بحث مان در حدیث معراج درباره این عبارت بود که «نعیم هم فی الدنیا ذکری و محبتی و رضای عنهم» که در مورد انسانها خاص و ارزشمند و مقرب به معنای حقیقی در درگاه خدا فرمود اینها نعمت اصلی شان در دنیا که می گویند ما الان از نعمت برخوردار هستیم برخورداری اینها این سه تاست: ذکر، محبت و رضای پروردگا که اینها برایشان خیلی مهم است. دارایی حقیقی یک انسان در حرکت به سمت آخرت اینهاست. بعضی وقتها انسان توهم برش می دارد شما ببینید در 5 مرحله نفس که عبارت است از: حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل هیچکدام از این چهارتا بالاصالت ارزش ندارند مگر در استخدام فوق عقل قرار بگیرند این فرمول را خوب دقت کنید: یعنی اگر کارهای حسی ما آن چیزهایی که مربوط به حس و ماده هست هر چه باشد خانه، شغل، کار، تجارت، اینهایی که در قرآن آمده ثروت، زینت، کارهای خیال و وهمی ما شهرت، موفقیت، مقام، قدرت، عزت مکنت و کارهای عقلانی و علمی ما اینها آن مقدارش به درد می خورد که در استخدام فوق عقل قرار بگیرد. یعنی تبدیل به ذکر، محبت و رضا شود. اگر تبدیل نشود مثل جنینی هست که در رحم تلاش کرده اندام ساخته ولی وقتی می آید به دنیا، این اندام زیادی است و به دردش نمی خورد. مثلاً دم آورده، یک سر اضافی آورده یک انگشت اضافی آورده. واقعاً کار کرده. شما یک کسی را که می بینید در دنیا کار می کند زمین دارد، تجارت دارد، زراعت دارد، ریاست دارد، مقام دارد، می شود رئیس جمهور، رئیس یک مملکت می شود نخست وزیر یا نماینده مجلس یا سرلشکر واقعاً کار کرده این طوری نیست که کار نکرده مفت به این چیزها نرسیده توجه کردید ولی وقتی می رود در برزخ اینها می شود سر اضافه، دست اضافه، پای اضافه، مگر اینکه شخص قدرت داشته باشد، عرضه داشته باشد که همه اینها را تبدیل به ذکر، محبت، و رضا کند اگر تبدیل نکرده باشد می شود اضافه بار. از اینجا می خواهم یک مطلب خیلی مهمی را به شماها بگویم که گاهی وقتها ما روی تولد های پنجگانه که می گوییم نسبت دنیا به آخرت مثل رحم مادر به دنیاست. گفتیم از رحم مادر به دنیا ما چند تا تولد داریم؟ پنج تا، سالم، سالمِ قوی، ناقص، ضعیف، بیمار. آن وقت در ناقص یک بحث هست وقتی می گوییم ناقص یعنی یک چیزی کم آورده، یک چشم، یک پا، یک دست نیاورده که قابل جبران نیست، ما یک تولد ششم هم می توانیم داشته باشیم که ما معمولاً جز تولد پنجم ناقص اضافه می کنیم و آن این است که انسان نقص ندارد ولی اضافه دارد. بدن کامل است یعنی سر و دست و پا و چشم را دارد. همه آن چیزی که باید یک بدن داشته باشد دارد ولی اضافه با خودش آورده مثلاً یک نفر روی گردنش یک سر اضافه هست. نمی دانم عکس هایش را دیده اید یا نه؟ به فاصله یک سر تا گردن یک سر از پشت زده بیرون. این را باید چه کار کرد، یا یک قوز، قوز بالا قوز، یک کسی قوز دارد یک قوز بالای قوزش می گذارند. می شود قوز بالا قوز. حالا این قوز را می خواهد چه کار کند؟ نباید این را روی هیکلش داشته باشد خوب نیست ولی حالا این اضافه با خودش آورده این باید چه کار کند. دوتا سر آورده من دیدم یک دانشمند را که دوتاسر آورده یک مدت عمر کرد و مرد. یکی یک سر پشت سرش بود که وقتی این صورت می خندید سر پشت سرش جیغ می کشید. تصورش کنید این را چه کار می شود کرد. این هم می شود جزء تولد ششم. هر چیزی که انسان از دنیا می آورد علم و لو مقدس ترین علوم باشد، علم دین، تفسیر، عرفان، هر چه که کسب کنند عبادت، هر چه انسان کسب کند، چون وقتی عبادت جذب این سه تا نشود می شود قساوت می شود، حقه بازی، بدبختی. از صور مقدس شروت کنیم که حمله سمت راست است.
شیطان وقتی می بیند نمی تواند حریف طرف شود در حمله جلو و نگرانش کند نسبت به آینده و یا نمی تواند نگرانش کن به گذشته یا حمله چپ کند مشغول راستش می کند چونانسان در راست امنیت دارد و می گوید من دارم کار خیر می کنم، کار مردمی می کنم کار سیاسی می کنم کار اجتماعی می کنم عبادت می کنم درس می گویم و درس می خوانم فکر می کند خیلی کار خوبی است. «الذین ضلّ سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون انّه یحسنون صنعا» لذا ببینید انسان وقتی از گناه فاصله می گیرد نباید خیالش راحت باشد چون فوق گناه می آید سراغش. پیامبر فرمود: اگر گناه نکنید از بدتر از گناه می ترسم و آن کارهای خوب است که آن کارهای خوب خیلی بد است یعنی عجیب است که ما اینجا بگویم کارهای خوب بد است اینجا. آدم آن موقع که خیلی خیالش راحت می شود اول خطر است، آن موقع می گوید همه چیز خوب است و همه چیز میزان است اول بدبختی است «لا مصیبه کرضاک بحالت التی کنت الیها لا مصیبه کلاستعانتک بظن و برضاک حالت التی کنت الیها» هیچ مصیبتی بالاتر از این نیست که انسان گناه را کوچک بشمارد و به آن حالتی که هست راضی باشد. یعنی فکر کند خیلی خوب است، خیلی عالی است و فکر کند همه چیز خوب است و مسیر خوب است و من دارم می روم به سمت آخرت و ابدیت و بمیرم می شود چنین و چنان. اگر دلشوره ابدیت از آدم گرفته شود اول بیچارگی است. شما نگاه کنید بزرگان هیچکدام تا لحظه مرگ آرامش نداشتند، تا لحظه مرگ.
سلمان علیه السلام فرمود: آنقدر ترس دارم از خودم که اگر بگویند همه بهشتی هستند جز یک نفر، واقعاً من می گویم آن یک نفر من هستم. واقعاً می گویم. و این خیلی مهم است که انسان بی آبروتر و بدبختر از خودش سراغ نداشته باشد. اگر آدم فکر کند بی آبروتر و بدبختر از خودش هم کسی هست اول بیچارگی اش هست. ولی از نظر نگاه به خدا، به امید خدا نه به امید خودم این بحث دیگری است من به خدا اینقدر امید دارم که اگر بگویند همه جهنمی هستند جز یک نفر به خدا اینقدر امید دارم که آن یک نفر را مرا قرار بدهد، نه به خودم و این خیلی خوب است، پس دقت کنید جذب ها اینقدر مهم نیست که یک نفر در زندگی اش چقدر جذب دارد. مثلاً بگویند این آدم موفقی هست الحمدلله الان قدرت دارد، ثروت دارد، مکنت دارد، شهرت دارد، اهل عبادت است حوزه رفته، مجتهد است مرجع تقلید است. اصلاً معلوم نیست هیچکدام از اینها به درد بخورد. اگر تبدیل شود به روح سالم یعنی قلب سلیم این خوب است. اگر نشود زاید است اضافه داریم و داریم با خودمان اضافه بار می بریم. توجه دارید چه شد؟ یک وقت آدم اضافه بار با خودش می برد. من در این سفرهایم بعضی وقتها دیده ام، افرادی حرص می زنند و بار زیادی می خرند در سفرهای خارجی می آیند فرودگاه آنجا، فرض بفرمایید یک جنسی را خرید چهارصد هزار تومان بعد می خواهد بیاورد با خودش ایران بعد به او می گویند کیلویی بیست دلار، سی دلار، باید جریمه بدهی. مجموعاً که حساب می کند جنس را، جنسی کوچک هم نیاورده یک جنس سنگین آورده می بیند آورده ولی از آنی که در ایران بوده چند برابر گرانتر شد و اینها اضافه بار بیخودیست. حمالی هست فقط. این را در کشور خودت هم می توانستی بخری. بنابراین باید فعالیتهای انسان تبدیل شود به ذکر، محبت، و رضا یعنی به نور. علامتش چیست؟ وقتی من می گویم ذکر، محبت، رضا اینها یعنی چی؟ یعنی ذکر بیشتری بگوییم خدا را بیشتر دوست داشته باشیم. ملاک این چیست؟ من چطوری بسنجم که خدا را دوست داریم یا نه؟ امروز کی از عزیزان گفت: فردا می خواهم عقد کنم؟ گفتم مبارک است. گفت: ولی یک چیزی را در این مدت فهمیدم. گفتم: چی؟ گفت: فهمیدم ما که می گوییم خدا را دوست داریم خدا را دوست داریم خیلی کشک است گفتم: برای چی؟ گفت: من در این چند وقت که با این نامزد شدم و محرم شدم یک دلدادگی هایی داریم، یک دلتنگی هایی داریم در تماس گرفتن، و پیام گرفتن و همدیگر را دیدن و ندیدن و کم آوردن و اینها. ما که می گوییم خدا را دوست داریم با معصوم این حالتها را نداریم با خدا نداریم. گفتم: آفرین تازه رسیدی به این جا و این خیلی فهم خوبی است که انسان بفهمد به خدا دروغ نگوید. و ما اینکاره نیستیم، دروغ نگوییم. باز بر می گردیم سر قاعده که آن علامت چیست و ما از کجا می فهمیم؟ «ان کان» (شادی و آرامش خیلی مهم است.) «ابائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها احبّ الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله» علامت اینکه ورودی های تبدیل به آخرت می شود، مثل یک جنینی که هر چه از مادر می گیرد تبدیل به بدن سالم می کند. علامت اینکه یک نفر ورودی هایش از دنیا دارد تبدیل می شود به قلب سالم و روح سالم این است که شخص روز به روز لذتش از خدا بیشتر شود و انسش با خدا بیشتر شود. هیچکدام از این هشت مورد خانواده کلاً و تمام متعلقاتی که انسان در روی زمین دارد پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر .... هیچکدام از اینها نباید 1- محبوبتر از خدا 2- اهل بیت و رسول 3- جهاد باشد. اگر عزیزتر شود شخص فاسق است. فاسق هم یعنی کسی که دارد مسیر را اشتباه می رود و دارایی هایی که دارد جذب می کند تبدیل به نور نمی شود. این