جلسه 052 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
52
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
5
روز
27
متن کامل (خام) ‌ جلسه 052 - خانواده آسمانی

بحثماندرفرمایشات نبوی بود درباره ی آثار محبت امیرالمؤمنین علیه السلام که به این جا رسیدیم (من احبَّ علیًّ سافمته الملائکه و ذارته الانبیاء) هر کسی که علی را دوست داشته باشد ملائکه با مسافحه می کنند و انبیاء او را زیارت می کنند، بحثمان در جلسه گذشته به بحث فقر و غنی رسید در این رابطه، کسی که می خواهد از ملائکه الله استفاده بکند از خداوند استمداد بکنند با انبیاء رابطه خوبی داشته باشد این شخص باید اول ماهیت خودش را خوب بشناسد، در مسائل معنوی و اخلاقی قوی ترین آدم ها کسانی هستند که بیشترین شناخت را نسبت به خودشان دارند. هر کسی قدرت را می خواهد نشاط را می خواهد شادی را می خواهد آرامش را می خواهد خوشبختی دنیا و آخرت را می خواهد و این که بیشتر بتواند از خداوند استمداد بکنند ملائکه الله به او کمک بکنند از روح پرفتوح انبیاء علیهم السلام کمک بگیرد این باید خودش را بهتر و بیشتر بشناسد. هر چقدر این شناخت قوی تر می شود ارتباط، استمداد، قدرت گیری بیشتر خواهد شد. در روایت داریم کسی بیشتر خدا را می شناسد که بیشتر از خدا درخواست می کند، کسانی که بیشتر از بقیه ی آدم ها دعا می خوانند، البته دعا براساس فهم حقیقت خودمان، این ها عارفترین اشخاص به خدا هستند. در واقع اینطوری بگویم حدیث اینطوری است. عارف ترین اشخاص به خدا بیشترین دعا را می خوانند بیشتر از بقیه – اکثرٌ مسئله مِنه- بیشتر از خدا درخواست می کند. شما یک پیغمبر اولوالعزم را مثل حضرت موسی می بینید. ببینید غذایش را از خدا می خواهد. ما هیچ وقت نمی رویم به خدا بگوییم خدایا من الان گرسنه هستم غذا می خواهم می گوییم خوب گرسنه ام است می روم خانه غذا می خورم دیگر. دست می کنم در جیبم غذا می خرم. ولی یک پیغمبر اولوالعزم را که خدا به او یاد داده نمک غذایت را، علف گوسفندهایت را هم از من بخواه. (ربّ اِنّی لِما اَنزلتَ اِلیَّ مِن خیرٍ فقیر) خوب دقت کنید. من به آن چیزی که از خیر، تو به من نازل می کنی فقیرم، محتاجم. چطور یک پیغمبر به آن بزرگی این طوری حرف می زند، این قدر کودکانه، این قدر ضعیف حرف می زند، برای این که او بیشتر از هر کسی دیگر ربط بین خودش و خدا را می شناسد، ماهیت خودش را می شناسد و درخواست می کند، رابطه ما با خداوند تبارک و تعالی، اگر بخواهیم یک مثال بزنیم برای فهم رابطه ما با خداوند، این گونه است که رابطه ی ما با خداوند مثل رابطه وجود ذهنی ما با ما است. شما الان یک گل را تصور کنید به محض این که تصورش می کنید زنده می شود یعنی حضور دارد، حیات پیدا می کند، تا چه موقع این هست؟ این تصویر گل جلوی ذهن شما هست که دارید به آن تمرکز می کنید، دارید به آن فکر می کنید، نگه می دارید، تا زمانی که عنایت شما باشد وقتی به آن توجه دارید عنایت دارید می توانید همینطوری نگه دارید، به یک موضوعی که می خواهید فکر کنید مثلاً یک موضوع دوست داشتنی است، دارید به آن فکر می کنید این همیشه در ذهن شما است می توانید آن را نگه دارید، ولی وقتی که توجهتان را برمی دارید دیگر از بین می رود. از بین می رود یعنی چه؟ یعنی گل کجا رفت، یک گل به وجود آمد یا نیامد؟ وجود ذهنی پیدا کرد دیگر. این ها بحث های فلسفی است در وجود ذهنی پیدا کرده من الان به شما می گویم یک گل رز صورتی تصور کنید، خوب شما یک رز صورتی تصور می کنید، پس الان وجود پیدا کرده است دیگر. این وقتی به شما می گویم خوب حالا دیگر به آن فکر نکنید، کجا می رود؟ نابود نمی شود چون وجود به او داده اید، وقتی وجود پیدا کرد دیگر در سرای عدم نمی تواند برود. این کجا می ماند؟ در خود ما این دیگر می ماند. این دیگر در ذات ما فانی می شود اما هست. هر وقت بخواهیم زنده اش می کنیم، به آن توجه می کنیم، عنایت می کنیم به آن، هر وقت بخواهیم هست. لذا شما تصویر جدید که می سازید، تصویر جدیدی که در خودتان ایجاد می کنید نابود نمی شود. آن تصویر در شما فانی است، فعلاً با آن کاری ندارید وقتی در طول روز دارید کارهایتان را انجام می دهید اصلاً آن تصویر مزاحم شما نیست شما هم با آن کاری ندارید ولی اگر یک موقعی عنایت به آن بشود چه می شود؟ دوباره زنده می شود دوباره وجود پیدا می کند. رابطه ی ما با خدا اینطوری است، یعنی هیچ چیز، همان طور که این تصویر هیچ چیزش از خودش نیست، همه چیزش را شما به آن می دهید شکل، اندازه، قیافه، مقدار، وجود، زیبایی، زشتی، کیفیت، هر چیزی را خودت به آن عطا می کنی می دهی، خودت خالقش هستی. هر وقت هم بخواهی فانی اش می کنی در خودت. خداوند کل نظام خلقت را همین طوری به وجود آورده است. یعنی کل نظام خلقت از عنایت خداوند تبارک و تعالی است که تحقق پیدا می کند هر وقت هم خدا بخواهد، به قول قرآن (کما بدَءَنا نعیدُ) همان طوری که شروع کردیم، آغاز کردیم همان طور هم بر می گردانیم (نُعیدُ). کَطَیِّ سجلّ الکُتبُ- این خیلی جالب است. می گوید همین طوری که شما مثلاً فرض بفرمایید که یک طوماری را مثلاً باز می کنید و یک دفعه می بندید. لوله اش می کنید جمع می شود ما همان طور عالم را می توانیم جمعش بکنیم. همه موجودات را جمع می کنیم. خیلی شیرین و شگفت انگیز و جذاب است این مسئله، ما با خدا همین هستیم یعنی ما فقر محض هستیم هیچ چیزمان از خودمان نیست. اصلی ترین چیزی که ما داریم وجود است، که وجودمان مال خودمان نیست. عوارض وجود هم که هر چه هست که بخواهید باشد، مثلاً فرض بفرمایید که قیافه، زیبایی، زشتی، سن، بدن، لباس، هر چیزی که شما در نظر بگیرید آن هایی که به طریق اولی هستند هیچ چیزش مال خودمان نیست. ما مالک هیچ چیز از خودمان نیستیم. عین رابطه به خدا هستیم و هر وقت هم خدا بخواهد عنایتش را برمی دارد ما جمع می شویم، فانی می شویم، در ذات، از خودمان هیچ چیز نداریم، این طور نیست که شما فکر کنید خدا یک موجودی را خلق کرد به نام انسان، خودش یک طرف است، انسان هم یک طرف، الله یعنی چه گفتیم؟ یعنی وجود مطلق و بی نهایت. پس ما چند تا وجود داریم کلاّ؟ یک وجود بیشتر نداریم هر چیز که شما در این عالم می بینید تظاهرات و تجلیّات و جلوه های یک وجود بی نهایت است. ظهورات یک وجود بی نهایت است. دو تا وجود، دو تا وجود که ما نداریم که، ما یک چیزی داریم در خارج است حقیقت دارد به نام وجود مطلق، وجود هم یکی است. دو تا وجود که نداریم، دو تا که نداریم، وجود، هستی، یکی است. بقیه چیزهایی که ما الان داریم می بینیم، شکل ها و ظهورات و جلوه های گوناگون از هستی هستند هستی در قالب گل، هستی در قالب حیوان. هستی در قالب ملائکه الله، هستی در قالب کوه ها و آسمان ها و کهکشان ها و کیهان ها، هستی در قالب انسان، همه اش هستی است ولی چه فرق دارد با همدیگر؟ اندازه ها، شکل ها، ظهورات، جلوه ها، میزان بهره مندی از کمالاتش، با همدیگر فرق می کند. در این بین انسان هست که کامل ترین وجود را دارد و بیشترین بهره مندی را از وجود کل دارد. وجود اصلی، می گوییم وجود کل یعنی همان وجود اصلی حقیقت هستی، حق تعالی دارد. بیشترین اسم را دارد بیشترین صفات را دارد. مظهر کامل اسماء و صفات الهی است، پس ما عین فقیریم، مالک، وقتی در مورد خدا به کار می بریم، مالک انت المالکُ و انا المملوک، یک موقع است مثلاً می گوییم من مالک مثلاً این برگه ها هستم مالک لباس هستم این ملک به آن می گویند ملکیت اعتباری، فردا دزد ببرد دیگر برده است برای او می شود، اگر کسی بخرد مال او می شود، مالک در معنای حقیقی یعنی مملوک همه هستی اش از چه کسی است؟ از مالک است، مالک به او هستی داده است، صاحب هستی مملوکش است، به معنای حقیقی این می شود مالک، مالک حقیقی. هستی ما مال چه کسی است؟ مال خدا، ظهورات ما، جلوه های ما مال خداست، همه قشنگی های عالم، هر ظهوری هم کمالی، مال خدا است، اصلاً ما هیچی نیستیم، از خودمان چیزی نداریم، برای همین می گوییم الحمدالله، لله، آن لام، لام مالکیت است، همه زیبایی ها، همه قشنگی ها، همه ستایش ها در واقع مال خدا است، حقیقتاً، که این فوق العاده در سیر و سلوک انسان نقش دارد، کی نفر متکبر نمی شود. دیگر زود رنج و حساس نمی شود دیگر عصبی نمی شود اگر کسی الحمدالله را بپذیرد، همین که می گویند آقا شما تسبیحات حضرت زهرا را بگویید سی و سه تا الحمدالله دارد بگویید. اگر یک کسی این الحمدالله را جدّی بگوید یعنی بفهمد دارد چه می گوید، ما چون عادت کرده ایم اصلاً نمی فهمیم، همین طوری رد می شویم می رویم. ولی اگر یک کسی مثلاً بگوید الحمدالله، الحمدالله، الحمدالله، یعنی تمام قشنگی ها، صفات، مال خودش است، این آدم دیگر به راحتی عصبانی نمی شود، این آدم به راحتی دیگر چیزی به او برنمی خورد، چون می داند هیچ چیزی مال خودش نیست. این آدم دیگر حسادت اصلاً نمی تواند بکند، چون نسبت به هر چیزی شما بخواهید حسادت بکنید نسبت به هر کسی شما بخواهی حسادت بکنی کمالش مال خودش نیست، مال چه کسی است؟ مال خدا است، زیبایی است خدا داده است، کمال است خدا داده، جمال است خدا داده، مال است خدا داده، ذهن و هوش و مشهوریت و معروفیت و تقوی، عبادت و توفیقات هست همه اش مال خدا است. پس من چه حسادتی دارم بکنم به کسی، من چه هستم مال خودم است که اگر یک کسی حالا به من چیزی گفت خیلی راحت به من بربخورد، عصبانی شوم ناراحت شوم، غصه بخورم، اگر یک کسی الحمدالله را باور بکند، بسیاری از غم های دلش برطرف می شود بسیاری از معضلات و مشکلات زندگی اش برطرف می شود بسیاری از عقده ها برطرف می شود. این که مثلاً روان شناسان روز می گویند فلانی مثلاً عقده روانی دارد. مثلاً فرض بفرمایید که بابا نداشته عقده ای شده، مادر نداشته عقده ای شده است، مهربانی زمان کودکی نداشته الان این عقده ای شده است، شوهرش مرده است، زنش مرده است، طلاق داده است، طلاقش داده اند، از او جدا شدند، عقده ای شده است، این برای