جلسه 033 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
33
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
2
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 033 - خانواده آسمانی

خب بحثمان در خانوادۀ آسمانی درباره ی ضرورت انسان کامل در صحنه ی دل ما و صحنه ی دینداری ما بود به عنوان کسی که ما باید همه ی عشق مان، همه ی دلمان را به آن ها بدهیم و اگر دل ما به عشقی کمتر از آن ها برسد حتماً در دنیا و آخرت ناکام خواهد بود. اگر اهل بیت علیهم السلام به عنوان واسطه ای عشق ما به حق تعالی نبود هیچ کس به معنای حقیقی نمی توانست خدا را دوست داشته باشد چون وقتی می گوییم « الله » یعنی کمال مطلق، ذاتی که مستجمع جمیع کمالات هست. این که یک کسی خدا را اثبات بکند یک بحث هست. شما ببینید در خیلی از ادیان ، مکاتب خدا اثبات شده است. استدلال می کنند خدا را ثابت می کنند اثبات خدا قبول داشتن خدا یک مسئله هست. عشق به خدا و نزدیک شدن به خدا، زندگی عاشقانه داشتن به خدا و خدا را به عنوان ( اله ) پذیرفتن یک مسئله دیگریست. اگر معصومین نبود. خب الان خیلی ها هستند معصومین را قبول ندارند امّا خدا را قبول دارند اثبات هم می کنند. امّا حرکت ذاتی، حرکت حبّی ، حرکت حقیقی به سمت الله بدون عشق به معصومین علیهم السلام امکان پذیر نیست چون الله کمال مطلق هست و ائمه مصداق آن کمال هستند. شما یک موقع هست یک الهی را یک الله ی را تصور می کنید یک خدایی را اثبات می کنید بعد چه جوری می توانید به سمت این الله حرکت بکنید نهایتاً بگوید آدم خوبی باشیم آدم مهربانی باشیم، خدمت بکنیم به همنوعمان، این ها جز کمالات انسانی حتی گفتیم نیست، حیوانات هم خوب هستند حیوانات هم خدمت می کند به هم نوع، حیوانات حتّی به غیر همنوعشان هم خدمت می کنند. عواطف خانوادگی ، عواطف نسبت به هم نوع، به غیر همنوع در حیوانات هم هست در خیلی از موارد شدیدتر از ما هستند آن کمالاتی که ویژه ی انسان هست، انسان برایش آفریده شده یک مقام بسیار برجسته و بزرگی هست فوق کمالات فرشته ها هست و بالاتر از فرشتگان قرار دارد و انسان بدون مظهر الله که کمال مطلق هست یعنی بدون یک انسان حقیقی، یک انسان خارجی در مقابلش باشد که مظهر همه ی اسم های خدا باشد و بدون عشق ورزی به همچین کسی نمی تواند در واقع به خدا عشق بورزد. یعنی امکان عشق ورزی به خداوند وجود ندارد بدون عشق به اهل بیت و بدون عشق به خلیفة الله، پس دوست داشتن به معنای حقیقی زمانی نسبت به خدا تحقق پیدا می کند که ما خلیفة الله را مظهر تام خدا را دوست داشته باشیم و تبعیت بکنیم. خدا هم ما را بدون اهل بیت راه نمی دهد. این را دقت بکنید یعنی ما نمی توانیم اهل بیت را دور بزنیم به خدا بگوییم: خدایا ما با اهل بیت کار نداریم، جمال خودت را عشق است. هیچ وقت خدا از کسی نزدیک تر شدن به خودش را جز از طریق مظاهر خودش نمی پذیرد. کما این که ما در سایر کمالات هم جز از طریق مظاهر خودش نمی پذیرد. کما این که ما در سایر کمالات هم جز از طریق مظاهر خود ش این کار را نمی کنیم. مثلاً شما فرض بفرمایید الان می خواهید در یک رشته متخصص بشوید باید از طریق استادش بروید جلو. نمی توانید استاد آن رشته را، دانش آن رشته را دور بزنید. بگوید من نمی خواهم از دانش روز استفاده کنم ولی می خواهم مثلاً یک فیزیکدان بشوم یک زیست شناس بشوم یک شیمی دان بشوم یک رزمی کار بشوم. نمی شود. مظهر آن ورزش رزمی، کسی که آن ورزش رزمی را در عالی ترین وجه در اختیار دارد شما باید بروی خدمت او، شاگردی بکنی تا رشد بکنی. این که بگویی من اساتید رشته های مختلف و علوم مختلف را کنار می زنم خودم می خواهم به جایی برسم انسان به هیچ جا نمی رسد کما این که در هر کمالی انسان باید از طریق مظهر آن کمال استاد آن کمال، متخصص آن کمال برود جلو در حرکت به سمت کمال انسانی هم باید از طریق مظاهر کمال الهی حرکت بکند پس بدون عشق به اهل بیت، عشق به خدا اساساً تحقق به معنای حقیقی ندارد آن الله ی که خیلی ها بدون اهلبیت دوستش دارند آن الله مظهر ندارد آن الله نمونه ندارد می گویند ما این خدایی که خالق آسمان ها و زمین هست دوستش داریم. امّا حرکت حقیقی نفس به سمت آن الله تخلّق به شکل آن الله شدن، تخلق به اخلاق الهی پیدا کردن این برای کسی امکان پذیر نیست بدون این که با ظهورات اخلاق الهی در دنیا ارتباط و سرکار داشته باشد. لذا ما به این عشق واسطه نیاز داریم. یک روایتی هست شیعه و سنی این روایت را نقل کردند از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم. می فرماید که ، عرض می کند به حق تعالی، من آهسته می گویم شما هم بنویسید چون این جزء دعاهای کلیدی هست برای هر انسانی، حتماً باید این را از خدا بخواهیم. این دعایی نیست که یک کسی به آن بی نیاز باشد یا نیاز ضروری نسبت به آن نداشته باشد. حتماً به این دعا احتیاج دارد اللهم رزقنی حُبَّکَ و حُبَّ مَن اَحَبَّک خدایا روزی من کن محبت خودت را و حب کسی را که تو را دوست دارد. وَ حُبَّ مَن یُقَربنی اِلی حُبِّک دوست داشتن کسی که من را به دوست داشتن تو نزدیک می کند. ببینید واسطه می خواهد و حبّ من یقربنی الی حبّک – حبّ کسی که نزدیک می کند من را به تو. من را محبوب تو می کند. وَ جعل حُبَّک اَحَبَّ مِن الماءِ البارِد البته یک ( اِلَیَّ ) هم می توانست داشته باشد وَجعل حبّک اِلَیَّ اَحبَّ مِن الماءِ البارد. این محبت خودت را در نزد من از آب خنک محبوب تر بدار. خب یک تشنه ای که به آب خنک می رسد چه احساسی دارد؟ هم شاد می شود وقتی به آب می رسد چون انسان وقتی عطش می گیردش، خودش را در شُرف نابودی و مرگ می بیند، عطش زیاد که می آید به سراغش، چشمش که به آب می خورد به نجات دهنده ی خودش می خورد وقتی هم می خوردش برایش لذیذ هست شما فکر نکنید مطلب، مطلب پیش پا افتاده ای هست. بگوییم چرا پیغمبر حب خدا را به آب سرد تشبیه کرده که حب خودت را برای من از یک آب خنکی که به من می رسد محبوب تر بدار. خب این یک ملاک است. یک موقع است که بعضی از اشخاص هستند آدم دیدن این اشخاص برای آدم خنکی دل می آورد. ندیدنشان حرارت دل می آورد. انسان وقتی نمی بیندشان غمگین می شود حرارت دل پیدا می کند می بیندشان، صدایشان را می شنود ارتباط باهاشون دارد شاد می شود دلش خنک می شود و آرامش پیدا می کند. چه طور انسان در برخورد با پدر و مادرش همسرش فرزندانش. عزیزترین کسانش این حس را دارد وقتی که به خصوص چند روزی نبیند آن ها را، چه قدر به دل تنگی به حرارت به غصه به غم می افتد و وقتی می بیندشان ، صدایشان را می شنود چه قدر شاد می شود. انسان باید خداوند تبارک و تعالی این جور باشد برایش – انسان را دارم عرض می کنم، دقت بکنید از الان می خواهیم باز تو بحث های کاربردی تر برویم. انسان یعنی آن چیزی که فوق فرشته هست. فرشته ها این حالت را بسیار تو عالی ترین وجه دارند شیفتگی نسبت به الله را. یعنی توی دعای صحیفه سجادیه خواندیم، این ها را شرح دادیم، به مباحش مراجعه کنند. آن جا مفصل گفتیم که فرشته ها بسیار مشعوف هستند بسیار شیفته ی الله هستند اصلاً خوراکشان، غذایشان، آن چیزی که مایه ی حیاتشان هست اسم الله هست. تسبیح و تحمید و تحلیل و تکبیر مایه ی حیات یک فرشته هست این قدر شیفته هستند حالا فکر کنید یک انسان باید چگونه باشد. یک انسان وقتی اسم الله می آید وقتی اسم نماز می آید وقتی اسم حرم می آید وقتی اسم زیارت می آید وقتی چشمش به قرآن می خورد وقتی که قرآن می خواند وقتی که به مسجد می رسد. فرمود: المومِنُ فی المَسجد کَثَمَکِ فی الماء، مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است. یعنی وقتی نشسته تو جمع ایمانی، در یک مسجدی در یک حسینیه ای نشسته احساس می کند در لذیذترین، شادترین ضیافت ها در بین مؤمنین قرار دارد دل تنگ است احساس خوبی دارد اگر دور بشود دلتنگ می شود وقتی می آید احساس آرامش می کند توی مؤمنین، جمع مومنین، توی مسجد ، صدای اذان، صدای دعا، همه این ها دل داغدار او را خنک می کند دل غمزده او را شاد می کند اگر ما این گونه با موسیقی الهی نیستیم، موسیقی های الهی، مثل موسیقی های مداحان عزیز، موسیقی های علمای ما، خواندهای آن ها، دعاهای آن ها، ادعیه ، قرآن، قاری های عزیز، اگر مسجد، اگر نشانه های خدا خنک نمی کند دل ما را، شاد نمی کند، ما باید برویم یک فکری برای این دلمان بکنیم. یعنی ما واقعاً باید این دل را بریزیمش دور، واقعاً یک دل خوب تهیه کنیم. اگر کسی با یاد معشوق با صدای معشوق، با نامه ی معشوق، با آثار معشوق به شادی نمی افتد به لذّت نمی افتد، دلش خنک نمی شود این باید حتماً یک فکری برای خودش بکند. یعنی حتماً یک مشکلی توی دلش هست طبیعی نیست. مگر می شود آدم سالم باشد از بوی گل از دیدن گل لذت نبرد. سالم باشد از غذای خوشمزه از غذای خوش طعم لذت نبرد مگر می شود چشمش سالم باشد، گوشی سالم باشد از طول موج یا فرکانس مناسب لذّت نبرد؟ مگر می شود معده ای سالم باشد از غذا و نوشیدنی خوب لذّت نبرد؟ مگر می شود بخش انسانی فعّال و سالم و زنده باشد از معشوق خودش لذّت نبرد. اگر ( الله ) اسمش برای ما شیرین نیست اگر خواندن قرآن، شنیدن دعا ،شنیدن علائم الهی ، دیدن علائم الهی، شعائری که قرآن می گوید برای انسان دوست داشتنی با عظمت نیست. این نشان دهنده ی آلودگی دل هست این دل آلوده است. این دل کثیف شده کما این که خود قرآن می فرماید: وَمَن یُعَظِّم شَعائِرَ الله فَاِنَّها مِن تَقو القُلوب ، هر کس نشانه ها و شعائر خداوند برایش اهمیت دارد بزرگ می شمارد، این ها تو دلش عظیم است تو دلش ارزش دارد خیلی مهم است این آدم تقوای دل دارد، پاکی دل دارد. امّا یک کسی که علامت های آسمان، علامت های خانواده ی آسمانی اش برایش بزرگ نیست، جذّاب نیست حتماً آلودگی دل دارد. کسی که کراهت دارد از این که اسم بچّه اش را اسم خانواده آسمانی اش بگذارد اسم های خدا، اسم های اهل بیت بگذارد این آدم آدم مریضی است. این حتماً مریض هست. حتماً دور است. کراهت داشته باشد وقتی که بگوید این همه اسماء قشنگی که خدا دارد اسماء قشنگی که اهل بیت دارند این همه القاب زیبایی که خانواده ی آسمانی ما دارد. پدران ما هر کدامشان چندین اسم قشنگ دارند. یک کسی که خجالت می کشد از این اسم ها، ناراحت می شود خوشش نمی آید، کراهت دارد این باید حتماً برود دل خودش را معالجه کند. این با حقیقت خودش پیوند ندارد این خودش را گم کرده این قیمت خودش دست خودش نیست، یک آینه پیغمبر گذاشته. شما تا قیامت دل خودتان را قیمت خودتان را توی این آینه می توانید ارزیابی کنید. الان دیدید دستگاه هایی گذاشته اند بیرون می گویند شما بروید انگشتانتان را بگذارید آن جا، این دستگاه فشار خونتان را می گیرد ضربان قلبتان را اندازه می گیرد. خب حالا تو می خواهی ببینی قیمت انسانی ات چقدر هست چه قدر شرافت انسانی پیدا کردی چقدر قیمت پیدا کردی پیش فرشته ها، پیش اهل بیت چه قدر عزیزی، چه قدر بزرگی، پیش خدا چه قدر گرامی هستی. چه حرمتی تو ملکوت داری تو ملکوت بحثش را انشاءالله اگر برسیم امروز اگر نرسیم جلسه آینده ان شاء الله عرض می کنیم. حرمتِ در ملکوت . اللهم جعلنی مَحبوبَتاً فی ارضِکَ وَ السَّمائِک ، خدایا من را در آسمان و زمینت محبوب قرار ده، محبوب خودت، محبوب فرشته ها، محبوب انبیاء، محبوب چهارده معصوم. هر وقت می ایستی رو به قبله ، همه انبیاء بهت نگاه می کنند. می ایستی رو به قبله می گویی السلام علی آدم صفوة الله، آدم می گوید یک صدای آشنا دارد می آید. شما تا به حال شده پشت در بایستید یا تلفن همراهتان یک کسی که خیلی دوستش دارید زنگ بزند بعد صدایش را بشنوید سلام علیک هم با شما نکند همین شروع کند به حرف زدن ، یا نه سلام بکند بهتان ، چه حسی به آدم دست می دهد. در زدند خانه، آیفون را برمی داری می بینی که عزیزترین کست پشت آیفون هست. می گوید سلام منم فلانی، در می زند می بینی او هست آمد خانه، چه حسی بهت دست می دهد یا این که یک غریبه بیاید. یک غریبه که اصلاً نمی شناسی اش، ممکن است آدم خوبی باشد، آدم محترمی باشد ولی غریبه است. یا یک کسی که شما باهاش رابطه ی عاشقانه و صمیمی ندارید ولی می شناسی. خیلی فرق می کند! او کجا، انسان وقتی که وارد حرم امام حسین می شود وارد حرم اهل بیت می شود امام رضا بگوید که یک آشنا آمد نه یک غریبه فراری، یک رفیق یک آشنا، یک دوست، امام رضا خوشحال بشود که تو آمدی ، نه آن خوشحالی عمومی که اگر یک نفر هم قهر کرده باهاش، غرق گناه هم باشد برود توی حرم، امام رضا خوشحال می شود، آن رحمت رحمانیش را رها کنیم، رحمت رحیمیتش، این که دو تا آدم ویژه که خیلی علاقه به هم دارندهمدیگر را می بینند آن طوری که یک موقع هست، شما توی حرم می ایستی می گویی السلام علی آدم صفوة الله. السلام علی نوح نبی الله. نوح می گوید این صدای آشناست، صدای فلانی هست آدم این جوری می گوید، موسی این جوری می گوید، عیسی این جوری می گوید. السلام علیک یا رسول الله وقتی می گویی، پیغمبر می گوید فلانی است، می گوید این بچه ی من است این عزیز من است این گل من است آمده ، پیغمبر این جوری است، باور می کنید پیغمبر به اسم کوچیک صدا می کند می گوید این جعفر هست این رضاست، این محمّد من است آمده. این زهرای من است این مریم من است آمده این طوری می گوید یعنی به اسم کوچک، چون این آدم آشنای این درگاه است این آدم، آدمی بوده که دائماً هر روز به خانوادۀ آسمانی اش سرکشی کرده رفته، آمده، افتخارش این بوده که می رود آن جا سر می زند می آید، بزرگی اش را توی این ارتباط می دیده ، شرافتش معلوم است حالا حضرت دعا را دارد به ما می گوید، می گوید قیمتت دستت باشد. آقای دکتر، آقای مهندس، آقای طلبه ، آقای استاد، آقای رئیس جمهور، آقای نخست وزیر، آقای نماینده مجلس، آقای وکیل، آقای سردار، آقا سپهبد، آقای سرتیپ وسرهنگ می خواهی بدانی قیمتت چند است، ببین وقتی اسم خدا می آید دلت خنک می شود یا نه، اسم اهل بیت می آید شاد می شوی یا نمی شوی آقا حرف خیلی مهم است وَجعَل حُبَّک اِلیَّ احبَّ من الماءِ البارد. خدایا محبت خودت را در نزد من از آب خنک محبوب تر قرار بده. باور می کنید لذّتی را که بعضی ها از خوردن چلوکباب یک چلو مرغ ، یک جوجه کباب، از یک سیگار از یک چای، از یک بچه، از بودن با همسرشان بارها و بارها بردند تا آخر عمر یک بار از یک نماز نبودند، از دو رکعت نماز، از قرائت قرآن نبردند، ازیک حرم رفتن نبردند. خب این آدم با چه سرمایه ای با چه دلی می خواهد وارد قبر بشود. وارد نظام برزخی بشود وَجعل حبّک الیّ من السماء البارد. آدم باید بدود توی این میدان دنبال قیمت باشد، دنبال ارزش باشد، دنبال تقرب باشد وقتی که چهارده معصوم آغوششان را با این بلندا به روی تک تک ماها باز کردند. ما باید خیلی آدم های بدبختی باشیم خیلی آدم های بیچاره و عاجزی باشیم که تو این آغوش باز که به بلندای ابدیت به روی ما باز شده آن هم با یک عاطفه ای که آن هم به بلندای ابدیت هست و ما خودمان را محروم می کنیم نسبت به حق تعالی، نسبت به چهارده معصوم ، خب این خیلی بد است، چه جور زندگی هست این، که آدم زندگی بکند هیچ رفاقت صمیمیت، رفت و آمدی، شادی، بزمی با اهل بیت ندارد با خدا ندارد. پس پیغمبر دارد از یک حب واسطه، از یک عشق واسطه صحبت می کند یعنی چه می گوید. می گوید انسان هایی هستند که عشق آن ها عشق خداست. هر چی دوستشان داشته باشی انگار خدا را دوست داشته باشی، این توهمات را هم بگذارید کنار که اگر یک موقع شیطان آمد گفت نه خدا که مهم تر است ، چه قدر آدم به اهل بیت بگوید، اهل بیت را بگذارد کنار برو مستقیم در خانه ی خدا، این مال شیطان است خدا می گوید اصلاً من بدون پیامبر و آل راهت نمی دهم. مسیر باید درست باشد. امر کرده دستور داده تو قرآن که اگر می خواهید به من نزدیک بشوید از مسیرش بیایید. وَبتَغُوا الیه الوسیله اگر می خواهید بروید پیشش دنبال وسیله باشید. ( وبتغوا) یعنی دنبال وسیله باشید جستجو کنید با وسیله بروید پیش خدا. بدون وسیله