در جلسات گذشته بحث ازمودت اهل بیت (علیهم السلام) بود و سخن ازاین که چرا خداوند تبارک و تعالی اجر و معادل دینداری را، اجر رسالت و معادل دینداری را چیزی ازمقوله محبت و موت قرار داده. یک مقدماتی راعرض کردیم. امروز یک مقدار مبنای انسان شناسی مودت را خدمت عزیزان عرض می کنم که اساساً چیزی به نام دوست داشتن توزندگی، محبت بیشتر روشن بشود. این مباحثی را که می خواهیم عرض کنیم فوق مهم است یعنی شاید یک بار گوش کردنش هم کافی نباشد. انسان باید چند بار اینها راگوش کند تا بتواند إنشاءالله یک برنامه ی عملی به خودش داشته باشد. اما آنقدر اهمیت دارد که اگر این کار رابکنید و تأمق بکند انسان بتواند تصمیم های خوبی رابراساسش بگیرد آخرین سخن در جلسه گذشته این شد که ما در دین تا محبت و عشق وجودنداشته باشد رشدی حاصل نخواهد شد. حیات انسانی یعنی حیاتی برتر از حیات جمادی، نباتی، حیوانی و حیاتی بالاتر از حیات فرشتگاه منوط به عشق هست تا درزندگی انسان درحیات دینی انسان،عشقی وجود نداشته باشد و تا انسان معشوق انسانی نداشته باشد به معنای حقیقی رشد دینی نمی کند. رشد انسانی نمی کند حالا برای اینکه این قضیه خوب جا بیفتد ازابعاد پایین ترشروع بکنیم مسئله را. ما تمام ابعاد وجودیمان برای خودشان چیزی به نام زوج دارند. یعنی این پنج بعدی که در ما هست. حس ،خیال ،هم، عقل و فوق عقل. تمام اینها زوج خودشان را دارند مناسب خودشان. همسر مناسب خودشان را دارند و یک انسان متعادل انسانیت که این پنج ازدواج را خوب انجام بدهد یعنی زوجها و جفتها، محبوبها و معشوق های همه ابعادش را به تناسب جذب بکند. شما درحس تان وقتی که با یک نور مناسب هستید لدت می برید. پس وقتی در بخش حس مثلاً حواس پنجگانه شما آن چیزی که ازش لذت می برید یک نورمناسب هست. اگریک نور مناسب جذب چشم بشود چشم درد می گیرد گاهی وقتها مریض می شود و مجبور است عینک تهیه بکند، عینک چی کار می کند عینک زدن چی کار می کند عینک زدن باعث می شود که انسان نور مناسب چشمش طول موج متاسب چشمش فراهم بشود برایش بعد وقتی عینک را می زند احساس چی می کند؟ احساس آرامش می کند یعنی می گوید من عینک را زدم آرام هستم، وقتی نزنم درد می گیرم حالم بد می شود باید عینک بزنم گوش هم همین طور اگریک صدای غیر متناسب با گوش ما به ما برسد مااذیت می شویم آزار می بینیم. این گوش همیشه دنبال یک صدای منناسب خودش می گردد. وقتی به یک صدای مناسشب رسید وقتی نشنوند محروم بوشد اذیت می شود. اما اگر باشد و بیش ازتوانش باشد آن هم آزار دهند هست. یک صدای مناسب برای گوش این مطلوب هست. درذائقه همین طور در بوهمین طور، در لامسه همین طور، کلاً حواس ما، زوجهای مناسب خودشان را دارند خداوند برای حس چی راخلق کرده محسوسات را که اگر مناسب باشند انسان در لمس اینها دردرک اینها در چشیدن اینها دردیدن و شنیدن اینها احساس آرامش و لذت می کند. ابعاد دیگر ما هم همین طور، یعنی ما مثلاً فرض بفرمائیذد غذا می خواهیم بخوریم نیاز غذایی داریم، خداوند در غذا لذت قرار دارد اگر لذت قرارنمی داد خیلی ها به دنیال تأمین نیازهای بدنشان نمی رفتند. امّا هیچ کس به ما یاد نمی دهد که ما برای اینکه محسوسات مناسب حس خودمان را تأمین کنیم یا غذاهای لذت بخش ، نوشیدینی ها لذت بخش راتأمین بکنیم هیچ کس به ما یاد نمی دهد برویم دنبالش. چون خود این لذت چی کارمی کند ما را به سمت تهیه نیازمندیهای شکم می رساند. اصلاً این شهوت یعنی اشتها، این شهوت یا میل یا اشتها خود شکار را تمام می کند انسان دیگر زحمات مناسب با تهیه غذای لذت بخش را می شد. و این قدر زیاد هست این اشتهاو لذت که الآن ما در سراسر دنیا انواع مکاتب غذایی داریم. مکتب ایران ، مکتب هند، مکتب مصر و چند مکتب دیگر، درمکتبهای غربی اصلاً مکتب غذایی داریم. شما هیچ روزی نمی بینید که تلویزیون یا رادیو یا مجلات برای شما یک معرفی غذا ، دسر، سالاد، نداشته باشد. انواع سوپها ، آش ها، کوفته ها، کوکوها، خورش ها، کبابها، ژله ها، کیک ها، شیرینی ها ،شاید هیچ کس را نتوانید پیدا کرد از آشپزی برجسته دنیا بگوید من تمام آمار غذاییی دنیا رادارم. همه ی شیرینی ها، دسرها، را می شناسم. ژله ها، آش ها، سوپها، برنج ها، گوشتها، برنجها، کبابها، را می شناسم بشر با لذت می رود سراغ غذا و برا یاینکه به ان لذت هم برسد زحمت مناسب را هم می کشد بعنی حاضر است برای خوردن چندین ساعت یک خانم یا چند تا خانم گاهی وقتها توی خانه با شوق وذوق مشغول کار هستند تا یک غذایی را تهیه بکنند. چند دقیقه طول می کشد خوردنش ده دقیقه ، پانزده دقیقه، نهایتاً بیست دقیقه. تمام می شود. ولی ساعتها مرد زحمت می کشد ساعتها پولش را تهیه م ی کند زن هم ساعتها زحمت می کشد آن مواد را تبدیل می کند به یک غذای خوشمزه هیچ کس یاد نمی دهد به ما که برای تأمین غذای مورد نیاز خودمان، میل خودمان، لذت خودمان هیچ کس ما رابه سختی نمی اندازد