یک آدم طبیعت گرا است، یعنی یک کسی که خودش را از زمان تولد تا مرگ معنا می کند. عقده اصلاً در نگاه ابدی، نگاه درست به انسان چیزی به نام عقده وجود ندارد، کسی عقده ای می شود که شناخت ضعیف نسبت به خودش دارد، کسی عقده ای می شود که جهان بینشش ضعیف است. کسی له می شود، تحقیر می شود که جهان بینی اش ضعیف است. الحمدالله یعنی این که تمام شد دیگر. الحمدالله خیلی به انسان کمک می کند، این که می گوید شیطان حمله جلو می کند عقب می کند راست می کند و چپ، فقط روی کسانی اثر می گذارد که الحدالله شان ضعیف است، سپر الحمدالله شان یا ندارند یا اگر دارند این سپر ضعیف است سوراخ است یک جاهایی الحمدالله باورشان نشده است. اما اگر الحمدالله آمد آدم آرام می شود. خوب حالا آن بحث اسماءالله هست دیگر نمی خواهیم فاصله بگیریم چون آن ها مربوط به بحث تخصصی خودش است، ما فقر محض هستیم، نسبت به خدا، هیچی از خودمان نداریم حالا یک نفر که محض فقر است هیچی ندارد، وقتی می خواهد سلوک کند تا قیامت، شب اول قبر دارد برزخ دارد، قیامت دارد حساب و کتاب دارد، در او وجود دارد از این رو هم فقیر است هیچی از خودش ندارد این چه حالی پیدا می کند، این چون خودش را فقر محض می داند دائماً درخواستش و از خدا بیشتر است، دائماً می گوید من هیچی ندارم، من هیچی ندارم، همه اش تو، همه اش تو، تو بده، ایاک نعبد و ایاک نستعین، ایاک نعبد و ایاک نستعین، یک بینش، بصیرت عمیق انسانی است، خیلی عمیق است اگر یک کسی بتواند بگوید ایّاک نعبد و ایّاک نستعین، من فقط تو را و فقط کمکم را از تو می خواهم. این که در دعاهای معصومین علیهم السلام داریم این ها دائماً دعا دارند می کنند صحیفه سجادیه داریم، مفاتیح داریم، بعضی ها که نمی فهمند می گویند این مفاتیح اصلاً چه است. دعای ساعت اوّل، دعای ساعت دوّم، دعای ساعت بیست و سوم، دعای ساعت بیست و چهارم، دعای شنبه، آن هم چند تا، یکشنبه چند تا، زیارت شنبه، زیارت یکشنبه، دعای توسل، حرز، التجاح، این برای یک آدم حسابی است، این برای یک آدم خیلی فهمیده است، برای یک آدمی است که می فهمد چه کسی است، می فهمد هیچ چیزی از خودش ندارد، لذا دائماً نیاز دارد. بچه را نگاه کن بچه چقدر شعور دارد، چقدر معرفتش زیاد است به فقر ذاتی خودش خیلی خوب معرفت دارد. لذا می بینی اصلاً این طوری نیست که وقتی می خواهد برود پیش مادرش، شیر بخواهد، گریه نکند، التماس نکند، می بینی قشنگ گریه می کند اشکش درمی آید التماس هم خوب می تواند بکند. ما نه، ما نسبت به خدا توهم داریم فکر می کنیم خودمان هم یک وجود مستقل هستیم خودمان از خودمان یک چیزهایی داریم می توانیم در مقابل خدا، اگر خدا کمک نکرد خدا نداد ما می توانیم با توانایی های خودمان یک کارهایی بکنیم. اصلاً این طور نیست، لذا دعا برای اهل معرفت است، یعنی کسانی که نیش عمیق، بصیرت خیلی زیاد به رابطه خودشان با حق تعالی دارند، این ها همیشه تسبیح دستشان است، ذکر دارند، دعا دارند، مفاتیح دارند، صحیفه دارند چون ذات ندارد از خودش، ذاتی ندارد از خودش، هیچی مال خودم نیست. نه وجودم، نه هستیم، ذات هم که ندارم، ذات فقط خدا دارد من فقط ظهورم، جلوه ام، تجلی هستم. تمام شد، حالا فکر کنید یک موجودی که فقر محض است، عین ربط است، چه حالی پیدا می کند باید دائماً به خدا بگوید خدایا کمکم کن، یا ناصر، یا ناصر، یا معین، یا معینا، یا ارحم الراحمین، یا جواد، یا کریم، یا غریب، یا مجیب. انت القوی و انا الضعیف و هل یرحم الضعیف الاّ القوی، یا قوی، یا قوی، ارحم عبدک، ارحم عبدک یا من له الدّنیا و الاخره، ارحم من لیس له الدّنیا و الاخره، ای کسی که هم دنیا داری و هم آخرت داری به کسی که هیچی ندارد رحم کن، نه دنیا دارد نه آخرت دارد، هیچی ازخودش ندارد، همه چیز برای تو است، من برای خودم هم نیستم، لا اَملِکُ نفسی نفعاً و لا ضراً و لا موتاً و لا حیوه و لا نشورا، من نه عرضه دارم نفعی را جذب کنم نه عرضه دارم ضرری را دفع کنم، هیچی من ندارم همه چیز تو هستی، این شخص، لذا می گوید هر وقت پیغمبر می نشست سر سفره غذا می خورد، غذایش را هم فقیران می خورد یعنی مثل یک کسی که مهمان سفره یک کسی است هیچی از خودش ندارد دعوتش کردند سر سفره، حالا بیا بنشین یک چیزی بخور، این کجا با یک کسی که متکبرانه سفره می اندازد و فکر می کند غذای خودش است دارد می خورد این قدر آدم های متکبر بودند که با یک لقمه با یک جرعه آبی که در گلوییشان گیر کرده خفه شدند مردند همان سر سفره. حالا وقتی که یک نفر می خواهد از ملائکه الله استمداد کند از انبیاء استمداد بکند وقتی می گوییم من احبّ علیٌّ مافعه الملائکه، هر چقدر شما بصیرتتان، به خودتان بیشتر باشد، در حب به اهل بیت علیهم السلام که مظاهر خداوند تبارک و تعالی هستند قدرتمندتر خواهید بود در این عشق وفادارتر، فداکارتر خواهید بود این عشق عملی است، یک عشقی است که مودت است به تعبیر قرآن، یعنی کاربرد دارد، محبت صرف نیست، مودّت است. قرآن ما