جلسه 010 - حلم
شماره جلسه
10
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
11
روز
27
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - حلم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم/ والحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

این فرمایش نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را داشتیم توضیح می دادیم که فرمودند: «لیس بحلیمٍ من لم یعاشر بالمعروف من لابد له مم معاشرته حتی یجعل الله له من ذلک مخرجاً» بردبار نیست کسی که آنچه با کسی که چاره ای از معاشرت با او ندارد ناچار است معاشرت کند، با نیکی معاشرت نکند تا این که خداوند تبارک و تعالی، برای او یک راه نجاتی را برقرار بکند. انسان از آن جهت که مدنی بالطبع است در این دنیا قرار دارد. ناگزیر است برای گذران امورش ارتباطات و معاشرت های متنوع و متعددی داشته باشد. و البته همیشه به دلبخواه خودش نیست. ببینید شما شاید در مورد هیچ کس به اندازه همسر انسان اختیار ندارد. یک دختر کاملاً آزاد است، با هر کس که دلش بخواهد ازدواج بکند یک پسر هم همینطور. حتی در مورد ازدواج دختر یا پسر همه ی ولایت ها در دین اسلام برداشته شده، یعنی پدری که بر دختر ولایت دارد در مورد ازدواج نمی تواند به دختر بگوید با کی ازدواج کن، دختر باید آزادانه خودش انتخاب بکند. دختری آمد خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، عرض کرد آقا من پدرم اصرار دارد با کسی ازدواج بکنم کسی را برایم معرفی کرده، خودم کس دیگری را دوست دارم میخواهم با کس دیگری ازدواج کنم نظر شما چیست؟ فرمودند: با آنی که خودت دوست داری ازدواج کن. پسر هم همینطور، هیچ کس ولایتی ندارد بر انسان که تو حتما باید با فلان کس ازدواج کنی، همه ولایت ها ساقط است. در این مقدار آزادی که انسان در انتخاب همسرش دارد خودش آزادی دارد که انتخاب همسر کند خیلی از موارد می شود من به عنوان یک مشاور، عرض میکنم خدمت تان، زیاد، درصد بالایی چه دخترها و پسرها بعد از ازدواج می بینند که انتخاب خوبی انجام نداده اند. با این که آزاد بوده، کاملاً آزاد بوده انتخاب کند. انتخاب خوبی انجام نداده. یعنی می افتد در یک مسیری، در یک ارتباطی می افتد که، پیوندی برقرار می شود که به راحتی گسستنی نیست تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. وقتی در مورد ازدواج که ما صد در صد مختاریم که انتخاب بکنیم هیچ کس هم بر ما ولایتی ندارد در موردش ما با انتخاب شخصی، می رویم جلو. بسیاری از موارد هم انسان می فهمد که اشتباه کرده، این چنین پیش می آید یعنی می خوریم به بن بست و چاره ای هم نداریم جز ادامه ارتباط، در مورد ارتباطاتی که انسان معمولاً این قدر قدرت انتخاب هم ندارد. مثلاً شغل، در شغل شما وقتی وارد اداره، وزارتخانه، سازمان و نهاد هر جا که بروی همکاران خودت را خیلی راحت نمی توانی انتخاب بکنی. محیط به تو تحمیل می شود یک مجموعه ای است یک بافتی است می گویند شما به عنوان این عضو برو در این وزارت خانه. رئیست از قبل مشخص شده، معاونت از قبل مشخص شده، همکارانت از قبل مشخص شده اختیاری نداری که بخواهی از قبل تعیین بکنی همکارانت را. کمتر پیش می آید که انسان این توانایی و قدرت را داشته باشد که خودش شغل خودش را انتخاب کند همکارانش را خودش انتخاب کند. رفقایش را خودش انتخاب کند. همسایه اش را خودش انتخاب کند. نه خیلی وقتها به انسان تحمیل می شود. باید کلی وقت بگذاری تا یک خانه پیدا کنی. مثلاً به عنوان اجاره می خواهی می نشینی. خانه را پیدا کردی اما راجع به همسایه ها خیلی قدرت انتخاب نداری. ممکن است طبقه بالایی یک جور آدم باشد طبقه پایینی یک جور آدم باشد. بغل دستی یک جور باشد. در یک مجتمع مسکونی ثبت نام کردند اتفاقاً اسم شما افتاده بغل همسایه ای که آدم مناسبی نیست. سفر خارجی می خواهی بروی دست تو نیست انتخاب مسافر. شما را به عنوان یک مسافر قبول کردند که با این پرواز بروی. 700 نفر 400 نفر می خواهد بنشیند در هواپیما، بغل دستی ات را هم خودت انتخاب نمی کنی در قطار هم همینطور. مگر این که یک کوپه اختصاصی بگیری ولی هم واگنی هایت را انتخاب نمی کنی. اعضای کوپه را خودت بخواهی انتخاب بکنی هم واگنی ها را خودت نمی توانی انتخاب بکنی. بغل دستی ممکن است در کوپه بغلی، عشقش بکشد مثلاً آواز بخواند سر وصدا بکند بچه زیاد داشته باشند. ما می بینیم که ناچاریم با گروه ها و افرادی زندگی کنیم انتخاب شان و ارتباط با آنها در اختیار ما نیست. از همسر بگیرید، والدین مان را ما انتخاب نمی کنیم. والدین تعیین شده است از قبل. حلیم یعنی کسی که این رمز را بفهمد. که ما چاره ای نداریم از این که باید زندگی بکنیم با عده ای از مردم. انتخاب آنها معاشرت با آنها و ارتباط با آنها دست ما نیست. حلیم یعنی کسی که وقتی می داند قرار است با یک نفر ارتباط برقرار کند آن ارتباط را به خوشی بگذراند. حالا که قرار است بگذرانیم، خوش بگذرانیم. حالا که قرار است زندگی کنیم با همسرم با فرزندم با والدینم خوب بگذرانم. جوش نیارم. شما خیلی از طلاق ها که آخرش هم به بن بست می رسد، کمتر طلاقی است معقول و مشروع و به جا، کمتر طلاق است چه از ناحیه مرد چه از ناحیه زن. می بینی که شخص دقت ندارد به اینکه من باید با این شخص زندگی کنم باید خوش بگذرانیم و خوب زندگی کنیم. می تواند خوش بگذراند من به عنوان یک مشاور عرض می کنم خدمت تان، با خانواده های زیادی در تماس هستم، واقعاً خیلی می توانند زندگی را خوب بگذرانند خوش بگذرانند، خودشان به خودشان سخت می گیرند تلخ می گیرند هم به خودشان هم به بقیه تلخ می گیرند. این را باید بدانیم. و بیخود زندگی را حرام می کنند به خودشان. این فقط در همین جا متوقف نیست اثرات آخرتی بسیار کوبنده و شدیدی دارد. متوقف به دنیا نیست. اگر این را کسی دقت بکند که من قرار است زندگی کنم قرار است معاشرت کنم. محل کارم باید این آدمها را تحمل بکنم، باید با آنها راه بیایم. باید با آنها بازی کنم. این برایش جا بیفتد خوب یواش یواش به حلم می رسد. ما حلم را چرا نیاز داریم؟ برای حفاظت از خودمان به حلم احتیاج داریم. چون کسی که حلیم نیست دائماً تشنج درست می کند: در خانه. با بچه هایش با زنش با شوهرش، در محل کار با همکاران، در آموزشگاه با هم درسی های خودش، در محله با همسایه ها چیزی برایش نمی ماند. حضرت فرمودند کسی که حلم ندارد هیچ چیزی برایش نمیماند. هیچ عمل صالحی برایش نمی ماند. همه اش ضایع می شود و از بین می رود یعنی به رشد جنینی روح در رحم دنیا آسیب وارد می شود آن تولدی که باید به برزخ صورت بگیرد نمی گیرد. لذا این فرمول اساسی، مهم و کاربردی را پیغمبر میدهند که حلیم نیست کسی که نمی تواند وقتی قرار است معاشرت داشته باشد با عده ای، (لابد من معاشره) چاره ای ندارد از این که معاشرت بکند، با افرادی که با آنها ارتباط دارد به نیکی معاشرت نکند. همین این وقتی بداند که این پدر و مادرم هستند دیگر چه کارشان بکنم. نکته ی اساسی در این که در ما حوصله ایجاد می کند این است که ما بدانیم خدایا من بسیاری از این افرادی که با آنها ناچارم زندگی بکنم، این ارتباط به من تحمیل شده، خدایا به خاطر تو من این کار را میکنم. خوش رفتاری می کنم. وقتی تحمیل شده خداوند اجر می دهد به انسان. پدر و مادر را من انتخاب نکردم. خدا می گوید تو انتخاب نکردی به اختیار تو نبوده. اما اگر همین ها را تحمل کنی با آنها به نیکی و زیبایی رفتار بکنی معروف رفتار بکنی، حق عظیمی گردن تو دارند، به آن حق عظیم توجه داشته باشی هر چه که می خواهد باشد، من به تو اجر خواهم داد. لذا شما می بینید که لبخند اجر دارد. بوسه اجر دارد، یک آدم هنرمند می داند که باید چه کار بکند در رفتارش. سرمایه گذاری می کند خندیدن در روی همدیگر، بوسیدن همدیگر، سرمایه گذاری، یکی از چیزهایی که در زندگی ما جدی تلقی نشده، و بیشتر براساس خلق و خو انجام می گیرد تا تاکتیک و یک وظیفه، شاد نگه داشتن زندگی است. شاد نگه داشتن سطح خانه یک وظیفه است. زن مرد بچه ها هر کدام به نحوی موظفند سطح منزل را شاد نگه دارند، بخصوص کسانی که والدین هستند یعنی پدر و مادر. بچه ها با پدر و مادرهای اخمو و بی حوصله و کم حوصله، درهم، نمی توانند ارتباط خوبی برقرار کنند. حتی اگر به بچه فشاری هم نیاید یعنی به بچه آزار و اذیتی هم قرار نگیرد همین که والدین شاد نیستند گرما ندارند، از آنها مهر و عاطفه تراوش نمی کند موجب می شود که بچه ها تمایلاتی به بیرون از منزل پیدا کنند و در این تمایلات بسیاری از انحرافات ایجاد می شود اما وقتی که یک محیط شاد است یعنی پدر و مادر موظف می دانند خودشان را که این محیط را شاد نگه دارند، اگر قرار است بین شان اتفاقی بیفتد یا تشنجی بشود بکشند پایین فتیله را و نگذارند این تشنج ایجاد شود در خودشان حل کنند یا در درون خودشان حلش بکنند به غضب نگذارند بکشد به دعوا نگذارند بکشد، به تشنج نگذارند بکشد، هیچ وقت دختر شما نمی رود بیرون فاسد بشود. وقتی یک پسری به او پیشنهاد آنچنانی می کند در بیرون قند در دلش آب نمی شود. چرا؟ چون شیرین ترین محیط محیط خانه است برایش. جذابیت بیرون برایش ندارد. علت این که می بینیم دختر ما یک موقع می رود، ارتباطات ناسالم برقرار می کند در بیرون یا تمایلات ناجوری پیدا می کند یا خدای نکرده چه و چه و چه برای این است که در خانه خیر نمی بینند. اما اگر محیط را افراد گرم و سالم نگه دارند، شاد نگه دارند،‌ وظیفه است، یک موقع است یک نفر طبعاً شوخ است در خانه شوخی هم میکند. یک کسی طبعاً شوخ نیست زمخت است بی حال و حوصله است زودرنج است، به طبع خودش دارد عمل می کند ولی اگر ما دقت داشته باشیم وظیفه مان این است که در سطح خانه، خانه را شاد نگه داریم به عنوان وظیفه بهش دقت کنیم یعنی یک وظیفه است برای من. آن وقت باید برایش برنامه ریزی کنم. سرمایه گذاری می خواهد هم برنامه ریزی می خواهد و هم سرمایه گذاری. وقتی یک جا خانواده به یک جایی می رسد که الان یک حادثه ای دارد اعضای خانواده را می پیچاند درهمدیگر مچاله می کند وقتی من می دانم وظیفه ام این است که در سطح خانه به عنوان فرزند، به عنوان همسر، یا هر عنوان دیگری، وظیفه ام این است که من خانه را شاد نگه دارم، باید نگه دارم، آن وقت به موقع تصمیم می گیرم. گاهی وقتها یک پینشهاد به موقع زن، یک پیشنهاد به موقع مرد خانواده را می تواند از یک حمله جهنمی نجات بدهد. از حمله شیطان ها نجات بدهد. شیطان ها کمین کردند در دل زن، در دل مرد، حتی در دل بچه، گاهی وقتها خودت می بینی در خانه عصبی هستی تشنج داری. یعنی منتظری که منفجر شوی خانمت هم مثل خودت، بچه هایت هم مثل خودت. چه افتضاحی بار می آید پیش می آید دیگر. اینجا آدم حلیم می خواهد که جهنم را خاموش کند بداند که شیطان ها همه با شادی به این خانواده نگاه می کنند و منتظرند یک کبریت بخورد و آنها ذوق کنند. منتظرند انفجار حاصل شود همه بپرند بالا جشن بگیرند که