بنده خدا که سی سال است سال خمسی ندارد یا اگر بخواهد خمس بدهد و خمس برایش مسئله هست و هنوز دارد بالا و پایین می شود معلوم هست که مشکل دارد و آن جذبی که کرده تبدیل به نور نشده کسی که از دادن خمس لذت نمی برد، از انفاق لذا نمی برد معلوم است که این خودش را گرفتار کرده و مشکل درست کرده. پس توجه داشته باشید چون جلسه ماه به ما هست و ممکن است یادتان برود من مجبورم هی بعضی چیزها را تکرار کنم. این تبدیل باید همیشه صورت بگیرد یعنی شخص هر دارایی که دارد به این ذکر، یاد خدا، محبت خدا، لذت از خدا تبدیل شود به محبت و رضای خدا تبدیل شود. هر دریافتی اعم از مقدس و غیر مقدس هر چیزی که شخص دریافت می کند و تبدیل به این سه تا نمی شود تبدیل به عشق به الله و چهارده معصوم و جهاد نشود یعنی شخص روح جهاد نداشته باشد تکبیر این تکبیری که می گوید مکبّر. بعضی ها اصلاً حس ندارند این تکبیر را بگویند، روح جهاد ندارند خیلی صریح می گوییم این آدم، جهادی نیست. «ان الله و ملائکه» را سه تا صلوات را می فرستد می گوید این ثواب دارد. ولی نمی فهمد که جهاد مسئله اش خیلی بزرگتر از صلوات است. صلوات اگر نرساند ما را به جهاد فایده ندارد. صلوات که می گویند بفرستی برای این است که روح جهاد داشته باشی. یعنی مرگ بر آمریکا گفتنش برایش سخت است، مرگ بر اسرائیل برایش سخت است، تکبیر گفتن برایش سخت است راهپیمایی رفتن برایش سخت است. حالا هی برو عبادت هم بکن این فاسق است، صریحاً فاسق است. کسی که با ابرقدرتها و نظام استکبار تقابل ندارد خودش، مرامش و زندگی و سبک زندگی اش این فاسق است و لو اینکه عابد دهر هم باشد این فاسق است و تمام شد. رد خور هم ندارد و این یقینی است که من دارم به شما می گویم، مشکوک هایش را نمی گویم. اسلام آمریکاییست در یک کلام. پس ورودیها باید تبدیل به نور شود، ورودها باید تبدیل به قلب شود. اضافه اگر تبدیل نشود وبال است و موقع مردن می خواهی اسمش را تولد ناقص بگذار یا معیوب بگذار، تولد نوع ششم اگر بخواهیم بگوییم عیب دارد معیوب است. اضافه آورده با خودش. یک چشم وسط پیشانی اش گذاشته این چشم را باید چه کار کند. 5 تا سر آورده این را می خواهد الان چه کار کند؟ این باید برود تراش بخورد. یک بچه اگر داشته باشی که یک دست اضافه داشته باشد ما چه کار می کنید؟ می گویید عیب ندارد الان می کنم آن را. می شود آن را کَند؟ نه نمی شود کَند. باید ببری و بسپاریش به متخصص، بیمارستان با درد و زجر آن را تراش بدهند. ایا بتوانند آن را تراش دهند یا نه؟ اگر تبدیل نمی شود ببینید اشکال کار کجاست؟ کجای کار مشکل است که ما الان این گرفتاری را داریم. حالا می خواهیم علامت را بگویم و این علامت بعدی است. موسی علیه السلام قال: «یا ربّ اجنرنی ان آیه رضاک؟ ان عبدک.» باز می خواهم عادت کنید هی تمرین می دهم و تکرار می کنم که وقتی می گوییم ربّ یعنی چی؟ یعنی داری با مربی ات حرف می زنی، من تحت تربیت تو هستم و در باشگاه تو هستم. جلسه گذشته گفتم خیلی ها تا آخر عمر یا رب یارب می گویند ولی تحت تربیت شیطان هستند تحت تربیت کسان دیگر هستند. در حزب الله نیستند، ربّ و یا ربّ می گویند ولی مربی خودش را اصلاً نمی شناسد مربی یعنی اینکه من تو را می شناسم و خودم را سپرده ام. به تو و تو هر چی بگویی من گوش می کنم، یعنی سبک زندگی ام را با تو تنظیم می کنم. یعنی سبک زندگی ام را با تو تنظیم می کنم یک کسی که می گوید الله نه. وقتی می گویی یا رب، کلمه رب را که می گویی یعنی سبک زندگی من با تو تنظیم می شود. شما الان می خواهی بروی نی بزنی یک کار موسیقی می گوید باید این دندانت را بکشی اگر می خواهی نی بزنی. من باید دندانم را بکشم؟ بله باید بکشی. نمی توانی ساز بزنی، ساز دهانی بزنی. برو یک چیز دیگر بزن. اگر می خواهی نی بزنی باید این دندان را بکنی تا بتوانی خوب هواگیری کنی. می خواهی کاراته کار کنی باید این غذاها را نخوری و این غذاها را باید بخوری و این روزشها را باید بکنی یعنی همه را باید تنظیم کنی. تمام سبک زندگی انسان با مربی اش تنظیم می شود. اینکه ما داریم مسخره بازی و بچه گانه زندگی می کنیم. خودمان سبک زندگی خودمان را داریم بعد هم به خدا می گوییم یا رب هر چی می خواهی بفرمایید کی به حرف شما گوش می کند. شما قرآنت را بفرست، پیغمبر را بفرست، امامانت حرفهایشان را بگویند، پای منبری بنشینیم، پای درس استاد می رویم، برنامه هم می گیریم اما من سبک زندگی خودم را دارم. من برنامه را با سبک زندگی خودم تنظیم می کنم. خودم و سبک زندگی ام را با برنامه تنظیم نمی کنم ای بچه بازیست مثل بچه ای می ماند که لوس و یخ است، مثل بچه ای که رانندگی بلد نیست و می رود پشت ماشین بابایش می نشیند و اگر تریلی داشته باشد دیگر بدتر یک وقت سواریست می گوییم 17 یا 18 سالگی بالاخره می تواند راهش بیندازد ولی برو پشت تریلی و هی فرمان را تکان بدهد. اصلاً این پشت نام نکرده نمی تواند با سبک خدا شوهرداری چیست؟ نه زنداری می داند چیست؟ نه تربیت بچه می داند چیست؟ نه تقویت ژن می داند چیست؟ نه اخلاق و معاشرت، نه رفتار با والدین، نه مدیریت، ... را می داند چیست؟ آنی که دلت می خواهد یا آنی که اقتضاء الهی است چطوری می خواهی زندگی کنی؟ تا شما می گوییم می خواهم رئیس شوم یا یک جا مدیر شوم یا می خواهم شوهر شوم؟ وقتی می خواهی شوهر شوی یعنی می خواهی مدیر شوی. می خواهم رئیس شوم، رئیس واحد شوم، به محض اینکه به خدا می گویی می خواهم یک چیزی شوم، یا یک چیزی یک شغلی را انتخاب می کنی که در آن چند نفر زیر دستت هستند در یک سبک چی می آورد برای شما؟ الان شما برو و به پیغمبر بگو من می خواهم جنگ کنم؟ می گوید: اسب داری؟ نه. شمشیر داری؟ نه، زره داری؟ نه. پس برای چی می خواهی بروی جنگ کنی فقط می خواهی بروی آن وسط کشته شوی؟ باید بروی دفاع کنی از خودت اسلحه ندارم؟ نیا. اصطلاحاً می گویند آلت. هر کاری می خواهی بکنی باید آلت آن کار را داشته باشی. می خواهم بروم کشاورزی؟ یک شغل به من بدهید؟ پیامبر می فرماید بیا این تیشه و حضرت برایش چوب درست کرد و به او داد و گفت این وسیله کیست حالا برو و توکل کن به خدا و هیزم بشکن. می گوید من آلتش را ندارم. پیامبر می فرماید آن تیغه اش را بیاور و چوبش را هم من آماده می کنم بردار برو هیزم شکنی کن. هر کاری می خواهی بکنی باید آلت آن را داشته باشی. می خواهم رئیس شوم، می خواهم شوهر شوم، می خواهم زن شوم یعنی می خواهم ازدواج کنم. می خواهم رئیس شرکت و هیئت و ... می فرماید: «الحلم آلت الرّیاسه» حلم آلت ریاست است. اگر نداری، رئیس که حلیم نیست، زودرنج و عصبانیت، حساس است، داد بزن استف اهل عفو نیست، اهل پوشاندن گناهان زیر دستش نیست، له می کند زیر دستانش را و از اشتباهات آنان نمی تواند بگذرد، و اشتباهات آنها را در بوق و کرنا می کند و آبرویشان را می برد این مدیر دارد می رود جهنم. تمام مدیریت تولید جهنم می کند. اصلاً قبول نکن کار را. در کتاب النکاح مهج السفاء نگاه کنید مرحوم ملامحسن فیض می فرماید: درست است که می گویند ازدواج نصف دین را حفظ می کند اما خیلی ها را جهنمی می کند همین ازدواج. شما مجرد بودی در سرِ خودت می زدی و هرطوری بود زندگی می کردی، وقتی قبول می کنی زنِ یک نفر شوی، شوهر یک نفر شوی، قبول می کنی بچه یک نفر بشوی نمی توانی بگویی به من ربطی ندارد. تا قبول کردی همسر شوی سه تا وظیفه داری، 1- تأمین مادی 2- تأمین عاطفی 3- تأمین معنوی. عرضه نداری این آلتها را نداری یا نمی خواهی تهیه کنی تو به درد ازدواج نمی خوری، ازواج تو جهنمی است. تمام، تربیتت جهنمی، ازدواجت جهنمی و محصول آن هم جهنمی در می آید. هر کاری یک آلتی دارد نیستی نکن و وارد نشو. اگر هستی یعنی می خواهم این کار را قبول کنم و تا آخرش هم برو. زبان می خواهم ولی تمرین و تکرار نمی خواهم کنم. این مسخره کردن خودت هست تا گفتی یا ربّ. یعنی خدایا من سبک زندگیم را با تو هماهنگ می کنم. اگر می خواهم زن بگیرم، شوهر کنم، بچه دار شوم، رئیس شوم، ... . نجاشی برای حضرت امام علیه السلام نوشت که آبا من «بُلیتُ» این تعبیر خیلی عجیب است، بلیت، مبتلا شدم به ریاست اهواز، این را ابتلاء می داند، ببینید چقدر دقیق بوده، نمی گوید خوشحالم، تا یکی الان رئیس می شود تبریک می گویند، در روزنامه ها می نویسند آقا سمت جدید را تبریک عرض می کنیم اصلاً تبریک ندارد، معلوم نیست که این از توی آن چه در می آید؟ اگر تبدیل به نور نشود تبریک ندارد باید تسلیت گفت به آن. این اگر مدیر کل می ماند خوب بود نماینده مجلس شد و یک پله آمد بالا رفت در جهنم. این همان سروان خوب بود و نباید می رفت بالاتر. دیپلمش قشنگ است و میزان تا آخرت صراط می رود ولی اگر لیسانس بگیرد می خواهد سر زن و بچه اش... تکبر بیاورد وضع مالی اش در همان حد دو میلیون تومان در ماه خوب است وقتی می شود پنج میلیون تومان طاغوت و طغیان می کند.
