جلسه 076 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
76
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
9
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 076 - خانواده آسمانی

بحث مان درباره موانع ملحق شدن ما به خانواده آسمانی مان بود و در این راه مناجات شاکین را به عنوان یکی از مناجات هایی که آفت هایی سر راه انسان را خیلی دقیق و عمیق بیان کرده مرور کردیم و رسیدیم به این خصلت نفس که «إن مسه الخیر تمنع» در مورد بخل، منع، دریغ کردن از دیگران صحبت شد که اگر انسان خیری را دریافت میکند نباید او را دریغ کند از دیگران چون موجب محرومیت خودش میشود. اگر به قاعده «هو أنت» توجه کنیم یعنی شما دقیقاً وقتی با کسی روبه رو می شوید یا خودت روبه رو هستی. اگر از او چیزی دریغ کنی از خودت کم میآید و اگر چیزی عطا کنی به خودت بهترش برمیگردد. هر چقدر انسان در این نگاه دقیقتر و عمیقتر شود دریافتش از خداوند بیشتر میشود. جریان خلقت انسان به گونه ای است که انسان باید به آنچه که در دست خداست و به خدا بیشتر از آنچه که در دست خودش هست و خودش ایمان بیاورد و اعتماد داشته باشد. بنابراین وقتی این نگاه زیبا را دارید که «هو أنت» مرحله کف ارتباطات بود «هو رسول الله، هو الله» را رها کنیم در حد انسانی اگر از «هو أنت» پایین بیاییم بگوییم «أنا أنا و هو هو» این خودخواهی و حیوانیت می شود من من هستم و بقیه بقیه هستد. به محض اینکه این حس به من دست داد که دیگری غیر از من است من سقوط می کنم تو وادی حیوانیت و اختلافات درگیری ها، طلاقها، جداییها، کینهها، جنگها، فشارهای عصبی، ناراحتی ها، تنهایی ها، اضطراب ها، همه از اینجا ناشی می شود که من یک نگاه غلط پیدا کنم که بگویم «أنا أنا و هو هو» من منم و او اوست و پیوندها، قدرتها، عشقها، محبتها، ترکیب ها، رشدها زمانی هست که من طرف مقابل را مثل خودم ببینم. هر چقدر عاشق خودت هستی باید به طرف مقابل نگاه کنی هر چه برای خودتت می خواهی در این قاعده نگاه کنید. «إرض للناس ما ترضی لنفسک» هر چه برای خودت راضی هستی برای دیگران هم همان را بخواه و آنچه که برای خودت نمی خواهی برای دیگران هم نخواه. انسان به محض اینکه به این مرحله میرسد و دیگری را مثل خودش میبیند هر چه به دیگری می دهد خدا به خودش برمی گرداند در مورد خودمان هر چه خودمان مصرف می کنیم معلوم نیست جایش بیاید اما هر چه که از خودت عبور می کند چه مادی چه معنوی و به دیگری می رسد. بدون بخل، حسادت، خودخواهی، تنگ نظری هر چه از تو رد می شود به دیگری می رسد. حضرت می فرماید در واقع به خودت می رسد. «إن أحسنتم لأنفسکم و إن أساتم فعلیها» اینها مطالب روان شناسی فوق العاده پیشرفته است که بشر حالا حالاها کار دارد تا بتواند به این مراحل برسد و اینها را تفسیر و تشریح کند و پیاده کند در جامعه خودش خوبی کنید به خودتان کردید بدی کنید به خودتان کردید. «من بخل فإنما عن نفسه» هر کس بخل بورزد از خودش کم گذاشته پس خوب دقت کنید به محض اینکه من ترس برم می دارد که به یک نفر محبت کنم در حقش خیر خواهی داشته باشم با او خودخواهی نکنم. بالافاصله خیرات کثیری به خودم خواهید رسید. اما اگر یک موقعی خودم را به دیگران ترجیح دادم دیگران را فدای خودم کنم گره محرومیت ایجاد خواهد شد. این خیلی مهم است. پس من باید اینجا از یک ایمان از یک اعتقاد بالایی برخودار باشم تکیه ام به خداوند، عشقم به خانواده آسمانی ام باشد و به آن عشق بتوانم این مرحله را درست انجام دهم از خودم رها شوم خالی شوم و مواظب باشم خودخواهی من، خودپرستی من در سر راه دیگران خار ایجاد نکند در سر راه خوشبختی و سعادت دیگران مانع ایجاد نکند. یک نکته مهم برایتان عرض کنم ما در ذکرهای بی نهایتی که در اردوی اسماءالله به بعضی از عزیزان یاد دادیم در آن بحث ها یک ذکری بود که خیلی قدرتمند بود آن ذکر یک تکه دارد فوق العاده