را دعوت به مودّت می کند، این جا است که ملائکه الله که قوای عالم هستند و در واقع قوای عالم (ملائکه الله) تابع انسان کامل هستند دیگر. از شئونات انسان کامل در اختیار انسان کامل و تابع او هستند یک کسی که انسان کامل مثل علی علیه السلام را دوست دارد. ملائکه الله که تابع او هستند در واقع در استخدام او هستند در خدمت او هستند به او خدمت می کنند. سافحه الملائکه واقع ملائکه الله علیهم السلام که بندگان بسیار شریف هستند نسبت به خدا، عبادٌ مکرمون، قرآن می فرماید بنده های بسیار گرامی خدا هستند خدا خیلی ملائکه الله را دوست دارد این قدر دوست دارد که می فرماید اگر یک کسی ملائکه من را قبول نداشته باشد کافر است به بدترین عذاب دچار می شود این ملائکه این عباد پاک، عباد مکرمون، سافحه، می آیند با یک کسی که دلش محل حبّ انسان کامل است، دارم مبانی علمی اش را می گویم دلش محل حب انسان کامل است، با این مسافحه می کنند. شما چند شب دیگر می گویید چه؟ تنزّلُ الملائکه و روح، کجا تنزّلُ؟ به محضر انسان کامل نزول می کنند دیگر. انسان کامل است که منشأ قدر است، قدر و اندازه های عالم باید به امضای انسان کامل برسد، هر اتفاقی که قرار است در نظام خلقت در عوالم گوناگون بیفتد باید انسان کامل امضایش بکند خود قرآن هم همین را می فرماید (کلُّ شیءٍ احصیناهُ فی امامٍ مبین) همه محاسبات عالم در این شخصیت انجام می شود. وقتی می گوییم امام زمان، امام زمان یعنی کسی که محاسبه دارد، حساب دار کل نظام خلقت است، از طرف خدا، از جزیی ترین تا بزرگ ترین حوادث عالم دست او است. قطب عالم است دیگر. و بیَمینِه رُزِقَ الوَراء، به هر کسی قرار است هر چه برسد از کانال وجودی ایشان قرار است برسد. ملائکه که مجری هستند مدبّر هستند، همه به استخدام این آقا هستند همه در اختیار این آدم هستند، لذا شما وقتی که انسان کامل را دوست داشته باشی، دلت پر از حبّ انسان کامل باشد، مثل پیغمبر مثل امیرالمؤمنین، مثل امام زمان هر چقدر مهرورزی تو خالصانه تر از امام زمان، بیشتر دوستش داری، بیشتر با او ارتباط داری، بیشتر عشقش در وجود تو هست ملائکه ای که تابع ایشان هستند با تو هماهنگ تر هستند. لذا ما نان خور میزان عشق مان به امام زمان هستیم، اگر توفیقات هم داریم خیلی هم داریم الحمدالله شما نگاه کنید نسبت به این میلیاردها انسانی که روی زمین هستند شما هر کدامتان تک تک شما جزء سلاطین کره ی زمین هستید. هر کدام شما جداگانه نسبت به آن میلیاردها انسانی که الان روی کره زمین هستند چرا؟ شما ولایت دارید معرفت دارید، رابطه دارید اذن ارتباطی دارید اراده کنید با خلیفه الله ارتباط دارید اما بروید از این کشور بیرون ببینید چند نفر مردم یک چنین اجازه ای به شما داده شده، یک چنین کمالی، یک چنین قدرتی، یک چنین نعمتی به شما داده شده است، الان می گویند آقا چرا در سومالی ده میلیون آدم گرسنه هستند از ده میلیون آدم سه میلیون و چند صد هزار نفرشان دارند می میرند از گرسنگی این ها حقشان خورده شده است، پرخورهای عالم نداده اند حق این ها را، چرا فقیر داریم؟ ثروتمندها عالم ندادند حق آن ها، در ثروت های معنوی هم الان وقتی می گوییم بیرون از این کشور کسانی هستند که فقیر هستند چون ثروتمندترین جای عالم این جا است، چون انسان ها معرفت الله دارند معرفت ولی دارند معرف نبی دارند، ارتباط دارند هر وقت دلشان می خواهد می روند به چهارده معصوم سر می زنند. هر وقت دلشان می خواهد با خانوادۀ آسمانی شان ارتباط دارند، راحت حرم دارند مسجد دارند حسینیه دارند، روضه دارند توسل دارند، اسباب علمی اش را دارند، این نصیب هر کسی نمی شود، من حالا اگر فرصت شود یک تعداد از این خارجی ها که داریم با آن ها کار می کنیم بیاورم ببینید شما برای این که این برساند به این وضعیتی که شما الان هستید سال ها خون دل خورده تا برسد به این جا و آن ها هم از ما تعجب می کنند می گویند شما آن چیزی که به شما داده نمی فهمید قدرش را نمی دانید راست هم می گویند چون نمی دانید خدا چه ثروتی به شما داده حق آن ها خورده شده است ما که خدا به ما داده است باید به آن ها بدهیم وقتی می گوییم اللهم اغن کلّ فقیر، شما ثروتمندان این عالم هستید همه شما، باید هر کسی تلاش بکند این ثروت عظیمی است که خدا به او داده به همه عالم برساند. امام زمانی که به شما داده به بقیه بدهید، قرآنی که به شما داده است به بقیه بدهید، اهل بیتی که شما دادند به بقیه بدهید، آن ها هم خانواده دار هستند ولی آن ها از خانواده شان دور مانده اند، اللهم اصلح کلّ فاسدٍ من امور المسلمین، این فساد است که مردم دستشان از امامشان از خانواده آسمانی شان، دور است و در اثر دور بودن از این خانوادۀ آسمانی شان خیلی دارند صدمه می خورند خیلی دارند اسیب می خورند، خوب ما که داریم باید به آن ها عطا کنیم، خاک بر سر کسی که این ثروت را دارد حسرت ثروت دیگری را می خورد حسرت کمالات جمادی و نباتی و حیوانی را بخورد. یعنی به