جلسه 012 - حلم
شماره جلسه
12
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
12
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 012 - حلم

بسم الله الرحمن الرحیم سلسله بحثهای شرح حدیث عنوان بصری جلسه 18 تایخ 4/12/79 استاد شجاعی تهیه شده در مجتمع فرهنگی امام حسن عسگری(ع) شهر ری تلفن 3742543@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ احادیثی را که در تفسیر حلم از اهل بیت(ع) رسیده بررسی میکردیم حدیثی که برایتان میخوانم از حضرت مجتبی(ع) هست که عین این فرمایش را هم از حضرت علی(ع) داریم (اَلاِمام الحسن(ع) قَد سُئِلَ عَنِ الحِلم) فرمودند (کَظمُ الغیظ وَ مِلکُ النَفس) و باز از خود امیرالمؤمنین(ع) که (اِنَّمَا الحِلمُ کَظم الغَیظ وَ مِلکُ النَفس).@ فرمایششان را دیدید که شبیه هم هست و در تفسیر حلم فرمودند حلم عبارت است از فرو بردن خشم و خویشتنداری، ملک النفس یعنی انسان مالکیت بر نفسش داشته باشد مالکیت بر طبیعتش داشته برودن خشم یعنی هنگامی که خشمگین شد مانع از بروزش بشود نگذارد که ظهور پیدا بکند و این که طبیعت خودش را نگه بدارد، یعنی چی ملکُ النفس؟ ملکُ النفس یعنی مالکیت نفس مالکیت طبیعت.@ این در هر موردی هست که طبیعت در مقابل فطرت میخواهد طغیان بکند ملکُ النفس یعنی خویشتنداری یعنی هر جایی که طبیعت علیه منافع فطرت میخواهد قیام بکند یا اقدامی بکند جلویش را نگه داریم به او بگوید این کار را نکن.@ افرادی که سگ دارند دیدید سگ دارند سگ گله سگ نگهبان سگهای مزرعه، سعی میکنند سگهایی را انتخاب بکنند یا کسانی که برای جستجو، سگ پلیس مثلاً، سگهایی را انتخاب میکنند که قوی درنده خوب بتوانند از پس دشمن بر بیایند.@ این سگ درنده و خشن را که انتخابش میکنند طوری تربیتش میکنند که با صاحبش دوست هست با صاحبش هیچ کاری ندارد در اوج سلم و سلامتی با صاحبش رابطه دارد.@ هر وقت آن صاحبش بخواهد آن را به نفع خودش به کار میگیرد در راه منافع خودش به کار میگیرد اگر یک موقعی سگ بخواهد اشتباهاً حمله بکند به آشنایی، کسی، کافی هست صاحبش به او یک اشاره بکند که جلو نرو این مهمان هست کاری با او نداشته باش این سگ میایستد.@ این سگ به این درندگی کیش دادنش نگه داشتنش دست صاحبش هست هر وقت بخواهد بفرستدش جایی برای درندگی میفرستدش هر وقت بخواهد جلویش را میگیرد هر وقت او اشتباهاً بخواهد کسی را بدرد حمله بکند بگزد میرود جلویش را میگیرد کافی هست همین که نهیش بکند میایستد.@ ملک النفس یعنی این که انسان نسبت به طبیعتش اینگونه باشد اینطوری گرفتار طبیعتش نباشد که طبیعت هر جا دلش خواست هر طور دلش خواست ببردش هر چه را خواست ببیند، ببیند نتواند جلویش را بگیرد هر چه را خواست بشنود بشنود جلویش را نتواند بگیرد هر چه خواست بخورد بخورد نتواند جلویش را بگیرد.@ هوسها حتی هر چه را که خواست خیال بکند خیال خطرناک است خیال انسان روح ساز است غذاساز است خیال غذا است و آشپزخانهای هست که دائماً در آن غذا درست میشود خیال گاهی وقتها ممکن است یک نفر را تا جهنم ببرد.@ اگر انسان حریف خیالش نشود نتواند خیالش را کنترل بکند افکاری که میاید در سرش کنترلشان میکند همان افکار شکل میدهد انسان را و به جهنم میبرد و وادار میکند یک کارهایی که ناشایست هست انجام بدهد.@ همه کسانی که در خارج میبرند آلوده میشوند دست به گناه میزنند دست به تباهکاری میزنند منحرف میشوند از صراط مستقیم خارج میشوند کسانی هستند که اول در خیال شکست خوردند یعنی در درون خودشان در خیال خودشان شکست خوردند یعنی افکار غلبه کرده به شخص بعد ظهور این شکستی که انسان در خیال خودش خورده میشود عمل خودش.@ بسیاری از موارد اگر انسان بتواند جلوی خیالهای باطل خودش را بگیرد نگذارد که فکرهای ناجور خیالهای باطل به سرش بزند سر از معصیت و انحراف به گناه و عروج از صراط مستقیم در نیاورد نه بسیاری از موارد همه موارد همینطوری هست بتواند انسان جلوی خیالش را بگیرد کافی هست.@ برای ملک النفس یعنی فطرت حاکم بر طبیعت باشد و طبیعت را کنترل بکند هر وقت طبیعت هوسی کرد حملهای کرد به سمت فطرت یا منافع فطری، فطرت بتواند با بدون ایستادن به آن متوقفش بکند به او بگوید اینجا حریمی نیست که تو بخواهی بیایی این حریم حریم خطرناکی هست اینجا وارد نشو.@ کلمه حرام هم یعنی همین، آن حرام که میگوید فلان چیز حرام دارد یعنی حریم دارد آنجا اگر شما واردش بشوی میسوزی وارد این حریمها نشوید ملک النفس یعنی نگذاری طبیعتت در حریم وارد بشود میشود حلم، آن را نگه بداری حلم قدرت هم دارد.@ در روایت هم داریم (اَشجَعُ النّاس مَن غَلَبَ قَوا) شجاعترین انسان کسی است که به طبیعت خودش حاکم باشد به هوای خودش غلبه بکند این شخص شجاعی است.@ و لازمه این ملک النفس بودن این هست که انسان بتواند واقعا خود و ناخود را در وجود خودش تفکیک بکند بتواند خود و ناخود را از خودش تفکیک بکند و بداند که یک دشمن خارجی دارد به نام شیطان که با ناخود او هماهنگ میشود و تغذیه میشود اساساً از ناخود او تغذیه میکند.