جلسه 060 - حدیث معراج
شماره جلسه
60
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
5
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 060 - حدیث معراج

سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذبالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) صلوات ختم بفرمایید. بحثمان درباره زُهد بود زهد را تعریف کردیم قبلاً متن حدیث این بود که (اِن اَحبَبتَ اَن تَکونَ اَورَعَ الناس فَازهَد فِی الدُنیا وَ ارغَب فِی الآخِرَۀ) اگر میخواهی پارساترین مردم باشی بیرغبت نسبت به دنیا باش و رغبتت در آخرت باشد.@ این یعنی چی؟ اینها را که دیگر قبلاً همه را توضیح دادیم برای اینکه انشاءالله فراموش نشود یعنی اینکه انسان اگر بخواهد واقعاً یک حرکت قدرتمند انجام بدهد کم آسیب باشد آسیبش کم باشد بتواند با کمترین طبعات بدون طبعات به آخرت منتقل بشود به بهترین شکل تولد پیدا بکند به آخرت باید زمینههای آسیب را کم بکند.@ هر چقدر رغبت در بخشهای غیر فطری بیشتر هست انسان آسیبپذیرتر هست یعنی گاهی وقتها این رغبت به قدری زیاد میشود که انسان اساساً فراموش میکند که انسان است حتی، یعنی یادش میرود که اصلاً موضوع خلقت چیست داستان خلقت چی بوده من اساساً برای چی آمدم به این دنیا و اساساً انسان یادش میرود که من کی هستم.@ تمام فلسفه خلقت از دست شخص میرود یعنی شخصی که مانند یک جنین در رحم مادر هست و کاری جز آماده شدن برای بخش اصلی حیاتش یعنی آخرت ندارد آنقدر سرش شلوغ میشود آنقدر اسیر رغبتهای عقلی وهمی خیالی و حسی میشود که رغبتهای فوق عقلانیش کاملاً به محاق میرود و تحت تأثیر شدید قرار میگیرد.@ یعنی یک جنبه فرعی زندگی او میشود مسئله آخرتگرایی و آمادگی برای آخرت، قرآن با ما تعارف نمیکند خیلی صریح به ما میگوید میگوید یا الله و چهارده معصوم و جهاد اصلیترین معشوقهای شما هستند و یا شما انسان نیستید این را خیلی صریح خدا میگوید اصلاً لاپوشانی نمیکند برای ما، هیچی خیلی صریح دارد این شخصیت ما را یک آیینه گذاشته میگوید نگاه کن.@ ببین اگر الله و چهارده معصوم و جهاد اصلیترین معشوقهای تو لذتهای تو تفریحهای تو هستند غایت تو هستند عزیزترین و لذیذترین چیزهای زندگی تو هستند که هیچ و الا انسان نیستید خیلی صریح این را بیان میکند خیلی صریح به ما میگوید که شما یا حیوانید یا پایینتر از حیوان یا سنگید یا پایینتر از سنگ و وقتی میخواهد سنگ را معرفی بکند میگوید سنگ وقتی اسم خدا را میشنود تحولی در او اتفاق میافتد.@ چون این الله است که دارد با ما سخن میگوید یعنی خدای قدر است خدای اندازههاست خدای ریاضیات خلقت است همه مخلوقاتش را خلق کرده (إِنَّا كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ) همه را به قدر خلق کرده یعنی به اندازه و این خدایی که اندازهها را دارد خلق میکند اندازهها را هم دارد به ما میگوید.@ میگوید شما اول از این بیاندازه هستید یادتان باشد که خودتان اندازه ندارید اندازهتان فقط من هستم من هم که بینهایت هستم پس چیز اندازهداری در شأن شما نیست این یادتان باشد که شما بینهایتطلبید و جز با بینهایت به آرامش نمیرسید وقتی میگوید (لا اِلهَ اِلاَّ الله) یعنی تو هیچ الهی جز کمال مطلق نمیتوانی داشته باشی هر جا محدودیت آمد مرگ توست.@ هر جا اکتفا کردی اغنا شدی مرگ توست این را اول بدان اندازهها را که میدهد میگوید شما فقط در یک سلسله از مسیرها و انتخابها و سبکها میتوانید به بینهایت برسید در غیر اینصورت دیگر ساقط میشوید خیلی شفاف خدا به ما سخن میگوید.@ میگوید بابا این اندازهها را من دارم به شما میگویم شما در آن اندازهها بروید فاسقید دیگر انسان نیستید و فقط در این مسیر اگر قرار گرفتید که شما را روزبهروز به چهارده معصوم به الله شبیهتر کرد دقت کنید کلمات را شوخی نیست همین یک کلمه را هم اگر کسی بفهمد تمام شده همه این حرفها برای فهم است شبیه شدن سنخیت سنخیت و شبیه شدن یعنی قدرت.@ اینکه انسان به قدرت برسد یعنی وقتی نگاهش بکنی بگویی این آدم کریمی است این آدم جوادی است این آدم صبوری است این آدم غفوری است این آدم بخشندهای است این آدم ستاری است این آدم حلیمی است این آدم کریم است این آدم مهربان است این حنان است این منان است اینها را مثلاً داشته باشیم حالا منان که کار خداست ولی ما مهربان میتوانیم باشیم.@ ببینید قرآن خیلی زیبا مقیاس میدهد میگوید یا شباهت هست یا نیست اصلاً کاری ندارد به این که شما مثلاً چهل سال عبادت کردید جبهه بودید کار خیر دارید میکنید محصول باید شبیه شده باشد آیا شباهتی صورت گرفته یا نگرفته این که حالا تو خودت را خفه کن خسته کن هی دولا راست شد هی بالا و پایین بشو زحمت بکش.@ یک حسینیهای جایی بسیجی مؤسسهای خیریهای رئیس جمهور بشو هی فعالیت بکن ولی وقتی که شباهتی حاصل نمیشود هی داری دور خودت میگردی میبینی هیچ فایدهای ندارد یعنی اینها شهوتهای پایینی است که در واقع جلوی رشد فوق عقل و کودک عزیز روان را دارد میگیرد.@ من اول اگر بخواهم به این حقیقتی که حضرت میگوید برسم چون بعدش دستورالعمل میخواهد بدهد حضرت دستورالعملها فقط کسی میتواند رعایت بکند که باور کرده باشد مثل اینکه یک کسی باور میکند که من الان میخواهم بروم باشگاه میخواهم کشتی کار بکنم عاشق کشتی شده دستورالعملهایش را هم اجرا میکند هیچ مشکلی هم نیست.@ میخواهد برود بسکتبال کار بکند میخواهد برود ورزش بدنی میخواهد برود رزمی کار بکند اول باور کرده باشگاه رفته ثبتنام کرده برای تمرینها آماده است ولی وقتی که یک کسی باور نکرده که انسان است نه باشگاهش را حاضر است برود شما الان چند تا انسان سراغ دارید که تحت تربیت هستند باشگاه داشته باشند.@ بگوید من استاد دارم مربی دارم تحت تربیتم دستورالعمل دارم، چند نفر اینطوری هستند؟ ما الان داریم خودرو میرویم بالا غیر از این است مگر باشگاه که نداریم حالا اگر هم باشگاه خدا برای ما قرار میدهد از آن استفاده نمیکنیم یعنی میگوید این خانمت این شوهرت این زندگیت این بچههایت اینها باشگاههای تو هستند میتوانی استفاده بکنی یا نه ما این خیال را هم نداریم.@ چرا استفاده میکنیم برای تضعیف خودمان برای دور شدن برای اینکه رغبتهایمان را بیشتر بکنیم از آن طرف بیرغبتیهایمان بیشتر میشود مشکل این است این گرفتاری هست که ما پیدا میکنیم تا انسان باور نکند که انسان است زن نیست مرد نیست آن کودک عزیز روان است تا آن را باور نکند به هیچ وجه در رحم خودش قرار نمیگیرد.@ رحم را شما نگاه کنید جنین میگوید این باید برود کجا قرار بگیرد آیه (فِي قَرارٍ مَكِينٍ) قرار مکین یعنی میرود یک جایی که قرار میگیرد در رحم که آنجا آسیب نمیبیند هیچ کسی نمیتواند به او صدمه بزند آنجا رشدش را شروع میکند برای آماده شدن برای دنیا.@ ما به خاطر اینکه اصلاً تصمیم نگرفتیم سبک زندگیمان قرار مکین ندارد یعنی ما الان در این رحم دنیا یک جای امن نداریم که بتوانیم در آن قرار بگیریم نحوه ارتباطاتمان یک طوری هست که تمام این رغبتها و هوسها و اژدهاهای این بخشها اژدهاهای بخش عقلی دکتر مهندس شدنها عالم شدن و استاد شدنها.@ بخشها وهمی شهرت و قدرت جنسیت و عشق زمینی و پدر شدن مادر شدن بچهدار شدن بخشهای اینطوری یا اژدهاهای بخشهای خیالی تجملات و گرایشهای تجملی یا اژدهاهای بخش حسی پول و امکانات مادی و چیزهای دیگر اینقدر اینها پیچیده دور ما اصلاً بیچاره این فوق عقل لِه است آن وسط اصلاً آسیب دارد میبیند نحوه ارتباطات ما اینطوری نیست ما قرار مکین نداریم.@ چون سبک نداریم حضرت میخواهد ما قرار مکین پیدا بکنیم زهد یعنی چی یعنی تو این نفست را ببر یک جایی بگذار که دیگر آسیب نبیند وقتی میگویند زهد بیرغبتی نه اینکه شما آن هشت تا معشوقی را که خدا میگوید دوست نداشته باشید عشق زمینی نداشته باش به مال توجه نکن به تجارت توجه نکن به لذتهای دنیا توجه نکن میگوید باید آسیب نبینی در اینها این شرطش این است.@ یعنی خدا فقط از ما یک چیز میخواهد میگوید حواست باشد تو این تو باید بدانیم یعنی کی تو یعنی آن چیزی که از جنس من در تو هست امانت دادم به تو از خودم یک کودک عزیز روانی را به تو امانت دادم تو آن هستی حالا میخواهی در این ارتباطات هر چه میخواهی قرار بگیری باید آن سالم باشد یعنی در این رحم باید این متولد بشود بالاخره سالم بیرون بیاید.@ شما نگاه کنید در جریان تولد یک بچه آن که برای شما آخر سر مهم است چیست اینکه سالم متولد شده یا نه مشکلاتی که در بارداری بوده مادر نُه ماه مثلاً وضعیت ویژه داشته اصلاً استراحت مطلق بوده با چه بدبختیهایی با دارو اما الحمدلله بچه سالم متولد شد تمام شد ما آن که خدا از ما میخواهد سالم متولد شدن است.@ یعنی وقتی که به ما داده این هست که شما آن لحظه که حضرت ملک الموت(ع) آمد شما ببرد برای حضرت زهرا مادرش ما مهم است که بچهاش را سالم تحویل بگیرد یعنی بچه شبیه خودش تحویل بگیرد حالا اگر مادر بچه شبیه خودش نباشد چقدر دردآور است هم برای بچه هم برای مادر، پدر بچهاش شبیهش نباشد خیلی دردآور است.@ مادر سالم میبیند بچه دست ندارد پا ندارد چشم ندارد خیلی غصه میاورد برای انسان واقعاً هیچی پس این تشکیلاتی که با عظمت راه انداخته خداوند تبارک و تعالی 124 هزار پیغمبر و چندین معصوم و این همه علما و مراجع و شهدا و قرآن و تشکیلاتی که راه افتاده نظام خلقت زمین و کیهان و کهکشانها ته قضیه میوهاش یک آدم است.@ مثلاً شما میروید یک باغ میخرید آنهایی که نمیدانند هم باغ ندارند میدانند باغداری چقدر سخت است یعنی شما بروید باغ مناسب بخری کشاورزی کار سختی است ولی محصولش باید یک میوه باشد غیر از این است مگر باید یک میوه بیاید بیرون،تَه قضیه باید میوه بیاید بیرون،اگر بگویند آقا شما این زمینی که خریدی میوه نمیدهد.@ کارگرهای که استخدام کردی بیهوده است کودی که خریدی بیهوده است چاهی که زدی بیهوده است کارهایی که دارید میکنید بیهوده است آقا میوه نمیدهد هیچ کس نمیرود جلو حماقت است اگر کسی بداند باغ میوه نمیدهد و بعد برود جلو، آقا میوه نمیدهد دقت کن چه میگویم میوه نمیدهد سرمایهگذاری در این باغ نکن این به میوه تبدیل نمیشود.@ اگر یک کسی اصرار کرد که این کار را انجام بدهد شما به او چه میگویید مگر غیر از این است که خسران است مگر غیر از این است که حماقت است آقا میوه نمیدهد میوه هدف این باغ است همه این مقدمات به خاطر آن میوه است.@ دقت کنیم خدا چرا پیغمبر را برده در عرش دارد با او این حرفها را میزند اینها حرفهای خیلی سطحی نیست اصلاً حرفهای فوق عمیق است در خصوصی خلوت خدا با پیغمبر دارد به او میگوید که ببین اگر میخواهی سالم بمانی بروی در قرار مکین به پیامبر میگوید رغبتت را بیاور پایین، میلهایت را بیاور پایین رغبتت را کم بکن ببر رغبتت را بیاور در آخرت بگذار.@ یعنی حواست باشد باید چطوری شکل بگیری این میل را از این بخشها کم کن ببر در بخش فوق عقلت بگذار عاشق آن بشو آقا اگر میوه ندهد شما هر کاری بکنید چه فایده دارد مگر افراد نزدیک پیغمبر با پیغمبر زندگی نکردند ولی میوه نداد مگر زن پیغمبر نشدند میوه نداد مگر بعضیها بچه پیغمبر نبودند میوه نداد مگر بعضیها امامزاده نبودند میوه نشدند مگر بعضیها در رکاب امیرالمؤمنین نجنگیدند میوه نشدند مگر غیر از این است.@ بنابراین ما باید سر خودمان را کلاه نگذاریم یعنی من الان مشغول درسم مشغول کارم زن و بچه دارم تجارت دارم من میخواهم دکتر بشوم میخواهم مرجع تقلید بشوم میخواهم مجتهد بشوم میخواهم مدرک تحصیلی بگیریم باید بروم خارج از کشور یک وحی منزل است من باید بروم آنجا فلان مدرک را بگیرم.@ من الان وقت شوهر کردنم هست الان وقت زن گرفتنم هست من پدرم من مادرم من نماینده مجلسم هیچ کدام اینها برای خدا پشیزی ارزش ندارد برای خدا این است که تو سالم متولد بشوی میگوید من کی به تو گفتم برو تو خودت را خفه کن اصلاً من به تو گفتم برو رئیس جمهور بشو برو نماینده مجلس بشو تازه گفتم اگر میخواهی زن هم بگیری این زن گرفتن اگر نمیگذارد آدم بشوی نگیر این شوهر کردن عُرضه نداری با این شوهر کردن تهش سالم بیایی بیرون این زندگی بدرد نمیخورد.