بحث مان در قواعد استمداد از حق تعای و ارتباط با معصومین و استفاده از محبت آنها توسل به آنها بود که گفتیم مهمترین شرایط، خودشناسی و شناخت آفتها هست اینکه بدانیم در حرکت ما به سمت خانواده آسمانی مان چه چیزهایی به ما کمک می کند که ما را زودتر به خانواده آسمانی مان ملحق کند چه در دنیا و چه در آخرت و اینکه چه چیزهایی مانع می شود از اینکه ما به خانواده آسمانی مان ملحق شویم گفتیم باید دشمنان تان را بشناسیم به خصوص دشمنانی که عاشق شان هستیم یعنی گاهی وقتها می گویند شخص کافر است. منافق است مشرک است شیطان است می گوییم خدا لعنت شان کند گاهی وقتها شیفتگی شدیدی نیست به همین دشمنان داریم از این دشمنان خطرناکتر دشمنانی هستند که درونی هستند. مثل نفس خودمان حالتها اخلاق خصوصیات نفس خودمان را خیلی وقتها به شدت به آنها علاقه داریم شیفتگی زیادی داریم و عاشقانه مارها و عقربهایی که در وجود ما پرورش پیدا کردند کینه ها، حسادتها، تکبرها، زودرنجی ها، خودخواهی ها اینها که در وجود ما رشد کردند.
بسیار شیفته شان هستیم و پرورششان می دهیم در وجود خودمان، این نوع دشمنان خطرناکترین دشمنان ما هستند دشمنانی که ما از آنها متنفریم نسبت به آنها موضع گیری می کنیم فرار می کنیم اینها به راحتی سراغ ما نمی آیند اما چیزهایی که عاشقشان هستیم به راحتی نمی توانیم از آنها جدا شویم انسان وقتی شیفته و عاشق دشمن خودش می شود آن موقع به زانو در می آید و به راحتی همه وجودش را در اختیار دشمن قرار می دهد برای همین هم حضرت فرمود: «اعدا عدوّک نفسک» دشمن ترین دشمن تو خود تو هستی.
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز – هیچ چیز به اندازه تمایلات ما، کدام ما؟ آن ما طبیعی، غالبی نیست آرزوهایش هوسهایش برنامه ریزی هایش مشغله هایش برای من فطری من آسمانی من که فرزند اهل بیت هستم بسیار خطرناک است لذا این فرزند باید هواسش باشد مهمترین برنامه ریزی هایش روی مرکب بدن روی مرکب نفس روی مرکب غالب فقط ملحق شدن به خانواده خودش باشد هر کسی دوست دارد کنار خانواده خودش اصل خودش و ریشه خودش باشد ما باید تلاشمان این باشد که به پیامبر و آل ملحق شویم به خدا برسیم از بهشت هم عبور کنیم.
وقتی برنامه ریزی های مان این باشد این بچه چموش این مرکب چموشی که جنسیت هست غالب هست زنانه گی مردانگی است کمالات جمادی و نباتی و حیوانی است اگر آن در وجودمان بیفتد اینها دیگر نمی توانند برای ما برنامه ریزی کنند گرفتاری ما این است که عقلمان فوق عقلمان را دست این بچه ها دادیم چند تا بچه هوسباز و شیطان می نشینند برای بخش اصلی وجود ما که بخش ابدی ماست برنامه ریزی می کنند لذا همیشه به این بخش می گویند شما به درد نمی خورید حالا وقت نداریم حالا بعداً و سهم کمی از آنچه که باید گیر ما آید گیر ما می آید.
می بینیم که عمر بیست ساله سی ساله و چهل ساله و پنجاه ساله ما بیشترین بهره برداری را بخش غالبی و جنسی و طبیعی ما کرده و کمترین بهره را فطرت برده یعنی بخشی که فرزند محمد و آل محمد است اگر کسی این را باور نمی کند همین الان می تواند بسنجد باور کند که الان انسش، حرکتش، رفت و آمدش با خانواده آسمانی اش بیشتر است یا خانواده زمینی و طبیعی اش.
دلدادگی هایش وقت گذاری هایش، برنامه ریزی هایش برای خانواده آسمانی اش بیشتر است یا خانواده زمینی برای جاودانگی بیشتر است یا طبیعتش این کاملاً مشهود است که حق ما واقعاً خورده شده و یک من ناجنس یک من بدجنس که من طبیعی ماست حق من فطری و الهی ما را خورده سالهاست حق خوری کرده دزدی کرده غارت کرده خیانت کرده تجاوز کرده و ما هم متاسفانه چون از خودمان هست شیفته اش هستیم عاشقش هستیم به او باج زیاد می دهیم یکی از گناهان در اخلاق مداحنه است یعنی دحن روغن مالی کردن در فارسی می گوییم شیره مالی یعنی گول زدن.
مداحنه یعنی سر خودش را شیره بمالد روغن بمالد خودش را معاقبه نکند از بدیهای خودش از دشمنی که عاشقش هست و ذره ذره وجود انسان را می خورد اصلاً نترسد. در حیوانات جفتی هستند وقتی به هم نزدیک می شدند ماده، نر را می خورد نر با شیفتگی نزدیک می شد تا به خودش می آید خورده شده بود بنابراین ما عاشق دشمنانی هستی که با شیفتگی با ذلت خودمان را در اختیارش قرار می دهیم می گوییم بیا مرا بخور. از بس ترسو هستیم از بس قدر خودمان را نمی دانیم از بس قیمت خودمان را نمی دانیم ذلیل شدیم خوار شدیم باج زیاد دادیم از بس ترسیدیم دائم در سر مان زدند قیمت اصلی خودمان مشخص نشده داستانی را که چند سال پیش تعریف کردم که یک اربابی بود به مسافرت می رفت با بچه کوچکش غلامش و ثروتش این غلام در راه طمع کرد و ارباب را کشت و بچه را برداشت برد که بزرگش کند مالش را هم بالا کشید این برای خودش آقا شد این بچه غلام شد به او گفتند این اربابت است خیلی هم عاشق ارباب بود چون ارباب به او غذا داد جا داد پناه داد لباسش را تأمین می کرد بزرگ شد تا اینکه یکی به او گفت این پدر تو را کشته این مال التجاره که در اختیار اوست منتش را سر تو می گذارد یک هزارمش را به تو می دهد مال خودت است این قاتل است پدر اصلی تو کس دیگری است.
