جلسه 024 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
24
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
12
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 024 - خانواده آسمانی

بحثمان درخانواده آسمانی به اینجا رسید که ما هر چقدر که الله رابشناسیم به ولایت نزدیکتر و در ولایت قوی تر خواهیم شد و هرچه خود متعالی ، خود برتر، خودآرمانی و کمال حقیقی خودمان رابشناسیم عشق مان و محبت مان به معصومین (علیهم السلام) بیشتر می شود. ضعف در توحید و ضعف در خودشناسی هر دو باعث می شود که ما کج سلیقه، بدسلیقه، بی خیال و غافل باشیم. وقتی من کمال مطلق رانشناسم معشوق خودم رانشناسم وقتی که خودم را نشناسم باز کمال خودم را نمی شناسم بنابراین، چه درتوحید چه در خودشناسی وقتی کسی موفق نیست یقیناً درعشق هم شکست می خورد درنظام محبتی هم شکست می خورد. شما وقتی فهمیدید که جز با کمال مطلق به خوشبختی و آرامش نمی رسید و این کمال مطلق هست که آرام دهنده جان شماست اله حقیقی شماست به طور طبیعی برای رسیدن به او حرکت می کنید و چون برای رسیدن به کمال مطلق همان طور که قبلاً توضیح دادیم نیاز به مصداق هست باید کمال مطلق جلوی تامی برای شما داشته باشد تا عشق تان خیالی نباشد وهمین باشد به جلوی کمال مطلق هم عشق می ورزید به جلوی تام به خلیفة الله هم انسان عشق می روزد. اگر کسی خودش رانشاسد آن من برتر خودش هم نمی شناسد. وقتی کسی قیمت خودش دستش نبود کمالی را که برای خودش در نظر می گیرد زیرقیمت است. معشوقمان انسان محبوبهای انسان آرزوهای انسان دغدغه های او آینده ای که برای خودش ترسیم می کند نشان دهنده ی قیمتی هست که ازخودش سراغ دارد. هر چقدر این قیمت بالاتر می رود دغدغه ها هوس ها، آرزوها، قیمت شان بالاتر میرود. هر چقدر خودی که می شناسیم ضعیف تر باشد. کمالی که برای این خود می شناسیم قیمتی که برای این خود می شناسیم هم پایین است. کسی که ازخودش یک تعریف جمادی، یا نباتی یا حیونی دارد و یا یک تعریف فرشته ای دارد درحد عشق به معلومات غایتش هم می تواند یکی ازاینها باشد. بیشتر ازاین نمی تواند باشد. اگر کسی خود فوق فرشته ای خودش بشناسد. خودبرتر خودش، خودی که عاشقش هست انسان دوست دارد به او برسد او رابشناسد. به طور طبیعی عشق به خدا و عشق به مظاهر خدا و کمال مطلق به سراغش می آید. یک کسی که معصوم را نمی تواندمعشوق بداند و فقط صرفاً دوستش دارد امام معشوقش نیست محبوبش نیست، غایتش نیست، و به تعبیر امام زمان (علیه السلام) :«لا حبیب إلا هو و اهله» به این یقین و به بینش نرسید که «لا حبیب إلا محمد و آله محمد(صلی الله علیه و آله)» پس حتماً برای خودش حبیبی پایین تر از پیامبر و آل دارد اینجاست که انسان سقوط می کند. چون قیمت هر انسانی به غایتی هست که درنظر می گیرد. قیمت هر انسانی به معشوقش بستگی دارد. اینکه در نهاد وجود او، ذات وجود او ،چه کسی ،چه چیزی معشوق نهانی و لذت نهانی است. هدف هست. خیلی مسئله مهم است خواهش می کنم دقت کنید چون اگر این رمز را ما خوب دقت نکنیم و جذب جانمان نشود یقیناً دچار شکستت درزندگی می شود. با وجود دین با وجود داشتن اولیاء برتر شکست می خوریم.تومعشوقت کی هست. آن کسی که می ارزد دلت را بهش بدهی. می ارزد برایش زندگی بکنی. می ارزد که شبیه به او بشوی. مثل و مثل او بشوی. کی هست؟ قیمت هم همان هست. یک کسی می گوید برای من «لا حبیب الا هو و اهله» من دلبری معشوقی، مثل پیامبر و اهل بیتش ندارم. چون اینها هستند که من را به معشوق اصلی خودم می رسانند. من حقیقتاً عاشق کمال مطلق ام، اینها مظاهر کمال مطلق هساند. خلیفة الله هستند من را به آن خود برتر می رسانند. آن خودی که آرزوی من است که بهش برسم. من توانائیها می بینم خود برترخودم را، من تو ورزشکار توی هنر توی استاد دانشگاه توی یک هنرمند تو خلبان توی نقاش توی شاعر توی نویسنده نمی توانم خود حقیقی خودم را پیدا بکنم. اینها آدم های بزرگی هستند، اما کمال اینها هر چی باشد چی هست؟ محدود است درحا لی که من عاشق کمال مطلق هستم. ازاینجا تو می توانی تصمیمی بگیری که چه طوری زندگی بکنی چرا؟ چوت قیمتت به دست می آید. پس این خیلی مهم است اگر یک کسی واقعاً تمنای رشد دارد. اول باید تکلیفش را با دلش روشن بکند تا تکلیفت را با دلت روشن نکنی تا بخواهی به خودت دروغ بگویی. سر خودت را کلاه بگذاری، سهل انگاری بکنی، ادعای اینکه من می خواهم موفق بشوم. یک ادعای بی اساس هست. تعارفه اول بگو ببینم تو زنگیت کی برایت عزیزترین است. تو زندگیت کی محبوبت هست؟ می خواهی به کجا برسی؟ به جای کی برسی؟ به جای چه کسی بنشینی؟ مثل چه کسی باشی؟ توی آینه ی دلت عکس کی افتاده؟ این را اول مشخص کن. یک کسی می گوید من تمام آمالم اینست که یک روزی یک خلبان بشوم یک روزی یک نقاش بشوم. یک روزی یک پزشک بشوم یک روزی یک مهندس بشوم. یک روزی معلم بشوم، یک روز وزیر بشوم، یک روز رئیس جمهور بشوم، یک کسی آمالش این است که قیمتش هم این است اما وقتی یک نفر تکالیف خودش را مشخص کرد با دلش دید دلش به کمتر از الله راضی نیست. با کمتر ازالله آرامش پیدا نمی کند. وقتی این را فهمید تو وجود خودش که من عاشق کمال مطلق و مطلق کمالات هستم این راکه کسی نمی تواند انکار بکند. این از جمله بدیهیاتی هست که اساساً قابل انکارنیست. یعنی شما یک انسان را پیدا نمی کنید که بگوید من کمال محدود را دوست دارم. محبوبم محدود است. دل نامحدد من، معشوق محدود را می خواهد. هیچ کس را شما نمی توانید پیدا بکنید این جوری باشد. تو این شکی نیست. اگردلت این را می خواهد، جلوه های او چیست؟ تو عاشق کی هستی؟ آن کسی که می تواندد آیینه ی محبوب تو باشد آیینه کمال مطلق باشد این کمال مطلق کی هست؟ تو می خواهی مثل کی بشوی وقتی می گویی می خواهم خلیفة خدابشوم. مظهرخدا بشوم. برای این خلق شدم، دلم به کمتراز این راضی نیست. او کی هست اگر مظاهر حقیقت است که خود خدا معرفی کرده این عشق برتومبارک باد تو دائماً لحظه به لحظه در جشنی در سروری در عیدی اما اگر نه خدای نکرده اینی که تو محبوب ومعشوق و غایت گرفتی که بهش برسی محدود هست. توکوچک می شوی. حالا إنشاءالله می رسیم. ساعت بعد جلسه بعد إنشاء الله توضیح می دهیم که کوچک شدن یعنی چی تحقیر شدن یعنی چی شکست یعنی چی هرچقدر ما خودمان را بهتر می شناسیم به معشوقمان عشق بیشتری می ورزیم. هر چقدر خودمان بیشتر بشناسیم معشوق مان را بیشتر دوست داریم یعنی الله را و مظهر او راطبیعاتاً باید بیشتر دوست داشته باشیم. کاملترین مظهر خدا کی هست خلیفه خدا کی هست؟ تو باید عاشق او بشوی. این عشق هست که تو راشبیه اصل خودت می کند و می تواند به اصلت برساند. عشق دیگری نمی تواند این کارا بکند. شما تو مجرای این عشق هست که سر ازآرامش انبساط در می آوری. همه آن آرزوهایت ،همه ی آن آرمانهایت آن من برترت توی این شخص جلوه کرده. تو می خواهی به یک برتری به یک تعالی برسی. این تعالی راکه می خواهی ببنی مظهرش کجاست می خواهی مثل کی بشوی شبیه کی بشوی می گوید می خواهم شبیه محمد و ال محمد بشوم (صلی الله علیه و آله) لذا شما می بینید در زیارت عاشورا به ما می گویند وقتی که با مظهر کمال مطلق، با خلیفة الله روبه رو شدید بهش بگو می خواهم با تو تو دنیا و آخرت باشم. «أسئل الله أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة» می خواهم با شما باشم. کسی که به کمتر از این عشق اکتفا بکند این آدم خودفروشی کرده این آدم دنیا و آخرتش شکست هست. «أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» من می خواهم آن مقامی را که شما دارید به آن برسم. من اگر به کمتر از آن ببینم خودم را این برای من نقص دارد برای من شکست دارد من به کمتر از آن نمی توانم فکربکنم. به پایین تراز آن نمی توانم فکربکنم. روح بی نهایت طلب من به کمتر ازآن نمی تواند قانع باشد. لذا نوع رابطه را باید با معشوقمان با محبوبمان تنظیم بکنیم. با معصومین (علیهم السلام) باید نوع رابطه را تنظیم بکنیم. پس وقتی صحبت از دوست داشتن معصوم می شود معنای این دوست داشتن هم یواش یواش شکل خودش را می گیرد. یواش یواش معلوم می شود معنای این دوست داشتن چی هست. این دوست داشتن یعنی تشبه به آنها یعنی دنبال آنها رفتن یعنی اطاعت از آنها تااینکه آن کمالی که من عاشق هستم در من هم به وجود بیاید من واقعاً آن کمال جز داراییم باشد. نه جز صرفا ًیک خواسته ای که دوستش دارم اما حاضر نیستم برایش هیچ کاری بکنم هیچ همتی ندارم برای رسیدن به آن. پس عشق به اهل بیت عشق به خود برترمن است به آن آرزوی دل من است به آن من آرمانی هست که می خواهم بشوم. ماها همه مان همه ی انساها عاشقند که مثل اینهابشون بدون استثناء. شما ببیندی درمکاتب انحرافی هم که یک نفر می رود تابع یک نفر می شود تو آن یک کمالی راتصرف می کند حالا. می گوید تو برای چی عاشق این هستی؟ برای چی دنبال این می روی برای چی به حرفهای این گوش می دهی؟ می گوید این این کمالات را دارد. من می خواهم مثل این بشوم. یعنی درواقع این کمال خواهی هست که یک نفر راتابع یک نفر یک نفر راعاشق یک نفر یک نفر رامطیع یک نفر می کند. نتیجه عشق به اهل بیت عشق به الله هست. هر چی شما الله را بیشتر دوست داشته باشی. اهل بیت را هم بیشتر دوست دارد. مگر الله ی که این می شناسد الله قلابی باشد. اگرالله را یعنی کمال مطلق مطلق کمال رابشناسد به این معنا الله این نمی تواند غیر ازمظهرخلیفة الله غیر ازمظهر کمال مطلق را معشوق بگیرد. یک موقع هست من تعریفم ازالله غلط است. میگوید یک کسی هست این جهان ومن رابه وجود آورده من هم تو این دنیا هستم. انواع واقسام معشوق ها را دارم. یک جنس مخالف هست ماشین هست خانه هست اتومبیل هست پول هست مقام هست. حالا درسایه ی لطف پروردگار به اینها هم می رسیم. هروقت می گویند خداچه طوری هست می گوید دستش درد نکند خدا خیلی موجود خوبی هست ما شاکریم به خدا خیلی راضی هستیم ازخدا می گوییم چی کار کرده می گوید زن خوب داده شوهر خوب داده بچه داده بهمان بچه هایمان سالمند الحمدالله آبرو داده عزت داده روزیمان می رسد. دستمان به دهنمان می رسد این خدا رااین جوری نگاه می کند. یعنی خدا را ازبچه چی نگاه می کند؟از دریچه کمالات جمادی ،نباتی وحیوانی . خدا این این قدر هست. اما اگرخدا را به عنوان کمال مطلق می شناسیم ومطلق کمال این می شود چی می شود اله من خیلی فرق می کند که انسان خدا را چه طوری بشناسد و شناختش راست باشد دروغ باشد ضعیف باشد قوی باشد. چون تعیین نوع ارتباط هر کس با خدا از دریچه نوع نگاهی هست که به خدا دارد. یکی می گو.ید من ازخدا راضیم.ازخدا خوشم می آید خدا را دوست دارم چون پدر و مادرم بالاسرم هستند زندگی مان شادهست فقیر نیستیم. گرفتار نیستیم. شوهر گیرم آمده، زن گیرم آمده، عزیزیم، سالمیم. پس این قیمت خدا و محبوبیت خدا ازکجا ناشی می شود؟ از محبوببیت تا این کمالات. ولی یک کسی هست محبوبیت خدا در نزدش خواهش می کنم دقت کنید این به این جهت خدارا دوست دارد که خدا دوست داشتنی هست برایش. برایش خیلی مسئله فرق می کند. یک موقع می گوید من عاشق خداهستم. عاشق کمال مطلق هستم. چون کمال مطلق شایسته عاشق بودن است کمتراز آن نمی ارزد عاشقش بشود. دل بهش بدهد. من معصوم را دوست دارم چون لایق دوست داشتن هست. چون مظهر همه آن کمالاتی که درمعشوق من هست و خود آرمانیم که قرار است یک روز بهش برسم تواین آدم تجلی کرده، همه ی کمالاتی که برای خودم تصور می کنم و من عاشق شان هستم. تو این شخص هست من عاشق این شخص هستم وخودم را بهش نزدیک می کنم تا رشد پیدا بکنم. اما یک موقع می بینی می گویی امام رضا رابرای چی دوست داری؟ می گوید من عاشق امام رضا هستم. چند وقت پیش یک ماشینی من سوار شده بودم داشتم می رفتم. راننده می گفت که آقا من خیلی اهل دین و مذهب و این چیزها نیستم ولی واقعاً می میریم برای امام رضا. اهل نمازو روزه و این حرفها نیستم. گفتم خب برای چی می میری برای امام رضا گفت اصلاً من سالی یکی و دوبار هم می روم زیارت امام رضا خب نمازچی؟ نماز نه با خدا کاری نداریم. می گویم امام رضا را برای چی دوست داری؟ می گوید خواهرم سرطانی داشت شفا داد. ای بی معرفت. اگر شفا هم داده شفا را از کی داده ازخدا داده تواگر هم می خواهی تشکر کنی باید متدین باشی. ولی نگاه کنید چقدر شناخت دور است. می گوید قربانشان بروم. حاجت می دهند اینها. یعنی چی حاجت می دهند؟ مثلاً پول می دهند زن می دهند، مدرک تحصیلی می دهند می دانم مقام می دهند عزت می دهند. سلامتی می دهند یعنی امام رضا عزیز است ولی عزیزش تابع هست، تابع کمالاتی هست که من دارم. اگر من جنس مخالفی گیریم آمد که کنارش آرامش بگیرم.