جلسه 037 - حدیث معراج
شماره جلسه
37
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
7
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 037 - حدیث معراج

به این بخش از حدیث معراج رسیدیم ( و لم یرفع الحوائج الی الخلق ) خداوند محبوبترین بندگانش را اینگونه توصیف می کند که این ها عرضه که اینها عرضه به نیاز مخلوقین نمی کنند چون در این رابطه ما در حدیث معراج در اسماء الله مباحثی داریم هم زمان هم می گوییم و امهات مباحث را آنجا مطرح می کنیم اینجا خیلی توضیح نمی دهیم فقط به ذکر روایات می پردازیم . فرمایشی هست از امام زین العابدین (ع) که ایشان در همین رابطه که از خصوصیات دوستان خدا این است که نیازشان را به خلق نمی برند اینست که ( رأیت خیر کله قد اجتمع فی قطع الطمع اما فی اید الناس و فی لم یرج الناس فی شیئ و رد امره الی الله عزوجل فی جمیع اموره استجاب الله عزوجل فی کل شیئ ) این 5 روایت که می خوانم همه به نقل از کافی ج 2 ص 148 و 149 روایتهای 3و 1و 2 و 7 و 6 می فرماید که من همه خیر را ( این یک مقدار دقت لازم دارد اینکه انسان دنبال همه خیر باشد در زندگیش ) می گوید تمام خیر را در قطع امید از آنچه که در دست مردم است یافتم یعنی انسان طمع به هیچ چیز از مردم نکند طمع نداشته باشد به چیزی از مردم بارها شده یک پسر طمع داشته به مال پدرش به اموال شوهر خواهرش ، خواهرش تصمیماتی گرفته با تکیه بر کمک های مردم طمع در کمک های دیگران طمع در مساعدت های خانواده همسر طمع در مساعدت های خواهر ، برادر ، باجناق و کسان دیگر گاهی شده آنها نتوانسته اند به وعده هایشان عمل کنند دلخوری ها ، قهرها ، فتنه ها سر اینجور مسائل اتفاق افتاده . تو بیا خارج من آنجا همه کارت را انجانم می دهم این می رود آنجا او نمی تواند انجام دهد توقع دارد همه کارهایش انجام شود نمی شود به بدبختی و بیچارگی کشیده می شود . تو برو جلو و من پشتت هستم . انسان باید به هیچ چیز حتی به خودش هم طمع نداشته باشد و به جیب خودش هم طمع نداشته باشد این خیلی مهم است امید نداشته باشد یعنی به این امید داشته باشد که خداوند که همه چیز دست اوست همه( له مقالید السموات و الارض ) کلیدهای همه آسمان و زمین دست اوست این خداست که مرا یاری می کند حالا شما فکر کنید کسانی کعه از خرج مخارج اقتصادی بچه دار نمی شوند یا کم بچه هستند یا دیر بچه دار می شوند ازدواج نمی کنند می ترسند اقدام کنند برای خانه دار شدن بزدل هستند در تصمیماتی که دارند به خدا تکیه نمی کنند به خدا امید ندارند اینها چقدر از مرحله عقب هستند قطع طمع چیز خوبی است انسان نخواهد کل دیگران شود فشاری بر دیگران آورد بعد می فرماید هر کس به مردم امید نبندد و ( رد امره الی عزوجل ) مسائلش را به خداوند واگذارد در جمیع امورش ( استجاب الله له فی کل شیئ ) خداوند در هر چیزی با او همراهی می کند استجابتش می کند و ککش می کند . یکی از بزرگان می فرمود : من یک موقع دیدم که یک تعدادی از مسئولین رده بالای مملکتی به این بزرگ نیاز داشتند به محضرش می رسیدند کارهایشان را راهنمایی می گرفتند ایشان خودش برای من تعریف می کرد می گفت من تا به حال مشرف نشده بودم به حج اینها خیلی قند توی دلشان آب می شد به آنها بگویم من به حج نرفتم تا اینها برای من خیلی فوری حج ردیف کنند تا من بروم بعد می گفت من یک لحظه دلم خیلی دوست داشت بروم حج آمدم بگویم خدایا من چرا از بنده بخواهم از تو می خواهم گفت نگفتم دیدم چند روز بعد یک نفر زنگ زد گفت حاج آقا حج نمی روی گفتم چرا می روم گفت اگر می خواهی بروی شناسنامه ات و مدارکت را بفرست فلان جا گفتم من اصلاً پاسپورت ندارم گفت عیب ندارد مدارکش را بفرست من کارهایش را انجام می دهم خدا خواهد خود خدا جور می کند رزق باید باشد بارها شده کسی خواسته برود به صد نفر گفته نشده بعد از آنجایی که اصلاً حسابش را نمی کند شده در روایت هم داریم دعا بخوانید و خداوند هم دوست دارد از آنجایی که بنده هایش حساب نمی کنند روزیشان را برساند هر کدام از شما بارها دیدید از آنجایی که فکر نمی کردید مسئله حل شده یکی از رفقای ما می گفت یک آقایی می خواست برود حج خانواده اش وضع مالشان خوب نبود این یک نفر مستطیع شده بود برود آن هم پیری و روی صندلی چرخدار و حج واجب پسر پدرش را می آورد فرودگاه و کارهایش را انجام می دهد دم در موقع خداحافظی صندلی را داخل اتوبوس نمی توانند بگذارند می گفت این صندلی را بلند می کند می گذارد در اتوبوس بعد می گوید با او تا دم هواپیما بروم کمکش کنم تا آنجا هم برود چون کسی این را نمی برد گفت خلاصه تا تو هواپیما بردیم و گذاشتیم یکدفعه در هواپیما را بستند و ما تو هواپیما ماندیم نگاه کردم دیدم یک جا هم هست بنشینم نشستیم صدایش را هم در نیاوردم هواپیما رفت عربستان و آنجا هم نه کسی پاس از ما خواست و نه مدرکی هیچ کس به ما کاری نداشت مدرکت چیه پاست را نشان بده تو هتل هم هیچ س به ما کاری نداشت تا تقریباً روز هشتم نهم لو رفتیم روز هشتم نهم شرعاً اخراج کسی حرام است گفت یک کتک مفصل به ما زدند مأمورین که تو چرا قاچاقی آمدی یک کتک خوردیم یک حج واجب هم کردیم خدا بخواهد نه پاسی نه بلیطی نه ویزایی هیچی می بره و می اورد فقط یک کتک آدم می خورد می ارزه و به هر کسی بگویی حاضری یک کتک بخوری بروی حج واجب همه حاضرند قدیمها طرف دستش را می داد کربلا برود دو دستش را می داده کربلا می رفته خوب است روزی اینجوری خوب است به آدم بگویند بفرمایید ما بارها و بارها تو این قضیه تجربه کردیم من خودم یکی از بزرگان نزدیک ما بود هر دفعه دهان ما را آب می انداخت می گفت هر دفعه ما داریم می رویم کربلا کاری نداری آن موقع که کربلا تازه باز شده بود برای اولین بار ما می سوختیم فقط التماس دعا داریم هر دفعه هم 20 ، 30 نفر آویزان این می شدند می رفتند این هنم خیلی از خداش بود ما هم بگوییم ما هم عمراً نگفتیم که دارید م یروید مه هم بیاییم شما جا که دارید وسیله دارید پول دارید ما هم هزینه ای برایتان نداریم ولی نشد یک موقع دیدم روی میزم یک بلیط هواپیما گذاشتند آن هم نه کربلا سوریه کربلا یک بنده خدایی زنگ زد استاد ما داشتیم می رفتیم بلیط بگیریم با چند تا از رفقا برای شما هم بلیط گرفتیم فرستادیم برایتان اگر می شود با ما بیایید گفتم دست شما درد نکند حتی تو تینجور مسائل هم آدم نباید آویزان دیگران شود دارید می روید جمکران ما را هم ببرید دارید می روید قم ما را هم ببرید نه تو هیچی امام رضایی که آنجاست اینجا هم هست امام حسینی که آنجاست اینجا هم هست مومن خودش را کوچک نکند و هیچ چیزی از دیگران نخواهد ( عن ابی عبد الله (ع) قال : کان امیر المومنین (ع) یقول امام صادق (ع) می فرماید امیر المونین کان یقول می شود ماضی استمراری یعنی حضرت همیشه اینجوری می گفت : ( لیجتمع فی قلبک الافتقار الی الناس و الاستغنائک عنهم ) باید تو دلت نیاز به مردم و بی نیازی از مردم را جمع کنی آدم یک جاهایی به مردم نیاز دارد و ردش هم نمی شود کرد که آدم یک جاهایی به مردم نیاز دارد و یک جاهایی هم هست که می تواند نیاز نداشته باشد باید نیاز و بی نیازی را در دل خودش جمع کند و از این جمع ها زیاد پیش می آید صحنه های که انسان باید دو چیز مخالف را در خودش جمع کند باید نگه د ارد تواضع و حرف شنیدن فحش شنیدن و حرف گنده شنیدن باید یک جاهایی نگه داری یک جاهایی باید عزتت را نگه داری و اصلاً زیر بار حرف زور نروی تفکیک اینها کار راحتی نیست بدانی کجا سرش را زمین بیاندازد و هیچ نگوید حرف زور حرف مفت بشنود و برود و یک جایی اصلاً نباید زیر بار حرف نرود اینجا هم از آن جاهاست حجضرت می فرماید : نیاز به مردم و بی نیازی از مردم را باید در دلت جمع کنی چه جوری ؟ کجا نیاز داشته باشید و کجا بی نیاز باشید ؟ خیلی این نکات روانشناسی و دقیقی است شاید سال دیگر شاید بعد از ظهور امام زمان ( عج ) خود آقا ، اطرافیان آقا بتوانند این رمزها را برای ما باز کنند که اینها یعنی چه ؟ این مسائل دقیق روحی و روانی روانشناسانه انسان شناسانه یعنی چه ؟ خیلی دقیق است الان که من هم می گویم باز پیچیدگی دارد خوب دقت کنید انسان باید زیاد تمرین داشته باشد تا نتواند اینرا در نفس خودش کشف کند بفهمد حضرت چه می خواهد بگوید فقر کجا باید باشد کجا ما باید فقیر مردم باشیم نیازمند به مردم باشیم الله اکبر ببینید چه جوری با مردم حرف می زند ( فیکون افتقارک الیهم فی لین کلامک و حسن بشرک ) تو کجاها باید به مردم نیاز داشته باشی این از آن تمرینهایی است که باید روی آن کار کنید می گوید نیاز تو به مردم اینست که با مردم نرم گفتار باشی این یعنی چه ؟ این چه نیازی است که باعث می شود من با مردم نرم گفتار باشم تند حرف نزنم خشن صحبت نکنم که تو افتقار به مردم اینست که با مردم به مهربانی حرف بزنی دیگه چی ؟ ( و حسن بشرک ) باید با مردم خوش رو باشی چهره ات باید با مردم مبسوط باشد الله اکبر هر که نداند فکر می کند وقتی علی (ع) می فرماید افتقارک الی الناس الان می خواهد بگوید کجا از مردم بکنید بگیرید ولی حضرت این را نمی گوید می گوید نیاز شما به مردم اینست که بتا مردم باید خوش برخورد خوش کلام و خوش چهره باشید اگر این را کسی نتوانست رمزش را باز کند یعنی چه که تو نیازت به مردم اینست که با آنها خوش چهره و خوش کلام باشی ؟ افتقار تو به مردم اینست روی این کار کنید این خیلی نکته حساسی است خیلی نکته مهمی است نکته سیر و سلوکی مهمی است این نیازمان بود حالا بی نیازی چیست ؟ علت اینکه من جواب نمی دهم اینست که می خواهم این مسئله در وجود شما دفع نشود راه برایتان باز شود اگر فکر کنید خیلی درها به روی شما باز می شود و نصیبتان می شود . بی نیازی تو از آنها ( و استفنائک عنهم ) و بی نیازی تو از مردم چیست ؟ ( ان فی نضاحة عرضک و بقاء عزک ) آبرویت را حفظ کنی عزتت را نگه داری راهنمایی کنم ؟ قرآن می فرماید وقتی می خواهید به کسانی کمک کنید که ( یحسبهم الجاهل اغنیاء) آدمیکه از حالو روز این خبر ندارد فکر می کند که این آدم غنی و بی نیازی است یعنی با سیلی صورتش رلا سرخ نگه داشته اصلاً گرفتاری و مشکلش برملا نیست حالا چقدر بد و منفورند آدم هایی که هر جا می روند می خواهند از یک نفر چیزی بکنند هر جا می روند می خواهند یک چیزی بگیرند آبرویت را حفظ کن عزتت را هم نگه دارد عن ابی عبد الله (ع) قال شرف مومن قیام اللیل و عزة استغناء عن الناس . شرف یک مومن به قیام اللیل است اینکه شب در مقابل خداوند تبارک و تعالی بایستد و همه دلدادگی و نیازش را آنجا ببرد خدا رحمت کند آقا میرزا جلال قلضی (ره) مرحوم علامه فرمود به من گفت پسرم دنیا می خواهی نماز شب آخرت می خواهی نماز شب آقا اگر دلداده هستی شب وقتشه تو روز سر شلوغی است همه محبوبها و معشوق ها کی خلوت می کنند ؟ شب طبیعت گراها با معشوق طبیعیشان شب خلوت می کنند فطرت گراها هم شب . شب وقت خلوت با معشوق است . آقا یک وقت هست من دلداده و محبوب خدا نیستم اصلاً خدا خواب سرم نمی زند با خدا و خانواده آسمانی هم کاری ندارم نیاز که دارم می گوید اگر نیاز هم داری شب در خانه خدا را بزن تاریک است هیچ کس هم نمی بیند برو از خودش بگیر دنیا را می خواهی برو سراغش دشمنهای خدا با اینکه در ظاهر با انبیاء مخالفت می کردند وقتی می خواستند حاجتهایشان را برطرف کنند به پیغمبر می گفتند من اصلاً خدای تو را قبول ندارم ولی شب یواشکی دعا می کردند نماز می خواندند می گفتند خدایا به دادمان برس و حاجتهایشان را هم می گرفتند پزش را هم به انبیاء می دادند اصلاً نمی گفت من اینها را از خدای تو گرفتم خدا هم لوش نمی داد ولی ما اصلاً عرضه دنیا خواهی هم نداریم که مثلاً اگر مشکل دنیایی داریم بزنیم تو دل شب این عرضه را نداریم شب پا شیم به خدا بگوییم خدایا ( من لی غیرک اسئله کشف ضری ) من کی را جز تو دارم که بخواهم بدبختیم را برطرف کند حالا برگردیم تو سوابق زندگی خودمان ببینیم ما چند شب ذلیل شدیم به خاک افتادیم تو مشکل دنیایی به زانو درمان آورده پیش رئیس ، کارفرما ، بابا و ننه ، پیش خواهر و برادر ، پیش دوستها و کسان دیگر خیلی رو انداختیم اما حالا یک کسی بگوید من کسی هستم که تو عمرم 10 بار 20 بار رفتم در مقابل خدا به خاک افتادم به ذلت از او خواستم ما شوخی می کنیم این تعارف است بگویم کارد خورده به استخوانم می روم جمکران دامن امام زمان را می گیرم شروع می کنم با ذلت از اوبخواهم تا جمکران هم می روم اما نمی خواهم در خواستم را دقیقاً نمی گویم دعا هم می کنم اما در خواست ندارم این یعنی چه ؟ ما دعا می خوانیم ولی درخواست نداریم و در حالیکه مغز دعا بر خواسته است که تو ما به ندرت اتفتق می افتد لین حالت که بروی بیفتی به پای خدا جیغ بزنی داد بزنی زجه بزنی خدایا من گرفتارم مسکینم ، مستکینم، ما این حالتها را نداریم خیلی متکبریم نهایت کاری که می کنیم دعا می خانیم دعایی که در خواست هم نیست می گوید 40 تا جمکران نذر کردم می روم بعد می رود 40 تا نماز امام زمان می خواند و می آید 40 تا زیارت عاشورا نذر کردم می رود و می خواند و می آید ولی التماسی ، در خواستی ، دعایی، به ذلت افتادنی هیچی نیست زورمان می آید ولی در مقابل بندگان خدا خیلی این درست حالتمان بر عکس انبیاء است یک پیغمبری با عظمت از پیغمبران جلالی هم بود از این پیغمبران جمالی هم نبود مثل حضرت عیسی (ع) خیلی ناز و جمالی و آروم و اتو کشیده حضرت مسیح اینجور بوده جلالی بوده با عظمت ، قلدر ، یک مشت زده طرف رو کشته حضرت موسی (ع) ( فوکز)زد طرف را کشت یک آدم قلدر حالا یک پیغمبر جلالی را شما ببینید فرار از دست سربازهای فرعون آمده نشسته کنار چشمه می بیند یک عالم جمعیت آب می کشند دو تا دختر هم آنجا ایستادند چشمش به دختر ها می خورد می پرسد برای چه اینجا ایستاده اید ؟ می خواهیم آب بکشیم دلو را گرفته و آب کشیده به آنها داده . هیچی هم از کسی نمی خواهد این پیغمبر با این عظمت به خدا چه می گوید ؟ گرسنه اش است ضعف او را گرفته خسته و بی پناه است (رب) یا الله هم نیست (رب ) یعنی ای پروردگار ای مالک مدبر من ای صاحب من ای که من مال توام ( رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر ) خدایا تو هر چه برای من بفرستی من فقیرم من نیاز دارم . ما اصلاً چنین حرفی را به خدا نمی زنیم ما اصلاً گدایی بلد نیستیم بکنیم نمی گوییم خدایا من گدایم فقیرم پیغمبر به این عظمت ببینید . دعاهای انبیاء را جمع کنید این ربناها را ببینید پیامبران چه جوری خواستند تا مشکل بر می خورده پا می شده وضو می گرفته دو رکعت نماز می خوانده ما چند بار تا حالا این کار را کردیم هیچی بلد نیستیم من بلد شوم دو رکعت نماز بخوانم اصلاً ما عرضه ارتباط با آسمان را نداریم همش از زیر پا می خوریم یا از جیب خودمان یا از جیب دیگران آویزان شدن به اون و این ما تو این قسمت تمرین نداریم این نکته چه مصائبی تا به حال برای ما آورده چقدر استعدادهای ما را اینکه می خواهیم از زیر پا بخوریم ازتو جیب از جیب دیگران و کارفرما و بابا و ننه و مادر زن و پدر زن از همسر از استاد بخوریم آویزان استاد شویم اصلاً بلد نیستیم چقدر این استعدادهای ما را کور کزرده چقدر راه ها را روی ما بسته با اینکه تمام راه ها در اختیار ما هستند ولی ما اصلاً بلد نیستیم استفاده کنیم تو هیچی نه در محبت نه درز عشق همش آویزان خودمان و این و آن هستیم .( استغنائه عن الناس ) فقط در مسائل مادی نیست در مسائل معنوی حتی در مسائل عاطفی ، علمی ، عشقی در خیلی چیزهای دیگر . جوان بی پول و فقیر شکست خورده رانده شده از خانه می گوید خدایا من بد بختم بیچاره ام من چه کسی جز تو دارم پا می شود پیاده می زند تو دل بیابان می رود تا مشهد تو راه زجه گریه ناله با امام رضا آنجا می رود التماس می کند ما این نوع خواسته ها را بلد نیستیم اتو کشیده می رویم تو حرم آقا پول به او می دهد زن می دهد سر پناه می دهد آبرو می دهد عزت می دهد همه چیز می دهد ما بلد نیستیم ما آویزان خودمان و جیبمان هستیم بیمه عمرمان بیمه تکمیلی همسرمان ، پدر زن ، محل کار ، همش این توهمات دز مسائل عاطفی ، عشقی و معنوی همین جوری بلد نیستیم از آسمان بخوریم . خدا شاهد است تو جبهه بچه ها همش از آسمان می خوردند تو جبهه مظهر این بود اینکه من بارها تأکید کردم عزیزانی که می خواهند تحول روحی پیدا کنند و صد سال را در یک روز دو روز یک هفته طی کنند باید با فرهنگ جبهه آشنا شوند تو جبهه اتفاقاتی افتاد که تمام چیزهایی که خدا در قرآن به عنوان ارزش معرفی کرد همه آنها ظهور پیدا کرد اگر 8 سال دفاع مقدس نبود بسیاری چیزها که ما در روایات ، ادعیه و قزآن خواندیم هیچ وقت تفسیر نمی شد یکی همین علامت انسانهای کامل ، رزمنده یاد گرفته بود به توپ و اسلحه بهعملیات خدا رحمت کند شهید همت را تو دو ، سه تا عملیات من با ایشان شرکت کردم هر دو سه تا عملیات ما پررو شدیم ما غرور داشتیم توسلمان کم بود یاد گرفته بودند از کجا بارها تو بیابان در بدترین شرایط گرفتار بودیم یک رفیقی داشتیم خیلی عالی می گفت چیه محمد من خودم درستش می کنم اللهم صل علی محمد و آل محمد تمام بود اصلاًصحنه هایی اتفاق می افتاد که تو مخیله کسی خطور نمی کرد یک موقع ما نزدیک یک برهوت گرفتار شده بودیم یعنی تا چشم کار می کرد بیابان بود بعد تشنه گرسنه گرما زده گمشده گفت محمد درستش می کنم اللهم صل علی محمد و آل محمد یکدفعه دیدیم یک ماشین آمد این ماشین از کجا آمد اصلاً تو این بیابان جاده نیست این ماشین از کجا آمده آدم وقتی فقیر می شود از آسمان می خورد مرا موج انفجار گرفته بود فکم برگشته بود فک و صورت خلاف هم می آمدند فک یک طرف صورت یک طرف دیگر دندانهای پایین به سق بالا می رفت موج گرفتگی شدید نمی دانم چه جوری توانستم از خیابان رد شوم رفتم زنگ خانه او را زدیم آمد بیرون من بیهوش شدم نفهمیدم یک لحظه چشم باز کردم دیدم تو ماشینم مرا به بیمارستان می برد گفتم حالم اینجوریه گفت آه آه بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین ... رسیدیم دکتر دکتر گفت چته گفتم هیچی اینجوری بودم یک هفته هست دارم اینجوری می میرم ولی الان هیچی نیست اینها حرفهای پیش پا افتاده است من تعریف می کنم خدا شاهد است طرف آنجا گیر می کرد بچه ها از آسمان کمک او می آمدند پیغمبر می آمد امام حسین می آمد حضرت زینب می آمد فزشته ها ، طبیعت ، ماه ، ابر می آمد بلد بودند یکی از چیزهایی که تو جبهه مغفول واقع می شد و نمی شد گفته شود این بود که بچه ها راه آسمان را یاد گرفته بودند و اینقدر هم لذت می بردند که راه آسمان باز شده که اصلاً زورشان می آمد از زمین استفاده کنند ولی دیگر وقت تمام شد دیگر آن آدابها و رسمها و حالتها تمام شد آن فضا و منطقه و آن چیزها آن موقع بود مگر کسی برود آنجا و این حال و هوا را پیدا کند . یک سال مشهد نروید بروید آنجا یقیناً اگر بیشتر از امام رضا گیرتان نیامد بیایید بگویید بروید یک ججایی که آسمان به آنجا درش باز شده و هنوزم باز است یعنی اگر شما الان هم بروید در آسمان باز است اینقدر فرشته ها و کسان دیگر آنجا منتظرند که کسی بیاید صدایشان کند ما خیلی بی عرضه زنمدگی می کنیم و این لطف عظیم خداست که هنوز در آسمان را در آنجا نبسته به احترام آن عاشقان در آسمان را نبسته و باز کرده ائمه و حضرت زهرا و حضرت زینب و امام حسین و امام زمان و همه را فرستاده آنجا آقا اینجا امام رضا از یک جایی رد شده یک قدمگاهی است که جای پای حضرت است بروید آنجا که جای پای صد و بیست و چهار پیغمبر است قدمگاه 14 معصوم قدمگاه همه امزاده ها آنجاست جاپایشان آنجاست نه یک بار دو با ده بار همین جور باز مانده ( شرف المومن قیام اللیل و عزه استغنائه عن الناس ) عزتش در بی نیازی از مردم است داستانی از امام صادق تعریف می کنم ( جائک فقد من الانصار الی رسوله ) گروهی از انصار نزد رسول خدا (ص) آمدند ( فسلم علیه فرد علیهم السلام ) سلام کردند به پیغمبر پیامبر هم جواب داد ( فقال یا رسول الله لنا الیک حاجة ) ما یک حاجت به تو داریم یک نیاز به تو داریم ( فقال رسول الله (ص) هاتوا جاجتکم ) حاجتتان را بگویید ( قالوا انها حاجة عظیمه ) یا رسول الله ما حاجتمان خیلی عظیم است ( فقال هاتوا ما هی ) بگویید چیست ؟ ( قالوا تضمن لنا علی ربک الجنة) اینکه تو تضمین کنی ما به بهشت برویم . عجب رسول اللهی است پیامبر سرش را پایین انداخت ( ثم نکت فی الارض ) با انگشتانش با زمین ور رفت قربانش بروم چقدر ناز بود ( ثم رفع رأسه ) سرش را بلند کرد ( فقال افعل ذلک بکم ) قبول من تضمین می کنم که شما بهشتی باشید (علی) یک شرط دارد ( ان لا تسئل احداً شیئاً) از هیچ کس هیچ چیز نخواهید من اینجوری تضمین می کنم برای شما از کسی چیزی نخواهید ( فکان رجل منهم یکونوا فی السفر فیسقط صوته فیکره ان یقول الانسان نازل فیه فرارا من المسئله ) اینها چنان این عهد پیغمبر را قبول کردند چون مژده به آنها داده بود شرط کرده بود پیغمبر اینها رو شرطشون اینجور ایستادند که اگر سفر می رفتند رو اسب بودند اگر تازیانه به زمین می افتاد به هیچ کس نمی گفتند این تازیانه را به من بده پیاده می شد بر می داشت و دوباره سوار می شد بی زحمت فلان چیز را بدن نه . ( و ینزل و یأخذ ) پایین می شد و بلند می کرد می آورد ( و یکون علی المائده و یکون بعض الجلساء اقرب الی الماء منه فلا یقول نازل فی فلا یقوم فیشرب ) سر سفره که نشسته بودند از آب دور بود رفیقش نزدیکتر بود به او نمی گفتند به من آب بده بلند می شد آب می آورد و می خورد تا این حد اینها دستور پیغمبر را رعایت می کردند . البته اساتید اخلاق می گویند آب استثناء است آب را اگر می خواهید به یک نفر بگویید برایتان بیاورد چون آب آوردن اینقدر عظمت دارد اینقدر سقایت عظمت دارد که او به خیر عظیم می رسد با این کار خوب حالا می بینی که طرف عقلش به این نمی رسد ممکن است حتی ناراحت هم شود حالا شما این را در نظر بگیرید از این طرف یک مرد برای غذا گریه می کند باطناً گریه می کند بعضی ها صورتشان بر افروخته می شود غر می زند چی داریم این خیلی بد است یا فلان چیز را درست کن یا فلان چیز چرا اینجوریه چرا این سر سفره نیست چرا ... همش نیاز همش سوال همش گدایی همش آویزان بودن هر چه جلویت گذاشتند بخور چی درست کنم ؟ هر چه دوست داشتی برایم درست کن هر چه درست کنی ما می خوریم چقدر فاصله است ( فلا یقول نازل ) نمی گفت آب بده ( حتی یقوم فیشرب ) تا اینکه خودش می رفت آب می خورد اینقدر اینها رعایت می کردند سعی می کردند بی نیاز از مردم باشند البته اینها در مسائل شخصی است با هم قاطی نکنید . فرمایش از امام رضا(ع)، (انه قال انم تخذ الله ابراهیم خلیلا) این صفت به خلت چه ربطی دارد به این که انسان خلیل خدا بشود رفیق و دوست خدا شود چه ارتباطی بین این است می گوید خدا ابراهیم را (انما) فقط خدا ابراهیم را برای این رفیق خودش قرار داد که ( لانه لم یرد احدا) از هیچ کس هیچی نخواست به هیچ کس وابسته نبود اصلا گیر نداشت نه گیر عاطفی نه گیر عشقی الان چقدر پدرها هستند آویزان بچه هایشان هستند اگر بچه هایشان یک ذره کم بگذارند بابا له می شود پسر کم بگذارد عروس کم بگذارد مادر شوهر ، مادر زن از دامادش توقع دارد کم بگذارد. چرا مرا دعوت نکردی چرا رفتی شمال به من زنگ نزدی من هم بیایم چرا مهمانی داشتید مرا دعوت نکردید این من آدم را بدبخت می کند همش هم من طبیعی است من فطری نیست اگر من فطری بود اصلا درخواستی از کسی نداشت ناراحت هم نمی شوند چون نیازی ندارند بنا به این است که نیاز من تامین نشود خوب نشود ( فلم یسئل احدا قته لم یرد احدا) این خیلی حرف عجیبی است ( لم یدر احدا) یعنی کسی را در زندگی جز خدا نمی خواست ( لم یرد احدا) نه ( لم یسئل احدا شیئا) هیچ کس را به کسی نیاز نداشت خدا کافیش بود اینجا می گوید ( و لم یسئل لاحدا قته غیر الله تعالی) از هیچ کس هیچ چیز نخواست جز خدا شوخی نیست جبریئل آمده در آتش می گوید کاری کنم از طرف خدا هم آمده می گوید من با تو کاری ندارم شما کجا همچین صحنه ای سراغ دارید طرف را در آتش انداختند می گوید من با تو کاری ندارم . من از طرف خدا آمده ام می گوید آمدی که آمدی من با تو کاری ندارم . همین جوری است که می گوید ( قل یا نار کونی بردا و سلاما) خدا می گوید بیا کنار این با شما حرف نمی زند این آدم اگر عزرائیل هم بخواهد جانش را بگیرد نمی دهد عزرائیل هم نمی رود خودش را سبک نمی کند خدا می گوید این را باید جانش را خودم بگیرم. بعضی ها خیلی خوش سلیقه اند یک کاری می کنند خدا به آنها علم می دهد آویزان کتاب نیستند اگر استاد بگوید کتاب بخوان می خواند زحمت علمیشان را می کشند اگر از استاد قرار است چیزی بگیرند می گیرند اما آویزان استاد و کتاب نیستند بروم بنشینم درس بخوانم دکترا بگیرم بروم درس بخوانم مجتهد شوم قبل از اینکه برود از خدا می گیرد مستقیما از خدا علم می گیرد. از خانواده آسمانیش از مادرش فاطمه زهرا(ع) از پدرش امیر المومنین علم دریافت می کنند لذا حرف هایی دارند که هیچ جا نیست چیزهایی می نویسند و چیزهایی می گویند که نه در هیچ کتابس است نه در هیچ کلاسی نه پیش هیچ استادی هست چون مستقیم از خودشان دریافت می کنند چقدر ما را دعوت کردند که ما مستقیم برویم پیش خدا چقدر ما دعوت شدیم مادی و معنوی ما اصلا سلیقه این جوری نداریم ما آویزان اسباب علیمیم ما بدبخت اسباب علیمیم. خدا رحمت کند مرحوم اندرزگو گفت می رفتیم مشهد ماشین بنزین تمام کرد راننده گفت چه کار کنم گفت کاری ندارد من صلوات می فرستم تو گاز بده این یعنی چه؟ ما از آسمان خوردن برایمان خیلی تعجب آور است در حالیکه آسمان والله بالله تالله به ما نزدیک تر از زمین است بی منت تر از زمین هم هست تزدیک تر، بی منت تر از زمین هم هست و ما گرفتار زمینیم بعد هم 50سال نماز خواندیم که ( ایاک نعبد و ایاک نستعین) از تو فقط عجب دروغهای شاخ داری فقط از تو. خدا هم می دانید چه می گوید به قول امام صادق(ع) ( ایها الکذاب) ای دروغگو تو فقط از تنها کسی که نمی خواهی از من است از مت هیچ چیزی نخواستی اصلا از من نمی خواهی اصلا مرا نمی بینی که چیزی بخواهی تو همان موقع هم که مشغول گفتن ( ایاک نعبد و ایاک نستعین ) هستی داری نقشه می کشی که بعد از نماز از کی بتیغی مشکلت را پیش کی ببری کجا حلش کنی به کی زنگ بزنی التماس چه کسی را کنی همان موقع هم همان گرفتاری را داری خدایا به حق محمد و آل محمد به ما استغناء از ناس و فقر به خودت را برای ما ملکه بفرما.