انصاف و ریشه های بی انصافی؛ جلسه هشتم 06/08/1395
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
بحثمان در مسئله انصاف است این موضوع را ان شاءالله به حول و قوه الهی به پایان می بریم. دو سه تا روایت در این زمینه مانده که من خدمت عزیزان عرض کنم.
اولی از وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه وآله و سلم است: می فرماید که «من واصل فقیر و انصف الناس من نفسه فذالک المومن حقا». اگر یک کسی مواسات با فقیر کند و از ناحیه خودش انصاف به خرج بدهد این از خودش یعنی خودش آدم منصفی باشد و خودش خودش را محاکمه کند و منصف باشد در حق دیگران توضیحاتش را قبلا دادیم بازهم عرض می کنیم این چنین کسی حقیقتا مومن است کلمه مؤمن بارها قبلا عرض کردیم در ادبیات الهی مؤمن مساوی است با انسان. یعنی دقیقا از نظر خداوند فقط مؤمن انسان است و باطن انسانی دارد. آن پنج گروهی که قبلا توضیح دادیم در قرآن کریم آنها را خداوند هیچ کدام مؤمن نمی دانند از نظر قرآن انسانها یا مومنند یا فاسق اند. همین تمام شد. افمن کان مومنا کمن کان فاسقا لا یستوون آیا کسی که مومن است با کسی که فاسق است برابر است؟ مساوی نیستند. آن فاسقین 5 گروه بودند که براساس محبوب های قلبی شان کسانی بودند که ارزش جمادی داشتند یا ارزش گیاهی. جماد و کمتر از حیوان و شیطان. این 5 دسته بودند که شیاطین انسی یعنی انسان هایی که باطنا شیطان هستند دسته ششم فقط انسان هستند که گفت والعصر ان الانسان لفی خسر این انسانی که می گوید لفی خسر است همان 5 دسته هستند تمام مردم کره زمین الف و لام استغراق است یعنی تمام انسان ها را می گیرد و استثنائا بعضی ها را از خسران خارج می کند. چون انسانهای حقیقی هستند الا الذین آمنوا عملوالصالحات تواصو بالحق و تواصو بالصبر. در این مسئله هر کسی باید فکر کند که آیا من مؤمن هستم یا نیستم. چون وای به حال کسی که مومن نیست اگر مومن نباشد نه زندگی دنیایی خوبی خواهد داشت نه آخرت خوبی خواهد داشت. مومن است که در امنیت است مومن است که در شادی و آرامش می تواند هم دنیا را برگزار کند هم به آخرت سالم متولد شود. همه به این فکر باشند ما به این شرایط متأسفانه جدی فکر نمی کنیم ما چون غلبه نگاه بر خودمان غلبه جنسی است نوع مشکلات مان و ارزشهایی که خودمان را با آن می سنجیم جنسی است من زیبا هستم یا نه. هیکلم چطوری است. همسر دارم یا ندارم؟ بچه داریم یا نداریم؟ خانه داریم یا نداریم؟ اتومبیل داریم یا نداریم؟ پولدار هستیم یا نیستیم؟ مدرک تحصیلی چقدر است؟ یعنی تمام دغدغه های انسان در طول زندگی ارزشهایی است که هیچ کدام را با خودشان به آخرت نمی برند ذهن و قلب خیلی ها را به خودش مشغول می کند که من اینطوری هستیم با همین ملاک ها تا آخر عمر می خواهد سر پا باشد هم در مورد خودش هم همسرش و بچه هایش. در این مدت فرصت نمی کند فکر نمی کند که من الان می میرم می روم سمت آخرت و ابدیت اصلی ترین شرط نمره ده دارم یا نه. نمره ده ایمان است یک کسی باید ایمان داشته بشد این ایمان مدارج دارد می شود 11 می شود 12 ... ولی این مشکل مردم این نیست متأسفانه یعنی مردم به فکر نیستند که من از نظر دستگاه آخرتی که بسیار دقیق است من مومن محسوب می شوم ببینید دستگاه دنیا که دستگاه الهی است چقدر دقیق است که یک بچه که از رحم مادر به دنیا می آید سریع در آن در یکی از این شش تولد تقسیم بندی می کند یا سالم، یا سالم قوی یا ضعیف یا بیمار یا ناقص یا معلول یعنی اینقدر این سیستم قوی است همان لحظه که بچه متولد می شود حکم صادر می شود و اجرا می شود روی بچه یعنی قضاوت می شود قیامتش برپا می شود حسابرسی اش انجام می شود. حکم جاری می شود و حکم هم اجرا می شود. خیلی راحت، آن و سریع الحساب بودن خدا این طوری است میلیارد بچه از رحم مادر به دنیا می آیند در آن واحد محاسبه می شود همه شان این که می گویند روز قیامت به اندازه چهار رکعت نماز عصری که می خوانید خدا حساب همه تان را می رسد آن گرفتاری های قیامت که 50 هزار سال است مال کسی است که گیرش را دارد در نمازش گیر دارد در روابط پدر و مادرش گیر دارد در رابطه با همسرش و خانواده اش گیر دارد در رابطه با لقمه اش و در ارتباط با قرآن و ارتباطش با کعبه ارتباطش با مسجد محل شان، یا خوان های قیامت است که زیاد است ولی کسی که نه ارتباطش خوب است سالم متولد می شود همین چند لحظه است تشریفاتی در آخرت دارد که خیلی به این هم ربطی ندارد و فقط تماشاگر است حالا حضرت زهرا دارد می آید امام حسین می آید پیغمبر می آید بروند کنار حوض کوثر آبی بخورند و یک جاودانگی بگیرند و دید و بازدیدی کنند اگر حق اللهی است اگر حق الناسی است این طوری است راهش را می گیرد و می رود کسی که حسابش پاک است گیر ندارد ببین چقدر سیستم خدا در دنیا دقیق است که سریع محاسبه می کند جواب می دهد یعنی وقتی بچه به دنیا می آید دکتر می گوید این بچه سالم است بردار ببر. سالم نیست بگذار در دستگاه مریض است ناقص است معلول است تمام شد. سریع حساب می کند. هیچ کس این فکر را نمی کند که اگر من وارد آخرت شوم شب اول قبر چند روز دیگر من می روم در من واقعا گیر دارم یا ندارم؟ مومنم با سیستم آنجا؟ سیستم آنجا خیلی دقیق است اینجا ممکن است ما سر خودمان و دیگران را کلاه بگذاریم همه به ما بگویند حاج آقا و حاج خانم و آی دوست خدا ولی خدا ومومن و هر چه ولی آنجا نمی شود اینطوری کرد آنجا همه چیزش حساب دارد مثل دنیا که اتم به اتم یک بچه را خدا در دنیا رسیدگی می کند سلول به سلول بچه را رسیدگی می کند یک جایش کمبود داشته باشد علامت می دهد بررسی می شود مغزش مشکل دارد قلبش مشکل دارد پایش مشکل دارد آخرت هم همینطور است. این را متأسفانه خانواده ها یا ماها توجه نداریم که این مسئله اساسی است یعنی وقتی وارد آخرت شویم اگر مومن نباشیم بدبخت هستیم وای به حال کسی که مومن از دنیا نرود. بیچاره می شود. خیلی خطر دارد. برزخ آنقدر خطرناک است که امام صادق فرمود ان یتخوفا برزخ من می ترسم از برزخ برای شما. خیلی طولانی است از برزخ تا قیامت کی است ما نمی دانیم قیامت کی است؟ ما نمی دانیم. لذا این خیلی مهم است که انسان در سبک زندگی اش اول فکر کند آیا من اگر الان مردم اگر الان وارد برزخ شدم نکیر و منکر می آیند برای حساب یا بشیر و مبشر می آید برای بشارت دادن، با خنده روبرو می شوم یا با اخم. گیر دارم یا گیر ندارم. این را ما جزو بدهی های خودمان و ضروریاتی که باید در زندگی در قلب خودمان پیاده کنیم حساب نمی کنیم الان می گوییم من وقت این حرفها را ندارم آخرت و ابدیت و شب اول قبر و چی است من زن می خواهم من شوهر می خواهم لباس می خواهم می خواهم بروم خارج درس بخوانم آرزوهای اینطوری الان مشکل بچه ام است مشکل شلغم است تحصیلاتم است همه اش گیر های اینطوری داریم وقتی پیامبر با ما حرف می زند با ادبیات انسانی با ما سخن می گوید. می گوید به شما بگویم مومن کیست مومن کسی است که وقتی با یک فقیر روبرو می شود باید بداند که رابطه ی من با این فقیر چگونه باشد. واصل الفقیر حق فقیر را به او بدهید قرآن می گوید فی اموالهم حق معلوم لسائل والمحروم مومن کسی است که همیشه در درآمدی که دارد در پولی که دارد می گیرد حتی موقعی که خودش ندارد، قرآن می گوید آنهایی که دارند و ذوسعه هستند و حتی آنهایی که در تنگنا هستند هم حق فقیر را بگذارند کنار. حتی آنهایی که در تنگنا هستند. مومن