همسری،پدر و مادر بالاسرم بود خانه داشتیم بدهکارنبودیم. مریض نبودیم. آنها هم عزیزند و اگر اینها نبود آنها هم عزیز نیستند ولی یک موقع هست یک کسی می گوید من عاشق خدا هستم. چون عاشق خدا هستم. بینید خیلی فرق می کند چون این این لایق دوست داشتن هست. من عاشق معصوم هستم چون جلوه ی همه ی آن کمالی هست که من عاشقش هستم. تمام آن آرزوی که برای خودم دارم، آمالی که برای خودم دارم. بلندای که برای خودم دارم تو این شخص هست. من اصلاً نمی توانم غیر از این را دوست داشته باشم. اما اگر من خود حقیقم را نشناسم می گویم خب خدا من را آفریده فرستاد توی طبیعت بسیارخب یک سلسله وظایف از من خواسته نمازبخوانم ،روزه بگیرم، اینها را چشم انجام می دهم بعد گفته اهل بیت را هم دوست داشته باشیم خب دیگه چی ولی خب من آدم هستم دیگه وقتی می گوید من آدم هستم یعنی چی یا زنی معنا می کند یا مردی گفتیم انسان نه زن هست نه مرد. جنسیت ندارد میگوید خب من یک زنم یک مردم خواستهایم اگرتأمین بشود بله کناراین خواسته هایم که دوست دارم. مثلاً یک مدرک تحصیلی دوست دارم یک همسر دوست دارم، یک خانه دوست دارم، یک برکت اقتصادی دوست دارم، موقعیت دوست دارم، عزت و احترام دوست دارم، اهل بیت را هم کنارش دوست دارم، خدا را هم دوست دارم، چون کمک می کنند به ما اینها را داشته باشیم. بهتر داشته باشیم دوست داشتنی هستند یک کسی می گوید نه من عاشق خودم، عاشق زندگیم، عاشق دنیا هستم، چون توش خداست. چون توش اهل بیت هستند. تمام بقیه ی چیزها چی هست. بقیه چیزها، کم و زیادش هرچی هست یک وسیله ای هست که من برسم به آن معشوقم. به آن کمالم برسم. کسی که یکی ازخواسته های طبیعیش تأمین نشود یک دفعه تو خدا شک می کند تو اهل بیت شک می کند. خدایا خدانیستی اگر فلان بشود. فلان حاجت من را ندهی. امام رضا دیگر نمی آیم درخانه ات ،اصلاً قبولت ندارم اگر این بشنود. اما اگر می شود می گوید قربانتان بروم، قربان کمالاتتان بروم، برمنکرش لعنت . خب پس یک سؤال بکنیم اول من خدا را برای چی دوستش دارم. معصوم برای چی برای من عزیز است. اگر به دلیلی کمتراز خودشان باشد وای به دل ما و وای به عشق ما. وای به این عقیده ی ما، ولی به این انسان شناسی و خودشناسی ما، و وای به این خداشناسی و معصوم شناسی ما، کی این دعایش به اجابت می رسد.«أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة» من می خواهم با شما تو دنیا و آخرت باشم. چه کسی این دعایش به اجابت می رسد«أسئل الله أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» برساند من را به آن مقامی که شما دارید. فقط و فقط کسانی به این مقام می رسند و به معیت پیامبر و آل دردنیا و آخرت می رسند که پیامبر و آل ذاتاً برای شان دوست داشتنی باشند. برای رسیدن به چیز دیگری نه. مگر رسیدن به خدا . پس دقت کنید تنظیم عشق را دقت کنید کسی که نتواند تنظیم عشق و محبت کند توی دلش این مفتضح می شود. تمام دلش و تمام دوست داشتن هایش لگدمال می شود. تمام شخصیتش له می شود. اول چینش محبوب اول مهندسی معشوق توی دل من چطوری بچینم. چندماه هست داریم راجع به این صحیت می کنیم. خدا به ذات مظاهر خدا، خلیفة الله به تبع بقیه ی چیزها ازآن جهت که وسیله ی می شوند که من ارتباطم با اینها گرم می شود. نه اینکه من یک رابطه ی شخصی با آن چیزها دارم. آنها ذاتاً معشوق من هستند. و عشق من و رابطه ی من به خدا و اهل بیت تابع محبوبهای خیالی، توهمی، دنیایی و کمالت جمادی و نباتی و حیوانی هست. اینها رمزهای بسیار مهم زندگی کردن هست. داریم اینجا صحبت می کنیم و تا انسان توی دلش اینها حل نشود. اصلاً توخط رشد نمی افتد. فقط توهم رشد می کند همین خیال است. یک توهم است فکر می کند دارد زندگی می کند. فکر می کند دارد رشد می کند. خب برویم به سراغ چندتا ازفرمایشات بسیار مهم خود اهل بیت در این رابطه درجامعه کبییره که إنشاء الله این بحث مان که مقدمه ی جامعه کبیره هست داریم مبانیش را می گوییم مبانیش که دستتان بیاید. خیلی چیزهای دیگر هم دستتان می آید خیلی چیزهایش را هم دیگر خیلی راحت می فهمید. آنجا سریع می رویم«مناحبکم فقد احب الله» یعنی چی؟ یعنی هر کی عاشق خداست خدارا می خواهد حتماً شما را هم می خواهد نمی تواند غیر ازاین باشد. یعنی تو نمی توانی خدا را بخواهی مظهرش را نخواهی. نمی توانی چون یک مظهر کامل دارد یک مثل اعلی دارد روی زمین و این همین هست. شما می گویی الان این گل قشنگ است دوست داشتنی هست. می گوییم آره برای چی؟ می گوییم آقا این زیباست، سبز است، لطیف است با دلم بازی می کند بوی خوبی دارد، خواص خوبی دارد، چقدر ولی محدود است این تو را به اوج نمی رساند اونی که برای همیشه و به بلندای ابدیت به جاودانگی همه کمالاتی را که تو دوست داری بهت می دهد کمال مطلق هست ، عشق به کمال مطلق و مظاهر اوست، الآن من این گل را بخوم ببرم خانه به خدانزدکیم می کند؟ بله چقدر به خدا نزدیکم می کند؟ به اندازه ای که آیه این آیه ی خداست، مظهر خداست ازخدا نشانه دارد. چی دارد از خدا؟ می گوییم آیا این از خدا زیبائی دارد، لطافت دارد، قدرت دارد، نشاط دارد. همین هایی که اسم هایی خداست، دیگه خدا یکی از اسم هایش شاد است. اصلاً خدا شادی ما داریم. این شاد می کند من را، انبساط درمن ایجاد می کند، ولی چقدر برای همیشه؟ اینقدر شادت می کند که دیگه هیچ غصه ای نتوانت له ات بکند؟ نه او تا ابد می تواند شادت بکند؟ نشاط بهت بدهد؟ نه این می تواند چند دقیقه به من این شادی را بده. لذا یک موقع من عصبانی می شوم اولین جنایتی که می کنم اینست که گل به این قشنگی را چی کار می کنم؟ یا پریوش می کنم بعضی ها می نشینند با چه قساوتی می کنند نمی دانم چه فلسفه ای دارد؟ می کنند فرض بفرمائید گل می برند سر قبر مرده، هیچ خاصیتی ندارد برای مرده، پول هزینه می کنند و اسراف زیاد یک گلی می خرند می آرند آنجا، بعد می نشینند همه اش راخراب می کنند فکرمی ننند یک هنری هست. چه کاری هست اصلاً سالم بگذار آنجا یک کسی شاید به خاطر اینکه ازاین لذت ببرد یا یک کسی بیاید بدزدتش یک ثوابی هم ببرد ازاین دزدیدن ببرد خانه شان لااقل جلوی چشمش باشد خب آنها به یک لذتی می رسند ثوابش هم به تو می رسد اما این چه کاری هست می آیم گل را پرپر کنم. یا اینکه نه من اگریک ذره مشکل پیدا بکنم این گلدان رابرداشتم با گلدان زدم توسینه ی دیوار، هم گلدان را شکستم هم گل را له می کنم. لذا این نتوانست آن چیزی که ازش می آید چون کم داشت من بی نهایت می خواستم این مظهر کوچکی هست. آیه است آیه ی خداست، مثل خداست. امّا آیه کوچک است آیه ی محدود است. اونی که من را آرام می کند مثل اعلی است. یعنی عالی ترین نمونه از هداست که من را آرام می کند ،شاد می کند، اشباع می کند و خوشبخت می کند. خب تو جامعه داریم چی؟ «من احبکم فقداحب الله» خیلی زیباست. هر کی شما را دوست دارد خدا را دوست داشته، یعنی چی؟ این یک مسئله جدید است می خواهیم مطرح بکنیم ولی راجعش فعلاً صحبت نمی کنیم. می گوید هر کس مظهر کمال مطلق و مثل اعلی را دوست داشته باشد در واقع خود خدا را دوست داشته «فقد احبّ الله» احبّ الله یعنی چی؟ یعنی مطلق را دوست داشته یعنی چی؟ یعنی این عشق وسیله ای هست که من به آن معشوق برسم و فقط یک عشق نامحدود و بزرگ می تواند من را به معشوق بزرگم برساند. عشق های کوچک ، ریز، له، عشق های غراضه به درد نخور محدود نمی تواند من را به کمال مطلق برساند. چون شما معشوقت هر چی باشد به اندازه خودش می تواند به شما قدرت بدهد. الان این گل هست. یک اتومبیل هست. یک جنس مخالف هست، یک مدرک تحصیلی هست، این قدر برد دارد الآن تو روان شناسی تو بحث ازدواج هست می گویند شما می خواهید ازدواج کنید چی طرف تو را می گیرد زیبایی هست، مدرک تحصیلی هست، موقعیت اجتماعیش هست، پول هست، چی طرف تورا گرفت؟ دختر و پسر هیچ روان شناسی بیشتر از پانزده ماه، عدد نداده، بالاتر ازپانزده ماه برسد به بیست ماه، برسد به دوسال به ندرت اتفاق می افتد که طرف مقابل یک چیزی مثل قیافه مثل هیکل مثل مدرک تحصیلی مثل خاندان مثل سواد، هر چیزی که برایت جذبیت دارد آن جذابیت اوج پانزده ماه استثنائاً یک موقع ممکن است به بیست ماه برسد. تمام آن جذابیت ها از بین می رود. خب حالا تو ماندی با کی؟ اگر غلط انتخاب کرده باشی و اگر این پیوند براساس یک من حقیقی براساس یک آرمان بالاتر صورت نگرفته باشد دیگه نمی توانی آن عشقی که امام صاد ق می فرماید روز افزون هست اتفاق بیفتد. نه توقف می کند. یک دورانی هست که تمام می شود. عکس این مسئله چه طور؟ «من احبکم فقد احبّ الله» کسی که شما را دوست دارد خدا را دوست دارد. عکس این هم درست است هر کس خدارادوست دارد شما را هم دوست دارد. هرکس واقعاً عاشق کمال مطلق هست عاشق شما هم می شود چرا؟ چون شما کامل ترین مظهر از خدا هستید. آقا مگر شما نمی گویی زیبایی مگر شما الان از این گل خوشت نمی آید چون زیباست خب آن مطلق است مطلق ظهوریست جلسه ی قبل گفتم نه مطلق ذاتی مطلق ظهوریست مگر نمی گوید علم مگر نمی گوید قدرت، مگر نمی گوید جامعیت، همه اش توی آن هست. هر چی بگوی آن هست. پس تو نمی توانی محدود را دوست داشته باشی. بدون مطلق اصلاً فرضش از نظر ریاضی و ازنظر عقلی محال است، من پول دوست دارم می گوید خب اگرپول دوست داری هزار تومان بهتر است یا پنج هزار تومان می گوید هزار تومان پس تو پول دوست نداری. اگرپول دوست داری پنج هزار تومانی بهتر از هزار تومان است ده هزار تومانی بهتر از پنج هزار تومان هست. یک میلیارد بهتر از صد میلیون توملن هست اگرپول دوست داری علم چی؟ بالاترش قدرت، زیبایی، آرامش، عشق، دلدادگی ،هر چی می خواهی مطلقش بهتر است. محدودش نه حالا دقت کنید ماها چقدر داریم وارونه زندگی می کنیم. ما به خدا می گوییم. «اشهدان لااله الا الله» خدایا من شهادت می دهم که هیچ معشوقی بهتر از تو ندارم. بعد به خدا می گوییم. خب خدایا این ذکرها که گفتیم یک دانه پایین به ما بده یک چیز پایینی به مابده. ما حرفش را می زنیم اما در عمل ،تو مسیر عشق به بی نهایت نیفتادیم این روایت را بخوانم ازنبی اکرم (صلی الله علیه و آله) «احبونی لحب الله» چقدرقشنگ است . دوستم داشته باشید اما چی به خاطر کی؟ لحب الله برای حب کمال مطلق. من را دوست داشته باشید.چون من مظهرش هستم ،من خلیفه اش هستم من مثل اعلی شم ،من عالی ترین نمونه از خدا در روی زمینم، در نظام خلقت هستم، خدا همه کمالاتش را غیر از یک کمالش را و آن الوهیت خودش هست همه را به من داده ،من مظهر او هستم، لذا یک کسی بگوید من پیغمبر را دوست ندارم یا کسای دیگر را بیشتر ازپیغمبر دوست دارم ولی عاشق خدا هستم «اشهدا ان لا اله الله» دروغ گفته دروغ داری می گه. یک کسی که رابطه ی قلبی با رسول الله ندارد رسول خدا عالی ترین محبوبش نیست و نمی تواند بگوید«لا حبیب إلا هو و اهله» این اصلا دروغ می گوید من خدا را دوست دارم. روایت بعدی را دقت کنید این روایت را برادران اهل سنت نقل کردند. خواهش می کنم خوب دقت کنید روایت فوق العاده مهم است این روایتی که خودبرادران اهل سنت نقل کردند. من هر چقدر عاشق الله و کمال مطلق باشم عاشق مظطهرش هستم. هی دارم تکرار می کنم تا این خوب باورمان بشود تو قلبمان. لذا اگر یک کسی واقعاً کمال مطلق را باور کرده باشد دقت کنید ایمان آورده باشد بهش باورش کرده باشد، امکان ندارد، امکان ندارد محال هست که پیامبر و اهل بیت را به عنوان محوبب اصلی خودش برای رسیدن به الله در نظر بگیرد. حالا ببین خود اهل سنت چی نقل کردند. خیلی حدیث قدرت دارد یک نمونه نزدیک به این چند وقت پیش برای تان خواندم.«لا یؤمن احدکم» اصلا ًشما ایمان نیاورید هیچ کدام ازشما ایمان نیاورده یعنی چی؟ توسوره عصر ملاک انسانیت را چی داشتیم بعد ازاینکه کمالات جمادی، نباتی ،حیوانی را گفتیم ملاک انسانیت چی شد؟ ایمان دیگه. «والعصر،إن الإنسان لفی خسر» همه ی انسانهای دارند خسارت می دهند مگرمؤمن مؤمن کی هست دقت کنید«لایؤمن احدکم حتی اکون احبّ الیه من نفسه» هیچ کدام ازشماها ایمان نیاورید مگراینکه من برای او عزیزتر ازخودش باشم. آقا می شود آدم خودش را فدای رسول خدا کند. می شود به پیغمبر بگویی فدات شوم، بمیرم برایت ،عزیزم، جانم همه چیزم فدای تو، اگر نگوید احمق هست چرا؟ چون تو کی را می خواهی فدای کی بکنی وقتی می گویی فدات شوم، بمیرم برایت تو می خواهی دست از یک خود محدود برداری و به خود چی برسی. متعالی و برتر خوت برسی به حقیقت بالاتر خودت برسی اگر نخوهی رشد بکنی خب حماقت هست دیگه یک کسی بخواهد درجا بزند بگوید من نمی خواهم رشد کنم. خب این درواقع دارد برخلاف فطرت خودش عمل می کند. پس دقت کنید کاملاً عشق عقلانی است یک کسی می گوید عقل و عشق باهم سازگاری ندارد. این نه عقل را شناخته و نه عاشق رابزرگترین پشت بان عشق فداشدن جهاد، دلدادگی شهادت عقل است هیچ چیز به اندازه ی عقل ازعشق پشت بانی نمی کند. اصلاً اگر عقل نباشد شما معشوقت را نمی توانی پیدابکنی. عقل است که به انسان شناسایی معشوق را قدرت می دهد. عقل است که کمک می کند که تو معشوق اصلی را ازمعشوقهای قلابی بشناسی به نورعقل انسان این کار را می کند. خیلی مهم است این پیامبر خدا که در درون همه ماست عقل رسول الله هست این هم مثل رسول بیرونی آمده که به ما بگوید الله معشوق اصلی شماست «لاإله إلا الله» عقل کارش این است. لذا یک کسی نگوید این که معقول نیست که من فدای رسول خدابشوم. پس عقل توعقل نیست. این توهم توست. لذا توی جهاد آنهای که عاشقند، توی شهادت عاقلها برد می کنند این که می گویند آقا آنها عاشق بودند، شماها عاقلید نه اینها هم عاقل نیستند اینها هوس بازند، بزرگترین عقلا عاشق هابودیند. چون فهمیدیند غیراز خدا نمی ارزد بهش دل بدهند. غیر از پیامبر نمی ارزد بهش تکیه کنی تو عشق و اعتماد بکنی بهش. هر کس به غیر از پیامبر تو عشق اعتماد کرده به غیر از رسول خدا و اهل بینش اعتماد کرده یقیناً تحقیر شده و له شده باخته من وقتی می خواهم تومیدان مین بدوم وقتی می خواهم خودم را بیندازم تو میدان مین، عاقلانه ترین کار است. چی را از دست می دهم و به چی می رسم. آنجا که می ترسم آنجا که تزلزل پیدا می کنم. آنجایی هست که خودم را گم کردم یک خود دیگر آمده برام خیلی عزیز است آن خود. یا خود علمی هست یا خود طببیعی هست حیوانی هست یا خود جمادی هست می ترسم آی تیر می خورم آی بدنم الان این جوری می شود آی اسیر می شوم. آی زن و بچه ام را از دست می دهم، همان بدبختی هایی که افراد ی را از امام حسین و از پیغمبر و از امیرالمؤمنین ازشهادت در راه خدا جدا کرد و به تعبیر قرآن فاسق شدند. اما وقتی که بخواهم بیفتم تو میدان مین حواسم هست که من چی را می خواهم بدهم چی را می خواهم بگیرم. من محدود را می دهم تو آغوش کی می افتم، می افتم تو آغوش بی نهایت «الشهید ینظر بوجه الله إلی وجه الله »«الشهید ینظر إلی وجه الله» وهمه ی بدبختی های من همین ترس است که من اگر الان نماز بخوانم اگر الان روزه بگیرم محدود می شوم دیگر نمی توانم بخورم.ببین این جوری می شود دیگه. اگر را بخواهم رعایت بکنم محدود می شوم بابا توطبیعتت محدود می شود توحجاب را نگه دار فطرت کاملاً باز می شود آزاد می شود. ولی توچون خودت را نمی شناسی بدن می دانی می گویی من اگر حجاب داشته باشم محدود می شوم من اگر مشروب نخورم محدود می شوم. دین دست و پای من رابسته دین من را محدوود می کند. نه دین من را محدود نمی کند. این منی را که از تو محدود می کند من موقت توست و من محدود توست که محدود شدنی هست من نازل توست. دین با محدود کردن هوس ها، خواسته ها قدرت من نازل آن من اصلی را شکوفا می کند. آن حقیقت من را قدرت می دهد من را به خواسته های اصلی وجاودانم می رساند. چون دهان سستی، دهاتی باز شد. تاخورنده ی لقمه های راز شد. روزه بگیر برای اینکه وقتی روزه می گیری خیالت راحت هست ده، دوازده ساعت کاری با این بدن نمی توانی داشته باشی. ولش بکن حالا که این الاغت را بستی پا شو بیا پیش خودم بیا تو آغوش خود من. می شود مهمانی خدا کی را دعوت می کند خدا به مهمانی الاغمان را که دعوت نمی کند. بدنمان را که دعوت نمی کند. کی را دعوت کرده من را دعوت کرده می گوید توبیا تو تو کی هست؟ من کی هستم؟ می گوید با تو که از جنس خودم هستی بیا. با تویی که ازنور محمد خلقت کردم بیا تو.«لا یؤمن احدکم حتی اکون احبّ الیه مننفسه و اهلی احب الیه من اهله» این را اهل سنت دارند می گویند. اهل من پیغمبر می گوید ازاهل خودش محبوبتر باشند «و عترتی احبّ الیه من عترته» عترت من از عترت خودش محبوبتر باشد و الا دین ندارد این دیگه. توروال بی نهایت شدن این قرار ندارد. این اصلاً نمی رسد به هیبتش که به اندازه ی همه آسمان و زمین هست. نمی تواند به آنجا برسد. چون کوچک دارد زندگی می کند و خودش را محدود کرده. چی از دنیا می خواهی؟ ازآسمان چی می خوهی؟ ازخدا چی می خواهی؟ از زندگی چی می خواهی ازحیات چه توقعی داری؟ همان قدر قیمت داری. اگر معشوقهایت محبوبهایت کوچولویند تو هم کوچولویی و اگر معشوقت بی نهایت هست تو هم بزرگی و بی نهایتی. بنابراین اهل بیت مقصد و مقصود جان همه ی انسانها هستند. هیچ انسانی نیست پیامبر واهل بیت را بشناسد عاشقش نشود. هیچ انسانی نیست امکان ندارد یک کسی بشناسد اینها را و الگویی دیگری انتخاب بکند برای زندگی. امکان ندارد یکی مادرمان فاطمه ی زهرا بشناسید با آن درجه انسانیتش فاطمه زهرایی که امام حسن عسگری می فرماید: ما حجت خدا بر مردم هستیم. یعنی مردم با عشق به ما و نگاه به ما و تبعیت از ما به الله می رسند اما«نحن حجة الله إلی الناس» ما حجت خدا بر مردم هستیم. امام حجت خدا بر ما فاطمه ی زهراست. لذا امام زمان می گوید من الگویم فاطمه زهراست. اخ آخ قربان آن دلی بروم که عاشق فاطمه زهراست. این خیلی هوسش بزرگ است. یک کسی بفهمد مادر من این ادر اصلی من است. چون مادر بدنی مان که مهم نیست کی باشد. بالاخره یک کسی تو طبیعت ما را به دنیا آورده. این که مهم نیست. اما یک کسی بفهمد مادرش فاطمه زهراست یک مادر این جوری من دارم. این مادرم هست این اصل من هست این ریشه ی من است.خیلی دل است خیلی دل است اگر یک کسی این جوری باشد. یک کسی بگوید من شکارم فاطمه زهراست. اصلاً من به کمتر از فاطمه زهرا من می میرم بدون فاطمه زهرا من بدون فاطمه زهرا اصلاً خوشبخت نمی شوم. اصلا بدون اینکه به مادرم برسم به اصل خودم برسم بدبخت می شوم. لذا خیال پردازی عاشقانه با فاطمه زهرا با مادرمان دلدادگی در دل شعر گفتن ترانه خواندن برایش خیال پردازی های زیبا کار یک دل بزرگ است خیلی بزرگ باید باشد یک کسی اصلا از صبح پا می شود همین جوری نبضش بزند صدای قلبش بگوید یا فاطمه یا زهرا قیمت هر دلی هم به محبوبش هست. خوب دقت کنید دارم چی می گویم بین با حضرت زهرا چه طوری هست رابطه ات ببین با امام حسین چه طوری هستی. ببین با پیغمبر چه طوری هستی. قیمتت دستت می آید. ببین با وجود داشتن اینها دنبال کی هستی و دنبال چی می گرید خودت را بهتر می شناسی. خب بس است دیگر روی این یک مقدار فکر کنید مقدار زیادی فکر بکنید فرصت زیادی که در تعطیلات دارید راجع دلتان خواسته هایتان هوس هایتان برنامه ریزی ها زندگی تان وقت گذاری هایتان آدم هایی که دوستشان داید. نوع مطالعاتی که دوست دارید دیدنی هایتان شنیدنی هایتان فکر بکنید ببینید اصلا دلتان کجا می رود بیشتر چی می خواهد خیلی بداست که بعدا ما بفهمیم یک آدمی به بزرگی فاطمه زهرا ناموس خدا عصمت الله اینقدر راحت در اختیار ما بوده تو خانه مان تو قلبمان اصلا نزدیکتر از هر کس دیگری تو ذاتمان گذاشته است خدا فاطمه زهرا را بعدا می رسیم «أنفسکم فی النفوس» اصلا توخودم گذاشته تو جان من گذاشته این را که من اصلا برای عشق بازی به فاطمه زهرا بیشتر از مراجع به دلم اصلا نیازی ندارم جای دیگری بروم. خدا چی کار کرده با ما. کجا آمده گذاشته فاطمه زهرا را امام حسین را کجا گذاشته که دیگه در نرود از دستمان هیچ وقت فراق نیفتد بین تو و انها فاصله نیفتد چی کار کرده خدا. همه معشوقها آدم را رها می کند و می روند. یک زمانی قیچی می خورد تمام می شود می رود جز اونی که تو ذات توست تو دل توست باهاش یکی شدی و باهاش اتحاد برقرار کردی. بعدا من می فهم که این خانم فاطمه زهرا چقدر ساده ما زا کنار این بانو رد شدیم خیلی ساده رد شدیم ازکنارش من چقدر بی خیال بودم. چقدر من بد دل بودم. بی دل بودم چقدر چقدر بی سلیقه بودم من چقدر کج سلیقه بودم. چقدر اسیر کمالات محدود به درد نخور پایین بودم یک همچین کسی را من داشتم یک مقدار این چند روز فکر بکنیم که ما با این خانم بزرگوار توچه حجمی از ارتباط هستیم. وقتی می گوییم خانم بزرگوار بدنش هست خانم بزرگوار دیگه چون حضرت فاطمه نور خداست ولی مادر توست مادر حقیقی توست از مادر زمینیت خیلی مادرتر است بی نهایت مادرتر است. او بیشتر از مادر زمینی ات در تو سهم دارد. چون حقیقیت جاودانه تو از اوست. من با این مادرم الان رابطه ام چه طوری هست. ما آق والدین داریم آق حضرت زهرا هم داریم. آق پدر مادر زمینی داریم آق پدر مادر آسمانی هم داریم. بله حدیثش هم خواندیم از امام مجتبی (علیه السلام)بدتر از آق پدرمادر زمینی آق پدر مادر آسمانی هست که آدم بی خود جوانیش راتمام بکند عمرش را تمام بکند و هیچ ارتباطی با این پد رمادر با اینخانواده آسمانی نداشته باشد و تو قهر باشد مگر مثل این جوانهایی که آدم متنفر می شود ازش یعنی آدم های بی دین هم از این آدم متنفرندکه فقط زمانی که پول می خواهد برود درخانه پدر مادرش که پول به من بدهید بعد بگذارد برود دنبال کارش هر وقت کارش گیر می کند یک سری به پدر مادرش بزند. ببینیم ما با این پدر مادر آسمانیمان رابطه مان چه طوری هست اصلا. با خانواده آسمانیمان در چه وضعیتی هستیم این مدت باید یک مقدار فکر کنیم. خب یک جلسه دیگرهم إنشاءالله درخدمتتان هستیم تاپایان سال

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطاهرینش

استاد محمد شجاعی