جلسه 062 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
62
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
7
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 062 - خانواده آسمانی

بحث مان درباره ی نقاط آسیب پذیر نفس مان بود. گفتیم که ما اگر بخواهیم از خانواده ی آسمانی مان استمداد کنیم یا از خداوند تبارک و تعالی استمداد کنیم و یک رابطه موثر با خانواده آسمانی مان داشته باشیم باید نیازهای اساسی خودمان را خوب بشناسیم، مثل یک کودک که فطرتاً به نیازهای اساسی خودش واقف هست و می داند که در چه نیازهایی به سراغ پدر و مادر برود با درخواست، گریه، تمنا، حتی لوس کردن خوش، چاپلوسی بتواند حیاتی ترین نیازهای خودش را تأمین کند.

خوب ما هم در رابطه با خدای تبارک و تعالی و خانواده آسمانی مان اگر قرار باشد کمک بگیریم که گفتیم کمک گرفتن ما از آنها برای تقرب به خودشان است و برای شبیه شدن به آنها است و برای دارا شدن در اسما و صفات الهی هست. باید بدانیم چی می خواهیم و بدانیم چه خطراتی ما را تهدید می کند تا آن مقام دعا و مقام درخواست را پیدا کنیم این چیزهایی که ما در دعاهای مان معمولاً می خواهیم اینها معمولاً با نگاهی غلطی هست که به خودمان داریم یعنی نگاه قالبی، جنسی، دنیایی و حیوانی. اگر انسان خودش را به عنوان یک انسان شناسایی کند به رسمیت بشناسد عاشق خودش باشد به عنوان یک انسان نوع درخواست هایی که دارد و خطراتی که احساس می کند کاملاً متفاوت است با آن موقعی که این شناس را از خودش ندارد در مورد آسیب های نفس، ما وقتی می خواهیم استعاذه بکنیم که یکی از کارهای واجب است که قرآن کریم و اهل بیت (علیهم السلام) ما را دعوت کردند تشویق کردند به این کار، این کار را برای ما لازم و واجب دانستند پناه بردن به قدرت خداوند از قدرت های خیالی، وهمی و شیطانی از وسوسه ها از آسیبهایی که ما را تهدید می کند شما نگاه کنید در قرآن کریم چه سوره های قدرتمندی در این زمینه وارد شده.

«قل»، قل که می گوید یعنی خود خدا آمده وسط می خواهد مستقیم با ما سخن و یک امر بسیار کلیدی را بگوید. «قل اعوذ برب الناس ملک الناس، اله الناس» یعنی سه تا اسم از اسماء الهی را آورده، رب، ملک، اله، این ها فوق العاده مهم است ما خیلی، خیلی ساده از کنار اینها رد می شویم. خدا دستور داده، که ما پناهنده شویم و ما در طول عمر مان یادمان نمی آید یک پناهندگی حقیقی، یک مزار حقیقی و یک پناهندگی حقیقی، حتی یادمان نمی آید که ترسی هم به سراغ مان آمده باشد به اضطرار افتاده باشیم بعد بگویم من الان باید پناه ببرم. به خدا، بدوم بروم به سراغ خدا. آن هم به سراغ کی؟ رب و ملک و اله یعنی ما اصلاً از شناخت رب اصلاً اسم رب چی هست. که وقتی من به اضطرار می افتم به سراغ ربم بروم. شما در هر رشته ای که می بینید یک نفر قرار است دارایی به دست بیاورد در هر رشته ای قرار است دارایی به دست بیاورد در آن رکتی که دارایی می خواهد به دست بیاورد اگر با مشکلی رو به رو شود به سراغ کی می رود؟ به سراغ رب خودش می رود. به سراغ مربی خودش می رود.

می گوید: استاد من در زبان، اینجا در ریاضی اینجا، در کار ورزشی اینجا اینطوری گیر دارم، اینجاها نمی توانم، اینجاها احتیاج به کمک دارم اصلاً استاد من با کلاس عمومی نتوانستم خودم را برسانم یک جلسه خصوصی برای من بگذار مثلاً من تأمین هزینه می کنم چی کار می کنم چی کار می کنم. شما بیا با یک جلسه خصوصی برای من بگذار یا اگر آن کسی که تحت تربیت است او قابلیت خوبی از خودش نشان بدهد.. استاد ببیند که این یک قابلیت ویژه دارد برایش وقت ویژه می گذارد علاقه ویژه می گذارد امکانات ویژه در اختیارش می گذارد می گوید این حیف است. این می تواند به جای یک نفر، صدها نفر باشد قوی است. ما اصلاً این رابطه ها را با خدا و اهل بیت برقرار نکردیم.

یعنی اصلاً وارد این باشگاه نشدیم هنوز ثبت نامی صورت نگرفته. داریم فقط زندگی می کنیم به عنوان یک زن یا به عنوان یک مرد، به عنوان یک دختر یا به عنوان یک پسر به عنوان یک مادر یا یک پدر، داریم زندگی می کنیم در این راستا که داریم زندگی می کنیم زندگی دنیایی می کنیم و اصالت با زندگی طبیعی مان است حالا یک چیزی هم در این کشور به نام دین، در کشور ما هم هست ممکن است ما در کشور دیگری بودیم همان طوری زندگی می کردیم با همان ساختار، حالا آنها دین هم نداشته باشند یا دین شان یک چیز دیگری باشد.