مهم است اگر آن تکه را کسی به آن عمل کند. از بسیاری از موانع نجات پیدا می کند. آزاد و رها می شود قوی و شجاع و شاد می شود به آرامش می رسد و اوج می گیرد که حالا راجع به این توضیح دهم آن ذکر «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر علی کل نعمت انعم بها و علی کل احد من خلقه ممن کان او یکون إلی یوم القیامة» این خیلی مهم است و عظمت دارد. اگر کسی بتواند این ذکر را بگوید وباورش کند و با باور این رابگوید زحمتی که شاید سالها باید بکشد در درس اخلاق شرکت کند مبارزه ها داشته باشد تلاش ها و ریاضتها داشته باشد. اگر این ذکر را جانش بپذیرد از آن همه ریاضت راحت میشود. شخص میگوید خدایا به تعداد نعمت هایی که به خودم دادی قرآن می گوید نعمتی که خدا به شما داده بی نهایت است. «و إن تعدوا نعمة الله لاتحصوها» اگر بخواهید نعمت هایی خدا را بشمارید هرگز نمیتوانید نعمت هایی که خداوند به یک انسان داده قابل حصر نیست. بی نهایت است که اینها را در بحث شکر توضیح دادیم خداوندی که خالق ماست قرآن می گوید هیچ کس نمی تواند محاسبه کند. من چقدر نعمت به یک انسان دادم نمی توانید بشمارید می گوید خدایا به تعداد نعمت هایی که به من دادی و برهر یک از بندگانت دادی از آن زمانی که خلق کردی «أو یکون إلی یوم القیامة» تا روز قیامت که هر چه خلق کنی من به تعداد نعمت هایی که به خودم و هر کدام از مخلوقاتت دادی تو را تسبیح و تحمید و تحلیل و تکبیر می کنم یک نفر روحش اینقدر وسعت پیدا می کند این را ذکری بی نهایت می گویند این غیر از این است که 60 سال تسبیح دستت بگیری بگویی «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» دو دقیقه است. اما معادل 100 سال که روبه قیبله بنشینی و بگویی «سبحان الله و الحمدلله و ..» این چند ثانیه بالاتر است اگر آدم باورش کند حالا کاری با این ذکر نداریم یعنی خدایا آنهایی که بودند و من نبودم هر چه به آنها دادی به من آنهایی هم که با من هستند الان و آنهایی هم که بعداً می آیند هر چه به آنها می دهی من اینقدر خوشحال و راضی هستم و خوب نگاه می کنم که به تک تک نعمت هایی که به آنها دادی تو را تسبیح و تحمید و تحلیل و تکبیر می کنم این یعنی اگر یک نفر از من جلو زد بالا رفت یک نفر یک چیزی را به دست آورد که من ندارم یک کسی از من بهتر شد تو هر جهت مادی یا معنوی من دیگر حسادت نمی کنم غصه نمیخورم اگر کسی این حرف را بزند و غصه بخورد خدا می گوید ای کذاب دروغگو دروغ می گویی. این ذکر را آدم می شنود و خوب می گوید می بیند چقدر بد زندگی کرده خدا مرا برای کجا می خواهد، برای کدام مرحله می خواهد و من چقدر کوچک زندگی می کنم. خدایا به همه نعمت هایی که به بندگانت از وقتی خدایی کردی هر چه خلقی را خلق کردی هر نعمتی که به او دادی از آغاز تا الان در این گستره زمانی که من هستم و خودم و به آینده تا قیامت هر خلقی قرار است به وجود آید به او هر نعمتی بدهی من عاشقی همه این نعمت هایی تو هستم همه اینها را زیبا می بینم برای تک تک این نعمت ها تسبیح تحمید تحلیل و تکبیر می کنم آدم چقدر عظمت پیدا می کند در کدام مکتب است انسان اینقدر بزرگ شود کدام اندیشه و فرهنگ است که انسان را بکشاند تا به اندازه بینهایت وسعت پیدا کند اگر این ذکر را انسان درک نکند نمی فهمد وقتی خداوند می فرماید بهشت هر کدام شما به اندازه همه آسمان ها وزمین است یعنی چه. در بحث بهشت شناسی گفتیم می گوید شما یک تسبیح که می کنید یک درخت در بهشت برای شما کاشته می شود حالا اگر یک کسی این ذکر را درست بگوید ببین در این سرزمین بی نهایت چقدر برایش قرار است درخت کاشته شود با تسبیحش، تحمید و تحلیل و تکبیرش بماند. ولی پیغمبر یک شرط هم گذاشت گفت به شرطی که گناه نکنید و برود این درختها را بسوزاند. اگر یک کسی بتواند گناه نکند پرهیز کند، تقوا داشته باشد با این ذکر می تواند بهشت ها نه بهشت خودش بهشت همه مخلوقات خدا را گل کاری کند چقدر خوب آدم بزرگ می شود آدم مثل خدا فکر کند دیگر از یک نفر بودن از دو نفر بودن از محدود بودن درمی آید. اگر ما این ذکرها را نگوییم اگر ما با این ذکرها انس نداشته باشیم پرواز حرکت کشف بلند شدن از آسمان اصلاً فایده ای ندارد. شما نمیتوانید از محدودیت نجات پیدا کنید شما نمی توانید کادرها را پاره کنید شما تا آخر عمر در زندان هستید وقتی هم انسان می میرد به برزخ می رود باز هم در زندان است زندان محدودبینی، زندان کوچک بینی. یک روحی با ظرفیت روح خدا در ما دمیده شده و ما به اندازه یک گیاه یک حیوان یک زن یا یک مرد به این طبیعت و عالم نگاه می کنیم و همین طور هم رفتار می کنیم وقتی من قرار است به نعمت هایی که به من داده شده به اندازه همه نعمت هایی که به همه آدم هایی که داده شده این همه شکر کنم دیگر من با کسی درگیری شوم من حسود می شود جلو زدن هر کس مادی و معنویش مرا خوشحال می کند. من حج نرفتم من کربلا نرفتم، کسی حج و کربلا برود، من درس نخواندم کسی درس بخواند، من ازدواج موفقی نداشتم یک کسی ازدواج موفقی دارد، من بچه ندارم یک کسی بچه دارد، من پسر ندارم دختر ندارم یک کسی پسر دارد دختر دارد، من پول ندارم یک کسی پول دارد، محبوبیت ندارم یک کسی دارد، زیبا نیستم یک کسی زیباست، همه را زیبا می بینم و برای خودم می بینم اگر عرضه داشتی این طوری نگاه کنی آن موقع است که قبر، قیامت، برزخ همه با تو بی حساب رفتار میکنند تو را به عنوان آدم در محشر نمی آورند. شخص نجات پیدا کرده از فردیت، از حجاب، از محدودیت، از قالب در آمده. این کجا انسان صبح از خواب بیدار شود گرفتار مشکلات خودش باشد تا اینکه صبح از خواب بیدار شود دغدغه مشکلات جهان را داشته باشد. مشکلات انسان ها، گیاهان، حیوانات عاشق همه باشد. عاشقم بر همه عالم که همه از عالم از اوست. چرا؟ چون هر چه را نگاه می کند تجلی خداست. جلوه خداست. آدم ها، موجودات دیگر چرا ما باید بد ببینیم انسان تا به صلح نرسد فایده ندارد لذا قرآن می گوید: «الذی احسن کل شئی خلقه ثم هدی» خدا همه چیز را در بهترین وجه، زیباترین وجه آفریده اگر تو نمی توانی زیبا نگاه کنی. پس تو اختلاف نگاه با خدا و پیغمبر داری خدا می گوید هر چه که هست قشنگ است. یک دانشمندی یک شاعر آلمانی هست به نام گوته حرف زیبایی می زند می گوید هر که دیدن خار را کنار گل زشت می بیند باید دیدن گل کنار خار را زیبا ببیند. گل بزرگتر است یا خار. گل به این قشنگی چه خارهایی دارد. خیلی ها اصلاً نمی روند بو کنند نمی روند بچینند دست بزنند چون خار دارد. چرا ما از آن طرف نگاه نمی کنیم. چون مثبت اندیشی نیستیم. ما نمی گوییم کنار خارها این همه گل به این قشنگی در آمده قشنگ و مثبت نگاه کنیم. یک فرمایشی از ایشان قشنگ تر از همه را قرآن به ما می گوید. «الذی احسن کل شئی» خدا هیچ چیز غیر احسن ندارد. حسن هم نداریم ما چیز خوب نداریم بد که نداریم خوب هم نداریم. بهترین ها و قشنگ ترین ها را داریم همه قشنگ ترین چیزهاست. اگر حرمله نبود، اگر شمر نبود، اگر عمر سعد نبود امام حسین چه طوری می توانست اوج بگیرد. اگر عطش نبود اصحاب عاشورا چه طوری می توانستند تا پیش خدابروند. اگر جنگ و جهاد نبود، شهادت نبود، اگر تیر و ترکش و بمب نبود انسان ها چه طوری می توانستند عاشق خدا بشوند. ما می گوییم بد و زشت است اگر کشته شدن قطع شدن دست و پا هدیه دادن بخش ها یک کسی به یک کسی می گوید جانم به فدات چشمم به فدایت، دستم به فدایت، همه قلبم مال تو اگر کسی عاشق کسی هست می گوید همه وجودم مال تو باور کنید اگر لازم باشد حاضر است همه اعضاء بدنش را به او هدیه بدهد حاضر است جانش را بدهد و آن کسی باشد در رابطه با خدا چه؟ در رابطه با خدا که اله اصلی انسان است انسان اگر فرصتی برای تکه تکه شدن روی مین رفتن فرصتی برای به دار کشده شدن نباشد آدم چه طوری عشق بازی کند. آن کسی که برای خدا به دار می رود کسی که تو میدان مین تکه تکه می شود. کسی که دست، پا، چشم، سر می دهد اگر این فرصت ها نباشد چطوری عاشقی کند. اگر فقیر نباشد چطوری به خدا بگوید خدایا من به عشق تو می دهم اگر کسی مرا اذیت نکند چطوری من بگویم خدایا به عشق تومن می بخشم عفو، مغفرت، جود، کرم برای تو فرصتی برای عاشقی کردن نیست و انسان ذاتاً عاشق خلق شده اگر انسان را بخواهیم معنا کنیم انسان جماد، نبات، حیوان عاقل هم نیست. عالم بودن و عاقل بودن جنبه فرشته ای ماست. انسان با حق تعالی انس دارد بعضی ها گفتند انسان از انس هست موجودی که می تواند عاشق خدا باشد. فوق عقل عاشق شدن انسان اگر بخواهیم معنایش کنیم تنها موجودی است که می شود در موردش گفت خطاب به او کرد که برای تو بزرگترین گردنبدی که به گردن توست و زیبایی می دهد برازنده توست. «لا اله الا الله» است. تنها گردنبندی که شایسته انسان هست «لا اله الا الله» است. کمتر از این انسان را نمی تواند زیبا کند. این «لا اله الا الله» لا اله الا الله کمال مطلق هست که فقط برازنده انسان است و انسان اگر فرصت نداشته باشد در عالم تضاد نباشد چطوری به خدا بگوید من عاشق تو هستم چطوری به خدا بگوید من دوستت دارم. ما اگر خانواده آسمانی مان آنقدر عزیزند اگر حسین اینقدر بزرگ است برای اینکه امام حسین (علیه السلام) با خدا بی دریغ رفتار کرد هر چه داشت به خدا هدیه کرد. عزتش، بزرگیش، محبوبیتش، بچه پیغمبر بودنش، مردم بودنش، بابا بودنش، غیرت داشتنش هر چه که به یک نفر ارتباط داشت امام حسین آن را هدیه کرد به خدا بی دریغ هم هدیه کرد با ترس و لرز و اضطراب و شک و تردید نه اصلاً شک و تردید داشتند. هیچ وقت وقتی یک نفر را دوست دارد تو مال او شدن فدای او شدن برای او خرج کردن به او دادن تردید و شک ندارد. وقتی به چرتکه انداختن افتادی وقتی به محاسبه افتادی وقتی دستت بسته شد وقتی ذهنت پر شد نکند. پس خودم چرا به این بدهم عشق نابود می شود. 15، 20نفر در نوبت ایستادند پشت به دیوار بعضی ها پدر و پسر هستند درگیر و دست به یقه تو بایست ته صف پسر پدر را می فرستد، پدر پسر را می فرستد تو برو پشت سر من، بابا نوبت من است نوبتم را به تو نمی دهم تو کربلا حضرت اباالفضل (علیه السلام) به برادرانش می گوید ما زودتر بروید من شهادت شما را ببینم. می خواهم این هدیه را به خدا تقدیم کنم خودش هم قرار است بیاید چون فضا، فضای عاشقی است. اگر به اباالفضل می گفتند وقت کم است فقط یک نفر حق شهادت دارد. اباالفضل جلوتر می رفت. تو اینجا پدر و پسر از ترس اینکه مبادا نوبتشان نشود دست به یقه هستند. 15 نفر تو نوبت ایستاده اند آماده گفتم برای چه اینها در صف هستند. گفتند برای رانندگی پشت لودر است. تو میدان مین داستان دیگر بود. می دوید می آمد سوار لودر می شود کار می کرد، کار می کرد به این هم تیر می زدند و نفر بعدی تا یک خاک ریز برای رزمنده ها رد تک تیرانداز او را می زد. یکی دیگر می آمد او را پایین می آورد خودش می نشست و خاک ریز را ادامه می داد. چند دقیقه دوام می آورد به این هم تیر می زدند و نفر بعدی تا یک خاک ریز برای رزمنده ها زدند که بقیه طوریشان نشود می دانی یعنی چه؟ مسابقه پدر و پسر برای اینکه کدامشان زودتر جانشان را به خدا هدیه کنند. فدای خدا شوند از این صحنه ها میلیون ها دیدم مسابقه مادری که چهار بچه فرستاده شهید شدند به پنجمین می گوید تو هم زودتر برو من از حضرت زینب خجالت می کشم. تازه مادران ما خودشان را بدهکار می دانستند ما بچه مان را فرستادیم خبرش را برایمان می آورند ولی زینب کبری این طوری نبود. زینب کبری می دید بچه هایش را چطور می کشند یعنی می دید عزیزترین کسانش جلوی چشمش تکه تکه می شدند جالب اینجاست جنازه ای که شهید شده بود خانم می رفت کمک می کرد اما پسران خودش را جلو نرفت. این درس ها را فقط در این مکتب می توانید یاد بگیرید. برای آوردن بچه خودش جلو نمی رود. سر وهب را می اندازند جلوی مادرش که مادر را شکنجه دهند مادر سر وهب را پرت می کند جلوی دشمن می گوید من در راه خدا دادم پس نمی گیرم. آدم سر بچه حودش را پرت کند جلوی دشمن. اینها که بودند؟ علی (علیه السلام) در صفین وقتی می رفتند باید از کربلا رد می شد می گوید: «هنا مسارع عشاق» اینجا مکان زمین افتادن عاشقان است. اهل بیت کلمه عشق را خیلی کم به کار بردند. بیشتر جاها که در روایت عشق به کار رفته عشق مورد مذمت قرار گرفته چرا؟ چون زمینی ها معنا شده اما امام علی (علیه السلام) در مورد اصحاب کربلا کلمه عشاق را به کار کی برد. اینها خانواده آسمانی ما هستند. بنابراین شما اگر بخواهید ملحق شدی به شهدای کربلا نمی توانید دریغ داشته باشید توهزینه کردن خودت و هر چه داری برای هزینه کردن برای خدا فقط کسی می تواند ملحق شود به خانواده آسمانی وقتی زیارت عاشوار می خوانی به خدا و اهل بیت می گویی «بابی انت و امی» جامعه کبیره می خوانی می گویی «بابی انتم و امی و نفسی و اهلی و مالی و اسرتی» اینها خرج کردن است که «أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» من می خواهم آن مقامی که شما پیش خدا داریدهمان جا باشم. پایین ترین نه همان جا که شما هستید شما در قیامت کجایید هر جا شما هستید من هم همان جا هستم. امام حسین می گوید اگر می خواهی آنجا بیایی هزینه دارد. یک کسی می گوید من می خواهم آسمان بروم اگر می خواهید بیایید هزینه بدهید بیایید. آمریکا، مصر، هند هزینه را بپردازید بروید ما به امام حسین می گوییم «أسئل الله أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» خانواده آسمانی یعنی اینکه من عاشق این خانواده هستم. اصل، ریشه خودم و می خواهم به خانواده خودم ملحق شوم. دور از خانواده ام به من خوش نمی گذرد. جدایی از خانواده ام به من خوش نمی گذرد. هر کس می خواهد کنار خانواده خودش باشد من هم خانواده ام محمد و آل (صلی الله علیه و آله) هستند . لذا شوق دارم برگردم پیش خانواده خودم قبلاً با آنها بودم حالا می خواهم برگردم تعجبب آدم هایی هستند که شوق رسیدن به خانواده آسمانی در دلشان نیست. اینجا یک اختلاف در حس این ایجاد شده اگر کسی پدر و مادر زمینی خود را دوست نداشته باشد می گویند این حتما اختلال روانی برایش پیش آمده. هیچ روانشناسی وجود ندارد که این حکم را نکند یک کسی خانواده زمینی ات خود را دوست نداشته باشد می گویند این دیوانه است. اختلال روانی پیدا کرده اگر پدر و مادرش را نمیخواهد تازه یک موقع پدر و مادر زمینی ما ظالم هم باشند و ما مظلوم اما خانواده آسمانی ما همه قشنگی و همه کمال هستند. هر چه یک انسان در وجودش بتواند آرزو کند هر چقدر زور بزند و آرزو کند به بلندای جاودانگی ابدیت اهل بیت از آن بزرگتر هستند. وقتی شما به آنها می رسید می فهمید فوق چیزی که آرزو کردید و تصور می کردید رسیدید بالاتر از آن رسیدید پس چرا بعضی ها عشق خانواده آسمانی در دلشان نیست. چرا بعض ها خیال درگیری با موانع رسیدن به خانواده آسمانی شان را ندارند. چرا ما هنوز حرکت به سمت خانواده آسمانی مان را شروع نکردیم. یک موقع 60 سال، 70 سال میشود و میفهمم یک قدم برنداشتم به سمت خانواده آسمانی اصلا نمیدانستم چنین خانواده ای دارم بعد هم که فهمیدم اینقدرمریض بودن توان و روحم اینقدر آسیب دیده بود که هیچ حسی در من ایجاد نشد. که بتوانم حرکت کنم. ناسوت یعنی فراموش خانه انسان یادش می رود یک کسی ضربه مغزی در خیابان می شود پدرش بالای سرش می آید می بیند او پدرش را نمی شناسد یک نمونه اش را داریم یکی از عزیزان بچه های موسسه در کما رفت دکتر گفت اعضای بدنش را هدیه کنید به من گفتند گفتم نه با همین سیستم طبی که در موسسه هست بروید زالو بیندازید پشت گوشش زنده نشود رفتند زالو انداختند از کجا درآمد یک معلم جوان با چند تا بچه به هوش آمد زنش را یادش می آید از همه کسانش فقط زنش یادش آمده ولی پدر و مادرش را فراموش کرده نسبت به آنها حس نمی تواند داشته باشد ولی نسبت به زنش این حس را دارد. چون یادش می آید. پیرمرد می شناسم کاملا فراموشی دارد بچه هایش پولش ولی نماز را کاملاً می شناسد نماز خواندن را بلد است چون نماز خواندن جزء ذاتش شده از مرحله ذهن و حافظه رفته و با آن یکی شده تا تو با خانواده آسمانی ات یکی نشوی الحاق صورت نمی گیرد . خیلی حجاب ها ممکن است تو را از خانواده ات جدا کند ممکن است 20 سال عاشقی کنی ولی هوس بازی هایت جدایت کند. اما اگر با خانواده ات یکی شدی دیگر حجاب وجود ندارد. هر دو یکی هستید. معنا ندارد بین یک چیز و خودت حجاب وجود داشته باشد. حجاب همیشه بین دو چیز است اما اگر دو تا یکی شدند بینشان حجاب معنا ندارد فاصله جدایی فراغ معنا ندارد. این ذهن فراموش کار است اما صلوات یادش است. پیامبر و آل، خدا، امیرالمؤمنین، روضه ها یادش است ولی زنش، بچه اش با آنها اتحاد برقرار نکرده ولی با حقیقت خودش چرا شما تا یاد نگیرید دست از محدودبینی و محدودیت برداری تا یاد نگیری بروی پیش خدا بنشینی و از آنجا به همه آدم ها نگاه کنی کوچک هستی انسان تا دل خودش را نفروشد دور نریزد محبتهاش خودش را دور نریزد و بعد جای خدا نرود و نگاه کند. من وقتی می توانم خدا را داشته باشم از نگاه خدا از دل امام حسین از دل پیغمبر به آدم ها نگاه می کنم چه کار کنم؟ من یک نفر هست با یک نفر درگیر می شوم با هم خصوصیت هایی داشته باشیم از نگاه محدود خودم که نگاه می کنم دوست دارم با او قهر کنم دوست دارم از او جدا شوم دوست دارم غیبتش را کنم تهمت به او بزنم انتقام بگیرم اما یک وقتی به خودم می گویم ببیم پیغمبر هم دوست دارد با او این گونه رفتار کنی او بچه پیغمبر هم هست اگر از نگاه پیغمبر به آن شخص نگاه کنی پیغمبر می گوید برو با او قهر کن. انتقام بگیر. آبرویش را ببر. به او فشار بیاور. اگر ما از چشم فاطمه زهرا نگاه کنیم داستان طور دیگری می شود رفتارم با آدم ها عوض می شود. نوع نگاهم نوع علاقه ام نوع سرمایه گذاریم نوع قیمتی که برای آدم سراغ دارم هر چقدر معرفت انسان بیشتر شود همه چیز را با قیمت متعالی تر با قیمتی که خدا می بیند نگاه می کنیم در بازار بورس یک بورس الاهی داریم که انسان با قیمت های خدا به همه چیز نگاه می کند نه با قیمت های پایین لذا آدم ها را هم ریز و کوچک نمی بیند چون قرآن می گوید: «احسن کل شئی» کل شئی قشنگ قشنگ ترین است برای انسان که درست نگاه می کند یک سنگ زیبایی هایش با یک جواهر و گل هیچ فرقی نمی کند. و چون زیبایی هایش مخفی است یک تکه خاک خیلی مفیدتر از همه جواهرات است به آدم ها بگویند خاکهای زمین هایتان را از شما می گیریم به جایش طلا می دهیم همه می میرند خاکی برای کشت نداشته باشیم که دانه ای بکاریم که از این دانه گل بیرون بیاید از این دانه میوه ها و خوراکی های زیبای خدا درآید که هیچ کدام را از نظر زیبایی نمی توان وصفشان کرد این خاک را از ما بگیرند جایش الماس بدهند بعد ما می فهمیم خاک چقدر قشنگ است چقدر زیبایی دارد چقدر قدرت دارد همین که ما مفت نگاهش می کنیم کشورهایی که خاک کم دارند خاک را وارد می کنند. خیلی گوهر گران قیمتی است. زمین شناسان می گویند صدها سال طول می کشد در طبیعت خاک تولید شود ما بگوییم گل، الماس خیلی قشنگ است. قیمت دارد ولی خاک نه. اصلا این طوری نیست وقتی خدا می گوید: «احسن کل شئی» یعنی هیچ چیزی نیست که زیبا قشنگ دوست داشتنی خوب نباشد به بهترین وجه. پس این ذکر اول بحث گفتم یادمان نرود ما باید با این ذکر از محدودیت دست برداریم از کوچک بودن دست برداریم. تا می خواهیم با یک نفر برخورد کنیم اول نگاه کنیم که خدا این را چه طوری نگاه می کند و خدا چقدر خشنود می شود و تحسین می کند. یک بنده را وقتی خودش را کنار می گذارد خدا می گوید این بنده جای من نشسسته و از نگاه من به بنده هایم نگاه می کند نوع رفتارش با بنده هایم از نگاه محدود خودش نیست. چقدر این بنده دوست داشتنی است که خودش را نابود کرده و در من ذوب شده و همه چیز را از چشم نگاه می کند. اشیاء و امور را از چشم من نگاه می کند. یک آقایی مرد دوست داشتنی ومؤمنی چند روز پیش دیدم خیلی غمگین است گفتم چرا گفت مادر پیری دارم بنده خدا خیلی اذیت می شود گفتم از نگاه خدا به او نگاه کن. تو مهربان تری یا خدا گفت خدا گفتم تو بیشتر او را دوست داری یا خدا؟ گفت خدا گفتم خدا وضعیتش را می بیند گفت آره گفتم تو اگر جای خدا بودی چه کار میکردی بهتر نیست به خدا بسپاریم که مهربانتر است ما با مهربانیهایمان خیلی وقت ها دردسر درست میکنیم برای اطرافیانمان میخواهیم مهربانی کنیم. خرابکاری می کنیم خوب اوکه مهربان تر است ببینیم چه طوری تراش می دهد. خدا با او می خواهد چه کار کند او که بنده اش را بیشتر دوست دارد اگر ناله است، اگر درد است، هر چه هست خدا می بیند می گوید بچه گریه می کند ناراحت نشوید چیزی نگویید که بچه را خفه کن از گریه بچه ناراحت نشوید یک آدمی که بینش الاهی دارد از گریه بچه به اندازه خنده بچه لذت می برد چهار ماه اول لا إله الا الله است. چهار ماه بعدی شهادت به رسالت است، چهار ماه بعدی شهادت به ولایت است. گریه با خنده اش یکی است. «الذی اضحک و ابکی» می خنداند می گریاند خندهها و گریه هایش قشنگ است. چرا فقط این طرفی می بینیم گریه هایش هم قشنگ است. خنده بر هر درد بی درمانی دواست به خدا گریه هم به هر درد بی درمان دواست. گریههای مقدس گریه برای اباعبدالله انسان را قدرتمند شاد و سالم می کند گریه برای امام حسین هم برای بدن خوب است. برای مغز خوب است این را متخصصین طب می گویند گریه های دنیایی انسان را مریض می کند. آثار مخربی روی پوست ایجاد می کند ولی گریه برای امام حسین شاد، قدرتمند و بدن را قوی می کند. پوست را شاداب می کند چشم را قدرتمند می کند. به همه جای بدن خیال، وهم، عقل و فوق عقل قدرت می دهد. در تلویزیون بحث داشتم در رابطه روش های درمان با خنده. آنجا گفتیم خنده درمانی داریم آنهایی که نمی توانند خوب بخندند. زیاد مریضی دارند خنده برای قلب مغز چشم خیلی خوب است. کسی خنده ندارد مرده است خدا در این نظام لطیفه گذاشته چیزهای تعجب انگیز گذاشته چرا فداکاری کرده، بچه شیرین کاری کند که آدم بخندد چرا خدا کاری کرده که به جایی بخوری زمین بخوری همه بخندند خودت هم بخندی در این سیستم خنده چرا خلق شده؟ چون لازم بوده گریه هم همین طور ولی گریه های قشنگ گریه هایی داریم که دق می آورد ولی گریه هایی داریم که عشق می آورد. شور انگیزی می آورد گریه هم قشنگ است. هیچ جامعه ای به اندازه جامعه اسلامی و جامعه تشیع این اسلحه را ندارد از این عامل قدرت و سلامتی بهره مند نیست. مصیبت امام حسین دل آدم می گیرد تو نمی فهمی مصیبت امام حسین اگر کسی برود و گریه نکند خودش غصه دار برمی گردد ولی وقتی کسی می رود مصیبت را می شنود و گریه می کند وقتی بیرون می آید قدرتمند آرام، شاد مریضی هایش هم از بین می رود. این با گریه های دنیایی که مریض می کند فرق دارد در مورد دنیا گفتند گریه نکنید اما وقتی رسید به ابدیت به چیزهای بالا هر چه اشک بریز سالم تر جوان تر، خوشحال تر، با نشاط تر و آرام تر است. اشک عامل قدرت است حالا اگر کسی در فراغ خانوداه آسمانی اش اشک بریزد این غیر از فراغ خانواده زمینی است که دق می آورد و آدم را مریض و ضعیف می کند. یک کسی تو فراغ امام زمان به گریه به دلتنگی می افتد یک کسی تو فراغ خدا به گریه نیفتد دلش برای خدا تنگ نشود شوق خدا را در دلش داشته باشد این آدم مریض، ضعیف می شود این بخیل و بداخلاق است گریه در وجود آدم می آید آدم دست از طبیعت برمی دارد دیگر با کسی دعوایی ندارد. نه حسادتی، نه چشم و هم چشمی دارد، نه سابقه ای، نه دعوایی دارد، قوی می شود، رشد می کند. هر تمرینی می دهم از خانه شروع کنید هیچ دانشگاهی به اندازه خانه انسان را قوی نمی کند. همسران حریف تمرینی همدیگر هستند برای رسیدن به خدا بچه های ما حریف تمرنی ما هستند پدر و مادرمان به خصوص وقتی پیر می شوند حریف تمرینی ما هستند. برای رسیدن به خدا، خدا حریف تمرین داده چون همسرت است، چون پدر و مادرت است، چون بچه ات است، دوستش داری، تو شکست هایی که به تو می دهد عقده نمی کنی تو شکست هایی که به او می دهی و از او جلو می زنی تکبر به تو دست نمی دهد. چون با او می خواهی بالا بروی. اگر یک کسی به بقیه آدمها این طوری نگاه کند خیلی خوب است از خانه اش بیرون آید به بقیه این طوری نگاه کند. بچه کسی شود که بچه ندارد همراه کسی شود که همراه ندارد همه چیز و همه کس همه کس اش شود و برای همه کس همه کس باشد. تمرین کنیم که یک نفر نباشیم از چشم خدا به بنده هایش نگاه کنیم از چشم خانواده آسمانی به بچه هایشان نگاه کنیم نه از چشم خودمان نگاه های پایینی را برداریم. از بالا نگاه کنیم ببنیم دنیا چه خبر است تا نتوانیم از نگاه های شخصی دست برداریم تا نتوانیم بنشینیم در دل فاطمه زهرا تا چشمت تو چشم خدا نباشد حتی خدا را هم با خودش نگاه کنیم نه با خودمان وقتی با خودمان به خدا نگاه کنیم کوچک می بینیم. حضرت فرمود وقتی به مورچه می گویند خدا چه شکلی است می گوید خدا دو تا شاخک دارد اما اگر عرضه داشتی خدا را با خودش نگاه کنی من به چشم یار ببینم یار را. اگر وقتی نشستی تو چشم خدا و خود خدا و همه چیز را از چشم خدا دیدی قرآن خواندن برای این است که خدا همه دیدگاهایش را در قرآن ریخته می گوید بخوانید تا شبیه من شوید. «قبل اقرا ورقب» پیامبر می گوید بخوان و بالا بیا هر چه قرآن خواندید نگاهتان را عوض کنید به همه چیز از نگاه خدا نگاه کنید شما با قرآن اوج می گیرید یعنی من نگاه همه چیز را از نگاه خدا نگاه میکنم. ارزیابی، نمره دادن هنجارها و ناهنجارها، حلال ها، حرام ها، شادی ها، و غصه هایم هیچ کدام از نگاه خودم نیست من خیلی بزرگ شدم دیگر بچه نیستم من رفتم پیش خدا نشستم آن طرف بهشت حالا با خدا دو نفری نشستیم به آدمها دو نفری نگاه می کنیم لازم نیست بمیری این خودش مرگ است. اگر توانستی بمیری بمیر و بالا برو و نگذار فرشته بیاید تو را بالا ببرد برو تو برزخ نگاه کن ببین چه خبر است برو آن طرف قیامت پیش خدا بشین ببین عالم چه شکلی است آن وقت خیلی چیزها در زندگی ما عوض می شود دغدغه ها تغییر می کند بروم بنشینم پیش خدا من و خدا نگاه کنیم اهل بیت آمده اند ما را چنین جایی ببرند خانواده آسمانی ما آمده اند ما را آنجا ببرند قرآن آمده ما را آنجا ببرند ( لتخرج الناس من الظلمات الی النور) قرآن را برای تو فرستادم تا خارج کنی مردم را از تاریکی و به سوی نور ببری، مصداق کامل نور (الله نور السماوات و الارض) از تاریکی نگاه نکن توی نور را با نور بنشین و ببین آن وقت همه چیز یک جور دیگری است قرآن را این طوری بخوانیم برای همین لازم است عربی بدانیم لازم است من هم داشته باشیم لازم است تفسیر بخوانیم باید وقت خوب بفهمیم و خوب به همه چیز نگاه کنیم دعاها و ادعیه ها را خوب بفهمیم تا بتوانیم اوج بگیریم شما می خواهید کامپیوتر یاد بگیرید، انگلیسی یاد بگیرید، تا انگلیسی یاد نگیرید کامپیوتر را یاد نمی گیرید تا انگلیسی یاد نگیرید زبان تکنولوژی را بلد نیستید نمی توانید پزشکی بخوانید نمی توانید مهندسی بخوانید باید انگلیسی، فرانسه بخوانید، نمی توانید مهندسی بخوانید باید انگلیسی، فرانسه بخوانید می خواهید ادبیات جهان را خوب بفهمید باید فرانسه، عربی زبان هایی که با ادبیات فاخر جهان سر و کار دارند بخوانید اگر می خواهید آدم شوید و اوج بگیرید می خواهید با آن خاندان باشید می خواهید به آن مقام برسید بروید زبانشان را یاد بگیرید تا بتوانید با آنها هم زبان شوید بعد تازه معارف شروع می شود. الحمدالله رب العالمین