بحث مان در باره استمداد از خانواده آسمانی و استمداد از حق تعالی بود برای برقراری یک ارتباط موثر با خود خانواده آسمانی یعنی بعد از اینکه مراحلی را طی کردیم بحث سر ارتباط با خانواده است چون شما در خانواده زمینی بعد از اینکه مبانی خانواده را می گذرانید که اصلاً خانواده چه هست هدف از تشکیلش چه هست اعضاء خانواده نسبت به هم چه نقشی و وظایفی دارند.
همه اینها که تمام شود انسان بالاخره باید برود به خانواده و ارتباطش را شروع کند وقتی که ما مباحث نظری خانواده آسمانی را گذراندیم بحث این هست که ما طبق قانون خانواده باید در این خانواده زندگی کنیم و با این خانواده ارتباط داشته باشیم و مسئله مهم این است که این خانواده، خانواده جاودانی ماست خانواده ابدی ماست و ما با این خاندان می خواهیم تا بینهایت زندگی کنیم اینها کلمات بسیار مهمی هست و دائماً از آنها کسب کمال و فیض کنیم این آن چیزی است که در زیارت عاشورا گفتیم.
(ان یجعلنی معکم فی الدنیا والاخره) وقتی می گوید (والاخره) یعنی ابدیت، جاودانگی شما می خواهید با خانواده آسمانی تان زندگی کنید اگر قرار است زندگی کنید باید یک ارتباط خوب شایسته و موثر داشته باشیم صرف اینکه خانواده باشند نیست خیلی از خانواده ها در کشور ما نزدیک به هفتاد درصد خانواده ها آنها ارتباطی که شایسته است را با هم ندارند یا از هم طلاق گرفتند و جدا شدند یا درگیر کارهای جدایی هستند یا حداقل طلاق عاطفی دارند این خوب نیست بحث این است که بررسی کنیم با خانواده مان در حالت صلح و صفاییم یا نه روز به روز ارتباط ما با خانواده آسمانی مان بیشتر می شود یا نه کسب فیض شبیه شدن نزدیک شدن تقربی حاصل می شود یا نه ما در حالت طلاق عاطفی هستیم و ارتباط موثر با خانواده مان نداریم بحث سر این است دقت کنید.
این بحث فوق العاده کلیدی ترین مهم ترین و حساس ترین و سرنوشت سازترین مباحث زندگی ماست حالا اگر بخواهیم با این خانواده ارتباط برقرار کنیم باید دشمنان این ارتباط را خوب بشناسیم یعنی بدانیم چه چیزهایی در وجود ما هست که ما خوب نمی شناسیم یا گر می شناسیم ارزیابی ما از آنها متأسفانه مثبت هست و فکر می کنیم اینها چیزهای دوست داشتنی و خوبی هست که باید در زندگی داشته باشیم که همان چیزها عامل جدایی ما از خانواده مان هستند یعنی ما همانطور که گفتم عواملی در وجود ما هست عاشقانه آنها را دوست داریم و در آغوش می گیریم به آنها انس و علاقه شدید عاطفی داریم در حالی که همان چیزها نمی گذارند ما یک خانواده ی آسمانی سالم داشته باشیم و رابطه ما با اصل خودمان و پدر و مادر آسمانی مان خراب می شود.
خوب موانع را شمردیم رسیدیم به مناجات خمس عشر مناجات الشاکین را خواندیم رسیدیم به آنجایی که یک سالک می خواهد حرکت کند به سمت هدف خلقتش به سمت کمال مطلوبش می بیند سر راهش یک سلسله مار و اژدها و خوانهای خطرناک وجود دارد و اینجا به شکایت به نزد خدا می رود که خدایا سر راه من چنین اژدهایی هست چنین خوان هایی هست که باید رد کنم آن خوان هایی که در افسانه ها می بینید مثل هفت خوان رستم و... آنها یا مشکلاتی که در حرکت مرغ ها هست به سمت سیمرغ که می بینید وقتی می رسند چقدر از مرغها به تلف می روند همین ها که هست در افسانه ها و اسطوره ها همین مسیرهایی هستند که ما داریم یعنی در همین مناجات شما باید خوانهای زیادی را رد کنید تا برسید به کمال مطلوب به معشوق تان و بتوانید یک زندگی جاودانه در کمال آسایش، آرامش و شادی در کنار خانواده آسمانی تان داشته باشید.
