(أَسْتَكْثِرَ بِرَّهُمَا بِي وَ إِنْ قَلَّ، وَ أَسْتَقِلَّ بِرِّي بِهِمَا وَ إِنْ كَثُرَ. اللَّهُمَّ خَفِّضْ لَهُمَا صَوْتِي، وَ أَطِبْ لَهُمَا كَلَامِي، وَ أَلِنْ لَهُمَا عَرِيكَتِي، وَ اعْطِفْ عَلَيْهِمَا قَلْبِي، وَ صَيِّرْنِي بِهِمَا رَفِيقاً، وَ عَلَيْهِمَا شَفِيقاً) در توضیح و ترجمه ی دعای 24 ام صحیفه شریفه سجادیه رسیدیم به این جمله که حضرت، این گونه دعا کردند که خدایا، به من این توفیق را بده که من نیکی این ها را نسبت به خودم بزرگ ببینم حتی اگر نیکی آن ها کم باشد، خوبی هایی که آن ها به من کردند، در قلب من و در دیدگان من بزرگ بیاید، حتی اگر این نیکی ها کم باشد. یکی از رذایل اخلاقی ناشکری و ناسپاسی است. انسان خیلی ناسپاس است، در قرآن هم به این صفت از انسان یاد شده. یعنی خیلی بهش خوبی کنند، کم قدر می داند اما اگر بدی بکنند، زود می بیند، زود به چشمش می آید، زود ناراحت می شود. خداوندی که این همه نعمت به ما داده و این همه لطف کرده در حق ما، تا یک مشکلی برخورد می کنیم، ناراحت می شویم، گله می کنیم از خدا که خدایا چرا این مشکل سر ما آمد، چرا با ما این کار را کردی، سر ما از این بلاها آمد، یا خدای نکرده دچار سوء ظن و بدبینی می شویم نسبت به خداوند تبارک و تعالی. این خصوصیت انسان است. آیه ای را یادم آمد در سوره مبارکه فجر که درباره انسان، می فرماید (فامالانسان اذا مبتلاه ربه) اگر انسان را خداوند مبتلا بکند به چیزی، (فاکرمه و نعمه فیقولوا ربی اکرماً) اگر خداوند انسان را بخواهد مبتلا کند به چیزی، مبتلاه به خاطر امتحان است، امتحان بکند انسان را، اکرام کند و نعمت بهش بدهد، مشکلاتش حل بشود، روزی زیاد شود، می گوید خداوند خیلی هوای من را دارد به من اکرام کرده، (و اما اذا مبتلاه فقدر رزقه فیقولوا ربی اهانه) یک موقعی که خداوند بخواهد از باب امتحان سخت بگیرد به انسان و روزی تنگ شود، می گوید خدا به من اهانت کرد. خدا وضع و حال من را نمی بیند، چرا باید اینجوری باشد. انسان نسبت به بیشترین کسی که بهش محبت کرده و خوبی کرده، یعنی خداوند تبارک و تعالی، ناسپاس است، نسبت به بقیه که ناسپاس است، در واقع می خواهم عرض کنم که انسان هیچ موقع آن طور که باید قدر پدر و مادر را بداند نمی داند، آن طور که باید تشکر کند تشکر نمی کند، آن طور که باید سپاسگزار باشد، نیست. 20 سال در منزل پدر، 30 سال بعضی اوقات، کم، زیاد، روزی می خورد، شخصیتش آنجا شکل می گیرد، با خون دل پدر و مادر بزرگ می شود، توان اجتماعی پیدا می کند، تحصیلات می کند، شغل پیدا می کند، ازدواج می کند، اما خیلی راحت این 20، 30 سال زحمت را ندیده می گیرد. کافی است پدر یک جا کمکش نکند. ناراحت می شود از دست پدر، گله گزاری می کند، چه بسا قهر کند،20 سال خوردی، چون مثلاً در مراسم عروسی تو کمک نکرد، نداشت یا اصلاً نخواست کمک بکند، این چه روحیه زشتی است که انسان شروع کند به گله گزاری که پدر و مادر حتی حقشان بوده به این کمک این چنینی بکنند و نکردند. لقمان حکیم، یک سوره به اسمش هست در قرآن کریم، یک برده ی سیاه پوست است. اربابش خیلی غر می زد، شکایت می کرد از خدا، ایشان می خواست به اربابش بفهماند که درست نیست و انسان باید شکرگزار باشد، نعمت های الهی را ببیند، صبر کرد، یک روزی اربابش برایش خیار آورده بودند، خیارها تلخ بودند، وقتی خیار را گذاشتند جلویش، گازی زد دید تلخ است، خودش نمی توانست بخورد، لقمان را صدا کرد که به حساب خودش نیکی کرده باشد، گفت بیا از این خیارها بخور. لقمان آمد یکی خورد، تلخ هم بود، هیچی هم نگفت، به روی خودش هم نیاورد که این خیاری که می خورد تلخ است. گفت تو چطوری این خیار تلخ را خوردی، به رویت هم نیاوردی اصلاً من که نتوانستم بخورم، لقمان گفت من یک عمر از دست شما خیار شیرین خوردم، غذا خوردم، ناجوان مردی است که یک بار خیار تلخ خوردم به روی خودم بیاورم. ما اینجوری نیستیم اگر نیکی ببینیم از یک کسی، خوبی بکنند به ما، مدت ها با اخلاق خوش، یک جا بخواند سخت بگیرند، تنبیهمان کنند، داد سرمان بزنند، جریمه مان کنند با این که مقصر هستیم، کینه طرف را به دل می گیریم و تمام خوبی ها و گذشته و نیکی ها را فراموش می کنیم، این ناسپاسی خیلی بد است. شاگرد می آید سال ها خدمت استاد درس می خواند، شخصیتش شکل می گیرد از جهنم نجات پیدا می کند، با خیلی از مسائل آشنا می شود که اگر نبود این استاد، معلوم نبود او در چه وادی ای بود، یک بار اگر از استاد تلخی یا بدی ببیند، همه را فراموش می کند. فرزند نسبت به پدر و مادرش همین طور است. بنده نسبت به خدا، انسان موجود ناسپاسی است. حالا حضرت، عرض می کند به خدا که خدایا به من توفیق بده که من کارهای پدر و مادرم را بزرگ ببینم اگر چه کم است، یعنی در چشم من بزرگ باشد، واقعاً پدر و مادری که این حقوق را گردن انسان دارند، کمترین کارشان می ارزد، نمی شود قیمت گذاری کرد، انسان یک لیوان آب یا استکان چای از دست مادرش بخورد، یک میوه از دست پدرش بخورد، خیلی ارزش دارد، باید قدر بداند. (وَ أَسْتَقِلَّ بِرِّي بِهِمَا وَ إِنْ كَثُر)َ. و کارهای نیک خودم را حتی اگر زیاد باشد، نسبت به آن ها کم ببینم. نگویم من دارم برجی 10 هزار تومان بهشان کمک می کنم، حقشان را ادا کرده ام. هرگز نمی توانیم تا آخر عمرمان حق پدر و مادر را ادا کنیم. که بگوییم من با این خدمتی که کردم، حقشان را ادا کردم. نه. والدین بعد از مرگ هم نسبت به انسان حق دارند، بعد از مرگ هم انسان باید به فکر آن ها باشد، خیرات و دعا کند، استغفار کند و نباید فراموش کند. اگر کارهای نیک من زیاد باشند، نسبت به آن ها من کارها را کم ببینم. (اللَّهُمَّ خَفِّضْ لَهُمَا صَوْتِي، وَ أَطِبْ لَهُمَا كَلَامِي). خدایا صدای مرا نسبت به والدینم پایین بیاور. داد نزنم سرشان، عصبانی نشوم بهشان، (وَ أَطِبْ لَهُمَا كَلَامِي). گفتار مرا برای آنها طیب و پاک کن، آلوده نباشد گفتار من. یعنی من حرفی نزنم که این ها ناراحت شوند و بهشان بربخورد. یک موقعی آن ها جدی صحبت کنند و من مسخره بگیرم حرف آن ها را یا متلک بیندازم یا این جوانانی که تازه دارند رشد می کنند ممکن است حواسشان نباشد شوخی هایی که با بقیه دوستانشان می کنند با پدر و مادرشان بکنند. برو بابا، تو چه کاری داری، ول کن، کلماتی از این قبیل نسبت به والدینشان به کار نبرند. دیدم بچه هایی که فحش می دهند به والدینشان، یعنی وقتی مادر صدایشان می کند، فحاشی می کنند به مادر یا پدر. این بچه عاقبت به خیر می شود؟ عرض می کنم خدایا صدای مرا برای والدینم پایین بیاور و کلام من را نسبت به آن ها پاک کن که در حرف های من، در لحن من، طوری نباشد که این ها از کلامی که از دهان من خارج می شود آزرده شوند. خلاصه پدر و مادر شان زیادی دارند، باهاشان لاتی و مشتی حرف بزنیم و برو بینیم بابا و بعضی ها هستند با والدین همینجوری بی در و پیکر حرف می زنند. فکر می کنند این جا میدان است، میدان بار فروش ها، چه جوری حرف می زنند یک عده ای، شما در مقابل کسانی قرار دارید که نارضایتی شان دنیا و آخرتتان را به باد خواهد داد. چندتا روایت بخوانم درباره همین لحن و گفتار فرزند نسبت به والدین. اولین آیه این است (إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماً). اگر والدین در نزد شما، یعنی شما بودید و والدین شما به پیری رسیدند، منظور این است اگر پدر و مادر شما سن دارند، چه پدر و مادر جوان باشند چه پیر، به این ها اف نگویید. مثلاً اه، چنین چیزی از دهان خارج می شود بعضی وقت ها، کنایه از ناراحتی و انزجار، از عملی که آن ها انجام داده اند، مثلاً لباس خریده، این چیست خریدی، این چه غذایی است درست کردی، چیزهایی از این قبیل. با قول کریم و با مهربانی با این ها صحبت کن. درباره همین آیه چندتا روایت برایتان بخوانم. از امام صادق (علیه السلام): پایین ترین درجه ی عاق والدین، وقتی انسان عاق شود در روایت داریم، بوی بهشت را استشمام نمی کند. هیچ عملی نیست که انسان بتواند انجام دهد که جبران عاق والدین را کند. مگر اینکه خود والدین راضی بشوند والا شما شهید هم بشوید گرفتارید، اگر ناراضی باشند. انقدر این گناه سخت است. کمترین درجه عاق والدین این است که انسان اف بگوید به پدر و مادر و حضرت می فرماید اگر خدا کمتر از این حرفی را می دانست که از این کمتر ممکن است انسان بگوید حتماً از آن نهی می کرد. یعنی کمترین حالت انزجار و تنفر و ناراحتی نباید از ناحیه فرزند نسبت به والدینش ابراز شود. این یک روایت. درباره حالات دیگر هم در اینجا ما داریم، قسمت هایی که مربوط به زبان هستند، من راجع به صدا بگویم بعد راجع به بقیه کارها توضیح خواهم داد. روایت بعدی از امام صادق (علیه السلام) است: (واخفض لهما جناح الذل من الرحمه) که قبلاً ترجمه کردم که نسبت به والدینت بال ذلت را پهن کن، ذلیل باش در مقابل آن ها مثل یک غلام، مثل یک بنده، حضرت فرمود (لا تمل عینک من النظر علیهما الا برحمت و رفه) چشمانت را پر نکن در نگاه کردن به پدر و مادر، خیره نگاه نکن، مگر این که این خیره نگاه کردن دلسوزی و رحمت درش باشد. در یک روایت دیگر از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داریم که فرمود اگر کسی با نگاه مهربان به پدر و مادرش نگاه کند، با هر یک بار نگاهش خداوند ثواب یک حج را برایش می نویسد که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه می کند. از روی رحمت، رقت و دلسوزی نگاه کند به والدینش. طرف زرنگ بوده از حضرت سوال می کند، آقا اگر روزی صد دفعه بهشان نگاه کنیم چی؟ حضرت می گوید صدبار برایت ثواب حج می نویسند. (و لا ترفع صوتک فوق اصواتهما) صدایت را بلندتر از صدای آنها نکن. (و لا یدک فوق ایدیهما) دستت را بالای دست آن ها نبر. داریم که اگر مثلاً خواستی چیزی را بدهید، دست شما بالای دست والدین نرود. البته این معنای بالاتری دارد، اما کمترین درجه اش این است، که می خواهید چیزی را بدهید، آن ها دستشان بالاتر از دست شما باشد و بردارند، نه اینکه شما دستتان بالاتر از دست آن ها قرار بگیرد. انقدر ظرافت دارد برخورد با والدین. (ولا تقدم قوامها) جلوتر از آن ها راه نرو. وقتی با آن ها راه می روید، جلوتر از آن ها راه نروید. یک قدم عقب تر یا از پشت سرشان راه بیایید. یا اگر بغل هم دارید راه می روید، ازش جلو نیفتید که بی ادبی شود. امام باقر (علیه السلام) داستانی تعریف می کند از احترام به پدر و مادر، می فرماید من با پدرم بودم، می گوید پدرم دید یک جوانی و یک بچه ای را که راه می رفتند، در راه رفتن تکیه داده بود به پدرش و راه می رفت، به قول امروزی ها آویزان شده بود روی دست بابا، می گفت پدرم به قدری ناراحت شد، پدرم تا آخر عمر با آن پسر حرف نزد. که انقدر بی ادب بود نسبت به پدرش. روایت بعدی از امام صادق (علیه السلام) است، سوره اسراء آیه 24، درباره همین که با پدر و مادرت با قول کریم سخن بگو می فرمایند: (ان ضرباک فقل لهما غفر الله لکم) اگر پدر و مادر کتکت زدند، خواستی حرفی بزنی در مقابل این کتکی که زدند بگو خدا شما را ببخشد، همین. بچه های ما اگر پدری او را بزند، خیلی لوطی گری کنند می گویند این بار به احترام بزرگی چیزی بهت نگفتم، دفعه دیگردستت بیاید بالا فکت را می آورم پایین باباجان. احترام خودت را نگه دار، بیشتر از کوپونت حرف نزن، که این دفعه اگر زیاد پررو شوی، روی سگم می آید بالا و شتر دیدی ندیدی. از این حرف ها نهایت با ادبی ماهاست. بیشتر از آن متوجه نیستیم. این روایت از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است: از گناهان کبیره این است که انسان به والدین خودش فحش دهد، آدم بعضی وقت ها تعجب می کند که یعنی چه فحش بدهد، چون معمولاً کسی فحش نمی دهد، حالا بگذریم که بعضی وقت ها استثناها پیدا می شود و یک نفر خیلی وضعش خراب است از نظر اخلاقی و بدبخت و شقی است که فحاشی کند به والدین، بحض دیگری است، اما حضرت منظور دیگری دارد از این و توضیح می دهد، می گوید این که کسی به پدر کسی فحش بدهد، می گوید شما وقتی داری به پدر او فحش می دهی در واقع داری به پدر مادر خودت فحش می دهی، چون او متقابلاً جواب می دهد، می گوید آنی که دارد پدرت را فحش می دهد، تو باعث شدی، در واقع تو به پدر خودت فحش دادی، پس به پدر و مادر کسی توهین نکنیم، چون آن ها هم نسبت به پدر و مادر خود حساس هستند و علاقمند هستند. من دیدم از این لات ها خودشان مثلاً فحش های رکیک به مادرشان می دادند، بعضی وقت ها مادر را هم می زدند، مادر مرد. بعد یکی به مادرش فحش می داد می گفت به مادر من فحش دادی؟ چاقو را می کشید، حالا خودش پدر مادرش را در آورده بود، اما خدا نکند کسی به پدر و مادرش فحش بدهد، انگار خودشان فحش بدهند مسئله ای نیست، دیگران فحش ندهند. خلاصه اینکه هم آن ها احترام به پدر و مادر خود قائلند و هم اینکه باعث می شود به پدر و مادر خودت هم فحش برگردد. لذا فرمود این گناه کبیره است. که مادر یک نفر را فحش دهید و او هم مادر شما را فحش دهد. این هم نه. اهانت به پدر و مادر کسی نکنید. روایت بعدی از امام صادق (علیه السلام) این است که: اگر کسی با خشم به پدر و مادرش نگاه کند، در حالی که پدر و مادر هم مقصرند و به او ظلم کرده اند، خداوند از او نمازی قبول نمی کند. چون هرکس بنشیند کلاهش را قاضی کند، وجداناً می بیند که نیکی ها و زحماتی که پدر مادر کشیده اند، اصلاً قابل مقایسه با اذیت هایی که آدم از جانب پدر و مادر می شود نیست. به هیچ وجه. این نمک نشناسی است. ناسپاسی است. (من احزن والدیه فقط عقهما) نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید هرکس پدر و مادرش را غمگین کند، عاق والدین شده. مواظب باشیم والدین از دست ما غمگین نشوند. حرص درس ما را بخورند، حرص غذا خوردنمان را بخورند، حرص دیر آمدنمان را بخورند، یک چیزی می گویند ده دفعه تکرار می کنند گوش نمی کنیم، دادش در می آید مگر من صد دفعه به تو نگفتم این کار را نکن، خلاصه با دم شیر بازی کردن است عصبانی کردن پدر و مادر، اثراتش به ما برمی گردد. انقدر بدبختی ها، مشکلات برای انسان ایجاد می کند، انقدر گره ها در کار انسان درست می کند، شکست ها در زندگی ایجاد می کند وقتی والدین راضی نیستند و موقعی که راضی هستند چقدر پیروزی و برکت می آورد در زندگی، چقدر معنویت می آورد. روایت بعدی این است که فرمود بالاتر از هر عاق والدین شدنی، یک عاق والدین شدن دیگری است. تا اینکه کسی یکی از والدینش را بکشد. قتل یکی از والدین بزرگ ترین درجه عقوق است. یکی می گفت من دوست دارم پدرم را بکشندش، دیه ای بگیریم. یکی اینجوری شده بود، پدرش تصادف کرده بود طوریش نشده بود، یکی گفت بابایت مرده؟ گفت نه پدرم از این شانس ها ندارد. بارها دیدم از این بی ادب ها که وقتی والدینشان پیر می شوند می گویند نمی میرند راحتمان کنند. خیلی قساوت است. ناجوانمردی است. یکی به دوستش می گفت من دوست دارم پدرم را بکشند، برای قصاصش دیه بگیریم، گفت نه من اینجوری دوست ندارم، من دوست دارم گوش پدرم را ببرند برای یک گوشش یک دیه بگیرم، برای گوش بعدی که می برد یک دیه بگیرم، بعد دماغش را ببرند، برای هرکدام از اعضایش دیه جدا بگیرم، این در مثنوی طاقدیس آمده. شعری است. دو چیز است که خدواند در عقاب آن ها در دنیا عجله می کند و جزایش را می دهد. نه اینکه در آخرت نباشد، در دنیا هم اثرش ظاهر می شود. یک ظلم و یکی عاق والدین. خداوند در همین دنیا جواب این دو را می دهد. این هم از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم). باز هم از این قسمت عقوق خواهم خواند برایتان. ادامه دعا را عرض کنم. ترجمه این شد که صدای مرا برای والدینم پایین بیاور و کلام مرا برای آن ها پاکیزه کن. (وَ أَلِنْ لَهُمَا عَرِيكَتِي). اخلاق و خلق و خوی من را نرم کن نسبت به والدینم. (وَ اعْطِفْ عَلَيْهِمَا قَلْبِي). قلب من را معطوف کن نسبت به آن ها. که دوستشان داشته باشم و دلم برایشان تنگ شود، گرسنه نمانند پدرم با این سن زیادش نرود نان بگیرد، بار حمل کند، مادرم جوری نشود، دلم بسوزد، خودم برایشان این کار را کنم، مثل یک خادم که آن ها بنشینند در خانه استراحت کنند و من کار کنم. بی رحم نباشم که آن ها سختی بکشند و من بی خیال باشم نسبت به این مسئله. و قلب من را نسبت به آن ها مهربان کن. (وَ صَيِّرْنِي بِهِمَا رَفِيقاً). خدایا مرا رفیق پدر و مادرم کن، اهل مدارا باشم، اهل رفق باشم، رفق یعنی نرمی، سازش، ممکن است خلق و خوی بدی داشته باشند، ندید بگیریم، بی خیال بگیریم، انسان خیلی وقت ها در برخورد با والدین باید احساس کند که، یک شاه ستمگر را نمی توانی بهش بگویی خودتی، جرئت داری؟ معمولاً غلام ها در مقابل ارباب ها چی هستند، ارباب هرچقدر فحش دهد غلام می گوید ببخشید قربان، دیگر تکرار نمی شود. نمی گوید تقصیر خودتان بود. یا به نحو دیگر احساس کند با یک بچه سر و کار دارد. مدارا کند. بعضی وقت ها پدر و مادر سنشان که بالا می رود مثل بچه لوس می شوند، انتظارشان زیاد می شود، روحیه شان حساس می شود، قبلاً این حساسیت نبود، جوانان که ازدواج می کنند باید دقت کنند بعد از ازدواج بیشتر به والدین برسند، مخصوصاً جلوی همسر بیشتر توجه نشان بدهند به والدین، آن ها حساس می شوند. مخصوصاً مادر. باید دقت کنیم که روحیه مادرمان جریحه دار نشود. مرا رفیق آن ها قرار بده، رفق یعنی سازش، یعنی کسی که تحمل انسان را دارد، رفیق از رفق می آید، با انسان می سازد، این دو نفر با هم رفیقند، یعنی با هم جورند، مشکلات هم را رعایت می کنند، لات ها به هم می گویند نوکرتیم. این هم باید نسبت به والدین همینجوری باشد. (وَ عَلَيْهِمَا شَفِيقاً) من نسبت به والدینم مهربان باشم و شفقت داشته باشم، دلسوزی داشته باشم. حضرت چقدر ظریف این ها را از خداوند تبارک و تعالی می خواهد. ما عقلمان می رسد این چیزها را از خدا بخواهیم؟ نسبت به بدنمان، وظایف چشممان، وظایف دستمان، حضرت همه را در نظر دارد، چه کسی می تواند اینجوری حرف بزند جز یک معصوم. این است معجزه، نیاز نیست حتی قرآن را به عنوان معجزه معرفی کنیم، نهج البلاغه، کلام اهل بیت، صحیفه سجادیه معجزه است، بگردید در دنیا اگر کتابی مثل این پیدا کردید، اگر کسی را پیدا کردید توانسته باشد اینگونه حرف بزند، غیر از معصومین اگر کسی پیدا شود بتواند اینجوری صحبت کند. انقدر دقیق و عمیق و عالی. (اللَّهُمَّ اشْكُرْ لَهُمَا تَرْبِيَتِي)، خدایا به خاطر تربیت من از آن ها تشکر کن. (وَ أَثِبْهُمَا عَلَى تَكْرِمَتِي) و ثواب بده به آن ها که به من اکرام کردند و زحمت کشیدند برای من و هوای من را داشتند.) وَ احْفَظْ لَهُمَا مَا حَفِظَاهُ مِنِّي فِي صِغَرِي. اللَّهُمَّ وَ مَا مَسَّهُمَا مِنِّي مِنْ أَذًى، أَوْ خَلَصَ إِلَيْهِمَا عَنِّي مِنْ مَكْرُوهٍ، أَوْ ضَاعَ قِبَلِي لَهُمَا مِنْ حَقٍّ فَاجْعَلْهُ حِطَّةً لِذُنُوبِهِمَا، وَ عُلُوّاً فِي دَرَجَاتِهِمَا، وَ زِيَادَةً فِي حَسَنَاتِهِمَا، يَا مُبَدِّلَ السَّيِّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ الْحَسَنَاتِ). تا اینجا ترجمه کنم و بس است برای امشب. عرض می کند خدایا زحماتی که این ها برای من در دوران کوچکی من کشیدند، تو هم این زحمات را حفظ کن. یعنی اجرشان بده به خاطر این زحمات. محفوظ بدار برایشان. خدایا اگر از جانب من اذیتی نسبت به آن ها شده، یا عمل بدی که آن ها را ناراحت بکند از ناحیه من خارج شده، یا از ناحیه من حقی از آن ها ضایع شده، خدایا این سختی هایی که من به این ها وارد کرده ام، این را موجب آمرزش گناهان این ها قرار بده. من بدی کردم، من ظلم کردم، من حق این ها را ضایع کردم، اما تو به خاطر اذیت هایی که من این ها را کردم، گناهانشان را ببخش. آدم معمولی می تواند اینطور دعا کند نسبت به خدا؟ واقعاً همچنین چیزی است که والدین به خاطر اذیت هایی که از جانب فرزندانشان می شوند گناهانشان آمرزیده می شود، حالا ما اگر هی اذیتشان کنیم به بهانه اینکه گناهانشان آمرزیده شود، نه اینجوری نه، باید یک طوری باشد که خودمان هم نسوزیم این وسط. (وَ عُلُوّاً فِي دَرَجَاتِهِمَا). و باعث این بکن که درجات این ها در بهشت و آخرت بالا برود. به خاطر اذیت هایی که کشیدند. (وَ زِيَادَةً فِي حَسَنَاتِهِمَا) و این ها را موجب زیادی در ثواب های والدین من قرار بده، به خاطر اذیت هایی که من کردند، بعضی از اذیت های بچه ها دست خود بچه ها نیست، بچه ای که به خاطر حفظ انقلاب جبهه می رود، مجروح می شود والدین باید پرستاری کنند اذیت می شوند، بچه ای که به خاطر ادای وظیفه دینی شب ها بسیج می رود و دیر می آید خانه، ممکن است والدین از خواب بیدار شوند یا می رود عزاداری می کند و می آید، ممکن است مزاحم والدین شود. این ها را والدین به حساب آخرت می گذارند. این اذیت های بچه ها مزه دارد، سید الشهداء و فاطمه زهرا جبران می کنند، اگر والدینی بچه هایشان را که در خدمت اسلام هستند تحمل کنند. و در این انقلاب چقدر والدین این گونه بودند. بچه ها آزاد شده بودند، بعضی ها که در جبهه ها بودید یادتان هست که جوانان 14، 15 ساله به خاطر جنگ و انقلاب آزاد شده بودند و مقررات قبل از انقلاب را در منزل نمی توانستند رعایت کنند. شب وقت و بی وقت، دوران جنگ، دوران عملیات، دوران حفاظت از انقلاب در شهر، درگیری با گروهک ها، خیلی برای والدین مزاحمت و دل نگرانی ایجاد می شد. اما خدا به همه این والدین جزای خیر بدهد، گناهانشان را ببخشد، درجاتشان را بالا ببرد و به ثوابشان بیفزاید به حق امام سجاد (علیه السلام). و می فرماید (يَا مُبَدِّلَ السَّيِّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ الْحَسَنَاتِ). ای خدایی که گناهان را تبدیل به ثواب می کنی و ثواب ها را دو برابر می کنی. در روایت داریم در قرآن هم هست که اگر کسی توبه کند، خداوند گناهانش را نه تنها می بخشد بلکه او گناهانش را هم، اگر کسی توبه راستین کند و دیگر نخواهد برگردد و آشتی کند با خدا، خداوند این گناهانی که کرده تبدیل به ثواب می کند. امام سجاد (علیه السلام) می گوید ای کسی که گناهان را می بخشی و تبدیلشان می کنی به ثواب و چند برابرشان می کنی. خدایا به حق محمد و آل محمد قسمت می دهیم که به ما توفیق عنایت بفرمایی آنچه که حضرت سجاد درباره والدین سفارش کرده و دعا کرده، خدایا دعای امام سجاد را درباره ما هم به اجابت برسان. والحمدالله رب العالمین.
جلسه 007 - حقوق والدین
متن کامل (خام) جلسه 007 - حقوق والدین