بحثمان درباره ارتباط مؤثر و کسب دارایی از ارتباطمان با حضرات معصومین علیهم السلام بود عرض کردیم که اگر ما بخواهیم دارای دارایی بشویم، در ارتباطمان با حضرات معصومین علیهم السلام باید به دو شیوه می توانیم عمل کنیم یکی این که معرفت داشته باشیم به کیفیت ارتباطمان با آن ها و نوع نگاه احساس ما به کیفیت ارتباطمان با آن ها و شناختی که از خودمان و آن ها داریم در ما حسّ های زیبا قدرت و انواع توانایی ها را ایجاد می کند اگر کسی در ارتباطش با معصومین علیهم السلام قدرت جذب نمی کند و حس های قشنگ ندارد شخصیتی افسرده و پژمرده و له شده، غمگین و شخصیت ناامیدی است، یعنی در واقع به معرفت ارتباطی نرسیده به احساس حقیقی نسبت به معصومین نرسیده است چون این احساس مثل همین آبی که الان گذاشته اند برای من یکی این که آب است یکی این که آب گرم است پس برای هر کدامشان یک نیّتی بوده که این را گذاشته اند هم آب هم آب گرم گذاشتند یعنی اثر ذاتی دارد گرمایش اثر ذاتی دارد خود آب بودن هم اثر ذاتی دارد مثل مهتابی چراغ هایی که روشن کردند قصد این بوده که این جا روشن شود اگر معرفت که یک نور حقیقی است این ها را در اردوی اسماء الله گفتیم اگر معرفت که یک نور حقیقی است بیاید، روشنی خودش را می دهد نمی شود معرفت بیاید و دل انسان روشن نشود چون نور است نمی شود یک جا بگوییم چراغ ها را زدیم این جا خاموش است برق داریم همه چیز سالم است ولی همه جا خاموش است هیچ کسی این را باور نمی کند اگر این جا خاموش باشد معنایش این است که این جا کار خراب است یک جا در سیستم نور رسانی مشکل ایجاد شده معرفت نور است احساس عشق محبت نور است که اگر نور آمد حتماً آثار نورانی خودش را خواهد آورد حتماً شخص را نورانی می کند دل را شاد می کند دل را روشن می کند دل را باز می کند تولید آرامش می کند تولید انبساط می کند تولید قدرت می کند تولید امید می کند تولید عزّت می کند، اگر من این حسّ ها را ندارم معلوم است آن نور در من به وجود نیامده است ممکن است نور ذهنی باشد در حدّ روشنایی ذهن هم کمکم کند یعنی ابهام نداشته باشم سؤال نداشته باشم مشکل سؤالی و ذهنی نداشته باشم اما به دلم نرسیده که بتواند نور ایجاد کند هنوز نور معرفتی، نور قلبی که من با آن زنده هستم با آن شاد هستم با آن عزیزم با آن محبوبم با آن نشاط دارم آرامش دارم، در دل من نیامده است پس دقت کنید نور حتماً خاصیّت خودش را دارد اگر در ما نیست یعنی وجود ندارد یا نورش است اما ضعیف است پس باید این نور تقویت شود که آثار خودش را داشته باشد این یک نکته راه دوم برقراری ارتباط مستقیم بود یعنی خودمان با شخص ارتباط برقرار کنیم از آن استمداد بگیرمی در یک رابطه شخصی مثال هایش را جلسه قبل زدیم که چطوری در ارتباط شخصی کمک بگیریم من خواهش می کنم عزیزانی که ساعت دوّم فقط می آیند اشتباه نکنند یا برنامه ساعت اوّل را بگیرند یا فیلمش را از طریق ماهواره نگاه کنند روزهای جمعه اگر دارند اگر که نه کاست آن را بگیرند گوش کنند چون اینطوری در واقع شوخی می کنند کسی نخواهد برنامه عملی را طی کند یعنی در واقع خودش را معطّل می کند در برقراری رابطه جدّی نیست نمی خواهد فقط می خواهد یک گرمایی بگیرد و جلسه ای شرکت کند و برود اما اگر کسی می خواهد اثر بگیرد قدرتمند شود حتماً هر دو جلسه را مرتب باید شرکت کند یا در جریان هر دو جلسه حتماً باید باشد. پس این ها را جلسه قبل مفصّل توضیح دادیم که ما چطوری نقاط ضعفمان را بدانیم که مشکل من کجاست من کجا نیاز به کمک دارم چه کمک هایی نیاز دارم که از حضرت معصومه بگیرم از حضرت عبدالعظیم بگیرم از تو بگیرم سراغ خدا می روم چه استمدادی باید بکنم چه چیزهایی را بگیرم بسیاری از مردم اکثر دعاهایی که می کنند و از خدا می خواهند وقتی خدا به آن ها می دهد بعد می گویند خدایا این خوب نبود کاشکی نمی دادی عرض کردیم اکثر انسان ها بعد از چند سال ازدواج اگر به آن ها بگویند برگردی به گذشته با همین شخص ازدواج می کنی اکثراً می گویند نه تو همان شغلی که از خدا گرفتند می گویند نه خانه ای که از خدا گرفتند می گویند نه انتخاب رشته ای که داشتند می گویند نه تو دوست هایی که انتخاب کردند می گویند نه و این ها را با چه نذر و نیازهایی ازخدا گرفته اند پس نوع خواسته هایشان خواسته دقیقی نبوده ما باید دقت کنیم به عنوان یک انسان نه زن و نه نمرد قالب ها را کنار بگذاریم برای بخش های قالبی مان برای بخش های جنسی مان دعا بکنیم بخش طبیعی، حیوانی دنیایی دعا بکنیم ائمه دعا دارند ما هم باید دعا کنیم قرآن هم فرموده است روایت هم داریم که ما برای بخش های حیوانی مان باید دعا کنیم هیچ مشکلی نیست ولی این بخش کوچکی از خواسته های و دعاهای ما است بخش اعظم دعای یک انسان حقیقی برای بخش جاودانه اش است برای بخش ابدی است یک سؤال خیلی مهمی که ما از کنارش ساده می گذریم این است که من چرا جاودانه آفریده شدم من چرا ابدی هستم من چرا عمرم به اندازۀ عمر خدا است یعنی تا خدا است من هم هستم خدا که کار غیر حکیمانه ای انجام نمی دهد جاودانگی یک حکمت است اگر من جاودانه آفریده شدم قرار نیست مرگی برای من باشد و تا خدایی می کند قرار است من زنده باشم پس حتماً برنامه های مفصّلی در زندگی من هست من در زندگی آینده و نظام جاودانگی خودم یک کارهایی را باید انجام بدهم ثروت هایی را باید به دست آورم قدرت هایی را باید به دست آوردم از موانعی باید نجات پیدا کنم از یک طرف یک بهشت جاودانه سر راه من است از آن طرف بالاتر از بهشت سر راهم است از آن طرف جهنم جاودانه سرراهم است که ممکن است گرفتار جهنم جاودانه بشوم این خطر برای همه است ممکن است من یکدفعه کافر شوم که دیدیم آدم در این سی سال که اعتقادشان را از دست داده اند این سی سال که در انقلاب بودیم آدم هایی که سخنرانی می کردند نهج البلاغه درس می دادند تفسیر قرآن می کردند استاد بودند روحانی بودند زدند زیر همه اعتقاداتشان کم دیدیم آدم هایی این جوری، آدم هایی بودند که یک زمانی در وصف ائمه شعر می گفتند در وصف پیامبر شعر می گفتند کتاب می نوشتند مسائل عالی درس می دادند خطبه های نهج البلاغه تدریس می کردند الان بخش به ائمه می نویسند کفریات علیه ائمه می نویسند چطوری آدم این طوری می شود بنابراین ما هم نمی توانیم بگوییم از آن ها قوی تر هستیم از آن ها بیشتر می فهمیم چه بسا این آخرت سر راه ما هم بیاید ما هم گرفتار این جهنم جاودانه شویم جهنم جاودانه شوخی نیست آدم فکرش را نمی کند بکند که من می افتم در یک جایی هیچ وقت دیگر درنمی آیم در شب های قدر احادیث جهنم را یک مقدار خواندیم می فرماید در یک جایی هیچ وقت دیگر درنمی آیم در شب های قدر احادیث جهنم را یک مقدار خواندیم می فرماید اصلاً به آن ها محل گذاشته نمی شود در جایی می روند که در آن را می بندند می روند سراغ کار خودشان نه صدایی از این ها شنیده می شود فریادشان شنیده نمی شود ناله هایشان شنیده نمی شود، آدم یک موقعی با خودش این کار را می کند یعنی خودش خودش را در چنین جایی احساس می کند جهنمی که نه عالم می بیند نه امام زمان می بیند نه استاد می بیند نه کتاب می بیند نه حرم می بیند نه نماز می بیند نه روزه می بیند نه حجاب می بیند نه دین و فطرت می بیند خودش خودش را کاملاً کر می کند آن جا هم همین طور است (ربّ لم حشرتنی اعمی) چرا من را کور محشور کردی در قیامت (فقد کنت بصیرا) من که چشم داشتم (کذلک) بله همین طوری است (أتتک ایاتُنا فنسیتها فکذلک الیوم تنسی) این همه نشانه میلیاردها میلیارد نشانه و آیه آمد خودت را به نفهمی زدی همه را به فراموشی زدی (فکذلک الیوم تنسی) امروزه هم فراموش شده هستی چون خودت خودت را در دنیا فراموش کردی کدام خودت را فراموش کردی؟ چرا انسان آن جا فراموش می شود؟ برای این که خودش، خودش را فراموش کرده است در دنیا کدام خودش را؟ خود ابدی و جاودانه اش را یاد کدام خودش بود با کدام خود زندگی می کرد؟ خود طبیعی خود جنسی هم یک شوهری یک زنی داشته باشم چند تا بچه بزرگ بکنم جهیزیه برایشان تهیه کنم مادربزرگ شوم خانه ای، ماشینی، سفری، خارجی، دریایی، کوهی، خوردنی، رستورانی، فرشی، تلفن همراهی، مبلی بعد هم بیفتیم بمیریم (فکذلک الیوم تنسی) پس عزیزم توجه کنید شما به میزانی در قیامت فراموش می شوید که در دنیا خودتان را فراموش می کنید فقط کسانی در آخرت مورد تحویل قرار می گیرند یعنی از موقع مردن 14 معصوم بالای سرشان هستند با ناز و کرشمه و شکوه و تشریفات به برزخ و بهشت می برندش که آدم هایی باشند یاد خودشان باشند همیشه که این در بحث غیبت ارتباط با غیب کمک گیری از غیب و از ماوراء که این بحثمان از چند جلسه دیگر آغاز می شود مفصل توضیح می دهم امام حسین علیه السلام در قبر من چند بار به دیدنم می آید حضرت زهرا چند بار می آید. من را چند بار به میهمانی هایشان دعوت می کنند کدام جلسات علمی شان من را کلاس بندی می کنند کجا من را راه می دهند، کجا من را راه نمی دهند، کدام طبقه بهشت هستم برای همه همین جا باید تصمیم بگیریم و ثبت نام بکنیم خودت خودت و خودت پس من باید مشکلات خودم را، بدانم که من که هستم از کجا آمده ام وبه کجا می روم که مفصل بحث هایش را کردیم مشکلات حقیقی خودم را بشناسم از مشکلات طبیعی خودم این ها را تفکیک کنم گرفتاری های حقیقی و جاودانه خودم را که سر راه خودم است که اصلاً متأسفانه برایش دلشوره و نگرانی نداریم این را از گرفتاریهای طبیعی و دنیایی که عین رحمت است یک کسی بدهکار است یک کسی شوهرش مرده است زنش مرده است طلاق داده طلاقش دادند بچه اش مرده پدر و مادرش را از دست داده فقیر است (ربّ مرحومٍ عن بلائه و هو دوائه، علی علیه السلام می فرماید چه بسیار آدم هایی که تو می بینی گرفتار هستند و آن گرفتاری عین خیر و نعمت و رحمتش است (هو داوئه) همان گرفتاری این را به بهشت می برد همان بدهکاری همان تنهایی همان شوهر نکردن، همان شوهر کردن و شکست خوردن همان زن نگرفتن همان زن گرفتن و شکست خوردن همان بچه مُردن شوهر مردن زن مُردن، همان مریضی این را به عالی ترین درجات بهشت می برد ما می نشینیم برای چیزهایی که چه بسا عالی ترین درجات بهشتی را به ما می دهد گریه می کنیم غصه می خوریم و اصلی ترین مشکلاتی که می تواند صدها سال هزاران سال ما را در جهنم نگه دارد اصلاً برایش دلشوره نداریم من اول مشکلات خودم را بشناسم بعد بدانم در این مسیری که می روم بحث استمداد یعنی چه، چرا، این همه در قرآن تأکید شده است در نماز شما هر روز به خدا بگو (ایاک) یعنی چشم در چشم خدا به یک خدایی که نمی بینی و نمی شناسی اصلاً نمی دانی که هست، تو اگر بدانی خدا کیست؟ تمام نمازهایت هم به درد نمی خورد چون می خواهی خطاب کنی می گویی (ایاک) تو را عبادت می کنم فقط از تو دستور می گیرم و فقط هم از تو کمک می خواهم یعنی تو را می بینم یعنی می دانم تو معبود من هستی معشوق من هستی اله من هستی می دانم تو هدف من هستی می دانم من را برای خودت خلق کرده ای می دانی که الهی جز تو ندارم از همان تو کمک می خواهم ما باید چطوری کمک بخواهیم این خیلی مهم است باید چطوری استمداد بگیریم من در ارتباطم با معصوم چطوری می توانم با معصوم یک طوری قرار بگیرم که با او در دنیا و آخرت باشم اول باید خودم را بشناسم عمق مشکلات مسیری که سر راه دارم را ببینم بعد بدبختی هایی که سراغم می آید گرفتاری ها، دشمنانم را کامل شناسایی بکنم که چه دشمنانی من را آزار می دهد چه کسانی به من حمله می کنند هر شب که می خوابیم خواب های مزخرف می بینم هزار جور حمله، دشمنانم به من می کنند صبح بیدار می شوم می بینم بدنم کوفته است روحم خسته است افکارم پریشان است دیگر صبحانه هم نمی توانم بخورم از صبح تا شب هزار جور حمله به من می کنند من چطوری می توانم از معصوم استمداد بکنم که کنار این حمله ها که هفته پیش گفتیم بحث تضاد از این حمله ها، از خواب های بد از گرفتاری ها از بدهکاری ها از درگیری های در خانواده از طلاق گرفتن و طلاق دادن از دست دادن همسر و پدر و مادر و عزیزترین کسان از بیماری ام چه طوری می توانم نور بگیرم و نار نگیرم این یک استاد قدرتمند می خواهد بالای سر من که به من یاد بدهد من کنار این ها چطوری شاد باشم مربّی می خواهد باید معصوم بالای سرم باشد من چطوری می توانم کمک بگیرم پس این را خوب بشناسم گرفتاری هایم چیست؟ مشکلاتم چیست؟ اولین مسئله که ما باید بدانیم این است که بدانیم ما یک حرکت به سمت جاودانگی داریم یعنی ما یک موجود حقیقی هستیم که یک زمانی پیش خدا بودیم حرکت کردیم روی زمین بدن گیری کردیم ادامه این حرکت این است که هرکدام از ما سی سال، چهل سال، پنجاه سال از حرکتش از روی زمین گذشته و زیاد چیز زیادی نمانده است تا بگذرد خیلی باشد بیست سال دیگر من و شما، چهل سال، پنجاه سال دیگر هیچ کداممان روی زمین نیستیم در برزخ هستیم به ندرت شاید در ما کسی باشد که پنجاه سال دیگر روی زمین باشد امّا پنج سال دیگر همه ما در نظام برزخی هستیم بعضی ها چهل سال دیگر بعضی ها سی سال دیگر بعضی ها بیست سال دیگر بعضی ها ده سال دیگر بعضی ها یک سال دیگر بعضی ها یک هفته دیگر نمی دانیم اسم کداممان نوشته شده الان کدام یکی از ما قرار است از دریچه برزخ وارد برزخ شویم چند ساعت دیگر نمی دانیم این قدر می دانیم که علی علیه السلام فرمود (اقرب الشئ الاجل) نزدیکترین چیز به انسان همان اجلش است پس حرکت می کنیم این حرکت را یادتان باشد، اما این حرکت چه طوری است؟ (انکم الی الاخره صاعرون و علی الله معرضون) شما به سوی آخرت صاعر هستید با صاد با سین نه با سین یعنی سیر کننده یعنی شونده یعنی در حال شکل گیری هستید به سمت آخرت روحتان دارد آماده آخرت می شود روحتان نزدیک به تولدتان می شود مثل جنین، جنین در رحم مادر، به سمت دنیا صاعر است در رحم مادر است حرکت مکانی ندارد اما از لحظه ای که نطفه اش تشکیل می شود تا زمانی که متولد می شود در یک جا دارد دائماً شکل گیری می کند و برای دنیا آماده می شود ما در رحم دنیا هستیم ثابت هم هستیم خیلی روی کره زمین جایی نداریم این طرف و آن طرف برویم خیلی ها در دهات یا شهر خودشان می میرند حالا چهار تا سفر در رحم این طرف و آن طرف کردن این