در بحث محبت اهل بیت (علیهم السلام) و جایگاه این عشق روایتی را از برادران اهل سنت که از رسول خدا نقل کردند تقدیم کردیم که در آن کسی که محبت آل پیامبر را دارد شهید و مغفوراله، تائب و مؤمن مستکمل الإیمان معرفی کردند وقتی کلمه مؤمن به کار برده می شود خواهش می کنم نسبت به این کلمه خوب دقت کنید ما چه موقعی می توانیم لفظ مؤمن را در مورد کسی به کار ببریم یا درمورد خودمان به کار ببریم چه موقعی می توانیم لفظ مؤمن را در مورد کسی به کار ببریم مؤمن کیست؟ ما یک اسلام داریم اسلام وضعیتی هست که اکثر مسلمانهای جهان دارند الان اینها ذهنشان قانع شده شما یک موقع هست اصول عقاید می خوانید مثلاً می آیید برنامه می گیرید بعضی از عزیزان می گویند ما در مورد خدا شک داریم درمورد خدا وسوسه هایی در دلمان می آید درمورد قرآن شک داریم که آیا کتاب آسمانی هست یا نه؟ درمورد عدالت خدا شک داریم درمورد پیغمبر شک داریم که آیا واقعاً مبعوث بوده نبوده اصلاً از کجا معلوم اسلام حق باشد بعضی از عزیزان اینجوری سؤال دارند ازکجا معلوم قرآن کتاب آسمانی هست، از کجا معلوم معجزه است، معجزه بودنش چه جوری هست؟ ازکجا معلوم خدا عادل است، از کجا معلوم قیامتی داشته باشیم یا اینکه این چهارده معصوم ازکجا معلوم باشند یا اگرمی گوییم امامت، ولایت ازکجا معلوم که اینها امام باشند به چه دلیل اینها امام هستند، به چه دلیلی واجب است ما از اینها تبعیت کنیم به چه دلیلی مودّت اینها واجب است به چه دلیلی قیامت ما منوط به تبعیت از اینها رضایت اینها هست به چه دلیلی مهم ترین سؤال قیامت بعد از توحید مسئله نبوت، امامت، مسئله رهبری هست، ولایت که می گوییم پیامبر را هم دربرمی گیرد یک عده ممکن است اینجوری سؤال داشته باشند این وقتی سؤال دارد یعنی در ابهام هست و برایش این حقایق پوشیده است برای همین اصلاً اینها را قبول نداشته باشد یا یکی از اینها را قبول نداشته باشد به او می گویند کافر، کافر یعنی کسی که می پوشاند روی یک امر کاملاً بدیهی و معقول و منطقی را، لجبازی میکند می پوشاند بعد از اینکه انسان خیلی ها برنامه می گیرند، کلاس می روند و بعضی ها کتاب می خوانند خیلی ها ایمان را اعتقادات را از پدر و مادرشان تقلیدی پذیرفتند یعنی اینها اگر قطعاً درخانواده مسیحی یا خانواده با ادیان و مذاهب دیگر بودند همان طوری تربیت می شدند. این طوری نبود که اگر هم درخانواده مسیحی باشند بعداً بیایند می گویند تقلیداً در این مملکت بزرگ شدیم. پدر و مادرمان اینجوری بودند ما هم اینجوری هستیم بعد مشخص می آید مطالعه می کند سؤال می کند عالم می بیند کتاب می خواند کلاس می رود جلسات می رود کم کم این سؤالاتش برایش برطرف می شود و می پذیرد کدام بخشش می پذیرد؟ ذهن و عقلش قبول می کند یعنی دیگر نمی تواند رد کند اگر کسی به او بگوید خدا نیست این می تواند بگوید خدا هست به این دلایل دلم محکم شده و می توانم به تو ثابت کنم. می گویند پیغمبر نیست، معصومین، عدالت خدا، قیامت، معاد، اسلام می گوید با این دلایل من ثابت می کنم. این مرحله را وقتی شخص می رسد می گویند مسلمان یعنی شخصی تسلیم شده یعنی حالت قبلش جور دیگری بوده الان تسلیم شده «الإسلام هو التسلیم» این تسلیم شده یعنی می گوید چاره ندارم آدم زمانی که راه دیگری ندارد تسلیم می شود می گوید من اگر غیر از این بروم کشته شدن و نابودی است. تسلیم می شوم می پذیرم که این، این است. اسلام را می پذیرند یعنی با عقل می پذیرند متأسفانه اشتباهی که بیش از هزار سال اتفاق افتاده است که ما آمدیم مسلمان را به جای مؤمن گرفتیم یعنی خصوصیتهای که در قرآن در مورد مؤمن آمده اطلاق کردیم بر مسلمانها و به خصوص جفایی که صورت گرفته در حق جوانها و دانشجوهای ما مردم ما اینکه به آنها گفتند همین که پدر و مادر گفتند اگر قبول کردید خوب است و کافی است بقیه اش بروید زندگی کنید همین که بپذیرید حجاب حق است، خدا حق است، قیامت و معاد حق است، امامت و ولایت حق است، عاشورا تاسوعایی برو، عزاداری بکن، یک ماه رمضان روزه ای بگیر، نماز هم بخوان اینها خوب است برو این باعث شد جامعه جهان اسلام یک مشت آدمهایی تربیت کند در این پنجاه و چند کشوراسلامی آدمهای پژمرده، افسرده، مریض، عقب مانده از نظر وضعیت جهانی اقتصاد، عقب مانده سیاست، عقب مانده بیشترین منابع را داشتند ثروتمندترین کشورهای دنیا بودند کشورهای اسلامی تو سری خورترین کشورهای جهان بار آمدند جاهای دیگر فقیرترین مناطق را داشتند اما همیشه به این مسلمانها به جهان اسلام به این یک میلیارد و چند صد میلیون حکومت کردند. جامعه جهانی یعنی جهان اسلام دائماً تحت سیطره و تسلط کافر بوده کفار به اینها غلبه کردند کشورهای بزرگ اینها را تکه تکه کردند ایران را نگاه کنید چه بلایی بر سرش آوردند ایران بزرگی که ابر قدرت بود نصف جهان بود ببینید چه بلایی سرش آوردند چند کشور از شمالش از جنوب جدا کردند کشورهای دیگر را همین جوری تقسیم کردند حالا شما در نقشه وقتی نگاه می کنید این کشورهای اروپایی را می بینید همه اش را که جمع کنند یک گوشه ای از ایران را می گیرد فرانسه مثلاً مستکبری مثل فرانسه، انگلیس، آلمان، اسپانیا در مقابل ایران با آن تمدن چند هزار ساله همین کلاسی که ما داریم درمنطقه ای برقرار می شود یک مقدار عقب تر به سمت چشمه علی و آن طرف ها حداقل سابقه تاریخی اش هفت هزار سال است. کشورهای به این بزرگی شما نگاه کنید عربستان، یمن، لیبی، الجزایر، مصر، اردن، افغانستان، پاکستان، هندوستان با این عظمت آن وقت کشورهایی که یکی از استانهای اینها هم نمی شود به اینها زور می گفتند اینها را تحت سلطه درمی- آوردند و غلبه داشتند یک مقدار نقشه را نگاه کنید بعد انسان واقعاً می سوزد اینها به این کوچکی آمدند برای دنیا نقشه ریختند دنیا را تحت تجاوز و غارت و استعمار خودشان درآوردند منابع کشورهای مسلمان راغارت کردند. فقیرترین در همین آسیای خودمان 600 گرسنه داریم یعنی 600 میلیون آدم در همین قاره ما آرزویشان این است که یک وعده غذا بخورند می شود در این 24 ساعت یا چند روز آینده یک وعده غذا بخوریم چه کسی این کار را کرده آن وقت ثروت هم نشستند ثروتمندترین کشورها گرسنه ترین آفریقا با آن بزرگی چه بلایی سرش آوردند چرا؟ چون آمدند اسلام را این جوری معنا کردند اسلام یعنی اینکه شما این اعتقادات را قبول کنی از مادرت، از پدرت از هر کسی بگیری این شد اسلام و شما مسلمان هستی بعد وقتی به آیات ایمان رسیدی ایمان یعنی همین قرآن می گوید اصلاً این جوری نیست طراحی که در تشیع شده و در اسلام حقیقی و ناب شده این جور نیست. این خیلی مهم است حتماً این آیه را برای خودتان بخوانید و بعد دائماً خودتان را با این ارزیابی کنید چون ما نمی توانیم سر خودمان کلاه بگذاریم اگر خدایی نکرده ما سر خودمان کلاه بگذاریم فکر کنیم آدمهای مؤمنی هستیم بعد معلوم شود نه ما مسلمان بودیم مؤمن نبودیم ببین شب اول قبر به بعد چه وضعیتی می شود شب اول قبر می دانید یعنی چه؟ یعنی دست تو از همه چیز بریده هیچ چیز با تو نیست جز روحت و عملت، دستت به هیچ جا بند نیست مگر روح شخصیت خودت، داراییهایت، دانایی هایت به درد نمی خورد. اطلاعاتت، مدرک تحصیلیت، درسهایی که 20 سال 30 سال خواندی هیچ کدامش به دردت نمی خورد مگز از دانایی تبدیل به دارایی و ثروت حقیقی روح شده باشد «إلا من أتی الله بقلب سلیم» فقط یک دل سالم آنجا به دردت می خورد کی اینکه یک جنین هم از رحم مادر می آید باید یک بدن سالم دقیقاً متناسب با استاندارهای دنیا مقایسها و معیارها ی دنیا باید تهیه کرده باشد نمی تواند چشم نیاورد بگوید یک دم می آورم، به جای چشم نمی تواند گوش نیاورد بگوید شاخ آوردم به جای گوش، دنیا نمی پذیرد شرایط زیستی اینجا نمی پذیرد چون شرایط زیستی ریاضی است شرایط زیستی عینی و حقیقی است آخرت هم دقیقاً همین طور است شما ایمان به دردت می خورد نه اسلام. قلب سلیم است. دل با عقل فرق دارد اینکه من ذهنم قانع شده مسلمان شدم در کتاب خواندم پیش استاد رفتم کلاس رفتم استدلال برایم شده اینها حداقل واجب است اگر کسی اینها را ندارد باید برود کتاب بخواند، باید برنامه علمی بگیرد، باید شبهاتش را برطرف کند، باید سؤالاتش رابرطرف کند، باید ذهنش را قانع کند. این اولین مرحله اما این اصلاً کافی نیست بلکه اسلام در برنامه ذهن برنامه ریزی نکرده در کدام مرحله برنامه ریزی کرده؟ ما یک عقل داریم یک دل برای دل ما معشوق حقیقی و مناسب انتخاب و معرفی کرده این باعث شده که طرف بگوید مذهبت چیه؟ نوشته مسلمانم یا شیعه هستم درپاسپورت، ویزا، کنکور، می نویسند مذهب یا دین؟ اسلام این آدم می گوید مسلمانم دلت کجاست؟ یک میلیارد و چند صد میلیون مسلمان داریم که هر کسی را ول کردند به هر حال خودشان مدیریت دل وجود ندارد مدیریت قلب و ایمانی وجود ندارد. ایمان مال دل است مال عقل نیست عاشق این زن می شود، عاشق مرد می شود، عاشق پول می شود، عاشق لباس می شود، عاشق معدن می شود، عاشق اتومبیل می شود، عاشق مقام می شود، عاشق شهرت می شود، عاشق ورزش می شود، عاشق تلویزیون می شود، عاشق هنر پیشگی می شود دلها اصلاً مدیریت نمی شود همه هم مسلمان هستند اما دلها همه رهاست دل است هیچ کس با دل کار ندارد برای دل برنامه ریزی صورت نگرفته مدیریت دل صورت نگرفته قرآن اصلاً این را نمی پذیرد. قرآن می گوید شما یعنی دل انسان یعنی دلش همه حقیقت انسان دلش است و عشق و معشوقش است. حالا عظمت این آیه راکه هر دفعه می خوانیم دقت کنید همه حقیقت تو دل توست و همه قیمت تو از معشوق تو درمی آید عاشق چه کسی چه چیزی هستی؟ چه چیزی معشوق نهایی توست؟ چه چیزی لذت نهایی توست؟ چه چیزی دل تو را برده؟ فدای چه چیزی حاضی بشوی؟ قیمتت هم همان است حالا نگاه کنید «لوانزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیته» انسان را این آیات تکه تکه می کند هر وقت این را می خوانی تازه است هر وقت می خوانی تمام آن استحکامات شخصیتی تو را می لرزاند خردت می کند و له ات می کند می یزندت زمین قل بگو «إن کان ابائکم وابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احبّ إلیکم من الله و رسوله و جهادٍ فی سبیله فتربصوا حتی یاتی الله بامره و الله لا یهدی القوم الفاسقین» تو فاسقی اگر دلت را غیر از خدا و رسول و جهاد برده باشند تو از حییثیت انسانی ساقط هستی تو وقتی می میری اینکه فکر کنی سر از بهشت درمی آوری خیال خام است یک نفر قبل از اینکه دلش رامدیریت کند از دنیا برود و برود به برزخ بدبخت است. قبل از اینکه به دل رسیده باشد و محبوب شایسته را به دل داده باشد اگر ازاینجا رفته باشد خیلی بیچاره است حدیث که عزیزان اهل سنت نقل کردند نگاه کنید «من مات علی حبّ» حبّ به دل است یعنی مردنش به این حبّ است اگر کسی براساس این حبّ بمیرد «مات شهیداً» و این جز تبعیت چیز دیگری از درونش درنمی آید سوره حجرات آیه 14 ما باید قرآن بخوانیم «وقالت الأعراب امنّا» عربها گفتند ما ایمان آوردیم قل بگو گفتم هر جا قل آمد یعنی یک مسئله فوق العاده مهمی است خیلی مهم است شاه کلید است «قل لم تومنوا» شما ایمان نیاوردید فکر کردید همین که به پیغمبر گرایش پیدا کردید گفتید «أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أن محمداً رسول الله» مؤمن شدید قرآن فقط مؤمنین را آدم می داند « بسم الله الرحمن الرحیم و العصر إن الإنسان لفی خسر إلا الذین آمنوا» اسلموا نمی گوید امنوا یعنی از عقل رد شده به دل رسیده «وعملوا الصالحات» مطابق با وحی و نظر معصوم « و تواصوا بالحق و تواصو بالصبر» غیر مؤمن را به هیچ جا نمی برد نگاه کنید خداحرف می زند « قل به همه بگو لم تومنوا» شما ایمان نیاوردید «ولکن قولوا اسلمنا» بگویید مسلمان شدیم تازه تسلیم شدیم بله پدرومادرمان گفتند ما قبول کردیم بنابراین خیلی ازکسانی که همین ایمان تقلیدی را گرفتند پایشان را از این مملکت می گذارند بیرون نه خارج از کشور از این شهر به یک شهری که رعایت نمی کنند می روند شما کشور، کیش، قشم، دین و حیا کجا بود حجاب، روابط زن و مرد کجا بود، خمس و زکات کجا بودی برای اینکه «اعق علی السنتهم» آب دهان است تف می کنند می اندازند کنار الان در کیش من حجاب بگیرم تو قشم حجاب بگیرم شمال شهر است اینجا اقتضاء نمی کند خمس و زکات کیلیویی چند است «ولکن قولوا اسلمنا» بگو مسلمان شدیم پایشان را از مملکت بیرون می گذارند هر چه غربی ها دشمنان غیر مسلمانها می گویند می پذیرد اصلاً با شیوه آنها زندگی می کند با برنامه آنها با الگویی آنها ازدواجش حرف زدنش خوردنیهایش، شنیدنیهایش، خوردنی هایش، دیدنی هایش، رفتارهایش، اخلاقش، با فرهنگ آنهاست. «ولکن قولوا اسلمنا» بگویید مسلمان شدیم حالا نگاه کنید «و لما یدخل الإیمان فی قلوبکم» هنوز ایمان در قلبتان، در دل هایتان نیامده پس کجا باید می رفت؟ می گوید اسلام بود درعقلتان ذهنتان رفته بود تسلیم شده بود یک کسی که در مقابل کس دیگری تسلیم می شود مثلاً یک پسر یک دختر درمقابل پدرو مادرش تسلیم می شود یک خانم درمقابل همسرش تسلیم می شود نظر او را می پذیرد ولی دلش نیست می گوید باشد حالا که این می گوید من زندگیم را خراب نمی کنم ولی دلش نیست پدرو مادرم است، چه کار کنم، همسرم است، چه کار کنم استادم، گفته حالا حرمت استادی را نگه داشتم ولی دل به حرف استاد نمی دهد می گوید حرمت استادی است اگر رعایت نکنم در زندگی خیر نمی بینم هم دنیا و هم آخرتم خراب می شود، آق معلم از آق پدر و مادر درخیلی شدیدتر است می گوید آق می شوم چون استاد گفته باشد دل نیست. «ولما یدخل الإیمان فی قلوبکم» هنوز ایمان در دلهایتان نرفته هنوز دلدادگی وجود ندارد هنوز عشقی وجود ندارد شما تکلیفی انجام می دهید دلدادگی نیست مثل مدرسه رفتنهای خودمان مشق نوشتهایمان چه جوری است ریاضی حل کردنها، تکالیف مدرسه اسمشان تکلیف است باید به عشق برسی اگر حجابت تکلیفی شده نماز و روزه تکلیفی شده، یعنی تو مسلمان هستی تسلیم هستی اما اگررسید به عشق. مسلمان وقتی نماز می خواند بارها عرض کردم 4 رکعتش می شود 2 رکعت خوشحال می شود و می گوید مسافریم خوب است نمازمان شد 2 رکعت تعقیبات هم که ازمسافر برداشته شد چقدر خوب است راحت شدیم مسافریم روزه هم نمی گیریم دیگه بهتر است قرائت قرآن و ... یک خانم در دوران ماهانه اش یک هفته نماز نمی خواند، روزه نمی گیرد، می گوید یک هفته راحتیم ولی خدا برای مؤمنش این جوری نمی گوید می گوید یک خانمی که این طور هست شما را از این ها محروم نمی کنم می دانم دوست داری با من حرف بزنی چون با ادبیات عشق حرف می زند ادبیات تسلیم نیست این بدنش صید نشده بدنش شکار نشده دلش شکار شده.
چه خوض صید دلم کردی بنازم چشم مستت را / که کس مرغان وحشی را از این خوش تر نمی گیرد.
این دلش با خدا با امیرالمؤمنین شکار شده بدنش نه این حجاب را متنفرم چون خدا گفته نمی کنم چون نکنم به جهنم می روم این خمس را می دهم یک کسی آمده بود می گفت من خمس را مجبورم می دهم چون اگر ندهم می روم جهنم یکی هم بود نه نماز می خواند نه روزه می گرفت ماه رمضان ها سحری می خورد می گفتند سحری برای چی می خوری؟ می گفت این را نخورم که پاک کافرم حداقل سحری را بخورم. این تسلیم است اما شما رساله را که می خوانید برای مؤمینن می گوید خانم های مؤمن غصه نخورند گفتیم یک هفته نماز نخوانید محرومتان از حرف زدن و ملاقات با خدا نمی کنیم بنشینید روسجاده حداقل به اندازه زمان نمازتان با خدا اجازه دارید حرف بزنید محرومتان نمی کنیم یک زن مؤمن چقدرخوشحال می شود اگر نماز زن نمی تواند بخواند می تواند قرآن بخواند ذکر بگوید نماز« أقم الصلوة لذکری» نماز برای ذکر است نماز نمی خوانم ذکر را می گویم یاد معشوقم هستم قرآن هم که گفتند بیشتر از 7 آیه کراهت دارد نه اینکه بداست ثوابش کمتر است می نشیند 700 آیه می خواند این شراب مست می کند. خانم ها را گفتم آدم خیلی خجالت می کشد آدم باید یک گوشه ای بنشیند این آیه را بخواند از شرمندگی گریه کند. «إنما المؤمنون الذین إذا ذکر الله وجلت قلوبکم وإذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایماناً» إنّما حصررا می رساند یعنی مؤمنین کسانی هستند فقط مؤمن کسی هست که وقتی اسم خدا می آید دلش یک جوری می شود می لرزد دیدی یک مادر اسم بچه اش می آید یک آقایی یک خانمی اسم معشوقش می آید، محبوبش می آید چه جوری دل می دهد عکسش را می یبند صدایش را می شنود چه جوری دلش می لرزد «هذا ذکرالله وجلت قلوبهم» اسم خدا که می آید دلهایشان می لرزد تازه قرآن راجع به سنگها این جوری می گوید من چه خجالتی بعداً از این عقیقی که در دستمان هست می کشیم این فیروزه ای که در گردنمان دردستمان هست می کشیم عقیق می گوید من اسم خدا که می آمد به لرزه می افتادم قرآن می گوید«و إنّ من الحجاره لما یحبط من خشیط الله» اصلاً می لرزد تکان می خورد می ریزد ازخشیت خدا یک مؤمن کسی است که قوتی اسم خدامی آید شوخی نیست خدا یعنی وجود بی نهایت یعنی کمال مطلق مااصلاً متوجه نیستیم وجود بی نهایت، کمال مطلق، حیات مطلق، حیّ قیوم یعنی چه«هذا ذکر الله وجلت قلوبکم» دلهایشان لرزه ای دارد « وإذا تلیت علیهم ایاته زادتهم ایماناً» هر چه قرآن برایشان خوانده می شود آیات الاهی برایشان خوانده می شود گرایش و محبتشان بیشتر می شود دیدی یک نفر دریک کاری می رود علاقه اش بیشتر می شود می گویند گل، گل سازی، گلدوزی، گل بافی، هر چه با گل هست این دلش بیشتر می شود تو یک رشته هرچه بیشتر کار می کند شوقش بیشتر می شود ریاضی، فیزیک، شیمی، جبر، مثلثات، خط، زبان، هر چه می بینی علاقه اش روز به روز بیشتر می شود صحه روحی بیشتر قدرت روحی بیشتر علاقه روحی بیشتر پیدا می کند عربی می خواند روز به روز به زبان قرآن علاقمندتر می شود به دین، زبان اجنبی می خواند روز به روز از زبان دین شبیه هم باشند از همه جهات خدا می گوید من دوبار تجلی یکسان نکردم خدایی که دائماً جدید است دوتا آدم نیافریدم که اثر انگشتشان یکی باشد چهره هایشان صد درصد یک جور باشد حتی دوقلو، پنج قلو هم نیافریدم که از هر جهت شبیه هم باشند حتماً با هم اختلاف دارند اگر صد هزار تا به یک درخت برگ دادم صدهزار تا برگ کلیاتش شبیه هم هست ولی هر کدام خصویات خاص ویژه خودش را دارد این خدا تکراری می شود ملائکة الله تکرار می شوند معصوم تکراری می شود اصلاً چیزی به نام عشق تکراری است بوسه تکراری است آقا چند بار همدیگر را بوسیدم دیگر بوسه نمی کنیم بوسه تکراری است هم آغوشی تکراری است آب تکراری است شما آب خوردید دو ساعت بعد باید شیرینی و تازگی بگیری انگار که آب نخوردی می خوری تکرار مال کسانی است که فقط ذهنشان قانع شده اسلام آوردند می گوید آقا تکراری است پس چرا نوار ترانه گوش می کنی تکراری نیست 40 بار 50 بار هزا ربار موسیقی را گوش می کنی این تکراری نبود رفیق بازیها عیاشی ها چرا تکراری بنود دین تکرار است قرار تکرار دارد خدا تکراری است نماز تکراری است نماز هر بارش جدید هر بارش قشنگ هر بارش یک پرواز مجزا یک لذت مجزاست یک کسی که از نماز خسته می شود نماز دلش را می زند باید برود دلش رااصلاح کند ذهنش قانع شده اصلاً به دل نیامده «ولما یدخل الإیمان فی قلوبکم « این آیه قرآن است بخوانیم آیات را یادداشت کنیم درذهنمانم داشته باشیم هر جایی که احتمال دارد در روز بتوانی 2، 3 مرتبه نگاهش کنی نگاهش کن که حواست باشد تومسابقه عقب نمنانی، ما یک مسابقه به سمت خدا وبهشت داریم. هر کسی باید ببینید تو این مسابقه کجاست، نه مسابقه تو مدرک تحصیلی، تو شوهر کردن، زن گرفتن، بچه دار شدن، پسردارشدن، دختر دارشدن، خانه مان کجا ابشد تو پول دار شدن اینها که مسابقات آدم ها نیست. آدم ها تو این مسابقه چیزها مسابقه نمی دهند. امکان ندارد یک نفر آدم باشد تو این چیزها چشم رو هم چشمی بکند حسادت بکند یا رقابت بکند اگر آدم باشد خدا می گوید من یک مسابقه برای شما بیشتر نگذاشتم آن هم به سوی معشوق حقیقی تان، به سوی معشوق دلتان، ببین تو این یک میلیارد جمعیت تو رابطه ات با خدا چه جوری هست. تو شکارش کردی خدا را یا نه. خدا شکارت کرده یا نه؟ اینقدر قیمت داشتی که خدا شکارت کند. اینقدر قیمت داشتی که چهارده معصوم شکارت کنند. اینقدر قیمت داشتی تو بتوانی آنها را شکار بکنی. توانستی خودت را تو حوزه ی انها قرار بدهی. تو جغرافیای عاشقی تو کجا قرار داری؟ x ، y تو مختصات تو این نظام عاشقی چیه، منفی هست آنها که ریاضیات خواندند می گویند آقا این x،y اش، منفی پنج باضافه منفی ده، همه اش این منفی هست که مثبت چی داری، اگر تو عاشقی به فاطمه زهرا مادر اصلیت، تو عاشقی نسبت به امیرالمؤمنین، توعاشقی نسبت به امام زمان بخواهند بهت نمره بدهند تو رفیق بازی بخواهند بهت نمره بدهند، چقدر بهت نمره می دهند. تو دل دادگی، تو فدا شدن، تو خدمت، تو خدمت، تو خدمت و تو خدمت خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مادر ماست دیگه چه افتخاری که او مادر ماست. گاهی وقتها هم خجالت می کشیم که می گوییم او مادر ماست. پیغمبر نشسته چه جمع باعظمتی جبرئیل (علیه السلام) آمده می گوید یا رسول الله خداوند به فاطمه (سلام الله علیها) سلام می رساند می گوید ازش سؤال کن چی می خواهد من بهش بدهم. جانم این مادر آدم کیف می کند بچه یک همچین مادری هست. دیگران به چه کسانی افتخار می کنند. مادر ما، مادر ما یک کسی هست که خدا مستقیم باهاش حرف می زند. سلام می رساند بهش می گوید چی می خواهی بهت بدهم. این چی به خدا می گوید. جانم یک همچین مادری آن وقت آدم حف ندارد اسم بچه اش را بگذارد زهرا بگذارد فاطمه، بگذارد معصومه، حق ندارد بزرگترین زن عالم، بزرگترین زنهای عالم بعضی ها هم اینقدر عاشقند که اگر اسمشان هم یک جوری هست می روند آن اسم ها را انتخاب می کنند برای خودشان. به رسول خدا می گوید من هیچی از خدا نمی خواهم به خدا بگویید می گوید خدا بهت سلام می رساند. حالا فاطمه زهرا می خواهد جواب سلام خدا را بدهد. جواب سلام خدا را بدهد چی بگوید بگوید سلامت باشی خدایا یا خدایا من به تو سلام می کنم. می گوید هوالسلام، منه السلام خودش سلام هست همه ی سلام از اوست چی می گوید می گوید خدایا من همین که خادم