یا دادنی نیست. همه می دانمدد که این الآن گرسنه اش هست نیاز دارد این نیاز فعال هست می رود دنبالش عذایش را تهیه می کنند. دربخش خیال هم همین طور هستیم ما. در بخش خیال ما چیزهایی را که ازش لذت می بریم بسیاریش را در خیالمان با آنها عشق بازی می کنیم. اینها را داشته باشید چون اینها خیلی مهم است بعداً تو درس های عملی معنویمان فوق العاده مهم هتس. بسیاری موارد افراد در فراق یک مزه خیال می کنند یعنی خیال بافی می کنند یعنی تا به کباب برسد تا به یک سیگار برسد تا به یک نوشیدنی برسد تا به یک آب برسد تا به یک خورسشت برسد تا به یک نان برسد تا به یک ژله برسد تا به یک شیرینی و کیک برسد ده ها با خیال پردازی می کند. و تو خیالش هم لذت میبرد این را دارد. در چیزهای وهمی هم ما اینطوری هستیم. ما درچیزهای وهمی هم مثل عشق، محبت، تنفر، ترس مقام خواهی، شهرت طلبی ،عزت طلبی، و خیلی چیزهای دیگر، قوه ی واهمه ی همه آدم ها زیادتر ازحد خودش جذب دارد. اینها همه با لذت انجام می شود با محبت انجام می شود یعنی انسان عاشق محسوسات، مخیلات، موهومات است. اصلاً بسیاری ازموارد انسان دوست دارد یک ساعتهایی را خلوت بکند تاتو خیال خودش با وعشوق خودش چی کار کند؟ عشق بازی بکند یا ان معشوق را در خیال جذب کند. وصف العشق نصف العیش یعنی یک وجود خیالی می دهد و از آن وجود خیالی هم لذت می برد. می رسیم به جفت و زوج و ممحبوب بخش عقلانی، اطلاعات و علم محبوب بسیاری از انسانها هست. خیلی ازانسانها ازعلم لذت می برند یعنی اگر اولش هو لذت نبردند ولی چون می دانند بدون علم به شخصیت به قدرت به رفاه به آسایش نمی رسند با شیفتگی می روند شما الآن برای چی اینجا آمده اید نشستید چون تشنه ی معرفت هستید یعنی اگر بهتان می گفتند خب ما بهتان یک کیک و نوشابه می دهیم مثلاً نفری پنج هزار تومان می دهیم نیایید کلاس این جوری نبود که بگویید خب باشد این را می گیریم کلاس نمی آییم چه بسا بیشتر از این هزینه کردی تا خودتان را به اینجا رساندید. ما خودمان گاهی وقتها برای آنکه بتوانیم ازمحضر یکی از اساتید یا اولیاء استفاده بکنیم من بعضی از دوستان یک موقعی برای یک جلسه اش گاهی وقتها مجبور می شیدم پنجاه هزار تومان ، صدهزار تومان بلکه بیشتر هزینه بکنیم تابتوانیم خودمان را برسانیم نیم ساعت بشنویم یک ساعت بشنویم. پس برای ما لذت دارد این شنیدن. این شدن لذت دارد. این غذاست کلاس رفن دانشگاه رفتن، بعضی ها چقدر پول می دهند بروند دانشگاه. چقدر هزینه می کنند کلاس مختلف یادگیری، قواعد ، فرمولها برای انسان لذت بخش هست. بخش فوق عقلانی اطلاعات بخش عقلانی بری انسان لذت بخش است. انسان دوست دارد فرمولهای عالم رابشناسد شیمی را دوست دارد فیزیک را دوست دارد ، ریاضیات را دوست دارد ادبیات را دوست دارد. قواعد مختلف ، معقولات همه محبوب و معشوق عقل هستند عقل عاشق معقولات است اگر محبت نباشد انسان دنبال این چیزها نمی رود. کلاس زوری درس زوری چیزی انسان جدب نمی کند. آخر هم انسان ازش متنفر می شود بعد هم اگر بتواند از زیرش در می رود. اما چه کسی ازعلم لذت می برد چه کسی ازمعقولات لذت می برد. از کسب علم هزینه بکند مسیر زیادی طی بکند پول بدهد انکانات بگذارد حتی تواق خیلی ها را باید به دست بیاورد. اجازه ازپدر بگیرد. اجازه از همسر بگیرد اجازه از مادر بگرد بعد بیاید خودش رابرساند برای اینکه یک ساعت می خواهد بشنود چیزی بهش نمی دهند هی باید هزینه هم بکند. اما این لذت را ببرد این نیاز رااحساس می کند.جواب را دادیم خودمان یعنی یک کسی که آن بخش عقلانیش فعال شده حالا دنبال علم می گردد چه بسا یک سال پیش اصلاً همچنین روحیه ی نداشت بهش می گفتند یک جا کلاس هست جلسه هست درس هست آموزشگاه هست فلان رشته هست اصلالً علاقه ای نداشت ولی این بخش فعال شده به یک بلوغی رسیده فهمیده به یک درجه ای به یک درصدی به یک رشته ای ازعلوم نیاز دارد خب با علاقه می رود خودش را می رساند تا کسب علم بکند حالا ریاضی هست فیزیک هست شیمی هست ریاضی هست زمین شناسی هست اقتصاد هست هنر است، مدیریت هست، تربیت است،قرآن است، تفسیر هست، علوم دینی هست هرچی هست این علاقمند هست که رود این را یاد بگیرد. یاد گرفتن می شود محبوب و معشوق انسان، معقولات می شنود محبوب و معشوق بخش عقلانی ما خب ما تو سه بخش اول یعنی تو بخش حس و خیال و وهم باحیوانات مشترکیم. در بخش عقلانی با فرشته ها مشترک هستیم. بخش فوق عقلانی بخش انسانی ماستت یعنی بخش ویژه خودمان هست دیگه آنجا فرشتهها هم راه ندارند. در بخش فوق عقلانی ما انسان می شویم وچون انسان می شویم معشوق انسانی باید داشته باشیم معشوق انسانی ما کی هست الله هست یعنی کمال مطلق وقتی می گوییم الله یعنی کمال مطلق یعنی کمال بی نهایت انسان عاشق کمال مطلق و بی نهایت است و عاشق الله هست تمام انسانها هم بدون استثناء عاشق هستند یعنی شما یک انسان پیدا نمی کنید که عاشق