جلسه 020 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
20
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
12
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 020 - خانواده آسمانی

از خودش را به عنوان نمونه ی کامل انسانیت مظهر کامل خدا روی زمین داشته اینکه در روایت تأکید زیاد شده که هیچ وقت زمین ازحجت خدا و خلیفه خدا خالی نیست «لو للحجة لساحته الأرض علی اهلها یا اهلها» اگر حجت خدا، انسان کامل، انسان نمونه ،خلیفة الله روی زمین نباشد زمین اهل خودش را فرو می برد. یعنی فایده ای ندارد بارها عرض کردیم مثل ساختن یک بیمارستان هست بدون پزشک ساختن یک دانشگاه هست بدون استاد، فایده ای ندارد اگر دانشگاه استاد نداشته باشد بیمارستان پزشک نداشته باشد همه ی هزینه ها هدر رفته است. نظام خلقت عبس است مگر اینکه اول چی داشته باشد؟ انسان کامل، خلیفة الله باشد تا اگر انسانهای دیگر قرار است بیایند روی زمین بلا تکلیف نبلاشد سردرگم نباشند درمورد بحث هدایت این مسئله صحیح هست کاملاً در عشق دلدادگی هم این مسئله کاملاً صحیح هست اگر خدا به همه انسانها یک دل بی نهایت طلب داده یک عشق جاودان داده که در همه هست پس باید یک معشوق یک الگو یک نمونه ازمعشوق را روی زمین بگذارد برای ما تا ما بدانیم قرار است مثل کی باشیم. اینکه پیامبر می فرماید:« تخلقوا با خلاق الله» متخلق به اخلاق خداوند بشوید ما باید بدانیم یک نفری که متخلق به اخلاق خداست چه شکلی هست چه جوری آدمی هست در کارهای اجتماعی در کارهای سیاسی در کارهای خانوادگی درکارهای فرهنگی در نبرد در مسائل دیگر این چه آدمی هست درخوردن،درخوابیدن، در لباس پوشیدن یعنی چی وقتی می گوییم تخلق به اخلاق الاهی پیدا بکنیم ما که دسترسی به خدا نداریم که بگوییم تخلق به اخلاق الاهی خدا چه شکلی است. برای همین هم در اسماءالله توضیح دادیم خداوند تبارک و تعالی از غیب به شهود می آید. یعنی از آن مقام غیب الغیوبی تجلی می کند. در سوره توحید این را به ما یاد می دهد. همین بحثی که الان من تو همین چند دقیقه کردم ببینید در سوره توحید چقدر زیبا به ما یاد می دهد. «بسم الله الرحمن الرحیم قل هو» هو یعنی کی؟ یعنی اونی که تو عاشقش هو الان برای ما شناخته شده نیست. همه ی انسانها یک هو دارند. یعنی همه ی انسانها عاشق یک هو هستند. یعنیاو یک اویی که ما همه مان فهمه ی انسانها بدون استثناء عاشق یک کمال مطلق، زبیائی مطلق، حیات مطلق، علم مطلق، قدرت مطلق هستند و جز با رسیدن به او آرامش پیدا نمی کنند. این عبارت است از هو یعنی اویی که ما عاشق شدیم. اویی که ما دوستش داریم. قرآن می گوید هو یعنی معشوق انسانی ولی غیب است. اگر می خواهید بدانید هو کی هست. هو الله هست. «قل هو الله» بگو به همه که اویی که شما همه سرگشته او هستید شیدای او هستید او الله هست الله یعنی چی؟ یعنی کمال مطلق، معنا کردیم این را خب حالا کمال مطلق چطوریه؟ مطلق هست دیگه. ما که احاط به مطلق نداریم که لذا باید تجلی بکند. باید به صفت به اسم بیفتد تا ما بفهمیم یعنی چی؟ «قل هو اللهم این «الله الصمد، لم یلد ولم یولد ، ولم یکن له کفوا احد» سمیع، بصیر ،علیم ،قدریر، غفار، رحمن ،رحیم، تا جلوه نکند ما نمی توانیم بفهمیم یعنی چی؟ حالا می گوید الله این صفات رادارد. ما می گوییم خدایا اینی که می گویی مثلاً این جوری هست ما قرار هست به او شبیه بشویم متخلق به تو بشویم یکی را بگذار روی زمین تا ما بدانیم بالآخره یعنی چی؟ لذا خداوند تبارک و تعالی اصلاً یک لحظه از زمان خلقت آدم تاقیامت این اصل را کنار نمی گذارد این سنت راکنار نمی گذارد همیشه یک نفر را به عنوان مظهر خلیفه دارد که مردم بدانند تکلیف شان مشخص باشد که قرار است مثل کی باشند. کدام مسیر را طی کنند. خب این را توضیح دادیم. برای همین هم شما اگر دقت کرده ابشید درفرمایش نبی اکرم (صلی الله علیه و اله) هست فرمود: «سمعت الله جل جلاله یقول» من از خدای جل جلاله شنیدم یقول یعنی می گوید یعنی این گفتن همیشه هست. همیشگی هست می گوید «علی بن ابی طالب حجتی علی خلقی و نوری فی بلدی» علی بن ابی طالب حجة من بر خلق من هست. حجت، خلیفه ونور من در شهرهای من است. ببینید تا نور خدا ،چون الله نور السموات و الأرض شما اولین سوالی که پیش می آید برایتان وقتی می گوید الله نور الشموات و الأرض اینست که این نور کو؟ کجاست من باید این نور راببینم. باید بااین نور ارتباط داشته باشم چون خودم هم طالب این نور هستم ،عاشق این نور هستم، چون خود من آفریده شدم تا به نور مطلق برسم.« الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات إلی النور» پس مسیر من به نور است. از آن ور می گوید من نور آسمان و زمین هستم. خب من الآن قرار است چطوری بشوم؟ شبیه کی بشوم می گوید علی بن ابی طالب نوری فی بلادی. نور من در شهرهای من است. پس ما می فهمیم که باید شبیه کی بشویم؟ علی بن ابی طالب بشوم. برای تخلق به اخلاق الاهی باید نگاه به امیرالمؤمنین کنیم. باید به حسنین بکنیم باید به فاطمه زهرا نگاه بکنیم. احمد بن حنبل ازعلماء از ائمه ی چهارگانه اهل سنت می گوید وقتی که آیه مودت نازل شد ازپیامبر سؤال کردند که اینهایی که مودتشان واجب است برما کیا هستند؟ این تو منابع اهل سنت همه هست. «قال هم علی و فاطمه و ولدهما»علی و فاطمه و پسرهایش اینها هستند آنهایی که مودتشان واجب است بر شما اینها هستند. باید به اینها نگاه بکنیم اینها حجت خدا بر شما هستند و واجب است مودتاشن مودت هم گفتیم یعنی محبت صرف نیست محبتی است که همراه طاعت است الگو هستند اینها برا یمان. پس ما بدون اینکه معشوق مان جلویمان نباشد معشوقمان صورت برای ما نبندند و معشوق ما تجلی نکند خلیفه ای ازخودش نگذارد یعنی حق تعالی نمی توانیم باهاش یک ارتباط دلی کامل و سازنده برقرار بکنیم. لذا آنها را اولاً معصوم قرار داد که جلوه ی پاکی باشند هیچ عیب و نقصی نداشته باشنداصلاً بعد تمام علوم خودش را کمالات خودش را در آنها جلی داد چون آنها صادر نخستین هستند پیامبر صادر نخستین است «اول ما خلق الله نوری» اول چیزی که خلق شد نور پیامبر است یعنی نور خلیفه الله نور انسان کامل، همه موجودات ازآن نور خلق شدند. اینها را که در درس های اولیه خانواده آسمانی توضیح ددیم. خب آن نوری که اول خلق شده حالا باید چی کارکند بذاری ما صورت انسانی جلوه ی انسانی داشته باشد تا ما بدانیم آن حقیقت ما که اول خلق شده اصل ما ریشه ی ما و آن مثل اعلای ازخدا نمونه عالی ازخدا واعلا آن یعنی چی؟ من قرار است چی بشوم؟ بدون او بدون وجود یک همچین الگویی خلقت عبس است چون انسان دچار سردرگمی درراه و سر درگمی در دلدادگی و عشق می شود. بنابراین قرار دادن معصومین در برابر انسان پاسخی است که خدا به عشق ما می دهد. مناسب ترین و کامل ترین پاسخی است که خدا به عشق ما می دهد می گوید شما می خواهید دلدادگی داشته باشید می خواهید مهرورزی بکنید می خواهید عاشقی بکنید. عاشقی اگر می خواهید بکنید اینها سعدی (رحمة الله علیه) چقدر زیبا فرمود: سعدیا اگر جوانی کنی و عاشقی/ عشق محمد بس است آل محمد. مهم اینست که ما این را بفهمیم که غیر از این انوار طیبه کسی به معنای حقیقی لایق عاشقی نیست. چون غیر از اینهاکسی کامل نیست. آن کمال مطلوب ما را ندارد این دل بی نهایت به هر کس تعلق بگیرد دچار سرخوردگی و پشیمانی می شود بعد ا زیک مئت لذا اگ ریک کسی فکر کرد معشوق اصلی اش یک جنس مخالف است. یک مقام است یک شهرت است یک رتبه هست. این یقیناً تو دنیا سرخورده می شود تو آخرت هم دست خالی وارد می شود. هیچ چیز ندارد دیگه. بنابراین امام زمان (علیه السلام) در مورد آنها فرمود:« لا حبیب إلا هو و اهله» هیچ محبوبی جز پیامبر و اهلش نیستند. یعنی چی محبوبی نیستند بهما این همه محبوبهای عقلی داریم. محبوبهای وهمی داریم محبوبهای خیالی داریم. محبوبهای حسی داریم این همه اناسن عاشق پول، مقام، خانه ،قیافه، لباس، عاشق جنس مخالف ،عاشق شهرت، عاشق ریاست پس اینها برای چیه؟ چرا حضرت می فرماید:«لا حبیب إلا هو و اهله » این از قیبل«لا إله إلا الله» هست که چه؟ وقتی که می گوید:« لا إله إلا الله» نه اینکه اله های دیگری نیست یعنی هیچ الاهی برای تو مناسب و لایق تو نیست جز الله. و الا افرادی هستند که هوای نفس شان اله هایشان هست. «أفرأیت من اتخذ إلهه هوی» آیا ندیدی کسی که هوای نفس خودش را اله خودش قرار داد. معشوق و معبود خودش قرا رداد؟ هست اما وقتی م یگوید«لا حبیب الا هو و اهله» یعنی غیر ازاین نمی ارزد تو عاشقی کنی. تو دلدادگی کنی. اینکه به انها احترام بگذاری دوستشان داشته ابشی برایشان مقدس باشد یک مسئله است اینکه معشوقت باشند و معشوق نهایت باشند مقصد زندگیت باشند هدف زندگی ات باشند هدف برنامه ریزیهای زندگیت انتخابهایت برای رسیدن به آنها محشور شدن با آنها در درجه ی انها ارتباطات رفتارهایت برای اینکه به آنها برسی و در درجه ی آنها محشور بشوی آن یک بحث دیگر است. خیلی فرق دارد این دوتا زندگی با همدیگر یک کسی می گوید نه من عاشق مقامم، عاشق ریاستم، عاشق شهرتم، عشاق فلان کس هستم عاشق پول هستم، عاشق لباسم، عشقم همین چیزهاست تو زندگی خودم را عمرم را پای این چیزها می گذارم. اما بله اهل بیت را هم دوست دارم آنها آدم های مقدسی بودند. آدم های خوبی بودند نه! این را بهش می گویند چی؟ قرآن می گوید فسق در عشق فسق در دلدادگی انحراف در عشق عشق به معنای حقیقی مصداق دارد و فقط کسانی می ارزد که ما عاشقشان باشیم و هدف ما باشند در زندگی هدف ما باشند هدف باز دقت کنید هدف ما باشند در زندگی که جلوه ی کامل خداوند تبارک و تعالی باشند. یعنی ارتباطات، انتخابها، رفتار و افکار را برای اینکه به اینها من نزدیک بشوم شبیه اینها بشوم تنظیم می کنم والا اینکه همین جوری دوست شان داشته باشم. بله آدم های مقدسی بودند، قرباشنان بروم بچه های پیغمبر بودند. چنین بودند چنان بودند امام بودند ولی نه من معشوقم نیستند. دلدادیشان بی قراریشان نیستم. این را بهش می گویند یک آدم فاسق آدمی که فسق پیدا کرده یعنی درنظام عشقی دچار انحراف شده در نظام دلی در نظام زندگیش دچار انحراف شده. این فکر کرده باید عاشق یک جنس مخالف بشود به عنوان یک معشوق و همیشه تاهل بیت هم احترام بگذارد اهل بیت هم یک وسیله ای هستند برای اینکه من را به آن معشوق قلابی برسانند. لذا می روم آنجا خودم را می بندم به ضریح گریه می کنم التماس می کنم از شان چیزی را می خواهم ازشان غیر از خودشان را می خواهم. این فسق است این انحراف است، این از دسدت دادن باطن انسانی است. از آن بدتر زمانی هست که من می روم از آنها غیر خودشان را می خواهم و آنها این دعا را اجابت نمی کنند. یا به من می گویند مصلحت تفریست و حتی خود خدا وقتی ازخدا غیر خدا می خواهم و خدا به من می گوید نه ازهمه بدتر زمانی هست که ما با خدا درگیر می شویم. با هل بیت درگیر بشویم که پس من دیگه شما را نمی خواهم. دیدید چندوقت بیش یک آقایی آمده پیش من گفت من عاشق یک دختر هستم. خیلی ادعا می کرد که نمی دانمم من آدم باتقوایی هستم من آدم مقدسی هسستم من نمی دانم ارتباط دارم خیلی ادعا می کرد. گفت آره من عاشق یک دختر ی هستم مادرم نمی گذارد. گفتم خب حالا چی شد. گفت ازهمه چیز دیگه بدم آمده من را از همه چیز انداختند از دین و دنیا انداختند. گفتم دینی که به یک جنس مخالف بند است همان بهتر که برود. مادرت نگذاشته به یک کمال حیوانی برسی به یک عاشق زمینی برسی تو دست از عشق آسمانیت برداشتی تو اصلاً فعالیت انسانی نداشتن آن موقع که فکر می کردی. اصلاً رشد انسانی نداشتی یعنی چی؟ یعنی من آسمان و عشق جاودانه خودم را حقیقتی را که دلم بی نهایت دوستش دارد را رها بکنم. اله اصلیم را و واسطه های زمین نرسیم بگویم من دیگر دست ازدین برداشتم دست از خدا برداشتم. پس تو از اول هم اینها معشوقت نبودند. دوست شان داشتی معشوقت نبودند. محبوب اصلیت نبودند وسیله ای بودند برای اینکه روزیت را بدهند. حاجتهایت را برآورده کنند. تخلیه ی ذهنی بشوی یک مدت. بروی بهشان بگویی پول می خواهم.شوهر می خواهم چک برگشتی دارم مریض دارم. و الا آنها معشوق تو نبودند. زمانی الله إله انسانست و یک انسان با صدق با حقیقت وجودش می تواند بگوید «لا اله الا الله» و یک بار می تواند بگوید«أشهد» اشهد خیلی سنگین است یعنی خدایا نه اینکه می دانم می بینیم می دانم نیست. اعلم نیست اشهدست می بینیم که جز تو معشوقی ندارم جز تو دلبری ندارم ومظهر این دلدادگی هم معصومین (علیهم السلام) هستند یعنی من می خواهم ازطریق اینها به تو برسم. «لا حبیب إلا هو و اهله» یکی کسی وقتی می تواند بگوید که هیچ عاملی هیچ شکستی هیچ تلخیی هیچ فقدانی هیچ مصیبتی نتواند آنها را ازعشق جدا کند و از معشوق جدا کند. اما اگر باباش مرد اول وقت نمازش خراب شد. زنش مرد اول توی دینش تأثیر گذاشت. بچه اش مرد اول رابطه اش با خدا خراب شد. وضع مالیش خراب شد. اول دین و همه چیز را گذاشت کنار، یک نفر در حقش ظلم کرد اول رابطه اش با معشوقش خراب شد این اصلاً ازاولش هم دلدادگی انسانی نداشته این بچه بوده بالغ نشده بلوغ حیوانی داشته بلوغ جسمانی و بدنی یا بلوغ گیاهی داشته اما اصلاً بلوغ انسانی پیدانکرده بود. این اصلاً خوراک نخوره بود. این بچه بود. من هی تکرار می کنم هی تأکید می کنم تاا ین خوب جا بیفتد برای ما. که حضرت فرمود درس یکبار تکراراش هزار بار این خوب تکرار شود برای ما که بدانیم که مسیر دوست داشتن اهل بیت یک مسئله هست ومسیر اینکه آنها «لا حیبی الا هو و اهله» یک مسئله دیگر است اینکه من برای چی زنده ام برای چی نفس می کشم. ارتباطاتم، انتخابهایم، افعال و رفتارم، افکار و خیالاتم برنامه ریزی هایم برای چیه این کاملاً نشان می دهد که حقیقت انسانی و باطن انسانی دارم اصلاً یا ندارم. اگر ازت سؤال کردند برای چی زنده ای. برای چی نفس میکشی بگویی من برای این نفس می کشم که یک روزی تو آغوش خدا باشم. برای این دارم زندگی می کنم که یک زمانی به مقام اهل بیت برسم. توزیارت عاشورا داریم دیگه:« ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله » من می خواهم به آن مقامی که شما پیش خدا دارید برسم. اگر قرا ربود که ما نرسیم که تو دهان ما نمی گذاشتند این حرفها را که به ما نمی گفتند که این دعاها را بکنید. یعنی من آن جایگاه حقم هست. چون یک روزی اون جایگاه را داشتم اصلاً قبل ا زاینکه بیایم زمین بدن بگیرم قبل ازاینکه بیایم زمین به یک بدن زنانه یا به یک بدن مردانه تعلق بگیرم من آنجا بودم قبلاً. من آن مقام را داشتم به کمتراز آنی که داشتم نمی توانم قناعت کنم. من باید بگردم به جایگاه اصلی خودم. به قبل از اینکه چه طوری بودم. من باید بگردم جای اولم من باید بگردم به وطنم من تا برنگردم وطنم اصلم ریشه ام ومعشوقم و محبوبم را درعاشق نکشم آرام نمی شوم. غیر از آن من اصلاً نیستم. من اصلاً نیامد به دنیا که ضعیف ناقص محتاج بدبخت این جوری زندگی کنم. اصلاً خدا من را این جوری نیافریده. ذات من این جوری نیست. من اصلاً نمی توانم به کمتر از معصوم اکتفا