ما از حقیقت نباید فاصله بگیریم، باید جدی این را بشناسیم خوب حالا در این مملکت یک چیزی هم به اسم دین، در این عالم یک چیزی هم به اسم دین، سر راه ما گذاشته شده می گوییم خوب حالا این دین را ما پذیرفتیم یکی می گوید من یهودی ام یکی می گوید من مسیحی ام، یکی می گوید من مسلمانم، یکی می گوید من شیعه هستم یکی می گوید من سنی هستم حالا نسبت به آن چیزی که در اختیارمان است الان، حالا یک وظایفی هم انجام می دهیم حالا اگر نماز خواستند انجام می دهیم اگر حج خواستند انجام می دهیم. حجاب خواستند حجاب را رعایت می کنیم خمسی، زکاتی، چیزی ولی ما داریم به عنوان یک وجود زمینی زندگی می کنیم و تمام اشتباه از همین جا شروع می شود.

جنین درست است در رحم مادر است ولی به عنوان یک موجود رحمی زندگی نمی کند. خصوصیات یک زندگی رحمی را پذیرفته از خصوصیات زندگی رحمی به عنوان یک مسافر که قرار است تا چند وقت دیگر متولد به دنیا شود دارد استفاده می کند اصلاً جدی نگرفته رحم را، وقتی نگاه می کنی به عکس ها، به فیلم ها، به حرکت های یک جنین نگاه می کنی در رحم، می بینی که این تمام عشقش تمام دلدادگی اش، تمام تمرکزش، تمام قدرتش، تمام باورش آینده است یعنی روز تولد به بعد است از روز تولد به بعد دارد جدی می گیرد اصلاً آنجا را جدی نگرفته اگر جدی گرفته فقط به این مقداری که بتواند از آن استفاده کند برای تولد سالم.

اکثر قریب به اتفاق وقتش، انرژی اش، نیروهایش، دریافتهایش، شدن هایش دائماً در حال شدن است همه اش برای تولد است و این در زندگی ما خیلی کمرنگ است یعنی ما بیشتر انرژی مان، توانمان، جذب مان دریافتهای مان، حرکت های مان، ارتباطات مان، انتخابهای مان، رفتارمان و چینش های فکری مان برای دنیاست کنارش ممکن است یک کاری هم برای آخرت بکنیم. لذا وقتی داریم این طوری یل للی و تل للی زندگی می کنیم همینطوری با غفلت زندگی می کنیم حالا اگر مثلاً یک خصوصیات جهنمی، ده تا خصوصیات جهنمی داشته باشیم اصلاً آزارمان نمی دهد.

مثلاً حسادت، تکبر، زودرنجی، حساسیت، عصبانیت، اسراف، بداخلاقی، تند خویی، هر چی اصلاً ناراحت مان نمی کند چون ما می خواهیم دنیا بگذرد حالا این طوری شد یا آن طوری شد اصلاً مهم نیست. عبادت کردم، نکردم، حضور قلب در نماز داشتم مثلاً سی سال، چهل سال، پرواز کردم نکردم اتفاقی افتاد، زیارتی حاصل شد خدا باورم شد نشد، دیدم او را ندیدم، یقینی حاصل شد نشد. با خانواده ی آسمانی پیوندی برقرار کردم نکردم، آشتی کردم، نکردم می بینی اصلاً خیلی مهم نیست اینها. مهم این است من ازدواج کنم، مهم این است من بچه داشته باشم، مهم این است که من تنها نباشم، مهم این است من یک شغلی داشته باشیم مهم این است که من به زور باشم اینها خیلی اهمیت دارد. حالا اینکه آن مسائل، مسائل واقعاً جدی شخص تلقی نمی شود به ندرت پیدا می شود که یک آدم بتواند مثل یک جنین سالم در رحم دنیا جدی زندگی کند یعنی واقعاً باور کرده باشد ماهیت جنینی خودش را و ماهیت رحمی دنیا را و به ابدیت ایمان آورده باشد.

« وبالاخرتهم یوقنون» یقین کرده باشد که چند روز دیگر قرار است برود در یک فضای جدی دیگری زندگی کند باور کرده که قرار است چند وقت دیگر وارد یک مکانیزم جدید یک سیستم جدید از زندگی بشود که میلیاردها، میلیارد برابر، با شکوه تر، زیباتر، بزرگتر، پیشرفته تر، کاملتر و جذابتر از اینجاست. لذا قرآن می گوید اقل هستند آدمهای اینطوری کم هستند. کم هستند یک همچین باوری از خودشان داشته باشند و وقتی این طوری نیست دغدغه های مسیر حرکت هم برایش دغدغه نیست موانع حرکت برای او موانع نیست مانع برای کسی مانع است که واقعاً می خواهد بشود یک موقعی یک خانمی دختر شانزده هفده ساله اش را آورده بود برای مشاوره آن موقع که مشاوره داشتیم این دختر پژمرده کامل بود، افسرده کامل، علت چی بود، علت این بود که در مسابقه فوتبال این دختر خانم پایش آسیب دیده بود و دکتر گفته بود که این تا شش ماه نمی تواند بازی کند.

