اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث مان در حدیث معراج به اینجا رسید که خداوند تبارک و تعالی میفرماید که محبت من نهایت و غایت ندارد. در همین رابطه چند روایت را قرار شد خدمت عزیزان عرض کنیم. این روایت مشهوری هست که از احادیث قدسی است. با این روایت ما هدف خلقت خودمان را هم میفهمیم که ما اساساً برای چی خلق شدیم. ممکن است یک نفر سوال کند خوب ما برای چی خلق شده ایم؟ یک کلام جواب دارد: تو خلق شدی به هرچه دوست داری برای همیشه و بطور جاودان برسی. این هدف خلقت ماست. انسان چون روح خدایی دارد بینهایت طلب هست. اشرفیت انسان به عقلش نیست. چون عقل تا حدودیش را حیوانات دارند و فرشتگان هم عقل دارند. انسان بواسطه فوق عقل اشرف نیست بلکه به واسطه فوق عقل هست. فوق عقل یا فوق تجرد همان قوه ای هست که انسان را عاشق بینهایت میکند. عاشق کمال مطلق حیات مطلق و جاودانه، لذت مطلق، زیبایی مطلق، آرامش مطلق، قدرت مطلق، علم مطلق. همه انسانها بدون استثنا چه خوب و چه بد این در آن ها است و همه انسان ها میخواهند مثل خدا باشند. هیچ انسانی به کمتر ازمثل خدا بودن یا مَثَل خدا بودن راضی نیست.هیچ انسانی یعنی انسان به جایی نمیرسد که اگر کمتر از این مقام را به او بدهند راضی شود. تا به اینجا نرسد که مطمئن شود که جاودانه است، هیچ وقت نمی میرد دیگر، تا مطمئنن نشود که جاودانه هست تا مطمئن نشود که هرچه که دوست دارد میتواند بدست بیاورد: از لذتها، زیبایی ها، قدرت، علم، همه کمالات، حیات مطلق، آرام نمی شود انسان و خدا هم انسان را خلق کرده که همین را به او بدهد. یعنی او رامثل خودش کند. پس اگر سوال شد هدف خلقت چی هست؟ هدف خلقت را خداوند تبارک وتعالی به طور فطری در نهاد همه انسانها گذاشته. یک نفر بگوید نمیدانم برای چی آفریده شدم برای چی خلق شدم؟ باید بگوییم چی؟ باید بگوییم چی؟ چی دلت میخواهد؟ دوست داری به چی برسی؟ کدام انسان هست که حیات جاودانه را دوست نداشته باشد؟علم مطلق را نخواهد؟ قدرت مطلق را نخواهد؟ زیبایی مطلق را نخواهد؟ لذت مطلق را نخواهد؟ کدام انسان هست که چیزی را که میخواهد همان لحظه ای که میخواد براش آماده بشود؟ کیه که دوست نداشته باشد؟ همه انسانها دراین عشق یعنی عشق بینهایت شدن وعشق به مطلق شدن هست مشترک هستند. کما اینکه دیدیم حضرت امام سلام الله تعالی علیه فرمود: رئیس جمهورآمریکا هم عاشق خداست. هیچ فرقی بین امام حسین و یزید و معاویه در این عشق وجود ندارد. تنها تفاوتی که هست این هست که امام حسین علیه السلام مصداق حقیقی مطلق را پیدا کرده، مصداق حقیقی بینهایت را پیدا کرده. بصیرت دارد دنیا را میشناسد ومی داند دنیای محدود معشوق او نیست. دنیای محدود نمیتواند او را ارضا کند. بنابراین از اول دلش را از آن دنیا با بصیرت کندند و فهمیدند این آن چیزی نیست که دنبالش میگردند. دنیا با همه لوازمش نمیتواند انسان را آرام کند. بریم سراغ دنیادارها کسانی که میلیون ها برابربیشتر از ما داشتند و لذت بردند و همه با غصه وناراحتی و غم از این دنیا رفتند. این که نبی اکرم (صلی الله علیه واله) می فرمایند: کل احد یموت عطشان الا ذاکرالله؛ هر انسانی تشنه از دنیا میرود یعنی ناکام نه تشنه آب، تشنه، روحش تشنه است به آرزوهاش نرسیده به آمالش نرسیده به چیزی که میخواسته از دنیا نرسیده، مگریک نفر، یک نفر هست که موقع مردن از دنیا راضی میرود، سرمست میرود و این خیلی مهم است که انسان موقع رفتن با آرامش بره با رضایت بره با التهاب واضطرار نره و آن کیست؟ ذاکر خداست. ذکر همنشینی ست. چون بین ما بخش انسانی ما، بدن نیست که ما همنشینی با خدا را فکر کنیم مثلا زنم است، پدر ومادرمون است، که باید بنشینیم کنارش تا همنشینی باشد. من از جنس بدن نیستیم ،توضیح دادیم انسان نه زنه ونه مرده ونه بدنه. زن بودن ومرد بودن و بدن بودن مال مربوط به کدام بخش ماست ؟ مربوط به بخش حیوانی ماست. ما از آن جهت که انسان هستیم زن نیستیم و مرد نیستیم. آن جنبه ای از ما که عاشق بینهایت میشود جنبه ای هست که اصلا جنسی نیست. عاشق حق تعالی جنبه های طبیعی ما نیست، جنبه های طبیعی ما معشوق های خاص خودش را دارد. جفت خاص خودش را دارد . اما بخش انسانی محبوبش فقط خدا ست. فقط هم با حق تعالی ارضا می شود با حق تعالی شاد میشود و آرام میشود «الا ذاکر الله» ذاکر یعنی همنشین شما به محض اینکه می گویید یا الله، درآغوشش هستی و درآغوشت هست. هر دوش هیچ فاصله ای بین شما نیست و جالب اینجاست همه انسانها از کافر و مومن نسبت به خدا علم حضوری دارند. علم حصولی ندارند، یعنی علمشان به خدا از طریق اطلاعات، معلومات و تصورنیست. تا میگویی بگو خدا می فهمه تا میگوید خدا، می فهمد خدا پیشش هست. همه فطرتاً خدا را می بینند. کره ماه باشد زیر دریا باشد در کوه باشو، وقتی میگوید یاالله ای خدا یقین دارد که خدا داد می بیندش و بهش احاطه دارد. انسان اولین کسی را که می شناسد و می بیند، خداست. بعد اشیاء را می شناسد. بعد دنیا رو می شناسد اول خدا را می شناسد. انسان اول خدا را می بیند، بعد کسان دیگر را می بیند.
