بحث مان درباره ی خطراتی بود که نفس انسان را در حرکت به سمت آخرت و ابدیت تهدید می کند و گفتیم ما اگر این خطرات را نشناسیم با وجود اینکه اتصال به کانون قدرت یعنی الله داریم و می توانیم از اهل بیت علیهم السلام استمداد کنیم ولی همین که ما آفات را نشناسیم پناهنگی و استمداد ما هم ضعیف خواهد بود یعنی ما به خداوند تبارک و تعالی از چیزهایی پناه می بریم چه بسا برایمان خیر باشد و از خداوند و اهل بیت کسب حاجت می کنیم از چیزهایی که چه بسا برایمان شر باشد ولی چون شرور و خطرات واقعی را نمی شناسیم از آنها به هیچ وجه پناهندگی به خدا نداریم استمداد هم برای غلبه بر آنها نمی کنیم اگر اکثریت قریب به اتفاق افراد را شما ببینید یا هرکس خودش را ملاحظه کند در درون خودش غور بگیرد تمرکز بگیرد می بیند که دشمن های زیادی در وجود انسان هستند که انسان عاشقانه آنها را در آغوش می کشد و یک عمر با آنها عشق بازی می کند در حالیکه آنها باطنشان مار و عقربها و اژدها های بسیار وحشتناک و خطرناکی بودند که انسان به خاطر اینکه آنها را نمی شناخته یک عمر به آنها عشق باخته و بعدا می فهمد که تمام معشوق های او در روز قیامت، شب اول قبر به بعد به صودت مار و عقرب و اژدها و تاریکی و تنگی و گرفتاریهای زیاد به جانش می افتد یکی از مصائب بزرگ بشر به علت نشناختن نفس خودش هست یعنی از چیزهایی که بسیار انسان را شگفت زده می کند وحشت زده می کند، در عالم برزخ و عالم قبر این هست که می بیند برای چه کسانی و چه چیزهایی سرمایه گذاری کرده در حالیکه همه آن کسان و آن چیزها الآن در نظام برزخی دشمنان او هستند یعنی او از صورتهایی متنفر می شود که در دنیا عاشقش بوده و چون در دنیا اصل هست این در دنیا عاشق این صورتها بوده با اینها انس داشته از چنگ اینها نمی تواند فرار کند آن مثالی که چند بار زدم از اقوام دورمان که عرض کردم یه مرتبه اژدهایی از آتش به ایشان چسبیده بود و نعره می زد من هر چه سعی کردم ایشان را نجات دهم خودش میگفت فایده ای ندارد این از من جداشدنی نیست بعد من متوجه شدم اخلاق خودش است، بسیاری از موارد این طور هست یعنی ما مارها و عقربهایی را در درون خودمان عاشقانه پرورش می دهیم در اخبار گفت کسیکه یک تمساحی را چند سال پرورش داده بود و با او دوست بود و انس داشت تمساح یک موقع گرسنه اش شده بود صاحب خودش را خورده بود، این طوری می شود، ما خیلی وقتها با حیوانات و موجودات وحشتناک و وحشی دوست می شویم سالها آن ها را عاشقانه پرورش می دهیم بزرگ می کنیم خوراک می دهیم زحمت می کشیم از شیره ی جانمان، از عمرمان، وقتمان، جوانیمان صرف آنها می کنیم و بعد آنها در یک موقعیت مناسب همه هستی ما را از بین می برند و می خورند. این حالت یکی از حالت های بسیار بسیار شگفت انگیز و تاسف آمیز است که قرآن به شکل های مختلف آن ها را بیان کرده بنابراین یکی از کارهایی که انسان باید بکند اصل هست خوشناسی و دشمن شناسی اینکه من که هستم، در حرکت به سمت آخرت چه چیزهایی واقعا دشمنم هست، و چه چیزهایی واقعا دوستم هست، خیلی مهم است اینها را ما بشناسیم، وقتی مناجات را می خوانیم مناجات الشاکین که چند جلسه هم هست که داریم سراغش می رویم سخن از چیزهایی است که همه آنها را ما عاشقانه در آغوش می گیریم با آنها زندگی می کنیم و از آنها اصلا ترسی نداریم وحشت زده نمی شویم و این خیلی خطرناک است دشمنان خودمان که به دست خودمان پرورش می دهیم به سمت خودمان تغذیه می شوند و بعد خودمان را هم نابود می کنند این یک خطر جدی است اگر انسان واقعا در پی خودشناسی نباشد دوستها را دشمن و دشمن ها را دوست می دارد، از چیزهایی که آن طرف می تواند عاشقش شود و واقعا دوست داشتنی هستند بیزار است نمی تواند بهره برداری کند از چیزهایی که متنفر است بیزار است رنج می برد نمی تواند جدا شود این مشکل مهم ما است که همه اش به خاطر نشناختن خودمان است ما خودمان را نمی شناسیم.
آفتی نبود بهتر از ناشناخت تو بر یار ندانی عشق باخت
یار را اغیار پنداری همی شادی را بنهادی غمی یعنی ما از شادیها فرار می کنیم غصه می گیریم آنجایی که باید به وجد آییم به شوق و رقص آییم کسل، خمود، فراری، خواب آلود، بیحال، بی انگیزه و آن چیزهایی که باید ا آنها فرار کنیم نسبت به آنها شهوت داریم، عشق داریم، دلتنگی داریم، شوق و ذوق داریم و این باعث می شود که آن سرنوشت بسیار غم انگیز به سراغ ما آید ما الآن باید دوست و دشمن خودمان را بشناسیم بدانیم که چه چیزی میتواند ابدیت ما را به حطر بیندازد قرآن می فرماید ( انِّ من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم )
بعضی از همسران شما دشمنان شما هستند شما را بین خدا و خودشان قرار می دهند خیلی فرزندان دشمن شما هستند انسان باید رابطه اش را با فرزندش طوری تنظیم کند که از ناحیه همسر نور بگیرد نه نار. بدترین همسرها را هم میشود نور گرفت. از بهترین همسرها هم در اثر نفهمی میشود نار دریافت کرد مثل خدا که هم میشود نور دریافت کرد هم نار گرفت، مثل قرآن مثل پیغمبر، و مثل استاد و حرم ها، نماز، تمام صورتهای مقدس می توانند هم نار تولید کنند هم نور. بعضی ها به علت نفهمی به علت کج خلقی به علت بی ظرفیتی به علت بد اخلاقی هایی که در وجودشان هست از نورها نار دریافت میکنند پس این شناخت فوق الهاده مهم است همسر من چه وقت مرا جهنمی میکند پدر من، مادر من، فرزند من، نماز خواندن من، ما خیلی وقتها نماز خواندنمان جهنم ساز است باید رهایش کنیم در حد واجب نمیشود رهایش کرد بسیاری از نماز های مستحبی ممکن است خطرساز باشد بسیاری از زیارت رفتن ها برای آدم خطرناک است، چون این آدم عرضه ندارد وقتی به حرم می رود پاک برود پاک بیرون بیاید عرضه ندارد وقتی به کربلا می رود به مکه می رود پاک برود پاک بیاید یک آدم بی ظرفیت آلوده ای هست مصل اینکه معده ی او الآن آلوده هست یک ظرف آب پاک به او میدهند این آب در معده آلوده می شود لذا پزشک می گوید چیزی نخور و بعد دارویی میریزد تا این آلودگی ها دفع شود یا بالا بیاورد، شست و شو می دهند و بعد می گویند آهسته آهسته غذا بخور بعضی ها اینقدر در وجودشان آفت درست کردند آفتها را عاشقانه درست کردند یعنی گند آبها و مزبله هایی در وجودشان درست کردند که وقتی نور دریافت می کنند تبدیل به نار می شود مثل محیط آلوده که در اشعار و تمثیل ها هم داریم، مثلا آفتاب به این زیبایی و لطافت وقتی در مزبله نورش بتابد بویی گند بلند می کند آب خوب و پاک را در لجنزار بریزید میبینید بوی لجن بلند میشود پس مهم تر از هر کار باید لجن ها و آلودگیهای درون خودمان را پاک کنیم و این باعث می شود اگر این اتفاق نیافتد و اگر این آفت زدایی را نکنیم سالهای سال نور جذب کنیم تبدیل به نار میشود پس من اول باید آن جهنم ها را بشناسم دشمن هایم را بشناسم بدانم هم که چه چیزهایی برای من دشمنی دارد بعضی وقتها یک عبادت دشمن آدم میشود یعنی من میدانم بروم در این مراسم شرکت کنم مراسم پاک است حرم جای درستی است دعای توسل دعای کمیل خوب است حرم خوب است ولی من لیاقتش را ندارم عرضه ندارم از آنها خوب استفاده کنم می روم آنجا را خراب می کنم میخواهم خدمتی کنم حضرت می فرماید شما جایی که می روید مثلا می گویید من جایی میخواهم بروم خدمتی کنم مثلا حسینیه، موسسه این بحثش طولانی یه بحث خلوت و جلوت داریم که حالا یادتان باشد برایتان بگویم بحث های آفت شناسی خیلی لازم است مثلا من چه وقت از خانه بیرون بیایم حضرت می فرماید تو اگر از خانه بیرون می آیی آلوده می شوی و آلوده می کنی در خانه بمان اگر میدانی قرار است بیایی پاچه چند نفر را بگیری چند نفر را مریض کنی غر بزنی نق بزنی بداخلاقی کنی غیبت کنی تهمت بزنی حسادت کنی این کلمات را که می گویم خود حضرت به کار برده یعنی اصلا از حدیث چیزی کم نمی گویم ریا کنی نرو این چه مسجدی است چه حرمی است که تو میخواهی بروی تو این حرم تو این مسجد وارد شوی بعد میدانی اصلا قصدت الهی نیست این به درد نمی خورد من دشمنم را نشناختم یعنی همین خدمت به اسلام خدمت به اما زمان خدمت به خودم و خدمت به خلق بلای جانم می شود چون در هیچ کدامشان اخلاص ندارم می خواهم ریا کاری کنم میخواهم حقه بازی کنم میخواهم نفس خودم را ارضا کنم دردسر برای من میشود در خانه که هستی ممکن است کار زیادی هم نکنی واجباتی را انجام دی وظایفی را انجام دهی کفایت کند ولی یک موقع بیرون می آیی آدم متجاوزی می شوی می آیی در کار دیگران فضولی می کنی جاسوسی می کنی تجاوز به دیگران می کنی حق و حقوق دیگران را ضایع می کنی تو محیط کار روح آلوده تو خیلی ها را آلوده می کند بد اخلاقی هایت بی حوصلگی هایت تنگ نظری هایت حسادت هایت خودخواهی هایت می بینی رفتی یک هیئت را به گند کشیدی یک مسجد را خراب کردی یک جمعی را به هم ریختی به حساب اینکه یک کاری را انجام دادی حضرت می گوید اگر نمی توانی بیرون نیا برو در خانه بنشین بیرون نیا پس بیا دقت کنیم ما خیلی وقتها از صورتهای مقدس آن حمله سمت راست شیطان این بخش هاست قرآن فرمود شیطان در صراط مستقیم که می نشیند با کمالات یک شخص یک شخض را نابود میکند از کمالات یک شخص از توانائی هایش از ثوابهایش از عبادتهایش یک نفر را می تواند نابود کند لذا این طور نیست یک کسی فکر کندد حالا اگر من از صورتهای حرام فرار کردم پس نجات پیدا می کنم نه شیطان در صورتهای مقدس برای انسان برنامه ریزی هایی کرده و همان جا انسان را به زانو درمی آورد و ذبح می کند مهم این است که من با شناخت خودم بوی بهشت و جهنم را را بتوانم استشمام کنم این خیلی مهم است یعنی شخص قدرت استشمام پیدا کند مثلا یک کار خوب یک کار خیر به من توصیه می شود بگویم بروم انجام دهم نه باید حواست باشد اگر یک کار خیر به من توصیه می شود بگویم بروم انجام دهم.
