دعای حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) را توضیح می دادیم در رابطه با ملحق شدن، درخواست ملحق شدن به خانواده آسمانیمان که حضرت اینگونه خواسته بود که خدایا از تو می خواهیم به حق واجبی که بر همه بندگانت داری اینکه پاک کنی مرا از همه آفات، عافیت ببخشی مرا از مرتکب شدن گناهان با توجهی که به من می کنی «بتوبه منک علی» منک علی با توجهی که به من می کنی «و نظر منک الی ترفنی بها عنی» و آن نگاه ویژه از من راضی شوی. راجع به این مسئله تا اینجا صحبت کردیم جلسه ی گذشته بعد در ادامه می فرماید: «و حبابتک لی بنعمة موصوله» خدایا به من محبت کن با نعمت های متوالی، نعمتهایی که پشت سر هم به من می رسد. درخواست می کنم محبت تو را از طریق نعمتهای متوالی تو درخواست می کنم. «بکرامة تبلیغ بی شریف الجنة و مرافقه محمد و اهل بیته و علیهم امین رب العالمین» خدایا کرامتی به من کن که با این کرامت مرا به شرافت بهشت برسانی (شرف الجنة) من بتوانم به بهشت برسم. که گفتیم متأسفانه به علت ضعف یقینها و ضعف ایمان ها ما با مسئله به این بزرگی که حضرت می فرماید: مبادا فراموش کنید بهشت و جهنم را و بهشت جایی است که انبیاءء با یاد تو به اخلاص رسیدند به پاکی رسیدند، بهشت شامل قرب خداوند تا بهشت های پایین تر بهشت های مادی را هم می گویند بهشت خود خدا هم بهشت است. یاد بهشت سازنده انسان است هرکس می خواهد بداند انبیاء از چه راهی رفتند که آنقدر پرقدرت و پر سرعت کامل شدند و خالص شدند و زود باطلها از وجودشان خالصشان کردیم کسی که از صبح تا شب هوس بهشت ندارد یا خانه اش نمیکند این چه طوری می تواند به بهشت برسد. هدف باید دائماً جلوی چشم انسان باشد تا انسان به آن فکر کند یک کسی که تمام افکارش انتخاب هایش، ارتباط هایش، رفتارهایش دائماً در جهنم دنیا است در رابطه با ازدواج است خانه است، پول است، اتومبیل است، بدوبستان است، معاشرت و رفت و آمد است یک سره در نیازهای دنیا می چرخد به هیج وجه اوج نگرفته به سمت ابدیت و آخرت. هوس های آنچنانی ندارد، خیال هایی زیبایی آخرتی سراغش نمی آید. این اصلاً خودش را نمی تواند برساند ما عرض کردیم باید خیال پردازی کنیم یکی از راه های مهم این است که «بخالصة ذکرالدار» ذکر یعنی یاد ائمه و انبیاء (علیه السلام) دائماً در خیالشان بهشت بوده و این خیال آنقدر به بهشت رفتند و آمدند و فکر کردند که خیال هایشان انتخاب هایشان، ارتباطهایشان خروجی هایشان بهشتی شده یک کسی که به آن فکر نمیکند عاشق بهشت نیست. بهشت شناس نیست، شیفتگی ندارد، دلدادگی ندارد، خیال پردازی ندارد نسبت به آخرت و بهشت این اوج نمی تواند بگیرد چه طوری می تواند از روی زمین بلند شود. کسی که نگاهش به آسمان نیست این فقط سرش پایین است به طبیعت به من حیوانی به خانواده حیوانی به خانواده ی زمینی به هیچ وجه به خانواده آسمانی من آسمانی و حیات ابدی نیست درمحاسبات درانتخابات، ارتباطات، رفتارها و چینش های فکری، محاسبات زندگیش ملحق شدن به خانواده ی آسمانی نیامده. یک مثال بزنم یک ورزشکار می خواهد در المپیک اول شود چه طوری می تواند در المپیک اول شود یک تیم یا یک شخص یک کسی می خواهد دکتر شود، مهندس شود، هنرمند شود، نقاش شود، اول هدف را برای خودش مسهل می کند. عاشق این هدف می شود بعد تمام برنامه های زندگیش را بر اساس این هدف طراحی می کند؛ یعنی وقتی می خواهد ازدواج کند می گوید خانم من ورزشکار هستم کارم باشگاه است، شغلم ورزشکاری است، درآمدم هم از این راه است باید دائماً تمرین کنم، نقاش است همین را می گوید، عکاس است، همین را می گوید کارگردان است، همین را می گوید، هنرپیشه است، همین را می گوید در رشته های دیگر هنرمند است، همین را می گوید من کارم این است رشته ام این است نحوه ی ارتباطش را بر اساس این رشته تنظیم می کند، من می خواهم دکتر شوم، اگر می خواهی دکتر شوی دیگر عروسی ها، میمانی ها، برنامه ها، رفت و آمدهای خانوادگی، غذا خوردن همه کار بر اساس این است که من کنکور دارم، کنکوری ها را دیدید چقدر منظم و خوب کار می کنند اصل را قرار می دهند به کنکور بقیه مسائل را با کنکور هماهنگ می کنند می خواهند به اینجا برسند اول قبول شدن در دانشگاه بعد که رشته را انتخاب کردند می گویند حالا کارشناسی ارشد و دکترا بگیریم با این تنظیم می کنند. دکترا را هم بگیرند خوب دیگر شغلشان این شده متخصص این رشته شدند. بنابراین در این رشته که متخصص شدند سایر کارهایشان را اینجوری تنظیم می کنند یک کسی میخواهد سیاستمدار شود در آینده وقتی ذوقهای خودش، سلیقههای خودش را بررسی می کند، آرزوهایش را بگوید میگوید من دوست دارم سیاستمدار کشور شوم، نماینده مجلس شوم، وزیر شوم، رئیس جمهور شوم، یک نیروی نظامی قدرتمند، یک فرماندهی بزرگ نظامی شوم، وقتی این را طراحی می کند بقیه انتخاب ها، ارتباطات، رفتارها و افکارش را بر اساس این نظام طراحی می کند تمام عشق آدمی که میخواهد سیاستمدار شود. این است که من می روم علوم سیاسی می خوانم، رشته هایی که در وزارت خارج است بخوانم، کتابهایی که مربوط به مسائل سیاسی است مطالعه کنم، مجلس بروم با نمایندهها ارتباط بگیرم با وزراء ارتباط بگیرم، در محل خودمان کار کنم، فعالیت کنم یک کاری کنم رأی بیاورم به یک جایی برسانم، شوای شهر کار کنم، نماینده مجلس شوم، با گروههای سیاسی ارتباط برقرار کنم، حزب تشکیل دهیم این کاملاً و دقیقاً مسیرش مشخص است، آرزوی این این است یک روز روی صندلی های مجلس بنشیند جمع نماینده های مجلس این هم یکی از گندههای کشوری باشد تو وزراء تو نمایندهها تو قوه قضائیه یک جایی یک کاره ای شود تو نظام در هنرمندها یک کسی آرزویش این است بین هنرپیشههای معروف دنیا با این جدیدها که مصاحبه می کنند می گویند ما یک زمانی آرزویمان این بود که با بزرگها و پیشکسوتهای هنرمند فیلم بازی کنیم. عشقشان این است شب و روز کارشان این است از این صحنه به آن صحنه فیلم از این فیلمبرداری به آن فیلمبرداری تمام زندگیش را براساس این طراحی کرده. حتی ازدواجش را هم براساس این طراحی کرده. اینکه شما میبینید خیلی وقتها صاحبان کمالات دنیایی با همسرانشان کنار نمیآیند به خصوص هنرمندها که هر کدامشان چند تا ازدواج و طلاق اتفاق میافتد. خیلی زیاد است برای این است که می گویند اصل من هنرپیشه بودن و هنرمند بودن است ازدواج مسئله دوم من است اگر همسرم نتواند با شغل من کنار آید جدا می شویم می روم با کس دیگری ازدواج می کنم که بتواند با این قضیه کنار آید. پس ببین این زندگی زمینش را تابع شغلش، تابع آرزویش، تابع آمالش آن هدفی که دارد قرار می دهد. می خواهد این کاره شود ما وقتی به امام حسین می گوییم «اسئله الله أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخرة» ما می خواهیم دنیا و آخرت با شما باشیم در زیارت عاشورا میخوانیم «اسئل الله ان تبلغنی المقام المحمود لکم عند الله» ما می خواهیم مقامی که شما پیش خدا دارید به آن برسیم. وقتی به خدا میگوییم خدایا در بهشت هم از شب اول قبر به بعد می خواهم فقط پیامبر و آل بالا سرم باشند در بهشت هم با اینها باشم برزخ و قیامت هم پیش اینها و کنار اینها باشم. بعد از قیامت هم با اینها وهم درجه اینها باشم. خدا می گوید راه باز است (بسم الله) به این هم مثل بقیه کارهای دنیایی برنامه ریزی باید داشته باشی خودت را می توانی فارغ کنی با بودن با امام زمان یا نه می توانی رفیق امام زمان باشی می گویی من می خواهم با این باشم. حالا یک هنرپیشه جدید یک هنرپیشه قدیم به او بگوید بیا رفیق من شو، بیا تو کارگاه من وقتت را بگذار با من باش تا به تو کار یاد دهم تا یک هنرپیشه بزرگ شوی این کار را می کند یا نمی کند؟ یک کسی می خواهد فوتبالیست بزرگی شود کاپیتان یک تیمی باشگاه فوتبال زده می گوید بیا تو باشگاه من به تو یاد می دهم چه طوری فوتبالیست موفق شوی. این تمام عمرش می رود آنجا وقت می گذارد چون می خواهد این کاره شود یک کسی می خواهد مهندس شود، دکتر شود، همین طور می رود با بزرگان پزشکی با بزرگان مهندسی ارتباط برقرار میکند تا از آنها یاد بگیرد، بزرگ شود الآن وقتی می گوییم ما می خواهیم با پیامبر و آل در بهشت هم دنیا هم آخرت با پیغمبر با خود خدا باشیم هم دنیا هم آخرت موضوع این است که تو در برنامه ریزیهایت، انتخابهایت، ارتباطهایت، رفتارهایت و افکارت چقدر برنامهریزی کردی با خدا باشی در حدیث داریم میفرماید: اگر هر چقدر قرار است بعد از مردنت با من باشی ازهمین الآن با من انس بگیر. چون یک کسی که با خدا تو دنیاش نمی گیرد بعد از مرگش خیلی وحشت زده است. این همش غصه و وحشت و فشار قبر دارد. می خواهی با معشوقت باشی مگر نمی گویی لا اله الا الله، من دلبری معشوقی جز الله که کمال مطلق است ندارم. خب این دلبر معشوق چقدر در روز بهش سر می زنی اگر دلبر و معشوق است. چون تو خودت داری می گویی «اشهد ان لا اله الا الله» دیگه، من شهادت می دهم می دانم می بینم که دل من معشوقی مهم تر از خدا ندارد. مهم تر از الله معشوق من نیست. تو چقدر با این معشوقت رفت و آمد داری، چقدر انس داری باهاش؟ شب، نصف شب، سحر، صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشاء، شب جمعه، جمعه، کی؟ چقدر با این الله ی که معشوق توست انس شخصی داری؟ استاد، کتاب، مطالعه، فعالیت های جمعی، اینها خیلی کمک می کند به ما که انس مان را زیاد بکنیم . اما حالا که کلاس تمام شد خودم تنها شوم تو خانه با معشوقم می توانم خلوت بکنم، یا من می ترسم ازش؟ نامه اش، قرآن کریم را حس دارم بخوانم می فهمم اصلاً این نامه را یا نه؟ من اصلاً علاقه ای به خواندن این نامه ندارم هرچی گفتم لا اله الا الله دروغ بوده. من الآن می گویم آقا بیا برو قرآن بخوان، بفهم، تفسیر بخوان بفهم، زبان خدا را بفهم می گوید آقا من زبان خارجی دارم یاد می گیرم من دارم الآن فرانسه می خوانم دارم الآن انگلیسی می خوانم، نمی رسیم زبان خدا را یاد بگیرم پس تو با زبان خانواده ات نمی خواهی حرف بزنی. اصلاً نمی خواهی با خانواده ی آسمانیت باشی. چقدر قرآن می فهمی چقدر روایت می فهمی، چقدر انس داری با زبان خانواده ی آسمانیت؟ هیچی! وقت نگذاشتم بروم یاد بگیرم. تازه زبان ما فارسی است هفتاد، هشتاد درصد به عربی نزدیک است خیلی راحت آدم می تواند زبان خدا را یاد بگیرد، زبان بهشت و زبان خانواده ی آسمانی را می تواند یاد بگیرد.