«انّ الناس لیتقاع ان رأه استغنا، الامال ماده الشهوات» مال ماده همه شهوتهاست. کاش اینقدر پول دست این نمی آمد که خودش را بدبخت کند، بیست سال، سی سال، عمر خودش را ضایع کند، آخرتش را ضایع کند چون دارد از خدا فراریست پس آقا معلوم نیست که چیزی مبارک باشد یا نباشد، آقا تبریک عرض می کنیم بچه دار شده، در ظاهر و ادب حکم می کند تبریک عرض کنیم ان شاءالله در ولایت امام زمان باشد و دعایش باید کرد. ان شاءالله خیر باشد پیوندتان و ازدواج تان، اما معلوم نیست ته قضیه چی در می آید؟ ما نمی دانیم ته آن چی در می آید؟ وقتی گفتی یا رب، می خواهم حدیث را برایتان معنا کنم. تا گفتی یا رب یعنی آقا من سکب زندگی ندارم. در حدیث عنوان بصری چی گفت در دوازده پله اش و کامش حضرت در دومین کامش فرمود: عبد اگر می خواهد رشد باید برای خودش تدبیر نداشته باشد من باید شوهر کنم آدم خوبی باشم. نه خدا نمی خواهد تو شوهر کنی من باید بچه داشته باشم یک موقع لازم نیست که تو بچه داشته باشی به صلاحت نیست. من باید زن بگیرم زن گرفتن به صلاحت نیست من باید اینقدر پول داشته باشم تا آدم خوبی باشم نداشته باشم. خدا و دین ندارم. نه خبری نیست. من باید به این مدرک تحصیلی برسم، درست است می رسی به این مدرک تحصیلی ولی ته آن چیزی برایت نمی ماند همان نیم من بوق بن پشم پانزده، اصلاً ته آن چیزی برایت نمی ماند. برای خدا شرط نگذارید. خیلی ها بودند که اینطوری اند جهاد و جنگ و جبهه را قبول دارند ولی به شرط اینکه به درسهای من لطمه نخورد. چقدر طلبه و آخوند داشتیم که اینطوری فکر می کردند. امام فرمود: باید برای روز قیامت خودشان را آماده کنند من جبهه می آیم ولی نباید از اجتهاد بیفتم، چون لیاقت من مرجعیت است. بنده خدا مرجعیت کجا و اینکه آدم به یک جای برسد که در شادی وصول شان و قهقهه مستانه شان عند ربهم یرزقونند. خیلی پرت، پریدی. من بروم جبهه کشته شوم، من باید دکتر و مهندس شوم، من باید رئیس شوم، باید یکی از حاکم ها ومدیران این نظام باشم. ما هی می نشینیم برای خودمان قبا می دوزیم بی اذن خدا وقتی می گوید یا رب یعنی خدایا من بدون اذن تو هیچ تصمیمی نمی گیرم انتخابهایم، ارتباطاتم، رفتارهایم، و افکارم را با تو تنظیم می کنم. اگر واقعاً قرار نیست تو راضی باشی و قرار نیست این فعالیت من در جهت رضایت تو باشد من شهوت خاص ندارم که بلند شوم و این فعالیتها را انجام بدهم اگر به تو و دین و امام حسین و امام زمان چیزی از آن می رسد ما هستیم ولی اگر نمی رسد ما نیستیم اصلاً ما به جایی دل نداریم اصلاً. من باید امام جمعه باشم، من باید امام جماعت باشم، من باید سخنران باشم، من باید مداح باشم اصلاً لازم نیست تو مداح باشی وقتی برای خودت قبا درست کردی خطرناک می شود. من باید رئیس این بخش باشم، رئیس این مجموعه من باید باشم این واحد باید دست من باشد، من باید مدیر باشم. بی خود بریا خودت هی قبا ندوز ببین خدا راضی است یا نه؟ ببین ربت راضی هست یا نیست؟ از کجا بفهمیم ربمان راضی هست یا نیست؟ این سوال خیلی مهمی است این همه حرف زدیم سرتان را درد آوردیم حالا از کجا بفهمیم رب من راضی است یا نه؟ این را در شیطان و صور مقدس توضیح دادیم من از کجا بفهمم رب من راضی است یا نه؟ «اَخبرنی ان آیت رضاک» موسی علیه السلام، مظهر عقلانیت است، آدم وقتی می رود پیش یک بزرگی یاد بگیرد از این بزرگ چه استفاده ای کند یاد بگیرد از این چه سوالاتی کند بی خود وراجی نکند که وقت تلف شود. رفته معراج و ببینید پیامبر از معراج چی آورده برایمان همه اش فرمول، همه اش قاعده، دقیق ترین سوغاتی ها را پیامبر آورده. موسی کلیم الله هست و حرف زاید با خدا ندارد، رسیده به خدا و برایش مهم است که چی مهم است وقتی می گوید قال موسی یعنی عقلانیت تو و شعور تو حم می کند وقتی رفتی زیر نظر مربی، تا مربی از تو راضی نباشد و نگوید آفرین این حرکت تو قشنگ بود، این حرکت زاید است آدم آرام نمی شود وقتی مربی می گوید این الف را قشنگ نوشتی و به آن بیست می دهم، این حرکتت قشنگ بود، این ضربه ات خوب بود واین کارت قشنگ بود برایش مهم است که ربش به او بگوید آفرین. ببین موسی چقدر دقیق است برای خودش شهوت شخصی ندارد که عمر خودش را تلف کند این کار، آن کار، اینجا، آنجا حال من هم بروم یک موسسه بزنم، مثلاً مد شده من هم یک جا خودم را مشغول کنم ما هم برویم یک جا یک مسجد بسازیم. اینقدر آدم ها هستند که سر کاری مسجد می سازند، حسینیه می سازند موسسه می زنند یک اکروان راه می اندازند مردم را ببریم مکه، ببریم سوریه، ببریم کربلا. اصلاً بی اذن خداست.
