جلسه 027 - حدیث معراج
شماره جلسه
27
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
10
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 027 - حدیث معراج

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

آخرین بحثمان در حدیث به اینجا رسید «لَيْسَ لِمَحَبَّتِي عِلَّه» بعد می فرماید: «وَ لَا غَايَةٌ وَ لَا نِهَايَةٌ» از اینجا بحث محبت یک اوج فوق‌العاده‌ای می‌گیرد و جداً انسان وقتی که به این قسمت حدیث معراج می‌رسد، متوجه می‌شود که این داستان یک داستان بسیار ویژه است، خیلی خاص هست.@اگر یادتان باشد گفتیم که در جلسه اول رسول خدا از طرف همه من و شما معراج رفته، و یک دیدار خصوصی و ملاقات خصوصی با خدا داشته، خداوند تبارک و تعالی یک سلسله راهنمایی‌های خیلی خاص و دوستانه ویژه کرده، و حدیث معراج سوغاتی رسول خدا برای همه ما است.@از آسمان، از نزد خداوند تبارک و تعالی برای همه ما یک سوغاتی ویژه آورده، خاص‌ترین حرفها، ویژه‌ترین حرفها، اگر یک کسی دنبال ویژگی، خاص هست در اینجا خوابیده، شما یک موقعی دستت می‌رسد به یک عالم ربانی، به یک ولی خدا ممکن است ده سال هم پای درسهایش نشسته باشی، کار کرده باشی، زحمت کشیده باشی.@یا نه تشرف پیدا بکنی خدمت امام زمان (علیه السّلام) در خواب یا بیداری، یک دفعه به حضرت می‌گویی من از شما جدا می‌شوم، حالا که دارم جدا می‌شوم شما یک چیز ویژه به من بگو، این ویژه خواستن از قدیم هم مرسوم بود، افراد خدمت نبی اکرم می‌رسیدند، به حضرت می‌گفتند آقا شما یک چیز خاص و ویژه به خود من بگویید، رسول خدا به آنها یک چیز خاص و ویژه می‌گفته، یک شاه کلیدی بوده که مشکلش را همیشه حل می‌کرده، در رابطه با هر کس هم این مسئله فرق می‌کند.@حدیث معراج یک چیز خیلی خاص و ویژه است که دیگر از این ویژه‌تر، خاص‌تر، عمیق‌تر شما جایی پیدا نمی‌کنید، یعنی شما مثلاً می‌بینید امام زمان (علیه السّلام)، رسول خدا، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) اینها با دوستانشان جلسات زیادی داشتند، نشست‌های زیادی داشتند.@ولی قطعاً در بین حرفهای پیغمبران، نشست‌های پیغمبر، نشست‌های امام زمان، نشست‌های امیرالمؤمنین یک جلسه هست که در آن یک جلسه حضرت خودمانی‌تر، دوستانه‌تر، صمیمی‌تر حرفهایش را به اطرافیانش بیان کرده، اگر به پیغمبر بگویید کدام جلسه در عمر شما خاص‌ترین جلسه بود که شما صمیمی‌ترین برخورد را با اصحابتان کردید، می‌گوید فلان جلسه امیرالمؤمنین به شما معرفی می‌کند.@خداوند تبارک و تعالی در کل عمرش، عمر خدا چقدر است؟ (ازلیٌ و ابدیٌ) خدا در کل عمرش برای بشر صمیمی‌تر از این حدیث تجلی نکرده،! خاص‌تر تجلی نکرده، اوج صمیمیت، اوج مهرورزی، اوج دوستی خدا در این روایت هست، چون جلسه خاص بوده، بین خودش بوده و پیغمبر، یعنی عزیزترین کس خدا.@برای همین هم شما نگاه کنید اسمها را وقتی خدا صدا کرده صمیمی صدا کرده، یعنی اصلاً با اسم زمینی حرف نزده، با آن اسم ویژه پیغمبر حرف زده، خطابها همه با اسم ویژه پیغمبر است، اسم رسمی و زمینی پیغمبر نیست، اگر کسی این را درک بکند خیلی مهم است، تا غروری که من می‌گویم در شما ایجاد نشود، تا این حس قرابت مجلس، انس مجلس، و ویژگیش در روحت نیاید متوجه نمی‌شوی که حدیث معراج چقدر در آن صمیمیت و عشق سرازیر شده.@خدا تمام رفاقتش را، و تمام صمیمیت و محبتش را در این روایت ریخته، و با عاطفی‌ترین زبان با بنده‌اش حرف زده، با صمیمی‌ترین بیان با بنده‌اش ارتباط برقرار کرده، آنجا فرمود: «لَيْسَ لِمَحَبَّتِي عِلَّه» که توضیح دادیم، بعد می‌فرماید «وَ لَا غَايَةٌ» اینجا دیگر خیلی اوج می‌گیرد.@می‌گوید اگر من یک کسی را دوست داشته باشم، دوستی من ته ندارد برای بنده‌ام، اگر یک بنده‌ای را بخواهم، محبتش، چون خداوند یک رحمت رحمانیه دارد عام است، تمام بندگانش را دوست دارد، کافر، مؤمن، همه را دوست دارد، آن هفته هم گفتیم که چقدر فرعون را دوست دارد که یک کسی مثل موسی را برایش می‌فرستد.@چقدر ما را دوست دارد یک کسی مثل رسول الله را برایمان فرستاد، اصلاً انسانها از نوع سرمایه‌گذاری که خدا برایشان کرده باید بفهمند که خدا چقدر دوستشان دارد، این شیطان هست که می‌‌آید همیشه رابطه انسان و خدا را خراب می‌کند.@اگر یک موقعی یک گناهی اتفاق بیفتد شیطان اینقدر این گناه را در ذهن بنده‌اش بزرگ می‌کند، این اینقدر خودش را بی‌آبرو می‌بیند که رفاقتش هم با خدا و امام زمان خراب می‌شود، صمیمیت‌ها، رفاقت‌ها، رفت و آمدها و دوستی‌هایش خراب می‌شود، اصلاً انگار جدا می‌شود، یک آدم دیگر است، انگار با دین، با مقوله دین، با مقوله خدا، با مقوله اهل بیت این بیگانه است و کاری ندارد، شیطان این کار را می‌کند.@ولی آدم وقتی می‌بیند خدا برایش امیرالمؤمنین را فرستاده، سیدالشهدا را فرستاده با آن هزینه، چقدر دوست‌‌داشتنی، 124 هزار پیغمبر، یعنی 124 هزار معصوم فرستاده و غالب اینها کشته شدند، به خاطر اینکه پیام خدا به من برسد، خدا برای ما چه هزینه‌ای کرده، این را آدم درک بکند.@چقدر خون ریخته شده، تا این نماز، تا این دعا، تا این قرآن و دین دست ما برسد، چقدر خدا هزینه کرده، خیلی محبت می‌خواهد، آدم چطوری می‌تواند اندازه محبت خدا را حساب بکند، که خدا با چه هزینه‌ای من را کشاندی در یک مسجدی، با چه هزینه‌ای من را کشاندی در یک حسینیه‌ای، با چه هزینه‌ای دین را به من رساندی، خیلی راحت آدم نبیند.@برگردیم برویم جاهایی که بحران وجود دارد از نظر فطری، تنفس فطری امکان ندارد، مناطق فقیرنشین دنیا، نه مثل ایران ثروتمند باشد، همه جا امکان فطری وجود داشته باشد، جاهای فقیرنشین، مثل اروپا، مثل آمریکا، که اصلاً انسان تنفس فطری نمی‌‌تواند، تنفس و امکانات طبیعی آنجا زیاد است.@به قول مرحوم علامه می‌فرمود در آمریکا در غرب، اسباب حیات زیاد است ولی حیات انسانی وجود ندارد، که انسان باطنش انسان بشود نه حیوان اصلاً نیست، قحطی است، یک کسی که می‌خواهد مسلمان بشود.@الان داشتم با یکی عزیزان صحبت می‌کردم که چطوری شیعه شده بود، می‌گفت من اینقدر ذهنم را بحران گرفته بود و دنبال حقیقت می‌‌گشتم، هیچ کس را ندارد، به چه کسی بگوید، عالم هست، کتابخانه هست، مسجد هست هیچی نیست، می‌گفت فقط به خدا، گریه کردم به خدا گفتم خدایا تو به دادم برس یک طوری راهنماییم کن، من را از این بن‌بست رها کن، حقیقت چیست، چطوری است، من برای چی به این دنیا آمدم، من باید چکار کنم.@در خانه نشستم آنقدر فشار به من آمد که نتوانستم محیط خانه را تحمل کنم، زدم بیرون به خیابان آمدم، در خیابان در پیاده‌رو که داشتم می‌رفتم دیدم یک کتاب انگلیسی روی زمین افتاده نوشته اصول عقائد اسلامی، خم شدم برداشتم و خواندم و همه چیز را پیدا کردم.@چقدر خدا هزینه کرده، یک کسی بیاید از اینجا برود آن کتاب از زیر بغلش بیفتد، هیچ کس پا نزند، هیچ کس برندارد، تا این صاحبش بیاید آن را بردارد، الان شما بروید کسانی که آمدند مسلمان شدند، یا شیعه شدند در اروپا و آمریکا، مطالبشان را زیاد خواندیم، ماجراها دارند، اما ما در این مملکت داریم زندگی می‌کنیم، در اوج ثروت، خیلی آدهایی هستند در این مملکت دارند زندگی می‌کنند در اوج ثروت ولی آخر گدا میمیرند.@بدترین نوع مردن این هست که آدم در حساب بانکیش پر پول باشد، در جیبش پر پول باشد از گرسنگی بمیرد، آنهایی که در اوج امکانات بی‌دین می‌شوند، خیلی بدبخت و بیچاره هستند، حالا ببینید خدا چقدر برای تک‌تک ما سرمایه‌گذاری کرده، چقدر هزینه داده، همه این هزینه‌ها رحمت عام او است، رحمت رحمانیت است، من بندگانم را دوست دارم، دوست ندارم یکی از آنها سر از جهنم در بیاورد، دوست ندارم یکی از آنها به عذاب برسد، دوست ندارم یکی از آنها خراب بشود.@آدم 10 ـ 12 تا بچه دارد اینطور نیست که اگر بچه‌اش دو تا شد محبتش نصف بشود، اگر 5 تا شد محبتش کم بشود، نه به هر بچه به وزان خاص خودش محبت می‌شود، خدا هر بنده‌اش را بینهایت دوست دارد، برایش عزیز است، عزیزتر از محبت یک پدر یا یک مادر به فرزندش است، بینهایت بیشتر از پدر و مادر به فرزندش هست، اینقدر خدا ما را دوست دارد.@اما همه اینها جدا، اینها محبت عام خداست، محبت خاص خدا می‌دانید یعنی چی؟ یعنی ویژه، یعنی رفیق شدن، صمیمی شدن، اصلاً بحث، بحث عبد و مولایی نیست، بحث دو تا رفیق است، بحث رفاقت است، بحث ولی الله شدن است، بحث صمیمیت است.@شما یک موقع می‌گویی خدایا من می‌خواهم سرباز تو بشوم، این یک انتساب خیلی قدرتمند است، خیلی شرافت است، یکبار می‌‌گویی می‌خواهم در حزب تو بیایم، این شرافت اوج می‌گیرد، ولی یک موقع هست می‌گویی نه من می‌خواهم رفیق تو باشم.@یکی از اسمهای خدا اسم رفیق است، شبهای ماه مبارک در دعای جوشن می‌خوانیم (یا رفیق) چقدر این اسم کار می‌‌کند، جالب اینجاست که خدا دستش را دراز کرده، گفته من دستم به بلندای ابدیت بلند است هر کس می‌خواهد با من رفیق بشود من با او رفیق می‌شوم.@در اوج گناه هستی تصمیم می‌گیری با من رفیق بشوی هیچ وقت نمی‌گوید تو گناهکار هستی، 30 سال گناه کردی، 40 سال گناه کردی، یک عمر فحشا و منکرات کردی، تو آلوده هستی، اصلاً خدا این حرف را نمی‌زند، می‌گوید تو ولو صد سال گناه کردی، تو خودت می‌توانی با من رفیق بشوی، رفاقت با من را باور داری یا نه، اگر بگویی بله باور دارم، خدا می‌گوید بزن قدش، من هستم.@حالا به خدا بگو خدایا من 40 سال گناه کردم، خدایا من مثل رفیق‌های پاکت نیستم، من مثل مؤمنین نیستم، من یک عمر آلودگی دارم، خدا می‌گوید رفاقتمان را عشق است، فدای همین رفاقتمان تمامش بیخیال، ولی به شرط اینکه تو بخواهی بزنی قدش.@یکی از عذابهای بزرگ روز قیامت این است که می‌فهمد در تمام مدت عمر دست خدا دراز بوده، و ما دستش را رد کردیم، دست امام زمان دراز بوده و ما رد کردیم، به اندازه عمر ما خدا دستش را دراز نگه داشته، گفته اگر می‌‌خواهی رفیق بشوی بیا قدش بزن، امام زمان همینطور، ولی ما هوس رفاقت خدا به سرمان نمی‌زند، چون ذائقه ما ذائقه خرابی است.@ما مثل آن دهاتی هستیم که از دهات آمده شهر رفته در بازار عطرها بوی عطر به مشامش خورده بی‌هوش است، این بنده خدا تا حالا بوی عطر نشنیده، مدام بوی پشکل و پهن بوده، هر چه هم گلاب روی صورتش می‌ریزند که حالش بهتر بشود، بدتر می‌شود، چون این حالش را بدتر می‌کند، که یک زیرکی می‌آید می‌گوید آقا من می‌دانم این مشکلش چیست، یک ذره پِهِن برمی‌دارد جلوی بینی این می‌گیرد، این با پهن زندگی می‌کند، نفس می‌کشد.@ما ذائقه‌مان آلوده است، وقتی خدا می‌گوید با من رفیق بشو اصلاً در ما تحریک نمی‌شود، وقتی می‌شنویم، می‌فهمیم رفاقت امام زمان اصلاً میلی ایجاد نمی‌شود، ما با یک مدیرکلی، رئیسی، وزیری، وکیلی، نماینده‌ای با یک کسی رفیق بشویم به ذائقه ما می‌چسبد.@اما وقتی خدا ما را دعوت می‌کند به رفاقت خودش، به صمیمیت با خودش، به رفت و آمد با خودش تصمیمی نمی‌گیریم، قندی در دلمان آب نمی‌شود، برای اینکه ما ذائقه را خرابش کردیم، این ذائقه دستکاری شده، خراب شده، اصلاً هوس رفاقت نمی‌کنیم، اگر هم سمت امام زمان می‌خواهیم برویم، سمت خدا، مدام چرتکه می‌اندازیم کجایش می‌ماستد، بروم یا نروم، چقدر گیرم می‌آید، با محاسبه و چرتکه انداختن نمی‌شود.@روز اول گفتم در رفاقت اگر کسی می‌خواهد وارد بشود باید قدرت قمار داشته باشد، باید قمار بکند، رفاقت اینطوری است، ببین امام حسین چه قماری کرد، تا کجا رفت، شهدای کربلا چقدر قمار کردند، هر کس قمارش سنگین‌تر بوده قربش هم بیشتر بوده.@اصلاً در قمار با خدا انسان همیشه برنده است، اما یک کسی جگر می‌خواهد بلد باشد بگوید من فقط می‌خواهم به خدا ببازم، جای دیگر خودم را هزینه نمی‌کنم، فقط خودم را به خدا می‌فروشم، قیمتم کمتر از خدا، کمتر از امام زمان نیست به کمتر از اینها نمی‌فروشم.@حالا تصمیم گرفتی، خدا به تو چه می‌گوید؟ اولین قدم را نگاه کنید چه کرده، یعنی اگر آدم این کلمه را بمیرد، جان بدهد می‌ارزد، می‌گوید ببین اگر آمدی با من رفاقت بکنی، من رفاقتم ته ندارد، حد و مرز ندارد، «لَيْسَ لِمَحَبَّتِي عِلَّه وَ لَا غَايَةٌ وَ لَا نِهَايَةٌ» نه غایت دارد نه نهایت دارد.@آدمهایی که با هم رفیق می‌‌شوند به معنای حقیقی می‌بینید یک چیز در رفاقت خیلی مهم است، می‌‌گوید من رفیقم است چکار کنم، ما بدبخت رفاقت هستیم، کلمه قشنگی است، رفیقم هست، همه چیز را کنار بگذاریم با هم رفیق هستیم، یک جا دو تا رفیق برای هم جان می‌دهند، ما با هم رفیق هستیم.@دیدید وقتی رفیق می‌شوند چقدر گرم می‌شوند، جالب اینجاست یکی از بدیهی‌ترین اسماء الهی که انسان در کمترین سن می‌‌تواند آن را بفهمد رفاقت است، دو تا 5 ساله در رفاقتشان می‌بینید همه را دور می‌زنند، قشنگ اسم رفیق را می‌گیرند، 6 ساله، 7 ساله، 10 ساله، رفاقت سرشان می‌شود، اصلاً رفیق‌شان را نمی‌فروشند.@دیدی تو می‌گویی نرو خانه رفیقت، یواشکی تلفن می‌زنند، بیرون قرار می‌گذارند با هم می‌روند، پدر و مادر را دور می‌زنند، آخر می‌روند سراغ رفیق‌بازی‌هایشان، رفیق‌بازی یک کلمه‌ای هست که خیلی مهم است، طرف می‌بینی با یک دختر آشنا می‌‌شود، عاشق او می‌شود، با هم صفا می‌کنند، عاشق پسر می‌شود با هم رفیق می‌شوند، دوست می‌شوند، ازدواج می‌کنند.@وقتی تمام شد، ازدواج کردند به هم رسیدند، می‌بینی مرد به دختر رسیده، دختر به مرد رسیده، اما دختر اصلاً رفیق‌های دیگرش را نمی‌تواند فراموش بکند، مرد هم رفقایش را فراموش نمی‌کند، زن چهار تا دوست داشته، همکلاسی داشته، ارتباط تلفنی هست، دو تا رفیق تا آخر عمر رفیق هستند.@مرد رفیق‌باز است، زن می‌آید شاکی می‌گوید این شوهر من رفیق‌باز است کمتر به من می‌رسد، این رفیق چکار می‌کند، رفاقت چقدر با آدم کار می‌کند، رفاقتها را شما دیدید در خیابان اگر دو نفر با هم رفاقت می‌کنند، یک کسی کار ندارد این رفیقش مقصر است، مقصر نیست، یک کسی می‌خواهد رفیقش را بزند، اصلاً کار ندارد که این رفیقش ظالم است یا ظالم نیست.@اگر کسی بخواهد رفیقش را بزند نمی‌گذارد، دعوا بشود وسط می‌رود، قرار است کتک بخوریم با هم می‌خوریم، کشته بشویم با هم می‌شویم، زندان برویم با هم می‌رویم، عشق و حال هم بکنیم با هم عشق و حال می‌کنیم، اینکه من یک گوشه‌ای بایستم رفیقم را بزنند، این رسم رفاقت نیست، مرد حسابی ایستادی کتک بخورد، رفیق اینطوری نیست.@رفیق یعنی با خودت یکی می‌شود، در مشکلات، در خوشی‌ها با خودت یکی است، حالا ببینید خدا می‌خواهد رفاقت بریزد، مقدمه را گفتم که اوجش اینطوری هست، راجع به مؤمن که به خدا نزدیک می‌شود، خدا رفاقتش با مؤمن ویژه است، چون رحمت خدا با مؤمن رحمت رحمانی نیست رحمت رحیمیه است یعنی ویژه.@چون این رحمت ویژه فقط مال مؤمنین است، بقیه مسلمانان، آدمهای عادی خداوند همه آنها را دوست دارد ولی با رحمت رحمانیه، رحمت رحیمیه ویژه است، یعنی خاص است، یعنی خیلی ویژه می‌شود، در مورد مؤمن می‌فرماید: «الْمُؤْمِنُ‏ أَعْظَمُ‏ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ» مؤمن احترامش از کعبه بالاتر است.@آمده خدمت امام صادق (علیه السّلام) دارند طواف می‌کنند، یک شیعه می‌آید این رفیق امام را صدا می‌کند، یک لحظه کارتان داشتم، می‌گوید حالا باشد بعد، هم خدمت امام است هم دارد طواف انجام می‌دهد، حضرت فرمود چه کسی بود تو را صدا کرد؟ گفت آقا یکی از دوستان، گفت از شیعیان بود؟ گفت بله، گفت بدو برو، گفت آقا طواف واجب دارم انجام می‌دهم، حضرت گفت طواف را رها کن، او مهمتر است.@حرمتش از کعبه بالاتر است، حالا برو ببین راجع به رفیق‌هایش چه می‌گوید، امام صادق (علیه السّلام) نقل می‌کند از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول خدا از قول خدا می‌فرماید: «قَالَ‏ اللهُ عَزَّ وَ جَلَ‏» خدا گفته، «مَنْ‏ أَهَانَ‏ لِي‏ وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِي» هر کس یکی از دوستان من را توهین بکند، خوارش بکند، برای جنگ با من به کمین نشسته.@اگر یک کسی بخواهد برود در فاز جنگ با خدا، خدا چطوری بدبختی سر او می‌‌آورد، من اینقدر آدمهای اینطوری دیدم افتادند در جنگ با خدا، خدا خوارشان کرد، همه چیزشان را از آنها گرفت، امشب در اوج پولداری و ثروت، دو روز بعد همه چیزش را باخته، چون افتاده در جنگ با خدا، افتاده در لجبازی با خدا.@طرف بساز بفروش، پولدار، چند تا ماشین، یک دفعه تمامش را از دست می‌دهد، زن و بچه‌اش را از دست می‌دهد، آبرویش را از دست می‌دهد، شخصیتش را از دست می‌دهد، خدا او را به خاک مذلت نشانده، چرا؟ در مخالفت و جنگ افتاده، اگر خدا بخواهد یک موقعی حال آدم را بگیرد چه می‌شود، اگر خدا بخواهد یک موقعی با آدم دشمنی بکند، چه اتفاقی می‌افتد، آدم باید خیلی از این مسیر بترسد، (برحذر باش که سر می‌شکند دیوارش)، اصلاً نمی‌شود آنطرفی بروی.@آدم روی لجبازی بیفتد و این حس لجبازی در انسان زیاد است، شما ببینید غالب وقتها که سرتان به سنگ می‌خورد، یک دفعه می‌بینی سرمایه ده سال، 15 سال، 20 سالت را از دست دادی، چیزی که اصلاً فکر نمی‌‌کردی اتفاق افتاده از این اتفاق‌ها آدم زیاد فکر نمی‌کند افتاده.@یک موقعی من در این جشن ازدواج دانشجویی، ما الان 3000 جوان داریم در زندان هستند فقط برای مهریه، بروید به او بگویید شما این دختری که عاشقش بودید، عاشق تو بود، با هم شب و روزهای خیلی باحالی داشتید، آن زمانی که داشتید عشق و حال می‌کردید، یک زمانی در مخیله‌ات می‌آمد این خانم تو را زندان یا نه.@یک وقت آدم فکر بکند زندان می‌افتد، چه کسی آدم را زندان می‌اندازد؟ معشوقش، اصلاً در مخیله‌اش هم نمی‌آید، ولی یک موقع‌‌هایی آدم شروع می‌کند به یک بازی‌هایی یک دفعه خدا یک کاری دست آدم می‌دهد، عزیزترین کس تو را دشمنت می‌کند، به جانت می‌اندازد، با فرزندت بیچاره‌ات می‌کند، با ناموست بیچاره‌ات می‌کند، با همسرت، با پدرت، با مادرت، با بهترین رفیق‌هایت به خاک مذلت می‌نشینی.@به فرعون فرصت داد، گفت حالا که شورش را درآوردی می‌دهم موسی را خودت بزرگ بکنی بعد همان را به جان خودت می‌اندازم، مکر خدا خیلی خطرناک است، برای همین دعای صحیفه سجادیه داریم، خدایا علی من مکر نکن، خدایا به نفع من مکر بکن، اما علیه من مکر نکن.@آدم یک دفعه اینقدر بیشعور باشد خودش را درگیر با خدا و امام زمان بکند، یک جاهایی اصلاً فکر نمی‌کند چنان ضربه‌هایی می‌خورد که ده سال طول می‌کشد ماجرا چه اتفاقی افتاده تا بهوش بیاید، این دنیایش، آخرتش هم که بماند.@خدا می‌گوید اگر یک کسی رفیق من را بخواهد خوار بکند به جنگ من آمده من او را بیچاره می‌کنم، یک موقع هست رفیق نیست مؤمن است، پدر و مادر است، با پدر و مادر درگیر بشوی، بیچاره هستی، آدم به خاک مذلت می‌نشیند، جنگ با خداست وقتی آدم بی‌حساب وارد حریم پدر و مادر بشود، بخواهد اذیت بکند حال بگیرد، آدم بخواهد با همسر درگیر بشود، خدا حالش را می‌گیرد.@می‌گوید به یک نفر ظلم کردی من طرف مظلوم هستم، خدا می‌گوید من با تو می‌جنگم، مظلوم خدا انتقام می‌گیرد، رفیق خدا انتقام می‌‌گیرد، انسان با پدر و مادرش خدعه بکند، کلک بزند، آزار برساند خدا او را خوار می‌‌کند، با استادش خدعه بکند، خدا خوارش می‌‌کند، به جنگ خدا رفته.@مکرش نمی‌گیرد 10 سال، 15 سال بعد با مذلت و خواری و خفت می‌میرد، یک موقع می‌گوید نه با رفیق من اگر درگیر بشوی ما وسط هستیم، این مسئله یک مسئله خیلی ویژه است، اگر کسی با رفیق من درگیر بشود با من درگیر شده، ادبیات رفاقت را ببینید.@برای همین انسان باید همیشه فکر بکند، این کسی که من می‌خواهم علیه او حرف بزنم نکند رفیق خدا باشد، نکند پیش خدا عزیز باشد، اصلاً آدمها را هیچ وقت ریز نمی‌بینی، یک گناهکار دیدی، حواست باشد ممکن است پیش خدا این عزیزتر از تو باشد، آدمها را ریز نبینیم، آلوده است، فاحشه است، مشروب‌خوار است، حواست را جمع کن.@اگر پیش خدا عزیزتر از تو باشد حواست را جمع کن، این عزیز بودن نسبی است، ولی یک موقع هست بحث عزیز بودن نیست، بحث رفیق خداست، یک کسی به مالک اشتر جسارتی کرد، خواست مسخره‌بازی در بیاورد، یک کاری کرد، بعدش به او گفتند تو می‌دانی این کیست؟ نه، این مالک اشتر است، حرفش را پس گرفت، رفیق امیرالمؤمنین است، آدم یک موقعی یک کاری بکند بعد بفهمد طرفی که به او جسارت و بی‌ادبی کردی کیست.@خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی می‌فرمودند من یک موقعی در حیاط مسجد نشسته بودم، تابستانی بود داشتم با یکی از رفقا صحبت می‌کردم، دیدم یک آقایی آمد قیافه‌اش می‌خورد روستایی باشد، آمد با من سلام و علیک کرد، گفت خیلی مؤدب گفت ببخشید من با آقای کار داشتم، نمی‌دانم کجاست آقا، مشغول حرف شدیم.@گفت رفیق من یک دفعه به من گفت می‌دانی این چه کسی بود با او اینطوری حرف زدی؟ گفتم نه، گفت یکی از اولیاء خداست، دویدم بروید بگیرید آقا را بیاورید، نشاندیم آقا عذرخواهی می‌‌کنم، بفرمایید بنشینید، خیاری آوردیم، آب یخی آوردیم، نشست، چه کسی را می‌خواستی ما پیدا بکنیم بیاوریم، آخر که می‌خواست برود گفتم آقا یک چیزی به ما بگو، گفت اگر من را نمی‌شناختی و احترام می‌گذاشتی به یک جایی می‌رسیدی خداحافظ.@امام صادق می‌فرماید امام زمان (علیه السّلام) در روز به شما برخورد می‌کند، به همه شما، یک موقعی از شما چیزی می‌خرد، یک موقعی به شما می‌فروشد، وقتی یک چیزی می‌خری نمی‌دانی که آقا امام زمان است می‌فروشد، از تو می‌خرد، در تاکسی است، کجاست، اتوبوس است، مسافر است، کنارت نشسته.@آدمها را خوب نیست آدم ریز ببیند، اگر ولی خدا باشد، بدانی ولی خداست و آدم معتمدی است، آدم بزرگی است، آدم با عظمتی است، انسان خیلی احتیاط می‌کند، حالا الان خدا اینجا این حرف را زد تمام شد، الان می‌خواهد یک راه به ما یاد بدهد، می‌گوید هر کس می‌خواهد پیش من ویژه بشود، من یک راه به او یاد می‌دهم.@هیچ کدام از بزرگان، عرفا، علما، اساتید امکان ندارد بحثی را مطرح بکنند در باب محبت و عرفان مگر اینکه به همین یک خطی که می‌خواهم بخوانم استناد کنند، از امام امت بگیر برو تا زمان ائمه، از این روایت هیچ کس نمی‌توانسته در برود، یعنی دو تا قاعده درست کرده به نام حدیث قرب فرائض، حدیث قرب نوافل، کتابهای عرفانی، درسها، حرفهایی که زده شده در همین دو جمله است.@خدا می‌گوید هر کس می‌خواهد رفیق من بشود دو راه دارد، یکی اینکه کم وسع است، زورش ضعیف است، واجبات، به واجبات بچسبد، مطمئن باشد اگر به واجبات بچسبد با من رفیق می‌شود، بعضیها اشرافی‌تر هستند، امکانشان بیشتر است می‌گوید واجبات بیاید در مستحبات، وقتی می‌گوییم واجبات آنطرف لنگه‌اش هم هست، وقتی می‌‌گوییم واجبات را انجام بدهد یعنی محرمات را ترک کند.@از این طرف نوافل را داریم «وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْ‏ءٍ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ» هیچ بنده‌ای به من نزدیک نمی‌شود، به اندازه‌ای که به چیزی مثل واجبات، واجب را کوچک نکنیم، اگر یک چیزی واجب است، خدا گفته باید، در آن سهل‌انگاری بکنی ضربه می‌خوری.@مثل یک سفری می‌گویند این، این، این برای سفر واجب است، یکیش را نیاوری لنگ می‌مانی، چشم می‌خواهیم بله، ابرو چی، ابرو هم واجب است، مژه، مژه هم واجب است، مژه نباشد ببین چطوری آدم را کور می‌کند، چند روز چشم درد و مریض می‌‌شود و کور می‌شود.@پلک لازم است، بینی لازم است، گونه، لب، بالا و پایین، فک، دندان همه واجب است، یکی بگوید حالا این چندتاش را نیاوریم، یکیش را هم نیاوری گرفتار هستی، یک چشمش را نبری ببین چقدر دردسر داری، گوش را نبری ببین چقدر دردسر داری، تمامش واجب است.@یک مجموعه‌ای از واجبات خدا به ما داده که برای حرکت تو به سمت ابدیت و سعادت ابدیت لازم است مدام نگو این که لازم نیست، حالا ما نماز می‌خوانیم خمسش را نمی‌دهیم، نه خمسش را ندهی هیچ چیزش را انجام ندادی.@یک آقایی بود از رفیق‌های ما، همدیگر را می‌شناختیم، یک نسبت دوری هم با هم داشتیم، در ساخت و ساز افتاد، به او گفتم ببین از الان در ساخت و ساز افتادی مالت را پاک نگه دار، سر سال خمسی‌ات خمس‌ات را برو حساب کن حق‌‌الناس در آن نیفتاد رک به او گفتم من دوستت دارم، دارم به تو می‌گویم می‌خواهم مالت برکت پیدا بکند، نشنیده گرفت.@بساز و بفروش قهاری بود، چقدر مِلک و چقدر ساختمان و چقدر زمین، خدا شاهد است در عرض کمتر از ده سال تمام سرمایه‌اش را از دست داد، صدها میلیون بدهی، یک موقعی آمد پیش من به من گفت تو را خدا یک پولی بده من پول پیش خانه بدهم زن و فرزندم در خیابان ماندند.@آمد گریه کرد، خانمش گریه کرد، فرزندانش گریه می‌کردند، من اینقدر خجالت کشیدم، گفت ما در خیابان ماندیم، من اصلاً باورم نمی‌شد، آن همه ساختمان، خانه، یکیش برای خودت نمانده؟ هیچی، با خدا درگیر می‌‌شوی، واجب را باید رعایت بکنی.@هر چه که واجب است عمل کن، من نمازش را قبول دارم ماه رمضان روزه نمی‌گیرم، روزه‌اش را قبول دارم نمازش را نمی‌خوانم، نه اگر یک چیزی واجب است، واجب است، نایست با خدا جر و بحث بکن، تو عقل و شعورت که به اندازه خدا نمی‌رسد، خدا بیشتر از تو خودت را دوست دارد، بیشتر از تو هم تو را می‌شناسد، اگر گفته واجب به نفع تو بوده.@لذا امام رضا فرمود واجب یعنی به مصلحت تو است، و حرام یعنی به ضرر تو است، واجب یعنی نفع، حرام یعنی ضرر، این را تمام کرد رفت، حالا آمده سراغ اینکه نافله با انسان چکار می‌کند، خدا می‌‌گوید اگر یک بنده‌ای در رفاقت نافله‌ای بیفتد نافله رفاقت است، می‌گوید خدایا 17 رکعت واجب کردی خواندم، در آن رفاقت نیست می‌گوید اگر نخوانم جهنم می‌روم، روزه گفتی گرفتم، حج گفتی رعایت کردم، خمس گفتی رعایت کردم.@یک دفعه یک کسی می‌گوید خدایا ما با هم رفیق هستیم، این حرفها چیست، 17 رکعت کدام است من دلم برایت تنگ می‌شود، چکار کنم، گفتی 30 روز روزه گرفتیم، آن هیچی، من انس می‌خواهم، خلوت می‌خواهم، رابطه خصوصی می‌خواهم، من می‌خواهم ویژه بشوم.@افتادی به مستحبات، به نوافل، روی عشق، نه اینکه نماز بخوانی شوهرت گیرت بیاید، نماز مستحبی بخوانی زن گیرت بیاید، نماز مستحبی بخوانی مشکل مالیت حل بشود، اینها معامله است، یک کسی به خدا بگوید خدایا من دوستت دارم، می‌خواهم با تو حرف بزنم، به نافله بیفتد، روی عشق.@اگر خدا به دل یک بنده‌ای نگاه بکند ببیند این واقعا خدا را دوست دارد، واقعاً به عشق به خدا افتاده، واقعاً دلش برای خدا تنگ می‌شود، می‌گوید خدایا من اینها را به عشق تو انجام می‌دهم، حالا می‌خواهی جهنم ببری، می‌‌خواهی بهشت ببری، ما رفیق تو هستیم، اینجاست که عشق‌های زمینی و رفاقت‌های زمینی پل‌های خوبی هست برای اینکه انسان از اینها عبور بکند، و به عشق آسمانی و رفاقتهای آسمانی برود.@آنهایی تجربه عشق‌های زمینی و رفاقت‌های زمینی و عواطف زمینی ندارند، کنده شدنشان به سمت خدا خیلی کار سختی است، خدایا واجب، من اصلاً کاری ندارم واجب است، مستحب است، من دوستت دارم، دوست دارم دور و بر تو باشم، با هم باشیم.@دو نفر که با هم رفیق هستند، چون می‌خواهند با هم باشند، کار واجب هم دارند، ولی می‌گوید من می‌‌خواهم بازار خرید کنم برویم، وقتت دارد تلف می‌شود، تو به این بگو آقا وقتت دارد تلف می‌شود، تو کارهای واجب‌تر داشتی، می‌‌توانستی بروی درس بخوانی، می‌توانستی بروی کار بکنی، این در دلش می‌خندد که من می‌خواهم با این باشم، می‌خواهیم با هم باشیم برویم عشق و حال و قدم بزنیم.@می‌خواهم بروم کربلا می‌آیی، قربان امام حسین، کربلا همیشه دوست‌داشتنی است، بله می‌آیم ولی می‌خواهم با تو باشم، برویم حرم، برویم حرم زیارت، برویم بازار، برویم دریا، یک کسی برسد به این شرافت که بخواهد دور و بر خدا باشد، عمرش و جوانیش و وقتش را در مجموعه خدا و امام زمان بگذراند، چون رفیق با امام زمان جای دیگر دوست ندارد برود، چون رفیق با خدا اصلاً دوست ندارد جای دیگر خودش را تلف بکند، من می‌خواهم اینجا خودم را وقف بکنم.@آقا تلف است، تلف است، فدای رفیقم می‌خواهم اینجا بیایم، شما آدمهایی که عقلشان را از دست می‌‌دهند دیوانه می‌شوند دیدید؟ بروید بالاشهر نگاه کنید طرف عقلش را از دست داده یک دفعه عرق می‌خورد می‌آید بیرون عربده‌کشی می‌کند، دیوانه است به کسی کاری ندارد، کسی را می‌زند، فحش می‌دهد، ترانه کوچه بازاری می‌خواند، فحش خواهر و مادر می‌دهد، لخت می‌شود.@بعد بروید در بعضی از مساجد و حرمها، در قم من سراغ دارم، آنها هم دیوانه هستند، این خُلیش را در حرم صرف می‌کند، یعنی می‌آید یک عبا می‌پوشد می‌رود ضریح را بوس می‌کند، می‌آید نماز جماعت می‌بینی وسط نماز جماعت برمی‌گردد با حرم حرف می‌زند.@می‌رود آبدارچی می‌شود، می‌بیند چایی که می‌تواند بدهد، خل است چایی می‌دهد، خل است پرچم می‌زند، خل است مشکی می‌‌پوشد، اما در خلیش رفیق است، چون این یک باطنی دارد آن باطن در خلی هم این رفیق را آنجا نگه می‌دارد، آن یکی هم که عربده می‌کشد، فحش خواهر و مادر می‌دهد، لخت می‌شود، او هم یک باطنی دارد، آن ذات کار خودش را دارد می‌کند.@عزیزم به دلت مراجعه کن ببین کجا دوست داری باشی، جوانی و عمرت را کجا دوست داری بگذرانی با چه کسانی، ما اینقدر آدمهایی داریم که در مسجد نماز جماعت آمدند، خواندند، بسیج آمدند ولی اصلاً رفاقتشان این نبوده، می‌خواستند یک جای دیگر، جایش که افتاده رفتند سراغ رفیق‌های خودشان.@در دبی پیدایشان کردند، در کیش پیدایشان کردند، الان رفیق‌بازی را شروع کردند، بعد هم می‌گویند ما چه ساده بودیم یک زمانی می‌رفتیم بسیج، یک زمانی مسجد می‌رفتیم، یک زمانی نماز می‌خواندیم، این از اولش هم آنطرفی بود، با ریش و انگشتر و پشم و عبا و عمامه هم نیست.@همه ذات یک نفر و دارایی یک نفر یک چیز است، آن هم دلت است، همین الان برو در دلت ببین دوست داری با چه کسانی رفاقت بکنی، قیمتت هم همان است، لیاقتت هم همان است، دوست داری کجا عمر و جوانیت را تلف بکنی، دوست داری کجا بگذرانی، آرزویت را نگاه کن، ببین از آرزویت می‌فهمی، بیکاریها، جمعه‌ها، این عقربه دلت در خلوت‌ها هر جا می‌کشد آن کاره هستی، در دلت برو.@خدا رحمت کند حسن را، یک حسن واحدی داشتیم معاون ما بود در پایگاه بسیج، جبهه رفته بود، رادیو با او مصاحبه کرده بودند گفته بودند آقا انگیزه شما از جبهه رفتن چیست، گفت من نمی‌‌دانم انگیزه نمی‌دانم، امام گفت باید بروید دارم می‌روم، این اصلاً چرتکه نینداخته، به والله قسم با امام محشور می‌شود.@در خیبر دریاچه است یک جاده وسط دریاچه دو طرف آب ما رفتیم با چه سختی زیر گلوله و تیر خودمان را آنجا رساندیم، این کنار دریاچه همه در خط نشستیم، یک همچین مختصات نظامی دشمن گرایش را خیلی راحت دارد، یعنی می‌داند آب کجاست، خاکریز کجاست راحت می‌تواند بزند.@جلوی عراقی‌‌ها یک فضایی بود، ما هم اینجا، یک گردان، من رفتم آن قسمت آخر، اینطرف یک عالم نیرو بود، آنطرف هم همینطور، این عراقیها گِرا داشتند باید مقاومت می‌کردیم آنجا را نگه می‌داشتیم گلوله را می‌فرستد درست می‌آمد در سنگر تکه تکه می‌‌کرد، همینطور دانه دانه می‌کشت، یعنی ما می‌دانستیم دو دقیقه بعد چه کسی کشته می‌شود، همینطوری نشسته بود.@نزدیکی‌های ما رسیده بود یک بچه پسری 13 ـ 14 ساله هنوز صورتش مو در نیاورده بود، دو تا قبلی او تکه تکه شده بودند، همه تکه‌ها را هم ما می‌دیدیم، مثلاً وقتی می‌زد همه این تکه‌ها می‌رفت روی این نی‌ها قرار می‌گرفت، یک دفعه این گفت آخ من نگاهش کردم گفتم این حتماً خسته شده بریده، ترسیده، گفتم چیه، گفت یاد امام افتادم امام الان چکار می‌کند.@این مسخره کردن مردن، کجا شما این صحنه را دیدید، اصلاً حواسش نیست که قرار است دو سه دقیقه دیگر گلوله به این بخورد، یاد امام، بعد گفت این رفیق ما شهید شده بیا بالا سر جنازه‌اش یک عکس از ما بگیر، دلت کجاست، یک موقعی می‌گوید من قربان امام زمان بروم، الان تنها است، غریب است، آواره است، مضطر است، همین دلدادگیت تو را بیرون می‌زند، عصر جمعه، صبح جمعه یک آل یاسینی بخوانی، یک ندبه بخوانی برای امام زمان گریه بکنی.@ببین دلت کجا می‌‌رود قیمتت هم همان است، از دلت می‌‌فهمی کجایی هستی، ادا در نیاوریم، یعنی شما نماز شب هم بخوانی باز ادا درآوردن است، ببین دلت، این دل کجا می‌رود، عقربه کجا می‌رود، چکاره هستی، وقتی خلوت می‌کنی، تنها می‌شوی، هوس چه چیزی را می‌کنی هوس چه کسی را می‌کنی، هوس کجا را می‌کنی.@وقتی یک عیدی به تو می‌دهند، یک پولی دستت می‌آید، یک مقدار پاداش دستت می‌آید، هزینه زندگیت یک مقدار پول اضافه می‌آید، حالا می‌خواهی با زنت برنامه‌ریزی بکنی، با رفقایت برنامه‌ریزی بکنی، بروی یک جا این پول را صرف بکنی به عنوان تفریح قیمتت از همانجا در می‌آید، تو کجا دوست داری بروی، معلوم است که رفیق هستی یا نیستی.@اینقدر خدا برای ما آینه گذاشته که ما بفهمیم چکاره هستیم که نگو، تو از نوع موسیقی که انتخاب می‌کنی گوش بکنی باید بفهمی چکاره هستی، ببین دلت با کدام ساز می‌رود، با کدام موسیقی و خواننده می‌رود، در فیلم‌ها ببین کدام طرفی می‌روی، در کتابها و مقاله‌ها، ببین دلت کجا می‌رود، می‌خواهی آثار یک شعر بخوانی، ببین در شعر و اشعار کجا می‌روی.