بحثمان درباره وصول ما به خانواده آسمانی مان و بهرورداری از محضر آنها بود. البته وقتی می گوییم خانواده آسمانی اصل و ریشه مان را داریم صحبت می کنیم چون موضوع، موضوع خانواده آسمانی است. ما به عنوان موانع رسیدن به خانواده آسمانی داریم صحبت می کنیم ولی خب این در واقع همان موانع رسیدن ما به خدای تبارک و تعالی و حق تعالی است. خب از شرح مناجات شاکین رسیدیم به بخش لعب که امام سجاد (علیه السلام) از نفس شکایت می کند که شیفته لهو و لعب است و بهترین و قوی ترین دروس انسان شناسی همین هایی هستند که حضرت دارد الان به ما می گوید یعنی دارد می گوید شما نفستان در طبیعت وقتی که می خواهد حرکت کند به سمت آسمان با یک سلسله موانع روبه رو است که باید به اینها غلبه بکنید. مثل اینکه مثلاً وقتی می گویند شما علاقه به پرواز دارید بشود همیشه علاقه به پرواز داشته اما چه چیزی اجازه نداده که بشر پرواز بکند؟ جاذبه زمین این جاذبه زمین را بالاخره باید بهش غلبه می کرده بتواند به یک شکلی از جاذبه فرا بکند و بعد هم بتواند. اگر بلند شد در آسمان خودش را مدیریت بکند. این خیلی اهمیت دارد. پس بلند شدن از زمین و مدیریت کردن خودمان در آسمان در حرمت های معنوی هم مسئله مهم است که إنشاءالله در بحث ارتباط با غیب که میخواهیم صحبت بکنیم بحث های کاربردی ترمان شروع می شود إنشاءالله. آنجا اینها را توضیح خواهیم داد که ما بالاخره باید یک موقعی ار اینجا بلند بشویم آن چیزهایی که فعلاً دارد سنگین مان می کند داریم راجع به آن بحث می کنیم که چه چیزهایی ما را سنگین می کند و باید برای حالا فرمول های اساسی و کلی را إنشاءالله توضیح خواهیم داد که برای اینکه حالا از مجموعه این موانعی که داریم می خوانیم چگونه نجات پیدا بکنیم. چه جوری از سنگینی دربیاییم توضیحات و راه کارها را عرض خواهم کرد. خب اول این را ما به رسمیت بشناسیم که خودمان یک نفس این گونه داریم. یعنی یک نفس اهل لهو و لعب یک نفس که بچگی زیاد می کند بهانه زیاد می گیرد. این توضیحاتی که قبلاً در مورد خصوصیات نفس خدمتتان عرض کردیم بعضی از نصایح و فرمایشاتی را که معصومین (علیهم السلام) درباره این بخش، این ضعف نفس داده اند را عرض کردیم. که خب حالا باز بعضی از فرمایشات دیگرشان را هم عرض می کنیم. إنشاءالله. به بخش های بعدی برسیم. فرمایشی است از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) که راهکار خیلی مهمی به ما داده اند این را خیلی خوب دقت کنید و حتما یادداشت بکنید و از آن مواردی است که به عنوان یک راهکار اساسی باید مدنظر باشد. این هم از آن مواردی است که باید دائما جلو چشمتان باشد. یعنی یکسره این را همین جوری بهش نگاه بکنید روزی یکبار چند روزی یکبار باید انسان به اینها نگاه بکند. این مجموعه ای که من می گوییم نگاه کنید واقعاً یادداشت بکنید و حداقل دیگر هر روز هم به آن نگاه نمی کنید یک جوری باشد که هفته ای یکبار به قول امام کاظم (علیه السلام) به آن نگاه بکنید این از آن موارد خیلی مهم است می فرماید: «اعرضوا ان کل عمل بکم غنی عنه» دوری بکنید از هر کاری که به آن نیاز ندارید دوری کنید. ما چون در حرمت به سمت آخرت و ابدیت جدی نیستیم مثل جنین کار نمی کنیم که بیست و چهار ساعت جنین در حال شکل گیری است. در رحم مادر به سمت دنیا ما در رحم دوم مان که دنیاست به سمت آخرت و ابدیت. دائم برنامه ریزی پر نداریم یعنی تا برسیم به آن خصوصیت مؤمن که هفته قبل خواندیم چی بود یادتان هست؟ «مشغول وقته» وقتش مشغول باشد. اینکه ما پر بکنیم وقت را کمتر کسی پیدا می شود که بتواند خوب پر کند وقت را. یعنی چه طوری پر بکند؟ خصوصیتش را گفتم به طوری که در تمام بیست و چهار ساعت هر کاری می کند ضروری باشد حتی خواب و تفریح. حتی استراحت و تفریحش هم حتی شوخی اش هم حتی سرگرمی اش هم جدی باشد. یعنی اگر می خواهد برود سرگرمی جداً برود سرگرمی بکند. امام فرمود من هیچ وقت به خاطر درس تفریحم را درسم را رها نمی کنم. یعنی آن تفریحی الان برای من از درس واجب تر است یعنی واقعاً به آن تفریح احتیاج دارم طوری کار کردم طوری تلاش کردم که الان واقعاً آن تفریح را جذبش می کنم. مثل یک کارگری است که خوب رو زمین کار می کند وقتی بهش می گویید حالا بیایید یک چایی بخوریم این چای را که می خورد دیدید بعضی وقت ها آدم بیکار است در خانه می گوید خب حالا چی کار کنم حالا یک چای بخورم. چای درست بکنم بخورم. بعد مثلاً مهمان می آید می گوید حالا باید برای مهمان هم چای بیاورم می گوید چای می خوری؟ می گوید آره. یک چای هم باید با مهمان بخورد. اینها هیچ کدام چای های ضروری نیست. چایی هایی هست که آدم می خورد در تعارف و تعارف بازی ولی یک موقع است نه واقعاً کار کرده خسته شده یک چند ساعتی حسابی بیرون بوده یک سرما هم بهش خورده همچین یخ کرده، حالا می چسبد در این سرما آدم چای بخورد. آن واقعاً یک چای ضروری و خوب است. یعنی کاملاً. این چای جذب می شود. بعضی ها اینقدر خوب کار می کنند اینقدر خوب عبادت می کنند آنقدر خوب زحمت می کشند آنقدر خوب خدمت می کنند که وقتی می افتند به تفریح، تفریحشان واقعاً لذت بخش است یعنی برایشان کاملا حذب دارد. کاملا پر است اگر کسی کاملا وقتش را پر کرد این را دانست که این طوری است ما این طوری نیستیم. متاسفانه اگر کسی این طوری بود بهش پیشنهاد کار بیهوده نمی شود یعنی فرصت کارهای مستحبی هم دیگر ندارد. حتی فرصت کارهای مهم هم ندارد. این شخص در روایت داریم کسی که وقتش را روی کارهای مهم می گذارد از مهمترها می افتد. گرفتید حضرت به کجا می زند؟ کسی که وقتش را صرف کارهای مهم می کند از مهمتر می افتد. یعنی دارد به من راهکار می دهد که اگر بخواهم برنامه ریزی زندگی بکنم من فقط باید رو مهم ترین ها و ضروری ترین ها برنامه ریزی بکنم. نه فقط رو کارهای مهم. خیلی دلشان را خوش می کنند که دارن یک کار حساب می کنند یعنی یک کار خوب دارند انجام می دهند برای ما کار خوب خوب نیست. اینکه یک نفر بگوید من دارم یک کار خوب می کنم یک کار باارزش می کنم خوب است ارزش هم دارد اما این کجا که انسان یک کار باارزش و خوب انحام بدهد تا اینکه یک کسی آن کاری را که باید انجام بدهد انجام بدهد یعنی واجب ترین ضروری ترین کار را باید انجام بدهد. خیلی فرق دارد این دو تا. کی می زند به مهم ترین. کسی که قیمت خودش دستش است ارزش وجوی اش، آدم هایی ارزش وقت اش، ارزش روح اش دستش است اصلاً وقتش را برای کارهای مهم نمی گذارد. وقتش را برای چی می گذارد؟ برای کارهای ضروری، مهم ترین کارها وقت می گذارد این جور افراد اگر یک موقعی سقوط بکنند توجه بکنید کاملاً این جور افراد اگر یک موقعی سقوط بکنند شل بشوند، خسته بشوند، سرطان بگیرد، بی انگبز بشود. یک کسی حوصله نداشته باشد از ضروری ترین به کجا می افتد؟ می افتد رو کارهای مهم، یعنی این جنازه اش هم کار مهم انجام می دهد. یعنی مریضش هم، بدن افتاده روی زمین، رو تخت بیمارستان کارهای مهم انجان می دهد. همین رو تخت بیمارستان که هست در خانه افتاده کارهایش اصلا وقت تلف مردن نیست. یعنی خوابیده این کارهای مهم انجام می دهد. همین خوابیده اش، بیکارش، رختخوابش بعضی ها که می آیند می گویند ما آره دو سه ساعت در رختعواب غلت می زنیم تا خواب مان ببرد. عجب آدم هایی بیکاری هستند اینها. خیلی آدم باید بیکار باشد که غلت بزند در رختخواب تا خوابش ببرد. یعنی اصلا قیمت خودش ارزش خودش دستش نیست نمیداند دارد چه خسارتی می پردازد. آدم می خوابد در رختخواب تا خوابش ببرد. یک آدمی که جدی هست یک جوری می رود در رختخواب که وقتی دراز کشید تمام است می رود در برزخ همین خوابش می برد نمی خوابد بلکه بیهوش میشود. اما یک کسی که قدر وقتش را نمی داند می گوید خب حالا الان برویم بخوابیم دیگر. مگر آدم بیکار است برود بخوابد. اگر قرار است بخوابی ضروریت دارد نوش جانت بخواب که رختخواب سجاده ات است. با همین خوابیدن اوج می کیری. «حبزا نوم الکیاز» چقدر قشنگ می گوید. علی (علیه السلام) می گوید چه بسیار نماز خوان هایی که نمازشان هیچ فایده ای ندارد چه بسا قرآن خوان هایی که قرآن آنها را لعنت می کند. چه بسیار روزه گیر هایی که از روزه شان جز گرسنگی و تشنگی بهره ای نمی برند. بعد یک دفعه می گوشد خوش به حال خواب زیرکان و غذاخوردنی هایشان می گوید یک عده آدم هایی که زیرک نیستند روزه می گیرند اما روزه هایشان فایده ای ندارد برایشان. هیچ بلد نیست از این روزه استفاده کند اصلاً این روزه او را به جایی نمی رساند همین روزه گرفته فقط ولی می گوید یک عده زیرکند روزه نمی گیرند این خوردن اینها از روزه گرفتن بقیه ثوابش بیشتر است. خنده شان، شوخی شان، تفریح شان، از کارهای جدی بقیه جدی تر است. بعد می فرماید: «نوم اکیاز» خوش به حال خواب زیرکان، بعضی ها خوابشان به اندازه یک عمر بیداری دیگران می ارزد. همین خوابیدن این شخص فقط فرشته ها ارزش خواب این شخص را می نویسند ارزش عبادی این شخص را می نویسند. چون این خواب این آدم می دانی یعنی چی؟ یعنی این آدم وقتی بلند شود از این خواب اینقدر انرژی دارد باهاش خیلی کارهای جدی و مهم انجام می دهد اصلاً وقت خیال بافی، تو خیال رفتن، تو اصطراب رفتن، تو نگرانی رفتن، تو هپروت رفتن، تو خاله بازی ها اصلا فرصت این کارها را ندارد. اصلا آدم جدی است. یک آدمی است که ولش کنی مثل کش برمی گردد تو ملکوت می رود در برزخ می رود با خانواده آسمانی اش می رود د رچادر امام زمان می رود با اهل بیت می رود پیش خدا. خیلی دیگر کم بپرد با ملائکه می گرد. آقا خیلی این جدی است وقتش را خوب بلد است استفاده بکند. «حبزا نوم اکیازو افطارهم» خوش به حال خواب زیرکان و خوردنشان افطارشان، افطارشان از روز ه خیلیها بیشتر است چون قیمت شان دستشان است ارزش شان دستشان است. می دانند از عمرشان چه طوری استفاده کنند. اصلاً می دانند برای چی خلق شدند. اصلاً هدف خلقتشان را میدانند. وظیفهشان میشناسد. خیلی خوب از وقتشان استفاده می کنند. پس ببینید وقتی شما بالا را میگیرید همیشه توجهتان به ضروریترینهاست. آنهایی که از همه ضروری است اگر خسته بشوید تنبلی بکنید سقوط هم بکنید. در کجا سقوط می کنید؟ روی کارهای مهم سقوط می کنید. دیگر به کارهای بی اهمیت، لهو و لعب وقت تلف کردن مسخره بازی هایی که خیلی ها گرفتارش هستند. اصلا کسی نمی افتد به این چیزها بعضی ها آنقدر ماشاءالله وقت دارند وقت دارند همین جوری منتظرند یک کسی بهشان زنگ بزند پیشنهاد بهشان بدهد. امروز برویم فلان جا برویم. فردا کجا برویم؟ فردا هم برویم فلان جا. پس فردا؟ پس فردا هم برویم اینجا. برویم آنجا برویم. همین منتظرند یک کسی بهشان زنگ بزند. یک جایی بکشاند شان. امروز برویم کلاس خیاطی ثبت نام بکنیم یک سه ماهی هم مثلاً خیاطی کار بکنیم. وقت هم داریم از آن ور یک کلاس زبان هم برویم حالا. از آن ور یک کلاس آشپزی هم برویم. از آن ور هم برویم فلان کلاس. اصلا جدی نیست. ورزش شان هم جدی نیست. حالا ورزش جدی و شوخی اش خیلی عبادت بزرگ است. شما شوخی هم ورزش بکنید خیلی آدم هایی که شوخی هم ورزش می کنند بهتر از آدم هایی هستند که اصلا ورزش نمی کنند. همی شوخی شوخی اش هم خیلی خوب است. ورزش واجب است. هر کاری که بهش نیاز نداری ازش دوری کنید. نفس یک طوری است که بهش پیشنهاد زیاد می دهند اگر پیشنهاد دادند اول فکر کن ببین که این کار ضرورت دارد یا ندارد. این کار ارزش دارد یا ندارد. جوابش را میتوانم قیامت بدهم یا ندهم. بعدا حسرتش را نمی خورم. غصه اش را نمی خورم، ناراحت نمی شوم. بعدا وقتی بهم نشان می دند در قیامت، چون داریم خدا رحمت کند مرحوم ابن فهدهلی تومدت الداعی آورده روز قیامت به تعداد هر بیست و چهار ساعت، بیست و چهار صندوق باز می کنند تو آن را نشانت می دهند. می گوید بعضی از صندوق ها را وقتی درش را باز می کنند شخص وقتی نگاه می کند که درونش معصیت بوده یا بیخود تلفش کرده می گوید آنقدر حسرت می خورد آنجا که این حسرت را اگر تقسیم کنیم بین بهشتی ها، بهشتی ها تمام لذتشان از بین می رود. همه ی حسرت این آدم را تقسیم کنی بین بهشتیها می گوید بعضی هایشان هم که پر بوده و خوب استفاده کرده آنقدر ذوق زده می شود که اگر شادی این را تفسیم کنیم بین جهنمیها، جهنمیها دیگر احساس درد نمیکنند. اگر پیشنهاد دادند اول فکر کن. ببین میتوانی بایستی قیامت بگویی درست مصرف کردم یا نه؟ تازه من الان این حرف ها را که به شما می زنم اگر تو گوش یکی از شماها برود یکی از شما این را بگیرد و شروع کند به تمرین چند سال دیگر میرسد تازه به آنجایی میرسد که پر بشود. حالا ما که می دانیم به گوش کسی که نمی رود. حالا از کرامات ما این است که به قول یکی از اساتید مان، مراجع تقلید می گفت از کرامت ما این است که کسی به حرفمان گوش نمی کند اصلاً. حالا همین اگر یک موقع هم خدایی نکرده زبانم لال یک نفر حرف گوش کرد تازه اگر بگیرد این حرف را یک چند سال طول می کشد خودش را برساند به پر. عزیزان حتما حتما این کار را بکنید امشب بروید برنامه ی هفتگی تان را بنویسید بعدا می فهمید که اصلا بیهوده بود این وقت تلف کردن ها اصلا نیازی نبوده این همه وقت تلف کنید سر این چیزهایی که شما فکر می کردید مهم هست و ارزش دارد. خیلی هایش را بروید علامت بزنید. بنویسید جدول برنامه ریزی که داریم دیگر بگیرد گر کنید من کجاها قول دادم کجاها وقتم را می