خب حالا این موجودی که برای بینهایت خلق شده برای مَثَل خدا بودن خلق شده، برای مثل خدا شدن خلق شده. این با کدام قاعده میرسد به این بینهایت و ارضا میشود؟ با کدام قاعده میرسد؟ باقاعده محبت، بایدعاشق بینهایت بشه بخواهد وحرکت کند. «لیس للانسان الا ما سعی» باید تلاش کند. «من جاهدفینا لنهدینهم سبلنا» هر کس در راه ما تلاش بکنه یا ما رابخواهد ما هم راه مان را بهش نشان میدهیم. این جور نیست که اگر انسان عاشق خداوند بشود خدا رو بخواد خدا راه به او نشان ندهد،محدود بشود. ماهر جا محدود میشیم هر جا جلوی ما سد ایجاد می شود. هر جا حجاب دار میشیم مال این است که خودمان نخواستیم. تنبلی کردیم بی حوصلگی کردیم و خدا می داند در این مسیر هیچ گناهی کثیف تر ، مضر تر از تنبلی و بی حوصلگی در سلوک نیست. بی رغبتی، بی حوصلگی. گاهی وقتها خدا ما را به خودش هم میخواند؛ یعنی میگه بیا پیش من با هم صحبت کنیم ولی ما میگوییم نه خدایا من کارهای زیادی باید برای تو انجام بدهم وقت تو را ندارم. گفته بود کفش هام رو از پاهام در نیاوردم. گفته بود پس چطور نماز خوندی این ده روز؟ گفت کارهای هیات بود خیلی گرفتار کارهای هیات بودم دیگه فرصت نکردم نماز هم بخوانم. این هیات برای او یک شهوت شده. خیلی وقت ها کارهای خوب کارهای خیرو از این دست یک شهوته برامون. اینجور نیست که به عشق خدا برویم این کارها را انجام بدهیم. به عشق خدا هیات داری کنیم به عشق خدا عزاداری کنیم سینه زنی کنیم به عشق خدا بریم زیارت. دلیلش هم این هست که اگر خدا به ما بگه بین این دوتا کدومش رو انتخاب میکنی اینکه شب پاشی با خودم مستقیم حرف بزنی، بی خیال جهاد و هیات و بی خیال موسسه و بی خیال بسیج و بی خیال روضه؛ خوشمان نمیاد ناراحت میشویم. اما خدا میگه مگرتو نمیخواهی بمن برسی؟ این هیات و بسیج رو برای چی انجام میدی کلاس رو برای چی میری؟ حالا من به تومیگویم نمیخواهد این کارها را انجام دهی بیا پیش خودم اصلا تمام. اگر دیدی خوشت میاد صادق هستی. الآن دوست داری بروی هیات ، بری سینه بزنی بری عملگی بکنی، خدا مریضت میکند یه مریضی بهت میده که اصلاحوصله اینها را نداری. اگر دیدی شادی یا انبساط داری صادق هستی. اما اگر از خدا گله میکنی ، خدایا برای چه من را مریض کردی که من نمیتونم برم سینه بزنم برم عزاداری کنم برو فلان کار رو بکنم، این معلوم است که تو با خدا اصلاً جور نیستی. خود خدا را نمی خواهی والّا چه کار داری خدا مریضت میکند ،سرطان میدهد. کمر دردی، پادردی، اصلاً نمیگذارد نمازبخوانی ،نمازت را هم باید خوابیده بخوانی. میگه تو چه کار داری ؟ تو مگه منو نمیخوای سلوک و عرفانت وروئیتت و همه اش با درد است. بعضی با درد می رسند. بعضی ها با بیماری می رسند. بعضی ها با کارهای دیگر می رسند. آدم ها یه جور نمی رسند. اصلاً این جوری نیست که یک راه شاخصی باشد و بگوییم این رسیده پس ماهم می میرسیم نه اینجور نیست. یک کسی با گریه میرسد. یک کسی با خنده میرسد. یک کسی با شادی میرسد. یک کسی با غم میرسد. یک کسی با پول دار بودن میرسد ، یک کسی با فقر میرسد، یک کسی با بیماری میرسد، یک کسی با درد میرسد. یک کسی باروزه یک کسی با قرآن یک کسی با نافله ونماز، یک کسی با خدمت به خلق ، باید ببینیم کدام یکی از این کارها بیشتر اذیتش میکند. همان کار می رساندش. اما کدام کار بیشتر ازش خوشت می آید، یک کمی خطرناک است. چون آدم نمیتواند. بین شهوت و عشق فاصله بیاندازد. سخت است. نمیدانم من الآن دارم کار میکنم. برای خدا برای امام زمان علیه السلام عاشق امام زمان هستم. به عشق امام زمان هست یا شهوت شخصی دارم. دیدی اینهایی که میروند خمس بدهند. شرط میگذارند. میگوید: آقا من میخواهم خمس بدهم انقدرش به خودم بده. انقدرش رو میخوام بدم به فلان جا با شرط میدهد. یعنی اگر طرفی که که دارد خمس میگیرد. قبول نکند خمس را نمیپذیره. اگر هم بعدا ًداد ،پذیرفت هیچ کدام اینها قبول نیست،یعنی بیخود پولش را تلف کرده. چرا ؟ چون خمس هم مثل نماز بجزء عبادات است، قصد قربت میخواهد، وقتی تو میروی شرط میگذاری که من خمس را باید این طوری مصرف شود اونجوری مصرف بشه انقدرش رو به من بده این قدرش رو این کار کنم اونقدرش رو اون کار کنم ؛تو اصلاً خمس نپرداختی. میبینی طرف میلیاردها تومان داده به اسم خمس داده، روز قیامت بدهکار است. چرا؟ چون با شهوت خودش می خواهد کار کند. اگر الآن بگویند تو نیا، یک کس دیگر هست کار تو را انجام دهد. بهتر از تو، موفق تر از تو، قوی تر از تو. بکش کنار. برویک گوشه نمازت رو بخون برو مطالعه کن برو معرفت کسب کن اگر تونستی این کاررو بکنی، اگر خوشحال شدی پس معلومه عشق به خدا دار.ی اگر گفتی نه من نمیتوانم شهوت خودت هست ،برای همین هم نمی رساند ، پنجاه سال نماز تو را نمیرساند شصت سال نماز نمی رساند 50-60 سال روزه نمی رساند، قرآن نمی رساند، حفظ قرآن نمیرساند ،تدریس قرآن نمیرساند، خیلی از خدمت کردنها نمیرساند. برای این که پای خودت وسط است. خدا میگوید میخواهم تو را مثل خودم کنم. لذا اگر میخواهی مثل من شوی باید پای خودت را بکشی کنار هر چی گفتم انجام دهی تا مثل من شوی.
