بحث درباره ی رضای الهی بود گفتیم که تلاش انسان در همه زمینه ها باید سه خروجی داشته باشد و درواقع انسان با سه خروجی از دنیا خارج می شود. این ثروت ابدی انسان است توشه ای که انسان برای حیات برزخی و همچنین برای قیامت و آخرت خودش می برد. عبارت است از: رضا، ذکر و محبت خداوند تبارک و تعالی. در واقع هر کس می خواهد بداند در برزخش چه خبر هست آیا برزخ قدرتمندی دارد آنجا می تواند سلطنت کند آنجا. یادتان نرود غایت انسان سلطنت است. ما هر چه می گوییم بهشت و چه و چه انسان فطرتاً دوست دارد در آخرت به سلطنت برسد. اینکه بهشت هر کس، هر یک نفر به اندازه آسمان و زمین است، به اندازه همه آسمانها و زمین است برای این هست که انسان جزء با تعبیری که قرآن دارد ملک کبیر «واذا رأیت ثمّ رأیت نعیماً و ملکاً کبیراً» جزء با حکومت کبیر آرامش پیدا نمی کند. انسان تا شبیه خدا نشود و مثل خود خدا در بهشت فرمانروایی نکند به آرامش نمی رسد اینکه در روایت داریم «من الحی القیوم الذی لا یموت،» در بهشت نامه ای که خدا برای مومن می فرستد این است «من الحی القیوم الذی لایموت الی الحی القیوم الذی لایموت» این دوتا یکی شدن از زنده پایداری که هرگز نمی میرد به زنده پایدای که هرگز نمی میرد «الذی اذا قلت لشی کن فیکون فجعلتک یوم تقول لشی کن فیکون» من خدایی هستم که به هر چه بگویم بشو، می شود و تو امروز مثل من خواهی شد، من تو را امروز مثل خودم خواهم کرد که تو هر چه اراده کنی همان خواهد شد. غایت عبودیت الهی ربوبیت است. امام صادق «علیه السلام» فرمود: «العبودیت الجوره کنه الربوبیه» عبادت باطنی دارد و باطنش ربوبیت است. ظاهرش، بخش طبیعی ما حیوانی ما، بخش جنسی ما، عبودیت می کند، حرف گوش می کند ولی بخش فطری و انسانی ما به ربوبیت می رسد و شبیه الله می شود این غایت است. انسان می خواهد ببیند در برزخ چقدر از این حقیقت برخوردار هست می خواهد ببیند در قیامت به کجا خواهد رسید، وضعیتش چگونه خواهد بود. هر کس همین الان بخواهد سرمایه خودش را بسنجد اینکه چقدر پول دارد یا ندارد، ازدواج کرده یا نکرده، بچه دارد یا ندارد خانه دارد یا ندارد، رئیس هست یا نیست، چقدر خدمت کرده یا نکرده، حتی خدماتش هم به درد نمی خورد، چقدر خدمت کرده، چقدر عبادت کرده، هیچی به درد نمی خورد. فقط باید ببیند محصول به اصل و میوه تبدیل شده یا نه؟ و آن میوه چیست؟ رضا محبت و یاد خدا. اگر تبدیل شده که برده و اگر تبدیل نشده یعنی این وسط یک موشها و موانعی بود که کار و زحمات را خراب کرده، در واقع انسان اگر بخواهد بداند که رشد طبیعی دارد یا نه؟ باید بداند چقدر شیفتگی به یاد الله دارد، به نماز، به دعا، شیفتگی نه تکلیفی، چقدر شیفتگی به کمال مطلق و بینهایت دارد، چقدر دلتنگ خدا می شود چقدر دلتنگ خانواده آسمانی اش می شود. این اصل است که خداوند را چقدر دوست دارد، چقدر یاد خدا میکند و چقدر از خدا راضی هست این خیلی اهمیت دارد که چقدر از خدا راضی هست خود اهل بیت میگویند غایت ما این است که خدایا مرا به آنجایی برسان که من به رضا برسم. سیدالشهدا در لحظه آخر چی فرمودند: «الهی رضاً برضاک» این رضا خیلی مهم است. روایت از امام صادق علیه السلام: «اعلم» یعنی بدانید، من هم به شما می گویم «اعلم» بدانید. وقتی اعلم را می گویند یعنی مطلب فوق العاده مهم است «انّه لن» لن آورده، لا نیاورده، «لن» نفی ابد است یعنی اصلاً، اصلاً، اصلاً ایمان نیاورده کسی که «لن یومن» هرگز ایمان نیاورده، عبد من عبیده. بنده ای از بندگان خدا ایمان نیاورده به خدا. «حتی یرضاً ان الله» تا اینکه راضی باشد از خدا. «فی ما صنع الله علیه و صنع به» اینکه راضی باشد از خدا در کار هایی که خدا با او می کند، هر چه که خدا با او رفتار می کند. هر رفتاری که خدا بااو می کند او راضی باشد. «علی ما احبّ و کره» چه خوشش بیاید و چه خوشش نیاید. مهم این است که خوشمان بیاید یا نیاید این رمز عبودیت است. مهم این هست که راضی باشی از خدا. بنابراین خیلی از افراد هستند که به ندرت آدمی پیدا می شود که بتواند از طول کیفیت زندگی درآید و نجات پیدا کند و به تکلیف فکر کند. برای انسانی که درست و طبیعی رشد کرده اصلاً برای مهم نیست که کیفیت زندگی اش چگونه باشد فقط این مهم است که هر چه را خداوند سر راهش ایجاد می کند او بگوید تکلیف من الان چیست؟ لذا علامت مومن این هست که قرآن می فرماید: «لا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتکم» اصلاً این آدم نیست که اگر حادثه ای در دنیا برایش پیش آید غصه ای بخورد، «من بکاء الدنیا دخر النار» هر کس گریه کند به کارهای دنیایی، برای دنیا به گریه بیفتد ای داخل جهنم می شود از بس این دنیا بی مقدار است. چون شما برای هر چیزی گریه کنی قیمت شما همان است اگر چیزی توانست شما را متأثر کند به غصه بیندازد. اگر چیزی توانست شما را گریه بیندازد قیمت تو هم همان است. اگر دنیایی باشد قیمتت هم همان است اگر آخرتی باشد قیمتت همان است اگر خدایی باشد قیمتت همان است، سه تا قیمت داریم می گوییم جهنم، بهشت، خدا.
برای دنیا باشد بهایش جهنم است، برای آخرت باشد بهایت بهشت است ولی اگر برای خدا باشد بهایت خداست، ببین چی تو را به گریه می اندازد. یکی نماز صبحش قضا می شود گریه می کند، یکی پولش را می برند گریه می کند. ببین چه عصبانیت می کند چه تحریکت می کند چی می ریزد تو را به هم، زودرنجی، حساسیتت، حسادتت، موردش چیست؟ از چی حرص و جوش می خوری، چی می تواند جرز و زرت را درآورد؟ آن تو را بلند کند؟ چه چیزی می تواند تحریکت کند و به این طرف و آن طرف بکشاند تورا، همان قیمت توست؟ خیال ایمان نکند کسی «و قالت الاعراب امنّا» عربها گفتند ایمان آوردیم، می فرماید: نگیید ایمان آوردیم، «بل قولوا اسلمنا و لم یدخل الایمانا» بگویید اسلام آوردیم، مسلمان شدیم، ایمان هنوز در قلبهایتان وارد نشده، وقتی امنیت پیدا کردی که این خداست و طرفت یک شخصی هست به نام خدا. اسم و نشان دارد، آدرس دارد، شخصیت دارد موهوم نیست، یک کسی در این عالم هست که اسمش الله است که خالق کل شی هست و خالق کل شی هست و خالق تو هم هست. بینهایت و بیشتر از آنی که فکر بکنی دوستت دارد و قرآن هم می گوید و «لذلک خلقهم» برای رحمت تو را خلق کرده نه برای عذاب و دردسر. هرکاری با تو بکند خیر در آن هست. لذا امام حسن عسگری فرمود که امکان ندارد خداوند بلایی برای مومن بفرستت مگر اینکه پیچیده شده با انواع خیرها برای مومن و به او هدیه داده می شود. «انّ مع العسر یسری» چندبار داریم در قرآن، «فانّ مع العسر یسری انّ مع العسر یسری» در ادبیات می گویند وقتی نکره تکرار می شود و نکره بیاید تکرار را می رساند. هر یک سختی دو تا راحتی با آن هست. عشقم این است که دارم وظیفه ام را انجام می دهم و خدا از این راضی هست سرطان است، درد است، کی مرده، مشکلی پیش آمده کی اذیتم می کند کسی نیشم می زند، طلاق دادم، طلاقم دادن .... بدهی. زلزله دلم خوش است که خدا از من راضی است، کفاره گناهان، درجات آخرتی... چقدر بلا برای مسلمان خیرات دارد. اساساً انسان، انسان نمی شود مگر اینکه از بلا نترسد. دلشوره آینده از دلش درآید. چون در مملکت کی داری زندگی می کنی که سر راهت هر چه برایت گذاشته باشد برایت هدیه است. حتی گر خودت اشتباه کنی، می گوید به خدا اعتماد دارم ولی از دست خودم ناراحت هستم که نکند حماقتی انجام دهم. می فرماید: اگر حماقتی هم خودت انجام بدهی همان را می کنم کفاره گناهانت دیگر برای چه اینقدر از آینده ترس داری؟ هیچی نیست سر راهت که به ضرر تو باشد و تو واقعاً باخته باشی، پس «لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم» غصه نخورید اگر یک چیزی را از دست دادید و شنگولی هم نکنید اگر یک چیزی را بدست آوردید، اینها منشأ تکان دادن شما نشود. آن چیزهایی باید شما را تکان بدهد که درش ذکر تکانتان بدهد محبت اینکه شما به رضای الله رسیدید این تکانتان بدهد. این خیلی خوب است. اینکه نتیجه چی می شود اصلاً مهم نیست. این مسئله احتیاج دارد باز شود که اینکه داستان چی است؟ حالا بماند. «تحرّر رضی الله برضاک بقدره علی علیه السلام» خشنودی خدا. چون مهمترین چیزی که انسان بدست می آورد رضای الله است حدیثش را هم برایتان بخوانم آدم مست می شود می شنود. آن چیزی که انسان در اوج بدست می آورد این است که خدا بگوید من از تو راضی هستم. چقدر خوب است خداوند بگوید من از تو راضی هستم. اگر خدا به کسی بگوید من از تو راضی ام یعنی این را خدا می خواهد ببرد کجا؟ با این بنده ای که خدا از او راضی است می خواهد چه کار کند؟ چه رفتاری می خواهد با این بنده ای که از او راضی هست بکند؟ حالا علی علیه السلام می فرماید: رضای خدا را می خواهید «تحرّر رضی الله برضاک بقدره» رضایت خدا را با راضی شدن از تقدیراتش طلب کن. چقدر قشنگ است. هر تقدیری برایت کرد، هر چیزی برایت رقم زد تو غصه نخور، ناراحت نباشی، بدبین هم نشو، و مایه آن هم فقط یک سبحان الله گفتن است، تا بگویی سبحان الله دیگر مو لای درز خدا نمی رود، پاک و منزه است از اینکه بخواهد مرا اذیت کند، از اینکه بخواهد به من سخت بگیرد هر چه سر راهت بیاورد قشنگ است. تو راضی شو از خدا. روایت