جلسه 050 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
50
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
5
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 050 - خانواده آسمانی

«بسمه تعالی»

بحثمان در روایات در این قطعات این فرمایش، آخرین بخش به اینجا رسید که علی را دوست داشته باشد، «جاز علی الصراط کلبرق خاطف»، از صراط مثل برق جهنده می گذرد. گفتیم سرعت حرکت انسانها، نشان دهنده محتوای دل آن انسانهاست. کسانی که در رشد کند هستند یعنی نیروی کافی برای حرکت سریع ندارند. نظام تغذیه ای آنها، نظام تغذیه ای ضعیفی است هر کس هم می تواند خودش را بسنجد که شخص تندی است یا شخص کندی است، هر کس می تواند این را تشخیص دهد که بعد از بیست سال سی سال، توچه وضعیتی است تو چه جایگهایی نسبت به تولد سالم دارد متن های تولد سالم را هم در مورد آخرت گفتیم دیگر پنج تولد از رحم مادر داریم به دنیا پنج تولد هم از دنیا داریم به آخرت، که مبنا تولد سالم است. انسان سالم باید متولد بشود قرآن هم فقط تولد سالم را تولد مقرون به خوشبختی می داند، «یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم» هر کس باید با دل سالم متولد شود. دلی که سالم به برزخ برود مرگ او را بگیرد ولی در حالی که هنوز سالم نیست آن اول گرفتاریهایش است. حالا خدایی نکرده اگر ما که به فضل الهی به برکت امیر المؤمنین (ع) به برکت چهارده معصوم مرگ ناقص نداریم اما مرگ مریض داریم. تعداد مریض داریم. تولدهای بیمار گفتیم بسته به تعداد بیماری، شدت بیماری و نوع بیماری، رنج درمان را باید تحمل کند ملاک تولد سالم داشتن قلب سلیم است در قلب سلیم هم گفتیم یعنی چه؟ یعنی سه چیز در شخصیت انسان، برترین های عشقی انسان باشد یعنی در دل انسان سه چیز عزیزتر و محبوبتر از هر چیز دیگری باید باشد. اگر این سه چیز محبوبتر نباشد در دل انسان، انسان حتماً مریض است اگر به برکت تشیعش به برکت عشقش به اهل بیت(ع) ناقص نباشد. حتماً مریض است که این سه چیز عزیزترین چیزهای او نیست یکی عشق بی نهایت برتری عشق های محدود که می شود عشق خداوند تبارک و تعالی 2.برتری عشق عشق مظهر بی نهایت که اهل بیت(ع) هستند بر سایر معشوقهای محدود و3. برتری محبت جهاد در راه خدا بر هر چیز دیگری چون گفتیم جهاد، مبارزه است برای حفظ عشق در جامعه ی انسانی، جهاد، در اسلام با جنگ کاملاً متفاوت است. جهاد یعنی انسان مبارز با چیزهایی که انسانها را از عشق به خداوند دور می کند این می شود جهاد به معنای حقیقی چیزی نداریم هر جا هست برای بسط عشق به خداوند بسط انسانیت، حفاظت از انسانیت، دفاع از انسانیت، انسانیتی به همان معنایی که برایتان تعریف کردیم یعنی غلبه بر همان سه اصل بر همه محبوبهای انسانها، پس هر کس می تواند بفهمد که سرعتش نسبت به رسیدن به این مرحله چقدر بوده است الان بعد از چهل سال بعد از پنجاه سال، بعد از سی سال بعد از بیست و پنج سال سن، این الان به کجا رسیده است آیا این در دلش چیزهایی برتر از خدا وجود دارد یا نه، خدا بر همه چیز برتر است در دل او، این می شود یک مبنا، اینکه محبت علی (ع) باعث می شود انسان روی صراط مثل برق خاطف، برق جهنده رد شود در روایت داریم بعضی ها چنان از صراط رد می شوند که اصلاً جهنم را حس نمی کنند. می گویند پس چه شد گفتند جهنمی است آتشی است از آنجا باید رد شد. اینها کسانی بودند که در دنیا عشق امیر المؤمنین (ع) عشق اهل بیت(ع)، آنها را با قدرت عبور داده از جهنم، آنهایی که می توانستند گرفتار بشوند، جهنم اخلاق، جهنم اعمال، جهنم های عقیدتی، جهنم های مختلف اینها رد کردند کاملاً عبور کردند نه شک و تردید در دلشان بوده، تزلزل در دلشان وجود داشته است نه گرفتار اخلاق ناپسند بودند انواع حسادتها، بد اخلاقی ها و نا امیدی ها و زود رنجی ها و تکبر ها و سوء ظنها، نه خود این عشق آنها را ساخته این عشق به آنها شادابی، نشاط، قدرت، خوش اخلاقی داده است و قدرت به اینها داده است، پس وقتی می گید محبت علی(ع) انسان را از صراط عبور می دهد این سرعت بسته به متحوای شخص دارد این چقدر محبت دارد به معنای حقیقی، چقدرعشق به معنای اصلی در وجودش است. که آنطرف صراط چه هست؟ آخر صراط به چه می رسد؟ آخر صراط می رسی به معشوقت به یک معشوق جاودانه می رسی که آنطرف جهنم منتظر شماست. اگر یک کسی معشوقش آنطرف باشد روی این صراط چطور حرکت می کند؟ چون خیلی هم مزه دارد. قرآن می فرماید اینها وقتی که رد می شوند اصلاً تصور صحنه ایش خیلی شور انگیز است شما از صراط رد بشوی از دل جهنم عبور کنید مثلاً یک قدم دارید برسید به بهشت، بهشت می دانید یعنی چه؟ بهشت یعنی، آنجایی که دیگر تمام غصه ها، اضطرابها، نگرانی ها، نا امیدی ها تمام می شود برای همیشه تمام می شود یعنی جاودانه اید تا ابد آنجایید به ملک کبیر می رسید یعنی معشوق آغوش گشوده است آنجا و منتظر شماست. وقتی به او می رسید با هم هستید تا کی؟ تا خدا خدایی می کند. لذا می گوید اینها وقتی که آخرین قدم را بر می دارند . همین که رسیدند آنجا، پایشان را همچین محکم کردند در بهشت، فهمیدند که پشت سرشان هر چی بوده تمام شده است (وَ آخرُ دَعواهُم الحمدالله رب العالمین) یعنی خدا را شکر الحمدالله که ما رد شدیم، دیگر غصه ای نیست دیگر اضطرابی نیست. هیچی به چی می رسید؟ به جایی که (فیها ما تَشطَحِ الاَنفوس و تَلَذُل اعیون) هر چه که دلت بخواهد هر چه که لذت ببری ازآن آنجاست. هر چه که آرزو کنی هر چه که مخیلت بیاید آنجا هست، تازه پیغمبر (ص) می فرماید آنهایی که آرزو می کنید بخ مخیلتان می آید توانای شماست. در بهشت چیزهایی هست که هرگز شما نه می توانید آرزویش را بکنید نه می توانید تخلیش را بکنید به چیزهایی می رسید که هرگز فکرش را نمی کردید. اگر یک کسی واقعاً محبوبش را آن در صراط ببیند واقعاً سرعت می گیرد معطلی ندارد، امروز و فردا نمی کند یا یک روز این طرف یک روز آنطرف، یک روز حوصله دارم، یک روز حوصله ندارم، اصلاً سراغ یک همچین آدمی بی حوصلگی نمی آید، بی حوصلگی، تنبلی، دلتنگی، یعنی دل آدم به معنای نه اینکه دل تنگی که برای چیزی تنگ بشود یعنی قبض، انقباض پیدا کند. اصلاً سراغ این شخص نمی آید این شخص همیشه نیرو دارد. در همه جا نیرو دارد در همه ی شرایط قدرتمند و با نشاط است کسانی که می افتند کسانی که بی حوصله می شوند. کسانی می برند، کسانی که عقب گرد دارند خدایی نکرده نعوذ با لله، نعوذ بالله عقبگرد دارند، اینها برای کسانی است که ضعیفند غذا ندارند مثل یک اتومبیلی که نمی کشد در جاده، می ماند بقیه از او جلو می زنند می روند، او مجبور است برگردد. پس این نظام تغذیه ای شخص است که به او غذا می دهد قدرت می دهد که بتواند با سرعت عبور کند. در یک مسابقه چه کسانی می توانند با سرعت عبور کنند بروند. چه مسابقه ی دوندگی باشد چه مسابقه ی اتومبیل رانی باشد. باید کسی که دارد رد می شود متحرک قویی باشد برای همین هم هست سفارش شده است شما بیشتر از آن که همه اش عبادت کند فکر کنید چون فکر شما را قوی می کند در ماه مبارک رمضان بهترین کار تفکر است در شبهای قدر بهترین کار فکر است تفکر، در همه حالتها، بهترین کار، بهترین عبادتها، عبادتهای فکری است چون به انسان قدرت می دهد. محتوا می دهد. سرعت می دهد به انسان، اما کسانی که رابطه شان با فکر، کارهای فکری با استاد، با شنیدن، با خواندن قطع است، فقط عبادت انجام می دهند، مکه ای می روند، کربلایی می روند سوریه ای می روند، یک قرآنی می خوانند، یک مسجدی می روند یک حرمی می روند اینها سر عتهایشان کم است. پیغمبر(ص) به امیر المؤمنین (ع) فرمود اگر می خواهی از بقیه مردم سبقت بگیری فکر کن. تعقل کن، فکر با تعقل فرق دارد، دقت کنید، خیلی ها فکر می کنند اما با فکرشان به جهنم می روند. الان این همه کسانی که اختراعات وحشتناک دارند دارند فکر می کنند اختراع می کنند دیگر تعقل یعنی عملیاتی که عقل انجام می دهد شخص روی مصلحتها دارد کار می کند روی بایدها و نبایدها دارد کار می کند. فکر نه، انسان می تواند فکر بکند دستگاه بسازد، می تواند فکر کند یک چیزی را اختراع کند می تواند فکر کند یک مسئله ای را حل کند وقتی می گوییم تفکر یعنی این باید تعقل باشد تفکر در یک محتوایی که انسان را به آسمان می برد هر چقدر ما محتوای خودمان را قویتر کنیم سرعتمان بیشتر می شود اگر ما بی حوصله می شویم اگر می بریم اگر خدای نکرده کند می شویم یا نعوذ بالله توقف می کنیم یا از آن بدتر نعوذ بالله حرکتهای عقبگرد داریم برای این است که کم می آوریم یک جا، روح کم آورده است، چون در قواعد سرعت یادتان است گفتیم چند تا قاعده داریم در قواعد سرعت یکی اینکه حتماً باید شخص اهل چه باشد؟ اهل سرعت باشد. سارعوا الی مغفره الله، با سرعت بیایید، کند حرکت نکنید این سرعت خیلی مهم است چون ما وقت زیادی نداریم، سعی کنید از بقیه سبقت بگیرید.در رسیدن به معشوق خودتان، در رسیدن به عشق به دلدادگی به حق تعالی، در تقرب به خانواده ی آسمانی تان، در جایگاه پیدا کردن پیش این چهارده نفر، پیش خانواده ی آسمانیتان از بقیه افراد سبقت بگیرید منتظر بقیه نباشید که حالا بقیه دارند چطور حرکت می کنند چه کسی با من می آید، چه کسی نمی آید، شما خودتان هستید و چهارده معصوم، یک خانواده ی آسمانی دارید یک معشوق بالاتر از آنها دارید که خانواده اتان هم همه عاشق او هستند یعنی حق تعالی، نه با پدرتان نه با مادرتان نه با دوستتان، با هیچ کس کار نداشته باشید، با سرعت بروید به سمت محبوب خودتان و معشوق خودتان و از همه سبقت بگیرید. سابقوا، دستور سبقت دادند و بعد گفتند حرکتهای کند خوب نیست. کند حرکت نکنید از آن بدتر گفتند توقف نداشته باشید (من ساوا یوماه فهو مغلبون) کسی که دو روزش مساوی باشد این آدم باخته است دچار غبن شده، چون باید حرکت طی کرد دیروز و امروز یک جاست هنوز، می گوید من الان باید از بیست و چهار ساعت به یک جای بالاتر رسیده باشم، به یک شوقی به یک قدرتی، به یک نشاطی، به یک آرامشی به یک شادی بالاتر رسیده باشم، به یک شوقی به یک قدرتی، به یک نشاطی، به یک آرامشی به یک شادی بالاتر رسیده باشم و می بینم نه حال و روز با دیروز هیچ فرقی ندارد با روزهای پیشین، هیچ فرقی ندارد این را حضرت می فرماید کسی که دو روزش مساوی است باخته است مثل اینکه جنین بیست و چهار ساعت در رحم مادر حرکت نکند تصورش را بکنید ببینید چه اتفاقی می افتد. یک جنین برایش ثانیه مهم است صدم ثانیه مهم است. میلیونیوم ثانیه مهم است، این یک دفعه دو روز در رحم مادر هیچ نوع تحولی پیدا نکند. ببینید این موقع زایمان معنایش یعنی چه؟ چه معنایی می دهد. از آن بدتر فرمود که چه کسانی هستند دیگه این خیلی زشت است کسانی هستند که دیروزشان بهتر از امروزشان بوده است فرمود کسی که دیروزش بهتر از امروزش باشد ملعون است. ملعون یعنی چه؟ دور شده، لعن یعنی دور، یعنی دور باد. می گوییم خدا یا فلانی را لعنت کن یعنی چه؟ از رحمت خودت دورش کن. ملعون یعنی دور شده چون این مثلاً مقصد اینجا بوده باید حرکت می کرده می رسیده به مقصد تا یک جایی آمده است بعد دوباره برگشته به عقب خب برگشته به عقب یعنی چه شده؟ دور شده می شود ملعون. قبل از ازدواج وضعش بهتر بود. الان ازدواج کرده است می بینید نه، اینطور نیست قبل از اینکه مدارک تحصیلی بگیرد وضعش بهتر بود، الان مدارک تحصیلی بالاتر گرفته است می بینید که کاملاً لجن گرفتدش کاملاً در گل گیر کرده است رتبه اجتماعیش بالا رفته است مقامش بالارفته است، درجه اش بالا رفته است، حقوقش بیشتر شده است اما می بینید از نظر روحی نه، اصلاً آن حس ها را ندارد، مثلاً زمانی که این چیزها را نداشت اصلاً دیگه ندارد. اصلاً آن شورها، آن دلدادگی ها اصلاً نیست درش آن عرفانها، آن معنویت، آن اشک، آن حال، آن دلدادگی اصلاً نیست درش، شده است یک آدم مکانیکی، صبح صبحانه، ناهار، شام دوباره روز از نو روزی از نو، کار و کار و کار، همین، اصلاً هیچ بعد از بیست سال، بعد از سی سال، بعد از چهل سال، به او بگویی آرزوی چه را داری، وقتی فهرست می کند آرزوهایش را، می بینی که یا کمالات جمادی است یا کمالات نباتی یا کمالات حیوانی است. نهایتاً خیلی آدم خوبی باشد کمالات فرشته ای دارد مثلاً می گوید من دکتر بشوم، مهندس بشوم، علم یاد بگیرم، اختراع کنم، خدمتی کنم همین، کمالات اینطوری، اما اصلاً کمالات انسانی نیست. عشق، دلدادگی، شور، شادی، می بینی اصلاً در این نیست. این را بهش می گویند ملعون، یعنی عقب رفته، پس این را خوب دقت کنید ما داریم اینجا انسان شناسی کار می کنیم یعنی همه ی مباحث بر اساس انسان شناسی است. ببینید ما اگر این هستیم برای این است که محتوا کم آمده است این فرمولی است که اشارتاً قبلاً گفتیم، بعد حالا شاید برسیم یک موقعی کاملاً باز کنیم(الظاهرُ عنوانُ الباطن) آن چیزی که از شخص تراوش می کند. نشان دهنده این است که محتوای این چه هست، اگر می بُرَد اگر کسل می شود اگر تنبل می شود اگر بی حوصله است اگر حال ندارد، اگر عشق ندارد، اگر شور و دلدادگی ندارد. اگر رو به آسمان نیست اگر با خانواده ی آسمانیش قهر است. اگر حوصله خانواده اش را ندارد حوصله اصل و ریشه خودش را ندارد. حوصله اله خودش را ندارد. حوصله بهشت را ندارد پروازی، حسی، وقت گذاریی، دلدادگی، مهمانی، دوستانی، بزمی، می، مطربی، اگر این حس ها را ندارد برای این است که محتوا، محتوای ضعیفی است. یعنی این بنده خدا سوء تغذیه دارد. کاملاً سوء تغذدیه دارد یعنی ما سراغ جای دیگری نرویم و به چیز دیگری انتصابش ندهیم، فرافکنی نکنیم اصلاً نمی دانم تقصیر زنم است، تقصیر شوهرم است، تقصیر بچه هایم است، تقصیر مادرم است، تقصیر پدرم است، تقصیر محیط است، تقصیر اجتماع است، اصلاً این حرفها را نباید بزنیم، شما الان ببینید بدترین محیط ها را من سراغ دارم نه یکی، دو تا، ده تا، بدترین محیط ها مثل محیط های آمریکایی، محیط های اروپایی که بیشترین فساد ها، بیشترین طبیعت گرایی آنجاست درش انسانهایی دارند پرورش پیدا می کنند که جزء اولیاء خدا هستند جوانهای آمریکایی، جوانهای اروپایی، دختر، پسرها، آنجا از یاران خوب، نزدیک امام زمان هستند. چطور آنها توانستند در آن محیط ها آنگونه شوند. بعد یکی می گوید نه اینجا محیط ما یک محیطی بود که ما نمی توانستیم، همه اش بی خود است. مشکل کجاست، مشکل خود شما هستید در قلب خود شما است. پس این جازَ علی صراط کلبرق الخاطب، ببین چه کار کردی با خودت، وقت نگذاشتی عزیزم، خودت را فارق نکردی برای خوراک خدا، شما الان ماه میهمانیست، ماه ضیافت است، ماه عشق است. ماهی است که شما دارید به شب اندازه نزدیک می شوید. شب اندازه شب مهمی است. این کلمه ی قدر را برایش دارید. این کلمه قدر یک مقدار ما را به اشتباه می اندازد، لیله القدر را فارسی کنیم. ما فارسی بفهمیم. شب اندازه یعنی همه ی اندازه های عالم وجود تو این شب تثبیت می شود، اندازه ی تو هم معلوم می شود اندازه ی تو معلوم می شود که قدرت چقدر است، قیمتت چقدر است، تو چه قدر قدر داری، چقدر قیمت داری، چقدر وجود داری، قدر عشق تو، قدر دل تو، اندازه های دلت، اندازه های روحت در می آید، طرف می بینید هنوز هم که است با قبل از ماه رمضان هیچ فرقی ندارد، هنوز ما می گوییم وقت نداریم، کار داریم نمی رسیم همه اش عجله، همه اش عجله، ما برای دلمان وقت نمی گذاریم. خودمان را فارغ نمی کنیم. ترجیح می دهیم چیزهایی که غریب است با ما با آنها بیشتر ارتباط داریم تا چیزی که آشنای دل ماست محبوب دل ماست و با خودمان قهر هستیم، همه ی اینها بر می گردد آخر به چه؟ به یک چیزی که ما همیشه می گوییم، اینکه ما خودمان را نمی شناسیم، ما قیمت خودمان دستمان نیست. ما اصلاً نمی دانیم از کجا آمده ایم، یادمان رفته است فرزندان چه کسانی هستیم یادمان رفته خانواده ی آسمانی مان چه کسانی هستند یادمان رفته است ما بچه های چه کسانی هستیم فکر می کنیم بچه های همین زن و مردی هستیم که ازدواج کردند ما را به این دنیا آوردند ، و این اشتباه باعث می شود که ما در همین دنیا دلمان بپوسد و از بین برود. «الا و من احبَ علیَ کُتِبَ لَهُ بَرارتُ من النار و جواز علی الصراط و اَمانُ من العذاب و لم یَنشرَ له دیوانُ و لم یُنصب لَهُ میزانُ و قیل لَه الدُخل جنَهَ بلا حساب»

اینها ذکر است اصلاً انسان باید اینها را ذکر بگوید هر جا باید تسبیح بردارد بگوید. مژده ها را نگاه کنید یک کسی که محبت امیر المؤمنین علیه السلام را دارد. دلداده ی علی علیه السلام است یعنی وقتی به او می گویند امیر المؤمنین علیه السلام اصلاً انگار، انگار که نه، حقیقتاً اسم عزیزترین کس او را، اسم سلطان قلبش را وقتی می گویند علی، وقتی می گویند فاطمه وقتی می گویند حسن وقتی می گویند حسین، وقتی می گویند جواد، وقتی می گویند هادی اصلاً این با این اسمها، ان شاء الله می رسیم در زیارت جامعه کبیره چقدر قشنگ است شما نشستید در محضر چهارده معصوم، در محضر دوازده امام به آنها می گویید (فَما احلا اسماء کم) چقدر این اسم های شما شیرین است شما چه کسی می تواند این شیرینی را درک کند اگر ما احساس شیرینی نمی کنیم ذائقه مان خراب است. این ذائقه مان خرابی دارد حتماً در مقیاس انسان کامل که سالمترین انسان است شیرین ترین اسمهایی که خدا انتخاب کرده است برای دوازده نفر یعنی از این شیرینتر امکان نداشت انتخاب شود ولی وقتی من دارم بکار می برم این اسم را می بینم هیچ چیز در ذائقه ام نمی آید برای همین هم اگر اسم خودم را هم یک همچین چیزی گذاشته باشند بر می دارم عوضش می کنم اسمم را یعنی ترجیح می دهم با این اسمها صدایم نکنند ترجیح می دهیم بچه ام را از این اسم ها نگذارم چون اصلاً از آن اسم ها هیچ لذتی نمی برم ولی از این اسم های بی معنی چرا، شیرین می شود ذائقه ام، بر می گردیم سر فرمول اصلی مان، ببینید چه چیزهایی در ذائقه اتان شیرین است. چه چیزهایی قلقلکتان می دهد قیمت تان هم همان است ببینید چه مژده هایی به شما نشاط می دهد، رسیدن به چه چیزهایی شما را خشنود می کند قیمتتان هم همان است حالا چه می فرمایید؟ می فرمایید که کسی که علی را دوست داشته باشد، کتب له براره من النار، نجات از جهنم برای او نوشته شده است، دیگر چه؟ عبور بر صراط، کم چیزی است این؟ عبور بر صراط می دانید یعنی چه؟ یعنی رد شوید بروید بهشت، اما چگونه رد شوید؟ «جوزُ ناها و هیَ خامِده» رد شدیم اما آتشی ندیدیدم اصلاً جهنمی ندیدیم، یک رد شدن اینگونه برای شخص می نویسند. و اَمانُ من العذاب، چقدر زیبا است امنیت از عذاب، تعارف نکنید ببینید الان عشق چهارده معصوم شما را امان داده است یا نداده؟ عشق علی امانتان داده است یا نداده؟ می توانید از تکبر حالتان بهم نخورد، تکبر نریزدتان به هم، می توانید چشم روی هم چشمی ها اذیتتان نکند. امان داده به شما یا نداده؟ مستتان کرده است که این چیزهای دنیایی، رقابتهای جهنمی اینطوری عصابتان را خورد نکند یا نه وقتی می بینید یک نفر ماشینش از شما بهتر است. حقوقش از شما بیشتر است. همسر دارد شما ندارید، بچه دارد شما ندارید، خانه دارد شما ندارید، احساس بی آبرویی، مچالگی، احساس سختی می کنید، پس عشقت به دادت نرسیده است، امان من العذاب اول باید اینجا عذابت ندهد دیگر قاعده یادتان نرود این قاعده خیلی خیلی مهم در انسان شناسی است که سالهای سال باید بحث شود رویش. من این را دارم می گویم چون این برنامه از طریق ماهواره هم پخش می شود برای ده ها میلیون آدم، همه بشنوند. این قاعده از مهمترین قواعد انسان شناسیست که باید رویش کار شود که نفس ما قبر ماست. الان چطور است قبرتان یعنی نفستان چطوری است با نشاط است، شاداب است، بهشت است، چهارده معصوم درش می آیند و می روند؟ فر شته ها می آیند می روند امام زاده ها می آیند می روند. شهدا می آیند می روند با آنها انس داری؟ همین هایی که همه اش می گویی اهدنا الصراط المستقیم مگر چه کسانی بودند، شهدا، صدیقین، صالحین، نَبیین، دیگر اینها بودند مگر در نماز نمی خوانیم، اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم، آن انعمت علیهم چه کسانی بودند؟ نَبیین، صدیقین، شهدا، صالحین، این در نفس شما، این تردد می گیرد، این ارتباطات زیبا صورت می گیرد یا نه؟ ببینید فاطمه زهرا، مادرتان می آید در بهشتتان یا نه؟ در روز چقدر به اینها سر می زنید؟ یعنی در واقع اینها چقدر در روز به شما سر می زنند یک کسی اندازه بگیرد ببیند من صبح از خواب بلند می شوم تا شب که می گویند هر روز خودتان را محاسبه کنید، شما بگویید من الان که می خواهم بخوابم امروز من چند بار ریختم به هم؟ عصبی شدم؟ جهنمی شدم؟ بد شدم؟ چه مقدارش شاد و آرام و با معنویت بودم. چه مقدارش در آسمان بودم چه مقدارش در جهنم بودم؟ قبرت است دیگر، نفس، قبرتان است، به شما می فهماند شما چه کاره هستید و ما باید همه اش تمرین کنیم تمرین کنیم با تمرین هم به دست می آید. هیچ چیز بدون تمرین به دست نمی آید همان طور حضرت امام فرمود(سلام الله علیها) هیچ چیز بدون تلقین هم به دست نمی آید انسان بدون تلقین به جایی نمی رسد دائماً باید تلقین کنیم امروز سهم بهشتمان باید بیشتر از دیروزمان شود. فردا سهم بهشتمان باید بیشتر شود همین طور عصبی است جنگی است با هیچ کس نمی تواند کنار بیاید به هر که می رسد پرخاشگری دارد، این خیلی در قبر خسارت می آورد یعنی شما یک هفته دنیا را ببر در معادلات ریاضی آنهایی که مبنا خواندند بهتر می توانند بفهمند، ریاضیات خواندند، شما یک هفته ی دنیا را بردار بگذار در نظام ابدیت ببین چند سال در می آید چون با این یک عمر کوتاه دنیایی شما بی نهایت سال را تو بهشت باید بسازید. می شود بیست سال، می شود سی سال، حالا یک هفته اش را شما درگیر هستید یک هفته اش تو جنگ و بزن، بزن و در حسادت و در تکبر و در فحش دادن به همدیگر و غیبت به همدیگر و غیبت کردن و تهمت زدن و دریدن همدیگر، این یک هفته را بردار بگذار در بهشت ببین چه اتفاقی می افتد می شود چند سال جهنم. خیلی خسارت دارد برای ما، اینکه می فرمایند امانُ من العذاب، بحث انسا شناسیش را دقت کنید. یعنی چه؟ یعنی عشق علی وقتی می آید در دل شما به شما آرامش می دهد به شما شادی می دهد به شما قدرت می دهد به شما نشاط می دهد اگر ادعای محبت می کنید اما آدم شاد و آرامی نیستید حتماً اشتباه دارید می کنید توهم برتان داشته است نمی گویم محبت ندارید، محببتان ضعیف است. امکان ندارد محبت داشته باشید دارید ولی محبتهایمان ضعیف است. باید ارتباطمان را با خانواده ی آسمانی مان بیشترکنیم تا در سایه این ارتباط احساس امنیت کنیم احساس آرامش کنیم یک کسی که صبح از خواب بلند می شود همین که چشمش را در رختخواب باز می کند می بیند اِ من الان در خانه مادرم هستم، خانم فاطمه زهرا، خانم با من است، پدرم امیر المؤمنین (علیه السلام) با من است. پدرم امام زمان (علیه السلام) است. این وقتی در خانه خودش چشمش را باز می کند یعنی در خانه چهارده معصوم بیدار می شود از خواب، چقدر امنیت خاطر دارد این، تا اینکه یک کسی چشمش را باز کند در یک دنیایی که همه گرگ هستند، اطرافش، الان باید با خیلی ها درگیر بشود چشمش را باز کند کسی که خانواده ی آسمانیش را فراموش می کند کافی است شوهرش یک آدم بد اخلاق باشد می گوید من الان باید چشمم را باز کنم روی همچنین شوهری، روی یک همچین زن درنده ای، بچه های بی ادبی، فامیلهای بی فرهنگی، این می بینی که با امنیت نمی تواند از خواب بیدار شود چون در خانواده اش نیست. من چون همه ی خانواده ام پدر و مادر زمینیم بودند، همین دختر خاله، پسر خاله، دختر عمو، پسر عمو، دختر دایی، پسر دایی و باجناق و جاری بچه های خودم، همه اش در خانواده ی زمینیم زندگی کردم، در خانواده ی آسمانیم زندگی نکردم با خانواده ی آسمانیم زندگی نکردم این صبح که از خواب بلند می شود چشمش را که باز می کند یک کسی چشمش را که باز می کند در خانواده ی آسمانی اش چشمش را باز می کند یعنی در حمایت این چهارده معصوم چشمش را باز می کند خیلی آرامش و امنیت دارد. این اصلاً خانواده ی زمینیش عددی نیستند که بخواهند بریزندش به هم، تاتی تاتی با آنها می رود نمیتوانند قدرت ندارند این را بریزند به هم چون این پشتیبانی به یک خانواده ی بزرگتر و قدرتمند تر دارد، این اصلاً جامعه اش نمی توانند بریزندش به هم، کاش فرصت می شد چندین مورد از دختر پسر هایی آن طر ف آبی را که در آن فرهنگ که آدم احساس نا امنی بیشتری می کند چون حال و هوای فطریش خیلی ضعیف است. هوای فطری ندارد هوای طبیعیش خیلی قوی تر است در آن جا اینها چطور احساس شادی و آرامش می کنند به عشق خدا، به عشق خدا، کاش فرصت می شد بیایند و شما چند دقیقه صحبت کنند. این چطور اینقدر آرام است. چون این اصلاً خودش را با این خانواده شناخته، یعنی به رسمیت شناخته است فرزند حضرت زهرا(سلام الله علیها) بودن را، فرزند امیر المؤمنین (علیه السلام) بودن خودش را به رسمیت شناخته است فرزند امام زمان (عج) بودن خودش را به رسمیت شناخته است این خیلی قدرتمند است. ما با اینکه اینجا هستیم اگر به رسمیت نشناسیم ناآرام هستیم و او با اینکه آنجا است این امکانات فطری عمیق ما را ندارد خیلی آرام است چرا؟ چون قلبش ایمان آورده به این امنیت، درست دقت کنید دارم چه می گویم، ایمان یعنی خودش امنیت. این باور کرده و امان من العذاب، خیلی بد است آدم چهارده نفر به این قدرتمندیرا داشته باشد یک خدایی به آن بزرگی داشته باشد یک دل ناامن داشته باشد یک دل مضطرب پر شر و شور. پر اضطراب، زود عصبی بشود زود دلتنگ بشود زود بی حصوله بشود خیلی زشت است یعنی در اوج ثروت مثل گداها زندگی کردند. در اوج دارایی مثل بدبختها زندگی کردند. این خیلی زشت است ما باید آرام آرام این در پناه چهارده معصوم بودند در کنف آنها بودند امام زمان چقدر می گوید می گوید حواستان باشد( انی لامان علی اهل ...و) من امان شما هستم خیال تان راحت باشد من بالای سرتان هستم همه اش دارد به ما مژده می دهد می گوید من هستم با شما هستم. اصلاً من هر روز به شما سر می زنم هر روز می بینمتان شما هم من را می بینید اما نمی شناسید من هستم بالای سرتان ما باید این را حسش کنیم باید با آن زندگی کنیم با این حس زیبا، اما اگر دور می بینیم امام زمان، امام زمان کجاست معلوم نیست چند هزار سال دیگر،چند صد سال دیگر می خواهد بیاید. الان معلوم نیست کجاست خدا هم که آنطرف آسمانهاست. یعنی همه اش گزاره های غلط، چهارده معصوم که سیزده تایشان رفتند آنطرف هستند در برزخ با ما هم کاری ندارند. وقتی این حس های غلط ترجمه های غلط فهم های غلط باشد بله انسان درست است که می گوید من شیعه هستم در این خانواده آسمانی هستم اما اصلاً نمی تواند کنارشان امنیت داشته باشد. « و امانُ من العذاب و لَم یُنشَر لَهُ دیوانُ ، عجب مژده ای می گوید نامه عمل برای این شخص باز نمی شود. یک موقع دیدی به یک نفر پول دادی برایت یک چیزی خرید کند بعد می آید می گوید ببین من اینقدر، می گویی اصلاً چیزی نگو، حرفش را هم نزن، باز نکن اصلاً نمی خواهم از تو حساب بکشم. نه بگو ببینم چه خریدی؟ الان بعضی ها اینقدر بی ادب هستند به خانم شان می گویند این پولی که به شما داده ام چه کار کردی؟ باید به من بگویی چه کار کردی یا زن به مرد می گوید، اینها بی ادبی هست اینها بی محبتی است وقتی محبت است وقتی عشق است. باز نمی کند می گوید نه بابا بازش نکن ولش کن یک آدم بزرگوار مثلاً وقتی می آیند به او می گویند غیبتت را کردیم می گوید حلال. نه بگو ببینم چه گفته ای یک کسی که می گوید بگو ببینم چه گفته ای آدم پستی است آدم کوچکی است یک کسی می گوید اصلاً نمی خواهد بگویی، برو، حلال، خداوند می گوید من روز قیامت یک عده ای را با اینکه گناه دارند اصلاً نمی گذارم هیچ کس بفهمد این چه داشته در گناهش، جز خود خود من من هم که پاکش می کنم برود. اصاً از یاد خودش هم می برمش، اینطوری پاکش می کنم که اصلاً یادش نیفتد با من خدا هم چه کار کرده است. لذا علی (علیه السلام) امشب چه می گوید در دعای کمیل؟ می گوید خدایا من یک گناهانی کرده ام که تو نمی گذاری فرشته ها هم بفهمند با این که هستند و می بینند و می نویسند کارهای من را، ولی کارهایی است که شما خودت هم دوست نداری آنها هم ببینند، خدا می گوید نه دیگر فرشته ها هم نبینند. یک کسی می گوید خدایا خب فرشته ها ندیدند از چشم همه دور ماند من با خجالتش چه کار کنم. خدا می گوید از ذهن خودت هم پاکش می کنم از نفس خودت هم می برمش، پاک شد.

این موبایلها را دیده اید می نویسد پاک شد به قول امروزی ها ری کاوری هم نمی شود یعنی بر نمی گردد پاک شد تمام شد در قاعده ای محبت این طوری است وقتی افتادی به حب، افتادید به عشق، افتادید به دلدادگی خانواده ات با شما اینطور رفتار می کنند. اصلاً از ذهن خودت هم پاکش می کنند. « و لم ینشر له دیوان» اصلاً نامه ی عمل باز نمی شود. در یک عالم دغدغه دارید که خب الان حساب الان رسیدگی الان فلان، الان فلان، چون پنجاه هزار سال است قیامت هر هزار سالش هم یک سئوال قرار است بکنند. لذا حضرت می فرماید شما به اندازه ی یک چهار رکعت نماز عصر در قیامت بیشتر معطل نیستید آن پنجاه هزار سال برای کسانی است که اینجا خودشان را خیلی معطل کردند. آدم می افتد در عشق، می افتد در دلدادگی، می افتد در محبت تمام می شود به شرط اینکه بیفتد در دلدادگی، یعنی رفتارهایش با اهل بیت علیه السلام بر اساس عشق باشد، چرتکه ای نباشد محاسبه ای نباشد پاداش نخواهد مزد نخواهد وقتی کاری برای امام زمان (ع) می کند وقتی کاری برای خدا می کند اصلاً به مزدش به پاداشش فکر نکند روی عشق است همه کارهایش روی دلدادگی است همه کارهایش، همه اینها را از روی عشق انجام می دهد. برای امام زمانش، فقط تنها غصه اش باید این باشد که آیا می پذیرند یا نمی پذیرند آیا قبول می کنند یا نه؟ و الا دنبال پاداش نیست این، چون یک کسی که یکی را دوست دارد خیلی دوست دارد به طرف مقابل هدیه بدهد. همه اش دوست دارد طرف مقابل را خوشحاش کند خیل دوست دارد طرف مقابلش خوشحال شود و بپذیرد از طرف مقابل ما به ازا نمی خواهد معادل نمی خواهد اجری نمی خواهد وقتی در حساب کتاب را از رابطه ات با خدا برداشتی خدا هم حساب کتاب را بر می دارد. اهل قمار شدی در ارتباطت با خدا، خدا هم می گوید این با من قمار کرده است هر که با خدا قمار کند می برد، اصلاً بازی با خدا اینطوری است استاد ما یک حرفی می زد شاید آن زمان خیلی ها درک نمی کردند یعنی چه؟ به ما می گفت شما ها باید خدا بازی کنید خیلی ها بازی های مختلف می کنند می گفت شما فقط خدا بازی کنید خدا بازی قشتنگترین بازی زندگی انسان است. انسان با این چهارده نفر بازی کند با خدا بازی کند چون تنها بازیی که ما همیشه می بریم همیشه برنده هستیم همین است. وقتی چرتکه را برداشتی خدا هم چرتکه را بر می دارد می گوید نه این دیگر یک جور دیگر دارد با ما رفتار می کند این نوع رفتارش با من نوع نماز خواندنش با من، نماز شبش، سحرش، قرآن خواندنش، صدقه دادنش، کمک کردنش، وقت گذاریش، دوندگی هایش، نفس نفس زدنهایش، خستگی هایش برای من یک طور دیگر است عاشقانه خسته است، تاجرانه خسته نیست. دست در جیبش می کند عاشقانه، دست در جیبش نمی کند تاجرانه، دست در جیبش نمی کند چرتکه نمی اندازد وقتی دست در جیبش می کند وقتی دست در جیبت کردی برای امام زمان (ع) خرج کنی گفتی خودم چی؟ خانواده ام چی؟ همینطوری دستت لرزید همه اش افتادی به چرتکه، خوب است ثوابش را هم می دهد برکت هم به شما می دهد حضرت. اما تاجرانه است در تجارت سود هم دارد.

اما عاشقانه نیست. اما اگر کسی عاشقانه دست کرد در جیبش همان طور که دارد برای عزیزترین کسانش خرج می کند و چرتکه هم نمی اندازد خدا چرتکه را بر می دارد و محاسبه را بر می دارد، نامه عمل دیگر چه هست می گوید این اصلاً با من رفاقتش بی حساب کتاب بوده بدون حساب با من رفاقت می کرد دنبال چرتکه نبوده، نماز خواندهایش، شوهر داریش، زن داریش، لذا خدا رحمت کند میرزا را می گفت وقتی که به زنتان محبت می کنید به عشق مادرتان فاطمه زهرا(س) این کار را بکنید. حالا مادرتان را من می گویم می گفت به عشق خانم فاطمه زهرا(س) اصلاً نگو این زن من است بگو من تمام خدمتم را می کنم چون فاطمه زهرا(س) دریافت می کند قبل از اینکه همسرت دریافت کند وقتی که به شوهرت می خواهی خدمت کنی امیر المؤمنین را ببین و بگو هر کاری که دارم می کنم دست پدرم امیر المؤمنین (ع) می رسد اول آن وقت ببینید چطور انسان بی حساب کتاب عشق می ریزد پای همسر خودش، پای بچه های خودش، بچه های خودتان را می خواهید ببوسید، اصلاً فکر نکنید این شخص است این بوسه را بفرست برای خدا، ببین خدا دریافت می کند این بوسه را یا نه، اصلاً امتحان کنید امروز چرتکه ها اینطوری است لذا در عشق ورزی قواعدش را در مهرورزی گفتیم، شما وقتی پدرتان را بغل می کنید می بوسید مادرتان را، دوستتان را، بچه اتان را در همه داریم، زن و شوهر، فرمود «وَ اِذا اَخَذَ بِکَفِها و اَخَبِکَفهی» زن و شوهر دستهای همدیگر را می گیرند، «تسلقطَت ذُنوبِهما من خلال ایدیهما، من خلال اصابهما» وقتی زن و مرد دستهای همدیگر را می گیرند عاشقانه دست همدیگر را می گیرند فرق نمی کند پدر و مادر دو تا دوست دستهایشان را اینطور بیندازند در دستهای هم، دو تا دوست دو تا رفیق، وقتی دارند همدیگر را بغل می کنند وقتی دارید راه می روید دستهای همدیگر را نگه دارید اینکه می گویند دست بدهید به هم، اینکه می گویند همدیگر را بغل کنید برای چه است؟ در روایت داریم وقتی دو نفر به همدیگر دست می دهند خدا دستش در دست یکی از این دو نفر است. سئوال، کدامشان؟ فرمود آن که در دلش محبت بیشتر است. در دلش بیشتر محبت وجود دارد. می گوید همین که شما همدیگر را بغل کردید، دو تا رفیق رسیدند به هم همدیگر ار بغل می کنند فرمود به شرط اینکه فی الله باشد یعنی وقتی داری نگاهش می کنی خدا را نگاه کنی دارید بغلش می کنید وقتی بغل کردید، سلام و علیک کردید فرمود مثل برگ پائیز، در روایت داریم همینطور گناهان می ریزد هیچ چیز دیگر نمی ماند. هر چیزی را که شما به عشق خدا این کار را می کنی می روید ضریح را بغل می کنید می بوسید همینطور است یک پرچم لا اله الا الله است یک پرچم یا حسین است همینطور بغل می کنید می بوسید یک قرآن است می بوسیدش، یک مفاتیح است بغلش می کنید می بوسیدش اصلاً این قرآن را می گیرید می گذارید روی سینه اتان می ریزد گناهانتان، چقدر راه گذاشتند برای پاک شدن و سبک شدن! نگاه مان را عوض کنیم اگر قرار است بریزیم پای کسی چیزی را، به عشق خدا بریزیم پای کسی شما وقتی حساب کتاب را برداشتید فقط گفتید من به خاطر خدا این را بغل می کنم به خاطر خدا می بوسمش، به خاطر خدا به او خدمت می کنم به خاطر خدا تحملش می کنم، خدا دیگر حساب کتابها را بر می دارد، پس دقت کنید می خواهم اینها را روابط منطقیش را به شما بگویم روابط انسان شناسیش را و ریاضیش خیلی مهم است آن هندسه وجودیش خیلی مهم است شما به حب علی افتادید حساب، کتاب دیگر ی ندارید در عشق ورزی، یعنی هر کاری می کنید عاشقانها می کنید محاسبه دیگر معنا ندارد در عشق، ببینید تمامش ریاضی است، تمامش هندسه ی انسانی است هندسه آسمانی است، قطر یی نیست کیلویی نیست این محبت باید بیاید در زندگیتان، اگر آمد اگر توانستید به این عشق حساب، کتابها را بردارید، آنها هم حساب، کتابها را بر می دارند، خدا رحمت کند دکتر مهدوی را، یکبار به من زنگ زدند گفت من خانمم که پزشک است و دو سه تا از رفقایمان که آنها هم پزشک هستند حاضریم بیاییم موسسه رایگان طبابت کنیم شما یک جا برای ما بگذارید ما هفته ای یک روز دو روز حاضریم بیاییم طبابت کنیم. این یعنی بی حساب کتاب کار کردن، چرتکه ننداختند، پس ببینید رفتارتان با خدا با خانواده ی آسمانیتان چطور است؟ چرتکه ای کار می کنید چرتکه ای با شما کار می کنند. خدا فرمود من در نزد گمان شما هستم هر طور به من نگاه کنید همانطور با شما رفتار می کنم. «اَنا عِندَ ظَنَ عَبدیَ المُؤمِن » من در نزد گمان بنده ی مؤمنم هستم هر طور به من فکر کند من هم همان طور رفتار می کنم، عاشقانه باشد عاشقانه، دوستانه باشد، دوستانه، چرتکه ای و تاجرانه باشد، تاجرانه، برده ای باشد برده ای، هر طور که باشد من هم همان طور هستم. «ولم ینشُر لَهُ دیوان، و «و لَم یَنصب لَه میزانُ» کشیدنی هم دیگر در کار نیست چقدر زیبا! میزانی هم دیگر در کار نیست این همه ما خواندیم و المیزانُ حق، میزان حق است. این همه آیه خواندیم درباره ی میزان، کشیدن و ترازو و چنین و چنان. یک چیزی است در این کفه ترازو وقتیث شما می گذاریدش ترازو دیگر خراب می شود دیگر ترازویی نیست کشیدنی نیست هیچ کس دیگر نمی تواند بکشدش یعنی از قاعده می رود بیرون. وقتی می گویی ترازو، میزان یعنی چه؟ دارم مبانی علمیش را برایتان می گویم مبانی ریاضی و هندسی اش را برایتان می گویم میزان یعنی چه؟ یعنی یک چیزی قابل اندازه گیری باشد شما وقتی این قاعده را ریختید به هم عشقتان بی حساب شد، بی حساب عشق ریختی پای خدا، بی حساب عشق ریختی پای ائمه دیگر از چرتکه در آمدی، میزان دیگر نیست. خب وقتی اصلاً حساب را شما ریختی به هم. خدا حساب را می ریزد به هم دیگر، خدا رحمت کند آیت الله بروجردی را یک دم اینطوری داشت در برخورد با شاگردهایش با دیگران، یک زمان یک مقدار زیادی اسکناس دستش بود آمده بود در این فیضیه نماز بخواند اینها را گذاشته بود روی زمین، نماز می خواست بخواند، حالا بین دو نماز بود یا کی بوده، باد می زند این اسکناس ها می رود وسط جمعیت. بعد همه می دوند جمع می کنند بیارند بدهند به آقا، آقا می گوید هر که هر چقدر برداشت برای خودش، باد، ملائکه ی خداست دیگر، فرشته خداست آمده ریخته در دامن شما، اگر ما باشیم می گوییم این حرفها کیلو چند است باد چه هست؟ بر دارید بیارید ببینم، ما نمی توانیم اینطور باشیم ، آدم های آنطوری می توانند آنطوری رفتار کنند یعنی یک آدم خیلی بزرگ می خواهد آنطور رفتار کند یک زمان خدمت یکی از این بزرگان بودیم، پول دستش بود بعد این پول از دستش افتاد، بعد این اسکناس در مسجد باد زد می بردش حرکتش می داد همین طوری رفت رفت تا رسید دست یک نفر، این نگاه کرد گفت این برای تو بود اینها عقلانی نیست خیلی، خدا رحمت کند میرزا را، میرزا یک موقعی ما دورش جمع می شدیم یک دفعه یک کسی به او می گفت که حاج آقا یک استخاره برای ما می آوری می گفت بده ببینم قرآن را بعد می گفت شما ها هم استخاره می خواهید بعد می گفت همگی با هم نیت کنید، آقا یعنی چه همگی نیت کنند استخاره برای یک نفر است. وقتی تو میزان را ریختی به هم، به خدا گفتی خدایا ما اینطوری راهت نیستیم چرتکه ای، حساب نمی دانم فردای قیامت بخواهی نگهم داری، آن ثانیه چه کار کردی، روز جمعه چه کار کردی با مادرت چطوری حرف زدی، با پدرت چطوری حرف زدی، این جا چی کار کردی، نمازت آنجا اینطوری شد. آنجا اینطور خوردی. من خدایا حوصله ی این حرفها را ندارم. اگر حوصله نداری بریز به هم ، خدا می گوید بریزدش به هم قاطیش کن، بلدی یا نه؟ جگرش را داری بریزیدش به هم خیلی جگر می خواهد بلد هستید بیایید در رفاقت؟ طرف می گوید یا رسول الله من می خواهم بروم بجنگم ولی دوست دارم خدا را بخندانم می گوید من که بالاخره می جنگم کشته هم می شوم ولی می خواهم خدا بخندد، خنده اش بگیرد حضرت می گوید زره ات را در بیاور. لخت شو، وقتی قاعده را ریختی به هم، خدا می گوید این دیگر قاطی کرده است خدا می گوید دیگر حساب کتابها برود کنار این دیگر یک طور دیگر آمده است تو، لذا علی (علیه السلام) وقتی آمد کربلا گفت «هنا مصارقِ العشاق» اینجا محلی است که عشاق به زمین می افتند هفتاد و دو نفر آدمهایی که محاسبات روز اصلاً نمی گنجید رفتارهای اینها، هیچ چیزشان اصلاً محاسبه نداشت، شما در کجای محاسبات دارید یک خانمی مثل زینب کبری را بیاورند آن همه اذیت و شکنجه و آزار کنند عزیزانش را جلویش تکه تکه کنند بگوید و ما رأیت الا جمیلا این محاسبه ندارد این اصلاً میزان ندارد قاعده ندارد، شما وقتی جرأتش را دارید در ارتباط با خدا قواعد را بریزیدش به هم خدا هم می گوید اگر شما ریختید به هم من هم می ریزم به هم، ببینید «ولم ینصب له میزان» و این را داشته باشید «و قیل الدخل الجنه بلا حساب» بی حساب بروید به بهشت، تا می آید می گویند بروید بهشت شما دیگر اصلاً هیچ. این اصلاً یک طور دیگر بود این اصلاً نمی شد ملائکه نگهش دارند حساب کتابش کنند این اصلاً یک آدمی بوده بزرگتر از این محاسبات در آمده می خواهیم تصمیم بگیریم با خدا اینطور زندگی کنیم یا نه، با چهارده معصوم، حوصله ی اینطور زندگی کردن را دارید؟ بسم الله اگر حوصله عاشقی دارید بسم الله، من هر وقت به این کلمه می رسم مستم می کند. حضرت مریم سلام الله علیها «ان الله یرزقُ مَن یشاءُ بِغیر حساب» قرآن می گوید چه؟ قرآن می گوید« هنالِک دَعاء ذکریا رَبَه» تا مریم کُد را داد به زکریا، مریم، عنالک هذا، این میوه ها چه است دارد می آید؟ اصلاً الان فصل این میوه ها نیست. هذا من عند الله. اینها از نزد خدا آمده است تا می گویید خدا یعنی دیگر حساب کتاب ندارد، حالا حساب کتاب نداشت چه، حضرت مریم دلیل می آورد، این هم ریاضیات دارد عند الله یرزقُ من یشاءُ بغیر حساب، خدا هر کس بخواهد بدون حساب کتاب با آن رفتار می کند، هر کس را بخواهد یعنی چه کسانی؟ همین کیلویی است هر کس را بخواهد یعنی چه؟ یعنی هر که بخواهد خدا با او بی حساب رفتار می کند به شرط این که بخواهد با او بی حساب رفتار کند خدا یا ما بی حساب می خواهیم با هم رابطه داشته باشیم. من دارم عشق و دلدادگی می کنم این وسط ممکن است گناه هم ازم سر بزند ولی این تمام وجودش هیجان، شور، جهاد، دلدادگی، معرفت، محبت، وقف کردن خودش، قلمش، ذهنش، هوشش، دلش، پولش، وقتش بی حساب کتاب است، اما وقتی که حساب کتاب گذاشتی حساب کتاب با آن می گذارند. می گوید من اینقدر ساعت موظف بودم بیایم کار کنم بیشتر از این نمی توانم بیایم. دو ساعت برای امام زمان (ع) کار کنم بس است دیگر، دو ساعت و نیم بشود دیگر نمی توانم زنم نمی گذارد این حساب دارد یک دفعه مثلاً بزند تا دوازده شب کار کند بزند جمعه را وقت بگذارد بزند تعطیلات کار کند بزند برای امام زمان (ع) یک کارهایی کند این آدم اصلاً نمی تواند این آدم یک آدمی است به قول امروزی ها لوتی نیست، اینقدر زمان دارد، این حساب کتاب دارد امام زمان (ع) هم اجر عظیم می دهد بهش سر جای خودش، اما بی حساب نیست این آدم، نه تو وقت گذاریش، نه در دلدادگیش نه در خرج کردنش نه در کار کردنش، اصلاً بی حساب کتاب نیست یک کسی نه بی حساب است میزان را می زند به هم، حساب را می زند به هم، بلا حساب می شود. بلا حساب که شدی خدا هم بلاحساب می شود. خدایا به حق محمد و آل محمد ما را از کسانی قرار بده که عشق مان و دلدادگی مان را به تو بی حساب بریزیم به پایت. آمین یا رب العالمین.