یعنی کسی که دلش به رفتار خدا به اخلاق خدا امنیت و آرامش دارد. گفتم گله ی امام باقر از شیعیانش این است که شما چرا با صدقه دادن ثروتمند نمی شوید. مومن کسی است که اگر یقین دارد دستش هم تنگ است ولی حقی را برای فقرا کنار بگذارد آنهایی که از خودش پایین تر هستند خیر و برکت در مالش از یک تا 700 درجه می آید نمی گوید پس خودم چی ندارم. آن هم که ثروتمند است حق فقرا را نسبت به ثروت خودش کنار می گذارد. واصل الفقیر یعنی کسی که مواسات دارد با فقیر. فقیر را مثل خودش می داند این طوری نمی تواند راحت از کنار فقیر رد شود. شهید امروز ما که دوست داشتم فرصت باشد یک زمانی یک فضای بهتری باشد از زندگی این امام عزیزمان چند جلسه صحبت کنیم بالاخره واجب است که ما خانواده آسمانی مان را بشناسیم. امام زین العابدین علیه السلام صد خانوار را تحت پوشش داشت ایشان، و اصرار هم داشت که حتما خودش به امورات تک تک این خانواده ها شخصا رسیدگی کند اگر قرار بود باری ببرند تحویل بدهند مثل اجدادش مثل خود پیغمبر و امیرالمومنین و مثل حضرت مجتبی و حضرت سیدالشهدا خودش این بار را حمل می کرد می برد تحویل می داد. این امام ماست. امام سجاد کسی است که در عمرش در روایت داریم دوبار نصف اموالش را بخشید. واصل الفقیر یعنی این با فقیر زندگی می کند این فقرا در زندگی اش نقش دارند جایگاه دارند تکیه به او دارند علاقه به او دارند و او را مأمن خودشان می دانند نه مثل ما که به فقیر می رسیم راهمان را کج می کنیم. دست و پایمان شروع به لرزیدن می کند اگر دست به جیبمون کنیم دنبال پول خرد می گردیم نه او به سراغ فقرا می رود. اگر یک کسی در زندگی اش یکی از دغدغه هایش ایتام نباشند من امروز داشتم برای خانم و آقایی که آمده بودند وصیت نامه بنویسند عرض کردم که شما در وصیت نامه که می نویسید یک سهمی را از ثلث تان اختصاص بدهید به فقرا و ایتام. این بعد از مرگ است و خیلی لطف ندارد می خواهد بگوید که وقتی من مردم از اموالم بدهید ولی مومن یک انسان یک کسی است که حواسش به اطرافیانش باشد. بالاخره هی نگاه کند دغدغه ی فقرا دغدغه نیازمندان و گرفتارها و ایتام و بیماران و گرفتاران و از همه مهمتر از همه مهمتر ایتام فرهنگی ایتام معنوی که دست شان به دست اهل بیت نمی رسد. چون این اصلا نمی داند که بچه حضرت زهراست بچه اهل بیت است این فکر می کند بچه همین خانم و آقایی است که بدنش را به دنیا آوردند. اصلا نمی داند خانواده اصلی اش کی ها هستند از کجا آمده؟ وطنش کجاست قرار است بعد از وفات کجا برود بزرگترین ایتام اینها هستند که باید آدم برای اینها بیشتر هزینه کند حالا شکم شان یک جوری سیر می شود یک لباسی گیر می آید و خیلی از موسسات و خیریه ها هستند ولی به فکر یُتم و یتیمی ابدی و جاودانه و فکری و فرهنگی نیستند. اشد البلا فقر النفس از هر فقری بدتر این است که روح انسان گدا باشد. روح انسان فقیر باشد روح انسان در این دنیا همه اش تشنگی و عطش داشته باشد و نداند با کدام آب و غذا خود را سیر کند. یا گدای پول است یا گدای لباس است یا گدای عاطفه است یا گدای مدرک تحصیلی است یا گدای ... همه اش عطش های اینطوری دارد و اصلا نمی داند که باید با چی روح بینهایت طلب خودش را آرام و شاد کند با چی به غنا برسد غنای نفس خودش را نمی داند از کجا باید بیاورد اگر بگویی یک لیست بنویس از آرزوها و کمبودهایت می بینیکه همه اش مربوط به جنبه های گیاهی است یا جمادی یا حیوانی یا عقلی است نهایتا همین. این یتیم ها اوضاع شان بدتر است چون فرمود: اشد البلا فقر النفس است علی علیه السلام فرمود. شدیدترین بلا فقر نفس است و لا فقر کا الجهل هیچ فقری مثل جهل نیست که انسان نداند کی