اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ جلسه گذشته بحثمان به اینجا رسید که یکی از موانع اتصال ما به خانواده آسمانیمان و ملحق شدن و بهرهبرداری از محضر آنها و تقرب به آنها، لهو است بازیگوشی، غفلت و پرداختن به کارهایی که نیازی به آنها نداریم وقت تلف کردن در امور بیهوده که در موردش توضیحاتی دادیم.@ یک فرمایش زیبایی علی(ع) دارد من ترجیح میدهم هر چقدر از معصوم بگوییم بهتر است. ایشان در مورد اینکه یک امام یک رهبر یک جامعه باید مشارکت بکند در مشکلات مردم و به فکر حل مسائل مردم باشد@ یک مؤمن یک انسان طوری که پیغمبر فرمود (مَن اَصبَحَ وَ لَم یَهتَمَ به اُمورِ المُسلِمین فَلَیس بِمسلم) کسی که صبح بکند و اهتمام به امور مسلمانها نداشته باشد اصلاً مسلمان نیست@ چه برسد به یک رهبر که آن دیگر خیلی واجب میشود که رهبر یک جامعه بیشترین مشارکت را در گرفتاریها و مشکلات مردم داشته باشد.@ اساساً اسلام با زندگی حیوانی و تکی مخالف است این را به شما بگویم یعنی اصلاً اینکه انسان فکر بکند یک خانواده دارد و بس، یک خانواده زمینی دارد و بس، این یک حصار هست@ یک مانع است برای فهم و فکر و رشد انسان اساساً کسی مقبول خداست و به صورت باطن انسانی میتواند زندگی بکند با باطن انسانی، که زندگی را جمعی ببیند. ببینید ما نمازمان به جماعت است در سه وعده صبح، ظهر، شب@ در پنج وعدهاش همینطور، این سه وعده که مشهور است و ما دوتا یکی میکنیم و عبادتمان هم جمعی هست (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) زندگی انسانها هم یک زندگی جمعی است اصلاً وقتی یک کسی روحش روح فردی شد و فقط به فکر تمام افکارش و برنامهریزیها و انتخابها و ارتباطاتش در حیطه خانواده خودش هست@ این اساساً از دایره انسانی خارج است نمیتواند یک انسان به معنای حقیقی باشد انسان به معنای حقیقی کسی است که به فکر جامعه خودش است به فکر مردم خودش است@ نه فقط مردم کشور خودش، هر جای دنیا نیازمند، غمزدهای باشد او باید غمخوار باشد نمیتواند غیر از این باشد. اگر کسی غمخوار غم مردم دنیا نیست انسان هم نیست مسلمان هم نیست.@ پس این را خوب دقت بکنیم که یک ساختاری هست که خداوند تبارک و تعالی برای ما در نظر گرفته انسان نباید نسبت به مشکلات اطرافیان خودش اول خانواده خودش با آن ساختاری که هفته قبل گفتم.@ مادر، پدر، خواهر، برادر، دختر، پسر، بعد فک و فامیلهایش آشناهایش، بعد مردم شهرش، مردم کشورش، مردم دنیا، اصلاً نمیتواند نسبت به اینها بیخیال باشد و نباید بیخیال باشد@ انسانی که صبح از خواب با عشق همه جهان از خواب بلند میشود این امکان ندارد گرفتار شیطان، گرفتار لهو و لعب بشود به راحتی، چون وقتش کاملاً پر است یک آدمی هست که مسئولیت کل کره زمین را دارد@ اینطوری فکر میکند در واقع، یعنی در حیطه خودش هر چقدر خدا به آن وسعت بدهد ممکن است عملاً این هیچوقت اینطوری نشود عملاً هم همان صرف گرفتاری خودش و قرض و بدهی خانواده خودش و کرایه خانه و کارهای دیگر باشد@ ولی اندیشهاش باید در انسان باشد فکر باید در ما وجود داشته باشد به میزانی که وقتی خدا وسعت داد توان داد@ ما هم به همان اندازه نفسمان و روحمان وسعت پیدا بکند و شامل حال دیگران بشود اگر نداد خوب مسئولیتی نداریم یک موقع خدا صلاح نمیداند میبیند من ظرفیتش را ندارم ممکن است مغرور بشوم ممکن است غافل بشوم ممکن است@ معصیت بکنم کوچک نگه میدارد من را، بزرگ نمیکند من را، میگوید تو همین خانوادهات را داشته باش زن و بچهات را داشته باشد خوب است همین هم داشته باشید تمام است.@ ولی نه یک موقع هست به من وسعت میدهد فکر میدهد، اندیشه میدهد، قدرت میدهد، مدیریت میدهد، پول میدهد، امکانات میدهد، اعتبار میدهد، آبرو میدهد، ریاست میدهد@ امکان ندارد اگر من بخواهم این را محدودش بکنم حیات انسانی داشته باشم هر چقدر خدا داد باید بتوانی ردش بکنی به انسانهای دیگر برسانیش، هر چه که به تو داد میتوانی ردش بکنی به سایر انسانها برسد باید رد بکنی.@ پس اندیشه سالم در زندگی این هست که انسان مال خودش به تنهایی نیست، مال خانواده خودش به تنهایی نیست، و مال کشور خودش هم به تنهایی نیست، این را یادمان باشد.@ حالا ببینید علی(ع) چه میگوید ما کاری با جنبه رهبریاش نداریم با جنبه مشارکتی کار داریم که مشارکت در همه انسانها لازم است چون پیغمبر فرمود (مَن اَصبَحَ وَ لَم یَهتَمَ به اُمورِ المُسلِمین فَلَیس بِمسلم) ببین چه میگوید اینجا.@ این اندیشهها هست که ما را ملحق میکند به خانواده آسمانیمان، ملحق میکند. خدا شاهد است اگر کسی اینها را مبنا قرار بدهد خداوند حجم زیادی از نشاط@ شادی و قدرت در روحش وارد میکند و اساساً این صبح از خواب بلند میشود چشمهایش را که باز میکند روی صورت پیامبر و آل باز میکند شب هم که میخواهد ببندد با عشق آنها میبندد خواب هم میبیند خوابهای آنها را دارد@ یعنی انسان یک زندگی طیب، طاهر، پاک، قدرتمند، بانشاط، باشور که هیچ وقت به خمودی، یکنواختی، خستگی، تنهایی نمیرسد هیچ وقت اصلاً به آن راه نمیرود.@ این شوهرش را از دست بدهد، زنش را از دست بدهد، موفق به ازدواج بشود، مجبور بشود تا آخر عمر ازدواج نکند، بچهاش را از دست بدهد، ندهد، پولش را از دست بدهد، خانهاش از دستش برود@ بلا ببیند، نبیند، پولدار بشود، بدبخت بشود، هر چه باشد اصلاً هیچ لحظهای از نشاط از قدرت زندگی با خانواده آسمانیاش و جدا شدن از آنها محروم نیست هیچ لحظهای، چون اساساً وقتی صبح چشمش را باز میکند از خواب بلند میشود در خانه خودش چشمش را باز نمیکند در آن چهاردیواری باز نمیکند.