جلسه 001 - حدیث ظاهر و باطن
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - حدیث ظاهر و باطن

اهل بیت علیهم السلام پادشاهان کلام: همان طور که خودشان فرمودند: (( نحن امراء الکلام ))ما امیران کلام هستیم چون اینها به هر حال خلیفه الله هستند و مظهر خداوند تبارک و تعالی می باشند و بعد از خدا هیچ کس مثل آنها کمالات را به صورت جمعی ندارد بنابراین امکان ندارد که در هیچ کمالی از کمالات کسی از غیر معصوم از معصوم جلو بزند که یکی از آنها کلام است که یکی از صفات خیلی مهم حق تعالی است و جزء 7 صفت اصلی شمرده شده است و در بعضی از فرمایشات و نظریات که ما برمی شمریم می بینیم که این کلام ها دلالت بر عصمت و علوّ دارد و ما در یک مواقعی هم داریم که کسی از حضرت سوال می کند و (( فَقامَ مُرتَجِلا )) حضرت می ایستد وخطبه نمی گوید که ما در نهج البلاغه می بینیم که 200 شرح را آورده و هنوز هم بِکر است و جای کار دارد و ما فقط در حیرت می مانیم که چطور حضرت در مواقع جنگ و یا حالتهای دیگر حضرت یکدفعه بلند می شده و یک خطبه را می خوانده است مثلا خطبه اول نهج البلاغه که همه را زمین گیر کرده است و یا خطبه ی حضرت رضا ( ع ) که به تعبیر بعضی از بزرگان و اولیاء از آن خطبه زیباتر نداریم که حضرت را در جایی دعوت کردند که او را از نظر علمی ضایع بکنند ولی حضرت روی منبر رفته و اصل معرفت و توحید را خوانده و یا در جای دیگر حضرت یک خطبه بدون نقطه را بیان فرموده است که این هم تمرکز می خواهد و هرکسی هم نمی تواند (( فَعال من یشاء )) باشد که اینها دلالت بر همان عصمت و مقام عالی اهل بیت می باشد. فرمایشی از امیرالمومنین وجود دارد که خیلی مهم و معنادار است و اگر ما برای آن دانشکده ای را هم باز کنیم و روی آن کار کنیم باز هم جا دارد و باید این فرمایش حضرت را به عنوان یک هدیه بزرگ الهی که به دنیا عرضه شده است، بدانیم و اگر کسی بتواند در دنیا عمق این کلام را بفهمد یقینا مسلمان و شیعه خواهد شد که حضرت فرمودند: (( الظّاهِرُ عُنوانُ الباطن )) آنچه که در ظاهر ظهور می کند نشانه باطن است که کلمه عنوان در اینجا به معنی باطن می باشد که حضرت در اینجا پرده ای از باطن را برای ما روشن می کند و ما هم می توانیم در تمام رشته های علوم می توانیم از این فرمول استفاده کنیم و این نکته را هم باید بدانیم که مکانیزم خلقت در حقیقت یک مکانیزم واحد است (( وَ ما اَمرُنا اِلّا واحدا )) و در بحث ظهور و تجلی شان با همدیگر فرق می کنند ولی در مکانیزم عملشان یکی می باشد و قرآن در سوره ملک می فرماید: (( لا تَفاوُتَ فی خلقِ الله )) در خلق خدا تفاوت وجود ندارد و در این نشانه ظاهر و باطن یک فرمول جامع برای کل نظام خلقت است. قرآن در سوره ملک آیه 3 می فرماید: (( ما تَری فی خَلقِ الرَّحمنِ مِن تفاوُت )) تو در خلق خدا تفاوتی نمی بینی و یک فرمول در فرمایش حضرت علی ( ع ) است که می فرماید: از حق تا خلق و از حق تا ماده سریان و جریان دارد و صفات حق و موجودات مختلف از اسماء و صفات حق تعالی مظهر اسماء و صفات خود اسماء که همه اینها به نوبت ظهور کرده اند و ما به هر ظاهری که نگاه