جلسه 008 - حقوق والدین
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - حقوق والدین

(اللَّهُمَّ وَ مَا تَعَدَّيَا عَلَيَّ فِيهِ مِنْ قَوْلٍ، أَوْ أَسْرَفَا عَلَيَّ فِيهِ مِنْ فِعْلٍ، أَوْ ضَيَّعَاهُ لِي مِنْ حَقٍّ، أَوْ قَصَّرَا بِي عَنْهُ مِنْ وَاجِبٍ فَقَدْ وَهَبْتُهُ لَهُمَا، وَ جُدْتُ بِهِ عَلَيْهِمَا). در توضیح و ترجمه ی دعای 24 ام صحیفه سجادیه که درباره والدین است، بودیم. رسیدیم به این قسمت که حضرت عرض می کند که (وَ مَا تَعَدَّيَا عَلَيَّ فِيهِ مِنْ قَوْلٍ، أَوْ أَسْرَفَا عَلَيَّ فِيهِ مِنْ فِعْلٍ). خدایا، آنچه که پدر و مادر من در حق من ظلم کردند، ظلمشان از نوع ظلم گفتاری بود. یعنی با کلامشان ظلم کردند. از ظلم با کلام چندجور می شود برداشت کرد که پدر و مادر در حق فرزندشان از طریق کلام ظلم می کنند. یکی اینکه بد دهنی بکنند، با زبانشان فرزند را بیازارند، و یا اینکه از دهانشان برای تربیت فرزند استفاده نکنند. یعنی چیزهایی که باید یاد بدهند به فرزند، یاد ندهند، حرف هایی که باید بزنند، نزنند. (أَوْ أَسْرَفَا عَلَيَّ فِيهِ مِنْ فِعْلٍ). یا اینکه این ها کوتاهی کردند در حق من، از لحاظ عمل، نباید عملی را انجام می دادند، حق واجبی را بر گردن این ها داشتم و باید رعایت می کردند و نکردند، (أَوْ ضَيَّعَاهُ لِي مِنْ حَقٍّ، أَوْ قَصَّرَا بِي عَنْهُ). یا اینکه حقی از حقوق مرا ضایع کردند. یا کوتاهی کردند، تمام حقی که من داشتم والدینم ادا نکردند. (مِنْ وَاجِبٍ فَقَدْ وَهَبْتُهُ لَهُمَا). من واجب یعنی حقوق واجبی که بر گردن والدینم داشتم و رعایت نکردند یا کوتاهی کردند، چون همانطور که والدین به گردن فرزند حقی دارند، فرزند هم به گردن والدین حقی دارد. همانطور که ما عاق والدین داریم، عاق فرزند هم داریم. اما حضرت، این گونه عرض می کند، می گوید خدایا پدر و مادر چه از نظر گفتار، چه از نظر رفتار ظلم کردند در حق من یا حقی را ادا نکردند یا کوتاهی کردند، (فَقَدْ وَهَبْتُهُ لَهُمَا). خدایا من این حق را بخشیدم به آن ها و حلالشان کردم. (وَ جُدْتُ بِهِ عَلَيْهِمَا). این را به والدینم بخشیدم. (وَ رَغِبْتُ إِلَيْكَ فِي وَضْعِ تَبِعَتِهِ عَنْهُمَا). و من با رغبت به تو می گویم، ای خدا، از ته دل این حرف را می زنم، ای خدا که تو سختی کوتاهی آن ها را از آن ها برداری و ببخشی آن ها را. به خاطر کوتاهی که در حق من کردند. خودم دارم با رغبت و میل خودم آن ها را حلال می کنم. با میل خود از آن ها می گذرم که سختی کوتاهی ها و اشتباهاتی که در حق من کردند به آن ها نرسد و عذابی متوجه آن ها نشود. (فَإِنِّي لَا أَتَّهِمُهُمَا عَلَى نَفْسِي). خدایا من آن ها را متهم نمی کنم نسبت به خودم و ازشان طلبکار نیستم، نه اینکه واقعاً حقی ندارم، می گوید من نمی گویم که آن ها اینجوری در حق من کوتاهی کردند، متهم شان نمی کنم. (وَ لَا أَسْتَبْطِئُهُمَا فِي بِرِّي). خدایا آن ها را متهم به کاهلی و تنبلی نمی کنم، نمی گویم آن ها تنبلی کردند در حق من. (وَ لَا أَكْرَهُ مَا تَوَلَّيَاهُ مِنْ أَمْرِي يَا رَبِّ). و بدم نمی آید نسبت به کارهایی که در حق من کردند، ناراحت نیستم، اینجا دوتا نکته را تذکر بدهم، یکی اینکه آیا والدین واقعاً ظلم نمی کنند درحق فرزندشان؟ اشتباه نمی کنند؟ حقوق واجبی را که باید رعایت کنند رعایت نمی کنند؟ ما اشتباه زیاد می بینیم که انجام می شود، شاید اگر برگردیم به تاریخ زندگی خودمان و گذشته ی خودمان الآن که حقایقی برای ما روشن شده متوجه می شویم که والدین ما در حق ما اشتباه کردند و کوتاهی کردند، چه از نظر زبان و چه از نظر عمل، کارهایی کردند که نباید می کردند و چیزهایی که نباید می آموختند، آموختند. چیزهایی که باید می آموختند کوتاهی کردند و نیاموختند. این هست. اما ما چگونه این وضعیت والدین را ارزیابی می کنیم؟ عملکرد والدین نسبت به خودمان را چگونه ارزیابی می کنیم. حقیقت قضیه این است که اگر به گذشته نگاه کنیم می بینیم که والدین ما یک عضو از یک مجموعه بودند. از مجموعه ی کشور ایران، با شرایط فرهنگی خاص خود. شما تصور بفرمایید دوران طولانی حکومت طاغوت ها بر ایران، فساد حاکم بر ایران، بدآموزی هایی که در مملکت بود. بسیاری از کارهای زشت و بد واقعاً زشت و بد جلوه نمی کرد. در رژیم گذشته این گونه بود. کسی مثلاً کم پیدا می شدند اگر به مسئله بی حجابی به دیده گناه و حرام شرعی نگاه بکنند. می گفتند حجابی است و باید رعایت کرد، اما رژیم اسلام را طوری خالی از محتوا کرده بود که مردم فکر نمی کردند این منافاتی داشته باشد. من خانم های بی حجابی را می شناختم، یقه باز، پای لخت، سر لخت، آستین کوتاه، آرایش می کردند، هفت قلم به قول امروزی ها، بعد می رفتند سر کار و اداره و هرجا، ارتباطات زن و مرد و هرچی، خانه که بر می گشتند نماز می خواندند، ماه رمضان هم روزه شان را می گرفتند. منافاتی نمی دیدند بین این و دین، جدا می دیدند این ها را از هم، از دین رسم و آدابی مانده بود، اینجور نبود که دین بیاید در مقابل مسائل مهم زندگی جلوه بکند. غالباً اینطوری بودند. فرهنگ ایجاد کرده بود. با تلویزیون و کسان دیگر. (الناس علی دین ملوکهم) مردم بر دین پادشاهانشان هستند. بزرگان یک قوم یا کشور هرجوری باشند، بقیه هم همانطورند. آنجا زن شاه و دختران شاه و خواهر شاه را می دیدند، زن وزرا و وکلا و این ها را می دیدند، بزرگان را که نگاه می کردند، همه اینجوری بودند، اهل رقص و آواز و تفریح و عیاشی و این کارها. واقعاً بیشتر از آنچه که کردند نمی شود از والدین ما انتظار داشت. بسیاری از مسائل، این ها جاهلانی بودند که جهلشان از روی کوتاهی و لجاجت و عمد نبود، جاهلانی بودند که جهلشان از روی قصور بود. یعنی این ها را مستضعف فکری بار آورده بودند. آنچه تا الآن اگر دقت کنیم بسیاری از این چیزهایی که به ما انتقال داده اند لطف بسیار بزرگی در حق ما کردند، همین والدین بودند که بچه هایی تربیت کردند که این انقلاب را به پیروزی رساندند، بچه هایی که حماسه های جبهه و جهاد و جهنگ را آموختند، همین والدین بودند، آنچه که از دین فهمیدند عمل کردند. آن مقدار هم که نکردند نادانی و جهالت بوده. والا والدین بچه هایشان را دوست دارند. هیچ کس از بچه اش بدش نمی آید، اما والدین خدمتی که به فرزندشان می کند، بر اساس دیدگاهی است که به فرزندشان دارند، یک مادر، وقتی خدا بهش بچه می دهد، مثلاً می گوید خب اگر این دختر باشد، بچه 4، 5 سالش بیشتر نیست، مرتب دکتر می بردش، واکسن می زندش که اگر یک موقعی ویروسی، بیماری، میکروبی چیزی آمد این فلج نشود یا کزاز نگیرد، می رود می زند برای آینده، چون مادر دیدگاه آینده را دارد، بچه را از اینجا دارد می بیند تا 20 سالگی تا 40 سالگی، دختر که هست از یک سنی برایش جهیزیه درست می کند، قطعه قطعه نگه می دارد در خانه که این اگر خواست زمانی بزرگ شود