فرمایش حق تعالی در حدیث معراج این بود که اون انسان های خاص و ویژه که با خدا یک رابطه عمیقی دارند. خداوند همه چیز خودش را پای آن ها می ریزد. کسانی هستند که به مخلوقین خدا با نگاه خدا نگاه می کنند، از چشم خدا به مردم نگاه می کنند. این کار که انسان بتواند با چشم خدا به دیگران نگاه کند کار لازمش حذف طبیعت است، یعنی انسان باید یاد بگیرد که طبیعت را حذف کند، این آنجایی هست که شما باید نوک بزنید تا شکافته شود و در روی انسان باز شود، بتوانیم به دیگران با چشم خدا نگاه کنیم. اگر انسان بخواهد اینکار را انجام دهد یعنی از یک جای نازک پرده را پاره کند ، به نور برسد، اولین چیزی که احتیاج دارد این هست که نگاه به خودش و نوع علاقه به خودش را تنظیم کند. این حکم یک مَتِّه قدرتمند را دارد که وقتی درست شد مثل تخم که تا می کاری و رویش را می پوشانی می شکافد و بیرون می آید. بالاخره کسی که می خواهد این پرده را پاره کند نیاز به قدرت دارد باید بتواند این کار را انجام دهد. اولین چیزی که باید انسان برای خودش حل کند. اینکه نگاه به خودش را درست کند. ما اگر بخواهیم انسان ها را به چشم خدا ببینیم اولین کار این هست که خودمان را به چشم خدا ببینیم یعنی نگاه کنیم ببینیم که خدا به ما چگونه نگاه می کند چون دقیق ترین و درست ترین نگاه به خود منظر چشم خداست.( حافظ می گوید: من به چشم یار ببینم یار را) یعنی من خدا را هم با چشم خدا خودش می بینم این خیلی مهم هست که من با چشم خودم خدا را نبینم چون ما وقتی با چشم خودمون خدا را می بینیم خیلی کوچک و محدود و اشتباه هست اما اگر با چشم خدا،خدا را ببینیم خیلی از مشکلات انسان ها حل می شود، از سر راه برداشته می شود، مشکلات خودمان را هم باید با چشم خدا ببینیم. باید ببینیم خدا چگونه می بیند اون نگاه درست تر است چرا چون طبق اصل اصالت تخصص نگاه ، نگاه سازنده هست ، نگاه متخصص هست خالق رب العالمین اون ما را به گونه ای ساخته و به همان گونه ای که ساخته ما را به خودمون معرفی می کند من اگر هر تعریفی و هر نگاهی به خودم را غیر تعریف و نگاه خدا به خودم ببینم اشتباه هست بعد تصمیماتی درباره خودم می گیرم اشتباه در می آید. ارتباطات غلط در می آید. انتخابات غلط در می آید رفتارها غلط در می آید افکار و چینش و مهندسی فکر همه خراب می شود چرا؟ چون بر مبنای نگاه تخصصی نیست.
من باید بدانم که خدا من را چگونه می بیند به چه شکلی به من نگاه می کند من را چگونه به خودم معرفی می کند اونجا هست که من می توانم از همه قوایم استفاده کنم شما یک موقع در یک جایی استخدام می شوی می گویند تو دفتردار هستی می گویند شرح وظیفه تو این هست که جاهایی که می خواهم تلفن بزنی قرارهای من را یادداشت کنی نامه های من را تایپ کنی و وقتی می گوید کار تو این هست من خودم را در واقع از چشم او می بینم بعد می گویم این رئیس من را این طوری می خواهد این طوری به من نگاه می کند من حیطه کاری ام این است من در چهار چوبی که او برایم تعریف می کند محدود می شوم و کار می کنم یک موقع هست می گوید نه تو ضمن اینکه دفتر دار من هستی دستیار من هم هستی مشاور من هم هستی باید چشم من هم در این سازمان باشی کی می رود، کی می آید، چه می گویند ، چه نمی گویند، کی به موقع حاضر می شود. بعد توی جلسه خصوصی من باید باشی مشاوره بدهی چنین کنی وقتی این نگاه را به تو می کند می بیند خیلی به تو اعتماد دارد می گوید تو در واقع جانشین من هستی دستیار من هستی وقتی می بینم قرار نقش معاونت نقش دستیاری همه کاره بودن را تمرین کنم نگاه به خودم عوض می شود بنابراین خودم را برای اون چیزی که اون داره من را نگاه می کند آماده کنم مثل یک شاه زاده ای که می گویند پدر تو پادشاه این مملکت است و با این کشورها ارتباط دارد تو بعد از پدرت قرار است پادشاه شوی ولیعهدی. این چگونه به خودش نگاه می کند اگر این حرفها را به او نمی زدند این طوری به خودش نگاه نمی کرد ولی این حرف ها را به او زده اند اطلاعات درست به او داده اند او از بچگی خودش را شاه دیده و خودش را هم در آن حد می کند که جای باباش بیشیند و خودش را هم برای این شاهی آماده می کند می گوید من فردا جای بابام می نشینم باید هیات دولت تشکیل بدهم وزیر داشته باشم با کشورهای مختلف ارتباط داشته باشم جنگ کنم فتوحات داشته باشم جلوی دشمن را بگیرم پس باید توانایی علمی و عملی را بالا ببرم لذا وقتی خدا می گوید تو جانشین من هستی تا تو را مثل خودم قرار بدهم یعنی یک پله از خدا پایین تر دیگه چیزی کم نداری از خدا وقتی قرار این بشوی ( مثل خدا) آدم حیطه ای را که باید کار کند را می فهمد که من قرار است چکار کنم مثل اینکه به یک شاه زاده می گویند تو قرار پادشاه شوی در تمرین نظامات جنگی تنبلی کند درس نخواند برود سیگاری شود معتاد شود بیفتد به عیاشی این از آن مسئولیتی که شایسته اش بوده خیلی فاصله گرفته. من کی هستم ؟ این خیلی مهمه برای همین انسان شناسی مبنای همه چیز است همه ترقی ها و نشناختن خود مبنای همه فسادها و رکودها . علی (ع) می فرماید: جاهل به خودت مباش قیمت خودت دستت باشد، کسی که خودش را نشناسد هیچ چیز را نشناخته چون دست به هر انتخابی بزند ضرر کرده انتخاب همسر، شغل ، سیاسی ، دوست ، غذا به ضررش تمام می شود چون خودش را نمی شناسد یک مثالی زدم یک غلام و تاجر و بچه ای رفتند مسافرت ، تاجر مُرد و غلام بچه را بزرگ و مال تاجر را بالا کشید و به بچه گفت تو غلامِ من هستی وقتی که بزرگ شد فهمید که غلام که لایق غلامی توست الان رئیس تو هست دقیقاً وضعیت ماست ما وقتی یادمان می رود بچه معصومین هستیم خودمان را بچه بابا مامان زمینی می بینیم و با شخصیت بابا و نه نه زمینی خودمان را شناختیم خودمان را زن و مرد دیدیم نهایت همین هست یک خانواده خوب ، شغل خوب، ماشین خوب ، خانه خوب بعد هم می میریم و یک عمر به بخش غریبه وجودمان کولی می دهیم به بخش زمینی ، قرار بماند اینجا ما شدیم غلام و نوکر و بخش هایی از وجودمان که باید آنها نوکر ما باشند. ما داریم به کسانی کولی می دهیم که ساختارشان کولی دادن به ما بوده به بخش هایی داریم سواری می دهیم که آن بخش ها باید اسیر ما باشند ما بدبخت آنها هستیم ما زمین گیر این بخش ها هستیم حبّ و بغض هایمان عشق و تنفرمان جنگ و صلح مان گریه و شادی ها یمان همه با این بخش هست از خیلی جنگشان و صلحشان، از خیالی ننگشان و نامشان . شکوهمان هم از خیال است. گشته شخصی از خیالی پُرشکوه احساس خواری و پوچی مان هم خیالی هست. با بخش های پایین مان هست .
