بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صل الله عَلی محمدٍ واله الطاهرین
بحث ما در حدیث معراج عدم عرض نیاز به مخلوقین بود من قبل از اینکه این بحث را شروع کنیم یک خواهشی از تمام عزیزان داشتم این اشت گمان نکنید اگر به کلاس معراج می آیید یا جلسات مثل اسماءالله یا بحث خانواده آسمانی همین صرف آمدن و شنیدن کافی است؟ شنیدن یک بار کافی نیست که شهید مطهری فرمود: قوی ترین مغزها برای اینکه یک مطلب را بفهمد حداقل نیاز دارد به اینکه دو بار یک مطلب را بخواند حتماً عزیزان به این درسها مراجعه کنند حالا بلافاصله هم نه چند ماه از جلسه گذشت مباحث را بگیرند حدیث معراج را گوش کنند تا جذب جانمان شود من هم نسبت به مباحث اساتید خودم این کار را می کنم حداقل دوبار ، سه بار، چهاربار این مباحث را پیگیری می کنم و تعقیب می کنم شما هم اگر جلسه ای را آمدید یا سی دی را گوش دادید نیاز نیست دوباره گوش دهید بلکه بارها باید گوش کنید. حتماً مطلب مهم و جدید گیرتان می آید و مضاف به اینکه به شما کمک می کند از آن موقع که این مباحث را گوش دادید تاکنون چقدر افت و خیز داشتید چقدر رُشد داشتید، چقدر پایین و بالا آمدید؟ پس انشاءالله در جلسه بعد هم تاکید می کنم به یک بار گوش دادن اکتفا نکنید ما در اسماءالله درر بحث واحد و أحد هستیم توحید در استعانت را عرض می کنیم بحث معراج ما هم به عدم نیاز به مردم رسیده است و عرض نیاز به خداوند است که بحث های ما مشترک است این تکرارو مشترک بودن باعث می شود بیشتر جذب جانمان شود امام باقر علیه السلام می فرماید: طَلبُ النّاس الی النّاس استثلابُ الی العزّه و مذهبةُ احیاه می فرماید درخواست از مردم ترک عزّت است البته یک نفر آمد خدمت امام سجّاد علیه السلام دعا کرد و فرمود خدایا من رو از خلقت بی نیاز کن حضرت فرمود: مردم به هم نیاز دارند بگو: الّلهم أغننی مِن شرار خلقٍ خدایا من را از بندگان بدت بی نیاز کن کسانی که به هم منّت می گذارند اذیّت می کنند چند برابر آن محبّت را به رخ انسان می کشانند آن مقداری که تو آبرو هزینه می کنی کمتری است از آن مقدار که آبرو هزینه گیرت می آید هزینه خیلی زیاد می کند ولی آن چیزی که به تو می دهند کمتر از آن هزینه ای است که شخصیت و آبرو هزینه کردی لذا دعای مفصّل امام سجّاد علیه السلام با خدا دارد خدایا اگر من سراغ کسی برم که منّت می گذارد کمتر از آن چیزی که هزینه گذاشتم گیرم می آید بعضی ها منّت می گذارند بعد می گوید خدایا مرا از این نجات بده و بی نیاز کن لذا حضرت می فرماید وقتی مردم حوائج خود را به در مردم می بره یعنی خدا را فراموش می کند عادت کرده هروقت گره ای خورد اولین چیزی که به ذهنش می آید مردم است چون اصلاً عادت نکرده خدا را ببیند اصلاً تمرین نداشته خدا را ببیند اگر هم چیزی هم مثل دعا یاد گرفته باشد اینجوری یاد گرفته که دعا بخواند بعد سراغ مردم برود اصلاً به خدا امیدی ندارد که خدا مسأله اش را حل کند آدمی که یاد گرفته از دیگران بخواهد بی حیا می شود حیا اش می رود حیااش می ریزد تا به این شکل می شود در نقطه مقابل حضرت می فرماید ناامیدی از مردم عزّت یک مؤمن است امّا طمع فقر مسلم و حاضر است وقتی طمع سراغ انسان آمد انسان همیشه این حالت گدایی و فقر با او است حالا چه ضرری است؟ این جدا از اینکه آثار منفی دارد آثار دنیایی دارد زندگی را تلخ می کند جدایی از او انسان وقتی درگیر یک چیز از چیزهای دنیا است فلان چیز ندارم، مثلاً اتومبیل می خواهد بخرد ذهنش یک مدّت درگیر است یک لباس می خواهد بخرد ذهنش درگیر است خونه می خواد بخره یا می خواهد یک چیزبیشتری اضافه کند زمین بیشتری، خونه اضافه، .... این هیچ وقت طمع پرواز ندارد یعنی انسان یا در سطح کمالات جمادی است یا در سطح کمالات نباتی است یا حیوانی این اصلاً اوج نمی گیرد یعنی ذهن اصلاً وقت فکر کردن این کارها را ندارد ذهن همش به یک چیز می رود مثلاً می خواهم یک کاره شوم به این شغل برسم به این خواسته برسم اصلاً پرواز انسانی یادش می رود اگر نمازی هم بخواند، روزه ای هم بگیرد زیارتی هم برود برای دلخوشی ، آرامش موقتی این کارها را انجام می دهد یا به قول امام صادق علیه السلام از روی عادت این کارها را انجام می دهد چون اگر نماز نخواند می خواهد یک ذرّه آرامش داشته باشد از این اینکه نخواند به وحشت می افتد ولی این اصلاًتوی آن فازها نیست که جلوی امام حسین (ع) بایستد و از او بخواهد که من همه جگرم همه دلم این است که در دنیا و آخرت با تو باشم طرح و برنامه و با امام حسین علیه السلام و طرح و برنامه با خانم فاطمه زهرا نداره جزء آمال ها و آرزوهایش نیست دو ماه یکبار شش ماه یکبار بنشیند ببیند آرزوهایش چه بوده است؟ اصلاً نمی نویسد بزرگترین آرزوی من بودن با امام زمان است اصلاً واقعاً نیست فقط در این حد که ازدواج کنیم شغلی داشته باشیم سربازی برویم بچّه دار شویم سفر خارجه ، شمال، مکّه و کربلا رفتنش هم اوج نداره اصلاً جزء برنامه های او رسیدن به این مقامات نیست به حداقل ها راضی است یک کمالات جمادی ،گیاهی، حیوانی بدهند پستی ، مقامی ،ریاستی ، یک چیز بدهند از آن آرزوها در می آید از آن حال و هواها خارج می شود اصلاً از پست و ریاست و مقام فرار کند از شغلهای عادی فرار کند چون قرار است من با امام حسین علیه السلام زندگی کنم با او در آنجا برنامه دارم این جا می خواهم با امام زمان رفت و آمد کنم برای رفت و آمد با پدرم باید طرح و برنامه داشته باشم وقت داشته باشم غالب افراد شاید حرف بزنند ولی این طور نیست با حضرت زندگی کنند رفاقت کنند صمیمی شوند خیلی ها داغ می شوند به خصوص مجردها آنهایی که ازدواج نکردند بیکارند هنوز دنیا به آن ها چشمک نزده باز نشده کار می کنند وقت می گذارند ، وقتی ازدواج می کنند دو تا بچّه دور آن ها را می گیرد مشغله ای می گیرند پستی ، مقامی ، مدرک تحصیلی،... تمام آن آمالها اوج ها از سرشان می پرد شوخی نیست امام حسین خلیفه الله است صاحب قیامت است رئیس قیامت است وایسته جلوی امام حسین علیه السلام بگوید می خواهم مقام تو را داشته باشم اصلاً مکن از این ها نیستم که شب اوّل قبر بخوام باج بگیریم من حوصله سئوال نکیر و منکر مَن رَبُّک؟ را ندارم خدایا از الان بهت می گم فکشان را پایین می آورم اگر کسی بخواهد بیاید دور وبرم فرشته های نکیر ومنکر نباشد از الان دارم می گم من حوصله آن ها را ندارم همین که سرم را گذاشتم زمین همان طور که امام صادق علیه السلام می فرماید عزرائیل با ذلّت سراغ مؤمن می رود نشان می دهد و می گوید اینها اولیاء هستند تشریف می آورید برویم چقدر باادب! چون من در دنیا پاسخ هام رو دادم مَن رَبُّک را جواب دادم هزار جا مَن رَبُّک جواب دادم سرهزار امتحان جواب دادم مَن کتابُک؟ مَن امامُک؟ من بارها به این ها جون دادم و خودم را به خطر انداختم بارها خون و دل خوردم دیگه من حوصله مَن رَبُّک نکیر و منکر را در قبر ندارم خدایا نکیر و منکر را از من دور کن امام حسین را بالای سرم بیاور می خواهم بروم خانه مادرم حضرت زهرا علیه السلام می خواهم انبیاء و اولیاء را زیارت کنم حضرت علی (ع) می خواد برام سور بگیرد ما بچّه های امام حسین علیه السلام هستیم بالاخره یک نفر می خواد برامون پاگشاد کند چقدر به شهداء و اموات هدیه کردیم برای مؤمنین و مؤمنات ، فرشته ها، اگر نوبتی هم باشد من چقدر در نوبت هستیم من کارت دعوت ها لیست مهمانی ها را می خوام.