دقت کنید: «یقول عبدی اعطعنی اجعلک مثلی» تو اطاعت کن من، بی خود بیا. با خودت بیایی فایده ندارد.با شهوتت بیای فایده نداره با سلیقه هات بیایی فایده ندارد بگذار کنار اظهار نظراتت را. بی خود بیا. هرچه من میگویم همان را گوش کن. خوب با این اطاعت چه کم میشود؟ چی کم میشه با اطاعت؟ طبیعت میرود کنار. چه می ماند از آن؟ فطرت. لذا یک کسی اگر میخواهد بداند جریان روند زندگی اش روند درستی هست، روند کارهای علمی اش ، فعالیت های مذهبی سیاسی اجتماعی اقتصادی، فرهنگی اش درست است ، باید ببیند چقدر در این کار ریاضت می کشد. اگر یک روزی کسی بیاید بگوید بکش کنار من انجام میدهم ،خوشحال میشود یانه مطمئن هم باشه اون انجام میده واقعا خوشحال میشه یانه؟ الآن معلم هست بگویند یک معلم بهتر از تو آمده شما بگذار به عهده او ببین خوشحال میشود یانه؟ امام جماعت هست ببین آدم بهتری اومده ایشون نماز بخواند، ببین خوشحال میشود یا نه! مداح هست ببیند اگر کس دیگری بخواند خوشحال میشود یا نه. اگر نمیشود اصلاً دارد من سازی میکند. منی حذف نمیشد. چون وقتی یک مرجع تقلید میایستد جلوی امام، یه مجتهد می ایستد جلوی ولی فقیه، این اصلاً تمام مدتی که درس خوانده، در حوزه تا اجتهاد و مرجعیت، حالا چه مرجعیت های خود ساخته و چه مرجعیت های قانونی است، این همیشه داشته خودش را میساخته، خودسازی می کرده، خود طبیعی اش را می ساخته. بزرگ شده بزرگ شده بزرگ که، جلوی معصوم می ایستد جلوی ولی فقیه می ایستد. چقدر بودند جلوی معصوم ایستادند تکیه ب ه کمالات شان. این همان حمله سمت راست است که شیطان اگر ببیند یک نفر نمیتواند در گناه حریفش شود، اصلا شیطان مسئله اش این است که ما نرسیم ، ببینید شیطان مسئله اش است که ما منِ مون تشکیل شود در مقابل خدا یک من داشته باشیم. اصلاً مهم نیست یک نفر گناهکار است، با گناهش جلوی خدا می ایستد یا با عبادتش مثل شیطان، شیطان نه زنا کار بوده نه لواط کار بوده، نه عرق خور بود نه هیچ کاری نکرده ،شش هزار سال عبادت کرده ؛ همین یعنی همین تنها جرم شیطان بزرگ ترین گناهش همین بوده که شش هزار عبادت کرده، و این شش هزار سال عبادت کاملاً پوست کلفتش کرده در مقابل خدا. طوری که میتواند باتکیه بر ششصد سال عبادت . منِ اش او آنقدر قدرتمند شده که به خدا میگوید من نمی کنم. سجده کن میگه نمی کنم. اصلاً برای شیطان مهم نیست تو شراب بخوری یا قرآن بخوانی دو تای آن برای شیطان یکی است. کدام شان من ایجاد میکنه برات می کند ، کدام شان من ایجاد میکنه برات؟ نماز شبِ؟ قرآنِ؟ خدمت به امام زمان ِعلیه السلام ؟ هیاتِ ؟عزا داریِ ؟مداحیِ؟ سخنرانیِ؟ استادیِ؟ عرفان بازیِ ؟ طلبگیِ دکتراست مهندسیه خدمت به مردمِ؟ الواتیِ؟ عرق خوریِ؟ هر چی هست اصلا اینش مهم نیست اونی که تو را پوست کلفت میکنه در را خدا، میگوید حجاب دردت می آید، میگوید نماز دردت می آید، میگوید روزه ،دردت می آید. برای شیطان این مهم است. خودش هم اصلا از همین مسیر بدبخت شد اتفاقاً در سمت راست خیلی تخصصش بیشتر است.
خب حالا سمت راستی ها بیشتر دور می شوند از خدا یا چپی ها ؟سمت راستی ها ! چون سمت چپی ها گناه می کنند گناه هم هیچ وقت به مزاج شخص نمی چسبد. یعنی شما بروید سراغ کثیف ترین آدمها یک زن فاسد ،یک مرد فاسد، واقعاً ته قلبشان خوششون نمی آید از این کار اما برویم سراغ یک نماز شبخوان ، یک هیات باز، یک مداح، یک سخنران، یک مرجع تقلید، یک مجتهد ویک رئیس هیات، یک رئیس هیات امنا یه رئیس بسیج؛ اگر اخلاص نداشته باشد شهوت کارش انقدر زیاد است حجاب این خیلی قطور تر است، چون حجاب نورانی هم هست، حجاب نورانی خیلی وحشتناکتر از حجاب های ظلمانی است. اصلاً معلوم نیست حجاب هست. ظاهرش طاعت است ظاهرش نور است ولی باطنا چیه باطنا چیه حجاب است. یک موقع هست یک پرده میگذارند جلویت می بینی و میزنی اش کنار نمیری ، یک موقع شیشه می گذارند نمی بینی محکم سرت میخورد به شیشه ، شیشه بوده مانع بوده تو ندیدی اثرش هم خیلی وحشتناک است.