مردن شایسته تر است. که این ثروت عظیم را دارد در حبّ علی می تواند داشته باشد، حبّ امام زمان می تواند داشته باشد، مسافحه ملائکه الله شوخی است مگر. زارته الانبیاء مگر شوخی است این ها را دارد بعد حسرت این را می خورد که فلان شخص خارج از کشور زندگی می کند ما مثلاً کجا زندگی می کنیم این بدبختی است، این نفهمی است آدم خودش را نمی شناسد معرفت ندارد یک آدمی که اینطوری است وقتی می میرد خیلی حسرت می آید سراغش، چون می فهمد چه داشت و قدرش را ندانست و بی خود عمر خودش را در حسرت چه چیزهایی تلف کرده است چه ای کاش های بچه گانه ای، ایکاش های جاهلانه ای داشت چه خودکم بینی ها، چه عقده های جاهلانه ای داشت در حالی که بزرگترین ثروت های انسانی دست این بود، با آن مست نشده است، سرمست نشده است، چون اصلاً ندیده است، اصلاً نتوانسته از آن استفاده بکند، اهل بیت داشت، چهارده معصوم داشت، امام زاده ها را داشت، انبیاء را داشت، شهدا را داشت، الله را داشت، نتوانست استفاده بکند، از این آدم بی عرضه تر، از این آدم نفهم تر، از این آدم بی لیاقت تر می شود که این همه داشته باشد، آفتی نبود بدتر از ناشناخت/ تو بر یار و ندانی عشق باخت/ یار را اقیار پنداری همی/ شادی را نام بنهادی غمی، هیچی بدتر از این نیست که آدم این ها را داشته باشد قدرش را ندانند نتواند از آن استفاده کند، نتواند لذت ببرد آن وقت یک کافر وقتی می آید مسلمان می شود شیعه می شود تازه می فهمد چه گیرش آمده است، در این گروهی که با ما از بوسنی آمده بودند، یک دخترخانمی بود که شاید هجده، نوزده سالش بود بیست سالش بود تازه ازدواج کرده بود همسرش یک فرد خوبی بود بسیار فهمیده هر دویشان اهل معرفت بودند آدم غبطه می خورد به حالشان، این خاطراتش را تعریف می کرد می گفت من وقتی حجاب کردم در بوسنی خانواده ام من را طرد کردند کاملاً، گفتم اذیت شدی گفت اصلاً گفت آن چیزی که من به خاطرش طرد شده بودم خیلی عزیزتر و گران قیمت تر از آن بود که من را بیندازند از خانه بیرون به خاطرش، لذا در تمام مدتی که این ها من را از خانه بیرون کردند تا من بخواهم جایی پیدا کنم وضعیتی پیدا کنم بخواهم ازدواج بکنم دوران خیلی سختی را گذرانده می گفت برای من لذت بخش بود چون آن چیزی را داشتم اغنام می کردآن چیزی را به دست آوردم، الان خانم هایی هستند این جا در فرهنگ ها، حجاب را دارند آرزویشان این است که نداشته باشند، عقده دارند که یک طوری این را کنار بگذارند یک طوری این را نداشته باشند، خیلی فرق است بین این دو تا آدم از نظر معرفتی از نظر جایگاه پیش خدا، بسیار تفاوت دارند، اصلاً نمی شود بگویی که چه قدر تفاوت دارند، یک کسی که حجاب به او داده شده از او سرمست شود که خدا این را به من داده است، تا یک کسی که حجاب را مزاحم می داند مانع می داند دردسر می داند خیلی فرق می کند. یک کسی نماز را به او می دهند نمی داند چه می کند وقتی نماز را پیدا کرده، زیارت را پیدا کرده توسل را پیدا کرده است، امام زمان را پیدا کرده است، الله را پیدا کرده، ملائکه الله را دارد انبیاء را دارد این آدم خیلی سرمست است از این که همه این ها را دارد چقدر هم بد است آدم همه این ها را داشته باشد افسرده باشد پژمرده باشد، بی انگیزه در زندگی اش باشد این آدم، آدم بدبختی است اوج ثروت، چون آدمی است که خودش را نشناخته است توهماتش اذیتش می کند، یعنی در حسرت چیزهایی است که بی نهایت پایین تر از چیزهایی است که دارد، عزیزان اگر نتوانید خانوادۀ آسمانی تان را پیدا کنید و اگر نتوانید با خانوادۀ آسمانی تان رفت و آمد، انس، صمیمیت پیدا کنید توفیق این که غم های دنیا و آخرتتان برطرف بشود نداشته باشید اگر کسی می خواهددر دنیا شاد باشد عزیز باشد اوجه باشد آخرت هم همین طور، باید بیشتر از آن چه که برای خانواده ی زمینی اش سرمایه گذاری می کند برای خانواده آسمانی اش و ارتباط با آن ها و رفت و آمد با آن ها سرمایه گذاری بکند. عبدالله بن عمر از پیغمبر نقل می کند که من احبّ علی سافحه الملائکه و زارته الانبیاء، انبیاء الهی به زیارت او می روند. لذا بحث ارتباط با انبیاء یک بحث خیلی مهم و جدّی در معارف و زیارات ما است. لذا شما با همه ی انبیاء ارتباط دارید در دعاها نگاه کنید علی النبین، علی الانبیاء، همه اش درود، صلوات می فرسیتید یک موقع هم انحصاری است، یعنی از خدا که شروع می کنی تا بخواهی به معصوم برسی، فاصله و واسطه انبیاء را دارید، تسبیحات حضرت زهرا را دارید یا سی و چهار تا الله اکبر، سی و سه تا سبحان الله، سی و سه الحمدالله، بعد تازه از آدم شروع می کنید السلام علی آدم صفوه الله، با او خیلی کار داری با این آدم این یک سلوک است اگر کسی با حضرت آدم کنار نیامده باشد، اصلاً نمی تواند به نوح برسد با نوح کنار نیامده باشد به ابراهیم نمی رسد، با ابراهیم موسی، عیسی باید رد کنی این ها را، مقامات این ها، زندگی این ها، مقامات خودت هستند همه. قصه که نیامده قرآن تعریف بکند که موسی اینطوری کرد عیسی این طوری کرد، نوح اینطوری کرد، انسان باید وقت بگذارد برای این که بداند آدم چه طوری بوده است چه کار کرده است نوح چه کار کرده مراتب سلوکی نوح چه بوده، توصیه های نوح چه بوده بیست و پنج تا پیغمبر را قرآن ذکر کرده است برای ما، هر کدامشان داستان دارند همه شان هم داستان ما است، لذا شما در عرفان باید با آدم خیلی انس داشته باشی با نوح انس داشته باشی، با موسی با عیسی با ابراهیم علیهم السلام، تازه راحت بدهند به چه کسی؟ راهت بدهند به رسول الله. وقتی تمام شد السلام علی عیسی روح الله، تازه اجازه می دهند که تو صورتت را برگردانی با پیغمبر، دیگر علی نمی گویی می گویی علیک رودررو می شوی، صمیمی، رو در رو، در رویت باز می شود، السلام علیک یا رسول الله، لذا اگر کسی انبیاء را قبول نداشته باشد، با انبیاء کنار نیاید اصلاً راهش نمی دهند به درگاه پیغمبر، لذا شما در سورۀ بقره نگاه کنید تأکید می کند که به همه بگویید که ما انبیاء را قبول داریم به همه شان ایمان داریم به اولشان به آخرشان ایمان داریم چقدر ما بدبخت هستیم خودمان، خودمان را بدبخت کردیم نه این که بدبخت آفریده شدیم، طرف می گوید آقا رمان خواندیم می گوید من رمان فلان را خواندم رمان زندگی فلان را خواندم، پنجاه تا رمان خوانده ام، داستان های پلیس، سریال های مسخره ی الکی افسانه ها را پیگیری کرده صدها ساعت نشسته پای تلویزیون افسانه ها را پیگیری کرده بعد به او می گویند دویست صفحه راجع به حضرت ابراهیم خواندی؟ بیست ساعت وقت راجع به حضرت نوح، موسی، راجع به حضرت ابراهیم، عیسی، لوط، صالح، چیزی بلد هستی از آن ها؟ من فوتبالیست ها را می شناسم، والیبالیست ها را می شناسم ورزشکار را می شناسم هنرپیشه ها را می شناسم، سیاستمدارها را می شناسم من پادشاه را می شناسم، تاریخ بلد هستم، وقتی می رسد به این می بینی از موسی هیچ نمی داند از عیسی هیچی نمی داند از ابراهیم هیچی نمی داند خوب این چطوری می شود زارته الانبیاء، آدم باید عمیق بشود عمیق شود، در ابراهیم علیه السلام و ماجراهایش، در آدم علیه السلام، در نوح و ماجراهایش چون همه اش ماجراهای خودتان است، مقامات خودتان هست، در خودتان است برای همین هم در بهشت است، شنبه ها آدم مهمان حضرت آدم است، وقتی می گویند شنبه ها مهمان حضرت آدم هستید ضرورت داشته که شما شنبه بروید مهمان حضرت آدم بشوید خدا که کار عبث نمی کند همین طور مهمانی راه بیندازد سه چهار نفر نشسته اند یک بگویند خوب حالا امروز برویم مهمانی، مثلاً بلند شوید برویم کافی شاپ، برویم رستوران، بی حساب و کتاب که نمی شود که! اگر داستان بهشت این است که شنبه ها مهمان حضرت آدم هستید یعنی تو با این آدم خیلی کار داری با پدرت خیلی کار داری، این قدر مهم است که تو باید شنبه به شنبه بروی به مقام حضرت آدم وارد بشوی، یک کسی که می گوید مهمان حضرت آدم می شود شنبه ها، این فکر می کند آره آنجا یک بهشتی است این طوری است واقعاً ولی ما تصورمان مادی است چون آخرت را نمی شناسیم، در رحم هستیم دیگر، رحم که جنین در رحم است نمی داند دنیا چه خبر است. اصلاً قوانین دنیا را سرش که نمی شود، ما الان نمی فهمیم آخرت یعنی چه، پیامبر فرمود هر چه که شما از آخرت شنیده اید فقط با دنیا شباهت اسمی دارد. وقتی می گویند موسیقی، دانشگاه، قصر، شراب، همسران بهشتی، مهمانی های بهشتی، پیامبر می فرماید هر چه شنیدید هر چه آیه خواندید، هر چه قرآن خواندید، این ها را بگذار کنار، ولا تعلم نفسٌ ما اُخفی لهم من قره عینن، هیچ کسی نمی داند قشنگی های آن جا، چشم روشنی های آن جا، چیزهایی که ذوق زده می کند انسان را چه خبر است، آن هایی که مخفی شده است، شنبه وقتی می گویند مهمان حضرت آدم هستی، نه این که فکر کنی خوب حالا یک بهشتی هست ما می رویم آن جا حضرت آدم ایستاده دم درمی آید سلام علیکم بفرمایید میوه میل کنید بفرمایید چایی میل کنید بفرمایید شربت میل کنید، همه این ها هست سر جای خودش، اما شما مهمان مقام آدم هستید، دقت کنید، مهمان پایه و کلاس حضرت آدم هستید یکشنبه نوح، دوشنبه ابراهیم، سه شنبه موسی، چهارشنبه عیسی، پنج شنبه نبی اکرم صلی الله علیه و آله الطاهرین، لذا ما خیلی با انبیاء کار داریم قشنگ ترین موجودات عالم زیباترین موجودات عالم، دیگر از این قشنگ تر خدا خلق نکرده است، خوش به حال یک نفر که وقتی که به سابقه ی ذهنی اش، مطالعاتی اش می رسد بگوید من صدها ساعت وقتم را صرف ارتباط با ملائکه الله داشتم، یک کسی می نشیند صدها ساعت با افسانه کار می کند چیزهایی که اصلاً وجود ندارد عمرش را گذاشته روی افسانه، روی داستان، روی رمان، روی موجودات خیالی، یا موجوداتی که واقعیت داشتند ولی مثلاً این قدر هم که الان پرداخته شدند نیستند که رستم یلی بود در سیستان منم کردمش رستم داستان. آقا یک کسی خوش به حالش بشود بگوید من، من صدها ساعت با ابراهیم، با موسی، با لوط، با صالح، با شعیب، با یعقوب، با یحیی، صدها ساعت دلدادگی داشتم. مطالعه