جلسه 001 - خانواده آسمانی
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
7
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - خانواده آسمانی

بحثما دربارهی ضرورت آشنایی و شناخت «وطن، مقصد و خانواده آسمانی مان» بود. به عبارت دیگر اینکه بدانیم: اصل و ریشه ما چیست؟ چگونه به اینجا آمده ایم، قبلاً در کجا بوده ایم؟ وبعد از این به کجا می رویم؟

معاد

از آنجا که به معاد ایمان داریم و معتقدیم بعد از مرگ، به جایی که قبل از تولد در آن بوده ایم، باز می گردیم، اگر در دنیا با خانواده آسمانی مان انس، الفت، آشنایی و دوستی نداشته باشیم، و با آن ها زندگی نکرده باشیم، این جدایی، در نظام ابدی نیز بین ما و خانواده آسمانی مان ادامه می یابد.

راز خوشبختی

و آنچه که دراسلام به عنوان خوشبختی برای ما طراحی شده– اعم از خوشبختی در نظام دنیایی و در نظام آخرتی- منوط به فهم و کشف خانواده ی آسمانی و نحوه ارتباط با آنهاست. در یک کلام می توان اینگونه گفت: هر چه ارتباط ما با خانوادهی آسمانیمان بیشتر شود، حجم شادی و آرامش ما بیشتر می شود، و برعکس...

اگر دلمان پر از غصه و تنگ است، اگر اضطراب و نگرانی و ناآرامی و... داریم، یقیناً به خاطر این است که از اصل خود، وطن و خانواده آسمانی مان دور شده ایم. خداوند تبارک و تعالی همه اسباب و علل را، به دست خانواده آسمانی ما داده است.به همین دلیل شما هر چه به این خانواده و به اصل و ریشه خودتان نزدیکتر می شوید، هر چقدر بیشتر خودتان را در پناه آنها قرار می دهید، در کهف ایشان وارد می شوید، درامانتر، آرامتر، شادترو خوشبخت تر هستید.

راز بدبختی

علت همهی گرفتاریها، بدبختیها، غصهها، تنهایی ها تحقیر شدن هاو شکست های ما، این است که از خانواده و اصل و ریشه ی خودمان، و از حامیان حقیقی مان فاصله می گیریم. به عبارت دیگر، دست آنها را از کمک به خودمان کوتاه می کنیم، و می خواهیم با اکتفا به تواناییها و هوش خودمان پیش برویم،در نتیجه آسیب می بینیم، و شکست می خوریم.

لذا برای اینکه ما بتوانیم در دنیا در یک فضای آرام، شاد، قدرتمند زندگی کنیم و خوشبخت باشیم، باید خودمان را به چادر خانواده مان ، به کهف خانواده مان برسانیم و در آنجا پناه بگیریم. با آنها زندگی کنیم و دنیا را با آنها بگذرانیم، تا آخرت شادی نیز داشته باشیم.

همراهی و معیّت

درزیارت عاشورا می خوانیم:« أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخرة».

خطاب به خانواده آسمانی مان می خوانیم: همه دغدغهآرزوی من این است که بتوانم در دنیا و آخرت با شما باشم، البته این نباید شعار باشد و یا صرفاً یک دعا باشد.نباید بگوییم این دعا را خواندم، دعا فقط خواندنی نیست، خواستنی است و حرکت کردنی هست. باید انسان خودش را برای پیدا کردن و رساندن به خانواده آسمانی اش به زحمت بیاندازد و تلاش کند که حقیقتاً به خانواده آسمانی متصل شود. این اتصال، خیرات و آثار و برکات زیادی دارد و ما می توانیم هر لحظه در وجود خودمان احساس کنیم.

راه ورود شیطان

اگر ارتباط ما با خانواده آسمانی ضعیف باشد،در معرض انواع حمله های شیطان، اعم از: حمله از جلو، عقب، راست، چپ، هستیم. که مباحث دشمن شناسی مفصلاً توضیح داده شده است.در آن صورت، انواع نا آرامی ها، اضطرابها، شکستها، احساس پوچی ها به ما دست می دهد؛ چون مثل یک کسی می شویم که نمی داند خانواده اش کیست و کجاست؟ اگر چنین شخصی را که خانه، خانواده، حامی و پدر و مادری ندارد، در جامعه رها کنیم، طبیعتاً دچار اضطراب، فشار و آسیب می شود؛ اما اگر او خودش را به خانواده آسمانی اش نزدیک کند، به امنیت، شادی و قدرت می رسد.

به عنوان مثال: صرف نظر از اینکه خانه ی شما کجاست، خانواده تان چه کسانی هستند، رابطه تان با اعضای خانواده تان خوب و یا بداست، و ... همین که می دانید تحت هر شرایطی، شب را در خیابان نمی مانید، باعث آرامش تان می شود. این که می دانید هر وقت بخواهید می توانید به خانه هایتان و کنار خانواده تان بر می گردید، باعث می شود تمام کارهایتان را با آرامش انجام دهید، حتی با آرامش زیارت و عبادت کنید؛ اما تصور کنید شب نمی توانید به خانه برگردید و باید در خیابان بمانید. اصلاً تصور کنید خانه و خانواده ای ندارید. هیچ جایی برای پناه بردن و استراحت کردن ندارید؛ تصور آزارنده ای است. این مثال درباره ی بعد دنیایی و نفسانیو حیوانی ما است.

نکته ی حائز اهمیت درباره ی بعد روحانی و حرکت ما به سوی بینهایت، این است که نباید به اشتباه تصور کنیم با داشتن خانواده، خانه، شغل و ...، امنیت هم داریم. دلما طالب آرامش است و با داشتن همسر، پدر، مادر، خواهر، برادر، خانه ، شغل، آرامش به آن دست نمی دهد. و تا وقتی با اصل و ریشه و خانواده ی حقیقی اش پیوند نخورد، به آرامش نمی رسد. همه مشکلات، گرفتاریها،درگیریها، طلاقها، و... بخاطر دوری انسان از خانواده ی آسمانی است.

طبق آماری که درباره ی ازدواج موجود است، از هر چهار ازدواج سه ازدواج با شکست روبرو می شوند، بیست و پنچ درصد طلاق می گیرند. بیست و پنج درصد به فکر طلاق هستند، بیست و پنج درصد در طلاق عاطفی زندگی می کنند. یعنی همدیگر را تحمل می کنند خانه، زندگی، همسر، فرزند، شغل و .... دارند، اما علت اینکه اینقدر آسیب دیده و گرفتار هستند، این است که روح و آن حقیقتی را که از آسمان، از عالم قبل از دنیا، با خود آورده اند، و با این جسم دنیایی- مؤنث، مذکر یا خنثی، فرقی نمی کند؛ چون جنسیت جزء حقیقت ما نیست – پیوند خورده است را با جایگاه، خانواده و پدر و مادر حقیقی و اصلی شان پیونده نداده اند.

دوره توسعه فردی من توانا

امیرالمؤمنین (علیه السلام) تعبیر بسیار زیبایی دارند، می فرمایند: «من عرف نفسه عقله و من جهلها ضلّ» هرکس خودش را بشناسد می تواند،عاقل می شود وهرکس نشناسد، گمراه می شود.»

هر کس خود را بشناسد می تواند به خوبی تفکّر و تعقّل کند،در نتیجه انتخابها، ارتباطات، رفتار و افکاری که سازنده ی دنیا وآخرت هستند، معقول می شود. انتخاب همسر، رشته تحصیلی، دوست، خوردنیها، شنیدنیها، لمس کردنیها، بوییدنیها همه و همه معقول و صحیح خواهد بود.

خداوند تبارک و تعالی در قرآن می فرماید: وقتی که جهنمی ها می گویند شما چه شد که جهنمی شدید؟ «لوکنّا نسمع أو نعقل ما کنّا فی اصحاب السعیر؛ اگرما می شنیدیم یا تعقل می کردیم،از اصحاب جهنم نمی شدیم.»می گویند اگر ما سخن را می شنیدم و خوب گوش می کردیم و تعقل می کردیم، هیچ وقت از اصحاب سعیر– که یکی از بدترین مکان های جهنم است - نمی شدیم. یعنی جهنم محصول بی عقلی و فکر نکردن است.

حضرت علی (علیه السلام) رمز را بیان کرده اند. کسی که خودش را بشناسد،تصمیمها،انتخابها، ارتباطات،رفتارها،و افکارش دقیقاً درست خواهد بود. کسی که ساختار وجودی خود را بشناسد و براساس این ساختار تصمیم بگیرد، موفق خواهد بود.

اگر ما خودمان را «بدن» - اعم از زن و مرد – معنا کنیم، و صرفاً محدود در دنیا و از تولد تا مرگ ببینیم، دیدگاه اشتباهی ست و هر تصمیم و تفکر و تعقلی که براساس این دیدگاه شکل بگیرد، اشتباه خواهد بود.