ببینید تمام دل خوشی، آینده، معنای زندگی برای این آدم همین است که من نمی توانم فوتبال بازی کنم یعنی امر گیاهی حتی حیوانی هم نه یک امر گیاهی ولی این در مسیری که دارد باور دارد جدی است یعنی می گوید من می خواهم ورزشکار شوم یک فوتبالیست شوم یک دختر فوتبالیست شوم برای من خیلی مهم است مثلاً من پایم بشکند نتوانم این کار را انجام بدهم. برای یک خواننده خیلی مهم است می گوید آقا من مشکل حنجره پیدا کردم مشکل صوتی پیدا کردم برای من مرگ است در حرکت، ما در حرکت به سمت ابدیت اصلاً دقت نمی کنیم سرطان هایی که نفس می آید سراغش، موانعی که می تواند انسان را زمین گیر کند و جلو چشم خودت ببیند که بهشت از دستت رفته و یک جهنم بزرگ و طولانی برایت ماند اصلاً این ما را نگران نمی کند.

هر انسانی بسته به قیمتی که از خودش دارد و شناختی که از خودش دارد ترسهایش، دلهره هایش، برنامه ریزی هایش، آینده نگری هایش متفاوت است. وقتی که به خودمان نگاه می کنیم می بینیم که در عمر دنیایی مان، بیشتر آینده نگری هایمان دغدغه های مان برنامه ریزی های مان برای آینده ی موقت بوده، گفتیم ما دو تا آینده داریم یک آینده ی موقت داریم که عمر دنیاست یک آینده ی قطعی و جاودانه داریم که عمر آخرت است زندگی آخرتی است وقتی یک نفر می بیند که بیشتر وقتش، عمرش، احساساتش، انتخاب و ارتباط و رفتار و افکارش صرف آینده ی موقتش است این نشان می دهد جداً نسبت به آینده ی ابدی اش دچار غفلت است یعنی خطرات آنجا را نمی شناسد خودش را هنوز باور نکرده به آن بلندا بنابراین دلشوره و دلهره های خاص آنجا. برنامه های خاص آنجا را اصلاً ندارد.

اصلاً این اضطرابها را ندارد. شما نگاه کنید کسی که مثلاً زحمت کشیده بیست میلیون، پانزده میلیون تومان پول آن هم وام گرفته قرض گرفته، چند سال صبر کرده این پول آماده شود بعد رفته یک اتومبیل خریده، چقدر آرزو داشته تا این خودش را به اینجا رسانده بعد تازه این اتومبیل را که می خرد چقدر نکات ایمنی را رعایت می کند دلهره دارد، فرض بفرمایید دزد گیر برایش می زند قفل فرمان می زند مراقبت های زیاد که مبادا این آسیب ببیند می بینی نوع وقتی که می گذارد ذهنی که صرف این اتومبیل می گذارد چقدر است یک دفعه می بینی یک نفر در طول سی سال، چهل سال، این قدر که ذهنش مشغول اتومبیلش بوده حرص و جوش خورده برای اتومبیلش یا برای بچه اش یا برای رشته تحصیلی اش، یا برای خانه اش، یا برای هر چیزی از شئونات و نیایش، یک هزارمش را برای ابدیتش برای آخرتش، اصلاً همچین دلشوره و دلهره و دغدغه ای نداشته.

خوب حالا ما داریم آن چیز های که لازم است نسبت به آن دغدغه داشته باشیم را از امام سجاد (ع) یاد می گیریم در مناجات شاکین، که مطالبی را فرمودند جلسات گذشته عرض کردیم الان می رسیم به یکی از آسیب های جدی نفس خودمان و آن این است که نفس ما که کثیره العلل هست این کثیره العلل را دو جور معنا کردند بعضیها علل را بیماری گرفتند آسیب گرفتند که نفس من پر عیب است خیلی عیب دارد. بعضیها بهانه گیری اعلام کردند که این خیلی جدی تر است و دقیقتر است بهانه گیر است نفس انسان، یعنی نه تنها باور ندارد خودش را حالا نگاه کنید بعضی از علما، اساتید، کتابها، فضاها، خانواده ی، پدر، مادر معلمین دوستان برخلاف جریان نظام طبیعی من که خودم را یک زن، یک مرد، یک آدم دنیایی می دانم و همه ی آن دغدغه هایم یک عمر دنیایی است حالا یک اطلاعات مذهبی هم به من داده شده من هم تا یک حدودی باورش کردم، مثلاً حالا دیگر قبول کردم یک خدایی است که پیغمبری هست اهل بیتی هستند تا این حدود آمدم به قول معروف آن دزد هم که می خواهد دزدی کند بار را که بر می دارد می گوید یا علی. یعنی این باور هست در همه جا این مقدار هست اما این که این من را به حرکت به عمل به تعیین یک زندگی درست متناسب با نظام آخرتی وادار کند و من بیایم سبک زندگی ام را براساس نظام ابدی طراحی کنم خیلی زور دارد برایم.