@ وقتی قرار است ملک باشد این ملک النفس باشد یعنی نفس باید مملوک انسان باشد طبیعت باید مملوک باشد انسان باید حس رقابت، غلبه، پیروزی، مبارزه، اینطور چیزها در وجودش باشد یعنی واقعاً لذت ببرد از اینکه میخواهد درگیر بشود با یک حریف.@ یک موقع هست انسان در یک مسابقه وهمی شرکت میکند مثل یک شطرنج مسابقه وهمی است مسابقه حقیقی که نیست طرف مقابلت که دشمن حقیقیت نیست یک بازی است مثل فوتبال مثل ورزشهای دیگر که صرفاً یک لذت توهمی دارد که در توهم انسان پیروز میشود لذتش لذت وهمی است.@ مثلاً فلان کس فلان کس را زد فلان کس فلان کس را کشت شما فیلمهای سینمایی را نگاه کنید در فیلمهای سینمایی یک گروه گروه منفی هستند یک گروه گروه مثبت هستند شما دائماً وقتی تلویزیون و فیلم و سینما را نگاه میکنید واهمه انسان را فعال میکند.@ شما دائماً دنبال میکنید که این قهرمان داستان پیروز بشود موفق بشود در فیلم مثلا سرانجام بتواند غلبه بکند و جبهه بد را از بین ببرد آن بدها و منفیها و منفورها را از بین ببرد بعد از اینکه فیلم تمام میشود شما تمام مدت احساسهایتان شبیه احساس حقیقی است یعنی خودتان را در متن داستان حس میکنید.@ وقتی فیلم تمام میشود تمام میشود دیگر احساسات هم میخوابد همه چیز میرود یک چیز وهمی هست همان در محدوده خیال و وهم انجام میشود میرود تنها مسابقه حقیقی انسان مسابقهای هست که در اثر عضویت در مجموعه ولایتی خداوند در مقابل مجموعه ولایت شیطان دارد.@ چه در خارج چه در درون، یک مبارزه با طبیعت خودش دارد یک مبارزه هم با دشمن خارجی دارد یعنی طبیعتگراها دارد شما الان با استکبار مبارزه حقیقی دارید با آمریکا مبارزه حقیقی دارید با اسرائیل مبارزه حقیقی دارید با همه کسانی که با شما بد هستند مبارزه حقیقی دارید.@ یک مبارزه هم در درونتان دارید با طبیعت خودتان، اگر انسان حس مبارزه حقیقی به او دست بدهد یعنی شما حتی ممکن است گاهی وقتها نادانی انسان به جایی برسد که بنشیند یک فیلم کارتونی نگاه بکند فیلم کارتون هم بالاخره اینطوری هست یک داستان خوب دارد، یک داستان چی دارد؟ یک طرف خوب دارد یک طرف بد دارد.@ شما مینشینید دل میدهید به این کارتونی که همهاش نقاشی هست همه تصورات یک انسان است خیالبافیهای یک انسان هست روی کاغذ به صورت نقاشی آمده به آن شخصیت دادند بعد شما آنها را اینقدر حسابی و جدی تصور میکنید که گاهی وقتها ضربات قلبت هم با فیلم کنترل میشود بالا و پایین میشود حس میگیری با آن.@ ولی ای کاش ما در مورد غلبه بر طبیعت یک همچین حسی را پیدا بکنیم یعنی بدانیم که ما حقیقتاً کسی میخواهد روی ما را کم بکند و ما را از سعادت ابدی محروم بکند این حس بیاید در دستمان، میخواهد ما را از سعادت ابدی محروم بکند.@ حقیقتاً کسی هست که قسم خورده (فَبِعِزَّتِكَ) قسم است شیطان، خداوندی که این نظام را خلق کرده میگوید در این نظام کسی وجود دارد ای انسانها که قسم خورده که شما را منحرف بکند تلاش بکند برای انحراف شما البته گفتیم وجود شیطان توضیح دادیم قبلاً به نوارهای قبلی مراجعه کنید آنهایی که نبودند.@ وجود شیطان رحمت و نعمت هست برای انسان اگر شیطان نباشد انسان هیچ ترقی نمیتواند بکند وجود شیطان یعنی وجود یک میدان مبارزه یک حریف تمرینی برای انسان تا انسان قوی بار بیاید شیطان حریف تمرینی انسان هست بدرد انسان میخورد اگر نباشد انسان به هیچ وجه به لقاء الله نمیرسد به مقامات عالی راه پیدا نمیکند باید باشد.@ ولی به هر حال یک دشمن است هست حقیقی هم هست و خیال دارد شما را نابود بکند رویتان را کم بکند وقتی یک دشمن حقیقی داری.@ چطور تو خوشت میاید که بنشینی پای یک کارتون پای یک مسابقه فوتبال پای یک فیلم سینمایی دل بدهی به مسابقات وهمی مبارزات وهمی در حالی که این دشمن خارجی حقیقی دارد تو را تهدید میکند و دارد دائماً برای تو نقشه میریزد.@ یکی از جذابیتهای زندگی یک جوان یا یک انسان فرق نمیکند یکی از شورانگیزترین نقاط زندگی انسان همین هست که انسان میداند با یک دشمن حقیقی روبروست و خیال دارد که انسان را از سعادت ابدی محروم بکند.@ یک جوان همیشه میداند که دارد مبارزه میکند این مبارزه مبارزه شیرینی هست مبارزه حقیقی هست میداند حریف دارد میداند یک کسی میخواهد او را به لجن بکشاند یک کسی میخواهد او را از پرواز به سمت ابدیت و تبدیل شدن به مظهر خداوند باز بدارد از اینکه شبیه خدا بشود باز بدارد.@ فرصت میخواهد شبیه خدا هست میخواهد این را به شکوفایی برساند از نظر قوه قوه شبیه شدن خدا را دارد میخواهد به ظهور برساند شکوفا بکند طبیعت نمیگذارد حالا این مبارزه حقیقی است و میارزد برایش سرمایه وقت و جوانی صرف بکنیم.@ راهش چیست؟ راهش خودشناسی است تا یک جوان خودش را نشناسد و به حقیقت ابدی خودش پی نبرد و نفهمد که برای چی خلق شده و چه جایگاه عظیمی در این نظام خلقت دارد تن به این مبارزه حقیقی و جذاب و شیرین نمیدهد.