@ چرا میگوید (إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ) همسرانتان و بچههایتان دشمنانتان میشوند یک رابطه بد برقرار شده نمیگذارد میوه بشوی پس ببینید هیچ چیزی اطراف ما اصالت ندارد اصلاً ما هیچ چیز اصالتداری نداریم که بگوییم لازم است بچسبیم به آن ولو خودمان سالم متولد نشویم اصلاً همچین چیزی ما نداریم مال است دشمن است زن است دشمن است شوهر است دشمن است بچه است دشمن است آن که مهم است سلامت مهم است این که سالم متولد بشوی.@ اگر سلامتت به این هست که در زندگی یک سلسله سختیها بکشی با این شوهر بداخلاق با این زن بداخلاق سالم کن خودت را، اگر نه جدا بشو فقط خدا برای ما این مهم است اصل طرح هجرت که حالا بعداً انشاءالله راجع به آن سخن خواهیم گفت هجرت برای چی؟.@ هجرت یعنی وقتی که نمیتواند میوه بدهد کارخانه را تعطیل بکن میگوید کارخانه به ورشکستگی رسید اینطوری مگر نمیگوید تجار میگویند آقا این کارخانه دیگر نمیشود طرح را ادامه داد به قول امروزیها پروژه جواب نمیدهد تعطیل سراغ یک طرح جدید اما من میخواهم همه طرحهایم را نگه بدارم.@ بعضیها اینطوری هستند میایند در بیمارستان خدا یعنی در جهنم سالم میشوند شفا پیدا میکنند از توی جهنم از این ارتباطاتی که دارند شفا در میاورند یادتان نرود شفا از تو کجا در میاید از توی جهنم در میاید یعنی شما باید بروی در بیمارستان بیایی بیرون، بعضیها واقعاً آدمهای سالمی هستند الان یعنی قلبشان قلب سالمی هست.@ با خدا در صلح هستند با چهارده معصوم در صلح هستند آدمهایی هستند که آسیب نمیزنند آدمهایی هستند که آسیب نمیبینند آدمهای قوی هستند بعضیها نه مریضهایی هستند که میایند در بیمارستان میرود در باشگاه میرود تحت نظر یک مربی اما میخواهد ارتباطاتش را با گذشته قطع نکند.@ مثل یک کسی هست که خود ما مثلاً الان مثلاً میگوییم رژیم گرفتیم چیزی نخوریم این را پرهیز میکنیم آن را پرهیز میکنیم بعد میرویم یک چیزی میخوریم که همه را خنثی میکند.@ یک کسی که میاید در بیمارستان میخواهد خوب بشود نباید مسخرهبازی در بیاورد آقا این چیزها ما آمدیم اینجا خوب بشویم آمدیم اینجا سرطان تو را درمان بکنیم دیگر الان تو وقتی که سرطان داری حق نداری این چیزها را بخوری چون این سرطان تو را بدتر نمیگذارد خوب بشویتو الان مشکل قلبی داری.@ بعضیها میایند میگوید آقا ما عاشق خدا پیغمبر دین استاد کلاس جلسه حوزه دانشگاه واقعاً هم دوست دارند اما به هیچ وجه ارتباطاتشان را با عواملی که میتواند اینها را تضعیف بکند قطع نمیخواهند بکنند میگوید من میخواهم همان رفیقهایم را داشته باشم همان دوستانم را داشته باشم همان محل زندگی بکنم همان شغل را داشته باشم همان علائقم را که کلی وقتم را تلف کرده حفظ بکنم.@ همان رشتهای که الان دارد کلی استعدادهای من را تلف میکند حفظ بکنم همان رشته بعد سالم هم بشوم این مسخره کردن خودت است چرا ما حاضر نیستیم این مسخرهگی را بپذیریم آقا این واقعاً مسخره است.@ شما اگر یک کسی بگوید میخواهم بروم گلدوزی یاد بگیریم اما حاضر نباشد برود کلاسش میگوییم کار مسخرهای است مسخره بودنش را هم زود میفهمیم اما زندگیمان مسخره است سی سال چهل سال پنجاه سال داریم مسخره زندگی میکنیم و خودمان هم حاضر نیستیم بپذیریم که داریم مسخره زندگی میکنیم.@ امروز یک استاد دانشگاهی آمده بود پیش من میگفت آقا من مشکلاتم را به شما گفتم شما هم یک برنامه به من دادید ولی من نرسیدم این برنامه را اجرا کنم گفتم که حالا منظورتان چیست گفت حالا شما یک ذکری دعایی راهکاری گفتم راهکار یعنی چی ذکر و دعا و راهکار .@ گفت من امروز هم که آمدم سختم است امروز توانستم بیایم کار دارم درس دارم مطب دارم این طرف گرفتاری دارم گفتم تا وقتی که شما نمیخواهید بروید در باشگاه نمیخواهید بنشینید در یک جا نمیخواهی حرف گوش کنی و نمیخواهی تبدیلی صورت بگیرد برو تعطیل کن.@ گفتم من دهها پزشک شاگردم هستند خانم و آقا اینها مطبهایشان را تعطیل میکنند روزهایی که کلاس دارند یعنی واقعاً نمیرود مطب،مطب را از آن پول نمیدانم هفتصد هزار تومان هشتصد هزار تومان یک میلیون تومان هر چقدر میخواهد در مطب کار کند خدا شاهد است آن روز مطب تعطیل است میگوید من میایم کلاس چهار ساعت پنج ساعت کلاس آمدن وقتم را میگیرد ولی میاید چون جدی است.@ ما نه در هیچیمان جدی نیستیم نه در کار کردن برای امام زمان جدی نیستیم الان اگر من بخواهم بگویم داستان کار کردن خودمان در این مؤسسه را واقعاً ما جدی نیستیم برای امام زمان یعنی هنوز باور نکردیم یک آقای غریب و تنها و مظلومی هست که دارد هر روز به ما میگوید که به من کمک کنید (هل من ناصر ینصرنی) واقعاً ما جدی نیستیم در کار کردن برای امام زمان.@ حالا من انشاءالله در آن اردوی کار توضیح خواهم داد اینها را که چرا ما هیچکداممان جدی نیستیم ما دغدغه نداریم ما دلشوره نداریم ما گریه نداریم ما ناراحتی برای حضرت نداریم ما دلمان برای حضرت نمیسوزد ما اضطرارهای که دارد فشار میاورد به گلوی حضرت را درک نمیکنیم.@ آمدیم همین کار مؤسسه را کردیم یک کار عادی شده یک روند شده یک کار شده یک شغل هیچی اصلاً دوندگیها همه افتاده از کار، در کار برای امام زمان که رحم اصلی ماست ما جدی نیستیم و خوب ساقط هم میشود کسی که واقعاً کسی که برای امام زمان ندود دغدغه نداشته باشد.@ من هزار بار گفتم هزار بار دیگر هم میگویم باز هم خواهم گفت تا لحظه مردنم که یک کسی که جدی نیست در کار برای امام زمانش خوابش از چشمش گرفته نمیشود یک کسی که تعطیلات از حضرت مرخصی میگیرد هر تعطیلات یکی بعد از ساعت کاری از حضرت مرخصی میگیرد این جدی نیست و ما تا جدی نشویم عاقبت بخیر نمیشویم ما تا جدی نشویم در رحم قرار نمیگیریم اصلاً.@ آقا جنین همه و زندگیش جدی است شوخیهایش هم جدی است استراحتهایش هم جدی است ولی ما جدی نیستیم ما حتی موقعی هم که میخواهیم برای امام زمان کار بکنیم میگوییم آقا من یک سلسله گرفتاریها دارم و نمیرسم.