جلسه 071 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
71
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
8
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 071 - خانواده آسمانی

این جلسه قرار است یک مقدار تمرین کنیم راجع به آفتهای نفس مان که جزع و منع است قاعده کلی که می شود خلاصه درس جلسه ی گذشته را در یک روایت عرض می کنیم. اگر آن جلسه ی گذشته را ما نداشتم این روایت شاید فهمش برای خیلی ها کار سختی بود. فرمایش از وجود مقدس نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «من اصبح و همّته غیر الله، اصبح من الخاسرین المعتدین) هر کس صبح کند یعنی روزش را و روزگارش را این طوری آغاز کند نوع برنامه ریزی ها و سبک زندگی اش را این طوری طراحی کند وقتی می گوید (اصبح) معنا لغوی اش یعنی صبح کند و از خواب پا شود درست هم است.

ولی اگر بخواهیم عمیق تر نگاه کنیم یعنی سبک زندگی اش نوع برنامه ریزی زندگی اش برای (وَ همّته غیرُ الله) همتش رسیدن به غیر الله باشد. الله را گفتیم یعنی چی؟ کمال مطلق، هستی مطلق و جاودانه، کسی که زندگی اش را براساس غیر رسیدن به حق تعالی طراحی می کند مثلاً می خواهد ازدواج کند هدفش چیز دیگری است انتخاب رشته بکند. کار معنوی بکند کار اقتصادی بکند کار تجاری بکند کار هنری بکند هر چیز، بچه داری بکند شوهر داری بکند زن داری بکند (من اصبح و همته غیر الله) همتش غیر از رسیدن به کمال مطلق باشد چه اتفاقی می افتد؟ حالا دقت کنید چقدر زیبا، ریاضیات این نفس را بیان می کند. ما گفتیم روح کمال خواه است و کمال مطلق را می خواهد. حالا اگر به کمال مطلقش نرسد چه اتفاقی می افتد؟ آن چیزی که می خواهد را نرسد به آن، به اشباع کامل نرسد به ارضای کامل نرسد. چه اتفاقی می افتد؟ به حق خودش نرسیده. یعنی به آن چیزی که شایسته اش بوده نرسیده (من اصبح) کسی که زندگی اش را آغاز می کند برنامه ریزی زندگی اش، همتش، غیر از رسیدن به کمال مطلق است این در حالی زندگی می کند و زندگی اش را شروع کرده (اصبح من الخاسرین المعتدین) این صبح کرده در حالی که دچار خسران است یعنی اصل سرمایه را خدا برای چی داده به ما. رسیدن به الله به کمال مطلق به حیات جاودانه مطلق به آن طرف بهشت، نه بهشت.

چون بهشت را گفتیم چی هست؟ پاداش بدن است پاداش نفس نیست پاداش ما نیست. اگر کسی همتش به غیر از رسیدن به کمال مطلق باشد ضرر کرده (اصبح من الخاسرین المعتدین) معتد یعنی تجاوزگر، چرا تجاوزگر آمده؟ چرا آدم متجاوز است؟ یک کسی که هدفش رسیدن به جاودانگی نیست. حیات مطلق نیست، هستی مطلق نیست پیغمبر می فرماید: این آدم متجاوزی است.

ببینید اگر یک کسی بینهایت را نخواهد دقت کنید (من اصبح) صبح می خواهد طراحی زندگی کند یک سیستم یک لایف استایل که الان مُد هم هست در موردش دائم صحبت می شود همین بحث سبک زندگی. می خواهد سبکی بچیند. الان می خواهد طراحی کند ولی طراحی اش چه طور طراحی کرده، اصلاً دقتی در اینکه من کی ام، از کجا آمدم،کجا باید بروم و تمام شئونات پایینی من یعنی بخش جمادی، نباتی، حیوانی و حتی بخش های عملی و عقلانی من به سمت هدف خلقت نباشد این، کسی که این طور تصمیم می گیرد یعنی این کدام بخش است که این طوری تصمیم می گیرد؟ کدام بخش حاکم است که این طوری تصمیم می گیرد؟ بخش حیوانی حاکم است چون بخش حیوانی امکان ندارد به معشوق خودش برسد. ببین چشم عاشق طول موج است. گوش عاشق فرکانس است. دهان عاشق غذا است، معده عاشق غذای مناسب خودش است. پوست عاشق محسوس مناسب خودش است. هیچ زوجی نیستند که عاشق هم نباشند. چون نظام خلقت، نظام زوجی قرار داده شده. اگر چیزی زوج بودن و تناسب داشتن بین شان چی هست حتماً؟ حتماً بین شان عشق هست به شرطی که تناسب باشد. تناسب نباشد به تنفر تبدیل می شود. تناسب که بود

ذره ذره که اندر این ارض و سماست جنس خود را همچو کاه و کهرباست

نورانیان مر نورانیان را طالبند ناریان ور ناریان را جاذبند

شعرش را ممکن است من ضعیف خوانده باشم. این طرف آن طرف کرده باشم ولی مضمون این است ناریها، ناری ها را دوست دارند نوری ها، نوری ها را دوست دارند. پس امکان ندارد کسی بخش فوق عقلانی اش فعال باشد ولی عاشق خدا نباشد چون جفت بخش فوق عقلانی زوجش و الهش کمال مطلق است اگر کسی نمی خواهد و رغبتی ندارد یعنی این بخش فعال نیست. پس کدام بخش فعال است تصمیم می گیرد. برنامه ریزی ها، لایف استایل را کی انجام می دهد طراحی می کند؟ بخش های پایینی طراحی می کند لذا براساس الله اصلاً چیدمان ندارد. نه جامعه، نه سیاست نه مدیریت، نه هنر، نه تعلیم و تربیت، نه اقتصاد هیچ چیزش را براساس کمال مطلق طراحی نمی کند وقتی طراحی نکند س طراح عاشق نیست طراح موافق آن هدف نیست، خوب دقت کنید چون این تو خودشناسی ما خیلی مهم است من بالاخره بعد از سی سال، چهل سال، کی طراحی وجودیم را برنامه ریزی های زندگی ام را دارد می کند؟ کدام بخشم حاکمیت دارد کدام بخشم محکوم است؟ این خیلی مهم است.

ببین الان من کیم؟ می گوید ببین مدیریت تو با کی است آن بخش تویی؟بقیه ی بخش ها که ریز هستند تو نیستی. آن که حاکم است که تویی. اینکه وقتی امام سجاد دوره ی خانه خدا به طرف نشان می دهد تصرف می کند یک دفعه طرف می بیند که چقدر حیوان دوره خانه خدا دارند می گردند، یک چند تا آدم هم توی آنها هست، برای اینکه اینها عبادت هایشان تابع کدام بخش شان است؟ بخش پایین است برای رسیدن به الله نیست این وقتی زیارت هم می رود وقتی می رود پرده خانه کعبه را هم می گیرد می گوید این خدا صغرا یک شوهر کند، پرویز یک زن بگیرد، ای خدا این شفا بگیرد ای خدا او خانه اش درست شود یعنی همان جا هم که دارد حرف می زند با طبیعت کار ندارد با الله کار ندارد با خودش.

لذا ملاقاتی بین او و الله صورت نمی گیرد. این یک کار مزدورانه دارد انجام می دهد رابطه ی انگلی است ای امام حسین، ای امام زمان مثلاً فلانی این طوری شود این در واقع امام زمان را، امام حسین را برای خودش نمی خواهد یعنی نمی خواهد به آن مقام برسد. نمی خواهد به خانواده ی آسمانی ملحق شود می گوید اینها قدرت دست شان هست کمک بگیریم برای حل کمالات طبیعی، اگر سر نماز، دعا، در اوج آنجاهایی که قرار است دعا اجابت شود نوع خواسته هایشان را نگاه کنید می فهمید کی هستید. ببینید چی می خواهید از خدا، ببینید از معصوم چی می خواهید، ببینید از آسمان چی می خواهید می فهمید چی هستید. پس (من اصبح و همته) ضمیر (همّته) به کی بر می گردد؟ به آن (مَن) کسی که صبح می کند همتش غیر از کمال مطلق است صبح کرده، برنامه زندگی اش را شروع کرده، نوع تربیتش و آغازش، طراحی اش براساس خسارت است دارد خسارت می پردازد. چون هدف به آن سمت نیست. ضرر می کند آدم. هر چی می رود جلو، عمرش زیادتر می شود هی از کمال مطلق چی می شود؟ با زاویه می رود از اول. چی می شود؟ فاصله می گیرد. خوب حالا فهمیدیم خسران یعنی چی؟ یعنی از دست دادن اصل سرمایه، خداوند هزاران اسم به من داده و همه اش را تلف کردم. اصلاً به خدا دیگر نرسیدم. تلف کردن سرمایه است. خیلی هم غصه می آورد برای مان. موقع مردن خیلی غصه می آورد چون در روایت داریم موقع مردن، این یک دفعه می فهمد هیچ مرده ای نیست که نفهمد می فهمد که اِ من برای هر چیزی که تلاش کردم هیچ چیزش قرار نیست بیاید آنجا. همه رفت دست کسان دیگر. اینکه یک دفعه حضرت علی می آید می ایستد جلوی مرده ها می گوید: من برای شما خبر دارم. اصحاب هم دارند می شنوند بدانید زنهایتان با کسی دیگر ازدواج کردند، شوهران تان با کسی دیگر ازدواج کردند، خانه های تان را کس دیگر نشسته، اموالتان هم دست کس دیگری است، اِ پس ما در دنیا برای اینها کار کردیم که.

حضرت می گوید حالا شما به من خبر دهید. بعد می گوید اگر اینها اجازه داشتند صحبت کنند شما هم اجازه داشتید بفهمید به شما می گفتند که بهترین کار در دنیا تقواست. تقوا را متأسفانه خیلی سنتی برای ما معنی کردند. خدا ترسی، اصلاً چیز بیخودی است این کلمه، گفتیم تقوا یعنی ترسیدن از محدود شدن اینکه من محدود نباید بشوم. یک کسی اگر دارد می رود زبان یاد بگیرد اگر بترسد که من خوب یاد نگیرم به این می گویند تقوی. چون تقوی دارد نمی خواهد محدود یاد بگیرد واقعاً برای زبان وقت می گذارد. یک کسی که می خواهد ورزش بکند می گوید آقا من نمی خواهم برنز ببرم. من می خواهم طلا ببرم. پس از عواملی که او را محدود می کند برای برنز، پرهیز می کند تا به چی برسد؟ به طلا برسد.

یک کسی کار اقتصادی می خواهد بکند نمی خواهد محدود باشد می گوید من از چیزهایی که می تواند جلوی تلاش اقتصادی ام را، تجارت خوب و موفقم را بگیرد پرهیز می کنم یک کسی می خواهد کار بدنسازی انجام بدهد می گوید هر چیزی که برای بدن من، هیکل من، اندام من، مضر است از آن پرهیز می کنم تا بدن خوب داشته باشم به این می گویند تقوی. تقوی یعنی نگهداشتن خود از هر چیزی که مضر است و محدود کننده است خدا که کمال مطلق، جمال مطلق، مهربان مطلق، عاطفه مطلق، این ترسی دارد این. از خدا بترسیم ما از خودمان بترسیم. مناجات چی را داریم می خوانیم الان؟ شاکین را می خوانیم از خودم شاکی هستم. از محدود نگری های خودم، از تنگ نظری های خودم، از محدود بینی های خودم از نادانی های خودم نسبت به خودم، از اینکه خودم را نمی شناسم از اینکه گرفتار جزع و فزع می شوم. از اینکه گرفتار بخل می شوم از اینکه مانع می شوم دیگران رشد کند من از این می ترسم (الهی الیک اشکوا نفسا) ای خدا من شاکی هستم از دست خودم، از دست خدا، کی از خدا می ترسد. اصلاً چرا از خدا باید بترسیم. خدا معشوق کل است خودش را الهه معرفی کرده من از خدا برای چی بترسم. آدم اگر قرار است از خدا هم بترسد ی دانی مثل چی می ماند مثل بچه ای می ماند که از پدر و مادرش می ترسد. پدر و مادر مهربانند ولی چرا بچه می ترسد؟ استاد خیلی مهربانتر از پدر و مادر است ولی چرا آدم از استادش خجالت می کشد می ترسد؟ می گوید ببین این همه برای من زحمت کشید، یک دفعه به من می گوید ببین خوب حالا بعد از این همه مدت که آمدی سر کلاس چی شدی؟ من می ترسم اگر استاد از من سوال کند می گویم آره من هنوز مشکل وسواسم مانده مشکل حمله ی عقبم مانده، مشکل حمله ی جلویم مانده، مشکل حمله ی راست و چپم مانده هنوز به حسادتم غلبه نکردم، هنوز به بداخلاقی ام غلبه نکردم، هنوز به زودرنجی حساسیتم غلبه نکردم.

اینجاست که آدم یک دفعه ترس برش می دارد. مثل شاگردی است که استاد درس داده یک دفعه اسمش را می خواند. تجربه کردید همه ی تان سر کلاس، از دبستان، استاد می گوید بیا ببینم بیا بایست اینجا. برو پای تخته مسئله حل کن، ترس اینجا می افتد. درسش را داده، فرصت تمرین هم داده حالا می خواهم بروم پای تخته. توانایی ندارم اصلاً. آنی که شاگرد زرنگ است بلد است هی می گوید آقا ما بگوییم آقا ما بگوییم آقا ما بیاییم. کار کرده، شده، شجاعتش هم دارد پا می شود می آید پای تخته حل می کند. ولی اگر قرار باشد امتحان گرفته شود خیلی ها می آیند پشت شاگردها قایم می شوند دیدید؟ یادتان هست که همه ی تان. آقا دلمان درد می کند، مریض بودیم، مامان بزرگ مان مرده، آقا نمی دانم چی. چون بعد از وفات اولین ملاقات انسان با خود خداست. خیلی این صحنه عجیب است. من وقتی یادم می افتد از یک طرف خیلی با شکوه است لحظه ای که تو با خود خدا داری مستقیم دو نفره حرف می زنید. خیلی با شکوه است یعنی آدم به آرام جان خودش، اله خودش، محبوب خودش، رفیق خودش، حبیب خودش، طبیب خودش می رسد. من و خدا، من و خدا، من و خدا چقدر قشنگ است چه صحنه با شکوهی هست. عظمتی هست با شکوه، لذت بخش، من و خدا، خدا می گوید بیا ببینم چی کار کردی با خودت، بارک الله، به به، دو تا، سه تا، پنج تا، ده تا صدتا اسم آوردی با خودت خدا شروع می کند به نوازش کردن.

ملائکه تحویل بگیرید حالا می رود دنبال بقیه کارهایش، بقیه سیر تکاملی اش را طی می کند، می گوید خدایا من پنجاه تا اسم آوردم می گوید برو بقیه اش را در برزخ طی کن. چون آنجا گفتیم در برزخ دانشگاه داریم، حوزه های علمیه داریم، شخص واقعاً می رود سر جلسات علمی می نشیند و سیر تکاملی خودش را در هر رشته ای که علاقه دارد و می خواهد ببرد جلو، می برد جلو، آنهایی که ریاضیات در دنیا دوست داشتند آخرت هم ادامه دارد آنهایی که شیمی دوست داشتند آخرت هم ادامه دارد. آنهایی هر چیزی که دوست داشتند چون حقش است می خواهد به علم مطلق برسد می گوید خدایا من دوست دارم برسم به علم مطلق. مجهولاتی که در دنیا داشتم می خواهم به صورت بی نهایت حل شود. همه اش حل می شود در معنویات، در کمالات دیگر، در قدرتهای دیگر، انسان سیر می کند. اما یک موقعی که خدا آدم را صدا می کند بیا ببینیم آخ آخ آخ، چی کار کردی با خودت؟ هیچی. من یک اسم هم نیاوردم. بخیل شدم کریم نشدم، حسود شدم خیرخواه نشدم. متکبر شدم متواضع نشدم. خشن و بداخلاق شدم، مهربان و باعاطفه نشدم.

امام (علیه السلام) فرمود اگر می خواهید ببینید یک نفر چقدر ایمانش زیاد است ببینید چقدر عاشق همسرش است. می گوید نه اینقدر کتکش زدم. اینقدر بداخلاقی کردم. اینقدر نق زدم. اینقدر غر زدم. اینقدر بی محلی کردم. بچه هایم همینطور، پدر و مادرم همینطور، رفیق هایم همینطور، زیر مجموعه همینطور. این ترس است. یک زمانی آدم حیا کند حتی. خجالت بکشد بگوید بالاخره من یک روزی می خواهم با خدا رو به رو شوم. یک روزی همه ما می رویم پیش خدا، تنهای تنها. نکیر و منکر و بشیر و مبشر اینها حالا مراحله بعد است. اولین برخورد با خود خداست. حضرت علی می گوید اگر مرده ها می توانستند حرف بزنند به شما می گفتند بهترین چیزی این است که شما تقوی داشته باشید تقوی یعنی من ههم چیزهایی که کوچکم می کند له ام می کند تحقیرم می کند ضعیف نگهم می دارد زودرنج، حساست، عصبی، پرخاشگر، حسود، متکبرم می کند هر چیزی که آلوده ام می کند از آن متنفر می شوم. نمی گذارد قوایم فعال باشد از آن پرهیز می کنم. این می شود تقوی.

لذا می گوید این آدم هم خاسر است هم متجاوز است. کی به کی تجاوز کرده، کلمه تجاوز را پیغمبر آورده، کی به کی تجاوز کرده، خودش به خودش. یعنی خود حیوانی به کدام بخش؟ به بخش الهی اش، یعنی این خود به این خود یعنی بخش انسانی. بخش فوق عقلانی، آن را گرفته فطرت را زندانش کرده به او اجازه نمی دهد هیچ فعالیتی کند. نمازت را اگر بیدار شوی زود یک دقیقه ای تمامش کن، وضو، همین طوری. یک جایی بودیم یک بنده خدایی برای نماز صبح بیدارش می کردند این همین طوری از خواب بیدار می شده می آمد دم شیر اینطوری می کرد (با چشم های بسته)، بعد می آمد بغل رخت خواب می گفت حرف نزنید خوابم می پرد. الله اکبر، بسم الله، بعد می گفت السلام علیکم و رحمته الله. یک غلت می زد در رخت خواب که مبادا خواب از سرش بپرد.

آقا این خیلی هنرمند است رفته تا معراج خوابش هم نپریده، چقدر با صفاست. احیاء برو بابا، شب جمعه برو بابا، سحر برو بابا، قرآن حالش را ندارم. پنجاه تا آیه گفته واجب است بخوان، حس ندارم. روزنامه، مجله، کارتون فیلم سینمایی، رمان، سریال حال دارم، با زوجهای طبیعی پنجاه ساعت هم حرف بزند خسته نمی شود اما وقتی می آید سراغ زوج خودش، خدا، می بینی اصلاً حوصله ی خدا را ندارد. تجاوز. چقدر حق خوری، اصلاً من نمی توانم بروم پیش خدا نمی توانم با معشوق خودم حرف بزنم. نمی توانم خلوت کنم. بیست سال حق را خورده، سی سال تو وجود من تجاوز صورت گرفته. سی سال، از زنا بدتر، از هر فحشایی، هیچ فحشایی از این بدتر نیست. که آدم خودش را بفروشد به طبیعت با پایین.

طرف یک زنایی کرده یک جزایی دارد روز قیامت مشروب خورده، قمار کرده یک جزایی دارد. اما من هستی انسانی ام را فروختم، خود فروشم، می فروشم به بخش های طبیعی ام. اصلاً وقت ندارم یک سری به خودم بزنم. هیچ، هیچ، هیچ نه سجاده ای، نه مهری، نه تسبیحی، نه حرمی، نه زیارتی، نه پروازی، نه فکری، فکر از همه مهمتر است از همه ی آن عبادتها فکر مهمتر است. فکر، فکر، فکر، من کی ام، از کجا آمدم، کجا می خواهم بروم. این خدا، این انرژی، این توان، این هستی، این روح از کجا آمده، من کجا می خواهم بروم. لذا حضرت می فرماید کسی که عاشق خدا نیست. کسی که طلب خدا نمی کند کسی که تو نوع برنامه ریزی هایش، خدا را در نظر نمی گیرد این متجاوز است. یعنی بخش حیوانی تجاوز به بخش انسانی دارد، جنایت دارد می کند. می خواهد ازدواج کند طراحی آسمانی ندارد می خواهد خانه انتخاب کند، اتومبیل انتخاب کند می خواهد رشته تحصیلی انتخاب کند می خواهد یک محل تحصیل انتخاب کند، اصلاً طراحی ندارد هر جا افتادیم، هر دانشگاهی، هر کشوری، بعد می روی می بینی منصور بن موسی می شود چی؟ می شود نیم من بوق بن پشم پانزده، یک چیز دیگر از کار در می آید. در آن لحظه ای که آدم می رود ملاقات خدا، آدم خیلی خجالت می کشد یک موقعهایی.

دیگر حالا هر وقت خواستید نماز بخوانید به خدا بگویید (ایاک نعبد و ایاک نستعین) خدایا تو کمک کن. وقتی داری سجده می کنی بیفت روی پاهایش. یک ذره گریه کن، بگو خدایا من کوچک ماندم، خیلی کوچک ماندم. (یا من له الدنیا، الاخره ارحم من لیس له الدنیا و الاخره) ای کسی که هم دنیا مال توست و هم آخرت رحم کن به کسی که نه دنیا دارد نه آخرت. (لا املک لنفسی نفعاً و لا ضراً و لا موتاً و لا حیوه و لا نشورا). هیچی، هیچی، یا قوی، یا لطیف، ارحم عبدک الضعیف.(انت القوی و انا الضعیف و هل یرحم الضعیف الا القوی). دستم را بگیر خدایا. اگر قرار است توسل کنی به امام حسین، بگو این امام حسین من قرار بود به مقام تو برسم. الان خیلی بین من و تو فاصله است. ای مادر، ای فاطمه زهرا، بین من و تو خیلی فاصله افتاده. من قرار بوده چی شوم این شدم. بیا در حقم مادری کن. تو مادری، تو مهربانی، تو عاطفه داری. اگر شما بروید خالص در خانه ی شان و بخواهید از آنها.

امکان ندارد کمک تا نکنند. ما می رویم در خانه ولی به جایی که خودمان را بخواهیم طبیعت مان را می خواهیم از فاطمه زهرا، می گوییم یا فاطمه زهرا، طبیعتم لنگ مانده، طبیعتم گرفتار است مشکل طبیعتم را حل کن، مشکل حیوانیتم را حل کن. اگر یک کسی به فاطمه زهرا بگوید. خانم بین من و تو فاصله است. ای امام زمان بین من و تو فاصله است. (عزیزٌ علیَّ ان اری الخلق و لا تُری) خیلی سخت است بر من که مردم را ببینم و تو بین ماها نباشی. من تو را نبینم. ما باید دست از تجاوز برداریم دست از قلدوری و ظلم برداریم. هی بگوییم خدایا ظالمین را لعنت کند. خدا ظالم دنیا را لعنت کند. اول دست از ظلم خودت بردار. عادل شو به خودت برس یک ذره. شما می روید دکتر، دکتر چی می گوید. می گوید به خودت ظلم کردی. این همه چربی خوردی برای چی؟ این همه قند خوردی برای چی؟ حالا افتادی به سکته، افتادی به فشار خون. افتادی به چربی، افتادی به این مریضی. خوب یک ذره رحم کن به خودت. ما اصلاً رحم مان به خودمان نمی آید. خیلی دو اسب، چند اسب داریم می تازیم و این بیچاره فطرت را هر روز می زنیم در سرش، هر روز زدیم در سرش. اصلاً دیگر جان ندارد که اعتراض کند بلند شود بگوید من هم حقم را می خواهم. اینقدر ضعیفش کردیم که اصلاً اجازه نمی دهیم تکان بخورد. نوع برنامه ریزی هایش را شما نگاه کن، ببین از صبح تا شب شخص اصلاً وقتی برای آسمان و ابدیتش نمی گذارد. این از آن روایتهایی هست که باید روی تلفن همراهت بیندازی صحفه کامیپوتر بیندازی، از صبح که روشن کردی جلوی چشمت باشد بنویس بزن رو یخچال خانه ات، تابلویش کن، نگاهش کن، در اتومبیلت باشد. فرمایش نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) که فرمودند: «من اصبحَ و همّتهُ غیرُ الله اَصبحَ من الخاسرین المعتدین» زیان کار، متجاوز، یعنی در حالی که متجاوز است آخرش هم باخت دارد بیچاره، تجاوز می کند ولی نهایت آن تجاوز می رسد به بدبختی خودش، به عذاب، به نرسیدن، به پخته نشدن، به میوه نشدن، آخرش همین می شود خوب من قرار است او بشوم حالا اگر قرار است او بشوم باید خودم را کامل بسپارم به دست یک مربی، بگویم تو تراش بده من را. چی کار کنم؟ تو برای من برنامه ریزی کن من تراش بدهم. بهترین مربی است. ما می شویم مربّا. مربّا را چرا به آن می گویند مربّا؟ مربّای بالنگ مربای هویج. چون پرورش پیدا می کند تا به اینجا می رسد رویش کار می شود تا به می شود مربا. به عمل می آوردنش.

چقدر ذکر قشنگی است یا ربّ، یا ربّ، یا ربّ، دعاها را داریم دیگر می گویند اینقدر بخوان تا نفست بند بیاید. یا ربّ، یا رب، یا ربّ، یا ربّ، برس به دادم خدایا من را درست تربیت کن. من خودم را می سپارم به تو و تو هم تربیت کن من را. اما، ما نه، به خدا می گوییم تو تربیتت را بکن ولی من حرفت را گوش نمی کنم. تو کار خودت را بکن ما هم کار خودمان را می کنیم. به خدا اینطوری می گوییم تو کار خودت را بکن من هم برای خودم برنامه دارم. لذا در حدیث عنوان بصری یادتان هست که دوازده مرحله ی رشد را اگر یادتان باشد که آنجا توضیح دادیم، دوازده پله، حضرت می گوید که دومین قدم می گوید هر شخص برای خودش برنامه ریزی بیخودی نکند که نتواند تحت تربیت خدا قرار بگیرد، تدبیرهای الکی نریزید. درس دارم می خواهم آن شوم می خواهم این شوم. آن ها را انجام بده ولی همه را تحت ربوبیت الله انجام بده. نمی رسم، کار دارم، الان کارشناسی است الان دکترا است فرصت ندارم الان به خودم برسم. الان می خواهم به مسافرت بروم الان وقت ازدواجم هست الان، می بینی تا آخر عمر طرف وقت ندارد اصلاً. خدا همینطور منتظر می ایستد شصت سال که یک موقع این وقت پیدا کند. اصلاً به خدا وقت ندارد. می گوید خدایا من اصلاً حسش را نداشتم. می گوید یک طوری برنامه ریزی نکنید بعد بگوید خدایا وقت ندارم بیابم کلاس. آقا تو رفتی ثبت نام کردی زبان، یعنی چی ثبت نام کردی، مسخره که نکردی خودت را، می خواهیم زبان یاد بگیری، باید کلاس هم بیایی دیگر نه. پول می دهم سر کلاس هم می آیم درس نمی خوانم تمرین هایم را انجام نمی دهم. باشگاه می آیم اما فقط می آیم نگاه می کنم. تمرین انجام نمی دهم این را چه می گویند؟ مسخرگی. امام رضا (علیه السلام) فرمود: «من سئل الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزَ بنفسه) کسی از خدا موفقیت را می خواهد اما شجاعت ندارد، ترسو است. تنبل است نمی خواهد کار جهادی بکند جهاد یعنی چی؟ یجتهد یعنی سعی معمولی نیست. تلاش زیاد هست، سخت کوشی است.

میگ وید هر کس می خواهد موفق بشود اما حوصله سختکوشی را ندارد این فقط خودش را مسخره کرده. خدایا من می آیم در باشگاه، پیغمبر را قبول دارم امام را قبول دارم، چهارده معصوم را قبول دارم. خوب حالا کدام باشگاه ثبت نام کردی، باشگاه امام حسین، باشگاه امام حسن، باشگاه امام سجاد، باشگاه امام باقر، کجا ثبت نام کردی؟ من مخلص همه شان هستم. خوب کدام شان، از کجا شروع کردی؟ نه بابا من حس و حال و وقت ندارم بروم باشگاه. فرمود کلید همه بدبختی های انسان، تنبلی و بی حوصلگی است. می بینی این اصلاً تربیت نمی شود. نه زبان می خواهی بروی نه ورزش می خواهی بروی نه این هنر را می خواهی یاد بگیری یک آدم الاف، هیچی، هیچی اسمی در ندارد. در جامعه ما م یگوییم کسی که اقتصادش را دیگران باید تنظیم کنند این آدم ملعون است در نزد خدا یک کسی که بار مالی اش را کسان دیگر باید تحمل کنند خودش تولید ندارد ملعون است ملتی که عرضه ندارد خرج خودش را در بیاورد این ملت، ملت ضعیفی است استعمار می شود استثمار می شود. ملتی که عرضه تولید ثروت ندارد همینطور است.

چطور ما در جامعه اینطوری حکم می کنیم حکم درستی هم است. خدایا از جوان بیکار بدش می آید. آمده به من می گوید یک کمک مالی کن. خوب بیا، ماه بعد بیا، ماه بعد، بیا می گویم ببین چرا سر کار نمی روی؟ کار نیست آقا، کشور بیکاری است. به او می گویم بیا با هم برویم در همین بازار ببین چند تا مغازه زده که ما کارگر می خواهیم. من کارگری کنم؟ گفتم تو از من می آیی پول می گیری ماهیانه، می دانی من چند وقت عملگی کردم. می دانی من شاگرد شوفر بودم در اتوبوس، می دانی من دست فروشی کردم، می دانی من بنایی کردم خیلی کارهای دیگر کردم. عار ندارد کار. کسی که می گوید من باید یک کار خاصی داشته باشم. این اصلاً نمی خواهد رشد کند. حرف بیخودی است زنش میگوید آقا این نمی رود سر کار، می گوید آقا کار ندارم. خیلی حرف بیخودی است دارند طلاق می گیرند مرد می گوید نه من چون فقط رشته ام این است باید یک کار مناسبی الان گیر بیاورم. گیر نیاورم نمی روم سر کار. ولی متخصص معصوم چی کار می کرد؟ متخصص معصوم می رفت بیا می زد. مرد نیستی کار نمی کنی. این چقدر زشت است کار نکند. هی بگوید من کار گیرم نمی آید کار نمی توانم بکنم. بابا این همه در بازار زدند کارگر ساده برو از یک جا شروع کن تا خدا به تو برکت بدهد.

حضرت فرمود: تا شروع نکنی خدا به تو برکت نمی دهد. شروع کن اول، او تو، دعاهایت هم اجابت نمی شود اگر فعالیت نداشته باشی، فعالیت های اجتماعی، فعالیت های اقتصادی، فعالیت های سیاسی، فعالیت های علمی، هی برو بگو خدایا شفا عنایت فرما خدا می گوید برو ورزش کن، برو باشگاه، بعد من شفا هم می دهم. نه خدایا من نمی خواهم باشگاه بروم. ورزش نمی خواهم بکنم تو هم شفا بده. نمی دهد. هی برو دارو بخور، اینقدر از این سموم بخور تا بدتر شوی. وقتی کسی می گوید من می خواهم به الله برسم می گوید (ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره) می گوید من می خواهم به مقام محمود برسم باید تمرین کنی باید بروی باشگاه. جیغ نباید بزنی نباید داد بزنی این را انجام نمی دهم این را حوصله اش را ندارم. این را نمی خواهم، آن را نمی خواهم اصلاً تو نمی توانی شبیه شوی.

حالا دقت کنید. (من اصبح الی الدنیا حریصاً اصبح و هو الی الله ساخه) پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «کسی که حریص به دنیاست یعنی در این چند تا شئون پایین همیشه تلاش می کند اینها را آباد کند. اصلاً به فکر بالا نیست می گوید این آدم یک آدمی است که از دست خدا هم عصبانی است چرا؟ چون خودش را بدمعنا کرده، یک جا بخورد به پیسی، یک جا کم شود باد خدا درگیر می شود. رابطه اش با الله چی بود هفته قبل گفتیم: (و من الناس من یعبدالله علی حرف) یک طرفه است یعنی خدایا دنیایم چرخید نمازم را می خوانم نچرخید با خودت هیچ کار یندارم. تو اصلاً برای من مهم نیستی. من نماز می خوانم روزه می گیرم دعای توسل می خوانم، دنیا بچرخد. خدا هم امتحان می گیرد. من را می خواهی یا طبیعت را می خواهی، اله ات من هستم یا طبیعت است.

لذا اکثر آدم ها تا یک ذره در نظام طبیعی شان خلاء وارد می شود اولین اتفاقی که می افتد. بی حوصلگی و تنبلی معنوی می آید سراغشان، اصلاً حس ندارد که برود بالا. اصلاً یادش کی بوده، اصلاً یادش می رود هدف چی هست وسیله چی هست وسیله و هدف جایش عوض شده، خدا را برای طبیعت می خواهد. دیگر چی؟ (و من اصبح یشکوا مصبته نزلت بهی فانّما یشکوا ربّه) کسی که صبح می کند شاکی است از مصیبتی که سرش آمده، مصیبت برای چی می آید سر ما. یا بدهکاری، یک سری از مصیبتها خودمان بی عرضه گری می کنیم می آید سر ما. آن که هیچی. خوب خودم بی عرضگی کردم تنبلی کردم، گرفتار شدم، مسواک نزدم، دندان درد گرفتم. حالا باید بروم چند میلیون بدهم دندانهایم را برایم درست کنند. خوب می خواستی مسواک بزنی. قبل از هر نماز، بعد از غذا، قبل از خواب به هر حال روزی یکبار، دو بار، مسواک بزن. مسواک نمی زنی، دندان درد می گیری. خوب این مال خودت است. این دردی است که خودت به خودت دادی. نه، من تلاشم را کردم حالا به یک شکستهایی رسیدم، پدر مُرد، همسرم مرد، تصادف کردم، بچه ام اینطوری شد، مشکل اقتصادی پیدا کردم. یک مصیبتی آمد بالاخره، مصیبتهای اجتماعی، مصیبتهای فردی، مصیبت برای چی می آید؟ برای اینکه تضاد ایجاد کند تو بتوانی در باشگاه مصائب تمرین ها، اسم جذب کنی. من اگر یک کسی اذیتم نکند اعصابم را خورد نکند مگر می توانم حلیم بشوم. ولی من چون در باشگاه ثبت نام نکردم تا یک نفر می افتد به جانم عصبی می شوم پرخاشگر می شوم یا می روم یک گوشه ای کز می کنم یا دعوا می کنم.

پس تو اصلاً وارد باشگاه نشدی، خدا یک نفر را گذاشت تا تو را عصبی کند، تا تو حلم پیدا کنی، یعنی بیایی در باشگاه، یک نفر را گذاشت تا یک اشتباهی در حقت بکند شوهرت، زنت، بچه ات، پدرت، مادرت، دوستت، شریکت، کاسب محل، راننده تاکسی، کارمند، یک کاری در حقت بکند تا تو بتوانی عفوّ بشوی، عفو کنی، جریمه اش نکنی، انتقام نگیری، کینه نداشته باشی، یک کسی یک ظلمی در حقت کند بتوانی غفور شوی. غفور بالاتر از عفوّ است. غفور یعنی بتوانی با آن آشتی هم باشی صلح هم داشته باشی، پل ها را پشت سرت خراب نکن. چقدر طلاق ها برای این است که زن پل های پشت سر، مرد را خراب می کند چاره ای جز طلاق نمی ماند. مرد راه را اینقدر تنگ می گیرد به زن، که اصلاً راهی جز جدا شدن پیدا نمی شود. پدر اینقدر تنگ می گیرد برای بچه، که این بچه فرار می کند از خانه، این بچه افسرده می شود پژمرده می شود استعدادش خراب می شود از بس سخت می گیرد برای این بچه. غفور نیست کینه به دل می گیرد زود. آنهایی که حساس هستند زودرنج هستند اصلاً نمی توانند شبیه خدا شوند. آدم زودرنج، حساس، عصبی، نمی تواند اسم دریافت کند این گرفتار خودش است آدم حسود، آدم متکبر این گرفتاری خودش است. مصیبت آمد شاکی شدی (فانّما یکشوا ربّه) (انّما) آورده. انّما می دانی یعنی چی؟ یعنی در واقع، حقیقتاً، فقط و فقط شاکی است از دست خدا.

این چه زندگی است این چه دنیایی است آفریدی این چه خلقی است این چه مخلوقاتی است. کی داد می زند سر خدا؟ بخش طبیعی داد می زند. فطرت اصلاً سر خدا داد نمی زند. فطرت عاشق خداست. هر وقت انسان به شکایت می افتد یعنی کدام بخش دارد شکایت می کند و فعّال است؟ تظاهرات در وجود ما می کند، اعتراض می کند انقلاب می کند می خواهد رژیم را برگرداند؟ جزع، فزع دارد؟ جنبه ی طبیعی ما دارد اعتراض می کند. آنی که از جنس خداست اعتراض ندارد که، چشم تا به حال شده از طول موج بدش بیاید. گوش تا به حال شده از فرکانس بدش بیاید. معده تا به حال شده از غذا، آب بدش بیاید؟ چشم از زیبایی بدش می آید؟ بینی از بوی خوش بدش می آید؟ اصلاً ا به حال این طوری نشده، اگر این اتفاق بیفتد اصطلاحاً می گویند فسق یعنی انحراف طبیعی یک کسی از بوی خوش بدش بیاید از زیبایی بدش بیاید می گویند این مزاج منحرف شد. نمی تواند با جفت خودش جور شود، چشم است اما نور اذیتش می کند. گوش است اما هی گوشش زنگ می خورد با صدا نمی تواند جور شود مشکل پیدا کرده باید برود درمان شود طبیعی نیست پس ما تمرین کنیم هر سختی که دارد می آید تمرین است برای ما، یک پدر اذیت کن یک مادر اذیت کن، یک بچه ای اذیت کن، یک مدیر اذیت کن، یک نیروی اذیت کن، اختلاف سلیقه ها در زندگی، خدا زن را مظهر زیبایی، جمال، حساس، لطیف، ریز بین، مرد مظهر قدرت خدا، جلال، قائم به زن، زن تکیه گاهش بر مرد است. کلّی بین، عمیق بین قرار داده. اگر این ها کنار هم قرار نگیرد زندگی اصلاً نمی چرخد، مرد ها اگر زنها نباشند ریز بینی ها کامل، ظرافت بینی ها را نداشته باشند خیلی آسیب می بینند و زنها هم اگر مردها مدیریتهای کلان، بلند مدت بین نباشد در این ریزبینی ها له می شود و خفه می شود. هر دو کنار هم که می آید می شود مظهر جلال و جمال که ارتباط برقرار می کنند می شود تکامل.

جمال مطلق جلال مطلق، به تنهایی رشد نمی کنند. حالا یک کسی که می خواهد خودش را مدیریت کند باید بتواند در درون خودش مظاهر را با هم ازدواج بدهد. بخش های مختلف را بتواند با هم پیوند بدهد تا قدرت درونش ایجاد بشود ازدواج یعنی چی، یعنی من نیاز دارم یک کسی اذیتم کند فوق عقل با او ارتباط برقرار کند و از آن چی در بیاورد؟ اسم در بیاورد. نیاز دارم که یک کسی بیاید به من بگوید نیاز مالی دارم و من روح خودم را با نیاز مالی سمت مقابل پیوند بدهم از آن اسم کی را در بیاورم؟ اسم کریم، جواد را در بیاورم. یک کسی که خودش را نمی شناسد می گوید آخر بابا این چه دینی است این چه امام زمانی است امام زمان نمی تواند بچه های خودش را اداره کند، چرا همه اش فقر است چرا فقیر داریم چرا پیغمبر که کلید آسمان و زمین دستش بود اصحاب صُفّه داشت چرا نمی توانستند خانه بخرند. بابا داستان اصلاً این نیست که پیغمبر یک اشاره می کرد تمام ثروت دنیا دستش بود. بناست که ما تربیت شویم بناست که ما تضاد داشته باشیم بناست که ما با صحنه هایی که دوست نداریم رو به رو شویم تا به قدرت برسیم. یک کسی خیلی عرضه دارد دقیقاً این نفسش را با هر صحنه ای ازدواج می دهد و از محصول این ازدواج یک بچه ای متولد می شود به نام چی؟ به نام توانایی، قدرت، اسم الله.

خوب (من اصبح الی الدنیا حزیناً اصبح الی الله ساختا) امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هر کس صبح کند غصه طبیعت را دارد یعنی یک آدم عصبی، همه اش می گوید نه حس ندارم حال ندارم نوع غصه های هر شخص، قیمت هر شخص را شخص می کند برای چی غصه می خوری دغدغه هایت برای چی هست؟ پژمردگیت، افسردگیت، مچاله شدنت برای هر چی هست قیمتت هم همان است. ببین در زندگی برای چه چیزهایی عصبی شدی چه چیزهایی توانسته فشار بیاورد به تو. همین زودرنجی و حساسیت.

من حساسم، من زودرنجم، من اگر یک چیزی بشود ناراحت می شوم. ببین از چی ناراحت می شوی از شنیدن چی ناراحت می شوی. قیمتت همان است. دارایی ات هم همان است یک کسی که با یک ویروس سرماخوردگی یک دفعه دراز کش می شود می رود تا مردن، خوب این بدن قوی نیست، اصلاً یک کسی با سرطان اصلاً نمی افتد روی سرطان هم کم میکند یک کسی با یک صدم سرطان می میرد. یک کسی مثل حضرت زینب (سلام الله علیها) بچه هایش را جلویش تکه تکه می کنند داداش هایش را جلویش تکه تکه می کنند برادرزاده هایش را جلویش تکه تکه می کنند. خودش را به اسارت می برند و کتک می زنند تمام قدرت ایجاد می کند در این زن.

(و مارأیت الا جمیلاً) یک کسی تصادف می کند چراغ به چراغ تصادف می کنند، سپر این طوری می شود می آیند برای همدیگر چاقو می کشند فحش می دهند به همدیگر، غذا حاضر نیست ته دیگ به او نرسیده، مرغ به او نرسیده، نوشابه به او نرسیده، آن قسمت از کله پاچه که دوست داشته به او نرسیده به موقع دعوت شان نکردند یادشان رفته دعوت شان کنند دیر به او خبر دادند آقا این می ریزد به هم، یک کسی به او لبخند نزده یک کسی جلوی پایش بلند نشده یک کسی به او دوستت دارم نگفته، یک کسی با او به موقع تماس نگرفته می ریزد به هم. یک کسی به او گفته دوستت ندارم له می شود. این چطوری می تواند بگوید (و ما رأیت الا جمیلا) این آدم خیلی کوچول خودش را نگه داشته. یک کسی اگر تلفنش یک روز زنگ نخورد غصه می گیرد او را، تلفن همراهش یک روز زنگ نخورد. حالا هر کس، هر عادت دارد زنگ بخورد به یک کسی حرف بزند حوصله خودش را ندارد خودش برای خودش هیچ جذابیتی تولید نکرده. با تلویزیون با ماهواره با درس دادن، با درس گرفتن با شلوغ کردن سر خودش، اگر به او بگویند آقا یک چهل و هشت ساعتی برو در خلوت. من می ترسم من از خدا می ترسم من از آسمان می ترسم من اصلاً حوصله اهل بیت را ندارم بروم با آنها حرف بزنم اصلاً حرفی برای گفتن نداریم ما. ضعیف خودش را تربیت کرده. اصلاً حوصله بهشت را ندارد، حوصله آسمان را ندارد. در بحث بهشت یادتان هست چی گفتم. گفتیم حداقل هر روز یک سری به سرزمین بهشتیان بزنید. خدا برای شما زمین هایی در بهشت قرار داده که میلیاردها برابر کره زمین است. بابا طرف یک ویلا دارد شصت متر، بیست دفعه به آن سر می زند که این ویلای ما بالاخره چطوری می شود این خانه که دارند می سازند برای مان، چطوری می شود بروم ماهی یکبار ویلای مان را سر بزنم. اصلاً نگهبان می گذارد که این ویلای من یک موقع خراب نشود. آقا تو می دانی چقدر همسران بهشتی داری آنجا. یک سری در روز بزنید احوالی از آنها بپرسید. میگوید من باید به خانواده ی طبیعی ام زنگی بزنم احوال شان را بپرسم. پدرم، مادرم، خواهرم، برادرم، بچه ام، زنم، شوهرم، آقا تو چقدر خانواده داری آنجا یک عالم همسران بهشتی داری، دوستان بهشتی داری فرشته ها هستند. یک بهشت به اندازه همه آسمان و زمین برایت گذاشته اند. اصلاً می روی سر بزنی به آنها. در روز دارد آتش می گیرد دارد می سوزد همه دارند از بین می روند. همه دارند به تو می گویند تو ما را کشتی تو داری ما را از بین می بری. ما اصلاً حس این حرفها را نداری. آنجاست که این حرفها همه اش خنده دار و مسخره می شود. می گوید بابا این دلش خوش است چه حرفهایی می زند با ما.

انبیاء منتظرتند، چهارده معصوم منتظرتند. شهدا منتظرند چه خبر است، خود خدا، اصلاً من حسی ندارم به اینها سر بزنم. نه سر نماز می توانم به آنها سر بزنم نه در دعا، سر نماز و دعا هم گرفتاری های دنیایی باز لوی چشمم هست همه اش طبیعت. غصه های زندگی، چه کنم چه نکنم های طبیعت له مان کرده پژمرده مان کرده مچاله مان کرده اصلاً فسیل شدیم ماها. همین صبح تا شب غصه طبیعت را داریم. اصلاً یکبار نشد دلم برای خدا تنگ شود بگویم خدایا من واقعاً شاکی ام، حقم نیست بیست و چهار ساعت هفده بار بیایم هفده رکعت بیایم، یعنی ما اینقدر بدبختیم هفده رکعت نماز بخوانیم همه اش، خدایا من حقم نیست. من باید از بیست و چهار ساعت یک ساعت بتوانم با تو خلوت کنم، بغلت کنم، ببوسمت، نازت کنم، نازم کنی. سرم را بگذارم روی پایت. خدا می گوید من که رایگان در اختیار تو ام که تو هر وقت بخواهی در خانه من باز است هر وقت خواستی بیا در آغوش من. ولی مشکل این است ما حال خدا را نداریم ما حس خدا را نداریم. ما حال خانواده ی آسمانی را نداریم.

شده بروی در خانه امام حسین بگویی نه نیا، وقت ندارم. تو رفتی سراغ امام زمان قبولت نکند؟ رفتی خانه مادرت فاطمه زهرا تحویلت نگیرد. ما نمی رویم ما اصلاً حس نداریم برای آسمان. ولی اگر برویم خانه، مادرمان اگر یک غضب کند، پدرمان اگر یک فحش بدهد می ریزیم به همدیگر، همسرمان، جاری، باجناق، دوست این قدر آویزن و ذلیلم، اینقدر گداییم. خوب کسی که از آسمان خودش را می اندازد حقش هست گدای زمین بشود. کسی که از ثروت ابدی خودش را محروم می کند می شود خاسر. همه اش زیان می کند. این همه اش گدای آدم هاست.

امام سجاد (علیه السلام) : «عبیدک بفنائک» بنده ات فدایت شود. «عبدک بفداک» خدایا بنده ات فدات شود. چه حرفی است آدم می نشیند با خدا اینطوری عشق ببازد. ولی ما ها اینقدر جنایت کردیم. اینقدر خسارت دادیم، اینقدر تجاوز کردیم این بیچاره اصلاً نمی تواند اظهار عشق به بینهایت کند. وقتی میگوییم عاشق خدا شوی. تو الهت الله است. اصلاً نمی شناسد خودش را، اینقدر گیج شده اینقدر ضربه خورده اصلاً نمی تواند بهفمد یعنی چی؟ غصه، می فرماید کسی که صبح از خواب بیدار می شود نوع برنامه ریزی هایش براساس شکایت و غصه است (اصبح الی الله ساختا) غضب دارد به خدا این آدم. این از دست خدا عصبانی است، ناراحت است. خدا می گوید من غصه ها را گذاشتم که تو از دل غصه ها شادی در بیاوری. همانطور که زینب کبری درآورد. همانطور که امام حسین درآورد. همانطور که امیرالمومنین درآورد مگر تو قرار نیست به آنها برسی؟ به آنها در سطح خودشان دادم که آنها اوج بگیرند به تو هم در سطح خودت می دهم که تو بتوانی با غمهایت شادی بسازی نمی توانیم.

خدا اینقدر مهربان است که می گوید تو اگر سی سال گناه کنی من کاری می کنم سی سال گناهت را تبدیل به عبادت، به درجه، شروع کن. بلد نیستیم ما. مثل یک کسی گفتم، مثال زدم، مثل یک کسی که زباله جمع می کند خوب زباله جمع می کند خودش را کثیف می کند. ولی یک موقع یک مهندسی هست که بازیافت بلد است این هر چی زباله جمع می کند پولدار تر می شود. چون درسش را خوانده، تخصصش را دارد بلد است زباله را چطوری تبدیل به پول کند بلد است چطوری زباله را بازیافت کند. خدا به ما علم بازیافت داد. داد گفت تا آخر عمرت ثواب بکنی ده برابر به تو می دهم گناه بکنی به تو بازیافت می دهم گناهانت را تبدیل به ثواب بکن خودت. بعد عرضه نداریم برویم این کار را کنیم. می گوید چهل سال گناه بیاور، بازیافت کن تبدیل شان کن به ثواب. درجه به تو می دهم برای گناهانت. ما همه اش درگیر هستیم در این آشغالها ماندیم.

علم بازیافت را نرفتیم از خدا یاد بگیریم. تمرین می خواهد استاد می خواهد من چطوری بازیافت کنم این را. اگر بازیافت زباله دانشگاه می خواهد باید بروی شش سال، هشت سال بخوانی تا بازیافت زباله را یاد بگیری. بازیافت روحت استاد می خواهد مربی می خواهد کلاس می خواهد درس می خواهد من چطوری اگر پنج سال. ده سال گناه کردم تو کثیف ترین حالتها چطوری بازیافتش کنم. چطوری تبدیلش کنم، به عبادت. (اولئک یُبدّل الله سیئاتهم حسنات) خوب تبدیل می شود. اسم مبدّل را به کار ببر، شروع کن به تبدیل از شکستهایت از گذشته ات، از غصه هایت، از تلخی هایت همه گذشته است دیگر.

حمله از عقب شیطان گفتم سه تاست. در سه جا ا را درگیر می کند کدورتها شکستها، گناهان. تو هم می توانیم کدورتها را تبدیل به بهشت کنی هم شکستهایت را تبدیل به موفقیت کنی از آنها بتوانی خوب بگیری که من این شکستی که در گذشته داشتم چطوری می توانم اگر ده سال عقب افتادم بیست سال جلو بیفتم چطوری گذشته ام را به نفع خودم تبدیل کنم؟ انسان مظهر خداست هر کاری می تواند بکند چون خدا به او اجازه داده. (یُبدّلُ الله) خدا سند زده داد. سند شش دانگ هم زده می گوید آقا من سند زدم دادم به دستت. (یُبدّل الله سیئاتهم) همه ی گناهان را تبدیل به حسنه می کند تازه یک مژده دیگر هم داده می گوید من حسنه ها را هم به درجه تبدیل می کنم. عجب خدایی است. عجب انسانی خلق کرده که می تواند از گذشته گناه آلودش اوج بگیرد برود تا پیش خدا. یک کسی از ثوابها از عبادتها می رود پیش خدا یک کسی می گوید خوب آنها که ثواب دارند خوش به حالشان، تقوا داشتند، نماز شب داشتند اوج گرفتند رفتند پیش خدا.

خدا می گوید که تو هم می توانی بیایی پیش من. من که خدای با تقوا نیستم که فقط. یک دعایی هم داریم شبهای ماه رمضان (یا اله العاصین) خدای گناهکاران هم من هستم. گناهکاران هم دوست دارم اگر بیایند. اصلاً هیچ کس را از در خانه ام بر نمی گردانم. خدا می گوید تو هم چهل سال گناه داری بزن بیا بالا ببینم چی کار می کنی. حُر چطوری آمد. چهل سال سرمایه ات گناه. بلد هستی تبدیل کنی. مبدل شود. اگر توانستی بازیافت کنی می آیی بالا. ولی ما نه ما همه اش درگیر، من گناه کردم، من اینقدر بدبختم. من بیچاره ام. من ضعیفم من شکست خوردم من عقب افتادم. هیچ کس من را دوست ندارد، هیچ کس من را تحویل نمی گیرد. همه اش پیام های منفی.

خوب این آدم اصلاً نمی تواند بیاید بالا. یک کسی می گوید خدایا من گناه کردم، بیست سال گناه دارم، خدا می گوید خوب حالا می خواهی چی کار کنی. می آیی جهنم یا سوخت بهشت می گذاری اش. نه سوخت بهشت می گذارمش بیست سال را. بیست سال با تو قهر بودم، بیست سالش را می خواهم بگذارم بیایم با تو رفیق شوم، دیدید بند که قطع می شود وقتی می خواهی پیوندش بزنی گره بزنی چی اتفاقی می افتد؟ به هم نزدیکتر می شوند. می گوید خدایا من بیست سال گناه را هزینه می کنم با تو آشتی می کنم. (ان الله یحبّ التوّابین و یحبّ المتطهرین) هی نشستی مثل آدم های بدبخت، بی عرضه بی کس بی خانواده ی آسمانی بد همه چیز، نشستی هی غصه می خوری، همه اش ور می روی با گذشته. آقا گذشته را بزن به آینده، پرواز کن با او، تبدیل کن. لذا یکی از پیام های شیطان چی است؟ قرآن می گوید شیطان همیشه ضعفهای شما را گذشته ی شما را، کدورتهای تان، شکست هایتان را به رخ تان می کشد تا غصه دارتان کند بیچاره غصه دار نشو با من با من خدا هیچ کس غصه دار نباید شود. هر کس منِ خدا را دارد باید شب و روز شاد باشد. ثواب کردی با من آشتی، گناه کردی با من آشتی. آدم با این خدا می تواند غصه بخورد. با این خدا می تواند ضعیف، ذلیل باشد. می شود با این خدا آدم بگوید نمی توانم؟

هیچ آدم حسابی که خودش را می شناسد پیش خدا اصلاً به غصه نمی افتد. هر کس افتاد به غصه یعنی خودش را نمی شناسد یعنی قیمت خودش دستش نیست یعنی نمی داند چی کار می خواهد بکند. لذا حضرت می فرماید که دست از شکایت از خدا بردارید دست از شکایت از دنیا بردارید دست از غصه خوردن هم بردارید. انشاءالله بقیه بحث بماند برای بعد.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.