@ دائماً فرار میکند از خودش، این همه جوان ما در خیابان داریم میبینیم در شهر وِلو هستند این طرف آن طرف جوانهایی که به تعبیر قرآن دچار خودفراموشی شدند یعنی خود حقیقی خودشان را فراموش کردند اساساً از مقوله مبارزه خارج شدند اصلاً از گردونه خارج شدند نخودی شدند خودشان خودشان را نخودی کردند .@ خودشان اعلام انصراف کردند گفتند که ما مرد میدان مبارزه نیستیم مبارزه حقیقی که این خلقت برای این مبارزه آفریده شده ما اهل این مبارزه نیستیم خودشان را معاف کردند چون نمیشناسند خودشان را، باید خودشان را بشناسند.@ هر کس خودش را بشناسد با رغبت با شیرینی میاید در این گود در این مبارزه وارد میشود چون میداند خداوند وعده کرده که کمک بکند (وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ) حق است بر ما وظیفه ماست که مؤمنین را کمک بکنیم و خدا کمک میکند.@ میاید در میدان مبارزه حقیقی و جدی در اینجا وارد میشود اما اگر خودش را نشناسد و اساساً از دور مبارزه خودش را خارج میکند در زندگی وارد میادین مبارزه وهمی میشود و اگر یک مبارزهای هم داشته باشد در حد کمالات گیاهی یا حیوانی هست در حد شئون وهمی یا خیالی هست والسلام بیشتر از این دیگر نیست.@ نمیاید برود سر وقت مسابقه حقیقی اصلاً خارج شده میترسد در این وضعیت بیاید هر وقت هم میخواهی به او تذکر بدهی که عزیز من بس است دیگر تا کی میخواهی نخودی باشی تا کی میخواهی بازی نکنی تا کی میخواهی بچه بمانی تا کی میخواهی کوچک باشی بیا در گود بیا در مبارزه، ابدیت نزدیک هست هر وقت میخواهی به یادش بیاندازی فرار میکند، چرا؟@ چون معرفت کافی نسبت به خود ندارد و به خودشناسی خوبی نرسیده لذا این مبارزه برایش مفهومی ندارد جذابیت هم ندارد شجاعت این مبارزه را هم ندارد چون فلسفهاش را نمیداند وقتی دعوتش میکنی به یک مبارزه جدی و حقیقی فکر میکند که دارند دعوتش میکنند که در این مبارزه یکسره کتکش بزنند.@ دعوای یک طرفه هست جنگ یک طرفه هست به او میگوید بیا که مثلاً من یکسره با مشت بزنم در صورتت میگوید نه من این راه را نمیرم لذا طبیعتگرا همیشه میترسد از اینکه بیاید به سمت فطرتگرا، خیلی با احتیاط با فطرتگرا برخورد میکند همین مقدار که منافع خودش تأمین بشود.@ اما اگر یک موقع فطرتگرا بخواهد او را دعوت بکند به سمت فطرتگرایی بخواهد تجربه شیرین فطرتگرایی را به او بچشاند میبینی که ترمز میکند میترسد بیاموزد امتیاز باید بدهم چرا؟@ چون از من باید امتیاز بدهم، چی را شناخته این من کی هست؟ یک طبیعت هست خود فطریش را کاری ندارد اصلاً نشناخته خود فطریش را، یعنی فکر میکند دائماً باید امتیاز بدهد از طبیعت خودش میگوید نه سرم کلاه میرود.@ من مثل شما پخمه نیستم من مثل شما خل نیستم من مثل شما اُمُل نیستم من زرنگم من هوشیارم من میخواهم عشق بکنم در این دنیا میخواهم جوانی بکنم میخواهم حال بکنم میخواهم از زندگی لذت ببرم این فکر میکند که فطرتگراها عشق و حال و لذت ندارند.@ لذا نمیتواند اصلاً بفهمد فطرتگرا نمیفهمد درکش نمیکند به قول قرآن گاهی اوقات مسخرهاش میکند حتی (إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ) مجرمین همیشه به مؤمنین میخندند قاعده است میگویند اینها آدمهای گمراهی هستند آدمهای پخمهای هستند آدمهای ابلهی هستند دیوانه هستند اینها از جوانیشان استفاده نمیکنند.@ جوانی برای حال کردن جوانی برای عشق و حال است فکر میکند که مثلاً این میلیونها بسیجی که مثلاً هشت سال در جبهه عشق و حال میکردند آدمهای خل و احمقی هستند خوششان آمده که بروند جوانیشان را آنجا تلف کنند آنجا، یا مثلاً نمیفهمند حسهای آنها را ندارند نه عزیزم آنها هم همین حسهای شما را دارند.@ مثل شما میفهمند مثل شما حس دارند ولی آنها یک بُعد دیگر در وجود خودشان خوب شناختند آنها خود ابدی و خود حقیقی و الهی خودشان را شناختند عاشق آن خودشان هستند اینها کسانی هستند که فهمیدند خود حقیقشان به بلندای ابدیت زیست دارد امکان حیات وجود دارد برایش عاشق حیات هستند حیات ابدی هم در دنیا هم در آخرت.@ اینطوری عاشق خودشان شدن مثل شما نیستند که از تولد تا مرگ فقط خودشان را معنا بکنند محدود نگاه بکنند کوچک خودشان را ببینند ریز ببینند خودشان را شما خودتان را دارید ریز میبینید اینها خیلی هوشیار و زرنگ هستند کیس یعنی همین، زیرک یعنی همین برای همین در تعریف شخص زیرک و شخص عاقل داریم کسی که ابدیت نگر هست.@ (مَن عَمَرَ دارَ اِقامَتِهِ فَهُوَ العاقِل) کسی که خانه ابدی خودش را آباد میکند او عاقل است چون میداند که خواه یا ناخواه وارد آن حیات خواهد شد و خواه یا ناخواه برای حیات ابدیش نیاز به امکانات دارد خودش هم میخواهد زندگی بکند احتیاج دارد.@ پس ملکُ النفس به عنوان یکی از ارکان مهم حلم، چه موقع حاصل میشود؟ اینکه آدم بداند وقتی به این طبیعت غلبه بکند یک ما به ازاء ابدی گیرش خواهد آمد و حقیقتاً طبیعت را به عنوان دشمن خودش نگاه بکند و شجاعت درگیر شدن با او و ورود به این مبارزه را داشته باشد مردانگی این را داشته باشد.@ تعابیری که خدا میکند با تعابیری که ما میکنیم فرق دارد تعابیر گیاهی و تعابیر حیوانی غیر از تعابیر خداست خدا از بالا که نگاه میکند چون ما را از تولد تا بینهایت میبیند به همین بلندا معنا میکند به همین بلندا احکام برایمان فرستاده به همین بلندا دوستمان دارد و به همین بلندا تعریفمان میکند.@ وقتی به این بلندا یعنی حقیقت ما نگاهمان میکند تعریف مرد زیرک عاقل شجاع با کسی که نه خودش را فقط از تولد تا مرگ میبیند فرق میکند تعریف مرد، زیرک، عاقل، شجاع، در مقیاس تولد تا مرگ غیر از همین تعاریف هست در مقیاس تولد تا بینهایت.@ لذا وقتی آنها میخواهند شجاع را معنا بکنند میگویند (مَن غَلَبَ هَواه) کسی که بتواند طبیعتش را کنترل بکند برای چی؟ برای اینکه خود ابدیش آزاد بشود و شکوفا بشود و شجاع، عاقل را میخواهند معنا بکنند باز توجه میرود روی حیات ابدی.@ (مَن عَمَرَ دارَ اِقامَتِهِ فَهُوَ العاقِل) عاقل این است، در مورد زیرک چیست؟ در مورد زیرک هم حضرت فرمود زیرک کسی هست که خانه ابدیت خودش را آباد بکند این زیرک است یعنی بلند دیدن خود درست دیدن خود، این تعابیر وقتی از بالا نگاه میکنیم به تعریف حقیقی انسان نگاه میکنیم فرق میکند با آن موقع که انسان را کوچک میبینیم.@ یک نگاه قلابی به آن داریم یک نگاه دروغین به او داریم او را به دروغ عمداً یا سهواً میخواهیم محدودش بکنیم بین تولد تا مرگ نمیخواهیم معنایش را وسیع بکنیم، چرا؟ چون میترسیم که طبیعتمان را بخواهیم محدود بکنیم.@ لذا در فهم طبیعتگراها خدمتتان عرض کردم (بَل يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ) در فرهنگ طبیعتگراها اینطوری هست که انسان طبیعتگرا (يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ) چون میخواهد آینده را گناه بکند حیات ابدی را دائماً زیر سؤال میبرد مخصوصاً، زیر سؤال میبرد تا بتواند این حیات محدود را این تولد تا مرگ را لذت ببرد گناه بکند.@ بلافاصله بعدش میگوید (يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ) روز قیامت کی هست کی رفته کی آمده کو روز قیامت؟ این حرفها کو روز قیامت این حرفها کو آخرت این حرفها کو ابدیت؟ دقیقاً آینده فطری خودش را و آینده ابدی خودش را و بعد از مرگ خودش را زیر سؤال میبرد.@ آب را گلآلود میکند که نبیند تا بعد خودش را چطوری معنا بکند تولد تا مرگ بعد شروع بکند فعالیت لذت بردن به قول خودش زیرکی عشق و حال کردن برای این مقطع.@ این ملکُ النفس یعنی بتوان جلوی این طبیعت را که میخواهد این بلاها را سرت بیاورد بگیری بدانی با یک دشمن حقیقی روبرو هستی که باید کنترلش بکنی که تو را دعوت میکند به تغذیه طبیعی در مقابل تغذیه فطری.@ هر وقت میخواهی بروی سراغ غذاهای فطری کسلت میکند توجیه میکند نمیگذاری بروی کارهای دیگرت را اینقدر به رُخت میکشد تا تو یک دفعه هُل میشوی میگویی که نه وقت ندارم ولش کن وقت ندارم نمیرسم سرم شلوغ است بعدا،ً درس دارم کنکور دارم.@ میخواهم زن بگیریم زن گرفتم الان میخواهم این کار را بکنم فردا میخواهم آن کار را بکنم بنایی داریم نقاشی داریم مسافرت داریم چی داریم مهمان داریم نمیشود هر وقت میخواهی برای آخرتت سرمایهگذاری بکنی یکسره، اسمش هست حمله از جلو.@ گفتیم چهار حمله شیطان یکیش حمله از جلو هست حمله از جلو یعنی آینده طبیعی را به قدری برایت شلوغت میکند و برنامهریزی میکند نهادینه شده برایت که تو هیچ وقت به فکر آینده ابدیت نیافتی.@ یعنی یکسره برنامهریزی میکند و هی نیازهای خود طبیعی را از تولد تا مرگ جلوی چشمت میاورد یکسره هی میگویی چند روز دیگر چی دخترم میخواهد شوهر بکند چند تا دختر دارم ول کن برو دنبال کار دوم کار سوم پسرم چی فردا میخواهد این کار را بکند خودم چی بگذار این کار را بکنم این درجه را بگیرم این مدرک را بگیرم.@ این کار را بکنم بگذار ما یک ذره کار بکنیم بتوانیم این فرش ماشینی را بکنیم فرش دستبافت بتوانیم این تلویزیون را رنگی بکنیم این 15 اینچ را بکنیم 25 اینچ فرش را مبل بکنیم لامپ را لوستر بکنیم.@ هفتاد متر را 150 متر بکنیم یک طبقه را دو طبقه بکنیم تا دم مرگ برایت برنامهریزی میکند چنان برنامهریزی میکند که تو یک دفعه مرگ میاید سراغت عزرائیل ایستاده جلویت دارد میخندد به تو حضرت عزرائیل(ع) میگوید خوب چطوری برویم.@ تو اصلاً نگاهش نمیکنی میگوید با تو هستم حواست را جمع کن برویم اصلاً نمیشنوی حرفش را صدایت میکند میگوید آمدم سراغت من ملک الموت هستم آمدم ببرمت تو میگویی وقت ندارم فعلاً برو کنار کار دارم بگذار این طرح تمام بشود این پروژه تمام بشود این کار تمام بشود.@ دائماً هی خودش را به رُخت میکشد بعد تو هی به او میگویی وقت ندارم به اَناهای مختلف به رُخت میکشد شب که میخوابی میمیری دیگر صبح که بلند میشوی یعنی زنده شدی باز عبرت نمیگیری میروی در خیابان ده دفعه امکان تصادف وجود دارد باز عبرت نمیگیری.