جلسه 002 - حدیث ظاهر و باطن
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - حدیث ظاهر و باطن

در بحث دوم به دعای سوم صحیفه سجادیه مراجعه می کنیم که حضرت تقریبا نزدیک به 30 نوع فرشته را معرفی می کند و ظهوراتی که ما در طبیعت می بینیم را به قوای عالم که همان ملائکه هستند نسبت می دهد که به عنوان مثال (( مُسَیّحِ السَّلجَ و المَطَر )) مشایعت کننده برف و باران هستند و یا وقتی که ما به گُل نگاه می کنیم در حقیقت ظاهر آن را می بینیم و تا این گل کاشته می شود و رشد می کند مدت زمانی طول می کشد و اول بذر آن کاشته می شود و در اثر رشد بذر به دو ناحیه شکافته می شود و از یک ناحیه ریشه درست می شود و از ناحیه دیگر ساقه و برگ و یا میوه به وجود می آید که تمام این ماجرا با قوای عالم و فرشتگان انجام می شود و این نشان می دهد که رشد بذر به صورت اتوماتیک انجام نمی پذیرد و روی آنها فعل الهی انجام می پذیرد که این نشان میدهد که هرچیزی که در طبیعت اتفاق می افتد یک باطنی در پشت او وجود دارد و او این کار را انجام می دهد که آیه ای هم وجود دارد که می فرماید: (( اَفَرَأَیتُم ما تَحرُثون اَ اَنتم تَزُرَعُون اَم نَحنُ الزّارِعون )) ما زارع هستیم و شما پوشاننده آن هستید و این نشان می دهد که روی تک تک قوای عالم کار می شود و آیه دیگری هم است که می فرماید: (( هو الَّذی یصورکم فی الاَرحامِ کیفَ یشاء )) و یا در مورد خلقت انسان هم می فرماید: ((افرأیتم ما تُمنون اَ أَنتم تَخلُقُونه اَم نَحنُ الخالقون)) که روی خلقت انسان از به وجود آمدن سلول تخم و تا صورتگری و اسم شریف عملیات انجام داده ایم و صورتگری آن به این شکل بوده است که تخمک و اسپرم صورتگری های جداگانه ای دارند و یعنی مواد غذایی ماده و میوه و سبزیجات و گوشت و نانها روی آن صورتگری شده و تبدیل به اسپرم شده و سپس تبدیل به سلول تخم شده است که این صورتِ بعد از صورت است و خداوند روی میلیاردها سیستم این صورتگری را انجام داده و درست کرده و در آخر هم تبدیل به بدن کامل شده است که همه این سیستم ها هم با هم مرتبط هستند که اگر مادر ارتباطش را با هوا و غذا و آب بیرون قطع کند این صورتگری ادامه پیدا نمی کند پس ما باید بدانیم که پشت سر هر ظاهری یک باطن وجود دارد که آن باطن کار خودش را انجام می دهد و در انسان هم طوری است که در یک لحظه ممکن است که چند تصویر و صورت و امواج از او عبور کند ولی متوجه آنها نمی شود و یا می شود به کره زمین اشاره کرد که با سرعت سرسام آوری در حال چرخش است ولی ما هیچ حرکتی را احساس نمی کنیم و ما فقط با ظهورات سر و کار داریم که آیه ای هم در قرآن است که می فرماید: (( اِن مِن شَیءِ اِلّا عِندَنا خَزائِنه وَ ما نُنَزِّله و اِلا بقَدَر مَعلوم )) شما هر ظهوری را که می بینید خزائنی دارد که ما نازل نمی کنیم مگر به اندازه معلوم که از این آیه می فهمیم که رابطه ظاهر و باطن یک رابطه کاملا قَدَر دار است و ما با هیچ چیز اضافه و بی حساب و کتاب سر و کار نداریم و ظهورات و طریقه ریاضی از باطن ها ظاهر می شوند که حتی در مورد مسائل تاریخی هم این رابطه ها وجود دارد مثلا وقتی که سیدالشهدا به شهادت رسید فرشته ای صدا زد ((قُتِلَ الحُسَین یَومَ الاِثنَین)) که در روایات داریم که امام حسین در روز جمعه شهید شد ولی آن فرشته ندا می دهد که حسین در روز دوشنبه شهید شده است که روز دوشنبه زمان تشکیل