نمی توانید. چون بدون وسیله بروید خدا گم می شود. می گوید الله امّا نه مصداقی دارد نه مظهری دارد یک خدای توهمی می شود که تو هیچی ازش نمی دانی، نه مظهر جودش را داری نه مظهر کرمش را داری، نه مظهر غفرانش را داری، نه مظهر عفوش را داری نه مظهر ستاری اش را داری، نه مظهر کرمش را داری، هیچی نداری چه طوری می توانی نزدیک بشوی به او، خیلی زور آدم بزند می شود یک حیوان خوب، حیوانات چی کار می کنند. خدمت به هم نوع می کنند. این هم چهل سال خدمت به همنوعش کرده امّا تخلق به اخلاق الهی یک چیزی خیلی بالاتر از خدمت به همنوع است. ما اگر خدمت به همنوع نکنیم از حیوان پایین تریم. اگر خدمت به غیر هم نوع نکنیم از حیوان پایین تریم. امّا اگر خدمت به همنوع کردیم و غیر همنوع ،مثل حیوانات ارزش دارد ثواب هم دارد البته، حیوانات هم ثواب دارند ارزش می برند. محشور می شوند. حیوانات هم بهشت و جهنم دارند. خب مسئله، مسئله قرب الی الله هست مسئله، مسئله کمال انسانی هست. لذا خدا می گوید بدون این ها نمی توانی بیایی سراغم. این جاست که من باید دنبال چی باشم. دستم را بیاورم بالا بگویم. خدایا عشق خودت اللهم رزقنی حبّک وَ حبّ مَن احبَّک و حبَّ من یُقربُنی الی حبِّک و دوست داشتن کسی که من را نزدیک می کند به عشق تو. این را نصیب من کن. خیلی این آدم باید خودشناس باشد که این جوری دعا بکند. آدم ها قیمتشان ازنوع دعاهایشان معلوم است. از نوع هوس هایشان، دغدغه هایشان، آرزوهایشان، مشخص است همیشه عرض کردم خدمتتان، توی فهرست بردارید بیست تا از دعاهایتان را بنویسید. قشنگ قیمتتان معلوم می شود که شما چه جور آدم هایی هستید. ببین اوّلی ، دومی ، سومی به چه ترتیبی نوشتی آرزویت را. معلوم می شود قیمتت چه قدر است یک آدم اشرافی یک آدمی است که آدم هست بخش انسانی اش فعال است یکی از مهم ترین دعاهایش بلکه مهم ترین دعایش عشق به حق تعالی است. خدایا عشق خودت را و عشق هر کسی که عشقش، دوست داشتنش من را به تو نزدیک می کند نصیبم کن من با این عشق می توانم حرکت کنم این عشق آدم را می رساند. از آن چه که پیغمبر خواسته و دعا کرده، ما چه قدر نصیبمان شده الان تو دنیا؟ چه قدر بهره داریم؟ از این خنک شدن دلمان چه قدربهره داریم؟ تا حالا چند بار، چند مرتبه، در روز چند مرتبه، شنیدن این صدا، ما را شاد می کند ما را خوشحال می کند این ارتباط خوشحالمان می کند تا حالا چند بار از نماز ذوق زده می شویم از سجده ذوق زده می شویم از رکوع ذوق زده می شویم از حمد با تک تک کلماتش ، از قنوت، از تعقیبات، تعقیبات که چه مستی دارد خیلی بالاست مستی تعقیبات، چه قدر ذوق زده شدیم؟ ببینیم سهم ما واقعاً تو زندگی چه قدر است. ما اگر سهم نداریم آدم های ضعیفی هستیم. آخه ما این جوری گدا زندگی کردن. خدا ما را بیاورد تو این دنیا، چهارده تا معصوم در اختیارمان قرار بدهد، قرآن را در اختیارمان قرار بدهد. صدیقین و صالحین و شهدا را در اختیارمان قرار بدهد بعد توفیق عبادت اساتید، کتاب ها، مراجع تقلید، آیات عظام، علما در اختیارمان باشد بعد یک دفعه می بینی که ما بعد از سی سال، بعد از چهل سال، بعد از پنجاه سال، سهم مان خیلی کم است. مثل یک کسی که بهترین اساتید را داشته بعد بدترین نمره ها را گرفته می گویند این خیلی ضعیف هست این خیلی آدم بی استعدادی است بهترین اساتید برجسته ترین معلم ها را خدا در اختیار ما گذاشته بعد وقتی محصول را نگاه می کنی می بینی بعد از بیست سال ، سی سال ،چهل سال، محصول یک محصول خیلی ضعیف، اصلاً نمی تواند خودش را نگه دارد این با یک طلاق، این با یک مردن از دست دادن یک نفر، با یک بی مهری یک نفر، با مریضی، با فقر، شوهر گیرش نیاید، زن گیرش نیاید این آدم مرده است، این اصلاً هیچی ازش نمی ماند. این اصلاً قائم به چهارده معصوم قائم به الله نیست. این قائم به شوهر است، قائم به زن است، قائم به ماشین است، قائم به پول است. قائم به بدن است اگر این ها را ازش بگیرند شخصیتش له می شود بدبخت می شود احساس بدبختی می کند، با خدا درگیر می شود با اهل بیت درگیر می شود همین سر یک قِوام مادی را ازش بگیری هیچی ازش نمی ماند. این نمی تواند بگوید از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان مجذور حُسن دیگران ای ماه خوبان نیستم. خب بد است آدم گدا زندگی بکند. بد است آدم ضعیف باشد خیلی بد است آدم این طوری زندگی کند. کوچک بماند. پس ما یک همچین عشق مهمی را داریم این باید جزء بزرگ ترین دعای ما رسیدن به همچنین دعایی باشد. ما عشق یک همچین آدم هایی نصیبمان بشود. ببینید احترام گذاشتن و شناختشان یک مسئله است. بارها دارم عرض می کنم احترام و شناختشان یک مسئله هست، رابطه ی خصوصی و مهرورزی با تک تک این ها یک ماجرای دیگری دارد یک رابطه ی دیگری دارد که حالا انشاءالله حتماً جلسات آینده می خواهیم راجع به روش های این ارتباط صحبت کنیم یک مقدار گفتیم ببینیم چی کار می کنید. فعلاً یک مقدار درِ خیالاتتان را باز بگذارید یک مقدار این رابطه ی خیالی، عشق بازی های خیالی را شروع بکنید یواش یواش با این بزرگان، هی تصویر سازی کنید هی صحنه سازی کنید. هی تو خیالتان دستشان را ببوسید. پایشان را ببوسید. خودشان را ببوسید . تو آغوششان بروید مهمانی شان بروید. مهمانی دعوتشان کنید. باهاشون حرف بزنید تو خیالتان، وقت