@ میبینی که برادرت که از تو کوچکتر بود مُرد رفیقت مُرد هم محلیت مُرد همسایه مُرد فلان جوان مُرد یکسره هی به رُخت میکشد تو میگویی وقت ندارم اینطوری آدم سر خودش را شلوغ میکند در مستی در اصلاً غفلت از اینطور مسائل انسان یک دفعه منتقل میشود به آن سمت.@ اینطوری خدعه میکند این ملکیت میخواهد باید یک همچین نفسی که اینطوری میخواهد حمله بکند به ما و توجیهات مختلف نگذارد ما حیات ابدیمان را احراز بکنیم مگر ابدیت شوخی است عزیز من.@ شوخی که نیست ببینید این دشمن یک دشمنی هست که اگر ضربهاش عملی بشود و شمشیرش فرود بیاید شما تمام ابدیتت را از دست دادی زیرکی برای شمشیر بازی با یک همچین دشمنی کار میبرد.@ تا آدم به این زیرکی برسد به این قدرت برسد بتواند در مقابل حملات مختلفی که از جناحهای مختلف به انسان میکند شمشیرش را در مقابلش بگیرد و نگذارد که به او ضربه بزند بنشاندش سر جایش خستهاش بکند رامش بکند.@ کسی را دیدید که میخواهد یک اسب وحشی را رام بکند آن پرشهای تند او باید آنها را تحمل بکند اینقدر فشار بیاورد تا اینکه دیگر اسب رام بشود کار میبرد زحمت دارد باید در این میدان وارد شود.@ هر چقدر سن شما کم باشد شجاعت شما و قدرت شما نسبت به این قضیه بیشتر هست هر چقدر سن شما کم باشد قدرتمندتر و شجاعتر میتوانید برخورد بکنید با این حریف هر چقدر سن میرود بالا آن در وجود شما ریشه میدواند قویتر میشود و شما ضعیفتر میشوید.@ باید برایش برنامهریزی کرد اما این که ما طبق احکام عبودیت که در نوار اول گفتیم اولین جلسه، چون بحثمان شرح حدیث عنوان بصری هست اولین جلسه گفتم، اگر بخواهیم عبودیت را به آن پایبند نباشیم و به قول امام صادق(ع) برای خودمان برنامهریزیهای طبیعی زیادی بکنیم.@ و تو دیگر وقت نداری برنامهریزی انسانی و الهی و فطری ابدی برای خودت بکنی وقتی بیست و چهار ساعت جدولت را میگذارند جلویت برنامهات میگویند آقا یک برنامه بنشین بنویس.@ نگاه میکنی در این برنامه هیچ جای خالی برای عشق و حال و کیف و عیاشی و لذت و تغذیه و خوراک ابدی و آخرتی نگذاشتی اصلاً کی پس این فطرت میخواهد غذا بخورد کی میخواهد خستگی در بکند کی میخواهد لذت ببرد کو بزمش کو رقصش کو موسیقیش کو عیاشیش کو کیافیش کو استراحتش.@ وقت نگذاشتی هنوز برای این تو هر چه گذاشتی یکسره مال طبیعت است طبیعت خودخواهانه همه وقت تو را گرفته میخواهد همه وجود تو را مال خودش بکند.@ ولی فطرتگرا اینطوری نیست فطرتگرا میداند که حقش لذت است حقش بخور بخور است حقش کیف است حقش عیاشی است حقش لذت است برای اینها برنامهریزی میکند به طبیعتش میگوید بایست نوبت این است.@ چه خبر است از صبح تا حالا وقتم را میگیری یکسره در بیست و چهار ساعت یکسره میخواهی دهانت باز است میگویی بده (يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ) به جهنم میگوییم بس است دیگر باز هم هست طبیعت این است.@ ماهیت جهنم اینطوری است هیچ وقت بسش نیست هیچ وقت اینطوری نیست که انسان به یک نقطه ؟؟؟یک حد یقینی برسد بگوید بس است اگر جلویش را نگیری تا آخر عمر تا لحظات حتی عزرائیل(ع) هم میاید سراغت به عزرائیل میگویی برو چند وقت دیگر بیا فعلاً وقت ندارم پر میکند وقتت را کاملاً برایت برنامهریزی میکند.@ کاری در طبیعتگرایی طبیعتگراها این کار را میکنند شما فرهنگ طبیعتگرایی میخواهی ببینی خارج از کشور برو برای شما از قبل از تولد برنامهریزی شده تا زمانی که بررسی به صد صد و پنجاه سال برنامه دارند برایت که هیچ وقت یاد خود حقیقیت نکنی.@ یاد گُل نکنی یاد گلستان نکنی یاد بهشت نکنی یاد معشوق اصلیت نکنی خائنانه معشوق حقیقیات را از تو دور نگه میدارند به تو میگویند نه تو باید این را دوست داشته باشی آن را دوست داشته باشی.@ میدانند خسته میشوی هی تنوع ایجاد میکنند که تو نفهمی دنیا پوچ است نفهمی دارند سرت را کلاه میگذارند نفهمی پستانک است یکسره برایت برنامهریزی میکنند.@ تا دوازده شب یک نصف شب بعضی وقتها تا صبح برنامه دارد طبیعتگرایی که تو به هیچ وجه هوس نکنی یک موقعی پرده را کنار بزنی بخواهی آن طرف طبیعت را هم ببینی عاشق فطرت بشوی.@ یعنی در برنامهریزیهایی که استکبار میکند همین هست بمباران طبیعتگرایی برنامهریزی طرح دادن یکسره تا جوان فرصت نکند خودش را پیدا بکند چه بشود در این گردونه هجوم کالاهای طبیعتگرایی یک جوانی یواشکی از این لابهلاها یک روزنهای را بشناسد.@ بگوید اِ مثل اینکه خبرهایی هست در این تاریکی یک جایی یک نوری دارد میاید این نور ورای آن چیزی هست که من به من دارد عرضه میکند اجتماع و طبیعت این نور را بگیرد یواش یواش دنبالش برود به یک سوراخ باریک برسد این سوراخ را بشکافد بتواند خودش را بدهد بیرون برود در معدن نور.@ در وجود خودش برود بیافتد در معدن فطرتگرایی، چند تا جوان میتوانند پیدا بکنند فضاهای اینطوری را؟ خوراکهای اینطوری را؟ چند نفر نصیبشان میشود؟ طبیعتگرایی یکسره بمباران میکند برنامهریزی میکنند ماهواره را میاید بالای سرت یکسره برنامه میگذارد.@ شما برو خارج از کشور 80 90 تا کانال تلویزیون دارد برنامه میگذارد فرصت میکنی اینها را نگاه بکنی وقت میگذاریم عجیب هم هست در خارج از کشور یک موقعهایی، خیلی لذت دارد آدم برخورد میکند با دخترها و پسرهایی که در آن حجم 90 کانال یک راهی را پیدا کردند یک دفعه یواش یواش آن نور را گرفته خورده به معدن عظمت به معدن نور خورده.@ نفس این کار را با انسان میکند اگر کنترلش نکنی نخواهی ملک النفس داشته باشی دائماً گرفتار خواهی بود پس حلم به عنوان یکی از ارکان عبودیت و کلید سعادت ابدی راهش این هست که انسان خشم خودش را فرو ببرد.@ که در این رابطه من توضیح ندادم به خاطر اینکه بعداً بیشتر میرسیم قبلاً هم در بحث غضب معاد مفصل ده جلسه راجع به غضب گفتم دیگر اینجا نمیگویم هر کس از عزیزان میخواهد از آنهایی که جدیداً آمدند مراجعه کنند به آن مباحث.@ ملک النفس باید نگهش بداری نگذاری هر برنامهای دلش خواست بریزد جگر یک انسان، آدم جگردار همین است جگر داری شجاعی مردی هی بلند نشو برو جلوی آیینه بایست اینطوری بکن بازویت را بالا بکن سینهات را ببینی چقدر آمده جلوتر بازوهایت چقدر است.@ گردنت را اینطوری بکن سبیل گنده بکن ریش و پشم بگذار فکر کنی مردی، این که مردی نیست ببین چقدر جگر داری برای خود برنامهریزی بکنی نگذاری طبیعت برای تو برنامهریزی بکند بگویی من مستقل هستم من انسان هستم من موجود ابدی هستم خودم برای خودم میخواهم برنامه بریزم.@ دیکته اجتماع را هم قبول نمیکنم قبول نمیکنم اجتماع به من دیکته بگوید یکسره تلویزیون دیکته بگوید سینما دیکته بگوید جاهای دیگر برایم برنامهریزی بکنند، نه، من این یک موجود مستقل است به هیچ کس اجازه نمیدهم برایم برنامهریزی بکند خودم میخواهم برنامهریزی کنم برای خودم، این میشود مرد، یک شجاع میشود یک آدم جگردار.@ اگر توانستی برنامهریزیت را در دست خودت بگیری خودت خوراکهایت را تنظیم بکنی یعنی بنابر بُعد فطری و ابدی خودت برنامهریزی بکنی خوراکهایت را تنظیم بکنی بکنم نکنمهایت را تنظیم بکنی میشوی یک آدم جگردار شجاع، میشوی مرد تازه.@ تا آن موقع ما بدبختیم ذلیلیم داریم کولی میدهیم و شکستخورده هستیم خیلی قیافه نگیریم راهش را هم که گفتم در ولای محبت گفتم در بحث ولایت راهش این است که عاشق بشویم.@ انسان جز با عشق و محبت معشوق قدرتی برای حرکت ندارد با عقلانیت و دو دوتا چهارتا کردن اینها خیلی راه به جایی نخواهیم برد مگر اینکه عقل تو را به معشوق برساند.@ برای همین میگوید عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید، دیر عاشق بشوی دیر حرکت میکنی دیر عاشق بشوی قوایت جمع نمیشود عاشق است که همه قوایش جمع میشود قوی میشود آنوقت حرکت میتواند بکند این دو تعبیر.@ پس فروبردن خشم و ملک النفس مالکیت تعبیری که اینجا کردن در ترجمه فارسی خویشتنداری کی کی را بدارد خویشتنداری یعنی خودداری کردن کی کدام خود کدام خود را میخواهد نگه بدارد؟ میگویند خودداری کن.@ با چند نفر روبرو هستی وقتی میگوید خودداری کن؟ با دو نفر، تو خودت را نگه دار خویشتندار باش خویش خویش را نگه دار، کدام خویش؟ خویش حقیقی خویش قلابی را نگه دارد من حقیقی جلوی من قلابی و ناخود را بگیرد، خود جلوی ناخود را بگیرد فطرت جلوی طبیعت را بگیرد ساکت شو خودم میخواهم برای خودم برنامهریزی بکنم.@ به بلندای ابدیت میخواهم برای خودم برنامه بریزم دیر یا زود متولد میشوم به آن عالم و وقت زیادی ندارم من باید تجهیزات مورد نیاز آن عالم را تهیه کنم هی وقت من را به بازی و جیجی ویجی نگیر من وقتی ندارم حیات ابدی احتیاج به تجهیزات دارد حقیقی هم هست.@ وقتی برایم نمانده کار باید بکنم باید تهیه بکنم این عکسها را آن لوازم مورد نیاز را باید تهیه بکنم این یعنی ملک النفس، عزیز من ملک النفس یعنی خود ابدی تو همه کار میتواند بکند خودش برای خودش برنامهریزی بکند طبیعتگرایی را کاملاً مهار بکند و در استخدام خودش نگه دارد این ملک النفس میشود.@ روایت بعدی در تفسیر حلم این هست که میفرماید (لا حِلمَ کَصَبرِ وَ سَمت) هیچ حلمی مثل صبر و سکوت نیست.@ در مورد صبر فلسفهاش قبلاً مفصل صحبت کردیم در درسهای گذشته در مباحث بلال صحبت کردیم در معرفت نفس صحبت کردیم در معاد صحبت کردیم اینجا دیگر صحبت نمیکنیم چون اگر بخواهیم وارد خود این بحث بشویم به اندازه حلم بلکه بیش از آن بحث دارد.@ تقسیمبندیش را گفتیم که صبر سه تا هست صبر بر طاعت صبر بر معصیت و صبر بر مصیبت، انسان باید در طاعت خدا صبور باشد یعنی طبیعت رَم نکند راهش را هم که گفتیم خدمتتان، بچشانی به آن حوصلهدار بشود در اطاعت خدا، در انجام واجبات، و پرهیز از محرمات.@ یعنی صبر معصیت معصیت محرمات هستند صبر بکنی بر اینکه این حرام را انجام نمیدهی بیتاب نشوی وقتی میخواهی از یک حرام خودداری بکنی مقاومت را از دست ندهی در مقابل یک حرام شجاع باشی مرد باشی و صبر بر مصیبت که در بحث بلا خدمتتان عرض کردم.@ باید در مقابل مسائل صبور بود و به دلائل مختلفی گفتیم هم سازندگی دارد هم باعث آمرزش گناهان انسان هست هم درجات آخرتی برای انسان میاورد بنابراین مصائب هیچکدام مفت پای انسان تمام نمیشوند مصائب هر کدام هزینههای خیلی زیادی برای ما دارند.@ یعنی فوائد ابدی زیادی دارند اینطور نیست که اگر کسی مصیبت زده شد کاری برایش پیش آمد مشکلی برایش پیش آمد دردسری برایش پیش آمد نه دردسری که از دست حماقت خودش است این فرق دارد همینطوری طبیعی دارد زندگی میکند بالاخره یک چیزهایی از بیرون به آدم تحمیل میشود.@ گفتیم عواملش هم که از بیرون هست دقیقاً واضح در بحثهای قبلی گفتیم به آنجا مراجعه کنید پیش میاید مشکلاتی اگر انسان در مقابل اینها نبرد و مقاوم باشد و صبور باشد هم گناهانش آمرزیده میشود.@ هم درجات آخرتی خداوند تبارک و تعالی به او خواهد داد هم شجاعت پیدا خواهد کرد هم اینکه طبیعتش تضعیف میشود و فطرت قوی میشود اینها اثرات صبر هست این را قبلاً گفتیم یک موردش هم سکوت هست.@ انشاءالله جلسه بعد در مورد سکوت بیشتر صحبت خواهم کرد که فوقالعاده مهم هست این مقوله سکوت و خیلی به خودسازی و غلبه بر شیطان کمک میکند ما احتیاج به زور زدن زیادی نداریم خیلی جاها انسان باید کاری انجام بدهد تا بتواند حریف شیطان بشود.@ اما یک راه کم خرج عالی و بسیار قوی و سازنده برای اینکه بتوانی طبیعت را کنترل بکنی و جلوی حیلههای شیطان را بگیری مسئله سکوت هست سکوت کردن این خیلی اهمیت دارد که انشاءالله جلسه بعد در این باره من توضیح خواهم داد مفصلتر توضیح خواهم داد.@ خیلی جاها کافی است ما ساکت باشیم مشکل حل میشود و آن نقشهای که علیه ما ریخته نقش بر آب میشود این طنابی که این انداخته گردن ما میخواهد بکشد پاره میشود دارد میکشد به سمت جهنم کافی است حرف نزنیم همین که حرف نزنیم طناب پاره میشود خودش میرود ته جهنم اگر سکوت بکنیم.@ این را در روانشناسی جاهل توضیح دادم یک مقداری در مورد روانشناسی جاهل یادتان هست در بحث روانشناسی جاهل این را گفتیم (کَفا بِالمَرءِ جَهلاً اَن یَتَکَلَمَ بِکُلِ ما یَعلَم) برای جهالت و نفهمی یک آدم همین بس که هر چه میداند میخواهد بگوید.@ جاهل پرحرف است حراف هست جاهل فکر میکند باید جواب هر حرفی را بدهد شخصیت جاهل غیر از شخصیت عاقل است جاهل برای هر حرفی حرف دارد بزند در طبیعتگرایی چون حیات ابدی دیده نمیشود همه شخصیت در دنیا هست.@ جاهل میگوید تو اگر حرف نزنی به معنای کم آوردن است حرف زدن به معنای ظهور داشتن هست به معنای هبط داشتن مطرح بودن و وزنه بودن است لذا حرف میزند یکسره، که باشد که مرگ خودش را نبیند اما اگر سکوت کند و هیچی نگوید در مقابل بقیه احساس میکند که رفته در گوشه.@ رفته در حاشیه، در حاشیه دیدن خودش هم چون ابدیت را که نمیبیند طبیعت را فقط میبیند وقتی از طبیعت میروی در حاشیه کشنده است یک تنهایی کشنده برای انسان ایجاد میکند میگوید اِ من زنده نباشم من فعال نباشم من حضور نداشته باشم من حرف دارم بزنم این من کار دست انسان میدهد.@ برای اینکه بفهماند که هست شهرتطلبیها جاهطلبیها قدرتطلبیها انواع شهوتهای دیگر و برای اینکه ثابت بکند که هست و از این هستش به امیال زیادی برسد حرف میزند با حرف یکسره حضور دارد یکسره حضور خودش را به رُخ خودش و به رُخ دیگران میکشاند با حرف.@ ولی فطرتگرا چون میداند هیچی را از دست نمیدهد و حرف برایش ضرر دارد و هزینهبردار هست برای آخرت و ابدیتش صرف نمیکند کلام که مفت نیست راحت میتواند سکوت بکند یک جا حرف نزند ممکن است دیگران بگوید این حرفی برای گفتن ندارد بیسواد است حرفی ندارد هیچی حالیش نیست.@ ولی او کاملاً قوی است میداند دارد چکار میکند کاملاً زیرکی میکند از چند نفری که حرکت میکنند یک مسافت طولانی را میروند عاقلتر کسی هست که هزینهاش را کمتر در اوائل سفر و در طول سفر خرج میکند چون ته سفر را میداند که ممکن است هزینهبردار باشد باید نگه بدارد هزینهاش را اما یک کسی میبینی که همان چند روز اول همه پولش را خرج کرد.@ ما یک موقعهایی میرفتیم خارج از کشور مثلاً من بودم یا یک همراهی بود از اینجا یک همراه داشتم یا نداشتم از قسمتهای مراکز فرهنگی کشور هم میامدند.@ مثلاً ما همه وارد یک کشور گران اروپایی میشدیم قیمت هتل آنجا خیلی سرسامآور قیمت غذا سرسامآور آنهایی که ناشی بودند یک دفعه میرفتند یک هتلی انتخاب میکردند که مثلاً به نظر خودشان خیلی خوش بگذرانیم.@ بعد میدیدیم پنج روز اول میآمدند میگفتند که آقا ندارید یک ذره دلار به ما بدهید مانده بود نه میتوانست باید مأموریتش را ادامه میداد دو هفته باید میماند آنجا، برای هتل کم آورده برای غذا رفته هر چه دلش خواسته خورده حالا کم آورده اینجا.@ بعد حالا آمده گدایی بکند آقا نداری به ما بدهی ما چند شب باید بمانیم رسیدیم ایران به شما میدهم به چه بدبختی میافتادند یک آدم با شخصیت خوب است با یک هوسبازی میرفت همه هزینههایش را خرج میکرد دیگر چیزی نداشت.@ آنهایی که هوشیار بودند نه میرفتند یک هتل خیلی ارزان قیمت حتی چند نفر میرفتند یک خانه میگرفتند ولی در طول مدت سفر قوی فعال برخورد میکردند دغدغه خرج نداشتند آنوقت ببینید به کارهای جدی در سفر میپرداختند سخنرانی جلسات ارتباطگیری تبلیغ و کارهای دیگر.@ ولی بقیه نه آنها مانده بودند همینطوری که حالا چکار کنیم ظهر چکار کنیم ناهار الان در هتل امروز بیشتر تا ظهر نمیتوانیم یا بعدازظهر هتل نمیگذارند بمانیم میرفت یک جای دیگر اصلاً مسیر.@ من آدمهای خیلی هوشیار را میدیدم که آنها آمده بودند آنجا آنها در تهران برای خودشان کسی بودند از نظر فرهنگی، ولی بسیار تیز و هوشیار رفته بودند برای خودشان یک خانه گرفته بودند ارزان قیمتترین خانهها را، خانههای خوابگاه به آنها میدادند یعنی هتل نگرفته بودند حتی.@ خوابگاه یک جایی هست که ده تا بیست تا سی تا تخت گذاشت یک تخت میدهند به طرف مینشیند آنجا تخت گرفته بودندآنجا مثل یک خوابگاه سربازخانه، ولی پول به اندازه کافی داشتند میخواستند هزینه کار فرهنگی بدهند میتوانستند میخواستند شهر به شهر بروند بگردند میتوانستند بروند بگردند هزینهها کاملاً کنترل شده بود روی غذا کاملاً مسلط خیلی خوب.@ یک سفر قوی پربرکت پرسود برقرار میکردند و بعد برمیگشتند بقیه نه دنبال یللی تللی میرفتند همان چند روز اول کم میآوردند بعداً زمینگیر میشدند.@ هوشیاری یعنی همین آدم فطرتگرا اینطوری نیست که هزینه بکند خیلی راحت، آدم فطرتگرا میداند حیات ابدی دارد هزینه نمیکند خیلی راحت، چون به حیات ابدی خودش دارد نگاه میکند خودش را به همان بلندا نگاه میکند لذا حرف نمیزند حرف خیلی هزینه دارد برای آخرت انسان، خیلی هزینه بردار هست.@ میدانید چرا؟ برای اینکه انسان هر حرفی بزند باید قیامت جواب بدهد (ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ) قرآن میفرماید هیچ لفظی هیچ کلامی از دهان شما بیرون نمیاید مگر این که مینویسندش بعد حالا باید بایستی جواب بدهی.@ انسانی که پر حرف است راحت فحش میدهد راحت تهمت میزند راحت غیبت میکند راحت تحقیر میکند راحت مسخره میکند دیگران را چون عادتش شده نمیتواند حرف نزند و همینطور هزینهپرداز هست برایش خیلی هزینه و آنطرف معطلی دارد.@ هوشیار شما نگاه بکنید ابوذر و سلمان(ع) دو شخصیت بزرگوار از اصحاب پیغمبر اما یکیشان به نام سلمان فارسی هوشیارتر هست زیرکتر هست عاقلتر هست حضرت به آن مبلغی را میدهد میگوید بروید خرج بکنید بعد بیایید گزارش کنید ببینیم چکار کردید.@ ابوذر میرود چند قسمت، آن را میخرد این را میخرد سلمان هم میرود یک کاری میکند بعد حضرت یک سنگ داغ میگذارد آنجا یعنی در زمین محشر آتش است باید بایستی آنجا جواب بدهی میگذارد یک سنگ داغ میگوید بیایید بایستید اینجا بگویید چکار کردید.@ سلمان میاید میایستد آنجا، میگوید همه را صدقه دادم میاید پایین، ابوذر باید گزارش بدهد اینجا این را خریدم آنجا این را خریدم این پایش میسوزد اذیت میشود قیامت اینطوری هست هی باید گزارش بدهی آنجا چکار کردی.@ ولی اکثرش مثل یک رحم، یک جنینی که در رحم هست جنین کمی مصرف میکند برای حیات رحمی خودش چون دو زیسته باید باشد مثل مؤمن که دو زیست باید باشد جنین دو زیست است.@ یک قسمتش را صرف حیات تحت قانون رحم برای نگه داشتن خودش در این نه ماه در رحم صرف میکند از انرژی که از طریق مادر جذب میکند اکثر انرژی را ذخیره میکند برای دنیا تبدیل میکند برای قلب گوش دست پا چشم همه را ذخیره میکند برای تولدش.@ چون میداند متولد میشود به یک جایی که میلیاردها برابر اصلاً قابل مقایسه نیست با رحم از نظر بزرگی و تنوع نعمت و زندگانی معنای زندگانی قابل مقایسه نیست همه را ذخیره میکند برای آنجا، کمی را فقط میپردازد برای آنجا که نه ماه سالم باید در رحم باشد بقیه را ذخیره میکند.@ گوش بدردش نمیخورد در رحم چشم بدردش نمیخورد پا بدردش نمیخورد اما چون قرار است تولد پیدا بکند دقیقاً از آن استفاده میکند.@ یک زیستش هم در دنیا هست چون میداند در دنیا قرار است متولد بشود بنابر شرایط زیستی دنیا خودش را تربیت میکند و دستگاههای مورد نیازش را تهیه میکند برای آنجا هوشیار یعنی این، مؤمن هم در روایت داریم مؤمن از همه انسانهای روی زمین مؤمن با همتتر است چرا؟ چون هم باید دنیایش را خوب بگرداند هم آخرت را.@ لذا علاوه بر اینکه از ارتباطات و سرمایهای که در این دنیا دارد برای زیست دنیایش استفاده میکند به مقداری که بتواند حلال باشد راحت باشد ولی محتاج دیگران نباشد بقیه انرژیش را برای آخرت ذخیره میکند.@ یعنی تبدیل میکند به چیزهایی که برای حیات ابدیش و فضایی که میلیاردها میلیارد برابر دنیاست اساساً قابل مقایسه نیست دنیا با آنجا باید آنجا چربه زیستی خیلی قوی هست باید خودش را آماده بکند برای آنجا لذا ما به آن میپردازیم استفاده میکنیم برای همین سکوت یعنی زیرکی یعنی خرج نکردن معطل میکند انسان را، انرژی هدر میدهد پرحرفی بعد انشاءالله جلسه بعد در موردش صحبت خواهم کرد.@ والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@