@ حالا یکذره برویم جلوتر، الان بگویم یکذره سختتان میشود اذیت میشوید بگویم آدم چشمش را کجا باز میکند وقتی که صبح چشمش را باز میکند در کجا چشمش باز میشود@ بگذارید یکذره برویم جلوتر انشاء الله یک چند جلسهای تحمل کنید میرسیم به آن. آدم وقتی چشمش را باز میکند وقتی با خانواده آسمانیاش هست اصلاً یکطوری دیگر است یک جای دیگر را میبیند، دارد راه میرود، دارد قدم میزند، دارد کار میکند@ دارد غذا میخورد، دارد تفریح میکند، هرجا میرود یک افقی، یک دیدنیهایی، و یک شنیدنیهایی غیر از آن دیدنیها و شنیدنیهایی هست که فقط با چشم طبیعی و مادی و سرش میبیند اگر این ملحق بشود.@ حالا من دارم اصول و قواعدش را به شما میگویم انشاء الله عملیاتی کردنش کار خودتان. آیا به این دلخوش باشم علی(ع) میفرماید که گفته شود (أأقنع من نفسی) قناعت بکنم همین که به من همین را بگویند.@ ما خیلی وقتها قناعت اینطوری میکنیم. این امیر مؤمنان هست فقط بگوییم امیر مؤمنان شده. دیدید بعضیها یک زمانی داشتیم@ در این مجلس در همین کشور خودمان نمایندههای مجلس میگفتند مشکلات اقتصادی مملکت به مجلس ربطی ندارد اصلا، دولت هم میگفت اصلا به دولت ربطی ندارد، پس چه چیزی برای شماست؟@ میگفت همین نماینده مجلس و ریاست جمهوریاش برای ماست دیگر دولت من وزیرم من وکیلم، خیلی تصریح میکردند با پررویی زیاد، مینوشتند که اصلاً مشکلات اقتصادی به مجلس ربطی ندارد خیلی صریح، مشکلات اقتصادی به دولت ربطی ندارد@ میگوید دولت من از اول شعار اقتصادی نداده، شعار فرهنگی هم که ندادیم مشکلات فرهنگی، فساد، فقر، تبعیض به ما ربطی ندارد. پس چه چیزی به شما ربط دارد؟@ هیچی ریاستش، ما بالا باشیم بخوریم بتوانیم خوب چپاول کنیم بیتالمال را این خوب است. مال زمان شاه را نمیگویم در همین انقلاب در همین بعد از جنگی کسانی بودند که میگفتند ما به ما ربطی ندارد مردم فقر و فساد دارند گرفتاری دارند@ خودشان عامل فقر و فساد بودند میگفتند به ما ربطی ندارد، ما اصلا در شعارهای تبلیغاتیمان از این حرفها نزده بودیم به ما هم ربطی ندارد.@ حالا نگاه کنید علی(ع) چه میگوید به این دلخوش باشم که گفته شود این امیر مؤمنان است اما در سختیهای روزگار شریک و همدرد آنها یا در سختی زندگی سرمشق ایشان نباشم.@ هر کس رفت یک جا ریاست گرفت به گونهای غیر از این عمل کرد حضرت فرمود جایش در وسط جهنم است بدترین جای جهنم است. من آفریده نشدهام که خوردن غذاهای لذیذ و رنگارنگ من را به خود مشغول سازد.@ حالا بعضیها چقدر صبح تا شبشان برنامههای مزه دارند در طول هفته در طول روز اسیر و گرفتار مزه هستند چقدر؟ یک موقع هست یک کسی میگوید من غذای سالم میخواهم غذای مفید میخواهم وقت هم میگذارم برای تهیه کردنش@ هیچ اشکالی ندارد وقت میگذارم برای خریدنش وقت میگذارم برای پختنش غذای سالم کم است وقت میگذارم. ولی یک عده هستند که لِه شده و تحقیر شده شکم هستند@ غذاهای رنگارنگ، غذاهای لذیذ و رنگارنگ مرا به خود مشغول سازد همانند حیوان به آخور بستهای که همه هَمّ و غمش علوفه اوست. خودش فرمود هر کس تمام همتش چیزی هست که میخورد(در نهج البلاغه)@ قیمتش چیزی هست که از آن خارج میشود. صبح تا شب آدم فقط به این فکر میکند که چی بخورد؟ چی بپوشد؟ کجا بگردد؟ کجا برود؟ همین صبح تا شب اندیشههایش این باشد.@ یا همچون حیوان رهایی که در میان زبالهها میچرد و شکمش را از علف پر میکند و از آنچه که در انتظار اوست غافل است. یعنی چی؟ از آنچه در انتظار اوست، گوسفندها را دیدید گاوها را، میبرنند پروارشان میکنند@ نمیدانند که اینها دارند پروار میشوند برای چه کاری، خوب که یک مدتی پروارشان دادند میبرند سرشان را میبرند. ما به مراتب از این بدتریم@ به مراتب بدتریم روز قیامت که میشود اینقدر از این گوسفندها و گاوها و الاغها بفرستند در بهشت جلوی چشم ما، همان گاو و گوسفندی که خودمان خوردیمش، همان گاوهایی که سوار میشدیم، الاغهایی که سوار میشدیم@ شترهایی که سوار میشدیم، میایند میروند در بهشت، با یک تحقیرآمیز هم به ما نگاه میکنند و میروند در بهشت، حالا کو تا ما را راه بدهند آنجا، اگر خراب کرده باشیم.@ پیامبر فرمود (رُبَ مَرکوبٍ خَیرٌ مِن راکِبِه فَانَه اَکثَر ذکر منه) چه بسیار مرکبهایی که از صاحبشان بهتر هستند چون ذکرشان از صاحبشان بیشتر است یادشان از خدا بیشتر است. آدم باید ببیند چقدر از این ثروت دارد@ واقعاً از گاو و الاغ ما بیشتر ذکر داریم یا نه، اگر نداشته باشیم وای به حالمان است. حضرت چرا دارد این را میگوید؟ میگوید شکمش را از علف پر میکند و از آنچه در انتظار اوست غافل است یا سر خود رها شوم یا بیهوده بگذرانم.@ علی(ع) میگوید من از آن آدمهایی نیستم که فکر کنم سر خودم رها شوم و عمرم را بیهوده بگذرانم. خیلی از آدمها همینطوری در دنیا مشغول بازی بازی بازی، غفلت هستند@ اصلاً توجه به هدف خلقتشان ندارند یک لحظه میبینند که بردنشان در برزخ، خیلی بد است یک لحظه آدم را ببرند در برزخ. برزخ یعنی یک سیستم بینهایت پیچیدهتر از نظر شرایط زیستی از نظر ریاضیات خلقت@ ریاضیات برزخ میلیاردها برابر پیچیدهتر از ریاضیات دنیاست هر چقدر سیستمهای دنیایی پیچیدهتر از سیستم رحم هستند میلیاردها برابر، چقدر سیستمهایی دنیایی پیچیدهتر از سیستم رحم هستند@ یک رحم چقدر سیستم دارد، چقدر پیچیدگی دارد، زندگی در آن چقدر ساده است، میروی در دنیا میبینی هزاران هزار برابر پیچیدگی در دنیاست، در برزخ که میروی سیستمهای برزخی میلیاردها برابر پیچیدهتر از سیستمهای دنیایی هستند@ وقتی وارد میشود آدم میبیند هیچ چیزی برای این سیستم نیاورده. شما یک آدمی را نگاه کنید مثال زدم جلسه گذشته برداری آن را از وسط تهران بگذاری در انگلستان، در آمریکا، در آفریقا، هیچ زبان بلد نیست کار ندارد@ سواد ندارد کسی را ندارد امکانات ندارد، شب در شهر مانده، برداشتند بردنند آن را فرودگاه پیادهاش کردند گفتند برو خوش آمدی. من همه کسام، خانهام، زندگیام، اعتبارم، دوستانم، همه چیز آنطرف بوده،الان یکدفعه پَرتش میکنند آنجا، حالا چکار کند؟