کردم، جریانات، احوالات، زیبایی هایشان، کمالاتشان، ما الان چون در نظام هنریمان هم نداریم یک چنین چیزی را، تولیدات هنری هم در این بخش ها تعطیل است، اصلاً کم است داستان در این زمینه، رمان در این زمینه، درود بر کسانی که این کار را کردند، دیدم من الان، این سال های اخیر، بعضی از خانم ها به خصوص، دست بردند کار کردند یک مدت دل و ذهنش را داده به پیغمبر ما. این کتاب های سه گانه ای که من در برنامه هایتان می نویسم که حتماً بخوانید در مورد نوح، موسی و ابراهیم. برای این است که یک مقدار لطافت پیدا بکنیم در حال و هوای این پیغمبرها برویم. برویم اصلاً با این ها ارتباط داشته باشیم. اگر نیاز نبود که خدا سر راه ما نمی گذاشت این ها را، ولی می گوید اگر می خواهی با انبیاء ملاقات کنید راه ورودی تان می دانید چه است؟ حبّ علی علیه السلام، حبّ علی هست که همه ی انبیاء شئونات، نفس او هستند. او از همه انبیاء الهی غیر از رسول خدا برتر است. شما اگر جهت امام زمان علیه السلام را داشته باشید، امام زمان چه فرمود؟ فرمود هر کسی می خواهد به آدم نگاه کند به شیث به نوح ، به ابراهیم به موسی به عیسی به محمد صلی الله علیه و آله و سلم به علی، به حسن و به حسین نگاه کند به من نگاه کند آقا چه عظمتی دارد امام زمان السلام علیک حین تقوم السلام علیک حین تقعد، السلام علیک فی اللیل اذا یغشی و النّهار اذا تجلّی، السلام علیک بجوامع السّلام، شما با محبّت انسان کامل تمام توجه و عنایت همه انبیای الهی متوجه قلب شما می شود شما با محبت انسان کامل تمام توجه و عنایت همه انبیای الهی متوجه قلب شما می شود. چه آدم می تواند روابط عاشقانه ای با تک تک این انبیاء برقرار کند این آدم می دانید وقتی می خواهد برود در برزخ چه اتفاقی می افتد این آدمی که با خانوادۀ آسمانی خودش ارتباطاتش صمیمی بوده است. الان تصور کنید یک نفر می میرد، می گویند فلانی مرد چه کسانی آمدند در تشیع جنازه اش، می گویند رئیس جمهور آمده تشیع جنازه اش، وزراء آمده اند هنرمندان آمده اند، گردن کلفت ها آمدند، تاجر آمدند این با همه این ها رفیق بودند که این ها آمدند تشییع جنازه اش، یک نفر که می میرد ببینید چه کسانی در روزنامه تسلیت می دهند می توانید بفهمید که گستره ی ارتباطی این چطوری بوده است، یک کسی که شیعه بوده ارتباط داشته، این موقعی که می خواهد از دنیا برود قبل از این که از دنیا برود همه چهارده معصوم می آیند می دانید یعنی چه می آینداین آقا را بردارند می آیند استقبال حالا این آدم آدمی زیرکی بوده است، خدا رحمت کند یکی از مراجع کربلا را، به من گفت من وقتی رفتم بالای سر یکی از این چایی چی های هیأتمان من را نشناخت، چون در حال احتضار بود ولی من را که مرجع تقلید بودم سال ها با هم رفیق بودیم نشناخت اصلاً متوجه نشد من بالای سرش هستم یکدفعه بلند شد به چهارده معصوم سلام کرد، خوش آمدگویی کرد بفرمایید خیلی خوش آمدید بعد هم دراز کشید و رفت. حالا این آدم زیرک بوده است چهارده معصوم که هیچی، همه انبیاء با او رفته ساخت و باخت کرده است بعضی از آدم ها هستند الان به آن ها می گویی مثلاً من فلان جا کارم گیر است، می گوید من بانک آشنا دارم می گوید فلان وزارتخانه کارم گیر است کارم گره خورده است می گوید کدام وزارتخانه است می گوید مثلاً فلان جا، می گوید آشنا دارم، می گوید من فلان جا کارم گیر است، اصلاً کار چاق کن هست قدرت دارد آچارفرانسه است، دم همه را دیده است، توی هر وزارتخانه ای می روی این آشنا دارد در هر اداره ای می روی این آشنا دارد، می روی دادگستری می گوید من آشنا دارم می روی فلان جا می گوید من آشنا دارم، می گویی فرودگاه می گوید آشنا دارم می گویی گمرک می گوید آشنا دارم، این چهارده معصوم را دارد این قدر عرضه و ادب داشته که با حضرت ابراهیم جداگانه ساخت و باخت هایش را کرده است با حضرت عیسی و با موسی با پیغمبرهای دیگر، با ملائکه الله هر کدام جداگانه این ملائکه مقرب اصلی با عزرائیل یک سرو سرّی دارد، با جبرئیل سرو سرّی دارد با میکائیل سرو سرّی دارد با اسرافیل سر و سرّی دارد یک آدمی است که خیلی بی خیر و برکت است شما فکر می کنید یک کسی می گوید من مثلاً فلان جا آشنا دارم باید اعتبار داشته باشد یعنی این باید یک کاری کرده باشد که آنها بشناسند برای آن ها عزیز باشد که حرفش را بخوانند، این اصلاً در تمام مدت عمرش همه اش مشغول ساختن زیر ساخت های زندگی ابدی خودش بوده است، لذا این تا می خواهد با حضرت عبدالعظیم حرف بزند سی و چهار مرتبه می گوید الله اکبر، سی و سه مرتبه الحمدالله، گم نمی کند اصلاً چیزی را، سبحان الله، بعد می آید سراغ انبیاء، این ها سیر دارد وقتی شما می روید زیارت نامه درست تنظیم شده براساس نفس انسان تنظیم شده است ما میگوییم حالا این جملات چه است که خوانده شود، این با امامزاده ها جداگانه با حضرت معصومه، با حضرت زینب، با حضرت عباس، با حضرت علی اکبر، با علی اصغر، با همه این ها ساخت و باخت کرده است همه را دارد مگر نمی روی زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها چطوری قرار می گذاری، عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه، خدا من و شما را به همدیگر معرفی کند، آن جا هم با هم کار داریم، این قرار ملاقات است عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه، سقنانی کأس جدکم بید علی بن ابی طالب، یا فاطمه اشفی لی فی الجنه، در بهشت باید دست ما را بگیری بالا ببری، این آدم، آدم زیرکی است، قرارهایش را می گذارد، وقت می گذارد. حالا یک نفری که می گوید بابا این هم بی کار است بلند می شود می رود حرم، نه بیکار نیست عاقل است. تو عقل نداری که وقتی می روی مشهد پنج ساعت توی بازار هستی نیم ساعت می روی زیارت میکنی می آیی، می خواهی بروی بازار حس و حالش را خوب داری، وقتی می خواهی بروی در حرم می خواهی یک ساعت در بیایی نمی توانی بایستی، تو هنوز راه نیفتادی، تو هنوز خودت را نشناختی، هنوز بچه هستی، خوب غذا نخوردی، هنوز بالغ نشدی خوب وقتی حضرت می فرماید هر کسی می خواهد این ها را ببیند و حتی سایر معصومین را ببیند من را ببیند یعنی برو سراغ انسان کامل. همه کار را تو با انسان کامل انجام بده، وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام و الان وقتی می گوییم من احبّ علی همان احبّ مهدی، علی سر جای خودش، امام زمان برای خودش. با امام زمان خودت با عشق امام زمان خودت همه این اتفاقاتی که نوشتند برای تو می افتد دیگر چه؟ وقفی الله له کل حاجت، خداوند هر حاجتی را از او برطرف میکند هر نیاز او را برطرف می کند یک موقع هست صلاح نباشد، ذخیره می شود برای آخرتش، هیچ کدام از دعاهای یک محب، هر چه خواسته گفت اللهم، الهی، هیچ کدامشان هدر رفته نیست، یک مقدارش را دنیا می دهند به او، اصلش را نگاه می دارند برای کجا؟ برای حیات ابدی که قرار است آن جا قرار است زندگی جاودانه بکند، انسان این جا زندگی رحمی است ما می خواهیم مصرف بکنیم و همه اش مصرف بشود، اصلاً به دردنمی خورد، آمد دید پیغمبر روی حصیر خوابیده است، از برگ درخت خرما، گریه اش گرفت، پیغمبر گفت برای چه گریه می کنی؟ گفت آخر آقا سلاطین، بزرگان در آن کاخ ها، در آن تخت ها می خوابند شما روی حصیر خوابیدید، آن هم پیامبر با آن بدن نازنینش، بدن لطیفش، روی حصیر درخت خرما، پیامبر گفت چیه، چرا تو ناراحتی، دنیا برای آن ها باشد آخرت مال ما، خدا آخرت را برای ما خواسته است، ناراحت نباش، ما روی حصیر بخوابیم نمی دانم روی موکت بخوابیم، غصه ندارد روی موکت خوابیدن، این که غصه اش می گیرد چرا من موکت دارم فرش ندارم، چرا فرش من ماشینی است دستباف نیست، چرا خانه ام مستأجری است، مالک نیستم چرا اتومبیل ندارم چرا موتور ندارم، چرا اگر اتومبیل دارم مدلش پایین است، این آدم، آدمی است که خودش را نمی شناسد، این آدم آدمی است که دل خروجی می خواهد بکند در دنیا، لذت های آخرتی اش را می خواهد از بین ببرد. پیامبر می گوید بابا همین حصیر خوب است، حالا ما که مثل پیغمبر نیستیم، ما که ماشاءالله همه ما خوب داریم زندگی می کنیم، تشکی داریم و بالشی داریم و پتوهای نرمینه ای داریم و محیط گرمی داریم غذا که ماشاءالله خوب می خوریم، انواع و اقسام نوشیدنی ها و خوردنی ها، ما اصلاً نفهمیدیم گرسنگی یعنی چه، تشنگی یعنی چه، پیامبر هست که از شدت گرسنگی و ضعف سنگ بر شکمش می بندد، پیامبر است که با حضرت خدیجه که ثروتمندترین زن زمان خودش بوده تقریباً سه سال شعب ابی طالب را دارد که حضرت خدیجه می آید در ردیف بقیه ی معصومین شما در دعای توسلی که دارید دعای توسلی است، که خیلی قشنگ است این توسل، یادم باشد بعداً به شما یاد بدهم. در بخش توسلات همین قسمت، شما می گویید صل علی فاطمه الزهرا و صل علی خدیجه الکبری، یعنی چهارده معصوم را که صلوات می فرستید از پیغمبر شروع می کنید می آیید سراغ امیرالمؤمنین و فاطمه بعدش دیگر نمی روید سراغ امام حسن، حسین، چه کسی؟ خدیجه سلام الله علیها آقا این زن ثروتمندی که تو ناز و ثروت بزرگ شده می آید با پیغمبر سه سال شعب ابی طالب را می گذارند شعبی که ده نفر یک خرما می خوردند. ما اصلاً از این کارها هیچ وقت برای اسلام نکردیم، ما اگر یک روز بدون سحری روزه بگیریم، آبروی خدا را می بریم، چهل نفر می فهمند که ما بدون سحری روزه گرفتیم. ما اگر یک روز پول نداشته باشیم نان بخوریم، الم شنگه راه می اندازیم آن قدر هوچی گری راه می اندازیم پول نداشتم این را بخورم، گرسنه ماندم، چقدر؟ یک وعده، آن ها با چه عشقی رفتند سراغ این کارها، لذا حاجت ها این طوری است، حاجت ها را پیامبر می گوید خداوند برای ما خواسته است آخرت را خواسته است، دنیا بماند برای اهل دنیا. خوب بس است دیگر، جلسه بعد بقیه حدیث را می خوانیم، تصورمان این بود که زودتر تمام شود، اما خوب مطالبش عمیق است، به راحتی نمی شود از کنارش گذشت.

والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین