بحثمان درباره موانع ارتباط ما با خانواده آسمانیمان بود وقتی می گوییم خانواده آسمانی یعنی همان خانواده ابدی جاودانه ما که آسمان وقتی به کار می آید به یاد داشته باشید ما یک آسمان و یک زمین نداریم عوامل خلقت عبارتند از عالم ( مفصل را لازم نیست بگوییم که مقام ها هوت مراتب وجود مقام لاحوت حیروت ملکوت و نامسوت امّا عوامل را به سه دسته تقسیم می کند که) عالم حیروت، عالم ملکوت، عالم ناسوت، که عالم طبیعت است امام صادق می فرماید: (ان الله عزوجل خَلَقَ مُلکهُ عَلی مِثال مَلَکوتهِ و اَسِّسَ مَلَکُوتَهُ علی مِثالِ جَبَرُوبَه) خداوند تبارک و تعالی عالم ملک یعنی عالم ناسوت کل عالم طبیعت را بر اساس نظام ملکوتی خلق کرده یعنی (اِن مِن شئَ الا عِندَ نا خَزئنهُ و ما نَزَلُه اَلا بِقدَ مَعلوم) هیچ چیز یعنی مطلق است شما نمی توانید دست روی هر چیزی بگذارید که مشمول این آیه نشود هر چیزی که نوعی وجود دارد تحقق دارد ساختار دارد اتم الکترون و پایین تر از آن هیچ چیز نیست مگر اینکه خزائن آن چیز در نزد ماست و ما آن را نازل نمی کنیم مگر اینکه اتدازه معیّن یعنی تمام عالم ناسوت ترولات حقّ تعالی عوامل وجود هستند عالم مادة ترولات ملکوت هست و هر چیزی در اینجا خزائن و گنجینه هایی دارد شما یک گل را نگاه کنید چندین خزینه چندین گنجینه وجود دارد تا یک گل ملکوت به مادّه بیاید و شکل مادّی پیدا کند یک اتم یک الکترون یک میوه سیب هر چیزی که شما دست رویش بگذارید خزئنی در عالم ملکوت دارد اینها همان طور که حق تعالی می فرماید در قرآن با اندازه گیریهای ریاضی معین تحقق پیدا می کند تا اینکه چیزی که اینجا می بینیم و همه اش هم ساختار ریاضی دارد به همین دلیل شما نمی توانید چیزی در روی کرة زمین پیدا کنید که عدد اندازه مقدار نداشته باشد یعنی هر چیزی در روی کرة زمین پیدا کنید که عدد اندازه مقدار نداشته باشد یعنی هر چیزی که توکلّ عالم طبیعت تمام این میلیارد سال نوری می بینید در عالم مادّه قَدَر اندازه صورت شکل هست ملکوت نسبت به مادّه گفتیم بی نهایت بزرگتر زیباتر جذّاب تر کامل تر پیشرفته تر پیپیده تر و بزرگتر هست عالم مادّه با میلیاردها سال نوری مسافت یک جلوة بسیار نازل به اندازه یک رحم نسبت به دنیاست وقتی می گوییم آسمان با خانواده آسمان چرا وقتی دعا می کنید دستتان را بالا می برید خدا کجاست مگر بالاست اصلاً چیزی به اسم بالا و پایین ندارین مفهومی است عرفی یعنی کره زمین را در فضا تصور کنید اگر مشت مرا کره زمین بگیرید کسانی که روی کره زمین هستند دستشان را به سمت بالا می برند آنهایی که زیر کره زمین هستند دستشان بالا می رود یعنی به سمت پایین می بردند پس وقتی می گوییم آسمان بالا بودن یعنی چه؟ ما جایی بالاتر از زمین بهتر از کرة زمین وجود ندارد کرة زمین هست که به همه کرات ارزش می دهد پس وقتی می گوییم از آسمان نازل می شود یا ما دستمال را بالا می بریم ما کاری نداریم در واقع با دست بلند کردن به علّو و برتری کار داریم یعنی دستمال را می بریم به سمت عالمی که آن عالم برتر بزرگتر از عالم دنیاست والاّ با آسمان در مقابل زمین معنا ندارد زمین هم بخشی از فضاست یک قسمتی تو این فضا اسمش زمین است اگر در کره ماه بروید دستتان را به سمت پایین می گیرید پس چیزی به اسم بالایی و پایانی نداریم یک امر کاملاّ نسبی هست ما اگر دستمال را در دعا بالا می بریم می گوییم نزول (إِنَّاأَنزَلْنَاهُفِيلَيْلَةِالْقَدْرِ ان