تو را کنگره عرش می زنند سفیر
ندانم که درین دام گه چه افتاده است
ما همیشه همین طوری زندگی کرده ایم یکسره کولی دادیم به این بخش اون طرف که ما را صدا می کنند ما هیچ شناختی از خودمان نداریم مثل آن بچه ای که یک عمر غلامی این بخش را کرده الان می خواهد نگاه کند به غلام خودش اصلاً نمی تواند خیلی برایش سخت هست. ما را صدا می زنند برای کارکردهای دیگر برای اسماءالله برای اینکه ما اون اسماء را در خودمان پیاده کنیم اون قدرت ها معرفت ها را کسب کنیم اصلاً نمی فهمیم حتی اگر سر کلاس هم برویم استادم هم بگوید پیامبر هم بگوید اولیاء خدا هم با ما حرف می زنند ما با کدام گوش می شنویم با گوش بخش طبیعی می شنویم لذا هیچ تأثیری ندارد و حرکتی هم نمی کنیم من تا یاد نگیرم کی هستم خودم خدا چگونه به من نگاه می کند خدا می گوید من طوری تو را نگاه می کنم که مثل خود من بشوی زنده پایداری که هرگز نمی میرد به زنده پایداری که هرگز نمی میرد این نامه خداست به بنده در بهشت این شاهزاده وقتی بزرگ می شود شاهی بزرگ شده بخش شاهش شاهی هست دست تو جیب کردنش هم شاهی نه گدا بار می آید نه خسیس بخشش هایش هم شاهی هست ما خیلی بدبخت هستیم خودمان را کوچولو دیدیم. شما تا خودت را آن طوری که خدا می گوید نبینی و اون جوری عاشق خودت نشوی اصلاً امکان ندارد به این مرحله برسی چون ما می گوییم حدیث معراج. ما نمی خواهیم اینجا قصه بگوییم من که نمی خواهم منبر بروم ما می خواهیم سلوک کنیم .این مقطع را باید رد کنیم یاد بگیریم که به مردم با چشم خدا نگاه کنیم اونجاست که اتفاقات خیلی قشنگ شروع می شود وقتی انسان یاد می گیرد به دیگران به چشم خدا نگاه کنیم تا عاشق خودت نشوی نمی توانی به مردم از چشم خدا نگاه کنی چون همیشه انسان برای خودش عزیزتر است تا دیگران برایش عزیز باشند انسان حبّ ذات دارد تا معشوق اصلی اش که خودش هست برایش اون قیمت را پیدا نکند نمی تواند به این قیمت با دیگران نگاه کند اول خودت لذا قرآن می گوید اول خودت بهشت هست اول خودت ، قرب اول خودت ، مغفرت اول خودت. کسی که می گوید نه آقا ما همه را متواضعانه هدیه می کنیم به دیگران این دروغ می گوید.اول خودت. حالا خدا من را چگونه می بیند با اون بلندای ابدیت؟ 3 مرحله حیات من یک زمانی پهلوی خدا بودم با خدا زندگی کردم تمرکز، تمرین کنی متا یادمان بیاید من (CD مباحث معنوی) این بدن نیستم وقتی یادم آمد و خودم عاشق خودم شدم آن وقت نوبت به مردم می رسد و مردم را هم از چشم خدا می بینم به دلایل مختلف یکی دلیل تخصصی هست خدا به من چگونه نگاه می کند و من واقعاً چگونه هستم انسان های دیگر هم همین طوری هست. خدا به من چگونه نگاه می کند و من واقعاً چگونه هستم انسان های دیگر هم همین طوری هستند یکی دلیل عشقی دارد محبتی. من چون عاشق خدا هستم چون محبت خدا را دارم خداوند نمی پسندد من به مخلوقاتش غیر نگاه خودش نگاه کنم خدا می گوید همان گونه تو نگاه کردن به خودت باید طبیعتت را حذف کنی درست باید نگاه کنی. در نگاه کردن به اطرافیان همسر فرزندان دوستان کسان دیگر و مردم دنیا اصلاً نگاهت نگاه من باشد آن وقت به یک کافر هم می خواهی نگاه کنی درست نگاه کن به یک مشرک هم می خواهی نگاه کنی درست نگاه کن درست نگاه کن وقتی یزید به امام سجّاد علیه السّلام می گوید می شود توبه کرد حضرت می فرماید بله اگر ما بودیم شمشیر می کشیدیم از وسط نصفش می کردیم. امام سجّاد هست راه را هم برای یزید نمی بندد دروغ هم نمی گوید به او مشکل یزید این هست که گرفتار خودش هست نمی تواند این کار را کند واقعاً راه توبه باز بود ائمه هم می بخشیدنش خدا هم می بخشید این نگاه هست که یکی می گوید رفتم خانه یکی از سرداران مأمون دیدم ماه رمضان روزه می خورد و دعوتم کرد ظهر به غذا گفتم مگر تو مسلمان نیستی گفت چرا چه فایده من دیگر روزه بگیرم من شصت نفر از اولاد امیرالمؤمنین را از سادات را با شمشیر پیرزن و مرد جوان و بچه ریختم درون این چاه به دستور مأمون ، دیگر چه روزه ای و نمازی دیگر رویم نمی شود بروم جلوی خدا نماز بخوانم این آدم نه خودش را شناخته نه خدا را امام رضا علیه السّلام می فرمایند: به او بگو ناامیدی تو گناهش بزرگتر از کشتن اون شصت نفر هست. یعنی چی ؟ یعنی اگر شصت مسلمان را کُشتی آمدی گفتی توبه می کنم خدا می پذیرد تا توی دنیایی می شود اگر متولد شدی به برزخ دیگر نمی شود کاری کرد این خداست هیچ وقت بن بست ندارد و پُل را پشت سر هیچ کس خراب نمی کند به خودت هم درست نگاه کن به قدرت خودت نگاه کن نفس طوری هست ساختاری وجودیش را طوری خدا ساخته که حجاب آن شصت نفری که کشتی هم بتوانی از نفست بیاندازی بیرون هر گناهی کردی تو را به مکانیزی مسلح کردم که می توانی بازسازی کنی. بنابراین از طرف من خدا راه بسته نیست حواست باشد من پُل را برای هیچ کسی خراب نمی کنم پشت سر شِمر هم خراب نمی کنم. تا توی دنیا هستی می شود این همه آیات را هم داریم خدا شرک را نمی پذیرد نمی بخشد. این ها همه مالِ آن طرف آب هست تا این طرف هستی همه کاری می شود کرد رحم هست دنیا قدرت سازندگی دارد بنابراین دل سرد شدن ترسیدن شجاعت نداشتن این که حالا من چقدر گناه دارم این ها همه فکرهای انحرافی هست بله من سابقه بدی دارم آلوده ام حبس کرده گناهانم من را ولی انسان پاره می کند می آید جلو اگر تصمیم بگیری همه اون حجاب ها را می توانی جبران کنی امام فرمود: آنهایی که جبهه نرفتندخودشان را برای روز قیامت آماده کنند. الان چی؟ جنگ هست یا نه؟ بدتر از اون جنگ هست اون 8 سال را جبران کنم راه پشت سر من بسته نیست من الان روح بسیجی پیدا کنم تمام هست. خدا کی هست؟ تو کی هستی ؟ وقتی یاد گرفتی خودت را طبیعت نبینی بدن نبینی باید مهارت ها را یاد بگیرید تمرین عملی کنید این تمرین ها خیلی مهم هست. مهم این نیست بدانیم مهم عمل کردن و شدن هست راه کارهای عملی اش خیلی مهم هست. چکار باید کنیم؟ وقتی من یاد گرفتم خودم را درست نگاه کنم به باقی هم با چشم خدا نگاه می کنیم از دو جهت یکی از نظر محبت من به خدا یکی از جهت تخصص که خدا ما را با این سیستم آفریده بنابراین به دیگه امام رضا علیه السّلام چقدر هوشیار هستند ما اگر کسی بگوید با ماشین زدم به کسی فرار کردم می گوییم تو دیگه جات توی جهنم هست من یک نفر را کُشتم و فرار کردم. حضرت امام رضا هستند می فرمایند تئ اگر شصت نفر را هم کُشتی راه باز هست این ناامیدی تو گناهش بیشتر از آن کشتن شصت نفر هست. می توانی جبران کنی لذا حُر دقیقه نود می آید و قبول می شود. چقدر حضرت زینب، و امام و اصحاب لطیف و ظریف هستند نمی گویند تو تا الان اون طرف بودی تو ما را آوردی اینجا اگر دیروز می گذاشتی برویم این طوری نمی شد اصلاً هیچ کس بااو این طوری حرف نزد نگذاشت امام برگردند اگر حر موافقت کرده بود و امام را می گذاشت برگردد این اتفاق نمی افتاد و او حبس کرد حضرت را، راه را بست ولی برگشت اصلاً به رخش نکشید از این بالاتر دو برادر تا لحظه آخر با امام حسین جنگیدند تا تنها می شود توبه می کنند هیچ کس به این ها چیزی نمی گوید چون شناخت درست است ما پُل را پشت سر افراد خراب می کنیم یکسره افراد را ناامید می کنیم اصلاً نگاه درست نداریم بنابراین هیچ وقت نمی توانیم از خوبی های دیگران به کمال برسانیم شان بدی هایشان نمی گذارد ما با آن ها ارتباط برقرار کنیم بدی هایشان نمی گذارد این خیلی بِد است اگر کسی خودش را درست بشناسد. گناهکاری هیچ گناهکاری مانع ارتباط این با او نمی شود.چرا؟ چون آدمی که خودش را می شناسد بی آبروتر از خودش اصلاً سراغ ندارد طرف یک گناهی کرده باید بسوزدباید اندازنش تو آتش تا بسوزد بعضی از گناهان است سزایش در آتش سوختن است خدمت امیرالمؤمنین رسیدند حضرت هم فرمود سوختن است آتش را فراهم کردند آن مرد گفت اجازه می دهید دو رکعت نماز بخوانم ، اجازه دادند گفت خدایا من به دست ولی تو نماینده تو دارم می سوزم من خودم را معرفی کردم که قبل از اینکه به آتش آخرت بسوزم به آتش دنیا بسوزم که من دیگر آنجا نسوزم این جملات را می گفت امیرالمؤمنین می شنید این کلمات را و گریه می کرد نگاه چقدر قشنگه تا خودش را می اندازد در آتش امیرالمؤمنین می پَرَد و به دیگران هم می گوید نجاتش دهید. کافر گرفتند حکمش هم قتل است نگاه چقدر قشنگه رسول الله می فرمایند هر دو را اعدام کنید تا می آیند اعدام کنند اولی اعدام می شود جبرئیل آمد و گفت دومی را نکشید برای اینکه خوش اخلاق در خانه است تا حضرت می فرمایند خدا گفته تو را نکشم چون خوش اخلاقی می گوید هیچ کس نمی داند اخلاق من چی بود در خانه پس معلوم تو پیامبر هستی و مسلمان می شود ماها گاهی وقت ها با تنگ نظری هایی که داشتیم زود کافر دانستیم زود طرف را جهنمی کردیم زود پُل ها را پشت سرش بستیم زود اَنگ زدیم طرف را ساقط کردیم فراریش کردیم منافق کردیمش خیلی به خاطر سخت گیری های بیش از حد خود ما بود رفتند طرف دشمنی امام هم اگر می خواست با آن نگاه نگاه کند ما نمی گذاشتیم می گفتیم زود این ها را اعدام کن. پیامبر (ص) چه وجود نازنینی هست شما یک کسی سال ها با شما جنگیده کلی از اصحاب تو را کشته جنگ با تو کرده اصحابی مثل حمزه سیدالشهدا را از دست دادی پیامبر خیلی غصه دار شد در شهادت حمزه حالا آمده مکه پیروز نگاهش را نگاه کنید هر کسی توبه کند در امان است. یک عده دشمنان خونی پیامبر هستند می توانست همه را از دم تیغ بگذراند ولی حضرت می فرمایند: خیلی ها به من ظلم کردند این ها رویشان نمی شود بیایند پیش من عذرخواهی کنند ببینید چه نگاهی نگاه. اینجا دیگه شخص انسان نیست حیثیت انسانی رفته و خدا نشسته جای او دارد حرف می زند همه احساسات شخصی پیامبر از بین رفته عمر را کُشته اند. چقدرمن را اذیّت کردند در مکه چقدر کتک بلال اینجاست می تواند بگوید همین هایی که می خواهی ببخشی پدر من را در آورده اند چقدر من را شکنجه داده اند هیچ کس حرف نمی زند آن ها چقدر قشنگ هستند. پیامبر می فرمایند: هرکسی برود خانه ابوسفیان هم در امان هست در تاریخ همچین چیزی وجود ندارد راه را باز نگه داشته چه جوری سلطنت می کند روی دل ها هر کسی برود خانه دشمن بخشیده هست ابوسفیان هرکسی را قبول کند من هم قبول دارم این ها اخلاق است من مبعوث شدم تا مَکر و مَرهای اخلاقی را احیا کنم. ما چقدر راحت طلاق می دهیم قهر می کنیم، کسی که قهر می کند یعنی دلش کوچک است آن قدر فشار قبر دارد چون قلب قبر ماست کسی که قهر می کند یعنی قلبش کوچک هست قبرش خیلی تنگ هست که تحمل آدم ها را نمی کند زود به قهر می اُفتد زود به عصبانیت می افتد.زودرنج است قلب ما قبر ما است اگر می خواهی ببینی قبرت چقدر وسعت دارد ببینی قلبت چقدر وسعت دارد ببین توی این قلب چی هست؟ زود با یک اشتباه می گذاری کنار او را، زود پشت می کنی ، آدم ها را مثل یک دستمال می بینی. ائمه اگر یک نوکر داشتند تا آخر نگه می داشتند هیچ وقت نمی گفتند برو. کسانی که زود می بُرند ، زود قهر می کنند کوچک هستند روح آنها تنگ است قبرشان کوچک است این ها فشار قبر های زیادی پیدا می کنند تهدید به طلاق کردن آن هایی که حسود هستند قبرشان تنگ است چون زود تو فشار می افتد هر چیزی که در دنیا زود می اندازدت در فشار بدان که فشار قبر داری اگر خوابت نمی برد شب معلوم فشار داری قرآن می فرماید: مبنایی این که یک نفر چقدر شبیه خداست چقدر مؤمن است چقدر شادی و آرامش دارد قیمت یک مؤمن میزان شادی و آرامش او سنجیده می شود نه حج و کربلا و روضه و سینه زنی چقد رنماز خوانده شادی یا نه می توانی نَرَنجی شاد هستی مَرنج و مرنجان آدم بتواند دیگران را با چشم خدا نگاه کند من دیگر نمی بخشم ، حلال نمی کنم کینه یعنی چی؟ یعنی با چشم خودم دارم نگاه می کنم برای همین می ریزم به هم اصلاً کسی که با چشم خدا را نگاه می کند این قدر حیا دارد که در محضر خدا رویش نمی شود بگوید این را چه کار کن آن را چه کار کن هر کاری تو می کنی درست است دیدی آنهایی که با چشم خودشان نگاه می کنند و می خواهند یک صلوات بفرستند می گویند این مال بابام ، مادرم، آدم مؤدب می گوید این ذکر یا هر چیز را می گویم و می دهم تو برای هرکسی که دوست داری بفرست چون خدا که از تو مهربان تر است. ما دلمان بیشتر برای خدا می سوزد؟ شما وقتی امام رضا علیه السلام را شفیع قرار می دهی یعنی این شفیع تو را خیلی دوست دارد اون طرف یک قدرتی هست تو را راه نمی دهد تو شفیع می بری تا دلش رحم بیاید امّا درباره خدا این طور نیست خدا از ارحم الراحمین خودش شفیع را قرار داده واِلّا خودشو بیشتر از شفیع ها همه بنده هایش را دوست دارد لذا تو به خدا می گویی خدایا تو امام رضا شفیع من قرار بده اگر خدا محبت نده خدا کانون عشق و محبت است پیامبر مگر محبّتش از خدا بیشتر هست فاطمه زهرا علیه السلام و امیر المؤمنین علیه السّلام محبتشان بیشتر است؟ نه . حالا ما بگوییم این غذا ، این پول فقط مال مادرم . چقد رزن و شوهرها دعوایشان می شود این شام را پختم برای مادرم مردِ می گوید اموات من را هم یاد کن او هم می گوید نه نه این فقط مال مادرم. مثل فاتحه ای که ما انحصاری می فرستیم این ها مال نگاه کودکانه ماست اصلاً من کی هستم جلوی خدا تعیین و تکلیف کنم خدایا این صلوات را فرستادم به هر کسی که دلت می خواهد بده بابام و مادرم را هم یاد می کنم امّا فقط اختصاصی برای اونه به هر کسی هم دوست داشتی بده. سلمان و ابوذر در مکتب پیامبر تربیت شده اند. آن ها می گویند: ما تحمل نداریم شیعیان امیرالمؤمنین برون جهنم از حسنات ما بردار بده به آن ها . خدا می فرماید کم می آورید می گویند خدایا چی کار کنیم به جایی می رسند سلمان و ابوذر که دیگر هیچ چیز برای آن ها نمی ماند. الله اکبر، باید یاد بگیریم تا به خدا اعتماد کنیم باید قمارباز شویم اگر قمار کردی موفق هستی اگر دستت می لرزه روی خدا نمی توانی حساب کنی ضعیف و کوچک اهداف کوچک داری چون ترس داری من یک موقع هایی می گویم در کار مؤسسه جهانی فکر کنیدبعضی ها در دلشان شاید بخندند ولی ما اصلاً اینطوری فکر نمی کنیم خودت را هم این طوری نگاه نکنی تک تک خودتان را جوری ببینید که روز قیامت وقتی محشور می شوید خداوند بگوید خیر تو به تمام میلیاردها انسان رسیده آفرین آنوقت تو با نامه اعمال میلیاردها انسان محشور می شوی اصلاً خودت را دست کم نگیر چون هیچ چیزی از آن هم مال خومان نیست همه اش مال خداست چه بُعدی دارد که خدا بدهد؟
جواب: هر جوری حساب بکنی فکر کنی خدا همان طوری با تو رفتار می کند پسر ارث به او رسیده همه را خارج کرده عیاشی کرده پول هاش که تمام شده رفقا وِلِش کردندهیچ کسی تحویلش نمی گیرد تک و تنها مانده ذلیل و خوار گرفتار می بیند هیچ راهی ندارد بابا هم سفارش کرده پول ها را درست مصرف کن معصیت خدا کرده با رفقا با پول ها دل شکسته می شود به طرف مشهد راه می افتد در راه هم گریه می کند آقا غلط کردم حالا در مشهد چی می خواهد از امام رضا علیه السّلام؟ می خواهد هم ببخشدش هم پول ها را به او برگرداند هم یک زن بده. امام رضا فکر می کنی می گوید این بنده پُررو هست؟ نه . خدا می گوید این رو من خوب حساب کرده خوابش می برد دم غروب یک نفر می آید و یک لگد به او می زند می گوید بلند شو پاشو بریم، من بابای دختره هستم امام رضا علیه السّلام چند بار آمده در خوابم آمدم دیدم تو عددی نیستی گفتم دخترم را به این بدهم؟ یک لا قبا دوباره حضرت آمده در خوابم تهدیدم کرده گفته باید بدی چشمت کور می خواستی دخترت را نگذاری برود جلوی چشم مردم. این را ما باید تمرین کنیم این ها بگوییم یک موعظه هست نه این ها نه سخنرانی و منبر درسِ تمرین هم باید بکنیم دقت کردی از کلاس می روی بیرون تمرین را شروع کن تمرین کنیم ببینیم می توانیم دیگران را با نگاه خدا می توانیم نگاه کنیم یا نه از چشم خودم عرض یابی نکنم دیگران را ببینم این آدمی که من دارم نگاهش می کنم پیش خدا چقدر قیمت دارد پیش امام زمان علیه السّلام چگونه است این تاریکی هایی که ما می بینیم این ها همه اش مال ماست این ها نگاه خلقی ماست که ما می زنیم باقی را این گونه می بینیم یک نفر تعریف می کردکه یک روز در یک ماشین نشستیم راننده برای ما صحبت کرد و گفت همه در فامیل و خانواده نماز می خوانند بغیر از من چون اگر نماز بخوانم دیگر رویم نمی شود گناه کنم دیگر رویم نمی شود جلوی خدا بایستم آفرین چقدر دلش پاک هست چقدر حیا دارد از خدا گفتم تو بگو چی گفتی؟ گفت من به او گفتم ببین ما هم گناه می کنیم نماز هم می خوانیم تو نماز بخوان هر گناهی خواستی بکن گفتم آفرین چه پاسخ قشنگی به خاطر اخلاقت خدا این را سرزبانت قرار داده به پیامبر گفتند این جوان که می آید پشت سرت نماز می خواند دزدی هم می کند پیامبر فرمود: بگذار نمازش را بخواند خود این نماز دیگر نمی گذارد دزدی کند برای همین بزرگان نماز را خیلی مهم می دانند نمازش را بخواند گناه هم می خواهی بکنی بکن هی نگو من زنا کردم شراب خوردم نمازت را بخوان. چقدر خدا دوست دارد که گناه کار این قدر خوب نگاه کند خدا را پُر روی نیت خوب نگاه کردن هست گناه کند بعد هم سرش را می اندازد می رود تو حرم نمازش را هم بخواند خدایا اگر گناه من نزد تو عظیم عفو تو هم از آن عظیم تر هست آن هایی که گناه می کنند و قهر می کنند گناه قهرشان بیشتراز گناهشان است چون خدا را کوچک کردند برای همین هم می گویند گناهت را برای دیگران بازگو نکن برای چی گناهت را می گویی؟ برو پیش خدا بگو. فعلاً داریم بازی بازی می کنیم پیامبر یک سوغاتی زیبا از معراج برای ما آورده اگر تو عرضه داشته باشی با چشم خدا بنده هارو ببینی این خودش می شود وازشئون الهی یعنی از فردیت درمی آید یاران آقا امام زمان علیه السلام همین گونه هستند یک طلبه ای می گوید نصف شب با آقایی نورانی با خادم صحبت می کرد و آقا رفت درون حجره آن خادم من رفتم درون حجره گفتم کی بود این آقا نمی گفت اصرار کردم گفت حضرت صاحب بودند ایشان گفت سه گروه نزد آقا زندگی می کنند وقتی یکی از گروه اول می میرد درجه دو دیگر جای آن را می گیرد وقتی درجه دویی می میرد درجه سومی می آید جای او را و اگر از درجه سوم بمیرد از میان مردم اونی که نزدیک تر انتخاب می شود جای او قرار می گیرد. ببینید چقدر روح دارد آقا آمده دنبالش و می بردش چه کسی را آقا انتخاب می کند؟ کسایی که نزدیکترند به آقا امام زمان علیه السلام به عنوان یک پدر بچه هایش را چگونه می بیند ما هم همان گونه ببینیم نه با قساوت خودمان نه نگاه خودمان یا با رحمت خودمان ولی ما این عرضه را نداریم والحمدالله رب العالمین