در شرح دعای 24 ام صحیفه سجادیه که درباره والدین است، به اینجا رسیدیم که حضرت از خداوند علم و آگاهی لازم را برای برخورد مناسب با والدین از خداوند تبارک و تعالی می خواهد و توفیق عمل به این علم را هم از خداوند می خواهد. همچنین از خداوند درخواست می کند که ارکان و بدنش را سست و تنبل و کسل برای انجام وظایفی که در مقابل والدین دارد نکند. (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ) باز می بینید که حضرت صلوات گفتند، و عرض شد در مورد صلوات که برای اجابت دعاست، (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ كَمَا شَرَّفْتَنَا بِهِ، وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، كَمَا أَوْجَبْتَ لَنَا الْحَقَّ عَلَى الْخَلْقِ بِسَبَبِهِ) خدایا درود فرست بر پیامبر و آلش همانطور که شرافت دادی به ما اهل بیت به واسطه او، همه ی انسان ها یعنی کسانی که تابع پیامبر هستند، همه مسلمین به خاطر پیامبر شرافت پیدا کردند و اگر پیامبر نمی آمد ببینید ما در چه حال و روزی بودیم. سید الشهداء در روز عرفه خدا را شکر می کند که خدایا شکر مرا در زمانی به دنیا آوردی که اسلام آمده بود. خیلی شکر دارد. باید زیاد شکر کنیم که ما پیرو کامل ترین دین هستیم، پیرو خاتم الانبیاء. در دعای روز شنبه خطاب به حضرت عرض می کنیم که (فما اعظماً مصیبت بک حیث قطع ان الوحی حیث فقدناک) چقدر سخت است مصیبت ما که تو را از دست دادیم ای رسول خدا و وحی از ما قطع شد، فقدان تو برای ما سخت است. علی (علیه السلام) در رسای پیامبر عرض می کند صبر خوب است اما نه درفقدان مثل تو، خیلی باید خدا را شکر کنیم که خدا به وسیله پیامبر شرافت داده به مسلمین. (وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، كَمَا أَوْجَبْتَ لَنَا الْحَقَّ عَلَى الْخَلْقِ بِسَبَبِهِ). و درود فرست بر محمد و آلش همانطور که واجب کردی همانطور که واجب کردی برای ما حق را بر خلق به سبب پیامبر. این یعنی بر ما اهل بیت حق امامت را واجب کردی، اینکه مردم واجب است از ما پیروی کنند، از ما اهل بیت پیروی کنند منشاش پیامبر است. این درود است، با بحث والدین ارتباطی شاید نداشته باشد و توضیح جداگانه ای می طلبد که صرف نظر می کنیم ازش. (اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي أَهَابُهُمَا هَيْبَةَ السُّلْطَانِ الْعَسُوفِ، وَ أَبَرُّهُمَا بِرَّ الْأُمِّ الرَّءُوفِ، وَ اجْعَلْ طَاعَتِي لِوَالِدَيَّ وَ بِرِّي بِهِمَا أَقَرَّ لِعَيْنِي مِنْ رَقْدَةِ الْوَسْنَانِ، وَ أَثْلَجَ لِصَدْرِي مِنْ شَرْبَةِ الظَّمْآنِ حَتَّى أُوثِرَ عَلَى هَوَايَ هَوَاهُمَا، وَ أُقَدِّمَ عَلَى رِضَايَ رِضَاهُمَا). عرض می کند، خدایا در دل من بینداز و مرا طوری قرار بده که من از والدینم به اندازه ی یک پادشاه ستمگر بترسم، با من این کار را بکن. راجع به این فقره قبلاً هم توضیح دادم که چرا نیاز داریم که از والدین بترسیم و هیبت و بزرگی آن ها در دل ما باشد. به خاطر اینکه آن ها مقام بسیار بزرگی دارند، شان بسیار بزرگی دارند، به طوری که نارضایتی آن ها باعث می شود هیچ یکی از اعمال انسان پذیرفته نشود، اگر انسان از آن ها نترسید، وارد حریم آن ها می شود، جسارت و بی ادبی می کند، چه بسا بر و نیکی که برش واجب است ترک کند، اطاعتی که برش واجب است نکند، سرپیچی بکند، برای همین اگر ترسید و هیبت آن ها در دلش بود، به خودش جرئت نمی دهد که بی ادبی کند، جسارت کند، اطاعت نکند. آنچه که سخت است این است که انسان می خواهد هیبت کسی را در دلش بیندازد، که آن ها بی نهایت نسبت به او مهربان هستند. یک موقع است شما با یک شاه ستمگر، یک کسی مثل صدام، مثل شاه سابق ایران، طرف هستید، خود به خود برخورد با این ها ترس دارد، ساواک دارند، نیروی نظامی دارند شکنجه دارند، زندان دارند، تنبیه دارند، اعدام دارند، سلطان ستمگر به طور طبیعی انسان ازش می ترسد، نیاز نیست هیبتش را به دل بیندازد، اما درباره والدین اگر بخواهیم از آن ها به اندازه سلطان ستمگر بترسیم این واقعاً نیاز به مدد خدا دارد، چون والدین در عین حال که این مقام را برای ما دارند، در عین حال مهربان ترین افراد نسبت به فرزندشان هستند. پرعاطفه ترین افراد نسبت به بچه ها هستند. هیچ کس در زندگی حتی همسر انسان، جای والدین را برای انسان نمی گیرد. بی شاعبه ترین و خالصانه ترین محبت ها و نیکی ها، عشق ورزی ها از جانب والدین صورت می گیرد. بی طمع ترین محبت ها و مهربانی ها از جانب والدین است، هرگز به فرزندشان طمعی ندارند. هیچ کس اینجوری نیست با ماها، یعنی واقعاً هیچ کس جای پدر و مادر ما را نمی تواند بگیرد. این عاطفه شدید آن ها نسبت به ما، این مهربانی زیاد آن ها نسبت به ماها، باعث می شود ما خیلی وقت ها لوس بشویم، در برخورد با والدین لوس بشویم، ناپرهیزی کنیم، ادب را رعایت نکنیم، شان پدر و مادر را رعایت نکنیم و وارد حریم آن ها شویم، چون آن ها خیلی صمیمی هستند و آغوششان باز است، هر بدی که می کنیم یا عصبانیشان می کنیم، چند دقیقه بیشتر نیست، بعد می بخشند و می گذرد، کس دیگری با ما اینجوری نیست. چون اینجوری هستند ما جرات پیدا می کنیم و این خطرناک است. لذا حضرت برای اینکه به این خطر نیفتیم، می گوید خداوندا درست است این ها به من عاطفه دارند و من این ها را دوست دارم، در اوج صمیمی ترین ارتباطات هیبت این ها را در دل من بینداز، تویی که در عین حال ما عاطفی ترین، نزدیک ترین و صمیمانه ترین ارتباطات را با هم داریم من حریم این ها را نشکنم و بتوانم نگه دارم. (وَ أَبَرُّهُمَا بِرَّ الْأُمِّ الرَّءُوفِ). من را طوری قرار بده که به پدر و مادرم مانند یک مادر رئوف مهربانی کنم. عرض می کند خدایا به من توفیق بده که مثل یک مادر رئوف نسبت به والدینم باشم. خصوصیات مادر چگونه است؟ زحمت کشیدن ها، محبت بدون مزد، خدمت بدون مزد می کند. انتظار هم ندارد که تو مزدی بهش بدهی. به حالت های خودمان نگاه کنیم، چند صال سربار پدر و مادر بودیم، صبح صبحانه را بده، آماده کند بفرستد مدرسه، ظهر می آیی ناهارت حاضر است، لباس هایت را می شوید، غذایت حاضر است، وقت، بی وقت، این همه اذیت هایی که یک بچه کوچک، دیگر ما داریم بچه های کوچک را می بینیم، بعضی از ما هم متاهل هستیم و می بینیم چقدر سخت است. ولی مادر، می بینید که خم به ابرویش نمی آورد. تمام عشقش این است که بچه اش سرحال باشد، سالم باشد، به خواسته هایش برسد، خوشبخت باشد، ما باید همینجوری نسبت به والدینمان باشیم. مادر فداکار است، ایثارگر است، راحتی فرزندش را، آسایش فرزندش را به آسایش خودش ترجیح می دهد. غذا کم باشد ترجیح می دهد نخورد بچه اش بخورد. امکانات کم باشد در اختیار بچه می گذارد، خودش تحمل می کند این وضعیت مادر است. درد می کشد، سختی می کشد، بی خوابی می کشد تا اینکه بچه سالم رشد کند. بچه طوریش نشود و اگر هم مریض می شود، بی خوابی ها و دردسرها می کشد تا این بچه خوب شود. همه فشارهایی که از ناحیه بچه متوجه مادر می شود مادر به شیرینی تحمل می کند. کینه ی بچه اش را هرگز به دل نمی گیرد. منتظر یک بهانه است که اگر بچه خلافی هم کرده یک جوری رابطه شان به صلح بینجامد. تا برود بگوید مادر ببخشید اشتباه کردم تمام می شود آن وقت خدا می خواهد که رابطه کش نیاید. مادر اینجوری است. واقعاً پدر و مادر دیوانه فرزندشان هستند. حاضرند بمیرند برای بچه شان. ماها اینجوری هستیم نسبت به والدینمان؟ مثل یک مادر هستیم؟ دورشان بگردیم، خدمتشان را بکنیم، مادر یک جا بچه اش در مسافرت باشد احساس کند ناراحت است اینجا ناراحت می شود. بچه هزار کیلومتر آن طرفتر است ولی دلشوره دارد مادر. ما خودمان چه جوری هستیم نسبت به والدینمان، چقدر بی ادبی ها، چقدر جسارت ها، چقدر نمک نشناسی ها، تا وقتی نیاز به مادر است، موقعی که دستش به جیبش می رسد خلقش تغییر می کند، می خواهد چیزی برای پدر و مادرش بخرد، جانش به لبش می آید، خیلی برایش سخت است، ازدواج می کند بدتر، فراموش می کند. یادش می رود که 20 سال، جان کندند این ها، زحمت کشیدند، یا دیگران را ترجیح می دهد به پدر و مادرش. خیلی این روحیه بد است، کفور، انسان یکی از صفاتش، کفور است، ناسپاس. ظالم و ناسپاس. خیلی بد است. قدر نداند انسان. پیر می شوند دیگر نه سرکشی به پدر و مادر می کنند، بگوید این ها چه احتیاجاتی دارند، انقدر من پای درد و دل این پیرزن ها و یرمرد ها نشستم، از وضعیت بچه هایشان گفته اند، می داند من مریضم نمی آید سر بزند، می داند من علیلم، می داند من فلان ماده غذایی را نیاز دارم انگار نه انگار، خودش و زن و بچه اش کیفشان را می کنند، بخور بخورشان است، یادش نمی آید که مادری دارد. به فکر این نیست. بعضی ها ازدواج می کنند اینجوری است، تا وقتی ازدواج کرده اند نه، ولی بعد از ازدواج خلقشان تغییر می کند، خیلی باید توجه بکنیم، به خصوص دوستانی که در شرف ازدواج هستند و سنشان نزدیک به ازدواج است، این ها را باید قبل از ازدواج انسان بلد باشد که بداند باید چه کند، توجیه کند همسرش را که این ها والدین من هستند، اگر تو دو ماهه با من ازدواج کردی، 5 ساله زن من هستی، 20 سال است که این ها پدر و مادر من هستند، بعد هم حقی که والدین من گردن من دارند، تو نداری. (اعظم الناس حقاً علی المرء امها) بالاترین مردم از نظر حق بعد از خداوند مادر انسان است، بعد پدر انسان است. اما (اعظم الناس حقاً المراه زوجها) بالاترین مردم از نظر حق برای یک زن شوهرش است. سلسله مراتب است، این را باید به زن فهماند که شوهر در زندگی، بالاترین حق را به تو دارد اما همین شوهری که از تو ناراضی بشود عبادت تو قبول نیست و ملائکه لعنت می کنند، همین شوهرت اگر والدینش ازش ناراضی باشند جهنمی است. این را باید بفهمند هم خانم ها، هم مرد باید بفهماند این را، عملاً باید جا بیندازد برای همسرش که من اگر بخواهم قیامتم تامین شود باید والدینم ازم راضی باشند، زن سعی نکنند خودش را همیشه بین شوهر و پدر و مادرش قرار دهد و یک کاری کند که مرد مجبور شود به خاطر همسرش برخورد با پدر و مادر کند. زن عاقل این کار را نمی کند. اتفاقاً به زن ها سفارش کرده اند که اگر می خواهید ازدواج کنید با مردی ازدواج کنید که بدانید با والدینش نیکی می کند. چون مردی که قدر 30 سال زحمت های پدر و مادرش را نداند، قدر زن را هم نمی داند. به خانم ها توصیه می کند دنبال این نباشید که مرد تا ازدواج کرد دست از بابا ننه اش بردارد، سرکشی و کمک مالی را قطع کند، وقت نگذارد، اگر همچنین شوهری گیرتان بیاید او قدر شما را هم نمی داند. 30 سال زحمت های آن ها را نادیده بگیرد، چطور زحمت های تو که از گرد راه رسیدی، قدر تو را بداند به زن می گوید اگر شوهر خوب می خواهی برو دنبال کسی که به پدر و مادر نیکی می کند. چون وقتی قدر آن ها را دانست قدر زحمت های تو را هم می داند. او می شود قدرشناس. این را خانم ها باید بدانند که خانه شوهر، یک موقع خواسته هایشان را طوری ابراز نکنند که مرد مجبور شود به خاطر این که می خواهد خواسته های زنش را انجام دهد جلوی بابا و ننه اش بایستد و جسارت کند. بداند این شوهر اگر می خواهد بهشتی باشد باید خادم پدر و مادرش باشد، بداند این شوهر اگر به خاطر او رفت و با پدر و مادرش درگیر شد، جهنمی است. درگیری با پدر و مادر یعنی جهنم و عاق والدین. وقتی شوهرت جهنمی شد، پدر خوبی هم برای بچه هایت نیست، مرد مبارکی نیست. زن این را باید بفهمد. مرد هم باید این را بفهماند به همسرش. که کلید بهشت رفتن من دست پدر و مادرم است، زن کلید بهشتش دست شوهرش است اما مرد کلید بهشتش دست پدر و مادرش است. این را هم زن هم مرد باید بفهمند. قبل از ازدواج باید این ها را بفهمند که رفتند در خانه زندگی را به جهنم نکشانند. زیاد می آیند دختران و پسران جوان، غالب اختلاف هایشان، مقدار زیادی از این ها همین مسائل هستند. خانم انتظار دارد حالا که ازدواج کردند دست از همه بردارد. نمی تواند بردارد. اگر دست برداشت جهنمی می شود. باید به پدر و مادر رسیدگی کند. هیچ وقت نباید ترکشان کند. اتفاقاً توجه باید بکنند دوستان جوان من که بعد از ازدواج محبت، اظهار محبت و تظاهر به غلامی و نوکری و به عبد بودن در مقابل والدین باید بیشتر شود، حتی در مقابل همسر، بعضی ها برعکس، غد می شوند، جلوی زنش خجالت می کشد جلوی پای پدرش بایستد. وقتی خانمش است اگر پدر از در بیاید تو، برایش افت دارد یا دست مادرش را ببوسد یا خدمت کند به مادرش. (وَ أَبَرُّهُمَا بِرَّ الْأُمِّ الرَّءُوفِ). من به پدر و مادر مثل یک مادر رئوف مهربانی کنم. (وَ اجْعَلْ طَاعَتِي لِوَالِدَيَّ وَ بِرِّي بِهِمَا أَقَرَّ لِعَيْنِي مِنْ رَقْدَةِ الْوَسْنَانِ). خدایا تا اطاعت من در برابر والدینم و نیکی من به این ها را شیرین تر از خواب خواب آلودگان قرار بده، آدم می خوابد چقدر شیرین است، وقتی می خواهی بخوابی خسته و کوفته ای، هیچ چیز شیرین تر از خواب نیست، یکی از شکنجه هایی که شکنجه گران در این زندانیان می دادند نمی گذاشتند زندانی بخوابد، تا به حرف بیابند، خیلی از زندانی ها با چند ساعت نخوابیدن به حرف می آمدند. می خواسته بخوابد می زدند توی گوشش، تا حرف نزنی اجازه خوابیدن نداری، زود آدم به زانو در می آید در مقابل خواب، یک موقعی درس داشتیم با استادمان، استادمان شب بنده خدا مثل این که نماز شب خوانده بود، سحر درس داشتیم باهاش، روبروی ما نشسته بود، درس می گفت خوابش گرفت، نمی توانست جلوی خودش را بگیرد تلو تلو می خورد و خواب داشت می دید و خوابش را تعریف می کرد، بعد از خواب بیدار شد دید دارد چیزهایی می گوید، زد زیر خنده، خودش فهمید چه کرده، گفتیم استاد درس تعطیل باشد بروید استراحت کنید شما. رزمنده هایی داشتیم در عملیات یادمان است از بس خسته بودند بندگان خدا، می خوابیدند و اسیر می شدند، دشمن داشت می آمد، هواپیما بود از پشت تعقیب می کردند، ولی نمی توانستند کاری کنند. زیر آتش خون، خمپاره، توپ، همچنین راحت می خوابیدند که نگو. می آمدند جمعشان می کردند می گفتند برویم اسارت. ده سالی آنجا باشید. انسان خیلی عاجز است در مقابل خواب. این را به خداوند عرض می کند که نیکی به پدر و مادرم و طاعت من در برابر آن ها را برای من از این خواب شیرین تر کن. والحمد الله رب العالمین.
جلسه 006 - حقوق والدین
متن کامل (خام) جلسه 006 - حقوق والدین