وَإِنْمِنْشَيْءٍإِلاَّعِنْدَناخَزائِنُهُوَمانُنَزِّلُهُإِلاَّبِقَدَرٍمَعْلُومٍ) این همه کلمه نزولات در قرآن آمده منظور از نازل شدن پایین آمدن یعنی به طور ریاضی جلوه تجلی یک امر مهّم بزرگ به یک امر کوچک و اندازه دار یک محزن و تجّلی می کند استاد وقتی صحبت می کند تا آن مقام معنوی خودش را به صورت تبدیل می کند نزول می کند چون استاد بدن نیست یک روح است یا درجات خیالی، و همی، عقلانی و فوق عقلانی بسته به اینکه چه می خواهد درس بدهد ارگ بخواهد هنر درس بدهد از خیال صحبت میکند اگربخواهد مسائل بالاتر از آن بگوید از وهم می گوید اگر بخواهد علم تدریس کند ریاضیات اقتصاد سیاست فیزیک شیمی از عالم عقل می گوید اگر بخواهد فوق عقلانی صحبت کند از عالم اسماء الله و اِله بخواهد بگوید از عالم خودش نزول می کند بیاید و آن نازل را تبدیل به صورت کند و صورت مقدار معیّن دارد الفاظ فرکانس مشخص می شود تبدیل به مادّه می شود مادّه به گوش می رسد شاگرد دیگر نزول نمی کند بلکه صعود می کند با شنیدن این حرفها مادّه را دریافت می کند به خیال و وهم می برد اگر طهارت عقلانی داشته باشد تبدیل به علم می کند اگر طهارت روحی داشته باشد تبدیل به روح می شود و الا در حدّ همان اطّلاعات بدون عمل می ماند در زندگی کمکی به او نمی کند به داد او نمی رسد یعنی دانایی در حّد عقل می ماند اگر بخواهد به دارایی تبدیل شود باید از عقل عبور کند به روح برسد به جان برسد یک مُرده شور در عالم عقلش می داند مرده کاری ندارد علم ما با علم مرده شور یکی است چرا مُرده شور نمی ترسد به مُرده دست بزند چون اطلاعات یک مُرده از مقام عقلش به مقام دلش رسیده و باورش شده و حالا می تواند دست بزند یکی از تاریکی می ترد می داند تاریکی ترس ندارد یکی هم اصلاً از تاریکی نمی ترسد کسیکه نمی ترسد اطلاعاتش یا کسیکه می ترسد فقط کسیکه از موش از سوسک از تاریکی نمی ترسد برای این است که این قدرت به باورش رسیده دلش قبول کرده مقام گرفته پس استاد نزول می کند شاگرد صعود می کند خداوند صعود و نزول را گذاشته یک مربّی و استاد را در هر رشته ای گذاشته و صعود شاگرد را برای اینکه ما بفهمیم وقتی خدا می گوید من نزول می کنم نازل می کنیم برای چه یعنی چه طوری یک طوری یک مجّرد یا فوق تجّرد جلوه مادّی پیدا می کند اگر شما بگویید چه طوری یک امر مجرد جلوة مادّی پیدا می کند چه طوری یک مجّرد تبدیل به مادهّ می شود؟ خدا می گوید مثل حرف زدن خودت چطور تو می توانی این کار را کنی برای همین می فرماید هر وقت شما خواستید خدا خوب بشناسید اوّل باید خودتان را بشناسید ( مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) وقتی می گوییم خانواده آسمانی نه اینکه در کره دیگری زندگی می کنند وقتی می گوییم آسمان یعنی خانواده و ریشه و اصل که از کمالاتی در سطح کمالات طبیعی فوق العاده بالاتر دارند آنها تجلیلات اسماء خدا هستند همه اسماء و صفات حق تعالی را به صورت کامل در وجودشان دارند اصل ما ریشه ما حقیقت ما هستند وقتی می گوییم موانع رسیدن به خانواده آسمانی را می گوییم یعنی ما تبدیل شویم به انسانهایی که شبیه ترین موجودات به حق تعالی هستند که واسطه و الگو محسوس و مملوس ما هستند خدا که محسوس و مملوس نیست اگر بخواهیم شبیه خدا شویم به الگو احتیاج داریم مثل خدا شویم الگو می خواهیم یعنی باید در خارج ببینید یعنی رحمان و غفور و کریم و بزرگوار بودن یعنی این موانع رسیدن به خاندان آسمانی یعنی رسیدن به اصل و ریشه