من یادمه یه موقع رفته بودیم یکی از اقوام بیمارستان شهید رجایی ماایستاده بودیم که بریم تو ، یه آقایی اومد تو بیمارستان ، همین طور دوید نمی دونست در شیشه ای هست با چه سرعتی با صورت رفت در شیشه همون جا بستری شد خودش، این خیلی خطر ناک تر است. اگر پنجره باشد در یاشد تاریک باشد، ظلمانی باشد آدم میفهمه میزنه کنار ، نورانی خیلی خطرناک است. لذا انسان وقتی میخواهد دست به انتخاب بزند دست به ارتباط بزند، نباید فکر این باشد که از کدام خوشش می آید. باید ببیند از کارهای که داره انجامش میده ،کدام رنجش بیشتر است، زحمت بیشتری دارد برایش ،باید درگیر کند بدنش را، با بدنش ناسازگاری داره آزارش میده اگر آزارش داد برای خدا تحمل کرد آن وقت درست است و نورانیت می آورد وآن موقع ست که حجاب برطرف می شود روئیت میاره نورانیت میاره حرکت میاره چون داره این کار رو میکنه ، یک خانمی یک شوهر بد را تحمل می کند. زود می افتد به کمالات برای اینکه این شوهر را تحمل نکند . طلاق می گیرد. می رود هیات بازی میکند، بدتر میشود ،میبیند آن چیزی را هم که داشت از دست میدهد ، عبدی اطعنی یعنی بکش کنار در موقعیت قرار گرفتی توی همون موقعیت کار خودت را انجام بدهد ، یک شوهرداری ، دو تا سه تا بچه داری ؟ این میشه طاعت تو درست ، اونجوری که خدا میخواهد با آنها رفتار کن نه اوجور که خودت دوست داری خوشت میاد جوری درست رفتار کن ببین راه نشد باز. زن داری چند تا بچه داری همون جور که خدا میخواد رفتار کن توی خونه همون که خدا دوست داره تو رفتار کن بعد ببین راه باز میشه یا نه،
میگفت ما میدیدیم امام خمینی توی نجف هر روز سر ساعت 10بعد از درس می آمد میرفت زیارت یک زیارت مختصر حرم حضرت امیر میکند، می آید میرودخونه سماور روشن میکند ، چای دم میکند ،خانواده را خبر می کند ،می نشیند یک مرجع تقلیداونجا که خانواده بیان همه اعضای خانواده باهاش یک چایی بخورند ، چایی را که خوردند چای خودش را جمع می کند ،همه کارها را خودش انجام میدهد می کند، ما بهش میگفتیم آقا تو حرم به اون مهمی را یک زیارت مختصر میکنی که بیای بشینید چای بخورید ؟ فرمود: این کمتراز زیارت امیر المومنین نیست. یک میوه خوری با خانواده. حالا به یک نفر بگویند آقا هیات گریه یا میوه خوری، میگه نه هیات کِرم داری پس مریضی تو ،خدا میگه من بهت میگم این کار کمیل رو ولش کن امشب نمیخواد کمیل بخونی برو بشین چلو کباب بزن بازن وبچه ، نه، نمی تونه بره اگر برای خدا رفتی همان حالی که دعای کمیل را به تو میدهدهمان چلو کباب خوردن هم میده .خندهِ میده ، شوخیِ میده ، بشینید با هم میوه خوری کنید غذا بخوریدبه قول استاد غریبی سیخ بانی کنیدخیلی خوبه مشارکتی 300 گرم 400 گرم جیگر بگیرید 6-7 تا سیخ بگیرید سیخ بزنید یکی زغالش رو درست کند، یکی باد بزند، یکی نمکش رو بریزه یک کسی خلاصه نونش رو بگیره، بشینید اعضای خانواده بگویید، بخندید، شوخی کنید صفا کنید می بینی همان چیزی که نماز شب میاره ، این هم میاره ، توی جبهه هم ما داشتیم یکی می آمد می گفت آقا من فقط میخواهم بروم اطلاعات عملیات جای دیگربفرستید نمیروم، نمی شود ،مریض هست ،یک موقع هست میگویند شما انتخاب کن میگوید من اینجا را بیشتر دوست دارم بروم ، میگویند باریکلا برو جایی که دوست داری برو اونجایی که علاقه داری برو، خوبه ،یک موقع هست می گویندنه الآن اینجا بتو احتیاج داریم، میگوید نه من اینجا نمی ایستم. من میخوام این کاررا بکنم اینجا ست که دیگه برای برای دلت داری کار میکنی. اطاعت نیست ، ریاضت نیست، مبنا چی؟مبنا توی طاعت چیه مبنا چیه ؟مبنا اینه که تو حذف طبیعت. توکه داری گندتر میشوی یک سره، ها تو داری گنده تر میشی ای کاش تو هیچ وقت پایت را توی هیات نمیگذاشتی اگر میرفتی کاش کار نمی کردی. فقط گریه میکردی و میرفتی ،الآن که بعد از سی سال بچه ات سرطان گرفته به امام حسین علیه السلام گفتی شفا بده نداد ،درگیر شدی با امام حسین (ع) ، به امام میگویی سی سال در خانه شما هستم.فروختی فایده نداشته اصلا، رفاقت نبوده اصلاً عشق نبوده، مزدوری بوده ، سی سال فروختی خودت را ، او هم می خرد، اصلاً امام حسین علیه السلام زیر بار کسی نمیماند ، ولی میگوید تو الآن شعورت نمیرسد، بگذار شب اول قبر بگذره اونجا، میبنی از من چی میخواهی ، آنجا بهت میدهند مزدت را ، اما رفاقتی نیست اینکار ، از روی عشق نبوده ،قرب ندارد توش ،بهشت میخواهی ؟بهشت به تو میدهم ، اطعنی ؛ اطعنی آدم باید این قید را همیشه داشته باشه رضای این حیلی مهمه ها موسی علیه السلام میفرماید : رضای من رضایت تو را میخواهم ، خیلی جگر می خواهد یک کسی به خدا این طوری بگوید فرمود: رضایّ فی کرهک رضایت من در کراهت توست، هرجاکه بدت می آید اونجا رضایت من است، این را به موسی می گوید. ولی به حضرت زهرا علیه السلام می گویدنه رضایت من در رضایت توست هر جا تو بدت بیاید من هم بدم می آید ، هر جا توی زهرا خوشت بیاید من هم خوشم می آید . ببین خانم چه مقامی دارد ، ان الله یغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها ،برای پیغمبر اولولعظم اش این حرف را نمی زند. میگه نه من اونجا که ماراحت می وی خوشحال می شوم اما وقتی به حضرت زهرا علیه السلام که می رسد این گونه می گوید ،حتی اجعلک مَثَلی من تو را مَثَل خودم قرار می دهم ،مثل خودم . پس گندگی وحجم کار،نوع کار، کیفیت کاراینها اصلا مهم نیست ، مهم این هست. در این کار تقربی حاصل می شود یانه ؟ منی از تو له می شود یا نه ؟ حرفی ، نیشی ،متلکی فحشی قدر نشناسی ، غیبتی از تو کنند ، تهمتی به تو بزنند ، آبرویت برود یک ذره ، حالت را بگیرند ، می شود ؟ پس خوب است.