از علی بن الحسین علیه السلام است «اذا سارع اهل الجنه فی الجنه» داستان بهشت را می گوید که وقتی بهشتی ها وارد بهشت می شوند چه ماجراهایی را می گذرانند و می روند در بهشت. شروع می کند حضرت از اتفاقاتی که قشنگ است و در بهشت برای بهشتی ها می افتد تعریف می کند و داستان اهل بهشت را حضرت می فرماید: الی ان قال، وقتی آنها غرق در شادی بهشت هستند و مستی بهشت و همه مشغول کار خودشان هستند در بهشت «ثمّ انّ الجبار شرف علیهم فیقول لهم» این کلمه ی یشرف علیهم اشراف داشتن چطوری است؟ یک دفعه خدا همه را خطاب قرار می دهد؟ یک خطاب اشرافی آمده، این خطاب به من تسلط دارد. «فیقول لهم اولیائی» دوستان من، و اهل اطاعتی، اهل اطاعت من، «و سکان جنّتی فی جواری» ساکنان بهشت در همسایگی من، در کنار خود، (امام سجاد علیه السلام می خواهد هدف بزند به در بگوید که دیوار بشنود) ای کسانی که در همسایگی من در بهشت هستید. داریم وقتی بهشتی ها در بهشت دارند صفا می کنند، وقتی یادشان می افتد که جاودان هستند در این بهشت چند برابر می شود حضِ شان دیگر ته ندارد ما هستیم و خدا و تا خدا هست ما هم هستیم اینجا. چند لحظه فکر کنید، با این حرف من بروید ببینم به کجا می رسید؟ ته ندارد. حالا این لذت را نگاه کنید خداوند می خواهد روی دست این بیاید، این در بهشت هست همچین حضی هم دارد؟ چون در روایت داریم چندتا نعمت است که از خودِ نعمت بهشت بزرگتر است. از اصل بهشت بالاتر است یکی این هست که بهشتی ها یادشان می افتد که جاودانه هستند. بعد می فرماید: «علی هل اُبنّاکم بخیر ممّا انتم فی؟» می خواهید بگویم که یک چیزی هست از اینکه شما در آن هستید. بالاتر است. مگر صفا نمی کنید؟ مگر جاودانه نیستید؟ اینجا یک چیزی هست که از آن چیزی که شما در آن هستید بالاتر است و بهتر است؟ اینها تعجب می کنند که از ما بهتر هم هست؟ کسی هست که وضعش از ما بهتر باشد، «فیقولن ربّنا (ربنا رمز دارد و جلسه قبل رمزش را گفتم) و ایّ شئ خیر ممّا نحن فی؟ چی هست که از اینکه مادرش هستیم؟ چی بهتر است؟ در حالی که «نحن مشتحت انفسنا و لذّه اعینها من النّعیم فی جوارالکریم» ما هر چه دلمان بخواهد اینجا هست هر چه آرزو کنیم اینجا هست. هر چه بخواهیم و آن هم جاودانه اش هست. «و لذه اعینها من النّعیم من جوار الکریم» هر چه چشم مان از آن لذت ببرد اینجا هست، از نعمت آن هم در جوار خدای کریم مثل تو. از این بالاتر دیگر خدایا چی؟ «قال فیعود علیهم بالقول فیقولن ربنا نعم» خدا می فرماید از این بهترش هم هست می خواهید به شما بگویم؟ آنها می گویند نعم. بگو. «فانّما بخیر مما نحن فی؟» بیار ببینیم آنچه را که بهتر از این است که ما در آن هستیم بیاور، «فیقول، لهم تبارک و تعالی» خداوند تبارک و تعالی چی جواب می دهد؟ این همانی است که شما همین الان می توانید داشته باشید. رضای عنکم و محبتی لکم خیر فاعظم مما انتم فی» اینکه من از شما راضی هستم، اینکه دوستان دارم خیلی بهتر از چیزی است که شما در آن هستید، حس اینکه من در این نعمت فقط نعمت بهشت نیست که من یک سلطنت دارم و هر کاری دلم بخواهد در این بهشت می کنم. این یک حس قشنگی است و این جاودانه است بلکه این قشنگ است که خدا دوستم دارد و از من راضی است. خدا دارد بنده هایش را چطوری پرورش می دهد اینکه راضی است از ما و ما را دوست دارد خیلی بهتر از آن چیزیست که شما در آن هستید. می دانید این یعنی چی؟ یعنی اگر این راست باشد دوستی خدا و محبت خدا بالاتر از این بهشت است پس.
