جلسه ی گذشته درباره ی ضرورت شناخت آفت های راه بود. گفتیم اگر انسان به مراکز اضطرار خودش و معضلات اصلی زندگی دنیایی و آخرتی خودش آگاه نباشد. استمداد هم معنا ندارد، استمداد در جایی معنا دارد که انسان می داند چه مشکلی دارد و برای برطرف کردنش کمک می گیرد از صاحبان قدرت. اینکه ما از خدا نمی توانیم خوب استفاده کنیم از قرآن نمی توانیم خوب استفاده کنیم از اهل بیت همین طور یا از دارایی هایی که داریم نمی توانیم خوب استفاده کنیم به خاطر این است که ما به اضطرار نیفتادیم و مشکلات خودمان را حقیقت اضطرار خودمان را نمی شناسیم و باعث شده که از خدا باری کارهای دنیایی و قالبی بیشتر کمک بخواهیم و خدا را هم با آن نگاه قالبی معنا کنیم.
امام صادق (علیه السلام) فرمود اگر به مورچه بگویند خدا چه شکلی است مورچه می گوید خدا دو شاختک دارد مثل من. انسان، آنهایی که گرفتار قالب هستند کمالات جمادی، نباتی، و حیوانی خدا را هم اگر اعتقاد داشته باشند در همین قالب از خدا کمک می خواهند. مثلاً می گوید خدا، خدای خیلی خوبی است می گوید برای چی؟ می گوید برای اینکه یک بدن سالم به من داده، همسر داده، فرزند داده، خانه داده، شغل خوب داده، تحصیلات به من داده هوش به من داده ببینید هر چی دارد می گوید مربوط به اینجاست. اصلاً نشده تا به حالا یک دور تسبیح صدتایی بگرداند بگوید خدایا برای اینکه پیغمبر را به من دادی تک تک اهل بیت (علیهم السلام) یک شکری به جا آورده برای نماز شکری به جا بیاورد. برای دادن خودششکری به جا بیاورد.
ببینید این طور نیست پس ما باید اول بدانیم خلاء های مان کجاست مشکلات حقیقی با مشکلات وهمی فرق شان چی هست، مشکلات خیالی و وهمی را از مشکلات حقیقی جدا کنیم مشکلات زمینی را از مشکلات آسمانی جدا کنیم بعد با توجه به این گستره آن موقع است که می رویم سراغ متخصصین معصوم و پدران آسمانی خودمان، این خیلی مهم است تا من گستره ی زندگی و حیات خودم را ندانم تا من ابدیت را باور نکنم جاودانگی را یقین نداشته باشم به استمداد هم نخواهم رفت. این که خدا من را ابدی آفریده مطلب بسیرا مهمی است خداوند حکیم است وقتی می گوید ابدیت یعنی هر کس باید باور کند تا خدا زنده است زنده است شوخی نیست دقت کنید. هر کسی باید دقت کند من عمرم به اندازه ی عمر خداست در آینده یعنی گذشته که من نبودم. حالایی که به وجود آمدم دیگر «خلقتم للبقا لا للفنا» پیامبر فرمود شما برای جاودانگی خلق شدید.
اگر خدا مرا جاودانه قرار داده من نیاز های جاودانه دارم. من باید به بلندای ابدیت نیازهایم را بتوانم تأمین کنم وقتی هم که دارم همین وقت دنیاست. لذا باز تأکید می کنم خدا عالمی را خواهش می کنم دقت کنید خداوند عالمی را بهتر، کاملتر، مهمتر، موثرتر و با ارزشتر از دنیا خلق نکرده چون همه چیز در اینجا هست. آخرت که بروید دست های تان بسته است هیچ کاری نمی توانید بکنید به محض اینکه مرگ آمد دست ها بسته می شود دیگر هیچ کاری نمی توانید بکنید شما. همین رفتید در برزخ، درست است که آنجا یک عالمی است که میلیاردها برابر بزرگتر، کاملتر، زیباتر و پیشرفته تر است ولی به من چه، وقتی من آماده استفاده از آنجا نیستم. جنینی که کور آمده به او چه که دنیا زیباست، جنینی که کر آمده به او چه که دنیا صداها و نغمه های قشنگی دارد. آن برای کی خوب است برای کسی که آمادگی داشته باشد دنیاست که شما همه چیز را یک جا می توانید داشته باشید از الله تا ماده را می توانید داشته باشید.
دنیاست که فوق العاده سازندگی دارد لذا خیلی ها، تا خدا خدایی می کند حسرت دنیا را می خورند یادش به خیر کاشکی بر می گشتیم به دنیا. عجب جایی بود دنیا چه جای خوبی بود دنیا. قیمتی تر از دنیا خدا خلق نکرده چون اگر آخرت هم قیمت دارد قیمتش را از دنیا می گیرد. اگر چیزی در آنجا به نام حیات طیبه، بهشت، بالاتر از بهشت است همه اش تولید دنیاست. دنیاست که همه آنها را می سازد، دنیاست که می تواند همه آنها را به ما هدیه بدهد، جوانی، عمر، وقتی که الان داریم می تواند همه را به ما بدهد و ما مفت داریم از دست می دهیم با خیال پردازی ها با توهم زدگی ها، با عقده هایی که فقط مخصوص قالب و بدن است. همین مسئله طبیعت، عمرمان را با عقده های این طوری تلف می کنیم. وقتی می گوییم آخرت بینهایت بزرگتر از دنیا، بله شما را می برند در وادی آنجا این واقعیت دارد می برند در وادی آنجا که بینهایت بزرگتر از کره ی زمین و دنیاست می گویند این مال تو هست خوب بعد تو زمین خالی را می خواهی چی کار کنی.