آدم وقتی توی طمع بیفتد ذهنش یادش می رود چنان خشک سالی شده در دمشق که یاران فراموش کردند عشق هنر می خواد توی این بخور بخور دنیا و شلوغی ها یک کسی حواسش و چشمش از امام زمان گرفته نشود خیلی هنر می خواد أسئل الله أن یُبلغنی مقام المحمود عند الله. تریٰ مقمی و تَسمَع کلامی امام حسین علیه السلام مرا می بیند و کلام مرا می شنود اگر یک دفعه من را ببیند به من می گوید این حرف هایی که می زنی راست می گویی؟ می خوای دنیا و آخرت با من باشی؟ می خوای انتقام بگیری؟ می خوای واقعاً با امام زمان باشی؟ می خوای در مقام من باشی؟ من چی می گم اگر بگه زبان من بند می ره می توان م بگویم آره یا اینکه می گم این آخوندها گفتند بخوان من هم می خوانم برای چک برگشتی ها می خوانم اگر کسی یک بار زیارت عاشورا را صادقانه بخواند رستگار می شود طمع، داشتن انسان را از پرواز جدا می کند چون تمام ذهنش در تمام روز کمالات حیوانی ، گیاهی ، جمادی استچون او دیگر اهل این چیزها نیست چون دغدغه اش نیست به خاطر همین در دعاهاش حالی ، سوزی ندارد به اینکه اسرار بکند دری بکوبد، ناله ای بکند، بی تابی کند اصلاً نیست ماده فقر از فقرات که درونش ماده فق دارد اگر ستون فقرات بشکند نمی تواند بلند شود ستون را برای اینکه فقیر می گویند اگگر بشکند نمی تواند بلند شود اون جون را ندارد مثل بچّه ای است که شیر بخورد و جون بگیرد بایستد نیاز است کسی او را بلند کنند آدم وقتی اهل طمع است اصلاً نمی تواند برای پرواز بلند شود آن قدر گرفتار می شود و این کمالات او را در لجن می اندازد فقط دغدغه اش این است به خواسته طبیعی اش برسد طمع انسان را به زمین می کشاند سه سال ،پنج سال، ده سال ذهنش اصلاً به سمت پرواز نمی رود فقط مشغول این هستی به این خواسته طبیعی برسی خدا رحمت کند شهید سرلشگر بابایی همکارهای او می گفتند: توی آمریکا تو آموزشی درس خوانده بود وقتی می خواستیم بلند شیم باید عقربه های هواپیما کجا باشد؟ چون استانداردهایش زیاد است ولی وقتی همکارهایش می گفتند چرا بلند شدی باید استاندارد می کردی می گفت ولش کن یا شهید اندرزگو وقتی در مشهد بنزین می گفت من صلوات می فرستم تو گاز بده ما صلوات می فرستیم او گاز می داد ماشین هم می رفت من هزار بار از این حرف ها دیدم در جبهه برای خودم و دوستانم اتّفاق افتاده بود آن قدر دیده بودیم که این چیزها برای ما عادی شده بود عادی عادی بود ما یاد گرفته بودیم هیچ کاری بدون آسمانی نکنیم اصلاً زمینی آن مزّه نمی داد این ها را گفتم که انسان برای رفتن سمت خدا شرط نگذاره مریض بودم ، درد داشتم ، زن داشتم ، نداشتم ، جیبم خالی بود، نبود، به شوهر رسیدم، نرسیدم اصل کار خدایا تو هستی که به تو برسم آن چیزی که ما رو زمین گیر می کنه و ما را از حوس خدا دور می کنه آن چیز حتماً قیمت ما همان است لیاقت ما خدا و امام زمان نیست آن چیز آن قدر جون دارد که می تواند ما را از امام زمان و خدا دور کند آن قدر جون دارد می تواند من رو از خدا بکند هر چیزی که بتواند من رو از امام زمان دور کند بتواند من را از خدا بکند و پرواز را از سر من در بیاورد خیال پرواز را از سر من دربیاورد لیاقت من همان است قیمت من همان است چقدر این داستان لیلی و مجنون حکیمانه است باید با شتر برود به لیلی برسد وقتی می بیند این شتر نمی خواهد بیاید شتر را ول می کند می افتد و پایش می شکنند ولی با این پای شکسته می رود هرچیزی که آمد وخیال پرواز را از تو بُرد بدان باختی قیمت تو همان است امّا شرایطی پیش آمد این مُرد ، آن مُرد ، این طلاق گرفت ، این جدا شد، همسر گیرت آمد، نیامد، وضع مالیت خوب بود، نبود، ورشکست شدی ، نشدی ، سلامت بودی، نبودی ، کسی با تو بود ، نبود قُل إنّما اَعظِکُم بِواحدَه خدا می گه من خدا فقط یک موعظه می کنم اینکه همه شما أن تَقموا لِلّه مثنی و فُردا اهل قیام برای من باشید یک نفره ، دو نفره کسی آمد یا نیامد اگر کسی نیامد ما نمی ریم اگر انگیزه ای نبود ما نمی ریم اینکه اصلاً عاشق نیست این تعارف می کند فکر نکنیم ما گرفتار طمع نیستیم اکثر قریب به اتّفاق ما اهل طمع هستیم طمع های جمادی، گیاهی ، حیوانی ، زمین گیر کردیم بعضی ها هم طمع های فرشته ای دارند دنبال علم است آدمی نیست دنبال شهوتهای خوردن پوشیدن باشد فقط شهوت علمی دارد جبهه یادمان نرود خیلی ها درس خواندند ولی به جبهه نرفتند آدم های بدی هم نبودند نتوانستند از شهوت علم دست بردارند امام خمینی صلوات الله و علیه فرمود: طلبه ها و روحانیونی که درس را ول کردند و به جبهه رفتند اینها عقال از پای علم باز کردند عقال آن چیزی که می گیرد عقال را عقل می گویند چون جلوی انسان را می گیرد ترمز خوبی است که سقوط نکند در مهلکه ها نمی اندازد عقیال یعنی نمی گذارد انسان به زمین بیفتد علم یکه می توانست ترمز باشد و نتوانند علم را رها کنند طمعشان را از این کندند دکتر شدن ، مجتهد شدن، آیت الله شدن، از این ها کنده شدند و توانستند به آن جاها برسند هر چیزی هم که می خواستند به آن برسند یک جا رسیدند ما در جبهه کسی را داشتیم وقتی از آمریکا آمده بود یک ترم مانده بود دکتری اش را بگیرد اگر شش ماه دیر به جبهه آمده بود دیر می گرفت ولی تحمّل نکرده بود باب طمع خیلی خطرناک است در همه ما هم است اصلاً تعارف بردار نیست هر چیزی که نمی گذارد تو راست به امام حسین علیه السلام بگویی أن یَجعلنی مَعکُم فی الدنیا و الاخرة هر چیزی که نمی گذارد تو به امام رضا علیه السلام بگویی معکم معکم لا معکم آن طمع توست.