علت شکستها و ناکاهی ها این نیست که افراد عقل یا سواد و یا برنامه ریزی ندارند – اتفاقاً اکثر طلاق ها و خودکشی ها مربوط به طبقه ی تحصیل کرده است – عقل و تحصیلات دارند، تحقیق و بررسی و برنامه ریزی کرده اند، ولی چون اساساً دیدگاه و نگاه غلطی به خود دارند، به نتیجه ی مطلوبی نمی رسند. چون تعقل آنها مبتنی بر شناخت صحیح و مواد اولیه ی صحیح نیست، نتیجه ی خوبی حاصل نمی شود. درست مثل یک کارخانه است که اگر مواد اولیه ی مرغوب وارد آن شود، محصول و خروجی آن هم با کیفیت و عالی خواهد بود و برعکس، اگر مواد اولیه بی کیفیت باشد، محصول نهایی هم خوب نخواهد بود.

ما زمانی می توانیم موفق شویم و صحیح فکر کنیم که گستره ی دید خود را وسیع کنیم و خود را «از ازل تا ابد» ببینیم. یعنی زمانی که در عالم ذرّ، پیش خدا بودیم، و زمانی که به دنیا آمدیم و ابدیتی که قرار است به آن ملحق شویم را ببینیم و بشناسیم و بعد براساس و مبنای آن شروع به تفکر و انتخاب و برنامه ریزی کنیم. یعنی در انتخاب همسر، دوست، شغل، رشته ی تحصیلی، خوردنی ها، دیدنی ها، و ... باید ابتدا نگاه ابدی داشت و بعد دست به انتخاب زد. اگر شخصی چنین کند، بی تردید انتخابهایش درست و صحیح خواهد بود.

اگر زمان به عقب برگردد و افراد به مرحله ای قبل از انتخاب ها، ارتباط ها، رفتار و افکار شان بازگردند، اکثراً حاضر نیستند موقعیت فعلی و کنونی خود را انتخاب کنند. یعنی از همسر، شغل، رشته ی تحصیلی و محل زندگی کنونی خود راضی نیستند و اعتراف می کنند که انتخاب ها، ارتباط ها، رفتار و افکارشان اشتباه بوده است.

انسان جنینی در رحم

حضرت علی (علیه السلام) راه صحیح فکر کردن را به ما تعلیم فرموده اند: « من عرف نفسه عقل» کسی که به فرموده حضرت علیه السلام عمل کند و خود را بشناسد، می تواندتفکر و تعقل صحیح کند.«و من جهلها ضلّه» و کسی که که خود را نشناسد حتماً گمراه می شود. کسی که خود را غلط ترجمه معنا می کند، نمی تواند تمام ساختار وجودی، بلندای ازلی – ابدی خود را ببیند. فقط یک مقطع کوتاه از تولد تا مرگ را می بیند.اصلاً به وفات، برزخ، و آن عظمتی که میلیاردها برابر از اینجا بزرگتر، جذابتر، شیرین تر، کاماتر، پیشرفته تر است، و قرار است چند روز دیگر به آنبا عظمت و با شکوه متولد شود، فکر نمی کند.

انسان در دنیا، مثل یک جنین در رحم مادر است. اگر به یک جنین گفته شود که قرار است چند روز دیگر به عالمی که بینهایت پیشرفته تر ، بزرگتر، کاملتر از رحم مادراست بروی، خوب درک نمی کند. اما یک جنین سالم، موقعیت کنونی خود را می بیند و می فهمد که زندگی اش موقتی است و خودش را برای تولد به عالمی بزرگتر آماده می کند. جنین سالم برای فرکانس موجود در دنیا، «گوش» تهیه می کند. برای طول موج، «چشم»، و برای دریافت اکسیژن، «دستگاه تنفس» آماده می کند.

ما باید بفهمیم که قرار است چند ساعت دیگر وارد عالم باعظمتی شویم که این دنیا در مقابلش جز یک رحم بسیار کوچک، و به تعبیر یکی از شهدا، جز یک «طویله» نیست! یک دوست روحانی داشتیم که به لقاءالله پیوست و شهید شد،می گفت: «یکی از دوستان را که - شهید شده بود –را در خواب دیدم، پرسیدم: موقع خروج از دنیا حالت چگونه بود؟» گفت: «انگار از طویله درآمدم!».

ما باید بدانیم آنجا که می خواهیم وارد شویم، چه خبر است. اگر آنجا را نبینیم، انتخابها، تصمیم ها،رفتارها و افکار و روش هایمان به نتیجه یغلط می رسد. فرمایش امیر المؤمنین(علیه السلام) معجزه است که می فرمایند: تا خودتان را نشناسید، نمی توانید خوب فکر کنید.بنابراین اگر می خواهید به اطرافیان و خانواده تان بگویید: «خوب» باشند به آنها یاد بدهید که بعد الهی و حقیقت وجودی خود را بشناسند.بعد از آن، تفکرات و تعقلات به نتیجه ی مطلوب می رسد، انشاءالله.

ایمان حقیقی

در اروپا و آمریکا هفده هزار کانال ماهواره ای و غیر ماهواره ای کار می کند.در جوامعی با این همه فساد، عده ای را می بینیم که معصومانه دارند زندگی می کنند. دخترها و پسرهایی که در آن فضا، پاک و نورانی هستند. به قول مقام معظم رهبری «مثل انبیاء هستند.»علت ایمان قوی و پاکی و طهارت آنها این است که اسلام آوردنشان «تحقیقی» است. یعنی با تحقیق و بررسی و تفکر و تعقل، تسلیم اسلام ناب محمدی «صلی الله علیه و آله» شده اند.

آنها (مسلمانان غربی) ابتدا از فکر شروع می کنند. وقتی برایشان جا می افتد و جواب سوالهای شان را می گیرند، محکم، مقاوم تا آخر پای ایمان شان می ایستند. بسیجی های آنجا را می بینیم من چندتا از آنها را دیدم، چند تا بسیجی که اهل آمریکا بودند، دیدم، بسیار قدرتمند، خستگی ناپذیر، محکم، نورانی، خوش اخلاق و شاد هستند. چون بصیرت پیدا کرده اند؛ دیده اند؛ میزان و اندازه در دستشان است؛ برای همین تصمیم ها، افکار، و کارهایشان به نتیجه ی صحیح می رسد.

ایمان تقلیدی

ایمان تقلیدی هم خوب است، اماباید در باره اش تفکر و تعقل کنیم تا به معرفت و حقیقت برسیم. ایمان ما «تقلیدی» است. یعنی از پدر و مادر به ما رسیده است و برای به دست آوردنش زحمتی نکشیده ایم، بنابراین درک نمی کنیم که چه گوهر گرانبهایی داریم. متأسفانه قدر نعمت «تشیّع، ولایت و خانواده آسمانی» را نمی دانیم.

خودشناسی

«من عرف نفسه عقله و من جهلها ضلّ» یعنی کسی که خود را نشناسد گمراه می شود. ضلّ یعنی چی؟ یعنی گمراه می شود. هر تصمیم،فکر، رفتار و انتخابی داشته باشد، زود پشیمان می شود. چون نگاه، و دیدگاه غلطی به خودش دارد. حقیقت وجود خود را نمی شناسد.

حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند:«لا تجهل نفسک فإنّ الجاهل معرفت نفسه جاهل بکل شیء» «نسبت به خودت جاهل نباش؛ چون کسی که خودش را نمی شناسد، هیچ چیز را نمی شناسد. و هیچ علم و دانشی هم نمی تواند به او کمک کند. داستان زندگی بشر امروز همین است که با این همه پیشرفت علمی روز،انسان در بدترین وضعیت و شرایط روحی، روانی، جسمی، اقتصادی و فرهنگی قرار دارد؛ چون پیشرفت های علمی مبتنی بر شناخت حقیقت وجود انسان نیست.

حضرات معصومین «علیهم السلام» این همه تأکید می کنند که شما به جای اینکه عبادت هایزیاد و طولانی انجام دهید، بیشتر «فکر» کنید.برای مثال امام جواد «علیه السلام» می فرمایند: «رسیدن به مقصد به بسیاری عبادت و خود را به سختی انداختن نیست، بلکه به تفکر و تعقل است.» ما باید حجم کارهای بدنی و عبادت های طولانی را کم کنیم تا ذهنمان زودتر به کار بیفتد و خودمان را بشناسیم و به مقصد برسیم. باید بدانیم من کی هستم؟ از کجا آمده ام؟ به کجا می رویم؟حقیقت وجودمان چیست؟آرامش و شادی حقیقی مان چیست؟ آیا با معشوق و عامل شادی حقیقی خود، ارتباط داریم؟

بعضی از عزیزان عجله دارند می خواهند سریعتر به سراغ اصل مطلب برویم. فکر می کنند اینها مقدمات است. اما اصل مطلب همین است.اگر این حل شود، شما بقیه ی مطالب را به راحتی می توانید درک کنید. من باید تکرار کنم، به قول امام خمینی (رحمته الله علیه): «من اینقدر تکرار می کنم، تا شما خوب باورتان بشود.»من باید بگویم و تکرار کنم، تا باورمان شود «کی» هستیم. اگر من حقیقی در ما زنده و فعال نشود، اگرما با او آشتی نکنیم، و رفیق نشویم، باید هر لحظه منتظر حادثه، خطر و گناه باشیم.

دوره توسعه فردی

فرمایش بلند دیگری حضرت علی (علیه السلام) دارند می فرمایند: «من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل نجاة و خبط فی الضلال و الجهالات» هرکس که خودش را نشناسد، از راه نجات دور می شود و قدم می گذارد در گمراهی و جهالتها.ممکن است فردی با سواد –اعم از دکتر، مهندس، عالم و...باشد، اما نفهمد همه تصمیم هایی که می گیرد، به ضررش است؛چون نمی داند برای کی می خواهد تصمیم بگیرد. تصمیم های اشتباه ناشی ازنگاه اشتباه به خود است. این تصمیمات اشتباه، مختصّ «بخش طبیعی» و «ناخود» انسان است. میزان دل شوره ها، ترسها، اضطرابهای وغصه های انسان به میزان فاصله ی او با خودشبستگی دارد.هر چه فاصله ی انسان با خود حقیقی اش کمتر باشد، حجم اضطرابها،ناآرامی ها، غصه ها و مشکلات او کمتر می شود و برعکس. هر چه فاصله اش بیشتر شود، مشکلاتش بیشتر می شود. این یک قاعده ی کلی و فرمول بسیار مهم است.انسانی که می خواهد خوشبخت شود، اطرافیان،خانواده و فرزندانرا خوشبخت کند، باید به خود حقیقی اش نزدیک شوید و با آن آشتی کنید. خود حقیقی آن قدر بزرگ استوقدرت دارد که وقتی با آن رفیق شویم، اگر هر کس را از دست بدهیم، دیگر در ما اضطراب ایجاد نمی شو.، وقتی با خود حقیقی انس بگیریم،دیگر محتاج عاطفه، توجه،نگاه و محبت کسی نیستم.

نیازهای ما به دیگران و وابستگی هایمان به خارج از خودمان، برای این است که خود حقیقی مان را نمیشناسیم. خود حقیقی ما قیمت و قدرت فوق العاده دارد.آن قدر بزرگ است که خداوند متعال می فرماید:«من همه آنچه را که در آسمانها و زمین است،مسخّر شما کرده ام. برای شما خلق کرده ام. «و سخّر لکم ما فی السموات و الارض»و در جای دیگر می فرماید: « هو الذی خلق لکم ما فی الأرض جمیعاً»خداوند کسی است همه ی آن چه که در زمین است برای شما خلق کرده است. خود حقیقی آنقدر بزرگ است که خداوند به ما تعلیم فرموده اند: در زیارت عاشورا در باره ی امام حسین (علیه السلام) عرض کنیم: «أسئل الله أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله». ما آن مقامی که شما در نزد خداوند دارید می خواهیم و انشاءالله به آن می رسیم.

آیا چنین شخصیتی که می تواند این حرفها را به امام حسین (علیه السلام) بزند و این درخواستها را داشته باشد، کوچک می شود؟محتاج دیگران می شود؟ کوچک می شود؟ تحقیر پذیر می شود؟ زود رنج و حساس می شود؟ امکان ندارد.

همه زودرنجی ها، بدبختی ها، حساسیتها، له شدن ها، احساس پوچی ها به خاطر این است که با خود قیمتیو قدرتمندمان رابطه نداریم و قهریم. هرچه نزدیکتر شویم و با آن رفیق شویم، ، شادتر، آرام تر، خوش اخلا ق تر می شویم. این یک حقیقت است که شخص با یک مرتبه عصبانی شدن،زودرنجی و ناراحتی حجم زیادی فشار قبر و عذاب آخرتی برای خود ذخیره می کند.

تکنیک عصبانی نشدن

راههای غلبه بر غضب متفاوت است. بعضی می گویند: باید سعی کنیم عصبانی نشویم.بعضی دیگر می گویند: در هنگام عصبانیت باید داروهای آرام بخش مصرف کنیم.و... ولی یک راه میان بر است که اگر از آن وارد شویم، دیگر لازم نیست برای غلبه بر عصبانیت، حسادت، سوء ظن و سایر رذائل، خود را به زحمت انداخته تلاش و کوشش فراوان کنیم.آن راه این است که ارزش و قیمت خود رابدانیم؛در این صورت رذائل خود به خود از ساحت وجود ما دور می شوند و آن قدر بزرگ می شویم که این مسائل برای ما پیش پا افتاده و بی ارزش خواهد بود. آن وقت به کسی حسادت نمی کنیم، از کسی به راحتی عصبانی نمی رنجیم. کسی به راحتی ما راتحریکبه عصبانی شدن و ... نمی کند، کسی ما را تحقیر نمی کند.

انسان اگر قیمت و ارزش خود را نداند مشغول مسائل کوچک و بی ارزش می شود. مثلاً می گوید: چرا من را دعوت نکردند، چرا به من زنگ نزدند؟چرا به من احترام نگذاشتند؟ یا چرا به جای این که برای من کارت دعوت بفرستند، مرا تلفنی دعوت کردند،و هزاران چرای دیگر که گوینده ی آن «منِ طبیعی» انسان است. هیچ گاه سوالاتی از این جنس، از «منِ حقیقی» شنیده نمی شود. همه ی دعواها، طلاق ها، و مشکلات که در جامعه هست، به خاطر توجه به منِ طبیعی است.

شاید از میان یک میلیون طلاق، شاید تنها یک زن و یک مرد را پیدا کنید که به این نتیجه رسیده باشند که در صورت ادامه زندگی با هم، «منِ حقیقی» یکدیگر را به مخاطره می اندازند؛ والا تمام طلاق ها، تنفرها، بی میلی ها، بی مهری ها، سرد شدن روابط و....به خاطر توجه صرف افراد به منِ طبیعی شان است.

انسان وقتی از خود طبیعی اش فاصله می گیرد و با خود حقیقی و خانواده حقیقی اش آشنا می شود و انس می گیرد، باب خیرات،آرامش ، شادی ها،بزرگی و قدرت ها به رویش باز می شود. بعد از آن، مسائلی که فکر می کند خیلی سخت است، برایش آسان می شود و دیگر لازم نیست برای دوری از بدی ها تلاش بسیار کند.

عوامل ایجاد علاقه در دیگران

اگر از یک نفر بدتان می آید، رابطه تان با اوبد است، و از او کینه دارید و از این موضوع ناراحتید و دوست دارید دوستش داشته باشی و روابط تان اصلاح شود، ولی نمی توانید، به خاطر این است که از خودتان فاصله گرفته اید.

دل انسان طبیعت گرا کینه دارد. او می گوید: «دل من از فلانی پاک نمی شود، نمی توانم با آنها در صلح باشم.»فرد به خاطر اینکه گرفتار خود طبیعی اش است، دائماً درگیری پیدا می کند، روابطش سرد است، عشقش روز افزون نیست، این انسان ضعیفی است، خود حقیقی اش را نمی شناسد و با او قهر است؛ امّا اگر انسان با خود حقیقی و خانواده ی آسمانی اش آشتی کند، این خانواده آنقدر مرا از محبت و عواطف شان سرشار می کنند که دیگر محتاج کسی نخواهیم بود.

از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان

مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم

وقتی خانواده ی حقیقی، ما را سرشار کنند از محبتها،نوازشها و توجهات خودشان کنند، دیگر به کسی دیگری نیاز نخواهیم داشت. علت وجود معضل پسرها و دخترهای فراری، این است که در خانواده زمینی شان اشباع و ارضاء نشدند. بنابراین مجبورند درجایی بیرون از خانه خانواده به دنبال یک عشق دیگر، و به دنبال کسی که به آنها توجه کند بگردند. اگر پدر و مادر ها به فرزندانشان توجه ومحبت کافی و مناسب می کردند ، هیچ گاهفرزندان شان محتاج توجه و محبتی از جانب دیگران نمی شدند و به دیگران وابستگی عاطفی پیدا نمی کردند.

البته سخن من به فرزندان این است که اگر از محبت و توجه در خانواده زمینی تان، سیراب و اشباع نشده اید دلیل موجهی نیست که به سراغ محبت و عشقی بیرون از خانه بروید، چون این کار، خوب و پاک نیست، گدایی و تحقیر شدن است. بدانید که پدر و مادرو خانواده آسمانی تان میلیاردها برابر بیشتر از پدر و مادر طبیعی دوستتان دارند. و با وجود آنها نیازی به توجه به محبت دیگران ندارید.

انسان های بزرگی وجود دارند که چون با خانواده یآسمانی شان پیوند برقرار کرده اند،با وجود اینکه از نزدیکان و اطرافیان شان بی احترامی ها و جسارتهای زیادی دیده اند، اما همچنان قدرتمند وشاد ایستاده اند و هیچ گونه شکست و تحقیر و تزلزلی را به درون خود راه نداده اند.

امیرالمومنین «علیه السلام» می فرمایند: «من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل النجاة و خبط فی الضلال و الجهالات » هر کس که خودش را نمی شناسد، از راه نجات دور می شود و قدم می گذارد در گمراهی ها و نادانی ها. باید بدانیم خودشناسی و رسیدن به آرامش،با رفتن به حوزه و خواندن دروس صرف و نحو، معانی و بیان، منطق و فلسفه، فقه و اصول و...و تحصیل در رشته های مختلف دانشگاه و انواع کلاسهای متفرقه – از جمله: زبان، کامپیوتر، موسیقی، خیاطی و سایر کلاس های هنری – حاصل نمی شود.بلکه باید یک مربی داشته باشیم که راه را برای ما نشان دهد و ما را به آرامش و شادی برساند.

در غیر این صورت عمر خود را تلف کرده ایم. اگر لازم باشد، برای مصالح دینی، علمی، و اجتماعی و سیاسی، باید به حوزه و دانشگاه و ... برویم؛ ولی برای رسیدن به سعادت، شادی، آرامش و سعادت، ابتدا باید با خودمان آشتی کنیم و برای شناخت خود و خانواده آسمانی وقت بگذاریم. مشغله های کاری، درس، زندگی و سایر مسائل دیگر، همه بهانه است ما باید برای رسیدن به سعادت وقت بگذاریم و برنامه ریزی کنیم و گرنه زمان را از دست می دهیم. مبادا یک وقت شهوات دینی، علمی، اجتماعی، سیاسی، و .... ما را بیچاره کنند و نگذارند به خودمان سری بزنیم و برای خود حقیقی مان وقت بگذاریم! ما باید آشتی کردن با خود را از یک نقطه شروع کنیم.

به این فرمایش حضرت علی «علیه السلام» دقت کنید: «من شغل نفسه بغیر نفسه تحیّر فی الظلمات». م کسی که خودش را به غیر خودش مشغول بکند، در ظلمات متحیر و سرگردان می ماند.» این فرد در تاریکیها مبهوت می ماند. نمی داند چه کار باید بکند. یعنی دائماً در تاریکی هست. پزشکی، مهندسی، ریاضی، کامپیوتر، زبان، هنر و ... می خواند، کنار پدر، مادر، همسر، فرزندان و ... هست؛ غرق در برنامه های تلویزیون و مسائل سیاسی، اجتماعی و روزنامه ها هست؛ ولی در تاریکی هست.

حضرت امیرالمومنین «علیه السلام» فرموده اند: «ن تشاغل بالزمان...»، «کسی که خود را به زمان مشغول کند، زمان هم او را مشغول می کند.»باید مواظب باشیم«زمان باز» نشویم. «آگاه به زمان» بودن، با«زمان باز» بودن فرق می کند.اکثر انسانها به مسائل اجتماعی، سیاسی می پردازند که آگاه به زمان بشوند، اما چنان غرق آنها می شوند که زمان بازمی شوند. انسان باید به مسائل اجتماعی، تاریخی، سیاسی و... بپردازند و از آن ها استفاده کند و اصطلاحاً، سوار برآنها بشود، نه اینکه تاریخ باز، سیاست باز و... شود.

این غفلتها همه باعث می شود ما با خودمان قهر کنیم و غریبه باشیم، در آن صورت مسائل بی ارزش برایمان جالب و جذاب می شود. برای مثال اینکه بدانیم کدام مسابقه ورزشی،در چه کشوری، در چه زمانی برگزار می شود. و چه تیمی برنده می شود و .... برایمان مهم می شود.

همانطور که مستحضر هستید، در جامعه، بیشتر این نوع شهوتها رواج دارد، تا اینکه بدانیم امروز در مسابقه ی درونی مان با شیطان، چند ضربه زده ایم و چند ضربه خورده ایم، و یا اینکه: از صبح تا کنون، یا دیروز، یا روزهای قبل و یا یکسال گذشته، در مسابقه کشتی با خود غیر حقیقی مان یا با شیطان، برنده شده ایم یا بازنده؟ این مسابقه، حقیقی و جذاب است؛ ولی ما از آن فاصله می گیریم و غافلیم.

در مسابقه ی جذاب درونمان، آیا توان مقابله با حملات مختلف از جمله حمله از جلو، حمله عقب، حمله راست، حمله چپ و... را داریم؟آیا راه مبارزه را بلد هستیم؟ آیا می توانیم دو حمله ی هم زمان را دفع کنیم؟ آیا می توانیم شرّ شیاطین را در خواب و بیداری، و در طول شبانه روز از خود دفع کنیم؟

نتیجه این که ما به خود حقیقی مان مشغول نمی شویم این است که با خود غریبه ایم، از خود فراری و بیزاریم،دائماً مرتکب کارهای کشنده می شویم.در هلاکتها و بدبختیها می افتیم. به فرمایش حضرت علی «علیه السلام»:« تحیّر فی الظلمات وارتکب الهلکات» اینکه انسان از خودش فاصله بگیرد و خود را نشناسد، بسیار مهلک است و ضرر دارد. کتاب بازی، درس بازی، زبان بازی، ریاضی بازی، شیمی بازی، زیست شناسی بازی، هنر بازی، تاریخ بازی، سیاست بازی، ورزش، کامپیوتر، همه این بازیها را می کنیم تا با خودمان روبه رو نشویم. اصلاً تحمل این را نداریم که با خودمان تنها باشیم.

بُعد طبیعی انسان ترسو، ضعیف، وابسته هست.مثلاً ما نمی توانیم تلفن خود را خاموش کنیم. نمی توانیم با کسی صحبت نکنیم. نمی توانیم تلویزیون نگاه نکنیم. نمی توانیم با دوستان مان نباشیم؛ اصلاً از تنها بودن خودمان می ترسیم.

طبیعت ما مثل یک نوزاد ضعیف و وابسته است. نوزاد اگر در مخاطره ای بیافتد، توان کمک خواستن هم ندارد. ما هم مثل او ضعیف و محتاج هستیم. نمی توانیم روی پای خودمان بایستیم. تا کسی دست ما را نگیرد، نمی توانیم راه برویم. تا کسی غذا در دهان ما نگذارد، نمی توانیم حرکتی کنیم. حتی وقتی می خواهیم با معشوق حقیقی مان خلوت کنیم، می گوییم چند نفر با ما بیایند. اگر بخواهیم مکه، کربلا، مشهد، قم، جمکران و یا هر زیارتگاه دیگری برویم، اگر کسی همراهمان نیاید، نمی رویم؛ ولی اگر کسی همراهمان باشد می رویم و حتی برای زیارت هم حس خوبی پیدا می کنیم. اینها به دلیل ضعف و ناتوانی روح انسانهاست.

اگر انسان با خانواده آسمانی اش آشتی کند، همه قدرتها، عزتها، عظمت ها، شکوه ها، شادی ها و آرامش های حقیقی به سراغ او می آید، همه ی اینها آینه ای است برای تجلی حقیقت.

ما باید یک زمان خاصی را به معرفت نفس و آشتی با خود و خانواده حقیقی مان اختصاص دهیم؛ و اگر این کار مهم را تأخیر بیاندازیم؛ مشغله ها یکی پس از دیگری می آیند و به ما اجازه نمی دهند با خود و خانواده ی حقیقی و آسمان صفاکنیم و به عیش و عشرت بپردازیم و تفریح کنیم و لذت ببریم.

مثلاً اگر فردی دانشجوی مقطع کارشناسی باشد، بعد از آن کارشناسی ارشد و در پی آن قصد تحصیل در مقطع دکترا می کند و پس از گرفتن مدرک دکترا آنقدر برای خود مشغله ایجاد می کند که وقتی برای رسیدگی به خود حقیقی اش باقی نمی ماند.

بنابراین باید یک بار بیاندیشیم و تفکر کنیم. ار هر چه به آن تعلق داریم، فاصله بگیریم. صرف نظر از هر جایگاه و مقام، شغل، تحصیلات، خانواده و هر موقعیت دیگری، به خود حقیقی مان نگاه و توجه کنیم؛ ببینیم چقدر آن را زخمی و آلوده کرده ایم. گرد و غبار از سر و صورتش بشوییم، تیمارش کنیم، تغذیه اش کنیم، و رشدش بدهیم.

اگر «من حقیقی» در وجود ما احیا شود، بسیار غنی، بزرگ، شاد و آرام می شویم. برای این کار باید فاصله مان را با خودمان کم کنیم. باید با خود و خانواده ی آسمانی مان آشتی کنیم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.