یکی از بزرگان دعوتش کردند یکی از مساجد بزرگ تهران، ( یادم نیست مسجد جامع بود مسجد امام بود آن موقع می گفتند مسجد شاه قبل از انقلاب ایشان آمد نماز را خواند بعد پشت سرش خیلی آمدند اقتدا کردند این بین دو نماز دید صلواتی که مردم می فرستند همهمه ای که مردم می کنند خیلی است نگاه کرد دید مسجد پراست چندهزار نفر ایستادند یکدفعه لرز دلش را برداشت چقدر پشت سر ما اقتدا کردند تا این آمد چون بهشتی است حواسش هست بو می کشد شامه اش قوی است پاک است مثل پارچه سفیدی که لک می افتد نشان می دهد بعضی ها اینقدر این پارچه تیره است ده جور لکه هم بیافتد نشان نمی دهد. دل پاک صاف تا این به دلش افتاد علامت خطر را فهمید دیگر نماز نخواند بلند شد از مسجد رفت آقا کجا؟ یکی دیگر نماز بخواند من نمی خوانم به مرحوم شیخ مرتضی انصاری رحمه الله علیه مرجع بزرگ شیعیان جهان گفتند شما بهترین کس هستید برای مرجعیت جهان تشیع. ( میرزا از دنیا رفته بود ) مرجعیت یک صورت مقدس است آمدند به ایشان گفتند فرمود نه من دوستی داشتم وقتی با ایشان مباحثه می کردم ایشان از من خیلی قویتر و تیزتر بود او برای مرجعیت بهتر است فرستادند شمال از عراق از نجف فرستادند شمال خدمت آن آقا، آن آقا هم شمال ایران بود فرمود شیخ راست می گوید من از او هوشم بهتر بودو تیزتر بودم ولی من آمدم اینجا با مردم سرو کار دارم مبتلا شدم ایشان درس و بحث ها را همه را ادامه داده او قطعا الآن تخصصش از من بالاتر است من درسها را چند سالی است رها کردم با مردم سرو کار دارم و او مشغول درس و بحث بوده. مرجعیت را بهه هم پاس می دادند مقام را به راحتی قبول نمی کردند چون هرکس میدانست اگر سراغش بیاید و این نتواند از این نور درآورد وبال گردنش باشد این طور نبود که حمله کنند و به آن چنگ و به آن دندان یک مقامی را غارت کنند شما بعضی از این سیاسیون و گروه ها و احزاب را ببینید برای اینکه یک رای بیاورند در مجلس برای اینکه هرجایی رای بیاورند ببینید چقدر گناه مرتکب می شوند چقدر مفاسد دارند از بیت المال دزدی می کنند دروغ می گویند کشور را به آشوب می کشند از طرفدارانشان انواع و اقسام گناه و تباهی را می خواهند به قول قرآن می فرماید هم خودشان هم اطرافیانشان را می کشانند به جهنم که چه؟ شهوت نماینده مجلس شدن شهدت شورای شهر شهوت رئیس جمهور شدن شهوت گرفتدش حالا می خواهد یک کشور را بهم بریزد که یک جا رئیس شود. ما اصلا دشمنانمان را نمی شناسیم خیلی وقت هایک چیزهایی را دوست داریم و عاشقش هستیم نمی فهمیم که این با وجود ما چه می کند و چقدر بین ما و سلامت بین ما و سعادت بین ما و نورانیت بین ما و الهیت بین ما و معشوقمان فاصله ای اندازد همین قند تو دل آب شدن آدم خیلی باید حواسش جمع باشد پس من هر جلسه این مناجات را میخوانم و ضرورت دشمن شناسی را تکرار می کنم اینها چیزهای مهمی هست که انسان وقتی میخواهد به خدا بگوید ایاک نعبد و ایاک نستعین یعنی خدایا بالاخره من عاشق تو هستم تو اله من هستی غی از تو من کسی را ندارم لا اله الا انت خدایا کاری کن من از تو جدا نشوم خدایا هیچ چیزی به سمت من نیاید که انس تو با من را بگیرد علاقه من را به تو بگیرد من از راه تو جدا شوم من از راه امام زمان جدا شوم نکند یک رشته یک همسری انتخاب کنم یک محلی برای زندگی انتخاب کنم یک دوستی یک شیوه ای یک سبکی یک مسافرتی جایی پیش آید یک پول بی موقعی یک نعمت بی موقعی خدایا یک کاری بکن من از تو جدا نشوم ایاک نعبد و ایاک نستعین خدایا من از تو کمک میخواهم خدا میگوید از من چه میخواهی من پول میخواهم خانه میخواهم زن میخواهم شفا میخواهم خدایا من عاشق تو هستم من میدانم در نظام ابدی هیچ کسی جز تو را ندارم می دانم در نظام آخرتی باید با تو تا ابدیت زندگی کنم لذا یک کاری کن، تو به داد من برس من از تو، از اما زمان، از چهارده معصوم از خانواده آسمانیم جدا نیفتم یک شغلی به من داده شود صبح تا شب گناه و خستگی و کار و مشغله ی دنیایی نباشد که من در آن له شوم و بعد از تو بویی استشمام نکنم یکدفعه نگاه می کنم شب شده 5 دقیقه هم با تو حرف نزدم نه با امام زمان حرف زدم نه با خانواده آسمانیمحرف زدم. یک هفته هست از خانواده ام خبر ندارم یک هفته است از پدرم خبر ندارم، به پدرم سر نزدم، پدر مظطر، غریب، طرد شده، مظلوم. یک هفته است یک هدیه ام نتوانستم تهیه کنم به او بدهم، نه به خودم سر زدم نه به خانواده ام سر زدم. اصلا از خودم غافل شدم ( ایاک نعبد و ایاک نستعین) انشاءالله جمکران می روید نماز امام زمان می خوانید آدم ایاک نعبد و ایاک نستعین را این طور بخواند به خدا بگوید خدایا کمکم کن از اهل بیت دعای توسل توسل این اسم اعظم دعای توسل آدم به چهارده تا توسل کند بگوید دشمنان حقیقی مرا از من جدا کنید آن چیزهایی که من عاشقشان هستم متاسفانه بلای جانم میشود آدم باید پناه ببرد حالا دقت کنید این دعا را با هم بخوانیم یکی از آنها که گفتیم انشاءالله تمرین هایش را انجام داده باشیم گفتم یک هفته کار کنید رو بهانه گیریهای خودتان که چه بهانه هایی دارید تمرکز کنید ببینید چقدر در عمرتان بهانه گیری کردید الآن چقدر بهانه گیری می کنید برای اینکه این مسیر را خوب طی نکنید برای اینکه از نور جدا بشوید ما واقعا خیلی وقتها عاشقانه از نور جدا میشویم دنبال این هستیم به سمت جهنم برویم دوستش داریم تعجب نکنید ما و عقربهای آنجا ما را ول نمی کنند ما هم ولشان نمی کنیم تعجب نکنید به ما بگویند برو بهشت ما متنفر باشیم از آنجا. آخرت همین طور است قرآن می فرماید. کفار نمی توانند از بهشت لذت ببرند (یدعون الی السجود) به آنها می گویند در دنیا نتوانستید الآن سجده کنید نمی توانند چون در دنیا این طور نبودند اسم نماز اسم سجده اسم حرم اسم حجاب می آمد دل کاملا تغییر کرده بود هرچیزی که الهی بود را پس میزد ولی جهنم را کیف می کردند مهمانی های آن چنانی مسافرت های آن چنانی رفقای آن چنانی دیدنی های آن چنانی شنیدنی های آن چنانی خوردنیهای آن چنانی چقدر با لذت پس ما به جای اینکه خیلی از وقتمان را بگذاریم برای عمل و عبادت یک کمی ترمز کنیم همین واجبات خودمان را انجام دهیم همین هفده رکعت نماز و روزه واجب بقیه را وقت بگذاریم تمرکز را بگیریم روی شناخت دوست و دشمن روی تنظیم روابط قبلیمان والا بعضی ها 4 سال عبادت می کنند اما عاشق جهنم هستند این فایده ندارد یک کسی اهل عبادت هم خیلی نیست اهل صورتهای مقدس هم نیست واجباتی را انجام می دهد اما از بسیاری از مظاهر جهنم هم متنفر است از دروغ گویی از ریاکاری از حسادت از بداخلاقی از زودرنجی و حساسیت از بدجنسی متنفر است می ترسد این خیلی آدم خوبی استاز این مظاهر جهنم متنفر است خیلی این آدم برد دارد چون نیاز ندارد به زود حسادت را بکند چون از حسادت بدش می آید اصلا نیاز ندارد تکبر را از خودش دور کند چون اهل این کار نیست ما به جای اینکه روی خوبیها سرکایه گذاری کنیم اول باید روی شناخت بدیها و فرار از آنها سرمایه گذاری کنیم ( اجتناب السیئات اولی من الاکتساب الحسنات) پرهیز از گناه خیلی مهم تر از این هست که انسان دائم ثواب کند کار خیر کند این طرف آن طرف در این موسسه در آن موسسه در این مسجد در این هیئت در این کار خیر در این عبادت تو حرم وقتی جمع می کنیم می بینیم چقدر آلودگی برای خودش کنارگذاشته حضرت می گوید اگر جایی می خواهی بروی اول بهداشت سالم برو سالم بیا این خوب است سلامت کسیکه نتواند سامت را تحصیل کند حالا اینها را در بحث قلب می گوییم اگر کسی علامت سلامت را نشناسد نتواند سلامت دنیا را به دست آورد سعادت آخرت را هم از دست می دهد مهم ترین چیزی که برای ما در دنیا مهم است قلب سلیم شناختن سلامت سلامت این خیلی مهم است باید روی این کار شود. یکی از آنها بهانه گیری بود دیگر (طویله الامل) آرزو، هوس،برنامه ریزیهایی که برای آینده می کنیم و بعد میبینیم قساوت قلب می آورد حضرت فرمود من از دو چیز برای شما می ترسم یکی پیروی از هوای نفس، و یکی آرزوها. آرزو موتور حرکت انسان است آرزو یکسره آدم را نگه می دارد اما این آرزو اگر به ابدیت ما پیوند نخورد فقط آینده محدود ما را بگیرد آروزهایی که فقط مال دنیاست دائم آدم را نگه می دارد ازدواج نکردم، سال بعد، بعد بچه دار شوم، حالا این بچه را بزرگ کنم بعد بچه برود مدرسه، بعد دانشگاه، بعد عروسی، سربازی، خانه بخرم بعد خانه را دوتا کنم. 80 متری را 100 متری کنم اتومبیل را عوض کنم این مسافرت این گردش همیشه عمرش پر از آروز است ولی وقتی می گویی ابدیت نیازهای طبیعت را نیازهای قالب را نیازهای جنبه حیوانی را جلوی چشم ما می گذارد بعد هم می گوید نگاه کن می اندازد تو را به رقابت و چشم و هم چشمی با خواهرت با برادرت با دوستت با شاگردت با استادت با جناقت با جاریت با مردم اجتماع تو را می کشاند به بازار، اینکه می گویند اگر کسی در بازار بتواند یاد خدا را کند مقام بلندی دارد اینکه بازار کمین گاه شیطان است یک کسی که به بازار می رود تا بیرون بیاید می بینی کاملا به لجن کشیده شده یعنی مثل کسی هست که او را انداختی در قفس یک سری حیوانات وحشی هرکدام یک چنگی به این زدند وقتی از آن طرف قفس می آید بیرون می بیند که آش و لاش است چیزی از او نمانده یک کسی می رود بازار صدجور آرزو می کند صد جور هوس می کند شیطان قشنگ برنامه ریزی هایش را روی این می کند بازار 50 متر است ولی وقتی این بازار را طی می کند بازار لوازم خانگی، فرش، تلفن همراه، مبل، مانتو، کت شلوار، ساعت، از آن طرف که می آید بیرون می بینی شیطان او را برای دوسال دیگر بسته است می گوید یک یخچالی دیدم یک تلویزیونی دیدم، یک طلایی دیدم مانتویی دیدم من باید بخرم این می رود و برنامه ریزی شیطان این را بسته این آدم نمی تواند سر سجاده از نماز لذت ببرد از این آدم چیزی نمانده این همه اش هوس این را دارد یه یک روزی خودش را به این برساند به اتومبیل به لباس به این مدرک تحصیلی به این جاسیگاه به این مقام به این پست به این درجه به این خانه به این شخص، این اصلا وقت نمی کند به خودش سری بزند اصلا فرصت نمی کند به خودش سر بزند از بس کثرت گراست از بس تکاثر دارد از بس آرزو دارد حالا من نمی خواهم این باب را باز کنم خواهش می کنم به کتابهای احادیث و اخلاقی مراجعه کنید بحث امل را دوره کنید آرزو که با انسان چه کار خواهد کرد حالا در بحث مهندسی فکر هم گفتیم بحث مهندسی آروزها را هم آنجا گفتیم که من آرزوهایم را چه طوری بچینم که مزاحمم نشوند از دنیا نیفتم از سلامت و قدرت دنیا نیفتم بعضی ها سوء برداشت می کنند وقتی ما این حرفها را می زنیم فکر می کنند یعنی اینکه ما در دنیا خوب نپوشیم خوب نخوریم خوب نگردیم تجارت نکنیم کاسبی نداشته باشیم منظور این نیست منظور این است که انسان باید با حفظ قدرت و سرعت و سبقتش به سمت آخرت از دنیایش بهره برداری کند ولی اگر قرار است آرزو هایی داشته باشد که سرعتش را کند کند یا عقب گرد در او ایجاد کند یا نعوذبالله سکون ایجاد کند این باخته است آرزو باید در دستت باشد نه تو در دست آرزو. آرو را باید هدایت کرد مدیریت کرد. بله از چیزی خوشم می آید اما من با سرعت حرکت می کنم به سمت آخرت به سمت ابدیت اگر آن چیز مرا کمک می کند خوب است ولی اگر کمک نمی کند جغجغه ای است میخواهد وقت مرا تلف کند یک چیز نامبارکی است دیگران دارند خوب دیگران خودشان را معطل می کنند بسیاری از کسانی که ما حسرتشان را می خوریم بعدا می بینیم شب اول قبر به بعد کم می آورند ما حسرت آنها را میخوردیم که اینها چه زندگی چه شوهری چه ززنی چه بچه هایی چه خانه ای چه اتومبیلی چه توفیقاتی بعد می بینی هشتش گرو نهش است بعد می بینی آنهایی که نداشتند خدا به آنها نداد گیرشان نیامد خیلی راحت هستند آرزو با آدم این کارها را می کند کسیکه نمی تواند آرزوهایش را مدیریت کند تا می بیند جاری این کار را کرد با جناق این کار را کرد ما هم برویم این کار را کنیم مقایسه انسان را بدبخت می کند چشم و هم چشمی، نگاه کردن به دیگران، آقا تو را فردا تنها در یک قبر می گذارند من باید به سرعت خودم و سبقت خودم نگاه کنم وقتی به اینها حواسم نباشد شروع می کنم با دیگران رقابت کردن رقابت، مسابقه خیلی خوب است، سرعت و سبقت خیلی خوب است ولی به شرط اینکه در مسیر ابدیت باشد، کمالاتی که بی نهایت از کمالات دنیا بزرگتر هستند اگر اینجا خانه است آنجا کاخ داریم ولی یک کاخ آنجا از کل کره زمین بزرگتر است اگر اینجا همسر است انجا بهترین همسرها، بهشتی ترین همسرها، اینجا خوردنی است آنجا بی نهایت خوردنیهایش متنوع است اینجا موسیقی است آنجا بالاتر است علم است علم آنجاست معقولات است معقولات آنجاست عشق است عشق آنجاست لذت است لذت آنجاست هرچه بخواهی آن طرف، من نباید از آن طرف بیافتم، من خیلی وقتها می بینم وقتی برای آن طرف سرمایه گذاری می کنم میلیاردهایش را دارم از دست می دهم پس برنامه ریزی شناختن دشمن آرزو انسان را بیچاره می کند این را دقت کنیم ما می خواهیم به بچه هایمان آرزو کردن را یاد بدهیم بگوییم تو می خواهی چه کاره شوی من میخواهم دکتر، مهندس شوم. این یعنی چه؟ دکتر مهندس شوی می خواهی چه کار کنی؟ می خواهم خدمت کنم به جامعه گفتیم خدمت به جامعه جزء کمالات انسانی نیست جزء کمالاتی هست که می تواند عبادت محسوب شود اگر برای ابدیت صورت بگیرد نه اینکه پزشکی شود باب جهنم را به روی خودش باز کند مشتری ها را بچلاند من پزشک سراغ داشتم خدا رحمت کند پزشک بزرگی بود یک موقعی من دردفترش بودم گفت برویم مطب کاری دارم رفتیم مطبش دیدم رفت یک منطقه فقیرنشین آدم به این بزرگی مسئول کشوری پزشک است رفته منطقه فقیرنشین مطب زده آنجا نوشته بود ویزیت الزامی نیست اگر ندارین با منشی صحبت کنید هزینه های ویزیت را هم صندوق صدقات گذاشته بود به من میگفت صبح بیمارستان هستم همین درآمد بسم است تمام وقت همین بود داروهایی که گیر نمی آمد همه را تهیه کرده بود آنجا گذاشته بود پیرمردها پیرزن ها کسانی که نمی توانستند دارو تهیه کنند علاف می شدند آنجا داروهایشان را در کیسه می گذاشت می داد، کسی که داشت می داد پول ویزیت ها را به فقرا می داد. یک کسی پزشک این طوری می شود مهندس می شود تا (عند ربهم یرزقون) رفتند چقدر در دوران دفاع مقدس مهندس های عالی داشتیم چقدر پزشکان عالی داشتیم خلبانان بزرگ، پرستاران بزرگ، معلمان بزرگ، خیلی خوب بودند در رشته هایشان متخصص بودند ولی بلد بودند چه طوری سوار رشته شوند سوار پول و موقعیت و ثروت شوند بچه را کوچک نکنیم این بچه آدم است این بچه کمال خلیفه الهی دارد، چرا می گوید چرا می گوید دکتر، مهندس شود این باید بداند تا (عند ربهم یرزقون) خودش را برساند، حالا در این مسیر (عند ربهم یرزقون) که می خواهم بروم رشته چه دوست دارم چه استعدادی دارم استعداد ریاضی دارم یا ندارم؟ استعداد تجربی دارم استعداد علوم انسانی دارم استعداد صنعتی و فنی حرفه ای دارم چه دارم مطابق با این استعداد و علاقه ام باید از شغلم لذت ببرم شغلم درآمد داشته باشد خوب باشد مرا خسته نکند به تناسب این حرکت و هدف همسری هم انتخاب می کنم بچه دار می خواهم بشوم از قبلش مراقبت های لازم را می کنم که بچه داری با انعقاد نطفه ی درست فرمول هایی که در مهارت های زندگی توضیح دادیم با قواعد خاص خانه ببرم همین طور تربیت کنم همین طور می خواهم شغل انتخاب کنم می خواهم رشته انتخاب کنم می خواهم محیط خانه انتخاب کنم دوست انتخاب کنم آرزو می تواند خیلی خطرناک باشد از آن طرف خیلی هم کمک می کند به انسان لذا بعضی ها بر بال آرزوهایشان می نشینند تا (عند ربهم یرزقون) می روند یعنی از بهشت رد می کنند می روند می نشینند پیش خدا با شهوت هایشان با آرزوهایشان رفتند شهوت چیز بدی نیست شهوت ها وقتی می افتد پیش خدا در دعا داریم خدایا شهوت مرا در خودت بگذار هوای مرا در خودت بگذار، (واجعل هوای فیک) ( واجعل هوای عندک) بارک الله این می نشیند رو بال شهوت، رو بال محبت، رو بال هوای نفس، رو بال خیال، رو بال توهماتش با چه قدرتی می رود می رود تا بالای بهشت آرزوهایش او را می کشاند آرزوی فاطمه زهرا آرزوی امام زمان، آرزوی پیغمبر، آرزوی امام حسین، آرزوی خانواده آسمانی، آرزوی انبیاء، آرزوی علی که در بهشت گیر ما می آید آرزوی کمالات کسی می نشیند اینجا آن طرف را نشانه می گیرد و حرکت می کند آخر را می بیند. مرد آخر بین مبارک مردیست. به کسی می گویی آرزویت چیست؟ می بینی تا جهنم بیشتر نیست آرزویش تا جهنم است حرکتی به سمت بهشت ندارد هرچه هست رو صراط است بعد از صراط آرزو نداشته امید ندارد آرزو ندارد، برنامه ندارد، چینش آرزو، مهندسی فکر به هیچ وجه چرا؟ چون آرزوهای بد انتخاب کرد، مرکب های بد انتخاب کرد یک مرکب ناقص انتخاب کرد برای یک مسیری که تو می خواهی از تو جهنم رد شوی بهشت را رد کنی تا پیش خدا پایین بیایی بغل حدا بیایی باید مرکب خوب انتخاب کنی مرکب قدرتمند، قرآن می فرماید لا استعینوا بالصبر و الصلوه اگر می خواهید چیزی شما را تا تو آغوش خدا روی پای خدا ببرد با نماز می روی (الصلاه معراج مومن) الان گیر من چیه؟ اینکه با نماز نمی توانم پرواز کنم اصلاً کار روی این مرکب نکردم مرکبم را تربیت نکردم با او کار نکردم تغذیه ندارم جان ندارد مرا بالا ببرد از سقف خانه مان بالا نمی رود بالا می برد و در جهنم مرا به زمین می زند. نمازم جان ندارد ذکرم، تسبیحم، سجاده ام، حرمم، کلاسم می روم نمی توانم از کلاس از استاد استفاده کنم نمی توانم پرواز کنم فقط می روم قساوت قلبم و پوست کلفتی ام را بیشتر کنم بشنوم عمل نکنم برایم نورانیت نمی آورد خانه همسر فرزند پدر مادر خوش اخلاق بد اخلاق می توانند مرا پرواز دهند ولی من بلد نیستم چطوری پرواز کنم از یک مادر بداخلاق بلد نیستم اوج بگیرم از یک همسر بد اخلاق نمی توانم او اوج بگیرم از آن بدتر کسانی هستند که خوبش را دارند و نمی توانند اوج بگیرند خوبش را دارند به جای اینکه اوج بگیرند پایین می روند.
زنان بعضی از انبیاء را نگاه کنید بهترین مردان شوهران اینها بودند رفتند ته جهنم. پس مرکب را خوب انتخاب کنیم این خوش سلیقگی است خوش سلیقگی این نیست. 5 میلیون پول دارم ماشین بخرم و پز بدهم این ماشین می شود قبرستان من تمام شخصیت مرا می گیرد دفنم می کند ماشین، لباس، قیافه، پول، موقعیت اگر شخص را بگیرد می شود محل دفن این آدم. به خدا در همین ماشین خودش دفن شد وقتی می نشیند در ماشین شش میلیاردی مگر آدم از این ماشین بیرون می آید.
این در همان ماشین دفن شده این تا امام معصوم بخواهد به دادش برسد از داخل ماشین بیرون بکشدش و به بهشت ببرد علی (ع) فرمود 300 هزار سال طول می کشد اسراف آقا را ماشین 20 میلیونی بس است بردی خودت را زیر قرض چون فلانی ماشینش این است من کمتر از او نباید اتومبیل داشته باشم مرکب خوب این است که قبل از اینکه بخواهم حرکت کنم ببینم با چه چیزهایی می توانم سرعت بگیرم با چه چیزهایی می توانم قدرت بگیرم پرواز کنم باید خودمان را بازنگری کنیم این جدول برنامه ریزی که ما می دهیم برای این است که تو فرصت کنی یکبار خودت به این جدول نگاه کنی یکبار برنامه ات را نگاه کنی به چیزهایی که عادت کردی مثلاً به حرم عادت کردی به قرآن نماز عادت کردی هیچ ذوقی، شوقی، شهوتی، قدرتی، پروازی، بهجتی هیچی برای تو ندارد آقا تعطیل کن چون بدتر می شوی برو دعای جدید انتخاب کن دعای توسل می خوانم ولی حالم گرفته می شود طوری می شوم عزیزی می گفت با دعای توسل حال نمی کنم ولی گفتند بخوان می خوانیم تعطیل کن عادت نشود قرآن است گفتند 50 آیه واجب است بخوانید رو خوانی کن ولی برو با این شراب حس بگیر اگر این شراب به تو نمی سازد برو خودت را درمان کن با کدام معلم با کدام دوست با کدام هم مباحثه با کدام لباس با کدام رشته با کدام خانه با کدام دوست با کدام کتاب با کدام تسبیح یک وقت می بینی رنگ تسبیح اثر وارد رنگ سجاده اثر دارد عطر اثر دارد یک موقع طر سرعتت را کم می کند عطر مرکب خوبی نیست عطرت را عوض کن می بینی سرعتت را زیاد می کند رنگ، دوست مهم است و از همه مهمتر لقمه است مرکب خوردنی که تو را به جهنم پرت می کند (بچه بودیم کارتونی نشان می داد که یکی اسبی داشته اسب هنرش این بود که سر بزنگاه که سوار کار می خواست دنبال کسی کند یا فرار کند اول خوب سرعت می گرفت و یک جا ترمز می گرفت و صاحبش را به زمین می انداخت).
بعضی از مرکبها هنرشان این است که فقط ما را ببرند به جهنم بیاندازند آقا سوارش نشو. کمی سرعتمان را کم کنیم کمی فکر کنیم و بازنگری در کارهای مان در شیوه زندگی مان در انتخابها در ارتباطها در فتار در مهندسی فکر کنیم عجله نکنیم چه عجله ای؟ بنشین فکر کن حالا انتخاب کن این شغلم به درد نمی خورد این کارهای مذهبی برای من اوج نداشت مذهب این همه راه دارد عبادت را بلد نیستم استفاده کنم حالا چون هم کلاسیم می رود من هم بروم نه من وقتش نیست با این پرواز کنم آمادگی اش را ندارم سرعتش خیلی زیاد است مرا به زمین می زند آهسته از خدمات آنهایی را استفاده کنم که می دانم مرا زمین نمی زند از عبادات آنهایی را انتخاب می کنم که می دانم جهنمی می شوم از لباسها از خوردنیها از شغل از درآمد از مهمانیها از مسافرتها همه را باید طراحی کند من جان بکنم با یک مهمانی آخر هفته همه را به باد دهم کاش فقط به باد برود مهمانی آخر هفته بیجا مجلس بیجا جایی که معصیت خدا می شود تو هم نشستی نگاه کردی اصلاً انگار زبان نداشتی غیرت نداشتی شخصیت نداشتی انواع و اقسام عفونتها در مهمانی توزیع شد تو هم نشستی خوردی یک مجلس بیجا شرکت می کند.
می بینید که تمام نورهایی که در طول هفته دریافت کردی تبدیل به نار می شود چون از آن استفاده نکردی به کارت نیامد شد عفونت اصل لقمه حلال کسی که لقمه اش را طراحی نکرده باشد به هیچ جا پیدا نمی کند تا لقمه تا دیدنیها تا شنیدنیها تا خوردنیها تنظیم نشود در بحث قلب توضیح دادیم کسی می خواهد پرواز کند اول باید اصول پرواز را رعایت کند یک اتومبیل می خواهد حرکت باید چه چیزهایی سالم باشد؟ من اگر می خواهم حرکت کنم باید یک بدن قدرتمند داشته باشم ورزش مثل نماز واجب است این یک تکلیف الهی است امر شده باید بدنمان را سالم نگه داریم تنبل است ورزش نمی کند بدن مریض سستی و ناسلامتی می آورد بدن ناسالم سلامت آخرت را هم به هم می زند انواع مریضیها که ما داریم آخرت را از ما می گیرد؟ چرا؟
چون خودمان درستش می کنیم طرف نیم ساعت حریف خودش نمی شود که بتواند ورزش کند بدن سالم قدرتمند پاکیزه لباس مناسب عطر مناسب مسواک لقمه دیدنی ها شنیدنی ها می بینی طرف می گوید من استاد دارم کلاس می روم نماز شب می خوانم احیاء می روم عزیزم همه اینها درست است اما وقتی تو دیدنی هایت را کنترل نکردی تو ماهواره می روی چیزهای مزخرف می بینی در اینترنت چیزهای مزخرف می بینی تمام اینها تمام نورهایی را که جمع کردی نار می کند مثل غذای مسموم خوردی می بینی هر چه خوردی را مسموم می کند چلوکبابش، شیشلیکش، جوجه اش، فسنجانش هیچ کدام اشکال نداشت در سالاد چیزی خوردم که همه را خراب کرد مثلاً کاهو مشکل داشت سبزی مشکل داشت همان دخل همه را در می آورد ما باید طراحی کنیم باید مهندسی کنیم حرکتمان را به سمت ابدیت کیلویی رو نادانی رو جهلت بیفتیم این آیات را بخوانم این اذکار را بگویم این جلسات بروم این چیزها را مطالعه کنم همه اینها می شود نار اول طراحی و مهندسی کن مطابق سلامت خودت هر کس دکتر می رود دکتر مناسب با بدن این سرد مزاجی، گرم مزاجی، صفرایی هستی، سودایی هستی طبق طب سنتی طبهای جدید هم بدن شما را بررسی می کنند آزمایش می دهند.
دارو، غذا، طراحی می کند ورزش هم باید کارشناس بالا سرت باشد می گوید اینجا بدنم درد می کند ورزش کردم آدم ناآگاه ورزش می کند مریض تر می شود استاد چه ورزشی انجام دهم می ارزد آدم به یک استاد پول دهد بگوید نیم ساعت مرا ویزیت کن من این مشکل را دارم تمرینهایم را بگو درس خوانده تا تو را راهنمایی کند کارشناس عضله است کارشناس بدن است می گوید این ورزش را انجام بده یکسری ورزشها عمومی است آدم آنها را انجام دهد.
پس دقت کنیم باید قبل از اینکه بدویم وقت بگذاریم چاه بکنیم و نخورد به آب اول یک جا برویم شناسایی کنیم ببینیم کجاها چاه بکنیم به آب می خورد قرآن می فرماید: «الذین ضلّ سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صدورهم» فکر می کنند خیلی به امام زمان نزدیکند و خدمت می کنند فکر می کنند در آغوش خدا هستند فکر می کنند خیلی کار خیر می کند از همه هم بهترند تلاش شان کم است (ضلّ) گم است دیدید آدم جان کنده یک عالم با خودش چیز تهیه کرده بعد یک جا که می خواهد استفاده کند می بیند اشتباه برای شما هم اتفاق افتاده می روی جلسه امتحان می بینی کتاب را اشتباه آوردی تا یک مسیری رفتی ما کوهنوردی رفتیم کنار کوهپایه یکی از رفقا دنگش گرفت گفتم شیطانی نکن شیطانی کرد چوپانی آنجا بود گلّه ای داشت و یک سگ برای سگ دنبال ما گذاشت ما هم فرار کردیم چند ساعتی بالا رفتیم هم گرسنه شدیم هم تشنه آدم گرسنه و تشنه غذا و آب خیلی می چسبد نشستیم ظرفها را در بیاوریم دیدیم ساک را همان جا، جا گذاشتیم رو قله نشستیم ولی غذا هیچی آمدیم پایین دیدیم غذاها را هم بردند (ضلّ) اصلاً گم شد بعضی ها خیلی جان می کنند ولی هیچی نیست چیزی در نامه عمل نمانده کیسه سوراخ بوده ولی خودشان فکر می کنند خیلی جمع کردند تلاش شان خیلی خوب بود.
پس ما باید یک مقدار آهسته برویم مقداری فرک کنیم اینکه حضرت می فرماید فکر فکر اندیشه. بیشتر فکر کنیم پیغمبر به حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: علی اگر می بینی مردم خیلی اعمال انجام می دهند ثواب جمع می کنند عبادت می کنند تو مثل بقیه مردم این کار را نکن (علیک بکثرت العقل) تو فکر کن بیشتر بفهم تا از بقیه مردم سبقت بگیری (تسبقهم) دائم کار مگر ما عمله هستیم صبح تا شب کار ولی 5 دقیقه حوصله مطالعه کلاس رفتن نشستن زانو زدن شنیدن خواندن تعمق کردن تدبیر کردن مطالعه گذشته بررسی محاسبه مشارطه معاقبه هیچی وقتش را نداریم ما باید کار کنیم این کار باید اثر داشته باشد. 40 سال نماز خواندی کو؟ روزه گرفتی چه آمد؟ چه کار کردی؟ کمی سرعتت را کم کن ببین اگر نمناز به درد نمی خورد برو یک به چیز به درد بخور جمع کن. این همه قرائت قرآن کردی دوره کردی چه کار کردی این مه کلاس رفتی اگر فایده ندارد نرو نرو، ببین چرا فایده ندارد. نماز که بد نیست کلاس که بد نیست استاد که بد نیست ببین تو چت هست که وقتی هر چه می خوری عفونت است .
آنجا هر چه می خوری جذب نمی شود آدم باید بنشیند این را برای خودش در آورد. رو بحث آرزو کار کنیم تا جلسه بعد برسیم به بحث بسیار مهمتر که بحث قدرتی هم هست.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.