بحثمون در اهمیت و جایگاه و آثار محبت به اهل بیت علیهم السلام رسید به این فرمایش نبوی که از برادران اهل سنت نقل شده در کتاب بهار الانوار ج 23 ص 233 خود ما هم این کتاب آمده که به اختصار این بود که هر کس به محبت آل پیامبر از دنیا برود شهید هست معنایش این است که محبت شهادت میاورد برای انسان و مقام عندالهی برای انسان میاورد اگر کسی کحبت واقعی داشته باشد به این مقام خواهد رسید پس شرط رسیدن به شهادت محبت است حالا عمیقتر انشاء الله این جلسه را سیر میکنیم پس محبت شهادت میدهد اگر کسی طالب شهادت باشد از طریق محبت باید برود. شهادت یعنی اوج، یعنی انسان فدای خدا شود همانطور که حضرت فرمود: بالاتر از شهادت مقامیوجود ندارد. هرکس به محبت الپیامبر برود بمیرد مغفورله است یعنی هیچ گناهی بر او نخواهد بود پس اگر انسان بخواهد به پاکی کامل برسد راهش محبت است میفرماید: هر کس میخواهد با محبت ال پیامبر از دنیا برود تائب هست هر مومنی هست که ایمانش کامل است پس شرط رسیدن به ایمان این نکته خیلی مهم است خوب دقت کنید چون قرآن فقط مومن را انسان میداند و مومن را خوشبخت میداند لذا شرط رسیدن اینجا که خود پیغمبر میفرماید: هر کس با محبت ال پیامبر از دنیا برود مومنی است که ایمانش کامل ترین درجات را دارد. معنایش این است که اگر کسی بخواهد به ایمان کامل برسد باید از طریق محبت برسد یعنی تا دل ندهد،تا به حب،تا به عشق بازی،تا به دلدادگی به ایمان کامل هم انسان نخواهد رسید بعد اینکه ملک الموت،فرشتهها نکیرومنکر حتی بشارت بهشت به او بدهند اینکه به صورت عروس به بدرقه ملائکه به سوی بهشت خودش برده میشود و اینکه در قبرش دو درب به بهشت باز میشود و اینکه اگر کسی به محبت اهل بیت برودد قبر او زیارتگاه فرشتگان رحمت میشود یعنی یک کسی از دنیا رفته با محبت آلپیامبر میفرماید: قبر او زیارتگاه ملائک رحمت میشود این محبت را عرض کردیم. محبت خشک خالی بدون تبعیت بدون دلدادگی بدون اطاعت اصلا چنین آثاری را نمیتواند داشته باشد، اما اینکه پیامبر این همه آثار برای حب آل پیامبر ظاهر کرده یعنی همه چیز هایی که تو نیاز داری نشان میدهد که انسان زمانی به همه خوشبختی میرسد که سطح زندگیاش را به سطح زندگی حبی برساند ما هر چند جلسه به یک فراز مهم میرسیم که میگوییم محصول چند جلسه گذشته است، حالا اگر بخواهیم همه بحثهایمان را جمع کنیم،تو این 39 جلسه که باهم داشتهایم اگر بخواهیم محصول را در جلسه 40 نتیجه بگیریم همه بحثها این میشود که انسان اگر بخواهد به سعادت دنیا و آخرت برسد اگر بخواهد در دنیا به شادی و آرامش برسد، در آخرت به شادی آرامش برسد،باید سطح زندگی خودش را به یک زندگی حبی و عشقی برساند و انسان تا با دلسردی،تا با چرتکه انداختن،تا با معامله کردن با خدا و اهل بیت مثل یک تاجر عمل میکند در دلش پر از اضطراب است مسلمان است حج هم میرود، نماز هم میخواند،کربلا هم میرود،زیارت هم میکند اما یک مسلمانی است که در دلش پر از آشوب است نمیتواند با نمازش پرواز کند. من میخواهم این را مبسوط توضیح دهم خواهش میکنم خوب دقت کنید میخواهیم از این40 جلسه بحثمان نتیجه بگیریم زندگی حبی چه جور زندگی هست که این همه پیغمبر سفارش میکند یعنی شما هر اثری بخواهی از محبت در میآوری هر معجزهای که بخواهی اتفاق بیفتد در زندگیت از زندگی عاشقانه در میآید زندگی حبی یعنی صبح که چشمت را باز میکنی همین که باز کردی، خوب دقت کنید آنهایی که غصه دار میشوند از نظر روانی حجم خوابشان زیاد میشود یعنی بیشتر دوست دارند یهگوشه در رختخواب بخوابند میخواهند فراموش کنند،میخواهند قرص هم نخورند،میروند بخوابند بعدکه ازخواب بیدار میشوند میبینند مشکل عوض نشده مشکل سر جای خودش است شجاعت اینکه از رختخواب بیرون بیاید با مشکل روبهرو شوند و دست پنجه نرم کند ندارد عرضه برخورد شجاعت برخورد یا قدرت برخورد با مشکل خودش را ندارد میگوید ایکاش مرده بودم بعضی خودکشی هم میکنند بعضیها فرار میکنند،بعضی ها به مواد مخدر رو میآورند که لااقل فراموش کنند بعضیها مشروب میخورند. در زندگی حبی انسان وقتی چشمش را صبح باز میکند 14 معصوم را میبیند یعنی این در آغوش 14 معصوم چشم باز میکند،در آغوش 14 معصوم زندگی میکند در لالایی 14 معصوم هم شب میخوابد. نعمتی که خیلی از شماها تجربه کردهاید اگر تجربه نکردید خدا رحمت کند پدر و مادر همه را آنهایی که از دنیا رفتند بعضیها هم تجربه نکردند آنهایی که در کودکی پدر و مادرشان از دنیا رفتند یک بچه وقتی صبح از خواب بیدار میشود خندهاش به روی پدر و مادرش است اگر داد و اروده میکشد تکیه به پدر و مادرش داد میکشد یعنی من شیر میخواهمیعنی من جایم را خراب کردهام ولی مطمئن است یک پدر مادر بسیار مهربان پا کار بالاسرش هستند کمکش میکنند بچه خودش چقدر جان دارد چقدر عرضه دارد امورات خودش را بگذراند ما عرضه نداریم به اندازه یک نوزاد در دست معصومین زندگی کنیم یک عزیزی برای من پیامی فرستاده بود نوشته بود شما وقتیکه حداقل خودت را مثل یک بچه یک ساله بدان که وقتی پدر پرتش میکند بالا میخواهد بگیردش این بچه اطمینان دارد در آغوش پدرش برمیگردد لذا وقتی به هوا میرود میخندد ما یاد بگیریم وقتی در دل حوادث میافتیم یه کسی مان مرد وضع اقتصادیمون بهم ریخت یه مشکلی پیش آمد، یه مریضی آمد همهاش در آغوش 14 معصوم این اتفاق میافتد، همهاش در آغوش خدا اتفاق میافتد برای چه این قدر اضطراب داشته باشیم برای چه بدبخت کنیم خودمان را و احساس بدبختی به ما دست میدهد چیزی نشده تو با ابدیت سر راهت هست با خدا یک ابدیت همراه خدا با محبت خدا با عنایت خدا با رحمت خدا و با رحمت 14 معصوم سر راهت است این چهجور زندگی کردنی است. پیزوری شل ضعیف تا کوچکترین اتفاقی میافتد یه گوشه کز میکند چهار ساعت گریه میکند قرص میخورد ناراحت میشود با بقیه کلکل میکند با بقیه رابطهاش بهم میخورد اینکه زندگی یه شیعه نیست این زندگی یه کسی است که خدا را میبیند 14 نور مقدس را میبیند نیست، زندگی حبی یعنی تمام انگیزههایش از صبح که بیدار میشود عشق بازیاست درس خواندنش، مطالعه کردنش، کار کردنش، طلبگی، دانشجویی، تحقیقش، زبانش، کاسبیاش، تجارتش، کارخانهاش، بچه داریاش، شوهر داریاش همه کارش روی عشق انجام میشود زندگی حبی اصلا خلاء ندارد اصلا شکست ندارد. زندگی عشقی یک ما جرای دیگری است یک سطح جدیدی از زندگی دیگر است عالیترین سطح زندگی که ممکن است یک نفر به آن برسد.زندگی حبی است نه زندگی تجاری، زندگی چرتکه انداختن زندگی که آدم خودش را این وسط گم کرده اصلا نمیداند این 14 نفر کجا هستند نمیتواند در یک پیچیدگی روبهرو هست برود با این 14 معصوم ارتباط بر قرار کند بداند هستنداصلا ما یک جا گمشان میکنیم ما یک جا خدا را هم گم میکنیم و این اتفاق چه وقت میافتد من چه وقت 14 معصوم را گم میکنم و نمیتوانم پیدایشان کنم و از آنها کمک بگیرم کجا خدا را گم میکنم نمیتوانم از او کمک بگیرم کجا یکدفعه دنیا جلو چشمم تیره تار میشود یکدفعه غصه دار میشوم یک غروب یک عصر یک شب یک برق گرفتگی یک تاریکی یک مسافرت تنهایی یک چند ساعت در خانه تنها ماندن کافی است تا مرا روانی کند پیچیدهام کند به قرص و به چیز های دیگری وابستهام کند چهجوری غصه میاید مرا میگیرد چه وقت خدارا گم میکنم چه وقت من 14 معصوم نور مقدس را یک مادری به بزرگی فاطمه زهرا را که 13 معصوم به او تکیه دارند 13 معصوم از او خوراک میگیرند چه وقت من یک مادر به این زیبایی و به این بزرگی به این مهربانی به این خوبی گمش میکنم همه اینها زمانی اتفاق میافتد که من خودم را گم کنم یعنی تعریفم از خودم ابهام پیدا میکند یعنی آب گل آلود میشود من خوب نمیتوانم خودم را نگاه کنم تعریف که به هم میریزد یکدفعه از آن اوج انسانی میافتم تو یک حد علمی عقلانی که دیگر اوج فرشتهایش است باز هم کم میآورم وقتی میافتم تو یک حد حیوانی یا گیاهی یا نباتی آنجا من دیگر من دستم به معصوم نمیرسد چون با تعریف غلط از خودم نمیتوانم دستم به خانوادهام برسانم من وقتی یادم رفت بچه چه کسی هستم چه طور میتوانم به یکی بگویم بابا کمکم کن من وقتی یادم رفت مادرم،پدرم کیست نمیتوانم به او بگویم من بچه شما هستم،من مال شما هستم من اگر یادم برود پدرم کیست خودم راگم میکنم به چه کسی بگوییم تو پدر من هستی،به چه کسی بگویم من فرزند تو هستم به کسی بگویم مادر من فرزند تو هستم، به چه کسی بگویم خدا من بنده تو هستم وقتی من خودم را گم کردهام اصلا نمیتوانم به خدا بگویم. اما امام سجاد چقدر قشنگ میگوید: خدایا من مال تو هستم پیش تو قرار است. بیایم آدم وقتی نتواند به خدا بگوید من مال تو هستم یک خدای آن طرف آسمانها نگاه میکند که انگار مرا اصلا یادش رفته مرا نگاه نمیکند بله چنین خدایی چطور میتواند مرا نگاه کند. مواظب باشیم خودمان را از دست ندهیم مواظب باشیم آب گل آلود نشود.زندگی عشقی زندگی حبی یک سطح اشرافی از زندگی است که معصومین ما را دعوت میکنند به آن سطح از زندگی که آقا اینقدر گدا اینقدر بدبخت، محتاج زمین نباشید ما بگوییم دست بردارید از زمین میگویند شما زمانی به آسمان میتوانید بیایید که از زمین دست بردارید،پرنده زمانی میتواند بپرد که از زمین دست بردارد. یک آقایی چند وقت پیش آمد پیش من گفت من خواب میبینم پرواز میکنم اما حدود یک متر پرواز میکنم بعد به زمین میآیم.گفتم خواب پرواز خیلی خوب است بلند شدن خیلی قیمت دارد اما یک متر است، یعنی اینکه تو گرفتاری داری،یعنی تو دلبستگی داری هر وقت دیدی بلند شدی رو سطح شهر،هر وقت دیدی آنقدر رفتی که دیگر زمین را نمیبینی هر وقت دیدی که آسمان اول را طی کردی آسمان دوم را طی کردی آنطرف رفتی آنجا لذت ببر که من اوج گرفتم میروی بالا 4 متر 5 متر بعد میخورم زمین 10 متر میروم میآیم پایین باز پرواز خوب است اینکه خودش را همهاش در توالت خواب میبیند و تو لجن و تو زمین خواب میبیند و تو نجاست و آلودگی خواب میبینداین اصلا پاک نشده که بخواهد پرواز کند.خیال بلند شدن ندارد،شما زمانی میتوانید به آسمان بروید که دست از زمین بردارد.بچه چه وقت میتواند شیر مادر بخورد،زمانی که خون خواری را رها کند. خونی که در رحم مادر میخورد ولش کند.الان اگر علاقهاش به آن خون باشد نمیتواند شیر بخورد،چون عادت به آن طرف دارد میگوید: همان کثافت را باید بخورم آن یک زمانی به اقتضایی غذای تو بود الان غذای تو شیر است. شرط زندگی عاشقانه و زندگی حبی که این همه آثار دارد این است که دست از زمین برداریم و توجهات را به آسمان بدهی از آن طرف برگردیم یک رمز به شما بدهیم رمز خیلی مهم است. آقا من سطح مشکلاتم در طبیعت چقدر است؟ من در خانواده چقدر آسیب میخورم. از دست همسرم، پدرومادرم، خواهرم و برادرانم، شریکانم، همکارانم، خانوادهام، زمانه چقدر میخورم؟ به اندازهای که پشت به آسمان میکنم، شما یک خانم مثل زینبکبری را دارید که بچههایش، برادرزادههایش، برادرش را جلویش تکه تکه میکنند خودش هم اسیر میگیرند اما میگوید(ما رایت) هزار سال راجع این حرف بزنیم این کم است( و ما رایت الا جمیلا) من اصلا بدی ندیدم چیز بدی نبود.یک کسی کیف پولش را میزنند به زمین زمان فوحش میدهد. میگوید( و ما رایت الا جمیلا) هر چه دیدم قشنگ بود. ما به میزانی احساس ضربه،تگنا، باختن،عقب ماندن، کینه، نفرت از دیگران، بی محبتی دیگران، بد بودن دیگران روزگار را میکنیم که نیاز مند به روزگاریم. همه بدبختیها زمانی سر انسان میآید که انسان دست از آسمان برمیدارد یعنی ایاک نعبد وایاک نستعین را فراموش میکند. هر وقت پشت به آسمان میکنیم محتاج زمین میشویم.به میزانی که سلطنت آسمانیتان چشم پوشی میکنی از بینیازی آسمانیتان چشم پوشی میکنی. از ملک عظیم آخرتیتان غفلت میکنید گدای زمین میشوی حق هست کسی که سلطنت خودش را فراموش میکند فاذا رایت صم رایت نعیما و ملکا کبیرا. خدا میگوید من برای تک تک شما یک پادشاهی ابدی در یک بهشتی که به اندازهای همه آسمان و زمین هست برای شما قرار دادم و امضاء کردم که مال شماست یعنی هیچ کس الان نمیتواند به خدا بگوید خدایا من الان اسم من را خط زدی بهشت مال من نیست. خدا میگوید نه تا رو زمین زندهای و نفس میکشی و تا من خدا هستم من هنوز رو آن سند و قول نامهای که با تو زدم هستم. یعنی هیچ کس از ماها که اینجا نشستیم و هیچ یک از میلیونها انسانی که بعدها اینها را میشنوند، توی هفتههای بعد از طریق ماهواره یا جاهای دیگر هیچ کس نمیتواند بگوید من این بهشت را نداشتم،خدا این را به من وعده نکرده بود. حتی یک کافر هم نمیتواند بگوید خدا این را به من وعده نکرده بود. خدا به همه وعده کرده و پاش هم ایستاده. میگوید من وعده کردم سندش مال شماست بیا سندش را بگیرد بروید زندگی کنید. به پیغمبر گفتند آقا این ملک کبیری که تو آخرت میگویند گیر انسان میاید چه جوری هست. پیامبر نه میتواند نه ما میفهمیم. اگر به یک جنین گفتند تو رحم مادر هست توانستند بهش بفهمانند دنیا چهقدر بزرگ هست دیگران هم میتوانند به ما بفهمانند آخرت نسبت به دنیا چقدر بزرگ است، چون نمیتوانند به ما بفهمانند پیغمبر کفت من حد بالایش را نمیتوانم به شما بگویم آخرت چه خبر هست. ملک کبیر چه خبرهست حد پایینش را بهتان میگویم.گداترین آدم توی بهشت یک میلیون خادم توی بهشت دارد،تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.وقتی من سلطنت آخرتیام یادم رفت،یادم رفت که آنجا قراراست سلطنت بکنم ملک کبیر داشته باشم مثل خداوند تبارک وتعالی حاکمیت داشته باشم و هر ارادهای که تو حیتهی سلطنتی خودم همان تحقق پیدا خواهد کرد وقتی این را فراموش میکنم اسیر زمین میشوم گرفتار و محتاج و گدای زمین میشوم. همه بدبختیهایی که الان ما داریم برداشت میکنیم تو رحممان. بله اگر من الان همسرم را بکشند جلوی چشمم بچهام را تکه تکه کنندچه احساسی بهم دست میدهد.خانم فاطمهزهرا هم،آقا امیرالمومنین هم،خانمم زینبکبری همپیش من ایستادهاند او میگوید:مارایت الا جمیلا. من میگویم بدبخت شدم بیچاره شدم،خاک برسرم،روزگارم سیاه شد،بدبختتر از من دیگه کی؟! او چون ملک کبیرش سر جایش است میداند داردش، از دستش نداده،اصلا با از دست دادن این جیفه غصه دار نیست. لذا حضرت میفرماید: که دارا بودن بالا در روایت داریم شادیهای یک نفر خوشیهای یک نفر و امتیازهای یک نفر به این است که چقدر در دنیا بهش کم داده باشند.این معلوم هست خیلی سلطنت برایش گذاشتهاند آخرت.حضرت میفرماید: اگر یک کسی بصیرت عمیقی داشته باشداز ندادههای خدا معلوم میشود این چقدر میخواهد آن ور داشته باشد نه از دادهها از ندادهها میفهمد که این چقدر دارد لذا این یک کسی، دقت کنید برای همین پیامبر فرمود: بیشتر بهشتیها را که نگاه کردم فقرا را دیدم تو بهشت فقرا یعنی چی؟ یعنی آنهایی که کار نکردهاند زحمتنکشیدهاند تلاش نکردند آدمهایی بیعرضه و تنبلی بودند که زندگی خودشان و زن بچهشان به فلاکت رسانند؟ نه آنها باید بروند جهنم فقرا یعنی کسانی که با وجود تلاشی که کردند با وجود همتی که داشتند آن دسترسیهایی که میخواستند بدست نیاوردند. ثروت یک انسان به میزان داراییهایش نیست به میزان از دست دادههایش هست میگوییم :خیرپدر کم دیده، خیر مادر کم دیده، خیر برادر کم دیده، خیر بچه کم دیده،از مال دنیا خیر ندیده، از سلامتی بدن خیلی خیر ندیده این خیلی معلوم است قرار آن ور پادشاهی کند نه کسی عمدا این را برای خودش ایجاد کند. توبحث بلا بهشت اینها را گفتیم. عمدا نه،اتفاقا فرمودند: از خدا طول عمر،سلامتی همه چیزهایی خوب دنیا را بخواهید تلاش هم برایش بکنید اما اگر نرسید بدان که خیلی ذخیره داری آنطرف خیلی فرق است بین دوتا زندگی چرا؟چون تو زندگی حبی من همه داراییها را عشق میدانم برایم مهمند.من دنیا اینقدر برام مهم نیست که زن دارم بچه دارم یا ندارم پسر دارم یا دختر دارم.اتومبیل دارم یا ندارم، مستاجرم یا صاحبخانه. تو دنیا برایم مهم است که من خانواده آسمانیم را دارم همهی این صدو بیست چهار هزار پیامبر مال من هستند، من با فرشتهها میتوانم بپرم، من چهارده معصوم را دوست دارم تو اینجا،آنجا به چه دردم میخورد؟وقتی من اینور را از دست داده باشم اون ور اصلا خبری نیست. همهاش همین جا، اینجا تو مادرت فاطمه زهرا را داری. میآید خانهیتان، میآید تو دلت، تو رختخواب میخواهی بخوابی اضطراب داری یا نه با چهاردهتا معصوم صفا میکنی و میخوابی با خدا با فرشتهها،ازخواب پا میشوی چشمت تو چشم اینها باز میشود. تو زندگی حبی قبل از اینکه انسان نگاه کند تو رختخواب کی بغلش خوابیده بچهاش هست همسرش هست. پدر مادر هستند تنها هست یا تنها نیست تا که از خواب پا میشود هیچ کس را که نداشته باشد میگوید من چهارده تا معصوم دارم. این اصلا تنها نیست هیچ وقت تنها نیست چون زندگییش را از اول زیرک بوده که بنا را از سطحهای پایین برده رو سطح عشق.آمده رو عشق. این اصلا تنهایی معنا ندارد برایش. این تو هیچ لحظه تنها نیست تو هیچ لحظه بی عشق نیست و هیچ لحظه بی معشوق نیست. خیلی دارایی دارد خیلی قدرت دارد این آدم،ببینید معصومین ما را به کجا دعوت میکنند.ان یجعلنی معکم فیادنیا والاخره،این سطح بالایی از زندگی است. یک زندگی اشرافی، یک زندگی حبی است.اگر زندگی حبی نبود تکلیفی بود حالا گفتند اگر انجام ندهیم میرویم جهنم گفتند واجب هست حالا باید اطاعت بکنیم دیگه. حالا دیگه اینجوری هست. بالاخر پدر و مادرمان مسلمان بودند ما هم مسلمان باشیم رعایت بکنیم. فقط زندگی اشرافی است که تو، تو آن زندگی،خدا،رسول، اهل بیت عزیزترین کسان را داری ضعیف نیستی.کسی تحقیرت نمیتواند بکند کسی غالت نمیتواند بگذارد،کسی نمیتواند کم بگذاردازت، اصلا محتاج نیستی که کسی ازت کم بگذارد میتوانی مثل آنها مثل همه آنها به همه موجودات عالم عشق بورزی. اما اصلا کم نداری با آنها کم نداری. شعرش را باهم بخوانیم:
ازمهرت ای خورشید جان چون ذرهام هر سو روان مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم
زندگی حبی زندگی عشقی عالیترین فراز از سطح زندگی هست.زندگی الهی. اگر نرسانیم خودمان را به این سطح خیلی پست زندگی کردیم خیلی خودمان را مفت باختیم دنیایمان را خراب میکنیم،آخرتمان هم درد سر داریم.شما اگر میخواهید از موقع سکرات هیچ مشکلی نداشته باشی،یعنی همان لحظهای که داری میافتی تو رختخواب،قرار است چند ساعت دیگه بیایند ببرنت،آرامش داشته باشی میگویی الان عزیز دلم جبرئیل، مکائیل، اسرافیل، ملک الموت با زیباترینچهرشان میآیند پیش من. میآیند مرا به یک امر عظیمی مژده میدهند.من چند ساعت دیگه چشمم به پنچ تن آلعبا میخوردچند ساعت دیگه با لبخند،آنها میآیند.اصلا این جگر من حال میایدچند لحظه دیگر قرار است اینها را ببینم. تقر عینه غدا برویتکم. تو زیارت جامعه میگوییم، میگوییم اناشاءالله. خدا من را از کسانی قرار بده که چشمم به جمال همهتان روشن شود.آدم با دیدن پیغمبر چقدر مستی دارد با دیدن حضرت مجتبی، امیر المومنین با محضر خانم فاطمه زهرا چه ماجراها دارد، چقدر نگاهشان کنیم سیری دارد! چقدر باهاشون حرف بزنیم سیری دارد. چقدر ازشان استفاده کنیم حد دارد. این آدم خیلی راحت است چون حبی زندگی کرده است.ببینید مهم است میگوید تائبا، مغفرا له، مستکمل الایمان، مات شهیدا، مثل عروس میرود، دو در ازز بهشت تو قبرش باز میشود.قبرش مزار ملائکه الله میشود، چه خبر است. حب این کار را با آدم میکند، عشق و دلدادگی این کار را با آدم میکند. اگر این دلدادگی با آدم آمد. اگر این عشق آمد این شخص از لحظه که افتاد تو سکرات موت مثل یک پادشاهی هست که الان منتظر هست همه بیایند ببرندش. مثل یک عروسی است که هر کس میخواهد بیاید ببردش با احترام با حب با عشق آمده ببرش. وقتی لفظ عروس را به کار میبرد فرصت نداریم این حالتهای یک عروس را بگوییم.عروس وقتی میخواهند بیایند ببرندش میدانندهمه با عشق با توجه دارند بهش نگاه میکنند و با اکرام وبا محبت دارند می برندش. زندگی حبی یک زندگی است که نمی توانیم برایش حد بگذاریم اشرافی به معنای حقیق است. ازآن لحظه سکراتش، حالا میرسیم میگوییمبرایتان میخوانم میبینیم چه غوغایی است. چند هفتهای دیگر میرسیم. آن از لحظهی سکراتش، آن از لحظهی برزخش،آن از لحظهیقامتش، آن از لحظهی بعد از قیامت و آن وقتی میرود تو بهشت قرار میگیرداین خدا با این شخص مثل یک سلطان، این متن یک روایت وآیات استیک پادشاه چجور باهاش عمل میکنند یک پادشاه محبوب، درست اما اگر حب را از دست بدهی میافتی به بدبختی، میافتی به التماس، میافتی به ذلت.فاطمه زهرا سلاماللهعلیها فرمودند: بعضی ها سیصد هزار سال طول میکشد تا به ما برسند کجایند این سیصد هزار سال؟ میگویند اینها توی دنیایشان بین ما و خودشان خیلی فاصله انداختند وقتی میریند میروند توی جهنم سیصد هزار سال،کجاست، دستش نمیرسد به فاطمه زهرا دستش نمیرسد. به خانوادهاش، اینقدر پرت بریده، آنقدر دور رفته دستش نمیرسد. نگاه کن الان به دلت ببین چقدر فاصله بین و اهل بیت قرار دادی. ببین چقدر تو زندگی ما حضور دارند.ببین میتوانند شادت کند میتواند قویت کند میتواند بهت شخصیت بدهد میتواند بهت عزت بدهد. میتواند بهت صبر بدهد میتوانید بهت شجاعت بدهد. میتواند بهت آرامش بدهد اگر ندارد هستند پس تو نمیتوانی از آنها استفاده کنی. آنها با حسرت میگویند بابا تو تو آغوش مایی. چرا اینقدر مضطرب داری زندگی میکنی.تو پشتیبان ما هستی چرا اینقدر بدبخت داری زندگی میکنی. چرا اینقدر زود رنج و حساسی احتیاج داری یک نفر بهت احترام بگذارد.اگر مادر شوهر یک جوری گفت میروی خود کشی میکنی با شوهرت دعوا میکنی پدر شوهر فلان حرف زد عصابت میریزد بهم. شوهرت یک چیز گفت زنت یک چیزی گفت، جاری گفت، با جناق گفت اینقدر بدبخت هستی که میروی میریزی بهم. مگر ما پشتت نیستیم مگر ما میلیاردها براراز این آدمی که تو احتیاجش داری به پات عشق نمیریزیم پس تو چرا اینقدر ضعیف هستی چشم هایمان نیست، ببینیم کجا داریم زندگی میکنیم.باور هم نمیکنیم این حرفها را، دیگه من چی بگویم به شما، عالیترین عالیترین حرفی که یک استاد میتواند به شاگردهایش بزند با همهیمحبت ابدی،خدا میتواند به بندههایش بزند انبیاء میتواند بگویند من الان دارم به شما میگویم. از این بالاتر که دیگه نخ.اهید شنید.ما باید سطح زندگیمان را ببریم بالا، تو زندگی حبی وارد شویم یعنی رابطه عاشقانه، رابطه حبی،دلگرم بودن دلدادگی.راههایش هم گفتم برایتان چی کار کنید فعلا یک مقدار از راههایش را گفتم فقط برای اینکه تمرین بکنیدوارد مراحل بعدی نشدم که بعدا نگویید آقا ما گیج شدیم و نشد. فعلا گفتم اول تو خیالتان به عشق بازی بیفتید عشق بازی خیالی بکنید یواش یواش ببینم چی کار میتوانید بکنید. بیفت به شعر گفتن بیفت به حرف زدن بیفت به ارتباط . حرف بزن باهاشون از صبح که از خواب بیدار میشوی همین چشمت را که تو رختخواب باز میکنی به این فرشتههایت چون آمدند پیشت دیگه،صبح، نماز صبح،سر اذان صبح اینها پستشان ر باشبیها عوض کردند مغرب آنها بودند.شب تا صبح توانستی با این فرشتههایت دو دقیقه حرف بزنی یا نه؟ دو دقیقه، پنج دقیقه توانستی با اینها حرف بزنی. آقا اینها حضور ندارند؟ نعوذبالله،خدا دارد میگوید اینها همه حضور دارند پیش تو هستند. له معقبات. اسکورت دارید هر کدامتون چندین فرشته، اینقدر خجالت میکشیم.میگوید اقا من دوازده ساعت پیشت بودمنه به ما یک سلامی کردی نه جواب سلاممان را دادی نه دو دقیقه با ما حرف زدی نه اصلا حواست به ما بود که پیشت هستیم نه به حرمت ما یک رعایتی کردی. بو گند گناهت ما را اذیت میکرد اصلا خجالت نکشیدی یک حیایی هم نکردی. به احترام ما، آقا یکی میگوید من الان عطر میزنم چون میگوید بوی بد دهان شما فرشتهها را آزار میدهد. فرشتهها احساس میکنند این بوها را، آقا برو مسواک بزن، برو عطر بزن، برو لباست را تمیزکن، آقا فرشتهها پیشت هست حرمت نگهدار.ما اصلا جدی نیستیم تو ماورای طبیعت.باور نمیکنید. این حرفهایی را که الان ما میزنیم یه عده میگویند بابا این زیادی خورده پرت پلا دارد میگوید.آقا این چیز های خیلی عادی است که ما صلا توجه نداریم. از اینجا شروع کن دیگه، یک ذره خیال بافی انجام بده خیالهای قشنگ، خیالهای مطابق واقعه، وقتی میگوییم خیال نه غیر واقعی، یعنی این که فکرت را از طبیعت در بیاور جدی با اینها حرف بزن یواش یواش میبینی چقدر حرف دارید با هم بزنیدد. اگر فرشتهها ببیند تو قرار است باهاش حرف بزنی اگر باور بکند که تو میخواهی باهاش حرف بزنی. این تلفن همراه لا مصب را- استاد ما میفرمودند: لا مصب فوحش نیست چون معنا ندارد.- این لا مصب را خاموش میتوانی بکنی پنج دقیقه با فرشتهها حرف بزنی یا نه بینید خیال ندارد تلوزیون نگاه کند خیال ندارد با اینها پنج دقیقه حرف بزند.یک سلام علیکی بکن یک گپی بزن انشاءالله امروز که رفتید به همه فرشتههایی که من بهشان ظلم کردم من بهشان بیادبی کردم سلام من را برسانید واقعا بگویید من را حلال بکنند از طرف من ازشون معذرت خواهی بکنید به بقیه هم که میایند سلام برسانید هوا ما را هم آنور داشته باشید. ما بعدا میآییم پیش شما امام سجاد چی گفت تو دعای صحیفه، ما خواندیم با هم دیگه شرح دعای صحیفه، دعای ملائکه، فرمود یک کاری بکنید که این ملائکه که میخواهند از پیش ما بروند با یک خاطره خوش از پیش ما بروند.آقا مغرب دارد نزدیک میشود یک کاری بکنید اینها خوش حال بروند. بگویند درود بر این بندهی خدا. آقا بلد هستی سیبیل ملائکه را چرب بکنی یا نه؟ بلدی یک کاری بکنی این برود آنجا مدافع تو بشود؟ بلدی یک جوری اسیرش بکنی بخریش این رفت آنجا فردا، هر آسیبی میخواهد به تو برسدتمام دلش بلرزه بیفتد. معصوم هست ملائکه دیگه. بیاید بیاستد بگوید خدایا من این را خیلی دوست دارم خدایا این را به من ببخش. اخه یک موقعی قرار است خیلی بلاها به سر آدم بیایید،آخه فرشته ها تو همین دنیا هم همین جوری هستند تو دنیا خدا میگوید به آنها مواظب باشید که بلا سرش نیاید. حضرت میفرماید وقتی بلایی سرت آمد فرشتهای که همراهت بود عمل نکرده. میگویند خب چرا عمل نکرد. میگوید یک کاری کردید خجالت کشید ناراحت شد رفت. مواظبت نبود خوردی زمین، تصادف کردی، یک گناهی کردی، یک بوی بدی از تو متصادر شد ول کرد یک دفعه تو هم تصادف کردی، یک خیال کثیف یک فکر آلوده، یک نقشه پلید، آدم یک موقعی میرود آن طرف قرار است بلایی سرش بیاید. این فرشتهها هم اصلا خدا تربیتشان کرده برای دفاع از ما. دوازده ساعت مراقبت از ما. آن موقع که شیطان میتواند بیایید جلو ما خودمان فرشتهها را میزنیم کنار به شیطان میگوییم بیا سوار شو. تو حمله راست، تو حمله چپ، تو حمله عقب تو حملهی جلو نگاه کن هر وقت قرار است آلوده بشوی اول تو ذهنت مقاومت ایجاد میشود در مقابل شیطان آن مقامت را کی ایجاد میکند کی باهات حرف میزند؟ فرشتهها، بعد تو بهش میگویی برو کنار. تو دخالت نکن. خب او میرود کنار،شیطان میآید سوار میشود. یک موقع یک کسی با این فرشتهها اینقدر خوب تا کرده که وقتی میرود آن طرف، ملائکه اصلا دل شوره میگیردشان. چون شعور داشته،آدم کریمی بوده، آدم با بیادبی بوده، میگوید خدایا من یک عالمه فرشته از زمانی که نطفهام بسته شده با من بودند تا من را شکل دادند نقاشیم کردند. طراحیم کردند. بزرگم کردند.به دنیام آوردند به مادرم رسیدن به خودم رسیدند بهم یاد دادند چه جوری شیربخورم، خیلی چیزهای دیگر، خیلی بلاهایی که تو این کودکی، نوازادی سرم آمد اینها رد کردند. خدایا این فرشتها همه یک حقهایی به گردن من دارند من نمیتوانم بدهکار باشم. این شبهای احیاء این صلواتهایی را که عزیزان برای ملائکهالله میفرستند. خدایا همهی فرشتههایی که از اول با من بودند من میخواهم هدیه بهشان بدهم میخواهم همهشان را شاد کنم. اصلا ما فعال نیستیم ما یک عالم ثروت بهمان دادند بلد نیستیم استفاده بکنیم ازش. مثل گداها همهش زندگی میکنیم همهش آویزان همهش بدبخت، فقیر، این جوری هستیم. من هر فرشتهای که خدا با من بهش ماموریتدادی میلیونها فرشته یک شبه جمعه همهشان را ثروتمند میکنم یک شبه جمعه مینشینم اینقدر بهشان میدهم که تا قیامت استفاده کنند هنوز هم داشته باشند به خدا میدهم به خدا میتوانم بدهم همهشان را جبران میکنم برای من زحمت کشیدند دستشان درد نکند تو خیلی جاها جلوی گناه من را گرفتند جلوی آلودگی من را گرفتند تو خواب تو بیداری خیلی جاها با من بودند من بدهکار کا نمیمانم همهشان را شاد میکنم حالا تو فکر کن ماجرای روبهرو شدن خودت را با میلیونها فرشتهای که با تو سرکار داشتهاند چه خبر هست آن طرف این ارتباطات این رفیقهای اینجوری حالا ان رفیقهای بعدی و بالاترش را بگذاریم کنار تا رفیق اعلا ما الان تولد حضرت زهرا بود عرضه داشتیم از مادرمان تشکر کنیم ما اینقدر گداییم میگوییم خانم تولدت هست یک چیزی به ما بده یه ذره عقلت را بکار بیندازد روز مادر هست به مادرت میگویی مامان روز مادر هست کیفت را باز کن یه چیزی به ما بده ببینیم به خانمت میگویی خانم روزت مبارک بسپارد این طرف ببینم چی میدهی. میگویی روز توست من برای تو هدیه میخرم ما برای مادرمان فاطمه زهرا روز مادر چی بردیم نشتی یک ختم قرآن بخوانی؟ یک جزء قرآن، یک زیارت،یک دعا ،یک پول، یک صدقه بگوییم مادر من این را داشتم به شما هدیه میکنم من رفتم این پول را انداختم تو حرم این را برای یک کار خیر مصرف کردم این را برای هدایت انسانها مصرف کردم همهاش را هدیه میدهم با همهی آثارش تا قیامت به تو مادرم خانم فاطمه زهرا تا به حال از دست ما چقدر هدیه گرفته ما جشن تولد حضرت معصومه رفتیم بهش تبریک بگوییم بهش هذیه بدهیم.ما اصلا تو خودمان نمیبینیم این عزتها را این بزرگیها را تو خودمان نمیبینیم ما همهاش آویزون شدن، گرفتن خودمان میبینیم همهش دست بگیر داریم. بابا به خدا پیغمبر ازت میگیرد. به خدا، خدا ازت میگیرد ما نمیبینیم که چرا این جوری هستیم یعنی من چرا به خدا نمیگویم من امروز میخواهم پاشم خدا را خوشحال بکنم یک چیزی به خدا بدهیم همهاش داریم از خدا میگیریم. اصلا شماشخصیتا بهتان برنمیخورد یک نفر مستقیم همهش او به شما محبت بکند بهتان بر نمیخورد؟ میگوید بالاخره ماهم آدمیم یک کسی هستیم برای خودمان،خدا حس بزرگیتو ماها گذاشته بابا بالاخره من هم میتوانم یک کاری بکنم یک گوشهای از محبتهای شخص را جبران بکنم خوشحالش بکنم. من میتوانم به خدا هدیه بدهم خدا میگوید من از دست تکتکتان هدیه میگیرم. ولی ما خودمان را اینقدر قیمتی دیدیم که بگویم من امروز یک هدیه به خدا میدهم. به طرف میگویند این پول را برای چی تو قلکت جمع میکنی میگوید من یک عزیزی دارم یک دوست داشتنی هست که این پولهایم را جمع کردم یک روزی به عشق او بروم یک هدیه خوب، یک چیزی که خیلی دوست دارد نیاز دارد بهش هدیه بدهم چی میشود خدا یک روزی به دل ما نگاه بکند ببیند ما یک چند روزی ذهنمان مشغول این هست که شادش بکنیم دلش را بدست بیاوریم. ران ملخی به درگاه سلیمان. این ران ملخ که به درگاه سلیمان هست اتفاق افتاده و سلیمان پذیرفت. پیامبر فرمود اگر یک کسی یک پای گوسفند را برای من هدیه بیاورد