@ نه میتوانم سؤال کنم، نه میتوانم حرف بزنم، نه کسی حرف من را میفهمد، نه پول در جیبم هست، نه امکانات دارم، نه پاسپورت دارم، نه میتوانم سؤال کنم کجایی هستم@ همه اینها وقتی آدم میرود در برزخ به مراتب بدتر از این حالتها هست، بهتر از سر بریده شدن است، آدم فقط سرش را ببرند، خیلی بدتر است وقتی آماده نیستی روی سبک زندگی خیلی باید ما کار بکنیم، سبک زندگی ما باید به گونهای باشد@ برنامهریزی طوری باشد که با تصادف، با سرطان، با سکته با هر چیزی از این دنیا رفتی جز مقام شهدا و بالاتر از آنجا بالاتر از بهشت، نمیگویم بالاتر از شهدا چون کار هر کسی نیست آنجا ایستادن@ جز بالاتر از بهشت وارد نشوید خیلی آدم باید بیعُرضه و عاجز باشد کمتر از این زندگی بکند و هر کس که اینطوری زندگی بکند در طول عمرش در زندگیاش اصلا به بیهودگی به پوچی به اضطراب به افسردگی نمیرسد به هیچ وجه نمیرسد چون وقتش کاملاً مشغول است برای آنجا@ اصلاً مسائل اینجا اینقدر جدی نمیشود برایش که بتواند از نشاط بیندازد او را، هر حادثهای اینجا برایش اتفاق بیفتد اینقدر اهمیت ندارد که او را روحش را مچاله بکند@ چون این روح تماما پیوند خورده با نظام ابدی، آنطرف بهشت، آنطرف را شلیک کرده به آن سمت، آنطرف را نشانه رفته و خودش را شلیک کرده به آن سمت@ اصلاً این با مصائب اینجا اینطوری نیست که مصائب اینجا بتواند مچالهاش بکند لِهاش بکند به هیچ وجه. برگردیم سراغ مثال خودمان، مثالمان چه بود؟ رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست.@ جنین هر کار جنینی انجام میدهد برای دنیاست مستقل کار جنینی ندارد. ببینید خیلی فرق است یک کسی که میگوید من میخواهم درس بخوانم، یک جوانی از اول بگوید من میخواهم درس بخوانم برای ابدیتم@ برای آخرتم، برای خانواده آسمانیام، برای امام زمان، دیپلم، رشته تحصیلی، ازدواج، شغل، محل زندگی، دوستان، رفقا، هر انتخابی میکند برای نظام ابدی انتخاب میکند این خیلی فرق دارد تا یک کسی ازدواج کند که ازدواج کرده.@ الان خیلیها میگویند من فقط یک شوهر گیرم بیاید یک زن بگیرم، یک شغلی داشته باشم، این اصلاً اینطوری نیست این اگر هر کاری میکند تمامش برای آخرتش است خیلی فرق دارد یک خانمی شوهرداریاش برای نظام جاودانهاش باشد تا شوهرداریاش برای نظام دنیاییاش باشد@ دیگر خوب بالأخره باید من خانه را یکطوری به آن برسم چکار کنم شوهرم است دیگر این هم بچههایم هستند، آن هم بگوید چکار کنم این زنم است و این هم بچههایم هستند@ بالأخره باید خانه را یکطوری ما آرامش بکنیم یکطوری باید به خانواده برسیم، گیر خانه هستند تا یک کسی نه شوهرداریاش برای نظام آخرتیاش باشد یعنی این دیگر فردا@ من اینطور مثال بزنم برایتان، یک دختری هست با یک نظام وراثتی از پدر و مادر، اخلاق، رفتار، خصوصیتها، یک نظامی که تأثیر یافته از محیط هست در اجتماع هم یکطوری بار آمده یکسری خلقیات شخصی دارد این، دوتا دختر در نظر بگیریم اینطوری@ این دوتا دختر حالا آمدند شوهر کردند، فرقی نمیکند یک کسی میگوید من الان میخواهم شوهرداریام را تنظیم کنم با نظام آخرتی و ابدیام، وقتی این دختر یا این مرد میخواهد بیاید@ دوتا مرد را در نظر بگیرید فرقی نمیکند، وقتی میایند ازدواج میکنند این وقتی میگوید من ازدواج میخواهم بکنم برای نظام آخرتی و ابدیام بیهوده خلق نشدم@ میخواهم ازدواج کنم به تناسب هدف خلقتم این هیچ کدام از خصوصیات بدی که دارد فعال نمیشود در زندگی، ممکن است آدم عصبی باشد اما اجازه نمیدهد فعال بشود چون میداند به نظام خلقتش لطمه میخورد.@ این شوهرداری را کاملا در استخدام ابدیت میگیرد بچهداری را کاملا در استخدام ابدیت میگیرد، اینطوری نیست با بچه افسرده بشود با بچه خوشحال بشود با شوهر افسرده بشود با شوهر خوشحال بشود@ بلکه میگوید من فقط و فقط و فقط بدهکار خدا هستم و لا غیر، فقط بدهکار خدا هستم، حالا این شوهرم تحقیقاتم را میکنم ببینم که اگر آدم مناسبی نیست با آن ازدواج نکنم@ این دختر تحقیقات میکنم میبینیم اگر آدم خوبی نیست با آن ازدواج نکنم تلاشم را میکنم اما بالأخره یک چیزهایی در ازدواج ممکن است سربسته باشد یا نه الان شوهر شوهر خوبی باشد یک سال بعد شش ماه بعد ده سال بعد یکطور دیگر بشود زن الان واقعاً آدم خوبی هست@ ممکن است بعداً تحولاتی اتفاق بیفتد، این هر اتفاقی بیفتد ککش نمیگزد چون خودش را برای وظیفه و تکلیف آماده کرده میگوید الان تکلیفم این است الان این بداخلاق است خوب من باید به این وزان عمل کنم خوش اخلاق است به این وزان، مهربان است یا خشن است@ دست بزن دارد یا ندارد، عاطفهاش قوی است یا ضعیف است، کاملا قدرتمند عمل میکند یکجا هم به جایی میرسد که الان وظیفه الهیام این است که من از این مرد جدا بشوم@ من از این زن جدا بشوم و حالا آن هم جدا میشود طلاقش هم خدایی است زندگیاش هم خدایی است اصلا این فکر نمیکند الان من اینطوری دوست دارم اینطوری خوشم میاید@ بلکه همیشه فکر میکند که نظام آخرتی و ابدی من چه اقتضائی دارد. در واقع این شوهرداری فقط یک مرکب یک وسیله است، زنداری یک مرکب یک وسیله است@ بچهداری همینطور، کار اقتصادی همینطور، کار سیاسی همینطور، کار مدیریتی همینطور، کار اجتماعی همینطور، هر کاری که میکند در واقع این فقط و فقط هدفش سالم متولد شدن به آخرت است یعنی چی؟@ یعنی با حفظ شرایط سلامت قلب وارد این کار میشود فقط میخواهد قلبش را سالم نگه دارد الان میبیند که اگر عصبانی بشوم جلوی مادرم جلوی پدرم همه هستیام را از دست میدهم قلبم خراب میشود خوب این کار را نمیکنم جلوی پدر و مادر@ با اینکه پدر و مادر مقصر هستند ولی من جهنمی نمیکنم خودم را چرا آتشی که پدر و مادر نادانم برافروختهاند من بروم خودم را در آن بیندازم بلد هستم چطوری از آتش فاصله بگیرم و فرار بکنم.@ حالا همسرم حالت عادی ندارد ممکن است هست بخواهد من و خودش را جهنمی کند آتش بزند الان حواسش نیست خودش را که آتش زده ممکن است من هم آتش بگیرم@ آدم عاقل میداند که چطوری باید الان فاصله بگیرد و نسوزد الان سکوت. (رُبَّ کلامٍ جوابُهُ سُکوت) چه بسیار کلماتی که جوابشان سکوت است@ یعنی این احمقی است اگر تو فکر کنی هر کلام شوهرت را باید جواب بدهی این احمقی ایست اگر فکر کنی هر کلام زنت را باید جواب بدهی این احمقی است که فکر کنی نباید در حرف کم بیاوری، خیلی پَرت است اگر یک کسی فکر کند در کلام نباید کم بیاورد.@ بعضیها میگویند ما اینقدر نباید حرف کم بیاوریم که به هر وسیلهای با دروغ با تهمت با فشارهای روانی باید حتما در کلام پیروز بشویم.@ پیغمبر میفرماید کسی که علاقه دارد در کلام پیروز بشود و حرف میزند روز قیامت من شفاعتش را نمیکنم آن موقع که دارم زناکار و شرابخوار و قمارباز را شفاعت میکنم آدمی که اهل بگومگو و مراء هست من شفاعتش را نمیکنم روز قیامت@ چون آدم خودپرستی است آدم خطرناکی است این همیشه میخواهد موفق باشد همیشه میخواهد حق به جانب باشد همیشه میخواهد حق با او باشد همیشه میخواهد ضعفها کوتاهیها@ عُرضه معذرت خواهی ندارد عرضه این را ندارد قبول کند من ضعف دارم بله من این ضعفها را هم دارم عزیزم همسر عزیزم ببخش من را من این ضعفها را هم دارم. دروغگویی، لاپوشانی، توجیه کردن، بگو من این اشتباهات را کردم@ این ضعفها را دارم این گرفتاریها را هم دارم. این فقط برایش مهم است خدا خدا خدا از آن راضی باشد این رضایت خدا هر چه که اقتضائش باشد این تسلیم است برایش اصلاً خصوصیات بد و منفیاش اگر هم داشته باشد اصلا نمیگذارد فعال بشود در این قضیه.@ من یک آدمی را میشناختم موجی بود در جبهه موج گرفته بودش خیلی داغون بود آدم خانوادگی عصبی بودند دیگر قوزبالاقوز میشود اینطوری، هم خانوادگی عصبی هم موجی شده بعد فشار اقتصادی زندگیاش، فشار کاری زندگیاش هم خیلی بود@ این میشود سه عاملی که یک آدم باید، بعد من هر وقت با آن برخورد میکردم میدیدم این چقدر آرام و شاد است یک موقع به خانمش گفتم فلانی چطوری است عصبی میشود در خانه؟@ این خانم را هم میشناختم که یکذره این خانم اذیت بکن بود خیلی اذیت میکرد شوهرش را یک موقعهایی روی اعصاب این شوهر راه میرفت دو سهتا هم بچه داشت@ به آن گفتم با این وجود الان شوهرت چکار میکند؟ گفت خیلی آرامش دارد خیلی شاد است ما اصلاً کنارش اینقدر امنیت داریم آرامش داریم@ اینقدر، موجی، وراثتی، مشکلات زیاد، و یک زن هم با آن اخلاق، ولی خوب زن خیلی انصاف داشت به آن گفتم چطوری است به نظرت؟ گفت تقوایش، گفت این با عقایدی که دارد به تمام این عوامل غلبه میکند یعنی روی تمام اینها کنترل دارد@ میگفت برایش خیلی اهمیت دارد که خدای نکرده یک موقعی، گفت من چرا اینطوری هستم من جهنم میزنم آن را، میخواهم آتشش بزنم ولی آن خیلی فرار میکند از دست من و جهنمی نمیشود@ گفت من بیتقوایی میکنم خودم، حالش را میگیریم نیش میزنم، نِق میزنم، قُر میزنم، اینها را دارم ولی خیلی زیرک است بارک الله، حالا بارک الله به این خانم که اینقدر درکش هم خوب است هم میدانست خودش جهنمی است هم میدانست درکش خوب بود که شوهر دارد تحملش میکند.@ گفتم بابا تا حالا این که بنده خدا این سوابق را که دارد حالا مشکلات را که دارد لااقل تو دیگر این کار را نکن تو دیگر جهنمش نشو، زنی که شوهرش تحملش میکند به خاطر خدا@ و مردی که زنش او را به خاطر خدا تحمل میکند جایش در جهنم است نباید یک کاری بکنیم خانوادهمان به خاطر رضای خدا ما را تحمل بکنند. این معنایش خیلی معنای بدی است@ یعنی خدایا این آدم دارد من را آتش میزند این آدم دارد من را اذیت میکند من برای رضای تو فقط تحملش دارم میکنم برای اینکه جهنم ایجاد نشود برای اینکه اسم حلیم بگیرم، اسم غفور بگیرم، اسم عفو بگیریم این شده عامل ترقی من@ خدا نکند یک زن عامل ترقی مردش بشود اینطوری، یا یک مرد عامل ترقی زنش بشود اینطوری، این خیلی بد است یعنی زن من از من استفاده بکند بشود غفور و حلیم و عفو و کریم از بخل من از بداخلاقی من@ بعد میدانی این هر چه برود بالا من هِی میروم فروتر در جهنم، چرا از من بالا بکشند بروند بهشت و من بروم پایین جهنم. یک موقع هست نه یک آدمی هست اینطوری نمیگذارد کسی از آن برود بالا@ مرد آدم خوبی است آدم شریفی است حالا زن هم مریض است مرد گناهی نکرده این زن از یک مرد مریض بالا بکشد برود بهشت خوب است هم مرد میرود بالا هم زن میرود بالا.@ ولی از اخلاقهای بد ما بقیه بالا بکشند بروند بالا بخاطر تحمل ما بروند بالا خیلی واقعاً خیلی شرمآور است خیلی خجالتآور است بقیه بخاطر من بروند بهشت@ بخاطر اینکه من را تحمل کردند در زندگی خدا به آنها بگوید این بنده من را تحمل کردی این جانور را تحملش کردی اینقدر به شما درجه میدهم پس من چی بودم که این بخاطر تحمل من رفته این درجات را گرفته. این معنایش این هست که من خیلی رفتم پایین.@ پیغمبر میگوید اصلاً این کار را نکنید نگذارید در خانه این اتفاق بیفتد (خَیرُکُم خَیرُکُم لأهلِه وَ اَنا خَیرٌ لأهلِی) بهترین شما کسی است که برای خانوادهاش بهتر باشد@ زن رقابت میکند با شوهرش که بهتر از شوهرش باشد و مرد رقابت میکند با زنش که بهتر باشد برای او، مفیدتر، آرامبخشتر، شیرینتر، مهربانتر، در همه چیز از هم سبقت میگیرند.