@ یک آقایی آمده بود خیلی ادعا داشت انگار که من آب یخ، کم است چه بگویم بگویم زمهریر بگویم گذاشتنم در فریزر نمیگویم چه اصطلاحی انداختنم در قطب، اینقدر ادعا داشت که من میخواهم برای امام زمان کار بکنم خیلی با شعار و حرارت و اینها آمده بود گفتم حالا شما چه کارهایی میکنید گفت من اینوقت را دارد این کارها میکنم.@ اولین چیزی که گفت گفت چقدر پول میدهید به ما گفتم آقا شما چقدر درآمد دارید عروس داری داماد داری اتومبیل داری خانه داری درآمد داری آمدی برای امام زمان کار کنی اولین شرطت این هست که چقدر پول به ما میدهی.@ این اولین شرط چقدر به من پول میدهید که من بیایم اینجا کار بکنم دیگر چی شد پس کار برای امام زمان یعنی چی این شد همان کارگری.@ خدا رحمت کند استاد ما آیت الله مجتهدی میگفت آخوندگری آهنگری چه فرق کرد دوباره همان شد لذا ما در زندگی اصلاً واقعاً جدی نیستیم یعنی جدی نگرفتیم که بابا یک داستانی باید اتفاق بیافتد یک میوهای باید در بیاید این کودک عزیز روان باید پخته بشود باید شکل بگیرد.@ ما برویم دنبال سبکش دنبال شکلش ببینیم کجاها میوه میدهد همانجا بایستیم کجاها میوه نمیدهد قطعش بکنیم در مقدسترین بهترین و ضروریترین چهره هم وقتی میوه نمیدهد باید قطعش کرد.@ یکی از اساتید بزرگ خدا رحمت بکند مرحوم آیت الله خوانساری در تهران نمیدانم ایشان بود یا یکی دیگر از بزرگان بود یادم نیست ایشان آمد نماز بخواند ایشان آمد مسجد نماز خواند مسجد جامع هم بود جمعیت زیاد آقا ایشان نماز را خواند ظهر و عصر قرار بود بیاید نماز بخواند ظهر را خواند عصر فرار کرد رفت نایستاد.@ آقا مردم معطلند این همه جمعیت گفت دلم لرزید از این همه جمعیتی که پشت سرم بود حس کردم برای خدا دیگر نمیتوانم نماز بخوانم من باید قلبم را حفظ بکنم دیگر دلم لرزید ول کردم و تمام شد رفت پی کارش.@ ما نه ما میگوییم میخواهیم یک کاری بکنیم یک کار مقدس انجام میدهیم ولی با هر قیمتی باشد میگوییم آقا میخواهیم بایستیم کار بکنیم اما اگر دارد به خودت لطمه میزند نمیخواهد بایستی کار بکنی اول خودت را مواظب باش (عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ) اول خودت اگر تو هدایت بشوی بقیه گمراهیشان به کسی لطمه نمیخورد به تو هم لطمه نمیخورد. .@ اینکه حضرت میگوید باید چطوری میتواند آدم در یک جا سالم زندگی بکند در یک جا آسیب نبیند میگوید باید بتوانی سطح رغبتهای این مقدار به رغبتهای این غلبه پیدا نکند مجموعه رغبتهای اینها به این رغبت غلبه نکند اگر به این رغبت غلبه کرد ما یک شهوتران بیشتر نیستیم ما داریم استعدادهایمان را تلف میکنیم دچار خسران هستیم ولو در مقدسترین چهره تو دچار خسرانی.@ از کجا میتواند آدم بفهمد؟ از اینجا آدم میتواند بفهمد که واقعاً به خلوت گرایش داری یا نه واقعاً اگر به تو گفتن این کار را نکن ناراحت میشوی یا نمیشوی اگر کسی به تو گفت این کار را نکن خوشحال شدی معلوم است سالمی آدم سالمی هستی اما اگر به تو گفتند نه شما نمیخواهد از فردا این کار را انجام بدهی به تو برخورد معلوم است مریضی برای خودت گرفتاری داری.@ حالا یک کس دیگر میخواهد جای شما انجام بدهد باشه بیاید جای من انجام بدهد از خدام هست خوشحال میشوم من بروم به خلوت آدم سالم یعنی این یعنی چون رغبتهای فوق عقلانیم بالاتر است اگر بتوانم این پایین کاری نکنم با خود خدا خلوت کنم با اهل بیت رفت و آمد بکنم که خیلی بهتر است.@ من بتوانم در ستاد باشم بهتر از این است که در صف باشم مگر غیر از این است الان یک کسی پیش رئیس جمهور کار کند پیش رهبر کار کند برایش عزیزتر است یا در بدنه کار کند میگوید آن بالا خیلی بهتر است پیش او باشیم مأنوس بالا میشویم ما مأنوس ما با شاه باشیم ما مأنوس با شاهان باشیم با اهل بیت باشیم.@ راست میگویی واقعاً اگر به تو گفتند نکن خوشحال میشوی یا نه میگویی نه من باید به هر قیمتی وسط باشم و شمشیر بزنم ولو از اونجا بیفتم پس معلوم است دیگر ما داریم خسارت میدهیم.@ زهد یعنی باز دقت کنید ما باید مجموعه کششهای فوق عقلانیمان بچربد به مجموعه کششهای عقلانی وهمی خیالی و حسی این میشود یک آدم در غیر این صورت اگر آنها بچربد یعنی شخص ساقط شده دیگر باز نگاه کنید چقدر ملاک مهم است حالا برویم سراغ اندازهها اندازهها را دقت کنید یکی را خواندیم سوره انعام آیه 32 برویم سراغ آیه 38 سوره مبارکه توبه.@ داریم فعلاً با یک شیب خیلی ملایم باید این بحث را برویم جلو چون این عملیاتی است این اگر اتفاق بیافتد همه چیز خوب میشود انسان میرسد به آرامش میرسد به استقرار در قرار مکین قرآن است خداوند تبارک و تعالی دارد از ما سؤال میکند (أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْ‏آخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْ‏آخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ).@ من غیر از نسبت، هیچ مفسری تا به حال نتوانسته این آیه را درست تفسیر بکند شما فقط با نسبت میتوانید آیه را بفهمید من نسبت را بگویم خوب دقت بکنید ببینید آیه چه چیزی از آن در میاید.@ میگوید آیا شما رضایت دادید به حیات پست یعنی جنین همانجا در جنین بگوید همین جا در رحم خوب است دیگر من کاری ندارم اینجا بگوید همین جا خوش میگذارد دنیا را بیخیال بشود آماده هم نشود برایش ببین چه فاجعهای اتفاق میافتد.@ یک جنینی در رحم مادر کار میکند تلاشش را میکند اما به هیچ وجه شبیه دنیا نشود میشود یک تکه سه چهار کیلویی گوشت، بعضیتان عکسهایش را دیدید میاید بیرون هیچ چیزش شبیه انسان نیست این را میگویند (رضایت بالحیاۀ الدنیا) یعنی به همان دوران جنینی راضی میشود.@ میگوید همین خوب است بالاخره یک نان بخور نمیری باشد یک جایی باشد یک آلونکی باشد یک جایی ماشینی زنی بچهای کار بکنیم هر چی یک شوهری یک چهار تا بچه دورمان را بگیرد زندگی بکنیم.@ بعد میفرماید که آیا شما به حیات دنیا نسبت به آخرت راضی شدید خدا میگوید با تعجب هم میگوید چرا؟ چون میگوید شما بینهایت را رها کردید دنبال محدود رفتید جاودانگی محدود است بینهایت است میگوید شما آخرت را رها کردید به دنیا چسبیدید (بالحیاۀ الدنیا) .@ بعد حالا نگاه کنید میفرماید اینجا را دقت کنید که شما فقط با نسبت میتوانید بفهمید (فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْ‏آخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ) میگوید کالای دنیا در آخرت جز کالای قلیلی نیست میگوید در آخرت، یعنی چی؟ یعنی همانطور که جنین رحم در دنیاست ولی حساب نمیشود اینقدر این حیات حیات ناچیزی هست که ما اصلاً جزء عمرمان هم حسابش نمیکنیم.@ در حالی که سازنده است مهم است ولی نسبت به دنیا و امکانات دنیا اصلاً هیچی نیست این حیات، و رحم در دنیاست و دنیا محیط بر رحم هست دارد احاطهاش میکند حضرت علی(ع) فرمود (اَلدُنیا فِی الآخرۀ) دنیا در خود آخرت است یعنی همین الان با آخرت دارد اداره میشودمن و شما همهمان الان با فرشتهها داریم اداره میشویم به مدد.@ همین که الان شما میتوانید نگاه کنید من را نگاهتان را ادامه بدهید همین که نفسهایتان دارد میاید از بینی از دهان تنفس بکنید همین که الان توانستید بنشینید نیرو دارید که بنشینید همین قدری که میفهمی من چه میگویم یکسره دارد مددش از فرشتهها میاید از قوا میاید.@ یک لحظه قطع بشود مثل برق قطع شدن صدای من قطع میشود اینجا تاریک میشود الان این که ما نشستیم اینجا میگوییم آقا ما الان داریم صدا داریم صوت داریم تصویر داریم از کولر داریم استفاده میکنیم خنک میشویم اگر از مرکز قطع بشود همه چیز یک جا قطع میشود.@ ما آن به آن لحظه به لحظه داریم از فرشتهها کمک میگیریم یعنی استمرار دائم دارد این قضیه، تنفسی که شما میکشید همین یک نفسی که دارد میرود و میاید دارد با مدد میاید و میرود یک لحظه قطع بشود تمام است مثل مترسکی هست که بلند کردند همینطوری ولش کنند میافتد ما انرژی داریم اینطوری میگیریم در اسم مالک گفتیم ما مملوک حق هستیم او مالک ماست و دارد به ما نیرو میدهد.@ دنیا با همه عظمتش تحت تسلط برزخ دارد اداره میشود الان فرشتهها دارند کار میکنند در همین مجلس هزاران برابر جمعیت ما اینجا فرشتهها دارند کار میکنند در همین مجلس سلام خدا بر همه آنها دارند به ما نیرو میدهند.@ برای دیدن برای لمس کردن برای بوییدن برای شنیدن برای نشستن برای فکر کردن برای خیال برای لمس برای خوردن برای هضم برای جذب برای تبدیل دائماً این همه فرشته دارند در ما کار میکنند ولی خدا میگوید که (فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْ‏آخِرَةِإِلاَّ قَلِيلٌ) .@ نسبت به کالای دنیا رحم چقدر قیمت دارد ارزش دارد چقدر کوچک است نسبت به کل دنیا قلیل هست یا نه قلیل خدا نمیدانسته باید چه لفظی به کار ببرد لفظ دیگری وجود ندارد رحم نسبت به کل دنیا قلیل است دنیایتان هم نسبت به آخرتتان قلیل است واقعاً هیچی نیست هیچی یک سراب است یک توهم است.@ اگر به گذشته عمرتان نگاه کنید میبینید که تمام لذتهایش اوجترین لذتهایش ببین چه چیزی از آن برای ما مانده هیچی یک توهم است تمام است هیچی نیست معجزه را دقت کنید میگوید در آخرت دنیا هیچی محسوب نمیشود.@ یک اقیانوس در نظر بگیرید فکر کنید یک ریگی یک ماسه در وسط اقیانوس هیچی اینقدر کم است که خدا میگوید وقتی از آنها میپرسیم چقدر در دنیا بودند میگویند (لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ) یک روز یا نصف روز ما کلاً زندگی کردیم.@ الان خدا موجوداتی خلق کرده که سه ثانیه عمرشان هست این را دقت کنید سه ثانیه کلاً یک ثانیه که به دنیا میاید توالد دارد میمیرد سه ثانیه ماست برای او سه ثانیه محسوب نمیشود سه ثانیه ماست این میاید و میرود در سه ثانیه این میاید و میرود و آثارش هم میگذرد.@ انسان وقتی میرود در آخرت بعد میبیند ای بابا چی شد اصلاً یعنی این چهل سال پنجاه سال چیه نسبت به یک جاودانگی و ابدیت شما اقوام گذشته را نگاه بکنید از پدرمان(س) حضرت آدم(ع) که به ایشان سلام میدهیم چند هزار سال است در برزخ است آدم، چند هزار سال قرار است آدم در برزخ باشد و زندگی بکند.@ بعد به او میگوید آدم باباجون قربونت بروم دنیا چند روز بود دنیا چی بود دنیا یک خواب بوده دنیا هیچی، چرا خدا این اندازه را هی میخواهد به ما بدهد چرا اصرار دارد ما این را بفهمیم درکش بکنیم اندازهها را؟ تربیت اینطوری درست است با موعظه که نمیشود بگویی آی دل نبندید به دنیا نیارزد و چنین است و چنان.@ نه خدا میاید قیمت میدهد میگوید آقا این یک میلیارد تومان این یک میلیون تومان کدامش را میخواهی بردار این صد میلیارد تومان این صد هزار تومان اندازهها را داده به ما دیگه میگوید حالا بردار، مشکل ما در کدام بخش است؟ مشکل ما در بخشی است که وقتی دارد اندازه آخرت را میدهد باورش برای ما یک مقدار سخت است.@ وقتی این باور را شما نتوانستید بکنید از اینجا داستان آسیبپذیریها دیگر شروع میشود یعنی شخص کمالاتی که در این بخشها دارد خیلی بزرگ است برایش، خیلی برایش گُنده میشود یک شوهر کردن یعنی یک ابدیت یک زن گرفتن دوتا بچه داشتن یک دیپلم گرفتن یک دکترا شدن یک استاد شدن یک شهرت یک رئیس جمهور شدن میارزد معادل همه ابدیت، چون غیر از این بقیه را قبول ندارد چیزی را نفهمیده.@ ولی وقتی به او میگویی آقا کنده بشو بیا بالا حاضر نیست کنده بشود در بیمارستان هم هست رفته در بیمارستان اما ارتباطات قبلیش را هم همه را حفظ کرده از این طرف استاد پزشک همه دارند زحمت میکشند که این مداوا بشود این چون ارتباطاتش با بیماریها قطع نشده دوباره زحمات هدر میرود.@ خدا رحمت بکند یکی از این دوستان خوب ما روحش شاد در همین مؤسسه زحمت زیادی کشیدند ایشان عمل قلب داشت بعد دکترها هم خیلی سخت گرفته بودند گویا خیلی چیز گفته بودند که حالا زنده نمیماند و چنین و چنان.@ این شب عمل مثلاً فکر کن ساعت یازده دوازده شب زنگ زده به دامادشان میگوید که حالا باید این ناشتا باشد عملی که تعیین عمرش را میخواهد معمولی نیست یعنی یا زنده میماند یا میمیرد یک عمل اینطوری، تصورش را بکنید یک عمل اینطوری بوده که برای نمردنش باید این عمل را انجام میداده تمام آقا قرار است بمیرد حالا عمل بکنیم شاید نمرد.