است از کجا آمده به کجا می رود اینها یتمی و فقیرند باید با اینها آدم مواسات کند آدم اگر یک تومان می دهد برای فقرای مادی 9 تومان بدهد برای فقرای معنوی این از همه مهمتر است. اگر یک ساعت وقت می گذارد برای برطرف کردن فقر مادی صد ساعت بگذارد برای رفع فقر معنوی مردم. مردم این طوری می روند در برزخ خیلی بد است فقر آخرت و ملکوت و فقر قیامت که بدتر از فقر دنیاست. فقرهای دنیا اگر سختی هم بکشند خداوند می فرماید وقتی وارد آن طرف شوند خداوند می گوید من از شما معذرت می خواهم شما در دنیا اذیت شدید به خاطر ظلم هایی که به شما شد فقیر بودید گرفتار بودید اذیت شدید خیلی ها داشتند شما نداشتید من برایتان جبران می کنم و جبران می شود. ولی کسی فقر عقیدتی داشته باشد فقر اخلاقی داشته باشد فقر معنوی داشته باشد فقر ساختاری با آخرت و برزخ داشته باشد شبیه بهشت نباشد این خیلی خطرناک است اگر کسی باطن انسانی نداشته باشد این خیلی خطر دارد حیوان و خوک و میمون و سگ و گرگ برود این خیلی خطرناک است مریض متولد شود آنجا. این دردسر دارد آنجا. آدم به فکر این فقرا باشد بالاخره هر کس در هر توانی است حضرت فرمود من واصل الفقیر اگر یک کسی با فقرای اطراف خودش مواسات داشته باشد یعنی بگوید خدا به من روزی داده سهمش را بگذارم برای فقرا روزی مادی داده به آنها کمک کنم روزی گیاهی داده در شأن گیاهی به فقرایی که این نیاز دارند روزی بخش حیوانی داده به فقرایی که این نیاز را دارند روزی عقلی داده به فقرایی که این نیاز را دارند روزی فوق عقلی به من داده به آنهایی که نیاز فوق عقلانی دارند من باید سهم بدهم من باید برای بقیه باشم. واصل الفقیر. دیگر چی، و انصف الناس آدم با وجدانی باشد. فذالک المومن حقا. این حقیقتا مومن است. اگر کسی واقعا دغدغه ی کلمه ی ایمان در مورد خودش را دارد حضرت میگوید این جور آدمها هستند که مومن هستند واقعا. دیگر چی. روایت بعدی از امیرالمومنین است فوق العاده مهم است این. انصف الناس من نفسک و اهلک و خاصتک و من لک فیه هبا و عدل فی العدو و .... این به درد همه مردم می خورد اما به درد مسئولین آنهایی که در این مملکت پستی دارند ثروتی دارند جایگاهی دارند بیشتر می خورد. می فرماید که داد مردم را از خودت بگیر. یک کاری نکن مردم دادشان را از تو یک جور دیگر بگیرند خودت داد مردم را بگیر. این خیلی مهم است یعنی انصاف بده انصافا تو همسر خوبی هستی یا نه؟ فرافکنی این طوری است که دیگر پیامبر فرمود شما درخت را در چشم خودتان نمی بینید ولی خار را در چشم مردم می بینید یعنی الان بسیاری از پرونده هایی که اختلافات زناشویی و خانوادگی است مطالعه می کنیم می بینیم که مرد به جای اینکه مرد خوبی است یا نه ضعف هایی که دارد در جنبه های اقتصادی و معنوی را با ضعف های زنش مقایسه می کند زنها هم همینطور هیچ کس فکر نمی کند که حالا مرد من زن من خوب عمل نمی کند پدر و مادر من پدر و مادر خوبی نیستند من همسر خوبی هستم؟ من فرزند خوبی هستم؟ از ما سوال کنند تو واقعا برای پدر و مادرت فرزند خوبی هستیم آدم خودش بیاید خودش را محاکمه کند چون یک زمانی در قیامت اینها را از ما می پرسند یعنی خوان پدر و مادر و خوان همسر و خوان فرزند اینها هستند دیگر. الان این زن بترسد و غیر از من کسی را ندارد یا از آبرویش می ترسد یا اینقدر اعتماد به نفس ندارد که حقش را از من بگیرد یا بچه ام ملاحظه حق پدری من را می کند و من هر چقدر به او ظلم می کنم هیچ چیز نمی گوید یا دوستم این طوری است یا همسایه ام .... ولی آخرت این طوری نیست آنجا می پرسند. آنجا بحث ظلم و عدل برای همین است از جلسه بعد راجع به ظلم صحبت می کنیم این قضیه حل شود کسی خودش به خودش بگوید که من بچه خوبی هستم یا من شوهر خوبی هستم یا نه. من زن خوبی بودم برای شوهرم؟ حالا او خوب نیست آیا من خوب هستم خدا هم میگوید هیچ وقت خودت را با همسرت مقایسه نکن. تو مرد خوب و تمام عیار باشی همانطور که خدا از تو می خواهد زنت بود یا نبود من از تو قیامت این را می خواهم. می گوید این همسر توست یک حق اقتصادی دارد یک حق عاطفی دارد امام صادق فرمود اگر همسرت را دوست هم نداری واجب است که به او محبت کنی کلمه اش خیلی قشنگ است اظهار العشق اظهار عشق کنی به همسرت اگر دوستش هم نداری. چون خدایا تو این را از من می خواهی من باید این نقش را بازی کنم. من که همه وجودم مال این مرد یا مال این زن نیست. من مال توام خدایا. انا لله. تو از من خواستی که در برخورد با این جنس مخالفی که نقش همسری را دارد برای من این نقش را بازی کنم خوب بازی می کنم. خدا این را می خواهد از تو. مرد خوبی هستی یا زنت انجام می دهد یا نمی دهد گروکشی که نداریم چون اینطوری است من هم اینطوری می شوم. تمام قدرت انسانی فرقش با حیوان همین است حیوانات مقابله به مثل دارند. در حیوانات اگر یک کسی دوستش داشته باشی به گرگی هم محبت کنی به تو محبت می کند به شیر هم محبت کنی به تو محبت می کند. این که من دوستش ندارم پس محبت نمی کنم یا این به من محبت نکرده پس من هم محبت نمی کنم. این گروکشی ها کار آدمها نیست کار حیوانات است آدم یعنی آنیکه می خواهد شبیه خدا و اهل بیت شود و آنی که قرار است سالم متولد شود این گونه نیست. یک جور دیگر است. من چطوری نقشم را بازی کردم. من واقعا به عنوان یک زن همه وظایفم را انجام دادم؟ به عنوان یک مرد همه وظایفم را انجام دادم؟ نسبت به فرزندم نسبت به خواهرم نسبت به برادرم، نسبت به عمو م عمع و دایی و خاله، آدم خودش را ارزیابی کند، می گوید داد خودت را و داد مردم را از خودت بگیر، و اهلک، داد مردم را از خانواده خودت هم بگیر، چون خانواده خودت ممکن است ظلم کنند به مردم به واسطه تو، چون خانواده من هستند، پس می توانند ظلم کنند، یا یک جاهایی که حقشان نیست امتیازهای ویژه داشته باشند، یک موقعی امتیازهایی باید باشند، عیبی ندارد آن ها باشند، ولی یک جایی هست حق امتیاز بردن نیست، فردا نشود آقازاده چون پسر توست، فراوان در کشورمان این مشکل را داریم، چون پسر فلان شخصیت است ویژه است، چون زن فلان شخصیت است ویژه است، می گوید داد مردم را از خانواده ات بگیر، مبادا به خاطر این که فرزند توست، قرار است ویژه باهاش برخورد شود. و خاصتک و من لک فیه هواً. آنانی که ویژه هستند و کسانی که تو ارادت ویژه بهشان داری، مواظب باش به خاطر این علائق ویژه، حق کسی خورده نشود. خدا رحمت کند یکی از بزرگان را، از نماینده های حضرت امام بود، یک موقعی رفتم پیششان گفتم آقا این دوست شما، ظلمی در حق من کرده، ظلم اخلاقی نیست که برطرفش کنم و برطرفش کنم و ببخشمش، ظلم دیگری کرده که باید دستور بدهد زیردستانش این را برطرف کنند، من هم ده بار بهش گفتم محل نگذاشته. گفت من هم بهش دسترسی ندارم، گفتم می خواهم ازش شکایت کنم، گفت آره کار خوبی است، از دوست من شکایت کن. اتفاقا چون آدم خیلی بزرگی بود چندتا قاضی هم پیشش بود، یکی از آن قاضیان را صدا کرد گفت آقای شجاعی می خواهد از فلان آقا شکایت کند، به شکایتش رسیدگی کن. دوست صمیمیش بود. من شکایت کردم و آن آقا را کشاندم دادگاه، در دادگاه داشت قاضی را جلوی من می خرید، خدا رحمت کند قاضی را، مرد بزرگی بود، قاضی بهش گفت آقا برو وظیفه خودت را انجام بده نمی خواهد برای من هزینه کنی. ما حقمان را گرفتیم. ولی این یک درس باید برای ما باشد که اگر کسی ویژه ی من است، دلیل نمی شود حق داشته