هرکس فارسی یاد بگیرد راه بسیاری از معدلات رویش باز می شود. برو تو عربی اوجش زیاد می شود. ببین الآن خیلی ها علاقه ای ندارند به این زبان. یعنی علاقه ای ندارند برون زبان دین را یاد بگیرند. امام صادق می فرماید:«لاتعلم العربیه» عربی را خوب یاد بگیرید. زبان عربی را چون کلامی است که خدا با این کلام با شما حرف زده، معشوق ببین زبانش چطوری است، زبان معشوقت را یاد بگیر، کامل ترین زبان است. شما حس های عاشقانه اش را خیلیهایش را نمی توانید اصلاً تو زبان فارسی منتقل کنید. فارسی هزار و خورده ای سال هنوز نتوانسته یک بسم الله الرحمن الرحیم را معنا کند شما الآن می خوایند بسم الله الرحمن الرحیم، به نام خداوند بخشندهی مهربان. بخشایشگر مهروز، در نمی آید از توش، نداریم. شما برای رحمن رحیم نمی توانی معادل فارسی پیدا کنی، یک ترجمه ای همین جوری الآن تقریب ذهنت است. سوره ی حمد همین طور، توحید، همین طور. شما باید بروی با آن زبانی که می توانی زبانی که می توانی باهاش پرواز کنی و خدا برایت تنظیم کرده برای پروازهای بلند، بردهای بلند، بروی آن زبان را یاد بگیری تا باهش پرواز کنی. اگر می خواهی کوتاه بروی، بردهای کوتاه حرکت بکنی، به همین تو دنیا و آخرت راضی هستی. خب عیبی ندارد اما اگر می خواهی به بردهای بلند بروی باید بروی زبانش را یاد بگیری وقت بگذاری برایش بگویی من وقت ندارم، من دارم دکتری می خوانم، مهندسی می خوانم، زبان می خوانم، هنرمیخوانم، موسیقی میخوانم، اصلاً وقت ندارم بروم دنبال این کار، یعنی اصلاً نمیخواهم بروم دنبال این کار، اگر یک کسی خواست پس باید برایش چی کار بکند؟ برنامه ریزی بکند. آقا بنده می خواهم بروم انگلستان زندگی کنم می خواهم بروم اروپا زندگی بکنم. خب باید اول چی کار کنم؟ اولین مشکلم چی است؟ زبان است. وقت بگذارم زبان یاد بگیرم دیگه. من می خواهم تو بهشت زندگی بکنم من می خواهم تو آخرت باشم تو دنیا و آخرت با پیامبر وآل باشم برو زبانش را یاد بگیر. از فارسی هم می توانی بروی اشکالی ندارد ولی چقدر از آن معارف بلند تو فارسی آمده، شصت هفتاد درصد، هشتاد درصدآمده ولی برای بردهای متوسط است برای بردهای بلند شما اصلاً نمی توانی از فارسی استفاده بکنی. مثل اینکه الآن یک کسی می خواهد صنعت یاد بگیرد مجبوراست برود انگلیسی یاد بگیرد زبان تکنولوژی است. باید انگلیسی یاد بگیرد نمی تواند کار دیگری بکند، باید یاد بگیرد. زبانش را یاد بگیرد. می خواهد الآن موسیقی کار بکند باید برود زبان موسیقی را یاد بگیرد. باید برود همه دستگاه های موسیقی را یاد بگیرد، نت ها را یاد بگیرد دستگاه های موسیقی را یاد بگیرد تا بداند مثلاً ساز یعنی چی، نوا یعنی چی، موسیقی یعنی چی، نت یعنی چی، نواختن یعنی چی، تا بتواند با این زبان آشنا بشود می گوید تو من همچنین رغبتی نیست من اصلاً نمی خواهم پرواز بلند داشته باشم. من هوس های بلند ندارم می آیی حرفش را می زنی به خدا، «اشهد أن لا اله الا الله، أن یجعلنی معکم فی الدنیا والآخرة» ولی اصلاً نمی خواهی وقت گذاری بکنی. خدایا من را به یک کرامتی برسان که با آن به بهشت برسم. خب برای بهشت چی کار کردی شوخی است مگر. همین جوری یک چیزی می گوییم. این جا طرف می خواهد صد متر زمین بسازد یک ویلا داشته باشد هزار متر زمین داشته باشد. چهل سال باید زحمت بکشد تا این مثلاً به یک خانه ای برسد. بگوید خب آقا من الآن به یک خانه ی هزار متری رسیدم تازه اگر برسد. ما چند تا چهل ساله تو این کشور داریم یک خانه هزار متری داشته باشد تو کشور. تو دنیا اصلاً؟ بگوید ما آقا یک ویلا داریم، صاحبخانه هستیم، یک خانه حیاط دار داریم. خیلی تو همین آپارتمان های قوطی کبریتی است. می گوید بهشتی به اندازه ی همه آسمان ها و زمین است، چطوری طراحی کردی برایش این چطوری طراحی کردی برایش را می گوییم برایشان. إن شاء الله جلسه آینده یکی دو جلسه آینده می رسیم به این که ما چطوری می توانیم در زندگی مان طراحی بکنیم. با همین زن داری_ها. با همین تربیت با همین شغل با همین کار تو اجتماع، با ارتباطاتی که داریم یواش، یواش، این وسعت برایت ایجاد بشود. چطوری می توانیم به این مهارت_ها برسانیم خودمان را؟ چون تا الآن همه اش بحثهای نظری بیشتر بود. از این به بعد می خواهیم یک کمی راجع بحث های عملی صحبت بکنیم راجع به اهل بیت، یک مقدار عملیاتی تر بشویم. آن را إن شاء الله توضیح خواهیم داد، ولی بالاخره باید همتش تو ما باشد یا نه؟ ما باید تنبلی و بی حوصلگی را که دو تا آفت بزرگ زندگی انسان است کلید همه ی بدبختی های انسان، امام باقر (علیه السلام) فرمود: دو چیز است تنبلی و بی حوصلگی، باید این دو تا را بگذاریم کنار، واقعاً این کاره بشویم با شعار دادن یا شنیدن، صرفاً همین جور بیاییم بشنویم بعد روز از نو، روزی از نو، هیچ تکانی تو زندگی ما، هیچ تغییری تو زندگی ما در سبک زندگی ما ایجاد نشود. هیچ فایده ای نخواهد داشت. اگر یک کسی می خواهد یک کار بزرگ بکند همان جور که یک ورزشکار، یک پزشک یک مهندس یک هنرمند تو سبک زندگیش تغییر ایجاد می کند تا به آن خواسته اش برسد به پیامبر و آل، سبک زندگیش یک سبک درست باشد سبک آمریکایی، سبک اروپایی، سبک اسرائیلی، سبک جهنمی باشد. بک جهنمی دیگه کمی به بهشت راه پیدا نمی کند، این جوری نمی شود خیلی ها هستند که کتاب می خوانند، مطالعه می کنند، سرکلاس می آیند، ولی وقتی سبک زندگیش را نگاه می کنی می بینی سبک زندگی این، این را به اسارت برده، بنده که هیچی، پیغمبر، مگر پیغمبر نبود پیغمبر بیست و سه سال نبوت داشت اکثرمردم سبک زندگیشان یک جوری بود که با دستورات پیغمبر جور در نمیآمد،؛ آخرهم اکثر بازماندند، ائمه مگر نبودند یازده تا امام داشتیم چقدر ازشان استفاده کردند؟ خیلی کم چون اینها وقتی پای درس ائمه می رفتند می گفتند آقا ما با شیوهی زندگی مان با این مسیری که شما می گویید که شما می گویید نمی خورد نمی توانیم تغییرش بدهیم مگر امام حسین نرفت سراغ بعضی ها گفت بیایید کمک. گفتند ما سبک زندگی مان با شما نمی خورد. اسب بهت می دهیم، شمشیر بهت می دهیم ولی ما نمی توانیم دست به این سبک بزنیم، ما این کاره نیستیم آن هفتاد ودو تن سبک هایشان را پاره کرده بودند. همهی سبکشان امام حسین شده بود یک کسی می خواهد با خدا باشد باید رنگ خدا رابگیرد. «و من احسن من الله صبغه» چه کسی رنگش از رنگ خدا قشنگ تر است، اگر تو می خواهی قشنگ ترین رنگ را داشته باشی باید قشنگ ترین رنگ را بگیری از خدا، رنگ خدا را بگیری، سبک زندگیت این جوری باشد، عروسی آن چنانی، جشن تولد آن چنانی، مهمانیها و سفرههای آن چنانی، تعطیلات را یک جور دیگه می گذرانیم اینها هیچ کدام به سبک زندگی که خدا می خواهد نمی خورد بعد ما می خواهیم با این سبک سراز بهشت در بیاوریم. مسخره کردن خودمان است، مثل کسی که می گوید من می خواهم بروم کوه، می خواهم صبح بروم کوهنوردی، مثلاً یک خانمی یا یک آقایی بعد می بینی یک لباس تنگ پوشیده، کفش پاشنه بلند، یک دمپایی لاانگشتی پوشیده با یک پیراهن نازک، می خواهد برود کوه، سرما بخورد، میخواهد برود کوهنوردی. خب این معلوم است خودش را مسخره کرده. با این وسایل تو اصلاً نمیتوانی بروی کوهنوردی، آقا با این سبکها نمی شود، الآن حاج آقا می خواهند مشرف بشوند مکه، می بینی چهل تا خانم بی حجاب دیگه بدحجاب که معنا ندارد می گویند، حاج آقا التماس دعا، حاج آقا آنجا ما را هم دعا کنید، اینها همه اش معصیت است اصلاً یک تکه آتش پا شده رفت وسط جمعیت آنجا. فرمود: به هر نگاهی که یک نامحرم به اینها می کند یک گناه یک زنا برایشان می نویسند. بعد حاج آقا از مکه تشریف آوردند، مهمانی می خواهند بدهند می بینی اصلاً عروسی است. مهمانی ولیمه حج. این اصلاً انگار نه انگار، عروسی هایمان همین جور است، حج مان همین جور است، کربلایمان همین جور است، مرده، یک نفر مرده، عوض اینکه بروند عبرت بگیرند می بینی اصلاً شما نمی توانی بروی سر قبر نگاه بکنی، می بینی این خانم اصلاً قبر را باور نکرده قبر و قیامت را، شوهر بی غیرتش، شوهر بی غیرتش، پدر بی غیرتش، هم همین طور، اصلاً باور نکردند آخرت را با یک وضع قبیح پا میشوند می آیند قبرستان، آقا این مرد تمام شد، توهم چند روز دیگه می روی زیر خاک باید برای همه چیز حساب بدهی، اصلاً کسی که نمی خواهد سبک زندگیش را تغییر بدهد. این فقط خودش را مسخره می کند. بعد می گوید بابا چرا ما ده سال کلاس رفتیم چهل سال حوزه رفتیم هیچی نشدیم، این همه هیأت رفتیم هیچی نشدیم، ببینید دختر پسرهای اروپایی وقتی سبک زندگی پیغمبر را یاد گرفتند. تو این کشورها ما الآن صدو خورده ای کشور داریم تو قم خودمان بیاید ببینید سبک زندگی اینها چه طوری است آمریکایی، اروپایی، غربی، شرقی بیایید ببینید چه سبکی انتخاب کردند. زود رسیدن اینها چند ماهه رسیدند بروتواروپا نگاهشان بکن برو تو آمریکا نگاهشان بکن برو تو کشورهای دیگر نگاهشان بکن، اینها سبک های زندگیشان، سبک های آسمانی، بهشتی، زیبا، چه طور توانستند برسند؟ چون آنها خودشان را تابع خدا کردند. به خدا نگفتند ما دین را قبول داریم. ببینم دین را قبول داریم همه چیز را قبول داریم ولی شما دست به ترکیب ما نزنید. ما این جوری هستیم. مامانم، شهلا، برو و بیا، خاله ام، خواهری این جوری زندگی میکند. همه با هم باشیم گرم باشیم صمیمی باشیم. سبز باشیم، آبی باشیم دست به ترکیب و رنگ ما نزنید. خب ولی خب ما بهشت هم می خواهیم برویم می خواهیم «أن یجعلنی معکم فی الدنیا والاخرة، اللهم اجعلنی من حزبک» آمده از ما هم برنامه گرفته سه شنبه دعا می خواند «اللهم جعلنی من جندک، اللهم اجعلنی من حزبک، اللهم اجعلنی من اولیائک» خدایا من سرباز تو، هم حزبی تو، دوست تو می خواهم بشوم. خدا می گوید تو اصلاً برای دوستی من چه سرمایه گذاری کردی. کو؟ وقت گذاشتی، اصلاً آمدی یک بار با من خلوت بکنی؟ دوتا دوست با هم خلوت دارند، نشست و برخاست دارند، رقابت دارند، بده بستان دارند، تو الآن نماز چهار رکعتت بشو دو رکعت کلی ذوق می کنی که دور رکتعش حذف شده ذوق داری، تو اشتیاقی به من نداری تو اصلاً نامهی من را دوست نداری بخوانی، تو اصلاً قرآن من رو چی فهمیدی از این قرآن؟ سی سالت شده، چهل سالت شده، پنچاه سالت شده، چقدر قرآن فهمیدی. تو اصلاً به من اشتیاقی نداری، تو اصلاً نمی خواهی هم حزبی من باشی بله بهشت گفتند دعا بخوان، دعا می خوانی، دعا خواندن ما را به جایی نمی رساند باید تو دعا چی وجود داشته باشد؟ خواستن یادتان نرود، خواستن آن هم به تعبیر زیارت عاشورا چه طوری ؟ صادقانه راست بگوییم اگر م-یخواهیم یک وقتی اسمش را می آوری می گویی می خواهم این فرقه را برایتان معنا بکنم ببینید «بکرامت تبلغ بی شرفه الجنة» خدایا به من یک کرامتی نصیبم کن که برسم به آن عالی ترین درجات بهشت. ولی وقتی می گویی باید قند تو دلت آب شود. امّا اینکه مثلاً من را می بردند بهشت، چی است، کجاست،چه طوری است، دیگه چی؟ و مرافقت، مرافقت یعنی چی؟ رفاقت شنیدید دیگه، رفاقت دو طرفه، رفاقت دو طرفه، ارباب و نوکری، نه، رفاقت دو طرفه، با کی؟ الله اکبر، با فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) با امان زمان، با پیغمبر، با شهدا، با انبیاء، چقدر ما این لفظ را تو دعا ها داریم، مرافقت الابرار، خدایا ما با خوبیها رفیق رفیق شویم. رفیق دو طرفه، اینجاییها چی می گویند ؟ می گویند رفیق فابریک، اقا رفیق فابریک اما زمان، اگر یک کسی بیفتد تو دلش، اگر بیفتد آدم باید برود خیلی گریه بکند خیلی التماس به خدا بکند خدایا این رفیق بازی را بینداز تو دل ما، اگر این بیفتد تو دل آدم دیگه مبارک است. شخص نجات پیدا کرده، وقتی می گویی قیمت، وقتی می گویی بزرگی، یک کسی می گوید این آقا با نمایندههای مجلس می پرد. این آقا با وزراء می پرد. این آقا تو قوهی قضاییه چه برو و بیا دارد. این آقا، یک کسی هم است این مرافقت با اولیاء با شهدا دارد، با شهدا می دانی یعنی چی؟ یعنی آنهایی که پیش خود خود خدا هستند. الآن طرف نگاه می کنی می بینی اصلاً با شهدا حسی ندارد. وقتی می گوییم شهید فلانی، اسمش خورده سرکوچه، می رود بهشت زهرا می بینی با اینهایی که پیش خدا هستند این اصلاً رابطه ندارد به رفیقات نگاه کن، عکس های خانوادگی و دوستانت نگاه کن تو با کیها رفاقت داری، رفت و آمد داری. بعضیها دادششان شهید شده، عمودی شان شهید شده، دایی شان شهید شده، پدرشان شهید شده، دوست هایشان شهید شدند اصلاً با اینها هیچ انس و رابطه حسنه ندارند. صبح تا شب یک سری بزنیم، یک کپی بزنیم. یک حرفی بزنیم. هدیه ای بدهیم، هدیه ای بگیریم، نه اصلاً آن وقت یک غریبه از گرد راه می رسد با همه شهدا مرد رفاقت می بازد شروع می کند با اینها انس گرفتن، به کجاها که نمی رسند. انبیاء ائمه (علیهم السلام) آقا تا هوس رفاقت، دوستی دو طرفه، موافقت ببینید می گوید چی؟ «و مرفقت محمد واهل بیته صل الله علیه وآله، آمین رب العالمین» این مرافقت اهل بیت را نصیب من کن. رفیق بازی با اهل بیت، این باید بیاید تو وجود آدم این باید دل بخواهدش و باید برایش برنامهریزی بکنیم. دیدید بعضیها می روند توی یک جمعی افراد مثلاً صاحب یک فنی هستند این یک دفعه جوگیر می شود می گوید من از فردا می خواهم بروم این کاره بشوم. از فردا صبح پا می شود می رود فشار می آورد می گوید بابا پول بده من می خواهم این را بخرم یا خودش می خرد اصلاً. خب چی خریدی؟ دو تا مبل گرفتم دو تا میل گرفتم. وزنه گرفتم، تخت گرفتم لباس را خریدم، کتانیش گرفتم. خب مبارک است. شما بییند اینها که می روند باشگاه چند درصدشان تا آخر می روند تو باشگاه آنها که می روند خط، زبان، کامپیوتر همین جور جوگیر شده پا شده رفته یک کاری کرده، وقتی می رود جلو، یک چهار روز که می رود جلو، تنبلی ها، بی انگیزگی ها، بی شناختی ها، بی حوصلگی ها، می بینی کتانی ها رفت زیر تخت و مادرش می گوید بابا این دمپاییهای لامذهب را چی کارش کنم؟ میل راکجا بگذارم، بابا اینها را برشان دار میگوید مامان یک جا بگذار دیگه، حوصله ندارم، همین دو روز گرم هستند، یک لباسی می پوشند من آن موقع که ستون فقراتم نشکسته بود من همیشه ورزش می کردم همیشه تنبل راجع به ورزش نبودم باشگاه می رفتم تا این آخریها که استخوانم تمام خورد شد می رفتم واقعاً یک موقع می گفتم به بچهها من شب ها می خواهم بروم ورزش بکنم کی میآید با من؟ آنجا هم خب یک جلسه ای بود کلاسی بود، خیلیها می آمدند با من می گفتند آقا ما می آئیم، می گفتییم من هر شب می خواهم بروم دو، یه شش کیلومتر من شب ها می دویدم، لباس ورزشی میپوشیدم می دویدم می آمدم و می رفتم، تمرین می کردم، آقا ما شب اول گفتیم کی می آید دیدیم از آن جمعیت پنج نفر آمدند. شب دوم شد چهار نفر تا آخر فقط یک معلم مربی قرآن بود، قاری قرآن بود او فقط تا آخر با ما آمد. هر شب حسش را داشت می آمد، بیاید شش کیلومتر بدود نرمش هم بکند، برگردد. ما خیلی داریم با آخرت با ابدیت این لفاظ خدا نکند برایمان عادی بشود. بهشت اصلاً شوخی گرفتیم اینها را، حضرت فرمود (عظیمتین) دو چیز بسیار عظیم، خدا بگوید عظیم یعنی چی؟ معصوم بگوید عظیم یعنی چی؟ دنیا با همه این بزرگیش فرمود که «لعبٌ ولهوٌ» بازیچه است، خیلی کوچک است خیلی حقیر است، وقتی می رسی به آخرت عظیم، عظیم، عظیم، مات چه رغبتی داریم برای سرمایه گذاری این جوری برای تربیت کردن خودمان، اخلاقمان را برای بهشت آماده کردیم، علی (علیه السلام) فرمود یک مسرف را سیصدهزار سال طول می کشد، تا قیامت، آخرت ما دستمان بهش برسد نجاتش بدهیم، یک شیعه اسرافکار را، اهل اسراف، ولخرجی های الکی، آقا ما شوخی گرفتیم بداخلاقی می دانید چند سال، چند صدسال بداخلاقی فشار قبر دارد برای انسان، امام امت (سلام الله علیه) فرمود کسی که با اخلاق بد برود از دنیا، برای یک خلقش چند قرن باید تو جهنم بسوزد تا در بیاید. ما اصلاً جدی نگرفتیم راحت حسودی، راحت بداخلاقی راحت بد دهنی، راحت تکبر، راحت زودرنجی و حساسیت، راحت خیلی آبی، راحت راحت اینها از ما سر می زند، نه خیالی نه ترسی نه ناراحتی، یک کسی مثل آیت الله بروجردی (رحمة الله) یک بار عصبانی شد از بس ناراحت شد که من چرا یک بار عصبانی شدم یک سال روزه هم می گیرد. یک کسی مثل آب خوردن با بی حیایی، این کار را می کند اصلاً هم ناراحت نیست که من الآن یک کسی را عصبانی کردم یک کسی را داد زدم سرش، یک کسی را تحقیر کردم صدام را بلند کردم. یک کسی را ضایع کردم تو جمع. یک کسی را آبرویش را بردم. اصلاً ناراحت نمی شود اینقدر پوست کلفت، حضرت علی این حدیث را کجا فرمود که ما مسرفین را سیصد هزار سال طول می کشد تا نجاتشان بدهیم؟ فرمود مواظب باشید به آرزوهایتان تکیه نکنید فقط به خدا و عملتان تکیه کنید. خدا را هم با دوست داشتن ما گول نزنید فریب ندهیدخودتان را، شما اگر دوست داشته باشید ما را عمل می کنید. اگر می خواهید پیش ما باشید برای رسیدن ما عمل می کنید چطور یک نفر می خواهد به رئیس جمهور برسد، به نخست وزیر برسد، به مجلس برسد به، سرداری برسد، به هنرمندی برسد، به دکتر، به مهندسی برسد، عمل می کند برایش «شعار المؤمن من العمل» مؤمن شعارش را فقط تو عمل انجام می دهد تمام فریادهایش را تو عمل نشان می دهد کسی دارد کنکور میخواند دارد فریاد می زند من می خواهم بروم قبول شوم یک کسی مهندسی می خواند دارد فریاد می زند من می خواهم مهندس شوم. همه ی کارهایش داد است فریاد است از وقت گذاریش دارد می گوید به همه، من اعلناً می خواهم مهندس بشوم برنامه تان را با من تنظیم کنید. این شب نمی آیم چون امتحان دارم این موقع ها نمی توانم باشم چون پروژه دارم این روزها ساعت دانشگاهی من است هیچ کس نمی تواند از من بگیرد. ما اصلاً تمرین، وقت، استاد، دانشگاه، کلاس هیچی نداریم. به راحتی با کوچک ترین بهانه از زیر اینها درمی رویم خب دیگه نمی رسیم. آقا معصوم چقدر برای ما چیزهای خوب خواسته می گوید از خدا مرافقت نخواهید با پیامبر و اهل بیت، مرافقت بخواهید با اینها رفیق شوید با اینها رفت و آمد برقرار بکنید. فقط هم کسانی موفق می شوند که اول این بیفتد تو دلشان نترسند خودشان را کوچک نشمردند، دست کم نگیرند، شیطان هی گناهان گذشته شان را به رخشان نکشد، اگر هر چقدر گناه کردند در گذشته بداند می توانند برسند به رفاقت با پیامبر، نگویند ما خیلی آلوده بودیم خیلی گناه کردید ما کجا و رفاقت با اهل بیت کجا. چهل سال گناه کرده باشی، پنجاه سال کافر باشی وقتی تصمیم بگیری برسی به مرافقت، خانواده ات به راحتی می پذیرندنت چون خانواده ات اصلت هستند مرافقت با کسانی می خواهی که غریبه نیستند به تو. هزاران برابر بالاتر از پدر و مادر زمینیت دوستت دارند. منتظر هستند که برگردی، خداوند فرمود اگر آنهایی که با من قهر کردند می دانستند چه طوری به اشتیاقشان نشستم منتظر توبه شان هستم از شوق من می مردند این خداش است خود حدیث مفصل بخواند از مجمل، مواظب باشیم شیطان کوچکمان نکند، تحقیرمان نکند هوس های بزرگ، پروازهای بزرگ، هدف های عالی و متعالی، بردهای بلند را از ما دور نکند. شیطان اگر ببینید یک نفر هوس بردهای بزرگ دارد به متوسط راضیاش می کند می گوید من جهنم که نمی توانم این را ببرمش ولی بگذار از بردهای بزرگ بیندازمش، همین بردهای کوچک یک جایی نگهش بدارم. بعد حسرتش می ماند برای آدم. این عشق این محبت، این دلدادگی باید تو ما روز به روز تقویت بشود تا ما به این فکر بکنیم یک روایت برایتان بخوانم. قبل از این روایت اول یک قاعده بگویم برایتان یک فرمول بگویم، فرمول را یادداشت بفرمایید. این خیلی فهم است. سوره ی مبارکه اسراه 71، می خواهیم برسیم به برزخ، ملکوت، قیامت، بعد از قیامت، خب قرآن اوج را قیامت ذکر می کند می فرماید: "یوم" چون بعدش دیگه هرکس قیامت را رد بکند بقیه اش دیگه تو بهشت است و درجات بهشتی را طی می کند مشکل ما تا کجاست؟ تا قیامت است، ما باید تلاش بکنیم تا قیامت سالم برسانیم خودمان را راهش را هم به ما یاد دادند، «یوم ندعوا کُلًّ اُناسٍ بامامهم» مرقوم فرمودید؟ یا حفظ کنید این را اصلاً من توصیه می کنم اگر کسی بخواهد به هوس های بزرگ بیفتد تو سرش این آیه را تبدیلش بکند به ذکر، تسبیح بگیرد تو دستش یک مقدار تو خلوت این را ذکر بگوید. بگوید «یوم ندعوا کلَّ اُناس بامامهم» با خودت زمزمه کن هرجا است. « یوم ندعوا کلَِ اناس بامامهم» قیامت روزی است که هر گروهی را با امامش دعوت می کنیم، هر که با امام خودش می آید، حالا معنایش چی است هرکس با امان خودش می آید از امام باقر (علیه السلام) دربارهی این آیه سؤال کردند فرمود: در آن روز رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت امیر و حسن بن علی و حسین بن علی (علیهم السلام) با قدم خود می آید هرکس با مردم زمان خودشان وارد صحنه محشر می شود، و هرکس در عصر هر امامی از دنیا رفته آن روز با آن امام محشور می شود به به، به به از این جهت که انسان می داند با امان زمان محشور می شود، خوش به حال رفیق های امام زمان، خوش به حال سربازهای امام زمان، خوش به حال کسلانی که در زندگی شان با امان زمان یک انس برقرار کردند، یک رفاقتی برقرار کردند، رفت و آمد، مرافقت، سربازی، دوستی، هم حزبی، اگر یک کسی با امام زمان رابطه اش ضعیف باشد اصلاً امام زمان توی خانه اش نباشد. تو زندگی اش تو برنامه ریزیهایش، تو انتخاب هایش، تو ارتباط هایش، تو رفتارهایش نباشد. اگر به ما یک دفعه روز قیامت بگویند بیایید با این آقا محشور شوید اول سؤال این است که این آقا زمان شما، فرمود آقا (علیه السلام) «هو الطریدُ الشریدُ الفریدُ الوحید» طرد شده ی آوارهی تنها و یگانه بود زمان شما، مضطر بوده پس تو چی کار کردی؟ من هیچی من مفت خوری می کردم من بد زندگی میکردم، من قهر بودم با این آقا، من اصلاً با این آقا زندگی نکردم، من اصلاً عاشق این آقا نبودم، اصلاً نمی شناختمش کی است، «من مات ولم یعرف امان زمانه مات میتةجاهلیه» هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده، فرمود: سؤال کردند مرگ جاهلیت یعنی چی؟ فرمود: «بکفر ضلالُ النفاق» امام زمان را باید بشناسیم. حالا بشناسیم یعنی چی بشناسیم؟ به چه درد می خورد شناختنش؟ شناختش به این درد می خورد، که این شناخت ما باید بتواند به من قدرت بدهد در مقابل کفر، گمراهی و نفاق، باید من را بهشتی بکند این شناخت باید شادم بکند، باید آرامم بکند، باید با نشاط بکند من را، این شناخت باید تو زندگیم بیاید امام زمان. خب اگر من زندگیم اصلاً پیوندی با ایشان نداشته باشد خیلی خطرناک است. تو قرار است با این آقا محشور شوی دیگه. امام این عصر، امام باقر فرمود: هرکس در عصر هر امامی از دنیا رفته آن روز با آن امام محشور، خواهد شد. حالا که با این آقا هستی از الآن ببین رابطه ات را بشین بسنج. فکر کن تو روز ببین چقدر از انتخاب ها و ارتباطات، و رفتارها و افکار تو با این آقا تنظیم است. چقدر می شناسیش و چقدر باهش هستی. چند درصد از وجود تو مال این آقا است. چقدر از دلت مال این آقا است. چند درصد سهام دارد تو قلب تو. چند درصد سهام دارد در کار اقتصادی تو، در رابطه تو، در هنر تو، در قلم تو، دربیان تو، در آبروی تو، چقدر سهام دارد این آقا یک کسی باید بنسیند کلاهش را قاضی کند دیگه. بالاخره خودش جواب بدهد. اینها واقعیت های حیات ما است. که باید این تو سبک زندگی ما کنجانده بشود، ارتباط با امام زمان بیاید تو سبک زندگی من. هرکس برود امشب است فردا هم جمعه است تعطیل است دیر هم می شود. اگر کسی بگوید من هفته دیگر، بگذار بعد از کنکور، بگذار بعد از فلان جا، بگذار بعد از امتحاناتم بگذار بعد از پروژهام بگذار بعد از ازدواجم، بگذار بعد از زایمان اینها همه حرفهای شیطانی است. همین امشب برود بشیند فکر بکند. این جدول برنامه ریزی هایی که ما داریم یک دانه اش را بگیرید. نمی توانید فکر بکنید بروید خودتان بکشید یک جدول از شنبه تا جمعه بکشید ساعت هفت تا هشت، هشت تا نه، نه تا ده برو تا یک نصف شب تا فردا ساعتها ببین چقدرش برای امام زمان است. سبک زندگیت، کارهایت، دوست هایت، رشتهات رفت و آمدهایت، برنامه ریزی هایت، سبک را باید تغییر بدهیم متناسب با این بکنیم که من قرار است با آقا امام زمان (علیه السلام) محشور بشوم. من می خواهم با این آقا محشور بشوم، من می خواهم با این آقا زندگی بکنم. من می خواهم هم درجه این آقا باشم. مقام این آقا را داشته باشم. باید اخلاقت را تغییر بدهی اگر اخلاقت با این مسیر نمی خورد با یک اخلاق جهنمی ضعیف. با یک اخلاق بچگانه با یک آدمی که (نامفهوم) است اخلاقش، آدمی که راحت گریه می کند، راحت برای هر چیزی ناراحت می شود، هر چیزی بهش می گویند برمی خورد، از هر چیزی بدش می آید، از هر چیزی خوشش می آید که نباید بیاید و نباید خوشش بیاید این آدم که نمی تواند راه برود اصلاً. این آدم اصلاً آدم ضعیفی است. لذا فرمودند اولین کاری که می کنید ملاکتان را برای دوست داشتن تنظیم بکنید. اول دوستیهایتان را تنظیم بکنید و این با کار فکری و عقلی با کار معرفتی حاصل می شود که انسان بتواند نظام عشقش را تنظیم بکند. عشقش بشود همراهی با امام زمان، عشقش بشود شباهت با امام زمان محشور شدن. با امام زمان، وقتی اسم امام زمان را می آورند دل تنگ بشود وقتی می گویند امام زمان روز شماری بکند از اینکه من کی می رسم به این آقا، « متی ترانا و نراک» کی تو ما را می بینی ما هم تو را می بینیم. تو مرا نگاه کنی من هم تو را نگاه کنم، کی می شود؟ ما اصلاً جز دغدغه هایمان این نیست. حتماً فردا صبح توصیه می کنیم بهتان حتماً. إن شاء الله این وقت را بگذارید یکبار ترجمه دعای ندبه را نگاه کنید یک بار. همه راه ها را امام صادق (علیه السلام) تو ندبه یاد داه، فردا روز ندبه است دیگه شش تا هفت بعد از نماز، نه، ده، یازده، دوازده، بشینید وقتی بیدار شدید این ندبه را یک نگاه بکنید. اقا یک نفر تو زندان است همه آروزهایش، دل خوشی هایش که بهش قدرت می دهد تو زندان که بتواند بیست سال زندان را تحمل کند این است که یک روزی در میآیم می روم پیش خانواده ام، می روم پیش همسرم، می روم پیش فرزندانم، همه عشقش این است پیش پدر و مادرم، ما تو زندان دنیا چقدر عشق مان است که زودتر به خانواده آسمانیمان ملحق بشویم. موقع وفات خانوادهی زمینی که ما را می گذارند ما هستیم این خانواده ی آسمانی مان. باهاشان چه جوری رفتار کردیم چه جوری زندگی کردیم. این خیلی مهم است عزیزم قیمتت به این است که چقدر مشتاق خانواده ات هستی. اینکه الآن چقدر حج می روی چقدر کربلا می روی، چقدر سوریه می روی، چقدر نماز می خوانی اینها بسته به این است که اینجا توی تو آن اشتیاق را ایجاد کردند یا نه. اگر اشتیاق را ایجاد نکردن قلابی بودند، صلوات هایش قلابی بوده، روزه هایش قلابی بوده، نمازهایش قلابی بوده، قرائت قرآنیش قلابی بوده، اگر حقیقتی باشد آثار خاص خودش را دارد. مثل این آب، این آب را برای این گذاشتند که اثر حقیقی دارد گذاشتند اینجا. ببینیم ما بعد از سی سال، چهل سال این اشتیاق تو ماست.یا نیست دلتنگی. قند تو دل آب شدند. برای آن لحظه بسیار با شکوهی که حضرت ملک الموت (علیه السلام) می آید ما را می برد پیش پنج تن. اصلاً خوابش را می بینیم یک لحظه یک بار شده خوابش را ببینیم که ملک الموت (علیه السلام) آمده با آن قیافه قشنگ و نازش و ما را دعوت کرده که بیایید ببردمتان پیش تن. به به. عجیب لحظه باشکوهی است. این زان شبی که وعده کردی روز وصل / روزوشب را می شمارم روز و شب. کی می شود کی می شود می شود ملک الموت بیاید من را ببرد پیش چنج تن. بعد از آن دیگه من هستم و آنها دیگه. کی می شود من بروم پیش پنج تن، کی می شود بروم پیش امیرالمؤمنین، کی می شود من بروم پیش مادرم فاطمه زهرا، کی می شود من بروم پیش انبیاء. کی می شود من با دوستان شهیدم برنامه ریزی های بهشتی بکنیم آنجا. برای بهشت برای رفت و آمدهایش، برای درس هایش برای کارهایش، برای واحدهای درسی آنجا، شروع کنیم کار کنیم چون آنجا هم واحد درسی دارد دیگه. دانشگاه دارد آنجا، استادهایتان را از الآن انتخاب کردید، انتخاب واحد فرمودید یا نه؟ اصلاً ما یاد این حرفها نیستیم. آدم وقتی یاد آنجا می افتد دنیا را خیلی سهل می تواند بگیرد آنهایی که سخت می گیرند مال این است که آخرت و خودشان را فراموش کردند واقعاً آخرت و خودشان را فراموش کردند بهشت را فراموش کردند. هرکس سخت زندگی می کند و سخت می گیرد این جوری است یادش رفته قبرش، یادش رفته قیامتش، یادش رفته معادش را. این همه دعا برای کی گفتند این دعاها را؟ کی باید بخواهد اینها را؟ می گوید این مال ما نیست. یعنی قیمتت این نیست دیگه. اگر قیمتت این است پس ان شاءالله راه بیفتد یک تصمیم برای شیوه ی زندگیت بگیر اول. برای نوع برنامه ریزیهایت بگیرد. برای جا بازکردن تو پیامبر وآل، برای رفیق شدن برای اینکه آنها بپذیرنت آن بالا، آسمانیها، بهشتی ها، انبیاء را به عنوان یک عضو بپذیرند. کارت عضویت بهت بدهند بگویند آقا تو از آلان عضو گروه انبیاء هستی، گروه شهداء، صدیقین، صالحین، سلمان چه طوری شد؟ «السلمان منا اهل بیت» شد. چه طوری ثبت نام کرد چه طوری اسم نویسی کرد؟ چه جوری کارتش را گرفت آنها هم گفتند این از ماست. آقا می شود موقعی که ما از دنیا رفتیم، می بردمان در برزخ، چقدر با این برزخ ما فاصله داریم راستی؟ چند دقیقه دیگه، چند روز دیگه. اگر ما را بردند آنجا وقتی یک دفعه نگیر و منکر آمدند بالا سرمان، یک کسی بیاید بگوید شما ها بروید اینها مال ما هستند آخ، آخ، آخ شما مرخصید سؤال و اینها نمی خواهد اینها سؤال ندارند. شما بروید سؤال چی می خواهید از اینها بکنید. اینها از خودمان هستند. حالا شیوه هایش را إن شاء الله می خواهیم از جلسه آینده توضیح بدهیم که چه جوری می شود به اینجا رسید. اگر یک کسی از اینها شد می فرماید قیامت هم که می شود قیامت هم نمی گذارند برود تو صحنه ی قیامت، می گوید شماها بایستید کنار. این سؤال کردن ها مال کسای دیگر است. مال کسانی است که سؤال بدهکارند شما که سؤال بدهکار نیستید. الآن چرا شما را زندان نمی برند؟ سی چهل هزار نفر الآن در زندان هستند برای کار چک و چک بازی و اقتصادی، خب آنها بدهکارند رفتند تو کارهای اقتصادی، بدهکار شدند دیگه. زدند جریمه، پول، مال، نمی دانم چی، چی گرفتار شدند ما را نمی بردند زندان الآن. می گوییم ما که کاری نداریم ما که حساب و کتابی نداریم بدهیم. دادگاه حساب کتاب بده بستان، چک و چک بکشی مال کی است؟ مال کسی که اهل این کار است. ما که نیستیم، قیامت هم این جوری است می گویند آقا اینها که در دنیا حسابهایشان را خودشان رسیده بودند در دنیا خودشان حساب کردند پنجاه تا سؤال قیامت را خودش جوابش را پیدا کرده بود، خودش و هم باهاش زندگی کرده، با این سؤالهای قیامت، خب این اصلاً معطلی ندارد. شما اصلاً بیایید کنار، اصلاً بایستید کنار، بروید تو بهشت فعلاً مشغول باشید. بهشت هم نمی گویند عذر می خواهم، نمی گویند بهشت می دانید خدا بهشان چی می گوید. خدا می گوید فعلاً بیایید پیش خودم. «انَّ المتقین فی جناتٍ ونهر فی مقعدٍ صدقٍ عندملیک مقتدر» پیش خود خدا، خدا می گوید بیایید فعلاً اینجا باشید اینها به حساب بقیه برسند و ملائکه شما بیایید کنار بایستید، اگر ببردشان تو صحنه ی قیامت، چه طوری می بردشان؟ می گوید شما بروید هرکس را دوست داشتید دستشان را بگیرید من به حرمت شما، شما دست رو هرکس بگذارید یک کمکی بهش می کنم برو ببین چی کار می کنی. اگر کسی را می خواهی نجات بدهی ما هستیم کمکت می کنیم. هرکس را می خواهی بردار با خودت ببر بهشت آخ آخ اینها چقدر محرم هستند با خدا. دیدید مجلس خصوصی خیلی مهم برقرار می شود بعد یک مهمان ویژه می آید از در که می آید می بینی سه نفر آدم، راننده اش و دوستش و پسرش را و نمی دانم کی و کی همراهش هستند. آقا اینها همراههای آقا هستند. بفرمایید کسی به آقا جرأت دارد بگوید همراهت را نیاور، نه، اینها همراه های آقا هستند باید بیایند تو. حالا نگاه کنند این حدیث را برایتان چقدر قشنگ است دل می برد از آدم، قربان امام صادق بروم. یک مژده داده امام صادق که آدم از این مژده اگر شاد نشود معلوم است دلش مریض است، کیف نکند از این مزده باید برود حتماً دلش را درمان بکند. باید برود پاک بکند خودش را که به اشتیاق نیاید به شوق نیاید این یک چیزی است که شما هر موقع به یادت بیاد صبح و ظهر و شب تو مشکلات یادت بیاید به اشتیاق برسی به شوق می رسی. می گویی آیا حمد خدا را به جا نمی آوری بروید شکر خدا را بکنید. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: چی؟ وقتی که قیامت می شود هر قوم را به سوی کسی می خوانند که دوستش می داشتند می گویند بروید با محبوبهای دنیایتان بیایید کی را بیشتر دوست داشتید با همان ها بیایید. قربان امام صادق (علیه السلام) ما دست به دامان رسول خدا می شویم و شما دست دامن ما. می گوید ما عشقمان رسول الله است شما هم عشق تان ما هستیم دست به دست هم بدهیم با هم برویم خوشحال باشید. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: خدا را شکر کنید یک همچین خانواده ای خدا به ما داده «الحمدلله، محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله» خدایا به حق محمد و آل محمد همهی ما را با محمد و آل محمد محشور بفرما. والحمدلله رب العالمین و صلی الله علیه و آله الطاهرین.
جلسه 055 - خانواده آسمانی
متن کامل (خام) جلسه 055 - خانواده آسمانی