@ یک عمل اینطوری زنگ میزند میگوید من هوس سوسیس کالباس کردم او هم میگوید چشم الان برایت برمیدارم میاورم کجا این توی سیسییو خوابیده گفتم رفتم چند تا سوسیس بزرگ درست کردیم با ساندویچ با حاج خانم بلند شدیم و رفتیم آنجا با فیلم و اینها رساندیم یواشکی در سیسییو.@ یک چند تا هم برایش ساندیس گرفتیم حالا خودش بعداً برای من تعریف میکرد میگفت اینها را مشغول کردم حالا شب عمل باید ناشتا باشد معلوم میشود موقع عمل کلی دردسر دارد گفت همه سوسیسها را خوردم چند تا هم ساندیس بعد دهانم را هم پاک کردم رفتیم گرفتیم در سیسییو خوابیدیم صبح هم گفتند ناشتایی گفتم بله ناشتاییم حالا الحمدلله عمل هم کردند عمل در آن مقطع موفق بود.@ آقا یک کسی بیاید میرود در بیمارستان بخوابد در ارتباطاتش همان مصیبتهایی که این را مریض میکند ادامه دارد بابا رفیقهایت که هنوز همان هستند دوستانت که هنوز همان هستند محل کار که هنوز اوضاع همانطوری هست دیدنیهای تو که هنوز همانطوری هست.@ تو هنوز مشغلههای عقلی و علمی داری که مزاحمت میشود باید تعطیلش کنی یک مدت رشتهات که هنوز سرجایش هست آنجایی که داری میروی اینها همه سرجایش است ماهواره که هنوز در خانتان هست روابطت با اینترنت که ناسالم است لقمهات هم که هنوز همانطوری است پس این کلاس رفتنهایش دیگر چیست.@ این دیگر درس خواندنش دیگر چیست از این طرف برویم بیمارستان بخوابیم از آن طرف هم رعایت نکنیم بناست رعایت نکنیمفهم این اندازهها خیلی به ما کمک میکند فهم این اندازهها باعث میشود که شخص به آزادگی برسد آزادگی یعنی چی یعنی آقا هر چی که قرار است مزاحمم بشود تمام.@ من یادم یک موقعی یک بنده خدایی میامد سر کلاس ما بوتیکدار بود چند تا بوتیک داشت در این منطقه امام حسین، آمده بود سر این بحثها این بحثها میشنید و یک موتوری هم داشت بلند میشد میامد با موتورش از امام حسین اینجا قشنگ این بحثها خوب مینشست گوش میکرد سعی میکرد یواش یواش در خانه در محیط کار عمل بکند.@ بعد یک دفعه گفت آقا من به این نتیجه رسیدم که من با بوتیکداری و خانمهای اینطوری بخواهند بیایند جلوی ما و داستانهای اینطوری جور نمیاید من باید شغلم را عوض بکنم با این شغل من نمیتوانم هیچی مغازه را یواش یواش جمع کرد و یک کار دیگری کرد و اینها.@ بعد گفت نه من به این نتیجه رسیدم که عطشم را نمیتوانم اینقدر جواب بدهم نمیتوانم یک کاسب ساده باشم باید مثلاً البته ما توصیه به کسی نمیکنیم او حسش اینقدر قشنگ و عالی بود هر کس حسش را داشته باشد میگوید آقا من نمیتوانم الان باید بروم خارج درس بخوانم چون حیف است من باید بروم این را بگیرم هجرت یعنی همین دیگر یعنی چیزی که من باید بدستش بیاورم باید بدستش بیاورم.@ آقا یک دفعه دیدیم این شغل عوض شد بعد دیدیم یواش یواش رفت نیمه حضوری یک حوزهای درس خواند بعد دیدیم که نیمه حضوری شد تمامی آقا شد طلبه و طلبه و رفت رفت الان یک موقع من دیدم گفت من الان دارم نزدیک درس خارج مقام معظم رهبری دارم میخوانم قریب الاجتهاد است الان یعنی دارد مجتهد میشود.@ استاد شده برای خودش یک آدم به آن برجستگی یک آدم بوتیکدار در سن نمیدانم آن موقع شاید سی سالش بوده شروع کرده آن داستان را،از سی سالگی شروع کرده الان یک آدم برجسته است برای خودش ولی شهوت نداشت چون رغبت نداشت هر چیزی که قرار بود قیچیش بزند قیچی میزد.@ این را باید قطع بکنم باشد کارم را باید عوض بکنم باشد رفیقهایم را باید عوض بکنم باشد درآمدم را باید عوض بکنم باشد سبک زندگیم را باید عوض بکنم باشد آزاده، آزاده یعنی این یعنی من فقط هر چیزی که من را به الله میرساند من خودم را به آن برسانم ما اینقدر شوق در ما نیست که بابا من میخواهم به الله برسم به خانواده آسمانیم برسم.@ یا امام زمان اگر چیزی در زندگی من هست که نمیگذارد من به تو برسم به خلوت تو به خدمت تو برسم در شبهای جمعه میگویم (وَ بِخدمَتِکَ مَوصُولَه) یک چیزی نمیگذارد من به خدمت تو برسم من قطعش میکنم کمش میکنم بیایم این را تغییر بدهم چرا رابطهام را با امام زمان خراب بکنم چرا رابطهام را با الله ضعیف بکنم.@ هر وقت به من بگویند بگویم بله دیگر بالاخره زندگی است دیگر این زن و بچه است کار است درس است نمیگذارد ما دیگر اینقدر گرفتار شدیم نمیشود.@ من یک کارشناس خیلی خوب میشناسم تلویزیون میامد بحث میکرد چقدر هم بحثهایش بحثهای خوبی بود یک موقع به او گفتم آقا من نمیرسم کار دارد برای خودش یک کس دیگر را معرفی بکنید بیاید برود جای من بحث بکند اینقدر آزاد است خودم نمیایم نمیتوانم.@ ما جدی باشیم در رسیدن به این سه معشوق الله چهارده معصوم و افتادن در مسیر جهاد، در مسیر جهاد یعنی چی؟ یعنی اگر امام زمان تو را دید بگوید تو مجاهدی اگر گفت تو مجاهد نیستی تمام است.@ یک خواهری چند وقت پیش برای من تعریف میکرد میگفت خواب امیرالمؤمنین(ع) را دیدم گفت روی تخت سلطنت نشسته بود آقا امیرالمؤمنین(ع) میگفت مفهوم واقعی سلطنت را من آنجا فهمیدم کبریایی و بزرگی سلطنت امیرالمؤمنین گفت حضرت روی تختی خوابیده بود من رفتم خدمتشان.@ گفت حضرت به من فرمودند که، حالا این خانم خیلی مراقبت میکرد مراقبتهایش خیلی مراقبتهای سنگین خودسازی بود، میگفت حضرت فرمود تو برای من هیچ جهادی نکردی هیچ شمشیری برای من نزدی.@ آقا جهاد از اسمش معلوم است کاملاً مشخص است جهاد یعنی چی یعنی دویدن یعنی عرق ریختن یعنی خون و خونریزی یعنی تلاش از نفس افتادن یعنی آسیب دیدن یعنی خطرپذیری یعنی ریسک یعنی فداکاری یعنی از جانت از مالت از زندگیت از هر تعلقی که داری باید برای حضرت سرمایهگذاری بکنی.@ از هر چیزی که به آن میتوانی تعلق داشته باشی بگذری از آن اگر قرار است در جهاد بیفتی خوش به حال یک نفری که امام زمان به او بگوید تو جهادگری تو در راه من جهاد کردی این میشود یک سبک زندگی درست این میشود یک جریان جنینی سالم در رحم دنیا که انسان اصالت را در تمام انتخاباتش و ارتباطاتش و رفتارها و چینشهای فکریش با فوق عقلش باشد با این سه هدفی که قرآن دارد مشخص میکند.@ عشق به الله، عشق به الله را ما خیلی صحبت کردیم در موردش عشق به الله یعنی چی؟ یعنی دلتنگیهایی که ما با خود الله با ذات الله داشته باشیم که من چقدر گفتم این تمرین را حتماً در طول روز چند بار انجام بدهید لااقل به آن فکر بکنید که من و خدا من و الله.@ آقا پیغمبر او هم یک اشرافی است برای خودش یک کسی است ولی ما برای خودمان کسی نیستیم واقعاً امام زمان برای خودش کسی است امیر المؤمنین برای خودش کسی است فاطمه زهرا برای خودش کسی است ابالفضل برای خودش کسی است اولیاء خدا هر کدام برای خودشان کسی بودند.@ نه ما برای خودمان هیچ کسی نیستیم خودمان از خدا چه سهمی داریم سهممان از خدا چه میشود از خلوت رفاقت دوستی با خدا ما چه سهمی داریم واقعاً خدا وکیلی آدم یک موقعی فکر میکند که اینجاست که آدم میفهمد که چه گندی زده در زندگیش چقدر خراب کرده که اگر الان به خدا بگویند این پسر این آقا همین مردکی که نشسته روی منبر دارد برای شما صحبت میکند در سهم رفاقت شما چه جایگاهی دارد.@ (لا یُعتنا) اصلاً رفاقتی ما نداریم با همدیگر اصلاً دوستی ما با هم نداریم اصلاً نشست و برخاستی با هم نداریم چه فاجعهای هست این که خدا ما را به رفیق نپذیرد به رفاقت نپذیرد ما را ابالفضل علی اکبر ما را به رفاقت نپذیرند خانم فاطمه زهرا ما را به دوستی به فرزندی اهل نپذیرد.@ این چه زندگی هست بعد از این واقعاً زندگی چه قیمتی میتواند داشته باشد سهم خودمان پس میگوید (أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ) که حالا اهل بیت(ع) هستند (وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ) این سه تا اصل، این شاخصها شاخصهای خیلی خیلی کلیدی و حساسی هست اصلاً نه ابهام دارد نه تفسیر و توجیه دیگری دارد هیچ ابهامی ندارد کاملاً شفاف روشن واضح میگوید قلبت را با آن امتحان کن ببین چطوری هست.@ (وَ فَرِحُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا فِي الْ‏آخِرَةِ إِلاَّ مَتاعٌ) قرآن را نگاه کنید آیه 26 سوره مبارکه رعد، فرح یعنی چی؟ شادی نیست ما اشکال ندارد شاد باشیم فرح یک ذره از شادی بالاتر است از سرور یک ذره بالاتر است فرح یعنی ذوقزدگیها و آن شنگول شدنهایی که آدم از دنیا شارژ میشود و شنگول میشود.@ (وَ فَرِحُوا بِالْحَياةِ) با این شادند با این حیات پست شاد هستند بعد خدا میفرماید که حالا سؤال میکند خدا (وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا فِي الْ‏آخِرَةِ إِلاَّ مَتاعٌ) خدا سؤال میکند دو تا را یک نفر خلق کرده هر دو را یک نفر خلق کرده میگوید (وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا)باز هم (فِي الْ‏آخِرَة)ِ (وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا فِي الْ‏آخِرَةِ إِلاَّ مَتاعٌ) میگوید این جز یک کالا (إلاَّ مَتاعٌ) متاع یعنی چی؟.@ یک کالا در آن آخرت شما فکر کنید الان مثال بزنم الان این انگشتر بنده یک متاع هست یا نیست حالا در این دنیا چه قیمتی دارد لباس بنده عبای بنده این صندلی کفش یک متاع در کل این عالم، نه خدا نمیگوید یک متاع در کل این عالم، چون ما متاعی که داریم میگوییم نسبت به دنیا میسنجیم.@ خدا میگوید کل دنیا همه یک متاع است نسبت به آخرت یعنی ما باور کنیم که یک کاخ یک خانه مؤمن در بهشت یک خانهاش از کل این کره زمین بزرگتر است حالا ببینید یعنی چی وقتی میگوید متاع یعنی چی و این اینقدر بزرگ و قدرتمند است از یک همچین خانهای عالیترین استفادهها را میتواند انجام بدهد.@ بله جنین هم در رحم مادر که هست فقط خون میخورد ولی وقتی میاید دنیا اینقدر قوی است که هزاران خوراکی را میخورد باز هم کمش میاید هزاران خوراکی را میخورد باز میگوید من میلهای جدیدتر دارم هزاران مدل لباس میپوشد باز میخواهد عوض بکند هزاران مدل خانه میخواهد داشته باشد باز کمش است.@ پرواز میکند در دریا میرود باز کمش است نفس وقتی وارد آنجا میشود آنقدر عظمت پیدا میکند آنقدر بزرگ میشود که یک فضای آنطوری برایش چیزی حساب نمیشود تازه یک خانهاش اینقدر است شما تصور بکنید که این خدا دارد اندازه میدهد.@ میگوید (فَارغَبوا) امام صادق(ع) فرمود باز رغبت آمد وسط (اِن کُنتُم راغِبینَ لا مَحالَه) اگر چارهای ندارید که میخواهید رغبتی داشته باشید فَارغَبوا پس رغبت کنید در بهشتی که باندازه همه آفریدم (فَارغَبوا فی جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ) لااقل یک بهشتی را بخواهید که اندازه آسمانها و زمین است کوچک انتخاب نکنید.@ اگر میخواهید میل بازی بکنید خوبش را بخواهید اگر میخواهید به رغبت بیافتید عالیترینش را انتخاب بکنید اگر میخواهید به رغبت بیافتید یعنی با خود خدا هم کاری نداری میخواهی به رغبت بیافتی.@ خدا رحمت کند یکی از اولیاء خدا یک موقعی به امام خمینی میگفت آقا این درسهایی که داری میدهی ببین من آنجا حوری میخواهم نروی فردا به من بگویی حوریها چیز بود منظور یک چیز دیگر بوده اصلاً حوری در کار نبوده نه من حوری میخواهم.@ اگر کسی هم قرار است رغبت داشته باشد میگوید اگر رغبت میخواهی داشته باشی جاودانهاش آنجا هست (كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً) هر رزقی که برایشان در بهشت میاورند میگویند اِ یک نمونههایش را در دنیا ما یک چیزهایی از آن داشتیمولی این کجا و آن کجا این که ما داریم یک چیزی در دنیا شبیه این یک چیزی داشتیم.@ یک ذره ما فکر بکنیم جدی بگیریم این را یک بار بیاییم باور کنیم خدا را با اندازههایی که دارد میدهد میگوید بهشتی که دعوت کرده آقا کارت دعوت به ما رسیده نرسیده کارت دعوت؟.@ (وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ) با سرعت بیایید به سوی مغفرت پروردگارتان و بهشتی که به اندازه آسمانها و زمین است با سرعت بیایید این کارت دعوت نرسیده به ما یعنی خدا ما را دعوت نکرده فردا قیامت ما جواب خدا را چی بدهیم.