باشد هرکاری خواست بکند. دخترت است، همسرت است، فامیلت است، این چیزی است که شایع است در کشور ما، همه جای دنیا هم هست. یعنی به خاطر عزیزانت ظلم نکن در حق کسی. چون داداشم است، حرف بدی زد نسبت به همسرم با همسرم دعوا کنم که این داداشم است، بگو داداشم اشتباه کرد، پدر و مادر در حق تو ظلم کنند تو حق نداری حرفی بزنی، اما اگر همین پدر و مادرت به همسرت دارند ظلم می کنند باید از همسرت دفاع کنی. دارد به عروسش زور می گوید، اگر همین پدر و مادری که دوستشان داری به شوهرت دارند زور می گویند، بگو حق با همسرم است، با مهربانی بگو ولی نگذار به همسرت ظلم شود. انصاف یعنی این. یعنی به همسرم بگویم من می دانم پدر و مادرم دارند در حق تو ظلم می کنند، توقع بیجا دارند، من زورم بهشان نمی رسد، حلالشان کن، حوصله کن، بگذر، ولی وقتی زن بفهمد که شوهرش این را درک می کند، علاقه اش به همسرش چند برابر می شود، با اینکه دارد ظلم می پذیرد ولی رابطه خراب نمی شود. ادامه حدیث، و اعدل فی العدو والصدیق، در مورد دشمن و صدیق، عادلانه رفتار کن. من بارها از پزشکانی که زیرنظر خودمان دارند کار می کنند شنیدم که می گویند خانمی ایستاده چند ساعت نوبت گرفته، بعد یک نوبت دیدیم یک نوبت چند ماه بعد بهش دادیم برای خودش و فرزندش بعد فهمیدیم همسر مقام معظم رهبری است. خود آقا که اصلا وقتی می رود بارها شده من در این پروازها دیدم، خیلی از شخصیت ها الحمدالله اینجوری هستم، خانواده شان از هیچ امتیاز اجتماعی نه تنها برخوردار نیستند بلکه از بقیه مردم پایین تر هستند. راننده ندارند، خودشان با اتوبوس و مترو می روند. یکی از دوستانمان و فرماندهان سپاه گفت ما شخصیتی را از قاچاقچی های بزرگ را دستگیر کردیم، بعد از سالها، از آن آدم های اصلی مواد مخدر بود، جنایتکار بزرگی بود، رفتیم خبرش را دادیم به مقام معظم رهبری که آقا ما فلانی را دستگیر کردیم، آقا اول خوشحال شد بعد گفت چه جوری دستگیرش کردید؟ گفت یک جا مهمانی بودیم، به عنوان مهمان دعوتش کردیم بعد دستگیرش کردیم، امام فرمود فورا آزادش کنید، در اسلام چنین چیزی نداریم، اگر مهمان دعوت کردید حق ندارید دستگیر کنید. حق ندارید وقتی کسی مهمانتان شد باهاش اینجوری برخورد کنید، ولو آدمکش است، شما کلک زدید، می گوید چرا حضرت مسلم در خانه هانی که پنهان شده بود وقتی ابن زیاد آمد نکشت او را، گفت شرافت انسانی اجازه نمی دهد چنین کاری کنم، آمده به تو سر بزند و من بکشمش؟ اسلام این است که طرف رئیس یک قبیله بود بچه اش پسر خیلی شجاع و زیبایی داشت، دوتا آدم از این گردن کلفتای بیابانی این را دیده بودند کشته بودند و اسب و زینش را برداشته بودند، حالا شبانه فرار کرده بودند نمی دانستند آمدند خانه پدر این پسره. این ها می روند در چادر رئیس قبیله، او دید زین اسب بچه اش را آوردند، هیچی نگفت، گفت این ها به من پناه اورده اند، گفت آن کسی که شما کشتید پسر من است. دیگر در قبیله که نمی دانستند فرار کنند، گفتند ما چه کار کنیم؟ گفت هیچی، من دینم اجازه نمی دهد که کسی که به من پناه آورده و مهمانم شده کاریش بکنم. انصاف یعنی این، نه اینکه اسلام گفته که گفته، می گوید زورم می آید، از تو همین را می خواهد، می خواهد زورت بیاید، به بخش حیوانیت فشار می آید، به بخش جهنمیت فشار می آید، درست است، باید بهت فشار بیاید، تا فشار نیاید، از تو دل این حیوان آدم متولد نمی شود. یک انسان قرار است متولد شود، که غفور است، ستار است، رحیم است، جواد است، این در فشار به دنیا می آید، در سختی کشیدن به دنیا می آید، آن ها گفتند چه دینی شما دارید، همانجا مسلمان شدند، این اسلام است نه اینی که به عنوان داعش است، این عین صهیونیست است، آموزه اسلامی نیستند این ها. خدا رحمت کند مرجع تقلید شیعیان جهان، خود ایشان آقا سید حسن اصفهانی با امام زمان بعد چندین بار ملاقات داشته، مثل امام امت، در آن زمان مرجع شیعه جهان، یک پسری دارد مثل آقا مصطفی امام خمینی که به قول امام آینده اسلام بود، اگر بود شاید جای امام را می گرفت، آدم به این عظمت، پسر به این بزرگی دارد، مخالفان می کشندش، قاتلش را می گیرند، قتل کرده، باید قصاص شود، خودش می رود زندان، می گوید عزیزم این پول را بگیر طرفداران من تو را می کشند، فرار کن برو. یک شهری برو برای خودت کاسبی راه بینداز. زور می آورد به آدم، ولی از تو دل این ها آن شخصیت های باعظمت بیرون می آیند. همین شخصیت به این عظمت که بارها خدمت حضرت صاحب سلام الله علیه رسیده، وقتی می گویند شما چطوری به این مقام رسیدید نه می گوید من مرجعم نه می گوید من سیدم، نه می گوید قاتل پسرم را بخشیدم، هیچی از کارهای خیرش نمی گوید، می گوید من فکر می کنم طلبه که بودم یک روز چون حجره ها، انقدر که گرم بودند، به دم مرگ می افتادند، گفت یک کاسه ماست خریدم گذاشتم در حجره که آمدم خنکم بشود بخورم، آمدم دیدم کاسه ماست نیست. کاسه هست، ماستش نیست. دوباره فردا ماست گرفتم گذاشتم دیدم کاسه هست ماست نیست، کشیک گذاشتم دیدم که یک گربه ای زایمان کرده، غذا هم ندارد به بچه هایش بدهد، بچه هایش انقدر ضعیفند در یک سوراخی در حجره ما می آید خودش می رود در کاسه خودش را ماستی می کند، می رساند به بچه هایش، بچه هایش لیسش می زنند، گفتم خدایا اگر قرار است کسی اینجوری زنده بماند، یک حیوانی، گفت این شد اخلاق من، من هرروز یک کاسه ماست می خریدم، به جای اینکه خودم بخورم، این گربه برمی داشت می رفت، تا بچه های بزرگ شدند، بعد هم دیگر گربه نیامد، می گوید شاید خدا به خاطر این به من رحم کرده باشد. می گوید با دشمنت هم عادلانه رفتار کن، امام به مقام معظم رهبری می گوید بروید آن آقا را آزاد کنید، ظالمانه دستگیر شده، باید با عدالت دستگیر شود، نه اینکه در مهمانی بگیریدش، اخلاق را نمی توانی زیرپا بگذاری. اسلما می خواهد این عدالت اخلاقی اتفاق بیفتد. یاران معاویه آب را گرفتند در جنگ صفین، به لشکران حضرت علی آب ندادند، کار نامردی است، غیر اخلاقی است، حضرت علی حمله کرد به این ها، چاه ها را گرفتند، بعد گفتند بگذارید هر که از لشکر معاویه می خواهد آب بردارد، بردارد. چون اخلاق اقتضا می کند، انسانیت اقتضا می کند. نه اینکه آن ها نگذاشتند ما آب بخوریم، ما هم نمی گذاریم آب بخورند، فشار بهشان بیاید بمیرند، مردانگی نیست. شما نگاه کنید چقدر مردان زنانشان را طلاق می دهند با بی وجدانی و بی انصافی، مهریه زن را بالا می کشند، در فشارآوردن به زن، خودش رابطه عاطفی ندارد با بچه هایش، می گوید بچه هایش را نگه می دارم بهت نمی دهم، زن را می گذارد در فشار عاطفی، اگر می خواهی بچه ها را بهت بدهم باید بروی مهریه ات را ببخشی. این زنت است، این مادر بچه هایت است، تو بهش علقه ای نداری، ولی مادر بچه هایت است، تو که باید الآن که طلاق گرفته بیشتر باید بهش محبت کنی و پول پایش بریزی. چون طلاق گرفته باید ظلم کنی در حقش؟ تو باید الآن بیشتر وجدان داشته باشی، نه تنها مهریه اش را باید بدهی بلکه باید هزینه بیشتری بابت خرج بچه ها بهش بدهی. انصاف یعنی این. حالا شما ببین چند نفر این را رعایت می کنند، می گوید نه انقدر می گذارمش توی فشار که مهریه اش را ببخشد و برود، بعضی ها می گویند مهریه این ها که هیچی، بابایت باید مغازه اش را هم به من بدهد، فلان ماشین را به من بده، حالا موفق هم شد، آن خانم این کار را هم کرد، این سم است، جهنم است، زقوم است که داری می خوری، زن را بگذاری توی فشار، مهریه اش است حلال حلال، باید بهش بدهی، راحت در این مجامع قضایی حق زن را می خورند یا زن ظلم در حق مرد می کند، خوب نیست، نتیجه را بخوانم، از علی علیه السلام است، می فرماید قبل از اینکه دیگران حقشان را از تو بگیرند تو خودت حق دیگران را بده، آخرت خیلی سخت تر است و عذابش خیلی طولانی است، این جا خجالت کشیدن است، معذرت خواهی و زندان رفتن است، آخرت شوخی نیست، اگر قرار است حقت را بگیرند به این راحتی نیست، همینجا یک کاریش بکن، اگر کسی خودش، خودش را مقصر بداند و بگوید من اشتباه کردم، آن نتیجه ای است که بهتان می گویم که اگر انسان خودش حق اطرافیانش را بگیرد، حق مردم را از اطرافیانش بگیرد، این قیمت تو را بالا می برد، هیچ وقت آن جایی که تو می گویی معذرت می خواهم اشکال از من بوده آبرویت نمی رود، این یک توهم شیطانی است که ما می گوییم اگر معذرت بخواهم آبرویم می رود. قیمتم می آید پایین. اینجوری نیست. سیدالشهداء کلامی دارد می فرماید هیچ وقت فکر نکنید یک عالم همه حرف هایش باید درست باشد. اگر علما همه حرفهایی که می زدند راست بود از شدت اوج می مردند. اکثر حرف هایش درست باشد عالم خوبی است. اما اگر اشتباه کرد که بد نکرده. معصوم که نیست. مرجع پیش می آید، استاد پیش می آید، مفسر پیش می آید که نظر غلطی هم دارد، ولی از قدر و منزلتش کم نمی کند. خدا رحمت کند شیخ انصاری هروقت ازش سوال می کردند، مرجع یگانه شیعیان جهان بود، امام می گوید اگر خدا ما را با ایشان محشور کند بسمان است. ازش بارها سوال می کردند می گفت ندانم، ندانم، بلد نیستم نمی دانم، این از عظمت یک استاد کم نمی کند. این قدر یک آدم را بالا می برد. نه اینکه من اگر بروم از مادرشوهرم عذرخواهی کنم افت دارد برایم، از عروسم معذرت خواهی کنم، از همسرم معذرت خواهی کنم، از فرزند کوچکم معذرت خواهی کنم، بگویم عزیزم من روشم در تربیت تو اشتباه بوده، مرا حلال کن، بنشینیم با هم فکری بکنیم، این شما را می برد بالا، شهید امروز ما امام سجاد علیه السلام، حسن ابن حسن است، از اقوام حضرت است، می آید به حضرت فحش می دهد در حد خیلی بالایی، خیلی رکیک، حمله می کند به امام جلوی اصحاب امام، امام سجاد همینجوری می نشیند، این می رود. حضرت می گوید بروید من می خواهم جواب این آقا را بدهم. آن ها می گویند خوب شد، هرچه بگویی ما هم می گوییم، حضرت فرمود نه، آیه را می خواند والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس. آنانی که غیظ خود را می خورند و از مردم می گذرند. دنبال مقابله به مثل و حالش را بگیرم و جوابش را بدهم و این ها نیستند. حضرت می رود دم خانه و در می زند، طرف می فهمد امام آمده با گارد می آید دم در، حضرت می گوید هرچه دلت خواست به من گفتی، اگر آن چیزهایی که تو گفتی در من هست خدا مرا ببخشد، و اگر در من نیست خدا تو را ببخشد. طرف افتاد به دامن حضرت و پیشانی حضرت را بوسید، گفت آقا هرچه گفتم هیچ چیزش در شما نیست، همه اش در خودم است، ما چقدر فاصله داریم با روش اماممان، در مورد نزدیک ترین کسانمان، حضرت می فرماید خدا ازت راضی می شود، خدا خیلی خشنود می شود که یک بنده منصف باشد. خدا مباهات می کند به این بندگانش به فرشته ها که ببینید چه بنده ای دارم، معصیت کرده خودش هم می پذیرد. آنانی که مربوط به من است پیش من اعتراف می کند، آنانی که مربوط به مردم است، به مردم می گوید. البته همه حق الناس ها را نمی شود گفت، چون بعضی ها را اگر بگویید فتنه انگیزی می شود. حلالیت بخواهد انسان، بالاخره به یک نحوی، اگر پای دعوی و این ها اتفاق افتاد انسان بگوید بله همین است و منصف باشد. الحمدالله رب العالمین.