بعضی خوانها را گفتیم الان آن اژدهای هفت سری که اول سر راه ما بود نفس خود ماست (الهی الیک اشکو نفسا بالسو اماره بالخطیئه مبادره) آمدیم یکی از سرهای اژدها که این سر خیلی سر بزرگ و خطرناکی هست این سر که در نفس همه ما وجود دارد اهل جزع هست یعنی وقت که شما می خواهید بروید به سمت خانواده آسمانی تان به شدت بی قرار می کند بی تابی می کند جیغ و داد می زند فریاد می زند و نمی گذارد شما این مسیر را طی کنید یک مادر یا یک پدری که می خواهند وظایفی را انجام دهند به علت جیغ و داد شدید بچه ها از این حرکت باز می مانند یک وظیفه الهی می خواهند انجام دهند بچه شان جیغ و داد راه می اندازد نمی توانند کار انجام دهند این نفس ما یک نفس جزوع هست (انّ الانسان خلق هلوعا و اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا) خود خدا معرفی می کند سرهای اژدها را بیان می کند در اسنان شناسی در روان شناسی اینها جزء بی نظیرترین آیات هستند یعنی هیچ مکتبی به اندازه مکتب قرآن و اسلام دستش در روانشناسی و انسان شناسی دستش پر نیست اول از این خداوند هستی انسان را معنا می کند این آیات سوره معارج هست دعایی که در مناجات شاکین داریم حضرت از همان آیات بیان کردند.
همان صیغه همان آیه را آوردند (الهی الیک اشکوا نفساً) چنین و چنان (اذا مسه الشر تجزع وان مسه الخیر تمنع) همان آیه است آیه می گوید (اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه اخیر منوعا) پس ما با سه خصوصیت از نفس سر و کار داریم یک اول از این یک خصوصیتی را از نفس بیان می کند که وقتی می خواهد معرفی اش کند با دوتای دیگر معرفی می کند می گوید (خلق الانسان هلوعا) انسان هلوع آفریده شده یعنی ذات نسان هلوع است یعنی آنکه حرص شدید و بینهایت دارد خیلی مریض است حرصش عادی نیست یکبار به کسی می گوییم این حرص دارد یکبار می گوییم حریص است یکبار می گوییم هلوع است یعنی بینهایت حرص دارد یعنی در جذب هر چه که خودش دوست دارد بینهایت طلب است وقتی می خاهد هلوع را معنا کند (اذا مسه الشر جزوعا) انسان چه می خواهد هلوع یعنی آن چیزی که خودش دوست دارد خیر می داند انسان عاشق خیر است (و انه علی حب الخیر لشدید) انسان حب خیر دارد خیر یعنی نیکی، خوبی انسان به شدت عاشق نیکی و خوبی است اما با تشخیص خودش یعنی هر چیز را برای خودش لازم و مفید می داند خوش آیند می بیند به شدت می خواهدش.
بچه وقتی بهانه گیری می کند شکلات می خواهد یک غذایی می خواهد که برایش ضرر دارد وقتی پدر مادر می گویند برایت خوب نیست شروع می کند به جیغ و داد کردن اصرار گریه قهر می گوید من این را می خواهم چرا بچه این را می خواهد؟ چون فکر می کند برایش خوب است لذا داد و فریاد راه می اندازد. قرآن می گوید انسان هلوع است یعنی حرص شدید به سمت خیر دارد از شر فراری است تحمل شر و بدی را ندارد تحمل چیزی که خلاف میلش هست کراهت دارد را بشر اصلاً ندارد حالا که خیر را می خواهد (اذا مسه الشر جزوعا) هر وقت شر به او می رسد جیغ می زند بی تابی می کند (و اذا مسه الخیر منوعا) وقتی به خیر می رسد به این خیر می چسبد و به هیچ کس نمی دهد اجازه نمی دهد کسی به این خیر نزدیک شود خیر را برای خودش می خواهد مانع می شود به کس دیگری برسد (منوعا) دیگران را منع می کند آن هم منوعا مثل جزوعا مثل هلوعا یعنی خیلی شدت دارد.
حالا قرآن می خواهد بگوید (خیلی دقت کندی انسان بیست سال زحمت بکشد برای فهم این سه آیه می ارزد چون درس کامل انسان شناسی و روانشناسی است) پس سه قطعه داریم (خلق الانسان هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا) چون ما می خواهیم در بحث خانواده آسمانی استفاده کنیم الان نمی خواهیم دعای خمس عشر و مناجات شاکین را شرح دهیم. 40 ، 50 جلسه در همین مناجات می ماندیم یا همین آیه را مبسوط توضیح دهیم یک سالی کار داشتیم الان می خواهیم از مناجات شاکین به اضافه آیه 19 تا چند آیهبعد سوره معارج برای بحث ارتباط با خانواده آسمانی مان استفاده کنیم.
