جلسه 026 - حدیث معراج
شماره جلسه
26
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
9
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 026 - حدیث معراج
  • بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و صلّی الله علی محمدٍ و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
  • خب ما درباره بحث محبت، سوال را که چند جلسه قبل مطرح کردیم و به عزیزان فرصت دادیم روی آن کار بکنند، بعد جوابش را میگوییم.
  • سوال این بوده: در حدیث معراج آمده که «لیست لمحبتی عله» من محبتم به بندگان خودم علت ندارد. این علت نداشتن یعنی چه؟ اولا خداوند غنی مطلق است، اصلا مطلق است و خارج از او وجودی نیست. موجودی نیست، چیزی خارج از او تصور نمیشود، چون یک وجود مطلق است، بیرون از او، ما نداریم. خارجی معنا ندارد، غیری معنا ندارد، بنابراین فقط یک وجود مطلق داریم که آن حق تعالی است و مظاهر و اسماء خودش. بنابراین هیچ چیز نمیتواند در خدا موثر واقع شود و تاثیرگذار باشد. علتی برای رفتاری از رفتارهای خدا ما نداریم. کاری از کارهای خدا نداریم. تحصیلی در خدا نیست که خدا برای محبتش منتظر باشد که دو نفر به هم محبت کنند و بعد در اثر این محبتی که به همدیگر میکنند حالا خداوند بخواهد چی کار بکند؟ محبتش را ارزانی کند یا همانطور که جلسه پیش گفتم فرمود: علم بی حساب به آنها بدهد. بلکه خداوند تبارک و تعالی قاعده و قانون: «قد جعل الله لکل شیء قدرا»، میگوید من خدا بزرگتر و منزه تر از آن هستم که اگر دو نفر بخاطر من محبت کردند بهشان خیر نرسانم و برایشان جبران نکنم. «من ذاالذی یقرض الله قرضا حسنا»، برای اینکه ما خوب بفهمیم خودش را نیازمند معرفی میکند. چه کسی است که به خدا قرض بدهد، خب هر آدم باشعوری میفهمد که خداوند نیاز به کسی ندارد «و لله خزائن السموات و الارض»، خدا به کسی نیاز ندارد که بخواهد قرض بگیرد از کسی، چه قرضی؟ قرضی وجود ندارد. اینکه میگوید قرض الحسنه بدهید به خدا قرض بدهید. یعنی چی به خدا قرض بدهید! یعنی به بندگان من قرض بدهید. خدا که قرض نمیگیرد که نیازی ندارد اصلا، ولی در ادبیات اینجوری میگوید که این فهم قضیه برای ما راحت تر باشد. مثال قبلی مان چی بود! به آن بنده خدا گفت: چرا من مریض شدم عیادتم نیامدی؟ خدا می گوید. خدایا تو کی مریض شده بودی؟ خدا که مریض نمی شود که. بنده مومنم مریض شده، انگار کی مریض شده؟ من مریض شدم. او هم ظهور من است دیگر! بعداً توضیح میدهم. چون سؤال دوم خیلی مهم است که چه خاصیتی دارد این قضیه. پس خداوند حالتهایش حصولی نیست. جواب سؤالها را قبلاً هم داده بودم به شکلی دیگر.
  • پدر روز مادر، مادر روز پدر، به بچه پول میدهند، بچه که ندارد، بچه 5ساله، بچه 6 ساله، 7 ساله، 10 ساله، درآمدی ندارد که، پس انداز هم ممکن است نداشته باشد. ولی میگویند امروز روز پدر هست تو برای پدرت یک هدیه بخر، برای خودم من یک جوری به یک نحوی به مادر میگوید: ای نبچه میخواهد برای روز پدر برای ما یک چیزی بخرد، پول در اختیارش بگذار، نیازی که ندارد که، ولی به او اجازه میدهد که او این محبت را بکند که چه اتفاقی بیتفد؟ که این تشبه حاصل بشود. می گوید: تو یاد بگیر که این را به من بدهی، کمک به تو میکنم بهت که مثل یک پدری که از بچه اش کتک میخورد در کشتی چند بار زمین می خورد، در مشت انداختن بچه مشت زدن را یاد بگیرد. پدر که نمیخورد که. دارد او را به خودش میرساند، میخواهد این اسم در او تجلی کند، زمینه ظهور این تجلی را در این بچه ایجاد میکند. در خود بنده ایجاد می کند. خدا هم میگوید تو قرض بده تا کریم شبوی، رزاق بشوی، یک کسی را میفرستم برای زن و بچه هزینه کن، برای دوستان هزینه کن، اهل انفاق باش تا کریم بودن و رزق رساندن را یاد بگیری، بعد هم میگوید: من احتیاج دارم، خدا این نقش را بازی میکند میگوید چکار کنید؟ به من انفاق کنید. به من بدهید، به من قرض بدهید. چه خدای خوبی هم هست. چقدر قشنگ خودش را در معرض قرار میدهد. غنی علی الاطلاق میگوید به من بدهید. من مریضم عیادت من بیایید. چه جوری می خواهد ما را، چقدر سرمایه گذاری مهم است. حالا شما فکر کنید رفتار یک پدر که با بچه کشتی میگیرد و زمین میخورد، بچه چقدر کیف میکند که بابا را زده زمین این لطیف تره و قشنگ تره یا رفتار خدا که میگوید: به من قرض بدهید، به من کمک کنید؟ «ان تنصرواالله ینصرکم، و یثبت اقدامکم»، به خدا قرض دهید خدا را یاری کنید به خدا قرض دهید، به خدا محبت کنید، به ملاقات خدا بروید... به به چه خدایی! برای چی؟ چون تو میخواهی مثل من شوی، تو می خواهی مثل من شوی من کمکت میکنم تو مثل من بشوی. چقدر خوب است. والا خدا، امر حصولی ندارد. یک امری که بخواهیم حاصل شود. ما توانستیم خدا را تحریکش بکنیم خدا را مثلا به من محبت کند. خدا می گوید این برای من زحمت کشیده به خیال خودش، کاری برای من بکند، من پاداشش را می دهم وگرنه من که به کار تو نیاز ندارم. تو به کار من نیاز داری. این آموزش فوق العاده مهم است که خدا هیچ وقت شخصاً لنگ ما نیست. توجه کردید. ببینید یک پدر لنگ این هست که بچه اش معتاد نشود، سیگار نکشد، میگوید آبرویم میرود، بد میشود برایم. این احتیاج را دارد. بچه اش بیسواد نشود، بیکار نباشد، اشتباه نکند، گناه نکند، آبروریزی نکند، میگوید برای خودم بد است اما خدا اصلاً اینجوری نیست. «غنیّ عن العالمین». بااینکه غنی است نقش فقیر را خیلی خوب بازی کرده. نقش محتاج را خیلی خوب بازی کرده، انقدر بیان احتیاج را خدا قشنگ گفته که اکثر قریب به اتفاق انسانها باور کرده اند، خدا محتاج است. میگویند خدا به این نماز ما محتاج است. خدا معطل است من نماز بخوانم. میگوید اگر یک بنده ای بخواهد توبه کند، بیاد با من آشتی کند، اگر میدانست که من با چه اشتیاقی نشستم مشتاق تو به این هستم از شوق من میمرد. آقا! دارد از خودش نیاز نشان میدهد، میگوید: شوق، ولی خب خداوکیلی به خودش قسم، او شوقش از روی ضعف و نیاز است؟ نه. میخواهی گناه بکن، برو جهنم، میخواهی گناه نکن برو بهشت، چقدر قشنگ، «انا لله یحبّ، انّا لله لایحبّ» همه اش عاطفه ریخته خدا. تمام عاطفه، تمام مهر، تمام نیاز ریخته پای بنده اش، عشق ریخته پای بنده اش، رفاقت ریخته پای بنده اش. یک کسی که هیچ نیازی ندارد این همه عاطفه ریخته پای بنده اش. ماها که به همدیگر نیاز داریم بخل میکنیم.ما بهم نیاز داریم، زن و شوهر به هم نیاز دارند، هر کس گفت من به همسرم نیاز ندارم حرف بیخود زده. به خواهر و برادرم نیاز ندارم، حرف بیخود زده. به پدر ومادرم نیاز ندارم بیخود گفته. با هم نیاز داریم به همدیگر، بخل میکنیم. گروکشی میکنیم، نمیگوییم من دوست دارم، من بهت احتیاج دارم، من منتظرت هستم، من دلم تنگ میشود. اصلاً نمیگوییم. به زبان نمی آوریم. نیازمان را به زبان نمیآوریم. وابستگیمان را به زبان نمی آوریم. میبینید مرد اگر سه روز از خانه بیرون برود کم می آورد، زن دلتنگ میشود، سه روز نه، پوست کلفت هست؟ ده روز! نه؟ یک ماه. آقا به زبان بیار دیگر! بگو دلم تنگ شده! وانمود نکن که اذیت نمیشوی، وانمود نکن که نیاز نداری، وانمود نکن که خیرات این به تو نرسیده، وانمود نکن که تا الآن با زحمات این رشد کردی تو، به پشت و پناه زنت هر رشدی کردی، به پشت و پناه شوهرت هر امتیازی گرفته ای، هر ترقی ای که داشته ای. به زبان بیار. بگو این را، هیچ وقت خدا به مان گفته که بنده من اگر تو حرف من را گوش نکنی، اگر تو معصیت من بکنی،من بنده زیاد دارم! چقدر قشنگ میگوید. میگوید بنده من، من با تو جوری رفتار میکنم که فقط من خدا همین یک بنده را دارم، هیچ بنده دیگری ندارم! هیچ وقت هم بنده های دیگر را به رخت نمیکشم. این همه هم پایت نیاز و عاطفه ریخته ام. به تو گفته ام دوست دارم برگردی، شوق دارم برگردی، تو چرا اینقدر تکبر داری که نسبت به بقیه اینجوری هستی؟ تو نباشی میروم یک زن دیگر میگیرم، زن زیاد است، شوهر زیاد هست. خیلی حرف زشت هست خیلی قبیح هست این حرف. «زن زیاده» چیه، «شوهر زیاده» چیه، دوست زیاده، نه... اگر یک چنین خطای کردی، اشتباهی کردی زود جبران کن. خیلی این حرف بد است. آنقدر زنها هستند مرا دوست دارند، آنقدر مردها هستند من را میخواهند، آنقدر رفیق. بدترین رفیقت هم اینجوری باهاش حرف نزن. نه اینکه با او اینجور حرف نزنی، به مخیله ات هم نیاید. بله خیلی ها ممکن است تو را بخواهند. خیلی زنها دوست داشته باشند، خیلی مردها دوستت داشته باشند، بهتر از شوهرت، بهتر از زنت، نه به زبان بیاور نه در مخیله خودت هم بیاور، این خیلی هم قبیح است آدم اینقدر بی بته، بی ریشه و شخصیتاً هرزه باشد که هی فکر کند که: یکی دیگر هم من را میخواهد، پس من میتوانم همسرم را که ازش خوشم نمیآید کناربگذارم یا شوهرم را که ازش خوشم نمیآید این همه مرد که من را میخواهند بگذارم کنار. با یک مرد دیگر ازدواج میکنم. ای بابا! اصلاً تو در مخیله ات هم نیار. بحث اینکه یک نفر بخاطر نیازش ضرورتاً می رود ازدواج میکند، ازدواج دوم میکند یا تجدید فراش میکند یک بحث دیگر است، من نمیخواهم با آن حکم فقهی و شرعی و الهی خدا درگیر شویم اصلاً آن بحث دیگری است، نیاز داری برو بگیر یکی دیگر ولی در مخیله ات بی نیازی نسبت به این، تاریخ مصرف این گذشته اصلا نیاید. همین که در مخیله ات بیاد تاریخ مصرف این گذشته، من دیگر به این احتیاج ندارم، این دیگر آن خاصیت را ندارد، این دیگر آن کارایی ندارد، این دیگر آن شرایط را ندارد، خیلی نامردی است، خدا هیچ وقت با بنده هایش این کار را نمیکند. بدترین بنده هایش، کثیف ترین بنده هایش، آلوده ترین بنده هایش، گناهکارترین بنده هایش را خدا اینجور با او رفتار نمیکند، اصلاً این حرفها را خدا نمیزند بهش، خدای غنی مطلق این حرفها را نمیزند. اخلاق را آدم باید از خدا یاد بگیرد، هیچ وقت به کثیف ترین و آلوده ترین و گناهکارترین بنده اش، به شیطان این حرف را نمی زند خدا، به ابولهب نمی گوید، به ابوجهل نمی گوید، به فرعون نمی گوید، به نمرود نمیگوید اینجوری. اصلاً اینجوری رفتار نمیکند خدا، (اذهب الی فرعون) عزیزترین کسش را میفرستد سراغ فرعون. میگوید رفت یپش فرعون مودب باشی! باهاش درست حرف بزنی، خشن حرف نزنی! نرم بهش بگو. بهش برنخورد. «فقل هلک الی ان تزکی و اهدیک الی ربک فتخشی فاریه الایه الکبری». باهاش صحبت کن، با مهربانی صحبت کن بگو خوب، من از طرف خداآمده ام دوست داری پاک باشی؟ دوست داری به پروردگار خودت، نمیگوید پروردگار من، به پروردگار خودت، به مالک خودت به مدبر خودت راهنمایی ات کنم؟ باور نمیکنی نگاه کن: فرعون نگاه کن، این ید بیضاءمن، این عصای من، همه را به عشق فرعون ریخته پایش، چقدر خدا برای فرعون کار کرده! چقدر ریخته پای فرعون، چقدر فرصت میدهد به فرعون، میگوید هر دو سال یکبار، یک سال یکبار، دوبار، دوبار در سال من یک حملهای به این فرعونیها میکنم شاید «لعلهم یذکرون» برگردند. جانم این خدا! دلش سفت شده؟ باورش ضعیف شده؟ کم شده؟ معجزه بهش نشان بده تا دلش نرم شود، بفهمد واقعاً از طرف خدا آمده ای، اگر میخواهد آشتی کند بیاید، یزید به امام سجاد عرض میکند من میتوانم برگردم؟ گفتند: برگرد! اصلاً جواب منفی ندارند اصلا. اصلا جواب منفی نداریم که نه، نمی شود، نداریم. بابا، بابایت را کشته، داغون کرده، امامت را کشته، این همه آدم کشته، میگوید نه! برگرد! تا وقتی در رحم دنیا هستی اصلاً من با شما بن‌بست ندارم. عرض کرد به امام رضا آقا، رفتم خانه فلانی از این سردارهای مأمون ماه رمضان ناهارآورد، گفتم: مگر تو روزه نیستی؟ مسلمان نیستی؟ روزه چرا نمیگیری؟ گفت: آقا چه روزه ای بگیرم؟ من به دستور همین مأمون شصت نفر از اولاد علی (ع) را کشتم بچه، زن، پیر، جوان، سربریدم ریختم درچاه مگر باروزه و نماز مشکل من حل میشود؟ اینها مگر میتواند مرا نجات بدهد؟ شصت نفر از اولاد پیغمبر را کشته ام! آدم یک چنین ناامیدیهایی بهش دست میدهد وقتی گناهش بالا میرود. امام رضا فرمود: برو بگو این ناامیدی ات از کشتن آن شصت نفرگناهش بیشتراست! به به چه خدایی. برای نمرود بهترین بندهاش ابراهیم را میفرستد. میگوید کتکت زد، حرف مفت زد، زور گفت بهت برنخورد، برو شاید با من آشتی کرد، یک دانه فرعون چقدر برایش عزیز است، یک نمرود چقدر برایش عزیزاست! پوست نوح کنده میشود. میگوید 950سال! آقا مگر شوخی هست؟ نهصد وپنجاه سال، ما یک حرفی میزنیم، میگوید: نوح! بی ادبی نکنی، عصبانی نشوی، حرف درشت نزن، اینجا الآن زن و مرد مؤمن و مسلمان درگیر میشوند با هم، حرفهای بی ربط بهم میزنند، حرفهای بی ادبی می زنند با همدیگر، قاطی میکنند با همدیگر، کار به طلاق میکشد، اینقدر ظرفیت کم! فرق ما با پیغمبران اینجوری است. دو ساله، سه ساله، پنج ساله دارم تحملش میکنم، دیگر هیچ! ای بابا، نهصدوپنجاه سال تبلیغ: از ادب خارج نشوی! از مهربانی خارج نشوی! بریز به پایشان، خب به پایشان ریخت. خب! حالا هم که خدا یواش یواش دارد قهرش میگیرد، میگوید به آنها بگو قرار است چه اتفاقهایی بیفتد، تهدید بکن، کشتی را بساز، چکار بکن، تا زمانی هم که سروصدای طوفان بلند نشده اگر یکی شان توبه میکرد میگفت، نوح من اشتباه کردم غلط کردم، تو توبه کن، بیا سوار شو. چه خدایی! حالا چه به ما یاد میدهد؟ اینکه خدایی شدن باید پایش هزینه کنید. من خدا هیچ نیازی به این بنده هایم ندارم، این همه نازشان را میکشم، عزیزترین کسانم عزیزترین پیغمبر را میفرستم با ابوجهل، باابولهب، باخشن ترین آدمها دعوتشان کند نازشان را بکشد، اصلاًپیغمبر نازکشی دارد، کار پیغمبر نازکشی است، ما چقدر نازکشی از خدا یاد گرفتیم! چقدر نبریدن از خدا یاد گرفته ایم؟ اتفاقاً یکی از ضعفهای مهم شیعه همین است که زود بهم میریزند و قاطی میکنند، زود به تنفر میافتند. دلخوری هست، انتقاد هست، سرجای خودش اما اینکه محبت طرف را از دلت بیرون کنی، متنفر شوی بهش، اصلا این خیلی غلط است برای همین فرمودند: نسبت به عمل شیعه ناراحت بشوید ولی نسبت به خودش اصلاً دلگیر نشوید، حق ندارید از خودش دلگیر شوید. یک عملی کرده خوب نیست، از عملش چرا. اگر قرار است اعلام برائت بکنید، بکنید، شخصی است پای خودت نیست؟ پای مصالح است،پای بیت المال است، پای چیزهای دیگری هست، تذکر بده! مال خودت است اصلاً تا جایی که میشود ندید بگیر. تا آنجایی که جا دارد، اصلاً انگار نه انگار چنین اتفاقی افتاده. پس ما چه شعاری داریم میدهیم، خدایا قربهً الی الله، خدایا میخواهیم به تو نزدیک شویم، اتقرب الی الله میخواهیم شبیه شویم، بزرگ شویم، اینجوری که نمیشود. تو ایستاده ای به امام حسین میگویی، من بیست سال است دارم زیارت عاشورا میخوانم. خب زیارت عاشورا داری می خوانی چی داری میگویی؟ میگویی: «ان یجعلنی معکم فی الدنیاوالاخره»، من میخواهم در دنیا و آخرت با شما باشم، «معیّت» شدن است. یعنی تو باید مقام معیت پیدا کنی، اخلاقت مثل اهلبیت شود، هم دنیا و هم آخرت با آنها باشی. ولی وقتی فاصله داری چه معیتی؟ تو الآن معیت نداری. آنها یک جور رفتار میکند شما یک جورد یگر. ما اگر یک زن داشته باشی یک هزارم زنهای پیغمبر، بیست و چهار ساعته طلاقش میدهیم، 24 ساعت. زنهایی که پیغمبر داشته! اوه! اوه! اوه! بی ادب،توطئه گر، توهین به حضرت زهرا، مسخره کردن امیرالمومنین، جسارت و بی ادبی به آنها، در میزدند در را رویشان باز نمیکردند، اصلا دروغ به آنها میگفتند. امیرالمومنین را سرکار میگذاشتند. امیرالمومنین میآمد پیغمبر را ببیند! می گفتند: نیست،برو. رفتار پیغمبر را ببینید چه جوری بود! میگفت: آقا شما چه جوری این را تحمل میکنید؟ میگوید: من به خوبیهایش نگاه میکنم! حالا خداوکیلی صدتا علامه جمع شوند یکی خوبی نمیتوانند پیدا کنند، این پیغمبر چی میدید ما نمیدانیم، ولی ما هزار خوبی از همسرمان، پدرمان، مادرمان، برادرمان سراغ داریم باز کور، کر، باز ناشکر و ناسپاس. فقط بدیها فقط ضعفها، خیلی بد است. تو با خدا خیلی فاصله داری، پیغمبر یکبار گفت: بیا طلاقت بدهم، طلاقش میدهم؟ ... چرا بعضیها از پیغمبر طلاق گرفتند. چون خودشان میخواستند طلاق بگیرند. یک بحث دیگر است، بله! پیغمبر ذلیل نیست، خوار نیست، میگوید اگر میخواهی طلاق بگیری بگیر، من نمیتوانم خوشبختت کنم، مرا نمیخواهی، برو، ولی اینکه کسی : من طلاق میخواهم یا من می خواهم طلاق بگیرم یا من می خواهم طلاق بدهم. خیلی حرف بدی است، خیلی بی ربط هست این حرف. قهرکردن دوتادوست، دوتا همکار قهر کردند. یک موقع هست آقا رفتارهای همدیگر را نمیتوانند تحمل کنند. ببین ما در این موقعیت نباشیم بهتراست. رفاقتمان را حفظ میکنیم ولی در کار نمیتوانیم با هم کنار بیاییم. دوری و دوستی. دوتا داداش، دو تا جاری، دو تا باجناق! آقا ما شریک نمیتوانیم باشیم. عیبی ندارد شریک نیستیم ولی رفاقتمان حفظ شود. در همین موسسه من بارها به عزیزان عرض کردم. آقا اولویت در موسسه با کار موسسه نیست، اولودیت در موسسه با وحدت، همدلی، صفا، رفاقت، داداشی وخواهری و اینهاست. اگر داداشی و خواهری قرار است به خطر بیفتد، اگر قرار است رفاقت به خطر بیفتد، کار خراب میشود، اما رفاقتها خراب نشود، هی پا در یک کفش نکنیم که بخواهیم این یک کار جلو برود، بعد بخواهیم با بقیه درگیر شویم. شیطان میآید سوارمان میشود. شیطان در جاهای مقدس حضورش خیلی بیشتر از جاهای دیگر است. یقیناً امام زمان نمیگذارد از کسی که بگذارد از سنگر او شیطان به خواهرو برادرهایش حمله کند. به همسرش حمله کند، به پدرومادرش حمله کند، به دوستان و همکارانش حمله کند. چون فتنه است چون آشوب است، خیلی خطرناک است این کار. هرکس باید سنگر خودش را با غیرت محکم نگه دارد. یعنی چه من اینقدر ضعیف باشم انقدر بی عرضه باشم که نتوانم از حریم همسرم دفاع کنم، قشنگی و خوبیهایش را ببینم، بدیهایش را هم. عفو و مغفرت! مگر تو نمیخواهی خداوند نسبت به تو همین کار را بکند. پس چرا تو نسبت به همسرت اینجور نیستی؟ چرا مثل مگس چند سال است ضعفهایش را در ذهنت نگه داشته ای؟ اشتباهاتش را در ذهنت نگه میداری این چه کاریست؟ خیلی این کار کار قبیحی است، خیلی قبیح است این کار. هی برگردیم به گذشته، ضعفها را به یاد بیاوریم بابا یک میلیون خوبی دارد صدتا هم بدی دارد، هزارتا هم بدی دارد. خیلی خوب. انصاف چی حکم میکند؟ عقل چی حکم می کند! شرافت چی حکم میکند! قصد یک انسان برای تشبه به حق تعالی چه حکم میکند که ما فقط نقطه ضعف ببینیم. خودخواهی، نقطه ضعف، خودخواهی، نقطه ضعف، بابا! آدمها باید با زیبایهای همدیگر، با کمالات همدیگر، با خوبیهای همدیگر، زندگی کنند و من عرض کردم امکان ندارد امکان ندارد یک نفر به یک کسی بگوید، آقا من فلانی، ضعفهایش بیشتر از نقطه قوتش است. اگر یک کسی چنین چیزی دید باید برود خودش را درمان بکند. باید برود استغفار بکند. باید برود خودش را درمان بکند. مریض است این. یک کسی که می تواند بدیهای یک نفر را بیشتر از خوبیهایش ببیند و تعداد بگذارد روی آنها! این خیلی مریض است. خیلی باید دقت بکنیم که کسی از چشممان نیفتد. یکی از اساتید بزرگان ما میفرمود: اگر کسی از چشمتان افتاد حتماً از چشم خدا میافتید. اگر اینقدر بی عرضه ای که بنده خدا، کنیز خدا، غلام خدا، عبدخدا، از چشمت افتاد حتماً تو از چشم خدا میافتی. اگر عیب دیدی برو استغفار کن که تو چرا اینقدر بدبختی که اینقدر عیب دیده ای. تو چقدر مریضی که اینها را توانستی ببینی، لغزش دیدی. عیب دیدی، انحراف دیدی. آقا همه آدمها ضعف دارند، با شجاعت آدم همه ضعفها را قبول میکند، ضعفها را هم به یکدیگر توانست میگوید، اگر ظرفیت دید، ولی ضعف برطرف میشود، اینجا الآن چشمت، اینجا پیشانی ات آشغال چسبیده بکنش خب، گناه که دیگر نیست. بارها گفتیم گناه کردن، گناه نیست. یک کسی گناه کرده دیگر! گناه نکرده که، گناه کرده. خدا به این بزرگی اصلاً «الندم توبه». پشیمان شدی تمام شده رفته پی‌کارش. قصد نداریم. چرا اینقدر میچسبیم ما به ضعفهای همدیگر گناه‌های همدیگر، به لغزشهای همدیگر. خدا میگوید: «یبدل الله سیئاتهم حسنات» یک عیدغدیر را روزه بگیر به عشق امیرالمومنین، من شصت سال، نمیگوید شصت سال عبادت را میدهم، میگوید: به عشق امیرالمومنین عید غدیر را روزه بگیر، شصت سال گناه را من میبخشم، شصت سال گناه! اوه اوه. چه خدایی داریم ما! ازخدایاد بگیریم این اخلاق را ما نسبت به بندگان. بگویی خدایا من خیلی ضعف دارم، من خیلی بدبختم که گناهان اطرافیانم را دیدم، گناهان و ضعفهای پدرومادرم، گناهان همسرم را، گناهان خواهروبرادرم را، گناهان همکاران و دوستانم را، ضعف هایشان را دیدم. این خیلی بدبختی است. لذا شما بینید برخورد با گناه را خداوند چه جوری با گناه برخورد میکند.
  • می گوید: اگر پنجاه نفر گفتند فلانی فلان کار را کرده، خودش گفت نکردم بگو حرف خودت قبول است. چرا؟ نه اینکه آن پنجاه نفرحرفشان اعتبارندارد، آنها پنجاه تا مومن اند. پس همه عادلند که آمدند حرف زدند. میگوید: وقتی خودش نکردم. قاضی که نیستی میخواهی حکم جاری کنی ،میگوید نکردم، نکرده آقا. اصلاً نمیخواهد این چیزها دیده شود. همین مومنی که پنجاه نفر آمدند گفته اند که یک گناهی راکرده خودش میگوید نه، حرف این را قبول کن. «کذب هم» آن پنجاه نفر را تکذیبشان کن، تکذیب کن یعنی نرو به آنها بگو دروغ میگویید. یعنی به حرفشان اعتنانکن. آن وقت همین مومنی که خدا می گوید ترجیح بده حرف همین را به پنجاه نفر را، این مومن با یک مومن دیگر، با یک مومن دیگر، سه تا بشوند، بیایند بگویند فلان کس زناکرده، میگوید: این سه تا را تکذیب کن، چهار نفر باید شوند. آره. برای اینکه خدا نمیخواهد زنای کسی لو برود. آقا زنا کرده به خدا مربوط است به تو چه؟! لذا سخت میگیرد. میگوید اگر کسی میخواهد شهادت آلودگی به یک کسی بدهد، این شرایط باشد که اصلاً قضیه لونرود. گفته نشود قضیه. آن هم با چه شرایطی ببینند بعد بیایند بگویند. آقا یعنی چی؟ یعنی اصلاً نمیخواهم حرف بزنی دیگر. هی نیایید گناه پخش بکنید از همدیگر، نه جایی اعتراف کنید نه گناه کسی را بگویید، پخش نکنید، پچ پچ هم نکنید، حرفهای همدیگر را هم نگویید، ضعفهای همدیگر را نگویید، من فلان چیز را دیدم، من فلان چیز را دیدم. این خیلی بداست. اصلاً کو. تو خیلی بدبختی که دیدی. لذا میفرماید: وقتی حرف بد و عمل بد از کسی صادر شد، امیرالمومنین میفرماید: به بهترین وجه توضیحش کن، تفسیرش کن. حمل بر خوبی کن. اگر نتوانستی خیلی شاخدار بود، خیلی برملا بود، نتوانستی، برو خودت را سرزنش کن که تو چرا نتوانستی و زورت به خودت نرسید بیچاره. آنجایی هم که آدم میبیند و یقین میکند شیطان برای آدم یقین زیاد ایجاد میکند. این یادتان باشد. این کلمه از من هیچ وقت یادتان نرود. شیطان برای انسان نسبت به دیگران یقین ایجاد میکند و تو واقعاً فکرمیکنی دیگر همین است. به یقینت هم اعتنا نکن. آمده به رسول خدامیگوید: آقا دو نفر دارند عمل حرام انجام میدهند فلان جا! به تو چه؟حالا عمل حرام انجام میدهند. چرا گزارش آمدی بدهی؟! پیامبر زیرک است، کی را می فرستد؟ امیرالمومنین را میفرستد. برو ببین راست میگوید این؟ امیرالمومنین هم آنقدر یاالله و سروصدامیکند که همه چیز بهم میریزد. همین امیرالمومنینی دارد یکجا میرود میبیند دو نفر دارند عمل خلاف عفت انجام میدهند. از لای در معلوم است. عبایش را آنجا میگذارد که کس دیگر نبیند. رد میشود و میرود. میدانید چرا؟ برای اینکه تو چه ایرادی میخواهی از مردم بگیری؟ مثلاً این چه کارکرده؟ چکار کرده؟ یک بنده خدایی از خارج از کشور آمده بود خیلی گریه میکرد. میگفت: من خیلی سالها آمریکا زندگی کردم، خیلی آلوده بودم آنجا. یک خانمی بود. میگفت من خیلی خراب کردم آنجا، اصلاً افتضاح بود. اصلا هر وقت یادم می افتد آنقدر حالم بد میشود که نگو. گفتم ببین مثلاً چکار کردی. من نمیگویم تو چکار کردی یا تو بگو چکار کردی. من میگویم تو چکار کردی. بدش هم می گویم. زناکردی؟ بادهها مردنامحرم ارتباط داشتی؟ چند بار در عمرت اتفاق افتاده؟ نگذاشتم جواب بدهد. خودم گفتم ده بار، بیست بار، سی بار، 80 بار، صدبار؟ آقا بنده ای که تو داری با من حرف میزنی، دو تا دانه غیبت بکنم میشود صدوچهل تا زنا. فحشای کدامش پیش خدا بیشتراست خداوکیلی! کی باید بیشترخجالت بکشد؟ و من در عمرم غیبت نکردم! تهمت نزدم! تکبر تا حالا به من دست نداده! اینها فحشایش از زنا که بیشتر است! واقعاً یک فاحشه خیلی خجالت بکشد؟ بگوییم تو یک عمر در فحشا زندگی کرده ای! یا من طلبه معلم که همه پای درسم نشسته اند ده بار غیبت کرده ام؟ خوب چقدر زنا پایم نوشته شده؟ فردای قیامت فحشای کدامش بیشتر است؟ ما که تعریف ریاضی داریم، «قدجعل الله لکل شیءقدراً». خدا هر چیز ریاضیات گذاشته. فردا من را پاکدامن محشور میکنند وآن فاحشه را آلوده دامن؟! زناکار را آلوده محشور می کنند؟ نه بخدا! فردا بنده یک زنا هم نکردم اما روز امروز قیامت که محشور میشوم یک میلیون زنا کرده ام، غیبتها را ضرب میکنند در می آید، ببینید چقدر درمی‌آید؟ اصلاً هیچ کاری هم نکردم، هیچ خلافی هم انجام نداده ام اما خوب مینویسند دیگر. قاعده است، قاعده مند است. حالا چه جوری من یک نفر را می توانم بدتر از خودم بدانم؟ چطور میتوانم به کسی ایراد بگیرم؟ من اصلاً چطور روح این را داشته باشم هی ایراد بگیرم، و گناه ببینم. یک موقع هست مصالح اسلام و مسلمین است، آبروی کس دیگر است، مصالح جمعی هست، امربه معروف و نهی ازمنکر است، سرجای خودش. در امر به معروف و نهی ازمنکر هم توضیح دادم. شما فرض کنید میگویند بیاید شلاق بزنید، این زنا کرده و مومنین هم باید بیایند بزنند بعد میفرماید: اگر مومنی ایمان به خدا و قیامت داشته باشد حق ندارد موقعی که دارند کسی را سنگسار میکنند رحم داشته باشد. قرآن میگوید نباید رحم داشته باشی. بزن! ولی وای به حالت آن موقعی که داری می زنی فکر کنی پیش خدا آبرویت از او بیشتر است. و وای به حالت اگر فکر کنی تو این کار را نمیکنی. نه. من این زنا را نمیکنم، من این کار را نمی کنم. حتماً میکنی! بگذار پرده کنار، بگذار صحنه برود کنار، اگر در نامه عملت هزار برابر از همین گناهانی که مسخره اش کردی در نامه عملت ننوشتند، مینویسند. گناه های بدتر از این هم در نامه عملت مینویسند به مراتب بدتر. آقا بزرگترین عیب، عیب دیدن است. بزرگترین عیب، گناه دیدن است. بزرگترین گناه این است که آدم گناهان دیگران را ببیند. ضعفهای دیگران را بتواند ببیند. لغزشهای دیگران را بتواند ببیند. ما باید از خدا یاد بگیریم. حدیث معراج است عزیزم. معراج است باید عروج بکنیم. همین ها را که عمل بکنیم... اگر شما به اینها عمل کردید می بینید همه تان در معراج بودی. تو هم همان بالا هستی. «طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس». خوش به حال کسی که عیبهایش وجود مقدس سیدالشهدا (علیه‌ السلام)- خوش به حال کسی که عیبهایش او را از پرداختن به عیبهای دیگران باز میدارد. از پرداختن به ضعفهای دیگران باز میدارد. همین امام حسین است که شخصیتهایی را که شما در طول تاریخ بعداً لعنتشان میکنید امام حسین را تنها گذاشتنند، امام حسین با آنها مثل یک پاک رفت سراغشان. گفت من بهت میگویم بیا پیش من. بیا با هم میخواهیم رویم به عالیترین درجات بهشت برویم پس این چهل سال سابقه را امام حسین ندید؟ اصلاً ندید. سراغ خیلی خلافکاریهای حرفهای رفت. بعضیشان آمدند بعضی هایشان نیامد. این امام حسین است که وقتی قرار است برود پیش خدا، دوست دارد همه را دوست دارد باخودش ببرد. این پیغمبر ماست که وقتی کتکش میزنند نفرین نمیکند. دست به دعا برمیدارد: «اللهم اغفر قومی» خدایا نه تنها جریمه شان نکن، اصلا ندید بگیر این کتکهایی که به من زدند. «فانه لایعلمون». نمیدانند این پیغمبر ماست. آی انتقام میگیرم، کینه دارم، حلال نمیکنم، نمیگذرم، جدوآبادش را نفرین میکنم.... آقا! آقا! آقا! کجا؟! دلچرکینی، رنجیدن، کار آدمها نیست.
  • خدا رحمت کند میرزا را. مرنج و مرنجان. هنر آدم است. اصلاً آدم یعنی همین! بالاتر از فرشته است. این اخلاقیات را باید آدم از خدا یاد بگیرد، تمرین کند، شنیدن و گفتن هم کافی نیست. خدایا تو شاهدی که من برای خودم میگویم. این حرفها را دارم به خدا قسم اولین مخاطبم خودم هستم. برای خودمان بگوییم. بشنویم ولی باید تمرین بکنیم تا انشاء الله این اتفاقها بیفتد. ما دیگر فرصتی نداریم. چقدر مگر فرصت داریم؟ دعای عرفه را دقت کنید: الهی تقدس رضاک ان تکون له عله منک» رضای تو مقدس تر از آن است که از ناحیه خودت رضا به خودت دست بدهد. یعنی تو از خودت هم به خودت هم خیر نمیرسد ای خدا، تو اصلا از اینکه از جانب خودت هم به خودت خیر برسد به این هم نیاز نداری. غنی علی الاطلاق هستی. می گوید رضای تو از جانب خودت باشد بعضی هافکر میکنند خدا روز قیامت مثل بابا ننه ای که در رودربایستی هستند، میگویند این را اگر من بزنم خوب فلج میشود، کور میشود، بچه خودم است دیگر.... دیدید دیگر پدرو مادر یک موقعی هم میخواهند تنبیه کنند هم میگویند تف سربالاست. اصطلاح تف سر بالا را می برند دیگر. چکارش کنیم، خدا اصلاً اینجوری نیست. اگر بخواهد غضب بکند «لایکلمهم الله یوم القیامه/ اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون» بعد وقتی که هم تهدیدش کرده «اولئک اصحاب النار فیها خالدون» میگوید «الا ان یشاءالله» خواستم هم نمیگذارم در جهنم بماند. به هیچ کس هم ربط ندارد. اینجوری نیست که کسی بتواند خدا را قلقلک بدهد. خدایا من دارم میروم جهنم، دارم میرم جهنم، ببین من دارم میروم جهنم، راضی نشو! نه. خدا تحریک پذیر نیست. خدا را نمیشود قلقلکش داد. «لایبرح الحاح الملحین» خدا را به ستوه نمی آورد اصرار و الحاح دیگران. اصلاً این جوری نیست خدا را بشود به ستوه آورد، همین خدایی که اینجوری است ببینید چکار کرده است؟ میگوید رضای تو به خودت هم نمی رسد. تو این جوری نیستش که رضای تو مقدس تر از این است که علتش خودت باشی، چقدر حرف بلند است. خداشناسی اینجوری است. فقط معصوم میتواند اینجور حرف بزند «فکیف یکون له عله منی» خدایامن چه جوری میتوانم من تو را راضی کنم؛ یعنی خدا بگوید این بنده من مرا راضی کرد میگوید: از ناحیه خودت هم به خودت هم نمیرسد، من بتوانم تو را راضی کنم؟ من روی تو تاثیر بگذارم؟ «الهی انت الغنی بذاتک ان یصل الیک نفع منک» خدایا تو به ذاتت آنقدر غنی هستی که از خودت هم به خودت نفعی نمی رسد، از خودت به خودت! نه از دیگران، از بندگانت نه. از خودت هم به خودت نفع نمی رسد. اینقدر غنی هستی. «فیکف لاتکون عنه» چه جوری از من غنی نباشی؟ این خدایی که به خودش هم وابسته نیست چطوری به ما وابسته است، به ما محتاج است! ما اینقدر ناز میکنیم برایش، طاقچه بالا میگذاریم؟!
  • خوب یک روایت زیبایی در این زمینه از آقا امام صادق علیه السلام که بماند انشاءالله برای جلسه بعد.
  • والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.