کنیم آن یک نماینده ای از باطن است پس در زمان حال که ما در عالم ماده با بی نهایت ظهور روبرو هستیم و خداوند تبارک و تعالی به صورت بی نهایت موجود تجلی و ظهور کرده است و از هر کدام از این ظهور ها می توانیم به یک باطن خاص برسیم و درباره آن تفکر و تعمّق کنیم و روءیت که در مراحل بعدی ظهور می کند باعث می شود ما به باطن راه پیدا کنیم و تمرین، استاد، فکر، عبادت، ریاضت و خلوت باعث می شود که مرحله گذر از ظاهر به باطن سرعت بیشتری پیدا کند که بعضی افراد مدت ها طول می کشد که از یک ظاهر به باطن راه پیدا کنند و بعضی هم از افراد چون تمرین کرده اند و با فرمول آشنا هستند و می دانند که با چه چیزی روبرو هستند و می دانند که آن چیزی که به عنوان ظاهر است فقط آن ظهور می باشد و پشت ظهور یک باطن وجود دارد و توقف هم در ظاهر و ظهور نمی کنند بلکه از ظاهر به سرعت عبور می کنند و به باطن می رسند پس باید به یاد داشته باشیم که اگر ظاهر عنوان باطن است بین ظاهر و باطن باید تناسب وجود داشته باشد لذا ما وقتی که به ظاهر نگاه می کنیم با نسبت های خاصی می توانیم رویی از باطن ببریم و اگر ظاهر خاصی را اراده بکنیم که چیزی ظهور بکند باید باطن متناسب آن ظاهر را ایجاد کنیم مثلا یک موقع است که ما می خواهیم یک ظاهر را مثل یک در را ارزیابی کنیم تا به باطن آن راه پیدا بکنیم و یک موقع هم است که یک ظاهری مطلوب ماست که الآن هم موجود نیست و باید آنچه که مطلوب ما است را بدانیم که هیچ ظاهری بدون باطن نیست بنابراین اگر ما توقع خاصی از ظاهر داشته باشیم باید باطن ویژه آن را ایجاد کنیم مثلا اگر ما ببینیم که یک کودک ناخن خود را می جود این برای ما نامطلوب است و این اتفاق یک چیز ظاهری است که در کودک نمایان شده است و این اتفاق یک باطنی هم دارد که بعضی افراد به مقابله با ظاهر این قضیه می پردازند و ظاهر را از بین می برند ولی این در حالی است که هنوز باطن قضیه وجود دارد و از بین نرفته است یعنی یک چیز اصلی در باطن وجود دارد که به صورت مولّد است بنابراین در آینده به صورت دیگری ظاهر می شود و شکل دیگری به خودش می گیرد مثلا آن کودک لُکنت زبان می گیرد و یا تیک عصبی پیدا می کند که از این صحبت در می یابیم که باطن می تواند به صورتهای مختلف ظاهر شود که این یک مثال از ظهور نامطلوب است که در ظهورهای دیگر هم همین طور می باشد و مثلا در مورد بدحجابی هم همینطور است و اگر یک خانم با حجاب نادرست و یا آقا با پوشش نادرست وارد اجتماع شود بقیه افراد با ظاهر آن به مقابله می پردازند که اگر این کار صورت نگیرد برای بقیه دردسر درست می شود که ما اصلا نباید با ظاهر مقابله کنیم بلکه باید ما باطن متناسب با ظاهری که دوست داریم ایجاد کنیم که آن باطن خوب می تواند ظاهر مطلوب را در ما ایجاد کند و ما نباید باطن متناسب با آن ظاهر را ایجاد کنیم چون در این صورت لازم می شود که ظاهر مخصوص به آن باطن ایجاد شود که این به این معنی است که ما نباید صحبتی انجام دهیم و نباید اجباری به طرف مقابل بیاوریم چون اگر فرد را وادار به کاری بکنیم و ترس برای او ایجاد کنیم و فرد هم به حرف ما گوش کند این به اجبار ما آن کار را انجام داده است که نتیجه می گیریم ما باید اشتیاق را برای فرد مقابل ایجاد کنیم تا در باطن کارهایش ترس وجود نداشته باشد که این ترس می تواند از طرف پدر و مادر و اجتماع و بستگان باشد که امام خمینی ( ره ) فرمود: اگر خداوند تبارک و تعالی از این به بعد به ما بگوید که نماز واجب و جهنم وجود ندارد دیگر چند نفر نماز می خوانند و نمازها دیگر مستحبی است و واجب نیست و کما اینکه مثلا در مورد نماز شب که با این همه تاکید و آثار خیلی زیادی که دارد ولی چون واجب نیست خیلی از افراد رغبت به خواندن آن نمی کنند پس خروجی های کارهای ما متناسب به باطن ها و نوع تغذیه های ما دارد بنابراین ما به جای اینکه با شاخ و برگ مبارزه کنیم باید به اصل و باطن برویم که ظهور ویژه ای که دوست داریم را ببینیم و ظهور بدی را که نمی طلبیم از بین ببریم و مثل بیماری و دردی که در اثر بیماری به ما می رسد و به نزد پزشک می رویم و آن هم با تجویز عکس و آزمایش که همان باطن است داروی متناسب با آن را به ما تجویز می کند پس ما آن چیزهایی که دوست نداریم باید باطن ویژه ای را که در آن ظاهر نامطلوب است را ایجاد کنیم و آن را از بین ببریم. در نظام فردی ما با ظهورات مختلفی از اخلاق انسانها و نیز خودمان روبرو هستیم مثلا یک نفر می گوید که دوست دارم به جبهه بروم ولی می ترسم که در اینجا ترس فقط یک ظهور است و یک باطنی هم درونش وجود دارد که ترس را ایجاد کرده است و اگر این باطن درست شود دیگر ترسی هم وجود ندارد و انسان به راحتی زندگی می کند و انسان ظاهر ترس خود را به باطن شجاعت می دهد و زمانی ترس در ما ایجاد می شود که ما یک مشکل خاص درون خود داشته باشیم مثلا یک انسانی که خیانت کرده است همیشه ترس در وجود او است و بعضی دیگر هم چون ضعف نفس دارند در درونشان ترس وجود دارد و وقتی این ترس از بین می رود که ما به تناسب آن چیزی را که در ما ترس تولید کرده را برداریم که ظاهر آن هم از بین ببرد که در هیپنوتیزم درمانی هم این طور است که آن انسان را به گذشته اش می برند و به جایی که آن خاطره ای که این رفتارها را در فرد ایجاد می کند را پاک می کنند و آن را حل می کنند و آن عقبه و مولّد در بدن فرد ریشه کن می شود مثلا ما زمانی که خصوصیات حضرت علی ( ع ) را متوجه می شویم ممکن است که تصمیم بگیریم که همانند حضرت باشیم و در طول روز هزار رکعت نماز بخوانیم ولی چون نیت باطنی نداریم نمی توانیم این کار را انجام دهیم و از دین زده می شویم چون حضرت علی ( ع ) هم اگر این کار را انجام می داده به خاطر این است که یک باطنی داشته است و ظهورش هزار رکعت نماز بوده است و یا در مورد روزه گرفتن هم همینطور هستیم که ما روزه را می گیریم ولی باطنش را ایجاد نمی کنیم چون هر کاری دارای یک شاخه است مثلا خیلی از افراد در جامعه علاقه مند می شوند که نقاشی و عکاسی و فیلم برداری را یاد بگیرند ولی چون به باطن توجه ندارند در اهدافشان شکست می خورند که می شود به خالکوبی کردن اشاره کرد که فردی که قرار است بر روی بدن یک فرد دیگر خالکوبی کند باید اول باطن سازی کند که ظهورش هم همان شکلهایی باشد که روی