هلوع است وقتی هلوع را معرفی می کند می گوید هلوع یعنی حریص اولین سوال به چه چیزی حریص است به خیر به آن چیزی که برای خودش خوب و مفید است به نفعش است در واقع انسان به کمال آن چیزی را که کمال می داند حریص است حالا که به خیر حریص است نقطه مقابل خیر، شر است وقتی به شر می رسد جیغ می زند اصلاً تحمل شر ندارد چرا؟ چون شر نقطه مقابل خیر است این از شر بدش می آید به شدت از شر و بدی بدش می آید به شدت به خیر علاقمند است وقتی هم به خیر می رسد برای خودش می خواهد اول از این هلوع بودن چیز بدی نیست حریص بودن به کمال و خیر چیز بدی نیست این همان فوق عقل یا فوق تجرد ماست که به شدت به کمال علاقمند است قدرت لذت، ثروت، حیات، زیبایی، علم همه چیز را برای خودش می خوهد بینهایت هم می خواهد این بد نیست.
اما بدی اش این است که وقتی می خواهد مسیر کمال را طی کند مثل کسی است که می خواهد خال کوبی کند تحمل سوزن را ندارد جایی که خودش را بد معنا می کند موفق به شناخت نفس نمی شود این هلوع بودن برایش بسیار خطرناک می شود شما یک راننده را در نظر بگیرید که خیلی قدرتمند است در یک جاده مناسب قرار دارد وقتی اتومبیل خوب و قوی گیرش می آید می تواند با این با سرعت زیاد حرکت کند شما نگاه کنید وقتی فضا داریم امکاناتش است. مثل هواپیما سرعتش نوعاً 800 تا 100 کیلومتر حرکت می کند اگر بعداً بتوانند سریعتر این کار را می کنند الان در قطارها هم بین 300 تا 500 کیلومتر سرعت گذاشتند وقتی در ریل می شود برود مگر بد است بد کجاست؟
جایی که وسیله تند برود راننده قابل نباشد جاده مناسب نباشد در کشور ما می شود سالی 30000 نفر کشته اینکه انسان بینهایت طلب است مرکب اوست انسان یک مرکبی دارد که بینهایت طلب است یک ذاتی دارد هلوع است این خیلی خوب است اصلاً به خاطر همین هلوع بودنش است که از فرشته ها سبقت می گیرد چون فرشته ها مقام معلوم دارند این خط شکنی انسان است که نمی تواند در حد فرشته بماند داستان پیامبر در شب معراج که از جبرئیل سبقت می گیرد می رود همین داستان است که به حد خاصی از کمال نمی تواند اکتفا کند ذات بشر این طوری است که اهل سبقت است حد ندارد نمی شود محدودش کرد نه در سرعت و نه در قدرت در هیچ حدی نمی تواند بماند این خیلی خوب است اما ساختارها با هم فرق می کند یک موقع انسان خودش را قالب معنا می کند حیوان معنا می کند خودش را نمی شناسد اصلش را نمی شناسد خانواده اش را نمی شناسد نمی داند از کجا آمده در کجا هست به کجا می رود این خودش را فقط یک زن یا یک مرد معنا می کند که از شکم مادری بیرون آمده و همین پدر و مادر زمینی اش را اصل خودش می داند از خودش شناخت اینطوری دارد.
وقتی به او می گویند آخرتی هم هست باز دنیا برایش مقدم است بله دین ما گفته آخرتی هم دارد بعداً می رسیم اما فعلاً در این دوران نوجوانی و جوانی سر راه من دنیا قرار دارد من باید به این برسم آبادش کنم کمی سر و سامان دهم به آخرتم هم می رسم آخرت به آخر می رود اما وقتی ما بدانیم آخر، اول بوده اول و آخر ما یکی است یعنی (انا لله و انا الیه راجعون) دنیا اول راه نیست وسط راه است من یک زمانی با خدا زندگی می کردم بعد آمدم به زمین یک مدتی در زمین قالب حیوانی، بدنی گرفتم زنانه، مردانه چون من نه زن هستم و نه مرد انسانها نه زن هستند و نه مرد اینجا بعضی از دمشهای روح انسانی قالب است چون فرمود (نفخت فیه من روحی) از روح خودم در انسان دمیدم بعضی از آن دمشها وقتی دمیده شده آمده به دنیا قالب زنانه گرفتند بعضی قالب مردانه گرفتند بعضی هم قالب خنثی گرفتند که این داستان جالبی است خدا قالب خنثی را گذاشته که ما بفهمیم می شود انسان بود ولی نه زن و نه مرد حالا وسط راه من می خواهم برگردم پیش خانواده آسمانی خودم پیش اصل خودم اینجاست گرفتار چندتا اژدها شدم یک اژدهای هفت سر هست به نام نفس خودمان که یک خصوصیتهایی دارد (بالسوء اماره و بالخطیئه مبادره تسلک بی مسالک المهالک) تا رسیدیم به اینجا، اینجا که می رسد می گوید (ان مسه الشر تجرع و ان مسه لخیر تمنع) این دعاست آن آیه بود خواندم (ان الانسان خلق هلوعا و اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا) این هلوع بودنش مانعی ندارد می تواند بینهایت طلب باشد عاشق بینهایت است مشکل کجاست این است این بینهایت طلبی اش بیاید در طبیعت و قالب اعمال نشود یعنی یک قدرت بینهایت طلب بیاید روی زمین یک دفعه اشتباهی خودش را نشناسد فکر کند همین زن است. همین مرد است.