خودمان و تمام نفوس انسانها عاشق رسیدن به او هستند همه چه بخواهند چه نخواهند عاشق این هستند که آنقدر بزرگ شوند یکی از موانع رسیدن این بود که کسی خیری را جذب کند . از خودش عبور ندهد چون محدود می شود به محض اینکه خیر را دریافت کردید در خودت نگه داشتی و این خیر به کسی نرسید می گندد و تو را به گندیدگی وادار می کند کوچک و له می شوید و دیگر نمی توانید رشد کنید جلوی رشدت گرفته می شود انسان اگر بخواهد سرعت و قدرت پیدا کند باید وجودش بتواند خیر را عبور دهد مثل یک شیشه که اگر نور می تابد عبور دهد اگر نگه داشت کثافت یعنی ضخامت حجم وقتی ضخامت داشت تیرگی داشت دیگر نور را رد نمی کند مانع و حائل می شود دیگر رد نمی شود بنابراین وقتی نمی تواند رد کند جذبی صورت نمی گیرد به میزانی که میتوانی که تواند رد کند جذب می کند می کند مثل رودخانه به میزانی که آب از آن رد می شود آبهای بعدی هم می آید امّا اگر جلویش بسته باشد دیگر نیم تواند دریافت کند پس برای اینکه شما بتوانید از زمین به آسمان بروید باید بتوانید جذب کنید باید از طبیعت بگذارید با پرواز کنید سنگین نشوید دل بستگی به طبیعت و اشیاء و کمالاتی که نقطه مقابل یا حداقل حدّ نازل کمالاتی بی نهایت هستند دیگر شما را به بی نهایت نمی رسانند شما برای اینکه بتوانید کمالات مطلق برسید باید بتوانید از کمالات محدود عبور کنید اگر در محدود گیر کردید به بی نهایت اصلاً نمی رسید و چون روح بی نهایت طلب است بعد از مردن وارد عالمی می شوید که کمالات بسیار قدرتمندی می خواهد و تو در پایین در طبیعت گیر کردید با خودت نیاوردید و فقیر می شوید مثل جنینی که آمده و چشم را با خود نیاورده گوش و دست و پا نیاورده اینجا می طلبد ولی در رحم نمی طلبد الآن فکر می کنیم کمالات متناسب با برزخ اینجا نیاز نیست که خیلی هم نیاز است می گوییم زندگی داشته باشم درس بخوانم شغلی داشته باشم جایی پستی داشته باشم خانه ای اتومبیلی زنی بچه ای شوهری داشته باشم بس است و دائم همان را فزایش دهیم و آنها را جذب کنیم ولی چیزی که عاشقش هستیم دریافت نکنیم چیزی که نیاز داریم برایحیات ابدی و جاودانه دریافت نکنیم محدودیت و گندیدگی و مردار شدن مرداب شدن می شد (اِن مَسَهُ الخیر) اگر خیر را دریافتکند (تمنع) مانع می شود یعنی نمی گذارد از خودش ردُ شود بخل می ورزد می ترسد دل شوره دارد پس خودم خانواده ام چی می ترسد و اظطراب دارد نمی تواند دلدادگی داشته باشد نمی تواند عبور دهد وقتی نتوانستی آن اتفاق خیلی بد می افتد ارتباط با دیگران هم همین طور است شما حداقل قاعده ای که در ارتباط با دیگران نیاز دارید (هُوَاَنت) یعنی اگر به طرف دادی به خودت می رسد ولی اگر از طرف مقابل منع کردی بخل ورزیدی دوباره خودت را محدود کردی هیچ کس جز معصوم این طوری نیم تواند سخن بگوید حالا یک فرصت دیگر می گوییم که یک کسی بگوید من مسلمان و شیعه هستم ولی معجزه ندیدم این کلماتی که می خوانیم همه اش معجزه است یک آدم عادّی هیچ وقت نمی تواند از این حرفها بزند (هُوَ انت مَن بَخل فانما بخلُ مَن نَفسه) یک قاعده بزرگ عالم وجود است در عالم فیزیک این پرت و پلاستیک هیچ کس نمی پذیرد که اگر من به کسی ندهم خودم را نگه دارم از من کم می شود می گوید به خودم اضافه شد ولی در نگاه ابدی در نگاه درست که انسان را در سه مرحله نگاه می کند شما به محض اینکه به یک نفر ندادی می توانستی لبخند بزنی نزدی نوازش کنی نکردی ببوسی نبوسیدی در آغوش بکشی بخل ورزیدی تواضع به خرج دهی هدیه بدهی ترسیدی هدیه بخری بدهی دسته گل بدهی این کار را نکردی ببخشی نبخشی ندید بگیری نکردی به تغافل و تجاهل بزنی نکردی و ذخیره کردی و عیب های دیگران را در خودت نگهداشتی می شوی یک آدم گندیده ضعیف، خار، عصبی، پژمرده، یخل ورزی انسان را له می کند خیر منع خودت است خودت را محدود می کنی یک قاعده در عالم وجود داریم مثل دود تا چهار تا یک حقیقت عالم است در ریاضیات هیچ کس نمی تواند این را انکار کند کلّ از جزء بزرگتر است یک سلسله قواعد و سنّت ها و فرمولهایی داریم که اندازه است که اندازه است آن قاعده است که وقتی یک مادر شیرش را به بچه های دیگر بدهد در سینه اش شیر تولید می شود در قوانین خلقت هم اگر از چشمه ای آب بیشتر برداری آبش کم نمی شود بلکه فرصت رویش وجودش بیشتری دارد در قوانین خلقت خداوند گذاشته هر کس از خودش رّد کند خوب بیشتری دارد امّا اگر کسی نگه داشت قدرت جذبش هم کم می شود دیگر نمی تواند بزرگتر شود در رزق پولی که در خانه داری می گوید رزق فقط آن پولی است که تو مصرفش می کنی برای خودت، خانواده ات و دیگران آن چیزی را که در بانک می گذاری چیزی را که استفاده نمی شود در بانک خوب است باز استفاده نمی شود در بانک خوب است باز استفاده نمی شود پولی که چیزیش به دیگران نمی رسد رزق نیست بگذار در گاه صندوق این رزق نیست وقتی رزق نشد عفونت می شود اینکه قرآن می گوید کسانی پول را به کار نمی اندازد قرض بده در بانک بگذار با این پول کار شود رشد کند رویش کند برای جامعه. وقتی پول را یک جا پنهان کنی به کار نمی آید رزق نیست و بال و مرض و درد است می گوید این سکّه ها را داغ می کنند آتش می شود به پهلو و پیشانی آنها می چسبانند بعد می گویند این همان چیزهایی بود که شما ذخیره می کردید امّا کسی پول دارد ثروتمند است آمد خدمت امام صادق (ع) حضرت به او گفت: شنیدم تجارت را کنار گذاشتی گفت آقا من چند نسلم هم بخورند دارم فرمود نه تجارت نباید تعطیل شود برکترا پیغمبر فرمود ده قسم است نه قسمتش تجارت است تجارت کار بسیار شرافتمندی است خود پیغمبر و قالب ائمه کاری تجاری می کردند (اَلکاسب حَبیبُ الله) ولی می گوید این جور نیست که خودم خانواده ام داریم بس است اقتصاد چرخش مال چرخش ثروت در جامعه برای همه خیرات دارد به درد همه می خورد شغل تولید می شود امنیت ایجاد می شود آرامش و سلامتی می آید دین ترویج می شود انسانها به هدایت می رسند انّا وقتی که انسان نگهش داشت به چرخه نزد تو چرخه نیاورد خدا هم نگه می دارد می گوید این رزقت نبود وزر و ریالی بود که جمع کردی تا با آن عذاب شوی من مثال از همه چیز می زنم از عواطف، عشق، محبّت، نوازش، بوسه، هم آغوشی، لبخند پول، علم، قدرت، آبر نباید نگه داریم آنجایی که بخل کردیم از آبرویت برای دیگران مایه بگذاری از اعتبارت مایه بگذاری از اعتبارت مایه بگذاری بخل کردی می گوید برادرت آمد با تو کار داشت کارش را باید انجام دهی اگر حاجتی داشت و انجام ندادی حضرت فرمود اگر در قیامت به بهشت هم بروی چون کار برادرت را انجام ندادی و بخل ورزیدی حتماً هر روز در بهشت یک مار می آید و یک بار تو را نیش می زند یعنی در بهشت هم سهمیه مار دارد برای اینکه به یک انسان بی توجیهی کرده در واقع به خودش بی توجهی کرده من هنوز رمز و رازه را نگفتم کم کم جلو برویم که این داستان چیست وقتی به شرح جامعه کبیره رسیدیم به آن فرمولهای فوق العاده قدرتمند رسیدیم که بی نظیر است اینها معارفی است که مفعول مانده چه می خواهد بگوید؟ (هُو اَنت) توجه دیگری ندهی به افراد بی توجهی کنی نیازهای آنها را نبینی برای دیگران خیر خواهی نداشته باشی سعادتشان به مقیاس دنیا و ابدی مدّ نظرت نباشد خودت را محروم کردی اگر هم من هستند و من هم هستم اینداستان چیست؟ اگر همه ما مه اینجا نشستیم یک نفر هستیم چه می خواهد بگوید اگر هر کدام از بالا برود بقیه را می برد هر کس ماند روی بقیه تأثیر می گذارد یعنی چه؟ شما در مسابقات دو دیدید یک دوهای مخصوص داریم اینها یک علامتی را می گیرند می دوند و می ترسانند به نفر بعدی و نفر بعدی ادامه می دهد یعنی اگر او هم خوب بدود به نفع بقیه تمام می شود مثل بازیهایی که 20 نفر این طرف و 20 نفر آن طرف سر طناب را می گیرند ما چیز فردی نداریم هر که زورش بیشتر است به نفع همه است یعنی بدترین زشت ترین بدترین اشتباه این است که من یک نفر هستم نه من یک نفر نیستم من می توانم روز قیامت است باشم بی نهایت آدم محشور شوم می توانم یک آدم کوچک محشور شوم می گوید انتخاب کن وقتی می گوید (کانَ ابراهیم امت و اَحد) ابراهیم است واحد بود تو هم می توانی قیامت به صورت میلیونها آدم محشور شوی یعنی میلیونها آدم جزء شئون تو هستند چه شود اگر من بتوانم تو قالب میلیونها آدم روز قیامت محشور شوم حالا می فهمم چرا بهشت من به اندازه همه آسمانها و زمین است کسی که خودش را نمی فهمد می گوید من بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است می خواهم چه کار چون خودش را نمی شناسد نمی داند چه قدرتی دارد تو یک نگاه (هُو اَنت) تازه (هُوَ رسول الله و هو الله) بماند آن خیلی کار دارد معرفی کردم که آنهایی که اهلش هستند بگیرند بروند امّا همین (هُواَنت) که در جامعه پیاده نشد شما فکر کنید از فردا همه هُوَ اَنت شوند و این قاعده جا بیفتد شما دیگر نه دعوا دارید نه حسادت دارید نه طلاق دارید نه کلاه برداری دارید نه دزدی دارید نه تجاوز دارید دیگر چیزی نیست همه برای همدیگر می میرند. بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم اینها را در مهرورزی شرح دادیم دو سه تا غزل بسیار مهم است که آنجا شرح کردم به آنجا مراجعه کنید.
این حال فرسوده بیمار هم باشیم. خدا رحمت می کند فرض را بیایید با دوستی دوست باشیم، ماخیلی با دوستی کردن بیگانه ایم اینقدر زندگی ها و سبک های حیوانی طبیعت گرایانه سبک هایی که آدمها را محدود نگاه می کند از تولد تا مردن در دنیا غلبهدارد که هر کسی یک پیله دور خودش بسته و خودش را محدود و کوچک نگه داشته و با یک قدرت جاودانه کوچک وارد برزخ می شود ببینید چه فاجعه ای اتفاق می افتد برای حرکت از دانایی به وفاداری به دارایی باید اوّل باور کنید که می توانید بروید تا وقتی به خودتان ایمان نیاورید تا وقتی خودتان ایمان نیاورید تا وقتی خودتان را باور نکنید تا وقتی قبول نکنید می توانید خیلی بزرگتر از این که هستید شوید می توانید با خانواده آسمانیتان اینقدر قدرت پیدا کنید که در زیارت عاشورا بگویید (اَن یجعلنی فی الدنیا و الآخرت) بگویی(اَن یجعلنی المَقام المَحمود) من به همان مقام شما می خواهم برسم. ایتها را باور نکردیم تعارف می دانیم تو سری خوردیم کوچک ماندیم غصه هایمان را نگاه کنید هر آدمی از هز چیزی که عصبانی می شود دغدغه هر چیزی را می خورد غصّه هر چیزی را می خورد قیمتش هم همان اتدیشه ها فکرها نقشه ها و طرح برنامه داریم همه برای طبیعت است نهایتاً می خواهم نقّاش شوم دگتر شوم مهندس شوم. ورزشکار شوم هنرمند شوم گریه هامان برای چیست غصّه هایمان، برنامه ریزیهایمان برای چیست بزرگترین معشوقهایمان چیست چه شادمان می کند چه غمگین مال می کند.
