بحث درباره ضرورت آشنایی با وطنمان و مقصدمان بود. با خانواده آسمانیمان و اینکه بدانیم ما اصلمان و ریشه ما چیست؟ ما چگونه به اینا آمدیم؟ قبلاً کجا بودیم؟ و بعد از این به کجا می رویم؟ گفتیم که اگر ما خانواده آسمانیمان را پیدا نکنیم و صرفاً با خانواده زمینیمان زندگی کنیم در بازگشت به نظام ابدی خودمان چون ما گفتیم معاد را داریم و باز می گردیم به جایی که قبلاً بودیم. وقتی برمی گردیم به وطنمان به نزد خانواده آسمانیمانبرمی گردیم اگر با آنها در دنیا انسی نداشته ابشیم آشنایی نداشته باشیم با آنهازندگی نکرده باشیم این باعث جدایی ما در نظام ابدی ما و خانواده آسمانیمان می شود . و آنچه که در اسلام برای ما خوشبختی طراحی شده در نظام دنیایی ونظام آخرتی این منوط به فهم و کشف خانواده آسمانیمان و ارتباط با آنهاست. من دریک کلام بگوئیم هر چقدر ارتباط هر کس با خانواده آسمانیش بیشتر می شود حجم شادی و آرامشش بیشتر می شود. هرکس میخواهد بداند که چرا الآن تو دلش پر ازغصه هست و چرا اضطراب دارد چرا گرفتار است چرا دلش تنگ است این یقیناً از اصل خودش وطن خودش و خانواده آسمانی خودش دور شده است.خانواده آسمانی ما چون به اذن خداوند اسباب و علل را به دست آنها داده است خداوند. شما هرچقدر به این خانواده نزدیکتر می شوید به اصل و ریشه خودتان نزدکتر می شوید هر چقدر خودتان را به پناه آنها می دهید در کهف و غار آنها می روید درامان تر، آرامتر، شادتر و خوشبختر هستید.همه گرفتاریهای ما و بدبختیهای ما و غصه های ما و تحقیرشدنهای ما و له شدنها ما به خاطر این است که از خانوادهیمان فاصله می گیریم .ازاصل و ریشه خودمان و ازحامیان حقیقی خودمان فاصله می گیریم یعنی دست آنها را از کمک به خودمان کوتاه می کنیم و می خواهیم با اکتفا به تواناییا و هوش خودمان کا رکنیم و بعد آسیب می بینیم. لذا برای اینکه ما بتوانیم دردنیا یک فضای آرام، شاد، قدرتمند زندگی کنیم و خوشبخت شویم باید خودمان را به چادرخانوادیمان، غارخانوادیمان برسانیم و آنجا پناه بگیریم. با آنها این دنیا را بگذاریم و با آنها زندگی کنیم. در زیارت عاشورا هم می گوئیم «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة» آرزویم و دغدغه ام این است که با شماباشم در دنیا و آخرت یعنیخطاب به خانواده آسمانی خودت میگویی که همه آرزویم و دغدغه هایم این است که بتوانم با شما دردنیا و آخرت باشم. این نباید یک شعار باشد و یا یک دعا باشد که من مثلاً این دعا را خواندیم،خواندنی نیست خواستنی است و حرکت کردنی است یعنی انسان باید خودش را برای پیدا کردن خانواده آسمانی و رسیدن به خانواده آسمانی اش خود را به زحمت بیندازد. تلاش کند که حقیقتاً متصل شود به خانواده آسمانی اش این اتصال خیرات و آثارو برکات زیادی دارد و ما می توانیم این را دروجود خودمان هرلحظه احساس کنیم. وقتی این ارتباط ضعی باشد ما در معرض انواع شیطان حمله جلو، حمله عقب، حمله راست و حمله چپ هستیم که این بحثها را دردشمن شناسی توضیح داده ایم. اگر ارتباطمان ضعیف باشد انواع ناآرامی ها، اضطرابها، احساس شکستها، احساس پوچها به ما دست می دهد. چون مثل این است که یک کسی نمی داند خانواده اش کیست و کجا هستن در این جامعه و روی زمین رهایشان بکنی نه وطنی دارد، نه انه ای دارد، نه پدری و نهه مادری و نه حامی دارد. خب انسان دچار اضطراب، فشار وآسیب می شود. امّا وقتی انسان خودش را به خانواده اش نزدیک می کند به امنیت وشادی و قدرت می رسد. شب الآن شما نگاه کنید صرف نظر از اینکه خانه شما کجاست خانواده شما کی هستن شب حتی صرف نظر از اینکه رابطه شما با خانوادیتان چگونه هست خوب است یا ید شب به هر حال توی خیابان نمی مانید همینکه شب با آرامش برمی گردید همین حسی که شما الآن فکر کنید شب نمی توانید برگردید به خانیتان و باید درخیابان بگذرانید یا اصلاً خانه ای ندارید اصلاً هیچ جایی را ندارید این چقدرآزاردهنده است . دربخش نفسانی بخش حیوانی ما بخش بدنی و دنیایی ما اینجوریست همینکه می دانیم ما بعد ازاین کلاس آرامش داریم اصلاً همین آرامش که همین الآن سرکلاس دارید مال این است که می دانید راحت هروقت که بخواهید برمی گردید به خانه هایتان پیش خانوادیتان اگر راحت عبادت می کنید حرم می روید زیارت می کنید این تو ضمیر ما هست که ما شب برمی گردیم به خانه هایمان. امّا اگر الآن به شما می گفتن مثلاً شما جایی را ندارید مثلاً امشب بودن یک موقع هایی سراین کلاس آمده و نمی داند بعداز این کلاس کجا باید بروند چون هیچ کس و هیچجایی را نداشته. این شخص فکرمی کند من الآن ازاینجا درآمدم کجا بروم. کجا بروم بخوابم کجا پناه ببرم درحرکت به سمت ابدیت این مسئله خیلی مهم است. بزرگترین اشتباه ما این است که ما فکر کنیم که حالا که ما شوهر داریم، زن داریم ،خانه داریم، پدرومادرداریم، پس ما امنیت داریم؟ ما دلمان که طالب آرامش است با داشتن پدرومادرو خواهر و برادر وهمسر وشغل و خانه به آن آرامش دست نمی دهد. این خانواده خودش را می خواهد. اصل وریشه خودش را می خواهد و تا تو این راپیوند ندهی به خانواده اش ناآرام است. دعواها، درگیریها، طلاق ها، گرفتاریها همه برای این است. ما از هر چهار تا ازدواج 3 تایی آن به شکست می خورند .25 درصد طلاق، 25 درصد به فکر طلاق، 25درصد هم طلاق عاطفی دارند .خب یعنی اینها تحمل می کنند همدیگر را. خانه و زندگی و همسر و بچه دارند ولی چرا اینقدر گرفتار و آسیب دیده هستن؟ پس این خیلی مهم است که من دلم را حقیقتم را روحم را وآن حقیقتی را که ازآسمان آوردم. ازقبل از دنیا آوردم به این دنیا و به این بدن پیوند خورده حالا بدن زنانه یا بدن مردانه یا بدن خنثی چون جنسیت حقیقت ما نیست اون را با جایگاه اصلیش با خاندان اصلیش با خانواده اصلی و پدرومادر حقیقی ام پیوند بدهم اگر حواسم نباشد و پدرومادرم را گم کنم باید منتظرهربلایی باشم که به سرم بیایید هرآسیبی را بیایسد انتظار بکشم. اصلاً وقتی من ارتباطم با اصلم قطع است. اصلاً نمی دانم کی هستم خوب هم نمی توانم تصمیم بگیریم. خوب هم نمی توانم فکر بکنم. یک تعبیر فوق العاده زیبایی دارد. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) اگرما دهها جلسه در موردش صحبت کنیم کم است این را من عرض می کنم خدمتتان یا یاداشت کنید یا خوب بخاطر بسپارید که خیلی کمکتان می کند. می فرماید: «من عرف نفسه عقل ومن جهلها ضلّ» هرکسی خودش را بشناسد خوب می تواند فکرکند.«عقل» تعقلش طبیعی است. می تواند تعقل کند یعنی عقلش بکارمیاقتد یعنی انتخابات ، ارتباطات، رفتارها و افکارکه سازنده دنیا و آخرت ما هستن. معقول ازکار درمیآید. انتخابش در همسر معقول انتخابش دررشته تحصیلی معقول در دوست، درخوردنیهای معقول درشنیدنیها معقول در لمس کردنیها معقول دربوئیدنیها معقول در شغل معقول د رهمه چیزی معقول این موفق است به تعقل. این آدم عقل دارد. قرآن می فرماید: وقتی به جهنمی ها م یگویند چطور شدکه جهنمی شدید میگویند « لوکنّا نسمع أو نعقل ما کنّا فی أصحاب السعیر» اگرما می شنیدیم خوب حرف گوش می کردیم یا تعقل می کردیم هیچ وقت جزء سعیر یکی ازبدترین جاها یجهنم است نمی شدیم. جهنم محصول بی عقلیست. جهنم محصول خوب فکر نکردن. ببینید حضرت رمز را می دهد کی میتواند خوب فکر کند وخوب تصمیم بگیرد؟ کی میتواند تصمیمهایش درست باشد؟ انتخابهایش وارتباطش درست درآید. رفتار و افکارش درست ودقیق ومفید باشد؟ کسی که میشناسد خودش را کسی که ساختار را کامل میداند و بعد براثر کل این ساختار تصمیم م یگیرد. من وقتی خودم را زن یا مرد معنا کردم. وقتی خودم را بدن معنا کردم ازتولد تا مرگ دیدم چون این نگاه اشتباه است هرتصمیمی که می گیرم اشتباه است. فکرم را بکار می اندازم نقشه می ریزم ولی موفق نمی شوم.خود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل که چرا ازهرچهارتا ازدواج سه تایی آنها شکست می خورد مگراینها عقل ندارند. چرا این بیچاره ها فکر کردن سواد داشتن بیش از 70درصد اینها دیپلم به بالا هستن اینها که شکست می خورند. کما اینکه بیشترخودکشی ها مال تحصیلات بالاست. فکر دارند، عقل دارند، کارکردن ولی چون این عقل مبتنی برمبنا و شناخت صحیح نیست. عقل کاری م یکند تصمیم گیری میکند برنامه ریزی می کند امّا اشتباه ازکار درمی آید. موادی که ریختند تو یفکر مواد قلابی است. مثل یک کارخانه است میگوید چرا آقا این جنس بنجول داده بیرون یا چرا جنس ضعیف داده بیرون چرا این محکم نیست میگوید چون موادی که ریختی عیب ازکارخانه نیست دستگاه معصومانه دارد کارخودش را انجام میدهد. مشکل مواد اولیه است که ما ضعیف طراحی کردیم و دادیم به دستگاه و آن هم محصولی که می دهد بیرون ضعیف است. چرا این پارچه اینقدر ضعیف است این که به پارچه به سیستم ربطی ندارد تو مواد خوب می دادی بهترین جنسها را می دادی این هم بهترین محصول را می داد بیرون. عقل همه کارمی کند ولی چون اساساً نگاه غلط است من حواسم به ابدیتم نیست من کی می توانم خوب فکر کنم اززمانیکه پیش خدا بودم را درنظر بگیرم تا زمانیکه آمدم به دنیا، دنیا را کاملاً درنظر بگیرم وابدیتی را هم که قرار ست به آن ملحق شوم را درنظر بگیریم وبراساس آن تازه شروع کنم به فکر کردن. یعنی حالا می خواهم زن انتخاب کنم یا کسی می خواهد شوهر انتخاب کند کسی می خواهد رشته تحصیلی انتخاب کند، کسی می خوهد دوست انتخاب کند ،کسی می خواهد پوشیدنی و خوردنی انتخاب کند، تمام حیثیتش را درنظر می گیرد و بعد دست بهانتخاب می زند این شخص بی تردید انتخاباتش درست از آب در میآید. ما کجاها پشیمان می شویم. گفتم یک آمارجهانی وجود دارد درکشورما هم هست وقتی افراد را برگردانید به قبل از انتخابات ارتباطات رفتارها و افکارشان همیشه میگویند ما اشتباه کردیم. اگر برگردانیم آنها را به عقب اکثر قریب به اتفاقشان حاضر نیستن با همین همسری که الآن دارند زندگی میکنند زندگی کنند حاضر نیستن همین رشته، همین شغل، همین محل را انتخاب کنند. اصلاً حاضر نیستن چرا چون می فهمند انتخابهایتان غلط بود. رفتارهایشان، ارتباطانشان و افکارشان غلط بوده. پس در واقع رمز خوب فکر کردن را حضرت به ما می دهد. « من عرف نفسه عقل» این شخص خوب می ائاند تعقل کند. خوب می تواند فکر کند « ومن جهلها ضلّ» کسی که نمی شناسد خودش را حتماً گمراه می شود. کسی که خودش را بد ترجمه می کند بدمعنا میکند مه وجودیش را نمی تواند ببیند تمام ساختار وجودی بلندای وجودیش را نمی تواند ببیند یک برده کوتاه ازتولد تا مرگ را فقط می بیند به وفات و به برزخ به آن عظمت که میلیاردها برابر از این جا بزرگتر و جذابتر شیرینتر کاملتر پیشرفته تر است واین اصلاً فکر نمی کند که من قرار است چند روز دیگر به این عالم متولد شود مثل یک جنین که شما به آن بگوئید تو قرار است چند روز دیگر بروی توی عالمی که بی نهایت بزرگتر از رحم مادرست بی نهایت پیشرفته تر کاملتر و بزرگتر ازرحم مادرت است او نمی تواند درک کند. ولی جنین سالم می گوید من خودم را برایش آماده کردم. برفرگانسی هایش گوش درست کردم برای طول موجش چشم ساختم، برای هوایش دستگاه تنفسی ساختم همه کارهایم را خوب انجام دادم. ما اگر بفهمیم قرار است چندساعت دیگر واردچه عالم باعظمتی بشویم که اصلاً اینجا برایش جز یک طویله جز یک رحم بسیار کوچک تعبیر طویله را خدا رحمت کند یکی ازشهداء داشت یک روحانی داشتم خدا رحمت کد او را هم شهید شد می گفت بچه ها دیشب فلانی را خواب دیدم از او سؤال کردم از دنیا دررآمدی چگونه بود؟ گفت: انگار از یک طویله درآمدم.اگر ما بدانیم آنجا که قرار است وارد شویم چه خبر است؟ ما اگر آنجا را نبینیم فکرهایمان درست از کار درنمی آید. انتخاب و تصمیمی هایی ما غلط می شود.رفتارها و روشهایمان غلط از آب درمی آید. معجزه است این فرمایش امیرالمؤمنینی علی(علیه السلام)که به ما می گوید: تا شما خودتان رابشناسید خوب نمی توانید فکر کنید. لذا به جای اینکه به کسی مرتب بگوییخوب باش خوب باش بدنباش به او اینکه خودش را خوب ببیند یاد بده. درست همه قسمتهایی وجودیش را بخشهای وجودیش را همه راببیند. شما به بچه خودتان هم یاد بدهید بخشهای وجودیش را ببیند از این به بعد تعقلاتش خوب ازآب درمی آید. روشهایش خوب در می آید.شما بروید ببیند در اروپا، آمریکه هفده هزار کانال وارد کا رمی کنند ماهواره یی و غیر ماهواره یی کار می کند بعد می بینید دخترهایی آنجا معصوم دارند زندگی میکنند. پسرهایی آنجا به قول مقام معظم رهبری مثل انبیاء هستن، پاک درآمریکا پاک درآن فضا پاک. دخترهایش نورانی و پاک، پسرهایش نو.رانی و پاک. اینها چطور توانستن اینطوری زندگی کنند؟ برا یاینکه آنها این ایمان تقلیدی را مثل ما نگرفتن و بیایند بالا یک جایی گفتن این ایمان تقلیدی جای خودش خوب است ولی من باید یکبار فکر بکنم. یکبار این را معقول کنم یکبار این را شهودش بکنم. اونها از فکر شروع می کنند وقتی برایشان جا می افتد مقاوم و محکم تا آخر می ایستند. آدم بسیجی های آنجا را می بیند من چند تا یی از آنها را دیده ام. چند تا بسیجی آمریکایی و جاهای دیگر را دیده ام. اینها چقدر قدرتمند هستن. خستگی ناپذیر محکم نورانی خوش اخلاق ، شاد چون دیدن چون این اندازه دستشان است و تصمیم هایشان و افکارشان و کارهایشان قشنگ از آب درمی آید. امّا ما با این ایمان تقلیدی که از بابا و ننه هایمان گرفتیم و نشستیم این را معرفتی و معقولش کنیم و خوب شناخت به آن بدهیم قدر هم نمی دانیم واقعاً قدر نمی دانیم که چی به ما دادن و پد رو ماد رما چه لطف عظیمی در حق ما کردن که این فکر و این تشیع و این ولایت و این ارتباط با خانواده آسمانی را به ما دادن و بای ما اینقدر کار را ساده کردن. ما قدر نمی دانیم. «من عرف نفسه عقل و من جهلها ضلّ» ضلّ یعنی چی؟ یعنی گمراه می شویم. یعنی هرچه تصمیم می گیرد غلط از کار درمی آید هر انتخابی می کند زود پشیمان می شود و می گوید عجب غلطیکردم. هر رفتاری می کند می خورد توی سرش و پشیمان می شود. هر فکری را دارد فکرش نتیجه نمی دهد چون نگاه نگاه غلطی است. درواقع ما بای موجودی انتخاب می کنیم برای موجودی ارتباط برقرار م یکنیم که نمی دانیم این موجود کیست. این موجود را نمی شناسیم. حالا برگردیم به این فرمایشی که از امیرالمومنین علی علیه السلام خواندیم یادتاننرود این فرمایش باید همیشه یادمان باشد. همیشه باید یادتان باشد «لا تجهل نفسک فإنّ جاهل معرفة نفسهه جاهل بکل شیء» نسبت به خودت جاهل نباش چون کسی که خودش را نمی شناسد هیچ چیز را نمی شناسد. هیچ علمی هیچ دانشی دیگر نمی تواند به او کمک کند. داستان زندگی بشر امروز هم همین است که با این همه پیشرفت علمی در بدترین شرایط و وضعیت روحی و جسمی و اقتصادی و فرهنگی قرار دارد. چون اساس پیشرفت علوم مبتی بر شناخت نفسانسان نیست. اینکه حضرت این همه تأکید میکند که شما به جا اینکه حجم زیادی عبادت بکنید فکرکنید بیشتر برای همین است. یک مقدار این عبادت راترمز بده کمتر عبادت کن کمتر کار بدنی کن این ذهنت را کار بینداز از تا زودتر برسی یعنی بشناسی خودت را. من کی هستم من کجا آمده ام من کجا می خواهم بروم من بدنم من زنم من مردم نه پس من کی هستم. شادی من حقیقی آرامش من حقیقی به چیست؟ الآن با معشوق خودم با آن عامل شادی خودم ارتباط دارم یا ندارم هی باید بگویم بگویم بگویم بعضی از عزیزان عجله دارند میگویند این مقدمات را زودتر تمام کن برو سراغ اصل مطلب اصل همین است. اگر این حل شود بقیه ام شما راحت میتوانید بفهمید. هی باید من تکرار کنم. به قول حضرت امام خدا رحمتش کند اینقدر من تکرارش می کنم تا شما خوب باورتان شود هی بادی بگویم تا باورمان شود که ما کی هستیم. تا این من حقیقی درمن زنده نشود این من حقیقی فعال نشود. این من حقیق را من با او آشتی نکنم رفیق نشوم باید هر لحظه منتظر خطر منتظر حادثه منتظر گناه باشم. یک فرمایش بلند دیگری دارد حضرت که می فرماید: «من لم یعرف نفسه بعد أن سبیل النجات» هر کس خودش را نمی شناسد ازراه نجات دور می شود. چقدر این تعابیر بزرگ است هر کس خودش را نمی شناسد حتماً ا زراه نجاتدور می شود. « و خبط فی الضلال و الجهالات» و قدم می گذارد در گمراهی و جهالتها. با سواد است دکتر و مهندس و عالم است اما نمی فهمد. تصمیم هایی که می گیرد همه به ضررش در می آید چون نمی داند برای کی میخواهد تصمیم بگیرد. نگاه اشتباه به خود، تصمیم اشتباه به خود می آورد آن هم برای خودنیست برا یناخود است برای بخش طبیعی است تصمیم م یگیرد اما همه تصمیم ها اشتباه درمی آید. خدا کند ما با خودمان آشتی کنیم. میزان دلشوره ها ترس ها اضطرابهای آدم و غصه ایشان به فاصله یشان با خودشان مربوط است. شما هر چقدر