بکنم. من اصلاً لیاقتم کمتر از معصوم نیست. مگر من همانی نیستم که وقتی حقیقتم جلوه کرد در آدم خدا به همه فرشته ها گفت سجده کنید بهش. مگر فرشته ها به بابای من سجده نکردند. من هم بچه همان بابا هستم. من که نیامدم اینجا روی زمین که درگیر عشق جمادی یا عشق نباتی یا عشق حیوانی بشوم. پس تأکید را دقت کنید چرا خداوند اصرار دارد که ما به یک انسان عشق بورزیم یا به انسانهای خاصی عشق بورزیم و دلدادگی مان و مودت ما به آنها فقط باشد. چون تو باید بتوانی لمسش بکنی بتوانی باهاش عاشقی بکنی بتوانی خیال پردازی باهاش بکنی بتوانی دلهایتان به هم وصل بشود. اگر انسان یک معشوق این چنین نداشته باشد توی دنیا بدبخت می شود پوچ می شود ناامید می شود. سرگردان است غصه تمام وجودش را می گیرد. تا حال شما یک نفر را سراغ دارید که به یک جنس مخالف برسد بگوید من وقتی رسیدم به این جنس مخالف دلم دیگه آرام شد و دیگه هیچ معشوق دیگری نداشتم نه برسد به مقام و چیز دیگری نخواهد برسد به پول و دیگه چیزی نخواهد و بگوید من دیگه هیچ اضافه این می خواهم رسیدم به پول نه تو یک عشق جاودانه دری و عاشق این عشق هستی مصداق می خواهد. خدا برای ما باید مصداق بگذارد و خودش هم گذاشته و گرنه من چطوری می توانم راه را پیدا کنم؟ چطوری می توانم مسیر را طی بکنم تا کمال مطلق. پس بدون این عشق با انوار طیبه ما اساساً حرکت انسانی نداریم. ببینید پیغمبر چی می گوید از آن ور خدا واجب می کند مودت را در چندین آیه و از آن طرف هم تأکید می کند اینهایی که من مودت را واجب کردم بهشان. معصوم هستند و از آن طرف هم می فرماید باطن قرآنی که شما را راهنماست قرآنی که من فرستادم که مظهر نور است فقط آنهایی که پاکشان کردم معصومشان کردم به باطن این قرآن راه دارند«لایمسّه إلا المطهرون» و مطهرون کیا هستند؟ «إنما یریدون الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً» این طرف را داشته باشیم ببینیم پیامبر چه می فرماید«لایؤمن عبد حتی اکون احبّ إلیه من نفیه» هیچ کس ایمان نیاورده تا اینکه من محبوبترم از خودش نزد خودش باشم یعنی من را بیشتر از خودش دوست داشته باشد. چون پیامبر یعنی چی؟ پیامبر یعنی کامل شده من اصل من ریشه ی من هدف من و کامل شده ی من یعنی درست آن کمالی که من عاشقش هستم اون هست. لذا من نمی توانم وجود محدود خودم را ترجیح بدم به یک وجود چی وجود کامل اسم این کار رامی گویند فسق احمقی مثلاً بگوید من یک میلیارد تومان خرج می کنم که به یک صد تومان پول برسم. نمی شود شما مطلق را فدای محدود بکنی. لذا پیامبر می فرماید علمت این که یک نفر عقلش سالم هست شعور دارد انسان است. ایمان دارد این واژه ها قبلاً همه را معنا کردیم علامت یک عبد مؤمن یعنی یک انسان حقیقی اینست که حتماً من برایش عزیزتر ازخودش هستم اگر غیر از این باشد انحراف پیدا کرده «و تکون عترتی إلیه عز من عترته» عترت من درنزد او از عترت خودش عزیزتر باشد. «و تکون اهلی احبّ إلیه من اهله» اهل من آل من را از اهل خودش برایش عزیزتر باشد.«و تکون ذاتی احبّ إلیه من ذاته» ذات من را ازذات خودش بیشتر دوست داشته باشد. چون اصل است ریشه هست. شما همین رابطه را در اصل حیوانیتان و بدن و طبیعتی تان دارید. پدر مادر طبیعی ما کیاه هساتند؟ همان هایی که با ازدواجشان اشتراک اسپرم و تخمک بدن ما را به وجود آوردند عزیزتر از خود ما هستند باید پدر مادر عزیزتر از خود ما باشند. آن وقت آن پدر مادرحقیقی خانواده آسمانی ما چطور نباید عزیزتر باشند ازخودمان باید خانواده آسمانی من مادر آسمانیم پدر آسمانیم پدر جاودانه ام عزیز باشند احادیثش رااز قول امام حسن مجتبی خدمتان عرض کردم. لذا بدون آنکه شما با مصداق روبه رو بشوی. عاشقش بشوی دلدادگی داشته باشی باهاش حرف بزنی قربان صدقه اش بروی اصلاً نمی توانی رشد بکنی رشد یک خیال است یک توهم هست. انسان بدون مصداق انسانی عشق متعالی نمی تواند رشد بکند. خب حالا ازاینجا به بعد می خواهم یک مقدار بحث را برویم با هم إنشاءالله توی عمق بیشتری احتیاج به تمرکز بیشتر دارد که إنشاءالله من جلسه بعدی هم که همین موضوع هست توهمان عمق می خواهیم بیشتر برویم و یک مقدار هم تمرین داریم که باید تمرین ها را همه انجام بدهند. همه کسایی که اینجا هستند این چند صد نفری که الآن اینجاهستند و هزاران و میلیونها نفری که بحث ها گوش می کنند بعداً اینها باید این تمرین ها را انجام بدهند اگر می خواهند واقعاً یک اتفاقی تو وجود خودمان بیفتد تمرین ها را حالا خدمتتان ساعت بعد می گویم. چرا خدا معصوم را سر راه من قرار داد گفت عاشق اوباش برای اینکه من یک معشوق حقیقی یک مصداق حقیقی از اصل خودم و ریشه ی خودم داشته باشم. من عاشق الله هستم باید مصداق حقیقی داشته باشم. مصداق حقیق الله کیه روی زمین مظهر حقیقی الله کیه؟ مثل اعلی خدا کدام هست؟ خدا درقرآن گفته من مثل اعلی دارم. یعنی عالی ترین نمونه از خودم را ساختم. عالی ترین نمونه از خدا کیه؟ معرفی شدند. این برای اینست که من یک پاسخ مناسب به دلم داده ابشم. ببینید خداوند تبارک و تعالی برای نیاز بدن ما آب را خلق کرده اگر تشنگی می گذاشت آب را نمی گذاشت چه اتفاقی می افتاد؟ الآن پزشکان می گویند شما شربت بخور، چای بخور، نوشابه بخور، دوغ بخور، هرگز از آب شما را بی نیاز نمی کند. یک عده می گویند نه آقا من ازالآن چند روز است که یادم نمی آید آب خورده باشم. صبح پاشدم چای خوردم. قبل ازظهر نسکافه خوردم، بعداز ظهر شیر خوردم، شب دوغ خوردم، نوشابه خوردم، چند وقت بعد می گذرد می بیند که مریضی ها زیاد شد کلیه دارد از کار می افتد گرفتاری ایجاد شد. آن چیزی که بدن را نجات می دهد مایعات نیست بلکه حقیقتاً چیه؟ آب است آب مایعات دیگر هم اگر ما می خوریم به این طبع هست که یک بهره ای از چی درش هست؟ ازآب دارد والا اصلش آب است. شما اگر با معشوق های دیگر بخواهی سرت را گرم بکنی عمر می گذرد انسان مسیر رااشتباه رفته می شود فاجعه فاجعه وقتی می گویند. الآن کسی ممکن است بگوید فاجعه یعنی چی؟ فاجعه یعنی اینکه من تو دنیا هعیچ وقت روی آرامش را نمی بینم. چون اصلاً من با مصادیق اصلی عشق ارتباط نداشتم. من باجنس مخالف یکی دوتا، ده تا ارتباط داشتم با پول، بامصادیق مختلف یکی دوتا، ده تا ماشین صدتا دانه لابس ،چندتا خانه، چندجور مقام ازتباط داشتم ولی هرگز آرامش بیست درش چون اینها بی نهایت نیستند مصداق محدود هستند کمالات محدود هستند و إلا اینها برای بخش انسانی من نیستند. اصلاً تناسب با بخش انسانی ندارد. بخش انسانی کمال مطلق می خواهد تو با معشوق بخش حیوانیت که یک جنس مخالف بوده حالا می خواهد همسر باشد می خواهد هر چی باشد یا بچه بوده یا با بخش های گیاهی مثل ورزش ،ورزش یک کمال است ثواب دارد عبادت هم هست ولی کمال بخش نباتی است قدرت بدنی زیبائی بخش نباتی هست. با این چیزها سر خودت را گرم کردی هیچ کس نیست که خودش را با این معشوق ها سرگرم بکند و بگوید من به آرامش رسیدم. من خوشبختم ،اگر آرامشی هم هست آرام شکاذب هست خیالی هست توهمی هست. پس اولین فایده ی عشق به معصومین مودت به معصومین اینست که من دقیقاً دلم به سمت کسی می رود که لایق دلم هست به اندازه ی دل من بزرگ است. من بی نهایت را می خواهم و او هم مظهر بی نهایت است.جلوه ی بی نهایت است. دیگه من در کار نیستم. من عمرم تلف نمی شود من وقتم نمی شود. من را ازدست (این خیلی مهم است ) که إنشاءالله ساعت بعد توضیح می دهم. من را از دست معشوق های قبلابی و نااهل و کم ارزش نجات می دهد. دلم آزاد می شود شما فکر می کنید این میلیارد انسانی که از کمال می افتد نارس بیمار ناقص متولد می شوند. به برزخ برای چی بوده. برای اینکه اینها دلدادگی به معشوق اصلی نداشتند. انسان اگر دلش را بدهد به معشوق اصلی دیگر معشوق فرعی اصلاً نمی تواند رهزن او باشند. یک وسیله هست. دوست شان هم داریم اشکال ندارد. دوست شان داشته باشیم هیچ اشکالی هم ندارد که زیاد هم دوست شان داشته باشیم اما هرگز به عشق ما نمی چربند تو دل ما قرآن نمی گوید پدرها و فرزندها و برادرها و همسرها عشیره، اموال، و تجارت و مسکن هایتان را دوست نداشته باشید. می گوید آنها محبوبتر ازخدا نباید باشند توی دلتان، اگرمحبوبتر از خدا شدند یعنی عشق های محدود چربیدند به عشق مطلق، تو فاسق هستی مسیرت انحرافی است. تودیگه انسان نیستی. تو دیگه از حقیقت انسانی از راه انساین جدا شدی. آنها را دوست داشته باش هر چقدر هم دلت می خواهد دوست داشته باشد. اما نه بیشتر از معشوق اصلیت. تو همه دلدادگیت باید خدا باشد. باید الله باشد و مظاهر الله در روی زمین. پیامبر لاحبیب إلا هو پیامبر اگر یک کسی عاشق پیامبر بشود شروع بکند به دلدادگی حالا ازساعت بعد إنشاءالله می خواهیم وارد تمرینات عملی بشویم. شروع بکند به دلدادگی اینقدر بزرگ می شود اینقدر این دل را پر می کند فقط هم این معشوقها می تواند همه دل ما را پر کنند بگیرند همه دل را. وقتی دلت خالی هست می شوی گدا آن وقت مجبوری به هر چیزی عاشق شوی چون نیاز داری به عشق انسان نیاز دارد به عشق مثل نیاز دارد به هوا نیاز دارد به اکسیژن به آب نیاز دارد به خون نیاز دارد به عشق هم نیاز دارد هیچ انسانی خلق نشده شما نمی توانید بگویید تو دنیا ما یک انسانی داریم که عاشق نشده باشد ولی کمالاتش فرق دارد بعضی ها عاشق کمالات جمادیند بعضی ها عاشق کمالات نباتیند بعضی ها عاشق کمالات حیوانیند بعضی ها عاشق کمالات فرشته ای هستند و بعضی ها عاشق کمالات الاهی هستند ولی انسان غیر عاشق ما نداریم یعنی اصلاً اگرانسان را شما از عشق جدایش کنید نابود است ذات انسان را عشق تشکیل می دهد شما وقتی که معشوق اصلی را ندهید بهش چه اتفاقی می افتد؟ مثل یک کسی که غذا گیرش نیاید بگذارید من یک مثال ازخودم بزنم. من تا هفده سالگی گوشت نمی توانستم بخورم. گوشت دوست داشتم از این بچه های ادا اطفاردرآر نبودم دوست داشتم بخورم مثلاً یک مدت به صورت کباب و گوشت کرده و اینها مادرم به من می داد می توانستم اما جگر و دل و قلوه و چنچه و این گوشت ها گوشت مرغ اصلاً نمی توانستم تا می خوردم عذر می خواهم حالت تهوع به من دست می داد. اصلاً بدن نمی پذیرفت تا هفده سالگی هفده سالگی من رفتم برای جنگ درجنگ تو دوره ی آموزش نظامی آنقدر به ما گرسنگی می دادند گرسنگی های خیلی زیاد کار زیاد ازما می کشیدند دوندگی تمرین های سخت نظامی ده ها کیلومتر پیاده روی با بار بعد می آمدیم دیگه داشتیم اززور گرسنگی می مردیم. مربی می گفت خبری نیست بروید بخوابید شام، بابا ما داریم می میریم. بچه های چی کار می کردند باورمی کنید ما سطل آشغال ها را می گشتیم توی سطل آشغال ها شاید یک چیز خوردنی پیدا بکنیم. یک چیزی که خوردش یعنی ازاین شکم برود پایین. یکی از فرماندهان می گفت من محاصره که بودم تو پادگان محاصره بودیم. خدا رحمت کند شهید چمران او آمد نجاتمان داد. مدتها توی پادگان هیچ چی توی پادگان نبود. فقط درخت بود و علف اینقدر برگ و علف خورده بودیم همه سبز شده بودیم. همه آدم های سبز رنگ شده بودیم. ما دنابل یک چیزی می گشتم تا بخورم. ان وقت پادگان آموزش بودیم. بغلمان یک پادگان بود بینمان دیوار نبود یک پادگان بود آنها آموزشی نبودند معمولی بودند بوفه داشتند غذا می خوردند رستوران داشتند غذایشان هم طبق معمول ایرانی ها که اسراف می کنند اسراف می کردند می ریختند. یک موقعی باور کنید سه دقیقه، دو دقیقه، یک کسی می خواست ازاین ور پادگان برود آن ور تا یک چیزی از آشغالها پیدا بکند بخورد آنهایی که پول دار بودند. ما که پول نداشتیم اصلاً آنهایی که پول دار بودند یواشکی می رفتند تو اون بوفه یک دانه بیسکویت گیرشان می آمد. مثلاً یک دانه بیسکویت یک نفر گیرش می آمد می خورد خیلی خوشحال می شد. آقا ما را این طوری شکنجه می دادند دست شان هم درد نکند البته. خدا رحمت شان کند همه شان به شهادت رسیدند یک موقعی که مار ایک روز تمام گرسنگی دادند اصلاً خسته داغون ما آمدیم تو پادگان یک دفعه جلویمان گوشت گذاشتند من اصلاً نفهمیدم این گوشت را کی خوردم. تمام شد دستهایم را لیسیدم بعد یک دفعه به خودم آمدم گفتم اِ من گوشت خوردم هیچ طورین هم نشد دیگه اصلاً آن حس و حال قبل را نداشتم اگر مادرم چهل و هشت ساعت تو یک جایی می بست و غذا به من نمی داد بعد گوشت می گذاشت جلوم خوب شده بودم و این راپدرمادرها نمی دانند یک تجربه تصادفی بود. بعداً دیدم که گوشت خوردم هیچ طوریم هم نشد. ولی آدم که غذا گیرش نمی آید آشغال خور می شود. آنهایی که خدا ندارند رفتند بت پرسیدند گاو، حیوانات دیگر ،اله ندارند شیطان پرست شده وقتی اله اصلی گیرت نیاید آدم نمی تواند عاشق نباشد به یک کسی بگوید دوستتت دارم می خوامت فدا بشوم قربانت بروم انسان احتیاج دارد این کلمات را به یک کسی بگوید ولی وقتی خدا را نمی شناد اهل بیت را نمی شناسد مصادیق کامل عشق را نمی شناسد. مجبور است گدایی آدم هایی مثل خودش رابکند یا پست تر ازآنها بگردد یک خری، یک گاوی، یک پرنده ای الآن شما نگاه کنید مکاتب مختلف را نگاه کنید انسانها چه چیزهایی را می پرستند حتی جسم من روم نمی شود بگویم خیلی شرم آور است بعضی ها چیزهای نجس و کثیف و قبیح را می پرستند. چیزهای آلوده، یعنی این بیچاره خیلی گشنگی کشیده خیلی کمبود دارد. اصلاً نمی داند لیاقت خودش چی هست. آدم وقتی خودش رانشناسد خودفروش بار می آید. گدا من وقتی معشوقم را پیدا کردم دلدادگی به معصوم دیگر باعث نمی شود ریاست روی من غلبه بکند. دیگرمقام شما دارید می بنید تواین سی سال انقلاب چه کسانی برای مقام چه فتنه هایی تو این کشور راه انداختند. شما نگاه کنید توی کشورهای دیگر برای مقام آدم می کشند. شش هزار نفر، ده هزار نفر، تو کشور ایران هفتاد، هشتاد هزار نفر راشاه کشت و مجروح کرد که بلکه تو مقامش باشد. آدم می کشد برای مقام برای آنکه جایش راحفظ بکند برای رسیدن به یک مقدار پول طرف پدرمادرخودش را می کشد برای زمین برای پول برای رسیدن به یک جنس مخالف طرف هزارو یک جور بدبختی باید بکشد آدم می کشد دروغ می گوید زندگی های دیگران راخراب می کند تاخودش برسد به کسی که می خواهد زندگی ها را می پاشوند تا خودش به یک کسی برسد. اینقدر آدم بدبخت می شود. اگر من معشوقم را پیدا کنم درهای همه ی گناهان به روم بسته می شود. باب همه ی شادیها آرامشها روی من باز می شود دیگر کمالات دیگرهیچ کدام روی من تسلط ندارند. هیچ کمالای نمی تواند من را ازرسیدن به معشوق اصلیم باز بدارد. رهزن من نیست به هیچ چشمکی دیگرجواب نمی دهم. دیگرهیچ چشمکی نمی تواند من را از نماز ازدلدادگی ازشب ازسحر، ازخلوت با حق تعالی از یاد خدا غافل بکند. اگر ما ازاینها غافل شدیم یعنی یک دلدادگی داریم این یادتان نرود. یعنی یک جا دلمان درگیر است یک جا داریم خودفروشی می کنیم. هر کس بگردد ببیند کجا دارد خودفروشی می کند. اسیر چی هست یا اسیر کی هست . خب این باشد تا جلسه آینده جلسه آینده إنشاء الله می خواهیم یک مقدار تمرین شروع بکنیم در رابطه با راه های تقویت این دلدادگی.

«والحمدلله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»