در جازدن است ما در رحم به دنیا آمدیم در این رحم هم منتقل می شویم صاعریم یعنی روح من دائماً با دیدن ها با شنیدنی ها با پنج تا حواس پنج گانه مان خیالم وهمم عقلم و فوق عقلم شکل می گیرد دائماً. حالا این شکل گیری یا منطبق با شرایط زیستی برزخ الهی که بشود یا منطبق نیست و خدا کند که نشود اگر شد من خوشبخت می روم به بهشت و ادامه مسیر اگر نشد می برند به بیمارستان بهشت یعنی جهنم می گویند برو هر خرابکاری که در دنیا کردی باید این شکل ها عوض شود هر چه اضافه آورده ای باید تراش بخورد غدّه ها و اعضای اضافه، انگشت اضافه به دنیا می آورد می برند دست اضافه می آورد جدایش می کنند می گویند تو دو تا دست بیشتر نمیخواهی آقا همه را باید تراش دهند حسادت، تکبر، زودرنجی، عصبانیّت، افسردگی، پژمردگی آورده ای هر چه آوردی می برند می گذارند کنار ولی آن طرف برشش خیلی طول می کشد. قدرتی که دنیا دارد آخرت ندارد در دنیا شما می توانید با فاصله زمانی کمی یک ماه دوماه، سه ماه خیلی چیزهایی را که فکر می کنی بیست سال طول می کشد از خودت جدا کنی، در دو سه ماه همه را جدا کنی، به خیلی از قدرت هایی که اصلاً فکر نمی کنی ظرف دو سه ماه برسی، برسی اما در آخرت اگر بخواهد چنین چیزی به دست بیاید، خیلی طول می کشد پس دقت کنید ما یک حرکتی به سمت جاودانگی داریم، داریم می رویم به سمت ابدیّت، هدف الله خدا ما را آفریده تا با او هماهنگ شویم تخلّق به او تمام اسماء و صفاتش را ریخته به جان من می گویند دانه دانه این ها را فعّال کن تا بیشتر شبیه من بشوی، من باید به ثروت برسم، من باید به قدرت برسم دارایی برای آخرتم کسب کنم دارایی ام اسماء خدا است اخلاق خدا است، اسماءالله و اخلاق الهی دارایی من هستند آن جا واقعاً گدا و ثروتمند داریم گداها بی شخصیت ها آدم های فلک زده پر نکبت آدم های بدبخت کسانی هستند که وقتی وارد آن جا می شوند دارایی ندارند از اسماء الهی هیچ چیزی تکمیل نشده نه کریم نه جواد، نه غفور، نه عفو، نه رحیم، نه رحمان شده هیچی نشده یک عمر با بدبختی در دنیا زندگی کرده است آخر هم بدبخت می رود، کور می آید و کور می رود، با هزار تا مشکلات اسم جذب نکرده است، این فعّال نشده است شبیه نشده است، مثل یک جنینی که در رحم مادر آمده ولی وقتی خارج می شود می بینی یک تکّه گوشت است بزرگ شده ولی دست ندارد پا ندارد چشم ندارد یک تکّه گوشت بیرون آمده است حرکت بوده ولی حرکت مطابق شرایط دنیا نبوده است، بعضی ها زندگی می کنند امّا بهشتی نیست زندگی می کنند متناسب شرایط آخرتی نیست نمی توانند شبیه کنند چرا؟ چون با استاد یعنی با پیغمبر با اهل بیت علیهم السلام با مربّی شان ارتباط ندارند با ربّشان هم ارتباط ندارند. چرا؟ چون با استاد یعنی با پیغمبر با اهل بیت علیهم السلام با مربی شان ارتباط ندارند با ربشان هم ارتباط ندارند یعنی نمی تواند دستش را بالا ببرد بگوید یا ربّ یا ربّ یا ربّ اگر ده مرتبه بگویی خدا می گوید چه کار داری؟ این قدر نزدیک است ولی ما تا حالا شده ده مرتبه بگوییم یا ربّ صدایش کنیم بعد بگوییم یاربّ من این مشکلات را دارم خدایا، خداجان من حسودم من بد اخلاقم، من متکبّرم، من زودرنجم من عصبی هستم قدرنشناسم، اگر این ها با من بماند به قبر بیایم می دانی چه می شود؟ این ها همه می شود مار و عقرب گفتم استادمان می فرمود کسی که شب می خواهد بخوابد در دلش از یک نفر کینه دارد نتواند قبل از خواب دلش را پاک کند تا صبح یک حیوان وحشی را در خودش متولد کرده است در روح خودش می دانی این حیوان با آدم چه کار می کند بعضی ها عُقده دارند، کینه دارند، از که؟ از پدر، مادر حقّ این ها بسیار عظیم است کسی که از پدر و مادر کینه می گیرد این خیلی آدم بدبخت و پستی است چون میلیون ها خاصیت قدرت محبت زحمات پدر و مادر را ندیده فقط بدی هایشان را دیده من نمی گویم همه پدر و مادرها خوب هستند ما هم برای بچه هایمان پدر و مادر خوبی ممکن است نباشیم اگر کسی از پدر و مادرش کینه دارد از معلمش در دلش غش و کینه است این خیلی خبیث و پست است نمی تواند دلش گرفتار است بعضی ها از خدا مشکل دارند از اهل بیت مشکل دارند از بزرگان از اولیاء از مؤمنین مؤمنی که حرمتش از کعبه بالاتر است در دلش کلّی غل و غش و فساد و بدبختی و حسادت و بدجنسی دارد این چطوری پاک می شود این اگر به قبر برود می دانی چه می شود؟ من این را باید بدانم این را باید بفهمم که من باید سالم متولد شوم سالم یعنی هیچی در دلم نباشد من باید تلاش کنم سالم سازی کنم زندگی با همه فشارهایش فشار زندگی یعنی تراش های مبارک خدا. خدا برای ما بدهکاری، فقر، دعوا، درگیری، حسادت های دیگران، کینه توزی های دیگران، بدخواهی های دیگران اذیت و زبان نفهمی های دیگران را ایجاد می کند تا ما تراش بخوریم صاف بشویم سالم شویم رشد کنیم بلاهای دنیا که در بحث رشد و قدرت در سایه سختی ها مفصل گفتیم و در بحث بهشت و بلا این سختی های دنیا برای تراش ما است تضادهای دنیا برای این است من در این تضادها نور درآورم و پاک شوم به خدا می گویم خدا نگاه کن 1، 2، 3، 4، 10، 100، 1000 بار با من بدی کردند و من اصلاً همه شان را ندید گرفتم اصلاً نجس نشدم خدایا هزار نفر تیر جهنمی به شلیک کردند یکی از آن ها من را نسوزاند من دلم برای آن ها می سوزد کسی که پدر زن، مادرزن، پدرشوهر، مادر شوهر، جاری، باجناق، خواهر، برادر، استاد، شاگرد، دوست، شریک، مدیر، زیردست همه مشکل دارد. این دلش گور کافر دارد می شود جهنم. روح این طوری است چون گفتیم قبر ما نفس ما است هر کسی می خواهد بداند نفسش چه شکلی است می شود آرام است جهنم است یا بهشت ببیند نفسش چطوری است الان روحش چطوری است قشنگ درمی آید کسی بداند قبرش چه شکلی است بهشتی است یا جهنمی، اگر دیدی جهنمی هستی اگر دیدی آتش درونش است اگر دیدی ناآرامی اگر دیدی مضطربی، حسودی، بداخلاقی، بدجنسی، خشنی برو دامن خانم فاطمه زهرا را بگیر، برو دامن ابالفضل را بگیر برو دامن سیدالشهداء را بگیر برو دامن علی اصغر را بگیر، این همه باب الحوائج است امامزاده طاهر برو می خواهی با امام سجاد صفا کنی با امام باقر ارتباط داشته باشی، برو سراغ امامزاده طاهر می خواهی با امام رضا با موسی بن جعفر با این ها برو سراغ حضرت حمزه می خواهی با سه چهار تا امام با خود رسول الله با سیدالشهداء ارتباط داشته باشی برو سراغ حضرت عبدالعظیم همه ائمه را در این سه شخصیت گذاشته اند به ما داده اند بهانه هستند این سه شخصیت برای این که تو بتوانی با این ها ارتباط داشته باشی آقا حضرت عبدالعظیم سه تا چهار تا امام را درک کرد، پیغمبر در موردش فرمایش دارد زیارتش معادل زیارت قبر سیدالشهداء است خیلی عظمت دارد، چهارده معصوم قبرش در قبر حضرت معصومه است، این را امام صادق فرمود: لانه آل پیامبر آشیانه آل پیامبر است، آقا برو سراغ این ها ما اصلاً نرفتیم به خانم حضرت معصومه بنشینیم درد و دل بکنیم به این حضرت عبدالعظیم درد و دل بکنیم آقا، چون نمی بینمش، ببینش برو بنشین به خدا جواب می دهد بگو آقا من چنین مشکلاتی دارم شما یک دستی به سرو گوش ما بکش یک دستی روی سینه ما بگذار یک دعایی برای ما بکن، یک آستینی بالا بزن خدا چقدر از این ها برای ما گذاشته است، ما اصلاً از این ها استفاده نمی کنیم، یک باب الحوائجی به عظمت علی اصغر علیه السلام گذاشته من چقدر با ایشان رفیق شدم تا حالا چقدر کمک گرفتم علی اکبر علیه السلام ابوالفضل العباس علیه السلام چهارده معصوم، انبیاء، شهدا چقدر استمداد کردم، بعضی ها حتی عرضه ندارند از پدر و مادر خودشان کمک بگیرند، حضرت فرمود پدر و مادرت که از دنیا رفته اند حاجت می دهند برو سر قبر پدر و مادرت کمک بگیر به خدا دعا کنند اجابت می شود ما اصلاً عرضه نداریم از شوهر شهیدت برادر شهیدت، پدر شهیدت، دوست شهیدت، هم محلی شهیدت برو بگو ما همسایه بودیم شهید شدی ما بلد نیستیم استفاده کنیم ما از ائمه بلد نیستیم استفاده کنیم از خدا نمی توانیم می گوییم (ایاک نعبد و ایاک نستعین) اما خدای ما اصلاً به ما کمک نمی کند چرا؟ چرا من با این خدا هنوز این قدر بدبخت زندگی می کنم مشکل از خداست یا از ارتباط من است، خدا خدا نیست یا من بلد نیستم استفاده کنم استمداد کنم خدا که خداست (الله رب العالمین سبحان) می گوییم (سبحان الله) یعنی نقصی در تو نیست وقتی گفتی سبحان الله یعنی من با تو اصلاً مشکلی ندارم وقتی گفتی (الحمدالله) یعنی همه قشنگی ها مال تو است خوب پس چرا من نمی توانم از این خدا استفاده کنم چرا این خدا به داد من نمی رسد چرا من با داشتن این خدا این قدر باید غمگین باشم ناآرام، مضطرب باشم چرا باید قرص اعصاب بخورم چرا روانشناس احتیاج دارم، روانپزشک احتیاج دارم، برای این که عرضه نداشتم استفاده کنم، کار عملی نکردم، واقعاً کمک بگیرم استمداد کنم، در این مسیر الله تبارک و تعالی شد هدف تجلّی الله می شود استاد من معصوم علیهم السلام می شوند الگوهای من خلیفه خدا حالا من باید از این آقا از این خانم استفاده کنم آن که آینه کامل خدا است جلوه کامل الله است جلو چشمم باشد ببینم موقع ازدواج چه کار کرده است در روابط زن و مرد چه کار کرده است در غذا خوردن، لباس پوشیدن، در حجاب چطور رفتار می کرده است در مسافرت چطور رفتار می کرده در معاملات چطوری رفتار می کرده است، بهداشت را چطوری رعایت می کرده تجارت را چه کار می کرده است، عبادتش چطور بوده حرف زدنش با خدا چطوری بوده است، من هم همان کار را بکنم مثل او می شوم مگر غیر از این است هر کاری که یک استاد کند انجام بدهد بعد از مدتی شبیه استاد می شود همه کمالات را به دست می آورد پس می بینم معصوم چه کار کرده است، کمتر از معصوم هم که خدا برای ما نخواسته است بله مراجع هستند اولیای الهی هستند اساتید هستند هم به میزانی که آینه معصومین هستند قابل استفاده هستند استادی که حرف خودش را می زند به درد نمی خورد استاد باید معصوم را به ما نشان دهد و بگوید معصوم این طوری بوده اگر استاد دست من را در دست معصوم نگذارد پس اصلاً استاد نیست، به دردنمی خورد، اشتباه رفته ایم این اصلاً حرام است نگاه کردنش حرف زدن با او، حالا من این مسیر را دارم در این مسیر رشد من و شدن من سیرورت است، این سیرورت دائماً تضاد دارد جنین تا گیر تضاد نیفتد اصلاً نمی تواند اندام زایی کند تضادها کمک می کنند به این که یک شخصیتی متخلّق به اخلاق خدا و شبیه خدا به وجود آید به نام انسان و این انسان هر چقدر به انسان کامل یعنی معصوم نزدیک تر شود داراتر، ثروتمندتر و خوشبخت تر و بزرگ تر خواهد بود، حالا در این تضاد من باید بدانم حریف هایم چه کسانی هستند آدم هایی که من را به تله می اندازند به جهنم می کشند گیجم می کنند، غافلم می کنند، از بهشت دورم می کنند، چه چیزهایی هستند، بچه هایی که خودشان را نمی شناسند، در پرتگاه می رود می افتد خنگ ترین موجود همین بچّه آدم است، راحت از پشت بام از بالا می افتد شب ها تلویزیون نشان می دهد از بچه ها فیلم برداری می کنند بستنی را می خواهد بگذارد در دهانش می گذارد در چشمش می خواهد به مادرش کمک بکند می زند مادرش را می کُشد به پدرش آسیب می زند دست می زند دستش می سوزد برق می گیرد می کُشدش. دستش را در چرخ گوشت می کند انگشتانش قطع می شود. به جای آب نفت می خورد اگر یک الاغ این کارها را کرد نمی کند، گفتم در منطقه غرب یک الاغ داشتیم چند تا الاغ داشتیم که ترکش خوردند مردند ولی این با ما ماند صدای خمپاره می آمد جلوتر از ما می خوابید یعنی یاد گرفته بود تا خمپاره می آمد دراز بکشد، ترکش از او رد می شد. مادر است پدر است که می فهمد جلویش را نگه می دارد برای بچه حریم می گذارد، پدر و مادر مراقب هستند بچه در خطر نیفتد، چون آن ها نمی فهمند خطر یعنی چه بچه نمی فهمد چون کودک است، این را نخورد می خورد مریض می شود. چرا این همه آدم های بزرگ باسواد راحت معتاد شدند؟ نمی فهمند می روند مواد مخدّر استفاده می کنند. این همه خطرات در سال هزاران نفر سر نفهمی می میرند. تشخیص ندادند خطر گوشزد هم می کنی گوش نمی کنند بزرگ ترها نمی فهمند اینجا خطراست حریم دارد اینجا نروید اینجا را بشناسید این می خواهد در جاده گاز بدهد برود ولی پلیس را می فهمد خطرات را قبلاً دیده علامت گذاشته تا مردم نمیرند تصادف نکنند، جاده لغزنده است پیچ خطرناک است، شیب خطرناک خطر سقوط اطلاق می دهند اگر این علائم را برداریم ببینید چقدر تلفات بالا می رود همین چند سالی که راهنمایی رانندگی فعال تر شده ببینید چقدر مرگ و میر پایین آمده است، نگذاشته ما به خطر بیفتیم ضریب خطر را کاهش داده اند، الان مرگ و میر کمتر شده است در مسائل بهداشتی هم همین طوری در حرکت به سمت آخرت چه کسی به ما هشدار می دهد؟ دشمنانمان چه کسانی هستند؟ کسی که می تواند یک شبه من را کافر کند کیست؟ یک شب چهل سال عبادت من را خراب کند، هفتاد سال عبادت من را یک شبه یک ساعته می تواند خراب کند، چطوری ممکن است بیست سال زحمت، از این بدتر که امام صادق علیه السلام فرمود (والله لیأتی علی الرجل خمسون سنه و لا یقبل الله منه صلاه و احدا) به خدا قسم 50 سال نماز می خوانید خدا یک رکعتش را هم از شما قبول نمی کند، حمیده (س) همسر بزرگوار امام صادق علیه السلام فرمود آقا لحظه آخر که از دنیا می رفتند خیلی اصرار کرد که همه را جمع کنید چون همه حرف های مهم را آخرسر می زنند وصیت است غیر از وراثت است یک موقع توریت می کند یک موقع وصیت می کند وصیت یعنی مهم ترین، کلیدی ترین حرف ها را گذاشته آن لحظه، همه که جمع شدند آقا فرمود ما کسی که نماز را سبک بشمارد شفاعت نمی کنیم، یعنی تمام است کارش گفت و از دنیا رفت خطر را می گوید بعضی ها که خیلی راحت هستند یک عدّه که نماز نمی خوانند یک عده هم که می خوانند آخر وقت خواندند خواندند، سبک شمردن نماز هم به این نیست اول وقت نخواند بعضی ها اول وقت می خوانند ولی با سبکی می خوانند اول وقت با سبکی و توهین نماز می خوانند. نه احترام به نماز بحث هایی که در نماز کردیم نماز را با کیفیت به جا آوردن با حرمت و با ادب این کار می برد باید زحمت کشید من به یکی از اولیای خدا گفتم اگر من بخواهم به یک نماز آن طور برسم چقدر کار دارد گفت، هفت هشت سال ده سال باید زحمت بکشی آدم باید کار بکند تا به محضر نماز برسد، تا از نماز نور بگیرد، نه نار، نمازش نورانی اش کند نه تاریکش کند هر روز قلبش را قصی تر کند قرآن خواندن هایش هر روز دورش کند، حرم رفتن هایش هر روز دورش کند این باید تبدیل به نور شود این یک زغال است شما وقتی یک زغال را می خواهید تبدیل به نور کنید اوّل باید آتش بزنید بعد چقدر باید دود کند دائم بزنی تا یک تکّه شود کار می برد نفس این طوری است ریاضت دارد درگیری دارد تلاش و سعی و کوشش دارد مقاومت و مجاهدت دارد، یقه گیری دارد، من باید دشمنانم را بشناسم دشمنانم چه کسانی هستند؟ 1- قالبت زنانگی ات، مردانگی ات، جنبۀ طبیعی بزرگ ترین دشمن انسان طبیعتش است (اعلی عدوّک نفسک التی بین جنبک) این که من تمام علاقه هایم دلبستگی هایم، بسته به قالبم باشد، زنانگی ام، مردانگی ام مشکلات زنانگی و خانوادگی و مشکلات مردانگی و خانوادگی مشکلات مسائل اجتماعی سیاسی سیاست زندگی اجتماع زدگی مقام ریاست بازی های این طوری بزرگ ترین بدبختی انسان این است که انسان طبیعی شود یعنی یادش برود آسمانی هست.
مرغ باغ ملکوتم نِیَم از عالم خواب چند روزی قفس زین بدنم ساخته ام
بعضی ها تا آخر عمر مشکلات قفس دارند درگیر قفس هستند درگیر قالب هستند، درگیر طبیعت اند، عاشق یک نفر شده حالا می رسیم دعایش را می خوانم به او نرسیده می بینی چهل سال افسردگی دارد، قالب است، دیگر بی نهایت معشوق های خوشگل تر از آن بهتر از آن، معشوق های جاودانگی داشته همه را فدای جنس مخالف کرده است چرا به این نرسیدم پژمرده و افسرده حس و حال برای عشق های بالاتر ندارد یعنی قحطی عشق زمینی تمام ثروت های عشق آسمانی را از این گرفته.
چنان خشک سالی شد اندر دمشق که یاران فراموش کردند عشق
چهل سال، ده سال، پانزده سال، بیست سال با زمین سر و کار دارد بچه اش قهر کرده یا مرده شوهرش قهر کرده یا مُرده، زنش قهر کرده یا مرده، کسی را می خواسته به او نرسیده است می نشیند به این بهانه خودش را انکار می کند ابدیت را انکار می کند سر یک عشق زمینی قفس، بدن، طبیعت یک بدهکاری، گم شدن یک مال می بینی طرف سکته می کند این مشکل قفس دارد. برای این که بحثمان عملی تر شود یک دعا که فوق العاده مهم است این دعا در برنامه های سوّم چهارم عزیزانی که برنامه های سوّم چهارم داشتند دادیم دعایی است که روزهای شنبه گفتیم بخوانند از 15 مناجات خمس عشر که گفتیم مناجات های 15 گانه 14 تا برای هفت روز هفته روزی دو تا یکی که مناجات زاهدین است مال شب جمعه است روز شنبه مناجات یکم و هشتم. هفتای اول ما شنبه تا جمعه بعد دوباره دور می زنیم هشت شنبه قرار می گیرد نه یکشنبه و ده دوشنبه و ... حالا شنبه مناجات شاکین را می خوانیم از جمعه که شروع کنیم مناجات شاکین می افتد شنبه البته هر وقت دلت خواست بخوان این نظمی است که بزرگان دین توصیه کردند مناجات شاکین مناجات افرادی که شاکی هستند آمدم در محاکمه در دستگاه قضایی شاکی هستم آمدم از یک نفر یا چند نفر شکایت کنم کوتاه هم نمی آیم، امام سجاد علیه السلام ببینید چه کار کرده است می گوید برو پیش خدا از یک عدّه از دشمنانت شکایت کن و برو از آن هایی که بدبختت می کنند بیچاره ات می کنند می زنند تو را به زمین جهنمی ات می کنند، غمگینت می کنند، رسوایت می کنند لِهت می کنند بی شخصیتت می کنند، محتاج این و آن می کنند تو را برو از آن ها شکایت کن. من می گویم قربانت امام سجاد من از این ها شاکی نیستم این ها رفیقانم هستند من از نفسم شکایت کنم. این به ما خیل حال داده است از شیطان، رفیق فابریکم است، من از این ها شاکی باشم آقا ما شکایت نداریم ما سبز هستیم ما آبی هستیم ما اهل تساهل و تسامح هستیم اما برای یک کسی که می خواهد حرکت به سمت جاودانگی کند خیلی مهم است حضرت می گوید برو شکایت کن ما تا حالا شده برویم شکایت کنیم که خدایا من باختم خدایا من کم آوردم خدایا من از صبح که بیدار می شوم این قدر مشت و لگد می خورم و داغون هستم که شب می خوابم داغون هستم صبح داغون با همسرم نمی توانم با بچه هایم نمی توانم با شاگردانم با استادم نمی توانم با خودم کنار نمی آیم با تو کنار نمی آیم با معصوم کنار نمی آیم با بهشت کنار نمی آیم، از قرآن نمی توانم لذت ببرم، نماز من را بالا نمی برد، با این نماز نمی توانم بالا بروم با تسبیح صفایی نمی کنم روی سجاده می نشینم اصلاً سجاده ام من را از جایم بلند نمی کند، آدم از این بدبختی بیشتر می خواهد چهل سال نماز خواندم هیچی پنجاه سال نماز خواندم هیچی. چقدر درس خواندم چقدر درس دیدم چقدر استاد دیدم چقدر عالم دیدم، چقدر ولی خدا دیدم چقدر حرم رفتم چقدر قرآن خواندم هیچی یک جهنم هم منتظرم است خدایا من اگر حسود بروم اگر زودرنج بروم اگر عصبانی بروم اگر بدجنس باشم بروم من چه کار کنم خدایا من توبه نکرده بودم حق النّاس گردنم باشد، حق الله گردنم باشد من چه کار کنم ما تا ندانیم بدبختی ما چیست نمی توانیم دست به دعا ببریم انسان در سایه معرفت هست که می تواند کمک بگیرد ببینید اول مشکلش چیست بعد کمک بگیرد مناجات الشاکین اسمش است چقدر عظمت دارد می گوید اول بفهمم چقدر بیچاه ای بعد شاکی باش، بگو خدایا من از این ها شاکی هستم تو یک کاری کن زورم هم نمی رسد. اگر زورت نمی رسد باید چه کار کنی؟ ایا خدا به تو قدرتی داده که تو زورت به همه این ها برسد؟ جواب مثبت است بله خدا چیزی به تو داده است که تو تمام این دشمنان را می توانی مچاله کنی اصلاً با آن ها جنگ نکنی یک راهی به من نشان می دهد که من درگیر نشوم؟ بله راهی به به تو نشان می دهد که زیاد زحمت نکشی چطوری؟ می گوید از خانه که آمدی سرت را بالا بگیر ببین سر کوچه اسم یک شهید است این شهید می دانی سیزده سال چهارده سال، پانزده سال، بوده می دانی امام شهادت داهد که این ره صد ساله را یک شبه طی کرده است، چطوری یک شبه رفته می شود رفت من می توانم یک کاری بکنم که از این تضادها نجات پیدا کنم؟ اولین چیزی که باید از آن شاکی باشی خودت است ما چرا از خودمان شاکی نیستیم خیلی خودخواه و خودپرستیم خیلی خودمان را دوست داریم و عاشق خودمان هستیم خیلی از خودمان متشکر هستیم این قدر ما از خودمان متشکر هستیم پیغمبر می فرماید شما درخت را در چشم خودتان نمی بینید ولی خار را در چشم یک نفر می بینید یعنی آدم این قدر خودشیفتگی دارد هیچ مصیبتی برای آدم بالاتر از خودشیفتگی نیست که آدم بدبختی های خودش جهنمی بودن خودش را نبیند ولی بقیه را جهنمی می داند عیب های همه را می داند خوب ریزه کاری ها و لغزش های دیگران را آشنا است ولی بدبختی ها و نکبتی هایی که سرتاسر وجود خودش را گرفته است هیچ آشنایی ندارد هیچ دشمنی بالاتر از خودمان نیستیم خودخواهی ها شهوت خود عشق به خود اوّلین چیزی که حضرت شاکی است (الهی الیک اشکوا نفساً بالسّوء امّاره) خصوصیات نفس را می خواهد بگوید این ها درس است در هیچ جای دنیا در هیچ دانشگاهی این ها را به ما یاد نمی دهند هیچ دانشگاهی غیر از محضر امام سجاد علیه السلام خدایا من شکایت می کنم به تو از نفسم که دائماً من را به سمت بدی دعوت می کند نه دعوت می کند اماره است اماره یعنی به من خیلی دستور می دهد که کارهای بد بکنم من جلویش را نمی توانم بگیرم غیبت نکنم خیال های فاسد نداشته باشم نیش نزنم به دیگران، جلوی بدجنسی ام را نمی توانم بگیرم جلوی غیبتم را نمی توانم بگیرم جلوی غصّه هایم را نمی توانم بگیرم جلوی زودرنجی ام را نمی توانم بگیرم، جلوی حساسیتم را نمی توانم بگیرم، جلوی بداخلاقی ام را نمی توانم بگیرم جلوی این که دیگران را با زبانم و افکارم نرنجانم را نمی توانم بگیرم، پدرم را می درم مادرم را می درم، همسرم را می درم، بچه ام را می درم، من درّنده شدم دائماً به من دستور می دهد من هم مثل عبد مطیع از این نفس اطاعت می کنم. چنین نفس قَدَری این نفس چقدر قَدَر است؟ می گوید این نفس امّاره این قدر قَدَر است که وقتی در برزخ افتادی می تواند تا خدا خدایی می کند تو را در جهنم نگه دارد، این قدر قَدَر است، یعنی می تواند این نفس بین تو و خدا یک حجابی قائل شود که تا میلیاردها سال نتوانی پاره اش کنی هیچ کسی مشکل را نمی تواند حل کند ملعون می گوید خدایا من می دانم تمام عمرم جنایت کردم این همه من آدم کُشتم (خلیفه عباسی) این همه جنایت کردم می دانم اگر توبه کنم می بخشی ولی این قدر از تو بدم می آید که اصلاً از تو عذرخواهی نمی کنم آدم به این جا می رسد آدم هایی پیدا شدند مثل نمرود مثل فرعون آدم هایی مثل حرمله، شمر، یزید، صدام ببین در تاریخ چقدر هستند ما هم خودمان یکی از این ها هستیم این قدر در ما قصاوت است بدجنسی است، خشونت و درندگی است که حدّ ندارد، خدایا من از دست این شاکی هستم من اوّل باید بشناسم نفس برای من چقدر خطرناک است تا بعد وقتی می خواهم توسّل کنم بدانم در خانه امام حسین چطوری توسل کنم تا وقتی می خواهم به خدا بگویم از تو کمک می خواهم کمک خواستن یعنی چه؟ این یک خصوصیّت که الان فرصت نمی کنیم این ها را بگوییم اگر بخواهیم بگوییم باید شرح مناجات کنیم ما نمی خواهیم شرح مناجات کنیم فقط بشناسیم خصوصیات بعدی را می گذارم برای جلسه آینده که نفس چند تا بُعد دارد ابعادش چه چیزهایی است، خصوصیات چه چیزهایی است، بعد بقیه دشمنان را هم حضرت می گوید این ها را اوّل بشناسیم بعد وقتی می خواهیم توسّل کنیم باید یاد بگیریم که به کدام طبیب مراجعه کنیم و چه بخواهیم.
والحمدالله ربّ العالمین