فاصله ات با خودت کم شود سطح اضطرابها ،ناآرامی ها و غصه هایت کم می شود. ه رچه فاصله را کم کنی با خودت مشکلاتت کمتر م یشود. هر چه فاصله انسان با خودش بیشتر می شود مشکلاتش هم بیشتر می شود. این یک قاعده و فرمول بسیار مهم است برای ما من می خواهم خوشبخت شوم می خواهم افراد را خوشبخت کنم خانواده و اطرافیانم را ما. من می خواهم خوشبخت شوم می خواهم افراد را خوشبخت کنم خانواده و اطرافیانم را بایدنزدیک شویم به خود حقیقی ایمان. باید آشتی کنیم با خود حقیقی ایمان. این خود حقیقی اینقدر قدرت دارد اینقدر بزرگ است . من اگر با او رفیق شوم هر کس دیگر را از دست بدهم دیگر اضطراب نمی گیرد مرا. اصلاً وقتی با این خود حقیقی انس می گیرم محتاج عاطفه کسی و توجه کسی و محتاج نگاه و محبت کسی دیگر نیستم. همه این گدایی ما ا زدیگران و وابستگی ما به خارج ا زخودمان همه اش برای این است که خود حقیقی ایمان را نمی شناسیم. چون خود حقیقی ما فوق العاده قیمت دارد فوق العاده قدرت دارد اینقدربزرگ است که فرمود همه آنچه که درآسمان و زمین است برای شماست تسخیر شما کردم سخّرلکم. من کی هستم؟ آنقدر بزرگ است که می فرماید:«هو الذی خلقکم ما فی الأرض جمیعاً» همه آنچه که در زمین است برای شما خلق کردم. آنقدر بزرگ هست که می فرماید: آن موقع که با امام حسسین علیه السلام حرف می زنی به کمتر ا زمقام امام حسین علیه السلام راضی نشو. بگو« أسئله أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله » من آن مقامی که تو داری می خواهم و می رسم. به آن یک همچین شخصیتی که می تواند به امام حسین علیه السلام این حرفها را بزند و این درخواستها را بکند. . این شخصیت کوچک می شود آویزان کسی می شود ریز می شود. این شخصیت تحقیرپذیر است. این شخصیت غصه می آید سراغش این شخصیت زودرنج و حساس می شود؟ امکان ندارد. ما همه بدبختیهایمان و زودرنجی هایمان، حساستهایمان، له شدنهایمان و احساس پوچیهایمان مال این است که با آن خود قیمت دارد قدرتمند رابطه نداریم ،قهرهستیم. هرچقدر رفیق شویم. هرچقدر نزدیک شویم شادتر،آرامتر، خوش اخلاق تر می شویم.اینکه من می فهمم هر یکبار عصبانیت حجم زیادی فشار قبر برای من ذخیره می کند. هر یکبار زودرنجی ناراحتی می تواند چفدر برای من عذاب آخرتی ذخیره کند یک حقیقت است. و این که من با چه روشی به این غضب غلبه کنم خیلی فرق می کند. یک کسی می گوید من باید سعی کنم زود عصبانی نشوم فلان داروها را بخورم یا موقع عصبانیت مثلاً من این تصمیمات را بگیرم. یک راه میان بر است که نمی خواهد زوربزنی عصبانی نشوی. نمی خواهد زوربزنی خودت را شاد کنی، نمی خواهد زور بزنی حسادت را از خودت دور بکنی. سوء ظن را از خودت دور بکنی. تو قیمت خودت بیاید دستت خودبه خود از ساحت تو می رود اصلاً اینقدر بزرگ می شوی که این چیزها برایت بچگانه است خیلی کوچک می بینی این چیزها رو اصلاً به کسی حسادت نمی کنی. اصلاً به این راحتی ازکسی دلخور نمی شوی. عصبانی نمی شوی تو کسی نمی تواند تورا به راحتی تحقیرت کند. تحریکت کند که تو عصبانی شوی چون قیمت دستمان نیست می گوییم چون آخ این را به من ندادن دعوت نکردن را به من زنگ زدن به جای کارت دعوت این غذا را جلوی من نگذاشتم آنجا یک کسی اینطوری حرف زد... همه اش بدبختیهای اینجوری و همه اش هم من طبیعی است من حقیقی نیست. اینهمه دعواها و طلاقهایی که ما داریم د رجامعه همه اش مال من طبیعی است. شما به ندرت یک طلاق پیدا می کنی شاید دریک میلیون طلاق یکی ازآن مال این باشد که یک زن یا یک مرد به این نتیجه رسیده است که این همسر حقیقت مرا به خطر می اندازد. و إلا تمام طلاقها، تنفرها ، بی میلی ها، بی مهری ها، سردشدن روابط سرخودطبیعی است. بچه بازی است. انسان وقتی از خودطبیعی اش فاصله می گیرد و با خود حقیقی اش آشنا می شود و با خانواده حقیقی اش آشنا می شود درخیرات، درآرامش ها، درشادی ها، دربزرگی ها به رویش باز می شود می بینید را یک چیزی را که خیلی سخت است برایش آسان آسان شد. اصلاً دیگر هیچ زحمتی نمی خواهد بکشد از خودش دور کند، نمی خواهد خیلی مبارزه کند. اگر از یک نفر بدت می آید رابطه ات با یک نفر خراب است،اگر ناراحتی از اینکه ازیک نفر بدت می آید کینه داری و دوست داری دوستش داشته باش و نمی توانی برای این است که ا زخودت فاصله گرفتی قاعده را بگویم: امام صادق (علیه السلام) می فرماید: هر وقت می خواهید ببینید یک نفر ایمانش چقدر زیاد است چقدرمؤمن است نگاه کنید ببینید چقدر عاشق همسرش است. « کلّما ازداد للعبد ایماناً إزداد لنساء حباً» چه جوری عشق انسان نسبت به دیگران زیاد می شود اینکه ازخودطبیعی اش فاصله بگیرد. تا تو گرفتار خود طبیعت هستی نمی توانی دیگران رادوست داشته باش. تواگر دیگران را هم دوست داری برای خودت دوست داری یه خودخواهی یه خشنودی یک رابطه انگلی است این. دوستت دارم ولی برای خودم. شما زمانی می توانید محبت بورزید به دیگران عواطفتان افزایش پیدا کند بدون اینکه نیازمند عاطفه کسی باشید که با خود حقیقیتان پیوند برقرار کنید ازخود طبیعی فاصله بگیرید. تا ما اسیر خودطبیعی ایمان هستیم نمی توانیم کسی را واقعاً و حقیقتاً دوست داشته باشیم. اگر هم دوست داشته باشیم طبیعی است. یعنی برای خودمان می خواهیم او را خودخواهانه می گوید کسی که کینه دارد همین است چون خودش را نمی شناسد. دلم ازش پاک نمی شود. دلچرکینم با پدرو مادرم نمی توانم درصلح باشم با همسرم با برادرم با خواهرم نمی توانم چون این آدم گرفتار خودش است. کدام خود؟ خود طبیعی اش.کسی که دائماً درگیری پیدا می کند سرد است روابطش عشقش روزافزون نیست. این آدم عیفی است. این خودش را نمی شناسد با خودش قهر است کدام خود؟ با خود حقیقی اش من اگر با خانواده ام آشتی کنم این خانواده اینقدرمرا سرشار ازمحبت و عاطفه شان که دیگر من اصلاً محتاج کسی نیستم. از مهرت ای خورشید جان/ این مهرت را ضمیرش از برگردانیم. به خانواده آسمانیمان ازمهرت ای خورشید جان چون ذره ام هرسو روان/ مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم. من وقتی خانواده ام سرشار کنند ازنوازشهای خودشان ا زمحبت و توجه شان به من من به کسی دیگر ازخارجنیاز ندارم. الآن این دخترها و پسرهای فراری مال این هست که ازطرف خانواده زمینی اشان اشباع نشدن مجبور است به دنبال یک عشقی خارج ازخانواده بگردد. محتاج یک چیزی بیرون ازخانه است محتاج است یک کسی بیرون ازخانه به او توجه کند. اگر پدرو مادرها توجه می کردن به این بچه هایشان اگر پدرو مادرها به اندازه های بچه هایشان را اشباع می کردن ارضا می کردن هیچ وقت بچه های ما خارج ازخانه محتاج به دیگری نمی شدن. و دلبستگی عاطفی پیدا نمی کردن. اینکه الآن بچه من گداست محتاج بیرون ازخانه است. برای این است که من بچه ام را خوب ارضاء نکردم. عرضه نداشتم بچه ام را خوب ارضاء کنم. ازاینطرف هم به بچه ها می گویم اگرپدرت، مادرت خوب ارضائیت نکردن تو بدان یک پدرو مادراصلی و حقیقی داری که میلیاردها برابر بیشتر ازپد رو مادر طبیعی ات یقیناً دوستت دارند. تو هم سراغ بیرون از خانه نرو. دلیل نمی شود. اگر د رخانه اشباع نشدی ارضا نشدی زود بدوی دنبال یک عشق بیرون ازخانه آن هم پاک نیست خوب نیست آن هم گدایست آن هم تحقیر شدن است. ما اصلاً نیازی نداریم. ما خانه ایمان آسمانیمان آنقدر اشباعمان می کنند که به محبت پدر و مادر زمینیمان هم اصلاً احتیاج نداریم چه برسد به کسی دیگر. من آدم های بزرگی را دیده ام که وقتی با خانواده آسمانیشان پیوند برقرار کردن ازپدرو مادر دائماً کتک خورده اززن بابا کتک خورده ولی این آدم، آدم بزرگی است. هیچ له نشده هیچ تحقیر نشده هیچ عقده ای نشده این آدم شاد و قدرتمندی است. دقت کنید فرمایش را.« من لم یعرف نفسه» هرکس خودش را نمی شناسد « بعد أن سبیل النجاة» دور می شود ازراه نجات « و خبط فی الضلال و الجهالات» می افتد در گمراهی و انواع جهالتها انواع اشتباهها. پس هی نگوئیم فلان درس را بخوانم، فلان رشته را بخوانم،کلاس بروم الان من با کلاس کامپیوتر، زبان ،هنری، موسیقی،خیاطی،با دانشگاه رفتن به هیچ وجه مشکلم حل نمی شود .این را شما بدانید به آرامش نمی رسم کما اینکه با حوزه رفتن هم ما به آرامش نمی رسیم، در حوزه هم صرف و نحو، فقه می خوانیم ،اصول . . . می خوانیم . بله اگر در حوزه به من بگویند که من کی هستم . من را به خود نشان بدهند واقعاَ، من یک مربی داشته باشم که من حقیقی ام را به من نشان بدهد من آنجا آشنا می شوم و الا هی وقتمان را اینطرف و آنطرف تلف نکنیم . این کارها را برای مسائل علمی و سیاسی و اجتماعی و دینی دانشگاه و حوزه برویم ، برویم ولی اگر واقعاَ شما آرامش می خواهید ، خوشبختی و شادی می خواهید باید وقت بگذاری روی خودت ، نمی رسم کار دارم ، جلسه دارم ، کلاس دارم ، نمی توانم ، فرصت نیست ، کارشناسی دارم ، کارشناسی ارشد دارم ، کنکور دارم، دوره دکترایم را باید بگذرانم ،الان وقت ازدواجم ، الآن نمی رسم اینها همه اش بهانه است تا کی می خواهیم بهانه بیاوریم ، برای اینها یک زمانی هست .بلاخره من یک جایی برای آشتی با خودم شروع کنم . یک جاهایی مطالعات ما، ما را بدبخت می کند . درس ما، رشته ما، کارهای ما شغلهای ما، شهوتها عامی ،اجتماعی، شهوتهای سیاسی ما را بیچاره می کند اصلاَ نمی گذارد من به خودم برسم ، من یک سری به خودم بزنم.دقت کنید این فرمایش را هم این جلسه آخراست که راجب این بحثها صحبت می کنیم .من شَغَلَ (این را یاداشت کنیدحتماً به حافظه بسپارید) نفسه بغیر نفسی، چه غوغایی کرده امیرالمومنین علی علیه اسلام : من شَغَلَ نفسه بغیر نفسهی تحیر فی ظلمات کسی که خودش را به غیر خودش مشغول کند این در ظلمات و تاریکیها متحیر می ماند در تاریکی ها گیج می ماندکه من چیکار باید بکنم . دائما ً در تاریکی است این بشر. پزشکی می خوانم ، مهندسی می خوانم ، هنر می خوانم، ریاضی، کامپیوتر ، زبان می خوانم. مشغول فلان کار هنری هستم، با بچه هستیم ، با همسرم هستیم ، با ننه و بابا، با تلویزیون هستیم ، با مسائل سیاسی و روزنامه هستیم . حضرت فرمود کسی که خودش را به زمان مشغول می کند، زمان هم او را سرکار می گذارد اورا مشغول می کند. من تشاغل بزمان شغل ماظب باشید زمان باز نشوید. آگاه به زمان غیر از زمان باز است. خیلی ها می روند در وادی مسائل اجتماعی و سیاسی که آگاه به زمان شوند زمان باز می شوند. مسائل اجتماعی، تاریخی و سیاسی را بخواند و سوارش شود و از آن استفاده کند تاریخ باز می شود، سیاست باز می شود.اینها همه باعث می شود من با خودم قهر کنم، با خودم غریبه شوم. برام خیلی جالب تر است که بدانم کدام مسابقه درکجا و در کدام ورزش و کدام جام برقرار می شود کی کی را می زند کی چقدر می گیرد؟ الآن هم که می بینید شهوتهای اینطوری خیلی رواج پیدا کرده تا اینکه بدانم در مسابقه درونی خودم شیطان چند تا ضربه به من زده؟ امروز در مسابقه ی که من با شیطان از صبح داشتم من چند تا گل به او زدم او چند تا گل به من زده؟ در فلان مسابقه کشتی کی کی را زده؟ فکر کن در این کشتی که تو از صیح با شیطان داشتی تو شیطان را زدی؟ در کشتی با خود غیر حقیقی داشتی او تو را زده؟ تو اول شدی یا دوم این خیلی جذابتر است. این مسابقه حقیقی است. ما اصلاً ا زمسابقه ای که در درون ما اتفاق می افتد فاصله می گیریمو برایمان مهم است الآن در مسابقات آسیایی کجا و ورزشکار ما کی کی را زد؟ بعد هم چقدر هم ذوق می کنیم؟ عرق مذهبی بحث دیگری است. امّا فکر کردی درمسابقه با خودت اوّل شدی یا دوم چندمشدی امرئز؟ دیروز و روز گذشته چی یکسال گذشته تو چندم هستی تو مسابقه با شیطان چندم هستی؟ در این مسابقه جذابی که درخودت انجام می شود حمله ازجلو، حمله ا زعقب، حمله راست حمله چپ. بالآخره تو عرضه داری جنگ کنی آیا در این رشته واترد هستی؟ بلد هستی هم زمان دو تا حمله را رد کنی. هی می نشینی فیلم های بروسلی را نگاه م یکنی فیلم کاراته ای نگاه می کنی چقدر قشنگ 50 نفر را زد. بابا من خودم صبح 50 تا شیطان به سرم حمله می کنند تو خواب روسرم می ریزند آیا می توانم بزنمشان یا نه؟ عرضه داری؟ وقتی ما به خودمان مشغول نمی شویم و از خودمان بیزاریم با خودمان غریبه هستیم و ازخودمان فراری هستیم «تحیر فی الظلمات و رتکبر هلکات» و دائماً مرتکب کارهای کشنده می شویم می افتد توی هلاکتها می افتد توی بدبختی ها، پس ببینید چقدر ضرر دارد آدم از خودش فاصله بگیرد. آدم خودش را نشناسد کتاب بازی درس بازی زبان بازی..... ورزش کامپیوتر فلان... خودت ؟ نه من می ترسم ا زخودم. من همه این بازیها را میکنم که با خودم روبه رو نشوم. من اصلاً تنهایی تحمل خودم را ندارم. من اصلاً عرضه ندارم 48 ساعت تلفنم را خاموش کنم. می ترسم. یعنی تلفن نزنم یعنی کسی به من تلفن نزند یعنی تلویزیون نگاه نکنم یعنی با رفقا نباشم من اصلاً از خودم می ترسم. طبیعت توسو است و وابسته به بیرون است. من اینقدر وابسته هستم هنوز خودم خیلی فقیرم مثل یک بچه ای هست که اگر مامان در خانه بالا سرش نباشد می میرد. یک نصف روز یک نوزاد مامان بالا سرش نباشد بچه می میرد اینقدر بچه ضعیف است. دیروز روزنامه نوشته بود یک مادریدر ـمریکا لباسها را می گذاشته توی لباسشویی بچه اش اینقدرکوچولو بوده حولسش نبوده بچه را گذاشته تو لباس شویی در را بسته و ماشین را روشن کرده یکدفعه دیده دوتا چشم دارد نگاهش می کند ماشین را خاموش می کند بچه را درآورده رسانده به بیمارستان بچه را بچه تمام می کند. این اصلاً جان ندارد که داد بزند یک نفر به دادم برسد. ما خودمانن اینجوری هستیم از آن بچه بدبخت تر و محتاج تر. اصلاً نمی توانم چهل و هشت ساعت با خودم باشم نمی تئوانم روی پای خودم خودم را چهل و شهت اعت نگهدارم. مشهد هم میخوام بروم با معشوقم خلوت کنم می گوئیم یک چند نفری با من بیائید با هم برویم با معشوقم خلوت کنم اگرکسی با من نیاید برویم حرم به من خوش نمی گذرد. اگر مکه و کربلا و حرم با من نیاید من هم نمی روم. احیاء اگر کسی با من نیاید من هم احیاء نمی روم. جمکران اگر کسی با من نیاید من خیلی حس می گیرم وای اگر کسی نیاید من هم نمی روم چون اصلاً نمیتوانم خودم را روی پای خودم نگهدارم. یا یک کسی با من کلاس نیاید یک کسی دعوتم نکند یک کسی نیاوردم کسی هولم ندهد خودم این کاره نیستم و خیلی بی جانم باید یک کسی مرتب غذا بگذارد یک کسی ترو خشکم کند چون ضعیفم امّا اگ رآدم با خانواده آسمانیش آشتی کند چه شود؟ همه قدرتها، عزتها، شکوهها و عظمتهای حقیقی، شادیها و آرامش ها می آید سراغ آدم. اینها که می گوئیم آینه های خیلی مهمی است. این آینه ها خیلی مهم است. یک زمانی آقا کتابت را به بند بگذار کنا مگر تابستان نشده و درس تو تمان نشده مگر دانشگاه تمام نشده آقا من واحدهای تابستانی بگیرم. واحدهای تابستانی چی است؟ ببین یکماه تابستان را تو می توانی با خودت تحمل کنی به خودت می توانی برسی بروی صفا کنی لذت ببری پس ما کی عیاشی کنیم کی می و مطرب داشته باشیم. کی لذت ببریم همیشه این بخشها لذت ما رامی گیرند. پس کی صفا؟ کی لذت کی تفریح، ترم تابستانی هم بگیرند هی تمام می شود، تمام می شود کارشناسی ارشد هم شرکت کنم ارشد تمام می شود،دکترا بگیرم دکتر تمام می شود صد جا بر خودم کار درست می کنم وهیچ وقت حوصله خودم را ندارم. بخوانم یکبار دیگر این فرمایش معجزه است. « من شغل نفسه بغیر نفسک» کسی که خودش را به غیر خودش مشغول می کند ازخودش فراری و بیزار است.«من شغل نفسه بغیرنفسک تحیر فی الظلمات» این آدم درتاریکیها متحیر است «ورتکبرهلکات» دائماً مرتکب کارهای خطرناک بدبختیها و هلاکتهاست. لذا ما باید یک جای بنشینیم ازهر چی به آن تعلق داریم توی دلم ازآن فاصله بگیریم. من شوهر نیستم، من زن نیستم،من نامزد نیستم، بچه من نیست، درس من نیست، رشته تحصیلی ، شغل، خانه هیچکدام من نیستم. یک کسی وقت بگذارم بکشم کنار یکذره نگاه کنم این من را چقدر زخمی کردم اورا؟ چقدر درب و داغون کردمش؟ چقدر آلوده اش کرد؟ یک مقدار گرد از سروصورتش پاک کنم، یک شتسشوئی بدهم یک تیمارش کنم یواش یواش تغذیه اش کنم . بهش برسم ورشدش بدهم. این اگر احیاء شود در وجود ما ما خیلی غنی می شویم خیلی بزرگ می شویی خیلی شاد می شویم. اگر نیستیم اگر احساس حقارت می کنیم و کسی می تواند ما را تحقیر کند اگر کسی می تواند با نه گفتنش له کند ما را. با قطع ارتباطش ما را داغون کند. با بی محلیهایش ما را کوچک کند برای این است که ما ازخودمان فاصله زیاد گرفتیم. خیلی از خودمان فاصله گرفتیم. پس باید با خودمان آشتی کنیم. با خانواده آسمانیمان آشتی کنیم.
جلسه 005 - خانواده آسمانی
متن کامل (خام) جلسه 005 - خانواده آسمانی