من میپذیرم. دست یک گوسفند را. آقا اینقدر مهربان، میپذیرند. اصلا رابطه انگلی و یک طرفه نیست میگوید ما به شما محیت میکنیم. خدا میگوید من آفریدمت نعمت بهت دادم ولی به اختیار هم دادم که تو هم بتوانی من را شاد بکنی. تو هم بتوانی من را خوشنود بکنی تو هم بتوانی دل من را به دست بیاوری تو هم بتوانی بیایی مستقل. ما هوس به سرمان نمیزند اینجا. زندگی حبی یک زندگیست که آدم همهش تصمیم دارد وجود مقدس آقا علیاکبر(علیهالسلام) السلام علی الحسین و علی علی بی الحسین، علی بی الحسین علیاکبر است. آقا این چه جایگاهی دارد علی اصغر چه جایگاهی دارد. خانم رقیه چه جایگاه دارد. عبدالله چه جایگاهی دارد. زینب کبری، سکینه چقدر ما آدمهای بزرگ داریم برای خودمان ابالفضلالعباس امالبنین چند روز پیش وفاتش بود. من به تکتک اینها هدیه میدهم تکتک اینها را شاد میکنم آنها هم با بزرگواری میپذیرند. حالا تو فکر کن یک خانمی مثل مادرمان فاطمه زهرا وقتی بدن را که رها میکنی میگوید این پسرم که تو دنیا بود هی برای من تلاش میکرد هدیه میفرستاد فکرمیکنید یادشون میرود اصلا یادشون نمیرود.امام جماعت مسجدی تو شیخ هادی، تهران ولی عصر،جناب استاد نیکنام که امشب انشاءالله برای احیاء تشریف میآورند از خود ایشان شنیده بودم گفت امام جماعت مسجد به من گفت که صبح یک مسیحی آمده بود اینجا گریه میکرد! گفتم چی شده؟ گفت هیچی من دیشب داشتم از اینجا رد میشدم چند تا از این بچهها شما گفتند که این پرچم را داریم میزنیم قد ما نمیرسد بزرگواری کنید یک میخ برای ما بزنید.میگفت ما هم میخی زدیم و رفتیم. گفت دیشب خواب دیدم قیامت شده بگیربگیر است من هم که نداشتم هیچی دستم خالی، یک دفعه به من گفتند برو جهنم،من هم با نا امیدی داشتم میرفتم یکدفعه دیدم یک کسی صدا کرد این را نگه دارید گفتم چیشده؟ گفت این برای ما یک میخ زده، گفتم آقا شما چکاره هستی،کی هستی؟گفت من حسین هستم.حالا از یک عزیز مسیحی این را میپذیرند همین میخ را هم قبول میکنند چرا خدا هدیه قبول نکند. خدا میبیند یک بندهای داشته که این همهی دغدغهاش تو طول عمرش این بود که من یکبار د.وبار سهبار دهبار هدیه بخرم بدهم به خدا. از خودم از جانم از وجودم هدیه بدهم به خدا،اصلا این فرهنگ را که به روی ما باز کردند فرهنگ فیسبیل الله، این چه کلمه قشنگی هست. من با هیچ کس کار ندارم میخواهم به خدا هدیه بدهم. جزا نمیخواهم. این خیلی بد است من بگویم، ده روز عزاداری کردم خانم فاطمهزهرا امشب شب دهم، شب مزد،بچهام را شفا بده، نه بچهات را شفا میخواهی شفا بگیر ازش او از طرف خدا شافی هست شفاء میدهد. اما نگو من مزد میخواهم خیلی بد است مزد، مزد کار مزدور است کار کارگر است که با صاحبکار رابطه عاطفی ندارد میگوید من اینقدر کار کردم پول میخواهم این حرفا چیه؟ یک دوستی داشتم بچهاش مریض بود ناراحتی قلبی داشت. خیلی عزاداری تو خانهاش برقرار میکرد بعد هم بچهاش خوب نشد، یک نوجوانی بود این را برد کربلا که بلکه این بچه خوب بشود از کربلا آمدند ما رفتیم همین که سلامعلیک و خوش آمد گویی کرد تا وسایلش را گذاشته بود تازه رسیده بودند بچه همان جا، جادرجا رفت. خیلی امتحان سختی هست.دیدم نه این آدم خیلی موفقوپیروز هست. انبساط گفت فدای علیاکبر حسین من چهل سال در خانهتان عزاداری کردم این کار را کردم حالا خواستم بچهام را شفاء بدهید. نه نفروش این فرهنگ فی سیبلالله فرهنگ عشق بازی است برای هر یک از ما فرصتهای بیشماری در طول زندگیمان برای شاد کردن خدا، نه برای خندادن خدا هست، برای خندادن امام زمان برای خندادن 14 معصوم عرضه کن یه ذرن به خودتت تکان بده نگذار عزاداری برای کمالات جمادی، نباتی، حیوانی برای بدنت برای خانهات، برای بچهات برای مسائل اینجوری تو را از عشق دلدادگی به خانوادهات باز دارد دست برداریم دیگه اینها را رها کنیم یک مقدار،اصلا کاری نداشته باشیم چی میدهند چه جوری با چه کیفیت برو تو رابطهی زندگی عاطفی،زندگی حبی و زندگی عشقی، ببین تو زندگیت این را شروع کن، من میخواهم دیگه از این به بعد تمام عمرم، تمام جوانیم را بریزم پای امام زمان، تمام عشقم تمام دلدادگیام را میخواهم بریزم پای امام زمان، او را خوشحال کنم با این پدر من قرار است محشور بشوم با این مادر میخواهم محشور بشوم و هی تمرین بکنیم. پس مرحله دوم، مرحله عملیاتیش را چند هفته پیش تصویرش را گفتن که اولتو خیالت شروع کن،حرف بزن، مرحله دوم شروع کن ببین چه کاری میتونی بکنی شادش کنی تا عمل نکنی تا جدی نباشی تو این زندگی،کنده نمیشوی بالا نمیایی ولی یک چیز را هم یادت نرود این حرفای من یک آفت دارد آفتش چی هست؟ که خطرناک هم هست همین جلسه بگویم که به جلسه بعد کشیده نشود آفتش اینست که ما،روزمادررا گذاراندیم دیگه مثل بچههایی هستیم که به پدر به مادر میگوییم که ما که درآمد نداریم که پول به ما بدهید میخواهیم برای روز مادر هدیه بخریم، اگر روز مادر باشد یواشکی میروند به بابا میگویند که بابا یه پولی بده میخواهم برای مامان هدیه بگیرم اگر برای پدر باشد به مادر میگویند مامان تو یک چیزی بده برای بابا هدیه بگیریم ما که در آمد نداریم این استیصال بچه را دیدید چقدر هم قشنگ هست. یک بچه کوچولو میآید میگوید من پول ندارم ولی چقدر صفا دارد این یکی فکر کند این بچه کوچولو چهار ساله پنج ساله هفت ساله که در آمدی ندارد رو چه حسابی آمده رو چه عشقی میخواهد برای پدرش هدیه بخرد.تو میتوانی یکبار به این بچهی ده ساله بگویی ول کن تو که در آمد نداری اصلا نمیخواهد هدیه بخری. ببین چقدر زدی تو ذوقش شخصیتش را له کردی. چون این عشق بازی با پدر و مادر برایش یک بزرگی هست برایش یک رشد هست اصلا نیاز دارد به این تخلیه عاطفی. نیاز دارد به این هدیه دادن، خیلی ظالمانه هست انسان این فرصت را از این بچه بگیرد.بهش بده تا تخلیه کند خودش را بعد بگوید بابا بیا یک هدیه من برایت خریدم. بابا که میداند از جیب خودش هست و چقدر کیف میکند این بابا.حواسمان باشد هرکاری برای خدا کردیم خدا توفیقش را به ما داده پولش را، امکاناتش،عرضهاش،سوادش را،فهمش را، معررفتش را همه را خودش به ماداد و خودش از پذیرفت، یک موقع کسی فکر نکند اگر چهار تا کار کرد چهار روز دیگه لوس بشود بگوید من این همه سال خودم را وقف کردم پس چرا باید زندگی من این جوریباشد خیلی نفهمی هست این جوری. بگو الحمدولالله اگر هیچی ندارم چند ساله وقفم هیچی ندارم که ندارم. ندارم همهش ذخیره شده پس طلبی نداری الان تو بدترین وضعیت بهت میرسد اینجا که قرار نیست همه مصرف بکنی. پس چیزی از دستت نرفته. خدا راشکر که من دارم فعالیت میکنم. ندادند هم ندادند . ندادند حتما صلاح بوده چون دوستم دارند. خدایا شکر که این فرصت را به من دادهاند که من همهشان را بخندانم، همهشان را شاد کنم،به همهشان هدیه بدهم. ما چرا خودمان را نبینیم این زندگی بزرگانه را. صدقتمان را نگاه کنید چقدر زشت است دست میکنیم تو جیبمان دنبال پول خرد میگردیم فقیر میاید دنبال پول خرد میگردی موقتی میگویند کمک کنید به یک چیزی دنبال کمترین واحدهای پولیمان میگردیم،چون زندگی حبی نیست.اگر زندگی حبی باشد، میروی سراغ درشتها،بیشترها آن را میخواهی هدیه بدهی. پس ما از خودشان کمک میگیریم خودشان را شاد میکنیم چون ساختار وجودیمان اینست که لا املک له نفسی نفعما ولا ضررا ولا موتا ولا حیاتا ولانشورا.از خودم هیچی ندارم هر چی هست خودتی، ایک نعبد و ایاک نستعین ، من خودم هیچی ندارم پس تو به من بده عاشقانه خودم برایت با اختیار هزینه میکنم این زندگی کجا که انسان بیفتد به حب بیفتد به عشق،بیفتد به وقف تمام امکانتش امکانات مادی و معنویش برای چهارده معصوم.این جوری هزینه کند تو زندگیش تا اینکه میخواهد یک خمس بدهد دست و دلش میلرزد. گند میزند،نجاست میگیرد زندگیش را خمس را نداده زکات نداده انفاق نکرده، میترسد،اصلا اسم این چیزها میاید ناراحت میشود. خیلی فرق دارد این دوتا زندگی یکی کسی بخیل باشد وقتی میخواهد برای خدا خرج کند بترسد یک کسی هم وقتی میرود جلوی ضریحم میایستد تا هدیه ندهد بیرون نمیآید. میگوید من آمدم هدیه بدهم نیامد بگیرم. هر چند میگیرم خب چی گرفتی رفتی ایستادی جلوی حضرت معصوم گفتی چی؟ خانم آمدم قرار دارم میگذارم عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه و حشرنا فیزمرتکم. خدا من و تو را تو بهشت به همدیگر معرفی کند. چی داری میگیری با خانم داری قرار قیامت میگذاری واقعی هست این قرار به خدا. والله قسم تو وقتی به خانم معصوم بگویی من و تو را خدا تو بهشت معرفی کند تو اگر تو قیامت حواست نباشد خانم میاید سراغت میگوید فلانی بیابیا، حالا حدیثش را برایتان میخوانم. تو میگویی خانم شما کی هستی. میگویی من را نمیشناسی من معصوم هستم. با همین لحن، انشاءالله روایتش را برایتان بخوانم. من معصوم هستم میامدی حرم،میآمدی زیارت چقدر قشنگ است این صحنه، عرفالله خدا ما را بهم معرفی کند.سقانا بکاس جدکم من یدعلی بن ابیطالب. خدا از آن جام پیغمبر کنار حوض کوثر از دست علی به ما بنوشاند.قرار داریم میگذاریم با خانم. فکر میکنید یک زیارت، چقدر طمع تو این زیارت هست ی دادی فکر میکنی خیلی کار کردی دست کردی تو جیبت دو هزار تومان، پنجاه هزار تومان انداختی تو ضریح. با هاش قرار قیامتی تو بهشت داری میگذاری، حواست هست چی داری میگویی بهش. هدیه میدهی به خانم، هدیه میگیری.هدیه میدهی به آقا هدیه میگیری ما اگه بی عرضه باشیم و بدبخت یادمان برود آنها اینقدر بزرگوارند اصلا فراموش نمیکنند میگوید بابا تو چند وقت آمدی زیارت ما، هی این حرفها را هم به ما زدی با ما قول و قرار گذاشتی. حالا ممکن است یادت رفته یک ذره ترس افتاده تو دلت ولی من یادم نرفته دیگه نترس من اینجا هستم.زندگی حبی یک زندگیست که توش همهاش جوانی هست توش همهش دامای هست. توش همهش عروسی هست. توش همهش جشن هست می و مطرب هست. توش همهش عشق و حال و صفاستتوش همهش امید و شادی و قدرت است. این را از خدا بخواه.
خدایا به حق فاطمهزهرا به حق همه معصومین علیهم السلام انبیاء اولیاء صدیقین، شهدا به همهی اسماء الهی خدایا به آن اسمی که اگرما تو را به آن اسم بخوانیم حتما ما را اجابت میکنی بر همهی ما منت بگذار و زندگی عاشقانه با خودت را به همهی ما عنایت بفرما. والحمدالله رب العالمین وصلی الله علی و آله الطاهرین.