جلسه 040 - حدیث معراج
شماره جلسه
40
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
11
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 040 - حدیث معراج

در حدیث معراج ما مراحلی را طی کردیم که این مراحل، مراحل نظری بود. خداوند تبارک وتعالی سوغاتی که به رسول خدا داده بودن که حضرت به دست ما برسانندیک چینش الهی و دقیق کردن صرفاً یک گفتگو نبود بلکه یک راه دقیق و اصولی سلوک هست که از توکل شروع شده به رضا و محبت رسید و اینها جنبه هایی هستن که قلبی بودن و اوجش مسئله محبوبیت انسان نسبت به خداوند تبارک و تعالی است یعنی یک موقع یک کسی تلاش می کنند که خدا را دوست داشته باشد اللهم ارزقنی حبّک یک موقع کاری می کند محبوب خدا می شود بحث در حدیث معراج ، بحث در محبوبیت انسان است که خداوند تبارک و تعالی این را برای ما مطرح کرد بعد از مسئله حب تنظیم محبت یعنی توکل را قرار داد، رضا را قرار داد، تنظیم نظام حبّی. این ها برای چی بود؟ برای این بود که می خواهد برای انسان یک معراج را بسازد، برای اینکه می خواهد انسان را به بالا ببرد. چینشی که خداوند شروع کرده یک چینش بسیار دقیقی بوده ، هر جور دیگری هم ممکن بود خداوند سخن بگوید امّا این کلماتی که انتخاب شده این سخنانی که انتخاب شده با ساختار وجودی انسان کاملاً هماهنگی دارد یک مرحله توکل- رضا و تنظیم نظام محبتی انسان انسان نظام دلی و محبیتش باید چگونه باشد؟ یعنی کنش ها و گرایش ها و علاقه اش باید چگونه باشد بعد از بالا یواش ، یواش آمد پایین تا این آخرین مرحله ، این سیری که داشتیم این بود که این ها حوائج خود را به ناس، به نزد ناس نمی برند که این را هم با توجه به بحث توکل توضیح دادیم که منظور این نیست که از دیگران درخواستی نمی کنند ، اسلام یک دین فطری است اگر شما یک بحث عرفانی و معنوی دیدی و خیال کردید با وضعیت فطری و طبیعی شما منافات داشته باشد این خیال، خیال باطنی است. انسان ها به هم محتاج آفریده شدن و خداوند تبارک و تعالی این گون تقدیر کرده که همه کارها از اسباب و علل باشد امّا نگاه باید همان نگاه اسباب و عللی باشد یعنی نگاه استقلالی انسان به هیچ کس نباید داشته باشد یعنی بداند هیچ کسی از خودش هیچ چیز ندارد و هر چه هست از آن خداست. الحمدالله ، فقط مال خداست. لا مؤثر فی الوجود الّا الله ، لا حول و لا قوة الّا بالله از اینجا به بعد بحث خیلی حساس می شود خواهش می کنم عزیزان خوب دقت کنند از اینجا به بعد مسئله یک مسئله سلوکی و عملی است یعنی شخص برای اینکه با این مفاهیم آشنا شده ، برای پرواز اوج گرفتن احتیاج به یک سلسله کارهای عملیاتی دارد که اگر آن کارها را انجام ندهد اساساً خیال پرواز و رشد یک توهم است. یعنی انسان فکر می کند رشد کرده است الذین، می فرماید: زیانکارترین افراد کسانی هستن که الذین ضل سعیهم فی الحیاة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا کسانی که کارهایشان در دنیا تباع است و خودشان فکر می کنند خیلی رشد کرده اند، آدم های خوبی هستند و کارهایشان خیلی خوب است می ارزید این عمر را گذرانده اند. این سی سال، چهل سال، این پنجاه سال خوب گذشته است. برای اینکه دچار توهم نشویم از اینجا به بعد بحث حدیث معراج کاملاً عملیاتی و سلوکی هست و عزیزان باید دقت کنند حالا که می آیند سرکلاس توجه داشته باشند خدای ناکرده از این گوش نگیرند و از آن گوش درکنند. جلسه ، یک جلسه عملیاتی است، یک جلسه ای هست که بعد از شنیدن تمرین ها ، باید تمرین ها را شروع کنید چون می خواهیم اسم جذب کنیم .چون گفتیم اسم احتیاج به آموزش و تمرین دارد تا به اسم برسیم کسی بدون آموزش و تمرین هیچ اسمی را نمی تواند تحصیل کند. رشدی هم حاصل نخواهد شد پس کمربندها را باید محکم ببندیم از این جلسه. چون بحث ها کاملاً عملیاتی است و سنگ های اساسی را هم می خواهیم بچینیم یعنی شما هر جا بروید بروید خدمت آقا امام زمان علیه السلام ، بروید خدمت خود رسول الله بگویید آقا من می خواهم رشد بکنم ، می خواهم حرکت بکنم، می خواهم پرواز بکنم چکار بکنیم؟ سنگ بناها را همین جوری که از امشب می خواهیم بچینیم حضرت برای ما می چیند اول این ، بعد این، بعد این... دونه ، دونه می چیند و می آید بالا. اول این را انجام بعد این حرکت... مثل کسی که می خواهد برود کاراته کارکند ، کشتی کار کند، یا خط کار کند ، نقاشی کار کند استاد می گوید از اینجا شروع کن می خواهی سواد یاد بگیری اول از الف شروع کن و یاد بگیر که بسیط است یعنی از بِ شروع نمی کند از اینجا شروع کنید بعد این ... با این چینشها بروید جلو. حالا خداوند تبارک و تعالی از آن اوج که بحث توکل و رضا و حب را مطرح کرد یک دفعه انسان را می آورد پایین و می گوید با این چینش باید بیایید بالا بسیار این بحث مهم است یعنی این بحثی که الان خدمتتان عرض می کنیم بسیار مهم است ما هیچ جای دیگری هم همچین چینشی را برای آدم نگویند، این چینش ، چینشی است که خدا برای ما تنظیم کرده برای ما فوق العاده مهم است. از کجا شروع بکنیم. من الان پنجاه سالم است و این پنجاه سال را خراب کردم می خواهم اصلاح کنم از کجا باید شروع کنم. بیست سالم است، سی سالم است، چهل سالم است یک بار سنگینی هم گنها دارم وزرو وبال دارم ولی این چند روز باقی مانده را می خواهم حرکتی کرده باشم . ما از کجا باید شروع کنیم؟ وقتی می گوییم شروع از کجا باشد یعنی سنگ بناها را می خواهیم بگذاریم اگر الان چهل سالم است ، پنجاه سالم است و می بینم آن چیزی که باید بشود نشده ،نشان می دهد آن سنگ بناهای اصلی را یا نشناختم یا خوب تراش ندادم اگر می دانستم. تمرین و مهارت نداشتم که این سنگ بناها را خوب بچینم. برای اینکه این قضیه خوب جا بیفتد من یک تصویری ، یک تصوری از نظام خلقت برای شما بگویم بعد از اینکه این تصور را خوب توانستید انجام دهید آن موقع متوجه می شویم چرا خدا سنگ بنا را از اینجا گذاشته خیلی تعجب دارد یک دفعه بحث توکل ، رضا ، محبت بعد بیایی ، بیایی پایین بعد یک دفعه خدا یک سنگ بنایی را گذاشته ، اِ یکدفعه چی شد از آن جا یک دفعه رسیدیم به اینجا؟ چه ربطی دارد؟ برای اینکه این ربط را بفهمیم که بحث مدیریت جسم، مدیریت بدن را خداوند مطرح می کند می گوید اگر یک کسی می خواهد موفق شود تا بحث مدیریت بدنش تو دستش نیاید هیچ رشدی نمی تواند بکند، اگر سوار بدنش نیست، مدیریت بدن را ندارد به هیچ جا نمی رسد. چرا اینجوری است؟ ببینید نظام خلقت بگو نه ای آفریده شده و بگو نه ای قرار داده شده و به گونه ای هست که حق تعالی به عنوان ذات ، وقتی هو هست اسم ها را در بحث اسماءالهی یادتان هست اول هو، قل هو بعد تو اولین که غیب الغیوبی که هو است و ما هیچ اطلاعی از آن نداریم هو.هیچی. می خواهد ظهور داشته باشد اولین جلوه اش از غیب می خواهد درآید می شود الله . پس هو قبل از الله است قل- هو- الله – احد. ترتیبش را هم در اسماءالهی توضیح داده ایم. به این چینش است هو- الله – احد. این الله ظهور می کند، ظهور در سه مرحله حیات. مرحله جبروت (خیلی کلی می گویم) مرحله ملکوت و مرحله ناسوت. یک حقیقت و یک ذات جلوه های گوناگونی می کند که دارای مراتب است. مرتبه تجرد محض – مرتبه تجرد برزخی – مرتبه ماده . که اصلاً تجرد هم ندارد پس عقل مثال یا خیال یا ملکوت یا برزخ تا می رسد به تجلی ماده یعنی از بالا که می آید یک حقیقت بیشتر نیست، این با اسماءوصفات گوناگون جلوه های گوناگون می کند بعد می آید کثرت پیدا می کند توی عالم جبروت می رسد، از جبروت می آید ملکوت و از ملکوت می آید به ناسوت. توی ناسوت که شما می آیید می بینید همه چیز، آن حقیقتی که جلوه کرده یک دفعه تکثر اسماء را شما اینجا می بینید باسمائک الی ملات ارکان کل شیء. یک دفعه شما با هزاران اسم روبه رو می شوید. وقتی می روی بالا به چند تا اسم می خوری؟ می خوری به یک اسم الله که قبل از آن هم هو است . اسم ذات است وقتی می آیی پایین هزاران اسم جلوه کرده از توی یک اسم . پس (خوب دقت کنید) ما دائماً آن ذات ، آن ذات فوق تجرد می آید جلوه مجردی می کند، بعد جلوه برزخی دارد ملکوتی ، و بعد جلوه مادی دارد. تجلی مادی می کند یعنی یک جور دیگر بگویم به شما. دائماً مجرد وقتی می آید توی عالم ناسوت می شود مادّه، مادّه هم سیری را طی می کند برای می گردد و می شود مجرد. و این سیر همین جور دائماً ادامه می دارد. بی نهایت ادامه دارد، یعنی مجرد می آید پایین می شود مادّه، ماده جلوه می کند و ماده مراحل تکاملی را می گذراند و از آن چی درمی آید؟ از آن مجرد در می آید و صعود می کند و رجوع می کند ، رجعت پیدا می کند. این یک جریان ثابت در نظام هستی است که انسان اگر خوب دلش را باز کند، خوب توجه کند قلبش را باز کند می بیند این جریان، یک جریان همیشگی و جاودانه است و همین جور اتفاق می افتد یکسره مجردات می ریزند توی ناسوت ، اینجا ظهورات ناسوتی پیدا می کنند و توی ناسوت هم موجوداتی تکامل پیدا می کنند و برمی گردند به ملکوت و بعد از ملکوت باز سیرشان را ادامه می دهند. لذا هر چیزی که شما اینجا می بینید هر چیز فرق نمی کند بهش بگویی این یعنی قابل اشاره باشد، این. قبلاً یک جلوه برزخی داشته بالاتر از آن یک جلوه فوق برزخی داشته حالا آن حقیقت جلوه ماری پیدا کرده، یک ظهور مادّی پیدا کرده. پس همه چیز نازل شده است. اصلا عالمی که شما با آن سروکار دارید، عالم نازل شده است، همه چیز نزول دارد. خیالتان را راحت کنم همه چیز دائماً در حال نزول کردن است. هیچ چیزی نیست که نازل نشود، حقیقی نیست که شما اینجا ببینیداش و نانزل شده یک حقیقت بالا نباشد. اِنْ من شیءٍ الّا عندنا خزائنه و ما ننزله الّا بقدرٍ معلوم. هیچ چیز مطلق نیست( مطلق) هیچ چیز نیست مگر اینکه نزد ماست خزائنش ، خزائن دارد نه خزئنه ، خزینه (در بحث اسماءالله وارد و توحید توضیح داده ایم) و ما نازل نمی کنیم آن را مگر به اندازه الّا بقدرٍ معلوم پس کلّ شیء عنده بمقدار. هر چیز در نزد خدا با مقدار و اندازه نازل می شود. قرآن فرمود چی؟ فرمود واَنزلنا الحدید. ما آهن را نازل کردیم یعنی این چیزی که الان شما اینجا به صورت آهن می بینید، یا چوب درخت، یا گل می بینیدش، یا زیبایی می بینید همه چی می بینید اینجوری که نبوده است. این حقیقتی دارد که وقتی نازل شده، شده این. شده آهن. حقیقت آهن چیست؟ خزائنن آهن چیست؟ حقیقت طلا ، نقره، سرب چیست؟ آب چیست؟ آب؟ می گوید آقا هیچ چیز نیست مگر اینکه ما نازل می کنیم. لذا ما در عالم طبیعت با چی روبرو هستیم؟ با نزولات سروکار داریم همه چیز نازل شده است، همه چیز، عشق- حب اهل بیت- ایمان- دلدادگی- استعداد- عقل- روزی های گوناگون- عذاب- بلا- مصیبت- همه نازل می شود می آید اینجا و جلوه های ناسوتی پیدا می کند، جلوه های ملکی پیدا می کند. از ملکوت می آید ملکی می شود، حالا این چرخش را خوب دقت کنید، چون بحث ما بحث معراج است و الان می خواهیم وارد بحث عملیاتی شویم نمی توانیم مثل این بحثی که الان دارم به عنوان مقدمات می گویم کامل بگویم عزیزانی که ممکن است نبوده اند و تازه آمده اند توی جلسه ما پیوستن یا نبودن حتماً به بحث های تخصصی ما مرجعه کنند تا یک تصویر خوب از این ماجرای نزول داشته باشند که از آنجا چی می آید و اینجا چی می شود؟ چی می آید چی می شود آهن یا طلا یا خاک یا می شود هوا- یا چی می آید می شود سبزی یا چی می آید می شود کره زمین – یا ماده می شود این را خوب دقت کنیم. این داستان همین جوری ادامه دارد یعنی از بالا مجرد جلوه های مادی می کند می آید تا مادّه ، مادّه دوباره برمی گردد می شود چی؟ می شود مجرد. یک مثال بزنم که قبلاً هم کار کردیم استاد وقتی دارد سخن می گوید ، استاد کی است؟ الان به عزیزانی که جلسه اولش است می گویند آقا شما بروید کلاس معراج توی مؤسسه منتظران منجی ، یک آقایی می خواهد آنجا راجع به حدیث معراج صحبت کند. شما اصلاً لزوماً فکر نمی کنید که این آقا چند سالش است، قیافه اش چه جوری است لباسش چه جوری است، لهجه دارد یا ندارد، کجایی هست، چون این ها جزء آن چیزهایی که شما برایش آمدید نیست، شما برای یک حقیقت آسمانی به نام معراج آمده اید، برای معرفت آمده اید الان استاد وقتی آمد نشست این جا ،این معرفت استاد کجای استاد است؟ توی بدنش که نیست چون توضیح دادیم نفس توی بدن نیست، بیرون بدن هم که نیست، نه توی بدن و نه بیرون از بدن. این استاد وقتی می خواهد تجلی کند باید با شما چه جوری ارتباط برقرار کند؟ با نزول باید نازل شود. حقیقتی که در سینه استاد است یک حقیقت مجرد است. مادّه که نیست یک معرفت است. الان وقتی می خواهد به شما برساند شما چه جوری می توانید از او یاد بگیرید؟ همین جوری بنشینید، نمی شود. باید برای شما بالاخره جلوه کند. پس باید آن حقیقت ، آن مجرد را از فوق تجردی خودش، فوق عقلانی خودش بیاورد. عقلانی کند برای شما یعنی تبدیلش کند به فرمول و قاعده. حرف حساب بشود چون تا فرمول نشود کسی نمی فهمد آن را. بعد آن فرمول را هم نمی تواند مستقیم به شما منتقل کند باید بیاورد آن را در عالم خیال خودش تصور کند که من این قاعده را چگونه باید بیان کنم و بعد تبدیل کند آن حقیقت را به لفظ ، به صوت ، تبدیل به ماده شود. پس تجلی چی پیدا کرد؟ تجلی ماده . آن حقیقت یک تجلی مناسب مادی پیدا کرد. حالا اگر نگفته بودن حدیث معراج است، اینجا شعر میخوانند، فلسفه یا منطق می گفتم ، فقه می گفتم . می گفتم این حدیث معراج نیست . یعنی شما دارید به ما کلک می زنید اون چیزی که قرار بود ما از شما بشنویم نیست. تا وقتی که شما صوت را می شنوید تشخیص می دهید که اونیکه قرار است بگوید می گوید.طفره نمی رود. می خواهد حدیث معراج بگوید. بین این صوت و آن صوت و آن حقیقت چی وجود دارد؟ یک تناسب و یک نحو اعتماد وجود دارد. این جلوه آن حقیقت است. پس من الان چی تحویل شما می دهم؟ مادّه تحویل شما دادم . آوردم در عالم ملکوت و یک صوت ، ماده تحویل شما دادم. این صوت را حالا شما چه کار می کنید؟ از تجرد من به ماده تجلی کردم شما برعکسش را می روید بالا، شما مادّه را به مجرد تبدیل می کنید. این خیلی اهمیت دارد ولی چون ما به این عادت کردیم. و اگر یک کسی این را بفهمد شاید تا صبح خوابش نبرد. یعنی تا صبح دوست دارد بیفتد روی سجده هی سبحان الله، الحمدالله و لا اله الا انت بگوید. من کی هستم که می توانم یک همچین کاری را بکنم. انسان یعنی چی؟ یعنی من یک مجرد را می گیرم ، گویند می گیرد می برد در خیالش و ما خیلی راحت می گوییم می برمش توی خیالم ، این جریان چه جوری اتفاق می افتد؟ این مکانیزم این عمل حیرت انگیز یک امر خیالی به مادی چه جوری اتفاق می افتد؟ تازه از خیال می برمش توی عقلم یعنی وقتی حرف گویند را تصورکردم بعد می برم توی عقلم، و در عقلم قانونمندش می کنم بعد از آن تازه می برمش توی قلبم. تازه قلب اگر آلودگی نداشته باشد چون بحثمان هم همین است. قلب آلودگی –گناه – معصیت – محرومیت – حرمان نداشته باشد می رود توی قلب والّا در همان سطح مغز لااقل می مانند. شخص فهمید رفتیم کلاس معراج چی گفت طرف. اگر تبدیل شود یا نشود آن یک بحث دیگر است چون آن مربوط به یک طهارت خاصی است . شخصی باید یک طهارت خاصی داشته باشد، پاکی خاصی داشته باشد که این حرف از عقلش به قلبش برسدآن هم وقتی دارد از این کلاس خارج می شود یک دریافت فوق تجردی کرده باشد و جذبش شده باششدد. و این تبدیل صورت گرفته باشد. والّا نه، رفتیم سرکلاس یک همچین حرف هایی زده شد. این ها را فهمیدم می توانم بگویم چی گفت. چون عقلانی است ولی تبدیلی صورت نمی گیرد. خوب دقت کنید پس ماجرا چیست؟ ماجرا تبدیل مجرد به ماده و ماده به مجرد است دائماً. حالا اگر در این مسیری که دائماً دارد اتفاق می افتد مجرد می خواهد بیاید و به ماده برسد . ناپاکی یا اختلال ایجاد شود. مثلاً یک کسی گوشش سنگین باشد الان چه اتفاقی می افتد؟ نمی تواند بگیرد. یا تو خیال با من هماهنگ نشود وقتی من دارم با او حرف می زنم یک کسی دیگری با او حرف بزند یک دفعه آن علم دارد می آید، می آید تا آن مرحله که او دارد می گیرد یک دفعه تلفن زنگ می خورد این حواسش می رود به تلفن ، خیال آلوده باشد، یا شخصی خیال پرواز باشد کسی حواسش را پرت نکند خودش حواسش هرز است، خیالش هرز است و پرت می شود. تمرکز نمی تواند بگیرد. بدنش درد دارد. این قدر دندانش درد می کند، پایش درد می کند که اصلاً خوب نمی تواند تمرکز بگیرد که چه اتفاقی دارد می افتد. خوب چه اتفاقی می افتد؟ آن جریان نمی تواند بیاید پایین – پایین با اختلال روبرو است تلف می شود. پس برای اینکه معلوات آن جلوه سالم برسد به ماده کلّ مراحل پاک و سالم باشد، کل مسیر درش هماهنگی وجود داشته باشد. مثلاً الان من برخلاف تصور شما یک دفعه شروع می کردم و عرب صحبت می کردم.آقا بحث ضایع شد ما دیگر نمی فهمیم چی دارد می گوید همان حقیقت را انگلیسی می گفتم. اِ ما سیستم تبدیل نداریم این تبدیل به ماده کرده ولی با این چینش صوت من هماهنگ نیستم من با این چینش صوت فارسی هماهنگ هستم، مثل کامپیوتر که ویندوزش باید برخورد والّا فیلم را می گذاری ولی نمی خواند. مثلاً من وقتی ماده را تبدیل می کنم شما با یک ماده خاص می توانید آن ماده را بگیرید با یک معرفت خاص آن را بگیرد یعنی قالب های در ذهن شما هست به نام زبان فارسی این را می ریزم در آن قالب ها که شما دارید و تبدیل صورت می گیرد. حالا اگر می ریختم توی انگلیسی چه اتفاقی می افتاد؟ تبدیل صورت نمی گرفت. پس هماهنگی نیست این جا.ببینید معجزه را . حتماً در نظام مادی چی وجود داشته باشد؟ هماهنگی همه جانبه وجود داشته باشد. تناسب. قدرها باید به هم بخواند والّا فایده ندارد. حالا میآییم سراغ شما. من آمدم این تجلی و جلوه را کردم و آمدم تا رسیدم به ماده ، حالا شما می خواهید تبدیل کنید به خودتان ، شما هم همین داستان را دارید. یعنی چی؟ یعنی شما باید 1-گوشَت سالم باشد.2- سیستم فارسی داشته باشیم من صحبت می کنم قابل تبدیل باشد آن ماده با اینکه شما می خواهید بگیرد قابل تبدیل باشد، صوت هایمان با هم بخواند، تناسب وجود داشته باشد بعد که می خواهید بگیرد خیالت پاک باشد، سالم باشد. یا پاک باشد، یا سالم باشد یعنی خیال از این طرف بپرد شما نمی توانید تبدیل کنبد. وقتی سر کلاس نشسته ای می گویند چی گفت؟ می گویی من همیشه حواسم پرت بود رفت این طرف و آن طرف بچه باهام صحبت کرد، تلفن زنگ زد، ذهنم مشغول بود به مشکلی که توی خانه داشتیم نفهمیدم. پس از مادّه از پایین چیزی به بالا نمی رود چیزی به نام مجرد تولید نمی شود. اصلاً چیزی به نام مجرد تولید نمی شود، تولید ندارد می گوید من فقط رفتم سر کلاس نشستم ، حالا ثواب اینکه رفتم دارم ولی حقیقتی به من اضافه نشد، اصلاً نفهمیدم چی گفت. خود فهم هم یکی از مراتبش است. اگر کسی در سطح این حرف ها نباشد می گوید رفتم و نشستم ولی چیزی نفهمیدم مثل یک بچه پنج ساله یا ده ساله را بیاورند سر کلاس این بنده خدا نمی تواند این را هضم کند.پس این تبدیل اصلاً صورت نمی گیرد.یا آمد توی عقلش آنجا که می خواست فکر کند ، ذهنش را نمی توانست جمع کند یعنی تمرکز کافی برای جذب مطلب ندارد. نمی تواند خوب جذب کند.این جا هم صورت نمی گیرد و چیزی برنمی گردد. در نظام خلقت انسان یک روح واحد، که نور محمد صلی الله علیه والسلام است خدا این نور را که تمام کمالات حق تعالی را دارد در زیارت رجبیه می خوانیم لٰا فرقک بینک و بینها الا انهم عبادُک. محضر کامل اسم الله است. یعنی تمام الله ظهور می کند در این نور، در این موجود که همه کمالات الله را دارد و فرقش با الله در این است که الله خالق است و این مخلوق. از این موجودی که مظهر کامل الله است. چون الله بدون مظهر نمی تواند سازندگی ایجاد کند باید دائماً تجلی کند، ظهور شود اسماء شود، موجودات ساخته شوند. این حقیقت که از الله می آید و درست می شود دائماً موجودات دیگر از این موجود به وجود می آیند و تکثیر پیدا می کنند تا به ناسوت می رسند. آن روح آمد در نطفه های ما شکل گرفت و شد؟ انسان. یک موجود شبیه موجود اصلی امّا با چی؟ با استعداد او آمد ، همان است اما با استعداد است.مثل یک دانه سیب و سیب. که سیب بالفعل است کاملاً و دانه اش همان سیب است امّا بالقوه. آمد و به ماها تعلق گرفت حالا قرار است جریان خلقت این شود که تمام این ها بشود آن. دقت کنید بشوند اون. یعنی این قدر قوی شوند و زیاد شوند ، زیاد شوند... بزرگ شود، بزرگ شود... این بشود آن اوّلی به این می گویند قرب، شباهت به اصل پیدا کردن ، بزرگ شدن و شباهت به اصل پیدا کردن. استاده، استاد بزرگ شدن آدم هاست. آدم ها اسم جذب کنند شبیه چی شوند؟ شبیه آن حقیقت اولیه خودشان که نور محمد صلی الله و علیه و آله و السلام است بشوند. لذا اگر شمابه آیات نگاه کرده باشید خیلی مهم است این تفسیر ولئن شکرتم لا زیدنکُم ، نمی گوید اگر شکر کنید بهتان اضافه می کنیم می گویند خدایا ما شکر زیاد کردیم پول هایمان را زیاد کن به جیب هایمان برکت بده، حساب بانکی فلان شود، روزیمان زیاد شود. خدا می فرماید: اگر شکر کنید چه اتفاقی می افتد؟ خودت را زیاد می کنم! نمی گوید صحبت زیاد می دهم. می گوید چکار کنم؟ خودت را زیاد می کنم. در شکر چه اتفاقاتی می افتد؟ رشد خودمان می شود شکر. تو با شکر ، در بحث شکر این را توضیح داده ایم. تو در شکر صیحه دائماً پیدا می کنی. با شکر خودت زیاد می شوی یعنی خودت شبیه می شوی و با هر عبادتی تو افزوده می شوی. هر کسی خدا وکیلی خودش باید بداند بعد از سی سال، چهل سال عمر چقدر بزرگ شده؟ نه این که چقدر به دست آورده. دقت کنید. چقدر چیزهای خارج از خودش دارد، چقدر مدرک تحصیلی دارد، زن دارد یا ندارد، چند تا بچه دارد، خانه هایش چه جوری هست، املاک و اموالش چه جوری است؟ شهرت و قدرت چقدر دارد، ریاست چقدر دارد در سیاست چقدر دخالت دارد، پست چقدر دارد؟ این ها لا زیدنّکم نیست، این ها می تواند مچاله شدن و کوچک شدن بیاورد. این ها هیچ وقت دلیل بزرگی نیست، این ها می تواند دلیل کوچکی باشد. دلیل له شدگی باشد. زیر آوار ماندن ، تمام حجاب ها ماندن و له شدن زیر حجاب است. امّا من خودم چقدر بزرگ شدم. لا زیدنکم . ما شما را زیاد می کنیم. یعنی این شخصیت یک شخصیت قدرتمند، یک شخصیت اینکه قرآن کریم روی شادی و آرامشی این همه تاکید دارد یعنی این قدر بزرگ است و به شادی و آرامش رسیده علامت مومن این است دیگر، از کجا می توانیم بفهمیم یک نفر چقدر مومن است؟ چقدر شاد است و چقدر آرامش دارد. یعنی چی که چقدر شاد است و چقدر آرامش دارد؟ یعنی اتصال را دقت کنید ، اینقدر بزرگ شده است که چیزی نمی تواند غم بیاورد توی دلش. بزرگتر از غم هاست بزرگتر از دنیایی است که درش تولید غم می شود، بزرگتر از محدودیت ها و افسردگی هاست، اگر کسی افسردگی آمد سراغش، غم آمد سراغش، مچالگی آمد سراغش یعنی مَن ندارد یعنی صیحه ندارد زود می تواند له شود کسی که زود عصبانی می شود، پرخاشگر می شود، زودرنج و حساس و بددهن است ، زود بهش هر چیزی برمی خورد اصلاً این صیحه روحی پیدا نکرده است. ممکن است دکتر شده باشد، مهندس شده باشد، ممکن است رئیس جمهور شده باشد، ممکن است وزیر و وکیل و قاضی و مدیر کل و معلم و استاد و مجتهد و ثروتمند و نویسنده و شاعر شود ولی معلوم نیست که بزرگ شده یا نه . صیحه باید داشته باشد یعنی نتواند یک چیزی برایش غصه و افسردگی بیاورد برایش، یک چیزی نباید بترساند او را. پس وقتی می گوید مومن شاد و آرام است برای چی این را می گوید؟ چون بزرگ است ، بزرگ شده، چون اتصال به بزرگ دارد. اگر اتصال به بزرگ نداشته باشد فقط فکر کرده که رشد کرده. جایگزینی اینجا صورت می گیرد. فاجعه جایگزینی اینجا صورت می گیرد. شخصی می گوید اگر من نتوانستم امیرالمومنین شوم، نتوانستم ابوالفضل و حضرت زینب شوم که بگویم ما رایتُ الّا جمیلا، اگر نتوانستم به شهادت برسم عوضش دکتر شدم. عوضش مهندسم، عوضش پنج تا خانه دارم، عوضش چند تا ازدواج کردم و اینقدر بچه داردم، عوضش رئیس جمهورم عوضش مشهورم و چند تا مدال طلا دارم، اینها گرفتاری در توهمات است. یعنی شخصی رشد وهمی و توهمی دارد، رشد خیالی دارد. می گوید آقا می ارزید این چهل سال را زندگی کردی؟ بله ، خیلی کار کردم، ببین به چه موفقیتهایی رسیدم، هزار متر خانه و چند تا ماشین و چند تا بچه دارم، بچه هایم همه ایشان دکتر و مهندس هستن، سفیر و وکیل و وزیر هستن. تو چی هستی؟ به تو چیزی اضافه شده؟ نه. این بهش چیزی اضافه نشده. مثل جنینی که تو رحم مادر چه جوری به دنیا می آید؟ دست و پا و چشم و سر و گوش نیاورده . یک تکه گوشت است بزرگ شده واقعاً. متولد هم می شوود واقعاً ،سلول زیاد دارد، شاید صدوبیست هزار سلول را داشته باشد ولی این چینش نشده است اصلاً . رشد، رشد وهمی است. قاعده مند نیست، به درد نظام دنیا نمی خورد، خیلی ها آدم بزرگی می شوند توی جامعه، خیلی بزرگ مشهور و معروف ، خیلی تاثیر گذار هستن امّا اصلاً ، اصلاً آدمی که متناسب با برزخ باشد نیست. این اصلاً رشد نکرده، این رشد خیالی و وهمی کرده. پس داستان ، داستان صیحه انسان است، بزرگ شدن انسان و جذب اسماء است در انسان. خوب دقت کنید هنوز نرسیدیم به شب داریم مقدمه می گوییم. خدا می گوید من که شما را آفریده ام برای رشد. من شما را اصلاً برای رحمت و رشد و کمال. پس تجلی من کامل است من از بالا تجلی کردم و به همه نطفه های شما هم دمیده ام آن هم از آن نور پاک و عظیم در شما دمیدم، پس تجلی من کامل است. خدا می گوید من این کار را کرده ام. استاد برایتان گذاشته ام، پیامبر برایتان گذاشته ام، عقل بهتان داده ام و همه شما را مجهز کرده ام ، کتاب گذاشته ام، امکانات رشد هم برایتان گذاشته ام. از اینجا به بعد مسیر بازگشت از مجرد تا ماده نزول چیست؟ نزول کامل است. مسئله از ماده تا مجرد شدن است. حالا اگر قرار است این ماده برود تا مجردشود. باید چینشهایش دقیق باشد. الان بنده تجلی کرده ام برای شما . در اولین مرحله تجلّی شما بخواهید رشد پیدا کنید باید چی شما سالم باشد؟ جسم سالم باشد یعنی بدن، یعنی ماده. الان یک کسی آمده سر کلاس گوش درد دارد و نمی تواند بشنود، حواسش پرت است یک جای دیگر است، خیلی سردش است، باید بیاید کننار بخاری بنشیند تا تمرکز بگیرد. خیلی گرمش است اصلاً فایده ندارد. ما استادمان وقتی می خواست اینجور درس ها را به ما بدهد می گفت: روزی که می آید سر درس روزه نگیرد موقع این درس و برای همین است می گویند روزه روز عرفه مکروه است وقتی شما قرار است آن ارتباطات عالی را در روز عرفه پیدا کنید، پرواز کنید، روزه نگیر. چون دل مشغول بدن می شود گرسنه است، دیگر نمی توانی آنطور که باید پرواز کنی ، پرواز کنی. می گوید مکروه است.اگر می توانی عرفه را بروی و پرواز کنی روزه را بگیر خوب است. امّا اگر نمی توانی روزه نگیر.لذا کلاس تشکیل شود، استاد بیاید، هر چی بیاید شما تا بدنت سالم نباشد یعنی نتوانی این را بگیری هم زبان با استاد نباشی فایده ندارد. الان ما بلند شویم برویم پای درس یک استاد عارف که عربی صحبت می کند چه اتفاقی می افتد؟ هیچی. ما چند سال است قران می خوانیم ولی هماهنگ با آن نیستیم . داریم عربی می خوانیمو می گوییم این قرآن شراب است باید با آن مست کرد؟ آقا این شراب است و قرار است آدم مست کند دیگر! اگر این شراب است وقرار است مست کند چون از بالا می فرستد خدا اِنْ مِن شیء الّا عندنا خزائنه و ما نزوله الی بقدرٍ معلوم. می گوید من شراب را فرستاده ام که مست کند شما را! امّا تو که اصلاً نخوردی، هماهنگ نیستی با این شراب. هی قاری می آوریم و پول بهش می دهیم و او هی م خواند وقتی او خیلی نفس می زند و یک دقیقه می تواند بخواند ما می گوییم الله، الله یا ماشاءالله عجب نفسی داشت قشنگ خواند، مووسیقیش را ممکن است لذت ببریم امّا این قرآن اصلاً شراب تو نیست. الان باز هم نماز را نمی فهمیم ، نماز را از اول تا آخر بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین این آن است که تو را تبدیل به آن نور کند. وقتی تو الرحمن و الرحیم را نمی فهمی ، بخشنده و مهربان ترجمه می کنی دیگر نمی کشی بالا، بخشنده و مهربان ترجمه الرحمن و الرحیم نیست. این فقط برای این است که بفهمی چی دارد می گوید. الرحمن و الرحیم کجا، بخشنده و مهربان کجا. بعد الحمد یعنی چی ؟ ما چهل سال است می گوییم کلمه حمد یعنی چی؟ فقط ترجمه کردیم ستایش. لذا وقتی تبدیل حمد به نفس صورت نمی گیرد ما پنجاه سال نماز می خوانیم و نمی فهمیم چی می گوییم الحمدلله رب العالمین. رب العالمین یعنی چی؟ رب یعنی چی ؟ عالمین یعنی چی ؟ این را هم نمی فهمیم یعنی چی ! بعد می گوییم الحمدلله رب العالمین دوباره الرحمن الرحیم، مالک . مالک را ما اینجا چند جلسه شرحکردیم یعنی چی؟ ولی خب کو؟ ما اصلاً احساس مملوکیت نداریم که . یعنی احساس مملوکی نداریم با حق تعالی . لذا پنجاه سال بگو مالک یوم الدین، نماز را چی ازش می فهمیم نه مالک را می فهمیم نه یومش را می فهمیم نه دین را می فهمیم. حالا از همین داستان نماز بگیرید. اصلاً ما تبدیل نداریم. تا شما سیستم تبدیل را درست نکنی مثل ورژن های کامپیوتر می ماند زبان است تا تبدیلش نکنی فایده ندارد تو اوجی نمی توانی بگیری. حداقل از نماز نمی توانی اوج بگیری شاید از وسیله دیگری باشد تا تبدیلش را راحت تر انجام دهی ، بعداً این ها را در بحث خانواده آسمانی می گوییم، با یک وسیله دیگر بتوانی اوج بگیری ولی از این نمی توانی. وقتی قرآن می فرماید: استعنوا بالصبر و الصلاة ، تو سیستم تبدیل صبر به خودت را نداری، یعنی نمی توانی بگویی این صبر یا روزه ای که آمده چه جوری به من تبدیل می شود و گوید اَصوم لی و انا و جزا به روزه مال من است و من هم جزای روزه ام. ما چه جوری روزه را تبدیل کنیم به خدا. که جزایش بشود خدا یعنی بعد از سی روز، چهل روز، روزه من خدا به دست آورده باشم. یعنی چی پیدا کرده باشم؟ یعنی صحه، شباهت، تقرب. خب ما این سیستم را نداریم و نرفتم یاد بگیرم فقط به من گفتن عمل بکنید، هی روزه بگیر، هی نماز بخوان. امّا با چه سیستمی با چه مقدماتی ما نمی توانیم تبدیل را انجام دهیم. بعد چی؟ اول یک بار دیگر مرور کنیم. شما تا بدنت سیستمی را که دارد نازل می شود (خواهش می کنم خیلی دقت کنید) تا حقیقت مجرد که دارد نازل می شود باهاش هماهنگ نباشی برای دریافتنش و تبدیلش وسیستم را نداشته باشی، زحمت هایت هدر رفته است. الان در این اتاق آیا ما امواج ماهواره ای داریم یا نداریم؟ الان این امواج ماهواره ای دارد می آید در وجود همه ما ، در این اتاق پر است، میلیاردها موج دارد می آید و می رود و ما این ها را نمی فهمیم . توی ما می آید و می رود این تصویرها ، این صوت ها می رود. شما برای دریافت هر یک دانه از آن یک کانال مخصوص. کانال یعنی چی؟ شماره، یک کد باید داشته باشد، چون تبدیل بدون کد امکان ندارد. باید کدش را داشته باشی می گویی این کد تهران است، این رادیو جوان است، این رادیو معرف است، این رادیو ایران است، این رادیو کردستان است، این رادیو قم است، این کانال شبکه یک است و این شبکه دو است برای هر کدامشان یک سیستم تبدیل باید داشته باشیم. لذا شما شب که می روی خانه توقع نداری تلویزیونتان همه جا را بگیرد. خیلی چیزهاست فقط چی را می گیرد؟ فقط آنهایی را که سیستمش را دارد و آن سیستم هم اگر دارد می رسد وسط راه تلف نمی شود. وسط راه اگر پارازیت بدهند چکار می کنید؟ دریافت نمی کند. پس اول مدیریت جسم. کسی که عرضه ندارد جسمش را مدیریت کند، نمی تواند توقع داشته باشد که آماده جذب نزولات الهی باشد. اول باید جسمت را مدیریت بکنی. یعنی من باید اول سیستم بدنیم را مدیریت کنم تا بتوانم رشد انسانی داشته باشم . کسی که نمی تواند ورودی های جسمش را کنترل کند، ورودی های بدن را به تصرف درآورد و سوارش بشود این آدم تبدیل هم نمی شود. یا ورودی های آلوده داشته باشد خدای نا کرده . مثلاً ورودی های جسمش خیلی خوب است در خیال آدم ضعیفی است، تو خیال حواس پرت یا فاسد است، نمی تواند جذب کند چون یک حقیقت به نام آن حقیقت مطلق جلوه کرده می خواهد بیاید توی تو و از تو. وقتی تو پر از آشغالش کرده ای اصلاً تبدیل صورت نمی گیرد. این همین جور می آید.خدا رحمت کنند آیت الله بهجت را خدمتشان نشسته بودیم یکی از بزرگان سخنرانی می کرد و می گفت : پای درس ملاحسین قلی همدانی آن عارف کامل خیلی ها می آمدن پای درس ایشان می نشستند امّا بیشترشان آدم های فاسقی از کار درآمدن، چرا؟ در جلوه این که شکی نبود این یک ولی خداست و نشسته حرف می زند. امّا عده کمی فقط این مهارت و این دستگاه تبدیل و این طهارت را داشتن که از تو یواش یواش شبیه ملاحسین قلی همدانی شدن. والا اکثراً دچار آلودگی های بدنی و آلودگی های خیالی، آلودگی های وهمی، آلودگی های عقلی یا آلودگی های فوق عقلی بودن.بنابراین اساساً هیچ تبدیلی صورت نمی گیرد ما تا سیستم مادی مان را (خواهش می کنم خوب دقت کنید) را نتوانیم تنظیم کنیم جذب نداریم. خواب. الان می گوییم خدا از کجا شروع کرده. هر چه که مربوط به بدن است. تا نتوانی رویش سوار شوی و دست خودت نباشد. اون به تو فرمان می دهد تو نمی توانی جذب کنی ، اصلاً نمی توانی بروی بالا. اگر بگیری هم خیلی کم می گیری. ولی اونی که شما می گیرد یک میلیونیم سهمت است که دریاعت می کنی حقّت خیلی بیشتر است، شایستگی و لیاقتت خیلی بیشتر است بی نهایت است امّا تو خودت سیستم را برداشتی یک جوری چیده ای که این سیستم از آن همه لیاقت یا هیچی اش نمی رسد یا کمی می رسد یا خدای نکرده و نعوذبالله خلاف آن چیزی که می آید. نور می آید ولی تبدیل می شود به ظلمت. قرآن می آید: ولا یزیدو الظالمین الاخسرا، عالم می شوی ، کلاس می روی، درس می دهی ، حاج آقا می شوی، جبهه می روی، رزمنده می شوی ولی آخرش می شوی یک فتنه گر، آخرش می شوی یک مفسد، آخرش می شوی یک قاتل. یار پیغمبر هستی در خانه پیغمبر بزرگ می شوی ، امامزاده می شود آدم ولی بعدش علیه امام قیام می کنند. ما چند تا امام داشتیم که بچه های خودشان را عاق کردن، برادران خودشان را عاق کردن، امامزاده بودن.پس تا شما نتوانی به بدن توجّه کنی ، هی برو سر کلاس عرفان یا خودت را بچسبان به فلان استاد، هی برو کتاب های عالی بخوان یا فکر کنی به فلان ولی خدا بچسبی یا خانه اش رفت و آمد کنی چیزی گیرت می آید؟ نه هیچی گیرت نمی آید. تو باید اول سیستم تبدیلت را درست کنی. لذا خداوند تبارک و تعالی بلافاصله بعد از آن مدارجی که خواندیم آن جلسه قبلی اولین چیزی را که خدا می گوید تو باید درستش کنی؟ تا آن اتفاقات بیفتد لقمه است، غذا. در دو جهت خدا می گوید اگر غذا درست نباشد. همین غذا که می خوری. اگر درد و جهت درست نباشد تو سیستم تبدیلت از کار می افتد. چرا؟ چون مسیر مجرد( دقت کنید توضیح دادم) از آن نور مطلق که می آید و آن عوالم را طی می کند تا می آید توی ملکوت تا می آید توی ناسوت، اگر ناسوت روان باشد مسیر برگشت و رجوع خوب صورت می گیرد. ولی اگر بیاید توی ناسوت و در ناسوت به مشکل بربخورد یا راهش بسته شود چه اتفاقی می افتد؟ تبدیل صورت نمی گیرد. شما نمی توانی ماده را به مجرد تبدیل کنی تو صیحه نفسانی نمی توانی پیدا کنی و بزرگ نمی توانی بشوی، برای برزخ، برای مرگ برای مُردن و برای بالاتر از آن اصلاً نمی توانی آماده شوی. هیچ اتفاقی نمی افتد برایت. لذا تا شما نتوانی سیستم غذایت را کنترل کنی ، سیستم غذا همین غذا در دو جهت که انشاءالله از جلسه بعد می خواهیم بخوانیم. یکی کمیت غذاست، یکی کیفیت غذاست از نظر نوع مادّه که جذب می کنیم و یکی کیفیت غذا از نظر حلال و طیب بودن.برای غذا اگر بخواهد مانع نباشد دو شرط وجود دارد لقمه بخواهد عمرت را تلف نکند حسینیه رفتن تو ، شهید دادنت، مجروح شدنت، قرآن خواندنت، نماز شب خواندنت، صدقات، خدماتی که داری انجام می دهی، مبارزاتی که می کنی، کارهایی که برای امام زمان انجام می دهی اگر بخواهی فاسد نشود و خرابت نکند و طاغوت نشوی باید حتماً لقمه را در چند جهت باید کنترل کنی 1- مقدار غذا 2- جنس غذا 3- حلّیت غذا 4- طیب بودن غذا. حلال بودن با طیب بودن فرق دارد. حلالاً طیبا. جلسه بعد فرق حلال و طیب را می گویم . بعضی ها عرضه دارند لقمه حلال به دست می آورند ولی نمی توانند طیبش کنند همین مقدار که طیب نیست سیستم خوب کار نمی کند نه اینکه اصلاً کار نکند، خوب کار نمی کند. پارازیت دارد، موج دارد می آید ولی این تصویر تلویزیون که می بینید چه جوری است؟ گیرنده ات تصویر را گرفته ولی این تصویر موج دارد، اعصابت را خرد می کند، چشمت را اذیّت می کند. صدا می آید امّا با خش خش می آید.چون طیب نیست، حلال هست امّا طیّب نیست شما تا سیستم بدن را ، خدا از کجا شروع کرد؟ از ورودی های غذا، پیامبر چه معجزه ای کرده این جا. لذا اگر شما یک جایی کلاس عرفان ، کتاب عرفان خواندید، استاد عرفان دیدید خواست حرف بزند برای شما، ببینید هی دارد از آن طرف می گوید برای شما، عالم ملکوت ، عالم ناسوت، عالم جبروت اسماءالله ... هی می گوید بعد شما هی می گیرید ، سیستم به دست شما نمی دهد، شما سیستم ندارید تبدی کنید. امواج دارد میآید من چه جوری بگیرم این امواج را! مثل کسی را که بفرستی جبهه بگویی برو جلو، بی سیم دستش ندهی بخواهد ارتباط برقرار کند. این باید سیستم داشته باشد. خداوند اولین کاری که می کند بشر را با تمام مکانیزم ها و سیستم ها خلق می کند. این شرمنده چون اینقدر مهم بود من نتوانستم وارد بحث شوم باز هم فکر می کنم کار دارد تا این قضیه باورتان شود و توی قلبتان برود. تا شما به ظاهر نپردازید باطنی ساخته نمی شود، تا ظاهر را مدیریت نکنید به خیالی پاک ، وهم پاک و عقل پاک نمی رسیدی. باید مدیریت ظاهر اول صورت بگید. ما بحث مان را انشاءالله از جلسه بعد راجع به بحث ورودی های به شکم . چون وقتی این وارد شود به خیلی چیزها تبدیل می شود یعنی جسم را مدیریت می کند، خیال را مدیریت می کند، وهم را مدیریت می کند عقل و فوق عقل را هم مدیریت می کند این غذا. این مکانیزم غذا خیلی عجیب است. یعنی از همین دهان که می بری تو، ببینید چه کار می کند؟ این به استخوان تبدیل می شوود، به چربی، به رگ، به عصب ، به چشم، مژه و مو و انواع موها باریک و کلفت که در بدن هست تبدیل می شود، غضروف می سازد بعد از این ساختن بدن و مغز را می سازد، خیال را می سازد، بعد واهمه را تغذیه می کند، عقلت را فکر و قوه فکر را می سازدبعد تجلیات فوق عقلانی هم برایت دارد. آخ .آخ خدا چکار کرده؟ برای اینکه بفهمیم تو یک تکه سیب خوردی؟ غذا، یا یک مقدار گوشت خوردی به چی تبدیل شده؟ ببین دربدنت چند نوع تجلیات و ظهورات هستش، ما چند تا مبنی در بدنمان داریم چی داریم چشم، چربی های دیگر داریم انواع چربی ها، غضروف داریم انواع مختلف، استخوان داریم انواع و شکل های مختلف، عصب داریم ، سلولهای مغزی داریم ببین این یک غذا قرار است به کجا برسد؟! تازه یک مقدارش هم دفع می شود. خون می شود، سلولهای جنسی ازش می خواهد ساخته شود. ملائکة الله چکار کردن؟ خدا چه کار کرده؟ می گوید نه در این حد هم نمی ماند. دیگر چی؟ خیال هم برایت می سازد، خیال پاک، خیال ناپاک. و اهمت اِهم می سازد غذا، عقلانیت را هم تنظیم می کند، ارتباطات عاشقانه و فوق عنقلت هم هست. لذا حضرت فرمود: عبادت ده جزء است نه جزء آن طلب روزی حلال است. این حرف خیلی سنگین است. داریم کار می کنیم آدم شویم ، رشد کنیم ، عبادت ده جزء است نه جزء آن لقمه است که باید آن را تنظیم کنیم. چقدر مسخره است طرف سال خمسی ندارد، یا سال خمسی دارد حساب کرده، حساب کرده پرداخت نمی کند. زکات بهش تعلق گرفته پرداخت نمی کند، انفاقات واجب غیر از این ها را پرداخت نکرده وفی اموالهم حق معلوم لسائل و المحروم را ندارد و مما رزقناهم ینفقون ندارد بعد هم می خواهد به غیب برسد. مثل کسی می خواهد برود ژیمناستیک کار کند بعد بیست ، سی، یا چهل کیلو اضافه وزن دارد. این اصلاً شوخی کردن و تعارف کردن و مسخره کردن خودمان است.