تو هستم این خدمت به تو من را از هر درخواستی بی نیاز کرده. همینی که تو من را پذیرفتی که من به تو مستقیم خدمت بکنم از هر چیزی من را بی نیاز کرده خوش به حال یک خانمی که خدمت به شوهرش و به بچه هایش را به خاطر شوهرش و بچه هایش انجام نمی دهد می فروشد به خدا می گوید خدایا من فقط به تو فروختم این کاری که دارم می کنم به تو فروختم. مرد، زن داریش را به خدا بفروشد. بچه ها، پدر مادر داریشان را به خدا بفروشد پدر مادرها بچه داریشان را به خدا بفروشند. کارهای اجتماعی، کارهای سیاسی، کارهای اقتصادی کارهای نظامی، کارهای علمی ،طراحی، اختراعش را به خدا بفروشد. یک کسی بهش می گویند که بیا خارج از کشور بهت پول می دهیم ازمغزت.استفاده می کنیم، اختراعاتت را بده به ما. پول بهت می دهیم. امانات بهت می دهیم همه چیز. تو برای ما درس بخوان، تحقیقاتت را به ما بده می گوید من همه ی تحقیقاتم مال مملکتم هست. یکی از این عزیزان را برده بودند آنجا بهش گفته بودند که هزینه ات را می دهیم گفته بود من با خانواده ام هستم گفتند هزینه خودت را خانواده ات را می دهیم بیا آنجا کار کن برای ما. گفته بود آخه من خانواده ام زیادند گفته بودند باشه پدر مادرت را پدر زن مادر زنت را اینها را ما می دهیم بیا انجا. گفته بود نه آخه خانواده من شصت میلیون نفرند. هزینه اش را می توانید بپردازید یعنی من اصلاً فروختی نیستم. من اصلاً تمام اختراعم ،اکتشافم تو فیزیک تو شیمی تو ریاضیات تو اتمی تو هرچی. وقتی من رفته بودم برای دانشمندان هسته ای صحبت بکنم تو این جریان که قرار گرفتیم یک دختر خانم،آقا پسری بودند که اینها زن و شوهر بودند بیست و سه، چهار ساله شان بود. دختر خیلی مذهبی چادری، پسر هم همین طور، اینها مغز متفکر آنجا بودند همین اینها، وقتی ازشان سؤال می کردند که چه جوری شد این همه پیشرفت کردید می گوید خانم فاطمه زهرا مادرمان کمک کرد ما اصلاً به او توسل کردیم، رئیس شان به من گفت من وقتی غربی ها تو فشار گذاشته بودند ما را که بگویند نمی توانید گاز f2 را تولید بکنید فاطمیه رفتم اصفهان تو یکی از مجالس خانم فاطمه زهرا گفتم خانم تولدت من F2 می خواهم تولد باید به من گاز F2 بدهی. زحمت کشیدند شب و روز کار کردند تولد خانم فاطمه زهرا تو اوج ناامیدی تو آخرین ساعتهای که ما فرصت داشتیم آخرین دقایق و لحظه ها خانم حالا باید نامه اش را شما بخوانید ببینید که چقدر گریه دارد آن. چه گریه ای دارد خانم به ما لطف کرد این خودش را خدمتش را فروخته به فاطمه زهرا. این آدم آدمی نیست که کوچک بشود این اختراعش، اکتشافات، درس خواندنش، زبانش، کامیوترش همه اش بهشت است. اینجا بعضی ها می پرسند آقا ما باید برویم حوزه، نه کی گفته همه باید بروم حوزه علمیه این همه آدم می روند دانشگاه درس می خوانند مثل شهید چمران، اکثر فرماندهان دوران جنگ، همه مهندس بودند و جالب اینجاست شما بدانید بیشتر کسانی که توی دانشجوها تو رشته های مختلف به اسلام اسلام ناب به مبارزه به جهاد گرایش داشتند رشته های مهندسی بودند. بیشترین گرایشاتی که به غرب به خودفروشی به استعمار به له کردن جامعه و تحقیر جامعه گرایش داشتند رشته های انسانی بود. جامعه شناسی، روان شناسی، اقتصاد مدیریت، اینها چون همه ی منابعشان از آن ور می امد و شکلهای فرهنگی و فکری آنها را می گرفتند کمتر می توانستند مسلمان باشند اما رشته های تجربی ،ریاضی، مهندسی آزاد این رمزها را باید انسان دقت بکنید بهش. آقا همه ی اختراعم را همه ی اکتشافم را همه ی شعرش را یکی شعرش را می آید تو چیزهای مبتذل می ریزد یکی شعرش را می آید تو آسمان می ریزد یکی نقایش را هنرش را می آید می گذارد برای آسمان یکی نقاشیش را می آید می گذارد برای چیزهای مبتذل یکی می آید توی فیلم های مبتذل یک کارگردان می آید حرف آسمان را می زند. یک آشنای به موسیقی، نت آهنگ فطری می سازد دست به ساز نمی زند دست به دوربین نمی زند مگر با وضو، مثل شهید آوینی که فقط با وضو دست به دوربین می زد. بعضی از بزرگان فقط با وضو دست به ساز می زنند وقتی این ساز را به صدا درمی آورند آدم را تا پیش خدا می برد به نی به تار دست می زند چون آهنگی که تولید می کردند مطربی نبود رقاصی نبود توش توش مناسب مجالس تبهکاران و فاسدان نبود. یک کسی صدایش را می فروشد به زمین چقدر از این خوانندگان زمان شاه داشتیم مداح بودند آمدند آن مدادحی را رها کردند آمدند تو ابتذال قاری قرآن بودند بعد از انقلاب هم همین طور. مداح، صدا، صوت، حنجره وقف آسمان بعد آمدند کردنش وقف زمین. به کی می فروشی خودت را. خادم کی هستی. فاطمه زهرا می گوید من به خدا بگو من همین که خادم تو هستم من را به خدمتکاری خود پذیرفتی هیچی ازت نمی خوام. همین که اجازه می دهی من به سجاده بیام همین که اجازه دادی من روی شانه سجاده سوار شوم تا آغوسش تو بیام همین که تسبیح دستم بگیرم همین که به سجده همین که به رکوع همین که تو حرم راهم بدهند. عالم های آدم ها خیلی با همدیگر فرق دارد. به میزانی که خودشان را می شناسد قیمت برای خودشان قائلند عالمهایشان هم فرق دارد. به میزانی که حقیقت تو دلشان نشسسته باشد. پس عزیزان دقت بکنید بزرگترین ظلمی که به جوانهای ما شد این بود که به جوانها قناعت یاد دادند گفتند جوانها قانع باشید همین نمازت خوب است همین روزه ات خوب است همین حجابت خوب است اینکه از پدر مادرت گرفتی تو کتابهای مدرسه خواندی همین هست دیگه برو. آخه من دلم چی می گوید دلت را برو صرف هر چی می خواهی بکنی بکن. مثل عذر می خوام مثل یک هرزه مثل یک هر جا دلت خواست به هر کس به هر چی خواستی بدهی بده. قرآن می گوید نه فقط دلتان را می خواهیم ما. اگرگفتیم کارعقلانی بکنید استاد ببینید کتاب بخوانید کتابهای کلامی بخوانید اصول عقائد بخوانید برای اینکه ذهنت را شیطان نتواند بزند چون شیطان تو ذهن می آید. این کار را می کند. حمله های جلو، عقب، راست و چپ شیطان تو ذهن هست. ذهنت را بتوانی ایمن بنی ازشیطان آرامش بهت بدهد که بعد هی شبهه و سؤال برایت ایجاد نشود بعد دلت را بدهی به خدا. آدم دلش را به کی می دهد به کسی که بهش اعتماد بکند یعنی اول ذهنش بررسی می کند طرف مقابل را اگراعتماد کرد بهش بعد دلش را بهش می دهد. تو ازدواج چی می گوییم ما می گوییم عقلت وزیر خارجه ات هست بفرست اول تحلیل کن ببین این پسر این دختر عقلاً به درد یک عشق پایدارمی خورد یا نه. این تا آسمان می تواند تو را ببرد یا نه. یک همسر بهشتی هست یا نه. اول تحلیل کن اول تحقیق کن اول مطالعه کن اول بررسی کن اگرجواب مثبت دار دیگه عقلت را بگذار کنار با دلت ازدواج کن. وزرای خارجه چی کار می کنند اول می آیند تو قرار داد دوتا رئیس جمهور یا دو تا پادشاه اول کیا می آیند جلو قرار داد را تحلیل می کنند جلسات وزرا خارجه و سایر وزراء. وقتی اینها همه ی جنبه ها را در نظر گرفتند امضاء را کی انجام می دهد پادشاه رئیس جمهور پادشاه ما دل ماست. خدا می گوید اگر می خواهی عاشقم بشوی اول بشناسم نسبت بهم شک نکن تردید نکن بعد بیا عاشقی کنیم. اگر به من شک داری به درد عاشقی نمی خوری. اگرمن پیغمبر چهارده معصوم آسمان ملائکه برایت زیر سؤال هستند برو اول سؤالهایت را حل کن. لذا تو قرآن اول چی می گوید. «بسم الله الرحمن الرحیم، ذلک الکتاب لا ریب فیه » اول اگر شک داری به درد نمی خوری این کتاب هیچ شک و تردید درش نیست. این می تواند تو را هدایت کند.«ذلک الکتاب لاریب فیه» اگر تردید، تزلزل، وسوسه داری برو پییش یک استاد برو بخوان. وسوسه هایت را برطرف، درس بگیر، برنامه بگیر تا تمام ترسهایت، وسوسه هایت، تردیدهایت برطرف بشود. «هدی للمتقین، الذین یؤمنون بالغیب» شرط را نگاه کنید که حالا می رسیم توضیح می دهم عاشق ندید بشوند. خدا می گوید زمانی من خودم را در اختیار تو قرار می دهم خدا می گوید. می گوید من همه ی خودم را می دهم به تو. به شرط اینکه بتوانی پشت پرده عاشقم بشوی. اگر پشت پرده عاشقم شدی همه چیزی می ریزم پات. من تا دلیل این را ندانم که چرا ریش تراشیدن حرام هست قبول نمی کنم چرا طلا بر مرد حرام هست قبول نمی کنم. چرا حجاب واجب است قبول نمی کنم. من باید ذهنم قانع شود. عزیزم تو برو ذهنت را رو خود خدا قانع کن. اگر خدا حق است حرفش باید اطاعت بشود اگر ائمه حقند اینها را برو از زیرسؤال دربیاور. اما وقتی فهمیدی خدا حق هست پیغمبر حق هست معصوم حق هست دیگه با دستوراتشان نگو عقلم باید قبول کند. چرا نماز صبح دو رکعت هست نمازمغرب سه رکعت هست. نماز عشاء چهار رکعت هست یک حیوان یک کافر هم وقتی این را بفهمد مطیع می شود. تمام هنر یک عاشق این است که بتواند تو این ابهام دل بدهد بیا و عاشقی کند وإلا تو فلسفه اش را بیایند بهت بگویند مثل این می ماند که بهت بگویند تو این کار را نکن مریض می شوی سرطان می گیری خب آدم به طور طبیعی پرهیز می کند. سؤال داری برو رو