حالا این می خواهد انرژی را آزاد کند هلوع بودن را می زند در لباس، در غذا، در انواع شهوات، می زند در زمین خواری، در تفریح، در عیاشی و کیافی ها، کمالات جمادی، کمالات نباتی، کمالات حیوانی، کمالات خیالی، وهمی نهایتاً به کمالات عقلی هم بزند. اما چون خودش را نمی شناسد اگر هم به کمالات فرشته ای هم بزند از فرشته ها بالاتر از نمی تواند برود. البته نقطه ریزی اینجا هست انسان هیچ وقت نمی تواند به مقام فرشته ها نزدیک شود مگر اینکه فوق عقلش را فعال کند یعنی بخواهد از فرشته رد شود تا فرشته نزدیک شود اگر کسی هوس فرشته ای نداشته باشد کل عقلش در استخدام حیوانیتش قرار می گیرد. یعنی همه ادراک علوم، دریافت، فرمولها به استخدام هوای نفسش در می آورد مثل دانشمندان که در سراسر دنیا می بینید علم شان را تخصص شان را به واهمه خودشان و به شیطان می فروشند این همان فرمایش بزرگ و معجزه آسای امیرالمومنین (علیه السلام) هست که فرمود (کمن عقل اسیر تحت هون امیرا) چه بسیار عقلهایی که اسیر هوای امیر هستند هوای نفسی که امیر است یعنی امارت دارد حاکم بر عقل هست دانشمندانی که بمب می سازند یا موشک می سازند یا مواد مخدر درست می کنند انواع چیزهایی که برای بشر ضرر دارد اختراع می کنند از اورانیوم استفاده نابجا می کنند اینها عقل و ادراک و علم دارند اما ادراک شان تحت هوای نفس امیر هست.
تمام بدبختیهای انسان آنجایی هست که نمی داند خانواده آسمانی اش چه کسانی هستند قوای بینهایت طلب خودش را در این جهت می خواهد آزاد کند می آورد در طبیعت حالا که آمد در طبیعت چون عاشق کمال است از این طرف بینهایت طلب است می خواهد کمال را جذب کند از آن طرف هر چیزی که نقطه مخالفش باشد را دوست ندارد (ان مسه الشر تجزع) جزع و جیغ و داد زیاد می کند بی تابی زیاد می کند. من از شما سوال می کنم شما ببینید جزع چطوری است من خودم در مدرسه شاگرد ممتاز بودم شما یک بچه حتی زرنگ سراغ دارید که اگر معلم به او بگوید مشق ننویس ناراحت شود بگوید اگر دوست داشتی ریاضی ات را بنویس. از 1 تا 50 مثلاً دوست داشتی از این مشق یک مرتبه دو مرتبه بنویس دوست نداشتی ننویس چند نفر می نوشتند؟ هیچ کس.