موفق شدیم انفجار کشیدیم. چون آنها دلهای مومنین را و خانواده های مومنین را مثل یک مقر نظامی دشمن تلقی می کنند، «عدو» قرآن می گوید عدو مبین، می گوید دشمن آشکار و به هیچ وجه با شادی شما جور در نمی آید. قبلاً گفتم در حمله های شیطان، اصلا چیزهایی که شادی دارد، آرامش دارد، امید دارد، مال فرشته است و چیزهایی که در آن ترس است اضطراب است ناامیدی است دلشوره است، نگرانی است بدبینی است مال شیطان است. بنابراین آنها اصلا در خانواده مؤمن تحمل شادی را ندارند تحمل محبت را ندارند تحمل گذشت را ندارند خیلی اذیت می شوند. یعنی شما هر وقت هوس کردی که شیطان را بگیری و چندتا در صورتش بزنی، عشق بکنی همچین و حالش را بگیری کافی است در خانه یک مقدار تواضع به خرج بدهی، دیوانه می شود اذیت می شود. پا شو برو ظرفها را بشوی. او خیلی کلافه می شود چون ظرف شستن تو یک محبت و یک رأفت در خانواده ایجاد می کند در خانواده. پا شو زودتر برو یک چای بریز بیار همه بخورند یک برنامه ده دقیقه یک ربع بگذار میوه بگیر بیار در خانه، یا از یخچال بردار بنشینید دور هم میوه بخورید. امام سلام الله تعالی علیه در نجف که بودند کارشان این بوده که اگر حرم هم مشرف می شدند صبحها مختصر، غیر از شبهاشان بود شبها سه ساعت در حرم بودند. خیلی مختصر می آمدند بیرون و سر ساعت ده کارشان این بوده که بیاید خانه خودش، یک مرجع تقلید بیاید سماور بگذارد، چای دم کند اعضای خانواده را صدا کند بیایند با هم چای بخورند. به ایشان گفتند آقا شما حرم را ول می کنید می آیید اینجا چای می خورید. امام می فرماید این کمتر از زیارت نیست. این را بدانیم ما. یک ارزش است یک وظیفه است. سرمایه گذاری، یک ظرافت است خدا شاهد است شیطان از این که دور هم بنشینید یک چای با هم بخورید خیلی عصبانی می شود. در دور هم بگویید و بخندید، حالا در بحث زیارت عاشورا شرح زیارت جامعه کبیره بحث پاتوق ها را توضیح می دهم. که اصلاً اسلام خیلی سفارش کرده که مؤمنین با هم پاتوق داشته باشند، دور هم جمع شوند از هم دیگر جدا نشوند برنامه های جمعی زیاد بگذارند. صفا زیاد کنند با همدیگر. جدای از آن در خانه این برنامه باشد. شب خسته است الان که دارید می روید خانه، شام تان را می خورید سبقت بگیر، این برنامه ریزی است یکموقع است من ول کردم خودم را، فکر می کنم که همه اعضای خانواده باید به من برسند، من اصلم، این خوب حرف حرف شیطانی است. ولی یک موقع است نه الان شام مان را خوردیم خودم پا می شوم، چه اشکال دارد مرد سبقت بگیرد شما پسرید، ازدواج هم نکردید ولی برای پدر و مادرت می توانی این کار را بکنی. تنگ غروب صدایشان کن، بگو بیایید بنشینیم با هم میوه بخوریم. میوه بیار بنشینید. از بیرون پول دارید دستت به جیبت می رسد یک چیزی بردار بخر بیار. یک نیم کیلو ذرت بخر، خیلی هم خوب است مفید هم است، شبها بو بدهید این ذرت را جمع شوید ذرت بخورید. یک چای دم کن بابا و ننه را صدا کن بیایید بنشینیم، حیاط دارید تنگ غروب است جایی یک دانه فرش بینداز سماوری بگذار بنشنید دور هم چای بخورید و بگویید و بخندید. این جور موارد شیطان می شود کیسه بوکس شما. انگار که بسته اید یک جا و هی دارید می زنیددر صورتش. و هر بار هم ضعیفتر می شود. هر بار که این کار را می کنی ضعیف تر می شود. ما موظفیم، برای شادی خانواده و برای شادی و صلح و آرامش در همه اجتماعات مسلمان ها سرمایه گذاری کنیم. یک پیشنهاد به موقع پدر و مادر، حجم زیادی از جهنم ها را می تواند از خانواده دور کند الان وضعیت خانواده یک جوری است که در حال انفجار است، سریع برویم امروز بگردیم بی خرج، خیلی خرج نمی خواهد یک حرم برویم باهم. جمع کن بروید حرم. یک حرم خیلی مختصر و مفید. آنقدر که آنها لذت ببرند. همیشه در عبادات غیر از کارهای شخصی ماست،‌ یک موقع است خودم می خواهم بخور بخور کنم، خوب نصف شب پا می شوم به خودم می رسم. ولی یک موقع است نه به عنوان یک تاکتیک دارم عمل می کنم به عنوان یک وظیفه دارم عمل می کنم نمی برم خانواده را حبس شان کنم در حرم بنشنید سه ساعت خسته شان کنم. بچه ها بروند بازی شان را بکنند در حرم. خانم ها بنشینند گپ شان را بزنند زیارت عاشورا بخوانند قرآن بخوانند. زیارتی بخوانند آن مقدار که حال دارند هنوز خسته نشدند زود بکش شان بیرون. برویم بیرون آماده اید. بروید بیرون. فالوده می خواهید بخوریم، بستنی می توانید بخورید ناهاری بخورید شامی بخورید دم پارک است ذوق داشته باشد آدم. دم پارک است بنشینید آنجا یک جای سالم بنشینید باهم صفا بکنید. ما ها غالباً فکر می کنیم اینها برنامه های فرعی زندگی است حالا هر وقت پیش آمد یک موقعی کار اجازه داد درس اجازه داد بقیه کار اجازه داد یک موقعی حالا. نه این جزو برنامه اصلی زندگی است. یکی از برنامه های اصلی زندگی است. شما از تکلفات زندگی کم کن. لازم نیست غذای آنچنانی بخوری ولی می توانی بروی دو ساعت بروی نان و پنیر بخور نان و سبزی بخور، نان و ماست بگیر بخور، یک برنج ساده سفید بدون هیچ خورشتی بخورید بدون هزینه و خرج ولی باید برایش سرمایه گذاری کرد. برای باهم بودن برای تفریح برای شاد بودن. این اصل است در زندگی که ما باید برای شاد زندگی کردن، و دور کردن تشنج از زندگی برنامه ریزی و هزینه کنیم. آقا مرد دستش می رسد به جیبش، امشب مثلاً چهار سیخ کباب بگیرد به زن هم بگوید خانم خسته است امروز ترا خدا غذا درست نکن. خوب همیشه که نمی خواهی بروی این کار را بکنی. جوان می تواند