من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود وعده فردای زاهد را چرا باور کنم
بهشتش را می خواهم چه کار؟ الان هستم، همین الان می توانم با آنها رضا و محبت داشته باشم. بینهایت خیلی حرف است و ماها واقعاً مست هستیم به خدا مست هستیم بینهایت ما را دعوت کرد به محبت و قرب خودش. به رابطه خصوصی و شخصی با خودش، به رضایش، به محبتش، به ذکرش و به خلوتش. خدا ما را دعوت به اینجا کرده همین الان حاصل است. اصلاً لازم نیست بمیرم و برزخی را طی کنیم. آنی که همه آخر دنبالش هستند و ته بهشت تازه می فهمند داستان چی بوده؟ ای کاش آدم همین جا می فهمید داستان چی بوده. می دانی اگر یک نفر اینجا بفهمد ته داستان چیست؟ چی می شود؟ یعنی آن همه بهشت و نعیم و ابدیت، آنها به قول قرآن نزولی اش است؟ می دانید نزولی اش یعنی چی؟ یعنی مثل اینکه یک نفر را به غذا دعوت کردن ولی قبلش یک چای و میوه هم به او می دهند. میوه و چای نیست غذا می خواهد بخورد. اصلاً این هیچی نیست در مقابل اینکه یک شخص بتواند نقد بدست آورد، آدم واقعاً باید فکر کند من به کجا رسیدم و در زندگی ام کجا دارم می روم؟ و چی بدست آوردم؟ این خیلی مهم است. این خلوت و تمرکز می خواهد، این سحر و شب می خواهد، این تنهایی می خواهد این یک جاهایی را می خواهد که آدم یقه خودش را بگیرد. بگوید حالا محصول چی شد؟ زد و من فردا مردم؟ چی داریم با خودم می برم؟ چی حجمی از محبت، ذکر و رضا دارم می برم؟ چند ساعت با خدا خلوت کردم و ذکر گفتم؟ تنهایی و دو نفری با او حرف زدم؟ چقدر در طول روز یادش بودم؟ چقدر دلم برایش تنگ شده؟ چقدر به رضای او فکر کردم در زندگی ام؟ وقتی کسی به رضا فکر می کند می دانید چی می شود؟ کار بردش را بگویم اصلاً مهم نیست که الان دارد چطوری زندگی می کند، اصلاً مهم نیست طالب هیچ تغییری هم نیست می گوید شوهر من الان فرعون است؟ فرعون باشد. آسیه یکبار نگفت: این چنین و چنان باشد. ساخت، ساخت، ساخت، وقتی جایی هم رسید یک نجّنی هم گفت. تغییر نیست این زن، این بچه، این شوهر، بچه سالم، بچه مریض، پدر خوب، پدر بد، مادر خوب، مادر بد ... این درآمد این شغل، این نحوه زندگی هر چی خدا به تو نصیب کرده می گوید طالب تغییرش نباش، دنبال این باش که چه کار باید بکنی؟ رضای خدا در چیست؟ الان وظیفه من چیست؟ الان خدا می خواهد در این موقعیت من چه کار کنم؟ دلم می خواهد یک حرف است که این می شود جهنم. دلم می خواهد الان اینطوری رفتار کنم در خانه، دلم می خواهد با بچه هایم این طوری رفتار کنم، دلم می خواهد با خانواده همسرم این طوری رفتار کنم؟ این می شود جهنم و حیوانیت. هر چیزی که در زندگی پیش می آید بگوید الان خدا دوست دارد من چه کار کنم؟ خدایا، یک تماسی بگیری خدا به تو خبر می دهد، زود هم به تو خبر می دهد. خدایا الان من باید چه کار کنم؟ خدایا تو می گویی من الان چه کار کنم؟ الان وظیفه ام چیست؟ الان من چه موضع گیری باید بکنم؟ خیلی از موضعگیری ها واقعاً تلخ است. خدایا می گوید این کار را بکن، این کار را نکن. حلم داشته باشد، صبر داشته باشی صبوری کنی، بساز... خدایا الان چی لازم است انجام بدهم در حق بچه ام در حق شوهرم، در حق مادرشوهرم، در حق جاری ام، ... فقط همین زیرکترین آدم ها برنده ترین آدمها که سرعتش مثل نور است سرعتش مثل نور است این آدم. هر یکباره که می گوید خدایا تو چطوری راضی هستی؟ می دانی چه حجمی ازدل خدا را بدست می آورد؟ خدا یک همچین بنده ای را می بیند و به او افتخار می کند این کلمه حرف بدی است ولی با این بنده اش فخرفروشی می کند به ملائکه اش می گوید بنده من اگر خودش بود و خودش، یک طوری دیگر رفتار می کرد ولی فقط به خاطر من، فقط به خاطر رضای من دارد یک طوری دیگر رفتار می کند. اگر خودش را آزاد می گذاشتی یک طور دیگری بود. یک کار دیگر می کرد، ولی الان برایش مهم است که من چی می خواهم. اصلاً خودش این وسط مطرح نیست چقدر خوب است آدم بتواند دل خدا را این طوری بدست آورد این اوج، عرفان است. نمی خواهد آدم هزار جلسه برود کلاس عرفان ببیند، این اوجش هست. الان من مریض شدم، چه می خواهد خدا از من؟ خدا می فرماید: من نه می خواهم تو وضو بگیری، من می خواهم سر نماز پنج بار وضویت باطل شود. من می خواهم سر نماز درد بکشی من اصلاً نمی گذارم حضور قلب داشته باشی من اصلاً نمی گذارم نماز شب بخوانی، من می خواهم ناله کنی، بگیر بخواب ناله کن. کمردرد دوست دارم داشته باشی. پادرد داشته باشی، شیمیایی باشی، مریض باشی، سردرد داشته باشی، بچه ات مریض باشد و تا صبح بالا س راین بچه اعصابت خرد شود این خوب است من باید این کار را کنم؟ باشد چشم. نمی خواهم نماز بخوانی، نمی خواهم هیئت بروی، نمی خواهم سینه بزنی، نمی خواهم کربلا بروی. چه کار کنی. نمی خواهم کار خیر بکنی. نمی خواهم مداحی کنی، نمی خواهم سخنرانی کنی نمی خواهم جمکران بروی. اصلاً خیلی وقتها توفیقات را از آدم می گیرد. خدایا من الان باید این کار را کنم باشد چشم. بنده خوب بنده ای است که گیر صورت نیست اصلاً با صورت و شکل کاری ندارد بعضی ها می گویند اگر ما شوهر کنیم خیلی زحمت دارد اگر زن بگیریم خیلی زحمت دارد کی بچه داری می کند؟ رضای خدا در آن است یا نه؟ اگر رضای خدا در آن است چرا از زحمت فرار می کنی؟ اگر اززحمت فرار کردی یعنی از عشق فرار کردی من الان اینطوری خیلی راحتم؟ حالا برو راحت باش. ولی در آن برای تو چیزی نمی ماند. ببین الان خدا ی دوست دارد؟ نترس. اگر من اینطوری کنم شاید شکست بخورم. شکست خردی که خوردی شاید وظیفه ات در شکست خوردن بوده. اصلاً برای مومن شکست معنا ندارد. هر چه هست وظیفه ات بوده، و قرار بوده تو فقط دل خدا را بدست آوری. هر چه خدا می خواهد بدست بیاور. خوب یا بد؟ این هندوانه را باز کن، جدی می گویم یک هندوانه را باز کنید اگر جگرت نسوخت خیلی خوب است اصلاً برایت مهم نباشد که این قرمز است یا سفید، شیرین است یا بی مزه است به این هندوانه هم توهین نکن، هندوانه می فهمد شعور دارد. بغلش کن کار خداست نازش کن، ببوسش با مهربانی بازش کن، نه با خشونت، هر چه بود کار خداست، صنع خداست بعد مثل آن هندوانه که قرمز است و شیرین است بخور آن را. یک خیار گذاشته اند جلوی تو مثل بقیه تر و تازه نیست، ولی آن را ناز کن، احترام بگذار به آن، بگذار جز بدن تو شود و تبدیل به مجرد شود ان شاءالله. از همین جا شروع کن. اگر رضا خدا باشد دیگر کس سر دنیا نق نمی زند؟ حالا می رویم که خداوند آدم را یک دفعه از عرش برداشته گذاشته سر سفره چند تا کلمه برویم آن طرف تر خداوند به پیغمبر می گوید: خدا دارد از رضا و عرفان و آن طرف بهشت حرف می زند یک دفعه به پیغمبر می گوید: ترش و شیرین برایت معنا نداشته باشد. اگر گرفتار ترش و شیرین هستی اصلاً به درد نمی خورد گذاشته جلویت، اه عجب غذای مزخرفی بود. خدا می خواست تو با این غذا چه کار کنی؟ این میوه، با این سیب، با این خیار، با این گلابی خدا دوست داشت تو چطوری رتفار کنی؟ با آدم ها باید چطوری رفتار کرد؟ وقتی با این سیب و گلابی و خیار نمی توانی بد رفتار کنی با آدم ها می خواهی چه کار کنی؟ وقتی با این سیب و گلابی و خیار نمی توانی بد رفتار کنی با آدم ها می خواهی چه کار کنی؟ قرآن چی فرمود: فرمود که اگر از همسرهایتان خوش تان نمی آید و «ان کرهتموهنّ فعسی ان تکرهوا شیئاً و یجعل الله فیه خیراً کثیراً» خیلی وقتهاست که شما از یک نفر و یا یک چیزی خوشتان نمی آید ولی خداوند خیر کثیری برای شما در آن قرار داده. از دوستت، از همکارت، از رفیقت، از صاحبخانه ات، از مستأجرت، از یک کسی که به یک نحوه ای باید با آن کار کنی. خیلی راحت پس نزنید، ببینیدخدا دوست دارد ما چه کار کنیم؟ خدا، خدا، الان دوست دارد من با این چطوری رفتار کنم؟ یک کسی هم که می گوید من دوست دارم ببینم خدا چطوری رفتار کند این آنقدر اوج می گیرد که قیمت کارهایش هم خداست. فقط خدا کارهای این را می خرد. یعنی این به کمتر از خدا نمی فروشد. هیچ چیزش را به کمتر از خدا نمی فروشد. نه به بهشت می فروشد، نه به خانواده اش می فروشد، نه به آدم ها می فروشد روی زمین کسی نیست که این بخواهد با او معامله کند خدایا فقط به تو می فروشم. الان با زنم، با شوهرم، با بچه هایم چطوری رفتار کنم؟ الان رضای تو چیست؟ همان، بردار و ببر پیش خودت. حالا آنه اچی می گویند تازه یادشان می افتد نعم. درست است خدایا. «یا ربنا رضاک و محبتک لنا خیر لنا فاتیبا انفسنا» رضایت تو و محبت تو برای ما خیلی پاکتر است. «ثمّ قرأ علی بن الحسین علیه السلام» حضرت سجاد علیه السلام این آیه را می خواند این آیه چقدر مستی می آورد برای آدم سوره توبه آیه 71: «وعدالله المومنین و المومنات جنّات تجری من تحتها الانهار» خداوند وعده کرده برای مردان و زنان مومن بهشتهایی را که از زیر آن نهرهایی جاری است، نعمت بعدی، خالدین فیها، جاودانه هستند در این بهشت ها، و مساکن طیبه فی جنات عدن، بهشتها را هم تقسیم بندی کرده که در بحث بهشت ها گفتیم و اگر برسیم باز می گوییم خانه های پاک، یعنی چی خانه های پاک در بهشت عدن، تمام که شد «و رضوان من الله اکبر ذالک هوالفوز العظیم» رضای خدا از همه اینها بالاتر است اکبر. ببینید حالا خدا چی می گوید: (خداست دارد حرف می زند یعنی همانی که دنیا را خلق کرده اتم، الکترون، نوترون، ریزه ترین و تا بزرگترینش را خلق کرده) می گوید این فوز عظیم است رستگاری عظیم این است. برسانید خودتان را به این. خدا ما را به کجا دعوت می کند. قیمت هر آدمی به هدفی است که به آن فکر می کند نوع برنامه ریزی های یک آدم در زندگی اش، آن نقطه نهایی که می بیند براساس هدفش طرح و برنامه هایش تنظیم می شود.
یک موقع هست ما یک هدفهای خیالی و وهمی و زبانی داریم بعد که می آیند و زندگی مان را می بینند نه نوع زندگی ما به آن هدف و طرح و برنامه ای که داریم نمی خورد. یک کسی می گوید مثلاً می خواهم کوه بروم می بینی برداشته یک شلوار تنگ پوشیده با یک دمپایی ابری، آستین کوتاه، حالا می خواهد برود بالای کوه، معلوم است کهاین حرکت به آنجا نمی خورد این مال شهر است لباس دم در خانه است که بروی با آن یک کیلو سبزی بخری و برگردی. این اصلاً به کوه نمی خورد، یعنی اصلاً هماهنگ نیست. دارم تکرار می کنم همان بحث سبک زندگی. وقتی به این آدم و نوع سبک زندگی اش که نگاه می کنی این دارد به جاهای خیلی با عظمتی می زند نوع زندگی این، وقت گذاری این شب و روز این نوع برنامه ریزی زندگی هدف را نشان می دهد که چیست؟ واقعاً و فقط و فقط انسانها براساس هدف غایی ایشان برنامه ریزی می کنند. هدف غایی از کجا بدست می آید؟ باور چی؟ هدف واقعی یک نفر فقط و فقط از یک چیز بدست می آید، معرفت نفس، آدم بداند قیمتش چقدر است قیمت آدم ها براساس قیمتی که از خودشان دارند و طرح و برنامه حقیقی دارند طرح و برنامه قلابی را نمی گیم طرح و برنامه کیلویی و خیالی و وهمی را نمی گویم طرح و برنامه حقیقی زندگی یک نفر براساس قیمتی که از خودش سراغ دارد تنظیم می شود. و الا یک کسی می گوید اشهد ان لا اله الا الله من هیچ الهی جز الله ندارم دارد به خودش قیمت می دهد ولی باور دارد؟ بعد می آیی در نوع برنامه ریزی هایش می بینی یا سر کمالات جمادی گیر است یا نباتی یا موهوم یا گیاهی، دارد با همین ها برنامه ریزی می کند زندگی اش همین چیزهاست، غصه هایش، گریه هایش، خوشحالی هایش همین است. با توهمات خوشحال است با بخش جنسی اش خوشحال است با بخش جنسی اش ناراحت است، با یک شوهر خوشحال می شود با یک شوهر سکته می کند با یک زن خوشحال است و بدون او می خواهد ببُرد، با یک بچه، با یک پول، با یک مقام، با یک شغل با یک رتبه علمی. بالا و پایین شدنش با همین هاست. معلوم است این آدم طرح و برنامه ندارد. طرح و برنامه اش یک طرح و برنامه وهمی و خیالیست.
الحمدلله رب العالمین.