آیه بعدی که از فرمایش امام صادق علیه السلام است خیلی معرکه است که می فرماید : فی قول تعالی عزّوجل: و ما یومِنُ اکْثرهُمْ بالله و الی المشرکون اکثر کسانی که به خدا ایمان می آورند در ضمن ایمان آوردن مشرک هم هستند ایمانشان اختلاط با شرک دارد به خاطر همین به مؤمنان می گوید یا ایّها الّذین آمنوا ای کسانی که ایمان آوردید از شرک خارج شوید انسان وقتی به این مؤسسه می آید و با فقر مالی مؤسسه کار می کند یواش یواش ایمان می آورد خدا هم است. و هم ایمان می آورد امام زمان است تازه واردها که می آیند و خیلی هم داغند آن قدیمی ها که دلهاشون تطمئنّه دارند می گویند این هم یواش یواش ایمان می آورد مشکلات و حجم کاری مؤسسه را می بیند میلیارد و میلیونی را می بیند این همه مخاطب داخلی و خارجی را می بیند بعد می بیند جیب خالی و پز عالی بعد می گوید این جا چگونه اداره می شود؟ بعضی ها که در می روند فکر می کنند که خواب و خیال است آن ها که می مانند با خودشان می گویند این هم یواش یواش مسلمان می شود و ما یومِنُ اکْثرهُمْ بالله و الی المشرکون این آیه را امام صادق علیه السلام می خواهد این آیه را تفسیر کند می فرماید: هُوَ قول الرجلٌ لو لا فلانٌ لو هلاکتُ این حرف های فلان مردی که می گوید اگر فلانی نبود من بدبخت می شدم ، اگر فلانی نبود من به خواسته هایم نمی رسیدم ، اگر فلانی نبود زندگیم تباه می شد این آدم در ملک خدا یک نفر را شریک قرار داده است که بلاها را از او دفع کند همیشه الحمدلله بگوییم اگر هم می خواهیم از کسی تشکّر کنیم که وظیفه مان است که تشکّر کنیم که واسطه فیض بوده است می گیم خدا را شکر که به وسیله شما این مشکل را از من برطرف کرد که این اوّل خدا، دوّم شما این حرف ها را نداریم اوّل خدا، دوّم خدا، سوّم خدا ، آخر هم خدا همش خدا اگر خدا اذن ندهد نمی شود شما خودتان به زندگیتان برگردید بسیاری از چیزهایی که رسیدید از جایی بوده که اصلاً فکرش را نمی کردید از جاهای که فکر می کردید نرسیده خدا هم این طوری می خواهد نشان بدهد من هستم آن چیزی که تو فکر می کنی نیست آن شخص به امام صادق گفت : پس باید چه بگوییم؟ یقول لو لا أن الله علینا فلان بِهَلَکتُ اگر خدا منت نمی گذاشت به وسیله فلانی من هلاک می شدم یعنی همش خدا ، همش خدا، تماماً خدا. مثلاً می گوییم عجب شانسی آوردیم تصادف کردیم طوری نشد اصلاً اسم شانس در عالم نداریم حضرت می فرماید:خداوند فرشته هایی را با شما دارد هر وقت قرار است بلایی به سر شما بیاید فرشته ها شما را به کنار می کشند تا بلایی به سر شما نیاید به درّه سقوط کردند همه تکه تکه شدند ولی به بچّه قنداقی هیچی نشده در آن جا بازی می کند در زلزله به بچّه قنداقی که چند روز زیر آوار بوده هیچی نشده چه کسی زیر آوار به او شیر داده؟ قوای عالم این طور است بعد از نه روز از زیر آوار درآوردند بالاخره در این نه روز آب و غذا می خواهد یه موقع خدا به فرشته ها می گوید بیایید کنار وقتش تمام شده است عقاب یک مار سمی را برداشته و در جادّه انداخته روی ماشین مار هم در ماشین چهار نفر را کشته است این را فکر کنید اصلاً مخیّله انسان هم وارد نمی شود من هفته پیش رفتم در ماشین خوابم برد بلند شدم دیدم ماشین نیست دیدم دو تا از چرخ های ماشین نیست رفته بود و شکسته بود اگر اتوبوسی پشت ما بود قطعاً ما را له کرده بود فقط خدا قال نَعم لا بَعثَ بهذا و نهدی حضرت می فرمود این طور اشکال ندارد اگر بخواهی از کسی تشکّر کنی خیلی وقت ها افراد برای ما کاری می کنند شاید دلشان نخواهد بسیجی آمریکایی می گفت من می خواستم مسلمان شوم زنگ زدم به دوست سُنّی ام به او گفتم می خواهم مسلمان بشوم او گفت می خوای شیعه بشوی یا سنی او گفت مسلمانان دو شاخه اند یکی شاخه سنی و یک شاخه شیعه هستند، شیعه حقّ است تو برو دنبال شیعه ما هم دنبال شیعه رفتیم چند وقت بعد زنگ زد و گفت من اشتباهی به تو گفتم می خواستم بگویم شیعه حقّ نیست ، گفتم شیعه حقّ است . به وسیله دشمنت هدایت می شوی این خداست که همه کارها را می کند مگه موسی دست چه کسی بزرگ شد؟ و مَکَروا و مکر الله و الله خیرٌ ماکرین لذا مرحوم حافظ فرمود:
از خلاف آمده عادت به طلب کام که من کسب جمعیّت ازآن موی پریشان شدم
از آن جایی که فکرش را نمی کنی بخواه چند وقت پیش یک نفر آمد و گفت من اعصابم خیلی خورده چه کار بکنم؟ تحمّل سرو صدا را ندارم تحمّل بچّه ها را ندارم گفتم این تمرین ها را انجام بده دیگه در سروصدا آرامش می گیری بگو خدایا یک کاری کن من در شلوغی آرامش بگیرم خدا هم در شلوغی آرامش می دهد به او بگو او هم می دهد این ذهن ما باشد که هر وقت چیزی بدمان می آید چیزی دارد مغز ما را می خورد فشار می دهد برو پیش خدا می تواند کاری کند می شه یا نه؟ در اداره هستی یک نفر اعصابت را خرد می کند تا می خواهی با او اعصابت را خرد کنی برای همدیگر بزنی برای هم جبهه بگیرید همدیگر را خرد کنید دیگران هم تو را از او می ترسانند که این آدم خیلی آدم بدی است ولی به حول و قوّه الهی با او رفیق هم می شوی با او دوست می شوید چرا متنفّر شوید؟ چرا آزار بدهد؟ چرا کوچک باشیم تحمّل دیگران را نداشته باشیم کُ باشیم اگر نجاست افتاد پاک شود نه قلیل باشیم به هر چه بخوریم خودمان نجس شویم آن چیزی که فکر می کنی تو را نجس می کند پاکش کن مادرزن، پدرزن ، باجناق، جاری، مادرشوهر، برعکس کن عرضه داری بهشت کنی رابطه ات را خوب کنی یک کتابی است یک دختر عزیز به من هدیه داد داستان قشنگی دارد یکی از داستانهایش این است که دو تا برادر به آن ارث رسیده بودند که بعد از مدّت ها با هم اختلاف پیدا کردند جدا شدند دیگه با هم کاری نداشتند یک نجّاری در خانه داداش بزرگ را زد و گفت کار نجّاری ندارید انجام بدهم؟ گفت چرا دارم اینکه برادرم آب رودخانه را حصارکشی کرده زده زمین ما را خراب کرده نجّار گفت چه کار کنم ؟ گفت یک حصاری درست کن که من اصلاً او را نبینم بین ما فاصله بیفتد گفت من می خواهم بازار بروم چیزی لازم داری بخرم؟ نه. غروب که میاد می بیند حصاری در کار نیست نجّار یک پُل روی رودخانه زده بود دو تا زمین ها را به هم وصل کرده بود این تا دید جیغ و داد بزنه داداش کوچکه تا پل را دید این ور پل آمد برادر بزرگ را بغل کرد و گریه کرد عذرخواهی کرد آشتی کرد انسان می تواند به جای حصار پل بسازد نجّار می گه می خوام برم خیلی جاها پُل بسازم ما همیشه منفی فکر نکنیم ، مثبت فکر کنیم، حضرت پیدا نکنیم.خیلی آدم های معدودی هستند که باید فاصله بگیرد نه اینکه بدش بیاید گناهکار حرفه ای است از او بدت نیاد از عملش چرا ولی از خودش نه کینه هیچ نداشته باش فقط کینه کسانی که دشمن انسانیت هستند همان که دشمن انسانیّتت است حضرت می فرماید خدایا یک کاری کن دشمن من امید خیر به من داشته باشد دشمن هم از شرّ من نترسد هُوَ أنت او خود تو هستی. آدم ها ما هستیم خودت را جای مادرشوهرت ، خواهر شوهرت، باجناق ایت بگذار یک کمی او را درک می کنی غذاهایی که تو خوردی، او نخورده، گرفتاری هایی که تو نداشتی او داشته.
از خلاف آمده عادت به طلب کام کسب جمعیّت ازآن موی پریشان شدم
اگر خدا را درنظر بگیریم از آن جایی که حساب را نمی کنی به تو می دهد راه ها را برای تو باز می کند.
والحمدالله ربّ العالمین