این کار را بکند حقوق گرفته، پول گرفته، عرضه ندارد از سر راه می آید یک جعبه شیرینی بخرد بدهد پدر و مادرش با هم دور هم بخورند. زمخت است. چهار کیلو میوه بگیرد. یا تنوع دیگری ایجاد بکند می تواند این کار را بکند ولی نمی کند این زمختی ها در ماها خیلی زیاد است. امشب غذا درست نکن خسته می شوی مهمان زیاد داشتی، یک استراحت بدهیم به طرف. وظیفه اش نیست که، امشب من غذا درست می کنم امشب من غذا می آورم یا خودم درست می کنم در خانه، بروید همه استراحت کنید یا من می خرم می آورم. زنگ بزند شما غذا درست نکنید، راحت باشید خستگی تان را در کنید، کارهای دیگرتان را بکنید، زنها هم موجوداتی هستند که خوب و وفادار، شما اگر به خانمت بگویی کار نکن امشب مثلاً من می خواهم غذا بخرم می آورم، فکر میکنی چه کار می کند؟ می رود خانه را تمیز می کند می رود کارهای دیگر انجام می دهد برای تو دارد می کند برای زندگی تو دارد می کند. آن هم باز سرمایه است ما فکر نمی کنیم خریدن استراحت یا استراحت دادن به دیگران، یا شاد کردن دیگران سرمایه عظیمی است. باید برایش سرمایه گذاری کرد برای این. چه اشکال دارد بیرون رفتید حالا خسته می خواهید شب برگردید چه کار. می توانید یک غذایی بخورید می توانید یک چیزی بخورید یا نه وسایلش را بخرید و در خانه با هم استراحت بدهید به همدیگر. این احتیاج به عرضه برنامه ریزی و فکر دارد یعنی باید بنشینی و فکر کنی که من چطوری محیط خانواده ام را گرم و صمیمی و کم تشنج ایجاد کنم. هر وقت هم کسی در خانه عصبانی است تشنج است ما باید بدانیم که غریبه دارد می آید نامحرم دارد می آید شمشیرت را باید بکشی، پوزه اش را بزنیم. نامحرم در حریم خانه شما نیاید. به هم بزند جهنم بکند. آماده باید باشید. آمادگی اش هم حلم است. به خودت باید فشار بیاوری و طبیعتت را له کنی یک مقدار باید حوصله به خرج بدهی. اگر قرار است حمله ای بشود وایستا مقاوم باش این را قبلاً خدمت تان عرض کردم. گاهی وقتها می بینی که داداشت با زن داداشت تشنج دارند در خانه، اگر الان ولشان کنی در این حالت، خوب نیست شیطان می زند همه شان را می زند و زخمی و داغان می کند و کلی امتیاز از آنها می گیرد این امتیاز ها هم امتیاز دنیوی است هم اخروی. نگذار بروند. بگو امشب خانه ما باشید شام با هم بخوریم. یک پیشنهاد بده. برشان ببر می بینی شیطان کلی عصبانی می شود. کلی برنامه ریزی کرده که اینها را ببرد، چون شیطان اول همین کار را می کند حدیث داریم وقتی غضبناک می شوید مواظب باش تمرکزی در غضب نداشته باشید می فرماید نشستید غضبناکید زود بلند شوید و وایستید. یا اگر نشسته هستید بخوابید یک کاری کنید که تمرکز به شما دست ندهد. چون شیطان موج ایجاد می کند موج را اینطوری می فرستد و تمرکز می کند تا یک دفعه عصبانی شوی شروع کنی داد زدن یک چیزی را بشکنی. زود تغییر حالت بده یک چیزی بخور. یک گپی بزن، تلویزیون روشن کن، برو دوش بگیر. لباست را عوض کن یک ذره عطر بزن به خودت کار می برد تکانی به خودت بده وقتی به هم می زنی انگار آب را گل آلود کردی شیطان دیگر نمی تواند ماهی بگیرد. انگار پارازیت رها کردی روی آن موج هایی که دارد می فرستد. اما در حالت تمرکز نباشید وقتی شما ولش می کنید داداش و زن داداشت را داری می فرستی اش خانه شان که دوتایی شان جنگ دارند می روند در خلوت آنها هم حمله می کنند نباید بگذاری در خلوت گیر کنند. سریع تمرکز را به هم بزن. برشان دار بیار خانه خودت. یا نه، آمادگی نداری تو حمله کن آنجا، بگو ما داریم می آییم خانه تان شام. ممکن است داداشت هم قد بازی دربیاورد و بگوید حال و حوصله اش را ندارم، بگو ما می آییم. بهتر است اگر آدم ظرافت داشته باشد عرضه داشته باشد پول هم باید داشته باشد، یک چهار سیخ کباب هم بخرد بردارد ببرد آنجا. یک دو کیلو میوه بخرد یا از این تنقلات بردارد ببرد آنجا. محیط را خراب کند آب را گل آلود بکند شیطان ها می بینند شلوغ شد پا می شوند می روند. بعد هم با خنده و با تفریح قضیه را آرام می کنید بعد هم به موقع. صورت مسئله را پاک کنید موضوع را عوض کنید خیلی کار می شود کرد. گاهی وقتها یک تلفن نجات می دهد آدم را . آقا می آیید برویم حرم، می آیید برویم امروز پارک. فردا می آیید برویم نماز جمعه همگی با هم. بروید. می بینی که همه چیز شاد شد قشنگ شد زیبا شد همه آن طمع هایی که دشمن علیه ما داشت دیگر ندارد. و لازمه ی این ظرافت این است که انسان بتواند خود و ناخودش را کاملاً تفکیک کند از همدیگر. یعنی بداند شیطان یک عامل خارجی است بیرونی است خیال نیست، یک شخصیت حقیقی است دارد برایت نقشه می ریزد مثل جبهه که دائماً افراد مواظبند دور نخورد ترکش نخورد خمپاره نخورد توپ نزنند. حمله مستقیم نکنند شبیخون نزنند. دائم مواظب هستی این مراقبتی که دائماً به ما توصیه کردند که ما دائماً مراقبت داشته باشیم و بدون مراقبت به جایی نمی رسیم یعنی همین. یعنی باید بدانی یک شخصیت حقیقی قرآن می فرماید گاهی این شخصیت حقیقی یکی نیست این که شیطان دارد حالت معمولی است می فرماید و اذا مسهم طائف من الشیطان. یک گروه از شیطان یک موقع حمله دارند می کنند، اگر تو بدانی شخصیت های زیادی اطراف تو هستند که دارند علیه تو توطئه می کنند و حمله از عقب و جلو و راست و چپ، آن هم روی صراط مستقیم دارند این کار را انجام می دهند خوب حواست را جمع می کنی‌. ما ول می کنیم خودمان را، کار زده ایم، درس زده ایم، طلبه ایم طلبگی زده هستیم،‌ دانشجوییم درس زده ایم، کارمندیم کار زده ایم. و فکر نمی کنیم برای این قضیه. خیلی هم فکر نمی کنی تو از سر کار داری می آیی من امروز دارم می روم خانه، این دو سه ساعتی که خانه هستم چطوری با هم شاد باشیم چه برنامه هایی داشته باشیم. برو ببین زن و بچه برنامه تدارک دیدند یا نه. اگر ندیدند سریع یک برنامه برنامه ریزی کن. برای این که اعضای خانواده با هم گرم و صمیمی باشند. گاهی وقتها لازم نیست کاری بکنی در خانه. یعنی اگر پا شوی بی موقع قرآن بخوانی، یک گوشه ای قرآن خواندنت بگیرد، اعمال مستحباتت بگیرد بی موقع، تنها گذاشتن خانواده است و فراهم آوردن محیط تمرکز دشمن. دشمن می بیند تو در باغ خودت هستی، خانم را می فرستد آشپزخانه شروع می کند در ذهنش کار می کند. دشمن حقیقی خارجی کار می کند رو ذهن. دقت بکنید. وقتی خانم تنها می رود آشپزخانه فکر نکنید تنهاست واقعاً. اگر من رفتم در اتاق دارم درسم را می خوانم فکر نکنم تنها هستم. برای بچه ام هم برنامه می ریزند. بی موقع است قرآن خواندنت عزیز دلم، قرآن را یک موقعی بخوان که کاملاً خانواده شارژ باشند. بی موقع قرآن خواندن، بی موقع سراغ درس رفتن، بی موقع سراغ تلویزیون رفتن، یک موقع خودخواهی باعث می شود که تو بی موقع می روی سر تلویزیون می خواهی یک فیلم یا سریال را نگاه بکنی، یک مسابقه فوتبال نگاه کنی خودت را از جمع می کنی. وقتی کندی از جمع شرایط را کاملاً فراهم کردی برای تشنج. برای اضطراب. برای حمله های شیطان. بی موقع است از خواسته ات باید بگذری دست از طبیعتت بردار تلویزیون را خاموش کن بگو حالا بنشینیم با هم گپ بزنیم. پا شوم یک چای دم کنم. یا خانم چای دم کن یا میوه بیار بنشنیم با هم. وقت می خواهد سرمایه گذاری می خواهد تا بتوانی، در سایر محیط ها هم همینطور. باید برنامه ریزی کنید. و بعضی از افراد هستند قدرت دارند عرضه دارند. که می توانند محیط های خارجی را هم تکان بدهند گاهی وقتها از رفقا هستند استعداد این کار را دارند شما فکر می کنید چرا پیغمبر آدمی که شوخ است مؤمن را می خنداند ادخال سرور در قلب مؤمن می کند اینقدر تحویلش می گیرد دلقک بازی و حرف های زشت و پرت و پلا مسخره کردن دیگران تحقیر دیگران، نیش زدن نه. عرضه ی شوخی اما در یک فضای بهشتی وارد جمع مؤمنین کردن. رسول خدا گاهی وقتها سراغ این اعرابی را می گرفت، یک اعرابی خیلی شوخ بود. خوب همه را شاد می کرد. یک موقع حضرت می گفت کجاست این دوست اعرابی ما. بعضی ها این عرضه را دارند در یک چادر در یک جبهه فضا را کاملاً عوض کند. در یک گردان می تواند فضا را عوض بکند به موقع تصمیم بگیرد و عمل بکند. ناراحتی را بر می دارد از جمع. ترس و اضطراب را از جمع بر می دارد. در یک اتوبوس می بینی یک نفر است عرضه دارد یک اتوبوس را که قرار است مثلاً 8 ساعت 9 ساعت ده ساعت بروند یک مسافتی را طی بکنند زن و بچه همه نشسته اند ممکن است هوا گرم باشد یا سرد باشد یا خسته شوند، یک نفر در اتوبوس عرضه دارد فضا را عوض می کند. چهار تا اعلام صلوات می کند یک بیت شعر می خواند دو تا شوخی می کند. بالاخره یک کاری میکند. در یک جمع همینطور. آنها هم خوب آدم های قوی و ارزشمندی هستند که نمی گذارند. خدا می داند شیطان چقدر از دست اینها عصبانی است. چقدر کمین می کند که خود اینها را بزند زمین. ولی آدم هایی هستند که همیشه وجودشان گرم و شاد قوی است. به دیگران یک سره تزریق قدرت و شادی و گرما تزریق می کنند به وجود شان. این خوب است. بنابراین خوب دقت کنیم این فرمایش حضرت را که ما چاره ای نداریم در ارتباطات ما با عده ای زندگی کنیم حالا که قرار است زندگی کنیم، باید برایش سرمایه گذاری کنیم. باید حلیم بود اگر بخواهیم من باشیم در جمع در ارتباط زناشویی من باشیم، شما فکر می کنید چرا این حدیث است: «المؤمن یأکل بشهوه اهله و المنافق یأکله بشهوته» مؤمن با میل خانواده اش و اهلش و دوستانش انتخاب می کند می خواهند یک جا بنشینند هر جا بقیه دوست دارد. می خواهند یک جا غذا بخورند. کی کجا دوست دارد غذا بخورد. می خواهند رفقا شاد باشند رفقا یک چیز را ترجیح دادند با ترجیح آنها. خانواده مثلاً یک چیزی را پسندیدند من من نمی کند در جمع. سعی نمی کند نظرات خودش را تحمیل کند. با جمع می آید با جمع صفا میکند چرا؟ برای این که این جور بودن شیطان را دور میکند. مایه اختلاف را از بین می برد. خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، مثال زدم از تحمل عایشه برای شما که چطوری عایشه را تحمل می کرده. یا زنان دیگر که اذیت می کردند یا بعضی از اصحاب بی ادب را. چقدر قشنگ با اینها راه می آمده. چقدر زیبا تحمل می کرده. داریم حضرت گاهی وقتها یک صحابی می آمده برای حضرت یک چیزی تعریف می کرده که خنده دار نبوده و به قول خودش می خواسته جمع را بخنداند. یا پیغمبر را بخنداند اصلا موضوع با مزه ای هم نبوده یا برای پیغمبر لااقل با مزه نبوده. تا این تعریف می کرده پیغمبر می خندید چرا؟ اگر بگویم بی مزه مثل برج زهر مار وایستم به ذوق طرف می خورد. شیطان درست از همین تعارض استفاده می کند درست همین جا دوتا آرپی جی شلیک می کند طرف ما. او کمین کرده و آماده است. ولی پیغمبر این قدر ظریف است نمی گذارد که کسی استفاده کند. خنده اش هم نمی آید ولی می خندد. گاهی وقتها طرف می آمده یک چیزی تعریف می کرده که برای پیغمبر، چون پیغمبر همه چی را می دانسته دیگر، مثلاً می آمده یک خبری به حساب خودش بدهد به پیغمبر، و تعجب حضرت را بالا ببرد و حضرت تعجب می کرده عجب عجب. یعنی راه می آمده، طرف تخلیه می شده. حس می کند یک چیزی گفته یک حرفی زده. پیغمبر اینطوری تحویل می گرفته. با این که خودش می دانسته. در ذوق کسی نمی زده. تا تشنج ایجاد نشود شیطان سرمایه گذاری نکند. یعنی اهل بیت علیهم السلام همیشه با ظرافت با آرامش یک شمشیر دست شان می گرفتند. که هر وقت یکی طناب می انداخته که یک کسی از خودشان را یا دیگران را شیطان ببرد زود طناب را قطع می کردند. امام صادق علیه السلام به اصحابش پول می داده می گفته این پول ها دستتان باشد اگر دوتا شیعه با هم درگیر شدند زود با پول حلش کنید. سرمایه بگذارید حل شود نگذارید به تشنج برسد. گاهی وقتها یک حرف می خواهد گاهی وقتها یک شام دادن و ناهار دادن می خواهد. گاهی وقتها خرج کردن می خواهد اگر همه همدیگر را به بلندای ابدیت دوست داشته باشیم در جمع همه همدیگر را دوست داشته باشند آن وقت از همدیگر مراقبت می کنند یعنی هر کدام مواظب است که شیطان یکی از دوستانش را نگیرد مثل خانواده ای که یک جا می روند که یک حیوان درنده ای حمله نکند به یکی از اعضای خانواده. همه با هم کمک می کند در خانواده همه مواظبند آتشی اگر است همه می ریزند خاموش می کنند. در جمع دیدید در خیابان کامیونی آتش گرفت ده تا راننده می ریزند پایین آب دارند پتو دارند می ریزند آتش را خاموش می کنند. روح های جمعی در مسائل معنوی و مسائل ابدی و آخرتی باید این روح جمعی وجود داشته باشد که اگر از همدیگر دفاع بکنیم از همدیگر و در پوز شیطان های همدیگر بزنیم. «و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» یک سره هی مواظب همدیگر باشیم و توصیه کنیم به همدیگر، تواصوا یعنی توصیه متقابل است هوای همدیگر را داشتن است. رفیق بازی است به بلندای ابدیت البته. هوای همدیگر را داشته باشیم. خیلی وقتها می توانیم یک نفر را از ته جهنم نجات بدهیم و سرمایه گذاری کنیم. فقط کافی است ما یاد بگیرم که خودمان را در درجه اول به بلندای ابدیت دوست داشته باشیم. عاشق خودمان باشیم اگر کسی عاشق خودش شد دیگر این عشقش منتقل می شود به دیگران. و دیگران راهم همینطور دوست دارد. سرمایه گذاری میکند مراقبت می کند و دائما به خیر است و چه مبارک انسانی است. چقدر بد است آدم در خودش ذوب شود و هی برود در خودش و نتواند بیرون را نگاه کند و توجهی به بیرون نداشته باشد. چون هر وقت هر کس حدیث داریم از جمع کنده می شود شیطان زود، پیغمبر می فرماید: مثل گرگ‌ که حمله می کند به گله، گوسفندهایی که تک افتادند را می درد. شیرها را دیدید وقتی که حمله می کنند کدام را می درند؟ آنی که تک می افتد. تک نیفتیم. حتی اگر خلاف میل ما هم باشد خلاف سلیقه ما باشد در جمع باشیم. با آنها باشیم چون برنامه ریزی می کند به محضی که بتواند ما را یک جا جدا کند از جمع. همانجا ضربه اش را می زند و نطفه ی یک اختلاف بزرگ را در یک مسئله ی کوچولو در یک اختلاف سلیقه ی کوچولو می ریزد 5 سال بعد یک برنامه ریزی دقیق می کند آن اتفاقی که نباید بیفتد می افتد. شما اهل بیت علیهم السلام را نگاه کنید چقدر مواظب این قضایا بودند. امیرالمومنین علیه السلام از غصب خلافت کردند همسرش را با آن وضعیت به شهادت رساندند ولی می بینی می گوید: لابد، لابدَ یعنی چاره ای ندارم با خلیفه ی اول و دوم همکاری کنم. همکاری نظامی میکند. مشاوره ی اقتصادی و سیاسی و علمی می دهد. 25 سال می شود حلم. خلیفه سوم، بعد هم که خودش به خلافت می رسد باز هم همینطور است زن پیغمبر عایشه زن پیغمبر چه کارش بکند، طلحه چه کارش بکند، زبیر چه کارش بکند. خیلی با اینها مدارا می کند تا آنها دست به شمشیر نبردند حضرت دست به شمشیر نمی برد تا آنها به قهر و غصب و نقض پیمان و نقض بیعت کشیده نشدند حضرت به همه شان مدارا میکند. یکسره هی جمع را داشته که بلکه کسی به جهنم نرود. این مراقبت است دیگر. در عرصه های سیاسی چقدر مهم است. تا می شود نباید بگذاریم یک نفر جهنم برود یا از جمع جدا شود یا تفرقه ایجاد شود شیطان برنامه ریزی کرده حسابی هم برنامه ریزی کرده. یکی از مهمترین اسلحه هایش هم است. اگر بخواهیم این حس ها را ایجاد کنیم راهش همان حلم است. یعنی من در خودم این آتش ها را خاموش بکنم. اگر در خودت توانستی خاموش بکنی بیرون وجودت گرما بخش است شادی دهنده است. حدیث از امام باقر علیه السلام خدمت تان عرض کنم: «لیس الحلیم الذی لا یتقی احدا فی مکان تقوی» چقدر قشنگ است این. می گوید حلیم کسی نیست که آنجایی که باید از کسی بترسد نترسد. آنجایی که باید حساب ببرد نبرد. گاهی وقتها تکبر و منیت یا بی حوصلگی آدم را به جری شدن نسبت به یکی که نمی تواند نباید نسبت به او جری شوی و در حریمش بروی می برد، تکبر، عصبانیت، زودرنجی، مثلاً از کسانی که خیلی انسان مراقبت بکند که در حریم شان نرود، در حریم رفتن آنها و برخورد کردن با آنها را افتخار نداند با هزار جور توجیه هم می شود من بچه شجاعی هستم، من عزت نفس دارم. من آدم قوی هستم، من حرفم را رک می زنم،‌من با کسی تعارف ندارم. نه همیشه هم نباید رک بود. یک موقع ها ما باید تعارف داشته باشیم. همیشه نباید حیا را کنار بگذاری یک موقع آدم باید حیا داشته باشد در حرف زدن. از جمله کسانی که آدم باید خیلی حواسش باشد پدر و مادر هستند هنر نیست که آدم خیلی راحت در حریم پدر و مادرش برود، حلم یکی از جاهایی که به درد می خورد این است که دوتا کلید بهشت و کلیدهای بسته شدن جهنم والدین هستند. «یقال للعاق ان ما شئت ...» به عاق والدین گفته می شود هر کاری می خواهی بکنی بکن. من هرگز تو را نخواهم بخشید. هر کاری می خواهی بکن فایده ای ندارد. در شرح دعای صحیفه سجادیه در دعای امام سجاد در مورد حقوق والدین گفتم آن بحث های آموزش دین مفصل گفتم مراجعه کنید آنجا. عرض می کند خدایا کاری کن که من از پدر و مادرم به اندازه یک سلطان ستمگر بترسم. چرا چون این ترس باعث می شود من حریم داشته باشم. باعث می شود من جهنمی نشوم. پدر ومادر سعی کنند با بچه رفیق باشند. بچه هم سعی کند رفیق باشد. آنجا توضیح دادیم که بچه ها در حالی که پدر و مادر حریم شان را بخاطر عاطفه باز می گذارند که بچه نزدیک شود با آنها و رفیق شود با آنها و می روند شوخی کنند،‌ بچه باید بداند که این ارتباط باید باشد اما در حریم نباید برود. خط قرمز است اگر رفت در خط قرمز خطرناک است. از مادر باید خیلی ترسید. در عین حالی که باید خیلی دوستش داشته باشی و رابطه صمیمی داشته باشی، ایاق باشید و ندار باشید ولی حریم خیلی خطرناک است حریم بسیار حساس است. پدر همینطور. حالا یک کسی خوشش بیاید پدرم از من حساب می برد مادر از من حساب می برد. خیلی بدبخت هستی اگر پدر و مادرت از تو حساب ببرد. معلم و استاد حقش فوق العاده عظیم تر از والدین است. یک کسی فکر کند که می تواند وایستد جلوی استادش. بی ادبی کند بی حیایی کند. حلیم کسی نیست که آنجایی که باید بترسد نترسد. یک جایی باید حساب برد یک جایی باید حرف نزد. مرجع تقلید است فکر کنید مثلا این احمق هایی که در شورای شهر تهران یکی شان، آره انسان علیه خدا هم می تواند تظاهرات بکند، خوب حالا این که چی، خدا به تو اجازه داده این حرف را بزنی آزادت گذاشته فعلاً. آدم باید اینقدر بی حیا باشد. معصوم را هم می توان انتقاد کرد. خوب حالا این را بگو یک جسارت این طوری بکن، ببین در زندگیت چه اثری خواهد گذاشت. قیامت هم ببین. خداوند حلیم است. هیچ چیز نمی گوید به تو. همیشه که اینطوری نمی ماند آدم اینقدر پررو بشود. مثلاً به ولی فقیه آدم هر چه از دهنش دربیاید بگوید. چون ولی فقیه آدم با حوصله ای است. خود آقا می گوید اینهایی که با ما مخالفت می کنند بی ادبی و جسارت می کنند ما بنای مان این است که با کسی مخالفتی نکنیم اذیت نکنیم کسی را. آزاد بگذاریم. حالا آزاد گذاشته باید بی حیایی کنیم؟ نه. در هر حریمی باید رفت. امام خمینی اینطوری فرموده حالا بچه بی سواد دست راست و چپش را نمی تواند تشخیص بدهد گذاشتنش مقاله بنویسد یک مقاله توهین آمیز به مقدسات می نویسد. فکر می کند به هیچ جا بر نمی خورد این طوری نیست. حرم نگه داشتن، اینها خیلی مهم است در واقع تو وقتی شجاعت به خرج می دهی و در حریم می روی در حریم فطرتت می رویم یعنی طبیعت تجاوز به فطرتت می کند قبل از این که حرمت خدا را بخواهی بشکنی و حرمت معصوم را له کردی خودت را. چون همیشه وقتی طاغوت درون علیه فطرت طغیان می کند محصولش طغیان خارجی است. فرعون که قبل از این که علیه خودش طغیان بکند نمی تواند علیه موسی طغیان بکند. انا ربکم الاعلی بگوید. در درون اتفاق افتاده فاجعه در درون اتفاق افتاده است. بد است که انسان در خارج بی ادب و جسور باشد. آن داخل را له کرده علیه خودش جسارت کرده و ما ظلمونا و لاکن کانوا انفسهم یظلمون خدا می گوید شما به ما نمی توانید ظلم کنید به خودتان ظلم می کنید. به ما ظلم نمی کنید ان احسنتم احسنتم لانفسکم و اسأتم فلها. اگر قشنگ عمل کنید خوب عمل کنید نیکی کنید به خودتان کردید و اگر بد هم کردید به خودتان بر می گردد نتیجه اش. لذا تو به محضی که به پدر و مادر یا یک خانم نسبت به حریم شوهرش بی ادبی کند، فکر کند مثلا حالا اگر در حریم شوهر رفت و اذیت کرد هنر است. اینها چیزهایی است که هر شب دارند یاد می دهند در تلویزیون ما. که یک زن چطوری شوهرش را له کند بی ادبی کند داد بزند پرخاشگری کند. وحشی گری دربیاورد نسبت به شوهرش حالا اگر حریم شوهر را جلو زن شکستیم چی می شود. زن به مقام و موقعیت خودش رسیده؟ الان اینطوری شده دیگر هی به اسم شخصیت دادن به زن شخصیت دادن به زن، زنها را نسبت به پدر و مادرشان دختران را نسبت به پدر و مادرشان زنها را نسبت به شوهران شان بی ادب بار آوردند و می بینید که آمار طلاق ما به کجا رسید. سر چی؟ سر این که من مسئول سیاسی شهوت ران می خواهم رأی بیاورم می روم به زنها می گویم حقوق زن حقوق زن، من چنین و چنان خواهم کرد زنها هم خوششان می آید به من رأی می دهند. بعد هم سیاست گزاری ام یک جوری است که یک زن را جری می کنم جلوی شوهرش. هم از آخرتش می افتد هم دنیایش گند می خورد فردا کارش به طلاق می کشد آمار طلاق ما دارد وحشتناک می رود بالا. ما زنها را پر رو کردیم علیه حریم خانواده، ‌طرف آمده دکتر است می گوید من می روم خانه نیست. خانه ما نیست نه این که زنم نیست. می گوید کامیون گرفته بار زده برده یک جای دیگر خانه گرفته. اگر کار داری تو بیا آنجا. خوب این چیست این مثلاً جسور کردن، مرد نباید ظلم کند در حق زن، بحث هایش را مفصل در آموزش همسران توضیح دادیم یک طرفه نمی خواهیم برویم. ولی این هنر نیست که ما به زنان یاد بدهیم که چطوری بی ادبی بکنید جلوی شوهران تان چطوری حریم شکنی بکنید. چطوری مسخره بکنید. تو خفه شو، تو حرف نزن، به تو ربطی ندارد. خوب فردا چی می شود دودش به چشم زنان بدبخت ما می رود. الان از این طلاق بیشترین آسیب را زنان می بینند. آمار طلاق رفته بالا دختران و زنان ماندند رو دست پدران شان. رو دست خودشان. آمار فساد هم اینطوری می رود بالا. و خانم هایی هستند که نه چون حریم دار هستند دارند شاد زندگی می کنند بعد هم با خدا دارند معامله می کنند. نه با شوهر. با خدا دارند معامله می کنند. خیلی جالب است که زن هایی در آمریکا تظاهرات کرده بودند زنان آمده بودند بیرون با قابلمه و ملاقه و کفگیر و قاشق ما را به خانه هایمان برگردانید ما این آزادی و حقوق شما را نمی خواهیم. فهمیدند که چقدر کلاه سرشان رفته. به اسم حقوق زن چه بلایی سرشان آمده. ما را به خانه هایمان برگردانید. یک زن هوشیار زنی نیست که بی ادب و جسور باشد نسبت به شوهرش. یک مرد هوشیار مردی نیست که چون زن ممکن است ضعیفه است حدود خدا را در مورد زنش رعایت نکند و ظلم کند فردا خدا انتقام می گیرد. له کند برود حقوق زنش را در نظر نگیرد و داد و غر بزند استعمار و استثمار بکند مثل یک کلفت رفتار کند نه یک شریک زندگی و نه یک دوست. نه یک همسفر آخرت. خوب خدا انتقام می گیرد این طوری نیست که ما بگوییم این بچه است الان حالی اش نیست. زنم است حالا می توانم به او زور بگویم بگویم. این طوری نیست خدا انتقام می گیرد. حدیث داریم خداوند نسبت به مردان به چیزی مثل زنان غضب نمی کند. یعنی خیلی وکیل مدافع زنهاست. غضب می کند خدا. حریم را شکستی له کردی رفتی جلو. هنر نیست یک نفر به بابایش بی ادبی کند هنر نیست یک نفر به استادش بی ادبی کند. جسور باشد نسبت به استادش. بی ادبانه رفتار کند پایش را دراز کند حرفهای، مثلاً بعضی ها اصرار دارند یک نفری که عظمت دارد اسم کوچکش را صدا کنند. نه. خودمانی باشند. این هنر نیست برای تو تو باید حریم بگیری. برو کنار. چطوری. حالت خوبه، تو چه کار می کنی. نه نمی توانی ضمیر جمع به کار ببر، مودب باش. همیشه بتوانیم ایاق باشیم ادب خیلی واجب تر از چیزهای دیگر است. حالا مادرت هیچ چیز نمی گوید باید تو با بی ادبی صدایش کنی پدرت چیزی نمی گوید باید تو با بی ادبی صدایش کنی؟ یک بنده خدایی مادرش را صدا می کرد بتول کره خر بیا. ننه اش این یعنی چی. حالا ننه ام هیچ چی نمی گوید. چه کاری است مثلا؟ یا اسم کوچک صدا بکنند. اینها چه هنری است؟ اینها شهوت رانی، عجب تکبر، ضعف روحی افراد باعث می شود که زود بخواهند حریم ها را بشکنند تا یک قدرتی پیدا بکنند. نه. خیلی جاها لازم است انسان کوچک کند تواضع بکند فاصله بگیرد حریم نگه دارد. بیشترین خطر آن موقعی است که ما با طرف ارتباط صمیمی تری داریم مثل والدین مثل دوتا دوست. مرحوم علامه سلام الله تعالی علیه با شاگردانش طوری رفتار می کرد که شاگردان احساس می کردند که علامه دوست شان است و علامه هیچ رفیقی هم غیر از این ندارد. این از طرف استاد است آیا از طرف شاگرد هم اینطوری باشد؟ نه. شاگرد باید حریم خودش را نگه دارد. آره بابا من اصلاً ندار هستم با طرف. خیلی جاها جهنم را همین حریم ها حفظ می کنند نمی گذارند برویم جهنم. خیلی وقتها آدم باید کوتاه بیاید می داند حق با خودش است پدر و مادر دارند زور می گویند. ولی خدا می فرماید :« و ان کانا ظالما» اگر هم ظالم هستند کوتاه بیا هیچ چی نگو.اینها خوب است انیها مرام های، یک جوانی چند روز پیش آمده بود می گفت یک پیرمردی رفته بودم بیمارستان، تصادف کرده بودم پسرش را من زده بودم، مقصر هم من بودم، همه جور سرمایه گذاری هم کردیم می گفت همه کاری کردیم پسر الحمدلله حادثه ای برایش اتفاق نیفتاد پدر آمد حمله کرد به من من را کتک زد. من فقط دستم را نگه داشتم که کار به تشنج کشیده نشود. می توانستم بزنم ولی نگهش داشتم. اگر می زدم می مرد. بعضی می گوید ریش سفید بود حرمتش را نگه داشتیم. این خیلی خوب است. نه بزرگ است نه، روحانی است حرمت لباسش را نگه داشتم، نه سادات است اینها حریم های خیلی خوبی است. شیطان شدیداً شهوت حریم شکنی را در ماها ایجاد می کند و این هم هنری نیست و اتفاقا علیه خودمان قیام کردن است. چون یکی از مسائلی که انسان را بزرگ می کند و بالا می برد ادب است حق شناسی است نمک شناسی است. در میان علما علمایی پسندیده هستند در تحصیل کرده ها تحصیل کرده های پسندیده هستند که علما که می گویم نه روحانیون. تحصیل کرده دانشگاهی استاد دانشگاه که مودب باشند. ادب داشته باشند. حریم سرش بشود. این آدم موفقی است و الا علم و عقل. در حدیث داریم کل شیء یحتاج والعقل و العقل یحتاج الی ادب. هر چیزی محتاج عقل است اما عقل محتاج ادب است. مدیر کل هستی، رئیس جمهور هستی نخست وزیری. نماینده مجلسی برای خودت هستی سردار هستی برای خودت باش. استاد دانشگاهی برای خودت باش حریم ها نباید فکر کنیم که حالا ما قدرت پیدا کردیم و پای ما سفت شده می توانیم بشکنیم برویم جلو این طوری نمی شود. می خواهد بگوید حضرت باقر علیه السلام که عزیز من حریم باز است و تو می توانی بگازی و بروی جلو ولی هنری نیست این کار حلم باید داشته باشی. هر جا جاده باز بود آدم سرش را نمی اندازد برود. به هر حال نترسیدن همه جا بد نیست. همانطور ترسیدن. یک جاهایی خوب است ترسیدن. لازم است انسان بترسد. چرا چون جهنم را می بینی. اگر عصبانی شوی بروی جلو حریمشکنی و بیادبی کنی در واقع خودت را می سوزانی. آدم باید بترسد آنجور جاها. که اگر من به این حریم بروم دیگر شجاعت اسمش را نمی گذارند. می گذارند حماقت. علمای اخلاق می گویند‌ تهور، تهور حد افراط شجاعت است. ما باید شجاعت داشته باشیم. اما تهور کله شقی است حماقت است.

والحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین