بحثمان در استمداد از معصومین (علیهم السلام) بود و اینکه چگونه وجود مقدس معصومین (علیهم السلام) به ما کمک خواهند کرد و چگونه می توانیم از این مظاهر اسماء و صفات الهی کمک بگیریم و به اهداف خلقت مان نائل شویم. وقتی می گوییم کمک بگیریم باید خیلی دقت کنیم که مهمترین کمکی که ما باید از آنها دریافت کنیم شباهت است یعنی چون آن ها مربیان ما هستند خلفای الهی هستند باید از آنها کمک بگیریم و در شباهت به خودشان، تخلق به اخلاق الهی قوی شدن و دارا شدن استمداد کنیم.
پس بیشترین چیزی که ما می توانیم دریافت کنیم این نیست که مثلاً همسر بگیریم از اینها یا مثلاً شفا بدهند ما را یا مثلاً مشکل مالی ما را حل کنند بلکه مهمترین چیزی که ما می توانیم از معصوم دریافت کنیم این است که از آن جهت که آنها مظاهر اسماء و صفات الهی هستند خلیفه الله هستند کاملترین آیه خدا هستند و بزرگترین آیات الهی هستند ما به آنها نزدیک بشویم و آنها در ما تصرف کنند اعمال ولایت کنند اسماء و صفات الهی که در ما نهفته هست آنها فعال شود ما از حالت بالقوه به فعلیت برسیم از دانایی به دارایی برسیم و قوی شویم.
گفتیم که اگر بخواهیم این کار را انجام بدهیم اول باید آفتهای مان را خوب بشناسیم کسی خوب می تواند استمداد کند که نقاط ضعف خودش را بشناسد خطرات را بشناسد و آن موقع هست که احساس می کند باید از یک مربی از یک استاد کمک بگیرد کسانی که استاد بدون زحمت نصیب شان می شود کسانی که کتاب استاد، مربی، مفت گیرشان می آید بدون سوال بدون دغدغه بدون بن بست گیرشان می آید اینها هرگز نمی تواند استفاده های خوب و کاملی از این نعمها انجام بدهند برای همین کسانی که قحطی کشیدند سالها خارج از کشور بودند مسلمانی نبودند دینهای دیگری داشتند اینها خیلی بهتر از ما شیعیان قدر اهل بیت را می دانند.
آنهایی که مسلمان نبودند بسیار بهتر از ما در بسیاری از موارد نه همه ی موارد بسیاری نسبت به ما قدر قرآن را می دانند آنهایی که سال های بی خدایی کشیدند بعد از این که به خدا می رسند خیلی خوب قدر خدا را می دانند با خدا هم خیلی خوب آشتی می کنند خیلی خوب هم استمداد می کنند از خدا. کسانی که بدون درد بدون مشکلات بدون بن بست بدون سختی، بدون قحطی کشیدن، بدون معضلات و مشکلات اینها استاد نصیب شان می شود روحانی نصیب شان می شود. حرم، مسجد، دین و محتواها نصیب شان می شود خیلی نمی توانند استفاده کنند قدر نمی دانند خیلی دغدغه، نداشتند خیلی نودلانه همین طوری حالا برویم سر کلاس حالا مثلاً این کتاب را بخوانیم. چون اینها اصلاً به مراکز و نقاط ضعف خودشان نقاطی که به وسیله آنها جهنمی می شوند به وسیله آنها بدبخت می شوند به وسیله آنها دچار اضطراب و فشار های زندگی می شوند هنوز پی نبردند.
این آدم درد احساس نکرده مریضی نمی داند تو خودش یا اصلاً قائل نیست که می تواند مشکلش را به این گونه حل کند لذا این طور افراد خیلی نمی توانند استفاده کنند اما آنهایی که به مراکز اضطرار شان پی می برند چرا. در دعای عرفه داریم که خدایا من را به آن مراکز اضطرار خودم واقف کن من بفهمم چهنم چی هست، من کجای جهنم هستم الان. چون دنیا متن جهنم است من بفهمم شب اول قبرم، الان چه معضلاتی در من هست که می تواند شب اول قبر من را گرفتار کند می تواند شب اول قبر به بعد تا قیامت من را گرفتار کند.
من بفهمم که قیامت کجا ممکن است گرفتار جهنم شوم. من بفهمم چند تا اخلاق بد دارم بفهمم چند تا اژدها و مار و عقرب قرار است در قبر با من باشند چه حیواناتی باید باشند من بفهمم باطنم الان چطوری هست. وقتی من الان این چیزها دغدغه من نیست. مشکلات من نیست من گرفتاریهایم در رابطه با شوهرم هست یا زنم یا بچه هایم هست یا مشکل خانه است یا مشکل فک و فامیل های همسر هست یا گرفتاری های اینطوری دارم و اساساً دغدغه های آخرت سراغ من نیامده، دغدغه های بخش انسانی ندارم اصلاً اینطور کلاسها، این اساتید، این کتابها سی دی، قرآن، ذکر، الله، معصومین به هیچ وجه برای من جذابیت ندرد من نمی توانم از آنها استفاده کنم .
استاد هم اگر بگوید اگر بخواهم انجام بدهم چون واقف نیستم به مراکز بدبختی خودم، ممکن است اطاعت هم بکنم مثلاً بگویم حالا استاد گفته این ذکر را بگو من هم می گویم استاد گفته مثلاً این را بخوان من هم می خوانم. استاد گفته این سی دی ها را گوش بده من هم گوش دادم ولی تغییری اتفاق نمی افتد چون من نمی فهمم خودم را، من درد ندارم من مشکلات ندارم من گرفتای ندارم من به بن بست نخوردم من به سختی نخوردم. قدر آب را کی می داند آن کسی که تشنه باشد تا تشنگی انسان نکشد تا سختی نکشد تا به فشار نیفتد نمی تواند استفاده کند از این نعمتها.
لذا می بیند حالا در خصوصیت نفس هم می رسیم با کوچکترین بهانه انسان بزرگترین نعمتهای خودش را از دست می دهد خیلی راحت با کوچکترین بهانه انسان خودش را بدبخت می کند و هلاک می کند خیلی راحت. چون این شخص مشکل، معضل، درد، سختی، در به دری، دویدن نرسیدن، سراب، صحرا، اصلاً نچشیده این. حالا ممکن است الان شیطان بیاید سراغ شما ها بگوید خوب حالا ما که با پیشنهاد خواهرمان، دوست مان، رفیق مان آمدیم این کلاس، حالا ممکن است دوستمان، دوست قوی بوده یا نیاز داشته قدر این کلاس را بداند من همین طوری به پیشنهاد دوستم، به پیشنهاد مادرم، پدرم دستهایم را گرفته گفته پا شو برویم سر این کلاس. خودم همین طوری رد می شدم بارها شد من دیدم کسی از اینجا رد می شده دیده اینجا کلاس هست آمده سر کلاس نشسته.
نه اینجا هر چیز دیگری هر چیزی که رنگ ابدیت رنگ انسانی دارد حالا یک استاد است یک روحانی هست یک کتاب است یک سی دی است عرض کنم خدمتتان یا یک خوراک است آورده اند گذاشته اند جلویم. پس ما ها رشد نمی کنیم آن ترقی ها در ما اتفاق نمی افتد. خیلی سریع به شما بگویم ناراحت نشوید نه یعنی آنهایی که همینطوری مفتی آمده اند آنها را آورده اند، خودشان نیامده اند. احساس عطش نمی کنند نسبت به تمام خوراک های انسانی همینطوری چون شوهرم گفته من هم می آیم چون زنم گفته من هم می آیم رو در وایستی هستیم می رویم.
پنجشنبه ها حالا برویم بنشینیم چه خبر است. حالا این کتاب را بخوانیم حالا این سی دی را بخوانیم اصلاً نمی تواند کسی این طوری استفاده کند یک دفعه می بینی ده سال می آید کلاس جز اینکه قساوت قلب، شقاوت، بدبختی، پوست کلفتی بیشتر می شود در این آدم هیچی اضافه نمی شود هارتر می شود که آدم تر نمی شود. قسی القلب تر می شود که آدم نمی شود چرا؟ چون این آأم اصلاً اضطرار ندارد احساس نیاز نمی کند به کار بگیرد اینها فقط، شنیده، پوست کلفتتر شده. مگر فقط و فقط کسانیکه در حین کلاس در حین جلسات در حین این نعمتی که دارند بروند جهنم را ببینند و برگردند بفهمند جهنم چی هست حداقل علمی معرفت پیدا کنند قلبشان هم یک باوری پیدا کند بفهمند بدبختی کجاست معضلات یک انسان کجاست نکبت کجاست کمالات انسانی با کمالات نباتی و گیاهی چه فرقی دارد اگر این را بفهم همان بلایی که سر اطرافیان پیغمبر آمد سر همه می آید. یازده تا امام داشتیم سیزده تا معصومین داشتیم همه کشته شدند اکثر اطرافیان اینها نتوانستند از اینها استفاده کنند حتی خانواده های شان، همسرانشان، خیلی هایشان نتوانستند استفاده کنند حضرت پیغمبر بعضی از همسرانش اصلاً نتوانستند استفاده کنند. کارشان به طلاق کشید این قدر بی درد بودند کنار پیغمبر که اصلاً طلاق گرفت از پیغمبر.
حالا آن همسرانی که اینها را کشته همسر، امام جواد، همسر امام مجتبی، همسر بعی از انبیا، بچه هایشان، چرا پیغمبر می فرماید: «اذهدُ الناس فی العالم اهله و جیرانه» بی رغبت ترین مردم نسبت به یک عالم آنهایی هستند که به این عالم نزدیکتر هستند. خانواده اش، همسایه ها، اطرافیانی که می شناسند، دوستانش چرا؟ چون آنها سختی نکشیدند قحطی نکشیدند. در صحرا نیفتادند در فشار نیفتادند در جهنم درکش نکردند اگر هم هستند. بزرگترین اشتباه همین هست که انسان به جای اینکه بگردد تشنگی پیدا کند درد پیدا کند با بی دردی بخواهد هی غذا بخورد مثلاً رفته رستوران، ساعت ده غذا خورده می گوید حالا با رفیقهایم می روم با آنها هم یک غذایی بخورم با آنها غذا بخورد جذب نمی شود. این همه اش دفع می شود. چون آن غذایی که دو ساعت پیش خوردی جذب نشده هنوز، دفع نشده. آن هنوز کار دارد تا جذب و دفع را طی کند. فقط برای لذت می رود همین با رفیقها برویم یک کبابی بخوریم آب وشتی بخوریم پیتزایی بخوریم. ولی جذب نمی شود.
این که آدم پنجاه سال نماز می خواند یک رکعت استفاده نمی کند این که قرآن می خواند قرآن لعنتش می کند این که حج می رود هیچ اتفاقی نمی افتد. این که ماه رمضان را می گذراند هیچ اتفاقی نمی افتد. این که همه عالم کنارش هستند هیچ اتفاقی نمی افتد برای این است که این آدم هنوز نمی فهمد خودش را. یعنی به رسمیت نشناخته هنوز به یقین نرسیده که من این چیزی که خدا به من داده یعنی چی. در صحرای قیامیت که جهنمی که تمام زمینش آتش است وسط این آتش یک دفعه یک جای خنک یک تکه از بهشت باشد این یعنی چی؟ مثلاً مسجد یعنی چی، حسینیه یعنی چی، استاد یعنی چی، کتاب یعنی چی، حرم یعنی چی، تسبیح یعنی چی، سجاده یعنی چی؟ می بینی سجاده اش ماه به ماه در خانه باز نمی شود خاک می خورد اصلاً. قرآنش همین طور. نه از استاد می تواند استفاده کند نه از حرم می تواند استفاده کند نه از خدا می تواند استفاده کند نه از چهارده معصوم می تواند استفاده کند نه از شهدا می تواند استفاده کند این آدم، یک آدم بدبختی هست که فعلاً اصلاً احساس دردی نمی کند. این مشکلش یک شوهر می خوهد بس است یک زن می خواهد بس است یک ماشین می خواهد بس است.