اصول خدا را می خواهی زیر سؤال ببری می توانی بگو از کجا خدا هست. خدا این را می پذیرد ازتو. می گوید من را اول بشناس ائمه را زیر سؤال ببر، اشکالی ندارد انبیاء را زیر سؤال ببر اشکال ندارد دین، قرآن زیرسؤال اما وقتی از زیرسؤال درآمد و اگر درآمد بعداً راجع به احکام رساله دیگه نمی توانی تردید کنی. حجاب باید کامل باشد نماز را باید این جوری بخوانی روزه را باید این جوری بگیری، دیگه چرا ندارد اصلاً. اون دارد بهت می گوید قول کردی خدا عالم است قبول کردی خدا بهتر از تو می فهمد قبول کردی خدا تو را خلق کرده قبول کردی خدا این قوانین را برای رشد تو گذاشته پس چرا مقاومت می کنی. اگر مقاومت کنی یعنی به چی داری؟ بالا مشکل پیدا کرده. سرچشمه خراب است لذا اصلاً تو دل دیگه نمی ریزد. اگر توانستی بی شرط بی شک عاشقش بشوی آن وقت است که می ریزند تو دلت، فرشته ها می ریزند تو دلت، انبیاء می ریزیند تو دلت، ائمه می ریزند تو دلت، اصلاً دیگه ولت نمی کنند. تو هم ول کنی دیگه ول نمی کنند. دیگه باهات کار دارند شب تو خواب بیدری، سحر، صبح، شب جمعه، جمعه، زمستان، تابستان، دیگه ولت نمی کنند. دیگه یک سره هی در دلت را می زنند ازبهشت مهمان داری از بالاتر از بهشت هم مهمان داری یک سره در دلت زنگ می خورد. یک موقع امام زمان به دلت زنگ می زند. یک موقع حضرت زهرا زنگ می زند یک موقع ام البنین زنگ می زند، یک موقع اباالفضل زنگ می زند. آدم چقدر تو تلفن باید با اینها حرف بزند. یک بار انبیاء دونه دونه زنگ می زنند به ماها ،امام زاده ها زنگ می زنند شهدا زنگ می زنند. یک موقع خدا زنگ می زنند می بینی خدا باهات کار دارد. اصلاً حواست نیست می خواهی یک کار دیگه کنی می بینی خدا صدایت می کند. قهر می کنی می روی یک جای دیگه. می بینی إ خدا وایستاده پشت در. با این دل چی کار دارند. خوش به حال دلی که از اینها شلوغ باشد. یکی می گوید آقا من اینقدر سرم شلوغ هست باید هر دفعه با این رئیس جمهور با یک وزیر، این کشور بروم. با سفیر، با فلان مدیر کل، با فلان سردار، جلسه دارم. یک کسی هم می گویند من هم سرم خیلی شلوغ است. با خدا با فرشته ها، با مکائیل، با عزرائیل، با اسرافیل با ملائکه ی خودم، با تمام همسران و رفیقان و دوستانم تو بهشت با یک عالم شهید و امام زاده با یک عالم صدیق یک عالم صالح جلسه دارم. رفت و آمد دارم نشست و برخاست دارم با اینها. سرم خیلی شلوغ است حالا عزیزم خودت را یک نگاهی بینداز ببین سرت شلوغ است یا خلوت است. تا بیاد تو دلت شلوغ نمی شود دلت کسی که دلش را به روی معشوقهای دیگه باز کرده معشوقهای قلابی، کمالهای جمادی، نباتی، حیوانی معشوقهای حسی، خیالی باز کرده با این معشوقها دارد عشق بازی می کند بله ذهنش هم گذاشته برای دینش برای اسلام. ذهناًمسلمان است، تسلیم هست یک نماز هم می خواند حالا. با خستگی با غرغر کردن یک حجابی هم دارد با غرغر کردن و نق نق کردن یک ماه رمضان هم روزه می گیرد ولی تو ضیافت واقعاً شرکت نمی کند چون اصلاً خوشش نمی آید ماه رمضان بیاید. وقتی می رود خیلی خوشحال هست وقتی می آید غمگین است. چند روز دیگه خیلی نزدیکم. ماه رجب می آید ماه عاشقی. ماه خداست ماه رجب، خیلی حواستان جمع باشد. ماه رجب ماه خداست. یعنی فصل عاشقی هست بهار دارد می اید بهارعاشقی، بعدش شعبان است خیلی قوی تر می شود بعد هم می خواهیم برویم ماه مبارک چه ضیافتی اونی که تو ذهنش هست خوشش نمی آید این حرفها را بشنود غصه دارد که الان من تو این تابستان چه جوری روزه بگیرم. هفده، هجده ساعت ولی اونی که تو دلش هست می گوید به هجده ساعت عاشقی، یک جور دیگه است با ماه مبارک.
خدایا به حق محمد و آل محمد این همه حرف زدیم که این یک کلمه را معنا کنیم من مات علی حبّ آل محمد مات مؤمناً مستکمل الإیمان. مؤمنی است که کامل ترین ایمان را دارد اگر این حبّ بیفتد توی دل ما هم ایمان دارین ولی تا حبی نشود این تا عشق، دلدادگی تو میدان دین داری نیاید و با اجبار و اکراه و تکلیف و وظیفه و این چیزها داریم کار می کنیم از ایمان فاصله داریم.
خدایا به حق محمد و آل محمد به عزیزترین کسانت به همه ی انبیاء، صدیقین، شهداء، صالحین به همه ی اسماء حسنات خدایا خدایا به آن اسمی که اگر ما به آن اسم تو را بخوانیم حتماً ما را اجابت می کنیم عشق و دلدادگی خودت را تو دل ما بریز.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله محمد و آله الطاهرین»