پوست بدن درست می کند، پس خدا هم در زندگی و در خود سازی به ما الگویی را عطا کرده است که همان رسول الله می باشد که این هم یک باطن در پشت او است و ما باید آن باطن را ایجاد بکنیم تا چیزی برای ما ظاهر شود. خداوند در قرآن فرموده است که ما جن و اِنس را جز برای عبادت کردن نیافریدیم که معنی عبادت کردن همان غایت تذّلل و اطاعت است که هم تذلّل درون آن است و هم ذلت در آن است و هم اطاعت وجود دارد و هدف این است که انسان به جایی برسد که از خداوند غایت تذلّل و اطاعت را داشته باشد که اگر ما او را عظیم ندانیم و نسبت خودمان را با او ندانیم ذلّتی حاصل نمی شود و خضوع و خشوع و ذلت همه تابع معرفت است و ادراک بزرگی طرف مقابل می باشد مثلا ما اصلا نیاز نداریم که از مار بترسیم و کسی به ما یاد بدهد که از شیر و زلزله بترسیم چون خودمان عظمت اینها را می دانیم و از میزان تاثیر و تخریبی آن آگاه هستیم و برای همین ترس به صورت طبیعی در ما ایجاد می شود. امام سجاد در مورد پدر و مادر می گوید که خدایا کمکم کن که از پدر و مادرم به اندازه یک سلطان ستمگر بترسم و اینقدر هیبت از آنها در دل من باشد که بتوانم رعایت ادبشان را انجام بدهم که اگر ما اینجور نباشیم احترام پدر و مادر خود را نگه نمی داریم و خودمان را از آنها بالاتر می دانیم و ما باید مواظب باشیم که این رفتارها از ما سر نزند چون ممکن است که عاق والدین شویم که این هم حق و باطلی دارد و یک موقع است که ما پدر و مادر خود را به خاطر دین خدا و به خاطر حق و یک جاهایی که حریمشان نیست و دخالت می کنند ناراحت می کنیم که این بحثش جدا است و در مورادی به غیر از این ما باید با ادب و احترام با آنها مقابله کنیم ولی اگر پای حق وسط نباشد ما باید حواسمان را جمع کنیم لذا حضرت می فرماید: که مرام اکثر مسلمین دنیا اشتباهی است و اینها عبادت کسی را می کنند که آن را نمی شناسند که یک سری معرفتهای خاصی در قلبشان است و به تناسب همان ضعف معرفت است که ما عبادتهای این طوری را از شخص می بینیم که به قول امام صادق ( ع ) شصت سال نماز می خواند ولی یک رکعتش هم قبول نیست از اینها ظاهر می شود که این مقدار هم خیلی قشنگ است و آن فرد به هر حال یک باطنی را ایجاد کرده است و ما مثلا سه دقیقه قرار است که نماز بخوانیم ولی در طول نماز حواسمان مکررا به جاهای دیگر می رود و این به خاطر این است که ما در مقام مخاطب قرار نمی گیریم و حضور را احساس نمی کنیم و ادراکمان از خدا یک ادراک شخصی نیست و ما در عبادتهایمان خدا را با خود به جایی نمی بریم که با او صحبت کنیم که البته فقط به نماز مربوط نمی شود بلکه ما در عرفان و مسائل اجتماعی و امر تربیتی ما نیاز به کار داریم و ما باید برای هر رشته طبق فرمول قاعده بنویسیم که حضرت می فرماید: اگر می خواهید به معرفت برسید آن معرفت باید اصل داشته باشد که اگر اصل نباشد تمام اطلاعات ما بی فایده می شود و ما در افرادی که در فلسفه و عرفان به جایی و مقامی می رسند و کلام خدا را توصیف می کنند می بینیم خیلی از این افراد شخصیت های خوبی ندارند که این اتفاق به خاطر این است که معرفت در کارهایشان وجود نداشته