و ازدواج کند، جهیزیه داشته باشد. معلوم هم نیست این بچه زنده بماند، ولی مادر این کار را می کند. پسر هم باشد، پدر و مادر به نوعی برای آینده تدارک می بینند، به مدرسه می فرستندش، خرج تحصیلش را می دهند، سختی های زیادی را تحمل می کنند که این بچه آخر و عاقبتشان خوب باشد، خیلی والدین تلاش می کنند. اما انقدر می بینند بچه را، اگر والدین می دانستند که این بچه فقط یک موجود محدود تا دم قبر نیست، موجودی است که از دنیا شروع می شود تولدش و تا بی نهایت می رود و مسئولیت تربیت این ها با والدین است، والدین همانجور که موظف هستند غذا و آب و لباس و نان تهیه کنند اگر بچه مریض بود دکتر ببرند، مواظب باشند مریض نشود، فکر سواد و تحصیل و ازدواج و سربازی و دانشگاهش باشند، موظف هستند فکر قبر و قیامت بچه شان هم باشند، و ما هم آیات داریم، هم روایات که خیلی از بچه ها در قیامت از والدینشان شکایت می نند که خدایا این ها آن وظیفه ای که در حق ما باید انجام می دادند ندادند و گله داریم از این ها. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود (لا یلقی الله احد بدنب اعظم من جهالت اهله و اولاده). هیچ کسی خداوند را به گناهی بالاتر از جهالت خانواده و اهلش ملاقات نمی کند، مردی که خانواده اش را تربیت نکند، عالم نکند به مسائل دینی، جاهل بارشان بیاورد، فکر کند که وظیفه پدر این است که بچه را بفرستد دانشگاه، دکتر شود، مهندس شود، لیسانس بگیرد، همین بچه قیامت یقه پدر را می گیرد که من از تو اطلاعات دیگری می خواستم که تو به من ندادی، این خیلی گناه بزرگی است که انسان مجموعه خانواده را جاهل نگه دارد و یادشان نیندازد که شما آدمید و حیوان نیستید و فعالیت های شما باید فراتر از فعالیت های یک حیوان باشد، خدایی است، قیامتی است، برزخی است، زندگی ابدی هم هست، آن زندگی ابدی شرایطی را اقتضا می کند، حلال و حرام را یاد بدهد، منظور پیامبر این است، دین را یاد بدهد به فرزندش، به زنش، جاهل نگه ندارد، فکر نکند وظیفه اش این است که برود نان و لباس و تفریح تهیه کند برایشان، تلویزیون برایشان بخرد، یعنی پدر جسمانی نباشد، بلکه بیشتر توجه به روح داشته باشد، روح همسرش، روح فرزندش، یک مادر توجه به روح همسرش و فرزندش داشته باشد، این ها که در گذشته کسی نبوده که این ها را به والدین ما یاد بدهد که این بندگان خدا بتوانند رعایت کنند، آنچه که می دانستند کرده اند، در آن فساد رژیم گذشته همین مقدار که دین را به ما انتقال دادند و ما را با سیدالشهداء و قرآن و اهل بیت آشنا کردند خیلی بزرگواری در حق ما کردند، تعجب از پدر و مادران جوان الآن است که در انقلاب ازدواج می کنند و بچه هایشان هنوز همانجوری بار می آیند. دختر 6 ساله، 7 ساله، پای لخت، لباس ناجور، می فرستند بیرون، بزرگترش هم همینطور. تعجب از این هاست که الآن این ها با فرهنگ اسلام و انقلاب بیشتر آشنا هستند و بچه هایشان را انقدر بد بار می آورند، یک ذره از دین، آخرت، نماز، فکر می کنند که دارند لطف می کنند در حق بچه هایشان، قرآن می گوید خود این بچه هایی که اینجوری بار می آیند، همین دخترهای بد حجاب و همین پسرهایی که به فساد کشیده می شوند و دنبال لات بازی و مفاسد می گردند، همین ها یقه پدر و مادر را خواهند گرفت، شما خیانت کردید در حق آن ها. آیات زیادی داریم راجع به شکایت کسانی که تحت سلطه دیگران بودند، چه مردم یک مملکت نسبت به حکام، اعضای یک خانواده نسبت به رئیس خانواده، زیاد داریم آیات، روایات هم زیاد داریم، روزی که انسان از برادرش و مادرش و پدرش و همسر و فزندش فرار می کند، چرا؟ الآن همان خانم های بدحجاب و آقایان بدحجاب با خانواده شان خیلی خوش هستند و هیچ کس خیانت در حق کس دیگر نمی کند و خوش هستند ولی پرده که رفت کنار، می بینند یک حیاتی هم آن طرف بوده و این ها گرفتار می شوند، آنجا فرار است، می گوید این رئیس خانواده ما بود، این باید به ما یاد می داد و می گفت چه باید بکنیم، جوی را برای ما انتخاب کرد که خود به خود در آن جو از خدا دور بودیم و وضعیت خانوادگی ایجاد کرد که ما در آن خانواده بوی از خدا استشمام نکردیم، همان ها گله می کنند، قرآن می گوید این ها از هم فرار می کنند، فرار معلول خیانت است، چون خیانت کرده اند فرار می کنند چون این ها معنا ندارد، کسی که حق کسی را رعایت کرده فرار کند، معنا ندارد اصلاً، چه فراری. فرار زمانی است که انسان بفهمد خیانت کرده است. لو برود که خیانت کرده. قرآن می فرماید صحنه قیامتی خانواده اینجوری است. افراد از هم فرار می کنند. چون در خانواده به هم دید درست نداشتند و بر اساس آن دید با هم رفتار نکردند، دیدشان تا محدوده زندگی دنیا بوده. والدین ما بندگان خدا این ها را نمی داسنتند، کسی نبوده به این ها یاد بدهد، الآن تعجب است که زوجین جوانی را می بینیم که بچه هایشان را بی ادب و بی تربیت و بدون آشنایی با معارف دین بار می آورند، بچه هایی که الآن در این انقلاب دارند متولد می شوند که بچه 5 سالش است که فحش های رکیک می دهد که آدم تعجب می کند، پای فیلم های ویدئویی می نشانند این ها را، بچه دلش خواست من رفتم برایش ویدئو خریدم، تو رفتی برایش جهنم خریدی، برای خودت هم جهنم خریدی، فکر می کنی داری لطف می کنی در حق بچه، این لباس را خواست برایش بخریم، تو هر لباسی را نمی توانی برای بچه ات بخری، دوست نداشت چادر و روسری سرش کند، گفتم عیبی ندارد، بچه می خواهد آزاد باشد، گفتم آزاد باشد، فکر می کند دارد لطف می کند از آن جهت که به فکر روح آخرتی نیست، بچه را فاسد می کند. والدین الآن مسئولیت شان خیلی سنگین است نسبت به فرزندانشان، نه والدین ما که بیشتر عمرشان را در دوران طاغوت گذراندند، کسی نبود به این ها یاد بدهد، آن چه که در حق ما کردند، انصافاً خوب کردند، این کوتاهی هایی هم که هست، غالبشان سواد نداشتند و فرهنگی که طاغوت برشان غالب بوده نمی شده بیشتر از این یاد بگیرند، مستضعف فکری بودند، عامه ی مردم در این استضعاف به سر می بردند. لذا حضرت می گوید هر ظلمی که این ها در حق من کردند من این ها را می بخشم. این یک نکته، که باید بدانیم والدین ما در حق ما خیلی خوبی کردند، آن مقداری که کوتاهی کردند، تقصیری نداشتند، قصور بوده، بیشتر از این برنمی آمده ازشان، نه در حوزه علمی شان بوده نه در حوزه عملی شان. لذا نباید انسان بد والدینش را بگوید و نسبت خیانت، نسبت کوتاهی و ظلم به والدینش بدهد. حضرت می گوید این ها هر کوتاهی که کردند من می بخشم. در روایت از امام صادق (علیه السلام) داریم که هرکسی بر علیه پدر یا مادرش دعا کند و ایشان را نفرین کند، این دعا و بدخواهی والدین، و کسی دعا کند که خدایا پدر من را اینجوری، از پدرش گله کند و چیز بدی را برای او بخواهد، این دچار فقر می شود. دچار مسکنت و بدبختی می شود. (فَهُمَا أَوْجَبُ حَقّاً عَلَيَّ، وَ أَقْدَمُ إِحْسَاناً إِلَيَّ، وَ أَعْظَمُ مِنَّةً لَدَيَّ مِنْ أَنْ أُقَاصَّهُمَا بِعَدْلٍ، أَوْ أُجَازِيَهُمَا عَلَى مِثْلٍ). خدایا من چه جوری بد این ها را بخواهم و از این ها راضی نشوم، اگر حتی در حق من هم کوتاهی کرده باشند، چطور از این ها ناراحت باشم، در حالی که این دو بزرگ ترین حق را به گردن من دارند، بیشتر از من به من احسان کرده اند، تقدم دارند در نیکی و احسان نسبت به من، و بیشترین منت را به گردن من دارند. این ها آنقدر حق و منتشان و احسانشان در حق من زیاد است که من نمی توانم بیایم تقاص و انتقام از این ها بگیرم به خاطر نوع رفتاری که با من کرده اند، حقشان خیلی بیشتر از ظلمی است که در حق من کرده اند، خوبی هایشان خیلی بیشتر از کوتاهی هایی است که در حق من کرده اند، چطور از این ها انتقام بگیرم یا چطور می توانم به این ها پاداش بدهم به خاطر کارهایی که در حق من کرده اند، (أَيْنَ إِذاً يَا إِلَهِي طُولُ شُغْلِهِمَا بِتَرْبِيَتِي)، خدایا آن مقدار عمری که این ها برای تربیت من مصرف کرده اند کجاست؟ این را چه کسی می تواند جبران کند؟ بر فرض یکی بیاید بگوید تو برای من تا الآن که سی سالم است 10 میلیون خرج کرده ای، این هم 20 میلیون، حسابی نداریم با هم، بر فرض انسان بتواند دین مالی را به والدینش عطا کند، می گوید عمر را چه کسی می تواند قیمت بگذارد برایش؟ (وَ أَيْنَ شِدَّةُ تَعَبِهِمَا فِي حِرَاسَتِي)، و کجاست سختی هایی که در محافظت از من کشیدند، شب نخوابیدن ها، مرخصی گرفتن ها، دکتر بردن، مشکل غذا و دارو تهیه کردن و هزار مشکل دیگر، انسان تا خودش پدر یا مادر نشود نمی فهمد این ها در حقش چه کردند. شاید اگر پدر و مادر شود باز هم نفهمد، شرایط فرق می کند، شرایط آن موقع با این موقع از نظر رفاه زندگی خیلی فرق دارد. (وَ أَيْنَ إِقْتَارُهُمَا عَلَى أَنْفُسِهِمَا لِلتَّوْسِعَةِ عَلَيَّ). کجاست سختی ها و تنگی هایی که این ها به خودشان دادند به خاطر اینکه به من وسعت بدهند، شب خودش نخوابید که من راحت بخوابم. شب ها بر گهواره ی من بیدار نشست. غذا می خواهیم بخوریم، سر سفره اینجوری است، غذا کم می آید پدر زود می کشد کنار، مادر می گوید نمی خورم گرسنه ام نسیت، می کشند کنار خودشان را، که بچه بخورد، یک چیز خوب می آورند، یک شیرینی می آورند در خانه، از گلویش پایین نمی رود که تا دهان بچه هایش بگذارد، پدر همینطور، میوه می آورد خودش نمی خورد که بچه ها بخورند، بچه ها، بچه ها، مگر بچه قدر می داند؟ به خودشان فشار می آورند برای راحتی فرزند، هیهات، یعنی خیلی بعید است، خیلی دور است، (هیهات ما یستوفیان منی حقهما)، خدایا این ها حقشان را از من نگرفته اند، نتوانستند آنچه که وظیفه داشتم در مقابل این ها بهشان بدهم دریافت کنند، یعنی من نتوانستم آنچه که باید عمل کنم را عمل کنم. یعنی واقعاً جزای پدر و مادر را کسی نمی تواند بدهد. حق این ها را کسی نمی تواند ادا کند. خیلی حقشان بزرگ است. (وَ لَا أُدْرِكُ مَا يَجِبُ عَلَيَّ لَهُمَا) و من درک نکردم وجوب حق این ها را، آنچه که از حق این ها بوده من نتوانستم درک کنم و ادا کنم. (وَ لَا أَنَا بِقَاضٍ وَظِيفَةَ خِدْمَتِهِمَا). وظیفه ای که باید قضا می کردم را قضا نکردم. ادا نکردم. (فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَعِنِّي يَا خَيْرَ مَنِ اسْتُعِينَ بِهِ، وَ وَفِّقْنِي يَا أَهْدَى مَنْ رُغِبَ إِلَيْهِ)، پس درود فرست بر پیامبر و آلش و