ما دقیقاً با بخش نفسانی مان این کار را کردیم چوپانها یک اصطلاحی دارند می گویند اگر گرگ به گله بزند گرگ زرنگ است بعضی از گوسفندان را می درد یکی از آنها را می خورد و چند تا را نمی کشد چنگی به آنها می زند حالت خفگی برای آنها می کند بعد ول می کند دفعه بعد این گوسفند اینقدر زیر دست گرگ تحقیر شده دفعه بعد گرگ وقتی حمله می کند این گوسفند می ایستد تا گرگ بیاید و او را بخورد چون شخصیتی برای آنها نمانده (فستخفّ قومه فاطاعوه) قرآن می گوید: فرعون چطوری می توانست این همه آدم را به کار گیرد آن اهرام بزرگ مصر را ساختند و آن همه کاخ؟ فرمود تو سر قومش می زد خوار شان می کرد آنها مطیع شان می شدند. ما خوار بخش حیوانی مان هستیم.
اینقدر بخش حیوانی در سر ما زده اینقدر شخصیت نداریم وقتی می گوییم خانواده آسمانی از هزار نفری که می شنوند بچه امام زمان هستند شاید یک نفر احساس شخصیت به او دست دهد بقیه یک طوری نگاه می کنند تا مثلاً امام زمان پدر ماست فاطمه زهرا مادر ماست پیامبر و اهل بیت اصل ما هستند خدا ریشه ماست این ذلیل شده بیست سال سی سال کولی داده غلام بوده بردگی داده به بخش حیوانی وقتی می گویی باید سوار این شوی حرکت کنی این حق تو را خورده نمی تواند جلویش بایستد نمی تواند بگوید من بچه امام زمان هستم اصلاً اجازه نمی دهم، تو مرا از او جدا کنی سوار آرزوهایش نمی تواند شود سوار نفسی که دارد نمی تواند بشود جلو شیطان نمی تواند قد علم کند اسیرش است عبدش است بنده اش است تا وسوسه می اندازد قبول می کند نمی تواند بگوید این چیست تو به ذهن من می اندازی این خیال این خواب مزخرف چی است به من می گویی؟ یک آدم زیرک می داند این خوابی که الان دیده و او را به هم ریخته این خواب مال شیطان است این فکری که آمد و او را له کرد تحقیرش کرد زود رنجش کرد حساسش کرد این خواب، خواب شیطان است این فکر، فکر شیطان است می داند مال شیطان است می گوید این قیمت مرا پایین می آورد آدم زرنگی است وقتی می رود بازار مثلاً می گوید این گل چند می گوید این خیلی بخرندش هزار تومان می گوید خیلی زرنگی می زند تو سر مال، مال را می خواهد از چنگت در آورد.
این وسوسه ها، خوابها، افکار پلید که دائماً در سرش می زند و قیمتش را پایین می آورد اصلاً توجه نمی کند اصلاً به این فکر ها اهمیت نمی دهد تو قیمت مرا پایین می آوری من (عند ربهم یرزقون) من آن طرف بهشت، خانواده آسمانی ما به داد ما رسیدند وجود مقدس حضرت عبدالعظیم وجود مقدس خانم فاطمه معصوم (س) اهل بیت وقتی می رویم زیارت شان، من کسی هستم که دیروز رفتم حرم حضرت معصومه برای کنار کوثر با حضرت معصومه قرار ملاقات گذاشتم آن وقت تو در سر من می زنی. مرا تحقیر و کوچک می کنی له می کنی من مال آن خانواده هستم تو اگر بالا بروی پایین بیایی من مال آن خانواده هستم.
یک آدم این طوری وقتی گناه هم می کند به سرعت از شر گناهش فرار می کند می گوید من آلوده شدم ولی من برای آن خاندان هستم خیلی زود خودم را پاک می کنم آدم ذلیل وقتی گناه می کند می ماند در آن گناه، من نمی توانم خوب شوم گذشته من مرا اذیت می کند من و حتی یاد گناهان و گذشتهام می افتم نمی توانم حرکت کنم سر نماز این طوری می شوم این آدم بدبختی است از خودش قیمتی ندارد شیطان یکسره به او می گوید تو این گناه را کردی گذشته ات این طوری بوده جوانی ات اینطوری کردی بچه داری ات اینطوری کردی این هم باور می کند نمی گوید گناه کردم می روم حمام تمیز می کنم آلوده هستم می روم حمام خودم را تمیز می کنم گناه کردم می روم پیش خانواده آسمانی ام، از آنها می خواهم پاکم کنند می روم پیش خدا یک خدا دارم آدم وقتی قیمتش را نمی داند در همان گناه کار بودن روحیه بدبخت بودن ذلیل بودن خوار بودن باج دهی می ماند اصلاً جلوی شیطان نمی تواند بایستد با کوچکترین خوابی با کوچکترین فکری اعصابش خرد می شود به هم می ریزد و مچاله می شود.