نحوه ی لباس پوشیدنم ارتباطم، انتخابهایم، رفتارهایم، ازدواجم، تربیت بچه ام، مهمانی رفتنم، مسافرت رفتنم، مطالعاتم، انتخاب رشته ام، انتخاب دوستم، انتخاب محل زندگی ام و خیلی چیزهای دیگر یعنی من به معنای حقیقی الهی شوم اسلامی به معنای حقیقی شوم آسمانی زندگی کنم برای رسیدن به خانواده ی آسمانی ام تلاش کنم برای تقرب به الله برای جذب اسماء، دارایی را اسم های خدا بدانم که اگر نداشته باشم احساس گدایی کنم الان دارایی را پول می دانم مدرک تحصیلی می دانم. داشتن یک شوهر، یک زن، یک بچه، یک خانه، داشتن چند تا رفیق دور و برم می دانم که اگر نداشته باشم برای خیلی دلهره آور است یکی شان نباشد می ریزم به هم افسرده می شوم پژمرده می شوم و اگر هم داشته باشم کلی دلهره دارم که نکند از دست شان بدهم ولی وقتی که آسمانی می شوم می خواهم با خانواده ی آسمانی ام زندگی کنم دارم خودم را آماده می کنم برای زندگی و برای نظام ابدی.

نوع دارایی ها، دلهره هایش، هم کمالاتش هم دلهره هایش و دغدغه های از دست دادنش فرق می کند دیگر من یک جور دیگر زندگی می کنم سبک زندگی ام یک طوری دیگری است برای اکثر آدم ها زور دارد یعنی واقعاً برایشان سخت است که بگویند من می خواهم سبک زندگی ام را آن طوری کنم حالا وقتی می خواهد این کار را کند برایش هم سخت است. چون گفتم از قول امام باقر (ع) که: کلید همه ی بدبختی ها انسان در دو صفت است که هم دنیا را خراب می کند هم آخرت را، حضرت فرمود: دنیا را آسیب می رساند هم آخرت را تنبلی و بی حوصلگی.

حالا شما نگاه کنید ما دو تا دشمن گردن کلفت به نام تنبلی و بی حوصلگی رو به رو هستیم اصلاً ناراحت نیستیم دو تا سرطان خیلی خطرناک که هم دنیا را آسیب رسانده هم آخرتمان، اصلاً ناراحت نیستیم حالا این دو تا سرطان را داریم این دو تا سرطان خودشان بیماری های دیگری هم تولید می کنند چی؟ بهانه گیری، آدم تنبل و بی حوصله بهانه گیر هست. یعنی یک طوری می خواهد در برود از زیر کار. یک طوری می خواهد این آب گل آلود شود یک طوری می خواهد این مسئولیت از دوشش برداشته شود یک طوری می خواهد یک کاری کند که کسی به او تذکر آخرت، ابدیت، قبر و قیامت سوال، جواب، مسئولیت، وجدان، الله، جهنم، بهشت تا می تواند سعی می کند از این فضاها فاصله بگیرد. هم از آدمهایی که ممکن است انسان را به یاد چیزها بیندازد هم از کتابها، هم از تلویزیون، شبکه ها، فیلمها، برنامه ها، هر چیزی که ممکن است من را یاد ابدیت، آخرت، یاد انسانیت، یاد خود حقیقی ام که با آن قهرم دوستش ندارد نمی خواهم با او انس بگیرم نمی خواهم ببینم او را، با او سالها قهرم و فراری هستم از او. هیچ چیزی من را یاد او نیندازد یک طوری می خواهم در بروم ولی برعکس وقتی یک چیزی من را یاد طبیعیتم می اندازد خوشحالم.

تلویزیون، برنامه، شبکه، روزنامه ها، مجلات، کتابها، رشته ها، دوستان، جلسات، مهمانی ها، هر چیزی که من را بتواند در این جا شنگول نگه دارد خیلی خوشم می آید. «ان دعی الی حرص الدنیا امل و ان دعی الی حرص الاخره کثر» هر وقت به کالاها و متاع دنیایی دعوتش می کنی خوشحال می شود. الان مثلاً بگویند امشب عروسی دعوت داری، جشن تولد دعوت داری مهمانی می خواهیم برویم، رستوران می خواهیم برویم سفر می خواهیم برویم غذا چنین و جنان است، لباس جدید ، ازدواج، عروسی، بچه داری خیلی خوشحال است تا مدتها می تواند این را سر پا نگه دارد.

اما وقتی کالا های آخرتی مطرح می شود بهشت، ابدیت، جاودانگی، پرواز، خانواده ی آسمانی، الله، می بینی اصلاً در دلش هیچ قندی آب نمی شود و ترجیح می دهد نشنود این چیزها را. کثیره العلل یعنی بهانه گیری این طوری است لذا ما انواع و اقسام بهانه گیری ها در سطوح مختلف داریم یک جا اصلاً اینقدر این بهانه گیری شدید است که من اصلش را دوست دارم زیر سوال ببرم. یعنی خیلی خوشحال می شوم یک نفر بیاید هی این عقاید من را مسخره کند خیلی خوشم می آید یک کسی بیاید یک چیزی را از اینها که الان روی من فشار آورده و مجبورم رعایتش کنم بتواند از من بگیرد. یک ازدواجی کنم که همسرم بگوید من راضی نیستم که حجاب داشته باشی. برویم در یک فضایی که به بهانه ای که خوب خانواده همسرند و این طوری اقتضا می کند یا بروم خارج از کشور یک طوری، بروم محیط دانشگاه نجات پیدا کنم یک چیزی که بتوانم الان این بارهایی که در طبیعتم دارم تحمل می کنم به خاطر حرکت سالم به سمت ابدیت از من برداشته شود.

یک بنده خدایی داشت در روستا با الاغش می رفت چهار تا دزد سر راهش را گرفتند مست کرده بودند این آقا را جلویش را گرفتند این هم روی الاغ نشسته بود به او گفتند که باید شراب بخوری گفت نه حرام است من نمی خورم نه باید بخوری، نخوری قمه را می کنیم در شکمت، تهدیدش کردند این هم گفت خوب باشد حالا، توفیق اجباری است. این توفیق اجباری خیلی ها دوست دارند برای شان ایجاد شود. بعد اینها با قمه ایستاده بودند شراب هم داده بودند دست آقا. آقا آمد بخورد، این الاغه سرش را تکان داد زد این شراب را ریخت. زد در سرش گفت خاک بر سرت ما خواستیم شراب حلال بخوریم تو نگذاشتی. بعضیها این طوری هستند دنبال بهانه می گردند یک ازدواجی کننند که بتواند در این فضای ازدواج راحت بشوند یک مسافرتی یک رشته ای، یک نمی دانم حتی طلاق، بعضیها طلاق می گیرند ظالمانه طلاق می گیرند خانواده را می پاشند از همدیگر تا آزاد شوند. بچه شان همسرشان، کسان دیگر را له می کنند تا آزاد شوند به عیاشی و الواتی های خودشان بپردازند.

در این سالها هم که خیلی مد شده این کار، بعضیها که شدید هستند اصلاً زیر سوال می برند. قرآن ببینید چه می گوید: «یرید الانسان لیفجر امامه» انسان دوست دارد آزاد باشد. چرا چون خودش را طبیعت می بیند وقتی دین می آید طبیعت را می خواهد تربیت کند به حرمت فطرت، این حالی اش نیست چون خودش طبیعت است دین را مزاحم خودش می بیند، اما کدام خود؟ خود طبیعی، خود زمینی، خود جنسی می گوید حجاب می گوید دین مرا محدود کرد نماز، من محدودم، روزه محدودم، زکات محدودم، حج محدودم این ضمیر (م) که به کار می برد این نشان می دهد خودش را نمی شناسد چون اصلاً در دین حکمی که من حقیقی را محدود کند وجود ندارد. اصلاً ما در دین هیچ حکمی نداریم که آزادی انسان محدود شده باشد.

اما خودم انسان؟ انسان جاودانه، تمام احکام دین بارش و تکلیفش رو بخش حیوانی است لذا یک کسی که می گوید دین من را محدود کرده دین فشار دارد محدودیت دارد آنی که از دین احساس محدودیت می کند بخش حیوانی است و این چون خودش را حیوان می داند می خواهد نجات پیدا کند. (لیفجر امامه) دوست دارد آزاد باشد و چون دوست دارد آزاد باشد حالا گیر است یک طوری، (یسئل ایّان یوم القیامه) سوال می کند بابا چه قیامتی؟ کو قیامت؟ کی رفته، کی آمده چی می گویند بهشت، جهنم، ما اگر پوسیدیم رفتیم آنجا این استخوانها اگر پوسیده شد کی می خواهد بیاید زنده اش کند؟ این استخوان ها را کی زنده می کند؟ (قال من یحیی العظام) کی زنده می کند این استخوان ها را؟ (و هی رمیم) (قل یحیی الذی انشاءها اول مرّه) جواب بده، به آنها بگو این استخوانهای مرده را کسی زنده می کند که دفعه اول خلق شان کرده خلق اول که مهم تر بوده.

بهانه گیری برای آخرت. انسان یک نفس اینطوری دارد من وقتی می گویم شما نروید سراغ کفار، هر کدام از ما بدون استثناء نفس بهانه گیر داریم. و نفس بهانه گیر خاصیتی که دارد اثر بدی که دارد این است که ناآرامی برای انسان ایجاد می کند اضطراب ایجاد می کند تردید، انواع وسوسه ها، در نفس نا آرام ایجاد می شود نفسی که در آن بهانه گیری هست به صلح و آشتی نرسیده با خداوند، جادو، سحر، وسوسه ها، قل اعوذ برب الناس، ملک الناس، اله الناس، من شرالوسواس الخناس، الذی یوسوس فی صدور الناس، من الجنه والناس» وسوسه های انسانی، وسوسه های شیطانی، در آن اثر می گذارد (قل اعوذ برب الفلق، من شر ما خلق،) این ما خلق در این اثر دارد. آدم ضعیف منشأ همه جور کتک، همه جور آسیب هست. منشأ نه، یعنی هدف است قرار می گیرد برای اینطور کارها، اگر یک کسی دلشوره های زیاد دارد حالا می رسیم، خصوصیات نفس را کامل می گویم، یکی از آسیب های نفس همین نا آرامی بودنش هست. بالا پایین شدن های شدید االن داریم کثیره العلل را می گویم وقتی آدم بهانه گیر است خیلی آسیب پذیری اش زیاد است. یعنی دنبال یک طوری هست یک طوری خدا را زیر سوال ببرد خوب چرا بعضیها سیاهند بعضیها سفیدند؟ پس خدا عادل نیست چرا بعضیها بچه اند بعضیها بزرگ. بعضی ها زود می میرند، بعضی ها دیر. بعضی ها فقیرند و بعضیها ثروتمندند. بعضی ها سالمند بعضیها مریضند.

آقا اینها همه جواب دارد ولی نمی خواهد دنبال جواب برود این اصلاً دنبال جواب نیست به اینها که اینقدر جواب داده اند هزاران صحفه نسبت به مسائل جواب داده شده ولی این الان فقط دوست دارد شبهه ایجاد کند برای خودش، بعد هم به او می گویی خوب حالا بیا اگر می خواهی شبهه ات را برطرف شود برای هر سوالی که داری اگر خود خدا هم برایت حل نیست زیرا سوال است بیا بنشین جواب بدهیم. نه بابا من وقت ندارم ما کفرآمیز ترین سوالها را برایش جواب داریم. خدا اصلاً هست یا نیست؟ به چه دلیل هست؟ چرا یکی هست؟ چرا عادل است؟ چرا سبحان است؟ چرا رحیم است؟ چرا رحمان است؟ پیغمبر از کجا معلوم است حق باشد ما از کجا معلوم است چهارده تا معصوم داریم؟ تمام اینها هزاران استدلال و بحث شده، ما در دروس معرفت نفس خیلی از عزیزان بودند آنجا یا دوره هایش را گذراندند. در دروس معرفت نفس اصلاً پایه را بر این قرار دادیم که شما که سر کلاس هستید تا چند سال تصور ما در کلاس این طوری هست ما همه کافریم هیچ چیز را قبول نداریم.

خدا را قبول نداریم دین را قبول نداریم، به همه چیز شک داریم به شک مان هم شک داریم از سفیسم شروع کردیم پله پله آمدیم بالا. این مباحثی که ما الان داریم راجع به خدا و دین و پیغمبر صحبت می کنیم برای اینکه هسته های اولیه این جلسات عزیزانی در این جلسات بودند این دوره ها را طی کردند یعنی از کفر آمده اند به ایمان. از لباس دین به در آمدند، مجدد به لباس دین رفتند. فقط شبهه می کند سوال می کند شما در شبکه هایی که می خواهند انسان را محدود به دنیا نگه دارند اصلاً دشمن انسان و انسانیت هستند می خواهند انسان ها ساقط شوند از حیات ابدی شان، از حیات انسانی شان یک مشت آدم های بیکار، غیر کارشناس می نشیند در این شبکه ها، هی شبهه راجع به دین، راجع به خدا، معصوم، قرآن می گویند وقتی هم برای پاسخگویی نمی گذارند یعنی حاضر نیستند پاسخ را بشنوند دعوتشان هم کنی به مناظره نمی آیند. ما بارها، عزیزانی که حالا عزیز هستند به خاطر اینکه بنده خدا هستند که این طوری می کنند می گوییم که انشاءالله اینها مغرضند، مغرض نیستند نادانند، جاهلند، آقا شما بیایید مناظره کنیم ما حاضریم بیاییم جلوی این دوربین با شما راجع تمام عقاید خودمان مناظره کنیم از خدا بگیرید تا پایین.

اصلاً حاضر نیستند این کار را کنند پول دارند می گیرند که شبهه پراکنی کنند سخن پراکنی کنند حجاب، نماز، روزه، خمس، زکات، جهاد، قرآن، مسائل از اعتقادات، برای همه اش هزاران استدلال عالی و قدرتمند هست ولی آدمی که مریض است دنبال جواب نیست بهانه دارد می گیرد کثیره العلل، سوال می کند ولی خوب جوابش هم حاضری، من یک موقع در سوئیس، در ژنو یک نمایشگاه فرهنگی بین المللی بود از موسسه هم شرکت کرده بودند آنجا خیلی ها می آمدند مسیحی ها می آمدند مسلمانان می آمدند. اهل تسنن می آمدند شیعیان می آمدند سوال می کردند بعد یک دفعه یک دختری آمد آنجا مترجم داشتم من، گفت که برای چی شما حجاب را در دین تان واجب می کنید؟

این حجاب یعنی چی؟ عزیزم وقتی می گویی من سر درد دارم، خوب سر درد داری این هم قرصش بخور، قرص چهار ساعت، پنج ساعت طول می کشد اثر بگذارد. سرما خوردی؟ یک کلمه می گویی سرما خوردم اما درمان چقدر طول می کشد؟ تا این آنتی بیوتیک ها را بخوری دو سه هفته طول می کشد. سرپایی آمدی ایستادی سوال می کنند، بعضی ها اینطوری هستند تو مهمانی، تو جشن تولد، یک جا سوال میکنند. نه کارشناس هست اینجا، کسی نیست جواب بدهد بعد ذهن بقیه را آلوده می کنند. بیماری را فقط آدم پیش کارشناس می برد معلوم است که این کار احمقانه ای است اگر من سرطان داشته باشم بروم بگویم چی کار کنم؟ خوب نمی تواند درمان کند یا اگر بیماری عفونی داشته باشم بروم پیش کس، ممکن است واگیر داشته باشد بگیرد یک نفر را.

خوب این ظلم است. واقعاً تو سوال کردی، شبهه داری برو پیش کارشناسش، متخصصش، این دختر خانم آمد به من گفت می خواهم راجع به حجاب. گفتم: خوب حالا سوال کردی؟ گفت آره سوال دارم. بعد گفتم: پس یعنی وقت دارید؟ گفت: آره، وقت دارم. گفتم: می نشینی می جوب بدهم؟ گفت: آره می نشینیم میزی گذاشتیم گفتم بنشین. سه تا هم دوست پسر داشت خدا حافظی کرد. نشست. گفتم: نروی من زود به تو جواب می دهم. بیست دقیقه هم برایش صحبت کردم. گفتم: خوب حالا مشخص شد چرا؟ گفت: آره من قانع شدم. اینکه بیاییم همینطوری یک سنگی بیندازیم و برویم که نمی شود. سوال داری بنشین جوابش را به تو بدهم. وقت داری؟ نه من وقت ندارم کتاب بخوانم. وقت ندارم سی دی گوش کنم. وقت ندارم کلاس بیایم. فقط همین الان سرپایی کار دارم به من بگو جوابش را. خدمت یکی از اولیاء خدا بودیم یک کسی سوال نوشته بود برایش. گفت استاد چی شد جواب این سوال. این هشت سال دارد.

می آیی؟ یک سوال ردی. خوب این کار دارد. آقا الان مثلاً چرا این ترکیب شیمیایی اینطوری هست، چرا تو فیزیک ما یک همچین قانونی داریم. سرپایی به تو بگویم خیلی مسخره است این حرف. آقا هر سوالی زمانی دارد مقدماتی دارد من باید برایت مقدماتش را بگویم بشینیم صحبت کنیم حل می شود. کثیره العمل، بهانه گیری زیاد است. ما همه این نفس را داریم در مراحل مختلف بهانه گیری می آید سراغ ما. سوال در مورد اعتقادات، بهانه گیری، اگر تو واقع اهل حق هستید برو سراغ کارشناسش جوابت را بگیر. بیا لجن پراکنی کنی به این و آن بگویی که نشد در و همسایه را بگو، اینها که کارشناس نیستند عزیزم تو یک سوال کلامی داری، سوال اعتقادی داری از او، سوال تاریخی داری از او سوال کن، کارشناس، چرا پیغمبر این طوری کرده چرا حضرت علی این طوری بوده؟ چرا امام حسین این طوری کرد، چرا امام حسن این طوری کرد. کارشناس. ما به کارشناس مراجعه نمی کنیم بعد هم می گوییم من که قانع نشدم. خوب تو با کی داری به تو می کنی.

بسیاری شد چهار نفر آدم که هیچ کدام تخصص ندارند می نشیند با همدیگر بحث می کنند. سر موضوعی که اصلاً تخصص ندارند هیچ کدام شان، بعد دعوایشان هم می شود. قهر و ناز دارند، جنگ و دعوا دارند او هم می گوید دیدی نتوانستی من را قانع کنی حق با من بود بابا این بنده خدا اصلاً کارشناس نیست که. دکترای مثلاً فرض بفرمایید که فیزیک دارد پزشک است ازش می خواهند سوال شرعی بپرسند اگر نتوانست جواب بدهد می گوید ببین تو نتوانستی. چرا از او می روی سوال می کنی چرا از یک کارشناس سوال نمی کنی؟ سوال دینی داری، کارشناس دینی. هر کس عمامه دور سرش پیچیده بود و عبایی داشت و قبایی داشت کارشناس نیست. روحانیون، علما مثل دانشجویان پزشکی، دوره عمومی دارند، آنها شش، هفت سال دوره عمومی دارند بعد هر کدام می روند در یک تخصص، تا تخصص بگیرند چند سال طول می کشد. می گوید من از امام جماعت مسجدمان پرسید. امام جماعت شما پزشک عمومی است دوره ی روحانیت دیده ولی دوره ی عمومی دیده شاید نتواند پاسخ بدهد سوال تفسیری، سوال تاریخی، سوال کلامی، سوال فلسفی، سوال عرفانی، می گوید بابا حاج آقا هم نتوانست جواب بدهد. نه عزیزم، آن بنده ی خدا شش سال هفت سال حوزه درس خوانده دوره ی عمومی اش را طی کرده. الان سایت های حوزه علمیه قم، ده ها مرکز پاسخ گویی به سوالات است از سراسر دنیا. سایتهایشان هم هست. بزن برو سوالات را بپرس. اگر جواب نگرفتی؟ نشسته اند ده ها کارشناس، در رشته های مختلف منتظر نشسته اند شما زنگ بزنید سوال کنید. تلفنی جواب می دهند رو سایت هم بزنی جواب می دهند.

نامه ای هم جواب می دهند اگر واقعاً شبهه دارید کارشناس دعوت کنید ولی نفس اینطوری نمی خواهد باشد. نفس قرآن می گوید: (لیفجر امامه) دوست دارد گناه بکند آزاد باشد، برای همین در فضاهای غیر کارشناسی مسئله را مطرح می کند. این یک مشکل، نکته دیگر این است که وقتی من می خواهم زیر بار بروم خیلی وقتها این در زندگی ها اتفاق افتاده که مردم، مشکلات زندگی هایشان، کاسه کوزه ی مشکلات شان را سر مسائل دینی و سر خدا می شکنند و همان را بهانه می کنند برای رکود، برای بی دینی، برای لاابالی گری، یک طلاق اتفاق افتاده با خدا قهر می کند. بابایش مرده با خدا قهر می کند یک تصادف در زندگی شان اتفاق افتاده مالشان را برده اند با خدا قهر می کند. یک خانمی آمده خیلی توپش هم پر بود چند سال پیش در یکی از این جلسات، اصلاً حرم نمی آمد، می گفت چند سال حرم نمی آیم حق هم دارم نمی آیم بعد از سالها امروز پا شدم آمدم حرم، کفش هایم را دزدیدند. دیگر نمی آیم. بهانه گیری اینطوری. همین یک دزدی اینجا در حرم اتفاق افتاده و خدا هم مقام ناز است امام زمان هم در مقام ناز است چون هیچ احتیاجی به بنده ها ندارند چون تو می روی می گویی سلام آمدم فکر نکنی که الان می گویی سلام، می گویند بیا ما همه ی مشکلاتت را حل می کنیم. گفت: آقا دوستت دارم به امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود من را دوست داری؟ گفت بله. فرمود خودت را برای یک لباس از بلا تنت کن، خودت را برای درد سر آماده کن، عشق امتحان دارد عزیزان.

ابدیت امتحان دارد تا بگویی. قرآن ببینید چقدر زیبا می گوید: (احسب الناس) مردم خیال کردند که تا بگویند (ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون) تا بگویند ایمان آوردیم امتحان نمی شوند. نه درست است وقتی که تو حال و هوای گناه بودی وضعت هم خیلی خوب بود تا توبه کنی می آیی اتفاقا مشکلات شروع می شود می آیی حرم کفتش را می دزدند کیفت را می زنند طلات هم می برند اتفاقاً تو برگشت ماشینت را هم می دزدیدند یک تصادف هم می شود می روی مشهد یک طوری می شود که مثلاً یک اتفاقی می افتد بچه ات آسیب می بیند اصلاً امتحان شروع می شود. قرآن می گوید (لیمیز الخبیث من الطیب) آدم خبیث از پاک باید مشخص شوند به طمع پا شدی آمدی اینجا که مثلاً امورات دنیایت پرب و چیلی شود یک آخ بهشت هم به تو بدهند. امتحان هم اصلاً ندهی. اصلاً اینطوری نیست. آقا حرم چرا نمی آیی چند وقت است؟ جوابی است که من با گوش خودم شنیدم.

چند وقت است رفتم به این آقا گفتم من زن می خواهم به من زن نداده. رفتم به امام رضا گفتم چند دفعه رفتم حرم گریه کردم حاجتم برطرف نشده شفا نگرفتم. دیگر نمی آیم حرمش. قرآن می گوید (و کان من الکافرین) برای شیطان همین را می گوید بهانه گیری شیطان. می گوید شیطان شما فکر نکنید من آدم را گذاشتم جلویش. من آدم را گذاشتم جلویش که او کفرش معلوم شود گفتم به این سجده کن ببینم. عبادت بلدی، عبودیت – ابا و استکبر – اما نمی گوید کافر شد می گوید و کان من الکافرین. او کفرش درونش بوده الان من با یک امتحان ظاهرش کردم.

این از اول مشکل داشت یک امتحان کار را خراب می کند. خدا این طوری امتحان می گیرد از ما. بهانه، دنبال بهانه است. هر کدام از ما دنبال بهانه می گردیم که جلویمان آزاد شود و مسیر را نرویم. دنبال یک بهانه می گردیم که حتی اطلاعات مان هم یادمان برود می گوید آره واقعاً خیلی دوست داشتم من این مسیر مسیر واقعاً خوبی بود جلسات بسیار خوبی بود مطالب بسیار خوبی بود ولی الان دیگر نمی رسم الان واقعاً این رشته را انتخاب کردم، این فکر می کند اگر انتخاب رشته می کند و رشته اش درس اقتضاد می کند معذور است پیش خدا.

حالا این رشته ای که انتخاب کردم دیگر نمی توانم، دیگر واقعاً الان کار و زندگی نمی گذارد. آره آن موقع من مجرد بودم خیلی وقتم آزاد بود خیلی پیشرفت کردم از وقتی ازدواج کردم خوب ازدواج بالاخره این چیزها را دارد. این فکر می کند اگر کسی ازدواج کرد دلیل می شود به این که حرکت آخرتی اش را تعطیل کند بگذارد کنار، یاد گیری عمل، تمرین، باشگاه رفتن را بگذارد کنار. آره نمی رسم، کارشناسی ارشد دارم ازدواج کردم، بارداری داریم، بچه ام به دنیا آمده، سفر خارج از کشور داریم دیگر اقتضا نمی کند. حالا می روی آن طرف چه خبر است.

آره آن طرف یک طوری دیگری است یک رحم دیگری است نه بابا، آنجا دنیاست فرق نمی کند. لذا روز قیامت خدا، کسانی را که تو همان شرایط که تو بهانه می گیری برایش که من این تغییر برایم اتفاق افتاده می آورد می گذارد جلویت می گوید اینها در آمریکا بودند. و ولی خدا شدند تو اورپا بودند ولی یاران صدیق امام زمان شدند تو بدترین خانواده ها ایستادند محکم که تو نگویی جلوی بهانه را حتماً خدا می بنند. ملائکه حتماً جواب ما را خواهند داد. این کلیات مسائل بهانه گیری تا راجع جزئیاتش برویم یعنی راجع مباحث یک مقدار کار بردی تر برویم تا یک مقدار این انشاءالله این بیماری و سرطان از وجود ما رخت بر بندد.

والحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.