الله یعنی کمال مطلق و بی نهایت نباشد. حیات جاودانه لذت جاودانه و مطلق زیبایی مطلق، علم مطلق، قدرت مطلق ،آسایش مطلق، و اینکه انسان هر چی اراده می کند برایش فراهم بشود هیچ کس نیست که ازاین بدش بیاید همه عاشق الله هستند. خب این متولی رساندن ما به الله هست. یعنی به کمال مطلق. خب در دین امر شده به ما اگر می خواهید به الله برسید به کما مطلق برسید باید مودت کسانی را داشته باشید که اینها جلوه ی کامل تجلی کمال طملق اند. بدون عشق انسان نمی تواند به الله برسد یعنی نمی تواند هزینهه های راه راتأمین بکند اگر انسان برای خوردن حاضر است پول بگذارد. وقت بگذارد تا به یک خوردن برسد در نیاز جنسی حاضر است همه جور سرمایه گذاری بکند تا به تأمین نیاز جنسیش برسد در نیازهای علمی سرمایه گذاری می کند تا به دانشگاه برود چند شیفت کا رم یکند تا بتواند هزینه دانشگاه را به دست بیاورد در نیاز مسکن در نیاز به همسر در نیاز به فرزند، درنیاز به غذا، برای رسیدن به یک مقام برای رسیدنم به یک شهرت برای رسیدن به یک عزت برای رسیدن به یک مدرک تحصیلی هزینه م یکند اگر برای رسیدن به الله لذتی درکار نباشد معشوقی درکا رنباشد عشقی درکار نباشد هیچ کس حوس، با اینکه همه الله را می خواهند اماحاضر نیستند هزینه اش را تأمین بکنند لذا خداوند تبارک و تعالی آمده برنامه را طوری تنظیم کرده که انسان مسیر رسیدن به الله به کمال مطلق برایش لذت بخش باشد. دین اگر زوری بشود «لا إکراه فی الدین» دین اگر زوری باشد جبری شد دستوری شد نتیجه نمی دهد. امام صادق (علیه السلام) فرمود:«والله لیأتی الرجل خمسون سنة ولا یقبل الله منه صلوة واحداً» به خدا قسم شما بعضی هاتون پنجاه سال نماز می خوانید و خدا یک رکعتش هم قبول نمی کند. بعد می فرماید:«وای شئی اشد من ذلک» چه چیزی ازاین بدتر است چرا یک رکعتش هم قبول نمی کند چون این نماز عاشقانه نبوده جذب نداشته باباش گفته باید نماز بخوانی مادرش گفته باید نماز بخوانی اگر نماز نخانی می روی جهنم این دینداریش یک دینداری عاشقانه نیست. ممکن است ازروی جبر دینداری بکند و جهنم نرود اما به کمال مطلق نمی رسد فقط جهنم نمی رود. جهنم نرفتن حیوانات هم جهنم نمی روند بهشت می روند دیوانه ها هم بهشت می روند بهشت رفتن غایت انسان نیست. غایت انسان کمال مطلق است یعنی انسان باید خودش رادر جاهایی ببینید که به تعبیر قرآن «وإذا رإیت ثم رإیت نعیما و ملکا کبیرا» برسد به آنجایی که هیچ چیز سر راه اراده اش سد نشود به همه چیز مطلق برسد و تا آنجا نرسد آرامش ندارد. لذا امام کاظم (علیه السلام) فرمود: بهشت را پاداش بدنهای شما قرار دادند. نه پاداش بدنهای شما قرار دادند نه پاداش خود شما. ما برای بهشت رفتن خلق نشدیم خیلی ها می گویند خب حالا مثلا این همه تو قرآن نعمت های بهشتی نوشته شده که چی چند جواب داریم ما برای آن ولی الآن که بحث مان در مورد دین هست بهشت برای ما خلق شده نه ما برای بهشت. آن چیزی که ما عاشقیم فوق بهشت است آن چزی که دل ما را می برد معشوق ماست «الله»هست. آن چیزی که دل ما را می برد معشوق ماست الله هست. لذا ازاول پیغمبر آمد برای اینکه ما راه گم نکنیم ازاول آمد حرف آخر را زد. فرمود:«لاإلا إلا الله» شما بدانید هیچ دلبری هیچ معشوقی هیچ کمالی جز الله نمی تواند دل بی نهایت طلب شما را سیر کند بنابراین خودتان را معطل کنید. استعداد و نیروهای خودتان راتلف نکنید. کسی وجود ندارد که غیر از بی نهایت که بتواند شما را ارضا بکند و به آن عشق بورزید کسی نمی ارزد غیر از الله که بی نهایت است عاشقش باشیم.عاشق هر کس غیر از الله بشوی دچار سرخوردگی پوچی و شکست می شوی تو زندگیت. هم دنیات خراب می شود و هم آخرتت. دین بدون محبت دین زوری دینی که عشق توش نباشد انسان را به آن کمال لایق هرگز نمی رساند. لذا خداوند تبارک و تعالی مهمتر از هر وظیفه ی دیگری عشق را پیش پای ما گذاشت. فرمود مگر من را نمی خواهید که شما را این جری خلق کردم که جز با من آرامش نمی گیرید جز در کنار من که کمال مطلق و بی نهایت هستم شما دلهایتان آرامش نمی گیرد. لذا برای اینکه بتوانید تو این عشق بازی موفق باشید جلوی کامل من را بهش عشق بورزید. انسانهایی که مظهر کمال مطلق هستند و ازخدایی عهیچ چیز کم ندارند جز مخلوق بودند. یعنی آنها مظاهر بی نهایت هستند با انسانهای دیگر یکی نیستند. جلوه ی کامل حق تعالی هستند شما بدون عشق به اینها بدون مهر به اینها بدون شیفتگی به اینها به الله نمی رسید و این شیفتگی باعث می شود که مسیر دین را دیگه با سختی طی نکند. آدم هایی که دین برایشان جذابیت پیدا می کند. اگر جذابیت ندارد باید بروند اول معشوقش کنند یعنی اول جذابیت پیدا بکند برایشان بعد بروند سراغ کاری یک کسی برای من نامه نوشته بود که من طبق دستور یا احادیث آمده یا بعضی ازاساتید گفتند تمام نوافل را انجام می دهم نافل صبح نافله ظهر، چهار رکعت نافله عصر چهار رکعت نافله مغرب هشت رکعت عذر می خواهم هشت رکعت ظهر هشت رکعت عصر چهار رکعت معغرب دو رکعت هم عشاء پنجاه چند رکعت نماز را می خوانم اما اصلاً لذتی نمی برم فقط همین جوری می خوانم این کار اشتباه ست. تربیت دینی طی مسیر دینی برای رسیدن به انسانیت اگر برای ما لذت بخش نباشد جذابیت نداشته باشد. سرخوردگی می اورد بریدن می آورد. تنفر می اورد. شیطان رو همین هم برنامه ریزی می کند. لذا ما قبل ازاینکه بخواهیم کاری انجام بدهیم حالا در انجام واجبات و پرهیز از محرمات سرجای خودش آن هیچ گی آن را که رعایت می کنیم باید هم رعایت بکنیم. باید قشنگی انسان به دست بیاورد. عاشق باید بشود. محبت باید باشد. لذا قبل ازاینکه شما هر کاری بکنید خداوند می گوید اجر رسالت پیغمبر معادل رسالت پیغمبر یک مودت است. شما بیشتر از نماز بیشتر از حج بیشتر از هر چیز دیگری هر عبادت دیگی اول تو دل خودتان چی را زنده بکنید مودت را تا بتوانید بدون زور بدون کسالت بدون سستی بدون تنبلی مسیر کمال مطلق را طی بکنید تا کمال بی نهایت را طی بکنید مگر نفرموده بود در مورد مودت که خداوند به عنوان اجر رسالت مودت را برای ما خواست اما چی «إلا من شاء أن یتخذ إلی ربه سبیلاً» هر کس راه را می خواهد راه مودت است. هر کس راه خدا را می خواهد مودت را باید داشته باشید باید از این مدت برسد به معشوق خودش مودتت معصومین کسی که تودلش این عشق نیست این دلدادگی و شیفتگی نیست اول باید دلش را درمان بکند این نمی تواند بدون وسیله ی عشق حریف شیطان بشود جدای از اینکه او مگر ما چهار تا معشوق پایین تر نداریم. اگر معشوق انسانیس نداشته باشیم یعنی بخش انسیمان عشقش تکمیل نشده باشد زوجش را نشناخته باشیم معشوقمن را نشناخته باشیم و عاشقش نشده باشیم عشقهای طبقات پایین تر و مرتبه های پایین تروجود ما دیگه نمی گذارد ما به عشق های بالاتر برسیم. گاهی وقتها یک عشق به یک جنس مخالف ولوهمسر باشد ولو فرزند باشد انسانس را تا عمیق ترین درجات جهنم می برد. عشق به همسر عشق به فرزند عشق به پدرومادرعشق به شهر عشق به کشور عشق به خانه عشق به شغل عشق به تجارت عشق به خانه هر چی باشد عشق های چی هستند عشق های زمین و دنیایی و حیوانی هستند و عشق های محدودند درحالیکه معشوق انسان چی هست نامحدود است و اساساً معشوق محدود نمی تواند کارمعشوق نامحدد رابکند لذا انسان بعد از ده سال، بیست سال، سی سال، عاشقی با عشوقهای زمینی خسته می شود سرخورده می شود له می شود و دچار ناامیدی و بدبختی می شود چقدر آدم ها این جوری مردند بعد از ده سال، بیست سال،سی سال، عشق بازی با معشوقهای زمینی آخر ناکام سرخورده غمگین از دنیا رفتند فقط کسانی شاداب بودند توتمام زندگی شان چه در جوانی چه در سنین بالا وچه موقع مردن که ا زاول معشوق انسانسی شان را شناختند با معشوق انسانی و مظاهر او که اهل بیت (علیهم السلام) بودند عاشقانه زندگی کردند چون فقط آنهابودند که لیاقت دادادگی تام را داشتند من دلم بی نهایت طلب محبوبم باید کی باشد باید مظهر بی نهایت باشد. حالا این سؤال هم پیشکش باشد بعداً بهتان جواب می دهم به شما که خب من اساساً چه نیازی به واسطه دارم خب مستقیماً عاشسق خدا بوشم دیگه که قبلاً یک پاسخهایی دادیم به آن توجلسات قبل. ولی باز هم جلسات بعد می خواهیم کاملاً شفاف بکنیم این إنشاءالله من چه نیازی داشتم که خدا تو قرآن این همه من را برای رسیدن به خودش گفته فقط ازطریق وسیله.«وابتغوا إلیه الوسیلة» چندبار فرمود«إلا لمودة فی القربی» و بعد هم تأکیدکرد که اینهایی که من مکی گویم عاشقشان باشید اینها را من پاک پاک شان کردم معصوم هستند از هر جهت و بیش از هر کس دیگر به باطن راه آشنایی دارند. امام باقر(علیه السلام) فرمود:« اساس الدین حبنا اهل البیت» اساس دین چون باید روی عشق باشد انسان عاشق آفریده شده و دین مسیر رساندن انسان به معشوق مطلق اش هست لذافرمود اساس یک دین انیست که انسان بتواند اول عشقش راتأمین کند. لذا فرمود اساس دین حب ما اهل بیت است اهل بیت کیا هستند «إنما یریدا لله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیراً» خب پس تادین برای ما لذتی مثل لذت بخش های دیگر را نداشته باشد و بالاتر ازآن جذب نداریم لذا فرمود"«رب صائم لیس له من صیامه إلا الجوع و العطش» چه بسیار روزه داری که هیچ بهره ا ی از روزه اش نمی برد مگر گرسنگی و تشنگی چرا؟ چون قبل از اینکه تن به روزه بدهد معشوقش را پیدا نکرده گفته ما چون مسلمانیم بهمان گفتند باید روزه بگیرید اگر روزه نگیریم می رویم جهنم یا واجب است مثلاً یا می برنمان بهشت آنجا. این جوری گرفته جبری هست. لذا هر چی خداوند گفت این روزه برای اینست که تو من را پیدا کنی من جزای روزه هستم اصلاً مهمانی هست ضیافت هست. شما وقتی بخش حیوانیت را تعطیل می کنی بخش انسانیت به معشوق می رسد ما اصلاً این رامتوجه نمی شویم ما روزه می گیریم با عقده روزه می گیریم باعصبانیت برای همین هم مقداری که می خوریم بعد از افطار بیشتر ازمواقع عادی هست.