میلیونها پیام شادی آور قدرت بخش در آیات و روایات هست (عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه) و (و حشرنا فی زمرتکم و اوردنا فی حوض نبیکم) رفتی پیش خانم معصومه این حرفها را با هم زدید قرار گذاشتید خانم معصومه را دیدی با او حرف زدی؟ حرف زدم چیزی هم به تو گفت؟ من تا رفتم گفتم (عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه) خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی کند (حشر الله فی زمرتکم اوردناالله حوض نبیکم) خدا ما را در آن حوض وارد کند (و سقانا بکاس جدکم من ید علی بن ابیطالب) این حرفها را که به خانم زدم بعد به او گفتم خانم خدا شادی شما را به من نشان دهد (فیکم السرور و الفرج) خانم کی می شود من فرج و شادی شما را ببینم چه حرفهای گنده و چه حرفهای قشنگی است وقتی حرفهایم تمام شد دیدم خانم می گوید اگر قرار بود در کنار حوض کوثر با نیایی و من و تو به هم معرفی نشویم اصلاً ما نمی گذاشتیم تو به حرم بیایی ما خودمان تو را اینجا آوردیم و این حرفها را به تو یاد دادیم.
این آدم وقتی یک زیارت می خواند اینقدر شاد، قدرتمند و با شخصیت از این حرم خارج می شود که نگو. من رفتم زیارت دختر موسی بن جعفر، ما اینقدر با این خانم (س) صمیمی هستیم به اسم کوچک صدایش می کنیم، چه کسانی همدیگر را به اسم کوچک صدا می کنند؟ (یا فاطمه اشفعی لی فی الجنه) شفاعت مرا در بهشت بکن. اینقدر صمیمی (یا فاطمه اشفعی لی فی الجنه فانّ لکه عندالله شأن من الشأن) اینجاست که آدم اینقدر قدرت می گیرد اینقدر مست می شود و قیمتش بالا می رود که می گوید (اللهم انی اسئلک ان تختم لی بالسعده فلا تسلب منی ما انا فیه).
خدایا من از تو می خواهم که عاقبت به خیر شوم خدایا من در حرم حضرت ایستادم تو که ما را دعوت کردی در این جشن در این بهشت راه دادی خدایا اینقدر تو مرا تحویل گرفتی اینقدر به من لطف کردی به اینجا آوردی خدایا عاقبت مان به شر نشود تو عاقبت ما را به خیر کن (ان تختم لی بالسعاده) خدایا من آدم در این بهشت فهیمدم تو مرا کجا آوردی لذت می برم (فلا تسلب منی ما انا فیک) در اینجا که هستم از من نگیر اگر یک کسی برود حرم حضرت عبدالعظیم، مزار شهدا، حرم حضرت معصومه بگوید خدایا من می فهمم مرا کجا آوردی نگذاری آخرین بار باشد حتماً همینطوری ست (فلا تسلب منی ما انا فیک) خدا از این که هستم از من نگیر ممکن است گناه کنم آلوده شوم ممکن است پایم بلغزد اما پایم از این بهشت قطع نشود نکند در را ببندند بگویند دیگر اینجا راهت نمی دهیم دیدی گاهی وقتها چهل روز پنجاه روز در را بسته اند به رویش.
ببین چه کار کردی می آیی سر سجاده می بینی در باز نمی شود می روی قرآن بخوانی می بینی مست نمی شوی می روی مسجد می بینی در ها بسته است می خواهی احیا بروی نمی توانی به حرم می روی اصلاً به حرم راهت نمی دهند ولی وقتی با قیمتت آشنا هستی آنجا می روی دفعه بعد هم می دانی باید چطوری بیایی وقتی هم ضعیف شدی به تو حمله کردند می دانی باید کجا بروی خودت را درمان کنی شیطان ما را ذلیل و خوار می کند خوب دقت کنید.
راجع به نفس خودمان اول صحبت کنیم که این نفس یکی از آفتهایش بهانه گیری های زیاد است که گفتم هر کس بنشیند بهانه گیری های خودش را برای بی عرضگی و بی حرکتی و بی حوصلگی و برای تنبلی هایش بنویسد. بعد آرزوهایش خیلی زیاد است که این را هم راهنمایی کردیم (ان مسّه الشر تجزع) من یک نفسی دارم وقتی به آن سختی می رسد شروع به داد و بیداد و بی حوصلگی و جیغ و داد جزع و فزع می کند خدا می گوید بعضی ها تا امتحان می شصوند تا بلا به آنها می رسد تا به دشمن رو به رو می شوند و جنگی جبهه ای بروند و عوا و تیر و ترکش و خمپاره ای و بمبی، چنان جیغ و داد راه می اندازند که انگار دچار عذاب خدا شده اند عذاب مردم را مثل عذاب خدا می دانند.
چه خبر است سیلی به گوشت زده فحشی داده تیر خوردی ترکش خوردی یک کسی مرد تو عذاب خدا را نمی فهمی یعنی چی می دانی عذای خدا یعنی چی؟ جزع حقیقی می دانی یعنی چی؟ اگر می خواهی بدانی فندکی، کبریتی روشن کن همین ساده تر و بی حالتر از نور شمع که دیگر نداریم یک دقیقه دستت را روی نور شمع نگه دار ببین چه خبر است جزع می خواهی این جزع هست می دانی چقدر مجاهد را رو میزهای فلزی خواباندند رو بدن شان اتو کشیدند چند تا رو بخاری نشاندند جزاندن شان می دانی چقدر برق به بدنهای اینها وصل کردند می دانی چه مادرهایی را بچه هایشان را جلوی شان تکه تکه کردند ولی برای خدا ایستادند می دانی چه قشنگی ها و چه گرسنگی ها می دانی کربلا چه گذشت؟ خاک بر سر بی عرضه ات که اینقدر شخصیتت ذلیل است که کوچکترین مسئله ای در زندگی ات اتفاق می افتد کز می کنی بی حوصله می شوی بی رغبت می شوی اولین چیزی که تو را در مصیبت می اندازد این است که با خدا قهر می کنی با آسمان از آسمان می افتی. می گوید فلان اتفاق در خانه مان افتاد مدرم، خواهرم، باجناقم، جاری ام، حرفی زده شد با همسرم با بچه ام دیگر حس و حال معنویت الان چند وقت است قرآن نخواندم قرآن نمی خوانم مسجد نمی روم حسینیه نمی روم حوصله هیچ چیزی را ندارم بعد هم مصائبش را برای صد نفر تعریف می کند (جزوع نفس بلاها را در بلا و بهشت و رشد و قدرت در سایه سختی ها مباحثش را به آنجا مراجعه کنید) هر سختی به شما می رسد مریضی است قرض است بدهی، غم، مشکلات خانوادگی همه کفاره ی گناهانت هست بد اخلاقی های دیگران بی ادبی های دیگران کفاره گناهان است و درجات آخرتی.
اصلاً مسلمان و مومن در دنیا بلا به معنای حقیقی ندارد بلا یعنی امتحان ولی شر به معنای حقیقی ندارد اصلاً مومن با شر رو به رو نمی شود شر زمانی است که گناه می کند و جهنمی می شود با این حال خدا می گوید من اسم مبدّل خودم را به مومن دادم که مومن اگر گناهی کرد جهنمی رفت نار را تبدیل به نور کند اسم مبدّل را به او دادم می گوید 15 سال گناه کردی جهنم برایت نوشته شده ولی توانی به تو دادم آن را در دلت فعال کن تمام 15 سال گناه را نور کن لذا می فرماید: « اولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات) اینها کسانی هستند که خدا همه گذشتگان اینها همه بدیهای اینها را می تواند به ثواب تبدیل کند.
پس من اگر جهنم رفتم در دنیا ده سال پانزده سال، سوختم پس می توانم به نور تبدیلش کنم؟ بله همانطور که نورها به نارها تبدیل می شود نارها هم به نور تبدیل می شود. به به عجب خدایی! عجب طبیبی عجب حبیبی این طوری ما را معالجه می کند. می گوید یک زمر به تو می دهم گناه کردی نگذار شیطان اینقدر تو سرت بزند کوچکت کند با اسم مبدل همه را تبدیل به درجه و مقام کن بکش بیا بالا. من می توانم همه آلودگی هایم را بداخلاقی هایم را گذشته هایم را مارها و عقربها را تبدیل به فرشته کنم؟ بله می توانی چه چیزی لازم داری؟ قدرت باید تبدیل کنی آقا الان خبر داریم که دریا دریا زباله راجمع می کنند تبدیل به مواد می کنند می فروشند پول جمع می کنند ما هم می توانیم این کار را بکنیم؟ نه ما مهندس بازیافت نداریم یک نفر از ما بلند می شود می گوید من مهندس بازیافتم کارخانه اش را بلدم دستگاهش را هم بلدم بسازم بیایید هر چه زباله جمع کردید من بازیافت می کنم زباله های خودم را بازیافت می کنم زباله های شما را هم بازیافت می کنم یک کسی عرضه دارد آلودگی های خودش را تبدیل به نور می کند آلودگی های دیگران را هم تبدیل به نور می کند یک کسی نه هم نورانیت دیگران را تبدیل به نار می کند هم نورانیت خودش را تبدیل به نار می کند مسیر را برعکس طی می کند.
قوی شو قدرتمند باش آقا زورم نمی رسد توان ندارم نمی توانم از شر این فکر این وسوسه این خواب، دشمن، بی حالی، و بی حوصلگی نجات پیدا کنم نمی توانی؟ بله پس وایستاد بمیر تو خدا را به این قدرت داری 14 معصوم داری این همه امامزاده و شهدا و انبیاء و اولیا، صدیقین و صالحین ایستادند کمک تو پشت سر تو ایستادند کنارت ایستادند چرا از آنها کمک نمی گیری می خواهی خودت تنها بیایی زورت نمی رسد یک یا علی بگو کمکت می کنند یکی از چیزهایی که به انسان خیلی کمک می کند همین ذکر یا علی گفتن است تسبیح دستت بگیرد بگو یا علی یکی از ختم ها همین یا علی هست این همه آدم به تو کمک می کنند این همه قدرتمندان عالم در کنار تو، تو از آنها کمک نمی گیری چون عرضه نداری از آنها استمداد کنی خدا ایستاده می گوید روزی ده بار بگو (ایاک نعبد و ایاک نستعین) از من کمک بگیرد. من بلد نیستم از خدا کمک بگیرم پس ما بی عرضه هستیم نمی توانیم کمک بگیریم نگوییم چرا ما آلوده شدیم چرا ما افسرده ایم چرا گناهکاریم چرا لجبازیم چرا حسودیم چرا متکبریم چرا این بداخلاقی ام را نمی توانم حل کنم چرا بددهنی ام را نمی توانم حل کنم؟
آقا کمک نگرفتی کمک نمی گیری. چقدر در آیات داریم قوی باشید کمک بگیرید استمداد کنید چقدر در دعاها استمداد داریم اصلاً نمی رویم کمک بگیریم چقدر حرز داریم چقدر دعا داریم چقدر مناجات داریم ذکر داریم چه آیه های کمک ما می کنند اصلاً بلد نیستیم کمک بگیریم می خواهیم راه را یک تنه در مقابل این همه دشمن طی کنیم از خدا کمک بگیر خدا خودش می گوید بدون من به جایی نمی رسی. (قل ما یعبأبکم ربی لو لا دعائکم) پیغمبر به همه این را بگو که اگر دعایتان نباشد من اصلاً به شما توجه نمی کنم قدرتمندترین افراد با دعاترین افراد هستند در روایت داریم چه کسی عارفترین افراد به خداست بیشتر از همه خدا را می شناسد می گوید کسانی که بیشتر سر سجاده می نشینند، می گویند خدایا کمک کن این خیلی خدا را شناخته هم ضعف خودش را شناخته هم دشمنان اصلی را شناخته هم می داند حریف اینها نمی شود. هم به خدا می گوید خدایا کمک کن بروید مناجاتهای اهل بیت را نگاه کنید یک بار مفاتیح را مطالعه ای بخوانید.
ادعیه را مطالعه کنیم ببینیم فوت و فنها را یاد بگیریم امام سجاد 15 مناجات جلوی ما گذاشته ما چطوری از این مناجاتها می توانیم استفاده کنیم از ذکرها هیچی از نماز هیچی هر وقت به مشکل بر خورد کردید دو رکعت نماز بخوانید اگر مشکل را نتوانید حل کنید آرامش که پیدا می کنید قدرت پیدا می کنید می توانید مشکل را در روح تان به زیبایی تبدیل کنید.
(و ما رأیت الا جمیلا) چطور آن خانم که ما می خواهیم با او محشور شویم بچه اش را برادر زاده هایش را برادرهایش را جلویش تکه تکه می کنند خودش را به اسارت می گیرند و با کتک می برند بدترین توهینها را به او می کنند اصلاً هیچ گردی روی این خانم نشسته تازه مجلس یزید می رود می گوید (انی استصغرک) تو خیلی پستی یزید، می گوید تمام سفر من یک تلخی بیشتر نداشت آن هم همین چند لحظه است که مجبورم بایستم با تو حرف بزنم بقیه اش (و ما رأیت الا جمیلا).
پس چطور ما نمی توانیم سختی ها امتحانات الهی مشکلات زندگی تبدیل به نور کنیم چطور وقتی اینها سراغ ما می آیند فکر می کنیم در جهنم افتادیم تمام است جزع، فزع، بی تابی، بی حوصلگی، افسردگی، پژمردگی، خودکشی، تعارف می کنم یعنی کم می گویم نود و پنج درصد طلاقها مال همین بدبختی های ماست مریضی ها و ضعفها و بی حوصلگی ها و تنبلی های ماست که زورمان به خودمان نمی رسد چنان جزع و فزع می کند در همان جزع هم تصمیم می گیرد بعد می بینی یک تصمیم اشتباه.
در بی حوصلگی ها انتخاب، ارتباط، رفتار و افکار باطل در بلاها، آقا کمی آرام شو (الذین اذا اصابتهم مصیبه) تا یک مصیبت می آید تمام بهشت را با این مصیبت می آورد چه بهانه ی قشنگی است مصائب ما که من اسم معشوقم را به زبانم می آورد (قالوا انا لله و انا الیه راجعون) مال خدا هستم می روم پیش خدا مگر قرار است اینجا طول بکشد اصلاً این چهنم طولانی نیست. خدا رحمت کند حضرت آیت الله مجتهدی را، اسم اعظم به ما یاد داد. این نیز بگذرد قرآن چقدر می گوید تمام می شود این چیزی نیست همه چیز می گذرد و تو یک زندگی ابدی شاد، پر از سرور، پر از آرامش، پر از قدرت، بزرگترین سرمایه یک انسان بالاتر از عبادتهایش بالاتر از خوبیهایش بالاتر از ثوابهایش سختی هایی است که در زندگی کشیده است سرمایه است همه اش برایت جمع می شود. محرومیتهایش نداشتن هایش نه اینکه خدای ناکرده کسی فکر کند ما باید شل و دل و بی عرضه و بی تلاش باشد که حالا اینقدر می گیریم نه تلاش کن برای زندگی ات برای رفاهت ولی حرکتت به سمت آخرت لطمه نخورد سرعتت بسقتت کم نشود برو جلو با تلاش با قدرت ولی هر چه رسید اصلاً من ناراحت نیستم من با کسی چشم و همچشمی ندارم اگر نرسیدم به مقصدهای مادی ام شخصیتم له نمی شود احساس محرومیت نمی کنم از اینکه یک نفر از من جلو بزند احساس حسادت نمی کنم اصلاً احساس عقب ماندگی نمی کنم من اصلاً کمال یک نفر به حسادت وادار نمی کند به بدگویی پشت سرش وادار نمی کند من از اینکه یک نفر مثل خودم هست (هو انت) برادرم است شاگردم است دوستم است همسایه ام هست یقیناً او جلو برود قیامت من هم رشد می کند چطور شما رشد تان اینطور هست برای اموات تان می گویید.
بالا می برید شان امواتی که تو گرفتاری در برزخ هستند یا بد وارثها و بی وارثها را بالا می برید آقا هر کس بهشت برود ما را هم با خودش یک مقدار جلو می برد به نفع ماست هر کس به خدا به امام زمان نزدیکتر شود هر کس پیشرفتی کند حسادت چه بیماری روانی است که انسان می گیرد یک بیماری توهم، تکبر، زودرنجی، حساسیت، پوچ گرایی، احساسات منفی، دلسردی و از همه بدتر بی حوصلگی و تنبلی که کلید همه بدبختیهای انسان است. بی حوصلگی و تنبلی ریشه همه مفاسد است چرا اینقدر سراغ ما می آید؟
شل و ول و بی حال نمی توانیم کار و حرکت کنیم بعضی ها صد جور مشکل و بیماری و ضعف دارند جنازه شان از هزار تا آدم سالم بیشتر کار می کند بعضی ها کلی امکانات دارند یک میلیونیم آدم ضعیف هم نمی تواند کار کند چون آدم ضعیف همت دارد و این همت ندارد او حوصله دارد و تنبل نیست ولی این تنبل است در روایت داریم (من بکا علی الدنیا دخل النار) این را خواهش می کنیم جلوی چشم تان بگذارید پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «کسی که برای دنیا گریه می کند داخل جهنم می شود یک آدمی که اینقدر پست و کوچک و ریز است که می تواند دنیا او را به هم بریزد می تواند به گریه بیاندازد می تواند ذلیلش کند می تواند طوری کند که وقتی نگاهش می کنی انگار هیچ شخصیتی غیر از جنبه های قالبی ندارد انگار این آدم نه خانواده آسمانی دارد نه خدا دارد نه ابدیت دارد نه بهشت دارد نه مالک بهشت است نه قرار است پادشاه بهشت شود. با انگشترش گم شود کفشش را ببرند یک تصادف کنه یک کسی از دست برود مثل آدمی که هیچی ندارد زندگی می کند. بدبخت شدم، بیچاره شدم، خاک بر سرم، آقا این حرفها چیست؟ تو ادبیاتهای مان هم متاسفانه همین طور.
یتیمی درد بی درمان یتیمی/ یتیمی خواری دوران یتیمی. این مزخرفات چی است؟ بزرگترین انسانها اول یتیم بودند موسی را نگاه کنید مریم را. عیسی را، پیامبر را امام امت را نگاه کنید خدا خودش مستقیماً اینها را تربیت کرده این طور نیست اگر کسی مادرش را پدرش را از دست داد حتماً آدم بدبختی می شود شما بروید در خیابان انقلاب تهران عکس بزرگترین شهدا را آنجا زدند هیچ کدام نمی دانستند پدر و مادرش ان کیست، اینها چطوری تا مقام (عند ربهم یرزقون) رفتند وقتی آمده در پرورشگاه بوده هزار تا از این، پدر مادر دارهای گردن کلفت را نگاه کنید ته جهنم هستند پدر و مادر داشتند پدر بزرگ و مادر بزرگ چهار طرفه هم داشتند یک عالم ثروت و مال سر از جهنم در می آورند این بچه از پرورشگاه بیرون آمده رفت تا (عند ربهم یرزقون) خدا می گوید من به تو اسم مبدل دادم برعکس عمل می کند اکسیر کیمیایی که می گفتند بزنی به مس طلا می شود ما می زنیم طلا هایمان مس می شود بلد نیستیم از این مبدل استفاده کنیم حالا که چنین فرصتی دست داد تو دنیای خدا، تو دنیای عزیز، در دنیایی که بهشتی ها حسرت یک دقیقه اش را می خورند این دنیا چقدر قدرت دارد می توان بی نهایت ابدیت ساخت.
جاودانگی با این دنیای به این قشنگی ما این ثروت را داریم و استفاده نمی کنیم یک اسم مبدل خدا به تو داده می گوید اگر پدرت مرد مادرت مرد همسرت مرد، بچه ات مرد، از دستشان دادی کارت به طلاق کشید. بدهکار شدی مریض شدی تصادف کردی عضوی از بدنت را از دست دادی کسی تحویلت نگرفت کسی تحقیرت کردی کسی به تو توهین کرد این مبدل را بگیر به آن بزن و بیا بالا آنهایی که مهندس بازیافت هستند چطوری پولدارتر می شوند کارخانه بازیافت چگونه بیشتر ثورت پول می کند هر چه زباله بیشتر باشد این خوشحال تر می شود. یک پارکی رفتیم در یکی از شهر های پیشرفته هند (چندیگر) یک شهر اروپایی است ما چند روزی برای اساتید دانشگاه آنجا جلسه داشتیم اینها می خواستند خیلی به ما احترام بگذارند گفتند این لحظه آخر که شما می خواهید بروید ما می خواستیم بر گردیم دهلی.
گفتند شما را می خواهیم بگردانیم ببریم پارک رفتیم پارک دیدیم صف است رفتند بلیط هم خریدند این پارک فضای بزرگی بود که با زباله درست شده بود یعنی هیچ چیز نویی نداشت یک مهندس زیرک به مردم شهر گفته بود چند سالی هر چه آشغال دارید به من بدهید با این زباله ها یک پارک زیبا درست کرده بود حیرت انگیز با زباله پارک زیبا درست کرده بود هیچ چیز هدر رفته نداشت زباله ها را یک جا به کار برده بود مردم پول می دادند بروند این پارک را ببینند جداً هم دیدنی بود می ارزید پول بدهد برود.
یک نفر که عرضه دارد مبدل دارد بلد است به این خدا هر چه سختی می دهد بیشتر اوج بگیرد. هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند. آنهایی که ضعیف هستند خودشان را نمی شناسند فقط طبیعت و قالب را می شناسند تا یک مصیبت به او برسد شروع می کند: بدبخت شدم بیچاره شدم دیگر زندگی نمی ارزد. باید بمیرم، همه چیز از بین رفت.
شما نگاه کنید سر چه بهانه های مزخرفی طلاق اتفاق می افتد سر چه بهانه های مزخرفی قهر و دعوا و ناراحتی و غر و نق اتفاق می افتد سرزنش، دعوا خانوادگی، فامیلی همه اینها بچه بازی است بی ادبی، نمک نشناسی، قدر نشناسی، عافیت نشناسی، خدا نشناسی و از همه بالاتر خودنشناسی. دعواها، درگیریها، طلاقها ببین آدم چقدر خودش را بدبخت می کند آدم خودش را نمی شناسد لذا یکی از بزرگترین دشمنان ما از من گوینده تا بقیه هیچ کس نمی تواند بگوید من این را ندارم ما یک نفس جیغ زن داریم یک نفس جزع کننده داریم یک نفس داریم تا می خواهیم به او بگوییم یک کمی این طرف تر بنشین به خاطر بقیه.
به من توهین کردی آقا ما گفتیم جمع تر بنشینید که بقیه هم جایشان شود آدم متکبر را دیدید چقدر خود خواهانه می نشینند امام صادق (علیه السلام) فرمود: ده نفر را آدم ندانید یکی کسی که جایی که جا نیست چهارزانو می نشیند. کسی پادرد دارد مریض است هیچی جا هست پایت را دراز کن جا نیست جایی بقیه را تنگ نکن امام زمان وقتی می آید اولین کاری که می کند می گوید هل ندهید برای زیارت حجر الاسود مستحبی است اگر یک بار زیارت کردید دیگر نیایید جای بقیه را تنگ می کنید دیروز رفته امروز هم می رود مثل اینهایی که الان می روند ضریح اگر قرار است امام رضا تحویلت بگیرد با هل دادن دیگران و له کردن دیگران و جیغ زدن و موی این را بکش، و پهلوی اینرا سوراخ کن، دماغ اینرا خون بیانداز، گوش اینرا بکش، پای اینرا له کن، اینطوری که به بهشت نمی روی تو اینطوری به امام رضا نزدیک می شوی اگر تبرک است دستت به ضریح رسید ضریح نبود دیوار، نبود در، از همان در هم ببوس و بیا کافی است تو پیش ضریح بودی حرفت را بزن بیا کنار بگذار بقیه بروند.
امام زمان می گوید هل ندهید حرام است یکی دیگران را اذیت کند مستحبیها همه تعطیل وقتی به واجب لطمه می خورد همه تعطیل. یکبار حجرالاسود را استعلام کردی بس است دیگر دفعه بعد دور کعبه پیدایت نشود طواف مستحبی ممنوع، واجبت را کردی برو اگر جا بود مستحبی اگر نبود جا را برای بقیه تنگ نکنید. ما چه اخلاقهایی داریم تنگ گیری، سخت گیری جیغ می زند متکبر است تا به او می گوییم فطرت من پدری دارم امام زمان است بگذار چند دقیقه با پدرم صحبت کنم قبول ندارید باور نمی کنید امشب بروید امتحان کنید.
ببینید از سر شب تا اذان صبح به تو اجازه می دهد یک ربع نماز شب بخوانید یا نه؟ خوابیم دیر می شود فردا حالم بد می شود امتحان دارم درس دارم کار دارم. مسابقه فوتبال است دو تا تیم اروپایی بنشین نگاه کن درس چی است؟ کار چی است؟ فیلم سینمایی، سریال، مهمان آمده، تلویزیون، ماهواره، تا صبح پای اینترنت بودن، تخمه خوردیم. آجیل بخوریم، دو نوبت شام بخوریم عیب ندارد تو جرأت داری بگویی امشب شام نصف پرس بخور که سنگین نشوی تا صبح برای من آسمانی هم یکسری به امام زمان بزنم. یکسری به آسمان بروم، یکسری بروم پیش خدا، اگر گذاشت. دم افطار شب احیاء بگو امشب را بیدار بمانیم افطار اگر می خوری سبک بخور جیغ می زند جرأت نداری به شکمت بگویی نخور، حالا این همه چیز در سفره است تو دو تا را نخور.
مگر می گذارد حالا بادمجان به تو نرسید ته دیگ نرسید نوشابه آن رنگی نرسید سبزی نرسید جیغ نزنو نه عجب مهمانی فلانی بود سبزی کم بود ته دیگ ندادند کله پاچه کم بود ببین چقدر جیغ دارد مرا دعوت نکردند. آخر سر مرا دعوت کردند کارت تبریک به من نداد زنگ زد همه اینها جیغ است تو به من توهین کردی تو مرا مسخره کردی همه داد و فریاد جیغ و بهانه جزع و فزع چرا اینطوری نگاه کردی چرا، اقا شما نگاه کنید.
یک موقعی می خواستم دعوت کنم بیاید سخنرانی کند (از این مسئولین سیاسی) هر چه شماره اش را گرفتم نشد به همکارم گفتم شما زحمت بکش شماره را بگیر گرفت به من خبر داد. گفت: دکتر فلانی گفته بود بله گفت: گوشی خدمت تان و گوشی را داد به من من هم با شادی و تواضع سلام و علیک کردم و گفت: آقا این چه وضع تلفن زدن است تو چرا به منشی ات دادی شماره را بگیرد من باید معطل شوم تا منشی تلفن را به تو بدهد (چند ثانیه) الان می دانید چه جهنم هایی رئیس ها و مدیر کل ها دارند می گوید من وقتی می خواهم زنگ بزنم خانم منشی شما بگیرید بگویی الو گوشی خدمت تان آقای فلانی با شما کار دارند بعداً وصل کنید من با ایشان صحبت کنم. می دانید آدمی که روح اینطوری دارد شب اول قبر چند هزار سال باید گرفتار شود به خاطر این اخلاقش.
بگذار اول او سلام کند اول او دعوت می کند یا نمی کند من کجای ماشین بنشینیم عقب با جلو کسی جلو و عقب ماشین برایش فرق می کند دم پنجره دعواست. چقدر نفس ما جیغ می زند چقدر جزع دارد یک شب بی سحری روزه می گیرد تا افطار داد می زند به همه هم اعلام می کند. یک صدقه بدهد یک کار خیر کند یک مریضی می گیرد به همه جیغ می زند می گوید یک بلا سرش می آید ما بی طاقتیم. (ان مسّه الشّر تجزع) تا سختی به او می رسد جزع راه می اندازد حالا باید چه کار کنم نفس جزوع (خلق الانسان ضعیفا) (ان الانسان خلق) انسان ضعیف است (هلوعا) حریض (جزوعا) (منوعا) آیه قرآن است ببین می توانی سر و صدای نفست را سر سفره بیاندازی یا نه؟
نمی گویم غذای خوشمزه نخور غذای مورد علاقه ات را نخور ولی یک موقع ببین می شود کاری کرد یا نه می توانی بهتر را به دیگران بدهی بخورند دست دوم را خودت بخوری کاری که مادرها به راحتی انجام می دهند جزوع هم نیستند مردها اصلاً به سختی مرد پیدا می کنید سر سفره جیغ نزند ما جیغ نزدیم سر سفره. تو آدم با حال و با کلاسی هستی قشنگ می نشینی سر سفره سر و صدا جیغ درونت بلند می شود همین امشب امتحان کنیم ببینیم چطوری است کمی خودمان را تربیت کنیم از چیزهای کوچک شروع کنیم چیزهای خیلی بزرگ و عرفانی را برای اهلش بگذاریم همین خاله خاله بازیهای زندگی، زن و شوهر حرف می زنید با بچه ات حرف می زنید با مادرت حرف می زنید با جاری و باجناقت حرف می زنید با خواهر شوهر و برادر شوهر و مادر شوهر حرف می زنید با دوستت با همکارت سر سفره ببین نفس چقدر جیغ میزند می گوید برویم بازار برویم چقدر برویم، تو چرا گفتی چقدر آقا عذر می خواهم چقدر طول می کشد نگو چقدر اصلاً برای من وقت نگذار خوب باشد اذان می گویند می بینی یک سوم بازار را هم نگشتند انگار در بهشت می گردد سه ساعت چهار ساعت می گذرد هنوز تو بازار است آخر سر چه خریدی؟ هیچی نخریدم. یکسری فهرست می کنیم بعداً می خریم. می رویم حرم چقدر باشیم الان 7 است 8 خوب است جیغ می زند تو حق نداری انتخاب کنی یک لقمه است انداختم جلویت زیاده روی کنی پوستت را می کنم برو سلام کن برگرد می خواهی با خانم بروی بساط راه بیاندازی راجع قیامت حرف بزنید و قرار ملاقات سر کوثر بگذارید جامعه کبیره بخوانی با 12 معصوم حرف بزنی اصلاً این حرفها را نزن برو بوس کن بیا خانم ها خیلی حوصله دارند بروند حرم حرف بزنند مردها نه.
البته بعضی از زنها هم خیلی نفهمند شما حق نداری شوهرت را معطل کنی یک موقع خودت رفتی هر چقدر دلت می خواهد نماز خواندند شوهر ایستاده در آفتاب این خانم تعقیبات می خواند سجده می کند نماز مستحبی می خواند اینها همه اش حرام است سلام بده یک نفر معطل است شوهرت معطل است زنت معطل است حالا آمدیم اینجا آقا بچه ات گرسنه است مدرسه دارد خواب دارد عرضه داری برو بخوابان نصف شب برو تا صبح هر چقدر دلت خواست در بهشت باش می خواهیم برویم بهشت اعصاب بقیه را خرد کنیم.
مصداق می گویم در ما جیغ زدن خیلی زیاد است کمی این جیغ هایمان را آرام کنیم. لذا به ما گفتند یک مقدار سیلی در گوشهای خودتان بزنید یک مقدار با خودتان دعوا کنید یک مقدار وقتی جیغ می زند عرضه داشته باش داد سرش بزن جیغ زد بگو غلط کردی امروز ناهار خبری نیست. سیب می خورم پرتقال می خورم بس است ناهار خبری نیست. شام دوتا خرما بس است گاه گاهی یقه خودت را بگیر روزهای زمستان یک موقعی روزه مستحبی بگیر. تو سرش داد بزن.
کمی این داد و بیدادها را جمع کنیم ما ترسو هستیم جلوی نفسمان می خواهیم پول بدهیم جیغ می زند می خواهیم به یک نفر محبت کنیم جیغ می زند می خواهیم یک نفر را دعوت کنیم جیغ می زند هر کار خیری می خواهیم بکنیم .
می فرماید: مومن دست به جیبش می کند هفتاد شیطانک می چسبند همه اش داد و فریاد راه می اندازند. آدم می ترسد نکند بدبخت شوم نکند فقیر شوم دست می کند در جیبش چند تا اسکناس در آورد اینقدر ترس دارد دنبال اسکناس کوچک می گردد وقتی دستش سراغ اسکناس بزرگ می رود جیغ در می آید ببین اگر نفستان جیغ نزد آدم باید قدرت داشته باشد باید دعوایش کند باید داد بزنید سرش جیغ بزنید سرش انسان سیلی در گوشش بزند ما عاشق نفس هستیم با عشق به این نفس وقتی می خواهیم حرم برویم نمی گذارد پیشش بنشینیم نمی گذارد پیش حضرت عبدالعظیم بنشینیم نمی گذارد پیش خدا بنشینیم سر سجاده اینقدر جیغ می زند تا بلند شوی پا شو کار دارم ولش کن. خدایا به حق محمد و آل محمد به ما قدرت برخورد قدرت مقاومت در مقابل این نفس فریاد گر عنایت بفرما.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.