کمکم کن ای بهترین کسی که می شود بهش پناه برد و ازش کمک خواست. و مرا موفق کن ای کسی که هر کس به او رغبت داشته باشد هدایتش می کند. (يَا أَهْدَى مَنْ رُغِبَ إِلَيْهِ) یعنی هیچ کس مثل تو نمی تواند هدایت کند، کسی که به تو رغبت دارد. (وَ لَا تَجْعَلْنِي فِي أَهْلِ الْعُقُوقِ لِلْآبَاءِ) خدایا مرا از اهل عاق قرار نده. چون خیلی سخت است، در روایت داریم که بوی بهشت از پانصد سال راه می رسد، ولی کسی که عاق والدین شده باشد، هرگز بوی بهشت را استشمام نمی کند و عرض کردیم که کمترین درجه ی عاق این است که انسان والدینش را به خشم بیاورد و عصبانی کند و اف بهشان بگوید. باز حضرت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود به عاق والدین گفته می شود که هر عملی می خواهی انجام بدهی انجام بده که من از تو نمی گذرم، خداوند می گوید من از تو راضی نیستم و تو را هرگز نمی بخشم. نه نماز، نه روزه، نه جهاد، نه شهادت، هیچ چیز از انسان قبول نمی شود، خونت را هم بریزی قبول نیست. اینجا والدی نیست که انسان بتواند درش کوتاهی کند، اگر والدین را راضی نگه نداریم ول معطلیم. بقیه کارهای بیخودند. خدایا مرا از اهل عقوق قرار مده. (وَ لَا تَجْعَلْنِي فِي أَهْلِ الْعُقُوقِ لِلْآبَاءِ وَ الْأُمَّهَاتِ). خدایا مرا عاق پدران و مادرانم نکن. (يَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَ هُمْ لَا يُظْلَمُونَ). روز قیامت، روزی که هرکس به آنچه که کسب کرده، اعمالی که انجام داده، هرچه که کسب کرده جزا داده می شود و به هیچ کس ظلم نمی شود، خدایا در آن روز مرا عاق والدینم قرار نده. (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ، وَ اخْصُصْ أَبَوَيَّ بِأَفْضَلِ مَا خَصَصْتَ بِهِ آبَاءَ عِبَادِكَ الْمُؤْمِنِينَ وَ أُمَّهَاتِهِمْ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ). خدایا درود بفرست بر محمد و آل محمد و اختصاص بده والدین مرا به بالاترین چیزی که اختصاص دادی به وسیله آن پدران بندگان مؤمنت را. به پدران و مادران بندگان مومنت هرچه که دادی به پدر و مادر من بیشتر عطا بفرما. ای مهربان ترین مهربانان. (اللَّهُمَّ لَا تُنْسِنِي ذِكْرَهُمَا). خدایا یاد این ها را فراموش من نکن. کاری نکن که من پدر و مادرم را یادم برود. (فِي أَدْبَارِ صَلَوَاتِي، وَ فِي إِنًى مِنْ آنَاءِ لَيْلِي)، در پشت نمازهایم و در لحظه لحظه ی شبم، می گوید والدینم را فراموشم نکن. یعنی خدایا کاری کن که من بتوانم بعد از هر نمازم والدینم را دعا کنم، و حتی در نماز هم انسان دعا کند، در قنوت بگوید (اللهم اغفر المؤمنین و المؤمنات و المسلمین المسلمات، اللهم اغفر والدینا)، خدایا والدینم را ببخش، والوالدین الوادینا. پدر و مادر پدرو مادرم را هم ببخش. اجدادش را هم ببخش. در نماز هم می توانی دعا کنی. خدایا یادم نبر که پدر و مادرم را بعد از نمازها دعا کنم. و در لحظه لحظه ی شبم دعا کنم. (وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ مِنْ سَاعَاتِ نَهَارِي). و در همه ی ساعت ها و لحظه های روزم. خدایا فراموش نکنم والدینم را. می گوید من بعد از نمازم، در هیچ لحظه ای از شب و هیچ لحظه ای از روز فراموشم نشود. یعنی فرزند هیچ لحظه نباید ارتباط قلبی اش را با والدینش قطع کند. بعضی ها بودند این ها را جزو مقدسین می گذاشتند، ما در جبهه بودیم، نامه نمی نوشت به والدینش، 50 روز، 60 روز، 3 ماه، مرخصی