@می‌خواهی سراغ هنر بروی، ببین در هنر دلت به چه سمتی می‌رود، به رفیق‌هایت نگاه کن، رفیق‌‌هایت چه کسانی هستند، دوستانت چه کسانی هستند، با چه کسانی دوست داری باشی، قیمت‌هایشان را بگیر، قیمت خودت را هم ببین.@برویم سراغ این اوج، من نمی‌توانستم این هفته بروم روی این اوج چون شیبش زیاد بود ترسیدم همه ما بیفتیم، بگذارم برای هفته بعد، حالا برویم ببینیم خدا با این رفیقش می‌خواهد چکار بکند، یک رفیقی که می‌گوید خدایا من دلم برای تو تنگ شده می‌خواهم دو رکعت نماز برای خودت بخوانم، اصلاً چون دلم تنگ شده دوست دارم با تو حرف بزنم، می‌خواهم با تو حرف بزنم، اصلاً کاری با هیچ کس ندارم، جمال خودت را عشق است.@دلم برای تو تنگ شده خدایا، این سجاده را می‌خواهم بیندازم، بلند بشوم یک وضو به عشق تو بگیرم بایستم با هم دو کلام حرف بزنیم، خدایا دلم تنگ شده، این نماز صبح‌ات هم که اصلاً چیزی نبود، یک قطره ما خوردیم رفت، می‌خواهم بعدش بنشینم تسبیح بگردانم، دستم را به این تسبیح بگیرم با تو بیایم.@خدایا دلم برای محمد و آل محمد تنگ شده، دلم برای پدرانم تنگ شده، خیلی کم آوردم آنها را ندیدم، می‌خواهم صد تا صلوات بفرستم، صلوات عاشقانه، با عشق، با ارادت، دلم برای مادرم فاطمه زهرا تنگ شده، می‌خواهم مفاتیح را باز کنم پنج کلمه زیارت بخوانم (السلام علیک یا بنت رسول الله) برای ثواب نمی‌خوانم اصلاً پاداش نمی‌خواهم دلتنگ هستم، کم آوردم خسته هستم.@خواسته‌ای ندارم از اینجا می‌خواهم قم بروم پیش خانم فاطمه معصومه (سلام الله علیها) بروم با دختر موسی بن جعفر گپی بزنم، می‌خواهم جمکران بروم، فقط یک کمی با آقا حرف بزنم و بیایم، دلم برای امام رضا تنگ شده، اصلاً نمی‌خواهم بروم به او بگویم آقا چه بده، چه چیزی می‌خواهم، مشکلات دارم، برای خودش دلم تنگ شده، می‌خواهم بروم بغلش کنم او را ببوسم.@قربان دلی بروم که این هوسها را دارد، چه دلی است یک همچین دلی که هوسهای اینطوری به سرش می‌زند، اگر دل آدم به رفاقت افتاد حالا باید ببینیم که یک کسی که از روی دلتنگی بلند می‌شود 950 کیلومتر تا مشهد می‌رود امام رضا با این می‌خواهد چکار بکند، وقتی 950 کیلومتر مشهد می‌روی خسته آنجا می‌رسی، خودت را به حرم می‌رسانی، چشمت به این گنبد قشنگ می‌خورد.@ضریح حکم دست آقا را دارد، وقتی می‌روی ضریح را می‌گیری و می‌بوسی، به آقا می‌گویی آقا من خیلی دلم تنگ شده بود، آمدم اینجا شما را ببینم، بعد یک چیزی امام رضا به شما می‌گوید این محکم است، حرف دل نیست، استحسان شخصی نیست، زبان حال نیست، متن روایت است، وقتی می‌گوید آقا من خیلی دلم تنگ شده تا اینجا آمدم امام رضا می‌گوید من دلم خیلی بیشتر تنگ شده بود.@اصلاً من دلم تنگ شد به تو گفتم بیایی، تو بچه من هستی، من خودم در دل تو آمدم، خودم در دلت آمدم تحریکت کردم که بلند بشوی پیش من بیایی، وقتی هم جمکران می‌روی می‌بینی آقا آنجا نشسته منتظر تو است.@خدا رحمت کند میرزا را می‌گفت یک موقع رفتی حرم امام رضا خوابت گرفت نگویی بی‌ادبی شد من آمدم اینجا گرفتم خوابیدم، آقا اینقدر مهربان بوده دیده تو خسته هستی، خودش تو را می‌‌خواباند که خستگی‌ات در برود.@این حس چه حس قشنگی است وقتی انسان هوس می‌کند زیارت عاشورا می‌خواند می‌گویی (السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیک یابن رسول الله) بعد یک دفعه تو ببینی که این امام حسین بوده که دلش تنگ شده تو را برای زیارت عاشورا خواندن آورده، این خانم فاطمه زهرا بوده، این خانم زینب کبری بوده، این خانم رقیه بوده، آقا علی اکبر بوده، آقا اباالفضل بوده آورده.@و چقدر ماجرای این عشق، ماجرای این رفاقت عالی است، چقدر شیرین است ماجرای این رفاقت اشرافی، و ما چقدر با نادانی‌ها و این صحنه‌های عاشقانه دنیا را خراب می‌کنیم، یک عمر در آغوش اینها ولی از آنها فراری هستیم.@

وارد حرم می‌‌شود، چون متوجه نیست با چه محبتی اینجا آمده، ساعت می‌گذارد زودتر از حرم بیرون برود، می‌خواهد فرار بکند، نماز می‌خواهد بخواند، می‌خواهد زود تمامش بکند در برود، خدا می‌گوید ملائکه این کجا بهتر از این گیرش می‌آید اگر می‌دانست کجا ایستاده از شوقش میمرد، اگر می‌دانست من چقدر اشتیاق دارم که این اینجا باشد از شوق من میمیرد، و نفهمی‌های ما کار دست ما می‌دهد.@وقتی صحنه کنار می‌رود، خدا نکند بعد از مردن ما بفهمیم، خدا نکند بعد از قیامت ما بفهمیم که ما کجا بودیم، در چه آغوش بازی چموشی کردیم و نارفاقتی کردیم.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@