اگر درخت می خواهد سبزه، کاخ، آدم می خواهد شهروند می خواهد که تو حکومت کنی بر آن، چون هر مومنی می خواهد آنجا حاکم باشد هر چی می خواهد موسیقی می خواهد شراب می خواهد مدرسه می خواهد دانشگاه می خواهد مهمانی می خواهی بدهی، مهمانی های آخرتی می خواهی برقرار کنی، انبیاء را می خواهی دعوت کنی، باید امکانات داشته باشی هیچ چیزش را به تو نمی دهند در آنجا. آنجاست که حسرت می آید سراغت، می گویی که من چقدر جا دارم و چقدر خالی است اینجا. من هیچی با خودم نیاوردم هر چی می خواستی باید از آنجا می آوردی با خودت. همسرانش، دوستانش، کاخ هایش، موسیقی، شراب، درختانش، جزیره هایش، دریاهایش، کشتیهایش، سرزمین است آنجا، همه چیز دارد مرکبهایش، تخت هایش، ظروفش، نوشیدنی هایش، هر چه می خواهی، همه را باید از اینجا می بردی، می گوید من در دنیا چقدر بیکار بودم، حوصله ام سر رفت از بیکاری همه چیز را باید از اینجا با خودمان ببریم اگر باور کنیم. هیچی آنجا به ما نمی دهند « لیس الانسا الا ما سعی» هیچی مگر سعی خودت، سعی هم فقط دنیا جایش است. اینقدر دنیا قشنگ است اینقدر دنیا مهم است سعی اینجا فقط آن طرف دیگر نمی گذارند تو سعی کنی هر تلاشی است اینجاست.
حالا ببینید ما از صبح که پا می شویم تا شب چقدر سعی داریم. پس ما اول باید این نظام آخرتی را باور کنیم باور کنیم که یک ابدیت در انتظار ماست در اختیار ماست بهشتی که به اندازه ی همه ی آسمان و زمین است خوب اگر نشود می شود یک جهنم به اندازه ی آسمان و زمین. یا یک جهنم خیلی تنگ.
اگر قرار است خاموش هم بشود باید از اینجا ببری همه چیزش را، یک جنین برای اینکه درد کوری را نکشد باید چی کار کند اگر می خواهد بیاید در دنیا درد کوری، محرومیت کوری، عذاب کوری عذاب فلج بودن، عذاب کری، عذاب لالی عذاب قلب درد باید برای همه شان تجهیزات بیاورد اگر نیاورد به تعداد فقدان هایش به تعداد نیاوردن هایش گرفتاری دارد. من اول این را باور کنم حالا این امام حسین به چه درد من می خورد من باید چطوری از این امام حسین استفاده کنم من حیات جاودانه ام را بفهمم یعنی چی. این خدا به کار من چطوری می آید چطوری می توانم به او بگویم «ایاک نعبد و ایاک نستعین» چی می خواهی از من؟ تا درد نیاید تا اضطرار نیاید تا خودشناسی نیاید تا فهم جاودانگی نیاید یک رکعت نماز نمی توانی بخوانی وقتی این آمد می گویی این چه جملات قشنگی تنظیم شده اصلاً این همه حرف دل من بود که اینطوری بگویم «بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، الرحمن الرحیم، مالک یوم الدین، ایاک نعبد و ایاک نستعین» من از تو کمک می خواهم بزرگترین نیازم چی است. «اهدانا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم» ولی وقتی من این را نمی فهمم چهل سال نماز می خوانم ولی اصلاً جذب ندارم، اصلاً نمی خوانم، خواندن نخواندنم یکی است اصلاً جذب ندارم نمی فهمم.
من تا خودم را نشناختم نمی فهمم که خدا چقدر لطف کرده به من که من حداقل ده بار در روز در مقابلش خم بشوم بتوانم در آن حالت خم شدن در مقابلش به او بگویم سبحان ربی العظیم و بحمده، سبحان الله سبحان الله، سبحان الله، من وقتی نمی شناسم خودم را نمی فهمم فلسفه اینکه خدا به من گفته ده بار بیفت روی پای من و به من سجده کن در سجده با من حرف بزن، بیفت رو پای من و پاهای من را سفت بگیر بگو سبحان ربی العظیم و بحمده، این حالا یعنی چی؟ قنوت یعنی چی؟ حضرت فرمود هر کس قنوتش بیشتر طول می کشد معطلی اش قیامت کمتر است آنجا کمتر سر پا می ایستد.
من الان که قنوت حوصله ندارم، رفتم کمترین ذکری که کمترین لحظه را می گیرد انتخاب کردم «اللهم صلی الله محمد و آله محمد» (ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار) سبحان الله سبحان الله سبحان الله، نمی فهمم دارم از خودم کم می گذارم. عجله دارم می کنم روزیم را دریافت نمی کنم. من نمی فهمم با خودم دارم چه جنایتی می کنم فرار از نماز، فرار از طول دادن ذکر، فرار از طول دادن سجده، فرار از طول دادن قنوت، فرار از خود حقیقت است. حالا چه کسانی به نظر شما نمازشان را تند می خوانند؟ برای اینکه نماز را تمام بکنند به چی برسند؟ به قالب برسند به طبیعت به کمالات جمادی، نباتی، حیوانی عجله دارند زودتر از شر این نماز راحت شوند و برسند به کار و کاسبی و دنیا. به غذا و تلویزیون، به هر چیزی که جهنم است هر چیزی که الان من نیستم هر چیزی که با من غریب است. تا من نشناسم به دعا، به نماز به قنوت، به سجده به رکوع، به زیارت، به عشق، به تسبیح به ذکر، به فکر، به سجاده، اصلاً نمی رسم همه اش شوخی است اینها. ماها چهل ساله هایی هستیم مثل بچه هایی که می روند پشت اتومبیل بابای شان می نشینند هی این طوری می کنند دنده را این طوری می کنند پایشان هم نمی رسد به گاز و ترمز. ما ها روی همین سجاده ای که امیرالمومنین می رفته تا عرش، اولیاء الهی می روند نه امیرالمومنین، شاگردان دست هزارم شان می رفتند تا عرش، ما را همین سجاده ها می نشینیم همین نماز هایی که آنها می خوانند ادا در می آوریم مثل همان آنها، ولی هیچ تکان نمی خوریم چون اسباب بازی است برای مان. ما یک کسی باید بگذارد مان در کالسکه ببردمان این طرف و آن طرف.
خودمان نمی توانیم راه بیفتیم. من نه با تسبیح می توانم بروم نه با این سجاده می توانم بروم نه با قرآن می توانم بروم می گوید قرآن شراب است و الله من چهل سال خوانده ام پنج دقیقه هم مست نکردم. دروغ گفته معصوم گفته شراب است؟ اگر شراب است پس چرا من مست نکردم. نماز معراج است پس چرا اهیچ اتفاقی برای من نیفتاد. من یک متر هم بالا نرفتم. مطالبی که جلسه قبل گفتیم خیلی مهم است مهمتر از این جلسه است که من اول باید دردهایم را بفهمم. دل باید اول بیاید در وجودم اضطرار باید بیاید در وجودم، تشنگی باید بیاید در وجودم تا بعد بروم، اگر من الان تشنگی احساس نمی کنم مریضم. حتماً مریضم، اگر درد ندارم بیماریم خیلی خطرناک است.
بعضی از بیماری ها هست، اول کار درد می گیرد طرف می رود درمان می کند ولی اگر من الان درد جهنم نمی گزم. درد حسادت نمی پیچاندم به هم، درد زود رنجی، درد حساسیت درد بداخلاقی، درد بیماری های دیگر، درد سوء ظن، درد فضولی، دردهای دیگر اذیتم نمی کند حتماً یک جا مشکل است که من درد احساس نمی کنم برای همین هم سراغ درمان نمی روم. الان چرا سراغ امام حسین نمی روم چرا سراغ امام زمان نمی روم؟ برای اینکه درد ندارم اصلاً مشکل من مشکل امام زمان نیست مشکل من خدا نیست مشکل من قرآن نیست مشکل من شب اول قبر نیست. مشکل من برزخ نیست مشکل من قیامت پنجاه هزار ساله نیست. مشکل من حیات ابدی بعد از قیامت هم نیست من مشکلم همین جاست، این گورستان اینجا، این جهنم اینجا، مشکل من اینست من الان همسر ندارم با همسرم مشکل دارم، می خواهم خانه صدمتری را بکنم پانصد متر نمی توانم. حسرت اتومبیل دارم حسرت تلفن همراه دارم، حسرت مسافرت خارج از کشور دارم من الان گرفتار اینها هستم مشکلات من اینها هست.
لذا چیزهای دیگر به درد من نمی خورد شما ببینید یک جوانی که مشکلاتش طبیعت است حیوانیت دنیاست، بخواهی به او بگویی آخرت، ابدیت، انسانیت می گوید این مشکل من نیست من اصلاً اینطوری نمی شناسم خودم را من اصلاً این خود را به رسمیت نمی شناسم اصلاً این خود را دوستش ندارم عاشق این خود نیستم این خود را قبولش ندارم با آن انس ندارم ندیدم او را تا به حالا. وقتی ندیدی چطور می خواهی مشکلش را هل بکنی، برای چی می خواهی مشکلش را حل کنی نمی توانی مشکلش را حل بکنی حالا استاد به تو بدهند. کلاس بهت بدهند کتاب بهت بدهند سی دی به تو بدهند مسجد به تو بدهند عالم به تو بدهند پیغمبر، معصوم، امام زاده، به تو بدهند، خدا به تو بدهند نمی توانی استفاده کنی. می گوید من اینها به کارم نمی آید خدا اصلاً کیلو چند است؟ ائمه چی، قیامت چی، من اصلاً به دردم نمی خورد اینها. (نعوذ بالله) مشکل من اینها نیست برای کسی که می خواهد مشکلات را بشناسد باید بنیشند پای درس معصوم آقا شما بگو مشکل من چی است؟
می گوید آقا من راه را رفتم. اینها مشکل تو نیست. بلد چی به آدم می گوید. بلد چی می گوید من مسیر را رفتم تا آخر برگشتم آمدم تو را ببرم می دانم چی احتیاج داری. اینها که تو الان دنبالش هستی به دردت نمی خورد این جاده ای که می خواهیم برویم این جاده زنجیر چرخ می خواهد این جاده لاستیک خوب، روغن خوب می خواهد من رفتم تو دوزی اش را درست کردم بوقش را برداشتم بنزی کردم کیف می کنم رنگش متالیک کردم به درد من نمی خورد اینها می گوید اینها به کار نمی آید تو این جاده این طوری باید بیایی من رفتم. پیغمبر رفته، همه مسیر را رفته، من می دانم جهنم پیچ و خم هایش چی هست، من می دانم پنجاه تا سوال قیامت چی هست من می دانم آنجایی که سوال می کنند چی هست. من همه ی سوالهای قیامت را بلدم. من می گویم من اصلاً برایم مهم نیست دنبال سوال باشم.
لذا من الان چهل سالم، پنجاه سالم هست یک بار نرفتم ببینم این سوالها چی هست من الان بمیرم چه سوالی می کنند اصلاً نرفتم دنبالش می گویم چون مشکل من این نیست، اما آن کس که می داند به آن اعتماد کن چون او پدرت هست دوستت دارد امامت هم هست و تو را هم برای جایگاه خودش دوست دارد خدا هم تو را برای جایگاه این شخص خلق کرده. بروی با این شخص همسایه بشوی. دستت را محکم به او بده. چقدر قشنگ می گوید علی (علیه السلام) «رحم الله عبداً» یا «رحم الله امراء سمع حکما فوعا» بشنود. خوب گوش کند وقتی شنید سفت بگیرد نه اینکه از این گوش بدهد از این گوش در بدهد. « ودعی الی رشاد فدنا» هر وقت دعوتش می کنند وحشت زده فرار نکند نزدیک بکند خودش را. در نرود (فوعا) (دعی) دعوت بشود اجابت کند بیاید.