@ اما خاک بر سر زن و مردی که با هم رقابت میکنند آره آن آنجا حال من را گرفت من باید حالش را بگیرم آن آنجا کم گذاشت من هم باید کم بگذارم، آن آنجا پررویی کرد من هم باید پررویی کنم ن آنجا اینطوری کرد من هم باید@ آی آی آی آدم یکدفعه به جای خدا شوهر را نشانده حالا این شوهر را نشانده کیسه بوکسش کرده، نمیشود تو فقط با خدا طرفی اینقدر نیا پایین، هیچ کس در این دنیا طرف ما نیست اصلاً@ ما اصلاً با کسی خورده حسابی نداریم ما اصلاً با کسی بدی نداریم کینهای نداریم با کسی مشکلی نداریم اصلاً، نه با خانواده همسر مشکل داریم آنها هر چقدر هم بد باشند من اصلاً با آنها کار ندارم@ سر راه من قرار گرفتند من فقط باید از آنها بکشم بروم بالا، این میخواهد نردبان من بشود خودش میخواهد نردبان بشود من میکشم میروم بالا@ من نمیایستم با این مادرشوهر و پدرشوهر که بایستم دهان به دهان بشوم میکشم میروم بهشت خودش میخواهد پایین باشد، باشد@ من اصلاً با کسی مشکلی ندارم من در صلح محض هستم با هیچ کس نه عُقده دارم نه مشکل دارم اینطوری نیست نتوانم با کسی کنار نیایم اینطوری نیست نتوانم با کسی زندگی بکنم، اینطوری نیست که بخواهم درگیر بشوم@ اینطوری نیست برای تحمل هر کسی هزارتا شرط داشته باشم نه تحمل میکنم. وقتی آدم حواسش هست که اهل بازی نیست هدف خلقت مد نظرش هست خیلی به قدرت و نشاط و شادی زندگی میکند@ اضطراب، لِه شدن، دور خوردن، باختن، زیر پا خالی شدن مال کسانی است که روی کسانی پا گذاشتید که اشتباه کردید اگر روی خدا بودید با خدا بودید زیر پایتان را خدا خالی نمیگذارد@ وقتی آمدی با شوهر زندگی کردی یعنی از زندگی، آمالت همه چیزت یک شوهر بود یک زن بود یا چهارتا بچه بود پایت را روی اینها گذاشتی خالی میکنند یک جاهایی@ وقتی خالی کردند میخوری زمین، میروی تا تَه جهنم ممکن است بروی پایین، اما اگر اصلاً روی اینها پا نگذاشتی اینها را طرف خودت ندانستی هم عاشقانه میتوانی دوستشان داشته باشی و هیچ وقت بخاطر محبتهایی که به آنها کردی پشیمان نمیشوی@ و همین که اگر به شما بیمحبتی کردند احساس لِه شدگی احساس باختن احساس پستی و کوچکی به شما دست نمیدهد@ چون تو اصلاً از اول آویزان این محبتها نبودی نیازمند این محبتها نبودی تو از بالا اینقدر دریافت داشتی که اصلاً هیچ تکیهگاهی به این چیزها نداشتی که اگر ازت کشیدند و محرومت کردند دریغ کردند بخوری زمین. آنی که وقتی از آن دریغ میکنند محروم میشود میخورد زمین، احساس میکند دنیا به آخر رسیده@ مال این بوده که از اول تکیهگاههای قدرتمند برای خودش قرار نداده تکیهگاههای قدرتمند عاطفی، معنوی، رفیقهای آسمان، یک کسی که رفیقهای آسمانی ندارد بدبخت رفیق زمینی است کافی است حالا رفیق زمینیاش یا بمیرد یا از دست بدهد یا بیمحلی کند@ ببیند چقدر بیچاره است این، اما یک کسی که رفت و آمد آسمانی دارد اصلاً به زمین وابسته نیست اصلاً بحث خانواده آسمانی همهاش این هست که من باید بروم به خانواده خودم ملحق بشوم@ من باید با خانواده آسمانیام زندگی کنم من باید با خدا زندگی بکنم. نه فقط بگویم خدایا فقط میپرستم من کارم با تو این هست که برایت نماز بخوانم@ نه باید زندگی بکنم با این خدا، ما وقتی تصمیم نداریم با آسمانیها زندگی بکنیم از آسمان فرار میکنیم خودمان را هم لایق آسمان نمیدانیم انسی با آسمان برقرار نمیکنیم@ حقمان این هست که در زمین لِه بشویم چون خدا واگذارمان میکند به همین زمینیها، همین به شوهرت، به زنت، به بچههایت، به پدر و مادرت، به رفیقهایت، رفیقهایت هم کم میگذارند یکجا از شما، یکجا میبُرند.@ لذا این خیلی مهم است یک زن یا یک مرد چسب بین خودش و همسرش خدا قرار بدهد یعنی با چسب خدا بچسبند به هم، این میشود یک عشق پایدار، هیچ وقت هم دیگر از هم زده نمیشوند خسته نمیشوند@ دلزده نمیشوند از همدیگر، هیچ وقت برای همدیگر تازگیشان را از دست نمیدهند عشقشان همیشه، چون چسبشان دائمی است یعنی خدا بوده این وسط، این عشق@ این که امام صادق میفرماید هر چقدر ایمان میرود عشق به همسر بالا میرود همین ایمان بالا میرود عشق به همسر بالا میرود برای این هست که آن عامل عشق یک چیزی غیر از خود همسر است آن عامل عشق یک خداست@ لذا انسان اگر با خدا بیاید عاشق آدمها بشود اصلا این رابطه خراب نمیشود حتی اگر طرف مقابل هم عقلش نرسد بخواهد خرابش بکند از طرف این جهنمی درست نمیشود@ ممکن است آن قیچی بزند به طلاق بکشاند ولی از طرف این به جهنمی منجر نشده. پیغمبر هم طلاق داده اما از طرف پیغمبر مشکل نبود از کجا مشکل بود؟ از آنطرف. از طرف نوح و لوط مشکلی نیست نسبت به همسرانشان@ از طریق همسر حضرت مجتبی(ع) مشکلی نیست از طریق امام جواد مشکلی نیست به همسرش، اگر همسرشان قاتلشان درمیایند مال مشکل خودشان است آنها نتوانستند خوب نگاه بکنند و الا اینها که بندگان خدا مشکلی نداشتند با کسی.@ (اَللَهوُ قوتُ الحِماقَه) این را یادداشت کنید فوقالعاده مهم است (اَللَهوُ قوتُ الحِماقَه) سرگرمی خوراک احمقی است خوراک حماقت است.@ آدم یکطوری بیفتد به بازی اصلاً یادش برود چه کسی هست این خوراک حماقت است. گاهی وقتها من میروم یک جاهایی میبینم بزرگان نشستند مردهای چهل پنجاه ساله دارند دوزبازی میکنند، تو از این چه درمیاوری؟@ به یک آقایی گفتم تو ورزش سالمت چیست؟ با رفقا گفت منچ، ورزش سالم ما منچ است، گفتم خیلی هم سنگین است این دستگاه تاس را بلند میکنید@ خیلی به شما زور میاید بازوهایتان خیلی ورزیده میشود این تاس و این مهرههای به این گُندگی را شما تکان میدهید خیلی، منچ بازی، بابا منچ بازی خوبی است انصافاً ولی برای بچه، نگاه کنید طرف چهل سالهاش هست پنجاه سالهاش بازی بچهاش را بازی میکند@ یک موقع هست بزرگ بچگی میخواهد بکند با بچهاش بازی کند این یک عبادت است مثل بازیهایی که پیغمبر میکرد، بزرگ بشیند با یک بچه منچ بازی کند@ عالی است چون وظیفه عبادیاش واجبش بچگی کردن با بچه است، بچه الان طرف ندارند مثلا پدر و مادر بودند حواسشان نبوده که باید دوتا سهتا، چهارتا پنجتا، بچه داشته باشند بیدقتی کردند بیتقوایی کردند یک بچه آورده باید بچه بیشتر میاورده نیاورده@ حالا یک بچه بس است، فکر بسیار خطرناک، بیشترین ظلمی که پدر و مادر به بچههایشان میکنند همین است، بچه اگر متولد شد نیاز دارد به دومی یعنی پشت سریش را میخواهد. دوازدهتا پانزدهتا، بیستتایی، بچه را تنها میاورند به دنیا@ این بچه اصلاً نه خواهر دارد نه برادر دارد کلی گرفتاریهای فکری و روحی پیدا میکند. بچه دارد با فاصله شش سال هفت سال، اگر خدا نمیدهد یک بحث دیگر است@ خدا نداده ولی بچه طبیعی فاصله سنیاش سه سال است بچهها میخواهید دوتا داشته باشید سه سال، سهتا داشته باشی سه سال، چهارتا داشته باشی سه سال، چهارصدتا هم سه سال، انشاء الله خدا عمرش را هم به شما بدهد ولی طبیعی عمل بکنیم.@ حالا یک بچه آوردیم این بچه افسرده است گرفتاری دارد مشکل دارد پدر باید با آن بچگی بکند حالا تو اشتباه کردی یک بچه آوردی بچه کوچک است@ الان باید بچگی بکند پدر باید بچگی بلد باشد مادر باید بچگی بلد باشد بشین با آن بچگی کن نقاشی بکش منچ بازی کن هر بازی این یک عبادت است نقاشی کن این یک عبادت است.@ اما اینکه چهارتا آدم بزرگ بشینند یکجا با هم منچ بازی کنند با هم تاسبازی بکنند بشینیم این را بریزیم این وسط نقد بازی بکنیم و تاس بازی بکنیم این خیلی کوچک است این خیلی خسارت است آنوقت فردای قیامت هم که میگوییند وقتتان را چرا اینطوری گذرانید؟@ حضرت فرمود حالا ما برسیم به لهو و لعبهای مؤمن آنجا برایتان میگویم هنوز نرسیدیم به اصل بحث، که مؤمن چه لهو و لعبهای خوبی برایش در نظر گرفته شده چه بازیهای خوبی برایش در نظر گرفته شده.@ فرمود انسان در هیچ میهمانی شرکت نمیکند که در آن میهمانی یادی از خدا نشود (اِلا کانَت ذلِکَ المَجلِس حَسرَۀً عَلَیهِم یَومَ القِیامَۀ) مهمانی که در آن خدا درنیاید معنویت در نیاید میگوید روز قیامت آنقدر حسرت میخورد نه یک ساعت@ برای یک ساعتش برو در مقیاس نظام ابدی ببین اینقدر حسرت میخورد که من آن یک ساعت مهمانی را چرا اینطوری تلف کردم اصلاً چرا یک ساعت را کردم دو ساعت را بیخود کردم پنج ساعت@ وراجی، حرفهای مفت، شِرّ ووِر، بگو بخندهای الکی، غیبت کردنها، نیش زدنها، اعصاب همدیگر را خورد کردنها، چه خبر است؟ نشستی چکار کردی در این مجلس، تا دوازده شب نشستی نماز صبحت قضا شد، نماز شبت قضا شد@ آدم چه گندکاریهایی میکند بخاطر همین روحیه لهب و لعو. خدا رحمت کند شهید مصطفی امیری را معاون ما بود در پایگاه@ من یک شب خوابش را دیدم در بهشت بود دیدم این لباس روحانیت تنش است روحانی نبود یک رزمنده بود، خیلی علمدوست بود این موقعی که زنده بود، همهاش حسرت این را داشت که علم، کتاب، درس، نرسید@ بنده خدا گرفتاریهایش اجازه نداد بعد هم که جنگ بود و وظیفهاش بود و رفت شهید شد و با هم بودیم در یک عملیاتی تا شهید شد، خیلی آدم شادی بود یک شب خواب دیدم در بهشت هست اما با لباس روحانیت است@ از بس اهل علم بود به من گفت که شجاعی به بچهها بگو، من فکر کردم این لباس علمی و این تشأن علمی که در بهشت دارد بخاطر علاقه علمیاش بوده که به روحانیت و به این علم داشته آنجا اینطوری است@ مثلاً، گفت که سیزده جلسه کلاس بود در دنیا دوازدهتا از آن را رفتم فیضش را میبرم اما هنوز داغ آن یک جلسه که تنبلی کردم و نرفتم در دلم هست اینجا@ آن یک جلسه را اگر رفته بودم الان در بهشت وضعم یک چیز دیگر بود. آقا پنج دقیقه دنیا یک میلیون سال آخرت است برو بالا، گاهی وقتها پنج دقیقه دنیا همه آخرت میشود برای آدم@ گفت تنبلی کردم آن یک جلسه را نرفتم به بچهها بگو خیلی به فهم و علم اهمیت بدهند خیلی به جلسات اهمیت بدهند. من با همه عزیزان کار ندارم اینجا، ولی بعضی از عزیزان میایند ادعا میکنند که دغدغههای بزرگ فکری و معنوی دارند میخواهند رشد بکنند@ بعد میگویم این دو کلاس خیلی مهم است آن موقع که کلاس اسماء داشتیم میگفتیم اولی مهمتر از دومی است دومی را میامدند.@ وقت بگذار بیکاری بلند شو بیا، الان هم که کلاس خانواده آسمانی است میگوید همان دومی بس است، پس اولیاش چی؟ اولی مهم نبوده؟ دوتا فرمول در آن گفته شده آن دو فرمول را نمیفهمی بعد با دو فرمول کلاس دوم میروی بالا بعد یکوری میشوی@ یعنی واقعاً نامتعادل بار میآید آدم، حداقل اگر نمیخواهید بیایید یا هیچکدام یا یکی از آنها را حتماً در طول هفته بروید آن یک جلسه را بگیرید سیدیاش را گوش کنید@ بگو مؤسسه برای ما بزن به ما بده مؤسسه میزند به شما میدهد، برسانید خودتان را درست یکوری بار نیایید چون اینها فرمولهای آخرتی است شوخیبردار نیست همینطوری تفریحی و تفننی نیست که کار جدی داشته باشید.@ (اَللَهوُ قُوتُ الحِماقَۀ) لهو خوراک حماقت است وقتی میافتی روزبهروز احمقتر میشوی آدم گرفتار بازی میشود یعنی سطح فهمش، سطح شعورش، سطح عقلانیتش، سطح جدیتش کم میشود.@ من آدمهایی را میشناسم خوراکهای قویتر از این خوراکهایی که شما خوردید خوردند خیلی قویتر از این خوراکهایی که شما میخورید در این جلسات خوردند هنوز در فسق خودشان هستند از بس بازیگوشی دارند.