بگذارید صحبت کنید این دیگر تو خیال هم نیست. تو بیداری با صدای بلند باهاشون تک تک حرف بزنید والله، بالله، تاالله، می شنوند و جواب می دهند نه تو حرم که بروی حرف بزنی، اَشهد اَنَّک تَری مَقامی تَسمعُ کلامی، من شهادت می دهم که تو من را می بینی و کلام من را هم می شنوی. جواب من را هم می دهی نه آن جا، تو خانه ی خودت، تو آمریکا، تو اروپا، تو خانه ات، هر جا که هستی او هم این جوری هست. می بیندت می شنود. حتماً همان جا هم جوابت را می دهد. این قدر، این قدر، این قدر به ما نزدیک هستند و این قدر زندگی کردن با این ها آسان است. ما متأسفانه حاضر نیستیم درِ آسمان را روی خودمان باز کنیم. در غیب را به روی خودمان باز کنیم. یکی از بحث هایی که انشاء الله باید بهتان بگویم. طلب شماست حتماً . یادآوری هم می کنیم. این که ما با غیب باید چه جوری ارتباط برقرار کنیم. درِ غیب را باید چگونه بزنیم که این در باز شود روی ما؟ در غیب، درآسمان، در برزخ، در بهشت رو افراد چه جوری باز می شود؟ ما باید چه جوری این در را باز کنیم. چه جوری بزنیم تا باز شود، این سفارش مهم، مهم من را فراموش نکنید و آن این است که تمرین هایتان را شروع کنید تو خانه هایتان، تو خلوتتان، شروع کنید این ارتباط گیری ها را، این حرف زدن ها را، این عشق بازی ها را شروع بکنید. یک مادری که بچه ی عزیزش دو روز پیشش نیست یا پسرش پیشش نیست یا از دنیا رفته می بینی که تو خانه با پسرش دارد حرف می زند با شوهرش دارد حرف می زند، شوهرش مرده، با باباش دارد حرف می زند می نشیند با عکس باباش حرف می زند، هیچ کس این را تقبیح نمی کند هیچ کس نمی گوید این بد است. حب من با پدری که زنده است دارد من را می بیند همه ی قدرت هم خدا داده است او. همه کاره است. با یک همچین پدری بنشینم حرف بزنم. گاهی وقت ها حرف زدن های رسمی است که رسمی هایش را هم عرض خواهم کرد جلسات آینده. یک بار حرف زدن های شخصی است اصلاً رسمی نیست اصلاً حرف زدن های خودتان هست آن هم خیلی دل آدم راآتش می زند. خیلی قدرت به انسان می دهد، آقا شروع کنیم این حرف ها را بزنیم، این که برای ما دعا گذاشتند نماز گذاشتند برای این که دل ما را هُل بدهند راه بیفتد. مثل هل دادن یک اتومبیلی که وقتی هلش دادند خودش راه افتاد دیگر می رود. این نماز، این ذکر، این مناجات ها را برای این است که این دل راه بیفتد. حالا اگر راه افتادخودت هم خیلی حرف داری بزنی حرف بزن ببینم چی کار می کنی. بنویس، بگو، بخوان برای شان، این همه عاشق ها شعر گفتند شعرهای آن ها را بخوان، شعر داری خودت ، ترانه داری، خودت ترانه بخوان، شعر بخوان، نداری ترانه عاشق ها را بخوان شعرهای عاشق ها را بخوان. همان چیزی که آن ها خواندن شما هم بخوان. هی بخوانیم، با نوا بخوانیم. اهل بیت با نوا خواندن را دوست دارند. با موسیقی ، آمد خدمت امام صادق علیه السلام ، حضرت فرمود که برای ما در مصیبت جدّمان بخوان، این شروع کرد همین جوری در مصیبت جدشان خواند. حضرت فرمود نه، نه این جوری نه، با نوا بخوان. همان جوری که مدّاح های عزیز ما الان می خوانند درست هم هست کاملاً، با نوا یعنی باید موسیقی داشته باشد. این موسیقی که برای خیلی ها شنیدنش سخت است. این موسیقی این آهنگ، این نوا وقتی می آید تو دستگاه های فطری انسان را تا خدا می برد. بله موسیقی دستگاه های مختلف دارد، دستگاه های طبیعی دارد تا جهنم می برد انسان را. دستگاه های طبیعی شهوت انسان را تحریک می کند دستگاه های طبیعی دارد حسادت، کینه، اختلاف، تنفر را بله ما دستگاه های مختلف داریم امّا ما دستگاه های فطری داریم که تو این دستگاه ها وقتی خوانده می شود. شعر می آید، ترانه می آید. آهنگ می آید دعا می آید قرائت قرآن تو دستگاه های خاص قرار می گیرد تا بهشت آدم را می برد. برو دستگاه های بهشتی را انتخاب کن دستگاه های فطری را انتخاب کن، کسی که عرضه دارد. صدای خودت خوب نیست از صدای دیگران استفاده کن. اصلاً از صدا گذاری خودت بخوان دیگر صدای خودت نیست اون اصلاً . یک مدّت که می خوانی می بینی اصلا ًصدای تو نیست صدای کس دیگری است. ما به این ها خیلی احتیاج داریم حالا یواش، یواش روشن می شود که نقش شاعرها تو کشور ما، تو فرهنگ ما، تو دین ما چه قدر عظمت دارد فرمود هر شاعری که یک بیت برای ما شعر گفته باشد دو چیز گفته اند در مورد شاعری که یک بیت شعر در مورد اهل بیت گفته باشد. این شاعرهای عزیز، جوان ها، خانم ها و آقایان عزیز که این همه شعرهای جدید تو این سال ها گفتند. هیچ کس در مورد ما اهل بیت شعر نمی گوید مگر این که به مدد روح القدس ، روح القدس کمک کرده که این یک شعر در مورد علی اصغر، علی اکبر، رقیه، شهدا، عزیزان اولیاء الهی بگوید خیلی مهم است و یکی این که هر کس یک بیت شعر بگوید خدا یک خانه تو بهشت برایش می سازد. مدّاحان عزیز حق عظیمی دارند شاعران از آن ها بالاتر، چون شعر را آن ها سرودند. بعد از علما، این شخصیت برجسته امت اسلامی، شعرا، شعرای اهل بیت، شعرای آیینی و مدّاحان عزیز. این ها خیلی نقش دارند تو دلدادگی های انسان، خیلی نقش دارند تو پروازهای انسان. لذا یک کسی مثلاً می گویند این خانم حالا مدّاحی چی هست رفته یاد گرفته، این آقا مدّاحی چی هست رفته یاد گرفته، خیلی حرف بدی هست یک مدّاح یک آدم قدرتمندی هست، یک مدّاح عرضه دارد خودش را و هزار نفر را پرواز دهد هم خودش پرواز کند و هزاران نفر را پرواز می دهد. انشاءالله با اخلاص به طمع شهوت و قدرت و ثروت نباشد با اخلاص به عشق، خیلی قدرت دارد. یک مدّاح و خیلی قیمت دارد یک شاعری که می نشیند شعر می گوید من شاعرهایی را می شناسم که این ها این قدر هستند آن قدر عاشقند که می رود توی خانه اش می نشیند این خودکار را که تو دستش می گیرد می گذارد روی کاعذ یک دفعه مثلاً حالا فرصت نیست این ها را بیاورم برای شما هم بخوانیم هم لذّت ببریم هم شعرایی که این ها را می توانند بخوانند چون هر شاعری هم نمی تواند همچین مستی ها را بریزد بیرون، شراب هایی را انتشار بدهد. می نشیند دستش را می گذارد روی قلم یک دفعه می بینی صد و بیست بیت علی اکبر فقط نوشته. هفتصد بیت یک دفعه شروع کرده نوشته تمامش کرده خیلی این ها مستند. ما باید به شعر به شاعری به موسیقی های فطری به ترانه های فطری آسمانی خیلی اهتمام بگذاریم. باید تو مجموعه های خانگی ، موبایل هایمان ، خانه هایمان تو لپ تاپمان، تو کامپیوترمان، تو دفترهایمان، تو تقدیم هایمان، مجموعه ای از این نواها شاعرها داشته باشیم خودمان هم حفظ کنیم خودمان هم بخوانیم، استفاده بکنیم، این ها خیلی ما رااوج می دهد یک جایی که هیچ استادی کلامش تأثیر ندارد مثل این که بنده الان دارم یک ساعت برای شما صحبت می کنم صحبت عادی دارم می کنم. لکنت دارم، اشتباه دارم بد می گویم، بی سلیقه هستم، خیلی چیزها را نمی توانم بگویم، خیلی چیزها را بلد نیستم بگویم، اصلاً حسی ایجاد نمی شود فقط هی حرفی دارد می خورد به گوشش، امّا همین را یک مدّاح، یک شاعر می کندش دو بیت، بعد یک نوای بهشتی، آدم تا خدا می رود، اینی که می گوید موسیقی مطلقاً حرام است این منگول است این طوری حرف می زند. امام امت سلام الله علیه فرمود موسیقی مطلقاً حرام نیست، مقام معظم رهبری فرمود موسیقی مطلقاً حرام نیست خیلی از مراجع می گویند موسیقی باید درست باشد فطری باشد با دستگاه های فطری ایجاد شده باشد انسان را تا خدا می برد. هنر، می گویند هنر مطلقاً حرام است، نه، هنر آلوده، هنر طبیعت گرا این خوب نیست. امام فرمود تنها هنری مورد قبول قرآن است که جلادهنده ی اسلام ناب محمّدی- صلّی الله علیه و آله وسلم – باشد. موسیقی یعنی چی؟ یعنی نوا، صدای مدّاح ها که می دانید چه قدر آهنگ های غیر مطرب دارد. ما چه قدر آهنگ های غیر مطرب داریم . آهنگ هایی که مطرب است مناسب مجالس تبهکارها هست مناسب مجالس لهو و لعب هست حرام است. طبیعت گرایی می آورد. شل می کند انسان را، سست می کند انسان را، خدا را از یاد انسان می برد، شهوت ها، حسادت ها، کینه ها را تو دل انسان می آورد، بله ما موسیقی های این جوری داریم که مطلقاً هم حرام است، امّا موسیقی های این جوری داریم که مطلقا ًهم حرام است. امّا موسیقی های خوب، ترانه های خوب مدّاحی های خوب، قرائت های مناسب این ها، کی می تواند بگوید این ها حرام است آمد خدمت حضرت گفت: من یک کنیزی می خواهم بخرم قیمت این کنیز از کنیزهای دیگر بیشتر است چون می تواند خوب بخواند. خوب است من از خواندنش استفاده بکنم برایم بخواند. حضرت گفت اگر می خواند و تو را به یاد بهشت و خدا می اندازد آره، بخواند، کسی می تواند بخواند تو را ببرد تا پیش خدا، تا بهشت می تواند ببرد با صدایش، برو با صداش. پس تمرین یادمان نرود. ما باید خودمان را دائماً در این تمرین ها، ابزار عاشقانه قرار بدهیم و از این ها استفاده بکنیم دل انسان همیشه مثل اتومبیلی نیست که وقتی که شما سوئیچ را زدی روشن بشود خیلی وقت ها باید هُلش بدهی، بنابراین یک کسی تو اتومبیلش همیشه ممکن است کسل باشد ولی زیرک است، مطالب صوتی، تصویری اماده کرده که وقتی این می گذارد از تمام آن رِخوت ها، کسالتها، شل بودن ها، بی انگیزگی ها، ناامیدی ها، پوچی هایش از بین می رود. این ها را باید آدم کار کند گلچین بکند تو دستگاهش داشته باشد هر وقتی می بیند سست شد مثل قرص ویتامین، شربت می دهد تا بخوری و سرحال بیایی. باید داشته باشد انسان ، استاتیدی که می توانند این کار را بکنند، مجالسی که می توانند دوستانی که می توانند عکس هایی که می توانند، موسیقی هایی که می توانند، تصاویری که می توانند، نواهایی که می توانند، کلیپ هایی که می توانند، کتاب هایی که می توانند، عطرهاو بوهایی که می توانند این حس را ایجاد بکند، رنگ هایی از لباس، رنگ هایی از پارچه های دیگر از چیزهای دیگر، ما خیلی از تجلیات الهی داریم ، گل هایی که می تواند این کار را بکند همه باید شناسایی بکنیم. تو خانه ها، اطراف داشته باشیم این ها، چون برای نگهداری قلبشان احتیاج داریم. چه طور ما برای قلب بدنی مان، برای پوستمان یک عالم کرم و پودر و آبلیمو و گلیسیرین و چی و چی، این همه استفاده می کنیم. می گویند آقا برای محافظت مو، انواع شامپوها، انواع صابون ها، برای لباس، برای چی، برای چی، برای محافظت، این همه خریدیم تو خانه نگه داشتیم. ما برای دلمان چه قدر حاضریم هزینه بکنیم برای شادی دلمان برای نشاط قلبمان، برای این که همیشه شاد باشیم همیشه آرام باشیم، همیشه قدرتمند باشیم، همیشه سرحال باشیم. چه قدر حاضریم سرمایه گذاری کنیم. حرم هایی را شناسایی بکنیم مساجدی را که می دانم پایه به این مسجد برسد زنده می شوم. این آدم را ببینم زنده می شوم. این حرف را بشنوم زنده می شوم. این صدای خاص من را زنده می کند. این بوی خاص، این گل خاص این طبیعت خاص، چرا می گویند نگاه به عالم عبادت است، نگاه به در خانه عالم عبادت است؟ چون آدم را یاد خدا می اندازد. باید آدم عالمش را پیدا کند. کدام عالم وقتی من نگاهش بکنم از همه ی بی انگیزگی ها درمی آیم. نگاه به پدر و مادر، چه طور، پدر و مادر زنده می کند آدم را، نگاه به دریا، برای چی آدم به دریا نگاه بکند عبادت است؟ ما باید دیدنی های زیادی را تهیه بکنیم برای این خنکی دلمان، ما مدیریت دینی نداریم. اوّل از این که یک کسی بگوید من صد تا دیدنی آماده کردم، ذخیره کردم تو موبایلم هست تو کامپیوترم هست، اگر ضعف بگیرم می روم پشت کامپیوتر می نشینم این ها را، تصویر ها را می آورم ببینمشان زنده می شوم، صد تا نوای خوب، آماده کردم که اگر دلم ضعیف شود تا سست بشوم تا احساس تنهایی و خلع بکنم، اصلاً می آورد بالا من را. رنگ های خوب، لباس های خوب تا این جوری می شوم عوضش می کنم. تا این لباس را می پوشم می روم، سجاده ی مناسب با رنگ مناسب، عطر مناسب، من این تصویر را در دستم بگیرم رو این سجاده بنشینم این عطر را بزنم پرواز می کنم، دعاها ، دعاها باید شناسایی بشود چه دعاهایی من را پرواز می دهد چه قرائت هایی ممکن است غبض بشویی، بعضی از قاری ها هستند وقتی می خوانند انبساط، انفجار، پرواز ایجاد می شود. من باید شناسایی بکنم این ها را، کدام دعاها است من تو بدترین حالت هایم وقتی نگاهش می کنم تا شروع می کنم همه غم هایم از بین می رود همه ی بی انگیزگی هایم، همه ی احساس پوچی هایم، سراغ داریم برای خودمان یا نه؟ تعقیبات خاص انتخاب کردیم یا نه همیشه ما عادت کردیم، همه اش هم عادت، تکرار، اللهم اِنّا نسئلُک و نَدعوک باسمک – اصلاً شده عادی برای آدم. هر جا تنوع نباشد.تهوع می آورد. شما زیارت آل یاسین را نگاه کنید چه قدر تنوع دارد. سلام بر تو موقعی که می نشینی. موقعی که می ایستی، موقعی که قنوت داری، رکوع داری سجده داری. قرائت داری، چه قدر تنوع دارد این سلام. سلام ها به تعداد حالت ها، سلام ها به تعداد دلدادگی ها، سلام ها به تمام شئون یک ولی الله. ما همان طور که به فکر داروخانه هستی به فکر لباس های متنوع هستی، به فکر غذاهای متنوع. مواد لازم برای هر وقت تو فریزر جمع کردی که می خواهم این غذا را بگذارم آن غذا را بگذارم داشته باشم. باید فریزر عاطفیت تو فریزر معنویت ثروت زیادی جمع کرده باشی امّا حالا ما پول دار هستیم، چند تا خانه داریم، ماشین داریم، چی داریم، چی داریم ، خانه مان چه قدر مبل دارد، یخچالمان چنین است، تلویزیون چنان داریم. امّا از نظر عاطفی ، یک خانوادۀ ضعیف، بی حال بی رمق، گدا، ثروت ندارد اصلاً ، تولید معنوی اصلاً ندارد اگر داشته باشد خیلی ضعیف ، خیلی بی حال، این اصلاً نمی توانیم ما کار بکنیم، تولید خانواده باید آن قدر باشد که هر وقت اعضای خانواده خواستند با هر کدام از معصومیت بتوانند راحت رفت و آمد بکنند. این می شود یک آدم قوی، می گوید من توی یخچالم چند تا آبمیوه گذاشتم، ماءالشعیر گذاشتم. شربت به لیمو گذاشتم آب آلبالو گذاشتم آب انار گذاشتم. آب خنک هست هر وقت تشنه ام می شود می روم در یخچال را باز می کنم می بینم چند نوع نوشیدنی دارم، شربت خاک شیر دارم، یکی را برمی دارم لذت می برم. متنوع. برای مسائل معنویت چی کار کردی؟ من همین نماز می خوانم این هم که تکراری است چهل سال است که دارم نماز تکراری می خوانم، دعا تکراری، تسبیحات تکراری، یک کسی که این ها را تکراری می بیند. این اصلاً با معرفت برخورد نکرده یک کسی آمد به من گفت: آقا نماز تکراری است گفتم چای خوردن تکراری هست یا نه؟ گفتم شما هر هدف چایی می خوری می گویی تکراری است. بوسیدن تکراری هست؟ سیگار کشیدن تکراری است؟ سیگاری بود. بهش گفتم خب سیگار هم تکرای هست دیگر پس بگذار کنار چه طور سیگارت همیشه برای لذّت دارد. چه طور دیدن همسرت، دیدن فرزندت، همیشه تازه است چه طور لباس پوشیدنت لباس عوض کردنت، قرمه سبزی تکراری است، عاشق قورمه سبزی هستی عاشق مرغ هستی، کباب تا حالا تکراری شده برایت؟ بله ممکن است دو سه روز بخوری پشت سر هم ولی همیشه این طوری نیست. چه طور نماز برای تو تکراری شده، پس ببین تو مریض شدی، یک جایی ، یک جا مریض شدی که نماز برایت تکراری هست، یک جا مریض شدی که تسبیه ات حضرت زهرا، سبحان الله و الحمدالله تکراری شده برایت و احساس می کنی این ها همه اش برایم تکراری است من را نمی ببرد بالا. برای این که تو اصلاً از اوّل هم خوب نخوردی، از اوّل هم باهاش خوب ارتباط برقرار نکردی. ما به عشق واسطه و ابزار این عشق نیاز داریم. ما عشق را لازم داریم، ابزار این عشق نیاز داریم. ما عشق را لازم داریم، ابزار نگه داشتن این عشق را هم نیاز داریم. من امروز خیلی متنوع گفتم دنبالش باشیم کار بکنیم این ها را باید جنبه عملی اش عرض کردم خدمتتان. چه چیزهایی این عشق را، عشق به حق تعالی را و عشق به محبوبمان خدا و عشق کسانی که عشق به آن ها ما را به خدا می رساند چه چیزی آن ها را تقویت می کند توی ما. این ابزار را باید همیشه داشته باشیم. انتخاب ها، ارتباط ها، رفتار و افکار را که می گوییم تنظیم بکنیم یعنی این. یعنی من این قدر فاصله نگیرم از ابزاری که می تواند من را اوج بدهد بعد یک دفعه پژمرده بشوم. افسرده بشوم. داغون بشوم. اشتباه بکنم، غرق بشوم، بعد یک دفعه به خودم بیایم که چقدر عقب افتادم دوباره هی بدوم خودم را برسانم. چرا می گوید پنج وعده نماز بخوان؟ چرا می گوید: نگاه هایت را کنترل کن؟ دیدنی هایت، خوردنی هایت، همه چیز درست باشد تا تو بتوانی اوج بگیری. چی ها را ببین چی ها را نبین، مدیریت دیدنی ها، مدیریت خوردنی ها، مدیریت بوها، مدیریت لقمه، از همه مهم تر مدیریت لقمه، تو معراج این ها را توضیح دادیم، غذا باید چند تا شرط داشته باشد، حلال، طیب، جمیل، سه تا، لباس من دزدی نباید باشد پاک هم باید باشد، زیبا هم باید باشد. می گوید لباسم را ندزدیم، مال خودم هست امّا کثیف است . پوشیدنی نیست، کثیف هم نیست، تمیز هست امّا زشت است خوشم نمی آید ازش این لباسی که تو می پوشی اصلاً روح نداری باهاش. روح ندارد این لباس، در مورد غذا گفتند پاک، طیب، زیبا ، چه جوری باید باشد؟ زیبا یعنی چی؟ یعنی آرایشش باید بکنیم؟ سفره آرایی یک بخشش هست یک بخشش هم خوب پختن، خوب درست کردن، تزیین قشنگ است این هم خوب است، امّا این همه اش نیست تو زیبایی غذا، ما همه ی این ها را باید مدیریت بکنیم تا دلمان، عشق مان، ثابت بشود والّا خدا که چهارده معصوم را به ما داده ، عشق را که به ما داده، چهارده معصوم را داده پس چه طور ما نمی توانیم با آن ها ارتباط برقرار کنیم. مگر این ها را ما نمی شناسیم؟ مگر نمی دانیم قشنگ تر از این ها نیست؟ مگر در مورد خدا نمی گوییم لا اله الّا الله مگر در مورد پیامبر نمی گوییم لا حبیب الّا هو و اهله از قول امام زمان، خب پس چرا ما الان همه اش توی عشقمان شکست خوردیم؟ چرا تو نظام دلی مان شکست خوردیم، چرا عرضه نداشتیم برای دلمان یک معشوق به اندازه ی دلمان پیدا بکنیم؟ مگر نمی شناسیم مگر درِ خانه را مگر سراغ نداریم مگر مرکز کانون را سراغ نداریم؟ مشکل کجاست؟ آلودگی دل هست. ما دلمان را مدیریت نکردیم، شنیدنی ها کنترل نشده. لقمه کنترل نشده، دیدنی ها مدیریت نشده، لباس ها مدیریت نشده، رنگ ها مدیریت نشده، دل به پژمردگی به افسردگی به گناه، به مستی ، به ضعف کشیده شده ساقط می شود این دل، مریض می شود حالا باید بروی درستش بکنی، باید بدهی دست یک طبیب این را برایت صاف بکند برایت اصلاح بکند زنده اش بکند. تقویتش بکند تا بتوانی حقیقت را ببینی بتوانی با حقیقت ارتباط بکنی، مثل یک گوش می ماند. می گوید الان فرکانس هست بیرون ولی من صداها را خوب نمی شنوم. پس مشکل از کجاست؟ از گوش من است باید به پزشک بسپاری تا این را یک کاری بکند تا من بتوانم با صدا ارتباط برقرار بکنم. عینک برای چی به آدم می دهند؟ عینک را می دهندمی گویند این چشم قدرت ارتباط سالم با فرکانس را ندارد عینک را می دهند تا چشم بتواند ارتباط سالم برقرار کند. ما دل هایمان سمعک می خواهد عینک می خواهد تقویت می خواهد باید به دل برسیم. اصلی ترین بخش وجودی مان دلمان است این قدر این مهم است که پیغمبر خدا با آن عظمت در برابر حق تعالی حرف از دل می زند. اللهم رزقنی حبّک خدایا حب خودت را به من بده یعنی دلم دوستت داشته باشد هم دلم دوستت داشته باشد هم کسانی که دوست داشتن شان من رابه تو نزدیک می کند. خدایا یک کاری کن که من وقتی اسم تو می آید. مظاهر تو، نشانه های تو می آیند، من دلم یخ بکند. خنک بشود. لذّت ببرد. نماز که می خوانیم چی می گوییم؟ اگر یک نفر بتواند یک بار این طوری اذان بگوید اقامه بگوید این خیلی برد کرده، اگر یک بار هم توانستید بگویید به خدا بگو خدایا ببین من این یک بار را درست گفتم این یک بار را پیش خودت امانت نگه دار. این را نگذار خراب بشود این را قیامت برش گردان به من بده من خیلی نیاز دارم بهش ، شب اوّل قبر هم نیاز دارم بهش. این که یک کسی وقتی می ایستد اذان می گوید وقتی می رسد به این جملات با باور بتواند این حرف ها را بزند. حیّ علی الفلاح. بدو به رستگاری و خوشبختی و شخصی همان وقت احساس بکند خوشبخت ترین آدم روی زمین اونی است که روی سجاده ایستاده، اونی است که توصف جماعت ایستاده، اونی که الان می خواهد برود نماز بخواند الان می خواهد برود با رب العالمین رو به رو بشود. اگر باور کردی این حرف را یک بار، از روی باور گفتی، حیّ علی خیر العمل ، بهترین کار همین بود که من الان بکنم، نه بروم بایستم ظرف بشویم، خیاطی بکنم، خانه را جارو بکنم، کار دنیا را انجام بدهم، نماز اوّل وقت را عقب بیندازم، چه قدر هم خجالت آور است. بعد هم بگویم حیّ علی خیرالعمل. فلاح، خوشبختی، خوشبختی، اگر یک موقعی بهت این احساس دست داد من چه قدر خوشبختم خدایا، که تو به من اجازه دادی من نماز بخوانم، من الان باهات حرف بزنم ای خدا، پرده های بین من و خودت را برداشتی تا من بهت بگویم ای خدا، اللهم ، الهی، بسم الله سبحان الله، بتوانم رکوع بروم، بتوانم روی پایت بیفتمف اگر کسی آن لحظه که احساس کرد خوشبخت ترین آدم است. همان حِسّش را امانت بدهد به خدا، بگوید خدایا این حس قشنگ به من دست داد موقع نماز، امروز تو این ساعت، خدایا این را زیادش کند برایم، حفظش کن ، نگه دار برایم، آب خنک یعنی این، خنکی آب یعنی این.

خدایا به حق محمد و آل محمد عشق به خودت و اولیاءات را وعشق به انسان هایی که ما را به تو نزدیک می کند نصیب ما بفرما.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.