از خیالی جنگشان و صلحشان از خیالی ننگشان و نامشان با یک خیال بزرگ می شویم با یک خیال کوچک می شویم تو توهّم تو خیال و اصلاً نمی توانیم بالا برویم قاعده این است شما وقتی رّد کنید از بی نهایت به تو می رسد خدا پشت سر شما ایستاده با بی نهایت کمال می خواهد تو را بالا بکشاند تا شبه خودش شوی وقتی نگه داری کمال را می فرستند ولی کمال بر می گردد امّا رّد کردی خیلی چیزها گیرت می آید موسی را نگاهکنید خودش را چقدر قشنگ معرفی می کند (اَن مَعی رَبّی سَیَدین) منیک پروردگار با خود آوردم من یک نفر نیستم ما این را باور نداریم برای همین آدمهای ترسو، بزدل، ترسو، نا اُمید و مضطربی هستیم کافی است کار مان به بن بست بخورد به هم می ریزیم اعصابمان خرد می شود باید قرص بخوریم اصلاً (مَعی) نیست من یک الله دارم ولی باورش ندارم وقتی خدا را باور نمی کنی خدا هم رهایت می کند در روایت داریم هر کس می خواهد بداند پیش خدا چقدر قیمت دارد اوّل باید ببیند خدا چقدر پیش قیمت دارد که دو سه جلسه دیگر می رسیم به بحث ورود به غیبت که تمرین کنیم با چه تمرینی به خانواده آسمانی برسیم با این خانواده چه طوری ارتباط برقرار کنیم با مادرم فاطمه زهرا با پدرم امیرالمومنین با وجود سید الشهداء چه طوری رابطه حقیقی وجودی حضوری برقرار کنم صبر کنم بمیرم بعداً که آیا اینها را میبینیم یا نمیبینیم بعداً ارتباط داشته باشم یا نداشته باشم چه طوری همین الآن می شود با اینها ارتباط برقرار کرد سه چهار جلسه دیگر تمرین ها را کار می کنیم قاعده اوّل باید خوب نگاه کنی بخواهی و باور داشته باشی می توانی از این راه رّد شوی می بینی یک آدم در یک قرن به جلو می روید مولانا می گوید یک شبی بیدار بمان دولت بگیر
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که آن تازه براتم دادند.
دوشوقتسحرازغصهنجاتمدادند واندرآنظلمتشبآبحیاتمدادند
ما از شب استفاده نمی کنیم شب نداریم شرافت بزرگی قدرت به (اصحاب الیل)
کسی که حال دارد شب را پرواز کند کسی شب نمی خواهد برود تو شب مردار است چه طوری می تواند حرکت کند خدا به پیغمبری می گوید روزگار دنیا داری شبت را کنار بگذار برای پرواز (قُمِ الیل الا قلیلا) کمی از شب را نخواب بقیه اش را بیدار بمان ما می گوییم در هفته یک شب را بیدار بمان یک شب جمعه ای یک احیایی، دو ساعتش را هم نمی توانیم حس بگیریم سراغ خدا کی رویم هر وقت خدا به ما رو آورد مارا دعوت می کند دیدید یک بزرگی یک نفر را دعوت می کند نمی فهمد آن بزرگ چقدر می خواهد به او خیرات برساند می گوید ده دقیقه بیشتر وقت نداررم یک ساعت بیشتر وقت ندارم ما همیشه به خدا این مرا گفتیم ما هر وقت سراغ خدا، حرم، امام زمان، معصوم اوّل به لحظه خدا حافظی فکر می کنیم بعد سلام می کنید. نماز ها تبادل را وقتی شروع می کنید چه کسی می گوید من تا به حال نماز خواندم وقتی شروع کردم اصلاً کاری ندارم چند ساعت طول می کشد با تلویزیون با فوتبال با معشوق انسانیش یا معشوق وهمی اش خلوت می کند اصلاً گذر زمان را متوجه نمی شد و اصلاً کاری ندارد که این گفتگو چقدر می خواهد طول بکشد امّا وقتی نوبت آسمان است راه را می بندیم. بدترین بخل ها این است که کسی به خودش بخیل باشد ما هر وقت سراغ آسمان سراغ خیر رفتیم اوّل گفتیم