@ خدا شاهد است ماهواره در خانهاش هست نگاه میکند این خوراکها را هم میخورد بعد از مثلاً چهار سال پنج سال میبینی این همان آدم فاسقی هست که قبلاً بوده چون حماقت است@ وقتی آدم میشیند پای لهو لعب جدیترین حرفها فقط دفع میشود میاید رد میشود و میروید هیچ تحولی ایجاد نمیکند به راحتی@ مگر چهل سال پنجاه سال شاید آن هم با اینکه اینطور حماقتش را ادامه میدهد اصلاً امکانپذیر نیست لذا فرمود هزل، حالا میرسیم الان روایت را اگر برسانیم هزل آدم را از جدیت میاندازد بازیگوشی آدم را از جدیت میاندازد سرگرمیها و لوس بازیها و بگو بخندهای الکی@ یک موقع هست بگو بخندت حساب شده است من انتخابش کردم بگو بخند را میخواهم الان بشینم با رفیقهایم بگو بخند دارم@ یکی از لهوهای مؤمن در حدیث داریم بگو بخند با دوستهایش هست انتخابش میکند پنج دقیقه ده دقیقه خوب و قدرتمند بعد هم تمام میشود میروند سر کارهای جدیشان@ ولی یک موقع هست نه یک کسی این کاره میشود همهاش دوست دارد مَشَنگ بازی در بیاورد بگوید بخندد همینطوری یکسره در هر جا که میبینی این نیشش باز است این اصلاً نمیتواند این آدم تا بیاید جدی بشود@ اول باید ارتباطاتش با همه آن هزلها و سرگرمیها قطع بشود خوراک قدرتمند بخورد از کانونهای قدرتمند شاید به جدیت بیفتد شاید یکدفعه یک تکانی بخورد و جدی بشود. ولی اگر کانون لهو و لعب یکسره ارتباط دارد@ تو هر چه خوراک بخوری آنوقت خرابش میکنی همهاش باطل است (اَللَهو قُوتُ الحِماقَۀ) حرف بزرگی است. این روانشناسی بسیار مهمی است هم در مورد خودمان هم در مورد دیگران@ تا بخواهند دیگران یک تحولی پیدا بکنند یک تکانی بخورند اول ببین این با مرکزهای لهو و لعب چقدر ارتباط دارد چی دارد میخورد، و الا وقتت تلف میشود یا معلمی دلت میسوزد میخواهی یک تحولی در دیگران ایجاد بکنی@ میخواهی کاری برای دیگران بکنی میخواهی به آنها خیر برسانی ولی میبینی هر چه زور میزنی فایده ندارد چون این در خانه با مادرش با خواهرش، با دوستاش با پسرخاله و دخترخاله و با این و آن، همه را خراب میکند همه زحمتات تو هدر میرود.@ سرمایهگذاری آدم باید جایی بکند روی کسانی بکند که بیارزد قدرت دارند انرژی دارند گوهرهای ذاتی خوبی دارند میبیند میارزد این روزبهروز قدرتمندتر میشود و از لهو و لعب فاصله میگیرد خودمان هم باید همینطور باشیم.@ (اَللَهو مِن ثِمارِ الجَهل) سرگرمی از میوههای نادانی است یعنی انسان وقتی که نمیفهمد نادان است حقیقت خودش را نمیداند حقیقت خلقت را نمیداند آخرت را نمیشناسد نمیداند که اصلاً ابدیت یعنی چه نمیداند که الله یعنی چه@ نمیداند خانواده آسمانی یعنی چه، طبیعی است، یعنی چه بزنیم در سر جاهل ما؟ نه عزیزم اگر میبینید یک نفر اهل لهو و لعب هست تحقیرش نکن لِهاش نکن میگوید این از میوه جهالت است این حتماً نمیداند@ اگر نمیداند چکار میشود کرد نمیداند پس باید چکار کرد؟ خوب آگاهش کن دوستش داشته باش و آگاهش کن نه اینکه تحقیرش کنی در سرش بزنی و به آن فحش بدهی ای غافل ای جهنمی@ این نمیداند اگر تو هم مثل این نمیدانستی مثل این عمل میکردی. چرا وقتی ما خدا نعمت دانستن را نصیب ما کرده هِی منت سر دیگران بگذاریم@ هِی پُزش را بدهیم به دیگران دانستنهای خودمان را، حالا بنده خدا نمیداند تحقیر نکن طرف را، غافل است، بازیگوش است، فاسق است عاشقانه دوستش داشته باش همانطوری که پیغمبر بچههایش را دوست دارد@ در هفته قبل گفتم از چشم خدا دوستش داشته باش. آگاهش کن آن هم مثل تو زرنگ میشود شاید از تو جلو زد شاید از تو بهتر شد کریمانه اطلاعات به آن بده کریمانه به آن آگاهی بده@ به خدا قسم ممکن هست از تو جلو بزند اگر از تو جلو بزند تو بُردی نه اینکه تو باختی، چون تو زندهاش کردی نامه اعمال این روز قیامت هر چه داشته باشند دو برابر میکنند یکی را به تو میدهند@ پس چرا ما هِی بقیه را تحقیر بکنیم در سرشان بزنیم جهنمی بدانیم آنها را، به آنها بگوییم شما غافلید، شما جهنمی هستید، شما فاسقید، شما خدا لعنتتان بکند، نه عزیزم نمیداند بنده خدا آگاهی ندارد با مهربانی با زبان خوش.@ قرآن چقدر قشنگ میگوید: میگوید یا برهان بیاورید یا زبان خوش داشته باشید (ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ) زبان خوش، مهربانی نه تندی و قهر و غلبه نه مسخره کردن و تحقیر کردن دیگران@ (وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ) جدل بکن اما با زیبائی جدل بکن با مهربانی جدل بکن. برهان جدل مهربانی، اخلاق، (فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ) تو با رحمت خدا مهربان شدی با مردم اگر بداخلاق بودی تندخو بودی مردم از دورت میرفتند.@ پدرت هست موضعگیری نکن مادرت هست موضعگیری نکن کارهای خلاف میکنند اینقدر تند با آنها برخورد نکن بیادبانه، با مهربانی با خوشاخلاقی، با تواضع، با کرامت، یواش یواش در آنها هم تحول ایجاد میشود.@ اگر آن آگاهیها و کلاسهایی که تو رفتی کتابهایی که تو خواندی جلساتی که تو گوش کردی آنها هم گوش کرده بودند شاید مثل شما عمل میکردند آنها نخورند خوب خوراک باید یکطوری به آنها برسد بندگان خدا@ نمیخواهند رشد بکنند تو باز مهربان باش فاصلهات را طوری حفظ بکن که اثرپذیری نداشته باشی اما خدای نکرده نیفتیم نعوذ بالله نیفتیم به سرزنش کردن مردم@ در روایت داریم هیچ کس حق ندارد کسی را سرزنش کند جز یک نفر، آن هم خودش است هیچ را نباید سرزنش کنیم همین خودش را سرزنش بکند، مادرم اینطوری است پدرم اینطوری است اینها فلان هستند خواهرم اینطوری است@ عزیزم تو اول عشق ریختی پای آنها، محبت کردی با آنها، مدارا کردی با آنها، ادبهایشان را رعایت کردی، چکار کردی برایشان؟@ فقط آدم حق دارد یک نفر را ملامت بکند و باید ملامت بکند و آن هم خودش را، فقط خودش را میتواند ملامت کند. (افضل العقل مجانبۀ اللهو) امیر المؤمنین(ع) فرمود بالاترین خردمندی این هست که انسان از بازیها فاصله بگیرد@ از لهو از سرگرمیهایی که غافلش میکند از خدا فاصله بگیرد از رفیقها از دوستانی که میداند اگر با این رفیق بشود میافتد در لهو و لعب. فلان خوش به حالش یک خواستگار دارد@ این خواستگار اینقدر اهل بازی و تفریح و شوخی است که نگو، مسافرت خیلی شاد خیلی شنگول همهاش با هم بروند رستوران، همهاش با هم بروند دبی و کیش و اصلاً اینطوری است سالی چند بار بروند خارج@ آقا اصلاً این مبارک نیست یک کسی که میگوید خوش به حالش یعنی خودش هم اینطوری است من وقت بازی ندارم من بیهوده خلق نشدم که@ وقت بازی ندارم من یک مسافرت هم میخواهم بروم خارج هم میخواهم بروم به وجوب که رسید میگویم این خارج هم عبادت است کیش هم عبادت است قشم هم عبادت است دریا هم عبادت است ولی وقتی به وجوب برسانمش@ یعنی یک کار جدی انجام میدهم وقت هم میگذارم میروم جنگل هم میگردم صفا میکنم ولی همهاش عبادت است برایم، به استحباب دیگر ما نمیرسیم@ زیرکترین کس کسانی هستند که هیچ از خودشان را نمیگذارند به استحباب برسد همهاش را به ضرورت انجام میدهند نماز شب است برای این اصلاً استحبابی ندارد وقت مستحبی ندارم بلند شوم نماز شب بخوانم نماز شب اگر بلند میشویم میخوانم@ برای اینکه من عشقبازیام با خدا واجب است کدام کس میتواند بگوید من عاشقم واجب نیست برایم، چه کسی میتواند بگوید همآغوشی با خدا واجب نیست از باب استحباب نگاهش نمیکنم که ثوابی ببرم اصلاً ثواب چیست؟@ بحث ثواب را کردیم خیلی مهم است ثواب را در همین جلسات کردیم حداقل آدم ثوابی نگاه بکند ولی یک آدمی که جدی هست اصلاً اینطوری نگاه نمیکند به ماجرا تمام کارهایش قشنگ و واجب است@ کسی که دعای توسل هم میخواند این واجب میخواند بقیه اگر مستحبی میخوانند این خیلی زیرک است اگر حرم حضرت عبد العظیم میرود واجب میرود اصلاً حرم مستحبی در زندگی این ثبت نشده اصلاً یاد نگرفتند یک حرم مستحبی برویم@ انجام بدهیم مستحبی چیست حضرت عبد العظیم کس و کار من است پسر موسی بن جعفر است اینجاست برادر امام رضاست از پدرم برایم مهمتر است از مادرم برایم مهمتر است اینها خانواده آسمانی من هستند@ از برادر و عمو و دایی برایم واجبتر هستند اینها عضو خانواده آسمانی من هستند من قرار است با اینها تا ابدیت زندگی بکنم بعد مثلاً بلند نشوم بروم یک سر به برادر امام رضا بزنم@ ای حقهباز ای امام رضا قربانت بروم قربان کبوترهای حرمت، بشین سر جایت اینقدر دروغ نگو، تو اینجا برادر ما را غریب گذاشتی در تهران، نمیخواهد قربان کبوترهای حرم من بشوی@ برادر من اینجا بوده پسر موسی بن جعفر است این، پسر امام زین العابدین است، عبد العظیم حسنی است. دیروز به من میگفت روز عاشورا کجا برویم؟ گفتم خوب روز عاشورا آدم کجا میرود، روز عاشورا آدم برود حرم امام حسین دیگر، گفت یعنی چی؟@ گفتم حرم حضرت عبد العظیم (من زار عبد العظیم بری کمن زار الحسین بکربلا) حالا روزش نمیتوانی شبش برو هر وقت توانستی@ الان ایام عزاداری است ایام عاشوراست ایام امام حسین است فقط یک سری برویم اینجا، حرم برویم این دیگر مستحبی نیست اصلاً این واجب است این اصلاً یک حرم حضرت معصومهاش را مستحبی نمیرود دو رکعت@ دوتا آیه قرآن مستحبی نمیخواند خیلی این آدم زیرک است یک تسبیح را مستحبی نمیگرداند حساب کرده دست کنم جیبم تسبیح در بیاورم مستحبی، نه من تسبیحم را درمیاورم قشنگ دستم میگیرم تمرکزم هم دارم، میروم@ با این تسبیح میروم، ولی واجبی دارد میرود این، این یعنی چی؟ یعنی دانه دانه این بندها را، دانه دانه این دانهها را میخورد تا عمق وجودش چه بسا از نماز واجبش هم جدیتر میرود در وجودش@ اصلاً مستحبی کار نمیکند با تسبیح، واجب. صدقه مستحبی اصلاً ندارد این، از بس قوی شده از بس جدی دارد زندگی میکند برای آخرت دست به هر کاری میزند به ضرورت میزند.@ (مشغولٌ وقته) وقتش مشغول است پر است پر از آخرت پر از ابدیت، تفریحاتش هم آخرتی است، تفریح دارد میرود، مثل بقیه میرود باغ مثل بقیه کبابخوریاش را دارد مثل بقیه جنگلش را میرود مثل بقیه کوهش را میرود مثل بقیه سفرش را میرود مثل بقیه سوار کشتی میشود قایقسواریاش را میکند شنایش را میرود.@
یک کسی میرود یک باغ میرود یک شنا میرود یک تفریح، تفریح است واجبات را کاری نداریم اصلاً، یک دریا میرود وقتی میرود و میاید چند میلیون سال در آخرت برایش نوشتند چند میلیون سال حض آخرتی دارد رفته کیف کرده آمده@ چهارتا رفیقش را خندانده، ولی این خنداندن با دلقک بازی خیلی فرق دارد این زمانی که میخواهد لطیفه بگوید به وجوب لطیفه میگوید زمانی که میخواهد بخنداند به وجوب میخنداند@ زمانی که قرار است بخندد به وجوب میخندد، این اصلاً هر کارش را به لزوم انجام میدهد این خیلی فرق دارد، این یک لطیفه که میگوید ده نفر میخندند صد نفر میخندند این برای همین خندهایش آنجا کلی کار میبرد، چون حساب شده حرف میزند.@ یک روز که من تلویزیون برنامه داشتم یک آقایی که میاید این آگهیها را میگوید من معرفی کردم گفت این برای اینکه یک جمله بگوید برای آگهی یک چیزی که میخواهد بگوید پنج میلیون تومان میگیرد@ گفتم بعضیها صبح تا شب حرف میزنند هیچی گیرشان نمیاید، عجب، یک جمله پنج میلیون تومان، یک جمله میگوید@ یک جمله همین برای آگهی مثلاً یک دانه کِرِم یک کلمه یک جمله بیشتر از یک جمله نه، یک جمله فقط، میاید میشیند یک جمله میگوید پنج میلیون میگیرد، بارک الله، مؤمن اینطوری است مؤمن شوخیاش را هم گران تمام میکند با خدا@ آخرت طلب دارد زیرک است اصلاً اهل وقت تلف کردن و بازی نیست بازیاش هم همه را جدی حساب میکند. خدایا به حق محمد و آل محمد به ما جدیت بده، به حق محمد و آل محمد ما را به خانواده آسمانیمان ملحق بفرما.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ با هم دعا کنیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان رفع اضطرار از شیعیانشان مسلمین و مستضعفین جهان با همدیگر پنج مرتبه آیه امن یجیب را میخوانیم:@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ هدیه به محضر مقدسشان سلامتیشان تعجیل در فرجشان خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم صلوات بلند ختم بفرمایید.@