(و دعی الی رشاد فدنا و اخذ بحجزه ها دفنجا) این کمر بندها دی را بگیرد سفت (حجز) کمربند است این کمربند را بگیرد محکم بچسبد به هادی تا به هر جایی می خواهد ببرد ببردید او را نجات پیدا کند. ما باید این طوری بچسبیم به امام زمان و معصوم. حالا ببینید چی به ما می گوید می گوید مشکل تو، نفسی داری که اماره است به شدت امر می کند دستور می دهد (الی الخطیئه مبادره) به سمت گناه و کارهای خطا پیشگام می شود مبادرت یعنی اقدام جلو، جلوتر آدم اقدام می کند می گویند مبادرت کن به بهداشت دهان و دندان یعنی مسواک بزن قبل از اینکه خراب بشود. عملی که پیشگیری می کند می گوید (الی الخطیئه مبادره) یعنی این همیشه داوطلب گناه هست می گویند غیبت، داوطلب است می گویند بی حجابی داوطلب است می گویند تهمت می گویند فضولی، می گویند کارهای دیگر داوطلب است اصلاً ساقی گناه است این آدم می شود رویش گناه حساب کرد می گویی فساد، می گویی فحشاء هر کاری که می گویی مبادره است. آماده است.
(و بمعاصیک مولعه) من یک نفسی دارم درد سر ساز است برای من، امام سجاد می گوید خدایا من از دست این نفس به تو پناه می برم. به شدت ولع دارد به گناه، یعنی موقعی که این خانم دارد خودش را آرایش می کند می آید بیرون اصلاً اضطرار ندارد ناراحتی ندارد احساس گناه نمی کند وقتی دارد بزک می کند با ولع بزک می کند می آید بیرون. ناخن بلند کردن و ناخن لاک زدن و لباس مبتذل پوشیدن و بدحجابی و اینها می خواهد غیبت کند با ولع غیبت می کند با ترس و عذاب وجدان غیبت نمی کند بعضی ها می بینی غیبت می کنند می بینم بعضی وقتها، خواهر ها بیشتر اتفاقاً در این جهت موفق تر هستند، مثلاً وقتی نامه می نویسند می بینم این خانم درد دارد نوشته من، یک خانم خانه دار هم هست، - نوشته بزرگترین مشکل من- خیلی لذت می برم من وقتی می بینم- نوشته من بزرگترین مشکل من این است که جلوی زبانم را نمی توانم، نگه دارم من بزرگترین مشکلم اینست که نتوانستم با مادر شوهرم رابطه خوبی داشته باشم با پدرم، با مادرم، من نماز اول وقتم مشکل دارم درود بر شما – اگر یک کسی مشکلش این شد حتماً خدا درمانش می کند.
بعضیها ولع دارند در دیدنی ها ولع، در شنیدنی ها ولع، در خوردنی ها ولع، در گناه ولع، اصلاً شیفته ی غیبت است. ولی یک کسی وقتی غیبت می کند چند روز عذاب وجدان دارد. چند روز ترس دارد ولی نفس ما اینطوری نیست وقتی می خواهد گناه کند ولع دارد به گناه حرص دارد گناه بکند. تو گران فروشی تو احتکار، تو کم فروشی تو کلاه گذاشتن سر مردم با ولع با حرص، انگار از خدا خیلی عقده دارد از دین کینه دارد انگار می خواهد انتقام بگیرد از خدا.
یک موقع یادم هست همین نزدیک ها، یکی از همین عزیزان کلاس بود در همین جلسه با همسر محترم شان، آن موقع کلاس در حرم بود، در بازار یک خانمی آمده یک حجاب خیلی خیلی شنیأ داشت، اینها به خانم گفتند که خواهر نزدیک حرم، صدمتری حرم، اینجا مثلاً این همه جوان می آیند می روند صلاح نیست این آقایی که کلاس می آید خودش یکی از ورزشکاران قوی و ورزش رزمی بود خیلی قدرتمند بود شوهر بی غیرت این خانم به او حمله کرد ایشان می توانست بزند ولی نجابت کرد هیچ کاری نکرد حمله کرد به این آقا با مشت زد، آی مردم من می خواهم همه زنم را ببینند همه می خواهم ناموسم را ببینند یک کسی می بینی اگر بد حجابی و بی حجابی دارد خودش حیا دارد یک مرد وقتی زنش این طوری می آید بیرون، بعضی ها اصلاً خودشان ناراحتند چه بسا با این زن هم خودش ناراحتی داشته گفته این طوری نیا بیرون، زورش نمی رسد. اما یک کسی اینطوری بایستد به زنش بگوید مثل دهاتی نیایی بیرون، امل نیایی بیرون، روسری سرت نکنی آبروی من را ببری جلوی مهمان ها، ولع به گناه، ولع به جهنم.
من یک موقع یکی از این اقوام مان را خواب دیدم در جهنم، در قبر، یک اژدهایی از آتش بود افتاده بود روی این، بعد این اژدها نعره می زد خیلی وحشتناک بود یک تکه از آتش، من خیلی جگرم سوختدستم را دراز کردن گفتم دستت را بده من نجاتت بدهم، دستت را بده من دستت را بشکم بیرون از دست این همانطور که این نعرع می زد گفت این از من جدا نمی شود اصلاً. من امکان ندارد از دست این نجات پیدا کنم. فهمیدم خلقش است. چون آدم بداخلاقی بود بعضی ها با شهوت بداخلاقی می کنند زودرنجی شان، حساسیت شان، قر زدن شان، نق زدنشان با هشوت هست. یک کسی عصبانی می شود بعد خودش خیلی ناراحت می شود زود عذرخواهی می کند می رود یک گوشه می نشیند گریه می کند می گوید خدایا این چه اژدهایی بود افتاد به جانم امشب. یک کسی عصبانی است با شهوت، با ولع، با حرص، عصبانی است اصلاً حیا نمی کند می بینی سی سال، چهل سال، نق و قر و بهانه گیری در خانه، گیر دادن به همسر سر چیزهای کوچک، سرچیزهای دنیایی، دنبال بهانه گشتن از اینکه از همدیگر بل گرفتن. آقااین با ولع این طوری هست. هی منتظر است زنش یک اشتباه کند شوهرش یک اشتباه کند یک طوری حال این را بگیرد حتی اگر شوهرش هم اشتباه نکند مادر شوهر یک اشتباه بکند می زند سر شوهرش.
