جلسه 002 - حقوق والدین
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - حقوق والدین

قرار شد از این جلسه در مورد والدین چند جلسه ای مطالبی را عرض کنیم خدمت شما، مقدمه ای را جلسه قبل گذراندیم که اصولاً دستورات اخلاقی که در اسلام داریم مبتنی بر چیست و تقسیم بندی کردیم روابط را به روابطی که ما در آن ها موظف هستیم رفتار طرف مقابل را نگاه کنیم و در نوع رفتار ما تاثیر دارد رفتار طرف مقابل و به رفتارهایی که در نوع رفتار طرف مقابل تاثیر ندارد و در ارتباط با والدین از نوع دوم است یعنی یک سلسله وظایفی برای فرزند است در مقابل والدین خودش که باید آن ها را رعایت کند، اعم از اینکه والدین مسلمان باشند، کافر باشند، فاجر باشند، فاسق باشند، فرزند یک سلسله رفتارهایی را باید انجام دهد که گفتیم عبارت است از نیکی کردن و احترام کردن و اطاعت تا آنجایی که با واجبات خدا منافاتی نداشته باشد. این سه حق را پدر و مادر گردن فرزندشان دارند. احترام گذاشتن، نیکی کردن و اطاعت. نیکی کردن غیر از احترام است، نیکی کردن یعنی اینکه فرزند باید یک سلسله عملیات بدنی انجام دهد، خدمت گذاری کند نسبت به والدین، نه اینکه فقط احترام بگذارد. آن بحث جای خودش که عصبانی نکند پدر و مادرش را، احترام بگذارد بهشان، ادب را رعایت کند و اینکه باید خدمت هم بکند، و هر کاری از دستش بر می آید برای والدین انجام دهد که آدم احادیث و معارفش را از این جلسه می خوانیم. این تقسیم بندی را جلسه قبل کردیم و گفتیم دیدگاه های عقیدتی ما به کجا بر می گردد و اگر کسی بخواهد موفق شود در اخلاق و اینکه بتواند رعایت کند باید اول اعتقاداتش قوی باشد. اگر کسی اعتقاد نداشته باشد که این دستوری که خداوند تبارک و تعالی به من داده، این دستور دستوری است که اصلاً درش نقص و ضعف وجود ندارد، این دستور به صلاح من و برای سعادت من بوده و نفعی خدا در آن دستور نمی برد و این دستور با توجه به ساختار روح من داده شده و غذای روح من است رعایتش، اگر کسی با این دیدگاه نگاه نکند، در مسائل اخلاقی شکست می خورد و نمی تواند وظیفه ای که دارد را انجام دهد. دوستانی که می خواهند در این قضایا کمک بیشتری بگیرند به دروس راه شناسی که دین برای چی است و ما چه نیازی به دین داریم و چه نیازی به طاعت بی چون و چرا داریم و هم به دروس اولیه ی جلسات دوشنبه ها مراجعه کنند، در این باره اطلاعات بیشتری کسب کنند. اولین آیه ای که امروز مورد مطالعه قرار می دهیم و رویش صحبت می کنیم آیه 23 سوره مبارکه اسراء است. (و قضی ربک ان لا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احساناً اما یبلغن عندک الکبر احدهما کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولاً کریماً واخفض جناح الذل و الرحمه و قل رب ارحمهما قل برهما کما ربیانی صغیراً) ببینیم که در قرآن درباره مسئله والدین چه دستوراتی به ما داده شده، (و قضی ربک ان لا تعبدوا الا ایاه)، پروردگار تو حکم کرد، دستور داده که غیر او را نپرستید و به والدینتان احسان کنید. چقدر مسئله حساس است، و مهم است که مسئله ی عدم پرستش کسی غیر از خدا را با احترام و احسان به والدین در کنار هم آورده. غیر از او هیچ کس را نپرستید، مهم ترین دستوری که ما در قرآن و در دیدن مقدس داریم این است، (قولو لا اله الا الله تفلحوا). از این بالاتر دستور نداریم. همه ی دین آمده است که همین را به ما بگوید. غیر از خدا را شریک قرار ندهید. غیر از خدا را منشا اثر ندانید. به توحید چه در نظر چه در عمل انسان باید برسد. بزرگ ترین مطلبی که دین برایش آمده و این همه برایش در طول تاریخ زحمت کشیده و این همه کشته، از خود معصومین برایش شهید شده اند، احترام به والدین بغل بالاترین و مهم ترین دستور دین آورده. هیچ کس را جز خدا نپرستید و به والدین خود احسان کنید. (اما یبلغن عندک الکبر احدهما کلاهما). اگر یکی از این ها یا دوتایشان در نزد تو به پیری رسیدند یعنی روند زندگی تو و ارتباطت با والدین به نحوی بود که دوران پیری این ها را هم دیدی، دورانی که سرحال هستند و دورانی پیری این ها را هم داری می بینی، (فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما). به این ها حق نداری اف بگویی و کلامی به کار ببری که دلالت بر انزجار و ناراحتی تو می کند در مقابل پدر و مادرت. اف، همین اه است که ما در فارسی می گوییم. یک جمله ای حضرت دارد، فرمود اگر خداوند آرام تر از این و ساده تر و کمتر از این حرف بدی بود، آن را در قرآن می آورد، اف یعنی کم ترین حرف بد، کم ترین درجه انزجار که انسان می تواند بگوید اه. می فرماید در محضر پدر و مادرتان اینطوری صحبت نکنید. (و قل لهما قولاً کریماً). با قول کریم با پدر و مادرتان صحبت کنید. (واخفض جناح الذل). جناح یعنی بال. می گوید بال ذلت را پایین بیاور و بگستران برای پدر و مادرت. بال ذلت. خوب به این کلمه دقت کنید. می فرماید جناح و بال ذلت، خداوند چه کلمه ای را استخدام کرده، در مقابل پدر و مادرتان بال ذلت را بگسترانید، یعنی بچه باید ذلیل پدر و مادرش باشد. ذلیل یعنی مثل یک نوکر، مثل یک عبد، در مقابل مولای خودش باشد. این گونه باید باشد. متواضع. نه اینکه سینه اش سپر باشد، زیر پای پدر و مادر باشد. هیچی از خودش در مقابل پدر و مادر ندارد. (واخفض جناح الذل و الرحمه). از روی رحمت به والدینت در مقابلشان ذلیل باش. (و قل رب ارحمهما قل برهما کما ربیانی صغیراً). بگو پروردگارا رحم کن به این ها همانطور که این ها در کوچکی به من رحم کردند و مرا بزرگ کردند. حالات یک کودک را نگاه کنید که چقدر ذلیل است و چقدر احتیاج به ترحم دارد و چقدر ضعیف است که مادر چند دقیقه ازش نگه داری نکند، ممکن است زندگیش به خطر بیفتد. انقدر ذلیل و ضعیف است یک نوزاد. خدایا همانطور که این ها به من رحم کردند و سختی های زیادی را تحمل کردند که من بزرگ شدم، تو هم رحم کن به این ها. این همان جمله ای است که ما در نماز والدین هم می خوانیم. در نمازی که برای والدین می خوانیم، این قسمت از آیه هم هست. (رب ارحمهما قل برهما کما ربیانی صغیراً). این خیلی مختصر و فشرده ترجمه و توضیح این آیات بود. در سوره بقره آیه 83 (و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لا تعبد الا ایاه الا الله و بالوالدین احساناً) می فرماید ما اخذ کردیم، میثاق گرفتیم، که غیر از خدا را نپرستم و به والدین احترام بگذارم، باز همان آیه تکرار شده از قوم بنی اسرائیل. مسئله پدر و مادر فقط مربوط به دین اسلام نیست. این قوم بنی اسرائیل که آیه اش را خواندم. در سوره مریم شما می بینید عیسی وقتی متولد می شود و در گهواره به سخن می آید می گوید (انی عبدالله تانی الکتاب). من بنده خدا هستم که خدا به من کتاب داده و به من امر کرده که به مادرم نیکی کنم. چون پدر حضرت عیسی نداشت. خدا به پیغمبر امر می کند، دقت کنید که پیامبران بزرگ ترین شخصیت خودشان بودند، به آن ها می گوید به پدر و مادرتان نیکی کنید. احترام بگذارید. آن قوم موسی، این حضرت مسیح. حضرت موسی خودش به خدا می گوید خدایا من می خواهم کسی که در بهشت هم ردیف من است را ببینم. می فرماید برو فلان جا. می بینی. شما تصور کنید صحنه را. حضرت موسی پیغمبر اولوالعظم می خواهم برود ببیند چه کسی هم تایی می کند با این در بهشت. می رود یک جوانی را می بیند که مادر پیری دارد، از مادر پرستاری می کند. مادر ضعیف است، هیچ کس را ندارد. غذا دهان مادر می گذارد، مادر را شست و شو می دهد، جوان مسلمانی که هیچ کاری ندارد، اینکه می گوییم مسلمان، دین اسلام دینی است که از اول بوده، اسلام در زمان های مختلف اسامی مختلف پیدا کرده. جوان متدینی بوده که پرستاری مادرش را می کند. این همان بحثی است که در بعضی از جلسات به خصوص در دروس معرفت نفس عرض کردیم توجه به مختصات. یعنی هر کس در زمان خودش، در زندگی خودش، وظیفه ای که خودش دارد را انجام دهد، این برابری می کند با کارهایی که بقیه دارند می کنند. مهم این نیست که خیلی ها خیلی کارها می کنند، خیلی فعالیت ها دارند، مهم این است که الآن که من هستم، من خودم به شخصه باید ببینم وظیفه ام چیست، اگر وظیفه خودم را درست انجام دادم، ممکن است بنده نتوانم بروم جبهه، پاهایم قطع باشند، ما اسیر عمل نیستیم، نتوانستی بروی جبهه، اگر از روی صداقت نیت جبهه رفتن را بکنی، مطمئن باش در قیامت ثواب جبهه رفتن را برایت می نویسند. به نیات صادقه است. امام صادق (علیه السلام) می فرماید من طلب الشهادت بالصدق النیه مات شهید و لو کان فراشه) هرکس شهادت را واقعاً به صداقت نیت بخواهد، شهید مرده، حتی اگر در خانه در رخت خواب خودش بمیرد، این شهید است در درگاه خدا چون واقعاً روحش این تمنا را داشت که خودش را برای خدا فدا کند. مهم نیست در خارج عمل خارجی اتفاق افتاده باشد یا نه. مهم این است که در درون تو این اتفاق بیفتد، اگر در درون این اتفاق افتاد، شده و روحت این شکل را گرفته همانطور که اگر انسان آرزوی یک کار حرام را که می کند، روحش باهاش این شکل را گرفته، ولو این کار را نکند، آدم در خیابان چشمش بیفتد به نامحرمی، تمنای این را داشته باشد، در دل زنا کردی با او. این روحت زنا را کرد، حالا عمل خارجی هم صورت نگرفته باشد. روحت آلوده شد. این خیلی مهم است. هرکس بداند وظیفه اش چیست. نگاه نکند این ها خیلی موفقند، ببیند بقیه چه می کنند، بله خوب است من هم خودم را برسانم به دیگران در خدمت به اسلام، در عبادت، در کارهای دیگر. در نیکی ها سبقت بگیریم، این همه سفارش شده سبقت، برای چی؟ قرآن چند مرحله را به ما دستور داده. این که فرمود شما، اهل حرکت باشید، اهل سنگینی و عقب گرد نباشید، روی زمین سنگین نشوید، اهل سنگینی نباشید، اهل حرکت باشید، شعار المؤمن العمل. اهل عمل باشید. نمانید یک جا، متوقف نشوید که باختید. دچار خسران می شوید مثل جنینی که در دوران جنین، حرکتی که می نکد در آن 9 ماه، منجر به تهیه ابزار و استعداد لازم برای حیات دنیوی اش نشود. این باخته آنجا. 9 ماه بوده، ولی حرکتش منجر به تهیه استعداد نشده، چشم تهیه نکرده، کور متولد می شود. قرآن به ما دستور داده که اهل حرکت باشیم. الکسل یفسد الآخره. کسالت آخرت را فاسد می کند. اهل تنبلی و کسالت نباشید. کسل و تنبل آخرتش فاسد است. اهل شور باشید. نگذارید کسالت بیاید سراغتان. پیغمبر می گوید خدایا من پناه می برم به تو از کسالت و بی حوصلگی و دلتنگی. نگذاریم دلتنگی، بی حوصلگی، افسردگی بیاید سراغمان، نشاط داشته باشیم، کار بکنیم، چون خداوند آینده روشنی برای ما ترسیم کرده.چرا دلسرد باشیم، چه غمی داریم؟ هر مشکل دنیایی موقت و تمام شدنی است و ما شروع و آینده ی روشنی داریم. انسان وقتی به یاد آنجا می افتد چنان دلشاد می شود و مشکلات برایش پست و حقیر می شوند که حد ندارد. فرمود هروقت خیلی غصه دار شدید بروید قبرستان، می رود قبرستان می بیند اگر الآن مرده بود چه بود، زنده هستی می توانی کلی جمع کنی. نگذارید مسائل دنیایی دلسرد و بی حوصله و کسل بکند شما را و بمانید از سعادت ابدی. بعد از اینکه گفتند حرکت بکنید، قرآن می گوید شما غیر از اینکه اهل حرکت هستید، اهل سرعت باشید. فرمود (سارعوا الی مغرفت من ربکم). سرعت بگیرید به سوی مغفرت پروردگارتان و بهشتی که اندازه آن بهشت به اندازه همه ی آسمان ها و زمین است. دارد ترسیم می کند. می گوید شما متوجه باش که چنین آینده ای داری، بهشتی که به اندازه همه آسمان ها و زمین است و مقدم بر آن بهشت، مغفرت و بخشش خدا در انتظار شماست. سرعت بگیرید به سوی این مغفرت الهی و بهشتی که از همه آسمان ها و زمین بزرگ تر است. بعد از اینکه گفت سرعت بگیرید یعنی مسلمان باید اهل سرعت باشد، اهل کسلی و تنبلی نباشد، به سوی بهشت می فرماید سرعت بگیرید، بعد از آن می فرماید سبقت بگیرید، جلو بزنید، سابقوا الی مغفره. آنجا فرمود سارعوا. اینجا فرمود سابقوا. نگویید من می خواهم مثل فلانی بشوم، همیشه بگویید من می خواهم به بالاترین برسم. همتتان را بلند کنید. (واجعلنا للمتقین اماماً). خدایا ما را امام متقین قرار بده. عالی ترین درجات را، چشمتان همیشه به عالی ترین درجات باشد، دلتان به دنبال عالی ترین درجات باشد. در دعای ماه مبارک رمضان می خواندیم که (ان تنتصر به لدینک و لا تستدبل بی غیری). خدایا مرا از کسانی قرار بده که دینتان را به وسیله من یاری می کنی و کسی را هم جای من نگذاری. من یاری کنم دینت را. این سبقت و بلند بینی و بلند همتی است که مسلمان، به خصوص جوان، شما وقتی به یک پیر می گویی اهل سبقت باش، پیر به سختی می تواند شروع کند به سرعت گرفتن، اگر هم بخواهد بکند دیگر نمی تواند. اما باطناً خطاب به جوانان است، که اهل حرکت باشند، اهل سرعت باشند و اهل سبقت باشند. سبقت غیر از حسادت است. ما می گوییم طرف جلو نزند، در نیتمان باشد که دیگران پیشرفت کنند. بگوییم خدا همه را موفق کند و ما را بیشتر موفق کند. دنبال این باشیم. اگر توانستید این کار را بکنید، اما یک موقعی است که نیت سبقت و سرعتم در یک بعد است، وظیفه ام را عمل کنم کافی است، من هیچ کاری الان از دستم بر نمی آید، یک مادر پیر دارم، به این مادر پیرم خدمت می کنم. وقتی به این مادر پیر خدمت بکنی، می شوی هم ردیف موسی در بهشت. (و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل). این هم از این. سوره مریم آیه 14 را بخوانم برایتان. درباره یحیی می فرماید. (یا یحیی خذ الکتاب بقوه و براً بوالدین). وقتی تعریف می کند از یحیی، می گوید یکی از خصوصیاتش غیر از اینکه بهش حکمت دادیم، نیکوکار به والدینش بود. چقدر این مسئله مهم است، پیغمبر را چگونه معرفی می کند. این کسی است که به والدینش نیکی کرده. خیلی صفت بزرگ است. چنانکه اگر کسی در این امتحان رفوزه شود بقیه اعمالش هم رد شده است. اگر کسی در این امتحان باخت، می فرماید هرکاری می خواهی بکنی بکن، از این به بعد تو را هرگز نخواهم بخشید. امتحان مهمی است، کلیدی است، اگر این را نتوانی رد کنی بقیه کارهایت فایده ای ندارد. باید در امتحان ارتباط با والدین قبول شویم. چاره ای نداریم. اگر به شما بگویند که قبری داری که تنگ است، تاریک است، گرفتاری، تنهایی آنجا، خودتان را تصور کنید در قبر. الآن ما را بگذارند آنجا. آن قیافه های وحشتناک، آن مارش، اژدهایش، عذاب هایش، تشنگی و گرسنگی اش، چه کسی می تواند تحمل کند. چند دقیقه انصافاً برویم در قبر بخوابیم. خیلی خوب است، سازنده است. ببینیم که واقعاً چه جوری است. ما می توانیم تحمل کنیم؟ جدا از جهنم مسئله بهشت را در نظر بگیریم. نعمت های عالی بهشت، بهشتی که اندازه آسمان ها و زمین است، هرچه اراده کنی درش تحقق پیدا می کند. بهشتی که هر شبش مهمان یکی از انبیاء هستی. با همه بهشتی ها. همسایه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستی. برای ابد. نه برای یک زمان محدود. هم فیها خالدون. هشتاد مرتبه مسئله خلود در قرآن آمده. چه در جهنم و چه در بهشت. انسان خیلی نادان باشد، از این بگذرد، در روایت داریم (من امر دار اقامته فهو العاقل). کسی که دار اقامتش را، خانه ای که می خواهد تا ابد درش مقیم شود را آباد کند، آن عاقل است. در روایت گفتند این آدم کیسی است. کیس یعنی زیرک، که خانه ای که می خواهد تا ابد درش اقامت کند، آبادش کرده. تصور کنید ما با این ها روبرو هستیم، جدا از اینکه خدا راضی است، بالاتر از بهشت رضایت خداوند است، نمی ارزد که ما روابطمان را با پدر و مادرمان درست کنیم؟ می گوید مادرم با من اینجوری می کند، پدرم اینجوری می کند، تو چه کار داری که این ها اینجوری می کنند، تو گیری خودت. خیلی مسئله است. لوس نشود روحیه مان. چون به من اینجوری کرد من جوابش را دادم، چرا این ها به من حرف زور می زنند. حرف زور می زند یعنی چه. آن مشکل خودت را حل کن. مثل این که زور است، آقا پادشاه زور می گوید چه جوری است؟ شما در مقابل شاه ستمگری که زور می گوید شما می ایستی استدلال می کنی؟ گردنت را می زند. پادشاهی داشتیم می گفته این شاید در خیالش بیاید که با من مخالفت کند. بزنید گردنش را. اینجوری بودند آن ها. امام سجاد (علیه السلام) می گوید خدایا به من کمک کن که از پدر و مادرم به اندازه شاه ستمگر بترسم. واقعاً پدر و مادر اینجوری هستند؟ پدر و مادری که کانون رحمت و محبت هستند نسبت به فرزندشان، می گوید آن ها کانون رحمت و محبت هستند، تو این جوری موضع گیری کن، برای اینکه تو صراط داری، برای اینکه خر خودت را از پل رد کنی. تو این ترس را در دل خودت ایجاد کن ولو آن ها کانون رحمت و محبت به تو هستند. پدر و فرزند و مادر و فرزند چنین حرف هایی ندارند با هم. صد دفعه بچه جسارت می کند، مادر حلالش می کند. هرچقدر بچه بی ادبی می کند، جسارت می کند، نافرمانی می کند، مادر است دیگر، کانون رحمت است، بچه به خطر می افتد مادر خودش را به فداکاری می اندازد. جان خودش را به خطر می اندازد برای بچه اش. پدر هم همین طور. غصه هایی که برای بزرگ کردن ماها خوردند. فقر، تنگ دستی، زحمات زندگی. دوستانی که متاهل هستند بهتر می فهمند. تا خودمان بچه دار نشویم، متوجه نمی شویم یعنی چه پدر و مادری. شما خر خودت را از پل رد کن. برای همین ولو پدر و مادر هر درجه ای از رحمت و محبت باشند و رابطه تان هرچقدر خوب و صمیمی باشد شما همیشه فکر کن یک شاه ستمگر در برابرت ایستاده و صدایت نباید دربیاید جلویشان. این ها گردنت را نخواهند زد. اما کتکش را جای دیگر می خوری. گردنت جای دیگر زده خواهد شد. قرآن فرمود فقل لهما اف. اف حق نداری به این ها بگویی. واقعاً خطرناکند پدر و مادر. این جوری نیست که ظاهرشان رحمت است مغفرت. باطن قضیه خیلی خطری است، من ان شاءالله در جلسات بعد داستان ها را می گوییم. شیخ مرتضی انصاری رحمت الله کسی است که امام امت می فرمود اگر خداوند ما را با ایشان محشور کند بسمان است. ایشان مرجع تقلید بود، مرجع تقلید شیعیان جهان بود. چنین شخصیتی. مادرش پیرزن غرغرویی بوده، غر زیاد می زده، اذیت می کرده ایشان را. انتظار داشته ایشان کاری برایش بکند که شیخ مرتضی شرعاً نمی توانسته آن کارها را انجام بدهد. اینجاست که فرزند می ماند که مادرم و مسئله شرع. ایشان باتقواترین افراد بوده، همچنین کاری نمی کرده، اما مادر را شاد نگه می داشته، این پیرمرد می آمده هرروز در خانه 5 دقیقه، 10 دقیقه، از درس خارج، می آمده، همه مجتهدان سر درسش می نشستند، می آمده خانه، انقدر شوخی می کرده و چاپلوسی می کرده و مسخره بازی در می آورده که مادر را بخنداند. مادر که می خندید بعد می رفته دنبال کارش. ببینید چقدر این مسئله مهم است که چنین شخصیتی به خندیدن مادر اهمیت می دهد. آق شیخ مرتضی می ترسیده، حساب می برده از مادرش که این جوری چاپلوسی می کرده که خلاصه این ها زیاد خشمشان نگیرد. برای همین داریم چاپلوسی در مقابل دو کس، بیش از دو کس جایز نیست، خداوند تبارک و تعالی، با چاپلوسی برای خدا حرف بزند، یکی هم پدر و مادر. برای کسی دیگر چاپلوسی جایز نیست. بعضی از دوستان می گویند خیلی برای من زشت است یک چیزی از پدرم بخواهم، خیلی برایم سخت است، جلوی بابا خودم را کوچک کنم برایم اف دارد. مخصوصاً بعضی از آقایانی که زنی می گیرند و نامزدی است، جلوی دختر خانم پر باد می شوند، مصیبت است، فکر می کند الآن اگر جلوی پدر و مادرش تواضع کند، جلوی زنش خورد می شود. این مسئله ای است که غالب جوانان مشکل دارند. تنظیم رابطه ی پدر و مادر و همسر. که ما در آموزش همسران جوان یک جلسه را به این اختصاص دادیم. مسئله والدین خیلی مهم است. سوره لقمان آیه 14. (و وصینا الانسان بوالدیه) ما وصیت کردیم انسان را، کلمه وصیت آورده، چه الفاظی استفاده کرده خداوند، ما وصیت کردیم به انسان نسبت به پدر و مادرش. (و حملتهم امه) که مادرش این را حمل کرد. و با سختی این دوران بارداری را تحمل کرد. خیلی سخت است دوران بارداری برای خانم ها، به قدری سخت است که در روایت داریم اگر زنی موقع وضع حمل بمیرد شهید از دنیا رفته. چقدر مادر درد و بیماری دارد در دوران بارداری، نه ماه تمام درد و ناراحتی. اضطراب. حالات مختلف مزاجی، روحی که به مادر دست می دهد. چقدر باید احتیاط کند. چقدر سختی بکشد تا این امانت را متولد کند. تازه موقع متولد کردن مادر تا دم مرگ می رود. چقدر داریم زنانی که موقع زایمان از دنیا رفتند. به خاطر شدت درد مردند. سخت است. قرآن دو مرتبه این مسئله را مطرح می کند. که مادر بهش فشار می آید. آیه بعد می فرماید این سفارش را کردیم که (ان اشکرلی و لوادیک) شکر من و پدر و مادرت را به جای بیاور. خداوند شکر خودش را در کنار والدین آورده. (و ان جاهداک الا عن تشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما و صاحبهما بالدنیا معروفاً) اما اگر دیدی پدر و مادر می خواهند شما را به راه غیر خدا بکشانند، تلاش کردند که شما را به شرک بکشانند چیزهایی که شما اطلاع ندارید بهشان، اطاعت آن ها را نکنید، اما باید بهشان با مهربانی رفتار کنید. اگر گفتند جبهه نرو، نگو خجالت نمی کشی به من می گویی جبهه نرو؟ تو کافر هستی به من می گویی جبهه نرو، ضد انقلابی، نه شما حق ندارید اینجوری رفتار کنید، شما اویس را نگاه کنید، مسلمان شده، مادر کافر، انقدر خدمت می کند به مادرش، آخر می گوید مادر اجازه می دهی من یک روز، عاشق پیغمبر است، اجازه بده من پیغمبرم را ببینم. مادر می گوید برو و فلان موقع برگرد. سال ها ندیده، عاشق پیغمبر است، پیغمبر هم دوستش داشته، روحاً عاشق هم بودند. بعد از مدت ها می خواهد پیغمبر را ببیند، چقدر فراق کشیده، سختی کشیده، می گوید انقدر باید بایستی تا بیاید، می گوید نه مادرم گفته برگردم، باید بروم، مادر کافر، بر می گردد. بعد پیغمبر می آید می گوید بوی اویس می آید از قرن. قرن کجا، مدینه کجا. بعد می گوید آه اویس چقدر دلم برای تو تنگ شده، چقدر مشتاق دیدن تو هستم. تا آخر عمر هم این ها همدیگر را نمی بینند. او ملازم مادر بوده، نمی توانسته بیاید. در جنگ شهید می شود. انقدر عاشق پیغمبر بوده، این ها انقدر روحاً به هم نزدیک بودند، این جوری است که انسان می تواند سنخیت حاصل بکند، مثل بچه بسیجی های خودمان، با امامشان، از این طرف امامشان را ندیده بودند، اوایل انقلاب، از تلویزیون یا عکسش را دیده بودند، امام فرمود بروید مرگ بر شاه را بگویید، انقلابتان را بکنید، در خیابان فریاد بزنید، مردم با چه عشقی جان دادند برای امام، این همه سنخیت، بسیجی ها هم 8 سال جنگ دیدیم چه جوری بودند. امام فرمود من از خدا می خواهم مرا با بسیجیانم محشور کند. بچه ها عاشق بچه ها، امام عاشق بچه ها، چه حالی بود. اویس با پیغمبر اینجوری بود. پیغمبر دندان مبارکشان در جنگ می افتد، اویس دندانش می افتد در آنجا. انقدر با هم سنخیت دارند. نزدیک هستند به هم. آق شیخ مرتضی مادرش ازش چیزی می خواست که مشروع نبود، ولی چاپلوسی می کرد مادر را می خنداند. باید بگوییم نمی شود، با یک شوخی ردش بکنیم، چیزی که شدنی نیست، به یک وسیله ای. این هم هنر می خواهد، من بعضی از تاکتیک های برخورد با والدین را برای این اختصاص خواهم داد. برخوردهای عملی و کلامی که باید بکنیم، که به هر حال نه سیخ بسوزد نه کباب. این را عرض خواهم کرد. آیه بعد سوره احقاف آیه 15. (و وصینا الانسان لوالدیه احساناً حملته اماً و وضعته کرهاً) ما وصیت کردیم به انسان که به والدین خودش نیکی کند، مادرش حمل کرد او را با سختی و وضع کرد او را با سختی. طرف آمد به امام صادق (علیه السلام) گفت آقا من مادرم را کول کردم پیاده با خودم بردم مکه برای اعمالش. حقش را ادا کردم. فرمود اگر چهل بار این کار را بکنی، حق یک شب که تو را حمل کرده، اجابت نکردی. هیچ موقع نباید خدماتی که برای والدین می کنیم بزرگ ببینیم. و نکته خیلی ظریفی که دوست دارم شما توجه کنید، که در مسائل اخلاقی نه بهش اشاره می شود متاسفانه و نه توجه می شود، این است که اگر کسی بخواهد انجام دستورات برایش راحت باشد، باید به این نکته توجه داشته باشد که در برخورد با والدین، همسر، خواهر و برادر، شاگرد، استاد، ما با هیچ کدام از اینها معامله نمی کنیم، ما با خدا معامله می کنیم و کسی که این کار را بکند همیشه برنده است، ضرر نمی کند. نگو من این کار را کردم مادرم یا پدرم قدرم را ندانست، من این کار را بکنم این ها پررو می شوند، طلب نداشته باش از طرف مقابلت برای رفتاری که می کنی، تو با خدا معامله می کنی و هرگز نمی بازی. خدا به بهترین وجه، در تنگی های قبر و فشار قبر به داد انسان می رسد. در روایت داریم که همه ی اعمال انسان یک طرف در قبر، صبر انسان یک طرف. صبر می گوید شما جلوی عذاب و ملائکه عذاب را اگر توانستید بگیرید، بگیرید، می گوید اگر نتوانستید بعد مرا صدا کنید. و از بالاترین درجات صبر داریم که صبر در روابط است، که انسان سختی رابطه را تحمل کند. اگر قرار است سکوت کنی، سکوت کن. سخت است، بهت برنخورد شروع کنی لاتی حرف زدن و سینه ات را بدهی جلو و بخواهی به حساب خودت دفع ظلم کنی، نه آنجایی که قرار است ساکت شوی، ساکت شو، درست است تلخ است و بهت بر می خورد بعد هم می گویی پررو می شود اگر حرفی نزنم، یا می گویند ترسید، یا جا زد، اگر قرار است صبر کنی، صبر کن. تلخی ارتباط را باید تحمل کرد. خودتان هم یک زمانی پدر می شیود و متوجه خواهید شد. خانم ها مادر می شوند و متوجه می شوند. برخورد با همسر مردانگی می خواهد. کار هر کسی نیست. خیلی ها که سبیلشان کلفت است و از بناگوششان خارج شده و بازوی قوی دارند و در اجتماع قدرت زیادی دارند ثابت کرده اند که در زندگی با همسر و والدین مرد نیستند. شجاعت ندارند. (اشجع الناس من غلب هواء). شجاع ترین افراد کسی است که به هوای خودش غلبه کند و در ارتباطات زیاد هوا می آید سراغ ما. بدانیم وظیفه مان چیست و عمل کنیم. نه اینکه من دلم می خواهد و عمل کنم. دقت کنیم که در ارتباطات داریم با خدا معامله می کنیم و خوب طرف معامله ای است خداوند تبارک و تعالی. لذا اگر طرف قدرنشناسی کرد، به قول امروزی ها بی معرفتی کرد بهمان بر نمی خورد. آن ها الگوی ما نیستند که ما مثل آن ها شویم، مربی ما پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند. نه پدر و مادرمان، نه رئیسمان، نه داداش بزرگمان، نه فلان کس. حتی نه فلان روحانی. این آقای شجاعی که خودش داشت راجع به پدر و مادر صحبت می کرد، نتوانست روابطش را با پدر و مادرش درست کند. دلیل می شود شما بروی جهنم؟ حالا من گفتم. شما نمی توانی بگویی این خودش عمل نکرد من هم نمی کنم. چون هیچ بهانه ای نیست. تو داری با خدا معامله می کنی. هیچ کس مربی ما نیست جز پیغمبر و معصومین. اگر یک نفر تا آنجا که دارد به دستورات عمل می کند و ما تبعیت می کنیم، روحانی، استاد اخلاقمان، رهبرمان، هرکس دیگر، اما آنجایی که تخلف صورت گرفت نباید در ما تزلزل اتفاق بیفتد، فلان استاد و روحانی که ما ازشان درس گرفتیم منحرف شدند، خب شدند که شدند، خدا هست، پیغمبر هم هست، اسوه های معصوم ما هم هستند. تزلزل ما یعنی سقوط، یعنی روی صراط که حرکت می کنیم سقوط می کنیم به جهنم. نباید در اثر تزلزل دیگران منحرف شویم. بدبخت است کسی که خود را پیوند به دیگران بدهد طوری که اگر او تکان خورد، این یکی هم تکان بدهد به خود. نگویید فلانی اینجوری رفتار می کند ما هم اینجوری هستیم، مقلد نشویم، خدا برای ما رهبر معصوم گذاشته با احترام ما، انقدر ما ارزش داریم، رهبری که هیچ خطا و اشتباهی نمی کند. کسی مرجع تقلید ما نیست که ما بگوییم، خواهرم یا داداشم اینجوری کرد، پس ما هم اینجوری، ممکن است داداش شما نفهم باشد. می گوید گفتیم ایمان بیاورید، ما عبادت می کنیم آنچه پدران ما عبادت می کردند، (قل او لو کان آباهم لا یعقلون شیئاً و لا یهتدون). اگر پدران شما هم بی شعور بودند شما هم باید آنجوری باشید؟ ماها در فرهنگی بودیم که والدین ما دوران طاغوت را طی کردند، الآن هم بعد از انقلاب خیلی هایشان ممکن است فرهنگ اسلامی نداشته باشند، در خانه با ما رفتاری کنند، فردا نشود که از پدرمان الگو بگیریم با بچه مان آنطور رفتار کنیم. باید ببینیم خدا از ما می خواهد چگونه رفتار کنیم. نگوییم فلان آرتیست فیلم یا هنرپیشه اینجوری رفتار کرده با بچه اش ما هم اینجوری رفتار کنیم، هیچ کس مرجع ما نیست، اگر کسی رفت سراغ تقلید از دیگران، باخته و گناه بزرگی کرده. برای ما الگو قرار داده اند. (و لکم فی رسول الله اسوه حسنه) برای شما در وجود مقدس رسول خدا اسوه حسن است، الگوی کامل. اهل تقلید نباشیم، اگر اینجا تقلید کردیم در جهات دیگر هم ثبات شخصیت خود را از دست خواهیم داد. باید دقت کنیم که ما چقدر عزیز هستیم. رفتارهای پسندیده را تقلید می کنیم، اطاعت می کنیم، اما رفتاری که ناپسند بود، حق تقلید نداریم، ولو از ما هم می خواهد خیلی بزرگ تر باشد طرف، نباید تحت الشعاع باشیم که اعمال سوء و زشت را از دیگران بگیریم. والحمدالله رب العالمین.