گذرانم فکر کردن کار واجبی است کجاها فکر کردم کار لازمی هست. خیلی ها هم ممکن است دهانشان بیفتد که چه کار خوبی است مثلا نسبت به خیلی ها ولی وقتی نگاه می کنی می بینی نه، یک ذره که جدی فکر می کنی می بینی می شود خیلی هایش را زد. پس ما باید به مرور یواش یواش تمرین مان این باشد که إنشاء الله از کارهای مستحبات به سمت کارهای واجب برویم و تو واجبات برویم به سمت آنهایی که اوجب است ضروری تر است روی آنها برنامه ریزی کنیم و إنشاءالله سرمایه گذاری کنیم. اینها خیلی اهمیت دارد. خب پس ضمن اینکه یک کار ارزش دارد خیلیها هم ممکن است این طوری به ما پیشنهاد بدهند. کارهای ارزشی به ما پیشنهاد بدهند. ولی ما باید حواسمان جمع باشد که صرف اینکه یک کاری ارزش دارد و یک کاری مهم است کافی نیست. ما همیشه باید روی مهمترینها برنامه ریزی کنیم روی ضروری ترین ها نه اینکه صرفا یک کار ارزش دارد یک کار ثواب دارد یک کار خوب است یک کار قشنگ است. اصلا روی اینها نه وقتی جدی بگیرید این فشاری که به نفس میآورید مراقبتی که از نفس می کنید یقه ای که از نفس می گیری که وقتت را روی جدی ترین کارهای زندگیت که برایش آفریده شده بگذاری اگر یک موقعی تنبل بشوی یک موقعی خسته بشوی یک موقعی حادثه ای برایت پیش بیاید. سقوطت روی کارهای مهم است دیگر رو کارهای لغو انسان سقوط نمیکند به بچه بازی نمی افتد به وقت تلف کردن و عمر تلف کردن اصلا نمیافتد این فرمول خیلی مهمی است. یک فقره ای از دعای امام سجاد (علیه السلام) خدمتتان عرض کردم. جلسه گذشته که گفتم این از آن جمله هایی هست که من بعضی از عزیزان من می بینم دقت دارند می خوانند واقعاً حرف گوش کن هستند تو قنوتهایشان، تو سجده هایشان، (اللهم صلی علی محمد و آل محمد و استعملنی بما تسعلنی غذا عنه) خدایا عمر من را تو چیزهایی بگذارند من را به کارهایی وادار کن که قرار است فردای قیامت سؤال کنی از عمرش. عمرم صرف این چیزها بشود بدانم پنجاه تا سؤال قیامت چی هست وقتم را روی آنها صرف کنم. یک وقتی بگذاریم دیگر. چقدر سعی کردیم بدانیم سؤال معلم ها چقدر است چی ها هست سؤالهای کنکور چی ها هست؟ یک چند روزی هم وقت بگذاریم چند سؤال قیامت را درش بیاوریم ببینیم از این پنجاه تا سؤال قیامت ما کجا داستان هستیم اصلا از این پنجاه تا سؤال قیامت اوضاعمان چطوری است یک ذره مطالعه کنیم ببنیم الان وضع مان چه طوری است. چون سؤال سؤال گفتم تکوینی است یعنی من باید این پنجاه تا سؤال تو نفسم نهادینه بشود باید باهاش ارتباط روحی برقرار بکنم. حفظی و کتبی و شفاهی نیست که گاهی وقت ها شده در طول تاریخ گفتند آقا اگر می خواهید واقعا این جوری بوده گفتند فلانی عربی بوده خدا رحمت کند خواجه را وزرا بهش حسادت میکردند. مادر شاه مرده بود میگفتند این خواجه عربیش خیلی خوب است. مادرت مرد خواجه را پیش مادرت دفن کن زنده که ملائکه آمدند این بلد است سؤال جواب بدهد فکر میکردند آنجا سؤال عربی میپرسند یا مثلاً شفاهی سؤال میکنند یا مثلا کسی می تواند سؤال کسی را جواب بدهد. خواجه هم خدا رحمت کند به سلطان گفته بود سلطان من را برای خودت نگه دار اینها را بگذار برای مادرت. اصلا آنجا این طوری نیست که به ما بگویند حالا بنشین بگو ببینم. جناب فلانی خب حالا بگو ببینم «من ربک» تو هم به ذهنت فشار بیاوری چی بود اسمش. بعضی ها چند سال طول می کشد تا بتوانند بگویند «الله» چون اصلا با این الله زندگی نکردند صدها سال طول می کشد یادشان بیاید پیغمبرشان کی بوده، یا بگویند کتاب مان قرآن بوده. چون اصلاً با این کتاب کاری نداشتند. اصلاً با این کتاب انسی نداشتند اینقدر کتابهای دیگران و چیزهای دیگر خوانده بودند که اصلاً این کتاب نفشی تو زندگی شان نداشت. یک کتاب مقدس لای جلو گذاشته لای مخمل آن هم برای عروسی برای استخاره برای تبوک و اصلاً با این کتاب زندگی نکردند. کتاب شان نبوده این کتاب آنها نبوده کتاب نفس اینها نبوده، فرمول زندگی اینها نبوده این چه طوری می تواند اگر شب اول قبرش سؤال کنند کتابت چیست؟ بگوید قرآن کتاب من بوده. دروغ است چون اصلا تو با این کتاب زندگی نکردی. اصلا کو؟ راهکارهای زندگیت، معاملاتت، زنداریت، شوهرداریت، تربیت بچه ات، کار سیاست، کار اجتماعی ات، اخلاقیت، کدامشان با این کتاب تنظیم شده اصلا دنبالش بودیم ببینیم این کتاب چی می گوید. یکبار تو عمرت ترجمه اش را خواندی؟ یکبار تفسیر خواندی الان ما تفسیرهایی داریم. مثلا کلش میشود هزار صفحه، یک دور، تفسیر خواندی اصلاً. من اصلاً با این کتاب کاری نداشتم نه کلامش رفتم نه ادبیاتش را یاد گرفتم نه بهش اهمیت دادم نه تفسیرش را خواندم نه صرف و نحوه اش را یاد گرفتم. هیچی هیچی اصلا با این کتاب کاری نداشتم. یک دفعه آنجا از من سؤال می کنند کتابت چیست؟ نمی دانم چی بگویم امام هایت؟ امام اول: علی، دوم: حسن، سوم: حسین، چهارم: حضرت عباس، آدم نمی داند. اینقدر که راجع خارجی ها و دانشمندان و شعرا و نویسنده ها و فوتبالیست ها و هنر پیش ها و کسای دیگر می دانی مثلا می دانی امام جواد کی بوده، ده دقیقه می توانی راجع امام جواد صحبت کنی، امامت هست دیگر پدرت بوده، اصلت هست، ریشه ات هست. امام جود کیست. امام هادی کیست، امام عسگری کیست، امام حسین، امام حسن، امیرالمؤمنین، مادرت فاطمه زهرا چیزی از مادرت می دانی؟ از ریشه ات، اصلت، نسبت، خانواده ات هستند دیگر اینها. چیزی از آنها می دانی؟ اینقدر که وقت گذاشتی از دیگران می دانی از خانواده آسمانی در اینها بودند چیزی از آنها می دانی یا نمی دانی؟ اینقدر که وقت گذاشتی از دیگران می دانی از خانواده خودت هیچی نمی دانی تو. برو کتابهایت را نگاه کن. تو کتاب خانه ات نشان می دهد که چقدر غریبه هستی با خانواده خودت، چیزی با اصل خودت با ریشه خودت چقدر غریبه هستی. هیچی من اصلاً از خانواده ام نمی دانم. نمی دانم سیره شان چه جوری بوده، چه جوری ازدواج می کردند، اخلاق شان چه جوری بوده، لباس پوشیدند نشان چه جوری بوده، شوخیهایشان چه جوری بوده، تفریحیهایشان چه جوری بوده، نمیدانم اصلا هیچی از خانوادهام نمی دانم من اصلاً از اصلم از ریشه ام نمی دانم اینها چی کار کردند دویست و شصت سال، ما مربی معصوم داشتیم من اصلا هیچی نمی دانم. نمیدانم رمان فلان کس نمی دانم چقدرش راست است چقدرش دروغ است ده دفعه این رمان را خوانده، کار تونش را هم دیده، فیلم سینمایش هم دیده، تئاترش هم دیده، چقدر سریال وقت گذاشته روز قیامت یک دفعه به ما بگویند تو مثلاً نشستی مثلا چقدر سریال دیدی مثلا افسانهی فلان را خواندی فیلم های افسانه ای که الان سریال می سازند چند جلسه نشستی نگاه کردی، چند درصد از عمرت راسریال نگاه کردی؟ یک دهم اش را راجع به خانواده ات نشستی مطالعه کنی، راجع به قهرمان های حقیقی زندگیف، قهرمان های انسانیت، چیزی دانستی، می دانی، مطالعه داشتی، من چی بگویم، اینقدر که ما کارتون، فیلم سینمایی، سریال، رمان، روزنامه، تازه بعضی ها اینقدر بیکارند، پول می دهند، مثل کسی که پول بدهد زهر مار بخورد دائماً پول می دهند می روند مجلاتی که پر از حوادث تلخ در هست می نشینند می خوانند اینها را کی کی را کشت کی به کی اسید پاچید، کی با کی ازدواج کرد. کی به کی خیانت کرد، کی دزدی کرد، دزد چی شد، قتل چی شد، خیلی آدم هیا بیکاری اند چقدر وقت دارند اینها. آدم باید یک موقع خودش را ارزیابی کند. ببین من این همه وقت گذاشتم سریال ها را با چه شیفتگی تعقیب کردم، بعد هم از اولش هم به من گفتند افسانه هست یعنی تو اصلاً سر کاری. من فقط تو همم ارضا می شود. یعنی می دانم این داستان وجود نداشته. اصلا از همان اولش هم میگویند افسانهی فلان ولی من با اینها عشق بازی کردم با اینها زندگی کردم. با اینها بالا پایین رفتم، با اینها هیجان داشتم تعصب کردم. خب زندگی خودت چی، اصل خودت، داستان آفرینشت از روز اول که خلق شدی داستان چی بود. ماجرا چی بود. آمدن زمین، خلق، نظام خلقت، انبیاء، اولیاء، ائمه، خانواده خودت مادرت، داستان ها، عاشورا، کربلا، علاقه ای نداریم. ما حتی اینقدر که علاقه داریم سینه بزنیم هیئت داری کنیم، شام بخوریم، ناهار بخوریم، شام بدیم، ناهار بدهیم، علاقه نداریم بدانیم امام حسین کی بوده برای همین هم اینقدر می توانند روضههای دروغ به خردمان بدهند، بشینیم برای چیزهایی که دروغ است هم گریه بکنیم بعد همان ها را هم نقل بکنیم برای دیگران، یعنی جدی نیستیم واقعاً اصلاً جدی نیستیم. مجالس امام حسین را هم بعض هایش را تبدیل کردیم سرگرمی برای خودمان. ما اگر جدی بودیم اصلا کار امام زمان به اینجا کشده نمشد که هزار و صد و هشتاد سال است تو آوارگی و تنهایی به سر ببرد. چون ما جدی نیستیم نسبت به خانواده مان. ما اینقدر که علاقه داریم برای حسین سال شصت و یک گریه بکنیم برای این حسینی که الان زنده است هیچ علاقه ای نداریم بهش توجه بکنیم. اینقدر که عاشق او هستیم عاشق اینکه الان زنده است نیستیم. اینقدر که برای او وقت می گذاریم برای این حاضر نیستیم وقت بگذاریم. چون جدی نیستیم اصلا ماها. «اعرضوا ان کل عمل بکم غناً عنه» از هر کاری که بهش نیاز ندارید ازش دوری کنید. ضروری نیست دوری کنید. اگر الان امام زمان دارد می گوید: «هل من ناصر ینصرونی» همیشه دارد می گوید من نمی توانم وقت بگذارم دنبال «هل من ناصر ینصرونی» سال شصت و یک بگردم. امام الان تو بهشت است. من فقط باید ازش درس بگیرم برای این امام حسینم چی کار کنم. مشکل امام حسین این بود که آنهایی که منتظرش بودند کشتنش. آنهایی که منتظرش بودن کشتنش. آنهایی که برایش نامه نوشتند هجده هزار نفر نامه نوشتند. منتظرش بودند، دعوتش کردند، آمد کشتنش. الان من باید از آن منتظرها نباشم. من فقط باید از آن امام حسین اینقدر استفاده کنم که این امام حسین از دستم راضی باشد. چون روز قیامت فقط به من می گویند این حسین زمان تو، آواره و طرد شده و یگانه بوده یا نه؟ من می گویم آره بوده، بعد سؤال می کنند خب توچی کار می کردی؟ می گویم من مشغول کارهای مهم بودن. هیئت داری داشتم می کردم. جمکران می بردم مردم را. دعا توسل راه می انداختم. آل یاسین راه می انداختیم کارهای مستحبی می کردیم. دعای توسل بود، دعای کمیل بود، مشهد بازی می کردیم، هیئت بازی می کردیم از این کارها تازه خیلی از این کارها که می کنند خیلی شرافت دارد ثواب هم دارد. ولی یک سؤال مهم این است که آیا چیزی از اینها به امام زمان می رسد یا نمی رسد؟ صرف اینکه یک کار عبادی است، معنوی است ارزش دارد. ما زمان جنگمان که آقایان باید شمشیر دستشان میگرفتند می رفتند بجنگند ترجیح می دانند با همین صورتهای مقدس به روی مبارک شان نیاورند هیچ کس همه در لانههایشان خزیدند برای اینکه عذاب وجدا نگیرند. هی در خانه هایشان روضه راه می انداختند و کارهای مذهبی می کردند که بگویند مثلاً ما داریم کار می کنیم. درباره اهل دین و اینها کار می کنیم متدین هستیم. اصلاً به رویشان نیاوردند که این کشور مهد تشیع است اصل دین مورد تجاوز قرار گرفته، هیچ اصلاً کسی به رویش نیاورد، این را بهش می گویند حملهی راست یعنی آدم با مقدسات طوری سرگرم می شود که عذاب وجدان هم نمی گیرد. مشغول کارهای مقدس است همه هم ثواب دارد ماشاءالله کارهای خیر هست کارهای خوب است همه صورت ها قشنگ است ولی آنکه امام زمان با ما کار دارد آن چیزی که امام زمان الان از من می خواهد نیست. شما کافی است تو چادر امام زمان نباشی دیگر فرق نمی کند هر جا می خواهی تو بساط شراب باش تو بساط عبادت باش دیگر فرق نمیکند واقعاً. هیمن کافی است تو چادر امام زمان نباشی. تمام است. آقا وقتی این روایت را می خوانیم کارهای لهو و این جوری است که ما از خانواده آسمانی مان می مانیم. می دانید ماها هزار و صد سال است خودمان را با این صورت ها، خوب هایمان را می گویم بدها که بد هستند. خوب هایمان این جوری خودشان را مشغول کردند که امام زمان این همه دارد آوارگی تحمل میکند. اگر ما هی سر خودمان را گرم نمی کردیم. از این میلیاردها ساعت وقتی که دارد تو عزاداری ها صرف می شود میلیارد ها تومانی که دارد تو عزاداری ها صرف می شود والله قسم همه موانع ظهور برطرف می شد یک سال، مردم یک سال عزاداری درست بکنند. بدانند عزاداری یعنی چی؟ فلسفهاش یعنی چی؟ حسین زمان کیست؟ یزید زمان کیست؟ من باید چی کار کنم. به یک سال نمی کشد حتما امام زمان تشریف می آورد. ولی ما نه، ما داریم میلیاردها ساعت وقت میگذاریم. پول هزینه میکنیم هیچی آن به امام زمان نمیرسد. خیلی کم، «اعرضوا ان کل عمل بکم عنی عنه» هر کاری که بهتان می گویند اول ببینید ضروری هست یا نه. لازم است وقت بگذاریم می توانم، نه، یاد بگیریم (نه) بگوییم. یاد بگیریم با زبان خوش عذرخواهی بکنیم. (نه) بگوییم. شما نگاه کنید چقدر وقتها درمهمانیهای الکی، خاله خاله بازیهای الکی، مسافرتهای الکی، تلویزیون دیدنی های الکی، چقدر عمر دارد تلف می شود. اینها ما به ازاء آخرتی ندارد. مابه ازای ابدی ندارد. ازش ابدیت، کمال، میوه درنمی آید. ازش بی نهایتی ساخته نمی شود. فقط ای کاش ساخته نشود ولی وقتی حسرتش می آید باهامان، آن طرف خیلی بیچاره مان می کند. آدم می فهمد با یک ساعت چی کار می تواند بکند. کمتر از صدبار این کلمه را به همه شما عزیزان عرض کردم باز هم عرض می کنم. خدا شاهد است خدا شاهد است خوب ها، در بهشت ها حسرت پنج دقیقه وقت شما را می خورند می گویند ای کاش ما برگردیم پنج دقیقه وقت اینها را به ما بدهند. با پنج دقیقه اش خیلی کار می توانند بکنند. چون بلد شدند دیگر. یاد گرفتند رفتند آن طرف را دیدند می دانند این طرف چی کار می کند. فرمایش علی (علیه السلام): «غشک من ارضاک بالباطل و اقراک بالملاحی و الهزل» کسی که تو را با باطل خشنود بکند با چیزهایی بیخود، باطل دلخوشت بکند سرگرمت بکند خشونت بکند شادی بهت بدهد. حال بهت بدهد به قول امروزی ها با چیزهای باطل و به کارهای سرگرم کننده و غیر جدی ترغیب کند به تو خیانت کرده است. شما نگاه کنید چقدر پدر مادرها به بچه هایشان خیانت می کنند. برو این کلاس، برو آن کلاس، برو وقتت را پر کن. برو یک جا وقتت را پر کن نمی رسند. زندگی اصلا اساس ندارد بله نیست تربیت بچه اش بکند بلد نیست. با بچه اش زندگی کند. بلد نیست. با بچه اش بنشیند دو دقیقه حرف بزند. پدر و پسر، مادر و دختر، مادر و پسر، پدر و دختر. اصلا نمی توانند با هم بنشینند صفا کنند، اینقدر مأنوس نیستند که یک پدر با دو دخترش چند ساعت بتوانند گفتگو داشته باشند با هم بروند بیرون صفا داشته باشند با هم بروند بیرون بگردند با هم مسافرت بروند اصلاً. نمی توانند. بچه را فقط برای عروسک بازی هایش می خواستند که این بچه بیایید کانون زندگی را گرم کند یک ذره عروسک بازی یک ذره مسئولیت بیاورد من بدوم برایش کار کنم برای آینده اش ولی با خودش هیچ کار ندارم. لذا از شب تا صبح که پیشش نیستم، صبح که از خانه می زنم بیرون شب می آیم بعد هم که می آیم خیلی حوصله شان را ندارم نمی توانم انس بگیرم کار کنم. برو این کلاس برو آن کلاس وقتت را پر کن. برو موسیقی کار کن. برو خیاطی کار کن. برو گلدوزی برو چی برو چی برو برو رانندگی کن. برو آشپزی کن. هی وقتش را پر می کنند. پیامبر فرمود من از پدران آخر الزمان بیزارم همین کلمه را بکار برد گفتند یا رسول الله پدران مسلمان یا غیر مسلمان. فرمود پدران مسلمان چون وقتی بچه هایشان می خواهند بروند سراغ دنیا تشویقشان می کنند وقتی می خواهند بروند سراغ علوم آخرت، نمی گذارند می خواهند بچه هایشان سراغ دین، آخرت بروند می گویند اینها ضرورت ندارد. وقتی می روند سراغ دنیا تشویق می کنند. سه شیفت کار می کنند پول می دهند بچه هایشان بروند کارهای غیر ضروری. حالا ما شاید در منطقه سیاه پوست ها نشستیم خیلی درک نکنیم در منطقه سفید پوست ها باباها، مامان ها کار می کنند بچه ها بتوانند اسکی شان را دربیاورند . پول اسب سواری شان را در بیاورند پول ول گردی های شمال و این ور و آن ور را در بیاورند. پدر مادرها کار می کنند بچه ها بتوانند به الواتی هایشان برسند. زحمت کشیده یک دانشگاه بدون کنکور تشریف می برند خانم، آقا، باید حتماً تلفن همراهشان با ماهی نمی دانم چند درصد هزار تومان پر حرفی های بچه را کار شارژرش را پر کنند. یک ماشین هم زیر پایش بیندازند که شاهزاد خانم، آقا پسر می خواهند تشریف ببرند. داتنشگاه یک، چه پول هایی مردم هزینه می کنند چه وقت هایی می گذارند برای بچه هایشان، جوانهایشان خودشان هم همین طورند. پد رو مادر ها لذا در روایت داریم وقتی می خواهید به یک کسی نزدیک بشوید رفیق، همسر، دوست، همسایه، همکار حواستان باشد اگر می خواهید با یکی طرح دوستی بریزید حواست باشد هلت ندهد. یک جایی که عمرت تلف شود. ممکن است رو نادانی است دیگر. دوستی خاله خرس است. دشمنی ندارد خودش هم همین طوری است بنده خدا. خودش رو خودش شناخت ندارد فکر می کند لطف می کند در حق تو. خیلی لطف می کند در حق تو که تو را این جور جاها دعوت می کند این جورها وقت می گذارد برایت. آدم باید خیلی حواسش جمع باشد که ازش رفاقت، دوستی، همسرش، شراکت، کار، حواسمان باشد. از من عمر جاودانه نگیرد اگر قرار است وقت بگیرد مابه ازای ابدی اگر ندارد. خیلی خسارت است. اینقدر خسارت است می فرماید: «غشک» خیانت کرده به او اگر مستی این کار را بکند. این فیلم را دیدی؟ این سریال را نگاه کن. بشین نگاه کن خیلی جالب است. این کتاب را بشین بخوان. آقا مگر من عمرم را از سر راه آوردم هر چیزی را بردارم بخوانم. هیچ کتابی این طوری نیست. الان خیلی راحت می شنویم آره هر کتابی، هر مطلبی، هر روز نامه ای به یکبار خواندنش می ارزد. هیهات اصلا نمی ارزد. من می شود آدم هر فیلمی را نگاه کند هر مجله ای را بخواند هر چی صدا سیما پخش می کند بگویم می ارزد نگاه کنم. هر کتابی را بشینم بخوانم مگر می شود اصلا. اگر یک کسی وقت می دهد به یک کسی می گوید این کتاب را بخوان این را بشین نگاه کن. باید بتواند روز قیامت جواب وقت طرف را هم بدهد. اگر من بهت می گویم این کتاب را بخوان این وقت را بگذار یا مسئولیت من روز قیامت تضمین می کنم که وقتت تلف نشود. او اگر نمیتواند تضمین کند خودت باید تضمینی داشته باشی تا بگیرش دستت. الان میخواهم عمر بگذارم وقت بگذارم می ارزد یا نه؟ من فردا کم نیاورم بعداً. صندوق را که باز کنند ببینم من ده ساعت، دوازده ساعت، بیست ساعت، سی ساعت، صد ساعت وقت گذاشتم رو چیزی که اصلا به درد نمی خورد. هیچ نتیجه ای هم نداشته. «غشک من ارضاک بالباطل و اقراک بالملاحی و الهزل» اگر تو را به کارهای سرگرم کننده، ملاحی، بازی ها، اگر این کار را می کند خیانت کرده به شما. «لا تقرنک لعاجلة بزور الملاحی فان لهو ینطقع و یلزمک مکتسب من المعاصم» خیلی این حرف کوبنده ماست. علی (علیه السلام) می فرماید مواظب باش دنیا با سرگرمی های دروغین تو را نفریبد. خیلی عمر تلف می کند این جوری آدم فکر می کند چه کار مهمی دارد انجام می دهد. می گوید مواظب باش گرفتار سرگرمی های پوچ. دروغین، تو خالی دنیا نشوی بعدش می فهمی هیچی نبود. بعد می فرماید زیرا هوس سرانجام به پایان می رسد. لهو بازی ها تمام می شود. «و یلزمک مکتسب من المعاصم» بازی های جام جهانی را دیدید. المپیک ها و جام جهانی مرد چه شوری می گیرند. چقدر حرص و جوش می خورند. زخم اثنی عشری، فحش، فحش کاری به بازی کن به کاپیتان به داور، به دروازبان بعضیها می میرند تو این کارها زمان خودمان زمانی که بچه بودیم یکبار یکی از تیم ها خورده بود. هم محلی ها سکته کرد. همان لحظه آخر برده بودن او را به بیمارستان گفت بگویید فلانی بیاید بالا سرم. فلانی کی بود؟ کاپیتان یکی از این تیم ها بود برگشتند گفتند آقا یکی از این طرف دارهایتان دارد می میرد تو بیمارستان بیا بالا سرش گفت آره من این را ببینم و بمیرم او هم چهار تا فحش به این داد و گفت عجب احمقی است این به تو چه ما گل خوردیم اصلاً. بازی است دیگر توپ است. گل می خورد می رود آن ور. این چقدر احمق بود آن وقت م یخواست فردا امیرالمؤمنین را صدا کند بیاید بالا سرش. عجب آدم های بیکاری هستند عمر می گذارند پای این جور چیزها. حرص و جوش می خورند. چند روز پیش داشتم می آمدم دیدم سر گوچه مان از راه دور می آمد دو سه نفر صداهایشان بلند شده داد می زنند سر مسابقه ورزشی، بعد آره این کاپیتان احمق این طوری کرده. احمق خودتی، فحش نداده، خیلی آدم های بیکاری اند واقعاً اینها. نمی دانم کی کجا گل زد کی خورد، کجا پیروز شدیم، کجا باختیم، نه باختش سوزش ماند نه بردنش شیرینی اش ماند تمام شد. من نمی گویم آدم برای تیم کشورش ارزش قائل نباشد دعا نکند حتی. تیم کشورت می خواهد مسابقه بدهد یک عزتی می آورد یک شادی به مردم اضافه می شود. مردم یک ذوقی می کنند یک افتخار ملی ایجاد می شود. دعایشان بکن اصلاً. خدایا تیم کشور ما را قهرمان کن. برایشان چهار تا صلوات بفرست. یک کار مقول ولی برد. باخت اصلا بدتر است. تو باید بنشینی برای باخت های خودت غصه بخوری چون آدم برای چیزی که نباید غصه بخورد اگر غصه بخورد روز قیامت و به بعد از قیامت هزاران سال غصه میخورد برای غصههایی که نباید میخوردآدم هزاران سال برای چیزهایی که نباید راخت می شده نباید به او برمی خورد نباید رنجیده می شد ازش. نباید عصبانی میشده ازش و نباید غصه می خورد روز قیامت غصه حقیقی می خورد. در دروس معرفت نفس اینها را فرمول هایش را یاد دادیم. هر چیزی کاذبی نتیجه صادق دارد این یادتان نرود. اینجا بیخود، کاذب عصبانی شدی، کاذب رنجیدی، قر زدی، خوشحال شدی، غمگین شدی، عذاب صادقش آن ور وجود دارد. غصه های صادقش وجود دارد. اینجا طرف یک قرص اکس می خورد توهم و خوشی کاذب دارد. سرطان صادقش می گیرد یقه اش را. طبعات صادقش می گیرد یقه اش را چون فرمول معصوم چیده شده طراحی ریاضی است نمی شود شوخی کرد باهاش. نمی توانی سر کار بگذاریش. شما فست فود بخور. غذا کاذب است. اضافه وزنش صادق است سکته اش صادق است. بسته شدن رگ ها صادق است می کشد آدم را این یادمان نرود إنشاءالله. بقیه بحث بماند. خدایا به حق محمد و آل محمد ما را از تلف شدن عمرمان نجات بده. خدایا به حق محمد و آل محمد ما را به کارهایی موفق بدار مان که قرار است قیامت از ما سؤال کنی. الحمدلله رب العالمین
جلسه 080 - خانواده آسمانی
متن کامل (خام) جلسه 080 - خانواده آسمانی