مربی اصلاً این را از تو نمی خواهد، تو بی خود برای خودت داری قبا می دوزی. اصلاً خدا این را از تو نمی خواهد اذن داری رفتی مربی شدی، هیئت راه انداختیف اذن داری که کاروان راه انداختی، اذن داری موسسه خیریه زدی، نه. کار خوبی هست حالا برویم بکنیم. آن وقت ته آن چی در می آید؟ اگر به شادی، به آرامش، به ذکر، به محبت و به رضا نرسد همه اش سر کار بودی. این خیال بافی های خودت بوده اذن شیطان بوده وداشتی انجام می دادی، ول معطل هستی، سر کارت گذاشته. دیده تو گناه نمی کنی گفته بگذارمش سر کار که فقط یاد خدا نیفتد. علامتش این است و خیلی دقیق است که وقتی تو با خدا حرف می زنی. دقت کنید که این علامت خیلی مهم است شما وقتی می روید به زیارت به روضه، به حرم، به سجاده، علامتش برای سر کار گذاشتن (شیطان) که ما را می گذارد. این 5 تا را نگاه کنید، شیطان می گوید اگر می خواهی بروی کربلا برو، اگر می خواهی روی مکه برو، برو آنجا خدا قاضی الحاجات است خواسته هایت را آنجا از خدا بخواه، چشمت آنجا خورد به مکه حاجتهایت را بگیر. پس دیگر خبری از خدا نیست من مکه هم می روم با حاجتهایم می روم، یعنی با الله نمی روم، این بخش اصلاً فعال نیست برای همین هم است که نمازها و عبادتها فایده ندارد و پلاستیکی است اگر یک عمر هم من نماز خواندم و حسینیه رفتم گفتم امشب شب مزد است برای موسی بن جعفر عزاداری کردم حالا خواستهایمان را از او بگیریم پس خود حضرت موسی بن جعفر چی؟من که با موسی بن جعفر کاری ندار. من شخصاً با، پدرم کاری ندارم با موسی بن جعفر، شخصاً با پدرم امام زمان کاری ندارم. حاجت چرا زیاد دارم ولی من او را فقط از دریچه حاجتهایم می خواهم. یک عمر نماز شب خوانده، یک عمر دعا کرده، هر چه خواسته با بخشهای عقلانی بوده یا بخش های پایینی بوده، حس، خیال، وهم، نذر کردم صد نفر را بفرستم کربلا، اگر رأی بیاورم (باور کنید) این آدم عجی هاری است. اگر این حاجتم را بدهند بیست نفر را ببرم مکه. خودش چی؟ اصلاً از خودش خبری نیست. این همان ماه عسل هست بدون همسر رفتن، رفته بود ماه عسل بدون زنش، تنهایی. از تو این عبادتها خدا در نمی آید، انس، ذکر، و محبت و رضا در نمی آید. یک عمر عبادت است ولی وقتی نگاه شمی کنی می بینی در تمام این مدت که زار می زده و گریه می کرده پایین را می خواسته اصلاً چیزی به اسم بالا، انس، محبت صفا، و صمیمیت از آن بالا این بیچاره دریافت نکرده برای همین هم می بینی بداخلاق است زودرنج است عصبی و حساس است متکبر است همه چیز به او بر می خورد اصلاً این آدم آرامش ندارد عزیزم اگر آرامش نداری عزاداری ها و عبادتها همه اش پلاستیکی است داد می زند. عرضه ندارد زن و بچه اش را ارضا کند عرضه ندارد شوهرش را ارضا کند اصلاً بلد نیست و نمی داند وظیفه شوهری، وظیفه زنی یعنی چی. می گوید بچه ام رفته عاشق یک کسی شده من گفته ام به او که این صلاح نیست تف کرده توی صورتم، و گفته گم شو، تو مادر من نیستی و گور پدر بابام. عجب بچه ... است. گفتم عزیزم این بچه دست پرورده توست. این اگر یک جا می تواند تو را قال بگذارد با مادرش مال این است که این از شما ها سیر نشده، اصلاً این پدر و مادر ندیده، یک جا خلع داشته که با آن پرش کرده، و الا اگر این درست تربیت شده بود که این، اینطوری نبود که تو به او بگویی این کار را نکن و او آن کار را بکند. اگر یک عشق عاقلانه داشته باشد و عشق معقول داشته باشد به یک کسی و پدر و مادرش را هم ضایع نکند و این خیلی خوب است. ولی یک کمبودی است یا تو درکش نمی کنی و نمی فهمی که این الان باید چه کار کند؟ جامعه ما هم همینطوری است، جامعه ما الان بی درک است به جوانها می گوید زنا نکن، فحشا نداشته باش، دوست دختر نداشته باش، زن صیغه کردی باید بروی جهنم، صیغه شدی باید بروی جهنم. ولی اصلاً تدارکی برای تخلیه زنها، و مردها و ارضاء عاطفی جامعه ندارد هیچی. برنامه هم ندارد و به همه هم می گویند نکنید. بالاخره این دوازده سالش بوده که بلوغ جنسی پیدا کرده الان هم بیست و چهار سالش است شما فقط بلدید بگویید این کار را نکن، صبور باش، روزه بگیرید، عفت داشته باشید. جامعه ای که این قضیه در آن است باید امکاناتی برای اینها فراهم شود که این جوان همان هیجده سالگی، مگر سربازی جلوی ازدواج را می گیرد بگذار ازدواجش را بکند همین که از آب و گل درآمد بگذار ازدواجش را بکند بیست و پنج سال، بیست و شش سال، بیست و هفت سال، سی سال، و هنوز بنده خدا نمی تواند ازدواج کند. هر کس بیاید و به این بگوید صبور باش، عفت داشته باش صبر کن منگول است، واقعاً منگول است اگر بیاید و این را به این جوان بگوید، این شعور ندارد، این بنده خدا دوازده سالگی بالغ شده و ما فقط به بچه ها می گوییم، عفیف باشید، صبور باشید. این بنده خدا خلع داشته، هی محکوم کنیم، نجس ببینم، آلوده ببینم، به قول حافظ توبه فرمایان خود، توبه کمتر می کنند. هر کس و آنهایی که به بقیه می گویند اخ است، جیز است، خودشان اصلاً مدیون خودشان نمی شوند. رضا علامت دارد، به من خبر بده که تو چطوری راضی می شوی از بنده ات، «فاوح الله تعالی علیه» خدا به او وحی کرد: «اذا رأیتنی اوحی عبدی لطاعتی فاسرفه ان معصیتی فذالک رضا به» اگر دیدی بنده ام در مسیر طاعت است (یعنی چی مسیر طاعت؟) یعنی از معصیت بدش می آید، دنبال گناه نمی رود، دنبال طاعت است و از بداخلاقی و حسادت بدش می آید و متنفر است از تکبر متنفر است از زودرنجی و عصبانیت متنفر است، اگر یک بار زودرنج شود یا عصبانی شود یا صدایش را روی مادرش بلند کند و یا یک بار، یک چیزی به او بربخورد اول خودش را به صلابه می کشد. برای چه این حرف را شنیدی و به تو برخورد؟ حالا یک کسی هم یک حرف مفتی زد، پدر یا مادرت یک حرف سنگین زد، همسرت یک حرف سنگین زد چرا به تو برخورد؟ پدرم مرا از خانه بیرون کرده. پدری که بچه اش را از خانه بیرون کند و یا مردی که زنش را از خانه بیرون کند این رانده شده است. این را باید بزنی و بیندازی اش در جهنم. مگر می شود، برو از خانه بیرون؟ شب، روز، هیچ وقت نمی توانی به این زن بگویی برو از خانه بیرون. رفته ای محضر و طلاقش داده ای سه ماه و ده روزی که عدّه دارد می گوید باید در خانه تو باشد. می خواهد تصمیم بگیرد الان تو باید به او جا بدهی. طلاق گرفتی بفرمایید بروید خانه تان. مهریه اش را داده ام. دادی که دادی. یک عده که تجاوز می کنند و مهریه همسرشان را نمی دهند و ظلم می کنند. اینقدر فشار می آورند تا این مهریه اش را ببخشد، این طلاق گرفته و مهریه اش را هم دادی این سه ماه و ده روز را اگر خودش بخواهد و جا نداشته باشد باید خانه شما باشد، حق نداری به او بگویی برو بیرون. زن به مرد می گوید برو بیرون حق نداری دیگر پایت را در خانه بگذاری. آدم یک کسی را از خانه اش بیرون کند؟ برای چی؟ هر وقت ببینی بنده ام عاشق طاعت است، از معصیت بدش می آید این علامت رضاست. و این یعنی چی؟ یعنی علامت رضای خدا در آن کار این است که آن کار باید برایت نورانیت بیاورد اگر آن کار برایت تکبر، فساد، انحراف، خودبرتربینی، حسادت، زودرنجی عصبانیت، برایت می آورد، فشار کارم زیاد است عصبی هستم دیگر. کی گفته این همه فشار بیاوری به خودت؟ اسلام گفته، پیامبر گفته؟ نه. اصلاً اسلام و پیغمبر نمی خواهند تو اینقدر بدوی تو آدم باش، نمی خواهد اینقدر بدوی، توکل و رضا داشته باش. خدایی که می گوید برایم جهاد کنید و بدوید به شرط آرامش، توکل، رضا و تکیه به حق تعالی داشته باشید. حالا اگر تو عقده ای هستی و یک کاری برای خدا می کنی می گوید درست است که خدا گفته اما وقتی چادر سرم می کنم خجالت می کشم. پس تو اصلاً در حزب نیستی وقتی تو از دین خدا خجالت کشیدی و از انجام واجباتت خجالت کشیدی آنجا نمی شود نماز خواند، پس تو اصلاً این کاره نیستی. کسی که می خواهد در راه خدا برود یعنی بتواند تظاهرات مذهبی را بدون خجالت همه جا انجام دهد آن هم با باور انجام دهد. تو اصلاً باور نداری این علامت رضاست که ببینی خدا چطوری راضی است. این نکته یادمان نرود دست به هر انتخابی که می زنی، به هر ارتباطی، به هر رفتاری، به هر افکاری و فکری باید بتوانی از دلش یک نورانیت و قلب سالم درآوری. اگر عرضه نداری نکن. من زنم باید دکترا داشته باشد. این زنی که دکترا دارد اگر بخواهی با او ازدواج کنی، استاد دانشگاه زن بزرگ و مهمی است، ممکن است قلبت را بسوزاند. با همین دیپلمه خیلی خوب است اگر رفتی با یک زنی که دکتراست، استاد دانشگاه است عالم است ازدواج کردی من شوهرم باید فلانی باشد، عزیزم شوهرت همین که هست خیلی عالی است اگر فکر می کنی یک کسی دیگر بهتر از شوهرت هست رفتی جلوتر مسئولیتت هم هزاران برابر بیشتر می شود. مگر می شود با شوهر قوی زندگی کرد شوهر قویتر آدم را می کشد یک زن قوی خوب اگر به وزان او قدرت نداشته باشی بدبخت می شوی. پیغمبر، پیغمبر خوبی بود ولی چقدر آدم آمدند کنار پیغمبر و سوختند، اکثر کسانی که جذب پیغمبر شدند سوختند چون نی توند به آن وزان با او راه بیاید. با اینکه پیغمبر خودش را آورده پایین، آورده پایین، آورده پایین تا پایین ترین حد خودش را آورده ولی نمی شود فلان کس بزرگ هم شوهر تو باشد فلان آدم هم ... عزیزم خودت برای خودت قبا درست نکن. ببین زن تو باید یک زنی باشد که با او قلب سلیم داشته باشی با او خوش باشی، عشق و علاقه داشته باشید اینکه در ازدواج کفیّت مهم است برای اینکه در کفیت دعوا و درگیری نیست بالا و پایین ندارد وقتی اختلاف افتاد تو می خواهی اختلاف را یک طوری پر کنی و این می شود عقده برایت، چی سوادت و استاتید را به رخ من می کشی؟ چرا روز اول این حرفها را نمی زدی؟ الان مرد کم آورده ونمی تواند ببیند زنش رشد می کند؟ باور می کنید من چقدر مرد سراغ دارم که نمی گذارند زن شان درس بخوانند کار کنند. می گویند این اگر درس بخواند و یا کار کند پررو می شود. عزیزم اگر می ترسی زنت درس بخواند یا کار کند پررو می شود مشکل از توست من الان رفیق دارم که پنجم ابتدایی است و زنش فوق لیسانس است اینقدر اینها با هم کیف می کنند و عاشق و معشوق هستند خوب هستند و هیچ مشکلی در زندگی شان ندارند. برای اینکه رفتارها وزان دارد. ولی وقتی تو عقده ای هستی، خودت تحقیر داری و کوچک و له هستی، چون کوچک هستی می خواهی بزنی و یک چیز بزرگ بگیری که این حقارتهایت را پر کنی می روی سراغ نابها و تاپها بعد له می شوی زیر دست نابها و تاپها له می شوی خردت می کنند. الان ما چقدر استاد های برجسته داریم که شاگردانشان زیردست شان له شدند و از بین رفتند چرا؟ چون این در نظام طلبگی استادهایی که برای ما انتخاب می کردند دو سال از ما بزرگتر بودند و ما هم کیف می کردیم و صمیمی تر هم بودیم و صرف به ما یاد می دادند و ما هم صرف می خواستیم بخوانیم فوصوص یا اسفار که نمی خواستیم بخوانیم بعضی ها اینقدر متکبر بودند می گفتند من بروم پای درس آن آدم کنده بنشینم و از آن صرف یاد بگیرم. می زند به استاد کنده و از پسش بر نمی آید و نمی تواند حقوقش را عمل کند خراب می شود همین استاد برای تو خوب است و با همین استاد ان شاءالله به بهشت می رسی وقتی می زنی بالا و می گویی بپرم یک جا دیگر. چقدر دانشجو و طلبه من دیدم در تیمارستان برای اینکه خیلی کنده پریدند بعد هم نیم توانستند. وزنه بردار الان باید شصت کیلو بزند هفتاد یا نود کیلو می زند 120 کیلو بزنم که خیلی بهتر است و قهرمان 120 کیلو شوم. 30 کیلو هست و این سی کیلو چند سال می خواهد تا تو ببری روی وزنه اصلی ات. نه بزن سی کیلو. این سی کیلو بر می دارد و ستون فقراتش داغان می شود و دیگر هم نمی تواند ورزش کند. کنده پریدنها، گنده گویی ها و آدم خودش را می خواهد گنده بکند آدم له می شود. اصلاً مگر زیر تربیت رب من گندگی می خواهم؟ خدا می فرماید: تو برای چه دنبال گندگی می گردی؟ مگر تو پیش من گنده نیستی؟ آدم با مربی اش بزرگ می شود من رب تو هستم. چه کیفی دارد آدم به خدا بگوید یا رب، یا رب، یا رب، آدم عزت می گیرد تو مربی من هستیم. الهی الهی ماه شعبان دارد می آید با مناجات شعبانیه الهی، عزیز من، تو اله من هستی تو بزرگتر می خواهی شوی خدا را می زنی کنار، می گویی می خواهم پیش پست ها بزرگ شوم پیش خلق تو. این بدبخت، نشناختی خودت را و نشناختی الله را.
خدا رحمت کند امام را می فرمود: اگر دل همه مردم را جمع کنند یک گنجشک بخورد سیر نمی شود چطور می خواهی بزنی یک جای هی مهم شوی و مطرح شوی. ببین رضایت خدا در چیست برای تو خدایا چطوری است یک جا هم خدا می گوید تو باید بروی و رئیس شوی اگر خدا بگوید تو باید رئیس شوی اگر ظرفیت داشته باشی و گند نزنی و خراب نکنی و این ریاست برایت هیچی نباشد، اشکال ندارد برو انجام بده. مربی می گوید من در تو نمی بینم تو همین کار را انجام بده. آدم می رود و مفتضح می شود. به این رضا باید خیلی ما توجه کنیم می گوید عشق است عشق یک آدم حسابی این است که الله از او راضی باشد. سبک زندگی را با این تنظیم کنیم. آن الله به او می گوید آفرین بارک الله. یک حدیث و آیه هست برای رضا و بهشت است. ان شاءالله برای جلسه بعد.
والحمدلله رب العالمین.