است که مهمترین اصل معرفت هم توحید است و اول ما باید آن را درست بکنیم. از زمان دیر باز تا امروزه ما بسیار اشعار خیالی در مورد خدا داریم که همه غلط است که این حتی در اشعار بزرگترین شاعران ایران زمین هم وجود دارد که اینها برای این است که توحید حل نشده است که تا توحید حل نشود معرفت هم درست نمی شود که اصولا در پایه توحید تمام سنگ بنای معرفت ساخته می شود و این را هم باید بدانیم که اگر معرفت ساخته نشود عبادت درستی هم به وجود نمی آید یعنی ما نه عبودیت داریم و نه تذلّل داریم و خضوع و خشوع هم نداریم و موقعی که عبادت هم نباشد و نیاید هدف خلقت هم ایجاد نمی شود و ما اصلا به هدف خلقتمان واصل و نائل نمی شویم. حال بحث این است که ما چه باطنهایی را باید در جامعه و یا درخودمان ایجاد بکنیم که این خیلی کار مهمی نیست که ما با ظاهر دست و کله بزنیم که بیشتر وقت بزرگان ما در علم و تاریخ علم و مبارزه با ظهورات گذشته بوده است و متاسفانه کار باطنی کم انجام دادند و بیشتر اوقاتشان صرف مبارزه با ظهورات بوده است که اگر این کار را نمی کردند آن چیزهایی که ما دوست داشتیم ایجاد می شد و آن چیزهایی که علاقه ای به آن نداشتیم به وجود نمی آمد بنابراین زیرک و باهوش ترین انسان کسی است که از فرمایش حضرت علی تبعیت کند و نوع انتخابها و ارتباطات و رفتارهای خودش را تنظیم بکند. در اینجا سوالی مطرح می شود که در خلقت جهان تفاوتی وجود ندارد یعنی باطن این جهان به هم پیوسته است و ظهورات متفاوت است و مگر این نیست که هر ظهوری بر همان باطن برسد؟ که در جواب باید بگوییم که آنها به یک باطن می رسند یعنی منظوم این است که باطن اصلی یعنی خداوند می باشد و اگر ما به هر ظهوری دست بزنیم به باطن ویژه خودش دست پیدا می کنیم و مثلا وقتی ما یک گُل را می بینیم این در حقیقت وجود حق تعالی را تجلی کرده است که گل به این صورت به وجود آمده است و ما دست روی هر موجودی بگذاریم در حقیقت اسماء حق تعالی را از آن موجود می توانیم دربیاوریم و همچنین در مورد قانون نیز باید باطن ها قانون مند شود و مثلا اگر مسئولین کشوری به این امر توجه نکنند قوانین اشتباه در کشور تولید می کنند که نفس کلٌ شَی نیز می باشد و اگر ما معرفت نفس را به دیگران یاد بدهیم به این معنی است که او را به معرفت رساندیم که اگر این کار صورت بگیرد نتایج خاص آن هم ایجاد می شود مثلا ما می خواهیم با یک نفر که ظاهرش خوب می باشد ولی از باطن آن خبر نداریم یک چیزی را که به او التفات ندارد را یاد بدهیم و ما باید قبل از هر چیزی اول معرفت نفس را به او یاد بدهیم و باید یک نوع خاصی را از رفتار در مقابل او به کار ببندیم تا بتوانیم او را برای جذب این قضایا آماده بکنیم که برای همین پیامبر می فرماید: (( و اُتَمِّمَ بِمَکارَمَ الاَخلاق )) که شما باید اول از اخلاق جلو بروید که حتی اگر هم ما حرف حق بزنیم ولی به صورت نادرست این کار را انجام بدهیم این نوعی اشتباه است چون در انسان شناسی ما باید بدانیم که زمینه های لازم چه است و ما باید چه چیزی را در کجا منتقل کنیم که حتی ما در شرایط خاص هم می توانیم این کار را ایجاد کنیم.