ثقیفه است یعنی زمان انحراف ولایت می باشد که این به ما می فهماند که روز را که ما به عنوان عاشورا می بینیم فقط یک ظاهر است و فقط باطنش از آنجا شروع می شود و ظاهرش در اینجا می باشد لذا به قول یک دانشمند که می گوید که یک تیری از ثقیفه تشکیل شد و در روز عاشورا به قلب امام حسین خورد و کلا هر چیزی که در طول زندگی برای ما اتفاق می افتد فقط متخص همان موقع نیست و این اتفاق یک جریانی از گذشته بوده است. پیغمبر هم فرمایشی در این مورد دارد که می فرماید: (( کما تکونون یُوَلّی عَلیکم )) شما هر جوری که باشید حاکمیت بر شما هم همانطور است یعنی همیشه برآیند روح انسان مجموعه انتخابها و ارتباطات و رفتارهای آدمی است و تمام چیزهای زندگی انسان را مشخص می کند و برای همین هم شخصی مثل امام خمینی در آغاز ایجاد انقلاب تصمیم گرفت که روی مردم کار بکند ولی مثلا شخص سید جمال الدین چون روی خواص کار کرد در ادامه راهش شکست خورد چون تصمیم گرفته بود که روی خواص کار کند پس ما باید علاوه بر خواص روی فرهنگ عمومی مردم هم باید کار بکنیم که به عنوان مثال اگر در یک جامعه ای که وحدت حاکمیت دارد وقتی روی خواص کار بکنیم آثار آن به مردم می رسد ولی در یک جریان متضاد و شرایطی که اصلا آمادگی در آن وجود ندارد وقتی که روی خواص کار بکنیم اتفاق دلخواهی به وجود نمی آید. یکی دیگر از کارهایی که باید انجام دهیم این است که بر روی مردم فعالیت مذهبی انجام بدهیم و سطح معرفت مذهبی مردم را بالا ببریم تا مردم به قدرتی برسند که بتوانند در مقابل زور و استعمار و ظلم بایستند که می شود به همان انقلاب 57 اشاره کرد که این انقلاب هم خودش یک باطن برای ظهور امام زمان است و باید یک باطنی در دنیا ایجاد شود و حوادثی هم رُخ بدهد و این اتفاق هم در صورتی می افتد که ما روی باطن سرمایه گذاری بکنیم و فقط به ظواهر اکتفا نکنیم چون ظهور یک میوه می باشد و ولایت و شخصیت را تشکیل می دهد و شخصیت ما تعیین کننده نوع والی ما است و ما هم باید در دنیا شخصیت هایی را ایجاد کنیم که لیاقت آنها، انسان معصوم باشد که خود امام زمان هم در یکی از نامه هایش می فرماید: ما باید دو چیز را ایجاد بکنیم که یکی از آنها وحدت و همدلی حول محور امام زمان و دیگری هم وفاداری و عشق است که می شود به واقعه 15 خرداد اشاره کرد که در آن روز وفاداری وجود نداشت و در اثر زحمت های روحانیون در 15 سال بعد در مردم وحدت و همدلی و وفاداری ایجاد و منجر به واقعه انقلاب 57 شد و علت اینکه ما انسانها در بسیاری از مسائل فردی و اجتماعی شکست می خوریم این است که باطن سازی کافی انجام ندادیم و اگر در معرفت بخواهیم به عقب برگردیم باید در تمام حکمت عَمَلی ما حکمت نظری هم وجود داشته باشد پس هر فلسفه سیاسی که در جامعه ما باشد حکومتهایش هم همانطوری است و اگر ما بخواهیم که تاریخ و سیاست را تحلیل کنیم اگر به پیشینه های تاریخی ماجرا توجه نکنیم نمی توانیم تحلیل درستی از آن ماجرا داشته باشیم که در اینجا ما می فهمیم که چیزی به اسم تصادف و اتفاق وجود ندارد و هر چیزی که در این عالم اتفاق می افتد یک پیشینه ای هم دارد که در جوامع غرب معتقدند که برای حل یک مشکل باید در همان زمان حال این کار را انجام داد و نباید به گذشته برگشت و اصلا نباید پیشگیری کرد که در سیستم لیبرار این طور است و کسی نمی تواند صحبتی از پیشگیری بکند و یا بتواند که عمل پیشگیری را انجام دهد چون معتقدند که انسان باید آزاد باشد و جلوگیری هم معنایی ندارد و این را خلاف آزادی می دانند که به این جور سیستم ها سیستم بیمارستانی می گویند که از این طرف بیماریهای انسان بهبود پیدا می کند ولی از آن طرف دوباره یک سری از افراد بیمار به جمع بیماران بیمارستان اضافه می شود پس ما باید دقت کنیم که در بحث الظاهر عنوان الباطن اگر ما نگاه ما به معضلات و مشکلات، فردی و اجتماعی باشد بدون باطن سازی نمی توانیم آن مشکل را رفع کنیم و ما باید برای یادگیری تمام علوم ها در زندگی باید همین الظاهر عنوان الباطل را یاد بگیریم چون در همه جوانب به ما کمک می کند و همین علت هم است که جامعه ما به رشد و تولید نرسیده است چون این علوم یک اصول مشترک و واحدهای عمومی دارد و اگر همه افراد جامعه آن را یاد بگیرند چقدر در انرژی و استعداد و امکانات صرفه جویی می شود و برای همین هم امام در حدیث جنود عقل و جهل قاطبه علما و سیستم علمی رایج آنها را محکوم می کند و در ماجرای ابن مسکر و بو علی رحمه الله علیهما می بینیم که بوعلی زمانی که یک گردو را با بی ادبی جلوی ابن مسکر پَرت می کند تا او مساحتش را حساب بکند ابن مسکر هم کتاب اخلاقش را جلوی او می گذارد و می گوید که تو بیشتر محتاج هستی که اخلاقت را محاسبه بکنی تا این که من بخواهم سطح گردو را حساب بکنم که علت هم این است که او به مستی علم دست یافته بود و در درجه اول یک طبیب بوده و بعد هم سراغ فلسفه رفته است و اشکال عمده ای که بر ما وارد است که خیلی از ما انسانها فقط شهوت علم داریم و فقط هم در مقدمات تامل می کنیم و هیچ وقت به باطن نمی رسیم که الان هم در کشور ما خوشبختانه تولید علم و نهضت وجود دارد چون ما می خواهیم که شدن ها را آسان بکنیم و حداقل جهل بسیط ها را از بین ببریم که در درجه اول هم باید جهل از بین برود و با دانستن اطلاعات طبیعتا یک عده به دنبال تمرین کردن می روند که زمانی هم می شود تمرین کرد که ما استاد داشته باشیم که بتواند تعالیم اولیه را به ما بدهد و اگر ما دانشگاهها و دانشکده ها را افزایش می دهیم به خاطر این است که می خواهیم در آخر یک باشگاه را به وجود بیاوریم و کسی می تواند در این باشگاه پیروز باشد که تخصص لازم را داشته باشد و به درجه مربی رسیده باشد والّا در کار خود شکست می خورد که این افراد فقط می توانند که شاگرد پروری بکنند و اگر ما عقیده مان این باشد که بگوییم که ما اول باید اطلاعاتمان کامل باشد و بعد تمرین بکنیم، این غلط می باشد و ما باید به میزان کسب اطلاعات، تمریناتمان هم باید شروع شود مثال انسان بالغی که تا به سن بلوغ می رسد باید نماز خواندن و عمل کردن به تعالیم دینی را آغاز بکند و منظور هم این نیست که باید اول حکمت نظری را طی کنیم که این یک کار اشتباه است و امام باقر هم یک فرمایش زیبایی دارند که می فرمایند شما نگویید که ما نمی رویم و باید بگوییم که چون می ترسیم عمل نمی کنیم که ما باید در زندگی یاد بگیریم که هرکاری را که به آن عمل می کنیم را بگوییم و کاری را که به آن عمل نمی کنیم را به زبان نیاوریم و اگر ما بخواهیم در خودمان سیر معرفتی بکنیم این به این معنی است که از ظاهر حرکت کنیم و پله پله به عقب برگردیم تا به ریشه قضیه برسیم که همین ریشه در خیلی از اوقات به درمان ما کمک می کند و اگر ما بدانیم که مشکل ما از کجا شروع شده است می توانیم جلوی آن را بگیریم.