هم داشت می توانست برود سری بزند، سری نمی زد، حالا بگذریم که جبهه نیاز دارد و انسان باید بماند، اما خیلی وقت ها جبهه نیاز نداشت و می توانست برود سری بزند، سری نمی زد و فکر می کرد این خیلی مقدسی است و شجاعت است. نامه نمی نوشت، تلفن نمی زد. فرمانده های فهمیده ای داشتیم، که در جنگ سخنرانی که می کردند، می گفتند بچه ها سر بزنید به والدینتان و نامه بنویسید برایشان، بعضی ها فکر می کنند این بچه ننه ای است به پدر و مادرشان نامه بنویسند و احوال پرسی کنند. خلاف مردانگی می دانند این را. فکر می کند مردی اقتضا می کند که آدم سه ماه سر نزند و نامه ننویسد، الآن هم هستند بعضی ها، افراط و تفریط های بیجا. اینی که دارم می گویم شما حدیث مفصل بخوان از این که جبهه هم نباید مانع از این بشود که انسان بتواند تماسی با والدین بگیرد و احوال پرسی کند. بعضی ها که داریم می بینیم تا یک شغلی پیدا می کنند می بینید که والدین فراموش شد، بدتر از همه همین ازدواج، بعد ازدواج والدین یادشان می رود، کعبه ی آمالشان می شود زنشان، یادشان می رود که پدر و مادری هم هست، جان کندند، سختی کشیدند تا این به اینجا رسیده. یادشان می رود. من توصیه می کنم به دوستان این ها را آدم باید قبل از ازدواج یاد بگیرد که انسان باید حواسش را جمع کند که با ازدواج رابطه اش با والدینش سرد و بد نشود، کم نشود، صراط خطرناکی است، اتفاقاً باید تکیه کند به اینکه حتماً بعد از ازدواج بیشتر نیکی کند به خصوص جلوی همسرش بیشتر نیکی کند به والدین. یک موقع همسرش از او نخواهد که به خاطر عروس خانم دست از پدر و مادرش بردارد و سرکشی نکند و کاری انجام ندهد و چیزی نخرد، این ها سقوط است، در روایت داریم از شرایط مرد خوب، اگر زنی خواست ازدواج کند ببیند کدام شخص بیشتر به پدر و مادرش نیکی می کند، او شوهر خوبی است، چون اگر کسی قدر پدر و مادرش که 20 سال 30 سال زحمت کشیده اند نداند، قدر زنش را هم نمی داند، در حق او هم ظلم می کند. شایسته ترین مردم برای ازدواج، جدا از اینکه ایمان داشته باشند و اخلاقشان خوب باشد، یکی از شرایط مهمش این است که اهل نیکی به والدین باشند. اما اگر دیدی اول بسم الله یادش رفت پدر و مادرش را، فراموش کرد و بی ادبی کرد، فکر کرد مرد شده، بعضی ها ازدواج که می کنند فکر می کنند مرد شده اند و باید آن تعظیمی که می کردند جلوی پای پدرشان بلند می شدند دیگر الآن نباید بکنند. الآن خودشان بچه دار شده اند، اگر پدر می گفت فلانی برو دو تا نان بگیر بیاور، اگر الآن بهشان بگوید برایشان درد دارد، می گویند ما دیگر مرد شده ایم برای خودمان، مگر بچه ده ساله ایم که به ما می گویی برو نان بگیر، ما هیچ وقت غلامیمان را نسبت به والدین نباید از دست بدهیم. یعنی اینکه حضرت دعا می کند، عرض کردم که خدایا کاری کن که من از والدینم به اندازه شاه ستمگر بترسم این تا آخر عمر این ترس و هیبت و عظمت والدین باید در دل ما باشد. عظمت و هیبت آن ها و اکرام و احترام و جلالت مقام و ان آن ها هرگز نباید از دل ما خارج شود، نه ازدواج نه چیز دیگری، یوسف وقتی پادشاه شد، عزیز مصرشد، بعد از سال ها دوری از یعقوب پدرش، نشسته بود روی تخت سلطنت، پدرش آمد، اکرام و بغل و بوسه و این ها، پدرش را نشاند پیش خودش، جبرئیل آمد گفت یوسف دستت را باز کن، دستش را باز کرد دید نور از دستش رفت، گفت این چی بود جبرئیل، گفت این نور نبوت بود که از خاندان تو رفت. کسی پیغمبر نمی شود از خانواده تو. چرا؟ برای اینکه تو نسبت به پدرت کاری که باید می کردی نکردی، تو پدرت را نشاندی بغل خودت، فکر کردی شاهی، برای پدرت هم شاهی؟ باید او را جای خودت می نشاندی، بهترین جا در مجلس می نشاندی، یکی شد رئیس جمهور، برای پدرش که رئیس جمهور نیست، برای پدرش غلامی هست که بوده، هیچ چیز نباید مانع شود از اینکه ما این ارتباط خاکساری و غلام بودن را نسبت به والدین حفظ کنیم. دعا تمام شد. قسمت آخرش هم دعاست. (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اغْفِرْ لِي بِدُعَائِي لَهُمَا، وَ اغْفِرْ لَهُمَا بِبِرِّهِمَا بِي مَغْفِرَةً حَتْماً)، خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد، و ببخش من را به دعای من در حق آن ها، خدایا همین که من دارم برای والدین دعا می کنم، به خاطر این دعا تو مرا ببخش، (وَ اغْفِرْ لَهُمَا بِبِرِّهِمَا بِي) و آن ها را هم ببخش به خاطر این که به من خیلی نیکی کردند، حتماً ببخش آن ها را، یعنی یک مغفرت و آمرزش حتمی می خواهم برای آن ها. (وَ ارْضَ عَنْهُمَا بِشَفَاعَتِي لَهُمَا رِضًى عَزْماً، وَ بَلِّغْهُمَا بِالْكَرَامَةِ مَوَاطِنَ السَّلَامَةِ). خدایا راضی شو از آن ها به شفاعت من، که من دارم شفاعتشان را می کنم و دارم التماس می کنم، خواهش می کنم که تو ببخشی این ها را، به خصوص یادمان نرود که حوزه عاق والدین شدن فقط در محدوده دنیا نیست، بعد از مرگ والدین خیلی انسان خطرناک تر است اوضاعش، اگر یکی از این ها از دنیا رفتند یا دوتایشان رفتند، خیلی باید بعد از مرگ این ها به فکر این ها باشیم، دعا کنیم، خیرات بکنیم و حواسمان باشد. راضی شو از اینها، به اینکه دارم شفاعت می کنم، رضایت عزم، یعنی رضایت قطعی و عالی. و به کرامت خودت این ها را به موطن سلامت در قیامت برسان، یعنی اهل عذاب نباشند و سالم بمانند. (اللَّهُمَّ وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُكَ لَهُمَا فَشَفِّعْهُمَا فِيَّ) ، خدایا اگر تو از قبل این ها را بخشیدی، قبل از اینکه من از تو بخواهم، رحمت تو در قبل، در گذشته از اول این ها را بخشیدی و سبقت گرفته رحمت تو به این ها، خدایا شفاعت این ها را در حق من بپذیر و من را هم ببخش. (وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُكَ لِي فَشَفِّعْنِي فِيهِمَا) خدایا اگر مرا زودتر بخشیدی، شفاعت مرا در حق این ها بپذیر و این هارا ببخش. (حَتَّى نَجْتَمِعَ بِرَأْفَتِكَ فِي دَارِ كَرَامَتِكَ) تا اینکه من و والدینم جمع بشویم به رافت تو و به رحمت تو در دار کرامتت و زیر سایه رحمت تو باشیم (وَ مَحَلِّ مَغْفِرَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ) و در محل مغفرت و رحمت تو باشیم. (إِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ وَ الْمَنِّ الْقَدِيمِ) به درستی که تو صاحب فضل عظیم و منت قدیم هستی، یعنی تو از قدیم و برای همیشه بر سر بندگانت منت داشتی (وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ) که تو مهربان ترین مهربانان هستی. این دعا را بخوانید، توجه به معانی عالیش بکنید که حضرت چگونه به ما یاد می دهد و در حق والدینش دعا می کند. هیچ لحظه والدین را نباید فراموش کنیم و از اولین کسانی که دعا می کنیم باید والدینمان باشند، این فراموش نشود. شرح دعا تمام شد. جلسه بعد دو سه تا بحث دیگر مانده که عرض می کنم. والحمدالله رب العالمین.