@ خدا میگوید من واقعاً در قرآن شما را دعوت نکردم به این بهشت بیایید تازه گفتم که عجله دارم زودتر در بهشت ببینمتان سریع که میایید هیچی (سابقوا) از بقیه رفیقانت هم سبقت بگیرید زودتر بیایید.@ اینقدر خدا برای دنیا، میگوید من از بس بدم میاید از دنیا از وقتی که خلقش کردم نگاهش نکردم آیه قرآن است میگوید اگر به خاطر این نبود که شما اذیت میشدید حسودیتان تحریک میشد من کاری میکردم که تمام کفار خانههایشان سقفشان از نقره باشد.@ در همین دنیا ببینید اینقدر ناچیز و بیارزش است که شما تحمل ندارید خدا میگوید، میگوید من میترسم شما بیدین بشوید و بگویید که چرا کفار باید داشته باشند اینها باید لذت ببرند اینها باید اینطوری باشند همهاش مقایسه میکند آدم وقتی آدم خودش را نشناسد میافتد به مقایسه که آنها چرا اینطوری ما چرا اینطوری.@ پس بیخیال ما هم برویم دنبال آن کارهایمان بخور بخورهای آنها راحتطلبیها همان چیزهایی که خیلیها را هول کرده الان بعضیها یک ساختمان که میبینند یک ماشین که میبینند آب از دهانشان راه میافتد.@ میگوید پس ما چی پس آن زندگی ما به قول آن برنامه رادیویی زندگی ما زندگی بعضیها زود دهانشان را راه میافتد خدا میگوید اگر شما تحمل داشتید تحمل ندارید خانههای اینها را یک کاری میکردم که از نقره خانه بسازند چیزی نیست چرا اینقدر هول میشوید.@ این باید اندیشه در ما باشد هی ما باید دائماً اینطوری هم نیست عرض کردم هزار بار در این جلسات کمتر از هزار بار که این که حالا بگوییم بشویم نیست باید این رشته را نگه بداری از فردا که رفتی یک ماشین چشمت را گرفت یک خانه یک ساختمان یک پرده یک تلفن همراه هر کس یا هر چیزی که چشمت را گرفت حواست باشد (مَتاعٌ قَلیلٌ) .@ خدا رحمت کند یکی از اولیاء خدا را ایشان میفرمود ما از سر کلاس علامه که میآمدیم میگفت هر وقت چشممان میخورد به یک نفر که خیلی دارد دلمان برایش میسوخت اصلاً نگاه کردن به آن حیف است.@ خدا میگوید اصلاً تو حیفی که یک دفعه میافتد در دلت بگویی که ای کاش من هم، همین ای کاش منم بابا من برایت یک چیزهایی آماده کردم همین الان نقد نقد نقد است نسیه هم نیست.@ یکی دو تا آیه مانده که دیگر وقتمان تمام شده بعد از این انشاءالله اگر حول و قوه الهی فرصت بود میرویم سراغ شرح این مسائل در فرمایشات معصومین بعد از اینکه یک مقدار که این شرح را کار کردیم این قسمت از حدیث را دیگر خدا تازه به پیغمبر میگوید خوب حالا پیغمبر میگوید من آمادهام خدایا چکار کنم.@ این خیلی مهم است دستورالعملها شروع نشده الان دارد فقط ذهن پیغمبر را آماده میکند میگوید ببین دنیا را بیخیال شو آخرت را بچسب به پیغمبر میگوید خصوصیترین حرفهاست بعد پیغمبر میگوید که حالا من چکار کنم یعنی چی دنیا را ولش کنم آخرت را بچسبم چطوری سطح رغبتها را بیاورم پایین آنجاست که خدا شروع میکند به دستورالعمل دادن.@ میگوید حالا در هر قسمت خدا شروع میکند برنامه میدهد به ما یعنی واقعاً وزیت داریم میشویم ما در حدیث معراج کاملاً داریم وزیت میشویم نفر به نفر وزیت میشوند در حدیث معراج، کلی نیست فرمول اینطوری نیست قشنگ نفر به نفر هر کس میتواند خودش را در این آیینه ببیند.@ خدا میگوید حالا من الان برایت تعیین میکنم خدا چند تا چیز را مشخص میکند میگوید ببین اینها را اینطوری اینها را اینطوری اینها را که دارم میگویم اینها را همینطوری انجام بده به این شکل ریز برای ما بیان میکند.@ که خدا بحق محمد و آل محمد من هر چه به این درسها نزدیک میشوم قبلاً بحثهای قبلی را که داشتیم میامدیم راحت آمدم جلو تا اینجا ولی وقتی میرسم به اینجا خودم وحشت برم میدارد میگویم میخواهی بروی بنشینی پای منبر روی صندلی به بقیه بگویی حواست هست یا نه.@ هی به خودم میگویم در دل تو چه میگذرد نسبت به این چیزهایی که الان خدا میگوید من از این خودم خیلی میترسم وقتی دارد خطکشیها را مشخص میکند هی الان چند وقت است میگویم تمرینهایم را خیلی وقت پیش شروع کردم میگویم آقا تمرینهایم را شروع کنم که ببینم بالاخره این که الان دارد میگوید این را بیاور پایین چطوری است ما میتوانیم بیاوریم پایین میتوانیم کمش بکنیم یا نه.@ حالا انشاءالله به حول و قوه الهی چون استاد و شاگردی نیست جلسه مباحثه است دیگر رویمان میشود که با شما مباحثه بکنیم یک مباحثه است که انشاءالله به همدیگر کمک بکنیم و آن که خیلی خیلی مهم است این هست که ما باید به عنوان یک روح واحد هستیم یادتان باشد که ما صد نفر آدم اینجا نیستیم.@ یک اشتباه بزرگی که هست ما فکر میکنیم ما صد نفر آدم اینجا نشستیم در حالی که اصلاً این غلط است ما یک نفریم اینجا نشستیم همهمان همه ما یک نفر هستیم در بحثها جایگاه خودش ثابت میشود ما فقط بدنهایمان با هم فرق دارد در نهایت همه یک نفریم یک حقیقتیم.@ این را اگر ما خوب بفهمیم که انشاءالله در بحث خانواده آسمانی مفصل توضیح خواهم داد و ثابت میکنیم که ما اصلاً چند نفر آدم نیستیم اینجا فکر میکنیم که الان من یک کسی هستم یک آقایی اینجاست چند خانم آنجا هستند نه ما واقعاً یک نفر هستیم یک حقیقتیم.@ اگر این را ما فهمیدیم آن موقع هست که احساس میکنیم که همه باید با هم برویم بالا اگر یکیمان هم نیاید بالا یعنی من نرفتم بالا این خسارت است چون میبینید انسان باید دعاها باید همیشه اینطوری باشد (اَللّهُمَّ اَغنِ کُلَّ فَقیر اَشبِع کُلَّ جائِع اَکسُ) همه یک نفر هستیم.@ یک نفر اگر جا بماند برای همه خوب نیست پس انشاءالله همه همدیگر را دعا بکنیم این یادتان نرود هی به همدیگر بگوییم خدایا همه همکلاسیهای ما همه همشاگردیهای ما همه اعضای مؤسسه همه مردم همه مؤمنین و مؤمنات همیشه اینطوری جمع باشیم و همه را هم همینطوری دوست داشته باشیم و نگاه بکنیم تا انشاءالله بتوانیم به حول و قوه الهی با این نگاه زودتر میتوانیم برویم بالا تا یک دفعه احساس بکنیم که من یک نفر هستم نه با این نگاه قویتر خواهیم شد.@ والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@