یک خانه ای چند تا بچه دورش جمع شوند کافی است این اصلاً آن نگاه جاودانه و ابدی به خودش را ندارد. لذا خوب نمی تواند استفاده کند آن وقت قحطی زده هایی که این مشکلات را پشت سر گذراندند، الان یک وقتی کسی زنگ می زند از کشورهای اروپایی از کشور آفریقایی، آسیایی، آقا تو را به خدا ده جلد قرآن برای ما بفرستید یک کتابی یک محتوایی، یک بحثی، یک مبلغ برای ما بفرستید که ده روز بیاید اینجا در این قحطی ما یک چیزی بگوید. چون قحطی کشیده درد جهنم را دیده دوری را فهمیده نه آنهایی که مفت گیرشان آمده همینطوری رو سیری و شکم سیر، استاد دارند ده تا اطرافشان هست، روحانی اطرافشان است مسجد است هیأت است همینطوری هی دیدند و دیدند اینها اصلاً درد نمی توانند احساس کنند آن وقت بزرگترین خطر هم همین بی دردی است بزرگترین خطر بی دردی است مگر اینکه فقط کسانی می تواند آنهایی که بی درد نصیبشان شده نان خور دیگران هستند دوستش، رفیقش، پدرش، شوهرش نامزدش، همسایه اش کشاندش آورده اش یک جایی، حرم، مسجد، یک استادی، یک کلاسی یک جلسه ای. مگر این که خودشان به معفرت برسند یک چیز فقط می تواند انسان را نجات بدهد معرفت.
یعنی انسان بفهمد مرکز اضطرارش کجاست. نقطه ی بدبختی اش کجاست جهنم یعنی چی بفهمد در دنیا، در متن جهنم الان دارد زندگی می کند. اما اگر یک آدم راحت طلب یک آدم لوس، یک آدم تأمین شده، یک آدم شکم سیری باشد اصلاً نمی فهمد اصلاً نمی تواند استفاده کند. نه تنها قابل استفاده نیست بسیاری از موارد مضر هم هست. شما بهترین غذا را شکم سیر بخورید ببینید چه اتفاقی می افتد. نه اینکه نیاز ندارد به این درس به استاد به مسجد به حرم، به تسیبح به سجاده به خدا به اهل بیت، به دعا، به پرواز، نه اینکه نیاز ندارد احساس نیاز ندارد وقتی احساس نیاز ندارد وقتی به او می دهند نمی تواند جذب کند حرکت کند. قرآن می گوید قیامت به خیلی ها می گویند یک سجده کنید همین سجده کنید کافی است می روید. نمی توانند سجده کنند «یدعوت الی السجود» دعوتشان می کنند به یک سجده، در دنیا نمی توانسته نماز بخواند. نمی تواند. چون رغبتی نداشته.
الان طرف آمده میگوید من می خواهم برای مرده ام، برای پدرم، مادرم، یک همچین هدیه ای بدهم می گویم عزیزم این هدیه ای که تو می خواهی بدهی به پدرت، پدرت جذب ندارد در برزخ که تو می خواهی بدهی. قرآن بخوانم برایش. نماز بخوانم برایش این اصلاً جذب ندارد این اصلاً خودش در دنیا متنفر از نماز بوده. ولی بنده خدایی می گفت که من در قبرستان بودم یک مرده ای را آوردند صدای نعره از این بلند می شد. این قاری قرآن می خواند و او هی جیغ می زند. فریاد می زد از قرائت قرآن این.
این اصلاً در دنیا بوده، قرآن جذب نداشته اگر می خواندند اعصابش خرد می شده، در اتومبیل اگر یک موقع رادیو روشن می کردند قرآن می خوانده خاموش می کرده اگر یک کسی سی دی قرآن می گذاشته می گفته این را خاموش کنید موسیقی بگذارید حال بکنیم یک موسیقی بگذار بشنویم یک سازی یک کسی، خواننده ای، چیزی حالا پرت و پلا هر چی می خواهند بخواند شر و ور بخواند من فقط قرآن نشنوم دلم می گیرد وقتی قرآن می شنوم، دعا، دلم می گیرد مناجات دلم می گیرد، شبکه های تلویزیونی وقتی میزند به قرآن زود ردش می کند اصلاً وا نمی ایستد رو این شبکه.
اما آن کسی که بهشتی هست وقتی می زنند رو موسیقی قرآن، اصلاً کاری ندار، این در خانه کارش را انجام می دهد کامپیوترش روشن است دارد کارش را انجام می دهد دارد ظرفش را می شوید دارد غذایش را می پزد این می خواهد موسیقی بهشتی بهش بخورد. این در دنیا جذب داشته از قرآن لذت می برده شما برو سر قبرش قرآن بخوان، این آنجا تمام آن عذابها و بلاهای در قبرش برطرف می شود. می گوید حالا چی کار کنم پول هست از او رسیده می خواهم برایش کار خیر کنم می گویم برو ببین آن خیری را که این دوست داشته جذب می کرده مثلاً زیارت عاشورا دوست داشته، نه این که بروی برایش جامعه کبیره بخوانی این اصلاً جامعه کبیره جذب ندارد فلان کار خیری را بکنند که اصلاً این جذب ندارد. این اصلاً روضه دوست داشته بده برایش در هیئت روضه بخوانند اهل شام بوده ناهار بوده کارهای خیر این طوری بده شان و ناهار برایش خرج کنند. باید آن چیزی که جذب داشته با او سنخیت داشته بدهی بخورد.
الان ما تقریباً بالای یکسال است خانواده ی آسمانی گفتیم یک کسی که بی خانوادگی نکشیده یعنی با شوهرش راضی هست پر است با زنش با مادرش با پدرش با اجدادش با فک و فامیلش پر است این اصلاً خلأ خانواده نداشتن و یتیمی را احساس نمی کند به او وقتی می گوییم امام حسین پدرت است امام زمان پدرت است این اصلاً نمی تواند ارتباط برقرار کند می گوید من پدرم فلانی است با این اشباع هستم. این نمی فهمد همین الان که کنار این باباست یتیم است چرا؟ چون، خودش را جسم می بیند زن می بیند می گوید خوب یک شوهر که دارم نامزد دارم دوست جنس مخالف دارم پدر دارم مادر دارم، این فکر می کند این یعنی قالب، خوب من که بابا دارم بابا می خواهم چه کار. تا می گویند امام زمان بابات است می گوید من اصلاً بابا می خواهم چی کار؟ خانواده آسمانی ات با آنها زندگی کن، به آنها افتخار کن، اصلاً نمی تواند از خانواده آسمانی استفاده کنم از خدا. از قرآن، از نماز از دعا، چطوری می توانم استفاده کنم. پس سنخیت اصل است اصل سنخیت است. در بدن خدا این را به ما می گوید تا ما در متافیزیک مان در مسائل روحی درک کنیم آقا شما حالا غذا خوردید حتی غذای آشغال خوردید غذای بد خوردید غذایی خوردید که اصلاً مضر هم است ولی شکمت سیر است الان، جذب نداری، شما این غذا را دریافت کنی، دفع می شود. هیچ حذب نمی شود حتی غذای خوب.
یک غذای خوب به تو دادند می گویند اگر این ظرفیت نداری این غذای خوب را نخور که دفع می شود فایده ندارد. یک پرتقال خوردی بس است تا این مقدار بیشتر ویتامین ث بدن دریافت نمی کند. بقیه اش دفع می شود. بعد می گوید من یازده رکعت نماز شب اصلاً جذب ندارم. خوب عزیزیم تو ظرفیت نداری که جذب نداری تو درد نداری. درد، دران می خواهد پزشک می خواهد گرسنگی، غذا می خواهد عطش می خواهد قربان رسول الله بروم «انا من حبک» ای خدا من از عشق تو یک گرسنه ای هستم که سیر نمی شوم. یک تشنه هستم که سیراب نمی شوم دیدید بعضی ها اینقدر به هم علاقه دارند که اگر یک ماه هم کنار هم باشند سیر نمی شوند اصلاً حالا بعد از یک ماه گفتم من اگر هر وقت راجع به عشق و علاقه صحبت می کنم شما هی سراغ جنس مخالف و زن و شوهر نروید خیلی کمتر پیش می ید در زن و شوهر ها این طوری باشد. بروید سراغ مادر، سراغ فرزند، مادر یک ماه بچه اش پیشش هست زده نمی شود از این بچه. نه این از مادر زده می شود نه مادر از این بچه. اما کای است یک صبح تا غروب بچه نباشد می بینی مادر کم می آورد می خواهد یک غذا بخورد می گوید ای بچه ام نیست.
مادر یک حبی دارد که سیر نمی شود پدر یک حبی دارد که سیر نمی شود ولی خواهر برادر ها، نه تا این شوهر می کند زن می گیرد می روند این طرف و آن طرف می بینی سه ماه، سه ماه هم همدیگر را نبینند کم نمی آورند اصلاً اذیت نمی شوند در رفاقت ها پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید: همدیگر را تند تند نبینید چرا می گوید یک کاری نکنید که همدیگر را اینقدر ببینید که به هم عادت کنید زن و شوهر، دوست خواهر و برادر. وقتی عادت می کنی دریافت دیگر ندارید بعد شروع می کنید به گیر دادن به همدیگر عین این آدمهایی که باز نشست می شوند دیده اید، زن هایشان می آیند به ما می گویند تو را به خدا استاد به این بگویید از خانه برود بیرون.
برود یک کاری کند یک جایی برود می ماند در خانه هی از صبح همدیگر را می بیند چشم در چشم هم هستند دیگر سیر می شوند بعد شروع می کنند هی گیر دادن به همدیگر. ولی وقی مرد می رود ده شب می آید خانه، فرصت برای گیر دادن نیست اگر هم غنیمتی است استفاده های خوب می شود مگر نادان باشند، پدر مادر، خواهر برادر خود خدا اصلاً ایجاب ی کند فراغ ایجاب می کند خود خدا، تا قدر همدیگر را بدانند از هم بتوانند جذب کنند و لذت ببرند. مردهایی که این حالی شان نیست. همین صبح می رود سر کار می بینی دو بعد از ظهر خانه است فکر می کند خیلی کار خوب می کند نه برای خودش کار خوبی می کند نه برای زن و بچه اش یک خانمی آمده مشاوره پیش من می گفت استاد تو را به خدا این شوهر من با او صحبت کن سر کار نمی رود می گوید آنقدر دلم برایت تنگ می شود نمی توانم بروم سر کار.
گفتیم (بارک الله) گفتم پس باد هوا می خورید شما. برای کسی که خدا را مفت بدهند، حرم و قرآن و استاد و کتاب را مفت بدهند به سراب و صحرا و کبیر نخورده باشد دلش، اصلاً نمی تواند از استاد لذت ببرد از قرآن از خدا، از نماز شب، می گوید من چرا از نماز شب نمی توانم لذت ببرم اصلاً من چرا نمی توانم نماز شب بخوانم. من چرا توفیق به نماز شب ندارم. اصلاً اینطوری نیست در عطش نیست درد نیست، درد باشد. الان می گوید آقای دکتر ساعت هشت می آیند ولی نوبت شان را ساعت شش صبح می دهند شما بروید همین درمانگاه را نگاه کنید مردم صف بسته اند چون درد دارند مریض است باید دکتر ببیند او را. پنج و چهار صبح می رود صف می بندد.
گرسنگی وقتی نکشیده باشیم قحطی نکشیده باشیم احساس نیاز نکنیم خلأ نداشته باشیم یعنی به خاطر اینکه قالب (جنبه های طبیعی، جنبه های نباتی، حیوانی) اینقدر خورده و مشغول است که نفس مجبور است اینها را حذف کند. این دیگر اصلاً فکر نمی کند من خدا می خواهم نماز می خواهم قرآن می خواهم خلوت می خواهم. این الان فعلاً گرفتار و عقده ی خلاء های طبیعی اش هست حالا می رسیم به متن دعا ببینید. لذا اگر یک کسی می خواهد اوج بگیرد می گویند غذا کم بخورد پر خوری نکند چون وقتی پر خوری می کند می خواهی مطالعه کنی بعد می خواهی پر خوری هم بکنی یک آدم شکمو چه طوری می تواند درس بخواند شکم سیر سنگین می شود کل قوا، مغز، باید صرف این شود که این حذف شود این نمی تواند مطالعه کند خوابش می برد چرتش می گیرد می خواستم بیایم احیا نشد خوب وقتی می دانی می خواهی احیا بیایی احیاء یعنی چی؟
یعنی پرواز، یعنی حرکت، یعنی شب را می خواهی بیدار بمانی وقتی می روی همه ی انرژی ات را سر سفره مصرف می کنی تمام انرژی ات را طبیعت می گیرد روح که نمی تواند پرواز کند تو رفتی یک پرس غذا، دو پرس غذای کامل خوردی بعد حالا می خواهی شب جمعه بیدار بمانی می خواهی بروی پرواز کنی بروی رو سجاده اصلاً این سجاده تو را تکان نمی دهد. لذا خوب دقت کنید. مولانا این طوری می گوید: آب کم جو تشنگی آور به دست / تا بجوشد آبت از بالا و پست. آنهایی که تشنه نبودند آمدند سر کلاس، تشنه نیستند کتاب نصیب شان می شود پدر خوب، مادر خوب نصیب شان می شود استاد خوب نصیب شان می شود حرم نصیب شان می شود مسجد کنار شان هست حسینیه کنارشان هست نماز را دارند اصلاً نمی توانند استفاده کنند. بعداً که پرده کنار رفت به شب اول قبر می خورد به قحطی شب اول قبر، می خورد به جهنم های آنجا، بد بختی های آنجا، می گوید اه من تو چه ثروتی بودم، هیچی نیاوردم. عزیزم آن موقع از این ثروت نمی توانستی استفاده کنی خلاء نداشتی تو. الان بحث ما این است که با این چهارده معصومی که خدا به ما داده می خواهیم چی کار کنیم مفت در اختیار ماست، آنها هم به شدت به ما علاقه دارند من از این مادرم فاطمه، زهرا که اینقدر من را دوست دارد و برتر از سیزده نفر دیگر است یا از دوازده نفر دیگر برتر است اگر نگوییم از پیامبر بالاتر است با این خانم می توانم چه کار کنم با این مادری که اینقدر مرا دوست دارد. این خانم من را به کجا می تواند ببرد.
امام حسین من را کجا می تواند ببرد. از همه ی اینها مهمتر از همه این سیزده تا مهمتر برای من و شمایی که الان هستیم آقا امام زمان (علیه السلام) است من با این امام زمان چه کار می توانم بکنم. این آقا الان من را کجا می تواند بکشد ببرد هیچ جا نمی بردت تو را شاید جهنم ببرد تو را. همانطور که من رفتم جهنم داستانش را برایتان گفتم. بی خیالی بی دردی نسبت به امام زمان، غصه هایش، اضطرارش، تنهایی اش، آوارگی اش، ترد شدگی اش در تو هیچ دردی ایجاد نمی کند. اصلاً ناراحتت نمی کند امام زمان پرپر می زند هزار و صد و هشتاد سال جلوی شیعیان، هیچ کس دردش نمی آید. عابد است دارد نماز می خواند یک بچه می آید جلویش یک خروسی را می گیرد هی بال و پرش را می کند تا این خروس دارد می میرد بچه این خروس را می کشد زمین دهن باز می کند بی عاطفه تو داری می بینی یک حیوان، یک موجود زنده است دارد می میرد ایستادی نماز می خوانی.
نامه های امام زمان را بخوانی ببینید. شما را قسم می دهم (امام زمان می گوید) شما را قسم می دهم به داد ما برسید شما را قسم می دهم به خدا که به ما کمک کنید برای فرج من دعا کنید ما اصلاً یک ذره دلمان به رحم نمی آید. چهل سال، پنجاه سال یک کسی بگوید آقا من پنج دقیقه دلم سوخته برای امام زمان گریه کردم. تنهایی اش آزارم داده من الان از این چه استفاده می خواهم بکنم من الان هیچی، من الان نمی فهمم امام زمان به چه کار من می خورد امام زمان برای چی من به درد کجای من. الان را می گوییم بعد از ظهور را کاری نداریم بعضی ها فکر می کنند برای امام زمان خوب است تلاش کنیم بعد که ظهور کرد به درد مان می خورد. نه الان ضروری ترین مشکل من بی امام زمانی است. یتمیی است همین امروز، پنج شنبه چهاردهم مهر ماه بزرگترین نیاز من است. حرف زدن با او، کمک به او، خدمت به او، بزرگترین نیاز من است ولی من این را احساس نمی کنم چرا؟
لذا وقتی به من می گویند بزرگترین معضلت چی است؟ می گویم من بزرگترین معضلم این است که من زن ندارم، شوهر ندارم، بزرگترین مشکل من، مشکل اقتصادی ام است هنوز خانه ام درست نیست اتومبیل ندارم. هنوز شغل مناسب ندارم کار بنایی ندارم کار اقتصادی ندارم کارهای بزرگ.
اینها همه که مال قالب است تو به عنوان یک آدم که این قالب نیستی مشکلت چی هست. ما تا نفهمیم صحرای جهنم یعنی چی و من الان در این جهنم کجا هستم چی ها دارم که بخواهم ببرم شب اول قبر، بدبخت می شوم. با اینها اگر بخواهم بروم شب اول قبر بروم در قیامت چند میلیون سال گرفتار می شوم. من تا وقتی اضطرار خودم، آفت های خودم، چیزهایی که گرفتارش هستم، مار و عقرب های خودم را نشناسم نمی فهمم. نمی توانم بروم در خانه امام زمان از او کمک بگیرم. بهترین استاد، بهترین کتاب، بهترین کلاس نمی توانم استفاده کنم. مگر از پیغمبر از ائمه استفاده شد اصلاً با این همه علماء این همه مراجع این همه قرآن، این همه چیزهایی دیگر هیچ کس اصلاً احساس نیاز نمی کند.
تفننی حالا پا شویم برویم برای ثواب یک کاری بکنیم. عذاب وجدان نداشته باشیم برویم یک کاری کنیم لذا اکر یک کسی به من بگوید کلاس بیایم یا نه، خیلی من استقبال نمی کنم من بارها هم گفتم خیلی استقبال نمی کنم ما قبلاً پانزده نفر بوده این کلاس، همین طوری یک دفعه در این ده، پانزده سال یک دفعه شلوغ شد. سال شصت و چهار شروع کردیم نه عزیزم به دردت نمی خورد کلاس اول باید بفهمی کی هستی. قرآن هم به دردت نمی خورد مسجد هم به دردت نمی خورد واجبات را نمی گویم ترک کنید ولی اول معرفت پیدا کنیم. کسی که خودش را نمی شناسد نه دعا دارد نماز ندارد معراج ندارد روزه ندارد پرواز ندارد نمی تواند از امام زمان استفاده کند.
اول من بدانم کی هستم از کجا آمده ام، به کجا قرار است بروم. اول باورش کنم این را راه بدهم به قلبم خوب حالا چی نیایم؟ ه این حرف هم حرف شیطانی است باید تلاش کنی مراکز اضطرارت را بشناسی، آقا آنقدر مهم است که سیدالشهدا به خدا می گوید: «اوقفنی علی مراکز اضطرار» بدانماصلاً دشمنم کی هست چی هست. من تا این را ندانم نمی توانم اوج بگیرم. حالا دقت کنید «الهی الیک اشکو نفسا بالسوء اماره» اولین بدبختی ما که باید بشناسیم و به آن یقین پیدا کنیم این است که بدانیم من یک نفسی دارم که دائماً به من دستور می دهد برای کارهای بد. و من هم ذلیلانه مطیعش هستم. اول این را قبول کنم میلیون آدم می خواهد یک نفر بگوید من ایستادم جلوی نفسم. چهار تا سیلی هم زدم در گوشش، یقه اش را گرفتم زده ام زمین، اصلاً به او باج نمی دهم. نه ما مطیعیم.
امّاره است امیر ماست، هر دستوری هم بدهد ما اطاعت می کنیم من الان باید از دست این نفس چطوری فرار کنم چون این من را بدبخت می کند این من را می برد به جهنم این دنیایم را خراب می کند این رابطه ام را با پدر، مادر و همسر و بچه هایم دوستان، اساتید، کسان دیگر به هم می زند زندگی ام را خراب می کند همین نفس، جهنم هم برای ایجاد می کند عصبانی ام می کند بداخلاقم می کند بهانه گیرم می کند نفس اماره این طوری است غیر از شیطان است الان مشکل ما شیطان نیست. من فعلاً با خودم مشکل دارم این یک.
«و الی الخطیئات مبادره» من شرح دعا نمی توانم بکنم حتماً عزیزانی که می خواهند مراکز اضطرار خودشان را بشناسند باید درد داشته باشند و باید بدانند مشکل تو زبان بلد بودن نیست کامیپوتر بلد بودن نیست خیاطی، گلدوزی، گل سازی نیست. خانمها الان مد هم شده می گویند تا بیکاریم برویم رانندگی یاد بگیریم اصلاً این نمی داند چی نیازش هست، من وقت خالی دارم نمی دانم چی کارش بکنم. جدول بنشینم حل کنم حسرت یک دقیقه اش را وقتی رفتی آن طرف می خوری. هزار بار گفتم کمتر از هزار بار البته دروغ نگفته باشم آنهایی که در بهشت هستند حسرت یک دقیقه شما را می خورند. جهنمی که بماند.
«اللهم ادخل علی اهل القبور السرور» خدایا همه را شاد کن. بهشتی ها حسرت 5 دقیقه وقت من و شما را می خورند. خوبهایشان، می گویند 5 دقیقه ی دنیا را به ما بدهند. ما خیلی کار می کنیم من جدول حل کنم تلویزیون نگاه کنم ماهواره گرفتم. ماهواره نگاه کنم این هفت تا کانال ارضایم نمی کند ماهواره نصب کردم تا دو هزار تا کانال، بالش می گذارم زیر سرم همین طوری نگاه می کنم این سریال، آن سریال، این فیلم، آن فیلم، این فیلم خارجی آن فیلم داخلی این برنامه آن برنامه وقت دارم کاری ندارم. مشکلی ندارم که بروم دنبال حل مشکلاتم.
یک موقع که من به شما می گویم بروید دنبال فلان کار، مثلاً این تمرین را انجام بدهید این ده دقیقه را این پنج دقیقه را این دو رکعت نماز را، این ذکر را، این دعا را بنویسید رو تلفن همراه تان باشد بزنید در خانه تان باشد خودم که می گویم می گویم برای چی می گویی، کی می کند این کار را. کی اصلاً دردش می آید برود این کار را بکند. من اگر بخواهم مراکز اضطرارم را بفهممم باید بروم جهنم شناسی کنم باید بروم عذاب شناسی کنم باید وقت بگذارم رو آخرت، جهنم کجاها گیر می افتم من، عذابهای جهنمی ها را واقعاً بشناسم بعد ببینم کجاها وقتی می گوید فلان کس، با فلان اخلاق وقتی می فهمم سیصد هزار سال طرفی که مسرف است. در جهنم گرفتار می شود خوب باید بدانم من نباید مسرف باشم. بدانم اگر خدا به من پول نداده باید خیلی خدا را شکر کنم خدایا لطف کردی در حق من، من اگر پول دار شوم مثل خواهرم مثل برادرم، مثل دوستم مثل همسایه مان بدبخت می شوم.
خدایا رحم کردی به من یک بخور نمیر به من دادی عفاف و کفاف. به اندازه کفاف بده به ن، بیشتر نده چون اگر بیشتر بدهی به من ظرفیت ندارم. یک خانه دارم یک خانه دیگر می خرم. زمین دارم زمین را اضافه می کنم لباس دارم اینها را می ریزم دور دو باره چند دست لباس های آنچنانی می خرم اتومبیل دارم اتومبیلم را عوض می کنم تلفن همراهم را باید هر سه ما یک بار عوض کنم نمی دانم چی کار باید بکنم. من باید جهنم شناسی کنم خوب بشناسم که جهنم یعنی چی، من الان کجا جهنم هستم این عذابهایی که آنجا هست انواع تولد ها تولد بیمار داریم دیگر بسته به تعداد، شدت، تعداد و نوع بیماری ما رنج درمان داریم الحمدلله گفتیم ما تولد ناقص نداریم به برکت ولایت اهل بیت (علیهم السلام) ولی تولد بیمار خیلی خطرناک است یعنی من غیبت نمی کنم یعنی من حساس و زودرنج نیستم یعنی من حسود نیستم یعنی من عصبی نیستم یعنی من بهانه گیر نیستم و با این هم می خواهم همینطوری بروم در قبر. ناراحت هم نیستم. من باید بروم وقت بگذارم ده تا کتاب بخوانم درباره ی جهنم. کتابهای اخلاق بخوانم البته بدانم چه کتابی هر کتابی که رویش نوشته اخلاق بر ندارم بخوانم حتی اگر نوشته اخلاق اسلامی برندارد بخواند حتماً مشورت بکند که به درد می خورد یا نه.
کارشناس باید نوشته باشد خیلی ها نوشته اند به قول امام خیلی ها کتاب اخلاق اسلامی نوشته اند آدم وقتی می خواند مریضتر می شود استاد هست آدم می رود می نشیند می بیند حرفهای خیلی خوب هم می زند ولی وقتی هم می نشینی فقط جز این که مریضتر می شوی کار دیگری نمی کند. من باید مطالعه کنم ببینم جهنم یعنی چی؟ بهشت یعنی چی؟ من چطوری پرواز کنم. ما اصلاً ناراحتی نداریم اصلاً دغدغه ابدیت، آخرت، پرواز، زندگی را نداریم آقا اصلاً جهنم بی خیال قیامت بی خیال آخرت بی خیال، مگر انسان نمی خواهد در دنیا خوشحال باشد. ما حتی برای این هم سرمایه گذاری نمی کنیم مگر قرآن نمی گوید مومن حقیقی شاد و آرام است من الان چه کار کنم یک ازدواج کردم می خواهم با همسرم شاد و آرام باشم. خوب یا بد، موفق یا غیر موفق، دقت کردم یا نکردم بالاخره الان همسر من است می خواهم شاد باشم آرام باشم. یک بچه دارم دو تا دختر دارم یک پدر و مادری دارم که خودم انتخاب شان نکردم ولی بالاخره باید شاد و آرام باشم یا نه؟ چطوری؟ یک رشته انتخاب کردیم باب میلم نبود یک شغل هست که الان نمی خواهم این شغل را داشته باشم ولی فعلاً نیست می توانم شاد و آرام باشم یا نه؟
من دغدغه ندارم بروم دنبالش خودم را شاد و آرام کنم تنبلی، بی حوصلگی، تمام ارکان وجود ما را گرفته. لذا با این توصیف هست که حضرت می فرماید بزرگترین بدبختی هر کسی تنبلی و بی حوصلگی است با این توصیف است که آدم می فهمد بیشتر جهنمی ها، پیغبر می فرماید: گفتم من این حدیث را وقتی شنیدم ده روز مریض شدم، پیامبر فرمود بیشتر ناله های جهنمی ها مال امروز فردا، کردنشان است. آدمهای بدی نبودند این بندگان خدا که الان گرفتار جهنم شدند آدم تنبلی بودند. تنبل بهانه گیر به هر بهانه ای خودشان را محروم کردند. آدم های تنبل بی حوصله اصلاً جدی نبودند اینقدر که در زبان خارجی جدی هستند زبان دینش و زبان عربی را اصلاً. اینقدر که در کامیپوتر جدی است در رشته دانشگاه که قبول شده دارد برایش پول می دهد در رشته آخرت شناسی، انسان شناسی، حتی این قدر عاشق خودش نیست یعنی یک رشته دانشگاهی را خیلی بیشتر از خودش دوست دارد.
اصلاً عاشق خودش نیست که خودش را بشناسد نمی رود دوست به دامن ده تا استاد بشود التماس شان بکند حضرت فرمود بروید اگر شده خون دل بخورید اگر شده سیلی بخورید از استاد، جور استاد را بکشید، جور علم را بکشید، خون دلهایتان را بریزید یک کاری کنید بفهمید فقط، بفهمید. کسی که نفهمد قرآن می گوید جهنم جای نفهم هاست و بهشت جای فهمیده ها و عاقل هاست. بروم بفهمم این راز را کشف کنم من کی هستم، از کجا آمدم الان کجا هستم قرار است کجا بروم آن جایی قرار است بروم چطور جایی است چقدر مگر ما فرصت داریم تا آنجایی که می خواهیم برویم؟ چطور جایی است آنجا، اگر من آماده نباشم چه خطرهایی من را تهدید می کند دغدغه نداریم متأسفانه برای این کار.
لذا بروید عزیزان این آفتها را خوب وقت بگذارید واقعاً برایش «و الی الخطیئه مبادره» می گوید من یک نفسی دارم به سمت خطا با سرعت من را می برد به سمت خطا و اشتباه به گناه، زود آلوده ام می کند. این امام سجاد است که می فهمد نفس یعنی چی. لذا مناجات شاکین دارد بعضی از عزیزان برنامه دوم، سوم از من گرفتند می نمایند که اشتها دارند می گویند ما این برنامه را انجام دادیم برنامه ی بالاتر می خواهیم اصلاً دروغ می گوید، دروغ نمی گوید که بگویم قصداً دارد دروغ می گوید، نفهمیده که نیازش چی است برنامه اول را گرفته جذب نکرده فقط شهوت برنامه دوم را دارد. من اگر برایش بنویسم برنامه اولت را دوبار دیگر تکرار کن. این کار را نمی کند. در حالی که صدی نود و نه افرادی که برنامه ی اول گرفتند باید برنامه اول شان را سه بار چهار بار ده بار کار کنند. هنوز برنامه اش تمام نشده می گویم چه قدرش را انجام دادی می گوید چهار ماه، می گویم حالا برای چی برنامه پر کردی، حالا یک برنامه دیگر به من بدهید شما.
از آن چقدر گوش کردی، هنوز سی دی هایش را کامل نشده چرا؟ چون رفیقش برنامه دوم گرفته می خواهد بگوید من هم برنامه دوم گرفتم. عزیزم تو هنوز جذب نداری سیری. می گوید آقا من برنامه ی عبادی می خواهم با ترس و لرز می نویسم، می نویسم آقا شبنه ها مناجات شاکین را بخوانید. مناجات دوم و هشتم را بخوانید جمعه ها مریدین را بخوانید ولی من می دانم این جذب ندارد می گوید من می نشینم اینها را می خوانم غصه می خورم. برنامه نوشته من اینقدر ذکر می گویم، اینقدر توسل می کنم عاشورا دارم، آل یاسین دارم، توسل دارم، چه خبر است؟ چیزی هم جذب می شود؟ هر هفته می روم جمکران، تو را خدا نرو. تو هر هفته رفتی جمکران این اوضاع زندگیت است؟ می گوید آشتی خواندم، مقام محمود کار کردم، عزادار کارم کردم، چی کار کردم، چی کار کردم، خانواده ی آسمانی آمدم، این کلاس آمد، آن کلاس آمدم، بعد می گویم حالا چی؟ بعد مشکلاتش را که می نویسد مشکلات روز اول است.
حالا واقعاً وقتی بگذارید مناجات شاکین را یک نگاه بیندازید حداقل اگر نمی خواهید رویش کار کنید عملیاتی کنید به خدا بگویید، به خدا بگویید، خدایا من شاکی ام، ببین گریه ات می گیرد وقتی این را می خوانی گریه ات می گیرد که تو چه گرفتاری هایی گیر کردی یا نه؟ یک بار آدم مناجات شاکین را بخواند ببیند گریه اش می گیرد یعنی اضطرار را می فهمد که خدایا، من بابا الان به طرف می گویند سرطان داری، هپاتیت داری از حال می رود. مادرت، شوهرت سرطان گرفته دارد می میرد این اصلاً غش می کند می فهمد سرطان یعنی چی. ماشین را دزدیدند کیفم را زدند گریه اش می گیرد کفشم را بردند اعصابش خرد می شود می بینی تا یک سال داستان بردش کفش را تعریف می کند از بس دلش داغدار است برای همه هم می گوید، کفشم را بردند پولم را بردند کیفم را زدند ماشینم تصادف کرد. بین آقا ما ده سال، پانزده سال برای چی ها گریه کردیم شده پنج دقیقه برای شب اول قبر گریه کنیم برای این بداخلاقی که داری برای این زودرنجی که داری می فهمی چه ماری است. اگر تو روز دو بار عصبانی شدی، نه ما ناراحت نیستیم. غصه نمی خوریم اصلاً.
نفضولی کردی در کار یک نفر، تجاوز کردی سوال بیجا کردی همین خودت را محاکمه کردی من چند تا سوال بیجا کردم از اطرافیانم تا به حال. کجا می روی؟ چی می خوری کجا بودی؟ مهمانت کی بود؟ با کی صحبت می کردی؟ همین روح تجاوز، می دانید هر یک بار اینها چند سال ما را در جهنم نگه می دارد، یک سوال بیجا کردن از یک نفر که نباید سوال می کردی کی بود، چی نوشته، موبایل یک نفر را بردارد نگاه کند اس ام اس یک نفر را می خواند می فهمی چی کار کردی یا نه؟ نه بابا این ها که هیچی نیست.
«و بمعاصیک مولعه، مولعه» ولع یعنی چی؟ می گوید خدایا این نفس من یک طوری است که خیلی عاشق گناه است. خیلی ولع دارد، جهنم را دوست دارد یک نفس اینطوری من دارم، آرام نیست این طور نیست که از جهنم رد شود خنکی احساس کند این وقتی رد می شود می سوزد، دریافت دارد چون کسانی که از جهنم رد می شوند اگر نسوزند نمی سوزند اگر بسوزند می سوزند. الان به من می گوید چشم بسته غیب گفتی، اگر نسوزند نمی سوزند، اگر بسوزند می سوزند. بله جهنم دنیاست اگر اینجا نسوختی، آنجا هم نمی سوزی، و اگر اینجا سوختی آنجا هم می سوزی. من چقدر زحمت کشیدم که شهوتم را نسبت به گناه، عشقم را ولعم را نسبت به گناه کم کنم. این «بمعاصیک مولعه» یعنی چی، که انشاءالله رو این فکر کنیم تا جلسه بعد در موردش سخن خواهیم گفت.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.