طرف پول داده رفته دانشگاه آزاد ثبت نام کرده مثلاً افتاده ده تا استان آن طرف می رود با چه سختی می گویند استاد نیامده آنقدر خوشحال می شود همین که استاد نیاید خیلی قشنگ است درس تعطیل شد برویم فکر نمی کند که من علم را چطوری باید به دست بیاورم بشر عاشق خیر و کمال هست اما حاضر نیست بهایش را بپردازد جیغ و داد زیاد می زند لذا اصلاً به موفقیت نمی رسند کسانی که جیغ و داد زیاد دارند رمز بزرگی هست. شما در هیچ کتابی در هیچ درس اخلاقی این را نمی توانید بشنوید آدمی موفق هست که بتواند جیغ هایش را کم کند آدمهای بی تاب، زودرنج، حساس، لوس، بی حوصله، تنبل جایشان ته جهنم است پیامبر فرمود: «بیشتر ناله های جهنمی ها برای تنبل ها و بی حوصله هاست.» آنهایی که دائم امروز و فردا می کنند حالا می گوید رفتیم کلاس اخلاق، تفسیر، حافظ شناسی، عرفان بخوانیم کلاس نصیحت است یک استاد معنوی هست ملاک بدهم که سر کلاس هر استادی خواستید بروید کلاس تفسیر شرکت کنید می خواهم ریاضت شروع کنم چله بگیرم چهل روز بروم جمکران، حرم امام رضا، قم، طلبه شوم از کجا معلوم اینطور کمالاتی که مقدس است مرا جهنم نبرد چون اینها ما را می توانند به جهنم ببرند مقدسات جزء حمله های سمت راست شیطان است من چطوری می فهمم اینها به ضرر من تمام نمی شود از آنجایی که روز به روز بی تابی هایت کمتر شود این ملاک را دستت بگیر اگر رفتی سر درس فلان استاد یا استاد نمی تواند بی تابی هایت را کم کند به تو آرامش نمی دهد قدرت نمی دهد به درد نمی خورد باید بروی او فقط بیاید حرف بزند نصیحت کند اینها که نشد بایدب تواند به تو راه کارهای قدرت، نشاط، شادابی، شجاعت بزگر شدن بدهد یا نه استاد این را می دهد مثل پیغمبر که به همه داد و اکثر قریب به اتفاق از پیغمبر استفاده نکردند مثل یازده امامی که بودند و هیچ کس از آنها استفاده نکرد آنها این درسها را می دادند شاگرد نمی خواهد بزرگ شود نمی خواهد قوی شود درس را یک سال، دو سال می شنود ولی باز می خواهد با مادرش حرف بزند با همسرش حرف بزند. با بچه اش می خواهد حرف بزند با خانواده همسرش می خواهد ارتباط بگیرد یک مدیر است با زیر دستانش یک زیر دست است با مدیرش می بینی یک آدم کم صبر، عصبی، پرخاشگر و غرغر و نق نقو هست یک آدم بی حوصله است پس این از آن درس استفاده نکرده مشهد به دردش نخورد کلاس تفسیر به دردش نمی خورد کلاس فلان آیت الله فلان ولی خدا حافظ، سعدی، مولانا، عرفان هیچ کدام به درد نمی خورد زمانی یک درس به درد می خورد که بتواند تعداد جزع های مرا کم کند اگر نتواند کم کند یا مشکل از درس و استاد است. یا مشکل از من است.
من باید تعداد جیغ هایم تعداد دادهایم کم شود قرآن می فرماید اگر یک نفر به ایمان برسد به دو چیز می رسد شادی و آرامش بنابراین اگر کسی در وجودش تعداد جیغ هایش زیاد است تعداد بی حوصلگی هایش حجم و عمق بی حوصلگی هایش معلوم است به هدف قرآن نائل نشده حالا دائم برو تفسیر بخوان قرآن بخوان حفظ کن حفظ قرآن کرده ولی بیشتر از همه غرغر می کند شاد نیست آرام نیست این اصلاً به درد نمی خورد باید تعداد بهانه گیری ها و نق و غرهای نفس کم شود اگر نشده پس ما کمالی حاصل نکردیم یک چیز دیگر صریح و بی پرده بگویم شما اساساً به میزانی می توانید کمال حقیقی جذب کنید که از یک طرف تخلیه جزع و بی تابی داشته باشید تا تخلیه بی صبری، جزع، بی تابی، بی حوصلگی، تنبلی نداشته باشید کمال از آن طرف نمی آید و لو آشنا باشید زمانی با تو اتحاد برقرار می کند و در قلبت می آید که بتوانی جزعها را کم کنی و لا وقت و عمرت تلف شده انسان با جزع دچار خسران می شود عجب اژدهای هفت سری است من می خواهم بروم به خانوده آسمانی ام برسم خانواده آسمانی گفتیم اهل بیت غایت نفس انسان هستند کمال و تمام نفس انسان می شوند اهل بیت، اهل بیت همان گمشده دلخواه ما هستند که آقا امام زمان در موردش فرمود: «لا حبیب الا هو و اهله) حالا اگر می خواهی به اهل بیت برسی اهل بیت همانی است که کامل شده ی تو می شود اهل بیت.
پس وقتی می گوییم عاشق کمال مطلق و بی نهایتیم می خواهیم مثل این چهارده نفر شویم مظاهر کامل شویم حالا تو این مسیر باید بها بپردازیم. داریم وارد بحثهای جدی و عملیاتی می شویم. یک تحمل حرکت را داشته باشیم لوازم حرکت را تحمل کنیم در تمرینها موفق باشیم این دو قسمت از دعا و ایه دقیقاً به خال می زند (ان مسه الشر تجزع) شر بدی است یعنی چیزی که نفس بد می داند می گوید من از تو خوشم نمی آید دوست ندارم اینطوری باشی. همین الان که من می گویم با سرعت نور در ذهن تان بنویسید در زندگی از چه چیزهایی بدتان می آید؟ یک دو سه چهار وقتی سراغمان می آید بی تاب و بی حوصله می شویم بی رمق می شویم جیغ می زنیم قهر می کنیم قیچی می زنیم خیر را می خواهد اما حاضر نیست بهایش را بپردازد قرآن می فرماید: «نبلوکم بالشر و الخیر فتنه» ما همیشه شما را با شر و خیر، (چیزهایی که بدتان می آید و خیر چیزهایی که خوشتان می آید) امتحان می کنیم به شما پول و ثروت و زیبایی می دهیم اما یک موقع فقر می دهیم یک مریضی یک قیافه بد به شما می دهیم امتحان می کنیم هر دو امتحان است.
حضرت مریض بود گفتند چطور صبح کردی گفت به شر صبح کردم شر یعنی مریضی دوستش ندارم سلامت خوب است حضرت می فرماید: من به شر صبح کردم خدا می فرماید من با شر امتحان تان میکنیم با چیز هایی که بد هستند و شما بدتان می آید بد هستند خوشتان می آید و خوب هستند بدتان می آید یعنی شما آن را شر می دانید خوب هستند بدتان می آید می گویی بد است شر است مظاهر شر، بد هستند بدمان می آید بد هستند خوشحال می آید و خوب هستند بدمان می آید.
خوب است به نفع مان هست ما را به کمال می رساند ولی من بدم می آید. آقا تمرینههای ریاضی را حل کن. اه رفتی خانه این تمرینها را انجام بده. اه. رفتی باشگاه چند تا دستورالعمل به تو می دهد می گوید تا هفته بعد در خانه این قدر کار کن من خوشم نمی آید چون به من فشار می آورد من راحت طلبم از تمرین خوشم نمی آید طرح بدهم پروژه بدهم از تکلیف خوشم نمی آید تکلیف خوب است ولی من خوشم نمی آید. بعضی چیزها بد است ولی من خوشم می آید این شرها خیلی خطرناک است بد است ولی من خیلی عاشقش هستم مثل همین حالتهای نفس که توضیح دادم گناه، معصیت، لذت گناه، بی مبالاتی، فسق، عیاشی، کیافی (حالا چند تا حدیث هم برایتان می خوانم) من خوشم می آید سم است ولی دوستش دارم می گویند اگر این را بخوری قندت بالا می رود تو را می کشد دوستش دارم از این قند از این چربی از این نمک لذت می برم بعضی ها بد است من هم از آنها بدم می آید مریضی بد است من هم بدم می آید بدهکاری بد است من بدم می آید. ذلت بد است من بدم می آید همین ها هم مرا می تواند به خدا برساند و رشد ایجاد کند پس راجع به هر سه مثال زدم (ان مسه الشر تجزع) برویم سراغ آموزه هایی دینی در مورد جزع تا برسیم به (ان مسه الخیر تمنع) پس اول از جزع شروع کنیم جزع یکی از سرهای بزرگ اژدهای نفس است اگر انسان بتواند سر این جزع را بزند فوق العاده قدرتمند می شود اگر یادتان باشد امام فرمود: کلید همه بدبختی های انسان در دنیا و آخرت دو چیز است تنبلی و بی حوصلگی.
شما جزع را بزنید راحت شدید در افسانه ها می گویند اگر اژدهای هفت سر جلو آمد کدام سر را بزنید بقیه راحت می شوند انرژی بگذاریم کدام سر را بزنیم این سر را زدیم چند سر دیگر دارد خودشان یک رمزی دارند می گویند یک سر خاص هست اگر آن را بزنی تمام است. حالا ما نمی گوییم یک سرخاص است می گوییم یکی دو تا سر مهم هستند این یکی است اگر انسان بتواند بی تابی های خودش را کم کند بی حوصلگی ها و نق و غرهای خودش را کم کند خیلی سرعت پیدا می کند یادتان باشد راهکار عملی اش را هم نشانتان دهم روایت را برایتان بخوانم (الجزع هلاک) اینقدر جزع و بی تابی خطرناک است در حرکت به سمت خانواده آسمانی چون می خواهید به سمت خانواده آسمانی بروید می خواهید به سمت مجسمه ها و کمالاتی بروید که اینها کاملاً فعال و فعلیت محض هستند مجسمه های انسانیت حقایقی که همه ان خدا را نشان می دهند خودشان را نشان نمی دهند الله را نشان می دهند.
می خواهید به این سمت حرکت کنید یقیناً باید بها بپردازید باید حوصله مسیر را داشته باشید طرف می خواهد فیزیک، شیمی، ریاضیات یا آشپزی بخواند چقدر باید صبر کند تا بتواند آشپز شود. نجار شود، کامپیوتر کار کند، نویسنده شود چقدر باید تحمل کند یک کمال می خواهد جذب کند کمال یعنی اینکه اسم می خواهد بگیرد اسم عبارت است از ذات به اضافه صفت یک آدمی می گوید من می خواهم بروم نجار شوم ذات انسان به اضافه صفت نجاری مجموعاً اسم نجار را می دهد می گویند این نجار شد این نویسنده شد این شاعر شد این مهندس شد این دکتر شد چقدر یک نفر باید صبر کند تا پزشک و مهندس شود پزشکی و مهندسی یک درجه نازلی از کمالات معصومین است چون یک علم است مهندسی در یک رشته دو رشته صد رشته هزار رشته، دکتری در این رشته ها شما می خواهید به علم مطلق برسید عاشق علم مطلقید چقدر باید هزینه کنید حوصله دانشجویی حوصله جذب دارید یا نه؟ می دانید از اینجا که به برزخ برویم همه ما کلاس بندی می شویم اگر جهنم نرویم اگر بتوانیم سرهای این اژدها را بزنیم که تولد بیمار اصلاً نداشته باشیم تولد ناقص انشاءالله به برکت امیرالمومنین نداریم یک تولد بیمار نداشته باشیم که بخواهیم درد بکشیم بخواهند ما را به بیمارستان ببرند یعنی همان جهنم که درمان مان کنند تا برگردانند ما را به بهشت اگر این را نداشته باشیم الان سالم به برزخ رفتیم هلوع بودن را می بریم یا نمی بریم؟
بینهایت طلبی با ما هست یا نه؟ هست حالا نسبت به چه چیزی بی نهایتیم علم، زیبایی، قدرت، لذت شما تا بینهایت سال مسیر دارید طی کنید ته ندارد لذا آنجا می برند سر کلاس می نشانند دانشگاه و حوزه های علمیه ثبت نام می کنند در چه پایه ای ثبت نام می کنند؟ رو پایه ی دنیا ثبت نام می کنند می گوید این چقدر عرضه داشته دنیا کسب کرده چقدر از اینهایی که کسب کرده بی خود بوده توهمی و تخیلی بوده اصلاً به درد نمی خورد. الن آدمها چقدر وقت می گذارند رو علومی که مفت نمی ارزد و دانش هایی که شب اول قبر باید در دنیا بگذارند و بروند اصلاً ارزش ندارد به درد برزخ نمی خورد چه عمرهایی تلف می کنند بنشینیم تحلیل کنیم ببینیم تام و جری با هم این کارها را می کردند منظور تام چه بود جری چه می گفت اصلاً چرا اینطوری شد هیچ کدام به درد برزخ نمی خورد اینها را نمی گویم تولد ناقص نداریم تولد مریض نداریم که به جهنم برویم درمان شویم حسادت، تکبر، خودخواهی زودرنجی، حساسیت، عصبانیت اینها را اصلاً با خودمان نداشتیم همه را در دنیا شاخ هایش را زدیم درمان کردیم به آرامش به قدرت رسیدیم حالا رفتیم آنجا می خواهیم کلاس بندی شویم کلاس را براساس علوم به درد بخور تقسیم بندی می کنند چقدر معرفت حقیقی داری شما برو سر کلاس فلانی بنشین.
شما ها بروید در این دانشگاه سر این کلاس چون می خواهید علم کسب کنید مگر نمی خواهیم مثل خدا شویم پس باید علم جذب کنیم ما در برزخ آموزش ریاضیات داریم آموزش شیمی داریم آموزش فیزیک داریم آموزشهایی که دوست داریم بدانیم رازهایی که دوست داریم بدانیم هر چه دلت می خواهد آنجا هست از علوم حقیقی و به درد بخور هر چه که مرز و راز خلقت هست خدا می داند ما هم می خواهیم مثل او بدانیم نمی خواهیم مجهول دشته باشیم پس همینطوری تقسیم بندی می شویم می رویم بالا من می خواهم شبیه معصوم شوم.
یک موقع هست می گوید من نمی خواهم شبیه معصوم شوم دروغ است انسان در تمام تلاشهایش می خواهد به کمال مطلق برسد قدرت، علم، ذلت، ثروت، حیات مطلقش را می خواهد. سوال چه کسی می گوید من نمی خواهم این شوم اصلاً ما نمی خواهیم اگر نخواهیم مثل معصوم شویم باید چه کسی را ببینیم؟ همین نفس است همین اژدها است بهانه گیر (کثیره العلل) یکی از بهانه هایش همین است می گوید من نمی خواهم شبیه خدا شوم نمی خواهم شبیه معصوم شوم. داری دروغ می گویی چرا؟ چون (ان الانسان خلق هلوعا) مثل اینکه آب بگوید من آبم ولی خیس نیستم نمی شود ذات و جبلی ما بینهایت طلبی است یک کسی بگوید من بینهایت طلب نیستم دروغ می گوید.
خلاف ذاتت که نمی توانی بروی ذات این طوری است جبلی تو این طوری است (خلق) پس تو بینهایت طلبی حالا اگر می خواهی به سمت معصوم بروی ملحق شوی برسی به آنها تا کمال اوج خوشبختی باید بهایش را بپردازی جزع این وسط هلاک کننده است یعنی اگر بگویی نمی خواهم بها بپردازم یعنی می خواهم بمانم در جا بزنم یعنی هلاکت اگر جنین در رحم مادر در جا بزند دیدید بچه های منگل می گویند چند ثانیه اتفاق برایش افتاده اصلاً نمی شود معطل شد معطل شوی می زنند تو را اگر خدا توبه و استغفار نگذاشته باشد اسم مبدل نگذاشته باشد همه ما همان روزهای اول سقط شده بودیم. ولی خدا به لطف خودش می گوید اگر شما توقف کردید عقب گرد کردید دریا دریا گناه داشتید من چیزی گذاشتم که می تواند همه اش را جبران کند (الجزع عند البلا تمام المحنه) بلا وقتی سراغت آمد تو دو کار می توانی انجام دهی یک سوارش شوی بروی پیش خانواده آسمانی ات، یا سوارش شوی بروی جهنم می توانی بگویی (ما رأیت الا جمیلا) مثل حضرت زینب می توانی جیغ و داد بزنی بی حوصلگی کنی حرف بیخود بزنی بروی ته جهنم لذا حضرت می فرماید اوج رنج موقعی است که آدم به جیغ می افتد می گوید اینقدر شعور داشته باش عاقل باش اگر بلا آمد حداقل جیغ نزن چون امام کاظم علیه السلام می فرماید: مصیبت برای صابر یک درجه است برای کسی که جیغ می زند دو درجه است می گوید آدمی که قدرتمند است وقتی مصیبت می آید یک مصیبت را تحمل می کند این جام را سر می کشد اما برای کسی که بی تاب است مصیبت دو برابر می شود یک مصیبت آمده یک مصیبت هم این حالتی است که در نفس این ایجاد می شود این رنجش این بی تابی این داد و فریادی که خودش را ذوب می کند پس بدتر شد تو می خواستی از خورشید کمک بگیری بقیه چیزها را ببینی نگاه کردی به خورشید با خورشید نگاه نکردی چشمت را کور کرد.
این خیلی خطرناک است تو حرکت به سمت خانواده آسمانی سر جزع زده نشود آدمهای بی حوصله بی تاب زود رنج و حساس لوس و ضعیف که یکسره نق و غر دارند اینها اصلاً به معصومین نمی توانند ملحق شوند یکی شده مهندس، دکتر، نجار، شاعر، نویسنده این نسبت به این هدف بی تابی نکرده تحمل کرده تا این شده از اینجا آدمها دو جور می شوند بعضی ها نسبت به هدفی که دارند بی تابی می کنند ولی بالاخره می رسند بعضی ها عاشق می شوند و می رسند یک کسی می گوید من عاشق این هستم تو عشق حرکت می کنم عاشق سختیهایش هم هستم یکی می گوید من خوشم نمی آید ولی تحملش می کنم تا برسم یک کسی عاشقانه پزشک شده این اصطلاحات پزشکی داروها و ... هر چه را خوانده عاشقانه خوانده تا شده پزشک خوب.
یک کسی سنخیت نداشته ولی هوشش خوب بوده با زجر خوانده تا پزشک شده اینها با هم خیلی فرق می کند پس در حرکت به سمت خانواده آسمانی جزع را باید کنار بگذاریم.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.