عرض کردم هر سال وزارت بازرگانی اعلام می کند که مواد غذایی مصرفی تو ماه مبارک رمضان بیشتر می شود چند برابر بیشتر می شود برای اینکه مردم فلسفه روزه را نمیدانند. اگر هم می گیریند عاشقانه نیست که با این روزه گرفتن اوج بگیرند تومهمانی بروند توضیافت بروند با مهمانی آشنا بشوند مهمانهای خیلی بزرگ. اصلاً ملاقاتی صورت نمی گیرد. فقط کسانی به مهمانی می روند و می بینند ولذتشان را می برند و دل تنگش می شوند و به استقبالش می روند دیدی بعضی ها اینقدر شیفته می شوند که ازرجب شروع می کنند. اعتکاف رجبیه دارند تو شعبان خیلی سرخوشند اعتکاف شعبانیه دارند تا برسند به ماه مبارک رمضان اینقدر شیفته هستند که می روند به استقبال این لذتش را قبلاً برده. امبا ان کسی که نبرده سی روز ماه رمضان را به زور می گیرد خیلی ها با یک بهانه ی هم از زیرش در می روند باید مثل لذتی که ازیک غذا می برد از یک نوشیدنی لذت می برد از درس خواندن لذت می برد از بخش های دیگر لذت می برد به دنبالش حاضر است هزینه بکند تا به آن لذت برسد. لذتهای مختلف تا دین لذتش غلبه نکند بر آن لذتها انسن ازسطح جمادی ونباتی و حیوانی به سمت انسانیت رشد نمی کند. این امام سجاد(علیه السلام) در حج باطن یک تعدادی ازحجاج را نشان می دهد که اینها ازحیوان هستند دارند می گردند اینها چند سال است مسلمانند نماز می خوانند، روزه می گیرند امام با نماز و روزه ازبخش حیوانی پرواز نکردند بیایند لذا عاقلانه ترین کار اینست که انسان قبل از اینکه بخواهد به خودش فشارهای مذهبی بیاورد فشارهای عملیاتی بیاورد هی عبادت زیادتر بکند اول عاشق شود اول راه عشق را یاد بگیرد. ممکن است بگویید چطور این را م یخواهیم جواب بدهیم إنشاءالله همین چند جلسه آینده می خواهیم مسیر عاشق شدن را بگوییم که چطوری ما عاشق بشویم. عشق اول معرفت می خواهد که داریم مبانی معرفتیش را می گوییم بعد تمرین های عاشقانه می خواهد که آن تمرین ها را هم می گوییم خدمتتان اصلاً ما چه جوری عاشق بشویم. چه جوری مثلاً یک کاری بکنیم که عاشق امام زمان بشویم عاشق اهل بیت بشویم یک کاری هم بکنیم که آنها هم به ما این شیفتگی را داشته باشند شیفتگی های خاص می شود إنشاءالله کاری کرد با هم ذنشاالله تمرین هایش را انجام بدهیم که خیای کار سختی نیست. موضوع اینست سکه ما اصلاً وارد این تمرین ها نمی شویم. یعنی تصتمیم نمی گیریم به عاشقی بیفتیم اینقد رتنبلی که حافظ می گوید عاشق شو دستور می دهد عاشق شو/ ورنه روزی کار جهان سرآید. ناخوانده که نقش مقصود از کارگاه هستی چون این کارگاه هستی که راه افتاد نقش مقصودش عاشقی بود ما به عاشقی بیفتیم. رنگ و نقش عاشقی بگیریم. ک سیکه که متوجه نم یشود هرف خلقت انسان عاشقی بوده هی می پرسد یعنی چی ما خلق شدیم؟ بهشت برای چی؟ جهنم برای چی؟ اصلاً نمی داند خلق شده برای چی؟ اما اگرعاشق شد دیگه سؤال نمی کند تا حالا دیدید یک زن سؤال کند مردها برای چی آفریده شدند یا یک مرد سؤال کند زن برای چی آفریده شده. طبیعی است همه همدیگر را دوست دارند آب برای چی آفریده شده گل برای چی آفریده شده غذا برای چی آفریده شده چون ازش لذت می بریم. هیچ سؤالی هم از چرایش نمی کند می بیندلازم است لازمش دارد. وقتی ما نرسیم به عاشقی می گوییم به چه دردمان می خورد. قیامت کیلو چنداست اهل بیت به چه کار مان می آید. نماز چیه، روزه چیه قرآن چیه، چون بخش انسانی فعال نیست. چون فعال نیست زوج نمی خواهد مثل پسر نابالغ است که زن نمی خواهد. مثل دختر بچه ساله هست که هنوز به جنس مخالف علاقه ای ندارد. دختری را آورده بودند مشاوره پیش من خیلی گریه می کرد بعد شش سالش بود یکی از غصه هایش که برایش غشه می خورد گفتم چیه دخترم برای چی ناراحتی می گفت من اصلاً دوست ندارم از مامانم جدابوشم گفتم خب حالا جدانشو گفت خب اگر بزرگ بشوم من چی کاربکنم ان موقع اگر خواستگار داشته باشم چی کار کنم بچه شش ساله هر کی بخواهد من را ازمامانم جدا کند بدم می اید تو دلم گفتم بگذار بالغ بشوی آن موقع خودت مامانت را قال می گذاری می روی. فرار می کنی. نمی دونم مامان جون درسی دارم امروز استاد مان گفته زودتر باید بیایید دانشگاه و شب کلاس اضافه برایمان گذاشتند و نمی دانم فردا چی هست. طرح داریم نمی دانم گفتند برویم کجا و ازاین بهانه ها، بابا و مامان را قال می گذارید الآن دارید می گویید انیها را. این الآن نمی خواهد این الآن توهم است وقتی می گویند مثلاً ازدواج می کنی از بابا مامانت جدا می شوی برای دختر شش ساله یا پسری که مثلاً نم یداند عاشقی چی هست این الآن تنفرانگیز است اما وقتی که این بلوغ حاصل می شود و بعد نیاز فعال می شود می بینی جای یک مشوق دیگه کنار بابا و مامان و خواهر وداداش و اینها خالی است. اگر بلوغ انسانی ایجاد بشود کسی هوس خدا را نمی کند هوس جاودانگی هوس انسانی اصلاً به سرش نمی زند می گوید نه ما با همین یک مردکافی است مرد را داریم. آقا هم می گوید ما همین خانم را داریم کافی است ریاست هست رئیس جمهور می شوم وزیر می شوم نماینده ی مجلس می شوم، مدیرکل می شوم، دکتر می شوم ،مهندس می شوم، ورزشکار می شوم، شهرت به دست می آورم، قدرت به دست می اورم، پول ،خانه، ویلا، سفرهای خارجی کافی است. اینی که هوی خدا را نم یکند می بینی هیچ وقت هم سیر نم یشود. چون بخش بی نهایت طلب کا رخودش را می کند اما این چون نفهمیده بخش بی نهایت طلب خدارا م یخواد این فکر می کند مثلاً اگر زنش را عوض بکند. شوهرش راعوض بکند ماشین راعوش بکند، خانه راعوض بکند، هی سفرهای متنوع ت ربرود ،لباس هایش راعوض بکند، مبلهایش راعوض بکند، مشکل حل می شود یک دفعه به خودش می آید می بیند که خسته شده، پیر شده ،سیر نشده، آرام نیست، چون بلوغ انسانی نداشته چرا چون بلوغ نداشته چون نمی دانسته معرفت نداشته تازه اگرهم معرفت داشته تغذیه نکرده خودش را که به بلوغ برساند باید معرفت پیدا بکنی اول بعد تغذیه بکنی تا عاشق بشوی وقتی عشق پیدا کردی معشوق خودت هم راه می افتی. اصلاً دیگه کسی لازم نیت بهت بگوید عاشق شو اصلاً بهت نمی گوید برو نماز بخوان من یک موقعهایی می روم سفرخارج از کشور یا سراغ دارم کسایی که با من ارتباط دارند سملمان نیست طرف اما یک دفعه می بینیم یک ساعتهایی را این حالتهایی عاشقانه دارد. دوست دارد یک جا بنشیند عاشقی کند اما نمی داند باید چی کار بکند باور می کنید وقتی اسلام را بهش معرفی می کنیم بعد می گوییم یک همچین چیزهایی داریم از شدت ذوق بارها من این صحنه را دیدم وقتی یک همچین چیزهایی به اینها معرفی شد از شدت ذوق گریه می کند این دیگه اصلاً نیاز نیست شما بهش بگویید که رو نماز بخوان. مثل به کسی بگویی واجب است برتو سه وعده غذا بخوری می گوید من ده وعده م یخواهم سه وعده چی صبحانه می خورم ساعت ده هم می خورم ناهار هم می خورم بعد از ظهر هم می خورم شام هم می خورم آخرشب هم یک چیزهایی می خورم. دهانم یک سره دارد م یجنبد اصلاً کیف می کنم غذا بخورم، غذا می خورم،بستنی می خورم، شکلات می خورم، تنقلات می خورم، تخمه می خورم، نوشابه می خورم، ژله می خورم کی اصلاً به من زور م یکند واجب است غذابخوری، واجب است ازدواج بکنی، نه بابا شما بگویی نگویی من ازدواج می کنم. این اصلاً نیاز نیست بهش بگویم عاشقی کن این اصلاً نیاز نیتس بهش بگویی برو حرم برو روزه بگیر برو مثلاً نماز شب بخوان ،اصلاً شب می زند به سرش مگر کسانی که شب تا صبح با معشوقهای گیاهی، نباتی، حیوانی تا صبح خلوت می کنند لذت هم می برند سیر هم نمی شوند کسی بهشان واجب کرده خودش م یخواهد آن موقع دیگه وقتی بلوغ انسانی می آید آنهایی که بلوغ فرشته ای دارند اصلاً سیر نمی شوند ا زمطالعه و علم. مادرش می گوید بابا اینها چی چیه می خوانی تو باباش می گوید این چی هست می خوانی مثلاً دیگران م یگویند این چی هست . فیزیک، شیمی ریاضی کامپیوتر اینها نم یدانند که این بچه چقدر ازاین علم لذت می برد که نشسته دارد می خواند. غذایش هست اصلاً محبوبش هست آن کتاب. وقتی انسان عاشق می شود بخش انسانیش فعال می شود. بالغ می شود وقتی که بلوغ پیدا کرد عشق هم می آید عشق که آمد دیگه لازم نیست کسی بهش دستور بدهد بعد می گوید خدایا تو چه کار خوبی کردی که به من نماز دادی خدایا من ممنونتم از قرآن ازتسبیح از نماز شب ازحرم ازمسجد اگر نبود من چی کار می کردم. دیگه اضطرابش نمی رود سراغ این که اگر غذا نباشد من چی کار کنم اگر غذا گیرم نیاید من چی کار کنم اگر شوهر گیرم نیاید اگر زن گیرم نیاید من چی کار کنم؟ این تمام اضطرابش اینست که من خدا یک دفعه ازدستم نرود من ابدیت ازدستم نرود چون عاشق شده دیگه دغدغه هایش اینها ست. بخش انسانی فعال شده دیگه فقط اینها را می خواد اصلاً تو بخش های دیگر اضطراب ندارد نگران نیست تلاشش اصلاً زیاد نیست بیشتر تلاشش برای اینست که به این سمت و بیشتر با معشوقهای انسانیش باشد خلوتهایش، انسهایش، رفاقتهایش ، ارتباطایش، انتخابهایش ،افکارش را با معشوق انسانیش تنظیم می کند این می شود بالغ این میشود انسان. خب پس ما تو مسیر رسیدن به کمال مطلق به بی نهایت احتیاج به عشق داریم. این بخش انسان شناسیش سؤال داریم یک دور دیگر مرور می کنیم.سؤال اگر من بخواهم تا پیش خدا بروم معشوقی که می خواهد من را تا انجا ببرد خودش باید چه خصوصیاتی داشته باشد کدام عشق می تواند من را تا به خداببرد کدام عشق می تواند من را به کمال مطلق برساند اصلاً بحث دینی نیست بحش انسان شناسی الآن داریم می کنیم یک بحث وجودشناسی هست. نفس من عاشق کمال مطلق است کمال بی نهایت است. برای رسیدن به کمال مطلق و بی نهایت چه عشقی من را به تا به آنجا می کشاند؟ چه وسیله م یتواند من را تا به آنجا برد؟ وجود خودت فریاد م یزند و داد می زند فقط کسی وسیله ای م یتواند من را تا به آنجا ببرد که خودش برد بی نهایت داشته باشد. اگر خودش برد بی نهایت نئداتشته باشد نمی تواند ببرد. خواهش می کنم دقت بکنید عصمت معصوم ازکجا درمی آید بعضی ها فکر م یکنند خداوند تبارک و تعالی می خواسته اینها را عزیزدوردانه بار بیاورد چهار ده نفر را معصوم کرده چها رده نفر را پاک کرده نه عصمت او از تو وجود من درمی آید من به معصوم احتیاج دارم. من به خدا می گویم حقم هست خدایا اگر من قرار است که به تو برسم حق طبیعی من است که تو برای من یک مربی معصوم بفرستی اگر قرار است که اشتباه بکند که من به کمال مطلق نمی رسم اگر قرار باشد آلوده باشد نمی تواند یک آدم آلوده یک استا د آلوده، یک وسیله ی آلوده ،نمی تواند وسیله عشق به پاکی ها باشد این خودش لوده است وسیله آلوده ما را می تواند به کانون پاکی ها برساند یا نه. و نمی توان هم ناقص باشد. این باید انسان کامل باشد نمی تواند محدود باشد. محدود نمی تواند من را به نامحدود برساند. پس خوب دقت کنید خصوصیات معشوقهایی را که من وسیله هایی را که من نیاز دارم برای این که به الله برسم از ذات خودم دارم، استخراجشان می کنم. نفس من دارد فریاد می زند که به چه الگوییی به چه استادی به چه مربی احتیاج دارد. دارد خودش داد می زند که چی را می خواهد ازاینجاست که ما اگر آن آیات قرآنی را داریم درمعرفی معصومین برای اینکه ذات انسان دارد فریاد می زند که من یک همچین خصوصیتهایی نیاز دارم. آن چیزهایی که شما در آیات الاهی می بینید همه اش فطری هست. دستوری خارج از ذات من فخارج ازفطرت من ،به من داده نشده.اگر غیر از این به من معرفی نمی شد به من نمی چسبید اصلاً خدا می گفت فلان کس از این تنبعیت بکنید. حالا نگاه می کنم می بینیم این نه علم دارد نه پاکش را دارد. خودش که اشتباه م یکند جاهل هم هست. واقعاً یک کسی یک ذره عقلش را به کار بیندازد یک آدم غیر کامل و غیر معصوم می تواند دل من را به دست بیاورد. من نمی توانم دلم را بهش بدهم. من اگر بخواهم همه ی دلم را بدهم همه ی دلم را بدهم همه ی دل من بی نهایت را می خواهد من اگرهمه دلم را بدهم به یک کسی که خودش بی نهایت نباشد چه اتفاقی می افتد؟ مثل اینکه شما یک گلی ده هزار تومان بیارزد صدهزار تومان خرجش بکنید اتفاقی که می افتد چی هست؟ اسراف هست غبن هست زحمتهای من هدر رفته من صدهزار تومان کار کردم دادم برای یک چیی که ده هزار تومان می ارزد. انرژیم هدر می رود و به آن چیزی که می خواهم نمی رسم به هدف نمی رساند من را من معشوقم بی نهایت است را هم ب ینهایت است وسیله ام نمی تواند بی نهایت نباشد مربی الگویی که قرار است من را برساند به آنجا باید بی نهایت باشد. این طلب من است نیاز من است و إلا من نمی توانم همه ی دلم را بهش بدهم. وقتی که بهش بدهم. وقتی که شما همه ی دلت را می دهی به یک محبوبی که به اندازه دلت نیست چه اتفاقی می افتد؟ می خواهیم برویم وارد بحثهای عملی بشویم. خوب دقت کنید. می خواهیم نتیجه بگیریم. وقت یکه من دلم را بدهم به یک معشوقی که به اندازه دلم بزرگ نباشد یعنی منیک معشوقی کامل دوست دارم یک معشوق معصوم و پاک دوست دارم واو می تواند دل من را به دست بیاورد چون من عاشق کمال مطلقم اما اگ رتمام دلم را خرج یک نفر کردم که این خصوصیات را ندارد چه اتفاقی م یافتد؟ پوچی، سرخوردگی، شکست به مقصد نرسیدن ائتلاف استعداد لذا برای اینکه انسان به یک همچین خطری نیفتد به خسرات نیفتد. خداوند کسی را می گذارد سرراهش می گوید این را من معصوم قرار دارم. این چهارده نفر را إنما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً» معصوم اولاً این را معصوم قرار دادم ثانیاً شما برای اینکه بتوانید به آن مقصد برسید من خوراک برای شما قرار دارم. قرآن با قوانین آوردم. این قرآن و قوانین ازسطوح پایین تا بی نهایت عمق دارد اما آن باطنش «فی کتاب مکنون لایمسحوا إلا المطهرون» غیر از مطهر نمی تواند دست رسی به باطن داشته باشد. مطهر را هم جای دیگر معرفی م یکند می گوید من اهل بیت را معرفی کردم. فقط اهل بیت هستند که اطلاعت تخصصی حرکت به سمت ابدیت را دارند. لذا توفقط دلت را می توانی به همین آدمی بدهی. تو فقط می توانی عاشق این بشوی. اگر عاشق غیر از این بشوی باختی خورت را خود فروشی کردی اگرتمام دلت را خرج یک کسی غیر از این آدم بکنی باختی در حرکت به سمت ابدیت ما به هفت دسته اطلاعات تخصصی نیاز داریم این هفت دسته اطلاعات تخصصی انحصاراً دست اهل بیت هستند دست هیچ کس دیگر نیستند. اینکه من ازکجا آمده ام.2- اینکه قرار است تا کجا بروم3- چه جوری باید بروم؟ این سه را که م یگوییم چه جوری باید بروم مرحله حیات دنیایست چون طی طریق توکجا صورت می گیرد تو مقطع دنیا صورت م یگیرد. ما یک مقطع قبل از دنیا یمان داشتیم که همه روح واحد بودیم که اینها را در درسهای قبلی گفتیم آمدیم به دنیا یک مدتی دردنیا هستیم بعد با وفات مسیر ابدیت را طی می کنیم مدت زمانی برای شدن مدت زمانی که من فرصت دارم بشوم همین چندروز دنیاست همین چند اسعت دنیاست. پس من به هفت دسته اطلاعات تخصصی احتیاج دارم. قبل از دنیا چه جوری آمده ام تااینجا، بعد از دنیا به کجا ها می خواهم بروم آنجا چه شرایطی دارد. برای رسیدن به ان شرایط توی دنیا باید چی کار بکنم. این سه که دنیاست خودش پنج تا اطلاعت تخصصی می خواهد. پنج دسته اطلاعات 1- شناخت کام لجسم ک سی می تواند من را هدایت کند که تمام جسم من را کامل بشناسد 2- روح را کامل بشناسد3- روابط بین روح و جسم را کامل بشناسد 4- خارج از جسم من عالم طبیعت را تمام عالم طبیعت را باید کامل بشناسد تا بتئاند بین طبیعت و این جسم و روح چی ایجاد بکند به ارتباطی که ضرر نداشته باشد برا یمن بتواند من را تا پیش خداببرد شناخت جسم، شناخت روح، شناخت روابط جسم و روح، شناخت عالم طبیعت، 5- شناخت روابط بین جسم و روح و عالم طبیعت. من یک مثال بزنم برای شما. ببینید ما الآن قرنهاست که داریم با مرگ غیرطبیعی می میریم. هیچ انسانی را شما سراغ ندارید که با مر گ طبیعی ازدنیا رفته باشد چون دانشمندان می گویند عمر طبیعی انسان چند هزار سال است. قدیمی ها این جوری بودند ما الان نمی دانیم. الان همه اطلاء م یگویند م یگویند پیری طبیعی نیست. پیری آن هم توشصت سالگی توی هفتاد سالگی توی صدسالگی اصلاً عمری نیست صدسال. چرا ما زود پیر می شویم برا یانکه اطلاعات تخصصی نداریم. نمی دانیم چی باید بخوریم و چی نباید بخویم نمی دانیم باید چه مقدار نور، چه مقدار هوا چه هوایی چه نوری چه غذایی چه نوسیدنی جذب بکنیم چه خروجی هایی داشته باشیم جسما ًوروحاً چون خوراکهای جسمی حرام یا خوراکهای روحی مضر اینها را بعداً توضیح می دهم وخوراک های روحی مضر پیر می کند و می کشد انسان را. ما الآن تقسیم بندیمان این جوری هست اینقدر فاصله گرفتیم از اطلاعات تخصصی معصومین الان می گوییم بعضی ها به مرگ طبیعی می میرند و بعضی ها به مرگ غیرطبیعی می میرند. می گوییم خب آنهایی که به مرگ غیرطبیعی می میرند کیا هستند می گوییم انهایی که می کشند شان تیر م یزنند می کشندشان تو تصادف می میرند زلزله می شود می میرند توبمب باران می میرند. اینها غیر طبیعی است می گوییم خب آنهایی که طبیعی می میرند چه طوری می میرند می گوید طبیعی آنی هست که سکته می کند می میرد. تو خانه مرد این طبیعی است می گوید اصلاً کسی او را نکشد غیر طبیعی نبود عمرش سرآمده بود بیست و پنج سالگی سکته کرد و مرد. سی و پنج سالگی الآن سن سکته رسیده تا زیر سی سالگی اگر اول انقلاب شصت و پنج سال بود الآن آمده سی سال تواین سی سال چه اتفاقی افتاده که عمرسکته اینقدر زیاد شده تعداد سکته های ما بعد هم می گوییم مرگ طبیعی است. شما دویست درصد سرب داری می خوری تو این شهر دویست درصد سرب مرگ می اورد سکته می اورد. قلبی مغزی بدن را ازکار می اندازد. شما دارید فست فوت می خورد همه چیزش بدون استثنا مضر است. شما دارید غذاهایی می خورید که همه اش مضر است الآن نگاه کنید پزشکان می گویند شما سبزی را خورد کنید همین یک چاقو بزنید روی سبزی مقداری از موادش ازبین می رود. این سبزی را بریبز توی ماهتابه روغن بریز. اکثر موادش از بین می رود. بگذار تو فریزر هیچ چیزش نمی ماند دیگر. خب دلمان خوش است داریم غذا می خوریم. بعد آن غذای فریزری را برمی داریم می اییم می گذاریم قرمه سبزی درست می کنیم بعد هم می گوییم به به خیلی خوشمزه بود چرا چون ما یک تعریف غلط ازغذا کردیم گفتیم غذا یعنی چیزی که شکم را سیر کند و خوشمزه باشد همه ی دنیا دارند همین جوری می خورند که سن سکته ازشصت، هفتاد سال آمده رو بیست و پنج سال زیر سی سال. ما اصلاً مرگ طبیعی نداریم الآن همه مرگها غیرطبیعی است ولو صدسالگی بمیرد. پیری چرا باید ما صدسال پیر شویم اصلاً یکی از چیزهایی که امام زمان به ما یاد می دهد إنشاءالله بعد از ظهورش همین است به ما یاد می دهد که ما چه طوری مثل خودش الآن هزار دویست سال زنده است می گویند امام زمان وقتی ظهور می کند در روایت داریم شکل یک آدم چهل ساله است. امام زمان معجزه کرده نه طبیعی زندگی کرده فقط نه اینکه خدابه عزرائیل گفته نروی این رابکشی. با این کاری نداشته باشی. حالاعزرائیل نیاید پس چرا جوان مانده الآن شما نگاه کنید اگر قرار باشد امام زمان با یک عمر هزار و صد و هفتاد ساله إنشاءالله ظهور بکند ببینید چه قد و قامت وچروکی باید تو صورتش باشد نه بابا خیلی جوانتر ازماها می اید طبیعی هست پس من به هفت دسته از اطلاعات تخصصی نیاز دارم،جسم، قبلاً کجا بودم، کجا خواهم رفت، اینجا هم به پنج دسته اطلاعات تخصصی تمام اینها انحصاراً دست معصوم است. لذا من باید با یک همیچن استاد و امامم و مربی کارکنم تا خوشبخت بتوانم بشوم إنشاءالله بقیه بحث را می گذاریم برای جلسه بعد وقتمان تمام شد.
«والحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین »