بحث مان در خانواده ی آسمانی به موضوع نیاز ما به معشوق انسانی کامل رسید یعنی باید در صحنه ی دینداری ما در صحنه ی زندگی ما عشق به انسان کامل وجود داشته باشد و این ضرورت از ساختار وجودی ما ناشی می شود.
ذات ما، ساختار وجودی ما به گونه ای هست که بدون یک عشق متعالی، بدون عشق به انسان کامل هرگز احساس خوشبختی نه در دنیا و نه در آخرت نمی کند. لذا برای سعادت دنیا و آخرت، انسان باید عشق به انسان کامل و تبعیت از او در متن زندگی حضور اصلی داشته باشد و اگر انسان در مسیر زندگیش به عشق انسان کامل نرسد مسیر زندگی انسان منجر به عشق انسان کامل نشود او هم در دنیا شکست خورده و هم در آخرت.
یعنی او اولاً در چیزی به نام عشق شکست خورده برای اینکه عشق در وجود انسان یک ساختار بی نهایت دارد. ساختار محدود ندارد و کسی که با موجودات، محبوبهای محدود می خواهد ساختار دلش را سر و سامان بدهد. عشق را سر و سامان بدهد این منجر به شکست می شود. محکوم به شکست و لگدمال شدن دلش و عواطفش می شود. انسان بدون عشق به انسان کامل، بدون عشق به مظاهر الهی که مظهر خلیفه خدا هستند به له شدن، مچاله شدن، تحقیر زندگی اش می انجامد.
اگر عشق به انسان کامل در زندگی انسان نباشد، انسان همه ی زحماتش و استعدادش کدر می شود هر چقدر هم که استعداد هایش را شکوفا بکند از آن جهت که اصلی ترین بخشش که دلش هست و عشقش هست در آنجا شکست خورده و ناکام مانده در آخر عمر با وجود تشویقها و اجر نهادنها و بزرگ شدنها و معروف شدنها و مشهور شدن ها و برخورداری های زیاد از امکانات مختلف ولی خودش در نهاد خودش می فهمد که چیز مشت پر کنی در وجودش ندارد.
لذا ما به عشق به انسان کامل نیاز داریم برای اینکه استعدادهای مان به هدر نرود. برای اینکه قیمت مان کم نشود. برای اینکه دچار خود فروشی و کم فروشی در دل مان نشویم. اگر کسی قرار است قدر ما را بداند، قدر دل ما را بداند و ما در کنار او کوچک نشویم استعدادمان هدر نرود او انسان کامل هست.
با داشتن انسان کامل انسان اشباع می شود. ارضاء می شود و عشق های دیگر هم یعنی عشق های پایینی هم برای او زیبا، لذت بخش و معنادار می شود. ولی اگر از او محروم بشود از عشقهای پایین هرگز دچار خلاء و کمبود نخواهد شد. اگر داشت آنها را از آنها لذت می برد و اگر نداشت آنها را احساس کمبودی نخواهد کرد.
نکته ی دیگر این است که بدون عشق به انسان کامل، انسان از حرکتش به سمت خوشبختی، رسیدن به هدفش امکان پذیر نیست. هر حرکتی انسان انجام بدهد کم کوچک با برد کوتاه و ناقص خواهد بود. اما در عشق به انسان کامل هست که حرکت انسان قدرت، سهولت و سرعت دارد.
خواهش می کنم خوب دقت کنید به این تعابیر، قدرت، سهولت و سرعت خواهد داشت یعنی زود انسان به نتیجه می رسد در عشق به انسان کامل و به آرامش به احساس خوشبختی و رضایت به معنای حقیقی خواهد رسید.
خوب، پس اگر مسیر زندگی انسان منجر به عشق به انسان کامل نشود یعنی انسان در مسیر زندگی اش نرسد به معشوقی به نام انسان کامل که معصوم هست جانشین خداست، مظهر خداست، این به معنای تلف شدن یک استعداد ابدی است. هر انسان دارای یک استعداد بی نهایت هست یک استعداد بی نهایت به هدر رفته برای انسان. این باید غصه بخورد.
برای این زجّه بزند برای این باید عزاداری کند که یک موجود در رحم دنیا، سالم به ابدیت متولد نشد آن رحمی که در بحث صلوات اینها را عرض کردیم آن رحمی که می تواند ما را سالم از دنیا به ابدیت متولد کند رحم اهل بیت هست. انسان وقتی که در رحم اهل بیت قرار نگیرد در رحم انسان کامل قرار نگیرد سیرش به سمت تولد سالم به نظام ابدی یک سیر توأم با نقص و بیماری است.
مثل جنینی که در رحم مادر قرار نگیرد یا اگر قرار بگیرد با آسیب باشد خوب این نتواند آن استعداد های لازم را به دست بیاورد. بنابراین، ما اگر بخواهیم یک تولد سالم به حیات ابدی داشته باشیم. باید بتوانیم از کاملترین و قدرتمند ترین رحم استفاده کنیم. خوب الان هم ما در نظام تربیتی به خانم هایی که می خواهند باردار شوند خانواده هایی که می خواهند اقدام به بچه دار شدن بکنند برنامه می دهیم.
می گوییم شما از چند ماه قبل از انعقاد نطفه، برنامه بگیرید. تا یک رحم قدرتمند از استعدادها از خوراکهای بدنی، هوشی، عقلی، را ایجاد کنید تا وقتی که این نطفه در آن قرار می گیرد بتواند از این محیط ثروتمند استفاده کند و با دریافتهای قدرتمند از این پنج مجموعه به دنیا بیاید.
در رحم دنیا هم همین طور هست، ما در رحم دنیا اگر بخواهیم هم در دنیا سیرمان طبیعی و سالم باشد هم به نظام آخرتی متولد شویم باید از کاملترین و قوی ترین رحم استفاده کنیم که انسان کامل هست. قبلاً بحث رحمها را توضیح دادیم که گفتیم ما رحم زمانی داریم، رحم مکانی داریم و رحم استاد. اهل بیت کاملترین اساتید ما، رهبران ما، و معشوقهای ما و معلمان ما هستند و اگر انسان محروم بشود از آنها در واقع از علم صحیح خدا دادی از علم صحیح کامل محروم شده.
اساتید دیگر هم به غیر از اهل بیت (ع)، به میزانی به درد انسان می خورند و رحمهای ارزشمندی هستند که بتوانند ما را پیوند دهند با رحم اصلی و انسان کامل. و الا صرف اینکه یک کسی جایی درس بخواند پیش کسی درس بخواند زانو بزند کفایت نمی کند به اینکه بتواند بگوید من وقتم را درست صرف کردم، استعداد و انرژی ام را درست صرف کردم.
چه بسیار انسانها و اساتیدی که انسان را به جای اینکه به رحم اصلی برسانند به انسان کامل برسانند دست انسان به دست انسان کامل بگذارند به خودشان مشغول می کنند انسان را و اجازه ی عبور از خودشان را نمی دهند و این بسیار خطرناک هست و نمی تواند انسان تمام آن استعداد هایش را در کنار چنین اساتیدی شکوفا بکند.
در بین میلیاردها انسانی که روی زمین هستند کسانی از بالاترین درجه ی خوشبختی برخوردار هستند که در زندگی شان، در مسیر زندگی شان به عشق اهل بیت رسیده باشند، به عشق انسان کامل رسیده باشند بقیه ی کسانی که از انسان کامل محروم هستند آنها این آمادگی و استعداد را نمی تواند به طور کامل با خودشان به آخرت ببرند.
از این جا معلوم می شود که عظیم ترین نعمتی که خداوند بعد او توحید به ما داده نعمت وجود اهل بیت (ع) هست. یعنی ما بعد از الله نعمتی بالاتر از اهل بیت و معصومین (ع) نداریم. چقدر ما باید شکر کنیم که خداوند در مسیر ما معصومین را قرار داده. سر راه ما عشق به عصمت، عشق به معصومین قرار گرفته، خیلی ما باید شبانه روز خدا را شکر کنیم. که خدایا دل من، مسیر دل من، مسیر زندگی من را به گونه ای قرار دادی که من دستم به دست چهارده معصوم برسد و بتوانم با پشتیبانی اینها با همراهی اینها، با برخورداری از عشق بینهایت اینها، با برخورداری از عاطفه ی بینهایت اینها نسبت به خودم هم زندگی دنیایم را سر و سامان بدهم و هم زندگی آخرتم را.
خیلی ما باید شاکر باشیم. چطوری می توانیم از شکر یک همچین نعمتی بر بیاییم؟ هرگز انسان نمی تواند شکر همچین نعمتی را به جا بیاورد. شکر چهارده معصوم، شکر این همه امام زاده، اولیاء الهی که یک دانه شان مثل حضرت فاطمه معصومه (س) برای ابدیت همه ی انسانها کافیست. شکر ابوالفضل العباس، شکر زینب کبری، ما چطوری می توانیم شکر اینها را به جا بیاوریم. که خدایا از بین میلیاردها انسانی که روی کره زمین هستند تو دل من را به معصوم پیوند دادی به چهارده معصوم پیوند دادی.
اگر روز قیامت قرار باشد ثروتمندانی را که خدا به آنها عالی ترین ثروتها را داده بیارند، کسانی که در دنیا به چهارده معصوم پیوند خوردند جز اشراف قیامت هستند. این شوخی نیست، کسانی که نق و غُر دارند احساس بدبختی در زندگی شان می کنند. اینها ناشی از نفهمی، ناشی از بی معرفتی خودشان هست که با خدا مشکل پیدا می کنند در زندگی شان که حالا چرا مثلاً در زندگی من فلان چیز نیست.
فلان مسئله حیوانی، فلان مسئله گیاهی، فلان مسئله جمادی نیست. آمد خدمت امام صادق (ع) عرض کرد که آقا من وضعم خوب نیست. فشار دارم، فقیرم، حضرت فرمود: نه تو ثروتمندی. ببین حضرت می خواهد او را به کجا بکشاند. حضرت انکار نمی کند فقر مادی او را. ولی به او می گوید تو ثروتمندی بعد می گوید خوب چه ثروتی دارم؟
ببینید این سوال را حضرت از همه ی ما دارد می کند. می فرماید: که حاضرید ثروت دنیا را داشته باشید ولایت ما اهل بیت را نداشتید؟ واقعاً ما یک بار فکر کنیم این را، که از بین نعمتهایی که خداوند به ما داده یک دانه از این نعمتها را دست بگذاریم رویش ببینیم که حاضریم با ثروت دنیا عوضش کنیم. یک کسی بگوید من دیگر این ولایت را نمی خواهم این ارتباط با معصومین را نمی خواهم، چهارده معصوم را نمی خواهم. نه دنیا با آنها کار دارم نه آخرت.
ولی من دوست دارم ثروتمندترین آدم دنیا باشم. ببینید یک آدم عاقلی، یک آدم با شعوری این کار را می کند یا نمی کند. گفت حاضری عوض کنی. گفت نه آقا. من عوض نمی کنم. گفت: خوب پس تو خیلی ثروت داری که حاضر نیستی با ثروت دنیا عوضش کنی. یعنی انسان در ارزیابی خودش، در ارزیابی زندگی اش، در برآورد داده های الهی باید ببیند خدا چی داده به او در زندگی.
ما فقط نداده ها را نبینیم. این خیلی بد است که ما نداده ها را ببینیم. داده ها را ببینیم چقدر خداوند به ما داده. چی نصیب ما کرده، واقعاً کی خوشبخت هست؟ یک کسی که چهارده تا معصوم کنارش هست از او پشتیبانی می کنند که انشاءالله جلسات آینده می خواهیم کامل بحث پشتیبانی اهل بیت و روابط عاطفی مان را مفصل صحبت می کنیم.
این بالاترین داده هست یا اینکه آدم معصومی نداشته باشد برود سراغ گرفتار غیر معصوم بشود. راهنما های غیر معصوم، راهنما های ناقص و ضعیف ولی خوب حالا ثروت مادی هم داشته باشد. یا بعضی از نعمتهای دنیایی را هم داشته باشد. خیلی بد است خدا نگاه کند به قلب ما و ما را شاکر این نعمت نبیند. شکر این نعمت زمانی در زندگی ما تأثیر می گذارد و شکوفا می شود و پرده ها بین ما و اهل بیت کنار می رود که اهل بیت ببینند.
خدا ببیند که من می فهممم به من چی داده خدا و هر کس فهمید، دو رکعت نماز بخواند دستش را بگیرد بالا بگوید خدایا همین با زبان خودت نمی خواهی عربی بگویی، بگو خدای من، عزیزم، اله من، من می فهمم تو با من چی کار کردی، خدایا بدان که من می دانم خیلی این مهم است در زیارت آل یاسین و زیارتهای دیگر ما همیشه خدا را شاهد می گیریم اهل بیت را هم شاهد می گیریم، می گوییم خدایا تو شاهد باش، (اللهم انی اشهدک و کفی بک شهیداً و اشهد جمیعاً ملائکتک) تمام فرشته هایت را من شاهد می گیرم انبیاء ات را شاهد م یگیرم اولیاء ات را شاهد می گیرم که خدایا بدان، که خدایا ببین، ببین که من می بینم که من شهادت می دهم که غیر از تو معشوقی، محبوبی ندارم.
خدایا من تو را قبول دارم من از بن دندان به تو اعتقاد دارم من به رسالت پیغمبرت شهادت می دهم من به ولایت امیرالمومنین شهادت می دهم. خدایا که من این شهادت را دادم. خیلی زیباست این بخش از دعا، می گوید خدایا حالا که من این شهادت را دادم همین شهادتی را که الان دارم به تو می دهم خدایا این را امانت دستت نگهدار.
(حتّی تلقّننیها یوم القیامه) تا اینکه روز قیامت برگردانی به من. خدایا اگر من روز قیامت کم آوردم، شب اول قبر کم آوردم اما نیتم را به من برگردان. خدایا یک لحظه ای در عمر من رسید یک روزی یک ساعتی که من دو رکعت نماز خواندم یادت هست خدایا، که به تو همه ی قشنگی هایی را که به من داده بودی سپردم به تو.
گفتم خدایا اینها را برایم امانت نگه دار. حالا خدایا من امانتم را می خواهم من الان شب اول قبر نیاز دارم به امانتم. الان قیامت هست من نیاز دارم. خدایا الان روی صراط قرار دارم. صراطی که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر. در جهنم هست. خدایا من الان به آن امانتم خیلی احتیاج دارم که در دنیا به تو سپردم.
چقدر خوب است این دعا که آدم به خدا می گوید خدایا این را من به تو امانت سپردم. آقا ما در فرهنگ اهل بیت شهادتگیری داریم. (أشهدک یا مولای) در آل یاسین، ای امام زمان من تو را شاهد می گیرم (انّی) که من (اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له) من تو را شاهد می گیرم که (لا حبیب الا هو و اهله).
امام زمان تو شاهدی که من شهادت دادم. جدی گفتم این را. (و انّ علی امیرالمومنین حجه و الحسن حجته و الحسین حجته) می آیی می آیی (و اشهد انک حجه الله، انتم الاول و الاخر) چقدر قشنگ است این شهادت. آدم با امام زمان می نشیند سفت کاریهایش را انجام می دهد. محکم کاری هایش را انجام می دهد.
آل یاسین را هر روز بخوانید عزیزان که ما به خواندنش خیلی احتیاج داریم. آنها که احتیاج به خواندن ما ندارند ولی ما به این خواندنها خیلی احتیاج داریم. به این امانت سپاردنها به این عشق ورزیها، به این شهادت گرفتنهای خدا. (اللهم انّی اشهدک) خدایا من تو را شاهد می گیرم و تو هم کافی هستی برای شهادت جالب اینجاست به خدا می گوید من تو را شاهد می گیرم همه ی انبیاء را هم شاهد می گیرم.
همه اولیاء ات را شاهد می گیرم که من شهادت می دهم که جز تو معبودی ندارم. (أشهد جمیعاً ملائکتک و سکّان السّمواتک و حمله عرشک) همه آن ساکنان آسمانها، هر کس در آسمان هست من شهادت می گیرم. تمام حاملان عرش تو را من شهادت می گیرم. شاهد می گیرم.
خیلی مهم است این. آدم خیلی مهم است دو دقیقه، نه رو تقلید بیاید این را انجام بدهد. اینهایی که حضرت می گوید برای اینکه دلهای ما راه بیفتد ما خودمان این طوری شهادت گیری بکنیم بگوییم من شهادت می دهم. خدایا تو ببین که من می فهمم که تو با من چی کار کردی. تو ببین که من می فهمم که تو این چهارده نفر را به من هدیه کردی من واقعاً قدر شان را می دانم.
من واقعاً می فهمم تو با من چی کردی و به من چی دادی. من اینها را دوست دارم. لذا شما نگاه کنید در آل یاسین، اینقدر این عشق بازی عمیق است که شما جدای آن دور امام زمان گشتن ها و السلام علیک حین تقوم و السلام علیک حین تقعد و السلام علیک حین تقرء و تبیّن.
آنها هم قربان صدقه های امام زمان و دور امام زمان گشتن ها، اینقدر این لذت بخش است که انسان دوست ندارد بگوید که مثلاً شهادت می دهم که همه ی ائمه حجت خدا هستند می گوید نه (انّ علی امیرالمومنین) دانه دانه این اسمها را می آورد و اینها خیلی تاثیر دارد.
اسم آوردن دانه دانه خیلی تاثیر دارد. اسم آوردن دانه دانه می دانی یعنی چی؟ یعنی هر کدام شان برای من جداگانه، عزیزند و من با هر کدام شان یک عشق بازیی دارم یک رابطه ای دارم هر کدام اینها سرمایه های من هستند و این زمینه را فراهم می کند. برای آدمی که عاشق هست.
برای آدمی که مشتاق هست برای آدمی که زیرک هست که بیاید طرح رفاقت و دوستی با تمام این چهارده نفر جداگانه بریزد. نه اینکه بگوید رو هم رفته خوب هستند دیگر. ما رو هم رفته همه شان را دوست دارم. آدم زیرک اصلاً این طوری نیست. آدم زیرک طرح رفاقت با تک تک این چهارده نفر جداگانه کند.
لذا این نیاز اسم آوردنها خیلی قشنگ است و اگر کس نداند که قرار است با این چهارده نفر رفاقت صمیمی و جداگانه ای برقرار بکند گاهی وقتها ممکن است شیطان گولش بزند و حوصله اش سر برود از اینکه بنشیند دانه دانه سلام بدهد.
فقط آدم های ثروتمند، آدم های اشرافی این طوری می کنند که با چهارده معصوم جداگانه ارتباط برقرار می کنند با هر کدام از اینها. سلام های شان جداگانه است ارتباطات شان جداگانه هست. ما خیلی باید خدا را شکر کنیم. خوب البته خدا هم می گوید از این چهارده نفری که من به تو دادم تو چی کار کردی با اینها؟
چه استفاده ای از شان کردی؟ و یک سوال خیلی مهمی که من می خواهم از شما بکنم از خودم هم می خواهم بکنم این سوال را. واقعاً خدا این چهارده معصوم را گذاشته که ما چی کار بکنیم با آنها؟ روز قیامت ثروتمندترین آدم ها کسانی هستند که بیشترین تردد و ارتباط را با اینها برقرار کردند. رفاقتهای حقیقی، شخصی، خصوصی و صمیمی. ما ها متأسفانه عشق بازی مان با اهل بیت در جمع هست یعنی اگر یک جایی دعای کمیلی بود دعای توسلی بود یک جایی حرم بود در جمع بقیه می رویم عشق بازی می کنیم.
انگاز خودم عرضه ندارم تنهایی بکشمش یک گوشه ای، من باشم و آن. بلد نیستم اگر تو جمع همه صلوات فرستادند ما هم در جمع صلوات می فرستیم خودم عرضه ندارم بنشینم با آنها یک صمیمیت داشته باشم. خلوتی شبی، نصف شبی، سحری، نمی توانم. من به سراغ آنها نمی روم عرضه هنوز به من یاد ندادند. عرضه ندارم خودم بروم.
در خانه چهارده معصوم با تک تک شان رابطه برقرار کنم. به خدا قسم شما وقتی که تلفن را بردارید زنگ بزنید هر کدام از این چهارده معصوم به زنگ دوم نمی رسد همان زنگ اول شما بردارند. یکی از این چهارده معصوم می گوید بگو پسرم بگو دخترم. چی است عزیزم. چی کار داری؟ و این تویی که باید بگویی من چی کار دارم با شما.
می گوید چی، کار داری، دنیا می خواهی، آخرت می خواهی، خودم را می خواهی و ما روز قیامت چقدر حسرت می خوریم که چهارده تا خلیفه الله داشتیم رو زمین که در خانه مان بودند و ما چقدر بی عرضه بودیم چقدر بی لیاقتی کردیم که اصلاً آن رابطه ای که باید برقرار می کردیم نکردیم. با دیگران خیلی خوب طرح دوستی ریختیم برای دیگران خیلی هزینه ی عشقی کردیم پای دیگران خیلی عشق ریختیم خیلی دل ریختیم اما اصلاً با اینها هیچی.
این گدایی نیست این فلاکت نیست این نکبت نیست این بدبختی نیست آدم داشته باشد. آنهایی که ندارند روز قیامت می گویند خدایا ما نداشتیم ما محروم بودیم از اینها. کسی اینها را به ما معروض نکرده بود ما نمی دانستیم. اما بیچاره آنهایی که اینها را داشتند در خانه های شان داشتند اینها را و با اینها هر ارتباط قشنگی می توانستند برقررا کنند ولی آدم های بی عرضه ای بودند این همه ثروت و آدم احساس بدبختی کند کنار اینها.
این همه محبت این همه کانون عشق و انسان احساس کمبود عشق بکند احساس کمبود عاطفه، احساس تنهایی بکند، بگوید واقعاً بی معرفتی هست، همه ی اینها می دانید مال چی است؟ همه ی اینها بر می گردد به همان مطلبی که گفتم همه ی اینها بر می گردد به اینکه ما نشناختیم خودمان را که ما فرزندان حقیقی محمد و آل محمد هستیم. هر وقت به ما می گفتند فرزندان کی هستید؟ ما همان پدر و مادر شناسنامه ای مان را معروض کردیم. اصل ابدی مان را فراموش کردیم تولد ابدی مان را فراموش کردیم خانواده ی آسمانی مان را فراموش کردیم.
لذا نمی توانم با خانواده ی آسمانی خودم ارتباط برقرار کنم از آنها نمی توانم کمک بگیرم نمی توانم روی شان حساب باز کنیم. نمی توانیم به آنها تکیه کنم و چقدر هم بد است برای پدر و مادر مهربان و قدرتمند، بچه ی شان نشناسد آنها را، بچه های شان نتواند از آنها کمک بگیرد.
بچه شان حساب شان نکند. خیلی بد است. ما باید خیلی شاکر باشیم. حالا این بحث بماند برای بعد. راجع به این بحث بعداً مفصل برمی گردیم. پس یکی از وظایف واجب ما شکر است و شکر است و شکر و این که به خدا نشان بدهیم که خدایا من می فهمم که تو با من چه کردی من می فهمم که این چهارده معصوم را به من اهدا کردی.
هدیه دادی اینها را به من، من قدر شان را می دانم خدایا. من عزیز می دارم شان. من بغل شان می کنم من می بوسم شان، می بویم شان، من با آنها عشق بازی می کنم. من با آنها زندگی می کنم. (فمعکم معکم لا مع غیرکم). یک موقعی ما باید بنشینیم نمی دانم این یک وقت کی می آید. متاسفانه اینقدر عقب می اندازیم تا مرگ برسد.
یک موقعی من بنشینیم جلوی آینه اسم خودم را صدا کنم بگویم خوب فلانی تو الان سرمایه ات از رفاقت و روابط خصوصی با پیامبر چی است؟ تو چه جایگاهی با پیامبر داری؟ جدای از آن با امیرالمومنین (ع) چه رابطه ی شخصی و خصوصی داری؟ با فاطمه زهرا، با امام حسن مجتبی (ع) با سیدالشهدا با اینها تو الان چی داری؟
ما باید بنشینیم دارایی های مان را بررسی کنیم هر کدام مان، بگویم آقا ما، ما کلی همه شان را دوست داریم کلی با همه شان صفا می کنیم. اما ثروت تو چی است؟ تو چی داری؟ از عشق خدا از عشق رسولش. از عشق خاندانش چی داری؟ شخصاً چی کاری خودت. تو الان اگر بروی در خانه امام هادی را بزنی می شناسدت، با امام جواد، بگویند فلانی هست.
آنها همیشه نسبت به ما ارادت، علاقه، عاطفه، مهر پدری دارند. اما این رابطه ی شخصی را داری؟ روی این بخش ما باید خیلی کار کنیم. اینها تکالیف هست تمرین هست، باید برویم وکار کنیم باید برویم و رفاقتها را برقرار کنیم. نحوه اش را هم خدمت تان می گوییم. در جلسات بعد ما همه اش بحثهای کاربردی داریم.
خدمت تان عرض می کنم که ما چطوری برویم این در را بزنیم چطوری با اینها رفاقت برقرار کنیم اینها را یک مقدار فرمولها و قواعدش را باید با هم کار کنیم و تمرین کنیم و در این راه، همه مان مثل اعضای یک خانواده، نه غریب، همه مان از هم پشتیبانی کنیم مثل یک لشکری که قرار است یک خطی را بشکنند همه ی اعضای لشکر یک فرد واحد می شوند و باید فشار بیاورند که این دشمن عقب برود.
ما باید این رابطه ی موهومی که شیطان برای ما درست کرده را خرابش کنیم. سدهایی که شیطان برای ما در عشق به اهل بیت ایجاد کرده خرابش کنیم. برای همین همه باید حواس مان به همدیگر باشد. هی همدیگر را دعا کنیم همدیگر را کمک کنیم و (تواصو بالحق و تواصوا بالصبر و تواصو بالمرحمه) همدیگر را واقعاً دعا کنید.
به هر جا که می رسی بگویی خدایا من همه خواهر برادرانم، همه ی کسانی که با من در جلسه هستند. خدایا همه شان را این رابطه را موفق بشوند. دعا کنید برای همه. خوب اگر من بخواهم الان این رابطه را الان برقرار کنم خودم بخواهم تنهایی بروم. شاید نتوانم اما شما ها که آبرومندید پیش خدا دعا کنید ما را.
بنده را دعا کنید خدا به نفس شما، پشتیبانی شما، به من خیلی کمک می کند اگر من بی لیاقت باشم. اگر گناه کرده باشم اگر موانعی سر راهم باشد. اگر شیاطینی سر راهم باشند دعای شما همه ی موانع را از بین می برد. وقتی که ما همدیگر را هی دعا کنیم خدا می بیند به به چه افرادی هستند هر کدام شان با پشتیبانی صدها نفر آمده اند سراغ من.
آن وقت صداهای شما صداهای قشنگی می شود صداهای محبوبی می شود در خانه ی خدا. خدا می گوید من این صدا را دوست دارم. چرا؟ چون این بنده ی من هر وقت صدایش به من می رسد صدها نفر با این عینک گفتند صدها نفر این بنده ی من را سفارش کردند امکان دارد خدا رد کند واقعاً؟ محال است.
والله محال است، خدا رد کند والله محال است اهل بیت رد کنند. خصوصی که می رویم رابطه ی خصوصی برقرار کنیم اما برای هم دعا کنیم. تنها برویم ولی سفارش همه را کنیم. هر کس برای همه دعا کند. هر کس برای همه. این طوری هیچ وقت دیگر ما ضعیف نیستیم. توانِ بقیه اعضا می ریزد روی توان ما و ما خیلی قدرتمند می شویم که حالا اینها را هم یاد می دهم چطوری باید دع کنیم. نحوه ی دعا کردن را انشاءا... .
چند جلسه دیگر می رسیم توضیح می دهم برایتان چطوری من دعا کنم که خدایا من و همه، من و همه ی عزیزان، همه اینها خیلی مهم است این نحوه ها حالا فعلاً همین طوری ذهن تان باشد کم، کم خودتان تمرین کنید تا بعد برسیم انشاءا... به تمرین های اصلی.
در دعای زیارت امام رضا (ع) داریم (اللهم انّی اتقرب الیک بحبهم و ولایتهم) چقدر زیباست این دعا چند جا داریم این دعا را (اتولاّ اخرهم بما تولیت به اولهم) باز چی؟ باز (اللهم)، خدایا، یعنی اصلی، یعنی الله، یعنی حقیقت ما، خدایا (اللهم انّی اتقرب الیک) خدایا من نزدیک می شوم به تو، اما چطوری نزدیک می شوم؟ بدون انسان کامل نمی شود.
الان چند هفته است که داریم راجع به این صحبت می کنیم. بدون انسان کامل تقرب یا دوست داشتن خدا توهمی هست، (بحبهم) به علاقه ی اینها به عشق اینها ( و بولایتهم) می خواهیم کم، کم وارد بحث های کاربردی شویم. عشق اما ولایت. یعنی تابع شان هستم اینها را حاکم می کنم بر خودم، اندیشه ی اینها، فرامین اینها، اصولی که اینها مقرر می کنند، ما با اصول این اساتید حرکت می کنیم.
اساتید من، چهارده معصوم هستند، بزرگان من، معلم های من چهارده معصوم هستند. من در حرکت به تو از آدم های کوچک استفاده نمی کنم. من در حرکت به تو از آدم های خیلی بزرگ، قدرتمند استفاده می کنم. پاکترین آدمها را آوردم در خانه ات خدایا. با اینها دارم می آیم.
در آخر زیارت جامعه کبیره انشاءا... خدا قسمت کند روزی مان بشود که نمیریم همه مان انشاءا... و این زیارت جامعه کبیره را در همین جلسه تکمیل کنیم. برسیم انشاءا... بخوانیم. آخر جامعه کبیره می گوییم چی؟ می گوییم خدایا من اگر آبرومند تر از اینها داشتم آنها را می آوردم. ما آبرومندتر از اینها بزرگتر از اینها نداریم تو هم نداری خدایا.
من آبرومند ترین خلقت را برداشتم آوردم. آبرومند ترین کسانی که خودم سراغ داشتم تو اگر آبرومند تر از اینها داشتی بزرگتر از اینها داشتی به من معرفی می کردی، رو می کردی. اینها را من برداشتم آوردم. (بحبّهم و بولایتهم اتولی آخرهم بما تولیت به اولهم) خدایا من آخری شان را همان طوری دوست دارم که اولی شان را دوست دارم.
این یک رمز است الان می گوییم یک توضیح کوچولوی می دهم ببینم چی کار می کنید با این رمز. چند جا داریم این را (اللهم انی اتولی آخرهم بما تولیت به اولهم) خدایا من آخری را مثل اولی دوست دارم برای یک کسی که قرار است با چهارده معصوم رابطه ی شخصی برقرار کند باید بتواند این طوری حرف بزند. باید بتواند این طوری بگوید.
بگوید خدایا من هر چهارده تای شان را دوست دارم همان طوری که اولی را دوست دارم عاشق سیزدهمی هم هستم عاشق چهاردهمی هم هستم. عاشق دوازدهمی هستم. عاشق یازدهمی هستم. دهمی را هم همین طوری دوست دارم و این یک رمزی را برای ما باز می کند که ما قدرت پیدا کنیم سرعت پیدا کنیم در عشق ورزی، در رفیق بازی در پیدا کردن رفیقهای این طوری و چقدر هم خدا قشنگ می گوید.
(و حسنه، حسنه، حسنه اولئک رفیقا) این ها رفیقهای خوبی هستند آدم با اینها رفیق شود. اگر قرار است رفیق بازی هم بکنی خلوتهایت را بکنی رفت و آمدی برقرار کنی با اینها، چند سال است داریم نماز می خوانیم می گوییم (اهدناالصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم) این (انعمت علیهم) را خدا به عنوان چی معرفی کرده در سوره ی آل عمران؟
به عنوان رفقا. این (انعمت علیهم) همان رفقای شما هستند (حسنه اولئک رفیقا) بهترین رفیقهایی که شما می توانید داشته باشید در دنیا و آخرت، انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین هستند. ما کور نرویم فقط صرفاً از باب احترام نرویم زیارت کنیم یک موقع هست می بینی حضرت عبدالعظیم را برای احترام شهدا می رویم، بله شهدا زحمت کشیدند، شهدا شهید شدند. شهدا خون شان را دادند.
شهدا به گردن ما حق دارند برویم به زیارت شان یک فاتحه برایشان بفرستیم. نه این طوری نرو امام چی فرمود: شهدا ذخایر عالم بقا هستند. آقا حرف خیلی بزرگ است. ذخایر عالم جاودانگی، الان در دنیا نگاه کنید یک نفر پدر و مادرش مردند، در یک تصادف، در نگاه اول این دار و ندارش را از دست داده، در تصادف شوهرش، پدرش، و مادرش از بین رفتند.
اما این آدم آنقدر زیرک هست، آنقدر توانا است. آنقدر داناست که صدتا رفیق جان جانی دارد. اصلاً نمی گذارد یک شب تنها باشد. یک لحظه تنها باشد اصلاً نمی گذارد کمبود شوهر، کمبود پدر، کمبود مادر را احساس کند. چرا؟ چون آدم ثروتمندی بوده این طوری نبوده که گدا باشد فقط با یک پدر مادر سر بکند. این آدم زمانی که زنده بوده آنقدر اخلاقش آنها بودند با آنها، از این دارایی استفاده کرده، آنقدر اخلاقش خوب بوده. که پنج تا، ده تا، صدتا رفیق جان جانی پیدا کرده. رفیق متدین.
این همه انسان اصرار دارد. در معراج اینها را گفتیم. این قدر اسلام اصرار دارد در راه خدا رفیق های مان را زیاد کنیم. رفیق پیدا کنیم و هر چی بیشتر بهتر. برای اینکه رفیق، رفیق دنیا فقط نیست که. رفیق ذخیره ی آخرتست. اینکه انسان از دنیا برود پنج تا مومن برایش دعا کنند کجا اینکه صدتا مومن برایش فاتحه فرستند کجا
اینکه هزار تا مومن برایش مغفرت بخواهند کجا. یک آدم زرنگ به تجارت ابدی خیلی اهمیت می دهد. این طوری نیست که همین طوری هی بلولد در خودش، با زنش و بچه اش همین، محدود، محدود، محدود زندگی کند. صبح اتو کشیده پا شود برود سر کار، غروب هم برگردد بیاید خانه.
بعد می بینی با هیچ کس اصلاً ارتباط صمیمی ندارد. این همه ما به صله ارحام به رفیق بازی به زیاد کردن دوستها، به زیاد کردن محافل، پاتق های معنوی، نماز جماعت، نماز جمعه سفارش کردند برای چی؟ برای اینکه در این مجالس ما رفیق های مان را پیدا کنیم. دوست های مان را پیدا کنیم.
در روایت داریم عاجز ترین افراد کسی هست که عرضه ندارد برای خودش رفیق پیدا کند و از آن عاجز تر کسی هست که رفیق دارد از دست می دهد. دیدید بعضی ها تا زن می گیرند همه را له می کنند تا شوهر می کنند رفیقهای صمیمی و جان جانی را از دست می دهند.
من قبول دارم که زندگی زناشویی شروع می شود یک سری مسئوولیتها می آید. یک سری محدودیتها هست. اما ما ممکن است از نظر کمیت ارتباط در محدودیت قرار بگیریم با ازدواج کردن. اما در کیفیت چرا باید روابط مان را خراب کنیم. بله، آدم که زن گرفت دیگر نمی تواند با رفیق هایش الواطی کند. دوازده شب، یک نصف شب برود بیرون.
الواطی که می گویم حالا شما معنوی اش را در نظر بگیرید. خدا رحمت کند مرحوم آقا شیخ جعفر آقا مجتهدی را، آقای، استاد ارجمند که شاعر بزرگ اهل بیت (ع) جناب آقای مجاهدی که این کتاب در محضر لاهوتیان را نوشته (سرنوشت این بزرگوار را) می گوید من در جلسات عرفانی و معنوی و ذکر ایشان بودیم می بودیم تا دوازده شب، یک نصف شب، بعد وقتی ایشان (جعفر آقا مجتهدی) فهمید که من دارم زن می گیرم و ازدواج می کنم به من گفت: ببین شما دیگر بیشتر از ساعت ده حق نداری اینجا بمانی برو خانه ات. بله درست است.
بعضی از مردها هستند که ازدواج می کنند ولی رفیق بازی دوران مجردی شان حفظ می کنند این بد است. یعنی فکر می کند هنوز همان پسر مجرد است این زن هم آدم نیست همین بگذاردش در خانه و برود دنبال رفیق هایش. مسجد می رود، بسیج می رود، این طرف می رود، آن طرف می رود، اردو دارم، این زن چی، له اش می کند خردش می کند افسرده اش می کند. این بد است.
اما این هم بد است که انسان فکر کند که فقط ازداج کرده و همسر گرفته بعد بقیه ی ارتباط دانه دانه قیچی بخورد. نه آدم نماز جمعه می رود در نماز جمعه ارتباطش را حفظ می کند در دعاها، در محافل، در نماز جماعت، جاهای دیگر، ارتباط باید حفظ شود.
تعدیل، اسلام دین وسط هست. تعدیل یعنی حد وسط. این همه سفارش شده ما رفیق ها را زیاد کنیم. ببینید در زندگی طبیعی، یک نفر این رفیق ها را دارد. بابایش را، شوهرش را، مادرش را از دست می دهد هیچ وقت احساس تنهایی نمی کند. یک نفر هم هست پدر دارد شوهر دارد، مادر دارد، برادر دارد، آدم تنهایی هست.
با اینها چون سنخیت ندارد. از این طرف هم رفیقی ندارد که بخواهد خودش را تقویت کند. رفیق بازی نکرده، رفیق خوب انتخاب نکرده، برنامه ریزی نکرده برای رفاقتهای خوب. با آدم های خوب، با آدم های بزرگوار، با آدم های مومن. بنابراین ما باید همیشه سهم مان را در رفاقتهای ایمانی زیاد کنیم.
چون هر برادری شفاعتی دارد قیامت. هر برادری هر خواهری آبرویی دارد قیامت پیش خدا، برای ما می شوند سرمایه . این را در نظر بگیرید تا اینجا. بحثم چیز دیگری هست این را در نظر بگیرید حالا شما فکر کنید یک نفر، عرضه دارد چهارده تا معصوم را با آنها رفیق می شود و سرمایه گذاری می کند برایش.
غیر از اینها اکتفا نمی کند انبیاء را هم رفیق قرار می دهد این وقتی می رود زیارت می گوید (السلام علی آدم صفوه الله) همین که می گوید آدم صفوه الله دلش را می دهد به بابایش آدم. نوح نبی الله، با نوح یک رابطه عاشقانه برقرار می کند با موسی با عیسی، اینها را رفیق می گیرد.
حالا فکر کن این از دنیا رفته، حضرت موسی، عیسی، ابراهیم، آدم، نوح، انبیاء دیگر می گویند مهمان ما آمده دیگر. این چقدر استقبال کننده دارد آنجا. ملائکه ای که با تک تک شان ارتباط برقرار می کند که حالا راجع به ملائکه هم مفصل می گویم با ملائکه الهی که این ارتباط داشته با شهدایی که این ارتباط داشته، بزرگان، اولیاء، چقدر ثروتمند است چقدر استقبال دارد. چهارده تا معصوم، انبیاء، امامزاده ها، شهدا، صدیقین، صالحین، اولیاء این کم می آورد؟
این اصلاً نه دم مرگ غربت دارد. سکرات مرگ اذیتش می کند چون یک میلیون حامی با او هستند. نه در شب اول قبر کم می آورد همه ی اینها با او هستند. اینقدر کمک کننده دارد آنقدر حامی دارد که حد ندارد. اینها ثروت حقیقی هست اینها قدرت حقیقی هست. اینها زندگی سعادتمند هست اینها شادی است، اینها آرامش هست اینها لذت هست اینها عیش هست. عیش به این می گویند و زندگی با اینها، عیاشی به معنای حقیقی هست به معنای مثبت و خوبش.
خدایا من همان طوری که اولی شان را دوست دارم آخری شان را هم دوست دارم. خوب با این توضیحاتی که خدمت تان عرض کردم مشخص شد که نیاز ما به معشوق انسانی یعنی انسان کامل، یعنی چی؟ چرا ما باید خلیفه الله، مظهر خدا را دوست داشته باشیم و این دوست داشتن چه کار می کند؟
البته ما جلسات بعد هم انشاءا...، همین طور مبسوط در مورد آثار این دوست داشتن در آخرت در دنیا، در زندگی ما بحثهای کاربردی را انشاءا... عرض می کنیم که بتوانیم استفاده کنیم از اینها، اینکه فقط بخواهیم کلی بدانیم نه.
اینجا یک باشگاه هست قرار نیست ما فقط اینجا حرف بزنیم. تمرین هایش باید انجام شود. شما هم. انشاءا... وقت بگذارید تمرینها را انجام بدهید تا کم، کم انشاءا... به قدرت برسید. اگر قرار باشد اطلاعات ما قدرت نیاورد. اگر قرار باشد کلاس ما را شاد نکند آرامش برای ما نیاورد منشأ و اثر در زندگی ما نداشته باشد وقت تلف کردن است کاشکی فقط وقت تلف کردن بود وبال مان می شود.
قلب مان قسی می شود پوست کلفت می شویم باید به شادی برسیم به قدرت برسیم برای همین ما تمرین ها را عرض می کنیم که شما تمرین ها را انشاءا... پیگیری کنید و انجام بدهید خوب یک فرمایشی از پیغمبر هست دعایی هست که حضرت کرده در رابطه با محبت به کسانی که آن محبت انسان را به عشق الهی می رساند.
خوب این انشاءا... بماند برای جلسه آینده در موردش صحبت می کنیم و جایگاه مهرورزی و عشق های واسطه ای انشاءا... می خواهیم راجع به این یک مقدار صحبت کنیم. و اینجا ما انشاءا... بعد هم برویم سراغ بحثهای کاربردی دیگر مان.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.