنده است. یک کسی روزش را آغاز می کند بدون اینکه دنبال خدا باشد این آدم روز کرده در حالیکه جزء خاسران متجاوز است. خب بله انسان کمال مطلق را دریافت نکند. خسران دیده، الله را نگیرد خسران دیده به کمتر از الله برسد دچار خسران شده. چون لیاقتش الله بوده نرسیده. این خیلی خسارت است ولی می گوید معتدین. این آدم تجاوز کار است این آدم متجاوز بوده به خودش به فطرتش، به کودک عزیز روانش تجاوز کرده، حق این را خورده، حق این الله بود حق این بهشت بود. حق این جاودانگی بود. تو این بچه بازی های دنیایی همه را تلف کرد. می بینی الان چهل سال، پنجاه سال شده موقع مردنش است. از دنیا می خواهد برود بعد می گویند حالا چی گذاشت؟ یک ورق کاغذ گذاشته آقا مهندس شده، آقا رئیس شده، آقا نمی دانم نماینده مجلس است، آقا دکتر است، آقا باغ دارد چند تا سند توی خانه اش هست مال چند تا ویلاست و چند اتومبیل و چند قطعه زمین همه اش جماد است یک امور اعتباری است. خب چی دارد چی برده آنجا. هیچی. این اصلا شبیه آنجا زندگی نکرد. این برای بهشت یک چیزی را بیشتر نمیخواست. چی می خواست؟ قلب سلیم. این اصلاً تهیه نکرد با خودش نبرد. اصلاً ندارد. لذا حالا این را داشته باشید امشب حالا این را بیشتر توضیح می دهم برایتان تو احیا اگر خدمت تان رسیدم پیغمبر الله را برمی دارد تو یک جا. گفتیم اگر کسی الله را نخواهد چه طور آدمی است؟ زیانکار متجاوز است. تو این آیینه ها بد نیست آدم خودش را نگاه کند. پیغمبر یک جا الله را برمی دارد میدانید جایش چی می گذارد. جایش می گذارد نجات از جهنم. حالا إنشاءالله امشب می خواهم راجع این برایتان توضیح بدهم تو احیاء. نجات از جهنم. آقا حداقل حق من، خدا اصلا پیشکش اصلا ولش کن خدا را حداقل این است که من جهنمی نشوم یا نه. من حقم این است بروم تو آتش بسوزم؟ نه. آتش هم که گفتیم خدا نمیافروزد. خدا اصلاً آتش نمی افروزد. گفتیم جهنم مخلوق کار انسان است. مثل بیماری است. جنین که از رحم مادر میآید به دنیا تو دنیا که کوری وجود ندارد. کوری یعنی چی؟ خدا یک چشم و بینایی خلق می کند. کوری یعنی چی؟ کوری یعنی این تجهیزات دیدن را نمی آورد با خودش. کوری یک امر عدمی است به قول فلاسفه وجود دارد، هست. ولی این کوری یعنی اینکه این چشم را خدا گذاشته این نیاورده. خب میخواستی بیاوری. جنین می گوید تقصیر من نبود. پدر مادرم کوتاهی کردند گناهش به گردن پدر مادر ما چی؟ ما اگر کور بودیم آنجا. خدا می گوید من بهت امکانات چشم دادن دادم خودت کور آمدی اینجا به من چه؟ تو نمی توانی از بهشت لذت ببری این می شود جهنم. همه متولد می شوند تو بهشت این را دقت کنید. خیلی لطیفه است. این نکته. هیچ کس جایی به اسم جهنم بگویم این یک جایی است به غیر از بهشت نه جهنم هم همان بخشی از بهشت است ولی چه جور جایی است تو بهتشت. بیمارستان است. یعنی تو نمی توانی آنجا لذت ببری. امکانات نبردی برای خودت. در روایت داریم چون گفت بهشت هر کس به اندازه همهی آسمان ها و زمین است. آیه نص قرآن است. می گوید حرکت یک شخص سرعتش به اندازه ی مد بصر است. مد بصر می دانی یعنی چی؟ الان شما شب بروید بیرون ستاره ها را که نگاه کنید تا کجا می بینی ستاره را. چشمت چند میلیون سال نوری را می بینید؟ می گوید توی بهشت هر جا را که با چشمت نگاه بکنی لحظه بعد آنجایی. دقت کن. قدرت را نگاه کنید. می گوید هر جا تو با چشم نگاه کنی هر افقی را که تو ببینی آن لحظه همان جا حاضر می شوی. چقدر سرعت است. این قدر آدم قدرت دارد ولی وقتی تو پایش را نبردی امکانش را نبردی چه اتفاقی می افتد. خیلی درد ناک است آدم بدون رسیدن به آرزویش از دنیا برود. الان طرف می بینی نوشتند جوان ناکام، ازدواج میخواسته بکند زن میخواسته بگیرد نگرفته، می خواسته شوهر بکند نکرده می نویسند جوان ناکام. خب کام چی است؟ این یک کام طبیعی است. یک کام حیوانی است. کام انسانی که نیست. برای کسی که از دنیا می رود به خدا نمی رسد باید روی قبرش بنویسند این جوان ناکام است. شصت سالش هم باشد. جوان ناکام است هزار سالش هم باشد جوان ناکام است. شما چون اصلا از خدا کام نگرفته. کسی از خدا کام نگیرد. کسی که با خانواده آسمانی اش از آنها کام نگیرد ناکام از دنیا رفته. ناکام آن نیست که زن نگرفته شوهر نکرد، زن نگرفت می رود. آنجا یک میلیون زن بهش می دهند. شوهر نکرد آنجا می رود هر کس را بخواهد با آن زندگی می کند اصلاً خود شوهرش را طراحی می کند آنجا خالق می شود انسان دیگر. دیگر این جوری نیست که من طراحی کنم با کی زندگی کند من یک شوهری می خواهم این جوری با این خصوصیات با این آدم این اخلاق، این شکل این تازه این طوری هم نه، می گوید من یک شوهری می خواهم الان ماه اول می خواهم این شکلی باشد. ماه دوم این شکلی ماه سوم می خواهم این جوری باشد. نه می گوید ساعت اول این شکلی، ساعت دوم این شکلی، ساعت سوم، خدا می گوید تو مثل منی هر شوهری بخواهی هر لحظه هر شکلی بخواهی بهت می دهم. خودت خلق کن بهت نمی دهم دوست. رفیق، غذا، کاخ، تخت، هر چی که می خواهی خودتخلق کن. نیت کن آن هست هر چی نیت بکنی می شود. اصلا نشد ندارد. نه اینکه بگویند این آدم با این قیافه. با این هیکل این زن توست این شوهر توست برو باهاش تا بی نهایت زندگی بکن. نه. این جوری نیست آنجا. این را نمی گویند ناکام اگر کسی به این نرسید چیزی نیست که آدم نرسیده باشد. تمام دختران موسی بن جعفر شوهر نکردند (سلام الله علیهم اجمعین) هیچ کدام شوهر نکردند چقدر اولیاء الاهی داشتیم زن نگرفتند. این اگر آدم خدا را از دست بدهد. این چی می شود اصلا نتواند با خدا رابطه برقرار کند. نتواند با خدا حرف بزند. امام سجاد می دانید چی می گوید چی می گوید خواندم اول خانواده آسمانی برایتان. «آه إن حین بینی» آه می کشد امام سجاد. برای یک کسی که زن نگرفت شوهر نکرد نمیگویند آه. برایش آه نمیکشند نمیدانم شغل آن چنانی نداشت. خانه نداشت. مستأجر بود اینها آه ندارد. آه اگر بین من و پیغمبر فاصله بیفتد. این خیلی بد است. خدا وکیلی کدام شما الان می تواند بگوید من الان می خواهم از دنیا بروم نیاز ندارم مادرم فاطمه زهرا بالا سرم بیاید. کی می تواند بگوید من نیاز ندارم. ببینید چه معنای بدی دارد. الان دارم از اینجا می روم دراز کشیدم همین الان چشم برزخیم باز شد اگر چشم را باز نکنی خانم را نبینی یعنی خیلی معنای بدی دارد. یعنی مادر نیامده، بالا سرت. دیدی یک نفر از فرودگاه می آید دوست دارد زنش، بچه اش، دخترش، بعد از چند سال آمده اینها را ببینید. چند سال نه چند هفته، چند هفته رفتهمسافرت الان می خواهد بیاید توقع دارد. پدرش، مادرش، عزیزش تو فرودگاه منتظرش باشد. دو روز، بیست و چهار ساعت یک کسی را که بهش علاقه دارد ندیده دوست دارد بهش زنگ بزند. زنگ نزند عصابش خورد است می گوید الان هشت ساعت، به من زنگ نزدی، یک کسی می خواهی از دنیا برود. آقا اگر چشمت را باز کنی ببینی امیرالمومنین بالا سر آدم نیست. خیلی معنایش بد است. پیغمبر نیامده باشد. خیلی معنایش بد است. برای چی نیامدند سراغ من مگر من بچه شان نبودم. پس امام حسن، امام حسین، نیامدند بالا سرم، کی آمد بالا سرت؟ یک چند تا فرسته شداد و قلاض همه سبیل کلفت و خطرناک همه گرز دستشان است. پس گردنی می زنند. اصلا این چه جور ورودی است آدم این جوری ورود کند آنجا. خیلی بد است آدم این جوری برود. خدایا من خیلی خسته ام. خیلی داغونم، خدایا به خودت قسمت می دهم این لحظه ای که می خواهم بروم آنجا یک کاری کن همین که قرار است دیگر چشم. کسی را نبیند چون حضرت فرمود اول گوش قطع می شود. یادتان است تو بحث انسان در گستره ی منازل آخرت. اول گوش از کار می افتد دیگر نمی شنود می بیند چند لحظه بعد چشم هم نمی بیند. اگر قرار است گوشم از کار بیفتد. چشمم از کار بیفتد چی می شود. چی می شود. یعنی بالاخره باید یک چیزی آدم بشنود یک چیزی ببیند دیگر. خیلی بد است آدم وقتی می خواهد از اینجا برود قرار است چشم کار نکند بعد اصلا باز نشود به روی پیغمبر و چقدر هم قشنگ آدم وقتی می خواهد برود ببیند پیغمبر با لبخند بالا سرش هست. دیدید بچه از شکم مادر درمی آید آنجا ناله دارد می خواهد از آنجا کنده بشود بیاید اینجا بعد می آید می بیند یک مادر مهربان یک پدر مهربان چند تا پرستار مهربان همه دارند می خندند تحویل می گیرندش، خسته نباشی نه ما همه می گویند یک شست و شو می دهند یک حوله خوب و تازه می کشند دورش بعد هم می چسبند به مادر و مادر هم می گوید دیگر خون داری تمام شد بیا شیر بخور دیگر. به به بعد هم میبرندش خانه با سلام و صلوات و گوسفندی و بعد می بینی اتاقی برایش آماده کردند و اسباب بازی از چند وقت پیش برایش خریدند و چقدر امکانات برایش فراهم کردند. آقا خیلی بد است بچه از رحم متولد بشود بایا نیاید بالای سرش. مادرش نیاید بالای سرش نخواندنش. خیلی بد است. حضرت می گوید عمرت را یک جوری تلف نکن کلمه عمر را می آورد. «لا تفن عمرک» هر وقت این کلمه می آید من این ستون وجودیم می لرزد. کلمه عمر که می آید اصلا غم وجودم را می گیرد. اصلا به شنیدن این کلمه انگار آلرژی پیدا کردم. همین اسمش که می آید می ترسم. همه اش می گویم وای چی کارش کردم این ماه تولد من که می رسد من خیلی می ریزم به هم. حالا بعضی ها می آیند تبریک می گویند ولی واقعاً تبریک چی؟ حالا یک سال اضافه شد چی کار کنیم. آدم شدیم رشد کردیم آماده هستیم. بارمان را ببندند راحت می توانیم برویم. برویم آن طرف خوش می توانیم برویم. «لا تفن عمرک فی الملاحی» تو بازی فانی نکن. ضایعش نکن. «و تخرج من الدنیا بلا عمل» بدون اینکه به آرزویت رسیده باشی از اینجا خارج می شوی. عزیزان تمام تصمیهایتان، انتخاب هایتان، نوع زندگی هایتان باید تنظیم بشود با لحظه ای که پدر مادر بالا سرتان بیاید. باید این جوری آدم زندگی کند. آقا این شوهر من است یک جوری باهاش رفتار می کنم این زن من است یک جوری باهاش رفتار می کنم این بچه من است یک جوری رفتار می کنم که وقتی می خواهم بروم پدرم بیاید بخندد بهم مادرم بیاید بخندد بهم بگوید باریک الله آفرین این قرآن است با این قرآن یک جوری رفتار کنم که فردا قرآن نیاید بگوید که خدایا این بنده ات من را ضایع کرد ضایع اش بکن. خیلی بد است آدم با قرآن بدرفتار کند با انبیاء با قرآن هی کربلا، کربلا، سینه، عزادارای ببین کربلا همه اش برای نفهمی مردم، بی وفایی مردم به اهل بیت است. الان تو نگاه کن امام زمان کجاست ما همان کربلایی ها، همان کوفی ها هستیم. آقا من یک چیز خطرناک تر به شما بگویم بالاخره من دوست دارم شما را شماها هم سالم بروید بالاخره دست ما را می گیرید. خطرناک تر از اینکه پیغمبر نیاید بالا سر آدم، امیر المؤمنین نیاید بالا سر آدم، مادرمان فاطمه زهرا نیاید از همه خطرناک تر این است که آقا امام زمان نیاید چون خیلی این دردآور است وقتی آقا امام زمان بیاید من چی بهش بگویم بگویم آقا من یک عمر تو غفلت از تو طی کردم اصلا هیچی از عمر من به تو نرسید هیچی از جوانی من از پول من، از استعداد من از قلم من از آبروی من، از امکانات من از اعتبار من، هیچی برای تو خرج نکردم. این خیلی خجالت می آورد برای آدم آن لحظه ای که تو افتادی حالا اگر هم بیاید سرت را روی پایش بگیرد حالا اگر بیاید بگیرد چی بگوییم. نیاید یک درد است بیایید یک خجالت است. این چه زندگی است که ما داریم.آرزوهای ما چی است؟ واقعاً شما به دلتان که مراجعه کنید من گمان نمی کنم که یک نفر تو این مجلس باشد این آرزو را نداشته باشد و اصلاً اگر بگوییم غیر از این آرزو داشته باشد نه اینکه این آرزو را نداشته باشد غیر از این آرزو داشته باشد که وقتی آن لحظه که سرما رو بالین خاک می افتد سرمان رو پا پدرمان باشد مادرمان بیاید بالای سرمان. آنها بیایند خوش آمد گویی بکنند که جان ما آرام بشود یک مقدار حتی اگر فرشته ها هم بیایند جان آدم آرام نمی شود. چون آدم میگوید من برگردم ببینم خانواده ام راضی اند راضی نیستم بالاخره بچه ی خوبی تو این دنیا برایشان بودیم. نبودیم. یک حدیث است از امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک حدیث است از مادرمان فاطمه زهرا هر دو فرموده اند بعضی از این بچه های ما بعضی از این شیعیان ما یک کاری می کنند تو دنیا که ما تا قیامت که دستمان به آنها نمی رسد که هیچی قیامت سیصد هزار سال طول می کشد تا ما اینها را پیدا کنیم یعنی خیلی گم میکنند خودشان را خیلی می روند این ور و آن ور گم می کنند خودشان را. این قدر تو این سرگرمی ها و نهوی بازی ها و تصمیم های زندگی شان گم می کنند خودشان را الان نگاه کن تو دلت مراجعه کن ببین چند وقت سری به مادرت فاطمه زهرا نزدی، ببین تا به حال دو نفری نشستی با مادرت فاطمه زهرا گپی بزنی، چند دقیقه ؟ ببین تو این هفته، پنج دقیقه نشستی با مادرم فاطمه زهرا، پنج دقیقه با امام جواد، دو دقیقه با امام عسگری، یک دقیقه با امام زمان نشستم حرف بزنم، یا اصلاً گم هستم اصلاً یادم نمیآید آخرین بار که خانم فاطمه زهرا را دیدم کی بوده، اصلاً یادم نمی آید که آخرین بار که امام زمان را دیدم کی بوده، آخه این چه جور زندگی است. الآن یک نفر بیست و چهار ساعت از پدرومادرش خبر نداشته باشد می گویند زشت است یک کسی بیست و چهار ساعت از زن و بچه اش خبر نداشته باشد می گویند بابا بد است زشت است. اگر هم آدم مسافرتی است جایی است تلفنی هست زنگی می زند احوالی میپرسد خبری می دهد من اصلاً یادم نمی آید کی با امان هادی حرف زد، کی با امام جواد حرف زدم کی به امام عسگری سر زدم کی به امام حسین سر زدم اصلاً یادم نمیآید خب این چه جور زندگی است که ما داریم. چه جوری برنامه ریزی است حالا سر زدن به آنها مثل سر زدن به پدر مادر نیست اصلاً هزینه ندارد سر زدن به آنها از همین لحظه است از همین که مینشینی تا بگویی سلام، آنها میگویند سلام، ما حوصله همین را هم نداریم . خب برسیم به این بخشی که در دعاست در دعا خواندیم «میالةً الی اللعب واللهو» خیلی بازیگوش است نفس، خیلی علاقه دارد هی بازی کند، بازی، بازی... الآن آدم هایی هستند سی سالشان است، چهل سالشان است هنوز می نشینند بازی کامپیوتری می کنند. جدی، چه هیجانات چه بالا پایین ها«ابعدُ النّاس عن الصلاح، المُستهتر باللهو» خیلی این عجیب است تو آدمشناسی و توی خودشناسی خیلی به کار ما می آید، دورترین مردم از موقعیت. دقت کنید. دورترین مردم از صلاح، صلاح یعنی چی؟ ساختن خودش موفق بشود پیروز بشود رستگاری، دورترین مردم از رستگاری، کسی است که شیفته ی سرگرمی و شوخی باشد، شیفته است. دیدید بعضی ها در مجالس هستند اصلاً ساقی اند. یک پای لهو و لعب مجلس اند خودشان. آدم های این جوری که پایه هستند کلاً، اصلاً وقتی نیستند انگار یک چیزی کم است. خوب نیست آدم پایه باشد تو این چیزها. تو این جور چیزها آدم پایه بودن، ساقی بودن، ستون بودن برای این کارها خوب نیست. این جور آدم ها خیلی فاصله می گیرند با موفقیت، خیلی است من از هر ده تا یکی را برای شما عرض میکنم. «لا یُفلحُ من وله بالعب وستهتر باللعئ والطرب، لایفلح» خیلی تند است، لایفلح یعنی اصلاً رستگار نمی شود، کسی که دلباخته بازی و شیفته سرگرمی و خوش گذرانی است رستگار نمی شود، الآن من بگویم حالا نمی دانم خوب است بد است. چند سالت است؟ چهل سال، پنجاه سال، وَله، یعنی چی؟ «من وله» باللعب، پس چی می گوید شما این همه نماز میخوانید قرآن می خوانید معنای الله را هم می دانید یعنی چی؟ الله (ال) مش که تعریف، اله، وله، آنی که تو را حیرانت می کند حضرت فرمود: اونی که تو را واله میکند. شیدا، سردگران، دل می برد ازت، کمال مطلق، یک نفر هست که می تواند دل ببرد. برای همین هم فرمود شما دلبری نداری خبر دلبر مطلق، «لا اله الا الله، لاتدع معُ الله، اله الآخر، لا اله الا هو» بدانید هیچ کسی دل شما را نمی تواند به معنای واقعی ببرد جزالله، هیچ کس نمی تواند شما را راضی کند جزالله، هر کسی غیر از الله دل شما را برد بعد از یک مدت زده می شوی ولت می کند تو هم ولش می کنی. فقط الله، حالا «مَن وله باللعب» یعنی چی؟ یعنی کسی که شیفته است به بازی، اصلاً اسم بازی می آید قند تو دلش آب میشوی. دلباخته، دلباخته بازی باشد و شیفته سرگرمی و خوشگذرانی، می گوید آقا چند سالت است؟ می گوید من سی سال، چهل سال، پنجاه سال می گوید خداوکیلی وقتی بهت می گویند بهترین غذایی که دوست داری چی است؟ هضمی که تو دلت می آید اسم غذا می آید، نوشیدنی ها کدامش را بیشتر دوست داری؟ هضمی که می آید تو ذائقه ات از آدم کی را بیشتر دوست داری دیدنش، با او بودن، هضمی که می آید تو نفست اینقدر ذلت می بری، تا حالا از شنیدن اسم خدا از دو رکعت نماز، از سجده از رکوع از قرآن بردی یا نبردی؟ تا به حالا برای رسیدن به کیا روز شماری، لحظه شماری کردی؟ برای رسیدن نماز تا به حالا این جوری شدی؟ تا حالا شده مثلاً یکبار بگویی آخ، آخ یک ساعت دیگر من می خواهم نماز بخوانم چی می شد من خودم را برسانم به یک مسجد به یک حرم به یک سجاده، چی می شود شب برسد. چند بار تو عمرت یک همچنین چیزی را تجربه کردی؟اینها را من دارم می گویم که یک موقع خدایی نکرده غرور ها را نگیرد. آدم های پرور، متکبر، مغرور، همه را گناهکار بدانیم خودمان را پاک بدانیم همه را ناسالم بدانیم خودمان را سالم بدنیم. فکر کنیم خیلی اهل معنویات و پاکی و عرفان هستیم بقیه خیلی عقب افتادن. پیش نیاید خدایی نکرده برایمان . یک بار خدا از ماا سؤال کند اینقدری که از خودمان دوتا سیخ کباب لذت بردید تا حالا از صحبت کردن با من لذت بردید؟ از خوردن یک نوشابه از دیدن یک فیلم، از بودن با همسرت، با جنس مخالف، لذت بردی از من لذت بردی؟ تو وقتی با این چیزها هستی اصلاً ساعت یادت می رود زمان یادت می رود خستگی احساس نمیکنی همه اش دوست داری کش بیاید. تا حالا شده با من یکبار بیایی؟ اگر خدا این سؤال را از من بکند من چی جواب بدهم؟ خدا از من سؤال کند تا حالا شده یکبار با من که خلوت کردی به ساعت نگاه نکنی، خب من چی بگویم، یک شب شروع کردی با من خلوت کنی که دوست نداشتی صبح بشود و اگر صبح نشد و مجبور بودی بکنی بروی دنبال کار و زندگیت، بگویی اه چه شب کوتاهی بود. نه. جواب اینها همه اش منفی است. فاصله ای که باید بهش برسیم کجاست جایی که هستم کجاست. پس باید سبک زندگی مان را عوض کنیم و برسیم به اینجا. که وقتی با خدا چشم تو چشم می شوم، هیچ کس از چیزهایی که دارم باهام نمی آید آن طرف دیگر، همه تنهایم می گذارند می روند وقتی تو چشم خدا نگاه می کنم او هم تو چشم من نگاه می کند تو چشم اهل بیت نگاه می کنیم آنها هم نگاه می کنند آنها بگویند این یک آدمی بوده شیفته ما بوده، رفیق باز بوده با ما، خدا باز بوده، اهل بیت باز بوده، این عشقش، سرگرمی اش، لذتش، تفریحش، همه اش با ما بودن بوده، هر وقت بهش می گفتند تفریح، لذت، سرگرمی، شادی، می ، مطرب، میکده این همه اش یادما بوده. اگر این یک آدم این جوری باشد این آدم اصلاً حساب ندارد روز قیامت. می فرماید: این را میبرند پیش خدا، اصلاً صحنه ی قیامت که اتفاق می افتد این اصلاً تو صحنه ی قیامت. پیش خدا نشستند دارند صحنه را نگاه می کنند می خواهند بندگان را محاسبه کنند این پیش خداست. اصلاً این را تو صحنه نمی آوردند که محاسبه اش کنند. خدا اصلاً بار رفیق هایش این کار را نمی کند. بابا تو برو وسط جهنم می خواهیم حسابت را بکنیم. هیچ کس با رفیقش این کار را نمی کند. ولی ما رفیق نیستیم ما نه رفیق علی اکبریم، نه رفیق علی اصغریم. نه رفیق سیدالشهدایم. نه رفیق ابالفضل درآمدیم، اصلاً رفیق پیدا نکردیم. الآن نگاه کنید ببینید توی دارایمان چند رفیق برزخی هست. چند رفیق داریم به معنای واقعی. قرآن گفت:«حَسنَ اولئک رفیقاً» چهار گروه بیشتر رفیق نگیرند. انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، از اینها رفیق بگیرید به خدا قسم رفیق هایی که اینجاست تو دنیا که خیلی هم قیمتی و ارزشمند هستند خیلی رفیق های دنیا به درد می خورند این را ضریب ابدیت بگذار رویش ببین رفیق های آخرت چه خبرند دیگر. رفیق های آخرتی، تو مفاتیح هست اعمال عید غدیر، می گوید می خواهند ببرند بهشت می گوید خدایا من بروم بهشت رفیقم کجاست خدایا. رفیق هایم کجاست می گوید من اصلاً نمی روم خدایا، خودت هم می دانی به من خوش نمیگذرد، تو اگر من را دوست داری من مگر قرار نیست بروم بهشت برویم. اصلاً بیرفیقهایم نمیروم. می دانید خدا چی می گوید؟ خدا می گوید من تو را خیلی دوست دارم می خواهم خوش بگذرد بهت، هر کی را می خواهی بردار ببر. صدا کن بیایند بروند همه را صدا کن بردار ببر. جانم به این خدا. ولی ما اصلاً هوس رفاقت با خانواده ی آسمانی نمی افتد تو کله مان، هوس رفیق باز یبا اینها، آقا نوکرتم، تو اربابی، ما سگ تیم. از این مداحی های نادان که ضعیف عمل می کنند. این جوری چی است. امام حسین می گوید این حرف ها را بگذار با من باش دنیا و آخرت با خودم باش. رفیق، رفیق. آدم با پدرو مادرش رفیق باشد آنها ما را برای رفاقت و صمیمیت می خواهند ما همه اش تو حالت قهر و فرار هستیم. زندگی مان را نگاه کنید ما برنامه ریزی هایمان همین جوری است تو حالت قهر و فراریم. بعدم می نشینیم با بیانصافی می گوییم. امام حسین رفت سراغ زهیر، زهیر را با خودش برد. امام حسین میگوید من بیشتر از اینکه سراغ زهیر بروم سراغ تو آمدم بیشتر از هزار بار تو خانه ات آمدم در زدم، زنگ زدم، نامه نوشتم، ببین چند بار تو روز آمدم سراغت. پشت در دلت نگاه کن، ببین چندتا به قول امروزی میس کال خورده، نگاه کن تو طول روز من چند دفعه آدم سراغت. خدا می گوید ببین چند بار آدم سراغت در خانه ات را زدم. شب ها را نگاه کن سحرها را نگاه کن. شب ها که خوابت نمی برد چند بار صدات کردم گفتم پاشو با هم گپی بزنیم. هی این کانال تلویزیون لعنتی را می زند نمی زند. بلکه یک چیزی پیدا بکند بیدار بماند. بابا خفهاش کن آن را. یا لای اس ام اس هایش می گردد یک کسیرا پیدا کند باهاش تلفنی مثلاً حرف بزند. عجیب آدم های کوچکی هستیم ما. خدا می گوید خودم شخصاً آمدم سراغت پشت در دلت در زدم یکبار، دوبار، دوبار، هزار بار در زدم. حالا گاهی وقتها آدم های مهربانی پیدا می شوند تو دنیا، خیلی رفیقند. مثلاً این طوری می کند داری می روی بهت می گوید، حسن، جعفر، رضا، امشب هیأت است بیا. بعضیها عجب، مثلاً قهوه خانه دارها دیدید، این جاهایی که بساط می کند میکده می زنند امشب همه مهمان ما پا شوید بیاید. درود بر این هیئت بازها، باریک الله به این مداح ها باریک الله به این صاحبان هیئت که این همه میکده درست می کنند تو این مملکت اصلاً صدا می کنند امشب هیأت است پا شوید بیایید امشب می خواهیم برویم جمکران، می خواهیم برویم حرم می خواهیم برویم کجا، کجا چقدر اینها آدم های ماهی هستند چقدر دوست داشتنی هستند آدم را صدا میکنند میبرند اصلاً اصلاً تو حواست هم نیست. یک دفعه بهت خبر می دهند آقا ما یک جشن داریم می آیی جشن؟ بله بزن بریم. خدا می گوید ببین من بندگانم را بهت گفتم، نوکرها و کنیزهایم را فرستادم دنبالت صدایت کردم اصلاً جواب ندادی، ائمه را فرستادم جواب ندادی، فرشته ها را فرستادم جواب ندادی، خودم آدم اصلاً تو خیال رفاقت با ما را نداری، هی گیرداده می گوید چرا امام حسین رفت چادر زهیر، زهیر را صدا کرد بابا یک ار رفتار ولی زهیر آن یکبار را قدر دانست. خدا می گوید من هزار بار خودم آمدم هزار بار این چهارده معصوم را فرستادم هزار امامزاده را فرستادم هزار بار شهدا را فرستادم، ملائکه را فرستادم تو همان آدم همیشگی بی رغبتی هستی که اصلاً حوصله ما را نداشتی هیچ وقت، ولی حوصله ارازل و اوباش و آدم های کوچک را خیلی داشتی با آنها گویی بازی بکنی، بخندید، این ور بروید، آن ور بروید، مسافرت بروید وقت تلف بکنید، همین ارازل همین کوچولوها خیلی دوست دارید، ولی وقتی بزرگ ها آمدند سراغت تو اصلاً حوصله بزرگ ها را نداشتی، ما بزرگ نشدیم. خیلی تند است «لا یُفلحُ» می گوید این آدمی که شیفته ی غیر خداست. اصلاً هیچ انسی به خدا ندارد این رستگار می شود این جوری؟ «وستهتر بالهو والطرب» دلباخته و شیفته بازی و سرگرمی، خب این چطوری می خواهد رستگار بشود؟ این چطوری میخواهد خودش را بسازد؟ این چطوری میخواهد خودش را برای برزخ آماده کند این چطوری میخواهد پنجاه تا سؤال قیامت را یاد بگیرد و عمل بکند. اصلاً حس این کارها را ندارد این بنده خدا آخرین روایت هم برایتان بخوانم. بهشت معلول عقل است. یادتان باشد هرجا گفتند عقل یعنی مساوی با بهشت است. «لو کنّا نسمعُ او نعقل ما کنّا فی اصحاب السعیر» جهنمیها چی میگویند؟ آیه قرآن است می گویند ما اگر تعقل می کردیم هیچ وقت جهنمی نمی شدیم عقل مان را به کار نداختیم، عقل را خدا بهمان داد از شعورمان استفاده نکردیم. آدم های بی عقل می روند جهنم می فرماید:« لَم یعقل من وله بالعب وستهتر بالهو والطرب» همان خصوصیاتی که قبلاً گفتیم کسی که شیفته بازی، دلباخته بازی و شیفته سرگرمی و خوشی است این تعقل نمی تواند بکند. آدم های هوس باز، آدم هایی که شیفته بازیند، شیفته سرگرمی اند عقل شان کار نمی افتد حرکتی به سمت ابدیت و آخرت و بهشت ندارند. اصلاً بهشت یادشان می رود یعنی این مثل سرگرمی های وسط جاده است که آدم یادش می رود آدم می ایستد وسط جاده بازی می کند یک دفعه می بینی از مسیر جا مانده از کاروان جا مانده، کاروان رفته این مانده وسط جاده بازی می کند، یک جوری آدم سرگرم نشود که وقتی صدایش کردند اصلاً آمادگی نداشته باشد. پس چه جوری سرگرمی داشته باشیم؟ سرگرمی را یک جوری داشته باشید ازش لذت ببرید و ازش قدرت بگیرید برای حرکت. یعنی سرگرمیتان هم خودش یک نوع حرکت باشد. گفتم قلب سه حالت دارد دم و بازدم و استراحت، استراحتش هم کمک است به دم و بازدم. آدم لذت هایش، تفریحایش، استراحتهایش این جوری خوب است. اگر لذت اصلاَ نبرد از حلال از مباح از دنیا، از ماده، از دیدنی ها، از شنیدنی ها، از خوردنی ها، این اصلاً به سمت بهشت هم نمی تواند برود. یک کسی بگوید نه من فقط از خود خدا لذت می برم از طبیعت لذت نمی برم. خدا می گوید دروغ می گویی. اصلاً نمی شود همچنین چیزی. فرمود یک سوم وقتتان را بگذارید برای لذات دنیایی، لذت حلال، خوب، حرام که اصلاً نه؟ تا قدرت بگیرید برای لذات بالاتر، کسی که نمی گذارد نفسش لذات حلال ببر لذات بالاتر هم نمی تواند ببرد. قواعد حرکت نفس یادتان نرود یادتان نرود گفتیم از کجا شروع می شود تو معراج اینها را گفتیم، گفتیم از بدن وحس شروع می شود. کما که کسی دنیایش را نمی تواند خوب بسازد آخرتش هم نمی تواند بسازد آدم هابی بی عرضه در دنیا، حتماً در آخرت هم بی عرضه هستند. «مَن کسلَ ان امر دنیا فهو ان امر اخرته اکثر» کسی که در کارهای دنیایش تنبل و بیحوصله است تو درس خواندن تو حل کردن درسهای دانشگاه، تو کارش، آدم تنبل کار و ضعیف و آدمی که وجدان کار ندارد انضباط ندارد تو کار دنیایش، می خواهد خانه را جارو کند با وجدان جارو نمی کند یک ظرف می خواهد بشوید، شوهر داری میخواهد بکند با وجدان شوهرداری نمی کند، زن داری می خواهد بکند با وجدان زن داری نمی کند بچه را می خواهد تربیت کند اصلاً مسئولیت سرش نمی شود که این بابای بچه است باید برای این بچه برنامه ریزی کند. یک کار اقتصادی می خواهد بکند کارخانه می خواهد بزند وجدان کاری ندارد سر مردم کلاه می گذارد. یک کار کشاورزی می خواهد بکند، ضعیف کار می کند، این آدمی که تو دنیایش کسل است این هیچ وقت به درد آخرت هم نخواهد خورد. تو کار دنیایت جدی، محکم، قوی، با نشاط تا بتوانی برای آخرتتان هم حرکت های جدی بکنید. پس این درس شما را به اشتباه نیندازد فکر کنید وقتی می گوییم نباید دنبال سرگرمی بروید تو کارهای دنیایی هم همین جوری تنبل کار بشود. نه قبر را حضرت می خواست درست کند آنقدر دست کشید رو این قبر، گفتند یا رسول الله خب یک ذره خاک می ریختند روش تمام میشد، فرمود نه خدا دوست دارد هرکس می خواهد کاری را در دنیا انجام دهد محکم انجام دهد با وجدان، یک قطعه می خواهی بسازی با وجدان بساز برای مردم، ماشین می سازد می دهند دست مردم، مردم توش آتش می گیرند می میرند. این آدم می تواند آخرت بسازد هر کاری می کنی محکم، با وجدان، خوب دنیا اصلاً بی حوصله نباش. کسی که تو شوهر داری بی حوصله است قطعاً سر از جهنم در میآورد. کسی که تو زن داری بی حوصله است قطعاً سر از جهنم در می آورد کسی که تو تربیت بچه بیحوصله است حتماً سر از جهنم درمیآورد کسی که تو درس خواندن بیحوصله است حتماً وضع اقتصادیش خراب میشود به خاطر وضع اقتصادیش مجبور است سه شفت کار کند دیگر به آخرت نمیرسد این بندهی خدا. آقا درست را بخوان، رتبه بگیر، نمره بگیر جایگاه خوب تهیه کن. درس نمیخواهی بخوانی تو یک کار فنی می روی با وجدان برو تو کار فنی، بناّیی است نجاری است، بقالی است سوپرمارکت است هرکاری است خوب، قوی با وجدان. کسی که تو کار دنیایی شل است حضرت می فرماید: «من کسل ان امر دنیا فهو ان امر آخرته اکثر» تو کارهای دنیایی کسی که بی حال است تو آخرتش هم بی حال است. پس حواستان باشد حرکت باید مسیر ریاضی اش را طی کند. کسی نمی تواند دنیای تنبل کاری کند و بچسبد به آخرت. آنهایی که دنیای شان تنبل کاری است می چسبد به آخرت همه اش دروغ می گویند و یک کسی که به زن و بچه اش نمیرسد. همیشه بیست و چهار ساعت تو هیئت است این چه طوری می تواند سر از بهشت دربیاورد. برو بچه ات را تربیت کن، به زنت برس، به شوهرت برس یک ساعتی هم برو هیئت. یک کسی که همیشه تو کارخانه هست چه طوری می تواند به زن و بچه برسد چه طوری میتواند خوراک عاطفی به زن و بچه اش بدهد. همیشه تو مغازه هست این حتماً وجدان ندارد این کار را می کند. آقا ببند این جهنم را برو برس به خانهی خودت، یک ذره کمتر بخور ولی با هم بخورید و شاد باشید. یک کسی که همه اش تو پول پارو کردن است این چه طوری میتواند آخرت سازی کند. لذا ما باید مثل بدن یک نظم ریاضی بدهیم به حرکت روحی مان، بدن هر چیزی اش ریاضی جذب می شود. چربی هر قسمت، خونش، آّبش، اعصابش همه با هم متفاوت است باید آخرتمان هم همین جوری جذب داشته باشیم. درست، کامل و مناسب.
خدایا به حق محمد و آل محمد با ما عقلی عنایت بفرما که بتوانیم رابطه مان را با دنیا تنظیم بکنیم. خدایا به ما در اینجا عنایت بفرما که بتوانیم از سرگرمی ها بدون اینکه از لذت های حلال بدون اینکه به آخرتمان لطمه بزنند استفاده بکنیم. والحمدلله رب العالمبن