پدر شوهر، برادر شوهر، یک کاری کند می زند سر شوهر، مادر زن، پدر زن، یک اشتباهی بکنند می زند سر زن، بعضیها واقعاً اژدهایی عجیب غریب می شوند آقا این بنده خدا چی کار کرده داداشش معتاد شده به این چه. حالا هی می گوید داداش معتادت آن مادر این طوری ات، آن خواهر آن طوری ات، این به شوهر می گوید شوهر به این می گوید می خواهد از عربها انتقاد کند با شهوت، این عربهای فلان فلان شده . این ایرانی ها، یک خانم عربی بود من میوه خریده بودم آمده بودم از مغازه بیرون یک دفعه از پشت خوردم به ایاشن فهمیدم عرب است عذر خواهی کرد گفت ای ایرانی، یعنی فحشش ایرانی بود با شهوت با ولع، می خواهددیگران حرف بزند افغانی، راجع ترکها حرف بزند با ولع، معصیت، عرب به عجم، عجم به عرب، افغانی به ایرانی، ایرانی به افغانی، آن یکی به این طوری، این یکی آن طوری، ما کنترل نداریم ما وقتی می افتیم رو غلطک جهنم، خودمان هی هیزم می ریزیم سرعت را زیاد می کنیم. مولعه یعنی حرص دارد که گناه کند.
این یعنی چیش فعال نیست؟ نفس اماره، امر کننده است اما نفس لوامه اش یعنی نفس ملامت گر فعال ندارد اصلاً. این وجدانش کار نمی کند اصلاً فطرتش کار نمی کند فعال نیست. لذا حضرت فرمود کسی که از درون خودش واعظ نفسانی ندارد واعظ بیرونی و استاد بیرونی اصلاً کمکی به او نمی کند. شخص تا خودش از درون استاد نداشته باشد وضع درونی نداشته باشد الان شما نگاه کنید از تلویزیون هم می گویند از غرب گرفتند. من را موعظه نکن خوشم نمی آید از موعظه بدم می آید یا مثلاً کارشناس آمده اینطوری می گوید ببخشید من قصد موعظه ندارم. آقا موعظه، خدا گفته شفا دل هر کس است یک کسی می گوید موعظه من خوشم نمی آید موعظه نکنم من را، من قصد موعظه ندارم این اصلاً انسان را نمی شناسد.
ما باید موعظه کنیم ما احتیاج به موعظه داریم ائمه می گفتند ما احتیاج به موعظه داریم به اصحاب شان می گفتند بیایید ما را موعظه کنید ما احتیاج به کس ما موعظه کند پدرمان، مادرمان، استادمان، در روایت داریم، در جهنم یک قسمتی هست که عذابهایی دارد که ویژه کسانی است که از موعظه خوش شان نمی آید. موعظه یعنی عزیزم، جاده اینطوریست. دقت کن، عزیزم خطرناک است می افتی، این را درست کن، لاستیک را باید بهتر کنی، روغنت را عوض کن، روغن ترمزت باید درست باشد این بد است. اگر خواستی از خانه بیرون بیایی یکی بهت گفت بابا یک لکه رو صورتت هست می گویی چی؟
به تو چه! آقا دست شما درد نکند لکه رو صورتم هست بروم ببینم. ما از آینه ها متنفریم. آینه اگر عیب تو بنمود راست / خود بشکن، آینه شکستن خطاست. ما اگر یک کسی بهمان گفت عیب مان چیست ناراحت می شویم. لذا با این فرهنگ که بهترین دوستان من کسانی هستند که عیب من را به من هدیه می آورند سازگاری نداریم. می گوییم این فضولی است. ما از امر به معروف متنفریم از نهی از منکر متنفریم، خوشمان نمی آید، ما اگر کسی امر به معروف مان کند می گوییم فضولی است به دیگران می گوییم فضولی نکنید تو کار دیگران، در حالی که حضرت فرمود تمام عبادت های خدا، حتی جهاد و شهادت در مقابل امر به معروف هیچند مثل یک قطره است در مقابل دریا، در مقابل امر به معروف و نهی از منکر. اینکه آدم مراقب باشد آقا مادرت را دوست داری تو که می دانی مادرت با این وضعیت جهنمی می شود برو یک طوری نجاتش بده می گوید به من چه. من اصلاً فضولی در کار دیگران نمی کنم.
من با مادرم چی کار دارم تو که می دانی خواهرت با این وضع، شوهرت با این وضع، زنت با این وضع، فردا تو نمی توانی تحمل کنی عذاب این را ببینی. می گوید به من چه؟ عجب آدم قسی القلبی هست عجب آدم بی وجدانی است عجب آدم بی رحمی است مادرت، تلاش کن، تلاش کن اگر موفق نشدی بعد حالا خودت را بکش عقب. بگو خدایا من واقعاً تلاشم را کردم حرفم اثر ندارد دیگر فرمود آن جایی که می دانی حرفت اثر ندارد بنشین سر جایت. ولی هنوز تو کاری نکردی، ولی ما اگر امر به معروف بشویم بدمان می آید اگر نهی از منکر بشویم بدمان می آید تحمل نداریم انتقاد از ما بکنند بدمان می آید از انتقاد بدمان می آید به شدت. مادر شوهر کافی است انتقاد کند از عروس. عروس می گوید نه این چون مادر شوهر است باید برود به جهنم.
مادر شوهر حق ندارد به من حرف بزند. جاری حق ندارد باجناق حق ندارد پدر زن حق ندارد مادر زن حق ندارد من ناشی هستم اگر چهار نفر عیب من را گفتند چه عیبی دارد. ما تحمل نداریم. نهاین حال من را گرفت حالا دیگر از من بُل می گیرد حالا حالش را می گیرم. «و لسخطک متعرض» می گوید من یک نفسی دارم خدایا از این نفس پناه می برم به تو که من را راحت مورد خشم تو قرار می دهد راحت ما را به سمت عذاب می کشد در معرض، غضب تو قرار میگیرم. (تسلک بی مطالک مهالک) من انشاءالله یادم باشد به شما بدهکار باشم یک شرح خوب برای این دعا به شما بگویم انشاءالله استفاده کنید.
«تسلک یعنی من را می کشاند به سمت راههای نابودی، نفس، من یک همچین نفس خطرناکی دارم تانبرد من را در جهنم، نبندد من را برای ابدیت ولم نمی کند. حالا می رسیم مهالک های بدی. اینها خطراتی است که ما باید برویم پیش امام زمان، بگوییم امام زمان یک کاری برای ما بکن. آهو را نگاه کنید چقدر شعور دارد آهو دشمنش را می شناسد می داند باید پیش کی برود. می رود پیش امام رضا، در اردوی اسماء الله که مشهد برگزار کردیم یک کلیپ خیلی زیبا گذاشته بودند برای امام رضا، یک شعری هم گذاشته بودند به امام رضا می گفته که آقا تو فرض کن من آهو ام، مگر ضمانت نکردی آهو را. بیا ضمانت من را بکن. ما اصلاً به اندازه آن آهو هم نمی شناسیم امام را برویم به سمتش، یعنی من بروم یک طوری به امام رضا خودم را معرفی کنم بگویم من مریضم. امام رضا یک طوری من را نجات بده.
زورم اصلاً به این نفس گردن کلفت به شیطان نمی رسد. استادمان دیشب می گفت یک بنده خدایی در حرم امام رضا به من گفت که از یک شهر دور پیاده تا مشهد آمدم. خیلی دور، چند هفته طول کشیده تا خودم را رساندم اینجا. حالا هم که آمدم دلم قفل است اصلاً با این امام راه نمی افتد دلم. سردم، می روم تو حس ندارم. ایشان فرمودند من به او گفتم که رفتی داخل، قبل از آن استغفار کردی از گناه، معذرت خواهی کردی یا نه اینکه رفتی داخل می خواهی ارتباط برقرار کنی، همین را که به او گفتم گفت آهان من یک چیزهایی دارم که خیال دارم از حرم آمدم بیرون انجامش بدهم زد زیر گریه. آقا ما لااقل برویم یک شب جمعه به حضرت بگوییم آقا یک امشبی را یک کاری برای ما بکن آن آهو می داند فردا دوباره امکان دارد شکارچی شکارش کند آمد به امام رضا گفت آقا من مادرم بچه ام الان شیر می خواهد باید بروم بچه ام را شیر بدهم تو ضمانت مرا پیش این شکارچی بکن من بر می گردم می آیم برایش. فقط بروم بچه ام را شیر بدهم. ما اصلاً نرفتیم به امام زمان بگوییم آقا ما را ضمانت کن. آن آهو، چه آهویی بوده امام شناس بوده می دانسته باید کجا برود.
بارها شده حیوانات دچار مشکل شدند جانشان، بچه هایش شان به خطر افتادند، بارها شده، اصلاً قبر امیرالمومنین (علیه السلام) این طوری لو رفت که حیوانات وقتی در خطر می افتادند می دیدند می روند یک جایی می ایستند قبر آقای شان را می شناسند. قبر امام را می شناسند. پناه می بردند آنجا. ما اصلاً پناهندگی بلد نیستیم استمداد بلد نیستیم. جمکران را گذاشتند برای مان، مسجد را گذاشتند حرم را گذاشتند قبور را گذاشتند کعبه هست ما نمی توانیم استفاده کنیم سجاده هست نمی توانیم این همه ی شهید، همه شان باب الحوائج هستند پدر مادرت که از دنیا رفتند اگر مومن بودند باب الحوائجند. من بلد نیستم اصلاً استفاده کنم جمکران هم که می روم آنجا وقتی کمک می خواهم، دوباره همان مشکلات قالبیم، خود آقا هم فرمود گفت هیچ کس من را دوست ندارد هیچ کس برای من نمی آید پیش من. مرحوم فشندی فرمودند: فرمود هر کس می آید اینجا جمکران برای خودش می آید. چون ما واقعاً باور نکردیم ابدی هستیم جاودانه هستیم. واقعاً با خودمان آشنا نیستیم نمی دانیم من خلق شدم که خلیفه الله باشم. من خلق شدم اینقدر بزرگ شوم حالا باید به این مقدار ثروت هایم برسم.
الان شما به یک ثروتمند بگویید که به یک پادشاه، بگو مشکلاتت را بیان کن، مشکلاتش با مشکلات ما یکی هست؟ یک رئیس جمهور، زن ندارد، چهار صد تایش را ردیف کرده برای خودش دارد. مشکل خانه دارد مشکل اتومبیل دارد ولی مشکلاتش بیشتر از من و شماهاست شما بروید به یک سرمایه دار بگویید به یک کارخانه دار بگویید چون یک کارخانه دار مشکلاتش به اندازه ی کارخانه اش هست. من رئیس یک شرکت که می شناسید همه تان، صد و هشتاد تا شرکت داشت، صد و هشتاد شرکت داشت یکی از شرکتهایش را هیچ کس نمی تواند تعداد آمار محصولاتش این شرکت را حساب کند آمده تلویزیون می گفت ما ها وضعیت مان خیلی خراب است خیلی گرفتار و بیچاره ایم. بله کسی که صدو هشتاد تا شرکت دارد مشکلاتش هم اینقدر بزرگ است یک کسی که می گوید من به کمتر از خدا راضی نیستم به کمتر از شبیه خدا شدن راضی نیستم. مشکلاتش خیلی بزرگ است می گوید آقا من الان چهل سال گذشته نه حلیمم، نه جوادم، نه غفورم نه مجیدم نه عفوم نه کریمم نه مرتاحم هیچی ندارم من قرار است بشوم شبیه خدا، من قرار بود خلیفه الله بشوم الان دستم خیلی خالی است ولی وقتی یک کسی باور ندارد کی قرار است بشود و نفسش آنجا چقدر کمبود احساس می کند وقتی بزرگهای عالم را می بینید الان حالی اش نیست که مشکلاتش چی است مثل بچه.
به او می گویند مشکلت چی است؟ می گوید یک ماشین یک عروسک برای من بخر. با یک عروسک یک ماشین یک لباس سرش گرم است راضی هست بنده خدا، کاملاً راضی هست بعد هم هر چی می خواهند هی بیاورند رو به رو کند با مسائل بزرگ، می گویند بیا برو حضرت عبدالعظیم را زیارت کن حضرت معصوم را زیارت کن ولی اول از الله شروع کن. می گوید نروی یک دفعه سراغ خانم. می گوید خوب چی کار کنم؟ می گوید اول سی و چهار بار الله اکبر بگو، سی و سه تا سبحان الله بگو سی و سه تا الحمدلله بگو، از الله شروع کن بعدش با حضرت آدم یک صبحتی بکن هر چی من را دارند می کشند به سمت انبیاء، السلام علی آدم صفت الله، علی نوع نبی الله، می بینی من اصلاً حسم به این پیغمبرها می خورد اصلاً.
هر چی من را می برند سمت بزرگ ها می بیند همان لحظه هم که من می گویم السلام علیک یا رسول الله، وقتی می زنم زیر گریه می گویم آره آقا جان جمشید مریض است شفایش بده، من اصلاً با این شخصیت ها نمی توانم رفیق شوم. اگر هم می روم سراغشان مثل یک گدا اصلاً با شخصیت یک ثروتمند کار ندارد می گوید شما ثروتمندید من گدا هستم یک چیزی به من کمک کن با خود شخص کاری ندارد هر چی می خواهند ما را بزرگ کنند می گویند بابا تو این باشد بشوی من می گویم نه من مشکلات دنیایی دارم تو باید دنیای من را به من بده.
السلام علیک یا رسول الله، یا امیرالمومنین یا فاطمه زهرا، امام حسن، امام حسین، امام زین العابدین تا امام زمان تازه می آیی سراغ این خانم، السلام علیک یا بنت رسول الله، دختر پیغمبر، دختر خدیجه، دختر فاطمه، دختر امیرالمومنین، هر کدام، یک بار تو بگویی دختر فلانی، با این خانم آدم هزار تا سرو سر پیدا می کند. ما نمی توانیم یک دانه از این حرفها را شما بزنید به خانم حضرت معصومه. بفهمی چی داری می گویی تمام است اسم اعظم است دختر حسن، دختر حسین بس است؟ نه. بنت ولی الله، دختر ولی الله، اخت ولی الله خواهر ولی الله، عمه ولی الله، ای عمه ولی الله، دختر ولی الله، اخت ولی الله، خواهر ولی الله، عمه ولی الله، ای عمه ولی الله، این خانم چه خبر است.
السلام علیک یا بنت موسی بن جعفر، چی می خواهی؟ چی می خواهم؟ آره سلام. همه را که گفتی حالا می گوید چی می خواهی السلام علیک، خوب حرفت همین بود. آره بابا آدم اگر جلوی یک همچین خانمی بایستد یک سلام به خانم بگوید، خانم هم یک سلام جواب بدهد تمام است. آقا این چهل دفعه با این خانم سلام علیک داشته می شناسدش خانم. برو در جهنم یک دفعه فکر کن در روز قیامت که صحنه اش تمام آتش است یک دفعه چشمت بخورد به حضرت معصومه، در آن شلوغی یک دفعه خانم به تو بگوید سلام یادتان بود که حدیثش را خواندم پیغمبر چی می گفت تو وضعیت آنجا؟ امیرالمومنین می آمدند سراغ مومنین می گفتند چی؟ می گفتند من هستم رسول الله، من همان امیرالمومنین هستم که تو دوستش داشتی آقا تو آن بل بشو در آن فشار یک دفعه خانم حضرت معصومه یک دفعه می گوید سلام.
چون تو به او چی گفتی؟ اولین خواسته ات چی بود؟ سلام. ما نمی فهمیم سلام یعنی چی؟ آنها یی که اهل محبت و عاشقی هستند می فهمند کلمه ی سلام، چقدر در آن عشق و صمیمیت خوابیده دیگر چی؟ (عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه) خانم سلام، خدا من و تو را قیامت به هم معرفی کند. چه حرفهای رد و بدل شده (حشرنا فی زمرتکم و اوردنا حوض نبیکم و سقانا بکأس جدکم) آن هم با چی؟ نه اینکه ببرند دم بهشت بگویند خوب آقا بیاورد. می گوید (بید علی بن ابی طالب) این آدم چقدر اشرافی است رفته قم چه سفارش هایی دارد می دهد. علی با دست خودش آب بگذارد در دهان مان، آب کوثر. این آدم خیلی قیمت دارد. من وقتی نمی شناسم خودم را نمی توانم با ایشان ارتباط داشته باشم هزار دفعه می روم زیارت حضرت عبدالعظیم، اصلاً اشرافی نمی روم گدا می روم گدا بر می گردم انگار یک آدمی رفته در خانه پادشاهی، گفته رحم کن به من، من بیچاره و بدبختم. زن و بچه ام گرسنه هستند یک چیزی به من بده بخوریم برویم.
یک چیزی بده ما برویم برای زن و بچه مان، با خود شاه اصلاً کار ندارد. من وقتی خودم را نشناختم اینقدر بدبخت و گدا زندگی می کنم. نمی توانم اصلاً با اینها ارتباط داشته باشم. (و تجعلنی عندک اهون حالک) بگذار این هم بگویم حالا. ما وقتی خودمان را نمی شناسیم نماز هم نمی خوانیم. شما نماز را نگاه کنید، با چهار هزار تا حکم با چه تشریفاتی شروع می کند این نماز را، بگو، بگو بخوان، برو رکوع، برو سجده، سرت را که بلند می کنی تشهد می خوانی، ختمش یعنی همه ی اینها حرف بود برای اینکه تو یک دفعه بگویی (السلام علیک ایها النبی و رحمه الله) ما اصلاً حواسمان نیست که خدا چقدر به ما فرصت داده که به پیغمبر بگویم سلام. نماز می دانی یعنی چی؟
نماز یعنی یک بهانه که تو به پیغمبر بگویی سلام، السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته. می گوید آقا من چهل سال است نماز خواندم ولی یادم نمی آید به پیغمبر سلام کرده باشم. یک سلام چشم تو چشم، دو نفره، خوب چون نماز نیاز تو نیست برای همین هم ما وقتی چهار رکعت مان می شود دو رکعت در نماز مسافرت خوشحال می شویم چون نیاز نداریم به آن. غذا تا نیم پرس بدهند به تو، دادت در می آید، تو مهمانی مادرت که عزیزترین کست هست اگر یک بار کم غذا برایت بریزد می گویی مامان، بابات که عزیزترین کست هست یک بار مثلاً سر سفره غذا، یک دانه از کبابهایت را بردارد بخورد. دو تا کباب گذاشتند جلویت بابایت بیاید یک دانه اش را بردار بخورد می ریزی به هم. بیاید چایت را بردارد. ما دو رکعت نماز مسافرت از مان بردارند کلی کیف می کنیم.
پس معلوم است اصلاً نمی شناسیم نماز چی هست خودمان کی هستیم. نمی فهمیم اصلاً مشکل ما نشناختن خودمان هست نشناختن خانواده آسمانی مان (تجعلنی عندک اهون حالک) خدایا شکایت می کنم از نفسی که من را به راحتی پیش تو خوارترین هلاک شوندگان قرار می دهد، دقت کنید خوارترین هلاک شوندگان، یعنی بدبخت ترین آدم می کند من را پیش تو. بی آبروترین آدم ها می کند من را پیش تو. آیا از یک همچین دشمنی نباید به اهل بیت پناه برد؟ اینطوری هستیم یا نیستیم؟ اگر یک کسی بگوید من این طوری نیستم. خیلی خوش به حالش است این آدم. بگوید نه من اماره بسوء ندارم، مبادره بالخطیئه ندارم اصلاً این طوری نیستم. ولع به گناه ندارم. حرص گناه ندارم. خیلی خوب است بارک الله. برو خدا را شکر کن اگر اینطوری هستیم پس باید شاکی باشیم چون مناجات، مناجات شاکین است باید شکایت کنی به خدا.
باید یقه ی خدا را بگیری. باید بیفتی به دامن خدا. برو سراغ چهارده معصوم بگو من یک همچین وضعیتی دارم شفا بدهید. امام رضا خسته شده هی تو رفتی گفتی چشم ندارد پا ندارد شفا بدهید. یک بار برو بگو امام زمان من را از این نفسم راحتم کن. از این شیطان یک ذره نجاتم بده. برای همین هم یک کسی که نمی شناسد خودش را با شیطانش می رود در حرم. می بینی در حرم هم افکار کثیف دارد در مکه هم افکار کثیف دارد آنجا هم آرام نیست. لذا می گوید وقتی رفتی مکه، به خانم ها می گوید نمی خواهد حجاب اسلامی را رعایت کنی. حجابهای خانم ها را دیده اید که در مکه چطوری است حجاب اسلامی نیست. صورت باید باز شود. مردها یک حجاب نصف کاره دارند. چون اگر تو دوره خانه ی خدا در کعبه چشمت به نامحرم افتاد لبیک نگفتی یعنی محرم نشدی، یعنی قالب را نگذاشتی کنار، خود خدا گفته با احرام قالب کنار برود این دیگر زن تو نیست این دیگر شوهر تو نیست. پس وقتی نیست یعنی تو زن نداری، شوهر نداری، طبیعت نداری، جنسیت نداری، اگر بعد از آن نگاهت به نامحرم افتاد.
اگر با خیال آلوده داری می روی در کعبه، پس آن موقع که داشتی احرام می کردی خود حقیقی ات را بستی در مسجد شجره، با الاغت آمدی مهمانی، خودت نیامده، الاغت رفته مهمانی مثل ما که در ماه رمضان بیشتر الاغ است می آید در روزه، خودمان اصلاً ضیافت نرفتیم. چهل ساله من روزه گرفتم یک بار هم ضیافت نرفتم. اصلاً نمی دانم شب قدر یعنی چی، وقتی می گویند مهمانی، نمی دانم یعنی چی. جشن عروسی، تولد، مهمانی مامان بزرگ، کیف می کنم می فهمم یعنی چی ولی مهمانی خدا نمی دانم یعنی چی لذا از آمدن ماه رمضان خیلی استقبال نمی کنم از رفتنش هم کلی خوشحالم. خوب رسیدیم به یکی از مهمترین لغزشگاههای نفس، بهانه گیری، این دیگر خیلی خطرناک است. نفس بسیار بهانه گیر است حالا انشاءالله می گذاریم برای جلسه بعد درباره اش صحبت می کنیم.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.