من وقتم محدود است به خدا به آسمان به خانواده آسمانی ما اینقدر بدبختیم می گردیم ببینیم کدام مرجع تقلید خمس را آسان تر میگیرد می گوییم این مرجع خیلی با حال است یکی می گفت چون هم شهریمان است مرجع گرفتیم این طوری نیست کار تخصص است باید ببینیم کدام مرا جع در مورد حجاب، موسیقی ریش تراشی، روابط دختر و پسر هر کس از ظنّ خود شد یار من که خمس را آسانتر می گیرد مراجعی که می گویند به فلان چیز خمس تعلق می گیرد نمی شود تقلید کرد بروید سراغمراجعی که شُل می گیرند از بس ما ترس داریم امام صادق می گوید (اِن کان الخَلَف) یعنی جایگزینی خدا گفت تا هفتصد برابر به شما می دهم اگر شما بدهید (اِن کانَ الخَلَف مِنَ الله عزّ و جلّ) اگر درست باشد ما باید یک جا بگوییم خدا در قرآن راست گفته یا دروغ گفته اگر راست گفته حضرت چرا می گوید (اِن کان) چرا مگفت حقّ است می گوید اگر جایگزینی خبری که تو از خودت رد می کنی خلف فقط در مورد مال نیست در مورد هر چیز دیگری است علم قدرت عزت آبرو شادی که داری با بقیه تقسیم کن امنیتی که داری به بقیه بده آرامش که داری دیگران را در زندگی خودت در عشق خودت در کمالات خودت تو هر چیزی که خدا به تو داده بقیه را سهیم کن اگر حق است (فَالبُخلُ لماذا) چرا می ترسی چرا بخل چرا منع کرن دیگران چرا محدود کردن دیگران تو این طوری نمی توانی به خوانواده ات را پیدا کنی به آسمان نمی توانی بروی آدمی کهگرفته است تنگ نظر است آدمی که محدود بین است آدمی که خودخواه است آدمی که همه چیز را برای خودش می خواهد کوچک، له، محدود، مردار می شود پس اینرا فرسی یک جا بنویسید تو قلب تو تلفن همراه که اگر جایگزینی از طرف خداوند عزّوجّل حقّ است پس بخل برای چه اگر همه چیز دست خداست حسادت برای چه حالا اسم اعظمی که همه اینها را می تواند کنترل کند اجبار ییعنی حیران کننده) احمدالله چه اسم اعظمی به ما دادند ما بلد نیستیم از این استفاده کنیم بعداً که برزخ رفتیم چند هزار سال باید دوره الحمدالله ببینیم همه چیز مال خداست هر چه قشنگی کمال است مال خداست ما برای چه حسادت کنیم مابرای چه بخل بورزیم به ما چه اینقدر به بقیه کوچک نگاه کنیم حدیث برایتان از علی (ع) بخوانم برایتان از علی(ع) امام صادق می گوید (اِن اميرالمؤمنينَِبعث اِلي رِجُلِ بِخُمسه اَو ساق من رطب) 5 صندوق خرما برای کسی فرستاد (فَقالَ رَجُل لأميرالمؤمنين وَالله ما سَئَلَكِ فُلان) آقا 5 صندوق خرما به فلانی می دهی این که اینقدر نخواست اگر کسی به ما بگوید هزار تومان بده 500 تومان می دهیم، نکند دروغ بگوید. اگر کسی به تو گفت هزار تومان به من بده دست تو جیبت کردی هزار و پانصد تومان دادی می توانی بالا بکشی امّا اگر گفت هزار تومان بده دویست تومان به او دادی نمی کشی آدمها ی این طوری هستند که چرا به فلانی اینقدر کمک کردی چرا تحویلش گرفتی چرا به او محبّت کردی این اصلاً لیاقت ندارد چرا دعوت کرد چرا راه دادی گیر این هستم چرا یک کسی به یک کسی محبت می کند خودمان بدبخت هستیم هیچی فضولی کار دیگران را هم می کنیم چرا به مادرت چرا به پدرت چرا به خواهرت چرا برای زنت پرا برای شوهرت همه اش بخل بعضی ها اینقدر بردخت هستند که می گویند به پدر و خواهر برادران من هم اینقدر نده یک آدم این طوری به طور امیرالمؤمنین خورد (والله ماسَئَلَکِ فلان) اینقدر از تو نخواست (وَلَقَد کانتجربهم من الخمسظ اوصلق و صق احد) یک بار خرما برای او بس بود چرا 5 تا فرستادی؟ امیر المؤمنین چه می گوید. (فَقال لَه اَمیرالمؤمنین لا کثر الله فی المومنین صربک اعظی انا تبخل انت) می گوید خدا مثل تو را بین مومنین زیاد نکند پس مومن بخیل هم می توانیم داشته باشیم مومن کوچک ضعیف . خدا امثال تو را در جامعه زیاد نکند حضرت می گوید من می دهم تو بخل می ورزی اگر از جیب خودت بود چه کار می کردی بعضی ها نسبت به حبیب اطرافیانش هم بخیل هستند مانع شوهر می شود زن می خواهد کار خیر کند مانع زن می شود کوچک است می ترسد هر وقت گفتی بد هم می دهم تا بی نهایت گیرم می آید آن موقع است که انسان تازه می تواند اسم دریافت کند تازه آدم می شود امّا وقتی که می دنی طرف مقابل تو الآن به یک لبخند تو احتیاج دارد به یک گوشت تو احتیاج دارد به یک سکوت تو احتیاج دارد به یک بوسه و نوازش تو احتیاج دارد به یک خود گذشتگی احتیاج دارد و یخل می کنی خودت را له می کنی چون یک زمانی می افتی تو درگاه خدا به برزخ می رود احتیاج داری فرشته ها تحویلت بگیرند فرشته بداخلاق سراغ تو می آید (عَلَیها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ) ملائکه غلیظ و شدید که تو جرأت نمی کنی به او بگویی ببخشید اوّل تو را لال می کند که نتوانی حرف بزنی امّا اگر آدم بزرگواری بودی در حق بندگان خدا، یک فرشتگانی می آیند مهربان کریم تا می خواهد سرت پایین بیفتد و خجالت بکشی آنها دعایت می کنند پس وقت کنیم با چه کسی طرف هستیم چه طوری باید زندگی کنیم تا از خودت در نیایی تا روح جمعی پیدا نکنی تا یاد نگیری تو همه هستی و همه تو هستند اصلاً جدّی نمی توانیم راه به خانواده آسمانیمان پیدا کنیم آن چیزی که لایقمان است اصلاً به آن نمی رسیم امام کاظم (ع) (ابن بخل بمفترض الله علیه) بخیل کسی است که به اجابت بخل می ورزد نماز می خواند رکوعش را می دوزدد قنوتش را می دزدد یک ذکر از این طرف میدزدد اذان و اقامه اش را می دزدد بخل دارد همین می خواهد بدهد، ببینیم چه کسی ساده تر می گیرد بخل دارد خمس واجب است آدمهایی داریم که می گویند اگر صد هزار تومان به ما خمس بخورد دویست هزار تومان می دهیم به خدا می خواهیم بدهم می خواهم به خانواده آسمانیم بدهم صد تومان به من خورده دویست تومان می دهم جای دوری نمی رود به عزیزترین کسانم می دهم فکر می کنی آنها مهتاج هستند اگر او ببیند تو این طوری هزینه می کنی طور دیگری جیبت را پر می کند بعضی ها برای خمس دادن مثل مارگزیده ها سی دفعه به خودش می پیچد هزار جا می زند این خمس را ندهد کلک بزند هدیه بدهم به زنم دیگر به من خمس تعلق نیم گیرد با حقهّ های شرعی حیله می زند به دست سادات فقیر محروم فی سبیل الله نرسد ما چقدر بدبختیم حالا اگر این پول از دست تو برود مگر کجا می رود نصفش به سادات فقیر می رسد بچه های پیغمبر به آنها که نیاز دارند نصفش هم فی سبیل الله ثوابش و بهشتش به خودت می رسد ما چقدر کوچک هستیم 5 سال است هنوز سال خمس ندارد می ترسد خمس دهد می ترسد زکات دهد چه برسد به کارهای دیگر می گوید بدترین بخل (اَبخلُ الناس مَن بَخل بمفترضُ الله علیه) از نبی اکرم (ص) بخیل ترین مردم کسانی هستند که در واجبات بخل می ورزند یک کسی اینقدر کریم است می گویند من سه روز جلوتر از ماه رمضان به استقبال می روم بعد از عید فطر هم چند روزه می گیرم چقدر عالی به استقبال و بدرقه می آید بعضی ها روزه را از خودشان به یک بهانه ای حرف می کنند قرآن خواندن حذف قرآن می خواهد بخواند بخل می کند و خیلی کارهای دیگر و الحمد الله رب العالمین.