عبدی اطعنی این حتی اش که در یک روایت دیگه اصلا نداره یعنی حتی اش رو هم حذف کرده یعنی هیچی اطاعت با شدن یکی هست اعطعنی اجعلک مثلی، اطاعت کن مثل خودم میکنم تو را.
خب انا حی لایموت اجعلک حیا لا تموت من حیّ و زنده ای هستم که نمی میرم هیچ وقت . تو را مثل خودم قرار میدهم که زنده باشد که هرگز نمیری. الله اکبر جاودانگی فوق العاده مهم است. ما چون با حجاب عادت می شنویم و بیشتر هم با گوش طبیعی مان می شنویم تا با گوش بخش انسانی لذت نمی بریم حظ نمی کنیم مست هم نمی شویم. اگرانسان بتونه این روایت را با گوش فطریش بشنود یعنی گوش بخش انسانی اش، نه گوش حیوانیش اگر بشنود که خدا مژده داده که تو مرگ نداری ، به به مردنی در کار نیست جاودانه ای به اندازه خدا عمر میکنی ، خدا می گوید تا من خدا هستم تو هم هستی اونم در چی ؟ در نعمت و رضا در سعادت در عشق در محبت هستی به به حالاچه کسی میتواند قدر یک همچین نعمتی را بجا بیاورد ؟ می توانست مثل یک گاو کند آدم را ،مثل یک سوسک کند آدم را . مثل یک درخت بکنه، نه آدم آفریدم تو را از روح خودم در تو دمیدم . چقدر تشریف داره از روح خودم بهت دادم میگوید بیا بشین سر جای خودم . لباس خودم را بپوش ، کسی می خواهد اختصاص پیدا کند میگوید لباس خودم ، جای خودم، صندلی خودم، می گوید من روح خودم را به تو دادم ، روح خودم رو در تو دمیدم این اضافه اضافه قشنگی هست من حامل روح خودش هستم ، چه کسی قدر این را میداند ؟چه کسی تا به حال نشسته صد مرتبه بگوید شکرلله از اینکه من را مثل خودت آفریدی ، باروح خودت آفریدی ، انسان آفریدی. به من غیر از زن بودن ، مرد بودن ، غیر از بدنم شرافت ها و حیثیت های بالاتر از این ها به من دادی ، از روح خود خود خودت در من قراردادی ، من را با خودت آشنا کردی ، محبت خودت را در دل من قرار دادی، من را عاشق خودت کردی من را خواهان خودت کردی ،تا حالا یک تشکر از خدا کردیم ، میدانی چرا ما تشکر نمی کنیم ؟ کی میتونه بگه ؟ چرا ذوق زده نیستیم از این که این روح در ماست ؟ چرا احساس افتخار نمی کنیم ؟ افتخار ما نه به خوشگلی و لباس و پول وموقعیت مقام و درجه مدرک تحصیلی است، ما چرابه این خاطر عزیز نمی شویم ؟ که هیچ کس نتونه با متلک گفتن خوردمون کنه چرا با همین تشرف دیگه از زود رنج بودن حساس بودن نجات پیدا نمی کنیم .جهنم زود رنجی چهنم حساس بودن ، دیدید یعضی ها تا یک انتقادی ازشون کنندتا یک چیزی بهشون بگویند زنه میگه داغ می کنه بچه اش بگوید داد می زند، جیغ می زند . کار های وحشیانه می کند ؟ چقدر آدمهای مدعی داریم تا در خانه به او انتقاد می کنند ،یک وحشی به تمام معنی است. زنش رو از خونه بیرون می کنند ، بچه رو بیرون میکند. یا بخواد خیلی رعایت بکند ، از این وحشی های منمدن هست ، خودش از خانه می رود بیرون . می زند می شکند داد می زند عربده میزنه قهر می کنه همه چیز را می برد دیگه نمیبرد مسافرت میخواهند فردا بروند مسافرت دیگه نمی روند مسافرت می خواهن یک کاری کنند دیگه اون کاررو انجام نمیدهند غذا دیگه غذا نمی خورند. اگر انتقاد کردند عصبانی هم شدی نشستی غذات رو هم خوردی خیلی آدم خوبی هستی باریکلااما اگرمی زنی همه چیز، هر چی هست قول هات قرارهات یک کسی که قیچی دستش هست آدم بدبختی هست خیلی فشار قبر دارد آدم هایی که قیچی دست شون هست تا بگویید و بیشتر یا سه ، قهر می کند ناراحت میشه بهش بر می خورد ، نمی آید ، نمی کند . کار را زمین می گذارد ، معطل میکنه خیلی بیچاره است خیلی بیچاره است ،خیلی حقیر و کوچک است که اینجوری می شود ، چرا ما با انتصاب به خدا احساس بزرگی نمی کنیم ؟ اگر فحشمان دادند ناراحت نشویم، انتقاد کردند ازما بهمون برنخوره. چی به چی ؟ نمی شناسد خودش را، اصلا به رسمیت بخش انسانیش رو نمی شناسداگرخودش انسان بداند، خوب افتخار میکند خوشحال میشود ،چون خودش را انسان نمیداند، زن معنا میکند مرد معنا میکند ، طبیعت معنا میکند ، دنیا معنا می کند ، وقتی میگویی خداوند این طور بیا نفرمودند اصلاً نمیفهمد ، نه تشکر میکند ، نه ذوق و شوقی دارد ،نه میتونه استفاده کند ازش اصلا از آن استفاده نمی کند ، یک بچه را شما نگاه کنید یه بچه رو الماس بدهید میخواد چی کار کنه باهاش ، بگیرید و به جای آن به او شکلات بدهید خوشحال می شود ، گوهری طفلی به قرص نان دهد ، یک ماشین داشته باشد خیلی خوشحال است، یک خانه ، یک زن، خیلی خدا را بهتر میشناسد ،اصلاً میگویی خدا را چگونه میشناسی ؟ میگوید خدا را این گونه شناختم این همه سال دارد روزی من را میدهد ، در بدترین مشکلات هوای من را داشته . این خدایش رو از کجا می شناسد خدا را ازبخش حیوانی میشناسد ،زن و بچه نعمت داده داده سلامتی داده و شفا داده. امام رضا علیه السلام هم همین گونه هست خدایش هم همیجوری هست . اصلاً بخش انسانی را نشناخته .قبول هم نداره به رسمیت هم نمی شناسد شوق وذوقی هم نداره براش ، لذا وقتی می گوید قربان امام رضا بروم قربان آقا امیر المومنین بروم قربان آقا امام حسین بروم ، وقتی می پرسی خوب حالا چی کار کرده امام حسین ؟ میگوید بچه ام را شفا داده ، کور بودم ، چشم داده به من ، یک شکست اقتصادی داشتم یکباره معجزه آسا مشکلاتم حل شد، اما یک کسی بگوید قربان خدام برم و قربون امام زمان بروم قربون امام حسین برم بگویند برای چه ؟باید افتخار هم بکنه شاد هم باشه بگوید برای اینکه خدا من را بچه امام حسین آفریده ، روح امام حسین در من است ، روح خدا در من است، من میتوانم عاشق خدا باشم من میتوانم با خدا حرف بزنم ، من می توانم با خدا رفت و آمد کنم ، عزت اینطوری اگرکسی پیدا کند ،به این سادگی ها کسی نمی تواند عصبانیش کند ،راحت به او بربخورد راحت قهر کند ، راحت طلاق بدهد ، راحت تهدید کنه راحت طلاق بگیره ، از سر سفره بلند بشه ، نه این آنقدر آرام هست ،غذایش را هم می خورد بعد هم بگوید دست شما درد نکنه غذا برای ما درست کردی خدا خیرت بده ، اصلا قهر و ناز وجود ندارد ، قهر و ناز برای کسی هست که جنبه انسانی خودش را نمیشناسد ، افتخاری هم به او نمیکند ، اگر آدم سرمست شود ، تحت هیچ شرایط نمی برد، فرمود به خد اقسم اگر همه دنیا را من به منافق بدهم که من را دوست داشته باشد ، دوستم ندارد ، اگر بینی مومن را بزنم ، بزنم بینی اش را که از من متنفر شود ، امکان ندارد از من علی متنفر شود، لذا وقتی یکی از دوستانش را با شمشیر دستش را قطع می کنند چون دزدی کرده. دوست حضرت هست دزدی هم میکند. رفاقت ها ما الان توی همین موسسه مون داداشی بودن مون مهمتر از کار برای امام زمان است.کار برای امام زمان بگذار لطمه بخور اصلا داداشی هاتون لطمه نخوره صمیمیت تون روابط تون حالا یه اشتباهی بکنه .یه گناهی بکنه اصلا ، به تو چه اصلا! تو مگر خدایی ، مگر تو گناه نمیکنی، میگوید آقا دزدی کردی من حاکم شرع هستم باید دستت رو قطع کنم ، دستش رو قطع میکند. اونوری ها می شیندد پاش میگن دیدی چی کارت کرد اینم علی. چه کسی اینکار رو کرد باهات میگه مولام عزیزم سرورم این کاررو کرده دستش درد نکنه مگر میتونه علی رو بزاره کنار این جوری نیست که. لذا بزرگان که در اطراف نزدیک بودند به امام ما بودند از روی موضع گیری های شان میتوان شناخت کسانی که بعد از امام با مقام معظم رهبری برخورد کردند شما میتونید بشناسید ، کافی مقام معظم رهبری به یکی از آنها پستی نده. اگر پستی ندادند بعد رفت دفاع کردسخنرانی کرد، آدم خوبی است من میشناسم از این هاخیلی با تقوا خیلی خوب . در هر شرایطی ،رئیس باشد ،رای بیاورد و نیاورد ، کاره ای باشه نباشه یکی هست برایش کم هم نیستند از اینها الحمدلله . ما اصلاً کیف نمیکنیم وقتی خدا میگوید ، تو حی لا یموت میشوی یعنی چه ؟ یعنی تو جاودانه ای . به به مرگ که ندارم. اگر کسی این موردجاودانگی برایش حل شود میرسد به آن کانون شادی وآرامش دائماً چیزی در وجودش هست که تولید شادی و آرامش می کند. اگر به این باور برسد حی لا یموت است. انا غنی لا افتغراجعلک اجعُلک هم بخوانیم درسته غنی لا تفتغر... من غنی هستم که هیچوقت نیازی پیدا نمیکنم . تو را هم غنی میکنم مثل خودم که هیچ وقت به هیچ چیز نیاز نداشته باشد هیچ چیز . لذا در قرآن میفرماید این یشرب بها عباد الله یفجرونها تفجیرا چشمه های بهشتی رو که میگوید ، میگوید این چشمه ای هست که عباد خدا از آن میخورند عباد خدا دقت کنید عباد بنده های خدا میخورند ازش ، اما این چشمه را یفجرونها تفجیرا خدا اصلا این چشمه رو درست نمیکند در بهشت ، خودشان هر جا بخواهند چشمه درست می کنند ، الآن شما وارد ساختمان شدید به یک شکل خاصی ساخته شده شما مجبورید از در که میاید تو بیایید این سمت برای حسینیه ، اگر بخواهی بروی اتاق فلان جا توی آپارتمان که یخواهی وارد شوی حمام یکجاست شما نمی تونید بگید حمامش بیاد جلوی در ، نمی شه حمامش ان طرف هست توالت آن طرف هست اتاق این طرف است ، پذیرایی این طرف است ، بهشت اصلا اینطوری نیست، بهشت را معماریش را خدا با تخصص خودش معماری میکنه ، اما میدونی خدا چه میگوید؟ خدا میگوید منِ خدا یک مهندسی و معماری کردم برات ببین خوشت میاد ؟اما هر جایش را خواستی خودت هم تغییر بدهد . اصلا بگو چشمه برود اینطرف چشمه برود اونطرف کاخ این طرفی باشد یا آن طرفی باشد ، یک کاخ داری کوچک ترینش به اندازه کل کره زمین هست میگوید دو ست دارم این کاخ من روی یک گل باشد میرود روی یک گل روی آب باشد می رود روی آب ، تا نیت میکنی می شودتا اراده کنی می شود ،هر چی میخوای همون میشه، نیت اذا اراد ان یقول له کن فیکون توهم مثل من می شوی، ارادت با شدن یکی هست فاصله نیست سفارشی نیست سفارش بدی خدا برای من از بهشت چی بیارن نه نیاز نیست ، به ملائکه بگویم اینکار را کنند ،نه خودت اراده کنی هرچه میخواهی می شود ، خالق می شود انسان ؛ دقت کنید خالق می شود انسان، یعنی به این مهارت به این قدرت میرسد ، که اراده می کند ، و اراده اش عین خلق است،انا مهمای شاء یکون اجعلک مهما تشاء تکون من هر چه بخواهم همان است ، تو هم هر چه بخواهی همان است، ما ها میدانی برای چه کیف نمیکنیم ؟ برای اینکه انس گرفتیم با خود طبیعی مان، با خود ماوراء طبیعی مان انس نداریم، از این چیز ها هم لذت نمیبریم ، ولی خدا خطابش با بخش انسانی است ، با بخش انسانی حرف میزند ، میگوید من هر چه اراده کنم می شود ، تو هم هر چه اراده کنی می شود ، ( فیها آیه قران هست ما تشته النفس و تلذ الاعین ، توی بهشت شان هر چه که آدم اشتها بکنه ، شهوت داشته باشد میل داشته باشد هست ، هر چه چشم از آن لذت ببرد هست، ما نمی دانیم یعنی چه ؟ فرمود آیه قران هست فلا تعلم نفس ما اخفی لهم هیچ کس نمی داند چه برایش مخفی شده ، یعنی همین الآنم هست، هیچ کس نمی داند چی براش مخفی شده هیچ کس نمی داند من قرۀ اعین از آنهایی که ذوق زده میکند آدم را، مومن در آخرت یک زندگی جاودانه دارد ، اما این زندگی جاودانه اش هر ثا نیه اش با ذوق زدگی هست ، یعنی همه چیز لحظه به لحظه برایش جدید ، جذاب دوست داشتنی و تقرب آوراست میخواهد چه بشود ؟ چه کسی میتواند این ها را درک کند ؟ کسانی که اهل فکر هستند ،توی اردوی اسماء الله داریم اینها رو یاد می دیم یواش یواش اونها که اردو بودند خوش به حالشان اگر فهمیدن ، اونها که نبودند بگیرند مباحث را تا تونتوانی آن خدای را که دارد اینجا بهت میگوید در دنیا به تو معرفی میکند توی دنیا ببینی اش هیچ انسی نمیتوانی با آن طرف بگیری باید آن بینهایت جلوه را اینجا با آن بتوانی ارتباط برقرار کنی و خودت را به اندازه آن بی نهایت جلوه بکشی ، بعد تازه وقتی خدا با تو این گونه حرف میزند ،کاملاً میفهمی و میبینی چه می شود ؟ اصلا دیگه تعجب هم نداره برات ولی چون فکر کوچک هست، تمرین نکردیم ،عادت کردیم به چیز های کوچک و ریز و محدود . وقتی با این قیمتهای کلان روبرو میشویم ، آدم قاطی میکند اصلا ول میکند . چون ما کوچک خودمان را نگه داشتیم کوچک زندگی کردیم . به این جیفه عادت کردیم به این محدودیت عادت کردیم ، حالاوقتی میکشند بالا ، میخوان بیارن آن بالا درک درستی نداریم ،مثل جنینی که در رحم مادر هست . نمیفهمد دنیا چقدر بزرگ است. هرچقدر هم بخواهیم به او بگوییم نمی فهمد . ولی ما که در رحم مادر هستیم اینجا رحم دنیا هستیم اگر بخواهیم بفهمیم آخرت چقدر بزرگ است میتوانیم بفهمیم . با چی با خرق عادت حجاب عادت را بگذار کنار . تمرین میخواهد تمرین آن هم با فکر ، با قلب تمرین شروع بکن . فکر کن یواش یواش این اتفاقات برای انسان می افتد . انسان میفهمد آن طرف چه خبر هست. برای اینکه آن طرف را ببینی باید همه تجلیات اسماء و صفات در این طرف را بتوانی ببینی ، اگر تونستی ببینی و ارتباط برقرار کنی ، آن وقت در ضریب بینهای هم میتوانی ببینی. و این چی میخواد این خلوت می خواهد و تمرکز می خواهد و سجاده میخواهد چشم میخواهد و فکر می خواهد بیرون رفتن، آزمایشگاه . خوب نگاه کردن میخواهد ؛ یک قسمتش روی سجاده اتفاق میافتد ، فقط روی سجاده آن هم با طرز مخصوصی نه هر سجاده نشینی فایده نداره . یک قسمت هم باید بروی نگاه کنی ، اگر میخواهی راه بندازی قلب را باید بروی شروع کنی نگاه کردن . گوشت را تمرین بدهی چشمت را تمرین بدهی حس هایت را تمرین بدهی ،مشغول کار شوی تا یواش یواش باز می شود ، اصلاً هم کار سختی نیست. فقط یک جو غیرت میخواهد . یک مقدار وقت گذاری میخواهد با همت ، انسان همت بکند تمرکز بگیرد وقت بگذارد ، اگر می خواهد وقت بگذارد برای زبان، کامپیوتر چقدر وقت گذاشتی ، برای آموزش یک نرم افزار چقدر وقت میگذارد ،برای تلفن همرا چقدر ور می روی باهاش برای کامپیوتر چقدر وقت میگذاری برای دیپلمت چقدر وقت گذاشتی ، وقت بگذار با تمرکز بنشین . بعد میبینی خیلی اتفاقات می افتدکه غایت نداشتن محبت خدا یعنی چه ؟ خدایی که به بنده اش اعلام می کند من بینهایت دوستت دارم یعنی چه ؟ اگر ما از این کلمه بینهایت دوستت دارم خوشحال نمیشویم، دل مان ضعف نمیرود ، برای این است که این گوش حیوانی دارد این کلمه را می شنود مثل یک دختر نا بالغ است که اصلاً از عشق چیزی نمیداند، یک پسر به او بگوید دوستت دارم این اصلاً ککش هم نمی گزد ، یک پسر نا بالغ هست چیزی از عشق نمیداند ، یک دختر بگوید من دوستت دارم ،این اصلاً ککش هم نمی گزد ، چون آن بخش اصلا فعال نیست، بخش عاشقی تا فعال نشود، شما دوست دارم خدا را هم نمیفهمی ، حب الله را کسی میفهمد که حب انسانی اش باز شده باشد ، یعنی بخش انسانی فعال شده باشد ،که وقتی خدا میگوید دوستت دارم . او چه رقصها دارد. چه می و مطربها دارد ، به عشق امام حسین علیه السلام به عشق امیرالمومنین ماشاء الله چه کسایی رو هم خدا برامون گذاشته ، عشق علی اکبر عشق علی اصغر . عشق رسول الله به به به به. امام زمان چقدر قشنگ میگوید درباره رسول خدا انقدر این پیغمبر دل امام زمان رو برده میگوید وقتی زیارت میکنی بگو اشهد ان لا حبیب الا هو و اهله اصلا اگر عشق هست پیغمبر، اگر معشوقی هست رسول خداست ، ان لا حبیب الا هو و اهله اصلا به غیر از پیامبر و اهلش معشوقی نیست اگر کسی بتونه بفهمه که با این ها رفیق شدن با اینها جاودانه زندگی کردن یعنی چه ؟ یعنی چی آدم 10 هزارتا دوست شهید داشته باشه شهدایی که همه گردن کلفت توی آخرت همه سلطان هستند برای خودشون ،بعد این قرارکه در طول این بینهایت با این رفیقاش چه ماجراهایی با آنها آدم خواهد داشت . هزاران امام زاده و امام وپیغمبر قرار است چی کار بکند آن طرف اگر کسی این حرف ها را بفهمد دیگردیگه در دنیا زمین گیر نمی شود قرص نمی خورد اصلا قرص نمی خوره ،اگر باورش بشه ،چه دلی برده اینها از امام زمان علیه السلام قربون ابالفضل برم سلام الله علیها اینقدر دل برده از امام زمان علیه السلام که حضرت میفرمایند:
یادم ز وفای اشجع الناس آید ازچشم ترم سوده الماس آید
آید به جهان اگر حسین دیگری هیات برادری چو عباس آید.
علی اکبر چی ؟ ماشاء الله علی اکبر اشبه الناس به رسول الله خلقاً ، خلقاً و منطقاً . ما هر وقت دل مان تنگ میشد برای رسول خدا جلوی ما بود ،علی اکبر جلوی ما بود. صداش تن صدایش حرفش قیافه و هیکلش، فکرش افکارش منشش مرامش همه چیزش ، مثل رسول خدا .سلام و درود و رحمت و مغفرت و تحیت بر شما عزیزان باد که توی زندگی تون هرکدام تان هزاران بار به این علی اکبر و علی اصغر سلام دادید ماشاء الله به شما ها چقدر ما خوشبختیم چقدر ما خوشبختیم که باب رفاقت دوستی، دوست داشتن اینها ، خدمت به اینها بروی ما باز شده ، برید 7 میلیارد جمعیت دنیا را یک دور بزنیدبیایید بعد بشینید ببینید خدا به شما چی داده؟ یک دور باید دنیا را بزند بعد بیاید بشیند ببیند به دیگران چی داده و به شما چی داده ؟ شما اشراف انسان ها هستید . اشراف انسانها، اگر ما قدر بدانیم ، و وای بحال مان اگر قدر ندانیم، من گاهی وقت ها این دختر پسرهای آمریکایی اروپایی رو می بینم نزدیک شون میری انقدر بوی بهشت میدهند ،خدا حفظ کنه مقام معظم رهبری رو میگویند بعضی از اینها مثل انبیاء هستند اونها دارند بو میکشند و یواش یواش دارند میفهمیم که امام زمان علیه السلام کی هست . وخاک بر سرما اگر یک موقعی توی این عشق بازی ها بفهمیم دیگران آمدن از ما سبقت گرفتند وما چقدر بی ذوق ،بی سلیقه ،نمک نشناس و نادان عشق رو از دست دادیم ،
آفتی نبود بتر از ناشناخت تو بر یارو و ندانی عشق باخت
یار را اغیار پنداری همی شادی را نام بنهادی غمی
ما این حرفها می شنویم مسئولیت می آورد گردن مان زدنش کفتنش شنیدنش خیلی مسئولیت میاره یک زمانی بعدا ما انقدر حسرت بخوریم روی این اسراری که شنیدیم چرا فکر نکردیم چرا راحت از کنار این اسرار گذشتیم چرا تمرکز نکردیم فکر نکردیم این همه وقت خدا به ما داده این همه خلوت متاسفانه تا خلوت پیدا میکنیم میدویم می رئیم یک جورایی خرابش میکنیم ، میتوانی در این خلوت ها چه اتفاقات قشنگی برای ما می افتد . میرویم زود با یک چیزی پرش میکنیم . که نشینیم توی خانه مان فکر کنیم به این اسرار اگر کسی فکر بکند یقیناً آن طوری که امیرالمونین وعده کرده یا به همه اش میرسد یا به قسمتی اش حتماً خواهد رسید الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد و اله الطاهرین